Friday, 15 February 2013
پاپ استعفی می کند؛اما،مارکس برنمی گردد
خلق راتقلید شان برباد داد / ای دوصد لعنت براین تقلید باد
آنکه اوازپرده ی تقلید رست / اوبه نورحق ببیند آنچه هست
مولانای روم
آنانکه اعلام جهاد یاجنگ مقدس می کنند،دشمنان اندیشمندان وتمدن اند!
دینال بوراسین
اگرهفده اصل مسیحیت را ازروحانیان بگیرند،آن قدرنا راحت وتلخ کا م نمی شوند که یک هفدهم املاک آن ها رابگیرند.
کارل مارکس
ابراهیم ورسجی
27-11-1391
این نوشته طوری که ازعنوانش پیداست، درمحورنقش پاپ ومارکس ودشمنی ایدئولوژیکِ دیرینه شان دورمی زند.شاید خوانند گان وبلاک"اندیشه"بخاطرداشته باشند که درماه آپریل سال گذشته، پاپ سفری به هاوانا وملاقاتی بافیدل کاسترو داشت.ملاقاتی که سبب شد نویسنده مقاله ی زیرعنوان"ملاقات پاپ ومارکس درهاوانا"بنویسد.درواقع، نوشته ی کنونی باهمان نوشته نیزبی رابطه نیست.چرا؟به این خاطرکه کاسترو به حیث شاگرد وفادارمارکس تاکنون به هیچ یک ازقواعد بازیی دموکراتیک ازجمله:دموکراسی،انتخابات آزاد،آزادی بیان ورسانه ها ، حقوق بشرونظام سیاسی چند حزبی که پاپ به آن ها خواسته ونخواسته تن داده ،تن دهی نکرده است.همین که جانشینِ پاپ مستعفی را117کاردینال گزینش می کنند، وکاستروبدون مشوره بامردم کوبا برادرخود را جانشین خود مقررنموده است،دال براین مدعامی باشد.همچنان،دراین نوشته به دشواری هایی پاپ مستعفی وهمتایانش درکشورهای اسلامی پرداخته به درد سرآفرینی هائی سکولاریسم ونسبی گرای به پاپ وهمتایان مسلمانش وکارکردهائی مقلدانه وستمگرانه ی شاگردان مارکس که ازمارکسیسم مذهب درست نموده ورهبرخود راهم پاپ ساخته اند،نظراندازی می شود.
دراین راستا،طوری که ازطریق رسانه هائی دیداری وشنیداری دیدیم وشنیدیم، روزدوشنبه 11 فوریه – 23ماه دلو،پاپ بندیکت شانزدهم رهبرکاتولیک های جهان اعلام کرد که دراخیرماه جاری میلادی ازمقام خود استعفی میدهد.اعلام خبرکناره گیریی پاپ،همه ی کاتولیک های جهان را غافل گیرنمود.درسنت کاتولیک ها، استعفای پاپ یک مسئله ی نادرمی باشد؛ازاین رو،همه را دربهت وحیرت فروبرد ! تاجائی که تاریخ مسیحیت درحافظه ی خود ثبت نموده است،این دومین مرتبه در6صد سال می باشد که یک پاپ خوش به رضا ازمقام پاپی یارهبریی کلیسای کاتولیک استعفی می دهد.درسلسله ی آمد ورفتِ پاپ ها ازمقام رهبریی کاتولیک ها،جوزیف راتسینگر یا پاپ بندیکت شانزدهم،265مین پاپ می باشد. طوریکه گفته شد ، این دومین پاپ در6صد سال می باشد که برضایت خاطریا ازروی کسالت وکهنه سالی استعفی می دهد. پیشترازاو ،درسال1294میلادی ، پاپ کولستین ازمقام پاپی استعفا نموده بود تابه درگیری ها وکشمکش هائی قدرت خواهانه ی درون- کلیسائی پایان بدهد یا ازتفرقه وجدائی درمیان مسیحیان جلوگیری نماید.با اینکه، پاپ کولستین بخاطرپایان بخشی به کشمکش هائی درون کلیسائی کناررفته بود،جوزیف راتسینگر گفته است که بخاطرکهن سالی وناتوانی درامرادای مسئولیت رهبریی امورمذهبی- کلیسائی استعفا می دهد ودرجهت اثرگذاری برتعیین جانشین خودهم کاری نمی کند.
تا جائی که به استعفای پاپ وعنوانِ نوشته ارتباط می گیرد،باید یاد آورشد که پاپ ومارکس دوچهره ی بسیاراثرگذارِ سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی وایدئولوژیک در دوسده ی پسینِ تاریخ بشریت می باشند.ازاین رو، زیرچنان عنوانی بحث به عمل آورده می شود.واقعیت این است که این هردوشخصیت؛ با اینکه، مخالف یک دیگربودند،بریک دیگرهم اثرگذارودربرخی موارد دورویی یک سیکه بودند.بطورنمونه،...زمانی که مارکسیسم بنا باشد درزند گی عملی پیاده شود،عناصرغیرماتریالیستی وغیرمارکسیستی هم باید درآن داخل شود.دربعضی موارد،حتی مارکس به سختی می تواند آموزش های خود را درکشورهای سوسیالیستی (دیروزو) امروزبشناسد.یک وا قعیت مبین باید دراینجا مورد توجه قرارگیرد وآن این است که کشورهای پروتستانی که دردوران اصلاح گری،خود را ازرهبانیت کاتولیسیسم وصوفی گری نجات دادند،عمدتا ازمارکسیسم نیزمصئون ماندند.اما درکشورهای نولاتینی وعقب افتاده،اندیشه های مارکسیستی بسیارموفق بودند.کشورهای پروتستان کمونیسم رابه همان دلایلی که کاتولیسیسم رارد کردند،مردود شمردند.بنابراین،مابه این نتیجه ی معماگونه می رسیم که کمونیسم قدرت خود را ازمنابعی چون کاتولیسیسم وصوفی گری می گیرد.(چرا؟ به این خاطرکه)ازمنظرخشک ماتریالیسم تاریخی ،نمی توان درباره ی روابط اجتماعی عادلانه ویاغیرعادلانه سخن بگوئیم، صرفاً درعمل چنین صحبتی ممکن است.به استناد چنین دیدگاهی، روابط عادلانه وغیرعادلانه مطرح نیست،آنچه مطرح است روابط قابل دفاع وغیرقابل دفاع است.(1)
دراین زمینه، پرسمان قابل استناد این است که دردرازنا وفراخنای تاریخ،همه ی ستمگران وغارتگران ماده گرایانی خوب وموفقی هم بوده اند.ازاین رو،می توان به بی مایگی ماتریالیسم تاریخی مارکس پی برد.با این که، مارکسیسم بیش ازاندازه ازکاتولیسیسم اثربرداشته است،وارونه ی آن،مارکس ازمنتقدان پروپاقرص مذهب وکاتولیسیسم نیزبوده است. بطورنمونه ، مهم ترین سخن مارکس این است که:"دشوارترین نقد،نقد مذهب می باشد"!کاری دیگروبسیارمهم مارکس این بود که به انسان ها وعده داد که:"بهشت موعود ادیان را درهمین جهان برقرارمی کند"!این سخن مارکس،برخلاف سخن سنت اگوستین پزدان شناس مسیحی سده ی پنجم میلادی می باشد که درکتاب "شهرخدا"گفته بود که"شهراصلی مسیحی ها درآسمان است وبا وجود این، باید به حکومت هائی زمینی کمک کنند تا درپیشبرد امورشهراین جهانی موفق شوند."ازاین رو،این سخن اگوستین با الهام گیری ازاین سخن حضرت مسیح که"کارخدا رابه خدا وکارقیصررابه قیصربسپارید"،پایه ی اصلی نظام هایی سیاسی- سکولاردرغرب مدرن پس ازبرآمدن اندیشه هائی سیاسی واقع گرای ماکیاولی ومسیحیت لوتری یاپروتستان شد.تجربه ی که مسلمان های سکولار، سالهاست که دنبال تحقق آن درجهان اسلام می گردند وبخاطرخودکامگی حکومت هاودین ستیزیی آن هاموفق نشدند ونخواهند شد.افزون براین که موفق نشدند،کمک کردند به برآمدن سازمان هایی بنیاد گراوخشن اسلامی مانند: ولایت فقیه درایران و تند روتر و بی مغزتراز آن، یعنی طالبان پاکستانی- افغانی ، بوکوحرام/همه چیزجهان نوحرام در نیجریا،ودهها گروه تروریست وبی نام نشانی مذهبی نمای دیگر.گروه های که کمربسته اند تاهم با ارزش های شورائی و انسانی اسلام وهم با ارزش هائی جهان شمول مدرنیته مانند: دموکراسی،آزادی بیان،پذیرش دیگراندیشان وحقوق بشربویژه حقوق زنان سرسختانه مبارزه نمایند.
ازاین رو،اگردینال بوراسین می گوید:"آنانی که اعلام جهاد مقدس می کنند،دشمنان اندیشمندان وتمدن اند"،حق با اومی باشد.شایان توجه است که واژه ی جهاد مقدس، دراصل، یک پدیده ی مسیحی- کاتولیکی می باشد تا اسلامی.بطورنمونه، نخستین باردرتاریخ ادیان،این پاپ گریگوریی دوم بود که در1192میلادی،بخاطرواپس گیریی سرزمین مقدس/بیت مقدس یاجای پیدایش حضرت مسیح، بنام جهاد مقدس، جنگ هائی صلیبی راعلیه اسلام آغازکرد.جنگ های که تا1453، یافروپاشی امپراتوریی مسیحی- بیزانس توسط سلطان محمد فاتح، علیه مسلمان ها حتامسیحی ها درشرق مدیترانه،ومسیحی هایی دیگراندیش دراروپا ادامه یافت. در برهه ی نخستین جنگ های صلیبی،مسیحی هافکرمی کردند که پاپ این جنگ را علیه اسلام وبدفاع ازمسیحی گری راه انداخته است؛برخلاف،زمانی که پاپ وکلیسابه غارت استانبول پایتخت روم شرقی- مسیحی دست زد وپس ازشکست ازمسلمان هابه تصفیه وپاکسازیی مخالفان ومعترضان دستگاه خود دراروپا پرداخت،روشن شد که مذهب مسیح روپوشی ریاکارانه درجهت پرده پوشی به جنایت های اوودستگاه کلیسائی اش شده است.
درواقع،پس ازآن است که دورخداد نامیمون اروپائی ها راتهدید می کند:نخست،تهدید نظامی گریی- مسلمانی ترک هائی عثمانی.دوم،دادگاه بررسی عقاید پاپ وکلیسا.تا این که، درپسین دهه هائی سده ی پانزدهم وآغازسده ی شانزدهم،ماکیالی درشهرفلورانس ایتالیابه نظریه پردازی سیاسی پرداخت؛ ودرادامه ی کاراو،لوترکشیش آلمانی دست به اصلاح مذهبی زد.ماکیاولی که دونوشته ی تاریخ ساززیرعنوان هائی:شهریاروگفتارهاعرضه کرد، دراولی، این گونه ابرازنظرکرد که احکام پاپ ارزش اخلاقی دارد که نمی تواند پیگرد حقوقی یاکیفری دربرداشته باشد؛اما، احکام شهریارپاشاه ارزش سیاسی وحقوقی دارد که سرپیچی ازآن کیفربدنبال دارد.
زمانی که درادامه ی نظریه پردازیی ماکیاولی،لوتردست به اصلاح مذهبی زده وصدای اعتراض ازدستگاه کلیسا وشخص پاپ بلند می کند،درواقع،تکان سختی درامپراتوریی زیرفرمان پاپ ایجاد می نماید.طوری که دیده شد،لوتربا پایه گذاریی مذهب پروتستان،سومین رخنه را درمسیحیت پس ازجدائی کلیسائی ارتدوکس شرقی یا روسی ازواتیکان ببارمی آورد.به گواهی تاریخ،ازآن به بعد است که نهضت جداسازیی مذهب ازدولت که پسانتردرزبان فرانسوی،لائیسیته ودرزبان انگلیسی سکولاریسم نام می گرفت،آغازمی شود.نهضتی که درسده ی هجدهم ،نهضت روشنگری هم آن رافربه ترمی کند وهمچنان به انقلاب کبیرفرانسه منجرمی شود.این گونه جدائی یاجداسازی باید صورت می گرفت.چرا؟به این خاطرکه، دین دست مایه ی سود جویان درجهت تامین مقاصد مادی وصنفی شان شده بود.روشن است....
چنانچه "دین" به وسیله ای برای اهدافی دنیوی تبدیل شود، و بعبارتی دین مصلحتی گردد، یعنی دینی تجربی (آمپریک) که به "سیاست" غسل تعمیدی ایدئولوژیک اعطا نماید، آنرا را در جدالی دائمی با ذهنیت خصوصیِ مردمی قرار می دهد که همواره دین را همچون "آه مخلوق ستمکش و روح جهان بی روح" تعبیر کرده اند. اگر خود نا خواسته، "تقدس" را به پرده ای بر ماده گرایی مبدل نماییم، آنرا فاقد مشروعیتی "آخروی" ویا "دنیوی" می کنیم. اگر دین از قلمرو آسمانی به زمین سقوط کند و یا اهرم سلطه ای سکولارگردد، دیگر تاثیرش را بر اذهان عمومی از دست میدهد. تحت چنین شرایطی، مردم دیگر نمی توانند به جهانی ما وراء بمثابه عرصه ای سماوی پناه جسته و از 'اینجا و اکنون' بگریزند. لذا بیگانگی سیاسی و مذهبی در هم آمیخته و نماد موجودیتی واحد می گردد.
آنچه بعنوان درگیریهایی دردرون خود آگاهی دینی"عوام" تعبیر شده، در عین حال در اختلافات گسترده فقهی بازتاب یافته است. این تضاد درونی تفکر دینی حتی در میان بسیاری از روحانیون نیز بصورت "الهیات شک" پدیدار شده است. امروز شماری از محققین دینی سرشناس، از جمله عبدالکریم سروش، با داعیه " رفرماسیون اسلامی" و "آزادی دین" در صدد نجات جامعه مدنی از"دین دولتی" اند. شاید بتوان آنها را به "اسلامیون لوتری" و تجدد خواهی تشبیه کرد که پی برده اند که الهیات بنوعی در ماتم خود فرورفته است. لذا میخواهند با بر طرف کردن "ایمان به اوتوریته، اوتوریته ایمان" را احیا کنند.
پس لازم است، بعنوان معضل نظری فعلی بپرسیم که: نقد اجتماعی از کجا باید آغاز بکار کند؟ آیا آن طیف وسیعی که در مجموع هویتی "سکولار" دارند می باید با نقد ذهنیت مذهبی، و یا نقد دین بخودی خود شروع کنند؟ آیا می توان مشکلات بواقع دنیوی را در امور دینی تحلیل برد؟ بخصوص کسانی که برای دین منشائی "سماوی" قائل نیستند، با تناقضات زمینی و تعارضاتی که به جوهر هستی انسان مربوط میشود، چگونه باید برخورد کنند؟ آیا نیل به یک جامعه سکولار غایتی در خود است؟ شاید بجای آنکه عجولانه به یک مقوله مجرد و عام تکیه کنیم و توسط آن وهله کنونی را قالب گیری نمائیم، بهترباشد که چنین مقوله ایی را با مضمونی انسانی پر کنیم. اجازه دهید که به چالش زمان خود پاسخی کاملتر دهیم بوجهی که از مطالبات معین و مشخص فاصله گیری نکند. دقیقا زمانیکه در آستانه یک دوره گذار نوین هستیم است که بیش از هر زمان نیازمند یک روش جدید فکری می باشیم. به بیان هگل: "تمام انقلابات، چه در علوم و چه در تاریخ عمومی، ناشی از آنست که روح انسان برای ادراک و فهم خودش و برای بازیافتن خویش، مقولات قبلی اش را بهم ریخته و انسان را با خویشتن در ارتباطی حقیقی تر و عمیقتر قرار داده است".
پس اجازه دهید در ابتدا با "سکولاریسم" هم بعنوان حرکتی تاریخی و هم مقوله ای تئوریک شروع کنیم. قطعا سکولاریزم در بدو تولد ماحصل انقلابی گسترده در اشکال متنوع فرهنگی و علمی بود که سپس تمامی این اشکال را در کلیتی ایده آل جمع آوری کرد و در انقلاب کبیر فرانسه به اعتلا رساند. عصر مدرن زاده این انقلاب بود؛ انقلابی که دین را از حوزه قدرت سیاسی به عرصه خصوصی روانه ساخت. وقتیکه (Enlightenment) روشنگری فاتح، دین حاکم آنزمان را از تخت بزیر کشید و محصولات و ادوات 'اینجا و اکنون' را به ارمغان آورد، براستی جهش عظیمی به پیش بود.
مع الوصف بعد از گذشت بیش از ٢٠٠ سال از انقلاب فرانسه، ما نه فقط شاهد بر آمدن اسلام سیاسی در "شرق" هستیم، بلکه همچنین در "غرب" نیز مواجه با هجوم بنیاد گرایی مسیحی به "عرصه عمومی" می باشیم. این دست کم می باید نمودار تناقضات لاینحل درونی تاریخچه "سکولاریزم" باشد که ظاهرا دنیا را به مرز یک دوراهی رسانده است.
در عین حال میراث متناقض سکولاریسم در این واقعیت مشهود است که دنیای مدرن، خود بیگا نگی مذهبی را در اجتماعیتی مجازی باز آفرینی کرده است؛ اجتماعی که در آن انسان بازیچه و بنده نیروهای مادی و خارج از خود است. سکولاریزم بعد از آنکه(درغرب) جهان مذهبی را درشالوده دنیوی اش تحلیل برد، از توضیح و نقد مثبت تعارضات بنیادی مدرنیته باز ماند و نتوانست از چهره از خود بیگانگی انسان در غالب مادی اش نقاب بر گیرد. مضافا اینکه آنتی تز ایمان و دانش، محتوی انسانی هر دو را بدون توضیح باقی میگذارد. با توسل به " حق تعقل" و خرد عقلانی در برابر ایمان جزمی نمیتوان "من" روشنگر را جایگزین شعوری تاریخی کرد که در نقاط عطف تاریخی خود را متجلی میسازد.
اما همانطور که مارکس مشاهده کرد، حرکت روشنگری دین را از حوزه روح دولتی حذف کرد و در جامعه مدنی رها ساخت. "وقتیکه انسان با وساطت دولت خود را خدا نا پرست مینامد، هنوز اسیر دین است...دین تشخیص غیر مستقیم انسان از طریق یک واسطه است. دولت واسطه بین انسان و آزادی انسان است". به بیان دیگر، دولت سیاسی میتواند خود را از دست دین خلاص کند بدون اینکه انسان به آزادی رسیده باشد. دستاورد انقلاب فرانسه آزادی سیاسی بود که "جامعه مدنی را در عناصر سازنده اش تحلیل برد بدون آنکه این عناصر را دستخوش انقلاب کند". از آن پس دیگر نمیتوان دین را زمینه بلکه نماد صرف محدودیت های سکولار بحساب آورد. از همین روست که مارکس خدا ناپرستی(الحاد) را "مرحله نهائی خدا پرستی، یعنی تایید منفی خدا" می نامد.(2)
دراین برهه است که مارکس که نقد دین را دشوارترین نقد خوانده بود،ازآن فروکاسته به نقد کشیش ها/ملایان یادین کاران می پردازد.بطورنمونه،مارکس می گوید: اگرهفده اصل مسیحیت را ازروحانیان بگیرند،آن قدرنا راحت وتلخ کا م نمی شوند که یک هفدهم املاک آن ها رابگیرند.(3) این که به پرسمان زراند وزیی کشیشان/ملاهائی مسیحی پیوند پیدامی کند وتنهاناتوانی آن هانیست،بلکه درکنارآن درشرایط کنونی بزرگترین کمبود آن هاپستی اخلاقی شان می باشد که درچارچوب کود ک وبچه آزاری نماد پیدانموده است.دردودهه ی پسین،پرسمان بچه بازی وبداخلاقی کشیش ها چنان بدرد سربرای پاپ پیشین وپاپ کنونی که دردوهفته ی دیگرکنارمی رود مبدل شد که مجبورشد ند باپرداخت3.6میلیارد دلار، شاکی ها راخاموش نمایند.درحالیکه حربه ی تطمیع گرانه ی پاپ وکلیسا درزمینه ادامه دارد،ناگفته نباید گذاشت که کودک آزاری وبچه بازیی کشیشان هم مانند گذشته ادامه دارد.بطورنمونه، روزپنجشنبه14فوریه- 26دلو،شبکه ی سی بی سی رادیوکانادا،درخبرهائی صبحگاهی خود این گزارش راپخش کرد که یک کشیش بجرم بچه بازی که زیرنام کودک آزاری در رسانه هاپخش می شود،بداد گاه پیش می شود.پرسمانی که منطق مارکس درباره ی نقد دین وکشیشان را چه دربخش زراندوزی وچه دربخش فرود اخلاقی وریاکاری چرب ترمی سازد.مارکس که دشمن اصلی خود سرمایداری رامی دانست وکشیشان/ملاها را ابزاربی شعورواستفاده جو ودرخدمت سرمایداران وبزرگ مالکان می پنداشت،پس ازتاخت وتازبه زراندوزیی دین کاران مسیحی که نشان میدهد او ازنقد مذهب به نقد مذهب کاران روی آورده است،به سرمایداری هجومی آورد ومی گوید:
ما باید قبل از هر کاری، امپراطوری ننگین پرستند گان پست، چاپلوس و نفرت انگیز گوساله طلایی(یعنی بازاربورس) را سرنگون کنیم". (کارل مارکس)
کارل مارکس فیلسوفی بود برآمده از جهان متحول شده مسیحی، و پژوهشگری که با تأسی به تمثیل ها، استعاره ها و اسطوره های دینی در کلام، پوچی و بطالت ارزشهای اخلاقی و معنوی نظام منحط سرمایه داری را با دقت موشکافی کرده، و بی مهابا به نقد می کشید. او برجسته ترین منقد "مدرنیته" بود و از ابتدای جوانی، هنگامی که هنوزپرومته ای بال بسته بود، نوشت که: "آیا بیشترین قوانین مدنی شما به مالکیت نمی پردازد؟ ولی به شما گفته بودند که گنجینه های شما به این دنیا متعلق نیست. اگر پاسخ دهید که باید به قیصر آنچه به او تعلق دارد را بدهید و به خدا، آنچه را که متعلق به اوست، پس حد اقل نگذارید که قیصر این جهان ممونای طلایی را شامل گردد، بلکه همچنین دربرگیرنده خرد آزاد باشد." (کلیات آثار، ۱:۱۰۱)
مارکس خیلی زود پی برد که سرمایه، "خدای سکولار" جهان کنونی است. "پول خدای نیاز عملی و نفع شخصی است... پول تمام خدایان بشر را به قهقرا می کشاند و آنها را به کالا تبدیل می سازد. پول ارزش جهانشمول و خود ساخته ی همه چیز هاست. لذا ، کل جهان - چه جهان انسانی و چه طبیعی - را از ارزشهای خاص خود محروم کرده است. پول سرشت بیگانه شده کار و هستی انسانی است. این ذات غریبه، بر او مستولی بوده و وی به عبادت آن می پردازد." ( «درباره مساله یهود»، ۱:۳۷۴) "ممونا" که پرستشش در انجیل "لوقا" و "متا" منع شده است، یکی از بت های قوم کنعان است که در اکثر زبان ها به پول یا سرمایه ترجمه گردیده. بر کسی پوشیده نیست که مارکس انگلیستان را "سرزمین ممونا" (۳۴:۳۰۲) می نامید، و "در عصری که ممونا پرستش می گردد"، از شجاعت اخلاقی بازرسان کارخانه های بریتانیا قدردانی می کرد.
وقتیکه قدرت استعماری انگلیس درحال ازپا درآوردن هندوستان و چین بود، مارکس ابراز می کرد که آنها به "اصول اخلاقی" پایبند بودند، درحالیکه طرف "متمدن" به "اصول ممونا مقید بود." (۱۲:۵۵۲) او از پس سرکوب قیام ۱۸۵۳ میلان نوشت که: "فرزندان ممونا در گیرودار خون و سرشک ملت تحقیر شده و به شهادت رسیده خود، سرگرم پایکوبی و سرمستی اند.
(۸:۵۲۷) دانسته است که مارکس بازار بورس را به "گوساله طلایی" تشبیه می کرد که "بسان خدایی قادر متعال، برتخت سلطنت جلوس کرده است." (۱۳:۲۸۴) بدیده او، بازار بورس "معبد بعل" است. (همانجا، ۱۶۹)
مارکس در کتاب «سرمایه» وضعیت کودکان فقیر که توسط "ربایند گان جسم" به بازار کار کشانده می شدند را بررسی کرده، اثراتش بر سلامت جسم و جان، اضمحلال خانواده، دربدری آنها بعد از شیفت شبانه، اعتیاد و مستی، بدقت ترسیم می کند. او کوچه برزن های شرق لندن را به شرایط شهر "سدوم" و قوم "لوط" تشبیه می سازد. نظام صنعتی انگلستان، بسان موجود خون آشامی است که فقط از راه مکیدن خون، آنهم خون جوانان، تغذیه می کند. حتی "در اعصار قدیم، قربانی کردن کود کان فقط در مواقعی معین، شاید سالی یکبار در مراسم دینی مرموز مولاک [از خدایان مصریان قدیم] انجام می گرفت. اما مولاک نسبت به کود کان تهیدستان تعصب بخصوصی نداشت." (۱۶:۱۱)
به بیان مارکس، "پول" خدای همه کالاهاست. پول درحکم "مولاکی" است که ثروت های واقعی انسان را قربانی خود کرده است. او در جلد سوم «سرمایه»، ولع سرمایه مالی به بلعیدن تمام اشکال ثروت را باز هم به "مولاک" تشبیه می سازد "که توسط قوانین ذاتی اش، تمام کار اضافی نوع بشر به وی تعلق دارد." (۳:۵۱۷) او سپس به مارتین لوتر رجوع کرده و از قول او می نویسد که "آنها جهت کسب سود علیه همسایگان محتاج خویش توطئه چینی می کنند؛ آنها می خواهند ثروت انباشت کرده و توانمند گردند." (همانجا)
در جلد اول «سرمایه» نیز در یک پاورقی طولانی، نقل قول مفصلی را از مارتین لوتر بازگو می نماید که جای تامل بسیار دارد: " ما مسیحیان به ربا خواران بقدری عزت و احترام میگذاریم که گویی باید آنها را بخاطر پولشان پرستید... هرکس عایدی دیگری را خورده، دزدیده و بچاپد، بهمان اندازه فردی که دیگری را به گرسنگی وادارد و یا به ورطه تلف شدن بکشاند، مرتکب قتل شده است." (۱:۷۴۰) (4)
باوجود اینکه،کمونیسم ازشکم کاتولیسیسم عارفانه سربرآورد ودرکشرهای پروتستان نتوانست جایگاهی کمائی نماید،اما دردوقلمروکارهای بسیاری انجام داد:نخست،تاحد توان مذهب ستیزی نمود،مذهب ستیزیی که بجای فایده به زیانش تمام شد.دوم،باسرمایداری مبارزه نمود.اگرامروز با اینکه کمونیسم فروپاشیده ونوشته های مارکس پس ازبحران اقتصادی سال2007خوانند گانی بسیاری پیدانموده است،برمی گردد به موفقیت اندیشه ی منتقدانه ی مارکس به نظام طمع کارسرمایداری.درعین حال که مارکسیسم باسرمایداری سرسازش نشان نداد،برشیوه ی اندیشیدن کلیسا درباره ی آزادی وعدالت هم بی اثرنماند.بطورنمونه،اگرجان پال دوم سلف راتسینگر/پاپ مستعفی به عدالت بیشترازاو تمایل نشان داد،برمی گردد به تاثیری که کمونیسم ومارکسیسم درلهستان جای پیدایشش براوگذاشته بود.به سخن دیگر،اگرهردوپاپ رابه مقایسه بگیریم،جان پال زیرتاثیرمارکسیسم طرفدارعدالت بود،وراتسینگرزیرتاثیرلیبرالیسم طرفدارسرمایه سالاری می باشد.
