Thursday, 7 March 2013

بمناسبت8مارس،روزجهانی زن، ووضع حقوقی ناامید کننده ی زنانِ افغانستان


بی سوادِ قرن21کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند وبنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دوربریزند ودوباره بیا موزند.
آلوین تافلر
آنچه که مردم رادانشمند می کند،مطالبی نیست که می خوانند،بلکه چیزهای است که یاد می گیرند.
فرانسیس بیکن
ابراهیم ورسجی
17-12-1391
مدت هاست که روزاول ماه می درتقویم میلادی رابه حیث روزجهانی طبقه ی کارگرمی شناسیم، وکمونیست ها دراین روزبسیاربوق وکرناسردادند وشعارهائی ضد سرمایداری وپیروزیی طبقه ی کارگرسرودند؛بدون این که،یکی ازرهبران حزب هائی کمونیستی چه درشورویی پیشین وچه دراروپاوجهان سوم کارگربوده باشند ویا این که روزی درصف کارگران زندگی نموده باشند.اگردرآغازدهه ی1980سده ی گذشته،نخستین شعارعلیه دیکتاتوریی حزب کمونیست درلهستان توسط طبقه ی کارگرزیرِرهبریی لیخ والیسا،پسانتررئیس جمهورآن کشوربلند شد وکمونیسم رابزباله دان تاریخ انداخت،به این حقیقت برمی گردد که کمونیست ها دررابطه به طبقه ی کارگریا وه سرائی می کردند وبخاطرهمان یاوه سرائی بود که حتا نتوانستند بهبودیی که سرمایداریی بهره کش درزند گی طبقه ی کارگردرجهان غرب آفریده بود،درزندگی کارگران دربلاک کمونیستی بیافرینند! طرفه این که،12سال پس ازفروپاشی اتحاد شوروی یا اردوگاهِ دروغین طبقه ی کارگریا به گفته ی میلوان جیلاس فرمان روائی"طبقه ی جدید"، لولادی سلوا یک سیاست مدارچپ گرا باپیشینه ی کارگری درکشوربرازیل به قدرت رسید وتا اندازه ی بهبود درزند گی کارگران ودهقانان ومردم کم درآمدِ آن کشورآورد وثابت نمود که باشعاردروغینِ نمایند گی ازاین یا آن طبقه ، نمی توان برای مدت زمانی درازی سرخود رازیربرف پنهان نمود؛ البته، به این خیالِ خام که دیگران تنه ات رانمی بینند!
بهرحال،پرسمان جالب این است که رخ داد روزاول ماه می درسال1886با اعتراض کارگران درکشورامریکا رونماشده بود.کشوری که درآن پیشتر در8مارس سال1857، زنان کارگرنیزدریک کارخانه بافند گی درشهرنیویارک علیه شرایطی غمبارِحاکم برمحیطِ کار ونرخ پایینِ معاش خود دست به اعتراض زده بودند،وکارفرمایان هم باچوب وچماقِ پولیس به سراغ زنان معترض شتافته آن ها راسرکوب نمودند.پس ازسرکوب زنان مبارز توسط کارخانه داران،50سال مبارزه ی حق طلبانه ی زنان ادامه یافت تا این که درسال1907، درامریکا وچند کشوردیگر روز8مارس به گونه ی باشکوهی برگزار وزنان خواسته هائی خود راپیش کش نمودند .شایان توجه است که، همان گونه که سرکوب زنان درامریکا صورت گرفته بود،جنبش فیمینیستی یا دفاع ازحقوق زنان هم درآن کشورقد برافراشت.جنبشی که مشوقِ ادامه ی اعتراض وبزرگداشت ازروز8مارس،درجهان شد.دراین راستا، درماه اگست سال1910، کلاراث تکین زن مبارزآلمانی درکنگره ی سوسیالیست ها درشهرکوپنهاگ، پایتخت ناروی پیشنهاد نمود که 8مارس به حیث روزجهانی زن اعلام شود وکنگره هم چنان کرد.یکسال بعد ازآن،درسا1911،در8مارس، تظاهرات زنان درسراسراروپا واسترالیا براه انداخته شد وروزنامبرده جنبه ی جهانی به خود گرفت.ازآن تاریخ تانیمه ی پسین دهه 1970،مبارزه درجهت تحقق پیشنهاد تکین ادامه یافت؛ تا این که، درسال1977،یونیسکو / شاخه ی فرهنگی ای سازمان ملل متحد،8مارس رابه حیث روزجهانی زن برسمیت شناخت.ازاین رو،همه ساله روز8مارس درتمام جهان برگزاروبرتامین حقوق زنان تاکید به عمل آورده می شود. بارسمیت یابی روز8مارس به حیث روزجهانی زن،فیمینیسم / جنبش حمایت ازحقوق زنان به پدیده ی جهانی مبدل شد.ازاین رو،لازم است که تعریفی ازفیمینیسم ارائه شود.جرج ریتزر جامعه‌ شناس آمریکایی در کتاب «نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر»، نظریه ی فمینیستی را به این صورت تعریف می کند:«نظریه ی فمینیستی بخشی از یک رشته ی پژوهش درباره ی زنان است که به طور ضمنی یا رسمی، نظام فکریی گسترده و عامی را درباره ی ویژگی هایی بنیادی زند گی اجتماعی و تجربه ی انسانی از چشم انداز یک زن ارائه می کند» وی همچنین اضافه می کند که نظریه ی فمینیستی نظامی از افکار کلی می باشد که برای توصیف و تبیین زند گی اجتماعی و تجربه ی بشری از دید گاه طرفداری از زنان ساخته و پرداخته شده است."
اکنون که ازعلت واهمیت روز8مارس ومعنای فیمینیسم / جنبش مدافع حقوق زنان آگاه شدیم،به وضعیت نا امید کننده ی حقوقی- اجتماعی- فرهنگی و اقتصادیی زنان درافغانستان پرداخته می شود.اگرچه درافغانستان بخاطربیداد وستمگریی حکومت هایی پسمانده ی قبیلگی،جنگ هایی درونی وتهاجم هایی آقایانِ خارجی ای فرمان روایان ستمگرونادان،همه ی مردم، چه مرد وچه زن، زیان هایی تلافی ناپذیری را متقبل شده اند، اماهم زمان باستمزدگی ومظلومیت مردان،ستم برزنان چند برابربوده وبه حجم آن تاکنون افزوده هم شده است.ستمی که برخاسته ازرسوبات دوام دارسنت هائی پوسیده ، فرهنگ تاریکِ قبیلگی وپس ماندگی ای دانش دینی- فقهی مولوی هاوملاها ودرواقع ائتلاف دستگاه ستم گروبهره کشِ شاه وشیخ می باشد.ازهمه غمبارتراین که،درکشورهائی همسایه ی افغانستان بخاطرورود پررنگ یاکمرنگ مدرنیسم ، دستگاه پس مانده وستمگرشاه وشیخ فروپاشید یاکمرنگ ترشد.بدبختانه،وارد نشدن مدرنیسم یاورود نادرست آن، نوخواهان کم تجربه راناتوان تروسنت گرایانِ شاهی- شیخی- قبیلگی را استوارترساخت که قربانی اولیه ی آن زنان می باشند.اگرکسانی ازدسته ی نواندیشان باوردارند که ورود نادرست مدرنیسم نبود که سنت گرائی قبیلگی- مذهبی نما را فربه ترنمود،بسنده می کند که نگاهی ژرف به برآمدن طالبان وتروریسم وعملیات خود کشانه ی همزاد آن بیاندازند!
بهرصورت،دید گاه هائی گونه گونی نسبت به پس ماند گی مادی- فرهنگی افغانستان وقربانی گرفتن آن اززنان وجود دارد که درجائی دیگری به بحث گرفته خواهد شد.ازاین رو،ازآن صرف نظرکرده دراین نوشته، نویسنده می کوشد نخست،دشواری هائی زنان درافغانستان را که اغلب درزیرپوشش فقه ونهاد هائی زمخت سنتی- اجتماعی- قبیلگی- فرهنگی جای گرفته وتوجیه پیداکرده اند؛ ردیف بندی نماید. ودوم،راه هائی بیرون ازآن ها را پیش کش نماید.باتوجه به آنچه گفته شد،می توان جمع بندی نمود که این ها دشواری هائی زنان درافغانستان می باشند:چند زنگی ای مردان،خریدوفروش دختران توسط پدران شان،ازدواج هائی اجباری درخردسالی یاکلان سالی،نادیده گرفته شدن نظردختریا زن درنکاح وطلاق،به معامله گذاشتن دختران درجهت حل کشمکش هایی قبیلگی ومحروم کردن آنها از نیمه میراث پدریی پسران که مذهب برائی آن ها درنظرگرفته است، بویژه دربخش جنوب کشور،بارکردن برقع برزنان بنام حجاب دینی،کرانمند نمودن وظیفه ی زن به زایش،پزش وخانه داری ورفع اشتهائی شهوانی ای مردان،نگهداریی زنان ودختران درنادانی تاهمه خواسته هایی مردانه رادرجامعه ی مرد سالارتامین نمایند و....اکنون که ازبرخی دشواری هایی زنان درافغانستان نه همه ی آن ها نام برده شد،به بررسی ای ریشه ی آن ها وارائه ی راه هایی بیرون رفت پرداخته می شود. جالب این است که،درافغانستان وبسیاریی کشورهای مسلمان کوشش فراوان شده ومی شود که برای همه یابرخی ازدشواری هایی نامبرده چپن مذهبی- فقهی- سنتی پوشانیده شود!
بادرنظرداشت پرسمان هائی یادشده، لازم است که ازخود دین وجامعه ی دینی بیاغازیم.واقعیت این است که جامعه ی مسلمان ها ازهمان آغازگرفتاربسیاری تبعیض هائی شد که تاکنون مسلمان ها نتوانسته اند ازپس ریزه ها وبازمانده هایی درست ونادرست آن هارهائی یابند.بطورنمونه،پس ازدرگذشت پیامبرخدا،پرسمان هائی زیر:انصارومهاجردربسترقدرت سیاسی قد برافراشت.زمانی که پائی غیرعرب هائی مسلمان درمیان آمد،برای قدرت ورهبریی سیاسی پرسمان قریش وپسانترازآن برتریی عرب مسلمان برغیرعرب مسلمان خود نمائی کرد.دراین راستا،پرسمان اصحاب/همنشین های رسول الله وتابعین / پیروان اصحاب وتبع تابعین/ پیروان تابعین خود نمائی نمود.درمیان شیعه ها، پرسمان سید/ ازنسل پیامبربودن هم به حیث یک ارزش جازده شد،پرسمانی که قرآن به آن ارزشی نمی دهد.همچنان،تبعیض مسلمان وکافر،کافرواهل کتاب نیزرونماشد.تاجائی که به وضعیت زنان پیوند پیدامی نماید،باید گفت که پرسمان زنانِ پیامبربه حیث مادران مسلمان هاوبرتریی آن هابردیگرزنان مسلمان نیزبرجسته شد.درزمینه، با این که ارشادات قرآن سخن هایی بربرخی برجستگی ها به گونه ی اخلاقی- ایمانی دارد،امابه هیچ گونه امتیازاجتماعی واقتصادی به دارند گان آن هاتاکیدی نشده است.
بنابراین،درچنان جامعه ی تبعیض زده ی که تبعیض هائی معنوی نادرست به امتیازات سیاسی- اجتماعی- اقتصادی کشیده شده بود،وضعیت زنان ازهمه غمبارتربود ومی باشد.باتوجه به تبعیض هایی آغازین،می توان یک نمونه ی برجسته ی آن رادرپرسمان زن مشاهده نمود.فاطمه ی مرنیسی استاد جامعه ی شناسی ونویسنده ی مراکشی می گوید:"عایشه زن پیامبرخدا به جنگ علیه خلیفه ی چهارم برخاست.درتاریخ،ازآن جنگ نه بنام عایشه،بلکه بنام جنگ شتر،یعنی شتری که اوبرآن سواربه جنگ رفته بود،نامبرده شد."به سخن دیگر،درتاریخ شترجنگ کرده بود نه عایشه! با این که باصطلاح به بهانه ی تقدس زن پیامبر، ازاونام برده نشد،اما نخستین بی ارزشی وتوهین به زن درتاریخ مسلمان هاصورت گرفت.توهینی که تاکنون ادامه یافته است.
دربالاگفته شد که درجامعه ی مسلمان،به بسیاری ناروائی های صورت گرفته علیه زنان چپن مذهب وفقه پوشانیده شده است.وازهمه زشت تر،ازقرآن هم درزمینه تفسیرانحرافی صورت گرفته است.بطور نمونه،پرسمان چند زنگی رادرنظرمی گیرم.درآیه دوم سوره ی"زنان"آمده است که مسلمان می تواند چهارزن بگیرد،اما این مجوزدرحالی که ازنظرحقوقی رواشمرده شده است،اماباعدالت میان زنان کرانمند ساخته شده وگفته شده که اگرعدالت کرده نمی توانید به یک زن بسنده نمائید؛ ودرجای دیگری ازقرآن ازناتوانی درتحقق عدالت درزمینه یاد آوری شده است.پس می توان گفت که،چند زنگی ازنظرفقهی- حقوقی رواداشته شده وازنظراخلاقی ناروادانسته شده است.ازاین رو،داکترفضل الرحمن دانشمند پاکستانی،واستاد پیشین اسلام شناسی دردانشگاه شیکاگوی امریکا می نویسد که:"فقیهان ومفسران مسلمان درزمینه اخلاق رابه قربانگاه کشانیده اند"!به سخن واضح تر،بدون قربانی کردن اخلاق نمی توان چند زنه شد.
افزون برپرسمان چهارزنگی که درقرآن که ازنظرحقوقی رواوازنظراخلاقی ناممکن وبه یک زنگی تاکید شده است،درعین سوره،درآیه33،قیمومت مردان برزنان برفضیلت هایی موجود درآن ها ونفقه / پرداخت هزینه ی زندگی ای زنان توسط مردان پیوند زده شده است.پرسمانی که بدون بی راهروی،می تواند تفسیری امروزی تربه خود گرفته هم به بهبود موقعیت زنان کمک نماید وهمچنان اسلام را ازهجوم مغرضانه ی اسلام هراسان درامان نگهدارد.ازهمه مهمتراین که،درآیه ی70سوره ی توبه آمده است که:"مردان مومن وزنان مومن ولی وکارسازیک دیگرمی باشند که به خوبی ها امروازبدی ها مما نعت به عمل می آورند."نفس پرسمان اولیاء که نویسنده آن راکارسازان وکمک کاران یک دیگرتعبیرنموده است،نشان میدهد که قرآن کاهشی درموقعیت زنان آن گونه که شاهان وشیخان درباری شان تفسیرکرده اند تابازاری چند زنگی وفاحشه خانه هاوحرم سراهایی خلیفه ها، امیران وپادشا هان گرمتر بماند،وارد نکرده است.جالب این است که ، بخاطرچشم پوشی ای چنان شاهان وشیخانی ازاصل پرسمان هائی دینی،درپرسمان طلاق وخلع هم می بینیم که درهردوکه زنان می توانند ازمنافع خود دفاع نمایند؛برخلاف،زیانمند شده اند.
ازاین رو،به صراحت می توان گفت که درقرآن وحدیث قید وبست هادردست وپایی زنان یافت نمی شوند،اگریافت هم شوند، آن گونه نیست که مدعی هایی دین کاری وسیاست کاران حامی شان می گویند.درصورت یافت شدن،یک اجتهاد جرئت مندانه راهکشامی شود.بطورنمونه، درپرسمان رئیس جمهورشدن زنان که مولوی هابرطبل مخالفت می کوفتندومی کوبند،ابوالاعلی مودودی درسال1964به نفع رئیس جمهورشدن فاطمه جناح درپاکستان دربرابر ژنرال ایوب خان هم فتواداد وهم درمبارزه ی انتخاباتی سهم گرفت.برخلاف، زمانی که پای فقه وفقیه به میان می آید،بسیاریی قیدوبست هابرائی زنان خود نمائی می کنند.قیدو بست هائی که شکستن آن هامودودی می خواهد نه مولویی هائی شکم کته ی خدمت کارسیاست کاران.دررابطه به حدیث وموقعیت زنان،فاطمه ی مرنیسی می گوید که:احادیث مربوط به زنان راتنها باید ازدهن زنان پیامبرشنید نه راوی هائی مانند ابوهریره که عایشه زن پیامبرازاونفرت داشت."مرنیسی دریک مورد می گوید که:روزی عمربازن خود نزاعی پیدانمود وزنش برایش گفت که خبرداری که دخترت باپیامبرچه می کند؟عمرکه مردی باجرئت وسخن شنوی بود،بی درنگ نزد دخترخود رفت تا اورا سرزنش نماید.وقتی که دخترش لب به سخن نکشود،به سراغ اُمِ سلمه زن پیامبروازخویشا وندان خود رفت.وقتی که لب به سخن کشود،اُم سلمه که زنی باسواد، باجرئت وهوشمندی بود،برایش گفت که درزند گی خصوصی ماهم دست اندازی می کنی! باشنیدن چنان سخنی درشتی ازاُمِ سلمه، نا امیدانه به خانه ی خود برگشت." ودیگرسخنی سخنی بازن خود درمیان نگذاشت.
فاطمه ی مرنیسی دررابطه به گرد آوریی حدیث توسط بخاری وبرخورد یک امیرباصطلاح فقه دان هم سخنانی دارد ومی گوید:زمانی که پس ازگرد آوری احادیث،بخاری به بخارابرگشت،درآن شهریک امیرمومنان که خود رافقیه می پنداشت فرمان می راند.زمانی که امیرمومنان ازبازگشت بخاری خبرشد،اورانزد خود طلبید تا ازکارهایش سخن بگوید.ازآنجا که دراحادیث بخاری کمترمطلبی راجع به بهره برداریی امیرمومنین هادرجهت مردم سواری یافت می شد وفقه مواد خامی بسیاری برای سرکوب واطاعت کورکورانه ی عوام وملاهایی نادان درخود داشت ودارد،بخاری راحسابی کوبید وچنان آزارداد که فراررابرقراردربخارا ترجیح داد"! ازاین رو،امام غزالی فقه رایک علم مادی می داند که تنها به درد حاکمان ومولوی هایی طرفدارآن ها می خورد! اگرمولوی هایی نادانی پاکستانی برای فربه نمودن تروریسم وعملیات خود کشانه فتوامیدهند،منبعی غیرازهمان فقهِ شاهان وشیخان ریاکاری درباریی فرمان روایان ستمگرندارند!
پیشتر،هم ازدشواری هائی زنان درافغانستان نامبرده شد وهم ازپوشش دینی- تفسیری- فقهی فراهم کردن سامانه هائی شاهی ستمکاروشیخی ای ریاکاربه آن سخن گفته شد؛ وهم چنان نمونه هائی ازقرآن یادآوری شد که درصورت تفسیروتعبیربهترآن ها،می توان نسبت به بهبود وضع حقوقی- اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی ای زنان درجامعه ی مسلمان بطورعام و جامعه ی افغانستان بطورخاص خوش بین شد.باتوجه به دشواری هائی موجود،چگونه می توان نسبت به آینده امدواروخوش بین بود؟آری!دردوصورت می توان نسبت به آینده امیدوارشد:نخست این که،دررابطه به بی سواد درگذشته وامروزدقت کرده شود.دوم این که،عالمان دینی وروشنفکران مسلمان آماده شوند که چیزهاوپدیده هائی نورایاد بگرند.این یک حقیقت آشکاراست که به گفته ی آلوین تافلر:" بی سوادِ قرن21کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند وبنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دوربریزند ودوباره بیا موزند."یابه گفته ی فرانسیس بیکن:" آنچه که مردم را دانشمند می کند،مطالبی نیست که می خوانند،بلکه چیزهای است که یاد می گیرند."
بادرنظرداشت سخنان تافلروبیکن،پرسش بنیادی این است که درجامعه ی افغانستان، چه درصنف مولوی هاوچه درصنف فارغان دانشکده ها ودانشگاه ها به چه شمارباسواد ودانشمند داریم؟برپایه ی گفته ی تافلر،باسواد کسی است که یا آموخته های کهنه رادوربریزد یا این که آن هارابازنگری ودوباره آموزی نماید.گفته بیکن هم این است که دانشمند کسی است که یاد می گیرد نه کسی که می خواند.برپایه ی هردوگفته،باکمال ناامیدی شمار کمی باسواد ودانشمند داریم.بهرصورت،دروازه ی پژوهش ومطالعه وبازنگری چه درمتون دینی وچه دردانش هائی این جهانی بروئی هرکسی که بخواهد بازاست وانقلاب معلوماتی- رسانه ی هم وسایل بسیاری را دراختیارما وآن ها گذاشته است.بنابرآن،می توان گفت که دودشواریی بسیارعمده درجهت بهبود وضع حقوقی- اجتماعی زنان درافغانستان پیش روداریم:نخست،پیداکردن عالمان وروشنفکرانی دینی ای که دردانش وفرهنگ دینی بازاندیشی نمایند.دوم،دولت مردمی ونوگراکه کشوررابه سوئی توسعه ی اقتصادی براند.درواقع،بابهبود وضع اقتصادیی مردم،وضع فرهنگی- اجتماعی شان بهبود یافته چند زنگی زیان می بیند،ازازدواج هائی دخترفروشانه و خرد سالانه که همه اجباری می باشند وهم چنان ازبه معامله گذاشتن دختران درحل نزاع هائی قبیلگی کاسته می شود.
اکنون که بارسیدن به چنان دولتی فاصله ی زمانی بسیارداریم ودولت کنونی هم باکمیسیون مسخره ی حقوق بشرش به ریاست یک زن اِن جی اوکاروتاجر وشماری اززنان درپارلمانش راه بدهی نبرده است،پرسش بنیادی این است که درشرایطی فعلی درجهت بهبود وضع حقوقی- اجتماعی زنان بدورازسخن پراکنی هائی بی نتیجه در8مارس- 18حوت،روزجهانی زن،چه کارهائی راکرده می توانیم؟پاسخ این پرسش هم دشواراست وهم درگام نخست به زنان دانشگاه دیده وفرهنگی وتا اندازه ی سیاست کارارتباط می گیرد؛ودرگام دوم،به فرهنگیان وروشنفکران مسلمان گره می خورد.علت تاکید برفرهنگیان وروشنفکران مسلمان ویاد نکردن ازمولوی هائی شامل درشورائی باصطلاح علمای حکومت کرزی که البته من به برابرانگاریی مولوی با عالم مخالف هستم ودلیل مخالفت خود رادرمقاله ی"اعلام جهاد مولوی هائی پاکستانی علیه قرآن"یاد آورشدم،این است که مولوی هائی افغانستان حتاهمان فقه نارسابه حقوق مردان بویژه زنان راهم بدرستی نمی دانند؛چه ماند به این که ما ازآن ها توقع نمائیم که درجهت بهبود وضع حقوقی- اجتماعی زنان کاری انجام بدهند.ازاین رو،ازآن ها توقع داریم که اگردرجهت بهبود وضع زندگی زنان کمک نمی کنند،دستکم سنگ اندازی نه نمایند.اگرسنگ اندازی هم نمایند،دونتیجه پیش رودارند:یاطالب می شوند که بسیاریی آن ازجمله رئیس کنونی شان طالب بود ویا این که برخلاف موج حرکت نموده خود ودین رامسخره می نمایند!
بهرصورت،این وظیفه ی دودسته ازمردم است که درجهت بهبود وضع حقوق- اجتماعی- فرهنگی زنان درافغانستان پیش گام شوند:نخست،خود جامعه ی زنان کشورکه خوشبختانه دراثررخ داد هائی دوره ی اداره ی طالبان وانقلاب رسانه ی- معلوماتی تکانی سختی خورده اند وامید برده می شود که سرعقل آمده باشند.دوم،مسئولیت فرهنگیان وروشنفکرانی هرچند کمرنگ وکم خون کشوراست که به کمک زنان بشتابند.مردم وحکومت نابکارکنونی هم باید توجه نمایند که زنان نیمه ی جامعه می باشند وبدون آگاه وپویاشدن این نیمه،نمی توان نسبت به آینده ی روشن کشورامیدی بست! ازهمه مهمتراین که،آینده ی درخشان کشوربه ما دران باسواد وآموزش دیده پیوسته می باشد.هراندازه که مادران باسواد وفرهیخته شوند، به همان اندازه فرزندانِ هوشمند وآینده نگرپرورش می دهند، وفرزندان هوشمندهم آشکاراست که افغانستان رابه سوئی جهان مدرن می رانند.ازاین رو،برای زنان ورشنفکران است که توجه نمایند که دیگرازقانون هائی اساسی ای که همه ی انسان هاچه زن وچه مرد رابه گونه ی نمایشی وصوری برابرمی خوانند، کاری ساخته نیست.چرا؟روشن است که انسان هائی نابرابردرمقابل قانون هایی صوریی برابری خواه درسخن و ناکاره درکارکرد،ره بدهی نبرده اند ونمی برند.اگرمی بردند،سالها است که درقانون هائی اساسی زنان ومردان برابرقید شده اند وگامی ناچیزی هم درجهت تحقق برابریی واقعی ای نه تنها زنان ومردان،بلکه درجهت برابریی مردان هم برداشته نشده است! وضع غم انگیزانسان هایی نابرابرچه زن وچه مرد دربرابرقانون هائی برابری خواهانه ی صوری چنان ریشه دار است که بدون یک مبارزه ی آزادی وعدالت خواهانه نمی توان درنابودیی آن موفق شد.بطورنمونه،درهندوستان خانم گاندی باهمه نیرومندی اش کاری سازنده ی به نفع زنان کشورش کرده نتوانست. درهمسایگی آن کشور، دربنگله دیش سه دهه است که سه بیوه بنام هائی خالده ضیا وشیخ حسینه فرمان می رانند ونتوانستند وضع زنان رابه سوئی بهبودی ببرند.درپاکستان هم دیدیم که ، خانم بی نظیرافزون براین که به سود زنان کشورش کاری نکرد،بارقص هائی عاشقانه ی سیاسی باطالبان،زنان افغانستان رابدوره ی بربریت سوق داد.ازاین رو، زنان وفرهنگیان درافغانستان واقع بین شوند وبدانند که به گفته بهارشاعرفرزانه ی ایران:به هوس جورنیاید،به تمنانشود / اندرین راه بسی خون جگرباید خورد.
منابع:
دراین نوشته،از:
Fatima nernissi,The viel and the male Elite
Fiminist inter pretation of women,s rights in Islam
copyright©editions Albin michel s.a.1987english translation©Addison_wesley publishing company1991.first printing.Agust1991(Abingdon)ltd/Great Britain
بهره برداری شده است.شایان توجه است که این کتاب درایران زیرعنوان"زنان جوشن پوش"ترجمه شده که باعنوان انگلیسی خوانائی ندارد.کسانی که می خواهند می توانند به آن مراجعه نمایند.اما،برای کسانی که به عربی،انگلیسی وفرانسوی آشنائی دارند،این است ویب سایت فاطمه ی مرنیسی:
www.mernissi.net
اسلام اورجدیدیت بزبان اردو،ترجمه ی اسلام ومدرنیسم ازداکترفضل الرحمن






