Monday, 7 March 2016

اومانیسم و محافل ادبی


وحید وحدت حق
۱۳۹۴/۰۳/۱۰
اومانیسم جنبشی بود که در قرن پانزدهم و شانزدهم اوج گرفت. روشنفکران جنبش اومانیسم از فرهنگ خشونت‌آمیز و بربریت قرون وسطی فاصله گرفته و دنبال بر پا نمودن دنیایی نوین رفتند.
در این مقاله نشان داده می‌شود که نطفه فرهنگی و تاریخی دموکراسی‌های مدرن غربی در محافلی که بیش از پنج قرن پیش بحث آزاد را تمرین می‌کردند شروع به رشد نمود. دموکراسی و بحث آزاد امری تفکیک‌ناپذیر هستند. فرهنگ بحث و مراوده در بخشی از مرکز فرهنگی اروپا قدمتی پانصد ساله دارد.
تشکیل محافل آزاد ادبی بخشی از جنبش اومانیستی بود. روشنفکران فرهیخته در محافلی خارج از کلیسا، صومعه و دانشگاه دور هم جمع می‌شدند و مشغول به مراوده در خصوص آثار ادبی و مسائل روز می‌شدند. آنها برای اولین‌بار در محافلی بسته امکان بحث آزاد را پیدا کرده بودند، بدون آنکه مجبور شوند توجه خاصی به اظهار نظر روحانیون و کشیش‌ها بکنند. الهیات قدیمی هم در این محافل دیگر نقشی بازی نمی‌کرد. می‌شود گفت که این محافل روشنفکری آغاز تشکیل اتحادیه‌های آزاد در اروپای مدرن بودند.
در قرن پانزدهم در شهرهای دانشگاهی، گروه هایی از فرهیختگان برای بحث دور هم جمع می‌شدند. در این محافل یک نوع جدید از مراوده و بحث به آزمایش گذاشته می‌شد. این محافل در زمانی فعال شدند که چاپ کتاب توسعه یافته و موسسات انتشاراتی کتاب رایج شدند.
اولین فعالیت‌ها در این خصوص در قرن پانزدهم شروع شد. یکی از اومانیتست‌های آلمانی به نام کونراد کلتیز (۱۵۰۰-۱۴۵۹) شروع به سازماندهی روشنفکران آن زمان نمود. پادشاه آن زمان به کلتیز کمک می‌کرد که قادر بشود فرهیختگان را تا حدی دور هم جمع کند.
سرمشق این جنبش اومانیستی در آلمان گروه‌هایی بودند که در شهرهای رم و فلورانس در ایتالیا از طرفداران فلسفه افلاطون به شمار می‌آمدند. برای مثال کلتیز در شهرهای وین و هایدلبرگ محافلی تشکیل داد که مردانه بودند ولی نسبت به زمان خود بحث‌های آزاد در نشست‌هایشان انجام می‌گرفت.
هدف اصلی کونراد کلتیز تشکیل محافل ادبی مردانه در سراسر آلمان بود. در آن جلسات طرح‌های فلسفی در مورد موضوعاتی مانند فردیت و انسان، آزادی و حیثیت انسان‌ها، رواداری و شکیبایی و آزادی عقیده و انتقاد به خشونت مورد توجه و بحث و مراوده قرار می‌گرفت.
به موازات این محافل به‌خصوص در دانشگاه وین سمینارهایی تشکیل می‌شد، که در آن ادبیات و شعر، ریاضیات، تاریخ و فلسفه تدریس می‌شد. سرمشق این نوع تدریس نوین که با مراوده و بحث زنده آمیخته بود طرز تفکر فیلسوفان یونان باستان بود که برخلاف متدهای اسکولاستیک نسبتا آزاد بود.
در این نوع محافل نظریه‌های مختلف روشنفکران مورد بحث و انتقاد قرار می‌گرفت. این جلسات نطفه جنبش‌های رفرمیستی در اروپا بودند که در طی چند قرن دنیای مدرن را ساختند.
در قرن شانزدهم در آلمان «مجامع زبانی» به‌وجود آمدند. در این مجامع درباره زبان و ادبیات زبان آلمانی بحث می‌شد. آنها گرایش‌های سیاسی وطن‌پرستانه و ناسیونالیستی داشتند، که در آن زمان جوانب ترقی‌خواهانه داشت.
در قرن هفدهم جنگ سی ساله (۱۶۴۸-۱۶۱۸) اروپا را به قحطی و کشتار وحشتناکی کشاند. بیش از نیمی از مردم جوامع جنگ ‌ده اروپا هلاک شدند. آمار دقیق موجود نیست، ولی تخمین زده می‌شود که در حدود ۸ میلیون انسان تلف شدند. به دلایل این جنگ در چارچوب این مقاله پرداخت نخواهد شد. فقط می‌شود گفت که قدرت‌های مختلف دنبال هژمونی سیاسی خود بودند.
یکی از پیامدهای این جنگ در قرن شانزدهم این بود که گروه‌های روشنفکری تشکیل شدند که تحت تاثیر پروتستانتیسم قرار گرفته و شروع به گفت‌وگو درباره فضیلتهای انسانی کردند.
ناگفته نماند که این نوع گروه‌های روشنفکری را امیران و شاهزاده‌های انساندوست تاسیس می‌کردند. زنان، کشیش‌های اونجلیک و کشیش‌های کاتولیک اجازه شرکت در این انجمن‌ها نداشتند، با وجودیکه بین کشیک‌های اونجلیک شاعران زیادی پیدا می‌شدند.
فقط اشخاصی که با واسطه یکی از اعضاء قدیمی گروه معرفی می‌شدند امکان ورود به گروه فرهیختگان را داشتند. مثلا به هر کدام از اعضای جدید«انجمن پر ثمر» نام جدیدی داده می‌شد که نام انجمنی آنها بود. مثلا نام یکی از اعضای انجمن نامبرده «همراهتان» بود. بعضی از اعضایی که نویسنده هم بودند فقط به اسم انجمنی خود کتاب‌هایشان را می‌نوشتند و در اختیار عموم می‌گذاشتند. در واقع اسم انجمنی نویسندگان اسم مستعار آنان بود.
یکی از اهداف این انجمن‌ها این بود که میان انسان‌های مختلف با مقام‌های گوناگون در جامعه در وقت حضور آنها در محفل یک نوع برابری بین مردان عضو بوجود آورد.
رئیس چنین انجمن‌هایی غالبا امرای آن زمان بودند که می‌خواستند به نویسندگان کمک کنند. و نویسندگان و شاعران نیز تمایل زیادی داشتند که عضو همچنین انجمن‌هایی بشوند تا در آن محافل با نویسندگان دیگر آشنایی بیشتری پیدا کنند.
در اواخر قرن هفدهم سرمایه‌داران و پزشکانی نیز بودند که برای کمک به رشد ادبیات و اشعار با تفکرات نوین به تشکیل این نوع انجمن‌ها مبادرت می‌ورزیدند.
می‌شود نتیجه گرفت که تفکرات، ادبیات و فلسفه نوین اومانیستی و انساندوستی توسط فعالیت و مساعدت انسان‌هایی از قشرهای مختلف و با پیشه و حرفه‌های گوناگون رشد نمود.
آنها در زمان خود، یعنی پانصد سال پیش اقلیت‌های رادیکالی بودند که با تفکرات خود پایه تاریخی و فرهنگی جهانی نو را ریختند.


آمریکا و ناتو آماده تنش اتمی با روسیه می شوند؟
بدست aayande در مارس 6, 2016 | بیان دیدگاه
آمریکا و ناتو آماده
تنش اتمی با روسیه می شوند؟
گفتگوی یونگه ولت با «نواچامسکی»- ترجمه رضا نافعی
imagesعکس نوآم چامسکی
نشریه آلمانی «یونگه ولت» که اغلب منبع مورد توجه من برای ترجمه مطالب و تفسیرهای جهانی است، در تازه ترین شماره خود بخش هایی از مصاحبه مفصل نشریه ایتالیائی «ایل مانیفستو» با فیلسوف و نظریه پرداز مطرح جهانی «نوام چامسکی» را منتشر کرده است. آنچه در یونگه ولت منتشر شده مفصل است و مشغول ترجمه متن آن هستم که تا فردا شب طول می کشد. فعلا تا فردا شب و خواندن متن کامل این مصاحبه، نکاتی که بنظر من دارای اهمیت بیشتری است را بعنوان پیش ترجمه برایتان منتشر می کنم:
« عنوان مصاحبه چنین است «استراتژی افسار گسیخته توسعه طلبی و مداخله ایالات متحده آمریکا ابستن خطری بزرگ برای اینده بشریت است» و در ادامه، از جمله آمده:
سئوال: بودجه دفاعی آمریکا برای سال های 2016 و 2017 بدون بحث و گفتگو در کنگره آمریکا به تصویب رسید. آنچه طبق این مصوبه در نظر گرفته شده افزایش بودجه برای تقویت زرادخانه ناتو و برای حفاظت از » امنیت » همپیمان های آمریکا در اروپای شرقی، در مرز روسیه است که چهار برابر شده است. این تصمیم چه پیامی در بردارد؟
چامسکی: آنچه مسلم است تشدید خطرات استراتژیک و خطر درگیری میان کشورهائ حوزه نفوذ روسیه و کشورهائ منطقه نفوذ آمریکا وجود دارد. ولی آیا ایالات متحده آمریکا هرگز حاضر به قبول وضعی در کنار مرزهای خود، مانند وضعی که اکنون در مرز روسیه وجود دارد، خواهد بود؟ آیا استقرار راکت هائی مشابه راکت های ناتو در مرز مکزیک یا کانادا قابل قبول است ؟ بنظر من در پس این گسترش قدرت ناتو یک استراتژی نهفته است، یک تحریک ژئوپلیتیک بسیار خطرناک. من با «جورج کنان » همنظر هستم که در زمان جنگ سرد گفت » ایجاد وحشت اتمی» پایه ای بوجود آورده است برای نابود کردن کل بشریت. این مبالغه نیست. در همین اواخر تنش های شدیدی بوجود آمد، نمونه آن ساقط کردن بمب افکن روسیه توسط ترکیه بود. این ها » سیگنال» هائی هستند که می توانند به یک درگیری اتمی بیانجامند.

