Tuesday, 19 April 2011

پاکستان،ملی گرایی وبنیادگرایی افغانی


ابراهیم ورسجی
(2)
30-1-1390
اگرچه افغانستان وپاکستان ازهمان روزنخست برآمدن دومی درجغرافیایی جنوب آسیاروابط خصمانه پیداکردند،امابهره برداری ازنکات ضعف/کمبود یک دیگر،پرسمانی می باشدکه تااندازه ی بسیاری به دوره ی اوج جنگ سردمیان قدرت های بزرگ برمی گردد.حکومت قبیلگی ودرمانده ی افغانستان طوریکه یادآوری شد،پرسمان پشتونستان وموقعیت پشتون های پاکستان راکه بیشترین بخش شان درپاکستان زندگی می کنند،به حیث پاشنه ی آشیل/نقطه ی ناتوانی پاکستان فکرکرده به تحریک پشتون هازیررهبریی خان عبدالغفارخان پرداخت.ازآنجاکه همه ی این گونه خان هاازدوره ی سلطه ی شرکت هندشرقی،سیک هاوهندبریتانیا،دوسیه ی سیاهی درخودفروشی وخیانت به مسلمان های هندبریتانیاداشتند،تاثیرتبلیغات دولت ناکارآمدوقبیلگی افغانستان درزمینه، کارایی بارزی ازخودبرجای نگذاشت.ازهمه مهم تراینکه،دولت پاکستان، جانشین انگلیس درمنطقه شده بود،موقعیتی که بآن توان واجازه میدادکه بابهره برداری ازذخیره ی بجامانده درآرشیف/بایگانی هندبریتانیادرباره ی مزدوران بویژه دربخش پشتون نشین خود،وبادامن زدن به تفرقه میان سران قبیله هاودیگررقیبان رنگارنگ،منافع خودرابرآورده نماید.سیاست تفرقه بیندازوحکومت کن،اگرچه درجهان مستعمره بیشتربه انگلیس هانسبت داده می شود؛واقعیت این است که،این پرسمان، ریشه دررفتارسیاسی بسیاری حکومت هاچه درجهان پیش مدرن وچه درجهان پس مدرن دارد.بابرآمدن قدرت های استعماریی عصرمدرن که انگلیس یکی ازبارزترین آن هامی باشد،این کشوردرمستعمرات خودبویژه هندبریتانیاازاصل نامبرده بهره برداریی بسیاری کرد.
بطورنمونه،...شکل گیری حزب کنگره،دردسری برای انگلیس بود.ازاین رو،به اقدامات پیش گیرانه ومهارکننده نیازداشت تادرمیدان سیاست هند،ازسلطه ی کنگره مانع شود.بدین لحاظ،مقام های انگلیسی به اشراف مسلمان مراجعه کردندتاایجادیک سازمان جدایی طلب مسلمان ووفاداربه نائب السلطنه راموردمناقشه قراربدهند.آقاخان،مجرای نائب السلطنه بود.یک لوفر/بی عرضه ی چاق وفربه،رئیس ثروتمندفرقه ی اسماعلیه، بااینکه پیروانش اوراپرستش می کردند،مدرن بود!به نمایندگی ازوایسرا/نائب السلطنه، آقاخان،یک گروه ازمزدوران رنگ وروباخته راکه سویه ی علمی پایینی داشتند،گردهم آورد؛وآن هادرسال1906،مسلم لیگ راساختند.درروزآغازبکارمسلم لیگ،آن هاگفتند:مااشراف،زمین داران،تعلق داران،حقوق دان هاوتجارِاتباع علیحضرت شاه- امپراتور،دربخش های مختلف هند،سازمان جدیدوهدف اولیه ی خودراکه وفاداری به امپراتوریی انگلیس می باشد،درمیان مسلمان های هندپنهان نکرده،می خواهیم وظیفه ی خودرادرهمسویی/ائتلاف باکمیشنرومعاون کمیشنرانگلیس وداورهای مدنی،انجام بدهیم.(11)خدمت گاریی اشراف مسلمان به امپراتوریی هندبریتانیا،تنهادربرگیرنده ی آن هادرمنطقه نبود،بلکه اشراف قبیلگی افغان راهم که زالوصفتانه ازیک سده پیش به مکیدن خون مردم خراسان/افغانستان آغازیده بودند،شامل می شد.تنهافرقی که میان هردواشراف وجودداشت،این است که اشراف هندی نیمه باسوادوهمتای افغانش ازنعمت دانش وسوادکم وناچیز آن هاهم برخوردارنبود.اینکه همزمان بابرآمدن مسلم لیگ،نادرخان نوه ی احمدخان طلایی سروکله دردرباراشرافیت قبیلگی حاکم برکابل نشان میدهد،سخن ازبرنامه ی جدیداستعماردرشرایط تازه به میان می آورد.
بهرصورت،همه ی مسلمان های هندبریتانیااشراف نبودندوهمه ی اشراف آن هاهم درمسلم لیگ جمع نشدند.پیشترازاینکه هندبریتانیا،شماری ازاشراف شکم کته رادرجهت مهارحزب کنگره، زیرنام مسلم لیگ سازماندهی نماید،مسلمان هابه سه مرکزآموزشی زیر:"دیوبند،ندوت العلماودانشکده ی علیگر"روی آورده بودند،مرکزهای که دربرخوردبافرهنگ غربی ازدیدگاه افراطی(دیوبند)،میانه رو(ندوت العلما)ونوگرا(علی گر)که اخیری از1920به این سو،به حیث دانشگاه عمل می کند،پیروی می کردندومی کنند.ازهمه مهم تراینکه،شمارِ بسیاری ازمسلمان های دانش آموخته به شمول محمدعلی جناح،عضویت کنگره راداشتند،ونسل جوان ترمسلمان هامتاثرازاندیشه ی سوسیالیسم انقلابی بودند.بگونه ی مثال،...شیخ عبدالله(پسانترسروزیربخش کشمیرهندوازآموزش دیدگان علیگر)،به ناسیونال سوسیالیسم انقلابی موردتوجه نهرو،روی آورد.اوتنهارهبرمسلمان نبودکه این طورکرد،خان عبدالغفارخان درسرحد،میان افتخارالدین درپنجاب،مولانادرولایت های متحده هم تصمیم گرفتندباکنگره کارکنندتامسلم لیگ.اما،این بسنده نمی کردکه اکثریت جوانان مسلمان آموزش دیده ی شهری راازمسلم لیگ دورکند.مسلمان هابه حیث فاتحان به هندآمده بودندومذهب خودرابرهندوهاوبودایی های بت پرست ترجیح میدادند. اکثریت مسلمان ها،تازه مسلمان شده بودند،شماری زیرفشاروشماری هم بارضایت،و دربنگال وکشمیرازشدت نظام کاستی/قبیلگی.بااین وجود،اسلام درهند،مانندسواحل افریقا،چین واندونیزیا،ازمراسم بومی اثرپذیرفت.اینکه درمیان مسلمان هایی هند،مانندخدایان هندو،مردان مقدس پرستش می شوند،نشانی ازآن داردکه تقدس ومرتاض گری ازهندوئیزم وارداسلام شده است.(12)
بهره برداریی هندبریتانیاازمسلمان هادرجهت مهاربلندپروازی هایی حزب کنگره که ریشه دربدبینی ونفرت روزافزون میان جامعه های هندوو مسلمان هندداشت،زمانی به جدایی جبران ناپذیرمنجرشدکه انگلیس هادرسال1935،قانون جدیدی رادراین کشورنافذوبه مردم بومی حق دادندکه حکومت های شهری راازطریق انتخابات تعیین نمایند.حکومت برخاسته ازانتخابات تاسال1938،چنان هندویی وتعصبی عمل کردکه کمرجدایی خواهان راکه درمحوراشرافیتِ متمرکزدرمسلم لیگ جمع شده بودند؛بست،وضربه ی کاری به مسلمان هایی زدکه درکنگره عضویت داشتندودرجهت وحدت هندکارمی کردند.ازسوی دیگر،آموزش وفرهنگ مدرن درشهرهای بزرگ هندتوسعه، ودربخش های اکثراًمسلمان کمرنگ مانده بود.این کمرنگی ی فرهنگ وآموزش نودربخش مسلمان نشین هند،زمانیکه بادیوارضخیم بی اعتمادی برخاسته از حکومت هندویی یکجاشد،هندرابه سوی تجزیه راند.
بابرآمدن پاکستان،رهبریی این کشورنخست به همان اشراف وپس ازآن به دست نظامی هاافتید.محمدعلی جناح،شخصی سکولاربه سبک انگلیستان بود،سکولاریسمی که حوزه ی دین راازحوزه ی سیاست جدامی پنداشت.اما،بابرآمدن نظامی هادرسیاست وشکست های پی درپی آن ها،از1965تا1971،ازهندکه دراخیری پاکستان دوپارچه شدواین سخن به خانم گاندی نسبت داده می شودکه"دروقت تجزیه ی بنگله دیش درسال1971گفته بودکه پاکستان یک کشورمصنوعی است که انگلیس هاآن رابرای انتقام گیری ازمردم هندایجادکرده اند.اما،مابایددرپی برداشتن این مرزهای مصنوعی وایجادامپراتوری هندوستان باشیم."پاکستان که باجدایی بنگله دیش شکست مرگباری ازهندخورده بود،دروضعیتی قرارگرفت که دیگرتوانی درخودنمی دیدکه به رویارویی تازه باآن کشوردست بزند.رخ دادهای پس ازتجزیه ی پاکستان نشان داده بودکه بخاطرخودسری ودست اندازیی نظامی هادرسیاست،بسیاری سیاست مداران پاکستان ازاینکه ارتشِ همه کاره بسیارتوهین شده بود،خوشحال بودندواحساس راحت می کردند.ارتش بااینکه به پاکستان خیانت وشکست خورده بود،هنوزهم برگ های برنده ی نزدباداران بیرونی اش داشت که به عمرسیاه وننگین آن درسیاست می افرودوسیاست مداران رارنج می داد.
طوریکه،طارق علی نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی تبارمی نویسد:پاکستان پس ازتجزیه درسال1971،علاقمندی به کشمیروجنوب آسیارابطورکلی ازدست داده بود.یک مقام جوان وبلندپروازوزارت خارجه ی امریکادر1980،یک سال پس ازاعدام بوتو،به پاکستان سفرکردوبه ضیاءالحق مشوره دادکه توجه به پول های کلان جمع شده ازراه نفت درعربستان سعودی وامارت های عربی درخلیج فارس کند.ارتش پاکستان برای حفظ وضع موجوددرخلیج فارس(که باانقلاب ایران واشغال افغانستان توسط شوروی موردتهدیدواقع شده بود) درموقعیتی  بهتری قراردارد.عرب هابایدمصارف/هزینه رابپردازند،وعرض داشت فوکویاما"امنیت پاکستان،گزارش یک سفر"توسط دیکتاتورنظامی جدی گرفته شد،افسران وسربازان به ریاض وابوذبی اعزام شدندتاامنیت داخلی راتامین کنند.تنخواه افسران وسربازان وظیفه درآنجابسیاربالاومتقاضیان هم بسیاربودند.پاکستان همچنان بطورگزینشی ازدانشکده های دخترانه دوشیزه های زیباراگزینش( وبخاطربرآورده ساختن اشتهای بی پایان شیخ هایی هوس ران و مفسد)روسپی هم صادرمی کرد؛وصادرکردن روسپی ها،ایجاب این اصل رانیزمی کردکه اسلام مرزندارد!(13)
ضیاءالحق که انقلاب ایران،هجوم شوروی به افغانستان،سرازیرشدن پول هایی گزاف عرب هاوحمایت های مالی وسیاسی امریکامغرورش کرده بود،فکرکردکه زمان برای ایفای نقش بزرگ پاکستان، زیررهبریی اودرمنطقه فرارسیده است.درواقع،باشرایطی بدست آمده،اوآماده شدکه درمرزشرقی باهند،موضع متزلزل شده ی پاکستان پس ازجدایی بنگله دیش رانیرومندودرمرزغربی برای همیشه کشورخود راازشرپشتونستان خواهی کابل که تشویق شوروی وهندراپشت سرخودداشت، آرام نماید.درحالیکه به بهانه ی جهادافغانستان، بنیادگراهایی افغانی ی پاسدارمنافع پاکستان رابخاطرحماقت های سیاسی ملی گرایی ودیوانگی ایدئولوژیکی چپ گرایان افغان، روزبروزفربه تروبرایی تبدیل کردن افغانستان به یک ولایت غربی پاکستان وبرداشتن جنازه ی پشتونستان مبارزه می کرد؛لحظه ی هم ازخطرهندغافل نشده به امریکایی هاگزارش میدادکه خانم اندیراگاندی درصددبی ثبات کردن پاکستان می باشد،سیاستی که درصورت عملی شدن، برنامه ی جنگ علیه شوروی رادرافغانستان،مختل می کرد.باتوجه به تهدیداحتمالی ازناحیه ی هند،ضیاءالحق،همزمان بادامن به جنگ علیه شوروی درافغانستان،ازصادرکردن تروریسم/هراس افگنی به آن کشورهم، غفلت نکرد.درآن زمان،یک حرکت جدایی طلب درپنجاب شرقی،زیرنام "خالصتان" متعلق به پیروان مذهب سیک که ازلشکرکشی خانم گاندی به"معبدطلای"عبادت گاه خوددرامرتسرخشمگین بودند،جریان داشت.سخن های مقام های هندی هم درآن برهه،حکایت ازحمایت پاکستان به حرکت نامبرده می کرد.بهرحال،...خانم گاندی،توسط محافظش(درسال1984) کشته شد.یک کارمند دولت هندکه یک سال پس بامن(طارق علی)، دردهلی ملاقات داشت؛گفت که مااسنادداریم که قاتل گاندی باآموزش گاهی درپاکستان که باکمک امریکابرای سیک هابراه انداخته شده بود،رابطه داشت.هدف آن آموزش گاه این بودکه حکومت هندبی ثبات کرده شود.اومطمئن بودکه امریکاتصمیم گرفته بودگاندی رانابودکندتامانع حمله به پاکستان شودکه احتمال اخلال عملیات آن کشوردرافغانستان رادرپی داشت.(14)
طرفه اینکه ضیاءالحق،شخصی که درسال1970میلادی،دراردن، به کمک ملک حسین پادشاه انگلیسی آن کشور،هزاران مجاهدفلسطینی راشهیدساخت.درسال 1980،پس ازلشکرکشی مسکوبه افغانستان مدافع مجاهدین افغانستانی شد؛وازهمین طریق بودکه ملیاردهادلارکمک حاصل ازمقاومت جهادی های افغان رادرجهت دوام حکومت خودوتقویه ی بنیه ی ارتش پاکستان که درکشتارمردم بنگله دیش درسال1971، بی روحیه وبه تباه کاری مشهورشده بود،بکارانداخت.اوکه فرصت راغنیمت یافته بود،به بازسازیی ارتش پاکستان بسنده نکرده،سیاست های زیررانیززرنگانه به پیش برد:نخست،بادیدگاه منفی که نسبت به افغان هاداشت،بهرتفرقه وگروه سازیی قبیلگی ومذهبی برای چندپارچه سازیی کشورمازمینه سازی کرد.دوم،ازهمان آغازجهاد/مقاوت افغان ها،راه کارهای نابودیی زیرساخت های کمزوراقتصادافغانستان برنامه ریزی ودرمعرض اجراگذاشت وکارهای هاراکه اوکرده نتوانسته بود،جانشینانش  بابهره برداری ازحماقت های قبیله گراهاوبنیادگراهای افغان،انجام دادند.سوم،گروه های راازمنطقه وبیرون منطقه به افغانستان وبخش  های قبایلی میان هردوکشورآوردکه درآینده دوکاررابخوبی به پیش برده بتوانند:نخست،درصورتیکه مجاهدین موردنظراودرافغانستان به قدرت راه نیابند،به حیث ابزارهایی خوبی برای زیرفشارگذاشتن حکومت کابل بکارآیند.دوم،ازنظرنیروی بشری،مالی وپایگاه آموزشی، کمک کننده ی خوبی برای کشمیری های زیراداره ی هندشوند.