Sunday, 3 March 2013

بافتوای حمایت ازانتحار،مولوی های پاکستانی علیه قرآن اعلام جهاد نمودند


بروی مانگاه خدا خنده می زند / هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چوزاهدان سیه کارِخرقه پوش / پنهان زدید گان خدامی نه خورده ایم
پیشانی ارزداغ گناهی سیه شود / بهترزداغ مهرنمازازسرِ ریا
نام خدا نبردن ازآن بِه که زیرلب / بهرفریب خلق بگوئی خداخدا
فروغ فرخزاد
خدایامرا ازشرِدوستانم نجات بده،دربرابردشمنان ازخود دفاع کرده می توانم
ضرب المثل ایتالیائی
ابراهیم ورسجی
13-12-1391
شعرپرجاذ به ی فروغ فرخزاد وضرب المثل ایتایائی که درزیرعنوان مقاله بازتاب یافته است؛بدون شک،بهترین معرف دین باوریی مولوی های پاکستانی وهمفکران وشاگردان افغانشان ووضع فاجعه باردین ومردم درهردوکشور بخاطردین کاران وسیاست کاران نظامی- جهادی- طالبی می باشد.به این خاطرکه،دین هم ازدین کاری ودین باوریی ریاکارانه وهم اززیان رسانی هائی دوستانِ مغرض بیشترازترفندهائی سیاسی دشمنان زیان دیده است.ازاین رو،می توان گفت که درنتیجه ی جنایت وفریب کاریی مولوی هاونظامی هایی پاکستانی، مردم هردوکشور،بویژه افغان ها وکشورشان زیان هائی تلافی ناپذیری رامتقبل شده اند.بنابرآن، درهرپرسمانی منوط به دین وملت،ماناچارهستیم که ازدین ودشمن دینی ودوست ودشمن کشورسخن به میان آوریم.به این خاطرکه، دربازارسیاه ومکاره ی سیاست نالایقان افغان، هم دین وهم وطن رابه معامله گذاشته اند؛ورنه،زمینه ی پیدانمی شد که مولوی هایی پاکستانی فتوائی تایید یه برای خود کشی وتروریسم بدهند وخون مردم هردوکشوررا توسط تروریستانی طالبی- پاکستانی- افغانی ای نادان وفروخته شده بریزند وبه آن نام جهاد زیرپوششِ تحقق آزادی وشریعت بدهند.
ازاین رو،لازم است که بدوپرسمان باهم پیوسته اشاره نموده نوشته راپی گیری نمایم:نخست این که،مولوی های پاکستانی درحمایت ازعملیات خود کشان وتروریسم چه می گویند وقرآن چه می گوید؟ دوم،افغان ها چه طالبِ تروریست وخود کش وچه سیاست کاری درمانده وفاسدی نشسته درکابل چه می گویند وچه می کنند ودراصل چه کارهائی راباید بکنند تا دشمنانِ دورونزدیک درلباس مولوی گری ومذهب درجهت تباهی دنیا وآخرت شان کاری کرده نتوانند؟بنابرآن، نخست، با بازتاب سخنان حمایتی رئیس انجمن مولوی های پاکستانی ازعملیات خود کشانه وتروریسم پرداخته نوشته راپی می گیرم. دراین راستا،... رئیس شورای علمای پاکستان انجام حملات انتحاری در افغانستان، فلسطین و کشمیر را جایز دانسته و گفته است که روحانیون پاکستانی به دلیل مخالفت علمای افغان با حضور طالبان در نشست علمای دو کشور در کابل، این نشست را تحریم کرده اند. علامه طاهر اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان در گفت‌وگو با من (عبدالحی سحر)گفت که نبود یک راهکار مشخص نزد علمای افغانستان برای نشست علمای دو کشور، دیگر دلیل اشتراک نکردن آنان در این نشست است. حدود سه ماه پیش وزیران خارجه افغانستان و پاکستان در نشستی در اسلام‌آباد به برگزاری کنفرانسی با اشتراک علمای دینی افغانستان و پاکستان در کابل، به توافق رسیدند. این نشست قرار بود در ۲۱ آوریل سال روان میلادی / اول ماه ثور1392،به هدف بحث در مورد حملات انتحاری و خشونت علیه غیرنظامیان برگزار شود؛ اما به نظر می‌رسد که بنا بر مخالفت اعضای شورای علمای پاکستان، این نشست برگزار نخواهد شد.(1)
اکنون که دید گاه رئیس شورای علمای پاکستان بازتاب داده شد،نخست می خواهم یاد آورشوم که درپاکستان وافغانستان عالم دینی نداریم.ازاین رو،نویسنده بجای عالم ازواژه ی مولوی بهره برداری می نماید،ومدرسه ی دیوبند هم که درزمینه معیار / سنجه پنداشته می شود،مولوی رادرصف عالم نگرفته است.پس ازتاکید براین امرکه مادرهردوکشورعالم نداریم وهرچه داریم ملاومولوی می باشد،به این اصل پرداخته می شود که چرامولوی های پاکستانی انتحارراکه بطورکامل درخدمت تروروتروریسم می باشد،می کوشند چپن مذهبی- فقهی بپوشانند؟پاسخ این پرسش ایجاب می کند که نگاهی به قرآن انداخته شود تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد! پس ازآن،پیوند این گونه فتواهائی غیرقرآنی راباسیاست های پشت صحنه وبده وبستان های پولی مولوی ها ازسازمان های جاسوسی بویژه آی اِس آی/ شبکه امنیتی ارتش پاکستان درجهت تامین منافع دین هراسان پاکستانی وآقایان بیرون مرزی شان به شمول دین مداریی منافقانه ی مولوی های پاکستانی به بحث می گیرم.
درقرآن،درآیه43سوره ی بقره به گونه سرزنش آمیزی به مولوی هاوواعظ ها تاکیدشده است که:مردم رابه خوبی امرمی کنید وخود رافراموشی می کنید!اگرخودکشی خوب است،چرابچه ی یک مولوی تاکنون به عملیات خود کشی دست نزده است؟دراین رابطه،وقتیکه درماه اکتوبرسال گذشته / ماه عقرب،ملالی یوسفزای،دختر14ساله وکنشگرمدافع ازحقوق آموزشی دختران درسوات توسط طالبان موردهجوم قرارگرفت،هیچ مولویی آماده نشد که این ترورراسرزنش نماید.نویسنده طی مقاله ی ازمولوی هاپرسان کرده بود که اگرچنان هجومی علیه دختران شماکه شماری بسیارشان درمدارس انگلیسی بجای مدرسه های کنارمسجد درس می خوانند، صورت می گرفت،چگونه موضع می گرفتید؟روشن است که آنچه بردیگران حلال است برمولوی هاحرام بایدباشد!مگرفراموش کرده اید که درآیه ی118سوره ی بقره ،رسول الله صلی الله علیه والسلم راخداوند جل جلاله بشیر/مژه دهنده ونذیر/ ترساننده به بد کاران فرستاده است! درواقع، این آیه مسئولیت شمارادرجهت تحقق امررسالت مژده دهند گی نیکان وترساننده گی بد کاران تعیین نموده است نه تشویق کننده ی خود کشان وتروریستان که خود کشی وترورشان بیشترین قربانی را ازمسلمان ها می گیرد!
آری! باید برخلاف قرآن چنان کنید! یاد تان هست که استادان نادان تان درنیمه ی اول سده ی گذشته طی فتوای مانندهمین فتوائی ضد قرآنی شما، گفته بودند که به علامه اقبال ، معترض ومنتقد ریاکاری شان به مسجد اجازه ی ورود داده نشود!پس ازآن فتوا،اقبال دوکارکرد:نخست،به آیه112سوره ی بقره رجوع کرد که درآن آمده است:کیست ظالمترازاوکه مانع رفتن مسلمانی به مسجد می شود؟وقتیکه استادان کورمغزشما استدلال قرآنی ای اقبال ونظرقرآن ستیزانه ی خود رامشاهده نمودند ، عرق شرم ازجبین پرازتزویروریا شان جاری شد!دوم،اقبال دریک شعری اردو به این معنابرایشان گفت که:مولوی صاحبان!اگربرای منافع مسلمان ها وامت اسلامی متحد نشدید، خیر! همین که به تکفیرمن هم که متحد شده اید ازشمانهایت رضایت رادارم! همچنان،آن داستان دیگررابیاد دارید که درهندِ متحد،یک هندودردروازه ی ورودیی مسجد ی دکان داشت وهفته واربه مولوی تحفه می داد وزمانیکه قطع تحفه نمود،مولوی صاحب درروزجمعه به نمازگزاران گفت که:این آقاهندووهابی شده است ؛ ازاین رو، خریداری ازدکانش ناروا است! پس ازآنکه هندوپرداخت تحفه راازسرگرفت،درجمعه ی بعدی مولوی صاحب گفت که مردم توجه نمائید که همان هندوازوهابی گری برگشته ودوباره هندوشده است.بنابرآن،خرید ازدکانش روامی باشد! شمامی دانید که وهابی گری برداشتی ازمذهب حنبلی، یکی ازچهارمذهب اهل سنت می باشد واگرهندوی وهابی شود به این معنا است که مسلمان شده است.به سخن دیگر،هندوی که به مولوی تحفه بدهد بهترازوهابی ای می باشد که تحفه نمی دهد! افزون برآن، این داستان نغزراهم خوانده اید که دریکی ازدهکده های شمال غرب هند یاجای دیگری،بدرختی عوام پارچه بسته وبه آن ادای احترام یازیارت می کردند.روزی،مولویی محل ازگرایش مردم بدرخت عصبانی شده کمربه قطع درخت بست.لظه ی که باتبرقصد بریدن تنه ی درخت راکرد،شیطان خواهش نمود که این کارانکند.مولوی که برای فربه کردن توحید ولاغرکردن شرک به بریدن درخت رفته بود باشیطان درگیرشد واورا بزمین زد.شیطان که زمین خورده بود، به مولوی گفت که ازبریدن درخت درآمد شماچیست؟مولوی گفت که هیچ! شیطان گفت که:برایت ماهانه پول میدهم ودربدل آن درخت رابجایش بمان!مولوی پذیرفت ودرخت ماند.پس ازچندروزی، شیطان ازدادن پول خود داری ومولوی دوباره اراده به بریدن درخت نمود.زمانیکه به نزدیکی درخت رسید،شیطان هم رسید وهردوصف آرائی کردند ومولوی راشیطان سخت بزمین زد وبرایش گفت که:بارپیش کمی ایمان داشتی ومرازمین زدی!این بارایمانت راخریده ام.اگردوباره اراده ی بریدن درخت کردی نابودت می کنم! ازاین رو،مولوی دربرابرشیطان بزانودرآمد!بنابرآن،فتوای روادانستن خود کشی وتروریسم هم بخشی ازفرایند بزانودرآمدن ملوی هایی پاکستانی دربرابرشیطان ونائبش فرماندهی ارتش درپاکستان می باشد!
بادرنظرداشت آنچه گفته شد، بخاطرمبارک شمامولوی هائی تسلیم شده به شیطان ونائبش درپاکستان رسانده شود که خود کشی، هم تلف نمودن جان خود کشی کننده است وهم تلف نمودن جان قربانیان بی گناه دیگر.مگردرآیه34سوره ی انبیا نیامده است که هرنفسی مزه ی مرگ رامی چشد! درواقع، پیش اززمان معین،شمابافتوی خود کشی تان مزه مرگ رابرای بسیاری مسلمان های نادان ودرمانده ، خود فریبانه وسود جویانه می چشانید.توجه دارید که درسوره ی زنان آیه92آمده است که:کسی که مومنی رابه قصد وبدون کشتن کسی می کشد کیفرش برای همیش دوزخ است! باوردارید که بافتوای خود هم علیه قرآن اعلام جهاد کرده اید وهم دوزخ رامنزل گاه ساخته اید!اگربهره برداریی نادرست ازقرآن نموده حضورامریکاودیگرکشورهای غربی رادرافغانستان بهانه ی تایید فتوائی خود کشی می دانید،بهتراست که بدوپرسمان زیرهم توجه داشته باشید:نخست،عملیات خود کشی- تروریستی که به فتوائی شماصورت می گیرد،بی گناهان رابیشتربکام مرگ می برد.ودرآیه ی14سوره ی الاسراء آمده است که:کسی باردیگری رانمی برد یاهرکسی مسئول کارکرد خود است.زمانی که برپایه ی فتوای شماناکرده گنه ها کشته شوند، مسئول کیست؟همچنان،آیه ی31سوره ی مائده راخوانده اید که درآن آمده است :اگرانسانی کسی را که انسانی رانکشته وناروائی هم درزمین نکرده است، بکشد؛برابربه این است که همه ی مردم راکشته باشد!دوم،یادتان هست که درپیاده شدن ارتش امریکا به افغانستان، رئیس جمهورنظامی تان پرویزمشرف وفرمانده کنونی ارتش تان پرویزکیانی برای آن جاده صافی وکمک کردند وگفتند که منا طق قبیلگی رادرجهت نابودیی تروریستان بادرونز/هواپیماهائی بی سرنشین بکوبید وما انتقاد می کنیم وشماهم ناراحت نشوید! کوبیدنی که تاکنون ادامه دارد!
ازهمه خنده دارتراین که،پس ازپیاده شدن سربازان غربی به افغانستان دراکتوبر2001،نخست،به چند شعارسرسری بسنده کردید وزمانی که درماه اکتوبر2002،مشرف انتخابات مسخره ی برگزارنمود،ازآن وقت تا2007،شمامولوی های جمعیت العلماوجماعت اسلامی وجمعیت العلمای پاکستان، حکومت هایی ولایت هایی سرحد وبلوچستان رابدوش گرفتید ودرپارلمان مرکزی هم حضورپررنگی داشتید.پرسش بنیادی این است که چرادرمدت7سال سکوت کردید وآوازی علیه حضورسربازان ناتودرافغانستان بلند نکردید؟علت روشن است.پرمشرف وپرویزکیانی ازپول هایی بادآورده ی مبارزه ی علیه تروریسم که جورج بوش سرازیرنموده بود،جیب ها تان راپرنموده بود؛به گونه ی که بوش جیب هایی کلان وکشاد جهادی - طالب نماهائی ریشووغیرریشویی افغانِ همراه ودوستان راهم پرکرده بود !اکنون که بارک اوباماجریان سرازیرنمودن پول به کیانی وشماراقطع نموده است،دین راپوشش کمک به تروریسم وعملیات خود کشانه ی ضداسلامی درافغانستان،هند، حتا پاکستان نموده اید!
درادامه،پرسش هایی ازشوارای علماودراصل مولوی های پاکستانی نموده نوشته رابه پایان می برم.پرسش نخست این است که:شماعملیات خود کشانه رادرافغانستان،عراق وفلسطین روادانسته اید وبهانه تان این است که دراولی غربی هاحضورنظامی دارند.درافغانستان،بخاطرداشته باشید که تروریسم وکارکرد خود کشانه ی شماسبب ادامه ی حضورنظامی غرب شده است؛ورنه مدت هاپیش آن هاگلیم خود رابسته ورفته بودند.دررابطه با عراق هم که روشن است، اکنون نیرویی امریکایی آنجا وجود ندارد وشما تند روان بی مغزشیعه وسنی هستید که مردم را می کشید.کشتاری که درپاکستان هم بازارگرمی برای آن ساخته اید.اما،دررابطه به فلسطین، باید گفت که حماس وسازمان فتح هیچ کدام تروریسم وکارکاهای خود کشانه راتایید نکرده اند وخودراقربانی ای تروریسم وکارهای خود کشانه ی ملاهایی یهودیی پیشتازصهیونیسم می دانند.ازهمه مهمتراین که،شیخ ازهروعالمان عربستان وعالمان شیعه ی عراقی نه ولایت فقهی ای رفیق شمادرایران، همگی تروریسم وعملیات انتحاری/خود کشانه رامحکوم وغیراسلامی خوانده اند.ازمدرسه ی دیوبندهم خود شماخبردارید که درسال اخیراداره ی طالبی شمادرکابل، همین شورای علما/مولوی هادربیرون پشاورکنفرانس دیوبند را راه اندازی کرده بودند.جالب این بود که پس ازپایان کنفرانس نامبرده،مولانامرغوب الرحمن رئیس مدرسه ی دیوبند درلاهورعملیات خود کشانه ی مورد نظرشما درکشمیررا ازنظراسلام رد وبشدت سرزنش نمود.
اگرعملیات خود کشانه وتروریستی راگامی درست درجهت برقراری نظامی شریعت می دانید،حضورتان عرض شود که دین اسلام ارشادی- تبلیغی- اخلاقی می باشد وکاری هم به حکومت های مستبد وجنایت کاری که بنام آن مسلمان ها را می کشند وسرمایه هایی مادی وفرهنگی شان رانابود وغارت می کنند،ندارد.بارزترازهمه این که،دین اسلام متشکل ازعقاید،اخلاق وشریعت یافقه است.درهمه ی قرآن هم،آیه های احکام به چند تانمی رسند وازهمه ی آن هاشماوشاگردان طالب تان دردوسوی مرزدیورند،تنهابریدن دست دزدان نان وسنگسارکردن زنان ومردان خاندار رامحکم گرفته اید؛بدون این که،شیوه ورفتارقضائی- عدلی اسلام درتحقق آن هارعایت شود.ازاین رو،مطابق آیه ی 84سوره ی بقره می توانم بگویم که شماوشاگردانِ طالب تان به نیمه ی کتاب بارودارید وبه نیمه ی دیگرآن کفرمی ورزید! پرهیزگاری تان درجنبه ی مالی هم روشن است.بطورنمونه،یک ماه پیش:"هم سویه ها تان درمنطقه ی کردنشین شمال عراق،حکم به سنگنساری زنی صادرنموده بودند.زمانی که متن حکم به دفترمسعود بارزانی رئیس بخش کرد نشین درشمال عراق رسید،اوگفت که:مولوی هامیان تطبیق حکم سنگسارومعاش صد دالری ماهانه شان یکی را انتخاب نمایند.نتیجه این شد که همسویه هاتان دربدل صد دالرحکم سنگسارخود رابه طاق نسیان سپردند.روشن است که شماهم درپاکستان این گونه وضعیت دارید.