Sunday, 6 March 2016

بمناسبت روزجهانی زن ورنج های بی پایانِ زنان افغانستان
زنان رابزرگواران گرامی می دارند ودون همتان خوارمی شمارند!
رسول الله صلی الله علیه والسلم
زن بت است،الهه است،مادراست،جادوگراست،پری است؛اماهرگزخودش نیست.
سیمون دوبوار
آرزوی من آزادی زنان وتساوی حقوق آن هابامردان است.من به رنج های که خواهرانم دراین کشوردراثربی عدالتی مردان می برند،کاملاواقف هستم.نیمی ازهنرم رابرای تجسم دردها وآلام آن هابکارمی برم.
فروغ فرخزاد
زنان را پاس بدارید
آنان می ریسند و می بافند
رُزهای آسمانی را
بر هستی ِ زمینی
می بافند بند ی بر
خشنودی عشق
فریدریش شیلر

ملت های محروم ازعدل وانصاف چه هستند جزدسته های بزرگ اشرار!
سنت اگوستین
آهای(بچه های محله)چرامی ترسید؟ ترس که مانع مرگ نمی شود،فقط جلوزندگی رامی گیرد.
نجیب محفوظ
ابراهیم ورسجی
16-12-1394
دراین باره که درسده های میان یا دردوره ی سلطه ی سنتی مذهبی ها،شاهان وفئودال هاچه برسرِزنان رفته است،بازتاب آن ازحوصله ی این نوشته بیرون است.اما دراین مقاله،براین اصل تاکید می شود که دوره ی سده های میانه،دوره ی نگون بختی زنان بیشترازمردان بوده است.به این معناکه، بهره برداری جنسی وجسمی اززنان توسط ملاها، بزرگ مالکان وشاهان وکاسه لیسانشان برای همه برملامی باشد.ازاین رو،هرپیشرفت وترقی مادی وفرهنگی وفنی که انسان هابویژه زنان تاکنون فراچنگ نموده اند؛بدون شک،فراورده ی عصرنومی باشد که بارنسانس/نوزائی،اصلاح مذهبی،نهضت روشنگری ومکتب ها وایدئولوژی های سیاسی ای برخاسته ازآن ها سربرافراشته است.
علت اینکه، همه دیگرگونی های نوخواهانه باعامل های یاد شده خود نمائی کرده اند؛این است که، درسده های میانه،سلطه ی خود کامانه ی کلیسا،بزرگ مالکان وشاهان ودرمجموع مثلث مذهب،بزرگ مالک،شاه(تزویر،زروزور) اجازه نمی دادکه انسان هایا افراد بااراده ی آزاد وخود مختاری برای آینده ی خود تصمیم بگیرند.روشن است که تصمیم گیریی ارادیی افراد درجهت رسیدن به آینده ی روشنتر،دونتیجه دربردارد:نخست،انسانِ تصمیم گیرنده به سرنوشت خود سمت وسومیدهد.پرسمانی که زمین رادرزیرپای استبداد، چه مذهبی وچه عرفی یاغیرمذهبی سوزان می سازد.دوم،کامیابی افراد وجامعه ها درامورمربوط به سرنوشت شان،دوپیامد دارد:نخست اینکه مثلث زور،زروتزویررابرهم می زند.دوم،موفق به ادغام قبیله گرائی درقومیت وقومیت ها رادرملت همسوو دولت – ملت رابه میدان آورده موفق به توسعه ی اقتصادی می شوند.
روشن است.زمانیکه دولت- ملتِ مدرن شکل گرفت،توسعه ی اقتصادی به میان می آید که بدون سهیم ساختن زنان یانیمه ی جامعه دربازارکاروسهام میسرشدنی نمی باشد.ازاین رو،به صراحت می توان گفت که بورژوازی دیروزوسرمایداریی امروز، باپایان دادن به عصرفئودالیسم ومذهب مسخ شده درقدرت شاه وشیخ،وشکل دهی عصرمدرن که نمادِ آن دولت- ملتِ مدرت می باشد،زنان رابه حیث نیروی کاروارد معرکه ی زندگی نوساخت.به سخن دیگر،فئودالیسم زنان راوسیله ی شهوترانی وبچه آوری ساخته بود وسرمایداری آن ها راوارد بازارکارکرده ازنظرمالی خود مختارازشورانشان ساخت.
اگر،برای پرهیزازبدرازاکشیدنِ مقاله، ازبحث درباره ی بسیاری دستاوردهای انقلاب بورژوازی صرف نظرکنیم،به ارتباط مضمون نوشته،اشاره بدوموضوع زیرفایده مند می باشد:نخست،سرمایداری ازهمان آغازکارزارخود؛برای تبلیغ ،بازاریابی، پیشبرد وگرم کردن بازارتجارتی خود،ژورنالیسم رابه میدان آورد.دوم،برای افزایش نیروی کارگر،زنان یانیمه ی جامعه رابه بازارکارسرازیرنمود.سرازیریی که هم باعث خود بسندگی زنان وهم رهای شان ازسلطه ی مرد سالاری شد.درعین زمان،عامل کشمکش زنان کارگرباکارفرمایان افزون طلب وبهره کش هم شد.اگرچه درآغاز،به همین خاطرکه درجهان پسافئودالیسم ومردسالاری،زنان کارپیداکرده سلطه ی بی چون وچرای مردان رابخاطرنان آورخانه بودن به چلش گرفته بودند؛خوشایندبود؛امااین خوشایندی دیرپانماند.به این سبب که، سرمایداری جزبهره کشی ازتوان کاریی زنان باپرداخت کاربهائی ناچیزتن نمی داد.
ازاین رو،نخستین جرقه یاچراغ نارضایتی ازسرمایداری وبهره کشی کارخانه داران رازنان روشن کردند که؛ اول، به برسمیت شناخته شدن 8مارس،به حیث روزجهانی زن،موضوع بحث این مقال؛ ودوم، برای بهبودهرچه بیشترموقعیت زنان درزندگی،به برآمد کردن فمینیسم یاجنبش حق طلبی زنان منتهی شد.درباره ی پیشینه ی روزجهانی زن هم این مبارزه وفداکاری زنان است که روز8مارس رابه حیث روزجهانی زن شناسانیده است.بطورنمونه،...در8مارس1857،زنان کارگردریک کارخانه ی بافندگی درشهرنیویارک، علیه شرایط غمبارحاکم برمحیط کاری ونرخ ناچیزمعاش خود دست به تظاهرات زدند.کارخانه داران هم باچوب وچماق پولیس آن ها راسرکوب کردند.پس ازسرکوب زنان کاگر،50سال مبارزه ی حق طلبانه ی زنان ادامه یافت،تااینکه درسال1907،درامریکا وچند کشوردیگر،روز8مارس به گونه ی باشکوهی برگزارشد وزنان خواسته های خود راپیش کش کردند.
همان گونه که سرکوب زنان درامریکا صورت گرفته بود،جنبش زنان هم درآن کشورراه افتاد! جنبشی که مشوق ادامه ی اعتراض وبزرگ داشت 8مارس، درجهان شد.دراین راستا،درماه اگست1910،کلارات تکین،زن مبارزآلمانی درکنگره ی سوسیالیست ها درشهرکوپنهاگن،پایتخت ناروی،پیشنهاد کرد که روز8مارس،روزجهانی زن اعلام شود؛وکنگرهم چنان کرد.یکسال بعد،درسال1911،روز8مارس،تظاهرات زنان درسراسراروپا واسترالیابراه انداخته شد وروزنامبرده جنبه ی جهانی به خود گرفت.ازآن تاریخ تانیمه ی دوم دهه ی1970،مبارزه درجهت تحقق پیشنهادِ تکین ادامه یافت؛تااینکه، درسال1977،یونسکو/ شاخه ی فرهنگی سازمان ملل،8مارس رابه حیث روزجهانی زنان برسمیت شناخت.ازآن روزتاکنون،این روزبه حیث روزجهانی زنان درسراسرجهان برگزارمی شود.(1) واقعیت این است که برگزاری روزجهانی زنان درروز8مارس و فمینیسم یاجنبش حق خواهانه ی زنان؛سبب شده است که پرسمان حقوق زنان وبرابریی آن هابامردان درمرکزتوجه جامعه ی جهانی،حتاکشورهای بسیارپسمانده ی مانند:افغانستان،صومالی،مغلستان،بوتان وسودان و...قرارگیرد.
درافغانستان،اگرچه پیشترازجنگ های داخلی برخاسته ازتهاجم نظامی اتحادِ شورویی پیشین ومداخلات بیرونی ای پس ازآن وفرزند حرام زاده شان، جنگ های میان جهادی ها ومیان جهادی ها وطالبان- القاعده درجهت منافع غرض ورزانه ی پاکستان،وضع زنان حالت خوشایندی نداشت؛اما،مانندِ12سال گذشته که حکومت زاده ی تهاجم امریکابه بهانه ی جنگ علیه تروریسم،توقع دروغین درمیان آن هاایجاد نکرده بود! پیشترازاین،ازاین لحاظ که حکومت افغانستان منشورجهانی حقوق بشرراپذیرفته بود،درزمینه،شعارمی داد؛اماگام های عملی درجهت تحقق آن برنداشته بود وکمیسیون دروغین حقوق بشرهم نساخته بود تاتوقعات دروغین بیافریند.بدبختانه،در12سال ودوماه 7روزگذشته،حکومت منحط ومسخره ی کرزی، باتشکیل کمیسیون باصطلاح حقوق بشر،بوق وکرناسرداد که باکاردرجهت تامین حقوق بشریی مردم افغانستان بویژه زنان بدبخت این کشور،گامی بلندی به پیش می گذارد.
بانهایت اندوه،افزن براینکه حکومت های امریکائی- پاکستانی- طالبانی ای کرزی- غنی- عبدالله، گامی سازنده ی درجهت بهبود وضع زندگی وحقوق بشریی زنان برنداشتند؛امااین قدرکردند که به صدهامرتبه بیشترازگذشته به دردها، رنج ها وغم های زنان کشورجنگ زده ی مافزونی بخشیدند! وقتیکه می گویم حکومت های منحط کرزی- غنی- عبدالله، به رنج ها وغم های زنان درمقایسه به گذشته ی ناشاد شان افزوده است،نمی خواهم تبلیغ منفی نمایم،بلکه می خواهم تااندازه ی ممکن وضع واقعی زنان رابازتاب دهم.بطورنمونه،مادرگذشته شاهدی پرسمان های زیردررابطه به زنان درافغانستان نبودیم:نخست،مقام های دولتی چند زنه نبودند؛برخلاف،اکنون به شماردولتی های چند زنه افزود شده است.دوم،درگذشته،پرسمان فرارزنان ودختران ازخانه های شوهران وپدران شان درافغانستان به خانه های زیرمراقبت دولت وجود نداشت،متاسفانه اکنون این گونه زنان ودختران بی شمارمی باشند که بخاطرآزارشوهران وفروش دختران توسط پدران کم درآمد به بزرگ سالان دارنده،به خانه های امن زیراثرحکومت پناه می برند؛و درخانه های امنِ ناامن هم تجازوزاتی به آن هاصورت گرفته ومی گیرد.سوم،مادرگذشته،زنان معتاد نداشتیم؛متاسفانه اکنون بی شمارمعتادان درمیان زنان داریم.مثلن،درولایت غزنی،شمارزنان معتاد ازشمارمردان معتاد پیشی گرفته است.چهارم،مادرگذشته،خودسوزی وخودکشی درمیان زنام نداشتیم که اکنون زیادشده است.پنجم،درگذشته ازدواج های اجباری بود،البته باخویشاوندان پدرومادردختر،امااکنون جای آن را ازداج اجباریی دختران وزنان جوان باکهنه سالان پول دارگرفته است.ششم،زورمندان وتفنگ داران درسراسرافغانستان بابهره برداری اززوروتفنگ خود،چند زنگی راازچهارزن که درقرآن ممنوع درفقه ملائی جایزشمرده شده است گذشتانده باطلاق زن چهارم به سوی پنج زنگی گام برداشته اند.جای غم وانده این است که این جنایت ها اکثرا زیراثرحکومتی ها ویا توسط آن هاصورت می گیرد؛آن هم درحکومت مسخره ی که کمیسیون حقوق بشرزیراثریک زن تاجرومنحط هم دارد وسروصداهاهم بلند کرده است تاجامعه ی جهانی را بدوشد وبسیارهم تاکنون دوشیده است.
وقتیکه داستان غم انگیزچند زنگی دولتی ها وتفنگ داران بی فرهنگِ زیراثرشان راباشریعت مداریی جاهلانه- تروریستی طالبان که بیشترین قربانی های خود رااززنان گرفته است ومی گیرد،کنارهم بگذاریم؛ می توان گفت که زنان افغانستان درچه وضع فلاکت باری قرارگرفته اند؟ ازاین رو،بهتراست که در8مارس،زنان کشورما بجای برگزاری روزجهانی زن،ازروزبرداشتن جنازه ی زن وحقوقش بحث ویاد آوری نمایند. دراین بازیی ناپاکی که بنام حقوق بشردرافغانستان براه انداخته شد وبجای کمک به بهبود وضع اجتماعی- حقوقی- اقتصادیی زنان،به خرابی وضعیت آن هاکمک نموده است،سه پرسمان ازهمه غمبارترمی باشند:نخست،جنایت علیه زنان درافغانستان درزیرسایه ی حکومت های صورت گرفته ومی گیرد که هم حقوق بشربازی می کنند وهم حمایت کشورهای دموکرات غربی رابا خود دارند.دوم،ملاهائی بی سواد نشسته درشورای علمای کرزی- غنی- عبدالله،برای همه جنایت هاعلیه زنان توجیه فقهی ارائه می کنند یاخاموشی اختیارمی نمایند.درحالیکه،پیامبرخدا فرموده است که: بزرگواران زنان را گرامی ودون همتان آن ها راخوارمی شمارند! سوم،یک دسته اززنان باسواد یانیمه باسواد درپارلمان نشسته ازهمه امتیازاتِ دولتی بهره برداریی شخصی کرده بدفاع ازحقوق زنانِ نگون بخت افغانستان هیچ صدای هم بلند نکرده ونمی کنند! پرسمانی غم انگیزی که ازهرنگاه سزاوارسرزنش می باشد! بهرصورت،نباید ناامید شد.به مبارزه درجهت وضع بهتر ادامه باید داد.درغیرآن،ادامه ی وضع غمبارکنونی زنان ومردان افغانستان رابه سوی تباهی بیشترمی برد.
1- بمناسبت8مارس،روزجهانی زن ووضع حقوقی ناامیدکننده ی زمان افغانستان
Iwarsajee.blogspot.ca/2013/03/8_7.html