پس ازلشکرکشی شوروی به افغانستان وکمک های بی شمارمالی - سیاسی – نظامی واقتصادیی امریکا،عرب هاوچین به پاکستان و گیرماندن مسکودرباتلاق خودساخته درکابل؛ودرنتیجه ی آن،روبه ناتوانی گذاشتن اقتصادواعتباربین المللی شوروی، برآمدن گورباچوف،وراه اندازیی اصلاحات وفضایی بازسیاسی وسخن گفتن اوازجستجویی راه حل سیاسی برایی بحران افغانستان،پاکستان بیشترازپیش برای تحقق برنامه هایی منطقه ی خود،امیدوارشد.اراین رو،...ژنرال ضیاءالحق،خواب زیرادرسرمی پرورانید:رهبریی یک کنفدراسیون/اتحادیه ی اسلامی راازترکمنستان تاکشمیربه عهده داشته باشد،یک جامعه ی نیرومندپان اسلامی زیرسلطه ی پاکستان.ویلیام کیسی (رئیس سیا) ودولت امریکا اورادراین امرخیالی تشویق کردندتا به حیث یک دولت متحدامریکاوجبهه ی او ل دربرابرایران(وکمونیسم) به پاکستان مشروعیت بدهند.واشنگتن اعلام کردکه پاکستان یک دولت سکولاراست.درحالیکه دراین کشور،قانون شریعت جانشین قانون نوشته شده بود.این پاداشی بودبه پاکستان بخاطرحمایت ازسیاست های امریکا.نیروی شوروی درآسیای مرکزی پاشید؛درمقابل، امریکاازکمک مالی پاکستان به بنیادگرایان پس ازجنگ افغانستان چشم پوشی کرد.پس ازجهادضدشوروی وعقب نشینی ارتش آن کشورازافغانستان،ارتش قوی واستخبارات نیرومنداکستان دست ناخورده باقی ماندندوروابط آی اِس آی هم باسیا(همتای امریکایی اش)ادامه یافت.زمانیکه پاکستان خودرادولت اسلامی-اتومی اعلام کرد،آی اِس آی به صادرکردن جنگاوران اسلامی وراه اندازیی عملیات پنهانی درآسیای میانه وقفقازدست زد.البته،قابل یادآوری می باشدکه آی اِس آی به حیث یک دلال عمل می کرد.باآزادشدن جمهوری های قزاقستان،قرغیزستان،تاجیکستان،ازبکستان وترکمنستان درسال1991که درآن آی اِس آی(درزیرسایه ی سیاوپشت سرمجاهدین افغانستان) رول مهمی بازکرده بود،برای بی ثبات کردن جمهوری های نامبرده،ازاسلامی هامسلح حمایت کرد،سیاستی که(به ادامه ی بلندپروازی های ضیاءالحق)درجهت اجرای برنامه هایی توسعه طلبانه ی پاکستان بود.پس ازجهادضدشوروی،پاکستان سه پایپ لان/خط فراهمی اسلحه راشکل داد.بخاطردزدی ازامکانات جهادافغانستان، دستگاه نظامی یافابیریکه ی تسلیحا تی پاکستان،به غنی ترین فابریکه درآسیامبدل شده بود.واین قابل پیش بینی هم بود،چراکه مقدارزیادی اسلحه راکه بایدبه افغانستان ارسال می شد،به سودارتش خود ذخیره کرد.ازاین رو،پاکستان به حیث یک منبع بزرگ اسلحه درآسیای مرکزی برآمدکرد.سه خط ارسال اسلحه ازپاکستان می گذشت:1- فراهم کردن اسلحه برای گروه های اسلامی درهند.2-ارسال اسلحه به جنوب شرق آسیاازراه تایلند،مالیزی وسنگاپور.3- خط ارسال اسلحه به آسیای مرکزی.افزون برآن،آی اِس آی دومنبع مالی هم داشت:نخست،ای تی تی ای یاقراردادمبادله ی کالامیان افغانستان وپاکستان( قراردادنامبرده به اختیارقاچاق بران گذاشته شد که کالاراازپاکستان به افغانستان می بردندودوباره به پاکستان بازگشت ودربازارعرضه و به آی اِس آی پول می پرداختند).دوم،موادمخدر.(15)ازاین دومنبع، تاکنون،آی اِس آی بخاطرناکارآمدیی حکومت افغانستان،بهره برداری ونیازهای خودرابازیان رسانی فراوان به اقتصادهردوکشورتامین می نماید
باتوجه به بلندپروازی هایی ژنرال ضیاءالحق وجانشینانش درمنطقه بویژه افغانستان،باین نکته بایددقت ورزیدکه زورمندان خراسان بزرگ ازمحمودغزنه تااحمدشاه ابدالی که افغان هاآن هارافاتح وهندی ها- پاکستانی هامتجاوزوچپاولگرمی پندارند،به تناسب نظامی های پاکستانی بویژه ژنرال ضیاءالحق، بسیارکم اشتهابودند.باین خاطرکه آن ها،می خواستندازبلخ تاکشمیررادرقلمروحکومت خودداشته باشند،اماضیاءالحق می خواست که درراس یک کنفدراسیون/اتحادیه ی اسلامی ازآسیای میانه تاکشمیررازیراداره ی خودداشته باشد.سیاستی بلندپروازانه ی که تباه کاریی جاری درافغانستان وبحران ژرف وبی پیشینه درپاکستان، یگانه دستاوردآن می باشد.ازنظرتاریخی،نظامی های پاکستانی ازضیاءالحق گرفته تامشرف وبازماندگانشان به باورخودمی خواهندتاریخ راوارونه بسازند،باین معناکه محمودغزنه واحمدشاه ابدالی، پاکستان کنونی راازغزنه وقندهااداره کردند،این هامی خواهند افغانستان راازاسلام آباداداره نمایند.بحران فزاینده ی کنونی درپاکستان وموجودیت نیروهای غربی درافغانستان،چیزی نیستندمگرفراورده ی بلندپروازی هایی غیرعقلانی وافزون خواهانه ی نظامی های پاکستان.ازنظامی های پاکستانی که غیرازاین نمی توان انتظاری داشت،چراکه منافع ملی خودراآن گونه تعریف کرده اند؛تعریفی که درآن قربانی کردن منافع ملی افغانستان حتمی می باشد.ازاین رو،پرسمان اصلی برمی گرددبه قیبله گرایان به ظاهرملی گراوبنیادگرایان اسلام خواه افغان که آگاهانه یافرصت طلبانه ابزاردستِ افزون طلبان پاکستانی شده اند.به سخن دیگر،اگرقبیله گرایان ملی گرانماوبنیادگرایان امت خواه وسیله دردست پاکستانی ها نمی شدند،کشورمادرموقعیت بهتری قرارداشت.ازآنجاکه سرنوشت ملی کرایان وبنیادگرایان کشورماکه موضوع این نوشته می باشد،بخاطرپرسمان پشتونستان بیشتربه پاکستان پیوندمی خوردوبه بررسی گرفته شد.پیوندبنیادگرایان افغان،افزون برپاکستان، به سیاست های ایران وعربستان نیزگره می خوردکه دربخش پسین،موردبررسی قرارخواهدگرفت.
پانویس ها:
1-The Duel
Pakistan on The Flight Path of American Power.By Tariq Ali.Scribner   Newyork   London   Toronto  Sydney.Scribner.Adivsion of Simon and Schuster INCO.1230 Avenue of The Americas,Newyork,Ny 10020
Copy right©2008 by Tariq Ali—1st scribner Hardcovered.P.71
2-Ibid.p.72
3-Ibid.p.206
4-Ibid.pp.59-60
5-Ibid.pp.81-82-90-91
6-Ibid.pp.106-107-113
7-Clash of Funda MentalismS:CRUSADES,JIHADS  AND MODERNITY.JANUARY1,2003.PUBLISHED BY VERSO,2003.By Tariq Ali.p.223
8- Pakistan Post(CANADA,march 23th to MARCH29TH,2006,PAGE7),Weekly in Urdu.
کزیده ی سخن های اسفندیارولی خان درسرمقاله ی هفته نامه ی پاکستان پست بزبان اردوبرای امریکای شمالی، وگفتگوی حسن مجتبی خبرنگاربی بی سی بخش اردو،باحاجی عدیل سناتورپاکستان ونماینده ی حزب عوامی ملی دررستوان پاکستانی هادرنیویارک،تاریخ3-11-2008
9-Descent into Chaos.BY Ahmed Rashed.First, published in 2008 by Viking penguin,amember of penguin group(U S A)INC.10987654321.Copyright©AHMEDRASHED,2008
A LL RIGHTS RESERVED.P.386
10-Ibid.p.79
11- CLASH OF FUNDAMENTALISMS.BY TARIQ ALI.PP.168-169
12-IBID.PP.226-227
13-IBID.P.246
14-IBID.P.236
15-Modern Jihad,tracing The Dollars Behind the terror networks.By loretaa Napoleoni
Fore word, by JOHNCOOLEY,INTRODUCTION BY GEORGE MAGNUS
PLUTO PREES,LODON.STERLING,VERGINIA.
FIRST, PUBLISHED IN2003 BYPLUTO PRESS
WWW.PLUTO PREES.COM
COPYRIGHT©LORETTAA NAPOLEONI2008.PP.87-88

Sunday, 17 April 2011

پاکستان،ملی گرایی وبنیادگرایی افغانی


ابراهیم ورسجی
(2)
28-1-1390
دربخش پیشینِ این نوشتارگفته شدکه انگلیس ها،دردوران سلطه ی استعماریی خودبرهند،سیاست های دفاعی وامنیتی خودرابرپایه ی احساس خطرازهمان سرزمین های بنانهادندکه زورمندانِ برخاسته ازآن ها برای سده هابراین کشورپهناوروزرخیزتاخته ،به غارت وچپاول دست زده بودند.بدین لحاظ،بدوسیاست زیرمتوسل شدند:نخست،اکثریت توان وظرفیت نظامی- تهاجمی خودرادرمناطق هم مرزبه مناطق جنوب غرب و شمال غرب هند،یعنی ایران وافغانستان کنونی متمرکزکردند.دوم،سربازگیری درارتش راازپنجابی هاوپشتون های پاکستان کنونی کردند.ازاین رو،زمانیکه پس ازجنگ جهانی دوم،هندِمتحدرا،نخست، بدوبخش هندوپاکستان تقسیم، وپس ازآن، ترک گفتند.درپاکستان، بخاطردرگذشت زودهنگام جناح/قایداعظم وناتوانی یگانه حزب سیاسی/مسلم لیگ که خاستگاه فئودالی/بزرگ مالکی داشت،سیاست بدست نظامی هاافتید.حضورنظامی نداشتن اقوام دیگردرارتش پاکستان، بیشترازهرجای دیگر،دربنگال شرقی،بخش پرنفوس پاکستان، دربحران سال1971که به جدایی منجرشد،احساس گردید.بطورنمونه،نبودافسران بالارتبه ی نظامی ازبخش شرقی/بنگال،درارتش پاکستان،سبب شدکه درجریان خیزش بنگالی ها درسال1971م،ازمارس تادیسامبر،سه ملیون بنگالی توسط نظامی های پاکستان غربی به فرماندهی عبیدالله خان نیازی،یک ژنرال پشتون تبار،کشته شوند.
کشتاربی رحمانه ی بنگالی هاتوسط نظامی های پاکستان غربی نشان دادکه ژنرال هاباوجودِ کوچ کشی استعمار، ذهنیت استعمارگران رانگهداشته اند؛ذهنیتی که هم درپاکستان شرقی وهم دربرخوردباافغانستان دردوره ی جهادوپس ازجهادتاکنون بابرجستگی خودرابه نمایش می گذارد.پاکستان پس ازبرآمدن خود،شرایطی رادرجغرافیای سیاسی منطقه رقم زدکه ازهرنگاه برای افغانستان ایجاب سیاست های هشیارانه رامی کرد.بدبختانه،حکومت قبیلگی افغانستان که اوضاع باشتاب دیگرگون شونده ی جهان رادرک کرده نمی توانست،درسی اُمِ ماه سیپتامبر1947،یک ماه پس ازبرآمدپاکستان، به درخواست عضویت آن کشوردر سازمان ملل متحد،رای منفی داد.معلوم نبود درجهانی که هررزوبه شماراعضایی جدیدسازمان ملل افزوده می شد،آن رای منفی چه مانعی می توانست درسرراه کشوربزرگ پاکستان به تناسب افغانستان،ایجادنماید.
رای منفی وبی نتیجه ی افغانستان به شمولیت پاکستان درسازمان ملل متحد،ازدوحقیقت تلخ برای هردوکشورپرده برداشت:نخست،خاطره ی تلخ ودردناک مسلمان های هندکه درآن زمان به باورخودازتعصب هندویی رهاوبه دولت خودگردان نایل شده بودند،ازپیشینه ی ستم گریی امیران افغان بویژه خیانت خانواده ی سلطا ن خان طلایی، پدربزرگ خانواده ی حاکم وقت افغانستان.دوم،آه وافسوس امیران کابل درزمان برآمدن پاکستان، بخاطرشمولیت پشتونستان/استان سرحدِشمال غرب/خیبرپشتون خواه کنونی به کشورپاکستان.زمانیکه 30سال پس، بخاطرتجاوزشوروی به افغانستان،افغان هابه پاکستان مهاجرشدند،شماری بسیاری ازآن هامی گفتندکه به خانه ی اصلی خودبازگشته اند.البته،پشتونستان، برای رای منفی دهندگان به شمولیت پاکستان درسازمان ملل متحد،معنای دیگری داشت که درآن،هم بلندپروازیی سیاسی وهمچنان، آرزووهوس هوای گرم زمیستانی پشاوربه حیث مرکززن باره گی شاهان مفسدوناکاره ی همه کاره ی پیشین؛ بیشتردرمیان بود،تامنافع مردم افغانستان.
بهرصورت،برایی هردوطرفِ افغانی وپاکستانی تاریخ باردیگردرشرایط نوین خودرابه نمایش می گذاشت،تاریخی که هردوطرف اززاویه های گونه گون به آن می نگریستندوآن رابه سودخودمصرف می کردند.به طورنمونه،طارق علی نویسنده ی انگلیسی-پاکستانی تبارمی نویسد:درقرن18امپراتوری مغل روبه ناتوانی گذاشت.اشراف کشمیرازاحمدشاه درانی حاکم بی رحم افغانستان/ خراسان خواستندکه کشورشان راآزادکند.درانی در1752،مالیه رادوچند وشیعه هارازیرفشارقرارداد.سیاستی که باکاربردآن،متعصبانه اشراف راتکان داد.50سال حکومت افغان، منظم درجنگ های شیعه وسنی گذشت وبدترازآن هم درراه بود!در1819،سربازان رنجیت سینگ،رهبرکاریزماتیک/فرهمندسیک هاکه درشمال کامیاب شده بود،سرینیگر(پایتخت کنونی کشمیر)راگرفتند. ایستادگی نشد.تاریخ،27سال حکومت سیک هارابدترین حکومت میداند.مسجدِمرکزشهربسته شدومسجدهای دیگرمال دولت اعلام شدند.درکشتارگاو ممانعت به عمل آمد.مالیه بالابرده شد.برخلاف مغل،رنجیت سینگ،برناداران هم مالیه برقرارکرد؛وفقر،باعث مهاجرت کشمیری هابه شهرهای پنجاب،امرتسر،لاهوروراولپندی شد.ازاینکه فاتح دیگری،یعنی انگلیس درراه بود،حکومت سیک دوام کرده نتوانست.سرمایداری تجاری درقالب شرکت هندشرقی که دولت انگلیس پشت سرآن قرارداشت،به هندراه بازکرده بود؛ قدرتِ نیمه دارای حاکمیت که ارتش هم داشت؛وازپایگاه خوددرکلکته، نفوذخودراگسترش داد.پس ازجنگ پلاسی در1757،تمام بنگال راازخودکرد،ودرحدودچندسال پادشاه مغل درقصردهلی معاش خورآن شد؛ونیروهای آن، ب سوی غرب حرکت کردندتاپنجاب راازسیک هابگیرند.دردرگیریی1846 ،که به کامیابی شرکت منجرشد؛کشمیرراهم به حیث بخشی ازقراردادامرتسرگرفت؛وبخاطرهراس ازآشوب،آن رابه قیمت هفت ونیم ملیون روپیه به دوگره،حاکم جمو،همسایه ی کشمیرفروخت.اوبرای برآوردن قیمتی که پرداخته بود،مالیه راچندبرابرکرد.پس ازخیزش1857،که دولت انگلیس،به سلطه ی شرکت هندشرقی پایان و اداره ی مستقیم هندرابدست گرفت،قدرت اصلی درکشمیروولایت های شهزادگان به انگلیس های داده شدکه ازدانشکده ی"هیلی بری"فارغ ودرآب های پشت سرامپراتوری نوآموزی می کردند.(7)
این هاوده هانمونه ی دیگرکه به برخی ازآن هااشاره خواهدشد،ازپرسمان های رنج آوری می باشندکه توسط خودی هاوناخودی ها برمسلمان های هندتحمیل کرده شده است.مسلمان های هند،به تاریخ گذشته ی دورِفاتحان یاچپاولگران افغان وغیرافغانِ برخاسته ازآسیای مرکزی،ایران وافغانستان کنونی کمترمی پردازند.دلیل این نه رفتن به گذشته های دورهم روشن است وآن اینکه درآن زمان استعماراروپایی درهندسروکله نشان نداده بود.ازاین رو،رخ دادهای که باآمدن نادرافشارواحمدشاه ابدالی به هندرخ میدهد،بسیاربااهمیت می نمایند.باین خاطرکه همزمان به خالی کردن خزانه ی دولت مسلمان مغل وناتوان سازیی بیش ازاندازه ی آن توسط  نادرودست پرورده اش احمدخان،دودیگرگونی درهندرخ میدهد:نخست،شهزادگان هندی جنوب هندکه همیشه درانتظارفرصت بودند،سربلندکردند.دوم،انگلیس هاوهلندی هادرقالب کارهای تجاری درشرق هندخودنمای کردندکه بافن آوریی نظامی-جنگی وامکانات فراوان مالی مجهزبودند.شاه ولی الله ومولوی محمدعمر،نخستین شخصیت های مذهبی-علمی ازجامعه ی مسلمان های هندبودندکه خطرهندوئیزم برخاسته ازجنوب علیه مسلمان هارادرک کرده وازاحمدشاه درخواست کمک کرده بودند؛درخواستی که باکارکردهایی نادرست وغارت گرانه ی سربازان احمدشاه که بیشترازهندوهابه مسلمان هازیان واردکردند،به خدا پناه جُستند!