دراخیر،برای تان پیشنهاد می نمایم که دست ازسردین وجان مسلمان هابردارید.اگربرنمی دارید ومی دانم که برنمی دارید،بازهم شمارابه قرآن مراجعه میدهم.قرآنی که کتاب های پُرحاشیه وکم متن فقهی ای زیرمطالعه ی شما صدها سال است که ازمعرکه بیرونش کرده است.درقرآن، درآیه ی213سوره ی شعرا آمده است که:عشیره ونزدیکانت رابترسان!برداشت نویسنده ازاین آیه این است که نخست؛ خودت را اصلاح کن، دوم، نزدیکان وهم قبیلگی هایت را.اگردراین پرسمان موفق شدی آن گاه می توانی دراصلاح دیگران هم موفق شوی! بنابرآن،پیشترازافغانستان،هند،عراق وفلسطین،پاکستان به آوردن اصلاحات ازنظردینی- اجتماعی، وازنظرسیاسی، به آزادی وخود گردانی نیازی بنیادی دارد.به این خاطرکه،این کشوربنام دین به وجود آورده شد.نتیجه راهم می بینیم که تاکنون قانون دوره ی استعماریی انگلیس برآن جاری می باشد، وهمین نظامی هایی که شماراتشویق به فتوادرجهت حلال سازی حرام خدابه گونه ی رواشمردن عملیات خود کشانه- تروریستی درافغانستان،هند،عراق وفلسطین می کنند،استادان شان درسال1971،سه میلیون برادران مسلمان من وشمارادرپاکستان شرقی کشتند وچنان بی دین وبی ایمان بودند که پس ازمداخله ی ملیشه های مرزیی هند،بی درنگ صدهزارمنصب داروسرباززیرفرمان شان دودسته تسلیم شدند.هندوهایی که شماآن هارادشمن اسلام می دایند؛درپاکستان شرقی دوکاررا کردند:نخست،به کشتارمسلمان هائی پاکستان شرقی توسط نظامی هایی پاکستان غربی پایان دادند.دوم،بارهاشدن شیخ مجیب الرحمن زیرفشارنکسن رئیس جمهورامریکااززندان نظامی های شکسته خورده درکراچی ورسیدنش به داکه،خاک بنگله دیش راترک نمودند وکمک کردند که اووحزبش عوامی لیگ درویرانه هایی بازمانده ازاستادانِ بادارانِ شما،دولت سازی نمایند!توجه شماباشد که همان نظامی هایی جنایت کارپاکستانی درسال1992-1371،پس ازآنکه حکومت متکی به شوروی درکابل فروپاشید،مجاهدین رابنام خودی وناخودی بجان هم انداخته کابل راویران وآبرویی خود وآن هاراریختند و ازآن زمان تاکنون، مبارزه می کنند که این کشورویران ترشود وزمینه سازی کردند به این که، اول طالبان وتروریسمِ القاعده بیاید،وپس ازآن ها هم ناتودرافغانستان پیاده شود.حیف که شمااحمق هاوبی سوادها که دین داری تان درشکم تان دفن شده است، هم به اسلام ، هم به افغانستان، وهم به پاکستان خیانت می کنید. بدون این که بدانید که بجای مکه به ترکستان روان هستید،جفنگ می گوئید وآن رابدین اسلام بارمی کنید تااسلام هراسان غربی موفقانه این دین رادررسانه هایی جهانی به حیث دین طالبی- تروریستی - زن ستیز ووحشی سرزنش وبداد گاه بکشانند.پس ازروشن شدن موضع مولوی های پاکستانی دررابطه به تروریسم وعملیات خود کشانه که درواقع، هم بازتاب موضع ارتش پاکستان وهم تودهنی محکمی به شورایی عالی ای صلح وشورائی نام نهاد علمایی کرزی می باشد،لازم است که امریکائی ها وحکومت کابل درس عبرت گرفته دست به تدبیری بزنند که کمک کننده به پایان تروریسم پاکستانی درافغانستان باشد، نه امید به کمک آن کشوردرجهت تحقق گفتگوهایی نام نهاد صلح.
پانوی ها:
1- رئیس شورای علمای پاکستان:حمله ی انتحاری درافغانستان جایزاست
گزارش از:عبدالحی سحر،خبرنگاردرپاکستان،جمعه01مارس2013-11اسفند-حوت1391
www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/03/130301_k03_pakistan_head-of-_ulema-_council-_licit-_suicide.shtml