درافغانستان، الفاظ وواژه ها به ابتذال کشیده شده اند


درافغانستان ، به حیث یک نویسنده وکنشگر فرهنگی که بیشتر سروکارم با تاریخ اندیشه ها وپرسمان های فکری- اجتماعی وتا اندازه ی تاریخی، سیاسی ، اقتصادی می باشد، به این نتیجه رسیده ام که ارزش ها، الفاظ وواژه ها بیش از اندازه به ابتذال ومسخره گی کرفته شده اند ؛ وریشه وعلت این مسخره کردن هم بیشتر درتاریخ دروغین وکارکردهای ننگین سیاست کاران دست نشانده ی بیگانگان ، برده سازی مردم وبه حاشیه راندن فرهنگیان وروشنفکران توسط آن ها نهفته می باشد.ازاین رو، بهتراست که بررسی پرسمان را به گونه ی کوتاه از تاریخ بیاغازم " تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"! ودرسیاست هم ، آشکاراست که برای فاش نه شدن سیاه کاری های خود فروخته گان دیروزوامروز؛ با کاربرد زشت ترین سانسورها توسط فرمان روایان نامردمی، موقع داده نه شد تا مردم آگاه شوند که چه فاجعه های برسر شان وفرهنگ وسرزمین تاریخی شان توسط زمام داران خود سر- نادان - وطن فروش ودروغ گوتحمیل شده است؟
به طورنمونه ، دردوسده ی گذشته ، زمام داران تحمیلی- نامردمی ، تاریخ را به گونه ترسیم کرده اند که مردم پذیرا شوند که هم نوکران کهنه ونواستعمارگری برآن ها حکومت کنند هم خود ونوکران تحمیل شده برشانه ها یشان را قهرمان بدانند. خوشبختانه ، انقلاب درفن آوریی آگاهی- رهای بخش ؛ تهداب ودیوارهای بلند زندان سربازی را که هند برتانیه وروسیه ی تزاری بنام افغانستان با زندان بانی عبدالرحمن خان وحشی- دیوانه درسال 1880 میلادی ساخته بودند وتاسال 1992 به کمک تزاران نوادامه یافت، بزیر انداخته است. اگرچه ارتجاع وتوحش بنام مذهب وقبیله سالاری طالبانی زیر اثرپاکستان، یا پدیده ی زاده ی همان کهنه استعمارگری وفرمان برنواستعمارگری، کوشید همان زندان را بازسازی نماید، اما ایستادگی مردمان اصیل وبومی این مرزوبوم موقع نداد که گذشته گرایی وحشی به مراد خویش برسد ؛ ونه خواهد هم رسید. روشن است که علت عمده ی شکل نگرفتن نظام سیاسی قابل پذیرش مردم درجای زندان فروپاشیده ، همان گذشته گرای بی نتیجه به کمک باداران خارجی اش می باشد.
افزون براینکه ، گذشت گرایی قبیله سالار- مذهبی نما به کمک پاکستان یا پاسدار پروپا قرص ارتجاع وتوحش نتوانست درپرسمان بازسازی زندان امیرعبدالرحمن خانی موفق شود،اما این قدر توانست که با تروریسم قبیله سالارافغانی- پاکستانی- عربی درزیرنام طالبان- القاعده ، هم مسبب رویداد یازدهم سیپتامبر2001 شودهم مانع شکل گیری سامان سیاسی مردم سالارکه دستاورد آن وضع فاجعه بارکنونی می باشد. وضع ناگواری که هم سیاست مخالف تروریسم امریکا را خدشه دارکرد هم نتوانست توحش وقبیله سالاری تاریخ زده را زیرنام دموکراسی وحکومت قانون بازسازی نماید. بله، مردم ازخود پختگی نشان داده همچنان که ازتروریسم طالبانی- پاکستانی نفرت نشان دادند ، از حکومت داری تباه کار-فاسد ، درزیرعبا وقبای جنگ علیه تروریسم وغارتگری وتعصب گرایی قبیلگی آن هم حمایت نکردند. عدم حمایتی که هم به حامی تروریسم توقع دروغین داد ، هم دشمن تروریسم را سرگردان ساخت.اینکه شد نتیجه ی تلاش بدفرجام ارتجاع وتوحش درقالب قبیله گرایی مذهبی- تروریستی وشبه مدرن نمای همان ذهنیت قبیلگی تروریسم زده درقالب دموکراسی- حقوق بشر- حکومت خوب نمایی درزیرسایه ی ناتو که تشت رسوای اش ازبام تاریخ بزباله دان جغرافیا افتاده است!
درحالیکه تشت رسوایی قبیله سالاری تروریستی- پاکستانی ودموکراسی- حقوق بشرخواهی طرفداران قبلی طالبان وپاکستان درزیرسایه ی ناتو بنام جنگ علیه تروریسم ،ازبام بزیرافتاده است، می توانم به خود حق دهم که دشواری های ناگوارکنونی افغانستان بیشترریشه درفرهنگ وتاریخ مسخ شده وبعد ازآن ریشه های سیاسی- اجتماعی- اقتصادی دارند. پرسمانیکه سانسوروترس ازفاش شدن تاریخ دروغین وقهرمان سازی های کاغذی موقع نداد برملاوهمگانی شود. بهرحال، فهم درست ونقد درست گذشته است که به مردم افغانستان موقع وامکان می دهد تا آینده ی بهتری را رقم بزنند. ادامه دارد.

Thursday, 3 March 2016

بار دیگر سخنی پیرامون روز جهانی زبان مادری / محمد حسین یحیایی
PostDateIcon اسفند ۴ام, ۱۳۹۴ | Author: روشنگری
Print Friendly