ناتوان سازیی دولت مسلمان های هندتوسط فاتحان به ظاهرمسلمان وغارت گران واقعی، سه پی آمدبرای مسلمان های هنددربرداشت:نخست،فربه شدن نفوذهندوئیزم درجنوب.دوم،نیرومندشدن شرکت هندشرقی،درشرق، به اندازه ی که درفکرفرمان روایی به کل هند،افتاد.سوم،برآمدن سیک هادرشمال/پاکستان کنونی بامرکزیت پنجاب وگسترش نفوذآن هادرسرحدوکشمیر.ازآنجاکه درخواست شاه ولی الله ازاحمدشاه ابدالی برای کمک به مسلمان هانتیجه ی وارونه ببارآورده بود،شاگردانش بابهره برداری ازظرفیت/توان درونی مسلمان های بومی؛ درنیمه ی نخست سده ی نزدهم،زیررهبریی سیداحمدشهیدوشاه اسمعیل شهید در ولایت سرحدشمال غرب/خیبرپشتون خواه کنونی به جهادعلیه حکومت سیک هاکه باشتاب سرداران شکم پرست محمدزایی، پدران پشتونستان خواهان کنونی راجاروب واجیرکرده بودند،دست زدند.جهادسیداحمدوشاه اسماعل شهید،بارآوروبخش بیشترولایت پشتونخواه رااززیراداره ی سیک هابیرون کرده بود؛پیروزیی که باخیانت سلطان خان طلایی،برادرناتنی دوست محمدخان والی کابل وپدربزرگ نادرخان غدار،بنیان گذاردستگاه مافیایی وپشتونستان خواه که دشمنی دیرپای پاکستان راعلیه مردم افغانستان برانگیخت،ناکام ساخته شد.به سخن دیگر،سلطان خان طلایی باگرفتن پول ازحکومت سیک ها،ازپشت به مبارزان مسلمان خنجرزده باعث دوام حکومت سیک وسلطه ی انگلیس برکل منطقه گردید.بنابراین،مسلمان های پاکستان،هندوهمه ی پشتون های پاکستان، مبارزان واقعی درراه حقوق پشتون های پاکستان سیداحمدوشاه اسماعل شهیدرامیدانندتامدعی های دروغین پشتونستان خواهی برهبریی داودخان،عبدالغفارخان وپسرش عبدالولی خان.
برای اینکه به ملی گرایی قبیله زده ی افغانی بیشترپی برده شود،به نمونه های اشاره می شودکه برخاسته از فرهنگ قبیلگی وناتوانی آن درکمک رسانی به ملی گرایی مدرن که برخاسته ازانقلاب صنعتی می باشد،ارتباط پیدامی کنند.درنمونه های موردنظر،ملی گرایی بیشترحیثیت ابزاری راداردکه می تواندفرصت طلبان سیاسی- نژادی رابرخرمرادشان سوارنماید.نخست،ازداود،ملی گرایی دیوانه واحمق آغازمی نمایم.داود،برای کسب حمایت شوروی،درداعیه ی پشتونستان،بهروابستگی وجنایتی حتی وابسته سازیی مرگبارکشوربه مسکودست زد.زمانیکه برِیژنوف رهبروقت شوروی رانسبت به موضوع بی علاقه یافت،بی درنگ باشاه ایران درتماس شدتاراه سازش باپاکستان راجویاشود.درخاطرات اسدالله علم،مشاورودستیارشاه آمده است که:"به شاه گفتم که دولت افغانستان ازطریق سفارت مادرکابل اطلاع داده است که نعیم برادررئیس رژیم افغانستان می خواهدبه تهران بیایدودرقضیه ی پشتونستان نیزمی خواهدگفت وگونماید.محمدرضاشاه گفت که"گه"می خورد.بجای تهران، به پشاوربرود."بهرصورت،سفراوبه تهران صورت گرفت ونتیجه اش راهم دیدیم که نگران سازیی مسکووسرنگونی رژیم بود.دوم،نعیم برادرداود،درگفت وگوباعبدالصمدغوث،طوریکه درکتاب اوآمده است.می گوید:"کشورمانندیک تخم گندیده دردست لالایم یعنی داودمی باشدوبه دیوارمی کوبدش"!بامعامله گری میان قدرت های بزرگ تخم گندیده رابه دیوارکوبیدوبنیان شرایط کنونی راپی ریخت!
باتوجه به حماقت وخیره سریی محمدداودوسیاست پشتونستان خواهی وچرخشش اوبه سویی مسکوودهلی نو،پاکستان که درانتظارفرصت نشسته بود،موقعیت رافراهم یافت تادرپیداکردن نفوذودرنهایت ویرانی افغانستان دست به هرکاری بزند.ازپیش روشن بودکه درفعالیت های اطلاعاتی،افغانستان درمقایسه باپاکستان از توان ناچیزی برخوردارمی باشد.بنابراین،پاکستان سرمایه گذاری رویی ناتوانی های حکومت افغانستان رابااقدامات زیرین روی دست گرفت:نخست،ازروزیکه هندوستان دوبخش شدودربخش غربی آن پاکستان برآمدکرد،واکنش حکومت کابل منفی بود.زمانیکه در30سیپتامبر1947،نماینده ی افغانستان به درخواست حکومت پاکستان برای کسب عضویت درسازمان ملل رای منفی داد،مشاورانش به محمدعلی جناح قایداعظم،گفتندکه حکومت افغانستان علیه پاکستان رای داده است.جناح که ازتاریخ هندبریتانیاونوکریی سرداران کله پوک محمدزایی به شبکه های جاسوسی سیک ها،شرکت هندشرقی وسپس هندبریتانوی آگاهی داشت،یادآورشدکه" آرشیف/بایگانی هندبریتانوی درراولپندی قراردارد؛به آن نگریسته، تنخواه نوکران دیروزراافزایش بدهید."دوم،مراقبت خان عبدالغفاروپیروانش که به سازکابل ودهلی نومی رقصند.درنتیجه ی مراقبت وتطمیع بودکه داکترخان برادرعبدالغفارهم ازاوفاصله گرفت.سوم،پیداکردن جاسوس درمیان پشتون خواهانیکه باحکومت افغانستان تماس ودرکابل برای پاکستان کارکرده بتوانند.ازاینکه درتفکرقبیلگی،پول نقش بیشتری دارد،قبیله گرایان پاکستانی ازافغانستان به حیث یک کانال بهره برداریی ابزاری کرده ازسفارت های شوروی وهندهم درکابل پول می گرفتند؛وهمچنان،به کشورخودیعنی پاکستان هم کارمی کردندودرمواردبسیاری به اسلام آبادوکابل دروغ می گفتند.
بطورنمونه،اجمل ختک،سال های درازی درکابل،هم دوست قبیله سالاران ملی گراوچپ گرای افغانستان بودوهم به پاکستان جاسوسی می کرد.زمانیکه شوروی عزم کردازافغانستان رخت سفربربندد،درسا1986میلادی،ختک،یک دم،سروکله درپشاورنشان دادوپس ازچندروزی معاون "حزب ملی عوامی،وبه حیث سناتور،واردپارلمان پاکستان شد.پیشترازبرآمدکردن ختک دراسلام آباد،خان عبدالولی خان،درلاهورگفته بود:"ای پنجابی ها!من یک پاکستانی هستم! باسه بارتکرارتاموضوع راشرعی- طالبانی کرده باشد."!پس ازبازگشت ختک ازسفرطولانی ازافغانستان به پاکستان،دیگرگونی های درپاکستان صورت گرفت که پیشتربرای هیچ کس باورکردنی نبود؛وآن اینکه، پیروان خان عبدالغفارخان متمرکزدرحزب"عوامی ملی"،باپیروان محمدعلی جناح،متمرکزدرحزب"مسلم لیگ"ائتلاف ودرحکومت های ولایتی وفدرالی درکنارهم وباهم پان ونصوارنوش جان کردند! ازدواجی نامشروعی که اگرپیشترصورت می گرفت،فرزندحرام زاده ی برآمده ازشکم گندیده ی آن به گونه ی تجاوزشوروی وماجراجویی ضیاء الحق، آن اسلام مداردروغین درقالب ده ها گروه شریرِدین نماودرواقع بنیادگرا،باکمک هایی سیاسی- مالی وتسلیحاتی ریگان، شریعت مدارمسیحی وملک فهد،شریعت مداروهابی،واردمعرکه ی سیاسی- نظامی افغانستان شوربخت ساخته نمی شدند.ولی خان غیرازدست زدن به ازدواج وآشتی بامسلم لیگ،به یک کاری دیگری هم دست زدوآن اینکه، پیام نجیب الله رئیس جمهورکمونیست کابل رامبنی براینکه قدرت پشتون هاروبه زوال دارد،به گلبدین حکمتیاررساندواوراتشویق کردکه دریک ائتلاف باحکومت کابل شامل شود.رسانش پیام نجیب الله به حکمتیارتوسط ولی خان؛ چیزی نبود، مگربیان درماندگی فرهنگی- سیاسی ملی گرایی- چپ گرایی وبنیادگرایی قبیلگی که درعصرپساکمونیستی، بجای تن دهی به دموکراسی وکثرت گرایی، دنبال بازسازیی سامان تاریخ زده ی قیبلگی سرگردان شده بودندوهنوزهم سرگردان می باشند.
سال هاپس ازتلاش مذبوحانه وبی فرجام ولی خان درجهت ایجادآشتی میان بنیادگرایی،ملی گرایی وچپ گرایی پشتون، نویسنده بایک صحنه ی برخوردکه برای شناخت چنان گرایش هایی دارای اهمیت می  باشد؛وآن اینکه، درماه سیپتامبرسال2000 – سنبله ی1379،یک موسسه ی غیرحکومتی افغان،مقیم پشاور،به کمک کشورسویس،یک سیمینارزیرعنوان"چگونگی بازگرداندن صلح درافغانستان" برگزارکردکه درآن اجمل ختک ونویسنده ازسخن ران هابودیم.من درمقاله ی خودبه صورت کنایه آمیزیادآورشدم که شوروی درافغانستان مداخله وتجاوزکردوسرمایه گذاری هم کرد.بدبختانه،امروزکشورهایی درافغانستان گروه سازی ودست اندازی می کنندکه چیزی برای سرمایه گذاری ندارند.شماری ازافرادی که بنام افغان ملتی مشهوربودند،چنان اخلال کردندکه من به سخنان خودپایان دادم.درپایان سیمینار،چندنفرازخبرنگاران باختک مصاحبه داشتندوگفت وگو شان بیشتردرحول این سخن اومی چرخیدکه گفته بود:" درزندگی خودمرتکب گناهان بسیاری شده است."خبرنگاری ازاوپرسیدکه آیاسال های اقامتش درکابل هم بخشی ازهمان گناهان می باشد؟گفت:بلی!این تنهاختک نبودکه پرده ازچهره ی بی ماهیتِ ملی گرایی پشتونِ پاکستان وحماقت های سیاسی دوستان افغانِ پشتونستان خواه خودبرمی داشت،بلکه اسفندیارولی خان سال ها بعدتر،چندگام ازاوپیشترگذاشت.بطورنمونه،اسفندیارولی خان رهبرحزب"عوامی ملی"،برای خوش خدمتی به شبکه ی جاسوسی پاکستان،گفت:افغانستان دروزیرستان وبلوچستان دست می زندووضعیت راخراب می کند.سخن های ولی خان درپارلمان پاکستان درگردهمایی صورت گرفت که درراستای تهیه ی لایحه ی کاریی عاجل راجع به وزیرستان وبلوچستان تشکیل شده بودکه حکایت ازوفاداریی به پاکستان وشناسایی موقف آن درپرسمان پشتونستان وپایان ملی گرایی پشتون می کرد....درحالیکه اسفندیارولی خان دروضعیت جاریی وزیرستان وبلوچستان، افغانستان راکه خودش قربانی سیاست های هجمونی پاکستان می باشد؛قابل سرزنش میداند،حاجی عدیل یکی دیگرازرهبران"عوامی نشنل پارتی"نگاهی دیگری به موضوع دارد.حاجی عدیل طی گفت وگویی باحسن مجتبی خبرنگاربخش اردویی بی بی سی درنیویارک،می گوید:انسان ختم می شوداسلحه نه،طالبان کشته می شوند،اسلحه ختم نمی شود!یک پشتون عادی برای رفتن به منطقه ی قبیلگی خود،بایدازوزارت داخله اجازه نامه دریافت نماید.اما،درآن منطقه،عرب ها،چیچینی ها،ازبک هاودیگرخارجی هاچگونه حضوردارندوبدون اجازه ی سازمان های مخفی چگونه آنجارفته اندومانده می توانند؟بارفتن مشرف،سازمان مخفی ارتش(آی اِس آی)درظاهرکارکردی ندارد.اکنون درپاکستان جمهوریت/دموکراسی است.پشتون هادرمنطقه درجنگ میان بنیادگراها،لیبرال هاودموکراسی خواهان گیرافتاده اند.جامعه ی جهانی بایدبه لیبرال هاودموکراسی خواهان کمک کند.مانه پشتونستان بزرگ ونه پشتونستان کوچک،بلکه تنهاپشتونخواه می خواهیم.(8)
دیگرگونی درموضع رهبران نشنل عوامی پارتی دررابطه باداعیه ی پشونستان که برایی بیشترازنیم سده خواست همه ی ملی گرایان پشتون دردوطرف مرز"دیورند"،مرزمشترک ونزاعی میان کابل واسلام آباد،می چرخید،ازسه نگاه، دارایی اهمیت می باشد:نخست،موضع پیشین بلندپروازانه بود.ازاین رو،نسل دوم وسوم رهبران واقع بین ترشده،ازآن دورمی شوند.دوم،خیانتِ نظامی های پاکستانی بافغان ها،آن هم توسط پشتوزبان های متمرکزدرارتش وآی اِس آی که باحضورژنرال اخترعبدالرحمن درریاست سازمان نامبرده،علیه افغان هابطورعام وپشتون هابطورخاص باوج رسیدوتاکنون ادامه دارد،ملی گرایانِ پشتون رابه مرزدرماندگی سیاسی رسانده است.سوم،برهمه آگاهان روشن است که برای ناسیونالیسم/ملی گرایی،داشتن یک پشتوانه ی فرهنگی- تاریخی نیازمبرم می باشد،چیزی که اکنون پشتون هاازآن کمتردارند.ملی گرایان ازهرقوم ونژادی بایدبدانندکه زندگی درهرمنطقه وکشوری به تنهایی هویت سازنیست،وسرزمینی که مادرآن زندگی می نمائیم،جغرافیایی پیچیده ی دارد.ازهمه مهم تراینکه، جغرافیای سیاسی مادرمطابقت باتعریف هایی مردم شناسانه وقوم شناسانه نیست.انسان هادرهویت خواهی وکاوش درتعریف وشناسه ی خود؛درواقع،می خواهندخودرادربرابردیگران تعریف واثبات نمایند.دراین تعریف وشناسه که خوددربرابردیگران معناپیدامی کند، امتیازخواهی ها،عصبیت هاوتبعیض گری هاسروکله نشان میدهند.اگربه غورنگریسته شود،مطالبات قومی وفرهنگی میانه روانه وبسیارخواهانه همگی،نتیجه ی چنان تعریف هاوقیاس های خوددربرابردیگران وکاربردتبعیض هااست که موضوع واهمیت پیدامی کند.
درصورتیکه این مقایسه گری وتعریف خوددربرابردیگران درفضایی کثرت گرایانه وبردبارانه سروسامان داده شوند،می تواند به حقوق شهروندی وبرابریی انسان هادریک جامعه ی آزادراه بازکند؛ودرغیرآن، گیاه هرزورذل فاشیسم ونژادپرستی فراوان درفرهنگ های قبیلگی ونابردباررویش پیدامی کند.افزون بردرماندگی سیاسی ملی گرایی افغانی که زاده ی هجمونی های پاکستان ودرماندگی فرهنگی- تاریخی می باشد،کاهش مفاهیم ازبزرگترین بیماری های همه ملی گرای های تنگ نظربویژه ملی گرایی افغانی می باشد.دررابطه باکاهش گری وآسان نگریی درمفاهیم،می بینیم که درافغانستان برخی قبیله گرایان به ظاهرملی گرافکرمی کنندکه اگرچندواژه ی زبان پشتومانند،پوهنتو/دانشگاه،سارنوال/بازرس، بزوروخلاف دستورزبان واردزبان دری/فارسی کرده شود،ودروزارت مخابرات زبان پشتووانگلیسی رایج واززبان فارسی انکارشود،ملی گرایی پشتون فربه می شود؛ویااینکه، باپوشیدن پوشاک رایج دریک بخش می توان وحدت ملی ساخت.کاری که بیشتربه نفرت دامن می زندتاهمدلی،بردباری وهمسویی درمیان همه قومیت ها.زمانیکه این شیوه ی نگرش به ملی گرایی ووحدت ملی بابزرگ ساختن وزارت اقوام وقبایل ودامن زدن به تبعیض های نژادی که فراوان درحکومت ناکارآمدکنونی دیده می شود؛افزون کرده شود،بایدبه تیاریی کفن،گور ودفن ملت ووحدت ملی آمادگی گرفت!