Saturday, 2 March 2013

درزبان شناسی،زبان ادبی- معیاری داریم نه واژه های معیاری


بسی رنج هابردم دراین سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
بناهای آباد گردد خراب / زباران و ازتا بش آفتاب
پی افگندم ازنظم کاخ بلند / که ازباد وباران نیابد گزند
فرودوسی
ابراهیم ورسجی
12-12-1391
فارسی ستیزیی اموی هاوایستادگی فارسی زبان ها
این نوشته درچهار بخش تهیه شده است،نخست،فارسی ستیزیی عرب هائی اموی وایستادگی فارسی زبان ها.دوم،بازسازی وبازگشت زبان دری دردوره ی صفاری وسامانی.سوم،برهم خوردن سامانه ی اداری- فرهنگی زبان دری باهجوم مغلان؛ البته بیشتردرخراسان یاافغانستان کنونی.چهارم،درزبان شناسی،زبان ادبی- معیاری داریم نه واژه های معیاری. درافغانستان، دردوبرهه به زبان وفرهنگ دری زیان هایی بسیاری وارد کرده شد: نخست، درجنگ های قبیلگی درسده ی نزدهم که بادست اندازی های روسیه وهندبریتانیاهمراه شده بود، زبان دری درمقایسه باایران که درآن نوگرائی- فرهنگی- زبانی سربلند کرده بود،بسیارزیانمند شد. دوم،درنتیجه ی فارسی ستیزیی حکومت هایی قبیلگی درسده ی بیستم که اول به نابودیی این زبان کمربستند؛ ودوم، زمانی که دراثرایستادگی دری زبان ها شکست خوردند، بارکردن واژه هایی پشتوبرزبان دری راروی دست گرفتند که تاکنون ادامه دارد.وانگیزه ی نوشتن این مقاله هم این است که روزسه شنبه26فوریه-8حوت،حکومت کابل پس از نشست کابینه فرمانی صادر کرده است که مبنی برآن ازکاربرد زبان هاوواژه هایی بیرونی خود داری شود.تجربه نشان داده است که حکومت قبیلگی کنونی هم مانند پیشینیانِ نابکار،فاشیست،پس مانده وایلی اش منظوراززبان وواژه های بیرونی ادامه جدائی انگاری میان حوزه ی فرهنگی ایران وافغانستان ودوزبان انگاشتن زبان یگانه ی دری- فارسی رادنبال می کند.پرسمانی که هدفی جزدامن زدن به تفرقه ی زبانی- قومی و بارکردن واژه هایی پشتوبرزبان دری را درپی ندارد.
شایان توجه است که ما اکنون درشرایطی زند گی می کنیم که دوعامل زیرزبان ها وفرهنگ ها مان راتهدید می کند:نخست، جهانی شدنِ فرهنگی- زبانی که ازبیرون بر زبان وفرهنگ مان هجوم آورده است.دوم،ذهنیت وتفکرفاشیستی- قبیلگی ای سیاست کاران وفرهنگی نمایانِ دست اندرکارشان که درجهت یکسان سازی وبرتری جوئی زبانی- قومی- قبیلگی درعرصه ی ملی- سرزمینی مصروف زهرپاشی بر زبان- ادبیات- هنروفرهنگ می باشند.زمانی که ازواژه ی فاشیسم وفاشیست درعرصه ی زبان وفرهنگ سخن می گویم،بیشترتعبیروکاربرد این واژه درمیدان سیاست- ایدئولوژی- فرهنگ وزبان رافاده می نماید که دست اندرکاران یاوفاداران آن مردم وگروه ها رابه خودی وناخودی تقسیم کرده وکمر درجهت نابود کردن ناخودی ها می بندند.پدیده ی نابخردانه وسیطره جویانه ی که دردرازنا وفراخنای سده های نزدهم وبیستم ، بویژه بیستم، هم درسطح جهانی وهم درسطح منطقه ی باعث جنگ هاوتباه کاری هایی جانی- مادی وفرهنگی ای بی شماری گردید.
زمانی که بخواهیم این پرسمان رادرمیدان سیاست- زبان- ادبیات وفرهنگ درخراسان دیروزوافغانستان امروزکرانمند نمائیم،این اصل به گونه ی یک واقعیت تلخ وجانکاه خود نمائی می کند که تفنگ بدستان وبیابان گردانِ پس مانده - بی فرهنگ وبی تمدن همواره برای قتل - غارت وتباه کاری ازحاشیه به متن هجوم آورده باعث قطع وبرید هائی تاریخی- فرهنگی- ادبی- زبانی ای تلافی نا پذیری شده اند؛ وبه گفته ی ابن خلدون،"شهرهای راشکل داده اند که درآن ها کمتراثری ازتمدن رونق گرفته است،ویابه گفته ی فرانسیس فوکویاما اندیشمند سیاسی- امریکائی، بیابان گردان باتفنگ فتوحات کرده می توانند،امانظام سیاسی ساخته نمی توانند."اگرافغانستان درمجمع عمومی سازمان ملل که192عضودارد،تنها بامغلستان،بوتان،صومالی وجنوب سودان قابل مقایسه می باشد،برمی گردد به گفته هایی ابن خلدون وفوکویاما.
بهرصورت،افغانستان درنتیجه ی هجوم های قبایلی وایل هایی پس مانده وغارتگرازچنگیزخان تاکنون زیان هایی برداشته است که بیشترازهمه ،دربخش فرهنگ وزبان زیانبارتربه نظرمی رسد.با این که زبان وفرهنگ دری- فارسی ازدوره ی اموی هاتاکنون همواره مورد تهاجم ایل هایی پس مانده ازنظرفرهنگی- زبانی- تمدنی بوده است،اما این توان وظرفیت رانیزداشته است که زود التیام بپذیرد وسرپائی خود ایستاد شود.ازاین رو، لازم است که نگاهی به تاریخ انداخته شود.دراین صورت،هم شناخت هجوم بیابان گردان وهم واکنش هائی کامیاب وسرافرازدری- فارسی زبانان درجهت دفاع اززبان- فرهنگ وهویت تاریخی- فرهنگی ای خود اهمیت وسرزندگی خود را به نمایش می گذارد.اسلام درآغازگسترش خود درفارس وخراسان بزرگ، کاری درجهت زبان- فرهنگ ستیزی نکرد؛اما،بابرآمدن امویان درسا660میلادی،ازمقام یک دین هدایت بخش به یک دین کنترول کننده ی مسلمان هابویژه غیرعرب هاکاهش منزلت پیدانمود.هم زمان باچنان کاهش منزلتی،ستیزبازبان وفرهنگ فارسی هم درسال685،دوره ی سلطنت عبدالملک پسرمروان بابراندازی زبان فارسی ازمقام زبان علم واداره وبجائی آن بالاکشیدن زبان عربی،بالاگرفت.سیاست نادرست وزبان ستیزانه ای که دستاورد آن دشمنی میان عرب ها وفارس ها بود.
دررابطه بابرآمدن امویان پس ازدوره ی خلافت اسلامی،آلبرت حورانی درکتاب"تاریخ مردمان عرب"نوشته است که:"برآمدن امویان درتاریخ اسلام مانند هجوم بربرها به تمدن روم،فاجعه به بارآورد."رخ داد ناخوشایندی که بیشترازسرزمین هایی عربی- افریقایی به سرزمین هایی فارسی زبا نان زیانبارتمام شد.برای درک این زیان رسانی،پیشنهاد می نمایم که هرفارسی زبانی باید کتاب"دوقرن سکوت"ازعبدالحسین زرین کوب را بخوانش بگیرد.درهمان دوقرن، دانشمندان ، نویسند گان وشاعران فارسی زبان همه به عربی می نوشتند.بطورنمونه،نوشته هاوفتواهایی عقلانی ابوحنیفه پایه گذارفقه حنفی بزبان عربی، ترجمه های بسیاراثرگذاروسازنده ی عبدالله ابن المقفع اززبان پهلوی به زبان عربی که به گمان اغلب "کلیله ودمنه" هم ازآن جمله می باشد،منشورمنصورحلاج وبسیاری ترجمه های دیگرراکه جای بحث آن هانیست،فارسی زبا ن ها ازفارسی- پهلوی وزبان هندی به عربی برگردان نمودند.گردآوریی حدیث راهم فارسی زبان هاازجمله بخاری،مسلم ،ابوداود ،وترمیزی درهمین "دوقرن سکوت" آغازنمودند.واین که، دوقرن سکوت مورد نظرزرین گوب چگونه پایان یافت،دراین نوشته پی گرفته می شود؟پیشترازواکنش فارسی زبان هایادآوری شد،واکنشی که خیزش ابومسلم خراسانی وفروپاشی امویان وبرآمدن عباسیان درسال149میلادی وپایان پذیرفتن سلطه ی انحصاریی عرب هابردستگاه دولت، یکی ازدستاوردهای آن به شمارمی آید.واقعیت این است که درآغازدوره ی عباسی، فارسی زبان ها تنها به شکستن سلطه ی انحصاریی عرب هابردستگاه دولت توجه کردند که درذات خود دستاوردی بزرگی بود نه بازگردانی ای زبان فارسی به حیث زبان دفترودیوان ومعرفت.ازاین رو،دراین دوره هم فارسی زبان هابیشتربزبان عربی نوشتند تازبان فارسی.
بازگشت زبان دری دردوره ی صفاریان وسامانیان
دررابطه به تفاوت زبان دری وفارسی که درافغانستان سده ی بیستم واکنون فاشیست هایی زبانی- سیاسی- فرهنگی ای پشتوزبان اصراردارند،باید گفت که محمود دولت آبادی نویسنده ی کلیدروکارشناس شناخته شده ی عرصه زبان وفرهنگ فارسی به این باوراست که این زبان دردوره ی اسلامی" نخست بنام زبان دری احیاشد وپس ازآن بنام فارسی درآمد."بنابرآن،یک زبان باسه لهجه یاگویش افغانستانی- ایرانی - تاجیکستانی- ازبکستانی وزیرگویش های محلی درهرمنطقه جایگاه خود راپیدانمود.درواقع،چه آن رافارسی بنامیم یادری،اهمیت چندانی ندارد.به این خاطرکه یک زبان باگویش های گونه گون می باشد.این که رهی معیری شاعرفرهیخته ی ایران می گوید:سالارسخن وران به تازی ودری است / خواه ازهمدان باشد وخواه ازلاهور.بیانگراین واقعیت است که جدائی سرزمینی نمی تواند ازیک زبان دوزبان بسازد؛طوری که بد خواهان درافغانستان تمنادارند.
تاجائی که به احیاوبازسازیی زبان دری یافارسی ارتباط می گیرد،روشن است که دربرهه ی دوم حکومت عباسیان، خاندان فارسی زبان"بویه"(932-1062)درایران وعراق قد برافراشت که ضربه ی توان شکنی برقدرت خلیفه ی بغداد بود.با این که خاندان بویه قدرت را دربغداد بدست گرفته بود،امانکوشید فارسی را دوباره به گونه ی زبان علمی- دولتی- اداری بالابکشد.درواقع،پیش ازبویه ها،صفاریان(867تاپایان سده ی دهم)فرمان روابرشرق ایران، وسامانیان(819-1005)فرمان روابرشمال شرق ایران،افغانستان کنونی وآسیای مرکزی بودند که زبان دری یافارسی رابزبان علمی- دفترودیوان وحکومت داری ارتقا دادند.اگردرتاریخ فرهنگ وتفکراسلامی،نوزائی ورشدعقلی وعلمی ای سربلند کرده است؛بدون شک،زاده ی همین دوران وادامه ی آن است.به سخن دیگر،آغازفارسی نویسی دردوره ی صفاریان وشکوفائی آن دردوره ی سامانیان وغزنویان بابه بازاراندیشه وفرهنگ آمدن آثارجاویدان ازرودکی،بلعمی،بیهقی وفردوسی و...می باشد.درواقع، فردوسی،فارابی،بوعلی،بیرونی،رازی،مولانا،عطار،سنائی،خواجه عبدالله انصار،خیام و..درهمین دوران وادامه ی نهضت عقلی وخرد ورزانه ی آن سربرافراشته اند.دراین راستا،پس ازفروپاشی شوروی،محی الدین عالم پورنویسنده وفرهنگی تاجیک برنامه ی رازیرعنوانِ"ازدوشنبه تالاس انجلیس"راه اندازی کرده بود که درآن وقت توسط بخش فارسی رادیوی بی بی سی پخش می شد.روزی، عالم پوردرقاهره گفتگوئی داشت بازکی نجیب محمود اندیشمند وادیب مصری، ودرجریان گفتگوازمحمود پرسان نمود که شمازبانی خود راداشتید.چرا آن رانگهداشته نتوانستید؟اودرپاسخ گفت که:"مافردوسی نداشتیم."پاسخ محمود تاکید براین دارد که نوزائی که درخراسان سربلند نمود،درمصرکسی یاکسانی پیدانشدند که ازآن نسخه برداری نمایند.آری! همان گونه که گفته شد،نهضت نوزائی اسلامی درخراسان ودربسترزبان وفرهنگ فارسی سربرافراشت که ازبرخی چهره هایش هم یاد آورشدم.ازاین رو،هگل دانشمندآلمانی می گوید که اسلام دردامان تمدن وفرهنگ ایران خوب درخشید،اما ازنظرسیاسی بدامن استبداد افتاد."
بنابرآن،اگرمالک بن نبی اندیشمند الجزایری می گوید که:"هرتفکری سه مرحله ی تاریخی پی درپی رابه دنبال دارد وجامعه باعبورازاین سه مرحله به راه خود ادامه میدهد.جامعه تاریخ را ازمرحله ی آغازمی کند که پذیرش افکاروابداعات درآن ونمایش اندیشه راپذیراباشد.مرحله ی دیگر،مرحله ی صدوراندیشه به جوامع دیگراست وباالآخره مرحله ی سوم یعنی جمود جهان اندیشه فرامی رسد که دراین مرحله دیگرجامعه ازهیچ گونه تاثیراجتماعی ای برخوردارنیست.بنابراین تحلیل، می توانیم بگوئیم که جامعه ی اسلامی درعصرفارابی خالق افکاربود ودرعهد ابن رشد پیام رسان آن به اروپا،اماپس ازابن خلدون،آن جامعه دیگرنه برخوردارازخلاقیت بود ونه( هم دارائی توان)تبلیغ(اندیشه).(1)حق با اومی باشد. پیش ازمالک بن نبی،ابن خلدون گفته بود که:"عرب هاغیرازجنگجوئی توان وخلاقیت ادبی- عقلی- هنری- فرهنگی ندارند؛وبااین وجود،توان اسلام رادرتحرک وتلاش انداختن آن هامی ستود.شایان توجه است که ابن رشد وابن خلدون بربربودند نه عرب ، ودیگرنام آوران یادشده هم همگی فارسی زبان بودند.برای آگاهی بیشتردرزمینه،به خوانند گان پیشنهاد می نمایم که "خدمات متقابل ایران واسلام" ازمطهری ، "دوقرن سکوت" اززرین کوب،و"برخی بررسی هادر اندیشه وفلسفه ای ایران" ازاحسان طبری رامطالعه نمایند.بدون شک،شخصیت های فرهنگی- ادبی- علمی وفکری ای نامبرده زبان دری راچنان بازسازی نمودند که باوجود حمایت خلافت عباسی دربغداد اززبان وفرهنگ عربی،باآن به رقابت برخاسته بود.طرفه این که غیرازفردوسی،بسیاریی نام آوران فارسی ازجمله ابن سینانوشته های خود رادرکنارزبان دری به عربی هم نوشتند.ازاین رو،درغرب آن ها بنام عرب شناخته می شوند.
درواقع، بسیارستمگرانه است که به یک ملتِ دارای تاریخ شکوهمند وسرافرازبگوئید که حق سخن گفتن ونوشتن بزبان خود راندارید؛کاری ستم گرانه وزبان- فرهنگ ستیزانه ی که اموی هایی عرب نسبت به فارسی زبان هاکردند،واکنون فاشیست های کور آن رانابخردانه درکشورما تکرارمی کنند.طوری که یاد آوری شد،فارسی زبان ها ایستاد گی نمودند ونخستین ایستاد گی راهم نعمان پسرثابت رحمه الله ، بنیاد گذارفقه یامذهب حنفی وازفارسی زبان هایی کابلی ای اسیرشده بدست اموی هاکرد وتمام دستورات دینی رابزبان دری نوشت.اگر،امروزپس ازهزاروچند صد سال،مسلمان ها ازچین تا تارستان درجنوب روسیه وازآنجا تاحید رآباد دکن،درجنوب هند، وازلاهورتاقونیه، نیت نمازخود رابزبان دری می کنند،وبوستان وگلستان سعدی درهمه خانه ها نقل مجلس می باشد،نشانگراین است که دری زبان ها چه مذهبی،چه عارف،چه فیلسوف، وچه سیاست کارمبارزه نمودند تازبان وفرهنگ دری- فارسی دربرابرامواج توفا نزا ونیست کننده ، زنده وفروزنده بماند. خوشبختانه که ماند، وسرافراز هم خواهد ماند! درواقع،پس ازامام ابوحنیفه ی فارسی زبان است که درسده ی چهارمِ خورشیدی، نخستین خیزش هابرای مقابله با زبان عربی درایران وخراسان بزرگ صورت می گیرد،خیزش هایی بزرگی که بازگشت زبان وفرهنگ فارسی دستاورد آن ها می باشد.
درحقیقت،پس ازآن خیزش ها است که بوعلی سینا درفارسی نویسی وبرابرگزینی واژه هایی علمی- فارسی دربرابررخنه ی واژه های عربی آن دوره ، جزءِ پیشگامان می شود.هرچند که پیش ازاو حکیم میسری،نویسنده ی کتاب"دانشنامه"هم درسال370خورشیدی گام هائی سازنده ی برداشته بود.درواقع،ابوحنیفه،بوعلی،حکیم میسری،فردوسی ودیگرفرهیخته گان فارسی زبان بدرستی دریافته بودند که اگرزبان یک ملت ویران کرده شود،ادبیات آن نابود می شود.زمانی که ادبیات کم ارزش یانابود شود ویا ازاعتباربیفتد،قومیت،تاریخ وفرهنگِ آن قوم یاملت نیز نابود می شود.اگرفردوسی گفته بود که:
بسی رنج ها بردم دراین سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
بناهای آباد گردد خراب / زباران و ازتا بش آفتاب
پی افگندم ازنظم کاخ بلند / که ازباد وباران نیابد گزند
درواقع،به فارسی زبان هاگفته بود که تاریخ،زبان وفرهنگ ویاهمه ی هستی علمی- فرهنگی- زبانی- ادبی- هنری تان رادوباره چنان زنده وبه خاطره وحافظه ی تاریخی تان بازگردانیدم که هیچ قدرت ونیرویی بدخواهی نمی تواند به آن گزندی برساند.واگربرساند،بزودی جبیره خواهد شد.چرا؟به ای خاطرکه بنیاد آهنین وپولادین پی ریخته شده است.
ضربه ی تکان دهنده ی مغلان به محیط زبان وفرهنگ دری
درادامه ی رنسانس/ نوزائی ادبی- علمی- فلسفی- فرهنگی- زبانی درجغرافیای زبان دری- فارسی که آغازواوج آن، دوران صفاریان وسامانیان بود،خیزش وجنبش فرهنگ وزبان فارسی دردوره ی غزنویان وسلجوقیان نیزادامه یافت تا که بیابان گردان مغل به سراغش رسیدند.دررابطه به فاجعه ی زاده ی هجوم دهشتبارمغلان درخراسان،سیف فرغانی شاعردری زبان آن دوره چنین می سراید:
این عوعوسگان شما نیزمی گذرد:
هم مرگ برجهان شما نیزبگذرد / هم رونق زمان شما نیزبگذرد
وین بوم محنت ازپی آن تاکند خراب / بردولت آشیان شما نیزبگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان / برباغ وبوستان شما نیزبگذرد
چون دادعادلان به جهان دربقا نکرد / بیداد ظالمان شما نیزبگذرد
درمملکت چوغرش شیران گذشت ورفت / این عوعوسگان شما نیزبگذرد
آن کس که اسپ داشت غبارش فرونشست / گرد سُم خران شما نیزبگذرد
بادی که درزمانه بسی شمع ها بکشت / هم برچراغ دان شما نیزبگذرد
زین کاروان سرا،بسی کاروان گذشت / ناچارکاروان شما نیزبگذرد
ای مفتخربه طالع مسعود خویشتن / تاثیراختران شما نیزبگذرد
این نوبت ازکسان به شماناکسان رسید / نوبت زناکسان شما نیزبگذرد
برتیرجوانان زتحمل سپرکنیم / تاسختی کمان شما نیزبگذرد
آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه / این آب شاروان شما نیزبگذرد
ای تورمه سپرده به چوپان گرگ طبع / این گرگی شبان شما نیزبگذرد
پیل فنا که شاه بقامات مات حکم اواست / هم برپیاده گان شما نیزبگذرد
دردوره ی بربری گریی مغلان بی فرهنگ که خوارزم شاهیان رادرخراسان نیست ونابود کرده بودند، فارسی زبانان آل کرت درمرکزخراسان/افغانستان کنونی درجهت کاهش ویران گریی مغلان کوشید ند وکارنامه ی دینی- فرهنگی غوریان فارسی زبان درهند چنان میوه به بارآورده بود که دردوره ی علاء الدین خلجی مانع ازآن شد که مغلان برهند رخنه نمایند.درحالی که هند ازویرانگریی مغلان درامان مانده بود وخراسان هم دردوره ی تموریان شکوه فرهنگی دوره ی سامانی- سلجوقی- غزنوی رابازیافته بود،ودرفارس یا ایران کنونی هم ویرانگریی مغل هاتلافی وآن هادرزبان وفرهنگ فارسی- اسلامی یاعرفان فارسی ذوب شدند وپس ازعبورازغربال فرهنگ وعرفان روشنفکرانه ی موجود درزبان فارسی، نسل سوم آن ها،یعنی بابر،همایون،اکبرشاه،جهان گیر،شاه جهان واورنگزیبِ فارسی زبان شده وفرهنگ دوست رابه میدان آورد.درواقع،دوره ی مغلان فارسی زبان هند چنان شکوه فرهنگی وبرد باریی مذهبی داشت که فرهنگیان بخاراوسمرقند وتبریز،بویژه ازایران صفوی به سوی هند شتافتند.شکوه زبان فارسی درهند چنان بارزبود که جواهرلعل نهرواندیشمند وسیاست مدارونخست وزیرآن کشور(1947-1962)درکتاب نامه های"پدری به دخترش"یعنی اند یراگاندی، می نویسد :"اگرانگلیس ها نمی آمدند،اکنون زبان من وتوفارسی بود"!