بار دیگر سخنی پیرامون روز جهانی زبان مادری
۲۱ فوریه هر سال یادآور مبارزه برای زبان مادری است که از داکا پایتخت بنگلادش آغاز شد و سال ها بعد از سوی یونسکو، نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد در تاریخ مبارزاتی برای رسیدن به عدالت و پیشرفت در جهان مدرن بعنوان روز جهانی « زبان مادری » جایگاه خود را پیدا کرد. برای نخستین بار در سال ۱۹۵۲ تعدادی از دانشجویان بنگالی زبان دانشگاه « داکا » در اعتراض به تحمیل زبان اردو که از سوی حکومت پاکستان پیش برده می شد دست به اعتراض زدند و از سوی روشنفکران و فعالین اجتماعی مورد حمایت قرار گرفتند که با خشونت ورزی نیرو های نظامی و امنیتی پاکستان تعدادی کشته و زخمی شدند. مبارزه برای زبان مادری، آغاز یک جنبش همگانی بود که تا اسقلال پیش رفت و کشور بنگلادش ( پاکستان شرقی ) از پاکستان جدا شد. در سال های بعد به درخواست دولت بنگلادش این روز بعنوان مبارزه برای دستیابی به زبان مادری در دستور یونسکو قرار گرفت، نخست در کنفرانس عمومی یونسکو مطرح شد سپس در نشست عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۰۸ به تصویب رسید، در نتیجه ابعاد جهانی به خود گرفت و فعالین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به کندوکاو پیرامون زبان مادری و دستآورد های آن پرداختند و ضرورت کاربرد زمان مادری را در رشد فرهنگی، هویتی، احساسی و عاطفی با بهره گیری از کارشناسان علوم اجتماعی و تجربی مورد بررسی قرار دادند
ایرینا بوکووا، مدیر کل یونسکو در پیام خود بمناسبت روز « زبان مادری » در سال ۲۰۱۶ یادآور شد که : هدف برنامه چهارم توسعه پایدار سازمان ملل، برای آموزش با کیفیت و یادگیری برای همگان متمرکز است، تا همه مردان و زنان را قادر سازد که مهارت، دانش و ارزش های لازم را بدست آورند و در جامعه خود مشارکت کامل داشته باشند، زبان مادری در یک مجموعه و رویکرد چند زبانه یکی از مولفه های بنیادین آموزش با کیفیت بالا است.از آن رو در میثاق ها و کنوانسیون های جهانی بویژه در رابطه با حق و حقوق کودک به ضرورت آن اشاره شده است. .
به باور برخی از کارشناسان فرهنگی و روانشناسان، زبان مادری از بدو تولد با انسان در ارتباط است و جایگاه ویژه ای در رشد ذهنی، فکری و یادگیری دارد، کودک با آن زبان باز می کند، نیاز های نخستین، احساس، رفتار و گاهی خشم اش را با آن بیان می کند و یا نشان می دهد. در سال های اخیر ضرورت کاربرد زبان مادری از سوی کارشناسان به شیوه های مختلف بیان می شود و مورد تاکید قرار می گیرد، هرچند ضرورت کاربرد آن به قرن ها پیش بر میگردد.در سال هایی که زبان دین و سیاست لاتین بود و در انحصار کلیسا قرار داشت، افرادی مانند « دانته » می گفتند که مردم در بیان احساس و درک خود از طبیعت و دنیای پیرامونی به زبان مادری خود نیاز دارند، زبان لاتین برای توده های مردم غیر قابل فهم و یادگیری است. و در این راستا اثر مشهور خود را بنام « کمدی خدایان » به زبان ایتالیایی که قابل فهم همگان باشد نوشت و فصل نوینی در گسترش فرهنگ و زبان های گوناگون در اروپا باز کرد. قرن ها بعد هایدگر فیلسوف آلمانی گفت: زبان مادری احساس و الهامات انسانی را بازتاب می دهد.
زبان مادری بخشی از وجود، هویت و شخصیت انسانی است که انسان آن را با خود همراه دارد، از پنجره آن به جهان نگاه می کند و آن را احساس، درک و گاهی خیال پردازی می کند، البته، با آموختن و یادگیری زبان های دیگر هم انسان با بینش وسیع تر به برخی از آن ها دست پیدا می کند. ماده ۲۷ از « میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی » می گوید: در کشور هایی که اقلیت زبانی، نژادی و مذهبی وجود دارند، باید از فرهنگ خاص خود برخوردار شوند، بر طبق آن عمل کنند و زبان خود را بکار برند. این میثاق از سال ۱۹۷۶ برای همه کشور ها لازم الاجرا شده و ایران هم در سال ۱۳۵۴ آن را از مجلس گذرانده و رژیم کنونی هم به اجرای کامل آن متعهد است، ولی هرگز به آن پایبند نبوده است.
ایران کشور بزرگ و پهناوری است که در آن ملل گوناگون همراه با زبان و فرهنگ متفاوت همراه با پیوند های بسیار قوی و محکم و مشترک بین خود، به زبان های مختلف سخن می گویند و گاهی تفاوت های فرهنگی بسیاری دارند که در صورت انکار و عدم پذیرش این واقعیت ها و تفاوت ها، می تواند باعث گسل و تنش بزرگ اجتماعی و سیاسی شود که در صورت گسترش، غیر قابل کنترل باشد.در رژیم گذشته اصل مرکزگرایی، نظامی گری و باستان گرایی با محور زبان فارسی در همه مناطق کشور گاهی همراه با کاربرد خشونت پیش رفت که زیان های جبران ناپذیر فرهنگی و آموزشی به بار آورد، پیشنهاد های تجربی برخی از آموزگاران دلسوز مانند صمد بهرنگی در راستای آموزش کودکان آذربایجانی نه تنها مورد توجه قرار نگرفت بلکه خشم رژیم را برانگیخت. صمد بهرنگی آموزگار فداکار در روستا های آذربایجان با مشاهده دشواری آموزش به زبان غیرمادری به تهیه جزوه ای بنام « کندوکاو در مسائل تربیتی ایران » پرداخت و مشکلات آموزشی و تجارب خود را در منطقه آذربایجان به زبان ساده ای بیان کرد. و نوشت که کودکان آذربایجان بین یادگیری زبان و درس دچار مشکل هستند. هنگامی که من به دانش آموز عکس جاری بودن آب را نشان می دهم و می گویم آن آب است، کودک با حیرت به من نگاه می کند و در دل خود می گوید که این « سو » است و با کلمه آب رابطه حسی برقرار نمی کند، با وارد شدن به خانه باز هم کلمه « سو » را بکار می برد زیرا برایش مجسم تر، ملموس تر و آشنا تر است، از این رو گاهی کلمات یادگرفته در مدرسه را فراموش می کند، این شیوه آموزش برای کودکان فارس زبان آسان تر و قابل درک تر است. در نتیجه بی عدالتی را کودک از همان نخستین سال مدرسه احساس و لمس می کند.
رژیم جمهوری اسلامی تا کنون همان سیاست کهنه و فرسوده گذشته را پیش برده و با گذشت بیش از ۳۷ سال هیچگونه پیشرفتی در حوزه آموزشی بدست نیآورده است. تا جائیکه محمد دیمه ور معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در گفتگو با خبرگزاری مهر می گوید: ۴۷ هزار دانش آموز کلاس اولی در سال تحصیلی ۹۱ – ۹۲ مردود شده و از رفتن به کلاس بالاتر باز مانده اند، یکی از دلایل آن دوزبانه بودن در مناطق مختلف کشور اعلام شده است
در مناطقی که کودکان مجبور به آموزش با زبان بیگانه و غیر بومی اند، نسبت به آن احساس بیگانگی، غیر خودی و تردید دارند، زیرا کودک احساس همدلی و هم زبانی با آموزگار و محیط خود ندارد، گاهی نسبت به آموزش و معلم همراه با ترس، خشم می ورزد و از آموزش و آموختن لذتی نمی برد، در نتیجه مدرسه گریزی و ترک تحصیل در این مناطق بیشتر است. هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل ۱۵، ۱۹ و ۳۰ استفاده از زبان های محلی، تدریس آنها، با حقوق مساوی و رایگان را پیش بینی کرده است ولی رژیم درمانده و وحشت زده از توده های مردمی از اجرای آن سر باز می زند و در مواردی هم از محدودیت مالی سخن به میان می آورد، در حالی که دولت روحانی ۴۰ هزار خشت طلا و ۲۵۰۰ میلیارد تومان به عتبات عالیات هزینه می کند.
آموزش به زبان مادری یکی از حقوق پایه ای انسان است که در اسناد، معاهدات و کنوانسیون های گوناگون به رسمیت شناخته شده، منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، قومی، ملی و مذهبی به آن اشاره کرده و ماده ۳۰ از حقوق کودک آن را الزامی شمرده است، ولی فرهنگستان زبان فارسی که از بودجه عمومی تغذیه می کند و در راستای تقویت و تحمیل زبان فارسی به جامعه تلاش می ورزد، به شدت با فرهنگ و زبان های دیگر در کشور مبارزه می کند، حداد عادل رئیس دائمی این فرهنگستان در مخالفت با زبان های دیگر می گوید: مواظب باشیم که زبان فارسی را برای پیروزی های موقت و بی حاصل خرج نکنیم، سلیم نیساری از اعضای دیگر آن اضافه می کند که تحصیل با زبان اقوام بسیار خطرناک است، ما در ایران فردوسی داشتیم که پایه محکمی برای زبان فارسی ایجاد کرده، امروز ما در کنار دین اسلام به داشتن چنین زبانی مفتخریم. اینگونه بیانات که نشانه های تبعیض، تحقیر و فاشیسم زبانی در آن به چشم می خورد، سیاست فرهنگی رژیم را به نمایش می گذارد، آنان در کابوس وحشت از خیزش مردمی به سر می برند و در خواب مرکز گرایی خود با زبان واحد ریشه های واگرایی را درجامعه چند فرهنگی تقویت می کنند.
زبان مادری در انسان همیشه پایدار است و انسان در بدترین شرایط هم آن را فراموش نمی کند، زیرا همراه با زبان که ابزار ارتباطی است هویت انسان را می سازد و در اندیشه و رشد فکری انسان موثر است، با تضعیف زبان مادری در جامعه فقر فرهنگی حاکم می شود و در دراز مدت فرهنگ عمومی جامعه رو به زوال می رود، برای رشد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه چند فرهنگی تقویت همه زبان را در راستای همگرایی ضروری و الزامی است و این بینش با استبداد حاکم بر جامعه همخوانی و همسویی ندارد…
محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.se.
آ
facebook google plus