با این که کلیسای کاتولیک ومارکسیسم هم ریشه ی یکسان داشتند وهم رقیب هم بودند، دشواری های درون گروهی وبیرون جناحی هم داشتند.دربخش بیرون گروهی،هردوبه این حقیقت یکسان نه نگریستند که:"عدم تمرکزسیاسی- نظامی وآزادیی روشنفکران بود که معجزه ی بنام اروپای مدرن را ایجاد نمود."رخ دادی شکوهمندی که کلیساراگرفتاردوگربه ی سیاه وآزاردهنده ی"سکولاریسم ونسبی گرای"ومارکسیسم راهمرکاب فاشیسم ونازیسم نمود.دراین گیرودارسرنوشت سازکه مفاهیم والای عدالت وآزادی می کوشیدند جایگاه ویژه ی خود رادرنبرد کلیسا ،سرمیداری ومارکسیسم پیدانماید،مسلمان ها اول خوب فکرکردند،امادربرهه های پسین کارکرد شایسته ی ایدئولوژیک- سیاسی واقتصادی ازخود نشان داده نتوانستند.بطورنمونه،نواندیشان اولیه ی دینی به نوخوانی منابع دینی- فرهنگی اسلام تاکید نمودند تا آن رابه جهان نوسازگارنمایند؛برخلاف، ازشکم چنان پیشنهادی بنیاد گرائی خشونت بار دینی برآمد.ازسوی دیگر، درجامعه های مسلمان این گونه اندیشه فربه شد که سوسیالیسم مربوط به مارکس است ومارکس هم دشمن دین وملحد.درحالیکه ازروزی که بشربفکرچاره برای نابرابری ها افتاد،سوسیالیسم مطرح شد،یعنی برنامه وایدئولوژی برای نابود کردن ستمگری هاونابرابری هائی اقتصادی- اجتماعی.
اگرنگاهی به پس زمینه ها انداخته شود، روشن می شود که امربرابری خواهی مورد نظرسوسیالیسم توسط لنین رهبربلشویک ها با التقاط به آرمان گرائی کانت تبدیل به دین یامذهب جدیدشد.مذهبی که درجهان سوم بویژه کشورهای اسلامی عامل کارآمد درجهت تامین سلطه ی اتحاد شوروی سوسیالیستی شد.پرسمانی که نتیجه ی آن را درافغانستان دیدیم.درواقع،آله ی دست مسکوشدن مذهب کمونیسم باعث این شده نمی تواند که ازتاثیروبازتاب شعارها واندیشه هاغافل شویم.ازاین رو،نگاهی به شعارنخستین بلشویک هاضروری به نظرمی رسد.بلشویک هاکه درپسین سال های جنگ جهانی اول درروسیه بازارورونق گفته ها وسخن هاشان گرم شده بود؛این گونه شعاردلفریب ومردم گرارازمزمه می کردند:صلح با آلمان،نان برای همه،زمین برای دهقانان،کارخانه هابرای کارگران وحکومت ازآن شوراهائی کارگری ودهقانی.روشن است که چنان شعارهائی درصورت عملی شدن همان بهشت ادیان رادراین جهان که مارکس وعده داده بود،فراهم می کرد.بهشتی که ساخت وپرداخت آن تنها ازعهده ی مذهب هاساخته بود.پرسش بنیادی این است که نتیجه چه شد؟واضح است.آرمان گرای درجای واقع گرای نشست وجامعه ی آرمانی جامعه یی واقعی رانابود کرد که نماد آن افغانستان می باشد. درواقع،تبدیل سوسیالیسم ومارکسیسم به مذهب توسط لنین،یک اندیشه ومکتب ویژه ی اقتصادی رابه یک ایدئولوژیی دین ستیزتبدیل کرده کاری کرد که هم کلیساوهم مسجد دربرابرآن برخیزند.خیزشی که درلهستان وافغانستان دیده شد.
بهرصورت،این هاوچیزهای دیگری دشواری های بودند که شاگردان مارکس وپاپ برای استادان خود ایجاد نمودند.دشواری های که درزیرگرد وغباری برخاسته ازآن ها،آزادی خواهی سرمایداری وعدالت خواهی کمونیسم گم شد.به سخن دیگر،سرمایداری لیبرال برابری خواهی رانابود کرد وکمونیسم روسی- مارکسیستی آزادی رابدارآویخت.درحقیقت،کمونیسم وسرمایداری دوارزش بزرگ ومایه ی نازبشریت، یعنی عدالت وآزادی را به فراموش خانه سپردند!روشن است که کارمارکسیسم ومذهب تاکنون تمام نشده است.به این خاطرکه هردوسخن های مشترکی ازعدالت خواهی داشتند ودارند.بطورنمونه،مارکسیسم انسانی شده ومذهب مسیحی رهاشده ازقید وبندهایی کلیسا، پاپ وسلطان،بسیارموفقانه درامریکای لاتین کنارهم آمده اولی ازاین سخن مارکس که"دین تریاک توده هامی باشد"دست برداشته وتن به سازش داده است ودومی هم بامارکسیسم دموکراتیک وانسانی شده آشتی نموده هردوعلیه دشمنان مشترک بشریت یعنی فقر،نادانی ونابرابری واستعمارمتحدشده اند.اتحادی که نتیجه ی ائتلاف الهیات رهای بخشِ مسیحی ومارکسیسم انسانی شده می باشد که دستاورد آن رهائی کشورهای امریکای لاتین ازچنگال حکومت هائی نظامی- درونی واستعماری امریکائی- اروپائی بیرونی می باشد.به سخن دیگر،ائتلاف نامبرده نتیجه ودستاورد گران بهائی شکستن زنجیرتقلید کورکورانه ی کشیشان وابسه به الهیات رهائی بخش ومارکسیست های رهاشده ازچنبره تقلید کمونیسم ومارکسیسم کلاسیک/کهنه می باشد.تقلیدی که درسرزنش ونکوهش آن مولانای روم چنین می گوید:
خلق راتقلید شان برباد داد / ای دوصد لعنت براین تقلید باد
آنکه اوازپرده ی تقلید رست / اوبه نورحق ببیند آنچه هست
اکنون که کمونیست هاوکشیشان مسیحی ای رهاشده ازقید وبست شیخ ها وآخوند هائی مذهب مسیحیتِ همرکاب استعماروآخوندهائی کهنه کارمارکسیسمِ لنین- استالین زده رهاشده ودرخدمت ملت هائی امریکای لاتین درآمده اند،پرسش بنیادی این است که مسلمان ها درجهت رهائی ازتقلیدی مورد سرزنش مولانا،چگونه کاری انجام بدهند؟روشن است که نواندیشان دینی اخیرسده ی نزدهم واول سده ی بیستم تاکید براین داشتند که مسلمان هامنابع دینی- فرهنگی شان بویژه قرآن را ازنوتفسیرنمایند تاهمخوان با تقاضاهائی جهان نوشود.دراین راستا،...تجدد خواهی سنی جدا ازتاکید بروحدت اسلامی به عنوان هدف مهم ومشترک میان همه ی مسلمانان،دوتحول هم دردوحوزه ی مهم تفکردینی ببارآورده بود:نخست، دراصل اجتهاد یاکاربرد قضاوت فردی،ودیگر، ربط دادن(تاریخ)گذشته به مسایل مبتلا به امروزاسلام.(5) ودرضمن،ازنظرسیاسی نوگرایان دینی به شاهی مشروطه تاکید نموده بودند که بهترین راهکاردرجهت محدود کردن قدرت مطلقه ی شاهان وامیران خود سروخود کامه بود وانقلاب مشروطه ی ایران هم که ناکام شد،گامی دراین سمت بود.
بدبختانه،بافروپاشی امپرتوری عثمانی که نام خلافت راهم ید ک می کشید،خالیگاهی درامت بوجود آمد که وهابیت عربستان وخانواده ی سعودی وسازمان های اسلامی خواستند آن راپرنمایند.نتیجه ی که چنان خواسته ی داشت،برگشت استبداد حتابد ترازاستبداد عثمانی هابود، البته که همراه با سکولاریسم آزادی سوزودین ستیز.این گونه سکولاریسم هم بنیاد گرایی اسلامی را به میدان آورد که نسخه ی بدترازخود کامگی سکولارمی باشد که نمونه ی آن ایران آخوندی می باشد.پیشترعرض شد که کمونیسم وسرمایداری عدالت آزادی راکوفتند وبنیاد گرائی اسلامی هم بیشترازآن هاعدالت وآزادی راسرکوب نمود.طرفه این که،بنیاد گرائی اسلامی نه تنها درجهت شکستن بندهای تقلید مورد تاکید مولانا، کاری نکرد،بلکه برای فربه کردن استبداد که به خرافه ها نیازمبرم داشت ودارد، دیوارتقلید راضخیم تروبلند ترهم ساخت.
جالب این است که بنیاد گرایان سنی طرفدارخلافت وبنیاد گرایان شیعه طرفدارامامتِ امام زمانی می باشند.امامتی که نمونه اش ایران فقهی می باشد وازفقه هم پیداست که جزتقلید وبردگی عوام به شاه وشیخ چیزی دیگری رادرس نمی دهد!همزمان با این که بنیاد گرایان طرفداراحیای خلافت بودند ومی باشند،شیخ علی عبدالرالرازق،شیخ باشهامت مبارزمصری گفت:خلافت همواره بازوربرقراروباسرکوب وستم حفظ شده است.به همین جهت است که علم سیاست همواره یک علم بی باربربوده،وآثارسیاسی درمیان مسلمان ها این همه معدود وکمیاب است.(6)علت این که علم سیاست وحقوق درجامعه ی اسلامی ناتوان می باشد، این است که فقه وتقلید دروازه ی تفکرواندیشیدن رابروی مسلمان هابسته وچیزی جزتن دهی به بردگی شاه وفقیه برای آن هانگذاشته است.ازهمه مهمتراین که،بهانه ی ناچسپ شاه وشیخ ودربارهاشان این است که آزادی دین رانابود می کند.بدابحالی دینی که آزادی آن رانابود کند! درواقع،می توان باعزم جزم گفت که چنان فقه وتقلیدی وشاهان ستمگرمشوقشان مهمترین عامل پس ماند گی وبدبختی ای کنونی مسلمان هامی باشند.
باتوجه به آنچه که گفته شد،این وظیفه ی مسلمان هامی باشد که دیوارهای خاکی تقلید وپیرویی کورکورانه ازگذشته گان راکنارگذاشته برداشت دینی- تاریخی وفرهنگی خود رابه روزنمایند.به گونه ی که مذهبی های مسیحی وکمونیست های مسیحی ای امریکای لاتین کردند وخود راازتهلکه ی استبداد شاه وشیخ کاتولیسیم ومارکسیسم کلاسیک نجات دادند.قابل توجه است که، دراسلام عامل هایی یک سوسیالیسم انسانی ای عدالت وآزادی خواهانه بسیارنیرومند ترازمارکسیسم والهیات رهای بخش امریکای لاتین وجود دارد که با تفسیرنوگرایانه می تواند به بیرون رفت مسلمان ها ازوضعیت فلاکت بارکنونی کمک نماید.درواقع، دست زدن به منشوروآرمان عدالت خواهانه وبرابری خواهانه ی اسلام،تنهاامکان وراهکاردرجهت براندازی تقلید وسامانه ی ستمگرشاه وشیخ می باشد.شاه وشیخی که دین اسلام رادرفقه خلاصه نمودند ومسلمان ها را اسیربیداد گریی نظام هایی سیاسی- قبیلگی ای کرده اند که دستا ورد شان همین است که می بینیم.
شایان یادآوری است که هم دیروزوهم امروز،سازمان ها وشخصیت هائی درفرهنگ اسلام قد برافراشتند که تاکید برپرهیزشاه وشیخ ازتبدیل کردن دین بدست مایه ی دولت هائی ملی نمودند.بطورنمونه،ابوالاعلی مودودی:استفاده ازاسلام راکه یک دین جهانی است به عنوان دست مایه ی ایدئولوژیک حکومت ملی نادرست می شمرد....مودودی به حیث یک اندیشمند دینی:هرگزبه استلزام نظام های جامع القواکه ایدئولوژی راتنها اصل رهنمای اعمال دولت قرارمیدهند،گرفتارنمی شود وایدئولوژی رامطمئن ترین دفاع درقبال فسادا عمال قدرت می داند....(ازاین دید گاه)ایدئولوژی اسلامی باحراست ذهن ازهمه تعصبات خانواد گی،قومی ونژادی، نقیض ونافی ناسیونالیسم است.اینجا،ایدئولوژی درواقع همان نقشی رابدوش دارد که درسایه ی فرهنگ روشنگری،روشنفکربدوش دارد،یعنی نقد قدرت.(7) نقشی که درسازمان های اسلامی موجود نمی توان آن راسراغ نمود؛به این خاطر که، ویژگی روشنفکرانه ندارند.
دراخیرین بخش نوشته که درحقیقت حسن ختام می باشد،دررابطه به عنوان که"پاپ استعفی می دهد، ومارکس برنمی گردد"، باید گفت که، به گفته جان پل سارترکه"مارکسیسم شکست خورده است،امانمی خواهم جهان به برهه ی پیش ازمارکس برگردد. به این خاطرکه، پیش ازمارکس،فلسفه به تفسیرجهان تاکید داشت، ومارکس گفت که:فلسفه باید به تغییرجهان بپردازد نه تفسیرآن."بنابراین،می توان چنین ابرازنمود که مارکسیسم شکست خورده است؛اما،مارکس هنوزهم درفلسفه واقتصاد بویژه درنقد سرمایداری سخن هائی برای گفتن دارد.چه بهتر، اگرکهنه مارکسیست ها دربرداشت هائی زنگ زده ی خود بازنگری کنند، به گونه ی که همتایانشان درامریکای لاتین کرده اند.دراین صورت،کمونیسم ومارکسیسم انسانی شده ودیگراندیش پذیرمی تواند مصدری خدمتی به تهی دستان جهان درجهت رهائی آن ها ازمخمصه ی ناگواری شوند که سرمایداری لیبرال یادموکراسی سیاسی ونه دموکراسی اقتصادی برائی آن ها ایجاد نموده است.همچنان، پیشنهاد نویسنده به پاپی بعدی هم که دردویاسه هفته ی دیگربرگزیده می شود،این است که باخداحافظی ازمنش لیبرالی راتسینگریاپاپ مستعفی،مانند جان پال دوم یاسلف راتسینگربه عدالت وآزادی تاکید نماید.دراین صورت،مارکسیسم انسانی شده، نواندیشی اسلامی ومسیحیت عدالت خواه می توانند به بشریت ستمکش خدمت شایسته ی انجام بدهند.
پانویس ها:
1- اسلام میان دو دیدگاهِ شرق وغرب،نویسنده:علی عزت بگوویچ،ترجمه:ازسیدحسین سیف زاده چاپ اول 1374ص ص296-297
2- جامعه مدنی،سکولاریسم ورهای اجتماعی نویسنده:علی رها،سایت اخبارروزشنبه4دی- جدی1389-25دیسامبر2010
www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayld=34431
3- مدارا ومدیریت نویسنده:سروش ص ص42-43
4- کارل مارکس درآتش نویسنده:علی رها سایت اخبارروز3شهریور-سنبله1389-25-اوت- اگست2010
www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayld=31819
5- تفکرنوین سیاسی دراسلام معاصر،ازحمیدعنایت،ترجمه،ازبها الدین خرمشاهی ص90
6- همان ص117
7- همان ص ص182و186
Tuesday, 12 February 2013
کرزی به پایانِ خط رسیده است
برای سیاست مدارنوعی دیوانگی است که بخواهد اجردیگری جزاحترام وانصاف درکشور خویش بجوید.
آلکسی توکویل
خراب مملکت ازدست دزدخانگی است / زدست غیرچه نالم که هرچه هست ازماست
خانه ای که شودازدست اجانب آباد/ زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
عارف قزوینی
ابراهیم ورسجی
24-11-1391
فرصت سوزیی کرزی
این نوشته درپنج بخش تهیه شده است:نخست،فرصت سوزیی کرزی.دوم،خواست کرزی ازسرمایه گزاران خارجی که به افغانستان بیایید وپول درآورید.سوم،درسال 2012،افغان هاچهارمیلیارد دلاررشوت پرداخته اند.چهارم،تاثیرمرگباررشوت ستانی وفساد حکومت برروند گفتگوهای صلح باطالبان.پنجم،کرزی به پایان خط رسیده است! روزی ،مقاله ی رادریک تارنمائی ایرانی به خانش گرفته بودم.درمقاله،نویسنده ازیک خاطره ی دوره ی نوجوانی اش سخن گفته بود.آن نویسنده که نامش ازیادم رفته است،درنویشته ی خود یاد آورشده بود که:"پس ازکود تائی امریکائی- انگلیسی درسال1953که حکومت مستقل وملی گرائی داکترمصدق راسرنگون وشاه رادوباره به قدرت نصب کرد، درسن17سالگی،بزندان، بدیدارخلیل ملکی روشنفکرومبارزشناخته شده که ازحزب توده بریده وبه سوسیالیسم جهان سومی گرایش پیدانموده بود،رفتم وازش پرسان نمودم که فرصتی خوبی میسرشد وبیهوده ازدست رفت.آیاممکن است دیگرچنان فرصتی بدست آید؟درپاسخ به پرسشم ، گفت:بله! فرصت می آید،اگرازآن بهره برداریی درست کرده شود!"منظورآن ایرانی فرهیخته، این بود که همان فرصت به گونه ی انقلاب سال1357که آن رادارودسته ی آخوندهائی روضه خوان وواپس گرا غارت وبه نفع صنف وطبقه ی خود مصادره نمودند؛آمد،اما ازآن به گونه ی درست بهره برداری کرده نشد.
ازاین که سخن از فرصت سوزی درمیان است وافغانستان درفهرست فرصت سوزی ازهمه کشورهائی جهان سوم پیشتازمی باشد،سخن پندآموزنویسنده ی ایرانی رابازتاب داده ام.افغانستان که درنیمه ی نخست سده ی نزدهم؛نخست،میدان تاخت وتازهندبریتانیاوروسیه ی تزاری؛ودوم،درپسین ربع همان سده، درادامه ی دولت سازی هائی مصنوعی و سیاست هائی مغرضانه ی انگلیس وروسیه به این نام وموقعیت عرض اندام نمود،تقدیرش این گونه رقم زده شد که تاپسین دهه ی سده ی بیستم اغلب منزوی یامیدان بازیی فرصت طلبانه ی مسکووواشنگتن وپس ازآن ها،مرکزکشمکش همسایگان خود بماند.ازخوب یابد رخ دادها،پس ازبراندازیی اداره ی پاکستانی-عربستانی- پس مانده ی طالبان؛البته به بهانه ی براندازیی تروریسم،نه رفع بدبختی وبی چارگی افغان ها،افغانستان مورد توجه جامعه ی جهانی، بویژه امریکاواقع شد که درذات خود،فرصتی طلائی به شمارمی آمد!
بدبختانه،بدودلیل زیر،آن فرصت طلائی ازدست رفت:نخست،هنرمندیی سیاست کاران افغان درناتوانی ازبهره برداری ازفرصت ها.دوم،بالاکشیده شدن کرزی،درمانده وناتوان ترین شخص براریکه ی قدرت توسط بازی گرانِ میدان مبارزه ی علیه ترریسم وتندرویی مذهبی.برای این که سخن بد رازانکشد،ازبررسی هنرمندیی افغان هائی سیاست مداردیروز درناتوانی ازبهره برداری ازفرصت هادست برداشته، تنهابه بررسی ای ناتوانی کرزی دربهره برداری ازفرصتی بسیارمناسبی بدست آمده در11سال گذشته وپیامد هائی ناگوارآن، پرداخته می شود.برای روشنی اندازیی هرچه بیشتربه موضوع،بدوپرسمان زیراهتمام فزاینده می شود:نخست،سخن هاووعده هائی که کرزی به مردم افغانستان نمود.دوم،حمایت هائی روزافزون مالی،سیاسی ونظامی که جامعه ی جهانی بویژه امریکاازاداره ی کرزی نمود.
دررابطه به اصل نخست،می توان این گونه جمع بندی به عمل آورد:دولت سازی،حکومت قانون،تامین صلح وامنیت،براندازیی تروریسم وآشوبگریی طالبان والقاعده،تحقق عدالت انتقالی یادادگاهی نمودن جنایت کاران جنگی وغاصبان دارائی هائی دولت ومردم،تحقق حقوق بشربویژه حقوق زنان،تقویت آزادیی بیان ورسانه ها،عرضه کردن خدمات آموزشی،بهداشتی به مردم،نوسازیی زیرساخت هاوبازسازیی اقتصادی،بازگردانیدن مهاجرین ورفع بی خانمانی آن ها،شهرک سازی درجهت رفع دشواری و نیازمندی هائی کنونی مردم،توجه به محیط زیست وبهبودهرچه بیشترآن ، و...دررابطه به اصل دوم که کمک رسان به اصل نخست می باشد،جامعه ی جهانی کمک هائی بی شماری را پیش کش حکومت کرزی نمود که تاکنون ادامه دارد.
باتوجه به وعده هائی حکومت کرزی وهزینه ی نادرست کمک هائی پیش کش شده به آن توسط جامعه ی جهانی ونیامدن دیگرگونی سازنده درزندگی اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان،پرسش بنیادیی که به میان می آید، این است که چراهمه وعده هاوآرزوهابه خاک نشستند ،وهمه ی کمک هائی مالی وجانی افغان هاوکشورهائی دوست به هدر رفتند؟نتیجه روشن ست.هزینه ی نادرست وخاینانه ی کمک ها ؛ جزکمک به برآمدن یک طبقه ی مفت خواربی فرهنگ وغاصب ملکیت هائی دولتی وعامه وبرآمدن دوباره ی تروریسم وآشوبگری، دستاوردی دیگری برای مردم افغانستان دربرنداشت.افزون برپرسش نامبرده، این پرسش هم خود نمائی می کند که مقصراصلی کیست؟حکومت کرزی یاخارجی هائی خوب یاغرض ورز؟!
بهرصورت،برپایه ی این منطق که همه افراد،دست هاوکشورهامنافعی خاصی خود رادارند وهیچ" گربه ی برای خداموش نمی گیرد"،بایدپیشتروبیشترازبیرونی هابه سرزنش درونی هائی مسئول پرداخت!دراین راستا،لازم است که نخست،ازکمک هائی فراوان واریزشده توسط جامعه ی جهانی درجهت بازسازیی افغانستان سخن گفته شود.بنابرآن،اگرکمی به پس برگردیم،درروزهائی5و6ماه دیسامبرسال2011که گردهمائی "بن"دوم ادامه داشت،نویسنده بابهره برداری ازمنابع آلمانی یامیزبان گردهمائی نامبرده، دردومقاله که درهمان روزهادروبلاک"اندیشه"پخش شد،یادآورشده بود که"63"میلیارد دالراز"بن"اول تا"بن"دوم،به افغانستان سرازیرشده است.(1)باتوجه به مبلغ بزرگِ یادشده وتغییرناچیزدرزندگی مردم افغانستان،تنهابه فاجعه ی اشاره نموده بودم که سلطه ی مافیای زمین برکشورمابه گونه ی بالابردن قمیت جائی خانه بارنموده است؛ ودرضمن، ازگرد آمد گانِ افغان ومیزبان ودیگران در"بن"پرسان نموده بودم که نگاهی به قیمت جایی خانه در"کابل" که تباه کاری درمحیط زیست،زندگی درآن رادشوارساخته، وشهر" بن"، بیندازید تابرایتان آشکارشود که از"بن" اول،ماه دیسامبر2001،تا"بن" دوم،ماه دیسامبر2011،بالارفتن قیمت جایی خانه درکوه پایه هائی اطراف کابل، به60هزاردالرامریکائی،آن هم پس ازازرفت وآمدهائی بی شماروسپری نمودن یک دوره ی درازی چانه زنی بامافیائی سیاه کارزمین، چه مصیبتی برمردم افغانستان نازل شده است!
درواقع،پس ازگردهمائی"بن "دوم بود که کم کم سخن گفتن درباره ی دستاورد ناچیزیاشکست غرب؛ باوجود هزینه هائی گزاف دالری درافغانستان،سمت وسوئی دیگری به خود گرفت.ازاین رو،ایجاب می نماید که ازهمه ی کمک هاوچگونگی هزینه ی آن هاتوسط حکومت کرزی وحامیانش سخن گفته شود.بدون شک،زمانیکه ازمقدارکمک هاباخبرشدیم،به چگونگی هزینه ی آن هاهم پی برده می توانیم.اکنون که ازگردهمائی"بن" دوم،یکسال ودوماه می گذرد؛باوجود پنهان ماندن حجم کمک هائی جامعه ی جهانی،بحث ورای زنی درباره ی مقدارکمک هائی امریکاودستاوردکاریی آن هادرکنگره ی آن کشوربه موضوع داغ بدل شده است.چندی پیش،بررسی خاص نسبت به کمک هائی90میلیارد دالری برای بازسازیی افغانستان براه انداخته شد.دراین راستا،تارنمائی"گروه مطالعات افغانستان؟ وروزنامه ی "نیویارک تایمز"مطالبی رادررابطه به حجم کمک هاوچگونگی هزینه ی آن هابازتاب داد که ازهرنگاه شایان توجه می باشند.