باتوجه به گفته های بالا،به صراحت می توان گفت که زبان فارسی چه توانائی بزرگی درجهت ایستادگی دربرابررقیبان ودشمنان خود دارد وهمین توانائی است که سبب شده این زبان شیواوآسان ودلپذیر،اسلام را ازخود وزبان عربی راکناربزندوهمچنان دربرابرتباه کاری های بیابان گردان مغل چنان عمل نماید که ازآن هابابر،همایون،جهانگیروشاه جهان وداراشکوه واورنگزیب عالم گیربسازد.ازهمه برجسته تراین که، اگردرتاریخ ادبیات فارسی، سبک هایی خراسانی،عراقی وهندی داریم،بیانگراین است که این زبان هم توان جهان کشائی دارد وهم وتوان نوسازی وکنارآمدن بامدرنیته/ نواندیشی وجهانی سازی که اکنون سخن نخست رادرجهان می زنند.کامیابی هایی زبان دری به این معنانیست که بی عیب وکمبودی مانده است.نه خیر!پس ازهجوم عرب های اموی و مغلان،صفوی هاوملاهای لبنانی- خرافاتی ای آن ها به سراغش رسیدند وچنان واژه های عربی را مانند دوره ی پیشا سامانیان برآن بارکردند که اگرروشنفکران آموزش دیده درغرب مدرن ونوسازیی فرهنگ سرائی رضاشاه پهلوی نمی بود،چیزی بنام فارسی مدرن وبه روزشده نداشتیم.به سخن دیگر،فارسی کنونی وهمه غنامندی اش وابسته به فرهنگ سرائی رضاشاه می باشد.فرهنگ سرائی که ارزشمندیی آن را حکومت آخوندی- صفویی کنونی ایران هم نمی تواند انکارنماید.البته، با این که فرق که حکومت آخوندی دربرابررخنه ی واژه هایی غربی درزبان فارسی واکنش نشان میدهد، امادربرابررخنه ی بی مورد وقابل مهارواژه های عربی درزبان فارسی سکوت اختیارنموده است.سکوتی که ازهرنگاه قابل سرزنش می باشد؛ ودرافغانستان هم، فاشیست های پشتوزبان اصراردارند که زبان دری واژه هایی ادبی- علمی ای خود را کنارگذاشته ازپشتوکه تاریخ نوشتاری ندارد ودرجای پیدایشش یعنی پاکستان مرده است،واژه های زورکی رابدوش بگیرد.ازاین رو،به هم وطنان پشتوزبان خود می گویم که بیهوده آب به آونگ نکوبند وبپذیرند که:
درزبان شناسی،زبان ادبی- معیاری داریم نه واژه های معیاری
ما باید ازچیزهای سخن بگوئیم که همه میدانند ولی هرکسی راشهامت گفتنِ آن نیست.
داستایوسکی
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه ی تواست! بنابراین،جایگاه خود رابشناس!
درسده ی نزدهم، باوجود این که درافغانستان جنگ های درونی الهام گیرنده ازمنابع بیرونی وکشمکش های قبیلگی ای زمام داران قبیله سالارفراوان داشتیم،اما زمام داران مزدوروتاریخ زده تلاشی درجهت رد یاتایید این یا آن زبانِ بیشتروکمتررایج درکشورنکردند.فرایندی که تادهه ی دوم سده ی بیستم ادامه یافت.درپسین سال دهه ی سوم سده ی بیستم، که سرداران دیره دونی یانادرخان غداروبرادرانش توسط انگلیس درافغانستان بالاکشیده شدند. دیره دون جای درکشمیرهند است که انگریزهاپسران طلاخان محمدزائی پدربزرگ نادرخان وخود ش رانگهداری ونان می داند.پیشترازبالاکشیده شدن دیره دونی هابه رهبریی نادرغدار/ نام خوبی که آگاهان کشورما به اوبخشیده اند،پس ازآن که باری غفارخان دربمبه ی به امان الله خان گفت که:"چگونه پادشاه پشتون هستی که به زبان پشتوسخن گفته نمی توانی؟"به روایتی، اودرپاسخ خان گفته بود که:"می کوشد بزبان پشتوسخن بگوید."پس ازآن گه گاهی شاه امان الله هم پشتوسرائی عامیانه کرده بود،وپدرزنش محمود بیک طرزی هم به پیروی ازترک های متعصب کمالی بدون این که خودش واژه ی ازپشتودرذهن داشته باشد،پشتونمائی می کرد! روشن است که زبان فهمی وزبان دانی آن هم برپایه ی قاعده وآیین نامه ی زبان کاری آسان وساده ی نیست که هردله وذوق زده ی درآن موفق شود.
بدبختانه،پس ازآنکه انگلیس هانادرخان رادرافغانستان بالاکشیدند.بالاکشیدنی که بخاطرقدرت گرفتن روزافزون دوباره ی آلمان دردوره ی"جمهوری ویمار"، استالین رهبربلشویک هائی روسی هم درآن کم اثرنبود،بابهره برداری ازتجربه ی فارسی ستیزیی انگلیس هادرهندوروس هادربخاراوسمرقند/ازبکستان کنونی،نادرخان وهاشم خان برادرش هم کمردرجهت نابودی زبان دری یافارسی بستندوتاجائی پیش رفتند که برای تنبیه کسانی که فارسی سخن می گفتند، دوافغانی جریمه هم تعیین کردند! میرولی جان یک تن ازفرهیخته گان ولایت تخاردرتابستان به نویسنده درتالقان گفت که دردوره ی نادروهاشم برای این که دوافغانی جریمه نه پردازم،پشتو یاد گرفتم! این سیاست جریمه برای فارسی زبانان ازروسیه ی بلشویکی دردوره ی استالین الهام می گرفت.استالین درجمهوری ازبکستان به تاجیکانی که فارسی سخن می گفتند،پنج کیپیک/پول آن وقت شوروی جریمه تعیین کرده بود.سیاست فارسی ستیزیی که تاکنون درجمهوری ازبکستان ادامه دارد.
بهرصورت،این سیاست فرهنگ- زبان ستیزانه بخاطراین که آموزگارپشتوپیداکرده نتوانست وتاجیکان سرسختانه ایستادگی نمودند،به گونه ی مسخره ی شکست خورد! خوش بختانه،پس ازجنگ جهانی دوم که هم جنگ، هم موج آزادی خواهانه ، هم گسترش رسانه ها،وازهمه مهمتر،برآمدن هند وپاکستانِ خود گردان، شرایطی بوجود آوردند که نوخواهی و وداع باسیاست هائی داراکولائی یا"شتر- گاو- پلنگی"ی دسته ی حاکمِ بی فرهنگ، به سخن روزمبدل شد.نوخواهی ای که پرسمان هایی فرهنگ هاوزبان هایی محلی وملی رابیشترازپیش درمرکزتوجه کشانید.پیشترازجنگ دوم که دسته ی حاکم بی فرهنگ به پیروی ازنمونه ی ترکیه ی اتاترک فارسی ستیزی می کرد،درشرایط نوبه یک کارسیاسی وبه یک کاربه اصطلاح فرهنگی به سود پشتوزبان هادست زد:کاری سیاسی اش دامن زدن به پرسمان پشتونستان بود که بادارش انگلیس هم علیه آن به سود پاکستان موضع گرفت.کاردومی وبه اصطلاح فرهنگی- زبانی وکمکش به زبان پشتو، این بود که تدریس زبان پشتورابه کارمندان حکومت اجباری وواژه های من درآوردی پشتورابه زبان دری بارکرد.ازمن درآوردی به این خاطریادآوری نمودم که بسیاری واژه های نودرپشتوازجمله:شاغلی/آقا،میرمن/خانم و...اززبان بومی آرژانتین دزدی شده بود ودیگرواژه هاهم ازسانس سکریت که درک آن ها برای پشتوزبان هاهم دشوارمی نمود.به سخن دیگر،واژه های عربی ودری را ازپشتوبیرون وواژه های بیگانه راواردآن کردند.اگربه این کارنادرست دست نمی زدند،امروز،زبان پشتوهم ترقی می کردوهم برای غیرپشتون های افغانستان خواناتروآسان ترمی شد.پرسمانی که هم به هم گرائی فرهنگی کمک می کرد وهم ساختارجامعه رااستوارترمی ساخت تابه کندی به سوی دولت ملی شدن گام بردارد.
دررابطه بانتیجه ی کارسیاسی شان، دیدیم که نتیجه وابستگی به مسکوواشغال کشورتوسط آن بود.رخ دادی که امریکا راپشت سرپاکستان قرارداد وپاکستان هم زیرنام جهاد وطالب، اول کابل،شمالی وشمال کشورراویران کرد؛ ودرگام دوم که موج ویرانگری بارخ داد یازدهم سیپتامبر2001،دیگرگونی ای مسیرداد،وضعیتی ایجاد شد که موج نامبرده به سوی جنوب میلان کرده سبب ویرانگریی شد که اکنون نتیجه ی آن رادرجنگی دوام دارازمردم داریی سنگین درهلمند تاسوات درشمال غرب پاکستان، درسرزمین پشتو زبان های می نگریم! دررابطه باکارکرد واژه هایی پشتودر زبان دری یافارسی،می بینیم که پشتوکه درجای پیدایش درپاکستان دربرابرانگلیسی واردودرحال جان کندن می باشد،آقایان دلخوش کرده اند که بابارکردن چند واژه ی آن مانند:پوهنتون،پوهنزی،سارنوال ونام رتبه های نظامی- پولیسی به زبان دری درحالی که این زبان ملی- علمی همه ی آن ها را ازخود دارامی باشد،می توانند به ترقی زبان پشتوکمک نمایند.این کارنادرست دونتیجه دربرداشت ودارد:نخست،به نفرت قومی درکشوردامن زد.دوم،گرایش به آموختن زبان پشتورادرمیان دری زبان ها ازگردونه بیرون کرد.
ازاین رو،نویسنده به پشتوکاران حکومتی درکابل که شبی درجای پیدایش خود درجنوب زندگی کرده نمی توانند،پیشنهاد می نماید که دوکارزیرابکنند:نخست،دستاورد این گونه دری زدایی زیرنام جدا انگاریی زبان فارسی- دری را ازدوره ی قبیله سالاران پیشترازخود تاکنون بررسی نمایند.دوم،اگراین کاررابنام اثرگذاری بردیگران چه قوم ها وچه ملت هایی دیگر می کنید،باید دوپرسمان زیررا بدانید:نخست این که،درزبان شناسی مازبان ادبی/ معیاری داریم نه واژه های معیاری.واژه هایی که اززبان پشتوبرخاسته است وبه باروشمادری توان پیداکردن آن هاراندارد! دوم،این که زبان هاپایدار وواژه هاسرگردان ومهمان به این یا آن زبان می روند وپس ازمدتی بیرون می شوند.البته که،درزبان عامیانه نه زبان ادبی.چرا؟به این خاطرکه زبان ادبی برپایه ی دستوروقانونِ حاکم برزبان می چرخد وواژه ها راهم پس ازسوارنمودن دستورخود که برخاسته ازالفبای آن می باشد ازخود می کند یاترد می نماید.اگرمی نگرید که بسیاری واژه های عربی دردری اتراق کرده اند،بدودلیل است:نخست،بخاطردین.دوم،مشترکه هادرالفبای هردوزبان وتا اندازی تحمیل کاری که توسط اموی هاآغازشد وحکومت هاوبرخی ادیبان عرب زده آن را ادامه دادند.شایان توجه می باشد که واژه هایی عربی آغازشونده باحرف هایی ح،ث،ذ،ص،ض،ط،ع،آوازخود درزبان عربی رادرزبان دری ندارند.بطورنمونه،ث،ص،آوازس، وض وظ وذ،آوازِ زوط آوازِت وع آوازالف وح هم آوازهِ دوچشمه رامی دهند.درواقع،می توان گفت که این واژه هارادری به نفع خود مصادرنموده است.ازسوی دیگر،باکمی تلاش می توان برابرهای آن هارادرفارسی پیداونگذاشت که واژه هایی باچنان آغازیه ی بکارگرفته شوند.آنچه که گفته شد،دررابطه به واژه های عربی ای درگردش درزبان دری بود؛امادررابطه باواژه های زبان پشتووضع ازآن هم دشوارترمی باشد.به این خاطرکه، همسوئی الفبائی میان دری وپشتو وجود ندارد.بطورنمونه،دری زبان ها سارنوال/ بازرس وپوهنزی / دانشکده رابه الفبائی دری می نویسند که ازنظردستوری بی معنا می باشد.
دراین زمینه،دردیگرکشورها ازجمله: ایران ومصربرای برکنارنمودن دشواری هاو پرسمان هائی ادبی- زبانی ای برخاسته ازسرازیرشدن واژه های بیرونی وبه روزنمودن زبان هایی ملی ورسمی که درزبان دری سره سازیی زبان نامیده می شود،دانش سرایافرهنگستان متشکل ازکارشناسان عرصه ی زبان شناسی وجود دارد که برپایه ی دستورحاکم برزبان کارنموده دشواری هارارفع می کنند.درافغانستان، درنبود چنان نهادی هرشخصی چه سیاسی وچه فرهنگی نماوارد کارزارشده به دشواری می افزاید.بطورنمونه،درماه سنبله چند نفراعضایی پشتوزبانِ پارلمان که دانشی ناچیزی حتادرزمینه ی کاریی خود ندارند،به یک کارمندوزارت آموزش عالی که بجای پوهنتون ازدانشگاه استفاده کرده بودحمله ی فیزیکی کردند.وروزپسین، آن کارمند طی گفتگوبارسانه هاپرسمان رارسانه ی وتشت اعضای پارلمان راکه درزمینه فضولی کرده بود،ازبام بزیرانداخت.پس ازحمله ی فیزیکی به کارمند وزارت آموزش عالی درشورائی باصطلاح ملی،درماه عقرب، دستگاه قضائی که درفساد ورشوت ستانی دست کمی ازتفنگ داران بی فرهنگ ندارد ودرنابکاری ودرماند گی چند گام ازدستگاه ریاست جمهوری هم پیشترگذاشته است،واردعرصه ی زبان شناسی شده واژه هایی پشتوی بارکرده شده بردری رامیراث معنوی خواند.چقدرخنده آوراست که درنبود زبان شناسان،قاضی هازبان شناس شده اند! ازهمه مسخره تراین که،همین دستگاه قضائی فاسد ودرمانده که دررابطه باغصب ملکیت هاودارائی های دولتی وشخصی توسط زورمداران متمرکزدردستگاه دولت وپیرامونی هایی آن هاسخنی به اعتراض نمی زند وتاکنون کاری نکرده است،یک دم زبان شناس ومعنویت گرا شده چند واژه ی پشتورامیراث معنوی خوانده است.طوری که رسانه گزارش داده اند،یک قاضی یابازرس / سارنوال ازهمین دستگاه قضائی تازه زبان شناس ومعنویت گراشده بارهابه رسانه هاگفته است که درقانون کشورماده ی دال برناروابودن غصب وجود ندارد وپارا ازاین هم فراترگذاشته وگفته که درقرآن وحدیث هم چنان نکوهشی دررابطه به غصب دیده نمی شود.
برای دری زبان های افغانستان روشن است که سیاست کاران،قاضی هاوفرهنگی نمایان پشتوزبان ازنهایت پس ماندگی وعقده ی حقارت خود می کوشند با بارنمودن واژه های پشتوبه دری، ادبیات دری رامسخ وعقده کشائی نمایند.ازاین رو،نویسنده ازپشتوزبان های درگیردرمسخ کاریی زبان دری پرسان می نماید که اگرهدف تان اثرگذاری بردیگران است و میل دارید که واژه ها وزبان خود رابردیگران بارنمائید،باید دوپرسمان زیررابخاطربسپارید:نخست این که، زبان ها ازجمله دری با ادبیات خود زنده می باشند نه به واژه هایی مهمانی که بزوریارضا وارد آن کرده شده است.دوم این که، اثرگذاری بردیگران ازعهده ی شماوزبان تان بیرون می باشد.به سخن دیگر،باید بدانید که کارزبانی- فرهنگی وفرهنگ- زبان سازی کاری بسیاردشوارمی باشد. اگرآسان می بود،بیابان گردان مغل ودیگربیابان گردان تاکنون دراین امرموفق می شدند.دری زبان هاهمان گونه که اسلام راگرفتند وفارسی کردند وزبان عربی را ازخراسان بزرگ بیرون کردند،بدانیدهرزبانی دیگری را هم چنان می کنند.مگراین که اهل آن به قاعده ی بازی درزبان تن بدهند.وقاعده ی بازی درزبا هم این است سیاست براه خود وزبان براه خود می رود، ودست اندازیی سیاست درزبان غیرازفاجعه نتیجه ی ببارنمی آورد.
درباره ی ادبیات ونقش آن درزند گی وشکل بخشی ای هویت هایی قومی وملی باید بدانید وبپذیرید که به گفته ی ژان پل سارتردانشمند فرانسوی:اگرهنروادبیات نباشد،وجود جهان باطل وعبث است....غرض ازادبیات تلاش ومبارزه است:تلاش ومبارزه برای نیل به آگاهی،برای تحری / پی جوئی حقیقت،برای آزادی انسان.(2)اگر زبان زیباوشیوای دری دردرازناوفرخنای سده هاتوانسته است که هم ازفاشیسم زبانی- فرهنگی اموی هایی قبیله گراوشورش های واپس گرایانه ی بیابانگردان مغل ودیگربیابانگردان تاکنون موفقانه سربرآورده و سرپائی خود ایستاد شود،برمی گردد به غنای علمی- ادبی- هنری وفرهنگی زبان وادبیات بزرگ ونیرومند شان.درواقع،تاثیرخزنده ی همین ادبیات است که گوته شاعربزرگ آلمان به عظمت حافظ سرتعظیم فرود می آورد! اگربردرب ورودی سازمان ملل این شعرسعدی که:
بنی آدم اعضای یک دیگراند/ که درآفرینش زیک گوهرند
اگرعضوی رابدرد آوردروزگار/ دیگرعضوهارا نمایند قرار
توکزمحنتی دیگربی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی
بزبان های رایج درآن ترجمه ودرج شده است،برمی گردد به عظمت زبان وفرهنگ دری.
اگرحافظ،سخن سرای بزرگ زبان دری که ازتمجید گوته شاعربزرگ آلمان به بزرگی اش یاد آوری شد،می گوید:
رسید مژه دی غیبی که غم نخواند ماند / چنان نماند،ولیکن چنین هم نخواهد ماند
براین رواق زبرجد نوشته اندبزر/ که جزنیکوی اهل کرم نخواهد ماند
واقبال فارسی سرای بزرگ هند هم می گوید:
هندیم ازپارسی بیگانه ام / ماه نوباشم تهی پیمانه ام
حسن اندازبیان ازمن مجو/ خوانسارواصفهان ازمن مجو
گرچه هندی درعذوبت شکراست / طرزگفتاردری شیرین تراست
واین که سازمان ملل روزبزرگ داشت رودکی برگزارمی کند وازنظامی گنجوی،سعدی وحافظ ومولانابخاطراندیشه های هومانیستی/انسان دوستانه شان تمجید می نماید،برمی گردد به این که مامیراث داریک فرهنگ وزبان بزرگی بشری می باشیم وهویت قومی- فرهنگی- زبانی وتاریخی مان به آن گره خورده است وبه هیچ قوم و حکومتی اجازه نمی دهیم که برآن گزندی برساند، وهرکسی که براین حقیقت چشم بندد دستانش کوتاه وچشمانش کوربادا!
امادرباره ی اثرگذاریی ملت ها، قوم ها، فرهنگ ها وزبان ها بریک دیگرکه پشتوگرایان دری ستیزازدرک آن ناتوان می باشند،باید چنین گفت که:قضاوت تاریخ درباره ی یک ملت براساس تاثیری است که برفرهنگ ملت های دیگرکه همزمان با آن درحال شکوفای بوده گذاشته است وبراساس تاثیرش برفرهنگ هایی است که بعدها بوجود می آید.ازاین نقطه نظراست که به مسئله ی حفظ زبان هامی نگرم- به زبان هایی که درمرحله ی پیشرفته ی اززوال قراردارند.علاقه ندارم(منظورم هنگامی است که زبان هادیگرتوانایی پاسخ گویی به نیازهای بیانی را"مانند پشتو"ندارند).بعضی اوقات این خود امتیازومنشاءِ سربلندی است که زبان یک فرد برای هرچه بیشترخارجیان رسانه یی ضروری باشد:مطمئن نیستم که این وجاهت خالی ازخطرات سهمگینی برای هرزبان باشد.امتیازغیرقابل تردید ترزبان هایی خاصی که برای تعداد کثیری ازمردم زبان مادری به شمارمی آیند، این است که این زبان هابه علت کارهای انجام گرفته بوسیله ی دانشمندان وفلاسفه که به این زبان می اندیشیده اند،وبه علت سنت های که بدین سان خلق شده است،تبدیل به ابزاری شده اند که برای اندیشه های علمی وانتزاعی ازهرابزاری دیگری مناسب ترند.دفاع اززبان های محدود تر(مانندزبان پشتودرافغانستان)باید براساس زمینه های باشد که ازجذابیت بلافاصله کمتری برخورداراست.(3)
دراخیر،می خواهم نوشته را این گونه جمع بندی نمایم که سیاست نباید پاازگلیم خود بیرون نموده درفرهنگ وزبان دست اندازی نماید.چرا؟به این خاطرکه سیاست هادرچارچوب دولت های ملی یاملی نمائی مانند افغانستان کرانمند به بازی می باشند؛درحالی که، زبان هاوفرهنگ هامرزهای سیاسی- جغرافیائی رانمی پذیرند.اگرهمه ی پشتوزبان هادرافغانستان نیستند،وهمه ی فارسی زبان هادرافغانستان وایران، وهمه ی ترک هادرترکیه، وهمه ی عرب هادرعراق ومصرو...دال براین مدعامی باشد.ازهمه مهمتراین که، زبان هاوفرهنگ هاوحدت ملی هم نمی آفرینند اگرچه می توانند کمک کننده باشند،اگراین کارراکرده می توانستند،امروزهمه ی عرب هایک کشورداشتند.بنابرآن،به فاشیست های زبانی- فرهنگی ای پشتوزبان پیشنهاد می نمایم که پس ازتصمیم روزسه شنبه 8حوت درباره ی منع کاربرد واژه های اصیل زبان دری دررسانه ها،واکنش های دری زبان ها چه سیاسی وچه فرهنگی رادیدید وبیشترهم خواهید دید.واکنش هایی که زنگ خطررامی نوازند.ازاین رو،بدانید که هرچیزخط قرمیزدارد وپرسمان زبان یکی ازخط هائی قرمیزوبسیارتکان دهنده می باشد.اگرمایل هستید کشوربرتروریسم غالب وبه ثبات وصلحِ پایدار وپیشرفت مادی وفرهنگی برسد،بجای دری ستیزی،به کثرت گرائی تن بدهید.کثرت گرائی که هم زبان وهم فرهنگ وهم مذهب ودرواقع همه چیزرا درزندگی نوین دربرمی گیرد.درغیرآن،باورداشته باشید که بجای خد مت به پشتووپشتوزبان ها به آن هاخیانت می کنید! همچنان،به دری زبان هاکه تاجیک هاوهزاره ها وازبک های باسواد رادربرمی گیرد،ونمایند گان دیگرقوم هاپیشنهاد می نمایم که مبارزه نمایند درکشوریک مردم شماری درست برپایه ی زبان مادری صورت بگیرد وواحدهایی اداری کشورهم برپایه ی نفوس ساخته شوند.پس ازچنین کاری است که افغانستان می تواند به سوئی دولت- ملت مدرن شدن گام بردارد.
پانویس ها:
1- مالک بن نبی اندیشمندمصلح نوشته ی دکتراسعدسحمرای،ترجمه:ازدکترصادق آئینه وند چاپ اول1369دفترنشرفرهنگ اسلامی ص104
2- ادبیات چیست؟ازژان پل سارتر،ترجمه:ازابوالحسن نجفی، چاپ پنجم2536ص ص سی وسه وسی وپنج
3- درباره ی فرهنگ،نویسنده:تی. اِس. اِلیُت،ترجمه:ازحمیدشاهرخ چاپ اول 1369،ص ص64-65