Sunday, 28 February 2016

نگاهی به فرهنگ خشونت درافغانستان وراه کارهای غلبه برآن
نویسنده: ابراهیم ورسجی
مردم افغانستان نزدیک به چهاردهه است که باجنگ ، تروریسم و خشونت که دستاورد آن ها فقر، بیکاری،اعتیاد، آوارگی ، فرارجوانان به غرب وحکومت فاسد- نابکارپیشتروکنونی می باشد، دست وپنجه نرم می کنند. روشن است که ، چهاردهه جنگ ، تروریسم، خشونت وآوارگی ، بیشترین تاثیرمنفی وناگواررا برفرهنگ افغانستان بطورعام وفرهنگ سیاسی آن بطورخاص گذاشته است. ازاین رو، لازم است بحث وبررسی همه جانبه صورت گیرد تا روشن شود که خشونت چیست وتا چه اندازه برفرهنگ افغانستان چه فرهنگ عامه وچه فرهنگ سیاسی آن تاثیرمنفی گذاشته وخاستگاه وعلت های آن چیست؟ برای پاسخ دادن به پرسش یاد شده ، بهتراست که نخست تعریفی ازفرهنگ پیش کش کرده شود. معلوم است. زمانیکه فرهنگ تعریف شود، آنگاه مرزکشی میان فرهنگِ خشونت وفرهنگِ دورازخشونت یا فرهنگِ مدنی آسان ترمی شود.
درحالیکه ، بحث ها ورای زنی های بسیاری درباره ی فرهنگ صورت گرفته ومی گیرد، اما تعریف جهان شمول ازفرهنگ تاکنون ارایه نه شده است. جالب این است که ، یونسکو/ بخش فرهنگی سازمان ملل متحد هم که درآن همه کشورهای جهان نمایند گی دارند ، موفق به تعریف همه پذیرازفرهنگ نه شده است. با اینکه ، ارا یه ی تعریف جهان شمول ازفرهنگ دشواربه نظرمی رسد ، اما برای سیاست مداران ودولت های ملی وشبه ملی ای اغلبا افتاده دردام ذهنیت فاشیسم ونازیسم ، یا کثرت گرا گریز به گونه ی ملی گرایی تندرو، سرسری انگاروانحصارگر- سانسورگر، تعریف فرهنگ دشوارنمی باشد. ازاین رو، تعریف های سیاست زده ی ملی وشبه ملی ازفرهنگ زیاد داریم . تعریف های ازفرهنگ که باتوجه به سیاست زدگی اش هرچه می تواند باشد ، اما نمی توا ند فرهنگِ انسا نی - ملی- جهان شمول باشد.
بنا براین ، نخست به تعریف فرهنگ ازدید مردم شناسانه نه سیاست مدارانه پرداخته آنگاه به مرزکشی میان فرهنگ خشونت وفرهنگ مدنی وبحث درباره ی متحول کردن اولی بدومی می پردازم. دراین راستا ، کلیفورگیرتز، مردم شناس برجسته، فرهنگ را چنین تعریف می نماید: "فرهنگ برالگوی نهفته درنهاد ها که بصورت تاریخی انتقال یافته است دلالت می کند. نظامی ازبرداشت های به ارث رسیده که به صورت های نماد ین بیان شده است. فرهنگ نه تنها به ما کمک می کند که خود مان را تعریف کنیم، بلکه درعین حال وسیله ی است که آدمی ازطریق آن شناخت خود اززندگی ونگرش های مربوط به آن را مباد له می کند وتداوم می بخشد." دراین تعریف، فرهنگ میراث مادی - معنوی- تاریخی شناسانده می شود که ملیت ها وملت ها ازنسل های دیروز گرفته به نسل های امروز وفردا انتقال می دهند تا گذشته شان را به آینده شان گره زده با بازنگری وبه روزکردن آن وسازگارساختن آن با نیازهای عصروزمان ، آینده ی درخشانی را برای خود رقم بزنند.
با درنظرداشت تعریف ارایه شده ازفرهنگ ، می توان به فرهنگ خشونت وتعویض آن به فرهنگ منهای خشونت یا فرهنگ خشونت زدای- مدنی شده پرداخت وکمک کرد به برآمدن افغا نستان منهای جنگ ، تروریسم وخشونت. روشن است که ، درفرهنگ عامه وفرهنگ سیاسی افغانستان ، عامل های خشونت زا وخشونت گریز، هردو وجود دارند. عامل های که کود تای 26 سرطان 1352وکود تای ثور 1357 وتهاجم ارتش سرخ وجنگ های مخالف آن بنام جهاد به کمک امریکا ازطریق پاکستان وشرارت پاکستان وکمک آن به برآمدن وادامه ی تروریسم طالبان درجهت پاکسازیی جهادی نماهای مسخ شده ی خودش ، به ژرفنا وفراخنای جنبه ی خشونت زای آن افزوده است. افزون به رخ دادهای خشونت باریاد شده ، درپیش وپس ازآن ها، کینه ها ونفرت های انبارشده ازبیداد وخشونت گریی حکومت های ستمگر درفرهنگ افغانستان وجود داشت که معه ی من وتو ، ما وشما، مرد سالاریی نامهربان- خودسر نسبت به زن ها وارزش ها وضد ارزش های مانند: انتقام گیری وبخشایش ، داد وگرفت دختران برای صلح های نا پایدار- دروغینِ میان قبیلگی که چیزی کمترازبردگی نداشت وندارد ، کم یا زیاد حضورداشتند وهنوزهم دربخش های ازاین کشورنگون بخت حضوردارند.البته که ، ازمن وتو وما وشما ، یا ماودیگران ، تفاوت های زنان بامردان ورفتارهای خشونت آمیزجاری بازنان که منجربه خود سوزی وفرارزنان ازآزارواذیت های خا نواده گی وازدواج های اجباری وازدواج های خرد سالان با بزرگ سالانِ کته شکم خُرد مغزبخاطرفقروناداری یارسومات تاریخ گذشته ومنحط، هویت های متکثرقومی- قبیلگی- مذهبی- سمتی- زبانی- تفاوت های ترسناک جنسی مراد است . وقتیکه ، حضور چنان هویت ها ، تفاوت ها وروحیه ی انتقام گیری وبخشایش درخرده فرهنگ ها وفرهنگ بزرگ افغانستان را باخشونت ناشی ازتهاجم بیرونی وجنگ های گروهی - درونی وتروریسم ناشی ازاسلام نظامی- ملایی - طا لبانی پاکستان وبطورهمگانی جایگزین ایدئولوژی جنگ علیه تروریسم بجای ایدئولوژی حقوق بشروایدئولوژیی انسان گرایی جمع کنم، هیولای بزرگی ایجاد می شود بنام خشونت - انتقام گیری- انسانیت ستیزی که درپیدایش وگسترش آن بدرجه های گونه گون ، هم مردم ، هم حکومت گران ، هم برداشت های ترسناک ازدین بویژه ازفقه ، هم تروریستانِ باصطلاح شریعت مداری وارد شده وشونده ازپاکستانِ دارای سیاست کاران، نظامی ها وملاهای منا فق - دوگانه با ، هم بازی گران فرامنطقه ی اغلبا مدعی حمایت ازدموکرای - حقوق بشرو تروریسم ستیزی مسئولیت بدوش دارند.
اکنون که ، مردم ، حکومت گران ، جنگ سالاران ، قاچاق بران مواد مخدر،دزدان آ ثارتاریخی- فرهنگی وکالا، نهاد کاران فاسد غیردولتی ، تروریستان ، فرهنگ ضرب زیدُن ملاها ودست اندازی های قدرت های بیرونی درگیردرجنگ علیه تروریسم بدرجه های متفاوت درایجاد فرهنگ خشونت یا خشن ساختن وخشونت زده کردن فرهنگ افغانستان کوتاهی بدوش دارند. پس، لازم است که ازخشونت وعامل های کمک کننده ی آن یادی وتعریفی کرده شود. ازاین رو، نخست ، خشونت را تعریف می نمایم همچنان که فرهنگ را تعریف کرده ام . ساده ترین تعریف ازخشونت این است:عملی که شامل آسیب رساندن ، زخمی کردن یک انسان یا موجود زنده به گونه ی بدنی ولفظی می شود. برخی هم با توجه به متوسل شدن انسان ها به خشونت گسترده ی فردی- گروهی- دولتی، به این باورشده اند که انسان ها ما نند حیوانات، خشن هستند وخشونت بخشی ازماهیت وطبعیت حیوانی انسان ها می باشد. به سخن دیگر، خشونت ، بخشی ازساختارزندگی فردی واجتماعی انسان ها وتاریخ آن ها می باشد؛ و سابقه ی رفتاروگفتارخشونت بارونرمش آمیزانسان ها نشان می دهد که آن ها به ندرت برای خوراک یا بخاطر تهدید یک دیگرکشی- یک دیگرآزاری می کنند. برخلاف ، آن هاهمیشه یک دیگررا به دلیل نفرت، تعصب های مذهبی- قومی، وسیاست کشتند ومی کشند. کشتارها وترورهای که اکنون ازلیبی تا افغانستان به گونه ی برجسته دیده می شوند.
درزمینه ، هانا آرنت، می گوید: " قدرت وخشونت مخالف هم می باشند. جای که یکی حکمفرمای می کند ، دیگری غایب است. خشونت درجای ظاهرمی شود که قدرت نیست یا قدرت درخطر است ( مانند: افغانستان ،عراق، سوریه ، یمن ، صومالی، لیبی وبخش های ازپاکستان). ازخشونت نباید بجای قدرت استفاده شود. قدرت ازروابط انسانی سرچشمه می گیرد ودرهمکاری با جامعه نقش بازی می کند.اما خشونت می تواند همواره قدرت را خراب کند." به طورنمونه ، ازلوله ی تفنگ موثرترین فرمانی که صادرمی شود منجربه اطاعت مطلق می شود ( مانند اطاعتی که کود تاچی های دوره ی جنگ سرد وتروریستان مذهبی- کنونی ازمردمان زیرسایه ی تفنگ وتروریسم خود می خواستند وخواهند). قدرت ازخشونت خلق نمی شود؛ چرا که قدرت درطول تاریخ بوده است وکم یا زیاد مشروع هم بوده است. البته، که قدرت همیشه مشروع نبوده ونمی باشد ونمی تواند باشد.مانند قدرت دولت های کنشگردراغلب کشورهای مسلمان که بخاطرکاربرد نامشروع قدرت، تروریسم وخشونت بی حد وحصرکنونی را تولید کرده اند. روشن است که ، تعریف ازخشونت وپیوند آن با ضعف یافروپاشی قدرت؛ ایجاب می کند که ازقدرت هم تعریفی ارایه کرده شود. ازاین که ما درقرن 21 زندگی کنیم وتعریف وکاربرد قدرت هم دیگرگون شده است. پس، تعریف امروزین قدرت نیازمبرم می شود.اکنون که ما با قدرت کهنه نه که با قدرت نو یا هوشمند سروکارداریم ،لازم است که تعریف ازقدرت هوشمند پیش کش نماییم.دراین راستا، جوزف نای ، ازقدرت هوشمند این گونه نام می برد: " خوانشی قرن بیست ویکمی قدرت هوشمند ، درشرا یط نوپدید، پراکند گی قدرت وخیزش دیگران، نه پیشینه یا تداوم سلطه بلکه شیوه و راه های برای ترکیب منابع درفرایند تبدیل آن ها به راهبردهای قدرت هوشمند را ترکیبی ازقدرت تحت زور وتطمیع یا قدرت نرم ، جذب وترغیب تعریف می کند.اوقدرت هوشمند را برای اشاره به ترکیبی ازقدرت نرم وقدرت سخت وتبدیل آن به راهبردهای موفق بکارمی برد." قدرتی که مشروع است ؛ البته درموجود یت حکومت قا نون و امکان مشروع کردن قدرت نا مشروع هم درمیان است، ولی مشروع کردن خشونت نا محتمل می باشد. به سخن دیگر ، خشونت هرچند موجه ، اما نمی تواند مشروع باشد. به گفته ی آرنت: "خشونت طبیعی نیست ومصنوعی وابزاری است."واقعا، مصنوعی وابزاری بودن خشونت بیشترازهرجای دیگری خود را درافغانستان ، سوریه ، عراق ، صومالی ، جنوب سودان و... به نمایش گذاشته ومی گذارد ؛ وعلت چنین نمایش دهی هم ؛ نخست ، عامل بیرونی ؛ ودوم ، عامل درونی می باشد. به طورنمونه ، پیش ازکود تای ماه ثور1357 وبدنبال آن تهاجم ارتش سرخ ، افغانستان ، خشونت گرایی وسرکوب گریی حکومت باصطلاح جمهوریی دست نشانده ی مسکو وواکنش تاحدی خشنی سازمان های اسلامی را داشت، اما کودتای ثور به عمق خشونت حکومتی افزود که واکنش دربرابرآن خیزش های مذهبی- مرکزگریز ودرنتیجه برخورد فکری- بدنی یا بیشتربدنی وکمترفکری کمونیسم واسلام افغانی بود.
افزون برآن، زمانیکه حماقت ها وتوحش های تره کی - امین ، به گستره ی خشونت ها وخیزش های گروهی وکشتارهای حکومتی افزود. درواقع ، رهبریی وقت مسکوچنین دریا فت که منافعش درافغانستان به خطرافتاده است. ازاین رو،بتاریخ 27 ماه دیسامبر1979، دست به تهاجم نظامی علیه افغانستان زد. تهاجمی که باعث جنگ سرد میان مسکو- واشنگتن ، کمک گیریی مالی- نظامی ای پاکستان ازامریکا ومتحدانش وتشویق خیزش های مذهبی- تندرو- بی منطق درافغانستان زیرنام وشعارجهاد شد.اینجاست که ، هیولای خشونت درافغانستان بیشترازپیش وارد میدان شده کشورما را درخود پیچید. درخود پیچید نی که تاکنون ادامه دارد وازمردم عادی بیشترقربانی می گیرد. بنا براین ، لازم است تا پیوند میان قدرت وخشونت کاویده شود.ازاین لحاظ که ، قدرت مشروع وخشونت اجتناب ناپذیروغیرمشروع می باشد. پس، لازم است که ازپیوند هردو درافغانستان پرده برداشته راه های بیرون رفت ازآن کاویده ودرجهت عملی کردن آن مبارزه ی نرم وسخت کرده شود.