بطورنمونه،...درتارنمائی"مطالعات افغانستان"نوشته شده است که تاماه مه2012،85میلیارد دالردرافغانستان تلف شده است....وروز25و26ژانویه،این مطلب درنیوراک تایمز،درنوشته ی مایکل کیتنگ ومات والدمن بازتاب داده شد که....امریکاازسال2001تاکنون،83میلیارد دالردرافغانستان هزینه کرده است.این هزینه برپایه ی نگاه امنیتی غرب استواربوده تانیازمندی هائی مردم افغانستان.بااین که،دربخش آموزش وپرورش،بهداشت وزیرساخت هاکارهائی صورت گرفته است،اماخویش خوری وفساداداری وامنیتی هم بخش هائی بیشترپول هارادرکام خودفروبرده است.طالبان نیرومندترشدند،جنگ سالاران دوباره مجهزمی شوندوبسیاری افغان هابیرون می روندیاپول های خودرابیرون می نمایند.بیشتراز32هزارافغان درسال2012درخواست پناهندگی نموده اندکه درمقایسه بادیگرملیت هابیشترمی باشد،ونگرانی ازافتادن دوباره ی کشوربه جنگ های درونی دهه1990-1370بالاگرفته است....درهمین راستا،...کنگره ی امریکاکه90میلیارد دالربرای پروژه هایی بازسازی افغانستان تخصیص داده بود،می خواهد بازدهی رااندازه گیری نماید.گزارش اخیربازرس ویژه ی بازسازی افغانستان ازدستاورد ناچیزی حکایت می کند.دستاوردی که باتوجه به هزینه ی بسیاروبازدهی ناچیززیرساخت هادشواری آفرین شده است.هزینه ی بسیارودستاوردناچیز؛ازتلف شدن فرصت هاوامکانات سخن درمیان دارد. برآوردهایی بررسی کننده ی ویژه که ازسال2009تاکنون رابررسی وگزارش داده است،حکایت ازاین داردکه:نارسائی هادرهمه بخش هائی بازسازی رابرآوردنموده است.برنامه ریزی نادرست،ناهماهنگی،اجرای ناقص،نبوداندازه گیری پیشرفت وبازدهی آن ها،عامل های بنیادی دستاورد ناچیزمی باشد.دربیشتراز10سال ازآغازجنگ افغانستان تاکنون،امریکا دشواری هایی کوشش برای بازسازی راحل نکرده است.مرده ی سربازان می رسد،میلیارد ها دالرازجیب مالیه دهندگان تلف شده ومی شود.موج کمک هابه افغانستان درسال های آینده کاهش می یابد؛اما،امریکاومتحدانش متعهد شدند که 16میلیاردکمک اقتصادی برای افغانستان در4سال آینده نمایند.هزینه ی نگهداری امنیت4میلیارد می شود.صندوق بین المللی پول وبانک جهانی گزارش داده اند که توان افغانستان برای پرکردن شکاف میان درآمد خودی وهزینه ناچیزاست یاراه درازی درپیش دارد.ممکن است که درسال2032تامین شود.درعین حال،امریکاومتحدانش نه تنهاباید میان پروژه های پرهزینه وغیرپایداربازسازی دراقتصاد افغانستان فکرنمایند،بلکه اندیشه ی درباره ی پرداخت وخواست مالیه دهندگان خودهم بکنند.بررسی کننده ی ویژه می نویسد:قانون سازان ومجریان موقع دارند که درمسایل پالیسی بازسازی، استراتژیک بازی کنند؛امابه امریکائی هابگویند که دالرهای داده شده رادرست هزینه می کنند وزیانی به آن هانمی رسانند.(2)
باتوجه به مقدارهنگفت کمک های سرازیرشده به افغانستان که دربالابازتاب داده شد،واثرناچیزآن درزندگی اجتماعی واقتصادی مردم افغانستان،این پرسش پاپیش می گذارد که کجارفت وچه شد به این همه پول ها؟پاسخ دادن به پرسش نامبرده، وظیفه کرزی ودست یارانش می باشد،نه مردم افغانستان ونه غربی هابویژه امریکائی ها.به این خاطرکه آن هامنافع خود راداشتند ودارند وافغانستان منافع خود رادارد ومسئول تامین منافع افغانستان هم کرزی وهمکارانش می باشند که در11سال گذشته همه کاره درهزینه کردن کمک هائی جامعه ی جهانی بودند واکنون هم می باشند.بهرصورت،دراین زمینه بسنده می شود به درخواست زیرین کرزی ازسرمایه گذاران بیرونی:
به افغانستان بیا یید وپول درآورید!
«به افغانستان بياييد و پول درآوريد». اين عين جملهای است كه حامد كرزای رئيسجمهور افغانستان به خبرنگاران گفت. او چند روز پيش وقتی میخواست كنفرانس سرمايهگذاری كابل را افتتاح كند در مقابل خبرنگاران ايستاد و با قاطعيت اعلام كرد كه «موانع سرمايهگذاری را برطرف میكنم و برای سرمايه گذاران خارجی نيز فرش قرمز پهن میكنم.»
اعتماد ملی: حضور سرمايهگذاران فعال اقتصادی از ٢٠ كشور جهان در كابل به طور حتم نمايی تازه از افغانستان را به تصوير میكشد. جايی كه تا همين چند سال پيش شايد كسی گمان نمیبرد كه روزگاری بتواند پايتخت گروهی از سرمايه گذاران بزرگ اقتصادی باشد.
اما امروز اين اتفاق رخ داده است تا باز هم توسعهسازان جهانی اين باور خود را روی دست بلند كنند كه در جهان هزاره سوم، سرمايه گذاران مولد فرامرزی اصلیترين نقش را در ارتقای شاخصهای توسعه مندی ايفا میكنند؛ آنقدر كه اين روزها دولتیهای كابل نيز با درك اين ماجرا سبزترين چراغ افغانستان را برای آنها روشن كردهاند. اين سناريو همچنين در شرايطی رخ میدهد كه افغانستان فاصله زيادی با استانداردهای امنيت اقتصادی دارد ولی سرمايه سازان اقتصادی با عبور آرام از كنار ناهمواریهای اجتماعی - اقتصادی افغانستان، آنجا را به عنوان مكانی برای پرشهای آينده اقتصادی علامت گذاری كردهاند.
«به افغانستان بياييد و پول درآوريد». اين عين جملهای است كه حامد كرزای رئيسجمهور افغانستان به خبرنگاران گفت. او چند روز پيش وقتی میخواست كنفرانس سرمايهگذاری كابل را افتتاح كند در مقابل خبرنگاران ايستاد و با قاطعيت اعلام كرد كه «موانع سرمايهگذاری را برطرف میكنم و برای سرمايه گذاران خارجی نيز فرش قرمز پهن میكنم.» بهطور حتم چنين جملهای برای كشورهای توسعه يافته و كشورهايی كه با هدف دستيابی به توسعه نوين مراودات زيادی با سرمايههای جهانی دارند، عجيب نيست. چند سال پيش چينیها نيز درست از همين نقطه پرتاب صعودی اقتصاد خود را آغاز كردند و امروز همچنان مديران ارشد اقتصاد اين كشور جزو ميزبانان اصلی شركتهای بزرگ فرامليتی هستند كه برای استقبال از آنان تا جلوی درهای اصلی فرودگاه پكن به خط میشوند. هرچند كه درحال حاضر برخی از قوانين، مالكيت زمين، فساد اداری و محيط ناامن اقتصادی مسير حركت سرمايهگذاری در افغانستان را با مشكلات فراوانی همراه كرده است، اما به طور حتم اين خوشامد گويی «حامد كرزای» میتواند خيال سرمايه گذاران جهانی را از برخورد با دولت كابل آسوده كند. دولتی كه سعی دارد تا اقتصاد را بيرون از مرزهای اقتدار دولتی تعريف كند. جالب اينجاست كه درست پس از اين موضع گيری كرزای، تمايل سرمايه گذاران خارجی برای سرمايه گذاری در افغانستان تا ٣ برابر افزايش يافته است. مصطفی كاظمی - وزير تجارتِ (آن روز) افغانستان - در اينباره میگويد: كنفرانس كابل نگاه سرمايه گذاران خارجی به افغانستان را به كلی تغيير داده است. درحال حاضر طی همين چند روز گذشته ميزان مراجعه سرمايه گذاران به افغانستان ٣ برابر افزايش را پشت سر گذاشته است.
وی توضيح میدهد: هماكنون دولت افغانستان برای ايجاد كارخانه توليد كوكاكولا با هزينه ٢٥ ميليون دلار موافقت كرده است.
وی در مورد فروش سنگهای قيمتی افغانستان كه درحال حاضر سالانه به ارزش ٤٠٠ ميليون دلار در بازارهای جهانی به طور غيرقانونی به فروش میرسد گفت كه از اين پس سنگهای قيمتی افغانستان از داخل كشور صادر خواهد شد.
كاظمی همچنين اعلام كرد: دولت افغانستان مجوز ساختن جواهرات از سنگهای قيمتی افغانستان را به يك شركت افغانی مقيم اروپا داده است.
به گفته وزير تجارت، شورای وزيران نيز، زمينی به مساحت ٢٥ جريب را در منطقه پاركهای صنعتی كابل در اختيار اين شركت گذاشته است تا عملا كار خود را آغاز كند.
(3)
طوری که دستاودهادر11سال گذشته نشان داد،مردم افغانستان درعمل مشاهده کردند که بجای آمدن سرمایه گذاران بیرونی وسرمایه گذاریی آن هادرافغانستان؛سرمایه گذاران ملی هم بخاطرناتوانی حکومت کرزی درتامین امنیت شان وفراهم کردن زمین توسط مسئولان ذی ربط،نه تنهادرکشورخودسرمایه گذاری کرده نتوانستند،بلکه سرمایه ی خود رابه بیرون انتقال دادند.روشن است.حکومتی که باوجود150هزارسربازناتووآیساف/نیروهائی کمک به امنیت،نتوانست زمین سیاست رادرزیرپای خودآرام نماید،واضح است که نمی تواند برای سرمایه گذاران بیرونی ودرونی زمینه سازی برای سرمایه گذاری نماید.دلیل این ناتوانی راتنهامی توان دربی کفایتی کرزی سراغ نمود تاعامل هائی دیگر،حتاگرم شدن بازارمتعصبان قبیله اندیش وخدمت کارپاکستان ،تفنگ داران وغاصبانِ زمین های دولتی وشخصی دردفتراو.واقعیت تلخ این است که درافغانستان همواره فسادونابکاری ازبالابزیریاازسیاست به جامعه سرازیرشده است.
باوجوداین که،درافغانستان همواره فسادازراس هرم قدرت وسیاست به زیرهرم یعنی جامعه سرایت یافرودآمده بود،اماازاین حقیقت هرگزنبایدانکارورزید که درگذشته های دورونزدیک این کشور،به اندازه دوره ی کرزی،راس هرم بزیرهرم فسادونابکاری وغارتگری رابارنکرده بود.وبه این اندازه دزدان وغارتگران،اهل ثروتِ آماده ی کاروسرمایه گذاری راتوهین وبه فراروادارنکرده بود.طرفه اینکه،افزون براین، درگذشته های ناشاداین کشورهم چنان بدکاریی زیرنام خصوصی سازی یاتحویل دادن نهادهای مالی- دولتی به زورمندان حکومتی،صورت نگرفته بود.بهرحال،به بهانه ی خصوصی سازی ودرواقع،مخصوص سازی، تمام سرمایه وامکانات دولت ومردم به غارت رفت، وغارت به گونه ی ترسناک است که بر پایه ی گفته بررسی کننده ی کمک های امریکابرای بازسازیی افغانستان که دربالابازتاب داده شد،کشورماتاسال2032یعنی20سال بعدهم نمی تواند تفاوت میان درآمد ومصرف خود رامتوازن نماید.این ناتوانی تا اندازه ی بسیاری ازاین واقعیت برخاست که حکومت کرزی به نام خصوصی سازی، دولت رادربرابرتباه کاران درونی وبیرونی خلع سلاح نمود.
درواقع،افغانستان با حکومتی که زیرریاست کرزی در11سال گذشته داشته وممکن است همین حکومت یکسال واندی دیگرهم به فساد خودا دامه بدهد،باید به سرنوشت سیاه وبدشگون کنونی می رسید.حکومتی که ازنابکاری ودرماند گی وفساد آن نه تنهامردم افغانستان،بلکه غربی های روی صحنه آورنده اش هم ازکارکرد مسخره وویرانگرانه ی آن به ستوه آمده اند.به طورنمونه،روهرابکر،یک عضوکنگره ی امریکادراین اواخرلب به سرزنش زلمی خلیلزاد،حامی ومعمارحکومت کرزی پرداخته، این گونه ابرازنظرمی کند:
زلمی، دکتاتوری قانون اساسی فعلی که در افغانستان حکم میراند، زمانی شکل گرفت که شما بازیگر عمده و حتی سفیر بودید. شما از آن به بعد، مانند دوست تان آقای کرزی، برای خودتان کارهای خوبی کردید. من توقع دارم کشف شود که او به هنگام خروج از افغانستان بطور شگفت آوری ثروتمند خواهد بود، به مجردیکه دیگر حمایۀ قدرت نظامی ایالات متحده را نداشته باشد. برعکس، اتحاد شمال درآن بخش افغانستان با سابقۀ مستحکم مقاومت در مقابل طالبان ریشه خواهد داشت. موجودیت و ادامه زندگی جوامع آنها تابع اینست که طالبان را در خلیج نگهدارند. آنها نمی توانند بار و بستر خود را جمع نموده و به حسابات بانکی خارجی و سرمایه گذاری دوبی خویش فرار کنند، مانند کسانی که در کابل (و جاهای دیگر) از این دهۀ جنگ طولانی و بی سرانجام مفاد بردند.
اگر قرار باشد که خون و سرمایه مصرف شده امریکا در افغانستان به هدر نرود، ما ضرورت داریم کسانی را پشتیبانی کنیم که دلایلی برای ایستادن و جنگیدن دارند. ما هردو خواهان یک نتیجه خوب برای مردم افغانستان و شکست دهشت افگنان هستیم. قرار معلوم شما هم در نوشته های اخیرتان از جاه طلبی پاکستان در افغانستان پس از ناتو تشویش دارید. این قابل فهم است که شما میخواهید از یک سیستم تقریبا دکتاتوری قدرتی که خود برای ایجاد آن درافغانستان کمک کردید، فاصله بگیرید. آن سیستم حالا در حال شکست و ناکامی است. شما واقعا درنظر دارید که زمانی برای چنین یک ریاست قدرتمندی که ایجاد کرده اید، خود را کاندید کنید. اما عجیب است که شما قسمت اعظم آنچیزی را که خود انجام داده اید، فراموش کرده اید. این همان گیجی نقش، مسئولیت و هویت است که خارق العاده میباشد. قرار معلوم حالا واضح است که ایالات متحده نمیتواند آنقدر خوشبخت باشد که افغانستان را با یک آیندۀ صلح آمیز ترک کند. شما شاید جزئیات آنچه را فراموش کرده اید که ما را به این نقطه رسانیده است، اما حقیقت را نباید و نمیتوان فراموش کرد.(4)
درحالیکه درخواست کرزی ازسرمایه گذاران خارجی مبنی براین که به افغانستان بیایید وپول کمائی کنید،به فاجعه ی ملی درکشورماانجامیده، وسرزنش خلیلزاد توسط داناروهرابکر،نماینده ی کنگره ی امریکابه این خاطرکه درایجاد حکومت نابکاروغارتگرکرزی کوشش هائی فراوان نموده است،زبانزد عامه وخاص شده است.وازهمه مهمتراین که،دانابکربه خلیلزاد گوشزد نموده است که کرزی پس برکناری ازقدرت باثروت بادآورده یا باپول های گزاف بیرون خواهدشد؛ملل متحدهم درگزارش سال2012خود راجع به افغانستان،بالارفتن تکاندهنده ی گراف رشوت درکشورجفاکشده ی ما راهراسناک بیان نموده است.
BBCPERSIAN.COM سازمان ملل: افغان ها در یک سال گذشته حدود ۴ میلیارد دلار رشوه پرداختهاند
سایت فارسی بی بی سی پنجشنبه07فوریه2013-19بهمن- دلو1391
میزان پرداخت رشوه در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۲.۵ میلیارد دلار اعلام شده بود.
اداره جرایم و مواد مخدر سازمان ملل متحد اعلام کرده است که افغان ها در یک سال گذشته ۳.۹ میلیارد دلار رشوه پرداخته اند. این میزان دوبرابر عواید داخلی افغانستان و یک چهارم کمک های تعهد شده جامعه جهانی در کنفرانس توکیو در ژاپن است. میزان پرداخت رشوه در سال ۲۰۱۰ میلادی ۲.۵ میلیارد دلار اعلام شده بود که ۲۰ درصد از در آمد ناخالص ملی این کشور به شمار میرود. این اعلامیه که روز پنجشنبه در کابل نشر شده تاکید کرده است که میزان پرداخت رشوه در افغانستان از سال ۲۰۰۹ میلادی تا سال ۲۰۱۲، چهل درصد افزایش یافته است. در این گزارش آمده که با وجود افزایش مقدار رشوه، تعداد رشوه دهند گان در افغانستان از سال ۲۰۰۹ تا کنون کاهش یافته است.
جزییات رشوه در افغانستان
مجموع رشوه در سال ۲۰۱۲ در افغانستان دو برابر درآمد ملی بوده است. درآمد ملی افغانستان در این سال دو میلیارد دلار بوده است. نیمی از افغان ها در این سال رشوه پرداختهاند. رشوه دادن به کارمندان آموزش و پرورش بیش از هر بخش دیگر دولت افغانستان در این سال افزایش یافته است. رشوه در پلیس نسبت به سال ۲۰۰۹ ده درصد کاهش یافته است. بیشترین میزان رشوه در افغانستان به نهادهای قضایی، گمرک و ادارات محلی داده شده است. ۶۸ درصد شرکت کنند گان در نظرسنجی گفتهاند که دریافت مقدار کمی رشوه از سوی ماموران ملکی (غیرنظامی) دولت قابل قبول است. روستاییان ۵۱ درصد مجموع رشوه دهند گان افغان را تشکیل میدهند.
مردان ۵۳ درصد و زنان ۴۷ درصد مجموع رشوهدهند گان در این سال بوده اند. پول نقد ۷۵ درصد مجموع رشوه در سال ۲۰۱۲ را تشکیل میدهد. سازمان ملل با تاکید بر این که نصفی از جمعیت افغانستان برای دریافت خدمات عمومی در نهادهای دولتی مجبور به پرداخت رشوه شده اند، این میزان را در بخش خصوصی نیز ۳۰ درصد اعلام کردهاست. میزان دریافت رشوه در بخش خصوصی ،۶۰۰ میلیون دلار آمریکایی ذکر شده که ۱۵ درصد از مجموع رشوه پرداخته شده در افغانستان را تشکیل میدهد.
بر اساس این گزارش، در مناطق غربی افغانستان، ۷۱ درصد، از مردم، شمال شرق ۶۰ درصد، جنوب ۴۰ درصد، و مرکز ۳۹ درصد به نهادهای دولتی رشوه پرداخت کرده اند. گزارش میافزاید که رشوه دادن در بخش آموزش و پرورش افغانستان به صورت بیسابقه افزایش یافته و تعداد افغان هاییکه به آموزگاران در این کشور رشوه میدهند از ۱۶ درصد در سال ۲۰۰۹ به ۵۱ درصد در سال ۲۰۱۲ افزایش یافته است. این گزارش میافزاید، با آنکه افغان ها فساد را یکی از چالش های عمده در کشورشان می دانند، این روند به یک عرف در زندگی آنان تبدیل شده است. ۶۸ درصد از افرادی که با آنان مصاحبه شده است، پرداخت رشوه به کارمندان دولت را به عنوان حقوق کمکی به آن ها قابل قبول دانسته اند، در حالیکه این رقم در سال ۲۰۰۹ میلادی ۴۲ درصد بوده است. ۶۷ درصد از مصاحبه شوندگان استخدام کارمندان دولتی را براساس روابط خانوادگی قابل قبول دانسته ولی تعداد این افراد در سال ۲۰۰۹ میلادی ۴۲ درصد بودند. حامد کرزی پیش از این در اجلاس بین المللی افغانستان در شهر بنِ آلمان به متحدان و حامیان بین المللی خود وعده داد که در راستای مبارزه با فساد اداری در کشورش اقدامات جدی را روی دست خواهد گرفت. همچنین، در کنفرانس توکیو در جولای سال گذشته، کشورهای کمک کننده ادامه کمکها به افغانستان را به مبارزه موثر دولت افغانستان با فساد مشروط کردند. رئیس جمهوری افغانستان در گذشته چندین بار خارجیها را متهم به فساد اداری کرده است.(5)
دررابطه به گزارش ملل متحد،باید گفت که ازدونگاه برایم مهم می باشد:نخست،ازنهایت فساد،زوال ،فرود اخلاقی وارزشی حکومت کرزی پرده برداشته است.فروپاشی ای که ازنابکاری ،نادانی وبی تعهدی شخصِ کرزی وهمراهانش به معیارهائی دینی- افغانی وجهانی سخن می گوید.دوم،تاثیرمرگباری که چنان زوال اخلاقی- ارزشی برروند گفتگوهائی صلح میان شورائی عالی صلح کرزی وطالبان می گذارد.درگزارش نامبرده،پرسمانی که بسیارنویسنده رارنج میدهد،این است که ازقالب شکنی بی پیشینه سخن به میان آورده است.بطورنمونه،نهادآموزش وپرورش یامعارف ونهادپولیس درهرکشوری، دونمونه ی جداگانه می باشند که اولی، ازارزش هائی متعالی، ودومی، ازامنیت واغلب اززدوبندهای استفاده جویانه میان بازی گران قدرت درسطح محلی وملی سخن می گوید.به گواهی تاریخ ونمایش کارکردها،درهیچ کشوری، مردم ازنهاد پولیس رضایت ندارند؛اما،ازنهاد معارف چرا؟درواقع،نهاد معارف یاآموزش وپرورش به گونه ی که ازنامش پیداست،نهادآدم سازمی باشد که موفقیت آن موفقیت وبالارفتن کارکرد واعتبارپولیس ودیگرنهادهای دلتی رامعنامیدهد.بدبختانه،درگزارش سازمان ملل متحد،معارف افغانستان ازپولیس آن هم که دربدرفتاری وبهره برداری نادرست ازموقعیت خودشهره می باشد،پس مانده یازوال پذیرفته است!روشن است.زمانیکه معارف وآموزگارکشورمادرکارکرد ازپولیس هم بزیرافتاده است،خدانگهداردیگرنهادهاازکارکردحکومت کرزی باشد!
تاثیرمرگباررشوه وفساد حکومت برروند گفتگوهائی صلح باطالبان
تجربه هائی تاریخی- سیاسی نشان داده ومیدهند که هراندازه که حکومت یاحکومت هادرجامعه های بحران زده ازنظرکارکردی- اخلاقی درموضع بهتری قرارداشته باشند،به همان اندازه می توانند مخالفان ورقیبان خود رابه تن دهی به قانون وپیوستن به فرایند صلح ومبارزات قانونی ومسالمت آمیزبکشانند.برعکس،هراندازه که ناکارآمد وفاسدباشند،درزمینه راه به ترکستان می برند تامکه! بدبختانه،حکومت درمانده وفساد زده ی کرزی درردیف دومی آمده وره به ترکستان دارد.اگر،ازسال2006تاکنون که کرزی ازگفتگوباطالبان سخن به میان آورده ودرزمینه شورائی عالی صلحی هم ساخته است،وکارصلح جویانه هم به بارنه نشسته است،عامل عمده ی آن راباید درنابکاری وفسادگسترده ی دستگاه حکومتی سراغ کرد،وپس ازآن به سراغ پاکستان به حیث عامل مخل درپشت سرطالبان پرداخت.واضح است.درصورتی که حکومت کارآمد وپاکبازباشد،می تواند حمایت مردمی رابدست آورد.وبخاطرحمایت مردمی حکومت، مخالفان درموضع دفاعی قرارگرفته به صلح تن میدهند.بااین که طالبان ازنظراخلاقی مانند حکومت کابل درموضع بهتری قرارندارند،وبه روند مصالحه ی مورد نظرکرزی تن نمی دهند،برمی گردد به بحران اخلاقی- معنوی ودرادامه ی آن،بحران اعتمادی که درحکومت کابل وطالبان ومناسبات هردوجود دارد وبیداد می کند.درواقع،همین بحران اعتماد وبحران اخلاقی همرکاب آن؛ در همراهی بامزدوری وفسادحکومت کابل ومزدوری وپس ماندگی ذهنی – سیاسی و فرهنگی طالبان، به ژرفنایی بحران افزوده وتلاش هادرجهت رسیدن به صلح راپیچیده ودشوارساخته است.
ازاین رو،... در سرزمینی با ویژگی های افغانستانِ امروز، هرگونه تحلیل یا گمانه زنی نسبت به تحولات آینده بیش از آنچه مبتنی بر یک منطق سیاسی باشد بر واقعیات حوزه میدانی، داده ها و مستندات آماری، تضادهای قومی – مذهبی، دخالت های خارجی، فقر شدید مادی و فرهنگی، فساد دستگاه بروکراسی حکومت مرکزی و به طورکلی عوامل مختل کننده یی استوار است که در چارچوب "سلبی و رانشی" عمل می کند. وجود بحران در هر نقطه از جهان می تواند عوامل متنوع و گوناگونی داشته باشد که به موازات آن بازیگران درونی و بیرونی قادر می باشند با تمرکز بر عوامل بحران زا در مسیر یافتن راه حل برای برون رفت از موضوع اقدام کنند. در صورتی که بحران در شرایط منزوی و فاقد حرکت به سمت تعمیق بیشتر قرار گیرد، ارائه راه حل نیز دور از دسترس نخواهد بود. بحران افغانستان به لحاظ ظرفیت عینی و ذهنی تعمیق یافتگی و موقعیت مزمن آن با توجه به ساختار سیاسی – اجتماعی فروپاشیده ی این جامعه و همچنین نقش اخلاگر نیروهای ملی، منطقه یی و بین المللی در تشدید آن، تا به امروز فاقد بستر لازم جهت مدیریت و کنترل بوده است. تاثیر عوامل ایدئولوژیک، ناسیونالیسم قومی، اقتصاد مبتنی بر تولید و تجارت مواد مخدر و در مرحله ی کلی تر برخورد تضاد عامل بومی در تقابل با عامل نقش آفرین بیرونی که هیچ سنخیتی با فرهنگ قبایلی افغانستان ندارد در کنار دیگر عوامل بحران در غیاب وجود یک "الترناتیو" /بدیل ملی، یک تاثیر بازدارنده و گسست وارگی را به موازات هرگونه تلاش جهت حل بحران ایجاد خواهد کرد...