Tuesday, 26 February 2013

رئیسِ جمهورکرزی عصبانی شده است


شکیسپیردریکی ازنمایش نامه هایش ازسه گونه بزرگی سخن می گوید:"برخی بزرگ زاده شده اند.برخی دیگربه همت خویش بزرگی را ازآن خود می کنند.گروهی سومی هم هستند که بزرگی برآن هاتحمیل می شود." درواقع،کرزی ازدسته ی سومی می باشد!
ابراهیم ورسجی
8-12-1391
برای افغان هاچه سیاست کاروچه فرهنگی وروشنفکرباهرگرایشی فکری- ایدئولوژیکی، باید به عرض رساند که زمان شناخت واقع بینانه ی دشواری های خود وبرتری هایی دیگران وراه هایی بیرون رفت ازبحران وپس ماندگی مادی وفرهنگی فرارسیده است.دراین راستا، اگرکشورهای جهان را ازنظرتوسعه وپیشرفت دربخش هایی اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی وفن آوری مطالعه وبه مقایسه بگیریم،روشن می شود که درپس مانده ترین بخش آن ها کشورهای اسلامی ودرمیان آن ها افغانستان ازهمه پس مانده تروبدبخت ترخود نمائی می کند، وعلت پس ماند گی مسلمان هابطورعام وافغان ها بطورخاص درشیوه ی حکومتی- استبدادی- خود کامانه ی زمام داران شان نهفته می باشد.برای همگان، بویژه آگاهان وروشنفکران برجسته وقابل فهم می باشد که محیط جهانی وبین المللی نمی خواهد ونمی گذارد که شرایط زند گی حتا درپس مانده ترین بخش آن بی تاثیرازدیگرگونی ها دربخشِ پیشرفته ی آن باقی بماند.
زمانی که اصل اثرگذاریی دیگربخش های جهان برکشورهای مسلمان را با انقلاب درفن آوریی اطلاعاتی ورسانه ها وگردش سانسورناپذیراطلاعات وآگاهی بخشی به مردمان همراه بسازیم، روشن می شود که درعصرجهانی سازیی اقتصادی- معلوماتی ای که پیش روداریم، رفتن به گذشته هایی خوب یابد به گونه ی که بنیاد گرایان مذهبی- قومی تصورمی کنند، وماندن درشرایط ناهنجارونابسامان کنونی که فرصت طلبان وغارتگران حاکم می اندیشند،خیالی بیش نمی باشد.اگراین نگرش رابطورویژه دررابطه باکشورهایی مسلمان مورد ارزیابی قراربدهیم، روشن می شود که دراین بخش ازجهان، ملت ها دیگرگون شده اند ونظام سیاسی- حقوقی ای دموکراتیک- کثرت گراو آینده نگرانه می خواهند. برخلاف ملت ها، حکومت هادرگذشته باقی مانده احمقانه وبی نتیجه کله شقی وواقعیت گریزی می نمایند.اگرزمام داران خود سرمصر، لیبی، یمن ازمسند قدرت کنارگذاشته شده اند، وزمام داران بحرین وسوریه برای ماندن درقدرت مردم خود رابه کشتارگاه می برند،دال براین است که توان کنارآمدن بادیگرگونی هاوخواسته هایی نوخواهانه ی ملت هایی خود رازدست داده اند.
با این که رهبران تحمیلی- نظامی ای کشورهایی نامبرده وهمتایا نشان دردیگربخش هایی جهان عرب ومسلمان واقعیت گریزی نموده وبه امید کمک هایی برخی کشورهایی سلطه گرخارجی با سرکوب مردم خود دیوانگی وبربری گری می کنند؛ اما،درایران،حکومت آخوندی که برسه پایه ی نفت،خرافات وسپاه پاسدارانِ جهل وخرافه ها درظاهرِپاسداری ازانقلابِ مرده ومسخ شده- مصادره شده باقی مانده است،پاازگلیم خویش بیرون نهاده دستگاه وشیوه ی ناکارآمد حکومتی- سرکوبگرانه ی خود رابروی مصری هاکشانده وطی نامه ی به رهبران آن کشورنمایش داده است که نمرده است وافزون براین که نمرده است شایسته ی نمونه برداری برای آن هاهم می باشد.پرسمانی که آن گونه که روزشنبه23فوریه- 5حوت، درسایت"الاهرام"خواندم، واکنش های منفی فراوانی درمیان مصری ها،چه مذهبی وچه سکولار آفرید ه است.درواقع، باید این گونه ابرازنظرنمود که، همان گونه که شیوه ی حکومتی ای حکومت گران دردیگرکشورهای مسلمان درتامین خواسته هایی مشروع مردمان شان ازکارافتاده است؛بدترازآن ها،حکومتی نفتی- خرافاتی- پاسداری- سرکوب گرانه ی ایران هم ازمُد افتاده ودیگرسخنِ گفتنی برای آینده ندارد.برای بریدنش ازمردم ، مانند دیگرحکومت هایی تحمیلی ای حاکم برمسلمان ها،همین بس است که درچهارسال گذشته باسرکوب وزندانی کردن انقلابیونِ واقعی، بویژه جوانان ، زنان ومردان ایرانی زنده مانده است؛ واگر، انتخابات شفاف درایران برگزارشود،مردم آخوندها، چه گنه کاروچه بی گنه را بدریا می ریزند! درپاکستان اسلام شعارهم که درآن منافقین، چه نظامی وچه سیاسی ای - فئودال/بزرگ مالک وچه ملابرای اسلام ومردم دوزخ درست نموده اند،وضع بهترازایران ودیگرجاهانیست.
بدبختانه،اوضاع افغانستان ازهمه ی آن ها وخیم تروتاریک ترمی باشد.بدودلیل:نخست،فرصت های بدست آمده راحکومت گران نادانش بسیاراحمقانه وبیهوده ازدست داده است.دوم،بخاطرسیاست مداران نادان وغارتگرش حتا با کمک هایی فراوانی نظامی- اقتصادی وسیاسی خارجی ها صلح برابرباتحقق عدالت ورفع ظلمِ ظالمان ازمظلومان که خیر،حتا نتوانست صلح برابربا نبود جنگ راکه آسان ترین صلح درتاریخ وسیاست می باشد،به مردم خود به ارمغان بیاورد.علت این که افغانستان به این روزسیاه افتید ودردهه ی دوم سده ی بیست ویکم بجای وارد شدن به عصرکمپیوترساینس ،فن آوریی ماهواره ی وحکومت مردمی،درمیدان سیاست بادو"ت" یعنی تروریسم وتریاک، ودرعرصه ی علمی بایک"ط" یاطالبِ دشمن حقوق بشروازهمه خنده دارترمخالف آموزش دختران وکاردفتریی زنان و دست اندرکارتریاک وترورسروکاردارد،برمی گردد به این که به بزرگانش ، بجای همت وتلاش شبانه روزی، بزرگی ازبیرون تحمیل شده است.
درحقیقت،افغان ها درتاریخ دورونزدیک خود، بویژه درشرایط کنونی،قربانی رهبریی سیاسی شده اند که بزرگی برایش تحمیل شده است، وتازمانی که این گونه سیاست کاران درهرمقامی درافغانستان سخن بگویند،افغان هانباید امیدی برای رسیدن به توسعه وپیشرفت که خیر،به پایان جنگ وتروریسم جاری درکشورخود داشته باشند.دراین راستا، دریک هفته ی گذشته،کرزی رئیس جمهوری که به گفته ی شکیسپیر:"بزرگی برایش تحمیل شده است"یک بیانیه ی بسیارخنده آورویک فرمانی ازآن هم خنده دارترصادرنموده است.طوری که رسانه هاگزارش داده اند،چند روزپیش کرزی درپایگاه نظامی قرغه که ازریاست جمهوری تا آنجاهم بخاطرنبودامنیت وترسوگری با هلیکوپتر/چرخبال برده شده بود،درگردهمائی نهادهای نظامی- امنیتی گفته بود که:"ما باید دربرابرخارجی ها شیرودربرابرمردم گوسفند باشیم."وبرپایه ی گزارش رسانه ها،درهمان گردهمائی، یک نفرازنظامی های حاضربه کرزی گفته بود که:" درفکر انتخابات وکناررفتن ازقدرت باشید.به این معناکه سخن های شماربطی به دشواری هایی مردم افغانستان ندارد"! این که آن فرمانده نظامی با چه انگیزه ی چنان سخنی بجای گفته است و شایسته ستایش می باشد.نویسنده نمی داند که برخورد گوسفند گونه ی کرزی برائی مردمی که درسرتاسرکشوردرچنگال کفتارها،کرگس ها،گرگ ها،شغال ها وروبه هایی گردآمده درزیرریش اداره ی او،نا امیدانه دست وپامی زنند وضجه می کشند، چه فایده ی می تواند دربرداشته باشد؟
چندروز پس ازتوصیه ی کرزی مبنی بربرخورد شیرگونه بابیرونی هاوگوسفند گونه بامردم،روزیکشنبه24فوریه-6حوت،سخن گوئی او به خبرنگاران گفت که رئیس جمهور امر نموده است که: "نیروهائی ویژه ی امریکائی دردوهفته ولایت وردک راتخلیه نمایند"! وعلت صادرنمودن چنان امری هم این بوده که نیروی خاصی وابسته به امریکاسبب آزارواذیت،کشته وگم شدن چند نفرازمردم محلی دروردک شده است.این امر در روزی پخش ورسانه ی شد که درپایان همان روز،بن اندرسن خبرنگاربرنامه ی پژوهشی بی بی سی که پنج هفته راهمراه بامشاوران نظامی- امریکائی درکنارپلیس افغان درمردم داری / ولسوالی سنگین درولایت هلمند سپری نموده بود،نتیجه ی بررسی خود دررابطه به گستره ی فساد در دستگاه پولیسِ سنگین را دراخبار12بجه ی شبانگاه یکشنبه24فوریه- 6حوت، به وقت آتوا/پایتخت کانادا،توسط تلویزیون بی بی سی پخش کرد.گزارشی که روزپسین سایت فارسی بی بی سی هم به پخش آن پرداخت.بربنیاد گزارش نامبرده،...بن اندرسن در آنجا شاهد فساد و ارتکاب جرم از سوی نیروهائی پلیس افغان بود. مسئولیت تأمین امنیت این منطقه به عهده افغانها است. نیروهای آمریکایی فقط نقش مشاورتی دارند.دربخشی ازگزارش پانوراما آمده که به یکی ازپایگاه های پولیس تیراندازی می شود.شماری ازغیرنظامی هابین دوطرف گیرمانده اند.اماپولیس بدون توجه به حضورآن هادست به ماشه می برد.بیل ستوبرمشاورامریکائی ازنیروهای مستقردرپایگاه می پرسدچراتیراندازی می کنند؟ازپولیس می خواهد تنها وقتی که شورشیان مسلح رادیدند تیراندازی کنند.شورشیان دیده نمی شوند ودرباغ هاپنهان شده اند.خبرنگاربی بی سی می گوید،بیل ستوبربرای مشورت دادن به مقرفرماندهی پولیسِ سنگین می رود.اوبا اشاره به خودروهای تخریب شده پولیس که درگوشه افتاده اند،می گوید:فساد دراداره ی پولیس چشم گیراست.همان گونه که می بینید،این ماشین هاازکارافتاده اند ودرگوشه ی انداخته شده اند،اماهزینه ماهانه آن هاازدولت گرفته می شود.برای هرماشین،پول بنزین وروغن دریافت می شود.این هاازکارافتاده اند، حرکت نمی کنند. پوولی که داده می شود به جیب پولیس می رود؟تیم کوچکی ازدریاداران امریکائی مسئولیت کمک به 34پاسگاه پولیس رادرسنگین دارند.این پاسگاه هاامنیت ندارند؛چون پولیس مانع های امنیتی رابه عنوان آهن پاره فروخته اند.بیل ستوبرمشاورامریکائی نیروهایی پولیس به گزارشگربی بی سی می گوید که قدرت اومحدوداست.مابه عنوان مشاورمثلی سگی هستیم که زیاد پارس می کند وکمترگازمی گیرد.ستوبرمی گوید:چیزی که نمی توان برآن چشم پوشید این اس که دربیشترپاسگاه هایی پولیس پسرهای جوانی هستند که برخی مسلح اند وبرخی هم خدمت گار.ازشماری ازآن هابهره برداری جنسی می کنند.اخیراً سه پسردروقت فرارازپاسگاه کشته شده اند.یکی ازمقام های پولیس دراین ولایت اعتراف می کند که شماری ازافراد پولیس ازاین پسران بهره برداری جنسی می کنند.(1)
درواقع، بررسی برنامه ی پژوهشی ای پانورامای بی بی سی نشان میدهد که پولیس ها درآن ولایت، هم رشوت خورده اند وهم لواطت کرده اند وهم بچه ها راپس ازتجاوزکشته اند.آری! هم حضورامریکائی ها دروردک، وهم تجاوزپولیس ها به بچه هادرهلمند وکشتن آن ها پس ازتجاوز، بیانگراین واقعیت تلخ است که بجای برخورد گوسفندی بربنیادتوصیه ی کرزی،پولیس حکومت او بامردم برخورد گرگ هائی درنده باگوسفندان بی چوپان را نموده اند.ازهمه خنده دارتراین که،درپاسخ به امریه ی کرزی مبنی برتخلیه ی وردک،روزدوشنبه 25فوریه- 7حوت،ژنرال کونترکاتزسخن گوئی ناتودرکابل به خبرنگاران گفت که:"شواهدی که ادعای کرزی راتاییدنماید،وجود ندارد وعملیات ناتودرهماهنگی بانیروهای افغان صورت گرفته است.درابطه با ادعای کرزی،نامبرده گفته که ناتودرهمکاری بانیروهای افغان می کوشد راهی برای رفع نگرانی های مردم پیدانماید.جالب این است که ، سخن گوئی ناتودررابطه با تخلیه ی وردک چیزی نگفته است."این گونه فرمان سرائی کرزی ازدونگاه برای نویسنده هم مهم وهم خنده آورمی باشد:نخست این که، درگذشته هم بارهاکرزی این گونه فرمان هارا صادرکرده وپس گرفته بود وآن هایی راهم که پس نگرفته بود،کسی به آن ها پشیزی بها نداده بود! دوم این که،کرزی بجای اداره سازی وکاهش دشواریی های امنیتی مردم وعرضه ی خدمت به آن ها وکاهش نیازبه بیرونی ها، یاوه سرائی کرده ومی کند.دراین رابطه، پرسش بنیادی ازکرزی این است که دفترریاست جمهوری ودیگرنهادهایی دولتی را ازافرادی بیهوده ازوردک پرکردی وگاهی ازآن ها پرسان کرده ی که به ولایت خود رفته می توانید یانه؟ نه تنهادولتی های کرزی ازولایت وردک، بلکه همه ی وزیران ازولایت هایی جنوب در12سال گذشته نتوانسته اند به جای پیدایش خود بروند.افزون براین که رفته نمی توانند،درکابل هم مصروف دامن زدن به تعصب های قومی- زبانی بودند ومی باشند. نویسنده دراین زمینه،چندین مقاله نوشته وازکرزی خواسته بود که ازجنوب کسانی راتوظیف نماید که درمیان مردم کارکرده می توانند، واین بهترین راهکار برای مبارزه باطالبان وچانته برداران بومی وغیربومی ای پاکستان درمنطقه می باشد.
بهرصورت،نویسنده درشماره ی پیشتر"اندیشه"، مقاله ی زیرعنوان"کرزی به پایان خط رسیده است"مستدل به پرسمان هایی تاکید ورزیده بود که خوانند گان باخوانش آن می توانند موقعیت کرزی وتیمش رابه ارزیابی بکیرند.بنابرآن،دیگرسخن دراین باره که کرزی می تواند مصدری خد متی غیرازبارش سخنان عصبانی وفرمان هائی بی ربط به شرایط جاری کشورومسئولیتش شود،کاری دیگری رابه پیش برده می تواند یانه ضیاع وقت می باشد.با آن هم،نویسنده می کوشد دردو زمینه پیشنهاد ارائه نماید:نخست این که،کرزی با وجود همه کمک هایی بی شمارنظامی- مالی وسیاسی ای خارجی ها در12سال گذشته درراه اندازی واستوارسازیی حکومت قانون شکست خورده است.دوم،بجائی وقت گذرانی ، بازی هایی بچه گانه وعصبانی درسیاست، اعتراف نماید که شکست خورده است وهمچنان لازم است که تاپسین لحظه درحالی ناتوانی وشکست خوردگی هم ارزشمندیی حکومت قانون برای کشوررا ازیاد نبرد....حکومت قانون حکومتی است که حکومت شوند گان راقانع می کند که وجود او مطابق بامنافع آنان است،ووظیفه ی آنان یا افتخارشان حکم می کند که ازتعداد معینی(البته قانون مدار) اطاعت کنند.این تمایزدووسیله ی حکومت یعنی زورومکر،درواقع برگردان تضاد مشهودی است که ماکیاول میان شیران وروباهان قایل بود.برگزید گان سیاسی بطورطبیعی به دوخانواده تقسیم می شوند که یکی ازآن ها راباید خانواده ی شیران نامید،چراکه تمایل بیشتری به ابزارخشونت دارد،ودیگری راروباهان،چراکه به دغل کاری های ماهرانه متمایل تراست.(2)ازاین رو،گوسفند گریی کرزی درجامعه ی کفتار- کرگ- شغال زده ی افغانستان بیهوده ومسخره می نماید!به سخن دیگر،کرزی دردوکتگوریی نامبرده هم جای گرفته نمی تواند.چرا؟به این خاطرکه،نه زورگفته توانست ونه هم دغل کاری اش کارروباهی درسیاست کرد!
بنابراین،به کرزی می گویم که برپایه ی گفته ی...ماکس وبر:هیچ کس مجبوربه درگیرشدن درعالم سیاست نیست ولی اگرشد دیگرباید قوانین بی رحم حاکم برسیاست راباید بپذیرد. ازآنجا که درسیاست بازی برسرقدرت است،برسرنحوه ی توزیع قدرت(ومنافع) مابین طبقات وملت ها است،آن کس که مدعی دردست گرفتن قدرت رهبری همراهان خویش،رهبری اعضای طبقه یا ملت خویش است،باید ازالزام های انعطاف نا پذیروبی رحمانه ی نبرد تبعیت کند.(3)بنابرمنطق نامبرده،شماتوسط خارجی هابه افغانستان تحمیل شدید؛ ورنه، ازنظرتوانائی ولیاقتِ کاری جای تان اینجانبود که هستید.خارجی هایی که هرکدام منافع خاص خود رادارند واکنون منافع شان بامنافع مردم افغانستان وکشورهای منطقه متصادم شده است، واین برخورد منافع تااندازه ی حاد شده که هرگونه بی ملاحظه کاری وناریزبینی چه توسط آن ها،چه منطقه ی هاوچه شما می تواند به فاجعه انجامیده دوباره کشوررا میدان بازیی شطرنج کشورهای منطقه ودسته هایی جنگ نیابتی شان بسازد.ازاین رو،برای شما تنها یک چاره مانده وآن این است که آرام بنشینید واعصاب نا آرام تان راکنترول نمائید وبیشترازاین سخن های بی ربط نگوئید وبکوشیدانتخاباتِ راستین برگزارشودوپشت کارخود بروید.اگرگمان کرده اید که با این گونه عصبانیت وسخن های عصبانی درداخل کسب وجهه ی ملی می کنید ودربیرون هم پاکستانی ها بدرد شمامی خورند، باورداشته باشید که همان گونه که نگذاشتند زمین زیرپایتان آرام شود.بازهم نمی گذارند که باسخنان بی ربط وناکارآمد سرنوشتی بهترازشاه شجاع،تره کی، امین،کارمل ونجیب داشته باشید! همچنان، برای دیگرسیاست کاران مخالف وموافق شما هم که درهمه نابسامانی هایی جاری درکشورسهیم هستند،لازم است که توجه نمایند که سرنوشتی بهترازشمادرقسمت شان قابل پیش بینی نیست.ازهمه مهمتراین که، مردم همه ی شما راشناخته اند.بنابرآن،این وظیفه ی ملی وتاریخی ای مردم افغانستان بویژه آگاهان وروشنفکران دلسوزوفراقومی- گروهی- مذهبی ونژادیی کشور است که مبارزه نمایند وخالیگاهی پس از2014راخود پرنمایند ونگذارند که کشوردوباره به میدان تاخت وتازمنطقه ی هاودسته های همه کاره درجنگ نیابتی آن ها مبدل شود.
پانویس ها:
1- گزارش تحقیقی بی بی سی ازتخلفات پولیس درهلمند،دوشنبه25فوریه2013-07اسفند-حوت1391
www.bbc.co.uk/persian/2013/02/130224_k02-helmand-police-bbcreport.shtml
2- مراحل اساسی اندیشه درجامعه شناسی ازریمون آرون،ترجمه:ازباقرپرهام ص495
3- همان ص712