درراستای نیروبخشی به وحدت ملی، البته سیرگونه ونه پیازگونه ی آن که یکسان سازیی شکست خورده وبی نتیجه رادربرمی گیرد، مردم ازهرقوم/تیره وقبیله ی که باشند،بیشتربه سویی حکومت ها دربرنامه ریزی وتقسیم بودجه ورفع تبعیض که برخاسته ازاخلاق قبیلگی که برپایه تعصب/عاطفه ی سخت به خودی وغیرت/نفرت ازغیرخودی استوارمی باشد؛ می نگرند،تاباین یاآن شعارتوخالی وپوشیدن پوشاک اقوام برادردرجامعه ی غیربرابر.ازآنجاکه از نبودبرنامه ریزیی علمی وفوران تبعیض زبانی ونژادی درافغانستان،مردم خاطره های سیاه ورنج آوربسیاردارند،صرف نظرکرده،دراین بخش ازنوشته،تنها،نگاهی به توزیع بودجه توسط حکومت ناکارآمد،قبیلگی وفاسدافغانستان که گه گاهی به ملی گرایی هم یدک می کشد،انداخته می شود.درزمینه،احمدرشیدمی نویسد:درسال2006،بخش بیشترکمک های بین المللی، اختصاص به چهارولایت تریاک کارودچارخشونت درجنوب یافت وباقی کشوررادرمحرومیت وخشم گذاشت.کمک های امریکا/یواس ایدیابزرگترین کمک کننده درسال2006،به مقدار119ملیون دلارهم برای همان چهارولایت سرازیرشد.اما،دستاوردکم ونبودامنیت مانع ارائه ی کمک،توسط کمک کننده هاشد.انگلیس وکانادا،پول های بسیاری درجهت راه اندازیی پروژه های انکشافی  داشتند، امانتوانستندآن رادرهلمند،بکاراندازند.(9)
همان گونه که پایان داستان مسخره ی پشتونستان رادرخلاصه شدن به ولایت خیبرپشتونخواه دیدیم؛نامی که باپیشوند"خیبر"پیامی دیگری رامی رساند.به سخن دیگر،مردم شماریی سال1998،پاکستان، آمارپشتون هارادرولایت سرحدِ دیروز28ونیم درصدنشان میداد،پرسمانیکه درآینده ی دوریانزدیک ازدوبخش کردن پنجاب بنام های سرایکی وپنجابی، وخیبرپشتون خواه به خیبربه شمول هفت منطقه ی قبیله نشین وهندکو- هزاره وکرک سخن درمیان دارد.بهرحال،اینکه آینده ی ملی گرایی وبنیادگرایی افغانی وگره خوردن سرنوشت آن هاباسیاست های تفرقه انگیزانه ی پاکستان وعربستان زیرنام مبارزه باتهدیدایران ومجرایی نفوذیابی ازطریق افغانستان به آسیایی میانه چه شکلی به خودمی گیرد،ازهرنگاه برایی قومیت های پشتون وغیرپشتونِ افغانستان دارای اهمیت قوق العاده می باشد.درسه دهه ی گذشته، دیدیم که چگونه نظامی های پاکستانی به کمک پطرودلارعربستان وتشویق امریکا،جدایی نژادی- مذهبی رادرکشورمادامن زدند.نخست،افغانستان راویران کردندوزمانیکه تاجیک هادردامن کوه هندوکش دربرابرهجمونی آن هاایستادند،پرسمان اتحادشمال وجنوب راعلم کردند.باوجوداینکه نویسنده،بخاطرکارهای نادرست برخی افراد ازآن جبهه قصداًدوری اختیارکرد،ازاین حقیقت نمی توان انکارورزیدکه جبهه ی نامبرده تنهاجبهه ی شمال نبود،بلکه جبهه ی همه ی مردم دربرابرافزون خواهی پاکستانی هابود.بطورنمونه،حضورافرادی شناخته شده ی ازقوم هایی پشتون،هزاره،ازبک ،ترکمن،نورستانی وپشه ی درآن، مهرتائیدبراین گفته می گذارد.
زمانیکه نظامی هایی پاکستانی، آن جبهه راباپول عربستان،تشویق های سیاسی امریکاوتفرقه انگیزی های انگلیس مآبانه درهم شکسته نتوانستند؛وازهمه مهم تراینکه،درجبهه ی نامبرده شخصی که مانع برنامه های پسین پنداشته می شد؛وبرای پیشبردسیاست هابه شیوه ی کنونی آماده نمی شد،باتطمیع مزدوران ارزان مزدِ درونی حذف وجنگ سالاران بی هویت وشکم پرست رادرجهت رقم زدن به شرایط فعلی پیش کشیدند.بازهم،نظامی های پاکستانی ومتحدان عرب شان، برای نمک پاشی بیشتر، به سراغ زخم هایی پندیده وآماس کرده ی قومی – نژادیی – مذهبی وفرهنگی جامعه ی شوربخت افغانستان رسیدند.دراین زمینه،مشرف:گزارش چهارصفحه ی نوشت وامضایی سعودالفیصل وزیرخارجه عربستان رانیزبه آن ضمیمه کرد.درگزارش آمده بودکه، مادرکابل، حکومت اتحادشمال رانمی خواهیم وپشتون هابایدمکمل نمایندگی پیداکنند.باپروازیک هواپیمایی کرایه ی،شهزاده بندربن سلطان، سفیرسعودی درواشنگتن،ژنرال احسان الحق(رئیس آی اِس آی) وسعودالفیصل،اول آن گزارش رادرلنددن، به بلیر،وبعداً،درامریکابه جورج بوش وتنت (رئیس سیا)دادند.اما،امریکاکه پیشتر،تصمیم خودرادرباره ی راه اندازی جنگ گرفته بود. درزمینه، نه باناتوونه بامشرف، مشوره ی درکاربود.(10)
دراین راستا،پیشنهاد نویسنده به ملی گرایان وبنیادگرایانِ افغان این است که بدوموضوع بیشترازدیگرپرسمان هاتوجه نمایند:نخست اینکه، ایجادملت، هم به معنای دینی(امت/جامعه ی اعتقادی) وهم به معنای ناسیونالیستی(فرهنگی،نژادی وسرزمینی) که اخیری درغرب پس ازقراردادوستفالی1648وبه گونه ی پیشرفته تر پس ازانقلاب 1789فرانسه)؛ودرجهان مستعمره بویژه کشورهای اسلامی پس ازپایان دوره ی استعمارکهنه راه یافته است،بسیارمشکل/دشوارمی باشد.دوم اینکه،کشورهای مسلمان باوجودتاکیدبرامت اسلامی،منافع ملی خودرابرهردوستی ورابطه ی برترمی دانند.تاجائیکه به اصل نخست ارتباط می گیرد،کشورهای مانندبلژیک درقلب اتحادیه ی اروپایی مشکل ملت نشدن ووحدت ملی دارندوروزگاریوگوسلاوی وجمهوریی چکوسلواکیاودوبخش شدن آن به چک وسلوواک راتماشاکردیم وازنزاع بریتانیاباارلندشمالی هم ناآگاه نیستیم.آن هاکه باوجوددست یابی به پیشرفت اقتصادی وسیاسی/حکومت قانون ودموکراسی پرسمان ملی دارند،کشورهای مانندکشورماحتماًبایدداشته باشد.تجربه نشان میدهدکه درعصری جهانی شدن که پیش روداریم،راه حل مسئله ی ملی درجامعه های چندقومی تنهاپذیرش کثرت گرایی،رفع تبعیض،تشویق میل باهم زیستن،حقوق بشر،حقوق زنان وملی کردن قدرت سیاسی وتوزیع عادلانه ی ارزش های مادی ومعنوی میان همه ی مردم به حیث شهروندانِ دارایی حقوق برابر وبرآمدن ازقبیله گری وبهاء دادن به ملت به مفهوم مدرن آن می باشد.ملی گرایی قبیله زده درهمه کشورهای جهان روبه پیشرفت بویژه کشورماکه ازهمه پس مانده تراست،بایدبکوشد ازبرخوردانشتین یهودی تبار(وفات1954)،به درخواست رهبران کشوراسرائیل درس بگیرد.رهبران اسرائیل ازاوخواستندکه مقام ریاست جمهوریی کشوررابپذیرد!اوبه آن هاباین خاطرپاسخ رددادکه:"درکشوراسرائیل،یهودی هاامتیازویژه می خواهند،امتیازیکه تنهابازیرپاکردن حقوق فلسطینی هامیسرمی باشد.ازاین رو، به آن خواهش پاسخ منفی داد"!بادرنظرداشت موضع انشتین،به صراحت می توان گفت که درکشورهای چندقومی،هرقومی که امتیازویژه می خواهد،به پروژه وپروسه ی ملت سازی زیان می رساند؛وکسانی که ازاین موضع دفاع می کنند؛بجای ناسیونالیست/ملی گرا،فاشیست می باشند.
درارتباط بااصل دوم،بایدیادآورشدکه کشورهای بیرونی چه دوروچه نزدیک تابی نهایت می کوشندکه گروه های وابسته به ملت های دیگررابخاطربرآوردن منافع خوداستعمال نمایند.اینکه نظامی های پاکستانی وعربستان درافغانستان چندقومی تنهاازحکومت پشتون هاحمایت می کنند،نبایدباورکردکه دوست پشتون هامی باشند.عربستان وامارت های متحده ی عرب،مسئله باایران دارند،مسئله ی که بامنافع ملی مارابطه ی ندارد.پاکستان می کوشدکه درافغانستان دست بالاداشته باشدوازاین طریق به غرب،کشورهای آسیای میانه وهندوستان فخرفروشی نماید،وابزارکاریی آن هم، همین ملی گرایان وبنیادگرایان ایلی افغانستان می باشند.پرسش اصلی این است که مادرکجای تاریخ ایستاده ایم؟شایدبرخی افرادودسته های روزمزدی ازقوم یاقبایل پشتون بااین باورباشندکه پاکستان ازرهبریی پشتون هادرافغانستان حمایت می کند.اگرمنظورازرهبری،رهبریی انحصاری مانندگذشته باشد،به تاریخ پیوسته است که قابل زنده کردن نیست،وبجای آن بهتراست به دموکراسی ومشارکت سیاسی درقدرت اندیشیده شودکه همسویی ملی وخودگردانی ببارمی آورد.ازهمه مهم تراینکه، افغان ها،چه آن های که درکابل زیرسایه ی هواپیماهایی بی52امریکایی درکرسی های دولتی تکیه زده اندوبه خانه ی پدری خودرفته نمی توانندوچه آن های که درخانه های امن زیرنظرسازمان جاسوسی پاکستان لمیده وانتظارقدرت رادارند،بایدبه پرسمان هایی زیرتوجه نمایند:نخست اینکه،جهان امروز،جهان دیروزنیست وبه شعارهای مردمی وآزادی خواهانه ازتونس تاتهران که کابل راهم درمی نوردد،گوش فرابدهند.دوم،به دغل کاریی نظامی های پاکستانی دقت  نمایند.حسن مجتبی، خبرنگاربخش اردوی بی بی سی، تعریف جالبی ازآی اِس آی، سازمان جاسوسی پاکستان وسرپرست سازمان های ویرانگرافغانی دارد.مجتبی:"آی اِس آی باین خاطربسیاربدنام شدکه اول، بامجاهدین وسیا(سازمان جاسوسی امریکا)متحدشدوعلیه روس هاجهادکرد.دوم،(باکمک مالی شرکت نفتی یونیکال وعربستان) طالبان راساخت وعلیه جهادی ها،جهادکرد.سوم،بازباامریکا(به بهانه ی جنگ علیه هراس افگنی)متحدشده علیه طالبان جهادکرد."حال که طالبان رابازسازی کرده است وعلیه افغانستان جهاد/جنگ براه انداخته است،وظیفه ی هرافغان است که علیه آن متحدشده،برای آزادی وخودگردانی کشورخودبرزمد.درهمه ی نیرنگ هاوشیطنت های که تاکنون نظامی های پاکستانی علیه مردم افغانستان بکاربرده اند،گاهی سرخودراپشت سردین پنهان کرده اند؛وزمانیکه حربه ی دین رنگ باخته است،دفاع ازمردم پشتون راکه آن هابه چنان مدافعی نیازندارند،علم کرده است.

Wednesday, 13 April 2011

پاکستان،ملی گرایی وبنیادگرایی افغانی


ابراهیم ورسجی
(1)
24-1-1390
پاکستان ازهمان روزنخست پیدایش خوددرسال1947تاکنون،ازنظرایدئولوژیکی میان دین ووطن خواهی  یادین داری وملی گرایی  درنوسان می باشد؛نوسانی که بخاطرعامل های گونه گونی که به برخی ازآن پرداخته خواهدشد.این کشوررا،نخست، به دوپارچگی ودرشرایط کنونی به بحران های توان فرسایی ملیتی روبروساخته است.بسیاری عامل های که به نوسان دررفتارپاکستان کمک واضاع کنونی رارقم زده اند،به تاریخ سلطه ی استعمارکهنه ودست اندازی هایی استعمارنووافسارگسیختگی  سیاست مداران ونظامی های جنایت کاراین کشور،برمی گردد.ازآنجاکه درگذشته ی پیشامدرن،هند،خزانه ومنبع پردرآمدنظامیان چپاولگرآسیای مرکزی به شمارمی آمد،غارت گرانیکه ازمحمودغزنوی تانادرافشارواحمدشاه ابدالی ،بی شماربه این کشورپهناورلشکرکشی وبه غارت دست زده اند.طرفه اینکه همه ی غارت گران،زیرنام اسلام وفتوحات به هندلشکرکشی کرده اند.ازاین رو،نهرودرکتاب های"کشف هند"و"نگاهی به تاریخ جهان"،آرزومی کندکه ای کاش اسلام توسط پروردگان دست محمد"ٌص"رهبراسلام به هندمی آمدواگرچنان می شد،ماامروزوضعیت دیگری داشتیم!او،همچنان می گوید:"هرزمانیکه اسلام به حیث یک دین به هندآمده است،توسط مردم پذیرایی وهرگاه به صورت فاتح متجاوزآمده است،علیه آن جنگیده اند"!این تنهاجواهرلعل نهرونیست که ازغارت گران وباصطلاحِ برخی مسلمان ها"فاتحان اسلام"شکوه داشت.مولانامودودی رهبرجماعت اسلامی هندکه اکنون درهند،پاکستان وبنگله دیش به حیث یک جنبش دینی- سیاسی فعالیت می کند،درکتاب خود"سلاجقه"،همه ی فاتحان غارت گررا"لتیره"/اوباش نامیده وسرزنش کرده است.نهروومودودی،افزون براینکه ازفاتحان بنام مسلمانِ هندکه ازآسیای مرکزی،افغانستان وایران برخاسته بودند،دلخوری هایی فراوان داشتند،ازکارنامه ی خوبان فاتح غافل نشده مردان قابل ستایش هم دارند.به طورنمونه،نهرو،امپراتوران مغلی هندراکه ثروت کشوررابه بیرون نبرده اند،بنام هندوستانی هایی اصیل ستایش، ومودودی ازغوری هاکه چهره ی فرهنگی اسلام رابه هندمعرفی کرده اند،می ستاید!
بخاطرپیشینه ی سیاه وغارت گرانه ی فاتحانِ برخاسته ازآسیای مرکزی که فراوان هندراچاپیده اند،زمانیکه انگلیس ها،نخست، زیرنام تاجر،شرکت هندشرقی رابازکردند؛ودوم،درسال،1857تمام هندراتسخیرکردند.برای تامین امنیت این کشورپهناوروازنظردرآمدافسانه ی...انگلیس هادرهند،نظامی هاراازپنجابی ها،پشتون ها،راجپوت ها،سیک ها،جات ها،ودوگره هابرگزیدندوتوسط همین هابودکه دیگرنژادهای هندراکنترول می کردند.(1)باتوجه به سربازگیری ازقوم هایی پنجابی،پشتون ودوگره یامردمم هایی پاکستان کنونی،مردمانی ازنظرجغرافیایی نزدیک به سرزمین فاتحان،خراسان بزرگ، حکایت از اهمیت دفاع ازامنیت هنددرقالب امپراتوریی جهانی بریتانیامی کرد.برای افزودن هرچه بیشتربه ثبات هندبریتانیایی،درعصربازیی بزرگ،باکمک روسیه ی تزاری،خراسان بزرگ راتکه پاره ودولت های پوشالی فاقدتاریخ وفرهنگ توسعه آفرین وثبات آورایجادکردندتاهم پایه ی سلطه ی خودرااستوارترنمایند؛وهمچنان، توان وظرفیت های فرهنگی-معنویی باقی مانده برای سربرافراشتن ایستادگی دربرابراستعمارگران اروپایی رانیزنابودنمایند.جالب این است که بریتانیاوروسیه ی تزاری،زمانی به آن اقدام ضدانسانی وضدفرهنگی درخراسان بزرگ دست زدندکه دولت آشفته وگرفتارآلیگارشی پروس/آلمان کنونی زیررهبریی بسمارک متحدوسلطه ی استعماراروپایی رادربیرون قاره به چالش گرفته بود.پس ازناپلئون بوناپارت،بسمارک وآلمان متحدبزرگترین چالش استعمارغربی درشرق به شمارمی آمد.چالشی که نخست،به جنگ جهانی اول، ودوم،به جنگ جهانی دوم منجروتوماراستعمارکهنه راباناتوان سازیی خود،درهم پیچید.