واقعیت این است که خروج نیروهای خارجی از افغانستان بر خلاف اظهارات امیدوار کننده ی فرماندهان "آیساف" و ناتو بیش از آنچه ناشی از تحقق یافتن ماموریت آنان باشد، ناشی از عقب نشینی و رها شدن از مهلکه یی است که هیچ چشم انداز مثبتی برای پیروزی در آن متصور نبوده و زیر فشار افکارعمومی و معضلات اقتصادی دولت های غربی حاضر در جنگ افغانستان انجام می شود.
تلاش های کنونی برای سرعت بخشیدن به پروسه طرح صلح، واگذاری بیشتر مسئولیت امنیتی ولایات ناآرام به ارتش افغانستان، مذاکرات پشت پرده با طالبان، تقویت شتابنده نفرات ارتش ملی تا ٣۵۰ هزار سرباز و مهمتر از همه، شرکت دادن پاکستان در پروسه صلح و لحاظ منافع آن در آینده افغانستان هر چند به لحاظ تاکتیکی قابل توجه است؛ اما به همان دلیل عدم وجود یک استراتژی منسجم و منطبق بر محیط بحران، چشم انداز روشنی را ترسیم نمی کند. در وضعیت کنونی افغانستان، متاسفانه به جای نهادینه شدن ابزارهای لازم برای شکل بخشی به یک دولت ملی و تثبیت ثبات، این عوامل مختل کننده و سلبی خواهند بود که نقش بازدارندگی خود را در طی ۱۲ سال گذشته تا حدود زیادی نهادینه کرده اند....درواقع،نهادینه شدن عامل هائی مختل کننده وفسادروبه فزونی درنهادهائی دولتی وناکارگی برنامه وشعارهائی اصلاح گرانه ی حکومت کرزی باعث شده است که مردم که خیر،حتاکارمندان بالارتبه ی دولتی نسبت به آینده بی اعتماد شوند.بی اعتمادی که برای حکومت وحامیان بیرونی اش نفس گیروبه سود مخالفان تمام شده وآن هارامشوق شده تادرروندگفتگوهائی صلح بیشتزازحق وتوانشان خیزبزنند! دررابطه به بی اعتمادی کارمندان حکومت،بسنده می کند که به فرارسرمایه وکارمندان وزارت خارجه اشاره شود.دراین راستا،...گزارشات تازه یی که از سوی بی بی سی انتشار یافته نشان می دهد که در طول ۱۰ سال گذشته از هر ۱۰ دیپلمات مامور در خارج از کشور، ۴ نفر بعد از پایان ماموریت خود به افغانستان باز نگشته اند. در کنار دیگر داده ها، این گزارش گویای این واقعیت است که حتی نزدیکان به حکومت مرکزی نیز امید چندانی به آینده تحولات کشورندارند تا به واسطه آن بتوان نسبت به اعمال تاکتیک های موضعی و مقطعی چندان امیدوار بود. برنامه خروج نیروهای خارجی تا پایان سال ۲۰۱۴ میلادی نیز با توجه به عدم انسجام در نیروهای نظامی – امنیتی افغانستان که حتی از نیروی هوای و استخباراتی مستقل محروم می باشند و قدرت فزاینده ی طالبان در صورتی که از پیش یک توافق و مصالحه بزرگ ملی در این کشور به سرانجام نرسیده باشد به دلیل عدم توانایی این نیروها جهت برقراری ثبات، خود می تواند به معضل جدیدی برای بی ثباتی بیشتر تلقی شود.
از آنجا که با خروج سربازان خارجی از افغانستان، توان مقابله ی دولت مرکزی با شورشیان طالبان به میزان زیادی کاهش پیدا می کند، هم اکنون این سوال مطرح می باشد که در شرایط عدم مصالحه ملی، خطر پیروزی(به گمان اغلب آشوبگریی) طالبان بیش از گذشته امکان پذیر می باشد و با پذیرش مصالحه نیز به جهت شروط طالبان، این کشور می بایست با عقب نشینی از اصول دمکراتیک مندرج در قانون اساسی(به سوی پذیرش برخی خواسته های طالبان ودیگرمخالفان) حرکت کند. این معادله که در هر وضعیت آن برای رشد و توسعه افغانستان یک شکست تلقی می شود چشم انداز صلح مطلوب و مبتنی بر اصول دمکراتیک و حفظ ثبات در این کشور را بیش از پیش تیره نشان می دهد. (6)
برای این که چنان چرخشی به عقب صورت نگیرد،چرخشی که پاکستان ،طالبان وکرزی به آن میلان دارند.این مسئولیت تاریخی دیگرافغان هابویژه غیرپشتون هااست که نگذارند کرزی،طالبان وپاکستانی هاافغانستان رادوباره به دوره بیابانگردی ببرند.درواقع،آن هابدوگونه ی زیرمانع عقب گردمورد نظرپاکستان وطالبان ریشوونیکتای پوش آن شده می توانند:نخست،علاقمندی غرب بویژه امریکابه کمک به افغان هاتابتوانندهم واردعصرنوشوند وهم نگذارند که سرزمین شان دوباره میدان تاخت وتازتروریستان وواپس گرایان قبیلگی- مذهبی نماشود.دوم،ذهنیت عامه درافغانستان به جزدرمناطق مرزی ،چنان ضدپاکستان وطالبان شده که درصورت ایستادگی نیروهای ترقی خواه حتمابه کرنش وتن دهی به خواسته های افغان های نوخواه وادارخواهندشد.ناگفته نبایدگذاشت که این هدف درصورتی برآورده می شود که افراد ودسته های ناکام امتحان داده پیشقراول مبارزه ی سیاسی واحتمالاًنظامی علیه طالبان وپاکستان ساخته نشوند.ازهمه مهمتراین که،علاقمندی غرب بویژه امریکابه برگزاری یک انتخابات شفاف کمک می کند به این که کشوردرمسیری غیرازآن قراربگیرد وادامه بدهد که کرزی،طالبان وپاکستان می خواهند.
کرزی به پایان خط رسیده است!
زمانی که می گویم کرزی به پایان خط رسیده است،ممکن است کسانی پیداشوند وبگویند که جنگ سالاران ودیگردسته های ریزودرشت باعث ناکارگی کرزی شده اند وخودش رامی توان درمیانه ی خط ونه درپایان خط گرفت.نویسنده این گونه دریافت ازپرسمان های جاری افغانستان راتاپیش ازتصویب قانون اساسی تااندازه ی ونه تمام می پذیرم.اما،پس ازتصویب وبه اجرا درآمدن قانون اساسی،قانونی که روهرابکردرنامه ی سرزنش گرانه ی خود به زلمی خلیلزاد،آن راقانون اساسی دیکتاتوری نامیده است وحق هم بااومی باشد.درواقع،پس ازتصویب وتنفیذ قانون اساسی که در52ماده ی آن پس ازتصویبیه ی شورای بزرگ/لویه جرگه ، دیگرگونی بخاطرفاشیسم زبانی- فرهنگی آورده شد،کرزی همه ی کاره ی دستگاه کنونی به گونه ی می باشد که حتا درتعیین چپراسی/پیاده ی دفتریک علاقه داری دردورترین نقطه ی افغانستان هم ازطریق نهاد باصطلاح ارگان های محلی درکاخ ریاست جمهوری نقش بازی می کند.بطورنمونه،درماه سرطان سال جاری درحال سفرازکابل به مزاربودم که بی بی سی سخنان والی بغلان راپخش کرد که درآن آمده بود:"من یک ساتنمن/ پولیس زیررتبه راهم مقررومراقبت کرده نمی توانم."وقتی همین مسئله رابه والی ای آن وقت تخارگفتم،گفت که:"درست گفته ومن هم خرد ضابطی راپس وپیش کرده نمی توانم."
باتوجه به گفته های بالا،کرزی مسئول همه نابسامانی های جاری درکشورمی باشد وایجاب می کند که سخن ازرسیدنش به پایان خط گفته شود.واین سخن ازاین نگاه دارای اهمیت می باشد که بازتلاش های مذبوحانه راآغازنموده است تا درچگونگی وشیوه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال2014-1393،دستکاری نموده مانع ازآن شودکه کشورازتونل تنگ ،تاریک ودرازی که توسط او وارد کرده شده است،بیرون شود!اکنون که ازدلیل احتمالی کس ویاکسانی که ممکن است قانع نشده باشند که کرزی به پایان خط رسیده ودشواری هاچنان وضعیتی راحکم می کند،یادآوری شد.به این پرسمان پرداخته می شود که کرزی باهمه امکاناتی سرازیرشده به کشوردربیشتراز11سال گذشته چه کرده است؟به گواهی تاریخ،ازفردای جنگ جهانی دوم تاکنون،به هیچ رهبروکشوری به اندازه ی افغانستان زیراداره ی کرزی، جامعه ی جهانی کمک نکرده است!مادیدیم که دردهه ی90میلادی-70خورشیدی،جنگ های قبیلگی ای هوتوهاوتوتسی هاکشوروندا را حتابدترازافغانستان به خاک نشاند واین راهم دیدم که آن کشوربدون کمک چشم گیرجامعه ی جهانی خود رابازسازی نمود واکنون یکی ازکشورهای می باشد که درافریقای غربی سخن نیرومند وچرب رامی زند!
برخلاف،دیدیم که به افغانستان کمک های فراوانی وارد شد وازمقدارکمک های سرازیرشده وکم اثریی آن هادرزندگی مردم هم یادآوری شد.اکنون که ازمقدارکمک هائی واریزشده وهزینه ی غیرملی ای آن ها آگاه شدیم،پرسش بنیادی این است که کرزی چه وعده هاکرد وچه کاری هائی راانجام داد؟به حکومت قانون، تاکید ورزید که دیدیم به بی قانونی انجامید.به رعایت حقوق بشروساخت کمیسیون تجارتی آن تاکید ورزید که نتیجه رابه گونه ی نقض ترسناک حقوق بشربویژه حقوق زنان دیدیم.به سخن دیگر،درهیچ دوره ی به اندازه ی دوره ی حکومت کرزی،تجاوزبه زنان صورت نگرفته است.درواقع،خودسوزیی زنان زیرستمی سامانه ی پدرسالاری، یکی ازدستاوردهائی دستگاه نابکارکرزی می باشد.بنیاد"تامسن- رویترز"درارزیابی سال2011خود،افغانستان راخطرناک ترین جای برای زنان اعلام کرده بود.موضوعی که ادعای حکومت کرزی وکمیسیون حقوق بشرش مبنی برآوردن بهبود دروضع زندگی زنان رادروغ ثابت می کند!ازبالابردن سطح خدمات بهداشتی سخن گفت،نتیجه رادیدیم مردم پول دارغرض تداوی به دهلی وبی پول هابخاطرتداوی ملاریاباپرداخت رشوه به پولیس مرزیی پاکستان، به پشاورمی روند.به بازسازی اقتصادی تاکید ورزید،نتیجه رابه گونه ی برآمدن یک طبقه ی جدیدغاصب وظالم ومفت خوار، مردم دیدند.همین که قمیت یک نمره زمین برای ساختن خانه درحاشیه ی کابل به 60هزاردلاردربازارسیاه رسیده است، وبخش ملکیت های شهرداری/شاروالی کابل، بیکار ازخزانه ی دولت معاش می گیرد،نماد کارکرد خاینانه ی طبقه ی جدیدغاصبِ زاده ی حکومت کرزی می باشد.ازبازگردانی مهاجرین،حل دشواری نبود خانه واشتغالزائی،مبارزه باکشت تریاک واعتیاد سخن گفت.نتیجه رادیدیم که به شمارآوارگان وبدبختی شان افزوده شد وغاصبان، قیمت جای خانه رادربازارسیاه به آسمان رسانیدند، وشماردرصد بیکاران از70درصد سخن می گوید.وسطح کشت تریاک واعتیادی برخاسته ازآن به گونه ی تکان دهنده ی بالارفته است.این که درکوچه های کابل وولایت هامعتادان وگداگران بی شمارپرسه می زنند وحکومتی هاباموترها ومحافظان ویلگرد شان بدشواریی رفت وآمد شهروندان افزوده اند،حکایت ازرابطه ی خصمانه ی زمام داران تحمیلی بامردم می کند.ازبازسازیی زیرساخت هاوساخت شاهراهِ حقلوی سخن گفت،سخنی که وضعیت مرگبارسالنگ تشت آن را ازبام تاریخ به لجن زارجغرافیاانداخت.
دررابطه با دشواریی مردم بامیان وکوتاه سازی راه میان کابل وهرات ازطریق بامیان، درمرکزآن ولایت به مردم وعده داد،دیدیم که گامی برنداشت.زمانی که، کرزی درمبارزات انتخاباتی سال2009-1388به بامیان رفت وبه مردم بازوعده ی سرک سازی راداد!برایش گفتند که وعده ی قبلی وخلاف کاری دروعده هنوزهم درخاطرها زنده است.اگربه رفتن دختران به مکتب هاوگسترش رسانه هامی نازد، می گویم که افغانستان به یک معارف یاآموزش وپرورش کم وباکیفیت نیازدارد نه معارفی که بدون معلم درهرقریه ی یک لیسه ایجاد شود،به گونه ی که شده است.درواقع،اکنون، افغانستان یکی ازنابسامان ترین سامانه ی آموزشی- پرورشی رادارامی باشد که ازبودش نبودش بهترمی باشد.دربخش رسانه هاوآزادی بیان ومطبوعات، دیدیم که کسی یاکسانی که چیزی برای گفتن ندارند؛آزادند،وکسانی که حرفی برای گفتن دارند،زیرفشارمی گرفته می شوند.بطورنمونه،پرتونادری یک شاعروروشنفکری که به سیاست چندان تمایلی ندارد،درنشریه ی "مهرگان"سخن یک وزیررابازگو نموده است که پیشترازوزارت عضوکمیسیون انتخابات بوده وادعانموده بود که کرزی رارئیس جمهورساخته است.مگریادآوری ازسخن یک وزیرجرم است که فورادادستانی ودرواقع بی داد فزائی به سراغش رسیده است!می دانم که این گونه برخورد بارسانه ها وروشنفکران وفرهنگیان ازیک واقعیت شنیدنی حکایت می نماید؛ وآن این که، به سخن معروف "هرکسی که ترسید تهدید می کند."به سخن دیگر،کرزی ودستیارانش بخاطرفاش شدن حجم کمک هاوهزینه ی بی موردآن هاوکمک به غاصبان زمین هایی دولتی ومردم ترسیده اند وتهدید می نمایند.تهدیدی که بیشتربه زیان خود شان تمام می شود تاتهدید شونده ها.
درپایانِ نوشته،باتاکید براین که:"کرزی به پایان خط رسیده است"! درگام نخست ،به اوباعرض حرمت می گویم که به گفته ی توکویل توجه نماید که گفته است:"برای سیاست مدارنوعی دیوانگی است که بخواهداجردیگربه جزاحترام وانصاف درکشورخود بجوید."پس ازبازتاب نظرتوکویل،ازکرزی پرسان می نمایم که تاچه اندازه درافغانستان جویائی احترام وانصاف بوده واکنون احترام خود درمیان مردم راچگونه ارزیابی می نماید؟!ودرگام دوم ،به افغان هابویژه فرهنگیان،مبارزان وروشنفکران پیشنهاد می نمایم که رسیدنِ کرزی به پایان خط به معنائی کاهش مسئولیت ملی وتاریخی من وشمانیست.افزون براین که نیست،باید اذعان کرد که کرزی بارسیدن به پایان خط، که حکایت ازشکست مرگبارش درانجام مسئولیت می کند،به حجم وکمیت آن به مراتب افزوده است.ازین رو،برای ادای مسئولیت ملی وتاریخی ، نکات زیررا پیشنهاد می نمایم:نخست،آگاهان،فرهنگیان وروشنفکران به مفهوم شعرزیرازعارف قزوینی توجه نمایند:خراب مملکت ازدست دزدخانگی است/ زدست غیرچه نالم که هرچه هست ازماست .خانه ای که شود ازدست اجانب آباد/ زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است.
دررابطه به جوهرمصرع نخست شعربالا،پیشترسخن گفته شده است ودزدان درونی راهم همه می شناسند.به سخن روشنتر،حکومت کرزی پناه گاه همه دزدانی شده است که مورد نظرشعریاشاعرمی باشند.اما،دررابطه به مصرع دوم،باید گفت که ما آباد کاری درزیرنفوذ شوروی رادرقالب میکروریان ها،سرک ها،تونل وشاهراه سالنگ ومیدان هائی هوایی و...دیدیم که چگونه ی پس ازتجاوزنظامی ای آن کشوروجنگ های برخاسته ازآن نابودشد.اکنون که موفق یاشکست خورده،غربی هاافغانستان رادوسال پس ترک می کنند،مسئولیت افغان هاست که نگذارند تجربه ی پساشوروی دربرهه ی پساغربی- امریکائی تکرارشود.دوم،غربی هابویژه امریکاتاکید بریک انتخابات آزاد وشفاف درسال2014درافغانستان دارند.برماست که دراین راستا،به دواصل زیرپابفشاریم:نخست،برای همه شناسنامه/تذکره توزیع شود نه کارت انتخابات که وسیله ی خوبی برای تقلب می باشد.دوم،یک حکومت موقت وکمیسیون انتخاباتی برای برگزاری انتخابات آزاد وشفاف تعیین شود.دراین صورت،می توان باورنمود که حرکت درجهت بیرون کردن افغانستان ازتونل تنگ،تاریک ودرازی که حکومت کرزی عامل اصلی ورود کشوربه آن می باشد،آغازوافق نودرآسمان سرزمین مانمایان خواهد شد.
پانویس ها:
1- افغانستان ازبن اول تابن دوم،مانع هاوچالش ها
نویسنده:ابراهیم ورسجی13-9-1390
www.Iwarsajee.blogspot.com/2011/12/blog-post.html
سه پیام گردهمائی بن
نویسنده:ابراهیم ورسجی15-9-1390
www.Iwarsajee.blogspot.com/2011/12/blog-post_06.html
2- 85billio Afghan aid wasted
www.Afghanistan studygroup.org/2012/05/28/85-billion-of-Afghan-aid-wasted
and an Afghanistan.write-off isn,t option
byMichael keating and Matt waldman,published:january25,2013www.nytimes.com/2013/01/26/opinion/global/an-Afghanistan-write-off-isnt-an-option.html?and Afghanistanstudygroup.org/2013/02/06/billions-of-dollars-at-risk-in-u-s-reconstruction-efforts-in-Afghanistan/billions of dollars at risk in u.s.reconstruction efforts in Afghanistan
3- به افغانستان بیاییدوپول درآورید!حامدکرزی،تارنمای ایران امروز،نشریه خبری-الکتریکی
www.iran-emrooz.net/thu,11.05.2006/10:20
www.iran-emrooz.net/news/index.php/newsl/8352/
4- متن نامه ی داناروهرابکربه زلمی خلیلزاد(21جون2012) لعل زاد ،لندن،31جنوری2013
www.khorshed.org/?p=7435
http.rohrabacher.house.gov/sites/Rohrabacher.house.gov/files/documents/zai_letter.pdf
5- سازمان ملل:افغان ها درسال گذشته حدود4میلیارد دلاررشوه پرداخته اند.
به روزشده:11:57گرینویچ- پنجشنبه07فوریه2013-19 بهمن- دلو1391
www.bbc.co.uk/persian/Afghanistan/2013/02/130206_25_Afghanistan._corruption.shtml
6- سرزمینی تضادهاونقطه های خاکستری تخاصم،نویسنده:اردشیرزارعی قنواتی تارنمای اخبارروزشنبه22دی-جدی1391-12ژانویه2013
www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayld=5032
آلکسی توکویل
خراب مملکت ازدست دزدخانگی است / زدست غیرچه نالم که هرچه هست ازماست
خانه ای که شودازدست اجانب آباد/ زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
عارف قزوینی
ابراهیم ورسجی
24-11-1391
فرصت سوزیی کرزی
این نوشته درپنج بخش تهیه شده است:نخست،فرصت سوزیی کرزی.دوم،خواست کرزی ازسرمایه گزاران خارجی که به افغانستان بیایید وپول درآورید.سوم،درسال 2012،افغان هاچهارمیلیارد دلاررشوت پرداخته اند.چهارم،تاثیرمرگباررشوت ستانی وفساد حکومت برروند گفتگوهای صلح باطالبان.پنجم،کرزی به پایان خط رسیده است! روزی ،مقاله ی رادریک تارنمائی ایرانی به خانش گرفته بودم.درمقاله،نویسنده ازیک خاطره ی دوره ی نوجوانی اش سخن گفته بود.آن نویسنده که نامش ازیادم رفته است،درنویشته ی خود یاد آورشده بود که:"پس ازکود تائی امریکائی- انگلیسی درسال1953که حکومت مستقل وملی گرائی داکترمصدق راسرنگون وشاه رادوباره به قدرت نصب کرد، درسن17سالگی،بزندان، بدیدارخلیل ملکی روشنفکرومبارزشناخته شده که ازحزب توده بریده وبه سوسیالیسم جهان سومی گرایش پیدانموده بود،رفتم وازش پرسان نمودم که فرصتی خوبی میسرشد وبیهوده ازدست رفت.آیاممکن است دیگرچنان فرصتی بدست آید؟درپاسخ به پرسشم ، گفت:بله! فرصت می آید،اگرازآن بهره برداریی درست کرده شود!"منظورآن ایرانی فرهیخته، این بود که همان فرصت به گونه ی انقلاب سال1357که آن رادارودسته ی آخوندهائی روضه خوان وواپس گرا غارت وبه نفع صنف وطبقه ی خود مصادره نمودند؛آمد،اما ازآن به گونه ی درست بهره برداری کرده نشد.
ازاین که سخن از فرصت سوزی درمیان است وافغانستان درفهرست فرصت سوزی ازهمه کشورهائی جهان سوم پیشتازمی باشد،سخن پندآموزنویسنده ی ایرانی رابازتاب داده ام.افغانستان که درنیمه ی نخست سده ی نزدهم؛نخست،میدان تاخت وتازهندبریتانیاوروسیه ی تزاری؛ودوم،درپسین ربع همان سده، درادامه ی دولت سازی هائی مصنوعی و سیاست هائی مغرضانه ی انگلیس وروسیه به این نام وموقعیت عرض اندام نمود،تقدیرش این گونه رقم زده شد که تاپسین دهه ی سده ی بیستم اغلب منزوی یامیدان بازیی فرصت طلبانه ی مسکووواشنگتن وپس ازآن ها،مرکزکشمکش همسایگان خود بماند.ازخوب یابد رخ دادها،پس ازبراندازیی اداره ی پاکستانی-عربستانی- پس مانده ی طالبان؛البته به بهانه ی براندازیی تروریسم،نه رفع بدبختی وبی چارگی افغان ها،افغانستان مورد توجه جامعه ی جهانی، بویژه امریکاواقع شد که درذات خود،فرصتی طلائی به شمارمی آمد!
بدبختانه،بدودلیل زیر،آن فرصت طلائی ازدست رفت:نخست،هنرمندیی سیاست کاران افغان درناتوانی ازبهره برداری ازفرصت ها.دوم،بالاکشیده شدن کرزی،درمانده وناتوان ترین شخص براریکه ی قدرت توسط بازی گرانِ میدان مبارزه ی علیه ترریسم وتندرویی مذهبی.برای این که سخن بد رازانکشد،ازبررسی هنرمندیی افغان هائی سیاست مداردیروز درناتوانی ازبهره برداری ازفرصت هادست برداشته، تنهابه بررسی ای ناتوانی کرزی دربهره برداری ازفرصتی بسیارمناسبی بدست آمده در11سال گذشته وپیامد هائی ناگوارآن، پرداخته می شود.برای روشنی اندازیی هرچه بیشتربه موضوع،بدوپرسمان زیراهتمام فزاینده می شود:نخست،سخن هاووعده هائی که کرزی به مردم افغانستان نمود.دوم،حمایت هائی روزافزون مالی،سیاسی ونظامی که جامعه ی جهانی بویژه امریکاازاداره ی کرزی نمود.
دررابطه به اصل نخست،می توان این گونه جمع بندی به عمل آورد:دولت سازی،حکومت قانون،تامین صلح وامنیت،براندازیی تروریسم وآشوبگریی طالبان والقاعده،تحقق عدالت انتقالی یادادگاهی نمودن جنایت کاران جنگی وغاصبان دارائی هائی دولت ومردم،تحقق حقوق بشربویژه حقوق زنان،تقویت آزادیی بیان ورسانه ها،عرضه کردن خدمات آموزشی،بهداشتی به مردم،نوسازیی زیرساخت هاوبازسازیی اقتصادی،بازگردانیدن مهاجرین ورفع بی خانمانی آن ها،شهرک سازی درجهت رفع دشواری و نیازمندی هائی کنونی مردم،توجه به محیط زیست وبهبودهرچه بیشترآن ، و...دررابطه به اصل دوم که کمک رسان به اصل نخست می باشد،جامعه ی جهانی کمک هائی بی شماری را پیش کش حکومت کرزی نمود که تاکنون ادامه دارد.
باتوجه به وعده هائی حکومت کرزی وهزینه ی نادرست کمک هائی پیش کش شده به آن توسط جامعه ی جهانی ونیامدن دیگرگونی سازنده درزندگی اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان،پرسش بنیادیی که به میان می آید، این است که چراهمه وعده هاوآرزوهابه خاک نشستند ،وهمه ی کمک هائی مالی وجانی افغان هاوکشورهائی دوست به هدر رفتند؟نتیجه روشن ست.هزینه ی نادرست وخاینانه ی کمک ها ؛ جزکمک به برآمدن یک طبقه ی مفت خواربی فرهنگ وغاصب ملکیت هائی دولتی وعامه وبرآمدن دوباره ی تروریسم وآشوبگری، دستاوردی دیگری برای مردم افغانستان دربرنداشت.افزون برپرسش نامبرده، این پرسش هم خود نمائی می کند که مقصراصلی کیست؟حکومت کرزی یاخارجی هائی خوب یاغرض ورز؟!