Saturday, 23 February 2013

هزاره ها قربانیانِ تروریسمِ طالبی- مذهبی نما درپاکستان


ابراهیم ورسجی
5-12-1391
پاکستان که تاریخش بانظامی گری - ملیشه - ملا- طالب پروری ودرشرایط کنونی به صنعت وصادرات تروریسم گره خورده است؛این گونه می اندیشید که بابهره برداریی ناروا ازاسلام وپنهان نمودن سرخود درزیرپوششِ آن می تواند خود وجهان رافریب داده ودربرابرهند سرپای خود ایستاد شود.ازهمه خنده آورتراین که،بازی با دین وملا- طالب پروری وشریعت بازی؛درشرایطی توسط رهبران نظامی- سیاسی پاکستان صورگرفت ومی گیرد که از1947سالروزپیدایش این کشورمصنوعی تاکنون، همه رهبرانش بی دین ودرواقع ریاکاروعوام فریب بودند ومی باشند.این سخن درهمه مرکزهای مذهبی- ملائی پاکستان سال هابرسرزبان هابود که محمدعلی جناح بانی پاکستان درزند گی خود یک بارهم نمازنخوانده بود! البته ، با این تفاوت که اونمی خواست مانند رهبران سیاسی- نظامی کنونی ای پاکستان بادین بازیی سیاسی نماید.به سخن دیگر، به معنای واقعی واژه یک سکولارازنمونه ی انگلیسی بود.
افزون برشریعت بازی وعوام فریبی،رهبران نظامی- سیاسی پاکستان بسیاربیشترازتوان خود درمیدان سیاست ودیپلماسی خیزبرداشته اند.تاریخ سیاست ودیپلماسی نشان مدهد که آن شمارازکشورها درمیدان سیاست هائی ملی- منطقه ی وجهانی کامیاب ازآب برآمده اند که سازگارباتوان سیاسی- اقتصادی ونظامی خود گام برداشته اند.دراین زمینه،دونمونه راپیش کش می نمایم که درآن سیاست کاران بی خردی وخرد مندی خود را نشان میدهند:نخست،نمونه ی خود پاکستان ودرکنارآن افغانستان می باشد.دوم،نمونه ی چین می باشد.دررابطه به نمونه ی نخست،دیدیم که پاکستانی ها از1947تاکنون درپرسمان کشمیرباهند کشمکش راه انداخته اند.کشمکشی که بجای بدست آوردن کشمیر،بنگله دیش یابخشِ شرقی کشورخود را هم در1971ازدست دادند! حیف که پس ازآن هم سرعقل نیامده اند! درکنارپاکستان،افغانستان هم از1947به بعد درپرسمان نام نهادپشتونستان کشمکش باپاکستان رادامن زد.نتیجه ی هردوبازیی ناکام رادیدیم که شرایطی غمبارکنونی هردوکشورمسلمان وهمسایه می باشد.
درارتباط باچین،این گونه می توان ابرازنظرکرد که هم توانش درمقایسه باپاکستان وافغانستان افزونی ای چندهزاردرصدی دارد وهم پرسمانش استوارترومنطقی تربود ومی باشد.به خاطراین که، اروپائیان به سرزمینش تهاجم نموده بخش هائی ازآن راغصب نموده بودند.بطورنمونه،پرتگال جزیره ی مکاو،انگلیستان هانکانگ وپس ازپیروزیی انقلاب به رهبریی مائوزیتنگ درماه اکتوبر1949،امریکا باحمایت ازچیانکایچک ،رئیس جمهورشکست خورده وفراری ازپکن، جزیره ی تایوان را تاکنون ازچین جدا نگهداشته است.اما،چین زیررهبریی مائونخواست ونکوشید که باوجود توانمندی اش باغربی هاشاخ به شاخ شود.با این که چین درزمینه باغرب شاخ به شاخ نشد،امابازگردانی سرزمین هائی نامبرده به مادروطن سیاست طبیعی وهمیشگی اش ماند تا این که درسال1998هانگ کانگ وجزیره ی مکاورادرزمان رهبریی دینگ شیائوپنگ پس گرفت.طرفه این که،درپس گیریی هانگ کانگ شیوه ی دوسیستم دریک کشورراپذیراشد که پایه ی عقلانی پس گیریی تایوان درآینده خواهد شد، ودرتایوان هم سیاست مدارانی همراه با این روش یافت می شوند.
بدبختانه،نمونه ی پاکستان وافغانستان بجای سود آوری،فاجعه آفرینی نمود.به این لحاظ که،پاکستان که درپرسمان بنگله دیش وکشمیردربرابرهند شکست خورده بود، دست به پیداکردن عمق استراتژیک درافغانستان درازنمود که ازهرنگاه برای خود ش وافغان هافاجعه بارتمام شد،وافغانستان هم که می خواست به کمک اتحاد شوروی پشتونستان رابه خود ضمیمه نماید؛ ناآگاه ازاین که،قدرت های بزرگ برای کشورهائی کوچک آماده هستند ومی باشند که کمک درجهت توسعه ی اقتصادی واجتماعی نمایند؛ اما،هرگزدرجهت بلندپروازی هائی ملی- سرزمینی آن هاکمک نخواهند کرد.بطورنمونه،زمانی که مسکودرماه دیسامبر1979،دست به تهاجم نظامی به افغانستان زده پای امریکارابه منطقه کشاند،پاکستان این گونه برداشت نمود که غرب درشرایط پساکمونیستی افغانستان رابه گونه ی تحفه تقدیمش خواهد کرد، وافغان هاهم ایستادگی نخواهند کرد.زمانی که تاجیک هائی افغانستان درفردای فروپاشی حکومت کمونیستی درکابل دربرابرخود سریی پاکستان ایستادگی کردند،پاکستان دست بدوکارزیرزد:نخست،درافغانستان چند قومی حامی پشتوزبان هاشد.دوم،طالب – تروریست پروری نمود.
ازبد رخ دادها،درمیان باسوادان پشتونِ افغانستان کسانی ودسته هایی بودند که ازپشتون خواهی پاکستان حمایت کردند وبه این نتیجه رسیده بودند که این کشورحکومت پشتون هارادرافغانستان بازمی گرداند.ودراین راستا،درزمان تباه کاریی پاکستان درکابل،شمالی وشمال کشورهورامی کشیدند!طرفه این که،پاکستان درافغانستان تمام سیاست هایی دشمنانه ی خود را زیرسایه ی پشتونخواهی،جهاد وشریعت پنهان کرده است.زمانی که ایستادگی تاجیکان دردوطرف هندوکش دربرابرپشتون خواهی وطالب سازیی پاکستان مهارنشد،پاکستان القاعده وبن لادن رابه این خاطربه کشورما آورد تازیرنام مهارسیاست ایران کمک هایی عرب هایی شیخی راکمائی وسیاست هایی خود رابه پیش براند.روشن است که جامعه ی جهانی تا اندازه ی برناروایی هایی برخی کشورهاچشم می بندد به گونه ی که برناروائی هائی پاکستان درافغانستان بسته بود؛ وزمانی که ازجاده بیرون شدند،چنانکه پاکستان بیرون شده بود،به کیفردهی آن هامی پردازد.به گونه ی که دربیرون کردن عراق ازکویت دیده شد.واخیرین نمونه هم بیرون کردن پاکستان وطالبان وبن لادن این مثلث رنج آوربرای افغان ها توسط امریکاوانگلیس و...به بهانه ی مبارزه باتروریسم بود که به گونه ی یکی ازکیفرها که به آدرس پاکستان فرود آمد!
بهرصورت،زمانی که امریکاوانگلیستان باحمایت همه اعضای شورای امنیت گلیم ویرانگری وسود جوئی پاکستان را ازافغانستان جمع کردند وحکومت کنونی را درماه دیسامبر2001به میدان آوردند،سیاست پشتون گرائی پاکستان درسری دوراهی قرارگرفت:نخست اینکه،رهبریی حکومت بدست یک پشتوزبان بود تایک دری زبان.پرسمانی که سیاست حمایتی اسلام آباد ازپشتون ها رادرمرکزتوجه کشاند که چگونه با آن برخود رمی نماید.دوم،عمق استراتژیک پاکستان توسط امریکا تسخیرشد! اینجا است که پرسمان عقلانی وغیرعقلانی بودن سیاست مداران وفایده ی آن به میدان می آید.پاکستان که رهبران نظامی - سیاسی اش مانند همتایان افغانشان همواره ازعقلانیت تهی بودند ومی باشند،دست بدوکارزیرزد تاغرب بویژه امریکارا فریب بدهد وپول درآوردی نماید:نخست،طالبان فراریی افغان را درسال2004بازسازی نمود.دوم،درسال2006، درجهت استوارکردن پشت جبهه ی آن ها، طالبان پاکستانی را ازپشتوزبان هایی مناطق قبایلی خود ایجاد نمود.جالب این است که دردوره ی اداره ی طالبان درکابل، پاکستان افغانستان را پرورشگاه تروریستی عرب ها وبرخی افراد پناه جواز آسیای مرکزی ،ایغورهایی چینی،چیچینی ها وکشمیری هاساخته بود؛ اما،دردرون افغانستان، غیرازجنگ وپاکسازیی قومی دربرابرتاجیک ها،ازبک هاوهزاره ها، بویژه اخیری، کارهایی تروریستی نمی کرد،واگرمی کرد،بسیارپنهان کارانه بود.برخلاف،به کشمیر،خاورمیانه و...صادرات تروریستی ادامه داشت.
درواقع،رخ داد نوی که با بازسازیی طالبان افغانی وایجاد طالبان پاکستانی خود نمائی کرد این بود که تروریسم همرکابِ طالبان دردوطرف مرزمشترک افغانستان وپاکستان، رشد بی سابقه پیدانمود.نظامی هائی پاکستانی که ازشریعت مداری ، طالب سازی وتروریسم، تعریفی ویژه ی خود راداشتند،به کمک مولوی هائی بی سواد وکم سواد خود دردانش دینی، این گونه تعریف وفتوا ارائه نمودند که تروریسم دربرابرمخالفان پاکستان رواودربرابرآن نارواوغیرشرعی می باشد.پس ازاین گونه فتواوتعریف مولوی هایی بی سواد ازتروریسم است که طالبان به خودی وناخودی بخش می شوند.طالبان خودی آنهایی بودند که علیه افغانستان وغربی هایی حامی حکومت کابل ترورمی کردند وطالبان ناخودی هم آن هایی معرفی شدند که منافع پاکستان راتهدید یادرخاک پاکستان ترورمی کردند.زمانیکه درماه ژولای2007،پرویزمشرف رئیس جمهوروفرمانده آن وقتِ ارتش، وپرویزکیانی رئیس آن وقت آی اِس آی وفرمانده کنونی ارتش ، مسجد سرخ را درکنارکاخ ریاست جمهوری وپارلمان پاکستان بمبارد وصدها نفرطالبان راکشته،زخمی وهزاران جلد قرآن،کتاب هائی حدیث وفقه رابه آتش کشیدند،صف طالبان ناخودی درازترشد، وشماری ازطالبان پاکستانی دریافتند که اجرای شریعت وتروریسم پیوسته به آن ، مانند افغانستان، درپاکستان هم مهم وسرنوشت سازمی باشد.ازاین رو،تروریسم درپاکستان هم رشد بی سابقه ی پیدانمود.دراین راستا،درماه اکتوبر2011،هیلاری کلینتن وزیرخارجه ی امریکاهشدارگونه به همتای پاکستانی خود گفت که:"مارهایی زهرناک رادرحیاط خلوت خانه تان پرورش ونگهداری نموده اید تاهمسایه ها تان رانیش بزنند،توجه داشته باشید که خود تان راهم نیش می زنند"! شرایط درد آورکنونی پاکستان که درآن تروریسم همه جائی شده است،نشان میدهد که نیش مارهایی زهرآلود دربدن مردم که خیر، دربدن بی احساس فرماندهی ارتش درراولپندی هم احساس شده ومی شود.
درپاکستان،ازاین رو،تروریسم همه جائی وازمهاربیرون شد که جنبه ی مذهبی - شیعه وسنی به آن داده شد.ودرجنبه ی مذهبی ای شیعه- سنی اش هم قربانیان خود را ازستمکش کش ترین بخش شیعه ها، یعنی هزاره های فارسی زبان گرفت.بطورنمونه،ماه هایی جنوری وفبروری سال جاری2013،فاجعه بارترین ماه ها برای هزاره هادرکویته ی بلوچستانِ پاکستان بود.دراین راستا، بتاریخ13جنوری-25ماه جدی، دربم گذاری دربخش هزاره نشین کویته،118نفرکشته و150نفززخمی شدند ودرادامه ی بم گذاریی مرگبارنامبرده،روزشنبه16فبروری28ماه دلو،دربم گذاریی دوم،درکویته،87نفرکشته و250نفززحم برداشتند.نویسنده که رسانه هاورخ دادهائی پاکستان راروزانه پی گیری می نماید،درسایت"دان/بامداد"روزجمعه4حوت دریافت که درمیان87کشته،23نفرمهاجرافغان ودیگران هزاره هایی پاکستانی بودند.
جالب این است که هزاره هایی کویته هم افغان هائی می باشند که بخاطرستمگری وسیاست های پاکسازیی قومی- مذهبی حکومت هایی افغانستان پیشترازامیرعبدالرحمن خان ودردوره حکومت اوتادوره ی نادرخان وهاشم خان به هند آن وقت وپاکستان کنونی پناه برده بودند.زمانی که ازسیاست هائی پاکسازیی قومی- مذهبی ای حکومت هایی افغانستان دررابطه با هزاره ها نام برده می شود،حکومت هائی عبدالرحمن،نادرخان،هاشم خان وطالبان درپاکسازی ازهمه برجسته ترخود نمائی می کنند.به این خاطرکه، هم عبدالرحمن خان وهم طالبان وتااندازه ی نادرخان وهاشم خان طالبی فکرمی کردند.بطورنمونه، عبدالرحمن وطالبان درزمان حکومت هائی بربریی خود هم به حساب هزاره ها رسیدند وهم به سراغ بت های بامیان.تنها با این تفاوت که، عبدالرحمن خان چند راکت به سوی بت بامیان شلیک کرده بود تااسلامی بودن حکومت خود رابه رخ مردم کشیده باشد،وطالبان درزمان حکومت خود درکابل، چند گام ازاو به پیش گذاشته بت هائی بامیان رابه خاک یکسان نمودند.دردوره ی طالبان، اعلامیه هایی مکرروالی هایی آن هابه هزاره هاکه یاسنی شوید یاکوچ نمائید ودرغیرآن مرگ به سراغ تان می آید،زبان زدعام وخاص شده بود وازگورستان هایی دسته جمعی هزاره ها دربامیان بسیاری اطلاع دارند.پیشترازطالبان وجهادی ها،دردوره ی کمونیستی هم، تره کی مرتدعلیه اخوانی ها اعلام جهاد، وشاگردش امین ارذال واوباش را ازدیگربخش هایی کشوردعوت نموده بود تاعلیه هزاره هابرزمند تامال شان ازآن ها وسرشان از"ازاو/ امین"باشد.دردوره ی جهادی هاهم بخاطردرگیری های گروهی درکابل،هزاره هاتلفات بسیاری پرداختند.اما،بسیارناچیزدرمقایسه بادوره ی طالبان. بدبختانه،هزاره ستیزیی عبدالرحمن خان وطالبان درقالب تروریسم طالبی- افغانی- پاکستانی ولشکرجنگوی، این روزها دوباره بازگشت نموده ، همان هزاره هایی ستم دیده رادرپاکستان هدف گیری نموده است.ویستون چرچیل نخست وزیروقهرمان انگلیستان درجنگ جهانی دوم،سخن مشهوری دارد وآن این که:"درجهان جای برای شکست خورده ها وجود ندارد"!
درواقع،گفته ی چرچیل این روزها به گونه ی دیگری درپاکستان خود نمائی کرده است. به این معنا که درجهان"جائی برای اقلیت هایی مذهبی- قومی وجود ندارد"!هزاره هائی کویته، هم ازنظرقومی وچهره وقیافه بادیگران فرق می شوند وهم ازنظرمذهبی وابسته به اقلیت شیعه می باشند.اقلیتی که درشریعت طالبانِ افغانی- پاکستانی وهم عقیده ی پنجابی شان، یعنی"لشکر"جنگوی"که جنگوی گری اش رادرشیعه ستیزی، بویژه هزاره کشی نماد بخشیده است،حق زنده ماندن را ندارند.دوسال پیشترهم که درمراسم عاشورا، درکابل، بم گذاری صورت گرفت وشماری ازافغان ها،چه هزاره وچه غیرهزاره شهید شدند،مسئولیت آن بم گذاری را لشکرجنگوی بدوش گرفته بود.نویسنده با این که ترورهزاره ها وشیعه هاوهرجمعیت قومی- مذهبی ای دیگری راکه توسط لشکرجنگوی وطالبان وهردارودسته ی دهشت گردی به هربهانه ی صورت گرفته وبگیرد بشدت سرزنش می نماید،باوردارد که پشت سرهمه ترورها، طالب پروری هاو...درمنطقه، نهاد هایی نظامی- امنیتی پاکستان قراردارند.ازاین رو،ازهمه کشورهائی جهان، بویژه اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد می خواهد که به سراغ هزاره هاودیگرقربانیان تروریسم طالبی وجنگوی درپاکستان وافغانستان رسیده منابع حامی آن ها رابیشترازپیش زیرفشارقراربدهند ونشان بدهند که وضع کنونی دیگربرای هیچ کشوری ومردمی قابل پذیرش نیست! جالب این است که روزجمعه22فبر وری-5حوت،آصف زرداری رئیس جمهورپاکستان درنشست پایانی گردهمائی "هماهنگی ای مذهب ها"دراسلام آباد،سخنرانی کردویادآورشد که" پاکستان زیرتاثیرجنگ هایی افغانستان قرارگرفته است."نویسنده اززرداری وفرماندهان نظامی ای درنمایش زیرفرمانش پرسان می نماید که بیشترازسه دهه می شود که ازپاکستان به افغانستان سلاح ، تروریست وتباه کارفرستاده می شود، نه برعکس.ازاین رو،بجای این سخن که اوضاع فاجعه بارکنونی پاکستان زیرتاثیرجنگ درافغانستان می باشد،به سرچشمه اشاره شود که خود پاکستان می باشد وازهمان سرچشمه که مرکزفرماندهی ارتش در"راولپندی"می باشد،خشکانده شود.دراین صورت،دیگرهم درپاکستان وهم درافغانستان تروریسم نابود،ومنطقه، صلح ، ثبات ،امنیت وتوسعه ی اقتصادی رابه آغوش می کشد.ازسوی دیگر،زرداری ونظامی هایی پاکستان ازتوسعه ی اقتصادیی هند رقیب خود درس بگیرند،دستاوردی که سبب شده است که دیوید کامرون نخست وزیرانگلیستان درسفرسه روزه ی اخیر خود به هند؛ بخاطرآرامش وثبات ورشد اقتصادی درمومبائی/بمبه ی پیشین،روزسه شنبه 18فوریه-30دلو،باکرکیت بازان شهرکرکیت بازی نماید وروزبعد درباغ جیلانواله دردهلی برمزارقربانیان سال1919،دراثر آتش باریی سربازان امپراتوریی کشورخود گل گذاشته وآن راعمل شرمسارانه بخواند ودرامرتسرطوری که روزشنبه23فوریه-5حوت، تلویزیون انگلیسی بی بی سی نشان داد،درمعبد طلائی سیکها، باگذاشتن کلاه مذهبی سیکها برسرخود بردیگرقربانیان دوره ی کهنه استعمارگری ادای احترام نماید! پرسش بنیادی ازرهبران پاکستان این است که کدام رهبرسیاسی ای جهان آماده است که چنان احترامی رابه شماوکشورتان بنماید؟آری! نباید مورد احترام واقع شوید! چرا؟به این خاطرکه ، بجای کوشش درجهت توسعه ی اقتصادی وحل دشواری هایی اقتصادی- اجتماعی و...مردم خود، به تروریسم پناه برده می خواستید که جهان راگروگان بگیرید! خوشبختانه یا بدبختانه،اکنون خود تان گروگان دردستِ تروریستان شده اید ودرگرداب تروریسم وآشوب دست وپا می زنید.سرنوشتی درد ناکی که اگردرسیاست هایی نا درست وضد اسلامی- مردمی- انسانی خود بازنگری نکنید،پیشترازافغانستان، کشور خود راغرق خواهید نمود!