بنابراین،زمانیکه استعمارکهنه درهم شکست،تفرقه هایی بازمانده ازآن یادستکاری های آن،هندبزرگ رابنام اسلام وهندو،دوپارچه، وهندوستان وپاکستان رارقم زد.ازاین سبب که برای هند،درسال1885،حزب کنگره راازدانش آموختگان دانشکده های نمونه ی بریتانیادرهندساخته بو. دربرابرآن، بخاطرایجادموازنه که قویاًباسیاست ترقه بیندازووحکومت کن جوردرمی آمد....ازاشراف وشهزاده های مسلمان،مسلم لیگ را درسال1906ساخت که همواره طرفدارانگلیس ودشمن هندو،بود.(2)درحالیکه برنامه ی دوپارچه سازیی هند،ازپیش، باکنگره ی اغلب هندو،ومسلم لیگ/جامعه ی مسلمانِ همه فئودال/بزرگ مالک زاده وانگلیس نوازتهیه شده بود.درفرجام ،هندبدست مردان فرهیخته ی مانندگاندی ونهرووپاکستان پس ازجناح که درفرهیختگی، چیزی کمترازرقبای هندوی خودنداشت،بدست نظامی هاومسلم لیگ که هردو پایگاه فئودالی/بزرگ مالکی داشتند،افتاد.پیش ازاینکه پاکستان درجغرافیای منطقه عرض اندام نماید،فرهیختگانی مانند،ابولکلام آزاد،رهبرنهضت آزادگان ومتحدگاندی،جمعیت العلمای هندورهبرآن،مولانامحمودحسن دیوبندی مدافع موقف کنگره ومخالف پاکستانِ مسلم لیگی،که درجریان جنگ جهانی دوم،انگلیس هااورادستگیرودر زندانی درجزیره ی "مالت"زندانی کرده بودند،ماهیت توخالی شعار"پاکستان کامطلب کیا،لااله الاالله"راکه بخاطرایجادپاکستان براه انداخته شده بود،افشاوتااندازه ی بسیاری ازمشروعیت انداخته بودند.درروشنایی همان شعارپرجاذبه وکارکردِمخالف آن بودکه بسیاری عالمان مسلمان هندوپاکستان، محدعلی جناح رابجای قایداعظم"کافراعظم"می نامیدند؛وهمین شعارسبب شدکه جناح،نخست، باکوشش های فراوان، مولاناشبیراحمدعثمانی، تکمیل کننده ی"تفسیرترجمه شده به فارسی وپشتو"،مشهوربه تفسیرکابلی راکه درافغانستان خوانندگان فراوانی دارد،باخودهمراه وپس ازاو، نظامی هاوسیاست مدارانِ فئودال/بزرگ مالک زاده،بسیاری عالمان دینی ازجمله مولانامودودی  بنیان گذارنهضت اسلامی هندراکه به توصیه ی اقبال ازحیدرآباد دکن به لاهورآمده بود،دشمن پاکستان خوانده به انزوای آن هاپرداختند.استدلال جمعیت العلمای هنددررابطه باایجادکشورپاکستان که دست های انگلیس راپشت سرآن می دید،این بودکه این توطئه ی می باشدبرای دوپارچه کردن مسلمان هاوازهمه مهم تراینکه تمام آثارتمدن اسلامی درهندمی باشدوعالمان دینی آماده نبودندکه آن میراث بزرگ رابه هندوهاسپرده به بخش قبیلگی هندکه قراربوددوپارچه شود،یعنی پاکستان بروند.
زمانی پرده ی ریاونفاق ازچهره ی شعار"پاکستان کامطلب کیا،لااله الا الله" به زیرافتادکه درکشورنامبرده از1947تا1956،کوشش های قانون سازی، بخاطرتعیین موقعیت اسلام درقانون اساسی ونوع نظام سیاسی فدرال که خواست مردم پاکستان شرقی/ بنگله دیش کنونی که بالاترازشصت درصدنفوس کشورراتشکیل میدادند،نتوانست به پیش برود.وقتیکه قانون اساسی در1956میلادی به تصویب  رسید،نه موفق شد که جایگاه اسلام رادرنظام سیاسی کشورتعیین کندونه هم قناعت مردم پاکستان شرقی رافراهم نماید.تلاش های کنفرانس علمابریاست مولاناشبیراحمدعثمانی درسال1951،درکراچی، بخاطرتهیه ی پیش نویس قانون اساسی ونوع نظام سیاسی موردنظراسلام که پاکستان بنام آن ازهندجداشده بود،به نتیجه ی نرسید. بزرگترین مانع درسرراه تدوین قانون اساسی، تعیین نقش اسلام درقانون ونظام سیاسی ومشخص کردن حقوق بنگالی هابودکه توسط ساختارنظامی- بروکراتیک وفئودالی باقی مانده ازعصرکهنه استعمارگری وبازسازی شده درشرایط نوموردتهدیدواقع شده بود،به شمارمی آمد.مشکلی که درقانون اساسی1956نادیده گرفته شد،ودرسال1971، پس ازکشتارسه ملیون بنگالی توسط ارتش فئودالی/بزرگ مالکی پاکستان غربی؛ ودرنتیجه ی آن،مداخله ی ارتش هندوشکست رسواخیزپاکستان،بنگالی هابه استقلال/خودگردانی نایل شدند.
طوریکه یادآوری شد،آن شکست تاریخی- شرمناک راحکومت نظامی های احمق برخاسته ازنظام بزرگ مالکی-قبیلگی پنجابی-پشتونی برکشورپاکستان تحمیل/بارکرد.از1940که جناح تحریک رابنام پاکستان ومبنی برنظریه دوملت اسلام وهندوبراه انداخت،تا1971که پاکستان دوپارچه وخانم اندیراگاندی درفردای تسلیمی ارتش پاکستان دربرابر ارتش هند،درداکه،گفت که:"نظریه ی دوملت رادفن کردم"!حکومت های نظامی-بروکراتیک- قبیلگی پاکستان، جنایت های بی شماری بنام اسلام وپاکستان علیه مسلمان های آن کشورمرتکب شدند؛جنایت های که بخشی ازآن هاازحماقت سیاسی وبخشی دیگرش ازخودخواهی وخودپرستی الهام می گرفت.برای بازتاب بهترتصویرنقش نظامی هادرسیاست،به سراغ سخنان اندیراگاندی می رویم.گاندی طی گفت وگویی باطارق علی،نویسنده ی انگلیسی-پاکستانی تبار،چنین می گوید:بعدازتسلیم شدن پاکستان،ژنرال منیک شاو، باین دفتر(نخست وزیری)آمدوسلامی دادبمن وپرسیدکه اجازه است به ارتش که وظیفه راتمام کند،یعنی گذرازمرزوگرفتن پاکستان غربی!...من ازژنرال سپاس گزاری کردم وگفتم که کابینه راجع به موضوع بحث می کندیاموضوع راموردغورقرارمیدهد.گاندی جلسه ی فوریی کابینه رافراخواند.اوگفت که وقتیکه من خواهش ارتش رادرکابینه مطرح کردم،بسیاری وزیران طرفدارانجام چنان کاری بودند.زمانیکه جلسه آغازشد،من تنهابودم وآن گاه که جلسه پایان یافت، اتفاق به آتش بس شد.این رابه تو(طارق علی)می گویم که درهندهم ژنرال هاغیرعقلانی هستند.علت خودداری ازاجازه دادن به پایان کار(برداشتن پاکستان ازنقشه ی جغرافیای منطقه)امکان داخل شدن امریکاوچین درتصادم بود.ازنظرگاندی،درپاکستان این هاهستندکه کشوررااداره می کنند.(3)
اقبال، متفکر،شاعر،فیلسوف وسیاست مدارمسلمان هندی را،پاکستانی ها"حکیم الامت"می نامند.پسوندکردن این لقب به اقبال، فیلسوف ونواندیش دینی،به سخن رانی اودرمدراس درسال1930که بنام"خطبات مدراس"پخش وگسترش داده شدودرظاهرمنشورحزب مسلم لیگ،گروه ازتجاعی-بزرگ مالکی طرفدارانگلیس درهندوستان متحدشد،برمی گردد.اقبال،درآن سخن رانی خود،نقشه ی یک دولت اسلامی درشرق وشمال غرب هندراپیش کش کرده بودکه درآن، نه تنهاخطری برای هنددرنظرنه بود،بلکه دوست پایدار وسنگراستواردرمرزهای غربی وشرقی آن به شمارمی آمد.ازبدحادثه،برنامه ی موردنظراقبال،درمرحله ی پسین دستاویزی خوبی برای انگلیس هاشدکه هنرایجادسگ های پاچه گیردرکنار کشورهای دارای آینده ی روشن وخطرآفرین برای استعماراقتصادی را داشتند.به طورنمونه،درکنارعرب ها،اسرائیل،درکنارهند،پاکستان،درکنارچین،تایوان وهانگ کانگ،ودراطراف کمونیسم شوروی،به سخن چرچیل،پشت دیوارآهنین،بلاک های نظامی- اقتصادی راساختند.
بهرصورت،این یک اصل پذیرفته شده است که نیت هایی خوب وپسندیده همواره باکارکردهای پسندیده همراه نمی باشند.ازاین رو،نبایدمیان اندیشه ونیت اقبال وکارکردآن حقه بازانیکه بابهره گیری ازاندیشه وسخن های اوکارشیطانی مانندرهبران سیاسی- نظامی پاکستانِ موردنظراوکردند،پیوندی قایل شد.ازسوی دیگر،درعصریکه اقبال زندگی می کرد،مرگ استعمارسیاسی حتمی ومرگ استعماراقتصادی قابل پیش بینی نبود؛وآنچه که پس ازاقبال بوقوع پیوست،کارنامه ی استعماراقتصادیی غرب وپیرویی استبدادنظامی- سیاسی شرقی، بویژه پاکستان ازآن بود.اقبال،درادامه ی همان سخن رانی خوددرمدراس هند،دوشخصیت علمی- فرهنگی وسیاسی مسلمان،یعنی مودودی ازهندولئوپولد/محمداسدنومسلمان باتباریهودی- اتریشی راکه اولی درحیدرآباددکن ودومی درعربستان زندگی می کرد،به کارهای مشوره دادکه مانندبیانیه ی مدراس زیادفایده مندنبود.به مودودی که درحیدرآباددکن می زیست،ومرتب مجله ی"ترجمان القرآن"اورامی خواند،دستوردادکه به لاهوربرودکه پس ازدوپارچگی هندو برآمدن پاکستان،درآنجابه اسلام نوگرایانه می تواندخدمت نماید.اما،تماس اقبال بامحمداسدازنوع دیگربود.محمداسدکه به حیث یک روزنامه نگارجهان گرد،بخش بیشترجهان اسلام رادیده بودوبخاطرآموختن زبان عربی وشناخت سرزمین خاستگاه اسلام سال هادرعربستان ومهمان ملک عبدالعزیزامیرعربستان بودوسرانجام باشناختی که ازمنافقت وریاکاریی قبیلگی آل سعودپیداکرد.ازعربستان ناامیدومطابق گفته ی خودش درسال1931،درنتیجه ی تماس بانمایندگان نهضت"السنوسی"،جنبش مبارزشمال افریقاکه برهبریی عمرمختاررحمه الله  درلیبی علیه فاشیست های ایتالیای می رزمید،ازراه مصری وارد"سرینیکا"پایگاه عمرمختارشد.بدبختانه،ورودمحمداسدبه منطقه باشهادت عمرمختارتوسط قوای فاشیسم ودلسردیی اوگردیدوسبب شدکه دوباره به عربستان سعودی برگردد.بازگشتش به عربستان، مصادف باتماس اقبال بااو،ودعودت ازاوبرایی آمدن به هندبود.
درهند،محمداسددریافت که نهضتی بنام اسلام که هم خصلت ضداستعماری داردوهم رگه های نوگرایی درآن دیده می شود،درراستایی تشکیل یک دولت اسلامی درشرایط پسااستعماری درجریان است.نهضتی که ازهرنگاه برای محمداسدکه ازآل سعودناامیدوازشهادت عمرمختارتکان خورده بود،جالب ودل گرم کننده می نمود.اقبال درسال1938میلادی درگذشت وزنده نماندکه ببیندچه نیرنگ هاوشیطنت های درزیرسایه ی شعارهای دینی وسیاسی مردم فریب جاسازی شده است تانهضت هاراعوام گراوسطحی نگرساخته، برای پیشبردبرنامه های استعماریی وضدمردمی کارخودرابه پیش برانند.پس ازاقبال،محمداسد،درکنارکنش گران تحریک پاکستان، ومودودی باادامه ی مجله ی"ترجمان القرآن"خوددرسال1941،جماعت اسلامی هندرابراه انداخت.درحالیکه محمداسدبه تحریک پاکستان براساس تعریف هاوپیش بینی های اقبال خوش بین ماند،مودودی،باوجودنقدتحریک پاکستان به فعالیت هادرجهت پیشبردبرنامه ی جماعت خود،ادامه داد.
درجنگ جهانی دوم که بریتانیاتضعیف شده بود،درپایان آن،درسال1947،بریتانیابافروبردن ملیون هاانسان درخون وجابجاشدن ازیک بخش به بخش دیگری هند،کشورِزیراداره ی خودرادوپارچه وکشوری ازنظرجغرافیایی ناجوری راکه بخشی ازآن درشرق وبخشی دیگرآن درغرب هندموقعیت داشت،بنام پاکستان بوجودآورد.درایجادکشورپاکستان،تحریک گاندی ونهرودرجریان جنگ علیه انگلیس زیراین شعارکه از"هندوستان"بروید،وسکوت مسلم لیگ وانگلیس نوازیی آن بی تاثیرنبود.گاندی ونهرو،پیش ازجنگ جهانی دوم،اشتباه بزرگی کرده بودندوآن اینکه درسال1935،انگلیس هابه انتخابات شهری اجازه داند؛انتخاباتیکه درفرجام آن،هندوهای متعصب درشهرهای بزرگ قدرت رابدست گرفتند.بدبختانه،تا1938،چنان مسلمان هارارنجاندندکه برای ایجادکشورپاکستان، بدون کوشش های شبانه روزیی مسلم لیگ هم کارهابه پیش می رفت!بهرحال،هنوستان،پس ازخودگردانی،برخلاف نظرچرچیل که گفته بود:"هندوستان رابه کسانی می گذاریم که چندسال پس نام ونشانی ازآن هابرجای نخواهدماند"، گاندی راازخودبیرون دادکه تاکنون مایه ی فخرجهان می باشد،ودرپاکستان،جناح باوجودزودمرخص شدنش ازاین جهان، تاکنون محترم مانده است.
جناح به حیث یک مسلمان مدرنیست وسکولار،پاکستانی راپشت سرگذاشت که پس ازکسب استقلال/خودگردانی،درنه سال هم نتوانست قانون اساسی خودراتدوین وتصویب نماید.خودش اگرچه سکولاربود،اماعلاقه نداشت که مانع فعالیت های  جمعیت های دینی، حتی تندروان مذهبی شود؛سیاستی که قویاًازسکولاریسم سنت گرایانه ی انگلیسی مایه می گرفت.درآن روزهای آغازین که پاکستانِ جناح،بامرگ وزندگی دست وپامی زد،قدرت های بزرگ،یعنی امریکاوشوروی هردومصروف پیداکردن دوستان نیرومنددردهلی وپکن دوقدرت نوبرآمدآسیایی بودندوگوشه ی چشمی هم به پاکستان نشان نمی دادند.وسیاست مداران حاکم بردهلی نومنتظربودندکه پس ازمرگ زودهنگام جناح که ازبیماری رنج می کشید،پاکستان دوباره به آغوش مادروطن باز گردد!درحالیکه بسیاری هادردهلی نو،درفکر نابودیی پاکستان بودند،جناح یک سال پس برآمدن پاکستان درگذشت،وکشورنوتشکیل به بحران رهبری روبروگردید.
افزون بربحران رهبری،کشمکش میان حکومت اسلامی خواهان وطرفداران جمهوریی سکولاردموکراتیک باوج رسید،کشمکشی که خودرادرجریان تدوین قانون اساسی پاکستان به قوت نشان داد.ازآنجاکه سیاست مداران مسلم لیگی پاکستان ازدین به گونه ی ابزاری بهره برداری می کردند،برای بهره برداری ازنام محمداسددرسطح کشورهای اسلامی، اورابه نمایندگی خوددرسازمان ملل فرستادندودردرون برای ناتوان سازیی طرفداران حکومت اسلامی دسیسه گری باوج رسانده شد.محمداسدکه کتاب"اصول دولت وحکومت اسلامی"رانوشته بود،دریافت که رهبران پاکستان منافقان بیش نیستند،وازتحریک پاکستان دوروبه اسپانیارفت وتاسال1992که درگذشت مصروف نویسندگی وپخش اندیشه ی اسلامی شدکه نتیجه ی آن تفسیر"پیام قرآن"وراه مکه"ونوشته های پرمایه ی دیگری بودکه درمعرفی اسلام به جهان غرب، بسیارسودمندتمام شد.