بهرصورت،برپایه ی این منطق که همه افراد،دست هاوکشورهامنافعی خاصی خود رادارند وهیچ" گربه ی برای خداموش نمی گیرد"،بایدپیشتروبیشترازبیرونی هابه سرزنش درونی هائی مسئول پرداخت!دراین راستا،لازم است که نخست،ازکمک هائی فراوان واریزشده توسط جامعه ی جهانی درجهت بازسازیی افغانستان سخن گفته شود.بنابرآن،اگرکمی به پس برگردیم،درروزهائی5و6ماه دیسامبرسال2011که گردهمائی "بن"دوم ادامه داشت،نویسنده بابهره برداری ازمنابع آلمانی یامیزبان گردهمائی نامبرده، دردومقاله که درهمان روزهادروبلاک"اندیشه"پخش شد،یادآورشده بود که"63"میلیارد دالراز"بن"اول تا"بن"دوم،به افغانستان سرازیرشده است.(1)باتوجه به مبلغ بزرگِ یادشده وتغییرناچیزدرزندگی مردم افغانستان،تنهابه فاجعه ی اشاره نموده بودم که سلطه ی مافیای زمین برکشورمابه گونه ی بالابردن قمیت جائی خانه بارنموده است؛ ودرضمن، ازگرد آمد گانِ افغان ومیزبان ودیگران در"بن"پرسان نموده بودم که نگاهی به قیمت جایی خانه در"کابل" که تباه کاری درمحیط زیست،زندگی درآن رادشوارساخته، وشهر" بن"، بیندازید تابرایتان آشکارشود که از"بن" اول،ماه دیسامبر2001،تا"بن" دوم،ماه دیسامبر2011،بالارفتن قیمت جایی خانه درکوه پایه هائی اطراف کابل، به60هزاردالرامریکائی،آن هم پس ازازرفت وآمدهائی بی شماروسپری نمودن یک دوره ی درازی چانه زنی بامافیائی سیاه کارزمین، چه مصیبتی برمردم افغانستان نازل شده است!
درواقع،پس ازگردهمائی"بن "دوم بود که کم کم سخن گفتن درباره ی دستاورد ناچیزیاشکست غرب؛ باوجود هزینه هائی گزاف دالری درافغانستان،سمت وسوئی دیگری به خود گرفت.ازاین رو،ایجاب می نماید که ازهمه ی کمک هاوچگونگی هزینه ی آن هاتوسط حکومت کرزی وحامیانش سخن گفته شود.بدون شک،زمانیکه ازمقدارکمک هاباخبرشدیم،به چگونگی هزینه ی آن هاهم پی برده می توانیم.اکنون که ازگردهمائی"بن" دوم،یکسال ودوماه می گذرد؛باوجود پنهان ماندن حجم کمک هائی جامعه ی جهانی،بحث ورای زنی درباره ی مقدارکمک هائی امریکاودستاوردکاریی آن هادرکنگره ی آن کشوربه موضوع داغ بدل شده است.چندی پیش،بررسی خاص نسبت به کمک هائی90میلیارد دالری برای بازسازیی افغانستان براه انداخته شد.دراین راستا،تارنمائی"گروه مطالعات افغانستان؟ وروزنامه ی "نیویارک تایمز"مطالبی رادررابطه به حجم کمک هاوچگونگی هزینه ی آن هابازتاب داد که ازهرنگاه شایان توجه می باشند.
بطورنمونه،...درتارنمائی"مطالعات افغانستان"نوشته شده است که تاماه مه2012،85میلیارد دالردرافغانستان تلف شده است....وروز25و26ژانویه،این مطلب درنیوراک تایمز،درنوشته ی مایکل کیتنگ ومات والدمن بازتاب داده شد که....امریکاازسال2001تاکنون،83میلیارد دالردرافغانستان هزینه کرده است.این هزینه برپایه ی نگاه امنیتی غرب استواربوده تانیازمندی هائی مردم افغانستان.بااین که،دربخش آموزش وپرورش،بهداشت وزیرساخت هاکارهائی صورت گرفته است،اماخویش خوری وفساداداری وامنیتی هم بخش هائی بیشترپول هارادرکام خودفروبرده است.طالبان نیرومندترشدند،جنگ سالاران دوباره مجهزمی شوندوبسیاری افغان هابیرون می روندیاپول های خودرابیرون می نمایند.بیشتراز32هزارافغان درسال2012درخواست پناهندگی نموده اندکه درمقایسه بادیگرملیت هابیشترمی باشد،ونگرانی ازافتادن دوباره ی کشوربه جنگ های درونی دهه1990-1370بالاگرفته است....درهمین راستا،...کنگره ی امریکاکه90میلیارد دالربرای پروژه هایی بازسازی افغانستان تخصیص داده بود،می خواهد بازدهی رااندازه گیری نماید.گزارش اخیربازرس ویژه ی بازسازی افغانستان ازدستاورد ناچیزی حکایت می کند.دستاوردی که باتوجه به هزینه ی بسیاروبازدهی ناچیززیرساخت هادشواری آفرین شده است.هزینه ی بسیارودستاوردناچیز؛ازتلف شدن فرصت هاوامکانات سخن درمیان دارد. برآوردهایی بررسی کننده ی ویژه که ازسال2009تاکنون رابررسی وگزارش داده است،حکایت ازاین داردکه:نارسائی هادرهمه بخش هائی بازسازی رابرآوردنموده است.برنامه ریزی نادرست،ناهماهنگی،اجرای ناقص،نبوداندازه گیری پیشرفت وبازدهی آن ها،عامل های بنیادی دستاورد ناچیزمی باشد.دربیشتراز10سال ازآغازجنگ افغانستان تاکنون،امریکا دشواری هایی کوشش برای بازسازی راحل نکرده است.مرده ی سربازان می رسد،میلیارد ها دالرازجیب مالیه دهندگان تلف شده ومی شود.موج کمک هابه افغانستان درسال های آینده کاهش می یابد؛اما،امریکاومتحدانش متعهد شدند که 16میلیاردکمک اقتصادی برای افغانستان در4سال آینده نمایند.هزینه ی نگهداری امنیت4میلیارد می شود.صندوق بین المللی پول وبانک جهانی گزارش داده اند که توان افغانستان برای پرکردن شکاف میان درآمد خودی وهزینه ناچیزاست یاراه درازی درپیش دارد.ممکن است که درسال2032تامین شود.درعین حال،امریکاومتحدانش نه تنهاباید میان پروژه های پرهزینه وغیرپایداربازسازی دراقتصاد افغانستان فکرنمایند،بلکه اندیشه ی درباره ی پرداخت وخواست مالیه دهندگان خودهم بکنند.بررسی کننده ی ویژه می نویسد:قانون سازان ومجریان موقع دارند که درمسایل پالیسی بازسازی، استراتژیک بازی کنند؛امابه امریکائی هابگویند که دالرهای داده شده رادرست هزینه می کنند وزیانی به آن هانمی رسانند.(2)
باتوجه به مقدارهنگفت کمک های سرازیرشده به افغانستان که دربالابازتاب داده شد،واثرناچیزآن درزندگی اجتماعی واقتصادی مردم افغانستان،این پرسش پاپیش می گذارد که کجارفت وچه شد به این همه پول ها؟پاسخ دادن به پرسش نامبرده، وظیفه کرزی ودست یارانش می باشد،نه مردم افغانستان ونه غربی هابویژه امریکائی ها.به این خاطرکه آن هامنافع خود راداشتند ودارند وافغانستان منافع خود رادارد ومسئول تامین منافع افغانستان هم کرزی وهمکارانش می باشند که در11سال گذشته همه کاره درهزینه کردن کمک هائی جامعه ی جهانی بودند واکنون هم می باشند.بهرصورت،دراین زمینه بسنده می شود به درخواست زیرین کرزی ازسرمایه گذاران بیرونی:
به افغانستان بیا یید وپول درآورید!
«به افغانستان بياييد و پول درآوريد». اين عين جملهای است كه حامد كرزای رئيسجمهور افغانستان به خبرنگاران گفت. او چند روز پيش وقتی میخواست كنفرانس سرمايهگذاری كابل را افتتاح كند در مقابل خبرنگاران ايستاد و با قاطعيت اعلام كرد كه «موانع سرمايهگذاری را برطرف میكنم و برای سرمايه گذاران خارجی نيز فرش قرمز پهن میكنم.»
اعتماد ملی: حضور سرمايهگذاران فعال اقتصادی از ٢٠ كشور جهان در كابل به طور حتم نمايی تازه از افغانستان را به تصوير میكشد. جايی كه تا همين چند سال پيش شايد كسی گمان نمیبرد كه روزگاری بتواند پايتخت گروهی از سرمايه گذاران بزرگ اقتصادی باشد.
اما امروز اين اتفاق رخ داده است تا باز هم توسعهسازان جهانی اين باور خود را روی دست بلند كنند كه در جهان هزاره سوم، سرمايه گذاران مولد فرامرزی اصلیترين نقش را در ارتقای شاخصهای توسعه مندی ايفا میكنند؛ آنقدر كه اين روزها دولتیهای كابل نيز با درك اين ماجرا سبزترين چراغ افغانستان را برای آنها روشن كردهاند. اين سناريو همچنين در شرايطی رخ میدهد كه افغانستان فاصله زيادی با استانداردهای امنيت اقتصادی دارد ولی سرمايه سازان اقتصادی با عبور آرام از كنار ناهمواریهای اجتماعی - اقتصادی افغانستان، آنجا را به عنوان مكانی برای پرشهای آينده اقتصادی علامت گذاری كردهاند.
«به افغانستان بياييد و پول درآوريد». اين عين جملهای است كه حامد كرزای رئيسجمهور افغانستان به خبرنگاران گفت. او چند روز پيش وقتی میخواست كنفرانس سرمايهگذاری كابل را افتتاح كند در مقابل خبرنگاران ايستاد و با قاطعيت اعلام كرد كه «موانع سرمايهگذاری را برطرف میكنم و برای سرمايه گذاران خارجی نيز فرش قرمز پهن میكنم.» بهطور حتم چنين جملهای برای كشورهای توسعه يافته و كشورهايی كه با هدف دستيابی به توسعه نوين مراودات زيادی با سرمايههای جهانی دارند، عجيب نيست. چند سال پيش چينیها نيز درست از همين نقطه پرتاب صعودی اقتصاد خود را آغاز كردند و امروز همچنان مديران ارشد اقتصاد اين كشور جزو ميزبانان اصلی شركتهای بزرگ فرامليتی هستند كه برای استقبال از آنان تا جلوی درهای اصلی فرودگاه پكن به خط میشوند. هرچند كه درحال حاضر برخی از قوانين، مالكيت زمين، فساد اداری و محيط ناامن اقتصادی مسير حركت سرمايهگذاری در افغانستان را با مشكلات فراوانی همراه كرده است، اما به طور حتم اين خوشامد گويی «حامد كرزای» میتواند خيال سرمايه گذاران جهانی را از برخورد با دولت كابل آسوده كند. دولتی كه سعی دارد تا اقتصاد را بيرون از مرزهای اقتدار دولتی تعريف كند. جالب اينجاست كه درست پس از اين موضع گيری كرزای، تمايل سرمايه گذاران خارجی برای سرمايه گذاری در افغانستان تا ٣ برابر افزايش يافته است. مصطفی كاظمی - وزير تجارتِ (آن روز) افغانستان - در اينباره میگويد: كنفرانس كابل نگاه سرمايه گذاران خارجی به افغانستان را به كلی تغيير داده است. درحال حاضر طی همين چند روز گذشته ميزان مراجعه سرمايه گذاران به افغانستان ٣ برابر افزايش را پشت سر گذاشته است.
وی توضيح میدهد: هماكنون دولت افغانستان برای ايجاد كارخانه توليد كوكاكولا با هزينه ٢٥ ميليون دلار موافقت كرده است.
وی در مورد فروش سنگهای قيمتی افغانستان كه درحال حاضر سالانه به ارزش ٤٠٠ ميليون دلار در بازارهای جهانی به طور غيرقانونی به فروش میرسد گفت كه از اين پس سنگهای قيمتی افغانستان از داخل كشور صادر خواهد شد.
كاظمی همچنين اعلام كرد: دولت افغانستان مجوز ساختن جواهرات از سنگهای قيمتی افغانستان را به يك شركت افغانی مقيم اروپا داده است.
به گفته وزير تجارت، شورای وزيران نيز، زمينی به مساحت ٢٥ جريب را در منطقه پاركهای صنعتی كابل در اختيار اين شركت گذاشته است تا عملا كار خود را آغاز كند.
(3)
طوری که دستاودهادر11سال گذشته نشان داد،مردم افغانستان درعمل مشاهده کردند که بجای آمدن سرمایه گذاران بیرونی وسرمایه گذاریی آن هادرافغانستان؛سرمایه گذاران ملی هم بخاطرناتوانی حکومت کرزی درتامین امنیت شان وفراهم کردن زمین توسط مسئولان ذی ربط،نه تنهادرکشورخودسرمایه گذاری کرده نتوانستند،بلکه سرمایه ی خود رابه بیرون انتقال دادند.روشن است.حکومتی که باوجود150هزارسربازناتووآیساف/نیروهائی کمک به امنیت،نتوانست زمین سیاست رادرزیرپای خودآرام نماید،واضح است که نمی تواند برای سرمایه گذاران بیرونی ودرونی زمینه سازی برای سرمایه گذاری نماید.دلیل این ناتوانی راتنهامی توان دربی کفایتی کرزی سراغ نمود تاعامل هائی دیگر،حتاگرم شدن بازارمتعصبان قبیله اندیش وخدمت کارپاکستان ،تفنگ داران وغاصبانِ زمین های دولتی وشخصی دردفتراو.واقعیت تلخ این است که درافغانستان همواره فسادونابکاری ازبالابزیریاازسیاست به جامعه سرازیرشده است.
باوجوداین که،درافغانستان همواره فسادازراس هرم قدرت وسیاست به زیرهرم یعنی جامعه سرایت یافرودآمده بود،اماازاین حقیقت هرگزنبایدانکارورزید که درگذشته های دورونزدیک این کشور،به اندازه دوره ی کرزی،راس هرم بزیرهرم فسادونابکاری وغارتگری رابارنکرده بود.وبه این اندازه دزدان وغارتگران،اهل ثروتِ آماده ی کاروسرمایه گذاری راتوهین وبه فراروادارنکرده بود.طرفه اینکه،افزون براین، درگذشته های ناشاداین کشورهم چنان بدکاریی زیرنام خصوصی سازی یاتحویل دادن نهادهای مالی- دولتی به زورمندان حکومتی،صورت نگرفته بود.بهرحال،به بهانه ی خصوصی سازی ودرواقع،مخصوص سازی، تمام سرمایه وامکانات دولت ومردم به غارت رفت، وغارت به گونه ی ترسناک است که بر پایه ی گفته بررسی کننده ی کمک های امریکابرای بازسازیی افغانستان که دربالابازتاب داده شد،کشورماتاسال2032یعنی20سال بعدهم نمی تواند تفاوت میان درآمد ومصرف خود رامتوازن نماید.این ناتوانی تا اندازه ی بسیاری ازاین واقعیت برخاست که حکومت کرزی به نام خصوصی سازی، دولت رادربرابرتباه کاران درونی وبیرونی خلع سلاح نمود.
درواقع،افغانستان با حکومتی که زیرریاست کرزی در11سال گذشته داشته وممکن است همین حکومت یکسال واندی دیگرهم به فساد خودا دامه بدهد،باید به سرنوشت سیاه وبدشگون کنونی می رسید.حکومتی که ازنابکاری ودرماند گی وفساد آن نه تنهامردم افغانستان،بلکه غربی های روی صحنه آورنده اش هم ازکارکرد مسخره وویرانگرانه ی آن به ستوه آمده اند.به طورنمونه،روهرابکر،یک عضوکنگره ی امریکادراین اواخرلب به سرزنش زلمی خلیلزاد،حامی ومعمارحکومت کرزی پرداخته، این گونه ابرازنظرمی کند:
زلمی، دکتاتوری قانون اساسی فعلی که در افغانستان حکم میراند، زمانی شکل گرفت که شما بازیگر عمده و حتی سفیر بودید. شما از آن به بعد، مانند دوست تان آقای کرزی، برای خودتان کارهای خوبی کردید. من توقع دارم کشف شود که او به هنگام خروج از افغانستان بطور شگفت آوری ثروتمند خواهد بود، به مجردیکه دیگر حمایۀ قدرت نظامی ایالات متحده را نداشته باشد. برعکس، اتحاد شمال درآن بخش افغانستان با سابقۀ مستحکم مقاومت در مقابل طالبان ریشه خواهد داشت. موجودیت و ادامه زندگی جوامع آنها تابع اینست که طالبان را در خلیج نگهدارند. آنها نمی توانند بار و بستر خود را جمع نموده و به حسابات بانکی خارجی و سرمایه گذاری دوبی خویش فرار کنند، مانند کسانی که در کابل (و جاهای دیگر) از این دهۀ جنگ طولانی و بی سرانجام مفاد بردند.
اگر قرار باشد که خون و سرمایه مصرف شده امریکا در افغانستان به هدر نرود، ما ضرورت داریم کسانی را پشتیبانی کنیم که دلایلی برای ایستادن و جنگیدن دارند. ما هردو خواهان یک نتیجه خوب برای مردم افغانستان و شکست دهشت افگنان هستیم. قرار معلوم شما هم در نوشته های اخیرتان از جاه طلبی پاکستان در افغانستان پس از ناتو تشویش دارید. این قابل فهم است که شما میخواهید از یک سیستم تقریبا دکتاتوری قدرتی که خود برای ایجاد آن درافغانستان کمک کردید، فاصله بگیرید. آن سیستم حالا در حال شکست و ناکامی است. شما واقعا درنظر دارید که زمانی برای چنین یک ریاست قدرتمندی که ایجاد کرده اید، خود را کاندید کنید. اما عجیب است که شما قسمت اعظم آنچیزی را که خود انجام داده اید، فراموش کرده اید. این همان گیجی نقش، مسئولیت و هویت است که خارق العاده میباشد. قرار معلوم حالا واضح است که ایالات متحده نمیتواند آنقدر خوشبخت باشد که افغانستان را با یک آیندۀ صلح آمیز ترک کند. شما شاید جزئیات آنچه را فراموش کرده اید که ما را به این نقطه رسانیده است، اما حقیقت را نباید و نمیتوان فراموش کرد.(4)
درحالیکه درخواست کرزی ازسرمایه گذاران خارجی مبنی براین که به افغانستان بیایید وپول کمائی کنید،به فاجعه ی ملی درکشورماانجامیده، وسرزنش خلیلزاد توسط داناروهرابکر،نماینده ی کنگره ی امریکابه این خاطرکه درایجاد حکومت نابکاروغارتگرکرزی کوشش هائی فراوان نموده است،زبانزد عامه وخاص شده است.وازهمه مهمتراین که،دانابکربه خلیلزاد گوشزد نموده است که کرزی پس برکناری ازقدرت باثروت بادآورده یا باپول های گزاف بیرون خواهدشد؛ملل متحدهم درگزارش سال2012خود راجع به افغانستان،بالارفتن تکاندهنده ی گراف رشوت درکشورجفاکشده ی ما راهراسناک بیان نموده است.
BBCPERSIAN.COM سازمان ملل: افغان ها در یک سال گذشته حدود ۴ میلیارد دلار رشوه پرداختهاند
سایت فارسی بی بی سی پنجشنبه07فوریه2013-19بهمن- دلو1391
میزان پرداخت رشوه در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۲.۵ میلیارد دلار اعلام شده بود.
اداره جرایم و مواد مخدر سازمان ملل متحد اعلام کرده است که افغان ها در یک سال گذشته ۳.۹ میلیارد دلار رشوه پرداخته اند. این میزان دوبرابر عواید داخلی افغانستان و یک چهارم کمک های تعهد شده جامعه جهانی در کنفرانس توکیو در ژاپن است. میزان پرداخت رشوه در سال ۲۰۱۰ میلادی ۲.۵ میلیارد دلار اعلام شده بود که ۲۰ درصد از در آمد ناخالص ملی این کشور به شمار میرود. این اعلامیه که روز پنجشنبه در کابل نشر شده تاکید کرده است که میزان پرداخت رشوه در افغانستان از سال ۲۰۰۹ میلادی تا سال ۲۰۱۲، چهل درصد افزایش یافته است. در این گزارش آمده که با وجود افزایش مقدار رشوه، تعداد رشوه دهند گان در افغانستان از سال ۲۰۰۹ تا کنون کاهش یافته است.
جزییات رشوه در افغانستان
مجموع رشوه در سال ۲۰۱۲ در افغانستان دو برابر درآمد ملی بوده است. درآمد ملی افغانستان در این سال دو میلیارد دلار بوده است. نیمی از افغان ها در این سال رشوه پرداختهاند. رشوه دادن به کارمندان آموزش و پرورش بیش از هر بخش دیگر دولت افغانستان در این سال افزایش یافته است. رشوه در پلیس نسبت به سال ۲۰۰۹ ده درصد کاهش یافته است. بیشترین میزان رشوه در افغانستان به نهادهای قضایی، گمرک و ادارات محلی داده شده است. ۶۸ درصد شرکت کنند گان در نظرسنجی گفتهاند که دریافت مقدار کمی رشوه از سوی ماموران ملکی (غیرنظامی) دولت قابل قبول است. روستاییان ۵۱ درصد مجموع رشوه دهند گان افغان را تشکیل میدهند.
مردان ۵۳ درصد و زنان ۴۷ درصد مجموع رشوهدهند گان در این سال بوده اند. پول نقد ۷۵ درصد مجموع رشوه در سال ۲۰۱۲ را تشکیل میدهد. سازمان ملل با تاکید بر این که نصفی از جمعیت افغانستان برای دریافت خدمات عمومی در نهادهای دولتی مجبور به پرداخت رشوه شده اند، این میزان را در بخش خصوصی نیز ۳۰ درصد اعلام کردهاست. میزان دریافت رشوه در بخش خصوصی ،۶۰۰ میلیون دلار آمریکایی ذکر شده که ۱۵ درصد از مجموع رشوه پرداخته شده در افغانستان را تشکیل میدهد.
بر اساس این گزارش، در مناطق غربی افغانستان، ۷۱ درصد، از مردم، شمال شرق ۶۰ درصد، جنوب ۴۰ درصد، و مرکز ۳۹ درصد به نهادهای دولتی رشوه پرداخت کرده اند. گزارش میافزاید که رشوه دادن در بخش آموزش و پرورش افغانستان به صورت بیسابقه افزایش یافته و تعداد افغان هاییکه به آموزگاران در این کشور رشوه میدهند از ۱۶ درصد در سال ۲۰۰۹ به ۵۱ درصد در سال ۲۰۱۲ افزایش یافته است. این گزارش میافزاید، با آنکه افغان ها فساد را یکی از چالش های عمده در کشورشان می دانند، این روند به یک عرف در زندگی آنان تبدیل شده است. ۶۸ درصد از افرادی که با آنان مصاحبه شده است، پرداخت رشوه به کارمندان دولت را به عنوان حقوق کمکی به آن ها قابل قبول دانسته اند، در حالیکه این رقم در سال ۲۰۰۹ میلادی ۴۲ درصد بوده است. ۶۷ درصد از مصاحبه شوندگان استخدام کارمندان دولتی را براساس روابط خانوادگی قابل قبول دانسته ولی تعداد این افراد در سال ۲۰۰۹ میلادی ۴۲ درصد بودند. حامد کرزی پیش از این در اجلاس بین المللی افغانستان در شهر بنِ آلمان به متحدان و حامیان بین المللی خود وعده داد که در راستای مبارزه با فساد اداری در کشورش اقدامات جدی را روی دست خواهد گرفت. همچنین، در کنفرانس توکیو در جولای سال گذشته، کشورهای کمک کننده ادامه کمکها به افغانستان را به مبارزه موثر دولت افغانستان با فساد مشروط کردند. رئیس جمهوری افغانستان در گذشته چندین بار خارجیها را متهم به فساد اداری کرده است.(5)
دررابطه به گزارش ملل متحد،باید گفت که ازدونگاه برایم مهم می باشد:نخست،ازنهایت فساد،زوال ،فرود اخلاقی وارزشی حکومت کرزی پرده برداشته است.فروپاشی ای که ازنابکاری ،نادانی وبی تعهدی شخصِ کرزی وهمراهانش به معیارهائی دینی- افغانی وجهانی سخن می گوید.دوم،تاثیرمرگباری که چنان زوال اخلاقی- ارزشی برروند گفتگوهائی صلح میان شورائی عالی صلح کرزی وطالبان می گذارد.درگزارش نامبرده،پرسمانی که بسیارنویسنده رارنج میدهد،این است که ازقالب شکنی بی پیشینه سخن به میان آورده است.بطورنمونه،نهادآموزش وپرورش یامعارف ونهادپولیس درهرکشوری، دونمونه ی جداگانه می باشند که اولی، ازارزش هائی متعالی، ودومی، ازامنیت واغلب اززدوبندهای استفاده جویانه میان بازی گران قدرت درسطح محلی وملی سخن می گوید.به گواهی تاریخ ونمایش کارکردها،درهیچ کشوری، مردم ازنهاد پولیس رضایت ندارند؛اما،ازنهاد معارف چرا؟درواقع،نهاد معارف یاآموزش وپرورش به گونه ی که ازنامش پیداست،نهادآدم سازمی باشد که موفقیت آن موفقیت وبالارفتن کارکرد واعتبارپولیس ودیگرنهادهای دلتی رامعنامیدهد.بدبختانه،درگزارش سازمان ملل متحد،معارف افغانستان ازپولیس آن هم که دربدرفتاری وبهره برداری نادرست ازموقعیت خودشهره می باشد،پس مانده یازوال پذیرفته است!روشن است.زمانیکه معارف وآموزگارکشورمادرکارکرد ازپولیس هم بزیرافتاده است،خدانگهداردیگرنهادهاازکارکردحکومت کرزی باشد!
تاثیرمرگباررشوه وفساد حکومت برروند گفتگوهائی صلح باطالبان
تجربه هائی تاریخی- سیاسی نشان داده ومیدهند که هراندازه که حکومت یاحکومت هادرجامعه های بحران زده ازنظرکارکردی- اخلاقی درموضع بهتری قرارداشته باشند،به همان اندازه می توانند مخالفان ورقیبان خود رابه تن دهی به قانون وپیوستن به فرایند صلح ومبارزات قانونی ومسالمت آمیزبکشانند.برعکس،هراندازه که ناکارآمد وفاسدباشند،درزمینه راه به ترکستان می برند تامکه! بدبختانه،حکومت درمانده وفساد زده ی کرزی درردیف دومی آمده وره به ترکستان دارد.اگر،ازسال2006تاکنون که کرزی ازگفتگوباطالبان سخن به میان آورده ودرزمینه شورائی عالی صلحی هم ساخته است،وکارصلح جویانه هم به بارنه نشسته است،عامل عمده ی آن راباید درنابکاری وفسادگسترده ی دستگاه حکومتی سراغ کرد،وپس ازآن به سراغ پاکستان به حیث عامل مخل درپشت سرطالبان پرداخت.واضح است.درصورتی که حکومت کارآمد وپاکبازباشد،می تواند حمایت مردمی رابدست آورد.وبخاطرحمایت مردمی حکومت، مخالفان درموضع دفاعی قرارگرفته به صلح تن میدهند.بااین که طالبان ازنظراخلاقی مانند حکومت کابل درموضع بهتری قرارندارند،وبه روند مصالحه ی مورد نظرکرزی تن نمی دهند،برمی گردد به بحران اخلاقی- معنوی ودرادامه ی آن،بحران اعتمادی که درحکومت کابل وطالبان ومناسبات هردوجود دارد وبیداد می کند.درواقع،همین بحران اعتماد وبحران اخلاقی همرکاب آن؛ در همراهی بامزدوری وفسادحکومت کابل ومزدوری وپس ماندگی ذهنی – سیاسی و فرهنگی طالبان، به ژرفنایی بحران افزوده وتلاش هادرجهت رسیدن به صلح راپیچیده ودشوارساخته است.