Thursday, 21 February 2013

بمناسبت روزجهانی زبان مادری ووضع ناهنجارزبان دری دررسانه های افغانستان


مسعود که یافت عزوجاه ازلاهور/ تابید چونورصبحگاه ازلاهور
سالارسخن ورا ن به تازی ودری است/ خواه ازهمدان باشد وخواه ازلاهور
رهی معیری
ابراهیم ورسجی
3-12-1391
دردودهه ی پسین،پرسمان زبان ها وتهدید شدن آن ها به نابودی به یک پرسمان بسیارمهم وقابل توجه درسیاست هائی ملی،منطقه ی وجهانی مبدل شده است.درواقع، پس ازفروپاشی ای امپراتوریی چند قومی- زبانی اتحاد شوروی- کمونیستی، پرسمان هازبان هاوپیوند آن ها باهویت هائی ملی- قومی بیشترازپیش بالاگرفت، وبه اندازه ی به پرسمان داغ تبدیل شد که سازمان ملل ، بویژه بخش فرهنگی آن هم به اهمیت زبان ها ونگهداری آن ها وهم به نقش سازنده ی زبان هاوفرهنگ هادرتامین مناسبات دوستانه میان کشورهاوفایده ی رسانی آن ها به صلح وثبات جهانی تاکیدورزید.همزمان با تاکید بخش فرهنگی سازمان ملل متحد / یونسکوبه نگهداری زبان هاوفرهنگ هاومانع شدن ازمرگ آن ها،کشورهای هم که به گونه ی زبان شان درگذشته مورد بی مهری توسط دولت های باصطلاح ملی قرارگرفته بود،نسبت به این پرسمان حساسیت ودلچسپی بیشتری نشان دادند.
بطورنمونه،کشوربنگله دیش /پاکستانی شرقی دیروز که تاپیش ازجدای ازپاکستان غربی در16ماه دیسمابر1971میلادی زبانش مورد بی مهری حتادشمنی ای نخبه گان سیاسی- نظامی ای پاکستان غربی قرارگرفته بود،بیشترازدیگرکشورها درباره ی زبان مادری واهمیت تدریس وتقویت آن هم درسطح گفتگوهای عامیانه وهم تدریس آن درسامانه ی آموزشی- پرورشی کشورها درسازمان ملل توجه نشان داد.دراین راستا،کشوربنگله دیش اولین کشوری بود که درماه نوامبرسال1999،پیشنهاد خود مبنی برنام گذاری روز21فوریه را بنام روز روززبان مادری به یونسکو/بخش فرهنگی سازمان ملل پیش کش نمود.پیشنهادپیش کش شده تسط بنگله دیش که حمایت استوارومحکم انجمن جهانی طرفداران زبان مادری را نیزبه همراه داشت،درسی ومین نشست عمومی سازمان یونسکوبه تصویب نمایند گاه همه کشورهای عضوآن رسید.ازآن روزتاکنون،روز21فوریه-3حوت به حیث روززبان مادری درهمه کشورهای عضویونسکوبرگزارمی شود.طرفه این که، دانشمندان وآگان عرصه ی فرهنگی و روانشناسی آموزشی- پرورشی به این نتیجه رسیده اند که دانش آموزان ودانشجویان بهترازدیگرزبان هادرزبان مادری شان می توانند مفاهیم علمی درک ویاد بگیرند.
با اینکه، اهمیت زبان مادری دردریافت مفاهیم علمی توسط دانشجویان ودانش آموزان به یک اصل پذیرفته شده مبدل شده است؛ بدبختانه،سیاست کاران درکشورهای چند قومی وچند زبانی نمی خواهند به این واقعیت تلخ تن دهی نمایند.درواقع،کله شقی وگریزسیاست کاران متعصب ازپذیرش اهمیت زبان نشانگری بی خبری ونادانی آن ازماهیت زبان می باشد.دررابطه به اهمیت زبان، لازم است که به سراغ هانس گئورک گادامردانشمندآلمانی برویم.گادامردانشمندی که درسال1960بانوشتن وپخش مهم ترین اثرخود"حقیقت وروش"شهرت جهانی یافت،کتابی که درآن پرسیدن،پاسخ دادن،گفت وشنید ودرک متقابل درشمارپرسمان های می باشد که گادامربه آن هاپرداخته وبه این نتیجه رسیده است که "زبان بهترین روشی است که با آن می توان به معنای زندگی وواقعیت هستی پی برد.اوزبان رابنیاد ناشناخته هامی داند وباوردارد که زبان آخرین افق هستی شناسی هرمنیوتیک برای فهم وشناخت جهان است.معنای هرمنوتیک دربنیادچیزی نیست مگر"فهمیدن".درواقع،کسی که قصدشناخت وفهم دیگران رادارد،بایدتوان وهنراین را داشته باشد که نخست پیش پنداشته های خود رادستکم درهنگام گفتگوبه کناربگذارد وبتواند به سخن مخاطب خود گوش دهد.اوبه این باوراست که هدف ازگفتگونمی تواند صرف شرکت درجدل برای پیروزی درآن چیزی باشد که به سود ما است،بلکه قصد مایاری رساندن به یک دیگربرای نزدیک شدن هرچه بیشتربه حقیقت است.طرف های گفت وگو،درجستجوی حقیقتی هستند که هرکدام به تنهائی قادربه دسترسی به آن نیستند."
برخلاف گفته ی گادامر،پاکستان افزون براین که نخواست خواست وزبان بنگالی هائی خودرابشناسد؛درسال 1948،درجهت کمرنگ کردن یاازمیدان بیرون نمودن زبان بنگالی ها اکثریت نفوس آن کشورمبادرت ورزید که نتیجه ی آن دوپارچه شدن آن کشوربود،وترکیه زیراین نام که همه شهروندان ترکیه ترک هستند،کوشید که ازهویت کردهاانکارنماید.پرسمانی که برای ترکیه به کابوس تبدیل شده است واکنون می کوشد که به گونه ی ازآن بیرون شود. ازسوی دیگر،پیوند استواری میان زبان وفرهنگ وهویت های ملی- قومی وجود دارد که نادیده انگاشتن آن می تواند به فاجعه بینجامد.بطورنمونه،پاکستان درسال1947به بالاکشیدن زبان اردوبه حیث زبان ملی وانکارزبان بنگالی گام نخست درجهت تجزیه ی خود رابرداشت.باوجود این که،پرسمان زبان چه به حیث زبان مادری وچه به حیث زبان فرهنگی وهویت سازیکی ازستون پایه های هویت های قومی وملی می باشد،امادربسیاری کشورهائی چند زبانی- چند فرهنگی مورد بی مهری یادشمنی سیاست کاران پس مانده ویکسان سازقرارگرفته ومی گیرد.سیاست وشیوه ی نگرشی ای به زبان وفرهنگ که نقش منفی ای آن دربرهم زدن فرایند ملت سازی یک اصل پذیرفته شده می باشد.نه تنهادرضربه زدن به فرایند ملت سازی،بلکه به توسعه ی علم،زبان وفرهنگ هم زیانبارتمام می شود.به گفته ی علیزاده ی توسی،"اگرزبان راخراب کنیم،ادبیات ازبین می رود،اگرادبیات نداشته باشیم،زبان ناتوان وفقیرمی شود.وزبان وادبیات که ازارزش واعتباربیفتند،قومیت وتاریخ وفرهنگ ماهم دیگرقدرت وغیرت وهمتی نخواهند داشت که بتوانند خود شان راتوی این دنیای ازاسب واصل هردوافتاده،زنده وپیشرووسربلند نگهدارند!فرانسوی هازبانشان راکتابی می نویسند ولی محاوره ی یاعامیانه می خوانند.وای به روزی که ماهمه مان بخواهیم هم محاوره ی بنویسیم،هم محاوره ی بخوانیم.هرکسی هرجوری که دلش خواست!هرج ومرج مطلق"!وضعیتی ناهنجاری که درافغانستان سالها است که ادامه دارد وممکن است تا آینده ی نامعلوم هم بخاطرنافرهیخته بودن سیاست کاران وناتوانی نویسند گان وفرهنگیان ادامه داشته باشد.
اگربخواهیم زیان رسانی هائی نگاه وبرخوردعصبانی وقبیله گرایانه به زبان وفرهنگ را بررسی نمائیم،به صراحت می توان ابرازنمود که نمونه ی برجسته پیشِ رومان افغانستان می باشد.درافغانستان، بدو دلیل زیرنگاه وبرخوردعصبانی- قبیله زده با زبان دری همواره زیانبارتمام شده است:نخست،پس ازجنگ جهانی دوم که دوره ی کهنه استعمارگری پایان ودوره ی برآمدن دولت های تازه برخاسته ازشکم آن آغازشد،سران کشورهای تازه سربرآورده اغلبن ازقشرآموزش دید گان وفرهیختگان بودند.اصل فرهیخته بودن آن ها ونیازشان به فربه نمودن زبان وفرهنگ ملی،اهمیت هردو را دوچندان ساخت.ازاین رو،فرهنگ سراهاتشکیل داده شد تازبان وفرهنگ ملی تقویت واززبان وفرهنگ آقایانِ دیروزدوری گزیده شود.دوم،نافرهیخته بودن زمام داران قبیلگی افغانستان ودشمنی پنهان وآشکارشان بازبان دری.
دررابطه به اصل نخست، باید گفت که افغانستان برخلاف بسیاری کشورهای مستعمره،بجای افتادن بدامن استعمارمستقیم،بدامن استعمارغیرمستقیم گرفتارشده بود که ویرانگریی آن درعرصه فرهنگ، زبان،هنروپیشرفت به مراتب زیان بار ترازافتادن بدام استعمارمستقیم بود.روشن است.درافغانستان،زمام داران پس مانده وقبیله گرا، درعرصه ی علم وفن آوری به کشورزیان رساندند و درعرصه ی زبان ،فرهنگ وهنر، به زبان دری زیان هائی فراوانی وارد نمودند.زیان هایی واپس گرایانه ی که بیشتربدوبهانه ی زیرصورت گرفت:نخست،بخاطرتوسعه ی زبان پشتوکه درپاکستان/زادگاهش روبمرگ داشت واکنون دربخش نوشتاری تقریبن جان باخته است.بطورنمونه،روزی ازیک جوان پشتوزبان پاکستانی پرسان کردم که بزبان پشتونوشته می توانی یانه؟درپاسخم گفت که:نه!بازپرسید مش که چرا؟پاسخ داد که پشتو"برای من نان داده نمی تواند"!دوم،جدائی انگاری میان حوزه ی فرهنگی- زبانی ای ایران وافغانستان.بی خبرازاین که، زبان وفرهنگ مرزنمی شناسند؛وبه گفته ی رهی معیری، شاعرفرهیخته ی ایرانی،سالارسخن وران به تازی و دری است / خواه ازهمدان باشد وخواه ازلاهور.
درواقع،جدائی انگاری میان حوزه ی فرهنگی- هنری- زبانی ایران وافغانستان ازنهایت حماقت ونادانی زمام داران ونیمه فرهنگیان قبیله گرای افغانستان حکایت می نمود ومی نماید.به این خاطر که، آن هاگمان کرده بودند که فرهنگ وزبان هم پیرومرزهائی مصنوعی کشیده شده توسط اروپائیان می باشد.ناآگاه ازاین که زبان ها،فرهنگ ها،دین ها وایدئولوژی ها نمی توانند تابع مرزهائی جغرافیائی ومصلحت هائی سیاسی حکومت ها شوند.ازجانب دیگر،این نابخردی ازنا آگاهی تاریخی هم الهام می گرفت.ازدونگاه:نخست،هرزبان وفرهنگی حوزه ی تاریخی- پیدایشی خاصی خود رادارامی باشد وبیابان گردان تفنگ بدست و بی فرهنگ نمی توانند درمرزهای آن ها دیگرگونی ایجاد نمایند.بطورنمونه،ازشمال به جنوب،سرزمین فراخی میان خجند درشمال تاجیکستان وگردیزدرجنوب افغانستان،وازشرق به غرب،ازسمنگان دردامنه ی همالیایادرمرزمشترک پاکستان وچین تا امیرنشین های جنوب خلیج فارس،قلمروزبان دری یافارسی می باشد.ازهمه جالبتراین که،تابرآمدن استعماراروپائی، ازتاتارستان درجنوب روسیه تاحیدرآباد دکن درجنوب هند وازارومجی مرکزولایت سیکیانگ چین تادریای مدیترانه، زبان فارسی دستکم درحوزه سیاست مداران وفرهنگیان دست بالائی داشت.
بدبختانه،درمنطقه ی میان خجند وآمودریا،بلشویک هائی جنایت کارروسی به این بهانه که درافغانستان وایران زبان دری- فارسی وجود دارد وچه نیازی به وجود آن دراین بخش ازجنوب شوروی می باشد،تامرزنابودی زبان زبان فارسی درازبکستان کنونی به پیش رفتند وزبان نیمه جان دری که درتاجیکستان کنونی وجود دارد،نتیجه ی ایستادگی صدرالدین عینی ودیگرفرهیختگان تاجیک می باشد؛ورنه،این حالت نیمه جان هم وجود نمی داشت! ازهمه خنده آورتراین که،درکشورازبکستان تاکنون سیاست فارسی ستیزیی بلشویک ها ادامه دارد! با وجود همه نا انصافی هاوزبان ستیزی ها،زبان دری یافارسی درتاریخ خود نشان داده است که چه مصیبت هاوفاجعه های راپشت سرگذاشته وزنده مانده است.بطورنمونه،نخست،مورد تهاجم زبان عربی قرارگرفت.پرسمانی که بدین اسلام ربطی نداشت.به این خاطرکه،دردوره ی خلافت اسلامی،خلیفه هاکاری بزبان نومسلمان ها،چه آن های که بزورمسلمان ساخته شده بودند وچه آن هائی به رضایت مسلمان شده بودند؛نداشتند.برخلاف،درسال685میلادی، یعنی25سال پس ازدوره ی خلیفه ها،عبدالملک ابن مروانِ اموی زبان دری رابرانداخت وبزورزبان عربی را زبان دفتری درخراسان بزرگ ساخت.درواقع،سیاست زبان - فرهنگ ستیزانه ی که دستاوردآن خیزش شعوبیان دری زبان علیه عرب هابود.خیزشی که دربیشترازنیم سده بعد ریشه دود مان حکومت گروغاصب اموی را برانداخت وحکومت عباسیان راروی کارآورد که نیمه عرب ونیمه فارس بود.به زبان روشنتر،به انحصارسلطه ی عرب هادرخراسان بزرگ پایان داد.
بهرصورت،با پایان پذیرفتن حکومت انحصاریی عرب ها دردوره ی عباسیان،خاندان هایی بویه،صفاری،طاهری،سامانی ،غزنوی ،سلجوقی وغوری سربلند کردند.از خاندان های نامبرده ،با این که بویه ها،طاهری ها،صفاری هاوسامانی هادری زبان بودند؛اماازمیان آن ها تنهاسامانی هاچنان زبان دری یافارسی را بالاکشیدند که بادوره ی ساسانی همترازی می کرد،وپس ازآنهاغوری های فارسی زبان درگسترش زبان فارسی وفرهنگ اسلامی درهند کارهایی شایسته ی انجام دادند.خوشبختانه، سامانی ها زبان دری را آنقدرنیرومند ساخته بودند که خلیفه ی بغداد با بالاکشیدن غزنویان متعصب که به بهانه ی شیعه ستیزی، فارسی زبان هایی آگاه می کشتند که کشتن حسنک وزیریک نمونه ی آن می باشدهم نتوانست جلوآن رابگیرد.ازبد رخدادها،بابرآمدن مغلان بیابان گرد،خراسان بزرگ وزبان دری وفرهنگ وهنرشایسته ی آن زیان هایی نیست کننده ی رامتحمل شد.ازآنجاکه مغلان، بیابانگرد وبی فرهنگ بودند،به گفته ی خواجه نصیرتوسی درزبان وفرهنگ نیرومند فارسی ذوب شدند.ازجانب دیگر،آل کرت فارسی زبان که درافغانستان حکومت می کرد،مانع ازبسیاری ویران گری های مغلان شده بود ودرادامه ی آن هاخاندان تموری یامغل های فارسی زبان شده هم خدمت هائی بزبان فارسی نمودند.بدبختانه،بابرآمدن صفویان وقاجاری هاوهم زمان باآن هابرآمدن افغان ها درخراسان بزرگ، زبان دری بطورکامل زیرسلطه ی زبان عربی رفت.وعلت این رانش به زیرتاثیرزبان عربی هم این بود که ملایان زیاد قدرت گرفتند.ملایانی که افزایش واژه هائی عربی به دری یافارسی رانمونه ی رشد ادبی وازنظرمذهبی ثواب می پنداشتند.دردوره ی افغان ها،افزون بررخنه ی بی مورد واژه های عربی به زبان دری،پرسمان دیگری که به ناتوان سازیی زبان وفرهنگ دری کمک نمود،گرفتارشدن کشوردردام جنگ های قبیلگی بود.جنگ هائی کوری که کشورماهنوزهم باپس مانده هائی ریزودرشت آن هادست وپنجه نرم می کند.
درشرایطی که جنگ های قبیلگی مرکزخراسان بزرگ یاافغانستان را ازنظرفرهنگی- هنری- زبانی وعلمی ازنفس انداخته بود،درایران هم زمان باجنبش ترک هائی جوان،انقلاب مشروطه رقم خورد.انقلابی که متاثرازتجربه ی رنسانس/نوزائی اروپائی ونگرش نوبه زبان وفرهنگ وهنربود.با اینکه انقلاب مشروطه ی ایران شکست خورد،اما نواندیشی درعرصه ی زبان وفرهنگ وهنررونقی بیشتری یافت.بدودلیل:نخست، رضاشاه پهلوی،شاه نوگرای ایران توانست که با ایجاد فرهنگ سرا نوسازی رادرعرصه ی زبان وفرهنگ تشویق نماید.فرهنگ سرای که اهمیت آن را حکومت آخوندیی کنونی درایران هم انکارکرده نمی تواند.دوم،روشنفکران وفرهنگیان ایرانی ای دانش آموخته درغرب به این خاطرکه ازشکست انقلاب مشروط وآشوب برخاسته ازآن ناامید شده بودند،ازپرسمان آزادی وآزاد اندیشی صرف نظرکرده به نوگرائی ونوسازیی رضاشاه که همتایان اودرآغازغرب مدرن ودربخش هائی ازجهان پس مانده به استبداد روشنفکرانه یا استبداد منورشهره شده بودند،کمک کردند.
درحقیقت، فرهنگ سرای رضاشاه پس ازدوره ی سامانی که به حق عصررنسانس/نوزای درفرهنگ اسلام وایران بزرگ بود،دومین گام سازنده وسرنوشت ساز درجهت رشد وپیشرفت زبان فارسی به شمار آید.به سخن دیگر،آنچه ما امروزبنام زبان دری یافارسی نوداریم،تااندازه ی بسیاری دستاورد فرهنگ سرای رضاشاه پهلوی می باشد.درحالی که درایران فرهنگ سرای رضاشاه مصروف مدرنیزه کاری وبه روزکردن زبان فارسی بود،درافغانستان زمام داران نادان وقبیله زده به بهانه ی تقویت زبان پشتووجدائی انگاری میان حوزه ی فرهنگی ایران وافغانستان کمربه نابود کردن زبان دری بسته بودند.سیاست فرهنگ- زبان ستیزانه ی که دستاورد آن کمرنگ کردن زبان وفرهنگ دری درزاد گاهش وپایه نگرفتن زبان پشتووفروبردن کشوردرجهل ونادانی می باشد.اگر،امروزافغانستان ازنظرتوسعه وپیشرفت مادی ،فرهنگی ، فن آوری وصنعتی درمقیاس جهانی درسطح مغلستان،صومالی،جنوب سودان وبوتان قراردارد،برمی گردد به سیاست هایی علم – فرهنگ وزبان ستیزانه ی زمام دارانش نه عامل های دیگر.
خوشبختانه ، زبان دری همان گونه که باعربی سازیی اموی هاودسته های بی فرهنگی پس ازآن هامقابله وموفق ازآب درآمد،سیاست دری ستیزانه ی زمام داران پشتوگراوقبیله زده ی افغانستان راهم خنثی نموده است.با این که زبان دری ازبسیاری کوره راه هایی پرخم وپیچ درزاد گاهش گذشته است،اما باچالش ها ازگونه ی دیگری روبرومی می باشد که دونمونه ی آن درافغانستان بخاطرنبود فرهنگ سرا مانند ایران ومصروسیاست کاران نافرهیخته مود روزمی باشد:نخست،کاربرد زورمدارانه وتحمیلی واژه هایی پشتو درزبان رسمی- درباری افغانستان.دوم،هجوم زبان جهانی سازی یعنی انگلیسی.دررابطه به اصل نخست، باید گفت که نافرهیختگی وقبیله گرائی سیاست کاران گل های بسیاری رادرافغانستان به آب داده است.گل هائی که درعصرگسترش آزادیی رسانه ها وابزارآگاهی رسانی به همه، تنهاکاری که می کند ایجاد نفرت درمناسبات قومی درکشورچند قومی- چندزبانی وزیان رسانی به همگرائی بسیارشکننده ی که داریم می باشد نه چیزی دیگری.دررابطه به اصل دوم،این گونه می توان سخن گفت که تنهاراه کارپناه جستن به قانون زبانی می باشد وقانون زبانی درواقع دررابطه به هردواصل نخست ودوم کاربرد می تواند داشته باشد.
بطورنمونه،واژه ها ازیک زبان به زبان دیگرازسه طریق وارد می شوند:نخست،ازطریق دین وایدئولوژی.دوم،ازطریق تجارت ومناسبات مالی میان کشورها.سوم،ازطریق گسترش علم وفن وصنعت دریک زبان وترویج فن آوری وصنعت وپیداوار وابسته به آن درکشورهای دیگر.اگرواژه هائی زبان عربی به فراوانی درزبان دری یافارسی یافت می شوند،عامل آن راباید تنهادردین اسلام جستجونمود تاچیزهای دیگری؛همچنان،اگرواژه های نومانند:کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،هومانیسم،رنسانس،ماتریالیسم،فیمینیسم و...درزبان دری رخنه کرده وکاربرد دارند،برمی گردد به ایدئولوژی هایی جهان نو.همچنان،اگرصدهاواژه اززبان انگلیسی وارد زبان دری شده است ومی شود،پیوند تنگاتنگ پیدامی کند به رشدعلمی وفن آوریی نودرجغرافیائی این زبان ومناسبات تجاریی کشورهای انگلیسی زبان باجهان ازجمله افغانستان.درافغانستان که عامل هائی نامبرده دررابطه به زبان پشتویافت نمی شود،حکومت هابزورکوشیدند ومی کوشند که واژه هائی ترجمه شده ازفارسی به پشتورابه زبان فارسی بارنمایند.سیاستی زبان ستیزانه ی که نتیجه ی جز دامن زدن به نفرت درمناسبات قومی درعصرجهانی سازی دستاوردی دیگری نمی تواند داشته باشد.
باتوجه به گفته های بالا،روشنی اندازی دردوزمینه سازنده می باشد:نخست،واژه هارازبان هابه گونه ی عادی ونارمل ازخود می کنند نه بزوروفشاربه گونه ی درافغانستان رواج دارد.دوم،برای این که ماهیت زبان گیرنده دیگرگون نشود،قانون ودستورخود رابرگردن واژه هایی بیرونی سوارمی کند.بطورنمونه،واژه های که با حرف هایی ص، ع، ذ، ض، ظ ث، ح درزبان دری کاربرد دارند، همه عربی می باشند.با این که زبان دری دربرابرسازی دشواری ندارد وبسیاری واژه هایی عربی رایج درفارسی را ازخود دا را می باشد؛با آن هم،حالت روزمرگی پیدانمودن واژه هایی عربی درفارسی، تلاش درجهت برابرسازی رابه گفته مولوی ها"تحصیلِ حاصل"ساخته است.ازسوی دیگر،صدای حرف های عربی را فارسی زبان هادیگرگون ساخته اند.بطورنمونه،ض،ظ،ذ صدای ز راگرفته وص وث صدای س راگرفته وع هم صدای الف راگرفته است که ازنظرعرب ها ناشناخته می باشد.به سخن دیگر،این سوارگردن دستورزبان برشانه وگردن واژه های بیرونی می باشد.عین سوارکاریی دستوربرواژه هائی واردشده ازدیگرزبان هاهم کاربرد یافته است.
دراخیر،می خواهم این پرسش را از دوستان وهم وطنان پشتوزبانم خود بکنم که سیاست بارکردن واژه هائی پشتوبه زبان دری چه فایده ی بزبان پشتوداشته است؟اگردرشهرکابل یک کتاب علمی بزبان پشتویافت نمی شود،وکتاب هایی درسی ای رایج درکشورهم ازمحتواوجوهرعلمی فاصله ی آسمان- زمینی دارد،برمی گردد به چشم پوشی ازپرسمان رشدی علمی ، زبان ، فرهنگ ودانش.برای این که به بیهود گی سیاست زبان ستیزانه ی رسمی دررسانه های حکومتی درکابل پی برده شود،بسنده می کند که نگاهی به سخن رانی هائی کرزی ونشرات باصطلاح رادیووتلویزیون ملی واکاد می علم ستیز"علوم"انداخته شود!دراین راستا،روزی دریک چاپ خانه درکابل روزنامه ی انیس رابه خوانش گرفتم.ناگهان درآن،نظرم بدوپرسمان خورد:نخست،سخن رانی کرزی.دوم،بازتاب یک گردهمائی دروزارت فرهنگ.ازسخن رانی کرزی که خیر،به بی سوادی نامبرده همه معترفند، درگردهمایی وزارت فرهنگ این عنوان ازهمه برجسته بود"جامعه ی مدنی جوانان افغانستان"! زمانی که ناآگاهی مسئولان وزارت فرهنگ را دررابطه به جامعه ی مدنی وساده ترازهمه تعریف جامعه ی مدنی وکاربرد آن دریافتم.درواقع،دانستم که وضع زبان،دانش وفرهنگ درافغانستان درچه سمتی سیرمی نماید؟بهرصورت،این مسئولیت فرهنگیان ، نویسند گان وروشنفکران می باشد که بکوشند کشوررا ازاین وضعیت غمبارفرهنگی- زبانی بیرون نمایند.