درپیوند با خشونت ، فرهنگ خشونت زده ومهارآن ها یا تبدیل آن به فرهنگ مدنی ، دشواریی مزمن افغانستان همواره این بوده است که حکومت های مشروع- مردمی نداشته است ؛ وحکومت های نا مشروعش هم همواره به جای آینده نگری به زنده کردن گذشته ی ناشاد خود کوشیده اند که تاکنون ادامه دارد. روشن است که باید چنان می کردند؛ به این خاطرکه، تاریخ وسیاست دروغین درآینده نگری پذیری آشکاروغش کاران سیاسی - زورگوی متکی به بیگا نگان، نه مردم، سیه روی ترمی شوند که تاحدی زیادی بخاطرفروپا شی تاریخ نویسی رسمی وسیاست دغلکارانه درنتیجه ی انفجارزاده ی فن آوری اطلاعاتی شده اند! درواقع ، همین نگاه کهنه به قدرت وتاریخ وسیاست بود که افغانستان را به فاجعه کشاند که وضع کنونی نماد آن می باشد. پس، برای براندازیی قدرت نا مشروع- خشونت زا، باید جویای قدرت مشروع شد. وقدرت هم که مشروع شود ، کاربرد مشروع وخشونت گریزازقدرت را بدوش می گیرد.برخلاف، نا مشروع وخشونت زا یا خشونت گراشدن یا ماندن قدرت ، باردیگرکمک به خشونت زاشدن فرهنگ می نماید .درواقع، نا مشروع وخشونت زا شدن قدرت ومتکی براردو یا ارتش بودن وشدن حکومت ها؛ باعث فربه شدن دوگرایش فرهنگی- سیاسی درافغانستان شد:نخست، فرهنگ وذهنیت کینه توزی ونفرت ازحکومت وحکومتی ها بالارفت وتاحدی بالارفت که مردم بویژه آگاهان پیش ازداشتن بدیل طرفدارنابودی آن ها شد ند.نا آگاه ازاین که ، براندازیی حکومت گران نا مشروع نباید براندازیی قدرت ومتلاشی کردن آن برآورد شود که درافغانستان شد ووضع ناگوارکنونی را رقم زد. دوم، چپی ها واسلامی ها مرکزقدرت را اردوبرآورد نموده به کود تا روی آورد ند که اولی باکودتای 7 ثور1357 موفق به گرفتن قدرت شد وبعدازگرفتن قدرت ، هم به خشونت هم به د ین ستیزی متوسل شد؛ ومخالفان آن ها، یعنی اسلامی ها ، برای گرفتن قدرت به جنگ، درجهت نا بودیی دولت یا متلاشی کردن قدرت متوسل شدند وبا متلا شی کردن قدرت باعث نابودی کابل وسربلند کردن تروریسم طالبان زیر نظر نظا می های پا کستانی شد ند.
اکنون که ، مبارزات ملی نما- چپی - اسلامی افغانستان ، به ادامه ی دورباطل وافتادن وماندن متواتراین کشوربدامن قدرت های خارجی وتروریسم زاده ی آن ها وفرهنگ خشن قبیلگی- بومی شده است.پرسش بنیادی این است که چگونه می توان هم ازدورباطل وفرهنگ خشونت زای زاده ی آن افغانستان را بیرون ودرمسیردولت - ملت شدن رهبری کرد؟ وقتیکه می گویم برای بیرون شدن ازوضع ناگوارکنونی که خشونت وفرهنگ خشونت زا درافغانستان درنتیجه ی کاربرد نا مشروع قدرت توسط حکومت های نامشروع متکی به بیگانگن ایجاد کرده است ، مبارزه کرد؛ می دانم که مبارزه ی سختی درپیش رومی باشد. مبارزه ی که هم درک شرایط ذهنی - عینی هم فداکری بیشتری را می طلبد. درپیوند با شرایط ذهنی وعینی، معلوم است که شرایط وفرهنگ خشونت زده ی افغانستان باید درپیوند نزدیک با شرایط کشورهای مسلمان ازلیبی تا پاکستان درنظرگرفته شود.
به این خاطرکه ، همه با شرایط وعامل های خشونت بارفرهنگی - مذهبی ای همانند دست وپنجه نرم می کنند. بطورنمونه، ازبوکوحرام والشباب درشمال نیجریه وصومالی گرفته تا ماعش، داعش ، القاعده، وطالبان ،ازلیبی تا افغانستان، و ازدواج نامشروع ملاها ونظامی ها درپاکستان که بچه های حرام زاده ی مانند: طالبان، القاعده، لشکرطیبه ، جیش محمد ،سپاه محمد ، سپه ه صحابه وده ها گروهی تروریست دیگری را به کمک مالی محافل به خصوصی درکشورهای نفت خیزجنوب خلیج فارس ، عربستان وکارکرد رقیب شان محافل همانند درایران، تولید کرد. درواقع، بازی گران تروریست - خشونت زای می باشند که برمحیط اجتماعی- سیاسی- فرهنگی افغانستان مدت هاست که سایه افگنده اند! اینجاست که مبارزه ی سخت ونرم علیه فرهنگ خشونت ومتحول کردن آن به فرهنگ صلح ودوستی به حیث نیازمبرم زمان خود نمایی می کند.
ازاین رو، لازم است به عامل های بیرونی خشونت درافغانستان اشاره کرده با بحث درباره ی مهارآن نویشته را پایان دهم.دراین راستا،بهتراست به گفته ی منتسکیو ، درنامه ی ایرانی، توجه شود که پرسیده است: " یک ملت جای باید بایستد وازخود بپرسد که کجا ایستاده است؟" درواقع ،عدم پیدایش چنان پرسشی درذهن مردمان مسلمان ، کمک به پیدایش وادامه ی وضع ناگواری کنونی ازلیبی تا افغانستان کرده است! پس، بهتراست توجه کنیم که چه اندازه عنصر اخلاقی، مسئولیت وپذیرش مسئولیت درمحترم داشتن منافع عمومی درفرهنگ مسلمان ها نا پیدامعلوم می شود؟ ازاین رو، به صراحت گفته می توانم که فرهنگ خاورمیانه به مرداب می ماند. مردابی که درآن پدیده های زیرنما یان می باشد: افزایش بی مهار نفوس، فشاربی سابقه برمنابع روبه کاهش آب وخاک، سامانه های میان تهی آموزشی- پرورشی، فرهنگی که موتوروانگیزه اش تبلیغات مذهبی - فریب کارانه می باشد وهرگونه آفرینندگی وتحول خواهی را نمی پذیرد. درواقع ، عامل های یاد شده می باشند که جامعه های عربی- اسلامی راحتا درنسازگاری با آموزه های دینی شان بیمارکرده اند! روشن است که دراین جامعه ها ، مذهب زدگی وچند پارچگی تاژرفا فرورفته است وزندگی دردروغ وفساد را مزمن کرده است.جامعه های که درآن ها بیشتر ازمنطق برنده ، به کارد برنده با ورمندی یافت می شود، یاکارد برنده برمنطق برنده برتری یافته است!
باتوجه به آنچه که گفته شد، به صراحت می گویم که فرهنگ خشونت وتروریسم جاری درافغانستان پیوند ژرف با فرهنگ خشونت وتروریسم جاری درخاورمیانه دارد که ائتلاف نظامی ها وملاهای پاکستانی با هزینه ی پول های باد آورد نفت دران عرب به ژرفای آن افزوده است.
مردم افغانستان نزدیک به چهاردهه است که باجنگ ، تروریسم و خشونت که دستاورد آن ها فقر، بیکاری،اعتیاد، آوارگی ، فرارجوانان به غرب وحکومت فاسد- نابکارپیشتروکنونی می باشد، دست وپنجه نرم می کنند. روشن است که ، چهاردهه جنگ ، تروریسم، خشونت وآوارگی ، بیشترین تاثیرمنفی وناگواررا برفرهنگ افغانستان بطورعام وفرهنگ سیاسی آن بطورخاص گذاشته است. ازاین رو، لازم است بحث وبررسی همه جانبه صورت گیرد تا روشن شود که خشونت چیست وتا چه اندازه برفرهنگ افغانستان چه فرهنگ عامه وچه فرهنگ سیاسی آن تاثیرمنفی گذاشته وخاستگاه وعلت های آن چیست؟ برای پاسخ دادن به پرسش یاد شده ، بهتراست که نخست تعریفی ازفرهنگ پیش کش کرده شود. معلوم است. زمانیکه فرهنگ تعریف شود، آنگاه مرزکشی میان فرهنگِ خشونت وفرهنگِ دورازخشونت یا فرهنگِ مدنی آسان ترمی شود.
درحالیکه ، بحث ها ورای زنی های بسیاری درباره ی فرهنگ صورت گرفته ومی گیرد، اما تعریف جهان شمول ازفرهنگ تاکنون ارایه نه شده است. جالب این است که ، یونسکو/ بخش فرهنگی سازمان ملل متحد هم که درآن همه کشورهای جهان نمایند گی دارند ، موفق به تعریف همه پذیرازفرهنگ نه شده است. با اینکه ، ارا یه ی تعریف جهان شمول ازفرهنگ دشواربه نظرمی رسد ، اما برای سیاست مداران ودولت های ملی وشبه ملی ای اغلبا افتاده دردام ذهنیت فاشیسم ونازیسم ، یا کثرت گرا گریز به گونه ی ملی گرایی تندرو، سرسری انگاروانحصارگر- سانسورگر، تعریف فرهنگ دشوارنمی باشد. ازاین رو، تعریف های سیاست زده ی ملی وشبه ملی ازفرهنگ زیاد داریم . تعریف های ازفرهنگ که باتوجه به سیاست زدگی اش هرچه می تواند باشد ، اما نمی توا ند فرهنگِ انسا نی - ملی- جهان شمول باشد.
بنا براین ، نخست به تعریف فرهنگ ازدید مردم شناسانه نه سیاست مدارانه پرداخته آنگاه به مرزکشی میان فرهنگ خشونت وفرهنگ مدنی وبحث درباره ی متحول کردن اولی بدومی می پردازم. دراین راستا ، کلیفورگیرتز، مردم شناس برجسته، فرهنگ را چنین تعریف می نماید: "فرهنگ برالگوی نهفته درنهاد ها که بصورت تاریخی انتقال یافته است دلالت می کند. نظامی ازبرداشت های به ارث رسیده که به صورت های نماد ین بیان شده است. فرهنگ نه تنها به ما کمک می کند که خود مان را تعریف کنیم، بلکه درعین حال وسیله ی است که آدمی ازطریق آن شناخت خود اززندگی ونگرش های مربوط به آن را مباد له می کند وتداوم می بخشد." دراین تعریف، فرهنگ میراث مادی - معنوی- تاریخی شناسانده می شود که ملیت ها وملت ها ازنسل های دیروز گرفته به نسل های امروز وفردا انتقال می دهند تا گذشته شان را به آینده شان گره زده با بازنگری وبه روزکردن آن وسازگارساختن آن با نیازهای عصروزمان ، آینده ی درخشانی را برای خود رقم بزنند.
با درنظرداشت تعریف ارایه شده ازفرهنگ ، می توان به فرهنگ خشونت وتعویض آن به فرهنگ منهای خشونت یا فرهنگ خشونت زدای- مدنی شده پرداخت وکمک کرد به برآمدن افغا نستان منهای جنگ ، تروریسم وخشونت. روشن است که ، درفرهنگ عامه وفرهنگ سیاسی افغانستان ، عامل های خشونت زا وخشونت گریز، هردو وجود دارند. عامل های که کود تای 26 سرطان 1352وکود تای ثور 1357 وتهاجم ارتش سرخ وجنگ های مخالف آن بنام جهاد به کمک امریکا ازطریق پاکستان وشرارت پاکستان وکمک آن به برآمدن وادامه ی تروریسم طالبان درجهت پاکسازیی جهادی نماهای مسخ شده ی خودش ، به ژرفنا وفراخنای جنبه ی خشونت زای آن افزوده است. افزون به رخ دادهای خشونت باریاد شده ، درپیش وپس ازآن ها، کینه ها ونفرت های انبارشده ازبیداد وخشونت گریی حکومت های ستمگر درفرهنگ افغانستان وجود داشت که معه ی من وتو ، ما وشما، مرد سالاریی نامهربان- خودسر نسبت به زن ها وارزش ها وضد ارزش های مانند: انتقام گیری وبخشایش ، داد وگرفت دختران برای صلح های نا پایدار- دروغینِ میان قبیلگی که چیزی کمترازبردگی نداشت وندارد ، کم یا زیاد حضورداشتند وهنوزهم دربخش های ازاین کشورنگون بخت حضوردارند.البته که ، ازمن وتو وما وشما ، یا ماودیگران ، تفاوت های زنان بامردان ورفتارهای خشونت آمیزجاری بازنان که منجربه خود سوزی وفرارزنان ازآزارواذیت های خا نواده گی وازدواج های اجباری وازدواج های خرد سالان با بزرگ سالانِ کته شکم خُرد مغزبخاطرفقروناداری یارسومات تاریخ گذشته ومنحط، هویت های متکثرقومی- قبیلگی- مذهبی- سمتی- زبانی- تفاوت های ترسناک جنسی مراد است . وقتیکه ، حضور چنان هویت ها ، تفاوت ها وروحیه ی انتقام گیری وبخشایش درخرده فرهنگ ها وفرهنگ بزرگ افغانستان را باخشونت ناشی ازتهاجم بیرونی وجنگ های گروهی - درونی وتروریسم ناشی ازاسلام نظامی- ملایی - طا لبانی پاکستان وبطورهمگانی جایگزین ایدئولوژی جنگ علیه تروریسم بجای ایدئولوژی حقوق بشروایدئولوژیی انسان گرایی جمع کنم، هیولای بزرگی ایجاد می شود بنام خشونت - انتقام گیری- انسانیت ستیزی که درپیدایش وگسترش آن بدرجه های گونه گون ، هم مردم ، هم حکومت گران ، هم برداشت های ترسناک ازدین بویژه ازفقه ، هم تروریستانِ باصطلاح شریعت مداری وارد شده وشونده ازپاکستانِ دارای سیاست کاران، نظامی ها وملاهای منا فق - دوگانه با ، هم بازی گران فرامنطقه ی اغلبا مدعی حمایت ازدموکرای - حقوق بشرو تروریسم ستیزی مسئولیت بدوش دارند.