ازاین رو،... در سرزمینی با ویژگی های افغانستانِ امروز، هرگونه تحلیل یا گمانه زنی نسبت به تحولات آینده بیش از آنچه مبتنی بر یک منطق سیاسی باشد بر واقعیات حوزه میدانی، داده ها و مستندات آماری، تضادهای قومی – مذهبی، دخالت های خارجی، فقر شدید مادی و فرهنگی، فساد دستگاه بروکراسی حکومت مرکزی و به طورکلی عوامل مختل کننده یی استوار است که در چارچوب "سلبی و رانشی" عمل می کند. وجود بحران در هر نقطه از جهان می تواند عوامل متنوع و گوناگونی داشته باشد که به موازات آن بازیگران درونی و بیرونی قادر می باشند با تمرکز بر عوامل بحران زا در مسیر یافتن راه حل برای برون رفت از موضوع اقدام کنند. در صورتی که بحران در شرایط منزوی و فاقد حرکت به سمت تعمیق بیشتر قرار گیرد، ارائه راه حل نیز دور از دسترس نخواهد بود. بحران افغانستان به لحاظ ظرفیت عینی و ذهنی تعمیق یافتگی و موقعیت مزمن آن با توجه به ساختار سیاسی – اجتماعی فروپاشیده ی این جامعه و همچنین نقش اخلاگر نیروهای ملی، منطقه یی و بین المللی در تشدید آن، تا به امروز فاقد بستر لازم جهت مدیریت و کنترل بوده است. تاثیر عوامل ایدئولوژیک، ناسیونالیسم قومی، اقتصاد مبتنی بر تولید و تجارت مواد مخدر و در مرحله ی کلی تر برخورد تضاد عامل بومی در تقابل با عامل نقش آفرین بیرونی که هیچ سنخیتی با فرهنگ قبایلی افغانستان ندارد در کنار دیگر عوامل بحران در غیاب وجود یک "الترناتیو" /بدیل ملی، یک تاثیر بازدارنده و گسست وارگی را به موازات هرگونه تلاش جهت حل بحران ایجاد خواهد کرد...
واقعیت این است که خروج نیروهای خارجی از افغانستان بر خلاف اظهارات امیدوار کننده ی فرماندهان "آیساف" و ناتو بیش از آنچه ناشی از تحقق یافتن ماموریت آنان باشد، ناشی از عقب نشینی و رها شدن از مهلکه یی است که هیچ چشم انداز مثبتی برای پیروزی در آن متصور نبوده و زیر فشار افکارعمومی و معضلات اقتصادی دولت های غربی حاضر در جنگ افغانستان انجام می شود.
تلاش های کنونی برای سرعت بخشیدن به پروسه طرح صلح، واگذاری بیشتر مسئولیت امنیتی ولایات ناآرام به ارتش افغانستان، مذاکرات پشت پرده با طالبان، تقویت شتابنده نفرات ارتش ملی تا ٣۵۰ هزار سرباز و مهمتر از همه، شرکت دادن پاکستان در پروسه صلح و لحاظ منافع آن در آینده افغانستان هر چند به لحاظ تاکتیکی قابل توجه است؛ اما به همان دلیل عدم وجود یک استراتژی منسجم و منطبق بر محیط بحران، چشم انداز روشنی را ترسیم نمی کند. در وضعیت کنونی افغانستان، متاسفانه به جای نهادینه شدن ابزارهای لازم برای شکل بخشی به یک دولت ملی و تثبیت ثبات، این عوامل مختل کننده و سلبی خواهند بود که نقش بازدارندگی خود را در طی ۱۲ سال گذشته تا حدود زیادی نهادینه کرده اند....درواقع،نهادینه شدن عامل هائی مختل کننده وفسادروبه فزونی درنهادهائی دولتی وناکارگی برنامه وشعارهائی اصلاح گرانه ی حکومت کرزی باعث شده است که مردم که خیر،حتاکارمندان بالارتبه ی دولتی نسبت به آینده بی اعتماد شوند.بی اعتمادی که برای حکومت وحامیان بیرونی اش نفس گیروبه سود مخالفان تمام شده وآن هارامشوق شده تادرروندگفتگوهائی صلح بیشتزازحق وتوانشان خیزبزنند! دررابطه به بی اعتمادی کارمندان حکومت،بسنده می کند که به فرارسرمایه وکارمندان وزارت خارجه اشاره شود.دراین راستا،...گزارشات تازه یی که از سوی بی بی سی انتشار یافته نشان می دهد که در طول ۱۰ سال گذشته از هر ۱۰ دیپلمات مامور در خارج از کشور، ۴ نفر بعد از پایان ماموریت خود به افغانستان باز نگشته اند. در کنار دیگر داده ها، این گزارش گویای این واقعیت است که حتی نزدیکان به حکومت مرکزی نیز امید چندانی به آینده تحولات کشورندارند تا به واسطه آن بتوان نسبت به اعمال تاکتیک های موضعی و مقطعی چندان امیدوار بود. برنامه خروج نیروهای خارجی تا پایان سال ۲۰۱۴ میلادی نیز با توجه به عدم انسجام در نیروهای نظامی – امنیتی افغانستان که حتی از نیروی هوای و استخباراتی مستقل محروم می باشند و قدرت فزاینده ی طالبان در صورتی که از پیش یک توافق و مصالحه بزرگ ملی در این کشور به سرانجام نرسیده باشد به دلیل عدم توانایی این نیروها جهت برقراری ثبات، خود می تواند به معضل جدیدی برای بی ثباتی بیشتر تلقی شود.
از آنجا که با خروج سربازان خارجی از افغانستان، توان مقابله ی دولت مرکزی با شورشیان طالبان به میزان زیادی کاهش پیدا می کند، هم اکنون این سوال مطرح می باشد که در شرایط عدم مصالحه ملی، خطر پیروزی(به گمان اغلب آشوبگریی) طالبان بیش از گذشته امکان پذیر می باشد و با پذیرش مصالحه نیز به جهت شروط طالبان، این کشور می بایست با عقب نشینی از اصول دمکراتیک مندرج در قانون اساسی(به سوی پذیرش برخی خواسته های طالبان ودیگرمخالفان) حرکت کند. این معادله که در هر وضعیت آن برای رشد و توسعه افغانستان یک شکست تلقی می شود چشم انداز صلح مطلوب و مبتنی بر اصول دمکراتیک و حفظ ثبات در این کشور را بیش از پیش تیره نشان می دهد. (6)
برای این که چنان چرخشی به عقب صورت نگیرد،چرخشی که پاکستان ،طالبان وکرزی به آن میلان دارند.این مسئولیت تاریخی دیگرافغان هابویژه غیرپشتون هااست که نگذارند کرزی،طالبان وپاکستانی هاافغانستان رادوباره به دوره بیابانگردی ببرند.درواقع،آن هابدوگونه ی زیرمانع عقب گردمورد نظرپاکستان وطالبان ریشوونیکتای پوش آن شده می توانند:نخست،علاقمندی غرب بویژه امریکابه کمک به افغان هاتابتوانندهم واردعصرنوشوند وهم نگذارند که سرزمین شان دوباره میدان تاخت وتازتروریستان وواپس گرایان قبیلگی- مذهبی نماشود.دوم،ذهنیت عامه درافغانستان به جزدرمناطق مرزی ،چنان ضدپاکستان وطالبان شده که درصورت ایستادگی نیروهای ترقی خواه حتمابه کرنش وتن دهی به خواسته های افغان های نوخواه وادارخواهندشد.ناگفته نبایدگذاشت که این هدف درصورتی برآورده می شود که افراد ودسته های ناکام امتحان داده پیشقراول مبارزه ی سیاسی واحتمالاًنظامی علیه طالبان وپاکستان ساخته نشوند.ازهمه مهمتراین که،علاقمندی غرب بویژه امریکابه برگزاری یک انتخابات شفاف کمک می کند به این که کشوردرمسیری غیرازآن قراربگیرد وادامه بدهد که کرزی،طالبان وپاکستان می خواهند.
کرزی به پایان خط رسیده است!
زمانی که می گویم کرزی به پایان خط رسیده است،ممکن است کسانی پیداشوند وبگویند که جنگ سالاران ودیگردسته های ریزودرشت باعث ناکارگی کرزی شده اند وخودش رامی توان درمیانه ی خط ونه درپایان خط گرفت.نویسنده این گونه دریافت ازپرسمان های جاری افغانستان راتاپیش ازتصویب قانون اساسی تااندازه ی ونه تمام می پذیرم.اما،پس ازتصویب وبه اجرا درآمدن قانون اساسی،قانونی که روهرابکردرنامه ی سرزنش گرانه ی خود به زلمی خلیلزاد،آن راقانون اساسی دیکتاتوری نامیده است وحق هم بااومی باشد.درواقع،پس ازتصویب وتنفیذ قانون اساسی که در52ماده ی آن پس ازتصویبیه ی شورای بزرگ/لویه جرگه ، دیگرگونی بخاطرفاشیسم زبانی- فرهنگی آورده شد،کرزی همه ی کاره ی دستگاه کنونی به گونه ی می باشد که حتا درتعیین چپراسی/پیاده ی دفتریک علاقه داری دردورترین نقطه ی افغانستان هم ازطریق نهاد باصطلاح ارگان های محلی درکاخ ریاست جمهوری نقش بازی می کند.بطورنمونه،درماه سرطان سال جاری درحال سفرازکابل به مزاربودم که بی بی سی سخنان والی بغلان راپخش کرد که درآن آمده بود:"من یک ساتنمن/ پولیس زیررتبه راهم مقررومراقبت کرده نمی توانم."وقتی همین مسئله رابه والی ای آن وقت تخارگفتم،گفت که:"درست گفته ومن هم خرد ضابطی راپس وپیش کرده نمی توانم."
باتوجه به گفته های بالا،کرزی مسئول همه نابسامانی های جاری درکشورمی باشد وایجاب می کند که سخن ازرسیدنش به پایان خط گفته شود.واین سخن ازاین نگاه دارای اهمیت می باشد که بازتلاش های مذبوحانه راآغازنموده است تا درچگونگی وشیوه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال2014-1393،دستکاری نموده مانع ازآن شودکه کشورازتونل تنگ ،تاریک ودرازی که توسط او وارد کرده شده است،بیرون شود!اکنون که ازدلیل احتمالی کس ویاکسانی که ممکن است قانع نشده باشند که کرزی به پایان خط رسیده ودشواری هاچنان وضعیتی راحکم می کند،یادآوری شد.به این پرسمان پرداخته می شود که کرزی باهمه امکاناتی سرازیرشده به کشوردربیشتراز11سال گذشته چه کرده است؟به گواهی تاریخ،ازفردای جنگ جهانی دوم تاکنون،به هیچ رهبروکشوری به اندازه ی افغانستان زیراداره ی کرزی، جامعه ی جهانی کمک نکرده است!مادیدیم که دردهه ی90میلادی-70خورشیدی،جنگ های قبیلگی ای هوتوهاوتوتسی هاکشوروندا را حتابدترازافغانستان به خاک نشاند واین راهم دیدم که آن کشوربدون کمک چشم گیرجامعه ی جهانی خود رابازسازی نمود واکنون یکی ازکشورهای می باشد که درافریقای غربی سخن نیرومند وچرب رامی زند!
برخلاف،دیدیم که به افغانستان کمک های فراوانی وارد شد وازمقدارکمک های سرازیرشده وکم اثریی آن هادرزندگی مردم هم یادآوری شد.اکنون که ازمقدارکمک هائی واریزشده وهزینه ی غیرملی ای آن ها آگاه شدیم،پرسش بنیادی این است که کرزی چه وعده هاکرد وچه کاری هائی راانجام داد؟به حکومت قانون، تاکید ورزید که دیدیم به بی قانونی انجامید.به رعایت حقوق بشروساخت کمیسیون تجارتی آن تاکید ورزید که نتیجه رابه گونه ی نقض ترسناک حقوق بشربویژه حقوق زنان دیدیم.به سخن دیگر،درهیچ دوره ی به اندازه ی دوره ی حکومت کرزی،تجاوزبه زنان صورت نگرفته است.درواقع،خودسوزیی زنان زیرستمی سامانه ی پدرسالاری، یکی ازدستاوردهائی دستگاه نابکارکرزی می باشد.بنیاد"تامسن- رویترز"درارزیابی سال2011خود،افغانستان راخطرناک ترین جای برای زنان اعلام کرده بود.موضوعی که ادعای حکومت کرزی وکمیسیون حقوق بشرش مبنی برآوردن بهبود دروضع زندگی زنان رادروغ ثابت می کند!ازبالابردن سطح خدمات بهداشتی سخن گفت،نتیجه رادیدیم مردم پول دارغرض تداوی به دهلی وبی پول هابخاطرتداوی ملاریاباپرداخت رشوه به پولیس مرزیی پاکستان، به پشاورمی روند.به بازسازی اقتصادی تاکید ورزید،نتیجه رابه گونه ی برآمدن یک طبقه ی جدیدغاصب وظالم ومفت خوار، مردم دیدند.همین که قمیت یک نمره زمین برای ساختن خانه درحاشیه ی کابل به 60هزاردلاردربازارسیاه رسیده است، وبخش ملکیت های شهرداری/شاروالی کابل، بیکار ازخزانه ی دولت معاش می گیرد،نماد کارکرد خاینانه ی طبقه ی جدیدغاصبِ زاده ی حکومت کرزی می باشد.ازبازگردانی مهاجرین،حل دشواری نبود خانه واشتغالزائی،مبارزه باکشت تریاک واعتیاد سخن گفت.نتیجه رادیدیم که به شمارآوارگان وبدبختی شان افزوده شد وغاصبان، قیمت جای خانه رادربازارسیاه به آسمان رسانیدند، وشماردرصد بیکاران از70درصد سخن می گوید.وسطح کشت تریاک واعتیادی برخاسته ازآن به گونه ی تکان دهنده ی بالارفته است.این که درکوچه های کابل وولایت هامعتادان وگداگران بی شمارپرسه می زنند وحکومتی هاباموترها ومحافظان ویلگرد شان بدشواریی رفت وآمد شهروندان افزوده اند،حکایت ازرابطه ی خصمانه ی زمام داران تحمیلی بامردم می کند.ازبازسازیی زیرساخت هاوساخت شاهراهِ حقلوی سخن گفت،سخنی که وضعیت مرگبارسالنگ تشت آن را ازبام تاریخ به لجن زارجغرافیاانداخت.
دررابطه با دشواریی مردم بامیان وکوتاه سازی راه میان کابل وهرات ازطریق بامیان، درمرکزآن ولایت به مردم وعده داد،دیدیم که گامی برنداشت.زمانی که، کرزی درمبارزات انتخاباتی سال2009-1388به بامیان رفت وبه مردم بازوعده ی سرک سازی راداد!برایش گفتند که وعده ی قبلی وخلاف کاری دروعده هنوزهم درخاطرها زنده است.اگربه رفتن دختران به مکتب هاوگسترش رسانه هامی نازد، می گویم که افغانستان به یک معارف یاآموزش وپرورش کم وباکیفیت نیازدارد نه معارفی که بدون معلم درهرقریه ی یک لیسه ایجاد شود،به گونه ی که شده است.درواقع،اکنون، افغانستان یکی ازنابسامان ترین سامانه ی آموزشی- پرورشی رادارامی باشد که ازبودش نبودش بهترمی باشد.دربخش رسانه هاوآزادی بیان ومطبوعات، دیدیم که کسی یاکسانی که چیزی برای گفتن ندارند؛آزادند،وکسانی که حرفی برای گفتن دارند،زیرفشارمی گرفته می شوند.بطورنمونه،پرتونادری یک شاعروروشنفکری که به سیاست چندان تمایلی ندارد،درنشریه ی "مهرگان"سخن یک وزیررابازگو نموده است که پیشترازوزارت عضوکمیسیون انتخابات بوده وادعانموده بود که کرزی رارئیس جمهورساخته است.مگریادآوری ازسخن یک وزیرجرم است که فورادادستانی ودرواقع بی داد فزائی به سراغش رسیده است!می دانم که این گونه برخورد بارسانه ها وروشنفکران وفرهنگیان ازیک واقعیت شنیدنی حکایت می نماید؛ وآن این که، به سخن معروف "هرکسی که ترسید تهدید می کند."به سخن دیگر،کرزی ودستیارانش بخاطرفاش شدن حجم کمک هاوهزینه ی بی موردآن هاوکمک به غاصبان زمین هایی دولتی ومردم ترسیده اند وتهدید می نمایند.تهدیدی که بیشتربه زیان خود شان تمام می شود تاتهدید شونده ها.
درپایانِ نوشته،باتاکید براین که:"کرزی به پایان خط رسیده است"! درگام نخست ،به اوباعرض حرمت می گویم که به گفته ی توکویل توجه نماید که گفته است:"برای سیاست مدارنوعی دیوانگی است که بخواهداجردیگربه جزاحترام وانصاف درکشورخود بجوید."پس ازبازتاب نظرتوکویل،ازکرزی پرسان می نمایم که تاچه اندازه درافغانستان جویائی احترام وانصاف بوده واکنون احترام خود درمیان مردم راچگونه ارزیابی می نماید؟!ودرگام دوم ،به افغان هابویژه فرهنگیان،مبارزان وروشنفکران پیشنهاد می نمایم که رسیدنِ کرزی به پایان خط به معنائی کاهش مسئولیت ملی وتاریخی من وشمانیست.افزون براین که نیست،باید اذعان کرد که کرزی بارسیدن به پایان خط، که حکایت ازشکست مرگبارش درانجام مسئولیت می کند،به حجم وکمیت آن به مراتب افزوده است.ازین رو،برای ادای مسئولیت ملی وتاریخی ، نکات زیررا پیشنهاد می نمایم:نخست،آگاهان،فرهنگیان وروشنفکران به مفهوم شعرزیرازعارف قزوینی توجه نمایند:خراب مملکت ازدست دزدخانگی است/ زدست غیرچه نالم که هرچه هست ازماست .خانه ای که شود ازدست اجانب آباد/ زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است.
دررابطه به جوهرمصرع نخست شعربالا،پیشترسخن گفته شده است ودزدان درونی راهم همه می شناسند.به سخن روشنتر،حکومت کرزی پناه گاه همه دزدانی شده است که مورد نظرشعریاشاعرمی باشند.اما،دررابطه به مصرع دوم،باید گفت که ما آباد کاری درزیرنفوذ شوروی رادرقالب میکروریان ها،سرک ها،تونل وشاهراه سالنگ ومیدان هائی هوایی و...دیدیم که چگونه ی پس ازتجاوزنظامی ای آن کشوروجنگ های برخاسته ازآن نابودشد.اکنون که موفق یاشکست خورده،غربی هاافغانستان رادوسال پس ترک می کنند،مسئولیت افغان هاست که نگذارند تجربه ی پساشوروی دربرهه ی پساغربی- امریکائی تکرارشود.دوم،غربی هابویژه امریکاتاکید بریک انتخابات آزاد وشفاف درسال2014درافغانستان دارند.برماست که دراین راستا،به دواصل زیرپابفشاریم:نخست،برای همه شناسنامه/تذکره توزیع شود نه کارت انتخابات که وسیله ی خوبی برای تقلب می باشد.دوم،یک حکومت موقت وکمیسیون انتخاباتی برای برگزاری انتخابات آزاد وشفاف تعیین شود.دراین صورت،می توان باورنمود که حرکت درجهت بیرون کردن افغانستان ازتونل تنگ،تاریک ودرازی که حکومت کرزی عامل اصلی ورود کشوربه آن می باشد،آغازوافق نودرآسمان سرزمین مانمایان خواهد شد.
پانویس ها:
1- افغانستان ازبن اول تابن دوم،مانع هاوچالش ها
نویسنده:ابراهیم ورسجی13-9-1390
www.Iwarsajee.blogspot.com/2011/12/blog-post.html
سه پیام گردهمائی بن
نویسنده:ابراهیم ورسجی15-9-1390
www.Iwarsajee.blogspot.com/2011/12/blog-post_06.html
2- 85billio Afghan aid wasted
www.Afghanistan studygroup.org/2012/05/28/85-billion-of-Afghan-aid-wasted
and an Afghanistan.write-off isn,t option
byMichael keating and Matt waldman,published:january25,2013www.nytimes.com/2013/01/26/opinion/global/an-Afghanistan-write-off-isnt-an-option.html?and Afghanistanstudygroup.org/2013/02/06/billions-of-dollars-at-risk-in-u-s-reconstruction-efforts-in-Afghanistan/billions of dollars at risk in u.s.reconstruction efforts in Afghanistan
3- به افغانستان بیاییدوپول درآورید!حامدکرزی،تارنمای ایران امروز،نشریه خبری-الکتریکی
www.iran-emrooz.net/thu,11.05.2006/10:20
www.iran-emrooz.net/news/index.php/newsl/8352/
4- متن نامه ی داناروهرابکربه زلمی خلیلزاد(21جون2012) لعل زاد ،لندن،31جنوری2013
www.khorshed.org/?p=7435
http.rohrabacher.house.gov/sites/Rohrabacher.house.gov/files/documents/zai_letter.pdf
5- سازمان ملل:افغان ها درسال گذشته حدود4میلیارد دلاررشوه پرداخته اند.
به روزشده:11:57گرینویچ- پنجشنبه07فوریه2013-19 بهمن- دلو1391
www.bbc.co.uk/persian/Afghanistan/2013/02/130206_25_Afghanistan._corruption.shtml
6- سرزمینی تضادهاونقطه های خاکستری تخاصم،نویسنده:اردشیرزارعی قنواتی تارنمای اخبارروزشنبه22دی-جدی1391-12ژانویه2013
www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayld=5032
Tuesday, 5 February 2013
نشست سه جانبه ی لندن؛هیاهوی بی حاصل
ابراهیم ورسجی
17-11-1391
روزدوشنبه4فوریه- 16دلو،افغان هاوهمه کشورهائی علاقمند به بازگشت صلح،ثبات وآرامش به افغانستان،شاهد نشست سه جانبه ی صلح به اشتراک نخست وزیرانگلیستان ورئیسان جمهورافغانستان وپاکستان درلندن بودند.طوریکه ازپیش رسانه هادرزمینه گزارش وقیاس آرائی نموده بودند،نشست نامبرده بازگردانی صلح وآرامش به افغانستان راموضوع مهم مورد بحث ورای زنی خود گردانیده بود.نشستی که افزون بررئیسان جمهورافغانستان وپاکستان،دیگرمسئولان دفاعی وامنیتی وسیاسی هردوکشورهم درآن حضورداشتند.
به گونه ی که رویتزر/خبرگزاریی انگلیستان ودیگررسانه هاگزارش دادند،گردآمد گان درنشست لندن، بویژه رئیس جمهوران افغانستان وپاکستان تعهد نمودند که در6ماه آینده فرایند صلح به بارنشیند وازطالبان خواستند که دفترخود رادر"دوحه"پایتخت امیرنشین قطربازنمایند.اکنون که نشست پایان پذیرفته است،پرسش بنیادی این است که آیا این نشست مانند نشست هائی پیشین، راه به ترکستان می برد؛یااینکه، کمکی شایسته ی به فرایند صلح وامنیت در افغانستان می نماید؟نویسنده باتاکید براینکه، فرجام همه نزاع ها،کشمکش هاوجنگ هارسیدن به صلح ازطریق گفتگویانابودیی یک طرف کشمکش می باشد،به این باوراست که؛ باتوجه به موقعیت لرزان ودرمانده ی حکومت هائی کرزی وزرداری، نشست لندن ،جزهیاهوئی بی نتیجه چیزی دیگری نمی باشد!
دراین باره که نویسنده نشست لندن راهیاهوئی بیش نمی داند،هم دلیل عرضه می شود وهم راه بیرون رفت ازوضعیت ناهنجاروغمبارکنونی.این که، هم طرف افغانی وهم طرف پاکستانی پذیرفته اند که مرکب شان درگِل مانده است وکاری شود که ازگِل بیرون شود،گامی به پیش گذاشته شده است!وقتیکه می گویم،نشست لندن جزهیاهوئی بی حاصل، چیزی دیگری نیست،به عامل هائی زیرتوجهم متمرکزمی باشد:نخست،نابکاریی حکومت هائی کرزی وزرداری.دوم،پیوند استوارمیان آی اِس آی/سازمان پنهان کارِ ارتش پاکستان باطالبان وتریاک که رسیدن به صلح درافغانستان ازشکستن مثلث نامبرده می گذرد.سوم،خصلت غیرسیاسی طالبان.
دررابطه با اصل نخست، باید گفت که هم حکومت کرزی وهم حکومت زرداری دردرون کشورهائی خود؛غیرازپنجه نرم کردن باتروریسم طالبانی،دشواری هائی دیگری دارندکه بدون غلبه برآن هانمی توانند موفقیتی درراه اندازیی فرایند صلح باطالبان بدست آورند.بطورنمونه،حکومت زرداری هم فاسداست،هم دوره ی کاری اش درحال پایان یافتن است وهم دربرابرفرماندهی ارتش وآی اِس آی که حامی پروپاقرص طالبان می باشند،دست وپاشکسته است.بدبختانه،وضع حکومت کرزی ازوضع حکومت زرداری هم نابسامان تراست.اگرنابسامانی هردوحکومت رابه مقایسه بگیریم،تنهابسنده می کندکه به یک نکته اشاره شود؛وآن اینکه،دستکم وزیران حکومت زرداری به شهروروستائی جای پیدایش خودرفته می توانند،اماوزیران کلیدی کرزی که به قوم پشتون تعلق دارند ودروزارت هائی آموزش وپرورش،مالیه،تجارت،خارجه،و...به شمول وکیلان طرفدارش در12سال گذشته نتوانسته اند که گاهی هم به جای پیدایش خود بروند.