پس ازجناح،شخصیت مورداعتمادش"لیاقت علی خان"دریک حادثه ی مشکوکی درسال1951درراولپندی کشته شد.حذف مزبورازمیدان سیاست پاکستان،کشوررابدست نظامی هاانداخت.اسد،پیشترازمیدان بیرون شده بود.مودودی به بهانه ی کشمکش مسلمان هاباقادیانی هاتوسط ایوب خان فرمان دارنظامی پنجاب که پسانترنخستین رئیس جمهورنظامی پاکستان شد،بزندان انداخت.درجریان کشمکش علماوسکولارهاکه سبب به تعویق افتادن تدوین وتصویب قانون اساسی شده بود،هردوجناح سیاسی مسلم لیگی واسلامی تضعیف وهمزمان باتضعیف آن هالیبرال دموکراسی نیمه جان پاکستان هم به لبه ی پرتگاه نزدیک شد.باتصویب قانون اساسی که درآن، نه پرسمان نظام سیاسی فدرال/وفاقی موردنظربنگالی هاونه ماهیت اسلامی نظام سیاسی کشورحل شد؛ونه هم، ثبات سیاسی لازم به کشورعرضه گردید.بنابرآن،یک قانون اساسی دموکراتیک نماودربرگیرنده ی چندشعاراسلامی ویک نظامی بنام سکندرمیرزادرسال1956به ریاست جمهوری رسید؛نظامی که خودزمینه سازکودتای ایوب خان درسال1958وجایگزینی استعمارنوامریکای درجای استعمارکهنه ی بریتانیای شد....ایوب خان،درنخستین سخن رانی رادیویی خودبه مردم پاکستان گفت که دموکراسی درهوای گرم ریشه نمی گیردیاکارنمی کند.برای کارکرددموکراسی هوای سردی مانندانگلیستان لازم است!(4)این ژنرال چندستاره حداقل در همسایگی پاکستان،به هندنگاهی نه انداخته بودکه چگونه درهوای گرم آن، دموکراسی رونق پیداکرده بود.ریشه نگرفتن دموکراسی درهوای گرم پاکستان یک باردیگرسخن اندیراگاندی رادرباره ی غیرعقلانی بودن نظامی هابرجسته ساخت؛نظامی های که تاکنون سرنوشت بدی رابه جهان اسلام ازلیبی تاجاکارتاوازآنجاتاکابل، رقم زده اند!
ایوب خان که درهوای گرم پاکستان برخلاف هوای گرم هند،دموکراسی راعملی نمی دانست،مخوف ترین دیکتاتوریی نظامی رابرپاکستان تحمیل ومسلم لیگِ دلخواه خودراشکل داد،مسلم لیگی که تاکنون وسیله ی خوبی برای مردم سواریی نظامی هامی باشد.مودودی اگرچه نتوانست بخاطردسیسه گری های نظامی هاومخالفت ملاهای رسمی جماعت خودرابه یک نیروی موثرمردمی دیگرگون نماید،امااین کاراکردکه دربرابرایوب خان درسا1964،ازکاندیداتوریی فاطمه جناح حمایت واین تابوراکه یک زن نمی تواندرئیس جمهوریک کشور اسلامی شود،درهم شکست!درواقع،باتابوشکنی مودودی،تفکرسنتی اسلامی درعرصه ی سیاست، ضربه ی سختی رامتقبل شد.ایوب خان که دریک انتخابات تقلبی که نتیجه ی آن بجای صندوق هایی آراء دراداره پولیس تعیین می شود،رئیس جمهور شد،دوکارِزیررابدرستی انجام داد:نخست،مسلم لیگ راکه ازشکم فئودالیسم/بزرگ مالیکی-مسلمان زاده ی استعمارانگلیس بیرون پرت شده بود،مسخره کرد.دوم،به برآمدن مجیب الرحمن وذولفقارعلی بوتوزمینه سازی کرد؛رخ دادیکه زمینه سازی کردتاپاکستان جناح غیرمحترمانه فوت نماید.مجیب الرحمن وبوتو،درحالیکه هردوازنوکران زرخریدانگلیس وامریکابودند،بادل خواسته یاناخواسته پویایی فرهنگی واجتماعی علیه حکومت های نظامی-سرکوبگرایوب خان ویحی خان آفریدندکه فرهنگ سیاسی کشورراازبن دیگرگون کرد.
مجیب الرحمن وبوتو،درحالیکه اولی پایگاه روشنفکری- ملی گرایانه ودومی پایگاه فئودالی-سوسیالیست مآبانه داشت،باجهش آفرینی درفرهنگ سیاسی پاکستان، طوری عمل کردندکه مردم به جوش وخروش آمدندوخواستارحقوق دموکراتیک خودشدند.حکومت نظامی که به ماهیت ضدمردمی خودبویژه درپاکستان شرقی پی برده بود:به دانشگاه داکه حمله کرد،آتش بارهابخش کارگریی شهرراویران کردندودفاترروزنامه هارا آتش زده وبا زمین یکسان ساختند.سربازان به خوابگاه زنان دردانشگاه حمله وتجاوزکردند.باکمک برخی جاسوسان وکمک کاران محلی وفعالان اسلامی، نام های کمونیست هاوملی گراهاازپیش تهیه شده بود(طوریکه درسال1965دراندونیزی رخ داده بود)همه کشته شدند ....ارتش پاکستان غربی چنان دربخش شرقی جنایت کرده بودکه وقتیکه در3دسامبر1971،ارتش هندواردداکه شد،مردم بنگال ازآن به حیث یک ارتش آزادی بخش استقبال کردند.... ودردوهفته تایگرنیازی فرمانده ارتش پاکستان رامجبورساخت که تسلیم شود.دررخ دادیادشده،پاکستان نیمی از نیروی دریایی،یک برچهارم نیروی هوایی ویک برسوم ارتش خودراازدست داد.درخلال چندهفته، مجیب الرحمن، اززندان پاکستان غربی رهاوازراه لندن به داکه پروازداده شد.واشنگتن که نگران آشوب درغیاب اوبود،اسلام آبادرابه رهایی زودتراوفشارداد؛ورهبریی شکست خورده چاره ی جزتسلیم شدن نداشت.بنگال شرقی، بنگله دیش شد،کشوری با70ملیون نفوس.درچندهفته ارتش هند،بنگال راترک گفته به کشورنوتشکیل اجازه دادکه نهادهای خودرابسازد.مجیب الرحمن ادعاکردکه سه ملیون بنگالی درجنگ کشته شده اند.ارتش پاکستان این آماررابدون گفتن آمارخودانکارکرد.یک منبع وزارت خارجه ی امریکابااستفاده ازمنابع جاسوسی خودنوشت که میان مارس ودسامبر1971،یک ملیون نفردربنگله دیش کشته شده اند.چهارملیون خانواده برابر20ملیون نفر،خانه های خودراترک گفتندونیم آن هابه هندپناه بردند.(5)
پس ازدوپارچگی پاکستان وبرآمدن بنگله دیش درجغرافیایی سیاسی جنوب آسیا،یک فضای چپ گرایانه یاچپ زدگی ایدئولوژیک، جایگزین فضای راست گرایانه ی پیشین که بانمودارشدن شکست امریکادرویتنام وفروپاشی متحدش یعنی پاکستان فربه تر شده بود،شد.درپاکستان،ذوالفقاعلی بوتوباوجودپیش زمینه ی فئودالی/بزرگ مالکی خود،شعارسوسیالیسم اسلامی رابلندکرد،سوسیالیسمی که درقالب سوسیالیسم عربی دردوره ی جمال عبدالناصربه گونه ی بسیارخنده آوری شکست خورده بود.درچنان شرایطی بودکه محمدداود،یک نظامی احمق قبیله سالاروبدون پایه ی آموزش نظامی که برای دوسده خانواده اش افغانستان راچاپیده وبه ویرانه ی مبدل کرده بود،بایک کودتای روسی درسال1352خورشیدی،به قدرت رسیدوسخن های گفت که مانندسخنان بوتو،حکایت از سوسیالیسم می کرد.سوسیالیسم داود،مانندسوسیالیسم عربی ناصرهمزادملی گرایی نیزبود.
درشرایطی که بوتوسخن وبرنامه ازسوسیالیسم اسلامی می داد،دردرون اردو/ارتش پاکستان فضاوشرایط برخلاف آن درحال شک گیری بود.همانندی های سوسیالیسم عربی،سوسیالیسم اسلامی-فئودالی پاکستان وسوسیالیسم قبیلگی افغانستان، دردشمنی شان باجمعیت های اسلامی فشرده می شد،همانندی های که دوپی آمدزیررادربرداشتند:نخست،باشعارچپ دادن وراست عمل کردن سرخوردگی درذهنیت های عامه بویژه آموزش دیدگان ایجادکردند.دوم،باسرکوب وزیرفشارگذاشتن نیروهای میانه رومذهبی جاده سازی کردندبرای برآمدن تندروران/بنیادگرایان.طوریکه ازشعارهای چپ وکارکردراست گرایانه هویداشده بود،باپیوستن سادات به جبهه ی راست،فرودچپ روی منافق درخاورمیانه آغازشد.درپاکستان که ازهمان آغاز،چپ گرایی بوتوبادغل کاری همراه بود،درسال1977 ،یک ائتلاف ملی-مذهبی باشعارنظام مصطفی دربرابرسوسیالیسم اسلامی-فئودالی اوبرآمدکرد.درحالیکه شعارنظام مصطفی داشت شعارسوسیالیسم اسلامی-فئودالی رامی خورد،یک ژنرال ریاکارومنافق بنام ضیاءالحق،درادامه ی خیانت پیشینیان خود،بااندیشه ی درنمایش اسلامی ودرعمل بنیادگرایانه سروکله ی خودرانشان داد.
پیشترازآنکه شعارهاوکارکرد آن ژنرال سرکوب گر که منافقانه فضای فکری و آرام جمعیت های مذهبی رابه سو ی بنیادگرایی رقم زد،پرداخته شود.بهتراست به پرورش وپیشینه ی سیاه اواشاره ی کرده شود....ضیاءالحق،پس ازکسب آموزش درقصرجان لیون ورث،درتکزاس، درآغازدهه ی1960،درسال1968،به اردن اعزام شدتانیروهای محلی رادرسرکوب خیزش های داخلی آموزش بدهد.هدف بیشترسرکوب فلسطینی هابودکه اکثریت جامعه ی اردن راتشکیل میدادندودرحالت طغیان قرارداشتند.پس ازشکست شرمناک عرب هادرجنگ سال1967که ارتش های مصروسوریه رادرهم ریخت وتمام فلسطین زیرسیطره ی اسرائیل قرارگرفت،زمین لرزه وزیانی مرگباری به ملی گرایی عرب واردشدکه هرگزتلافی نشد؟پس ازآن شکست ملی گرایی عرب،فلسطینی هادریافتندکه خودبایدبرزمندواردن راکه بیشترین شمارنفوس آن را فلسطینی هاشکل میداد،نقطه ی ضعیفی یافتندوپادشاهی آن نیزپس ازپیروزیی اسرائیل برعرب هامنفورشده بود. سرنگونی آن برای فلسطینی هایک دولت فراهم می کرد.این کاری بودکه نه باید می شد!درسیپتامبر1970،ضیاءالحق،ارتش اردن رادرسرکوب فلسطینی هارهبری کردکه درنتیجه ی آن پنج تاشش هزارفلسطینی کشته شدند.کشتارفلسطینی هاتوسط ضیاءالحق وشاه حسین باندازه ی گسترده بودکه سکوت موش دایان نخست وزیراسرائیل راشکست!ژنرال موش دایان گفت:"شاه حسین دریازده روزآن قدرفلسطینی کشت که اسرائیل دربیست سال نکشه بود"!ازاین رو،آن ماه سیپتامبرسیاه نام گرفت وبه ژنرال ضیاءالحق بالاترین جایزه ی افتخاراردن داده شدوباموفقیت به پاکستان بازگشت.پس ازآن ارتقاداده شدوبه مقام کورکماندردر"خیریان"یک شهرنظامی درپنجاب رسید.براساس گفته ی رفقایش،سیپتامبرسیاه،بخشی ازگذشته ی ننگینی می باشدنبایددرباره ی آن بحث کرده شود؛گذشته ی که توسط بوتوهم که ازسازمان آزادی بخش فلسطین هویداحمایت می کرد،معمولی تلقی شد....ضیاءالحق،در1976،فرمانده ارتش شدورابطه اش که در"قصرلیون ورث"باپنتاگون/ وزارت دفاع امریکاایجادشده بودودراردن در1970،تازه شد.نفرت امریکاازبرنامه ی اتومی بوتوسبب شدکه سفارت امریکادراسلام آبادبه سرنگونی اش توسط ضیاءالحق،چراغ سبزنشان بدهد.(6)
بنگرید!ضیاءالحق،شخصی جنایت کاری که دربرابرمظلوم ترین انسان های روی زمین، یعنی فلسطینی ها درسیپتامبرسیاه شمشیرکشید؛وباوجودپیشینه ی سیاه وننگین خود،درنتیجه ی حماقت های سیاسی محمدداود،ملی گرانمایی دورویه ونادان وکمونیست هایی باصطلاح خلقی ودرواقع هراس افگن ودین ستیزافغانستان که بخشی ازمردم خودرابخاطردشمنی بااسلام که بیشترازهراس بلشویک های روسی ازاسلام الهام می گرفت،بدامن پاکستان زیررهبریی ضیاء الحق،انداختند.سیاستی ظالمانه واحمقانه ی که پس ازپیروزیی انقلاب اسلامی- دموکراتیک ایران که ازبدحادثه بخاطر چنددستگی جامعه ی روشنفکریی آن کشورتوسط آخوندهای پس مانده وقرون وسطایی مصادره شد؛شرایطی بوجودآمدکه درپاکستان،ایران وافغانستان،اسلام به نفع تندروان بی خرد،بی منطق وپول پرست درراستایی منافع قدرت های منطقه ی وفرامنطقه ی موردبهره برداریی منفعت جویانه قرارگیرد.ازاین رو،درایران، آخوندیسم مرتجع وواپس گرا،درپاکستان،نظامی هاوملاها،درافغانستا ن که بدبختانه درعرصه ی بیرونی به سکویی خیزش قدرت های بیرونی ودرعرصه ی درونی به بزنگاه کمونیست های خشن،سرکوب گر،ملاها،جهادی ها،طالب های ناتوان ازخواندن قرآن وقاچاق بران موادمخدرمبدل شده است.نیروهای نامبرده، توانستنداسلام واقصتادهرسه کشوررابه سودخودترکه نمایند.دراین بازارپرنیرنگ وپردغل،بیشترین زیان های مادی ومعنوی راافغانستان متقبل شدکه دربخش اجتماعی دستاوردآن جنگ سالاریی جهادی،شریعت نظامی- پاکستانی- طالبی وکشورویران، ودرقلمروسیاست، رفتن ازایک اشغال به اشغال دیگرویک حکومت مافیایی ناتوان وفاسدمی باشدکه کمترین خدمتش به مردم،به معامله گذاشتن دارایی های زیرزمینی آن هامی باشد.بازی بادارایی های زیرزمینی ازاین خاطربالاگرفت که درروی زمین دیگرچیزی به جزکشت تریاک نمانده است.اینکه چراکشورماباین روزسیاه افتید،به عامل های زیرین برمی گردد:نخست،ضدمردمی ومتکی به خارجی هابودن حکومت هایی دیروزوامروزمی باشدکه نتیجه ی آن، دست بدست شدن کشورازاین به آن قدرت منطقه ی وفرامنطقه ی می باشد.دوم،بهره برداریی تاجرگونه ازدین واحساست مردم افغانستان توسط گروه های می باشدکه پاکستان،عربستان وایران، آن هارابه ابزارتباه کاری درکشورمامبدل کرده اند؛گروه های که بهترین ابزارشان دراین معرکه ی سیاه کاری،دین،زبان،نژادو...می باشد.سوم،نبودیاشکست ملی گرایی واسلام خواهی که فراورده ی آن قبیله گرایی وبنیادگرایی افغانی می باشد؛رخ دادنامیمونی که شرایط رابرای دیگران بویژه نظامی های پاکستانی مساعدکرد تابه دوام بحران کنونی بیفزایند.

Sunday, 10 April 2011

پستان القاعده خشکیده است؛اما،نه برایی آی اِس آی

ابراهیم ورسجی
(2)
21-1-1390
پس ازفروپاشی رژیم پادشاهی ایران که درنتیجه ی آن، امریکایک متحدنیرومندخودرادرمنطقه ازدست داد؛وبنبال آن، لشکرکشی  اتحادشوری به افغانستان به عمرتنش زدایی درروابط غرب وشرق پایان وباردیگر،جنگ سردراواردعرصه ی روابط بین المللی ساخت.کشورپاکستان که دردوره ی تنش زدایی میان مسکووواشنگتن وهمراه باآن ؛جدایی بنگله دیش بخاطرجنایت ضدبشریی ارتش پاکستان دربخش شرقی خود،ازاهمیت افتاده بود،موقعیت مهمی بدست آورد.پاکستان که پس ازماجراجویی مسکو،درموقعیت بهتری قرارگرفته بود،بابه معامله گذاشتن موقعیت جغرافیایی خود،به سه دست آوردزیرنایل شد:نخست،باپیوستن به جنگ علیه محورشیطان، اصطلاحی که ریگان علیه کمونیسم شوروی بکارمی برد،کمک های بی شمارمالی ونظامی بدست آورد.دوم،باتعهدبراینکه نقش کشورخط مقدم دربرابراشغال افغانستان توسط شوروی بازمی کند، سازماندهی واکمال مبارزین جبهه ی مقاومت افغانستان رابدست گرفت.سوم،موقعیت یادشده سبب شدکه لیبرال دموکراسی غربی ازجنایت های ضدبشریی رژیم نظامی ضیاءالحق دیکتاتورمخوف پاکستان،چشم پوشی نماید.