اکنون که ، مردم ، حکومت گران ، جنگ سالاران ، قاچاق بران مواد مخدر،دزدان آ ثارتاریخی- فرهنگی وکالا، نهاد کاران فاسد غیردولتی ، تروریستان ، فرهنگ ضرب زیدُن ملاها ودست اندازی های قدرت های بیرونی درگیردرجنگ علیه تروریسم بدرجه های متفاوت درایجاد فرهنگ خشونت یا خشن ساختن وخشونت زده کردن فرهنگ افغانستان کوتاهی بدوش دارند. پس، لازم است که ازخشونت وعامل های کمک کننده ی آن یادی وتعریفی کرده شود. ازاین رو، نخست ، خشونت را تعریف می نمایم همچنان که فرهنگ را تعریف کرده ام . ساده ترین تعریف ازخشونت این است:عملی که شامل آسیب رساندن ، زخمی کردن یک انسان یا موجود زنده به گونه ی بدنی ولفظی می شود. برخی هم با توجه به متوسل شدن انسان ها به خشونت گسترده ی فردی- گروهی- دولتی، به این باورشده اند که انسان ها ما نند حیوانات، خشن هستند وخشونت بخشی ازماهیت وطبعیت حیوانی انسان ها می باشد. به سخن دیگر، خشونت ، بخشی ازساختارزندگی فردی واجتماعی انسان ها وتاریخ آن ها می باشد؛ و سابقه ی رفتاروگفتارخشونت بارونرمش آمیزانسان ها نشان می دهد که آن ها به ندرت برای خوراک یا بخاطر تهدید یک دیگرکشی- یک دیگرآزاری می کنند. برخلاف ، آن هاهمیشه یک دیگررا به دلیل نفرت، تعصب های مذهبی- قومی، وسیاست کشتند ومی کشند. کشتارها وترورهای که اکنون ازلیبی تا افغانستان به گونه ی برجسته دیده می شوند.
درزمینه ، هانا آرنت، می گوید: " قدرت وخشونت مخالف هم می باشند. جای که یکی حکمفرمای می کند ، دیگری غایب است. خشونت درجای ظاهرمی شود که قدرت نیست یا قدرت درخطر است ( مانند: افغانستان ،عراق، سوریه ، یمن ، صومالی، لیبی وبخش های ازپاکستان). ازخشونت نباید بجای قدرت استفاده شود. قدرت ازروابط انسانی سرچشمه می گیرد ودرهمکاری با جامعه نقش بازی می کند.اما خشونت می تواند همواره قدرت را خراب کند." به طورنمونه ، ازلوله ی تفنگ موثرترین فرمانی که صادرمی شود منجربه اطاعت مطلق می شود ( مانند اطاعتی که کود تاچی های دوره ی جنگ سرد وتروریستان مذهبی- کنونی ازمردمان زیرسایه ی تفنگ وتروریسم خود می خواستند وخواهند). قدرت ازخشونت خلق نمی شود؛ چرا که قدرت درطول تاریخ بوده است وکم یا زیاد مشروع هم بوده است. البته، که قدرت همیشه مشروع نبوده ونمی باشد ونمی تواند باشد.مانند قدرت دولت های کنشگردراغلب کشورهای مسلمان که بخاطرکاربرد نامشروع قدرت، تروریسم وخشونت بی حد وحصرکنونی را تولید کرده اند. روشن است که ، تعریف ازخشونت وپیوند آن با ضعف یافروپاشی قدرت؛ ایجاب می کند که ازقدرت هم تعریفی ارایه کرده شود. ازاین که ما درقرن 21 زندگی کنیم وتعریف وکاربرد قدرت هم دیگرگون شده است. پس، تعریف امروزین قدرت نیازمبرم می شود.اکنون که ما با قدرت کهنه نه که با قدرت نو یا هوشمند سروکارداریم ،لازم است که تعریف ازقدرت هوشمند پیش کش نماییم.دراین راستا، جوزف نای ، ازقدرت هوشمند این گونه نام می برد: " خوانشی قرن بیست ویکمی قدرت هوشمند ، درشرا یط نوپدید، پراکند گی قدرت وخیزش دیگران، نه پیشینه یا تداوم سلطه بلکه شیوه و راه های برای ترکیب منابع درفرایند تبدیل آن ها به راهبردهای قدرت هوشمند را ترکیبی ازقدرت تحت زور وتطمیع یا قدرت نرم ، جذب وترغیب تعریف می کند.اوقدرت هوشمند را برای اشاره به ترکیبی ازقدرت نرم وقدرت سخت وتبدیل آن به راهبردهای موفق بکارمی برد." قدرتی که مشروع است ؛ البته درموجود یت حکومت قا نون و امکان مشروع کردن قدرت نا مشروع هم درمیان است، ولی مشروع کردن خشونت نا محتمل می باشد. به سخن دیگر ، خشونت هرچند موجه ، اما نمی تواند مشروع باشد. به گفته ی آرنت: "خشونت طبیعی نیست ومصنوعی وابزاری است."واقعا، مصنوعی وابزاری بودن خشونت بیشترازهرجای دیگری خود را درافغانستان ، سوریه ، عراق ، صومالی ، جنوب سودان و... به نمایش گذاشته ومی گذارد ؛ وعلت چنین نمایش دهی هم ؛ نخست ، عامل بیرونی ؛ ودوم ، عامل درونی می باشد. به طورنمونه ، پیش ازکود تای ماه ثور1357 وبدنبال آن تهاجم ارتش سرخ ، افغانستان ، خشونت گرایی وسرکوب گریی حکومت باصطلاح جمهوریی دست نشانده ی مسکو وواکنش تاحدی خشنی سازمان های اسلامی را داشت، اما کودتای ثور به عمق خشونت حکومتی افزود که واکنش دربرابرآن خیزش های مذهبی- مرکزگریز ودرنتیجه برخورد فکری- بدنی یا بیشتربدنی وکمترفکری کمونیسم واسلام افغانی بود.
افزون برآن، زمانیکه حماقت ها وتوحش های تره کی - امین ، به گستره ی خشونت ها وخیزش های گروهی وکشتارهای حکومتی افزود. درواقع ، رهبریی وقت مسکوچنین دریا فت که منافعش درافغانستان به خطرافتاده است. ازاین رو،بتاریخ 27 ماه دیسامبر1979، دست به تهاجم نظامی علیه افغانستان زد. تهاجمی که باعث جنگ سرد میان مسکو- واشنگتن ، کمک گیریی مالی- نظامی ای پاکستان ازامریکا ومتحدانش وتشویق خیزش های مذهبی- تندرو- بی منطق درافغانستان زیرنام وشعارجهاد شد.اینجاست که ، هیولای خشونت درافغانستان بیشترازپیش وارد میدان شده کشورما را درخود پیچید. درخود پیچید نی که تاکنون ادامه دارد وازمردم عادی بیشترقربانی می گیرد. بنا براین ، لازم است تا پیوند میان قدرت وخشونت کاویده شود.ازاین لحاظ که ، قدرت مشروع وخشونت اجتناب ناپذیروغیرمشروع می باشد. پس، لازم است که ازپیوند هردو درافغانستان پرده برداشته راه های بیرون رفت ازآن کاویده ودرجهت عملی کردن آن مبارزه ی نرم وسخت کرده شود.
درپیوند با خشونت ، فرهنگ خشونت زده ومهارآن ها یا تبدیل آن به فرهنگ مدنی ، دشواریی مزمن افغانستان همواره این بوده است که حکومت های مشروع- مردمی نداشته است ؛ وحکومت های نا مشروعش هم همواره به جای آینده نگری به زنده کردن گذشته ی ناشاد خود کوشیده اند که تاکنون ادامه دارد. روشن است که باید چنان می کردند؛ به این خاطرکه، تاریخ وسیاست دروغین درآینده نگری پذیری آشکاروغش کاران سیاسی - زورگوی متکی به بیگا نگان، نه مردم، سیه روی ترمی شوند که تاحدی زیادی بخاطرفروپا شی تاریخ نویسی رسمی وسیاست دغلکارانه درنتیجه ی انفجارزاده ی فن آوری اطلاعاتی شده اند! درواقع ، همین نگاه کهنه به قدرت وتاریخ وسیاست بود که افغانستان را به فاجعه کشاند که وضع کنونی نماد آن می باشد. پس، برای براندازیی قدرت نا مشروع- خشونت زا، باید جویای قدرت مشروع شد. وقدرت هم که مشروع شود ، کاربرد مشروع وخشونت گریزازقدرت را بدوش می گیرد.برخلاف، نا مشروع وخشونت زا یا خشونت گراشدن یا ماندن قدرت ، باردیگرکمک به خشونت زاشدن فرهنگ می نماید .درواقع، نا مشروع وخشونت زا شدن قدرت ومتکی براردو یا ارتش بودن وشدن حکومت ها؛ باعث فربه شدن دوگرایش فرهنگی- سیاسی درافغانستان شد:نخست، فرهنگ وذهنیت کینه توزی ونفرت ازحکومت وحکومتی ها بالارفت وتاحدی بالارفت که مردم بویژه آگاهان پیش ازداشتن بدیل طرفدارنابودی آن ها شد ند.نا آگاه ازاین که ، براندازیی حکومت گران نا مشروع نباید براندازیی قدرت ومتلاشی کردن آن برآورد شود که درافغانستان شد ووضع ناگوارکنونی را رقم زد. دوم، چپی ها واسلامی ها مرکزقدرت را اردوبرآورد نموده به کود تا روی آورد ند که اولی باکودتای 7 ثور1357 موفق به گرفتن قدرت شد وبعدازگرفتن قدرت ، هم به خشونت هم به د ین ستیزی متوسل شد؛ ومخالفان آن ها، یعنی اسلامی ها ، برای گرفتن قدرت به جنگ، درجهت نا بودیی دولت یا متلاشی کردن قدرت متوسل شدند وبا متلا شی کردن قدرت باعث نابودی کابل وسربلند کردن تروریسم طالبان زیر نظر نظا می های پا کستانی شد ند.
اکنون که ، مبارزات ملی نما- چپی - اسلامی افغانستان ، به ادامه ی دورباطل وافتادن وماندن متواتراین کشوربدامن قدرت های خارجی وتروریسم زاده ی آن ها وفرهنگ خشن قبیلگی- بومی شده است.پرسش بنیادی این است که چگونه می توان هم ازدورباطل وفرهنگ خشونت زای زاده ی آن افغانستان را بیرون ودرمسیردولت - ملت شدن رهبری کرد؟ وقتیکه می گویم برای بیرون شدن ازوضع ناگوارکنونی که خشونت وفرهنگ خشونت زا درافغانستان درنتیجه ی کاربرد نا مشروع قدرت توسط حکومت های نامشروع متکی به بیگانگن ایجاد کرده است ، مبارزه کرد؛ می دانم که مبارزه ی سختی درپیش رومی باشد. مبارزه ی که هم درک شرایط ذهنی - عینی هم فداکری بیشتری را می طلبد. درپیوند با شرایط ذهنی وعینی، معلوم است که شرایط وفرهنگ خشونت زده ی افغانستان باید درپیوند نزدیک با شرایط کشورهای مسلمان ازلیبی تا پاکستان درنظرگرفته شود.
به این خاطرکه ، همه با شرایط وعامل های خشونت بارفرهنگی - مذهبی ای همانند دست وپنجه نرم می کنند. بطورنمونه، ازبوکوحرام والشباب درشمال نیجریه وصومالی گرفته تا ماعش، داعش ، القاعده، وطالبان ،ازلیبی تا افغانستان، و ازدواج نامشروع ملاها ونظامی ها درپاکستان که بچه های حرام زاده ی مانند: طالبان، القاعده، لشکرطیبه ، جیش محمد ،سپاه محمد ، سپه ه صحابه وده ها گروهی تروریست دیگری را به کمک مالی محافل به خصوصی درکشورهای نفت خیزجنوب خلیج فارس ، عربستان وکارکرد رقیب شان محافل همانند درایران، تولید کرد. درواقع، بازی گران تروریست - خشونت زای می باشند که برمحیط اجتماعی- سیاسی- فرهنگی افغانستان مدت هاست که سایه افگنده اند! اینجاست که مبارزه ی سخت ونرم علیه فرهنگ خشونت ومتحول کردن آن به فرهنگ صلح ودوستی به حیث نیازمبرم زمان خود نمایی می کند.
ازاین رو، لازم است به عامل های بیرونی خشونت درافغانستان اشاره کرده با بحث درباره ی مهارآن نویشته را پایان دهم.دراین راستا،بهتراست به گفته ی منتسکیو ، درنامه ی ایرانی، توجه شود که پرسیده است: " یک ملت جای باید بایستد وازخود بپرسد که کجا ایستاده است؟" درواقع ،عدم پیدایش چنان پرسشی درذهن مردمان مسلمان ، کمک به پیدایش وادامه ی وضع ناگواری کنونی ازلیبی تا افغانستان کرده است! پس، بهتراست توجه کنیم که چه اندازه عنصر اخلاقی، مسئولیت وپذیرش مسئولیت درمحترم داشتن منافع عمومی درفرهنگ مسلمان ها نا پیدامعلوم می شود؟ ازاین رو، به صراحت گفته می توانم که فرهنگ خاورمیانه به مرداب می ماند. مردابی که درآن پدیده های زیرنما یان می باشد: افزایش بی مهار نفوس، فشاربی سابقه برمنابع روبه کاهش آب وخاک، سامانه های میان تهی آموزشی- پرورشی، فرهنگی که موتوروانگیزه اش تبلیغات مذهبی - فریب کارانه می باشد وهرگونه آفرینندگی وتحول خواهی را نمی پذیرد. درواقع ، عامل های یاد شده می باشند که جامعه های عربی- اسلامی راحتا درنسازگاری با آموزه های دینی شان بیمارکرده اند! روشن است که دراین جامعه ها ، مذهب زدگی وچند پارچگی تاژرفا فرورفته است وزندگی دردروغ وفساد را مزمن کرده است.جامعه های که درآن ها بیشتر ازمنطق برنده ، به کارد برنده با ورمندی یافت می شود، یاکارد برنده برمنطق برنده برتری یافته است!
باتوجه به آنچه که گفته شد، به صراحت می گویم که فرهنگ خشونت وتروریسم جاری درافغانستان پیوند ژرف با فرهنگ خشونت وتروریسم جاری درخاورمیانه دارد که ائتلاف نظامی ها وملاهای پاکستانی با هزینه ی پول های باد آورد نفت دران عرب به ژرفای آن افزوده است.