دراین راستا،نویسنده چندین مقاله نوشته ودرآن هاازکرزی خواهش شده بود که ازجنوب کسانی رابه وزارت هابرگزیند که می توانند به منطقه رفته بامردم کارنمایند،واین بهترین راهکاردرجهت مبارزه بانفوذ پاکستان وطالبان درمناطق هم مرزباپاکستان می باشد.رژیم نحیب الله هم بخاطری فروپاشیده بود که وزارت دفاع رابه ژنرال هائی داده بود که برای تامین امنیت خودهم ازمنطقه شان نفر نداشتند وهم سربازی زیرفرمان شان باقی نمانده بود.درواقع، فروپاشی ارتش افغانستان هم به همین پرسمان برمی گردد.به سخن دیگر،مردم حاضرنبودند ونیستند که بچه هاشان سربازشوند وژنرال شدن نصیب دیگران باشد.حکومت کرزی هم باگزینش هائی آنچنانی درسلسله مراتب وزیران وامنیتی هاو..باچنان وضعیتی روبرومی باشد.
وقتی که فساد ونابکاریی حکومت کرزی راکه درفساد ودرماندگی ازحکومت زرداری چندین گام پیشتر می باشد،باناتوانی وزیران ووکیلانش به کاردرمیان مردم یکجانمائیم،روشن می شود که دشواری درکجااست،درخود دستگاه حکومت که توان عرضه ی خدمات به مردم ندارد یا آشوبگری وتروریسم طالبان به کمک ارتش پاکستان!باچنان وضعیت نابسامانی که درحکومت کرزی دیده می شود، وزرداری هم به آن دست همکاری دربازگردانی صلح میدهد،دشواراست باورکرد که توفیقی درفرایند صلح بدست آید.ازهمه مهم تراین که،درهمان لحظه که زرداری باداویدکمرون وکرزی دست صلح جویانه می فشرد؛به گمان اغلب،فرمانده ارتش ورئیس آی اِس آی درهرجائی که بودند،می خندیدند که چه دست فشاریی بی موقع وبی معنائی!
زمانی که انگلیستان وامریکاودیگرکشورهائی غربی ای درگیردربحران افغانستان، سخن ازبازگردانی صلح در افغانستان به کمک پاکستان می گویند،نویسنده به این اصل تاکید می ورزد که اگرشماازرفتاردوگانه ی پاکستان آگاهی درست می داشتید؛وهمچنان، اوضاع افغانستان راازطریق آن کشورنمی سنجیدید،این چنین شکست نمی خوردید! به سخن دیگر،غربی ها راچنان پاکستانی هادرافغانستان سرگیجه نموده اند که بارها،هم برایشان پول بدهند، وهم فریب بخورند.دراین باره که غربی هاآگاهی خود راجع به افغانستان را تاکنون ازکانال پاکستان بدست آورده اند،برمی گردد به ناکارآمدیی دستگاه سیاست خارجی کرزی.اگرچه نویسنده کاربردسیاست خارجی رابه کشورهای پس مانده درست نمی داند وبجائی آن بیشترازروابط خارجی کارمی گیرد؛باآن هم،چون واژه ی سیاست خارجی هرجائی شده است،ازآن کارمی گیرم.اگربگویم که دستگاه روابط بین المللی حکومت کرزی بیشتربه اماتورخانه هماننداست تادیپلمات خانه، زیادمبالغه نکرده ام!به همین خاطر، دیپلمات هائی ریاکارپاکستانی توانسته اند تاکنون هدف هائی کشورشان راعلیه منافع افغانستان وغرب به پیش ببرند یاموفقانه هم تروریست صادرکنند وهم امریکا،بریتانیاوافغانستان رادرزیرپوشش صلح خواهی فریب بدهند!
باتوجه به ناکارآمدیی دستگاه روابط بین المللی حکومت کرزی وناتوانی وزیرانش درتماس وعرضه ی خدمات به مردم،پاکستانی هاسه کارزیررابدرستی انجام داده اند:نخست،بافهمی که از زبان انگلیسی ودیپلماسی دارند،ذهنیت زمام داران غربی راهم درباره ی افغانستان، هم ملی گرائی پشتون وپیوند زدن طالبان به آن مغشوش کرده اند.دوم،دردرون افغانستان، بویژه درجنوب غرب وجنوب شرق ،بابهره برداری ازناتوانی حکومت کرزی،پایگاه طالبان را گسترش ودردیگربخش هاترورفزائی نموده اند.سوم،درتابستان سال جاری، باتامین مناسبات با افراد جبهه ی مخالف طالبان که مخالف کرزی می باشند،عملانقش حکومت کرزی رابه سوئی نیستی سوق داده اند.درواقع،پاکستان باتامین رابطه ی دوستانه یانمایشی بامخالفان طالبان، می خواهداین گونه نمایش بدهد که دیگربه سوئی تمام قوم هائی افغانستان برابرانه می نگرد.زمانیکه ، دوماه پیش، طالبان واتحاد قبلی مخالف آن ها به شمول افرادی ازشورائی عالی صلح کرزی درپاریس گردهم آمدند؛درواقع،گردهمائی نامبرده خبرازاین داشت که طالبان آماده ی گفتگونه باکرزی، بلکه بامخالفان دیروزخود وامریکامی باشند.پرسمانی که کرزی راعصبانی کرد.
باتوجه به گفته هائی بالا،به صراحت می توان گفت که نشست لندن ودعوت آن ازطالبان به بازنمودن دفتردر"دوحه" وپیوستن به فرایند صلح، وتاکید کرزی وزرداری به این که در6ماه آن ینده تحقق صلح دست یافتنی می شود،جزهیاهووراه اندازیی موقت غوغادررسانه هاچیزی دیگری بوده نمی تواند.باوجود این که، گردهمائی لندن، مانند گردهمائی هائی دیگری ره به ترکستان دارد،یک دستاورد داشت؛ وآن این که، اغلب اعضائی هیئت کرزی که درلندن، هم خانه هائی اشرافی خریده اند وهم بچه هاشان به حق وناحق آنجا دانشجومی باشند،توانستند خانه واملاک وفرزندان خود وخویشاوندان شان راببینند!
اکنون که ازنشست لندن وعلت هائی ناکارآمدیی آن سخن گقته شد،لازم است که به خصلت غیرسیاسی- سازمانی طالبان که مهمترین عامل دوام آشوب وتروریسم ودست اندازیی پاکستان درافغانستان می باشد،پرداخته شود.احمدرشید،نویسنده ی پاکستانی که به اطلاعات درفراموش خانه ها وزیرزمینی هائی سازمان هائی پنهان کاردسترسی دارد،درکتاب"پاکستان درلبه ی پرتگاه"یادآورشده است که:"طالبان ازجنگ خسته شده اند ومی خواهند که به فرایند صلح بپیوندند،اما،آی اِس آی،گروه حقانی رابرائی مهارنمودن آن هاساخته وشماری ازطالبانی راکه تمایل به پیوستن به روند گفتگوهائی صلح داشتند،زندانی نموده است."اگر،تاکنون،باربار،طالبان ازتایید فرایند صلح وپیوستن به آن سخن گفته اند،وترورهائی درکابل واطراف آن صورت گرفته است،برمی گردد به همان برداشتی احمدرشید که بازتاب داده شد.
ازدیدگاه احمدرشید،پاکستان درافغانستان اهدافی رادنبال می نماید که بدون تامین آن ها،طالبان یاهرگروهی دیگری کمک گیرازاسلام آباد نمی تواند این سووآن سوخیزبردارد.به سخن دیگر،اگراهداف مورد نظرپاکستان درافغانستان ازراه هائی دیگری برآورده شود،درنگی دربکشتارگاه فرستادن طالبان نخواهد کرد!اینجا است که اهمیت سیاسی شدن طالبان خود رابه نمایش می گذارد.درچهاردهه ی گذشته،پاکستان موفقانه توانست که بنام جهاد ده هاسازمان مذهبی وجهادی درافغانستان بسازد وباتشدید دشمنی ورقابت میان آن ها،هم کابل راویران نماید وهم پس ازویرانی کابل و مصرف شدن آن ها،طالبان را راه اندازی نماید.اگردیده می شود که برای مهارهرچه بهتروبیشترطالبان،گروه حقانی راساخته وگه گاهی هم کالبد نیمه جان حزب اسلامی را علم می نماید که هنوزهم زنده است؛نشان ازاین دارد که بازیی پاکستان درافغانستان تارسیدن به پایان خط ، راهی درازی پیش رودارد.افزون براین ها،حزب تحریرراهم درپاکستان وافغانستان راه اندازی نموده است تابه کمک فرماندهان ریاکارارتش پاکستان، خلافت اسلامی رازنده نماید.خلافتی که بخاطرزنده نمودن آن، مولاناابوالاعلی مودودی، بارهاتوسط استادان همین ارتشی هابزندان افتاد وتکفیرش بخاطرنوشتن کتاب"خلافت وملوکیت"توسط ملایان تنخواه خورارتش اعلام شد.
بهرصورت،درگرایش صلح جویانه ی زرداری، رئیس جمهور وفرمانده ارتش پاکستان که درهفته ی گذشته وروزدوشنبه هفته ی جاری ابرازشد،این حقیقت تلخ نهفته است که فشارتروریسم روزبروزبرشانه ی آن هاهم سنگینی می کند.ازاین رو،حکومت نابکارودرمانده ی کرزی که خیر،دردرماندگی وفساد، گوئی سبقت را ازهمه حکومت هائی مسخره وناکارآمدِ تاریخِ دورونزدیک بشرربوده است.مسئولیت جامعه ی جهانی، بویژه امریکاوهمکاران غربی آن می باشد که دوکارزیررابدرستی درافغانستان انجام بدهند:نخست،به فشارهائی سیاسی ومالی برپاکستان بیفزایند؛دوم،درکمترازدوسالی دیگرکه برای عقب نشینی سربازان شان ازافغانستان باقی مانده است؛درگام نخست،به نهادسازی دربخش هائی اداری،دفاعی وامنیتی،ودرگام دوم،به تشکیل یک حکومت موقت برائی برگزاریی انتخابات سالم وشفاف وقابل پذیرش برای همه ی افغان هادست بزنند.اگربه فرایند گفتگوهامیان طالبان وشورائی عالی صلح باوردارند،هم ازطالبان بخواهند که به آن بپیوندند،وهم درساختارحکومت موقتِ برگزارکننده ی انتخابات ازآن هاودیگرمخالفان مسلح وغیرمسلح دعوت نمایند.درواقع،حکومت موقت وکارکرد آن بهترین زمینه وراهکارآزمایشی درجهت کشانیدن طالبان به فرایند صلح می باشد.می دانیم که برگزاریی انتخابات شفاف بدون بازنگری درقانون انتخابات وکمیسیون حکومتی ای برگزارکننده ی آن میسرنیست.ازاین رو،همان گونه حکومت موقت بایدشکل داده شود؛همچنان،قانون انتخابات بازنگری و افرادعضوکمیسیون آن به اتفاق همه طرف های حکومتی- غیرحکومتی ای افغان تعیین شوند.دراین صورت،می توان باورنمود که فرایند صلح درمسیردرست وعملی قرارگرفته میانه روهائی طالبان سیاسی وتند روان شان کنارگذاشته می شوند.ازسوئی دیگر،پاکستان که در دوگانه بازی شهره می باشد،ممکن است نگذارد که طالبان به گونه ی که لازم است به فرایند صلح بپیوندند.دراین بخش ازنوشته،برای فهم بهترریاکاریی پاکستان،به همین پرسش بسنده می کنم که طالبانی که درروزهائی پسین اززندان هائی آن کشور رهاشدند،کجارفتند،به شورای عالی صلح کرزی که بوق وکرنانواخت، پیوستند، یادر تاریک خانه هائی آی اِس آی بخاطرآموزش هائی دیگردرجهت دوگانه بازی کردن این نهاد دودوزه بازپنهان کرده شدند؟ازاین رو،برای افزایش فشاربرپاکستان درراستائی کمک به فرایند صلح پایداردرافغانستان،ازایجادهم گرائی وتفاهم منطقه ی هم نباید غفلت ورزیده شود.طرفه این که، درهم گرائی وتفاهم منطقه ی؛ درحالی که، امریکانمی خواهد پایگاه نظامی پس از2014درافغانستان داشته باشد،چین،روسیه وهند که هرسه ازتندرویی مذهبی وتروریسم مذهبی نمائی زیرسرپرستی پاکستان دلخورمی باشند،کمک می نمایند.ایران که تاکنون هم درمیخ زده وهم درنعل، یاهم به کمک حکومت کابل سخن گفته وهم به کمک طالبان درکنارپاکستان شتافته است،درکنارروسیه،چین وهند ایستادشده به فرایند صلح درافغانستان کمک می نماید.بنابرآن،برائی پاکستان راهی باقی نمی ماند جزکمک به صلح ودست برداشتن ازتروریسم.
Monday, 4 February 2013
رخ دادهای جاری درمصرنشان میدهد که؛ سکولار- لیبرال هائی نام نهاد مصری دمکراسی راقربانی دشمنی بااخوان المسلمین کرده اند
من برای سیاست مدارهمواره عقل سالم بشری،نه راضی کردن همه ونه فریفته بودن نسبت به عوام راملاک ومعیاردانسته ام.
خلیل ملکی
ابراهیم ورسجی
16-11-1391
من بدو دلیل نسبت به دیگرگونی هائی مصردلچسپی دارم:نخست،زمانی دانسته ونادانسته زیرتاثیراندیشه هائی برخی اندیشمندان دینی بودم که برداشت شان ازدین،مدغم نمودن دین ودولت رادرپی داشت.دوم،درافغانستان، باوجودتباه کاریی شماری ازجهادی نماها وطالبان که جهاد رابه تجارت وتروریسم وکارهائی خود کشانه مبدل کرده وآب را به آسیاب دشمن واریزنموده اند،هنوزهم شماری بویژه درمیان جوانان متاثرازاندیشه هائی مدغم کننده ی دین ودولت می باشند.به سخن دیگر،درافغانستان ، فراوان کسانی چه کهنه سال وچه جوان پیدامی شوند که بدون شناخت بنیادیی پیوند اسلام باسیاست ودولت،ازاندیشه ی دینی جمعیت اخوان المسلمین/برادران مسلمان، آن هم باشناخت سرسری ازآن،الهام می گیرند.ازاین رو،دراین نویشته،به بررسی اوضاع جاریی مصرپرداخته،هم ازمنافقت سکولار- لیبرال هائی دموکراسی ستیزمصری ودست هائی مرموزپشت سرشان پرده برداشته می شود؛وهمچنان،به واکاویی برداشت وتعریف اخوان المسلمون/برادران مسلمان ازدموکراسی پرداخته می شود.
ازاین که ازدست هائی پشت سرسکولار- لیبرال هائی دموکراسی ستیزنامبرده شد،لازم است که کمی بتاریخ برگردیم.ازنظرتاریخی، دردوران جنگ سرد که کمونیسم وسرمایداری علیه یک دیگروجهان سومی هاشاخ می زدند،پرسمان عمده برائی کمونیست هادین زدائی بود.برخلاف،پرسمان مهم برائی سرمایداری، علم کردن دموکراسی وآزادی به گونه ی ابزاری علیه کمونیسم خود کامه ودیگراندیش ناپذیربود.درآن برهه،برائی سرمایداریی امریکائی عیبی نداشت اگرازمذهب، حتاازاسلام علیه رقیب بهره برداری نماید!اگردرجریان مبارزه وایستادگی افغان هادربرابرتهاجم شورویی کمونیستی وحکومت دست نشانده اش درکابل،امریکاودیگرمتحدانش پول هائی بی شماری به جیب تاجران دین در پاکستان وافغانستان واریزنمودند،برمی گردد به همان دشمنی ای داغ میان سرمایداری وکمونیسم.بازیی شیطانی ای که یک مشت دین فروش وطن فروش افغانی- پاکستانی راسرمایداروافغانستان وپاکستان رابوضع غمبارکنونی گرفتارساخت.
بهرصورت،ازآنجاکه بازیی سیاسی درمیان بود تاخدمت به ستم دید گاه ونیازمندان؛پس ازفروپاشی کمونیسم،ورق دورخورد وهمان مبارزان دروغین یاواقعی ای مسلمان تروریست وجنگ سالارازآب درآمدند ودین شان هم مخالف دموکراسی وحقوق بشرمعرفی شد!درواقع،پس ازفروپاشی کمونیسم روسی وروی به سرمایداری آوردن کمونیسم چینی،این پرسمان به گونه ی موضوع داغ درادبیات رسانه ی وسیاسی جهان غرب برجسته ساخته شد که به گفته ی هانتینگتون،دوره ی برخورد تمدن هابویژه برخورد تمدن غرب باتمدن اسلام فرارسیده است.دراین دوره،واژه هائی تروریسم اسلامی ، فاشیسم اسلامی ،تندوری اسلامی و...توسط نومحافظه کاران مسیحی- یهودی بسیارورد زبان هاشدند، وبه خورد برخی مسلمان هاهم داده شد که احزاب اسلامی تروریست- فاشیست- خشونت زاو... ودین اسلام هم مخالف دموکراسی می باشد.
دراین راستا،درسال1990درانتخابات دموکراتیک الجزایر،جبهه ی نجات اسلامی برنده شد ونتیجه ی انتخابات توسط غرب دموکرات پذیرفته نشد،ونظامی هاتشویق به کودتاشدند که شرارت هائی سرکوب گرانه وتروریست پرورانه ی آن هاتاکنون دوصدهزارکشته برجای گذاشته است.درسال2006، درانتخابات فلسطین،حماس برنده شد که مانند مردم الجزایر،مردم فلسطین به این خاطرکه به کاندیدائی مورد نظرجورج بوش وتونی بلیررای نداده بودند،محاصره ومجازات شدند.پیروزیی دموکراتیک اسلامی ها درالجزایروفلسطین سبب شد که مبارک دیکتاتورخود سرمصری به امریکاودیگرکشورهائی غربی بگوید که یاحکومت خو د کامه ی کنونی رابپذیرید یا این که به حکومت اخوان درجایی آن تن بدهید! روشن است.درهرجامعه ی اسلامی،قدرت درسه مرکز تمرکزنموده است:کاخ ریاست جمهوری،دانشگاه ها ومسجدها.درمصر،دومرکز اخیری اغلب دردست اخوان بود ومی باشد.
زمانیکه در17دیسامبر2010،محمدبوعزیزی، جوان دانش آموخته ی سبزی فروشی تونسی درشهرسیدی بوزید بخاطرلت وکوب پولیس خود رابه آتش کشید وجان باخت.مرگ او،به خیزش هائی دامن زد که قربانی ای نخستینِ آن، بن علی، مستبد بی منطق ومادام العمرتونس؛ وبدنبال آن، گردآمدن جوانان مصری درمیدان تحریر/آزادی وشعارهائی مرگ برمبارک بود که درنتیجه،شورائی نظامی ازدوستان مبارک راجایگزین اونمود.از11فوریه2011، روزکناره گیریی مبارک تا30جون که محمد مرسی ازسازمان اخوان المسلمین/برادران مسلم به گونه ی رئیس جمهورمنتخب جایش راگرفت؛نظامی هابامشت آهنین برمصرفرمان راندند وکوشیدند که تمام زمینه هائی پایه گیریی یک ساختاردموکراتیک رادردوره ی پسامبارک ازمیان بردارند.طرفه این که بتاریخ17ژانویه2012که کمیسیون انتخابات مصر،مرسی رابرنده ی انتخابات اعلام کرد،شورای عالی نظامی طی صدورفرمانی تمام صلاحیت های رئیس جمهوررابه شورای نظامی انتقال وکاری کرد که به گفته ی رئیس جمهورمنتخب کسی تره راهم پوست نه نماید!
ازآنجاکه مرسی به اخوان،این سازمان سیاسی- مذهبی کهنه کاروپخته کاری زندان دیده وابسته می باشد،بابسیارهوشمندی، بتاریخ20اگست2012، رئیس واعضائی شورای عالی نظامی رابه کاخ ریاست جمهوری دعوت؛ ودرگام نخست، تماس هائی تلفنی شان راقطع؛ ودرگام دوم،وزیرجدید دفاع رامعرفی ومارشال طنطاوی دست یار30ساله ی مبارک و70نفردیگرازمتحدان دیکتاتورمنفوری سرنگون شده راخانه نشین نمود.خانه نشین نمودن نظامی هائی خود سرکه از11فوریه تا20اگست2012بامشت آهنین برمصرحکومت کرده بودند،شاه کارشان این بود که اول احمد شفیق، نخست وزیردوره ی مبارک راخواستند که رئیس جمهوربسازند که ناکام شدند؛ودوم،کوشش هائی فراوان نمودند تا میان مبارزان میدان تحریربنام مذهبی وسکولاراختلاف انداخته به حکومت مستبدانه ی خود ادامه بدهند!
پس ازآنکه، تمام دسیسه گری هائی نظامی هاناکام ومحمد مرسی رئیس جمهورواقعی شد،نزاع هائی دامن زده شده توسط شورائی عالی نظامی درمیان انقلابیون به بهانه ی این که اخوان المسلمین/برادران مسلمان حکومت سازمانی می سازند نه حکومت برائی همه مصری ها،دوگونه کارشکنی درمصرآغازشد:نخست،ازدرون دستگاه حکومتی، دستگاه قضائی بازمانده ازدوره ی مبارک ایستادگی نموده نگذاشت که شورائی تدوین قانون اساسی کارخود رابه پیش ببرد.به سخن دیگر،این دستگاه ستم کیش کوشش راآغازکرد تا همان گونه که پارلمان منتخب اغلب متشکل ازسازمان هائی مذهبی رامنحل نموده بود،شورای تدوین پیش نویس قانون اساسی راهم منحل نماید.درواقع،همه ی این گونه بازی هابه این خاطرصورت گرفت که نگذارد رقیب دیروزش، یعنی اخوان درسیاست مصری پسامبارک دست بالاداشته باشد.سکولار- لیبرال هائی مصری که ازپیش بهانه تراشی می کردند،بدوکارزیردست زند:نخست،مناسبات دوستانه باحزب باصطلاح دموکراتیک ملی مبارک وساختاربازمانده ازآن، درتماس ومناسبات کاری و توطئه گرانه تامین نمودند.دوم،برشکاف میان اسلام ومسیحیت تاکیدنموده کوشش نمودند که مسیحی هائی قبطی راباخودهماره نمایند.
درچنان شرایطی پیچیده ی که شورای عالی نظامی ایجاد نموده بود ودستگاه قضایی باقی مانده ازدوره ی مبارک به پیچیده ترشدن آن می افزود،محمد مرسی، رئیس جمهوربرای مهارنمودن بحران ومانع شدن ازمنحل کردن شورای فانون اساسی توسط دادگاه قانون اساسی رژیم پیشین،بتاریخ22نوامبر2012-اول قوس1391،طی فرمانی، صلاحیتِ دستگاه ریاست جمهوری راموقتاافزایش داد؛کاری که صف هائی متفرق مخالفان خود رافشرده ترساخت.ومخالفان بی درنگ اورافرعون نامیدند.مخالفانی که درانتظارنشسته بودند تاشکست خود درشورای تدوین قانون اساسی،انتخابات شورای ملی وانتخابات ریاست جمهوری راکه درهرسه ازاخوان پس مانده بودند،تلافی نمایند.برای نویسنده،نه واکنش مخالفان دربرابرفرمان مرسی،بلگه گونه ی واکنش آن هادارائی اهمیت فزاینده می باشد.چرا؟به این خاطرکه،مخالفان بجای بازیی دموکراتیک که درچارچوب دموکراسی وقانون پذیری،مسالمت آمیزصورت می گیرد،به خشونت روی آوردند که حکایت ازخصلت غیردموکراتیک شان می کرد.
درواقع،مخالفان برپایه ی ویژگی دموکراسی ستیزانه ی خود،هم به دفترهائی اخوان/حزب مرسی حمله وویرانگری کردند وهم به ملکیت هائی دولتی وغیردولتی آسیب هائی فراوانی رسانیدند.بااینکه مرسی آن ها را دعوت به گفتگووحل پرسمان هائی نزاعی ازراه دموکراتیک نمود،اما،آن هابه کله شقی وگردن کلفتی خود ادامه داده وبه این بهانه که میوه ی انقلاب دزدی شده واخوان درصدد ایجاد حکومت اخوانی می باشد؛نه مصری،تاکه توانستند ویرانگری کردند.مرسی که ثابت نموده بود که ازمخالفان خود بیشتربه معیارهاوبازیی دموکراتیک تن دهی دارد،ازفرمان پس نشست،امابه همه پرسی دومرحله ی قانون اساسی بتاریخ هائی15و22دیسامبر25قوس واول جدی اصرارورزید.باوجود مخالفتِ مخالفان به همه پرسی قانون اساسی،همه پرسی برگزاروقانون اساسی راتصویب نمود.پس ازتصویب قانون اساسی درهمه پرسی، بازهم مرسی ازمخالفان خواست که آماده است که درباره ی مواد نزاعی قانون اساسی باآن هاگفتگووسازش نماید.پرسمانیکه بی درنگ توسط مخالفان ردشد.اگربه ترکیب مخالفان نظری انداخته شود،باید مخالفت می کردند.وترکیب معجون فلاسفه ی آن ها ازاین قراراست:ناصری ها،کمونیست ها،بقایائی حزب دموکراتیک ملی مبارک،جبهه ی نجات ملی،جوانان26آوریل،تروتسکیست ها،گروه تازه ی وارد"سیاه جامه گان"که جزتروروتوحش به هیچ چیزی باورندارد،گروه البرادعی،بقایائی حزب ملی وفد،وچندین گروه کم نام وبی نشانی دیگری.آشکاراست که مخالفان باچنان ترکیبی،تنهامی توانند بدرد براندازی وآشوب بخورند تابدرد نظام واداره سازی.