زمانیکه جنگ ایران وعراق آغازگردید،فراغتی دیگری برای پاکستان ازاین نگاه بدست آمدکه تهران که بایدنقشی درافغانستان بازی می کرد؛ازافغانستان دوروبه سویی عراق،متوجه شد.جنگ ایران وعراق،درواقع،دوسودمندی برای پاکستان داشت:نخست اینکه، عرب های محافظه کارکه پیشتر ازشعارهای توخالی صادرکردن انقلاب اسلامی به جهان بویژه کشورهای اسلامی به هراس افتاده بودند؛باشعله ورشدن آتش جنگ نامبرده به پاکستان روی آوردندو افزون به کمک رسانی  به جبهه ی ضدکمونیستی، به جنگ میان شیعه وسنی هم درمنطقه دامن زد ند.دوم،درگیریی ایران درعراق سبب شدکه پاکستان نفوذخودرادرافغانستان گسترش وتعمیق بخشد.ازاین رو،گفته می توانم که نقش ایران ناچیزونقش عرب هادرجهادافغانستان مانندنقش پاکستان دوگانه ،سودجویانه یاابزارگونه بود.
درآن بازیی بهره کشانه که بازنده ی اصلی مردم افغانستان وبرنده ی واقعی امریکاونوکران آن درساختارآلیگارشی- نظامی - مذهبی نمای پاکستانی-عربی وبرخی باندهای مافیایی-جهادی افغانستان بودند؛عرب هاازسنگرفراهم شده در افغانستان،هم علیه کمونیسم وهم علیه انقلاب ایران که توسط مافیای بی خردآخوندی مصادره شده بود،دست زدند.نظامی های پاکستان هم دربازیی نامبرده،سودفراوان چندگانه ی سیاسی - مالی ونظامی فراچنگ وازنظرسیاسی،موقعیتی بدست آوردندکه زرنگانه ازافغانستان که باآن اززمان برآمدن خوددر1947میلادی مشکل داشتند؛ انتقام گرفته حتی درفکرحذف آن ازجغرافیای منطقه شدند؛وازنظرنظامی، روحیه ی سربازان خودراکه درفروپاشی پاکستان در16دسامبر1971وتسلیمی شاخه ی شرقی آن به دامن ارتش هندتضعیف شده بود،تقویت نمایند؛وازنظرمالی، ملیاردهادلارازراه کمک های بلاعوض وغارت ازپول های سرازیرشده به سربازان کم مزدمجاهدین که بنام جهادگِردآمده بودند،بدست آوردند.
ازآنجاکه کشورهابه حیث یگان های پذیرفته شده ی حقوقی-جهانی منافع ملی جداگانه ی دارندوبخاطرمنافع ملی خودگه گاهی به کمک این وآن گروه وکشورمی پردازند،پس ازبیرون شدن نظامی های شوروی ازافغانستان وبدنبال آن فروپاشی امپراتوریی کمونیستی،محیط بین المللی ازبن دیگرگون شد؛دیگرگونی که باآن جنگ سردپایان واهمیت نقش پاکستان رنگ باخت.پاکستان که پس ازپایان جنگ سرددرسیاست بین المللی بی اهمیت شده بود،برای مهم نمایش دادن موقعیت خود،به سیاست های زیردست زد:نخست،به حیث یک کشوری اسلامی بادستگاه دولتی شبهه مسلمان که سیاست آن توسط نظامی هاچرخانده می شودوازفاسدترین کشورهای جهان به شمارمی آید،به بازیی بنیادگرایانه متوسل شد.دوم،درافغانستان جنگ داخلی رادامن زده وضعیتی بوجودآوردکه گویابنیادگرایان ماجراجووجنگ طلب تمام منطقه رابی ثبات کرده اند،وتنهاکشوریکه توانایی مهارکردن آن هارادارد،پاکستان است.سوم،عرب های ناکارآمدرابرای نمایش وکسب رضایت غرب وبرخی کشورهای عربی بیرون وعرب های کارآمدرازیرنام "القاعده"پناه وسازماندهی کرد.
برای نظامی ها که کشورپاکستان رامانندمال غنیمت دراختیارگرفته اند،پناه بردن به چنان سیاست های پرمخاطره ازچندین نگاه دارای اهمیت می باشد:نخست اینکه،سران ارتش دردوره ی اشغال افغانستان بادرآمدبادآوردِبزرگِ مالی عادی شده بودند،پیداکردن منابع آن چنانی یاکم ترازآن مهم به نظرمی رسید.دوم،سازماندهی القاعده وبزرگ نمایی خطرآن وبهره برداریی مالی وسیاسی ازچنان خطری، یکی ازمنابع به شماری آمد.سوم،تشویق کشت تریاک وفراورده های آن ازجمله هیرویین درقلمروپاکستان وافغانستان.چهارم،به آشوب کشاندن افغانستان که پنج هدفِ زیررا برآورده می کرد:اول،توان نظامی ومالی آن کشوررابه صفرضرب می زد.دوم،ناتوان سازیی این کشورآن رالغمه ی قابل بلعیدن برای اسلام آبادمی ساخت.سوم،درصورت بلعیدن آن،می توانست موقعیت خودراتقویت وموازنه  باهند درسطح منطقه برقرارنماید.چهارم،درصورت بلعیدن افغانستان که ناممکن می باشدویادوام آشوب،گسترش کشت تریاک وهیرویین برخاسته ازآن خواست نظامی های اسلام آبادراهم درتمویل تندرویی مذهبی وهم درمبارزه علیه بشریت برآورده می سازد.پنجم،پاکستان که یک قراردادِ دوجانبه ی مبادله ی کالاباافغانستان دارد،بابهره برداری ازآشوب درونی این کشور،استفاده ازقراردادنامبرده راه به قاچاق بران پاکستانی-افغانی وابسته به خودسپرد،سیاست جنایت کارانه ی که هم به گسترش کالای قاچاقی وهم قاچاق موادمخدردرمنطقه کمک های فراوانی کردومی کند.رهبران نظامی پاکستان باکاربردچنان سیاست های خطرناکی کوشش می کنندتا دست بالای درمنطقه پیدانمایند.زمانیکه امریکا،پس ازعقب نشینی شوروی ازافغانستان، منطقه راترک کرد،پاکستان واقعاًباین باوررسیده بودکه واشنگتن به حیث نائب خود،منطقه رابه اسلام آبادسپرده است.
 کشته شدن ژنرال ضیاءالحق چهار ماه پس ازامضای قراردادژنومیان کابل واسلام آباد،در14اگست1988،ایجاب می کردکه نظامی های پاکستانی ازسیاست های بلندپروازانه ی اوفاصله بگیرند،تدبیری که هم به نفع پاکستان وهم به نفع افغانستان بود.بدبختانه،جانشینان او،همان سیاست راتاکنون دنبال می کنند.مردم پاکستان که ازسیاست هایی ضدمردمی ضیاءالحق به ستوه آمده بودند،بابرآمدن حکومت حزب مردم برهبریی بی نظیربوتودرنومبر1988،فکرمی کردندکه فصل نودرسیاست کشورشان آغازمی شود.این امیدواری زمانی نیروگرفت که بی نظیرباناکام شدن سیاست نظامی هادرجنگ جلال آبادکه بابیرون شدن آخرین سربازشوروی ازافغانستان درماه دلو1367خورشیدی همزمان شده بود،حمیدگل رئیس آی اِس آی/شبکه ی جاسوسی رابرکنارکرد.امیدواریی مزبور ازاین روتوخالی ثابت شدکه نظامی ها درسیاست ،بروکراسی،اقتصادوزندگی همگانی مردم پاکستان چنان رخنه کرده بودندکه ناتوان سازیی آن هابه آسانی میسرنبود.نظامی هاکه ازحکومت حزب مردم رضایت نداشتند،بدوسیاست ویران گرانه دست زدند:نخست:باحمایت ازگروه های پشتوزبان بویژه حزب اسلامی،به تشدیداختلافات زیرنام های قوم،مذهب وزبان درمیان گروه های جهادی افغانستان دامن زدند.دوم،برای حذف حکومت حزب مردم که چشم به سویی امریکاومهارنقش ارتش درسیاست دوخته بود،برای کسب کمک مالی به بن لادن والقاعده روی آوردند.روی آوردن نظامی های پاکستانی به بن لادن، حکایت ازهمسویی آن باافراطی های مذهبی منافق وبه ظاهرپاک دینِ افزون طلب درسیاست منطقه می کند.درعین زمان،...بتاریخ هفتم مارس19990-18-12-1388خورشیدی،توطئه ی درکابل آشکارشدکه درآن افسران نیروی هوایی طرفدارشاه نوازتنی وزیردفاع،کاخ ریاست جمهوری رابه قصدکشتن نجیب الله رئیس جمهور،بمباران وطرفداران اوبه جنوب پناه برده کوشیدند مجرای برای لشکر"ایثار"وابسته به حکمتیاربازکنندکه ازمرزپاکستان به سوی کابل می شتافتند.به کمک آی اِس آی، ماه هاهردوبخاطر کودتاگفت وگوکرده بودند،گفت وگوی که تندروان کمونیسم واسلام راپهلوی هم نشاند....درعین ماه(دسامبر)که کودتای تنی برنامه ریزی می شد،دردسامبر(1989)آی اِس آی بابن لادن غرض بدست آوردن پول رابطه برقرارکردتااعضای پارلمان راتطمیع وحکومت بوتوراسرنگون نماید.مطابق نظربوتو،افسران آی اِس آی به بن لادن درسعودی تلفنی سخن گفتندوازاوخواستندکه به اسلام آبادبیایدتابه کمک اوتحریک عدم اعتماددرشورای ملی علیه بوتوسازمان داده شود.این نخستین گام برای حذف بوتوازقدرت توسط ارتش بود.بن لادن وآی اِس آی،آن زمیستان علیه نجیب وبوتوکارکردندکه به باورآن هاهردودشمن اسلام بودندکه قدرت رادرکابل واسلام آباد،دراختیارداشتند.اگربوتودراسلام آبادمی افتیدوحکمتیاردرکابل حاکم می شد،اسلامی هایک کودتای دبل/دوچندراکرده بودند.(2) ازآنجاکه رژیم عربستان وفرزندآن"القاعده"،رابطه ی نزدیکی بانظامی های پاکستانی داشتندودارند،به کمک آن هاوغلام اسحق خان رئیس جمهورکه مردنزدیک به ارتش و بروکراسی بود،حکومت بی نظیربوتورابرکنارکرد.
پس ازبرکناریی حکومت حزب مردم برهبریی بوتو، دوره ی حکومت مسلم لیگ برهبریی نوازشریف آغازشد.نخست وزیرنوبایدباعین مشکل برخوردمی کرد،مشکلی که ریشه درسیاست های بنیادگرایانه ی نظامی هاوریاست جمهوریی غلام اسحق دست نشانده ی آن هاداشت.اگرچه بن لادن ازپاکستان به سودان اعزام شد،هرگزرابطه اش باشبکه ی جاسوسی پاکستان قطع نشد.به سخن دیگر،رابطه ی آی اِس آی باالقاعده وهیرویین بیشترازپیش استوارترگردید.طرفه اینکه....میان سال های1983و1992درآمدپاکستان ازموادمخدراز384ملیون دلاربه108ملیاددلارخیززد.سپاس به نقش آی اِ س آی،سازمانی که کارشناسان بسیاری دراین زمینه داردوتولیدتریاک رادرافغانستان نیز افزایش داد.درعین زمان،نوازشریف نخست وزیردعواکردکه ژنرال اسلم بیک رئیس ستادمشترک ارتش ورئیس آی اِس آی ازاوخواستندکه بخاطرپیش بردعملیات زیرزمینی به بهره برداری ازقاچاق هیرویین اجازه بدهد.به عبارت دیگر،آگاه ساختن مودبانه ی اوبودکه بدانید ازاین طریق، تمویل افراطی های اسلامی درجنگ های چریکی پنجاب وکشمیرآغازشده است.(3)
از روزپیدایش پاکستان تاکنون،این برداشت دراسلام آبادرایج می باشد که درکاخ سفیدحضوریک جمهوری خواه بریک دموکرات برای پاکستان وسیاست های ماجراجویانه ی آن درمنطقه بهترمی باشد،برداشتی که سودوزیان خودرادردوره های ریگان،بوش های پدروپسر،کلینتن واوبامانشان دادومیدهد.دراین زمینه،طوریکه احمدرشیدمی نویسد:درسال1993،کلینتن(دموکرات)،پاکستان رابخاطرمشغولیت آی اِس آی درآموزش نظامی کشمیری ها،درلست/فهرست کشورهای پرورش دهنده یاحمایت کننده ی تروریزم/هراس افگنی قراردادوبه ارتش فشارآوردتارئیس آی اِس آی را برطرف یاجابجانماید.ارتش، زیرفشار،رئیس آی اِس آی رابرطرف،امامرکزهای آموزش نظامی کشمیری هارابه منطقه ی زیراداره ی طالبان(  طالبان که درآن سال اززهدان آی اِس آی بیرون نشده بود، به منطقه ی زیراداره ی حزب اسلامی شاخه ی حقانی)انتقال داد.(4)
باوجودتفاوت دردیدگاه هایی رهبران حزب دموکرات وجمهوری خواه نسبت به پاکستان ودهلی نوکه به باورنظامی های پاکستانی،  دموکرات هاهمیشه گوشه ی چشم مهربانانه ی به سویی هندداشته اند،رهبران نظامی وملکی پاکستان این هنرراداشتندودارندکه باهردوشیوه ی تفکرمعامله ومنافع خودراپی گیری نمایند.ازسوی دیگر،درمواردیکه اسلام آباد،بادموکرات هامشکلی پیداکرده است،دوستان پول دارعربش پیش گام شده کارهارابه پیش رانده اند.عربستان سعودی نه تنهادرروابط امریکاوپاکستان حسب نیازاخیری غرض کمک دست می زند،درافغانستان هم به سازاسلام آبادتاکنون رقصیده است.رقص آگاهانه وناآگاهانه ی عربستان به سازودروغ پردازی های نظامی های پاکستانی دررابطه باافغانستان،گه گاهی رنگ ولعاب تاریخی- زبانی هم پیدامی کند.به طورنمونه،پاکستان که بادرگیریی ایران درعراق خودراتصمیم گیرنده ی نهایی در افغانستان فکرمی کرد،ایران پس ازرهایی ازجنگ باعراق،سروکله درافغانستان نشان دادکه مایه نگرانی پاکستان وعربستان گردید.بنابراین،نظامی های پاکستانی، زبان فارسی/دری راکه درافغانستان شکل فراگیردارد،وسیله ی گسترش نفوذایران تلقی وبااین زبان ومردم فارسی زبان افغانستان هم بخاطر پاک سازیی نفوذایران درگیرشدند،سیاستی احمقانه ی که موردتوجه عربستان نیزواقع شد.جالب ترازهمه این است که درشرایطی  نظامی های پاکستانی وعربستان بخاطرمبارزه بانفوذخیالی ایران درافغانستان به مبارزه علیه فارسی زبان هاوزبان شان برخاسته اندکه رژیم آخوندیی ایران،خودش زبان وفرهنگ آن کشورراقربانی سیاست های خرافاتی-امام زمانی کرده بودند.سیاستی که تاکنون دست بالای درایران دارد.بااین همه،...سعودی که دررقابت باایران قرارگرفته بود،به رهبران سنی نیازداشت که دربرابرایران فرمان بردارریاض باشند.درافغانستان وپاکستان که شیعه های قابل ملاحظه ی دارند،ترکی فیصل(رئیس مباحث/سازمان جاسوسی عربستان یک قدم ازمذهب فراترگذاشته) احمدشاه مسعود( فرمانده جمعیت اسلامی) راازدیدگاه زبان می دیدویاران مسعوددرحالیکه سنی می باشند،اکثراًبه زبان فارسی سخن می گفتند،زبانی که مردم ایران هم به آن تکلم می کنند....عربستان حق داشت که مسعودرابخاطرزبان فارسی ازخوددورنماید.مسعودوبسیاری افغانستانی های فارسی وپشتوزبانان افغانستان غیرازتمایل به روابط دوستانه میان دوکشورمسلمان،به فرمان بری ازاین یاآن کشورواستعمال شدن به نفع یکی و زیان دیگری علاقه نداشتند.برای عربستان که دنبال فرمان بران بی شعوردرافغانستان می گشت،طالبان وهمانندی های آن هافراوان بودندومی باشند.دراین بخش ازنوشته خالی ازفایده نخواهدبوداگربه یک نمونه اشاره ی کرده شود....ملاربانی،نفردوم طالبان(که نویسنده اورانفرسوم پس ازکرنیل امام وملاعمرمی داند)به ترکی فیصل رئیس مباحث/شبکه ی اطلاعات سعودی گفت:"مایعنی طالبان،ملک فهدرابه حیث امام قبول داریم....ازاین رو،...زمانیکه درماه اگست1996-سنبله1375،طالبان به جلال آبادحمله کردندوبن لادن هم( مخالف دروغین خانواده ی سعودی)درمیان آن هابود،حکومت سعودی برای تطمیع/خریداریی فرماندهان تفنگ دارمیان جلال آبادوکابل، سه ملیون دلارپرداخت کرد.طالبان ممکن است برای این امرمهم ازدیگرافرادسعودی،کشورهای خلیج،مافیای محلی،تاجران  موادمخدر،آی اِس آی ومنابع دیگرازجمله بن لادن هم پول گرفته باشند.درهمان روزها،بن لادن سرزمین افغانستان راخراسان خواند وازآنجاعلیه امریکابخاطراشغال اماکن مقدس(مکه ومدینه) فتواصادرکرد. (5)
دراین بازیی ناپاک بنیادگرایانه که دولت های عربستان وپاکستان پس ازفروپاشی اتحادشوروی، بافراهم کردن حمایت های مالی،سیاسی،آموزشی وتسلیحاتی به تندرویی مذهبی شروع کرده بودندوتاکنون ادامه میدهند.ازهمه بیشتر،پیوندسازمان های جاسوسی آن هاباتندروان بی خردمذهبی وچگونگی رابطه ی بظاهرمخالفانه ی اطلاعاتی های سعودی بابن لادن می باشد.تناقض زمانی آغازمی شودکه بدقت به موضوع نگریسته شود.ازیک طرف، طوریکه یادآوری شد،ملاربانی به نمایندگی ازطالبان به امامت ملک فهدپادشاه وقت عربستان که خودموصوف هم آماده ی پذیرش چنان موقفی نیست،اذعان می کند؛ وازطرف دیگربه بن لادن مخالف سرشناس حکومت اوپناه میدهد!این تناقض تنهابه نوع نگاه طالبان به پرسمان امامت رئیس رژیم سعودی وپناه دادن به گروه القاعده منحصرنمانده،بلکه بازیگراصلی درمنطقه یعنی نظامی های پاکستانی وشبکه ی جاسوسی آن هاآی اِس آی رانیزدربرمی گیرد.