Thursday, 21 January 2016

حمله طالبان به کارمندان شبکه طلوع ؛ جنازه گفت وگوهای چهارجانبه را برداشت
نویسنده: ابراهیم ورسجی
1-11-1394
روزچهارشنبه 30 ماه جدی ، مردم کابل شاهد کشنده ی ترین حمله تروریستی طالبان به کارمندان شبکه طلوع بود ند که تلفات جانی ومالی فراوا نی بد نبال داشت. من ؛ درحالیکه ، پیشتر، حمله تباه کا را نه طالبان به کارمندان شبکه طلوع را به شدت سرزنش کرده با قربانیان آن طلب مغفرت وبا خانواده های آن ها ازته دل ابرازهمدردی کرده ام . اما ، دراین نویشته ، هدفم این است که حمله تروریستی یاد شده را درپیوند با گفت وگوهای چهارجانبه صلح مورد بررسی قراردهم . گفت وگوهای بی مزه - بی نتیجه که درباره دستاورد آن ها ، هم حکومت کابل ، هم حکومت اسلام آباد ، بوق وکرنا بسیاربلند کرده بودند.
درپیوند به گفت وگوهای یاد شده که دوردوم آن به شرکت نمایند گان حکومت های : افغانستان، پاکستان، چین وامریکا درکابل برگزارشد ؛ وباعث خوشبینی های بی سابقه هم شد، مسئله مهم افزایش عملیات تروریستی ازهلمند تا ننگرهار- کابل - مزارو...می باشد. دراین راستا، مسئله ترسناک - تکراری این است که ، هرزمانیکه ، مذاکرات برای صلح درکابل وجاهای دیگر چه میان افغانستان وپاکستان وچه میان کشورهای دارای علاقمندی به موضوع آغازمی شود، همزمان با آن ،عملیات تروریستی درکشورجنگ - تروریسم زده ما براه انداخته می شود.
به طورنمونه ، ازگردهمای قلب آسیا دراسلام آباد تا مذاکرات چهارجا نبه دورنخست بازهم دراسلام آباد ،عملیات جنگی- تروریستی زیردرافغانستان صورت گرفت: نخست ، حمله تروریستی درشهرمزار که کنسلگری هند را هدف گرفته بود؛ دم ، حمله تروریستی به کنسلگری پاکستان درجلال آباد ؛ همچنان ، تشدید جنگ درهلمند. دراین راستا، مزید بر حمله تروریستی به کنسلگری پاکستان درجلال آباد که باحتمال قوی مهره های بومی آی ایس آی عامل آن بودند، به خا نه معا ون رئیس شورای ولایتی ننگرهار هم حمله تروریستی صورت گرفت که تلفات جانی ومالی فرا وان درپی داشت. اگر حمله ملیشه های مرزی پاکستان بنام داعش به ولسوالی اچین ننگرهاروموشک پرا نی های مرزی پاکستان به منا طق مرزی کنروننگرهاررا به عملیات تروریستی یاد شده بیفزایم ، این نتیجه بدست می آید که سیاست دوگانه ی پاکستان درپیوند با افغانستان وخوشبینی حکومت کابل ، مشوق ادامه تروریسم می باشد ، نه کمک کننده به فرایند صلح.
بهرحال ، بازی دوگانه پاکستان ، یعنی هم تاکید برکمک به گفت وگوهای صلح میان طالبان وحکومت کابل ، هم کمک رسانی برای طالبان تا بازارتروریسم را درافغانستان داغترنمایند ، خنده کردن هم به چهره صلح هم به چهره امریکا، هم چهره های چین وافغانستان می باشد. افسوس که ، سران حکومت لرزان کابل همواره ازخوشبینی ای همراه با حالت انفعالی کارگرفته هم مشوق پاکستان درادامه کمک رسانی به طالبان شده هم به گسترش تروریسم درگوشه کنارافغنستان کمک نموده است.درحالیکه ، ازگردهمای قلب آسیا تا گردهمای چها رگانه دراسلام آباد ، بسیاروعده ها ازپاکستان شنیده شد که تروریستان را به صلح باحکومت افغانستان تشویق می کند ؛ برخلاف ، نتیجه خلاف توقع وانتظارات قبلی خود نمایی کرد.
مثلا، درهفته گذشته ، کابل هم میزبان مذاکرات چهارجانبه صلح بود، هم روزچهارشنبه 30 ماه جدی، یا سه روزبعد ازآن، حمله تروریستی توسط طالبان به کارمندان رسانه طلوع صورت گرفت که تلفات زیاد مالی وجانی ببارآورد. اگرحمله روزچهارشنبه را با دیگرحملات طالبان مقایسه نمایم آن هم پیش وپس ازمذاکرات صلچ ، چه دوجانبه وچه چهارجانبه، یا درجریان آن ، این نتیجه بد ست می آید که بازی دوگانه پاکستان ، یا تاکید برمذاکرات صلح وکمک رسانی به تروریستان تا فضای سیاسی ی خوش بینانه را تیره ترنمایند، یا چهره اصلی خود وحا می شان را به نمایش بگذارند. نشان ازاین دارد که ، توقع کردن ازپاکستان که کمک به فرایند صلح درافغانستان نماید، کاریست که بهوده بوده ومی باشد!
بهرصورت ، درحالیکه ، هم مذاکات صلح خوب است هم صداقت طرف های درگیردرآن تا نتیجه بخش ثابت شود. صداقتی که موجودیت آن به سیمرغ می ماند تا کل مرغ ! بهرحال ، سیاست کاران افغانستان که روشن است همواره با رفتن به میزگفت وگوهای صلح نا امیدی بدست آورده اند نه چیزی دیگری، اما کم توجهی امریکا وچین به بازی دوگا نه ی پاکستان درافغانستان ، به هیچ صوت قابل توجیه نمی باشد. بطورنمونه ، حمله تروریستی چهارشنبه 30 ماه جدی را طالبان با افتخاربدوش گرفته اند وکشورها ونهادهای بین المللی هم آن حمله را جنایت دانسته نکوهش کرده اند! نکوهشی که افغان ها با ربار شنیده اند وفایده هم دربرندارد. زیراکه ، مرکز تروریسم یعنی پاکستان همواره ازنظرها پنهان منده ست.پنهان ماند نی که نهایت ضعف حکومت گران افغانستان وکم توجهی امریکا وچین را به نمایش می گذارد.
با درنظرداشت پذ یرش مسئولیت حمله به کارمندان شبکه طلوع توسط طالبان که چیزی جز برداشتن جنازه گفت وگوهای صلح ودفن آن درگورستان دست ساخت تروریسم نمی تواند باشد ، بسنده کردن کشورها ونهادهای بین المللی به سرزنش های نرم وسخت طالبان و سرسری گذشتن پاکستان ازکنارآن، نشان می دهد که مردم افغانستان با صلح ازطریق گفت وگوهای چهارجانبه فاصله آسمان - زمینی دارند. روشن است . برای اینکه ، پاکستان ازبازی دوگانه اش دست بردارد و گفت وگوهای صلح مثمرواقع شوند ، لازم است که ، گام های زیرتوسط گروه چهارجا نبه برداشته شود: نخست، سیاسی های تصمیم گیرنده افغانستان هرگونه گفت وگوبرای صلح با طالبان چه دوجانبه وچه چهارجانبه را به قطع حملات تروریستی درافغانستان منوط بسازند ؛ دوم ، امریکا وچین بویژه اولی ، اگردرافغانستان ، مهارترویسم، بازگشت صلح وثبات پا یداررا می خواهد ، باید به بستن مرکزهای آموزش تروریستی درخاک پاکستان علیه افغانستان اقدام نماید، سوم ، حکومت افغانستان بکوشد که نزاع مرزی با پاکستان را پایان دهد. البته ، دربدل بسته شدن مرکزهای آموزش تروریستان درپاکستان وکمای کردن سهولت های تجاری ازطریق بلوچستان به بحرهند ودریای عمان.دراین صورت، معلوم است که ، یکی ازمانع های عمده صلح ازمیدان بیرون می شود؛ چهارم، حکومت افغانستان خود را هم به عرضه خدمات برای مردم هم به تا مین حاکمیت ملی آماده یا تنومند نماید.درغیرآن، توقع کردن که تنها گفت وگوهای چهارجانبه صلح مثمرواقع می شود ، خیالی بیش نیست.