طوریکه گفته شد،بزرگترین مشکل پاکستان درسرراه بلندپروازی های سیاسی اش درمنطقه کمبودمنابع مالی برای پیشبرسیاست هایش می باشد.مادرزبان فارسی ضرب مثل های نغزی داریم.ازجمله اینکه"تاکه ابله درجهان باقیست،مفلس درنمی ماند."به سخن دیگر،تازمانیکه ابلهانی مانندشیخ های عرب وفریب خوردگان وشکم پرستان وتباه کارانی مانندجنگ سالاران وطالبان مدرسه نادیده ی افغانستان وسربازان روزمزدودرمانده ی دیگری ازکشورهای دورونزدیک بویژه منطقه ی آسیای مرکزی وقفقازوجودداشته باشند،دسیسه گری وریاکاریی نظامیان مفلس پاکستانی هم کاربردپیداکرده وبازارهراس افگن پروریی آن داغ وگرم خواهدبود.تازمانیکه کاسه ی جهادارزان قیمت درافغانستان گرم بود،کمترنیازی به پرورش وسازماندهی دیگران احساس می شد.زمانیکه اوضاع دیگرگون شد،بایدمفلسان پاکستانی تدبیرسنجیده برنامه های خودرابه پیش می بردند.
ازآنجاکه....اتحادهاوهمکاری های گروهی دوران جهادافغانستان مفیدثابت شده بود،دوباره درچیچین راه اندازی شد.( باین منظوردرچیچین جهادراه اندزی شدکه روسیه وایران،مخالف غرب،وعلاقمندبودندکه انتقال نفت وگازآسیای میانه ازخاک آن هاعبورنماید،موضوعی که امریکامایل به آن نبود؛وزاسویی دیگر،به هراس افگنی پاکستان درکشمیروافغانستان سرپوش می گذاشت.)ماسترپلان اسلامی ها(دست ساخت های سازمان هایی جاسوسی مانندمباحث سعودی وآی اِس آی پاکستان)درقفقازوکشمیر،طی گردهمایی درموگدیشو،مرکزصومالی، درسال1996به اشتراک آی اِس آی وشماری ازگروه های مسلح اسلامی برگزارشد.اسامه بن لادن واطلاعاتی های بالارتبه ی ایران نیزدرآن اشتراک داشتند.ژنرال جاویداشرف،رئیس آی اِس آی، فراهم کردن اسلحه ومهمات وپرداخت هزینه ی مبارزان اسلامی پاکستانی وسودانی راازراه افغانستان یامرکزهای آموزشی واقع درآن به صحنه ی جدیدجهادیعنی چیچین وکشمیربدوش گرفت....(پس ازیادآوری ازبدوش گرفتن پرداخت مصرف انتقال جنگ جویان به چیچین وکشمیرتوسط رئیس آی اِس آی،ایجاب می کندکه نگاهی به وضعیت نابه سامان اقتصاد پاکستان انداخته شود)....اقتصادرسمی پاکستان درآستانه ی فروپاشی قراردارد.5،65درصددرآمدناویژه ی ملی کشور به بدهکاری،40درصدبرای دفاع وهرسال مالی باموازنه ی منفی آغازمی شود.آلیگارشی فاسدحاکم سرمایه ی ملت رابلعیده و مسئول فرارسرمایه می باشد.بالاتراز88ملیارددلاردربانک های امریکاواروپاذخیره شده است وبدهکاری/قرضداری درونی وبیرونی کشوربه بیشتراز67تا82ملیاردلاررسیده است.هشت صدهزارنفرسالانه به بازارکارواردمی شوند.بخاطرنبودخدمات اجتماعی،مردم آماده ی پرداخت تکس/مالیه نیستند.خدمات بهداشتی روبزوال دارد.درسال2002،77درصدمردم به بخش خصوصی دربهداشت مراجعه کرده اند.هرسال130هزارزن درحال زایمان می میرد.حکومت7،0درآمدناویژه رابرای صحت/بهداشت تخصیص داده است.اقتصادسیاه(که دردست ارتش ومافیای وابسته به آن قراردارد)رشدسرسام آوری داردودراخیردهه 1990به سه برابراقتصادرسمی رسیده بود.گسترش قاچاق اثرویرانگری براقتصادرسمی به خصوص درصنعت گذاشته است. از1995تاسال2000بیشتزازشش هزارواحدصنعتی بسته شده اند ودراخیر1999اقتصاد زوال204درصدی داشت.نفوس کشور،نرخ رشدسه درصدی داشت وفقرروزافزون شده است.2،17تا35درصدمردم زیرخط فقر،وکمتراز15درصدمردم ازسهولت های کانالیزاسیون/بیرون راندن کثافت ها،و22درصدمردم ازآب آشامیدن پاک وبهداشتی برخوردارند.تلفات بچه هادرمقایسه بادیگرکشورهای جهان دربالاترین سطح  قرارداردومهاجرت بویژه دربخش جوانان روبافزایش دارد.(6)این وضعیت نابه سامان کشوری می باشدکه به گهواره ی بنیادگرایی وهراس افگنی مبدل وباداشتن سلاح اتومی تندروی وهراس افگنی رابه افغانستان،هند،آسیای مرکزی وقفقازصادرمی نماید.
بنگرید!این بهترین تصویرونمایش ازاقتصادپاکستان می باشدکه هرروزبیشترازروزپیش بخاطربالادستی ارتش ومدیران تباه کاروقاچاق بران، روبه وخامت می گذارد.اگراین وضعیت غمباراقتصادی بامصارف دستگاه اتومی که هزینه ی تولیدآن ازهزینه ی نگهداری اش بیشترمی باشدوچپاول گریی نظامیان وسیاست مداران برخاسته ازنهادپایدارفئودالی/بزرگ مالکی جمع گردد،روشن می شودکه سران ارتش وسازمان هراس افگن پرورآن یعنی آی اِس آی برای پیداکردن منابع مالی بایدبه ترفندهاوجنایت های فراوانی دست بزنند.بادرنظرداشت آنچه گفته شد،جهادافغانستان که درذات خود جزتباهی چیزی دیگری برای کشورمادربرنداشت،برای نظامی های پاکستان یک پروژه ی پردرآمدی بود.زمانیکه آن پروژه پایان یافت،برای کشورماپروژه ی طالب ساخته شدکه بازهم نعمتی خدادادی برای آن هابه شمارمی آمد.نعمتی که تاکنون بازدهی فراوان مالی برای اسلام آباد،داشته است.درپیوستگی با پروژه های جهادوطالب، پروژه ی القاعده ورهبرآن بن لادن بهترین منبع پولی برای نظامی های اسلام آبادتمام شد.پروژه ی که باتوجه به مشارکت خانواده ی بوش وخانواده ی بن لادن درشرکت های نفتی امریکای- عربی، برای بوش پسربه یک رمزتبدیل شده بودکه هرجای که بن لادن پایگاه بسازد،بایدبوش بدون اینکه به بن لادن صدمه ی واردشود،هجوم وآن سرزمین رادرصورتیکه نفت وگازداشته باشد،دراختیارباندهای مافیایی نفتی وبانک جهانی بسپارد.
سران نظامی پاکستان که ازاهداف بن لادن وبوش به خوبی آگاهی داشتند،درهمسویی باآنهابیشترین سودمالی راچه دررخ دادافغانستان وچه دررخ دادهای مربوط به دست گیریی بن لادن که لشکرکشی به کابل، بخشی ازآن به شمارمی رفت،به جیب زدند.زمانیکه پس ازرخ دادافغانستان،بوش وچینی ورامزفیلد،به سویی عراق شتافتند،سران نظامی پاکستان دریافتندکه بازی به ورق بن لاد وطلبان، با،بازسازیی آن هابخاطربدست آوردن پول های کلان،یک نیازمبرم روزمی باشد.دراین رابطه،درحالیکه بوش ودوستانش ازدست گیریی بن لادن وسپردن اوبه پنجه ی قانون سخن می گفتند،مشرف رئیس دستگاه حقه بازارتش پاکستان،بانهایت زرنگی به بازسازیی شبکه ی طلبان وبزرگ نمایی خطرالقاعده درآغازدوباره ی حرکت طالبان سخن به میان آوردتاخوب ترپول کمایی نماید.
دراین رابطه،طارق علی،نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی تبارمی نویسد:طی سفری به پاکستان درماه اوت2006ودربازگشت به لندن،من بایک آدم که دردوره ی پیش می شناختم روبروشدم.اودربزنس کلاس نزدیک من آمدونشست ودروازه ی گفت وگوبازشد.خودش رامعرفی کردکه یک مقام بالای امنیتی دردوره ی بوتووضیاءالحق بوده است وحالابه سفری به اروپابرای بررسی مبارزه باتروریسم/هراس افگنی می رفت.گفت وگودرباره ی بن لادن به میان آمد.سوال کردم که آیااوزنده است؟جواب نداد.گفتم وقتیکه جواب نمی دهی،جواب بلی است. تکرارکردم بازجواب نداد!سوال کردم آیامی دانی اوکجااست"به قهقه درآمدوگفت اگرهم بدانم،نمی گویم!آیافکرمی کنی که برایت می گویم!آیاکسی میداندکه اوکجااست؟شانه ی خودراشورداد!من اصرارکردم.گفت که چیزی درکشورجالب مامخفی/پنهان نیست!شخصی میداندوبایدبداند!سه نفرمی دانند!ممکن است چهارنفر!می توانی حدس بزنی که کی هامی باشند!من می توانم وواشنگتن!آن هااورازنده نمی خواهند!آیابچه های شمامی تواننداورابکشند؟پاسخ داد!بشنورفیق!چرایک قازی راکه تخم طلای میدهد،بکشیم!مقام های رسمی می گویند.تازمانیکه بن لادن زنده است،جریان آمدن دلارادامه می یابد.(7)
دربازیی شیادانه ی نظامی های پاکستانی باقازیکه تخم طلای می گذارد،چشم پوشی امریکاازکارکردهای جنایت کارانه ی قازبان وگروه زیررهبریی آن بسیاردارای اهمیت به نظرمی رسد.درحالیکه شبکه های پنهان کارامریکایی میدانستندکه قازوقازبان چه تجارت سیاه وپردرآمدی راعلیه افغانستان وکشورهای منطقه براه انداخته اند،تجارتیکه بعداًبرای امریکاهم زیان بارتمام شد.نظامی های پاکستانی بدون اینکه هراسی ازامریکاداشته باشند،بویران گریی خودادامه دادند.بانزدیک شدن زمان موردنظریعنی اشغال افغانستان،نگرانی هادرپاکستان بالاگرفت که امریکادوباره به منطقه بازگشت وتجارت آن راباکسادبازاری روبرومی سازد.دراین راستا،...درژوئیه ی 2001-اسد1380خورشیدی،یک دیپلمات امریکایی به همتای پاکستانی خودمی گوید:"طالبان والقاعده یک تجارت می باشندومامی دانیم که پاکستان ازاین تجارت حمایت می نماید."(8)
زمانیکه امریکایی هاخواستندبه تجارت نظامی های پاکستانی دربازارپررونق طالبی-القاعده ی پایان بدهند،سران ارتش به فرماندهی مشرف باشتاب تغییرموضع داده ازیک حامی تروریسم یک شبه به یک دشمن تروریسم دیگردیسی به خوددادند!دراین دیگردیسی، دیگرموضوع حمایت ازپشتون های افغانستان که به باورمشرف طالبان ازآن هانمایندگی می کردند،درمیان نبود.چیزی که موردنظرپاکستانی هابودومی باشد،فقط بدست آوردن پول درمرحله ی نوین بازی حتی به قیمت نابودیی دوستان عرب وافغانِ آن کشورنه چیزی غیرازآن.به خاطرهمین دیگردیسی،....میان سال2002و2007-1381-1386،اداره ی بوش،5،3ملیارددلارکمک به پاکستان که بیشتریانیمه ی آن به ارتش داده شد، ودرسال های 2002و2005،حکومت وارتش امریکا6،3ملیارددلاربخاطر فراهم کردن سهولت وخدمات به ارتش پاکستان داده است.افزون برآن،امریکاسه ملیاردقرضه/بدهکاریی پاکستان رابخشیده است.سیا،سازمان جاسوسی امریکاهم کمک های بسیاری به آی اِس آی بخاطربلندبردن سطح کارایی آن وپول هایی انعامی/بخششی بخاطرگرفتارکردن اعضای القاعده پرداخته است. افزون برآن،ارتش پاکستان، 3تا40ملیون دلاربرایی تامین امنیت مرزها،کمپیوتریزه کردن میدان های هوایی،ایجادیک شاخه ی امنیتی درمناطق قبیلگی وآموزش پولیس درنشانی گرفتن از انگشتان دست گرفته است.آماررسمی نشان میدهدکه تاسال2007،امریکا10ملیارد دلاربه پاکستان پرداخته است، وآمارغیرسمی بیشترازاین رانشان میدهد.باوجودکمک های سخاوتمندانه ی امریکابه ارتش پاکستان وبه پایگاه تروریستی مبدل شدن مناطق قبیلگی آن کشورعلیه افغانستان ونیروهای بیرونی دراین کشور،اکنون این پرسش درذهن قانون گذاران امریکایی گردش می کندچه شددستاوردآن همه کمک های که به پاکستان پرداخته شد؟(9) پاسخ این پرسش که آن همه کمک های امریکاچه نتایجی ببارداشت وکله ی قانون گذاران واشنگتن راگیج کرده است،زمانی بدست می آیدکه به حقه بازیی پاسداران قازطلایی"بن لادن" پی برده شود.زمانیکه مشرف سردسته قازبانان می گوید:ما698نفررادستگیرکردیم و369نفرآن هارابه امریکاتحویل دادیم وملیون هادلارغنیمت ازآن کشورگرفتیم.(10)چیزی برای شبهه باقی نمی گذاردکه برای کمایی کردن پول، نظامی های پاکستانی آماده هستند به هردورنگی وبازیی دوگانه دست بزنند،به گونه ی که تاکنون دست زده اند!به سخن دیگر،هدف بدست آوردن پول می باشد،فرقی نمی کندکه پرداخت کننده چه کسانی می باشند؟ازاین رو،به صراحت می توان گفت که پستان القاعده اگربرایی علی عبدالله صالح ومعمرقذافی، نظامی های آدم کُش حاکم بر یمن ولیبی، برای توجیه جنایت هادرجهت ماندن درقدرت خشکیده است،برای نظامی های پاکستانی وشبکه ی جاسوسی آن ها(آی اِس آی) نه خشکیده است.
پانویس ها:
1-ملفات الشرق الاوسط،مستقبل الصراع فی افغانستان، الحلقته الاولی: الدکترفضل موسس"الجاد"یکتب عن قصته الکامله"القاعده"فی افغانستان
Aawsat.com/files.asp?fileid=63
Aawsat.com/details.asp?issue no=11381 andarticle=554311
2-Ghost wars,The secret history of The C I A,Afghanistan and Bin laden,from the Soviet invasion to the September 11.2001.By Stev Coll.THE PEN GUIN Press,Newyork, 2004
Copyright©Stev Coll,2004,Allright reseved
Printed in the U S A
13579108642
P.212
3-Modern jihad
Tracing  the Dollars behind the terror net works
LoretaaNapoleoni,fore word by John cooley,introduction by George Magnus,Pluto press,London.Sterling,Verginia,first published in 2003 by Pluto press
Copyright© Loretta Napoleoni2008
P.91
4-Descent into Chaos
The United States and THE Failure of Nation Building in Pakistan,Afghanistan and Central Asia.viking.First published in 2008 by Viking penguin/amember of penguin group(U S A)INC.10987654321
Copyright© AHMEDRASHID,2008.Allrights reserved
Library of Congress Cataloging-in-publication Data
ISBN978-O-670-01970-0
P.41
5-Ghost wars.pp.216 – 296 and332
6-Modern Jihad.pp.93—102-103
7-Duel
Pakistan on The Flight Path of A Merican Power.by Tariq ali.scribner Newyork London  T oroto  Sydney
Adivision of simon and Schuster inc.1230 Avenue of The Americans Newyork.ny10020
Copyright© 2008 by Tariq Ali-ist scribner hard covered
pp.208-209
8-Descent into Chaos.p.60
9-Ibid.p208
10-In the line of fire.Amemoir.PervezM usharaf.Freepress,Newyork,LONON,Torotoand Sydney
Copyright©2006 by President Musharaf.p.237