درواقع،مخالفان باترکیبی آنچنانی وبا بهانه جوئی هائی گونه گون دنبال برهم زدن نظم وامنیت می باشند تاسازش وچالشِ رقیب؛دوویژ گی ای مبارزات دموکراتیک.درحقیقت،مخالفان درمیدان کارکردی ثابت نموده اند که به دموکرسی وبازیی دموکراتیک باروی ندارند.درحقیقت،اوج کشمکش میان حکومت ومخالفان بود که سالگرد انقلاب مصر،یعنی25ژانویه رسید.طوریکه پیش بینی می شد،بازهم مخالفان روزسالگرد انقلاب وحکم دادگاه مبنی براعدام 21نفرازعاملان رخ داد فوریه2012که درآن 74نفردرمیدان بازی فوت بال کشته شده بودند رابهانه ساخته به آشوب،تباه کاری وویرانگری پرداختند.ویرانگریی مخالفان درتظاهرات به اندا زه ی جانکاه وتباه کارانه بود که شیخ ازهر،بزرگترین مقام مذهبی کشورکه کمتربه سیاست دلچسپی نشان میدهد،روزپنجشنبه12دلو-31ژانویه ،طی نشستی بانمایند گان حکومت ومخالفانش وبانشریک اعلامیه ی 10ماده ی ازمخالفان خواست که ویرانگری وزیان رسانی به ملکیت هائی دولتی وشخصی حرام است وازآن هاخواست که به شدت ازدست زدن به چنان کاری خود داری نمایند،وحکومت مسئولیت دارد که امنیت جانی مالی مردم راتامین وحقوق بشریی آن ها رارعایت نماید.رهبران مخالفان که درجلسه زیررهبریی شیخ ازهرحضورداشتند،اعلام کردند که به امنیت جانی ومالی مردم احترام می گذارند.احترامی که درعمل دیده نشد.دربیانیه ی ازهرآمده است که:میان عمل سیاسی وخشونت وتشویق به خشونت ودامن زدن به نزاع های قومی ومذهبی فرق است وشایعه پراگنی وتهمت زدن وتوهین به یک دیگرهم ازنظردین وهم ازنظرقانون حرام است.شیخ ازهردراعلامیه ی خود حکومت ومخالفانش رابه مداراوگفتگووحل اختلافات ازطریق صلح جویانه دعوت وتاکیدنمود که برای نگهداریی مصرازشرگروه هائی تباه کارومداخله ی بیرونی باهم کمک نمایند.
برخلاف،درروز25ژانویه ،روزسالگردانقلاب وروزهای بعدی، ویرانگری به اندازه ی گسترش پیدانمود که رئیس جمهوردرسه شهر:قاهره،اسکندریه وسویزحالت فوق العاده اعلام نمود.فردای آن روز،مخالفان هم نافرمانی نمودند،وهم گروهی ازمیان آن هابنام"دسته سیاه"که پوشاک سیاه به تن کرده بود، خود نمائی واعلام کرد که نه به قانون باوردارد ونه به نظم وانسجام.درحقیقت،برآمدن گروه سیاه پوش وسیاه کارنشان داد که مخالفان زیرنام مخالفت باحکومت ؛دموکراسی راقربانی دشمنی ایدئولوژیک بااخوان نموده،کشوررابه سوئی آشوب می برند واصلاًبدموکراسی وحکومت قانون باوری ندارند.ازهمه جالبتراین که،درروزسالگردانقلاب که شورائی نظامی پیشترجنازه ی آن رابرداشته بود وروزهای بعدی، سطح جنایت وقانون شکنی به اندازه ی بالارفت که وزیردفاع اعلام کرد که آشوب وآشوبگری کشوررابه سوئی فروپاشی می راند!
روشن است.برخی تنش هاومخالفت هاعلیه حکومت مصر،درناتوانی مخالفان وموافقان حکومت دربهره برداری ازآزادی نهفته است؛پرسمانی که نه تنهامصری ها،بلکه همه ی مسلمان هابه آن گرفتارمی باشند.افزون برآن،بردوعامل زیرنباید چشم پوشید:نخست،دشواریی فکری وروانی که مخالفان بخاطرتبلیغات گسترده ی حکومت هائی مستبد سکولاراز1952تاکنون دررابطه بااخوان دارند.دوم،وازهمه مهمترخصلت غیردموکراتیک مخالفان.این نکته ی دومی ازاین لحاظ بسیارمهم می باشد که دردموکراسی، پذیرش اندیشه وحزب مخالف وپذیرش شکست دربرابرحزب رقیب بسیاردارای اهمیت می باشد.پرسمانی که درمخالفان حکومت مصردیده نمی شود.دراین بخش،به یک مسئله دررابطه باپذیرش مخالف دروینزیویلااشاره می نمایم.درماه اکتوبر2012دروینزیویلا انتخابات ریاست جمهوری برگزارشد که برنده ی آن هوگوچاویزرئیس جمهوربرحال بود،ورهبرمخالفان، هم به شکست اعتراف نمود؛ وهم، به این مسئله فخرنمود که:" اگرنتوانست به کرسی ریاست جمهوریی کورش برسد،به این می نازد که توانسته است اعتماد6میلیون هم وطنانش رابدست بیاورد وازهوگوچاویزخواست که به آن هااحترام نماید"!
اعتراف رهبرمخالفان به شکست دروینزیویلا،وتباه کاری ومشروعیت زدائی مخالفان ازحکومت درمصر،نشان داد که مصری هاتاچه اندازه دربازی سیاسی حتادرمقایسه باوینزیویلاهم پس مانده اند.اکنون که ازاعتراف مخالف چاویزدرانتخابات نامبرده شد،لازم است که بدوپرسمان زیراشاره شود:نخست،برداشت وتعهد جمعیت اخوان المسلمین/برادران مسلمان به دموکراسی.دوم،دشمنی مخالفان آن بادموکراسی.دررابطه به اصل نخست،پرسش بنیادی این است که....اصول اساسی یک حکومت اسلامی ازنظراخوان المسلمین چه بود؟به نظرمی رسد که خصوصاسه اصل مورد تایید قرارداشت وآن هاعبارت بودنداز:1- اصل حکومت مردم برمردم(حکومت مردمی).2- اتحاد امت.3- اراده ی ملی.هرحکومتی که درپی مشروعیت(خود)می باشد،می بایستی این نیازهائی اساسی رابرآورده نماید.حاکمیت نهائی ازآن خدااست واعمال حاکمیت به امت تفویض گشته است...ازدیداخوان،برای رسیدن به قدرت،بهترین طریق صلح آمیزمی باشد.دراین راستا،حسن البناء درآغازدهه ی چهارم میلادی برای راه یافتن به پارلمان کاندیداتوری خود را اعلام کرد.ودرسال1954،حسن الحضیبی مرشد دوم اخوان، نظام پارلمانی راپیش کش کرد.ازدید گاه اخوان،برای برقراری حکومت اسلامی بهترین طریقه این است که بدعوت،عمل وتربیت آزادی داده شود.وبه امت این حق داده شود که درانتخاب نمایند گان خود آزادانه تصمیم گیری کند.(1)
باتوجه به موضع اخوان که بازتاب داده شد،اگرآلوین تافلرمی نویسد که:مذهب دشمن دموکراسی نیست(حق بااوست).درجامعه ی دنیوی چند مذهبی که درآن جدای روشن دولت وکلیسا(ودراسلام،دولت ومسجد)وجود دارد،تنوع باورها وناباوری هابه جنبش وپویائی دموکراسی می افزاید.دربسیاری کشورها،جنبش هائی مذهبی تنهانیروهائی هستند که نیروی خنثی کننده ی سرکوب وبیداد دولت رافراهم می آورند.بنیاد گرائی دراین شکل،به هیچ وجه تهدیدی به شمارنمی رود؛بااین همه، دردرون رستاخیزعظیم مذهبی،درهرکشوری،متعصبانی رشد می یابند که خود رانسبت به کنترول ذهن ورفتارفرد متعهد می بینند ودیگران نیزنا آگاهانه ازآن ها حمایت می کنند.(2)بدون شک،وضع کنونی افغانستان واستبداد مذهبی ایران نتیجه ی برآمدن چنان افرادی ازشکم سازمان هائی بنیاد گرامی باشد.رخ دادی ناخوشایندی که ازهرنگاه باید راجع به آن درآینده تدبیراندیشیده شود؛ورنه، ازدیگربخش هائی جهان اسلام هم افغانستان وصومالی درست می نمایند.
اکنون که ازتعهد اخوان/برادران به دموکراسی سخن گفته شد،خالی ازفایده نخواهد بود اگرازگذشته ی غیردموکراتیک سکولارهائی مصری هم که دموکراسی ستیزیی خود رابه گونه ی کاری به نمایش گذاشته اند،سخن گفته شود.تجربه ،پیشنه ی دموکراسی سکولارهائی عرب وغیرعرب خاورمیانه بویژه مصرراچه درسطح حزب هائی سیاسی وچه درسطح رهبریی دولتی بسیارتاریک نمایش میدهد.بطورنمونه،درمصر،هم پیش ازناصروهم دردوره ی اووجانشینانش، یعنی سادات ومبارک که همه سکولاربودند،دشمنی با دموکراسی بسیار برجسته بود .حتادرترکیه که دموکراسی چندحزبی رادرآغازدهه ی1950آغازنمود ،سکولارهاهمواره زیراثرحکومت هائی نظامی، سکولاریسم غیردموکراتیک ودین ستیزخود رابه پیش رانده اند.درواقع،درترکیه پایه گذارسکولاریسم دموکراتیک مسلمان هابه رهبریی عدنان مندرس بودند؛تجربه ی که نمونه ی کاملترآن حکومت کنونی ترکیه می باشد.
تاجائی که به پیوند سازمان های اسلامی با دموکراسی ارتباط می گیرد،جمعیت اخوان ازدموکراسی درونی برخوردارمی باشد وفکرمی کنم هراندازه که تمایلات دموکراسی گریزی پیدانماید،بیشترازحزب های سکولارپیدا نخواهد کرد.بطورنمونه،مبارک، هم درسطح حزب وهم درسطح دولت دموکراسی ستیزبود.درپاکستان وبنگله دیش،دموکراسی درون حزبی درجماعت اسلامی که همفکراخوان می باشد،وجود دارد.برخلاف،درحزب هایی سکولار- موروثی مسلم لیگ ،حزب مردم ،عوامی لیگ وحزب ملی، دموکراسی درون حزبی دیده نمی شود.حزب عدالت وتوسعه زیررهبریی رجب طیب اردوان نخست وزیرترکیه دراین زمینه،ازهمه پیش گام می باشد.روشن است.تازماتی که نظامی هابراریکه قدرت سیاسی باشند،دموکراسی نمی تواندگامی به پیش بگذارد.این که حکومت اردوان پیشگام دموکراسی درترکیه وجامعه هائی مسلمان شده است،برمی گردد به خدمتی که درتوسعه ی اقتصادی وکنارزدن نظامی هاازمیدان سیاست نموده است.درسطح حزب هاودولت ها، سکولارهائی عرب یاپیشگامان سکولار- لیبرال هائی مصریی درحال کشمکش باحکومت منتخب مرسی،همه مستبد وخود سربودند وحکومت هائی خود سرقذافی وبشاراسدباکشتاری که ازمردم خود نموده اند،نشان داده اند که سکولاریسم ودموکراسی همدوش باهم به پیش نمی روند.درسطح حزب هائی سیاسی ومذهبی،حزب هائی سکولارقوی ترازحزب های مذهبی رهبریی زورمدارانه واستبدادی دارند وهمین امرسبب شده است تاهم درحزب وهم درحکومت تجربه ی استالینی راروی دست بگیرند.
بنابرآن،همراه باخلیل ملکی، نویسنده برای سیاست مدار،چه درسطح رهبریی حزبی وچه درسطح رهبریی دولتی،همواره عقل سالم بشری،نه راضی کردن همه ونه فریفته بودن نسبت به عوام راملاک ومعیاردانسته ومی داند.اگرهمه مستبدان دموکراسی ستیزعوام گرایی کرده اند ومی کنند تامردم سواری نمایند وحکومت های مستبد خود راجاویدانه بسازند،برمی گردد به فقدان عقل سالم بشری ودرنمایش، فریفته بودن نسبت به عوام.روشن است که به گفته ی ملکی،"باشعارنمی توان توده ها راجلب کرد.توده هابدنبال شعارتند وتیزنمی روند وتوده ی مردم دردنبال چند رجل بی فکروبی مرام است."رخ دادی که درایران دیده شد که چگونه چندآخوند روضه خوان عوام گرائی نموده کشوررابه سوئی عقب ماندگی وستمگری راندند؟درافغانستان، باشعار"نان،پوشاک وخانه"کمونیست ها،وباشعارجهاد وحکومت اسلامی، جهادی هاوطالبان مردم راغرق نمودند.همان سیاست را، اکنون درمصر،آخوندهائی سکولار- لیبرال دنبال می نمایند، ودست هائی پشت سرشان هم درغرب وصهیونیسم تمایل دارند با الهام ازاسلام هراسی، علیه حکومت منتخب مرسی تشویق شان نمایند، وشیخک هائی نفت دارعرب هم که بادموکراسی اسلامی درمصر،اسلامی شیخی- نفتی – ستمگرانه شان به خطرافتاده است،به جیب آن هاپول می ریزند تاکشورخود رادوباره بدامن سکولاریسم مستبد فرواندازند!طرفه این که،همواره سکولارهای مستبدبرای فرارازدموکراسی این گونه استدلال کرده اند که شرایط دموکراسی مساعدنیست؛بنابرآن،نخست،باید که به توسعه ی اقتصادی- اجتماعی دست زد وبعدهابه سوئی دموکراسی که به توسعه ی سیاسی منوط می باشد،شتافت.توسعه ی اقتصادیی که دیده شد که جزفقروبرآمدن یک طبقه ی دزدحکومتی، دستاوردی دیگری نداشت.ازاین رو،من صد درصد مخالف منوط ساختن دموکراسی باتوسعه ی اقتصادی می باشم ونمونه ی هندهم پیش روی مامی باشد که دموکراسی بدون توسعه ی اقتصادی آزمون موفقی ازآب درآمده است.ازهمه مهمتراین که،نویسنده این ادعای سکولارهارانمی پذیرد که عرب هاومسلمان هافرهنگ دموکراتیک ندارند؛ازاین رو،شایسته ی حکومت های مستبدسکولار- بنیادگرامی باشند.چرا؟به این خاطرکه درآغازهیچ کشوری فرهنگ دموکراتیک نداشته است وهمه کشورهاپیش ازرسیدن به دموکراسی، فرهنگ وحکومت های مستبد داشتند.
پانویس ها:
1- تجدید حیات سیاسی اسلام ازسیدجمال تا اخوان نویسنده:مجید خدوری،ترجمه از:حمیداحمدی زمستان1359ص38واخوان المسلمین،مقصد،مراحل وطریق کارنویسنده:پروفیسورسعیدحوی ترجمه ی اردو ص ص123-124
2- جابجای درقدرت،دانای وثروت وخشونت درآستانه ی قرن بیست ویکم نویسنده:آلوین تافلر،ترجمه از،شهیندخت خوارزمی ص576
Friday, 1 February 2013
تفاهم میان مقام هائی دفاعی افغانستان وپاکستان؛گذشته ی تاریک وآینده ی نامطمئن
ابراهیم ورسجی
13-11-1391
دراین روزها،بخاطرنزدیک شدن زمان عقب نشینی سربازان غربی بویژه امریکائی ازافغانستان،سخن هاوبحث هادرباره ی رخ دادهائی احتمالی پس از2014،بیشترازپیش درکشورما داغ ترشده است.افزون برداغترشدن موضوع نامبرده،بالارفتن رخدادهائی تروریستی وتوحشزا درپاکستان ونقشی که ممکن است آن کشورپس از2014 درافغانستان بازی نماید،نیزبه سخن روزرسانه هابدل شده است.ازاین رو،نویسنده که هم درپاکستان زیست کرده وهم درس خوانده وتاجائی درباره ی سیاست هائی ویرانگرانه ی نظامی هائی آن کشوردرافغانستان آگاهی دارد،مطالعه ی اوضاع درونی پاکستان ونقش تباه کارانه ی دیروزوامروزفرماندهی ارتش وسازمان زیرزمینی ای این کشور/آی اِس آی رادرافغانستان به گونه ی جدی ودوامداردنبال می نماید.
دراین راستا،درشبانگاه دوشنبه28ژانویه-9دلوبه وقت آتوا/پایتخت کاناداکه برابرباصبحگاهِ روزسه شنبه اسلام آباد می باشد،مصروف مطالعه ی گزارش هائی خبری- تحلیلی درویب سایت"دان"روزنامه ی انگلیسی زبان پاکستان بودم که نظرم به این عنوان"پاکستان خواستارصلح وامنیت پایداردرافغانستان می باشد،"خورد.عنوان یادشده اززبان پرویزکیانی،فرمانده ارتش پاکستان گزارش شده بود؛ازاین رو،موضوع راپی گرفتم.چون،این چندین باراست که اززبان کیانی این گونه سخن هاشنیده می شود ودرسیاست پاکستان هم اوونظامیان زیرفرمانش می باشند که تصمیم می گیرند،تاسیاست مداران.ودراین باره ،مقاله هائی زیادی تاکنون توسط نویسنده نویشته شده ودروبلاک "اندیشه"بازتاب یافته است.بنابرآن،موضوع راپی گیری کردم وبرایم روشن شد که بسم الله محمدی وزیردفاع اداره ی ناکارآمدِ کرزی درراس یک هیئتِ دفاعی به پاکستان رفته وهیئت افغانی روزیکشنبه27ژانویه-8دلو،ملاقات هائی بارئیس جمهورزرداری دراسلام آباد وپرویزکیانی فرمانده ارتش درمقرفرماندهی ای آن درراولپندی داشته است.
برای نویسنده،این سخن رئیس جمهوروفرمانده ارتش پاکستان که:کشورشان خواستارصلح وامنیت پایداردرافغانستان می باشد، وصلح وامنیت درافغانستان رابه نفع پاکستان ارزیابی می کنند،...همچنان، سخنان بسم اله محمدی وزیردفاع افغانستان درملاقات بافرمانده ارتش پاکستان در راولپندی:"که این مهم است که همکاری هائی دفاعی میان دوطرف افزون شود وارتش افغانستان درمسایل دفاعی ازارتش پاکستان رهنمائی می خواهد؛ودرجریان گفتگوها،هردوطرف توافق نمودند که درجنگ علیه تروریسم متحدانه مبارزه نمایند"(1)،ازچندین نگاه دارائی اهمیت می باشد.نخست،درباره ی پاکستانی ها،چه نظامی وچه سیاسی، ونظروکارکرد شان دررابطه با افغانستان، نویسنده مقاله هائی بسیاری نوشته است که خوانند گان بامراجعه به وبلاک"اندیشه"می توانند آن ها رابه خوانش بگیرند.دوم،درظاهر، دیگرگونی ای درموضع پاکستان نسبت به افغانستان وبازگردانی ای صلح وثبات دراین کشور دیده می شود.دیگرگونی ای که بخاطر بازی هائی دوگانه ی پاکستان درافغانستان شک برانگیزاست.ازاین رو، درعمل باید دیده شود که این کشور به کارکرد دستگاه تولیدی وصادرات تروریستی ای خود پایان می دهد!سوم،درسخنان بسم الله محمدی، این جمله بسیارمهم می باشد که"ارتش افغانستان درمسایل مسلکی- دفاعی ازارتش پاکستان هدایت می گیرد.درواقع،همین گفته،خواست دیرینه ی نظامی هائی پاکستانی می باشد.این که فرماندهی ارتش پاکستان دردوره ی حکومت هائی نابسامانِ جهادی ها وطالبان به گونه ی جدی می خواست افغانستان را ویران وازابزاروآلات جنگی تهی نماید،برمی گردد بدوعامل زیر:نخست،دید گاه ارتشی هائی پاکستانی نسبت مردم پاکستان که برخاسته ازذهنیتِ استعماریی انگلیس ها یابادار قدیمی شان می باشد.دیدگاهی که درآن مردم باید کنترول شوند، نه این که درقدرت وحکومت سخنی داشته باشند.دوم،مهارنمودن افغانستان تادیگرنتواند بدردسری درآینده برای اسلام آباد تبدیل شود.دررابطه به اصل نخست،این یک واقعت آشکاراست که....انگلیس هادرهند، نظامی ها راازپنجابی ها،پشتون ها،راجپوت ها،سیک ها،جات ها ودوگره هابرگزیدند،وتوسط این ها دیگرنژادهائی هند راکنترول وسرکوب کردند.(2)زمانیکه هند تجزیه وپاکستان وارد عرصه ی تاریخ سیاسی منطقه شد،همان نظامی هائی قبیلگی- بزرگ مالکی- پنجابی و پشتون برپاکستان غالب وجنازه ی دموکراسی رابرداشتند.اگربنگله دیش/پاکستان شرقی پیش ازجداشدنِ خشونت بار ازپاکستان غربی/کنونی باوجود داشتن اکثریت نفوس یک منصب داربه رتبه ی ژنرال درپاکستان متحد نداشت،برمی گردد به همان اصلی گزینشی درارتش توسط انگلیس ها.درواقع، نبود منصب دارانی بالارتبه ازخودشان درارتش پاکستانِ متحد؛سبب شد که، به گفته شیخ مجیب الرحمن نخستین رئیس جمهوربنگله دیش:نظامی هائی پاکستان غربی سه میلیون بنگالی رادرجنگ داخلی 1971بکشند.(3)درحقیقت،همان کشتارزمینه سازی کرده بود که زمانی که در16دیسامبر1971،ارتش هند دست به مداخله زده به سوئی "داکه"پیشروی نمود،بنگالی ها ازسربازان هندی باگرمی پذیرائی کردند!
درواقع،بازماندگان همان نظامی هائی خاین وجنایت کارکه سه میلیون مسلمانان بنگالی را کشته بودند،ازسه دهه بدین سو،می کوشند باصادرات تروریستی وتباه کاری افغانستان رایابه یک ولایت پاکستان تبدیل نمایند ویااینکه مدیریت نیروئی دفاعی آن رابدست بگیرند تاازطریق ارتش سیاست کشورما رامهاریادستکاری نمایند!ازاین رو،پرسمان هدایت گیریی ارتش افغانستان ازپاکستان ،یک پرسمان جنجال برانگیزمی باشد،ونویسنده راواداشت که به ته آن برسد.ازسوی دیگر،پرسمان هدایت گیریی ارتش افغانستان ازارتش پاکستان آن هم اززبان بسم الله محمدی برائی نویسنده ،هم باعث نگرانی وهم باورکردنی نبود،بدودلیل:نخست،پاکستانی هاپس ازفروپاشی حکومت کمونیستی درسال1371می خواستند بافرمانده مسعود معامله نمایند و ازاودعوت نمودند که به اسلام آباد بیاید که نپذیرفت.ازمسعود پرسان کردم که چرابه دعوت پاکستانی هاپاسخ منفی دادی؟پاسخش این بود که چیزی که آن هامی خواهند یعنی کنترول ارتش افغانستان، برایم پذیرفتنی نیست؛ازاین رو،به پاکستان نرفتم.دوم،ملابسم اله وزیردفاع کنونی که مسعودهمواره اوراملاخطاب می نمود،چگونه برخلاف روح وروان فرمانده خود عمل وبه هدایت گیری ازارتش پاکستان گردن نهاده است؟اگرکرزی چنان هدایتی داده باشد،پرسمانی دیگری می باشد که پسانترفاش خواهدشد!وکرزی برای ماندن درقدرت می تواند بهرکاری دست بزند،همان گونه که به قدرت بالاکشیده شده است.ازجانب دیگر،پاکستانی ها دررسانه هائی انگلیسی واردوی خود سخن هائی متفاوت می گویند؛ازاین رو،کوشیدم که موضوع رادررسانه هائی اردوزبان پاکستان نیزپی گیری نمایم.دراین راستا،وقتیکه به مطالعه ی خبرها وتحلیل هادرسایت " جنگ"پرداختم،خبری ازهدایت گیریی ارتش افغانستان ازارتش پاکستان اززبان محمدی درمیان نبود،وتنهاگفتگوهائی دوطرفه این گونه بازتاب یافته بود که:درملاقات بازرداری وپرویزکیانی،وزیردفاع افغانستان بخاطررهاکردن طالبان ازآن هاتشکرنموده است،وزرداری وکیانی گفته اند که امنیت درافغانستان به نفع پاکستان می باشد ودرپاکستان زمانی امنیت برقرارمی شود که درافغانستان ثبات وامنیت تامین شود.درعین حال،آن هاتاکید نموده اند که پاکستان به مداخله درافغانستان یقین ندارد.برپایه ی گفته ی سخن گوی ارتش پاکستان،درگفتگوهائی کیانی ومحمدی ،مسایل مهم برای هردوطرف مورد بحث قرارگرفته وبه همکاری هائی باهمی ارتش هائی هردوکشورتاکید شده است.(4)
پس ازکند وکاودررسانه هائی پاکستانی،به گزارشِ پخش شده توسط"رویترز"/خبرگزاریی انگلیستان درزمینه رجوع نمودم.ازآنجاکه بی بی سی پخش کننده ی اولی گزارش هائی رویترزمی باشد،درسایت اردوی بی بی سی/بی بی سی اردو دات کام، گفتگوهائی مقام هائی دفاعی افغانستان وپاکستان این گونه بازتاب یافته بود:دررابطه به سفرهیئت دفاعی افغانستان به ریاست ژنرال بسم الله محمدی وزیردفاع آن کشوربه اسلام آباد که روزیکشنبه8دلو-27ژانویه در"جنرل هید کوارتر/مرکزفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی، ملاقتی باپرویزکیانی فرمانده ارتش پاکستان داشت،یک مقام نظامی پاکستانی که ازمحتواوآژندائی موردبحث طرفین آگاهی داشت ،به بی بی سی گفت که گفتگوهامیان افسران نظامی دوطرف همه جانبه واستراتژیک بود و درمحورتحولات افغانستان پس ازتخلیه ی این کشورتوسط ناتودرسال2014وپالیسی هائی مربوطه ی هردوکشوردورمی زد.برپایه ی گفته ی منابع آگاه خبریی،پس ازتخلیه ی افغانستان توسط نیروهائی غربی،به کنترول مشترک مرزها،روابط نزدیک وباهمی نگهبانان مرزی دوطرف،نقش پاکستان درفرایند بازگردانی ای امنیت به افغانستان،معاهده ی آموزشی میان ارتش هائی هردوکشوروتوسعه ی اجتماعی واقتصادی مناطق مرزی توافق صورت گرفته است.برپایه ی منابع نظامی،فرمانده نیروئی زمینی ارتش پاکستان به وزیردفاع افغانستان "اطمنان "داده است که درتامین امنیت مرزهائی پاکستان وافغانستان تاحدممکن کوشش می شود تادرافغانستان امنیت تامین شود، ودرسال آینده تخلیه ی افغانستان توسط ناتوبه آرامی صورت بگیرد.ازاین که از ژنرال بسم الله تاجیک تبار،درپایگاه فرماندهی ارتش پذیرائی گرمی صورت گرفت.بعضی مقام هائی ارتشِ پاکستان گفتندکه، گفتگوهائی دوستانه ی غیررسمی پیش ازآغازگفتگوهائی رسمی باژنرال تاجیک تباردرمقرفرماندهی ارتش صورت گرفت وبه هیئت افغانی این تاثرداده شدکه ساختارارتشِ پاکستان درافغانستان نه تنهاباپشتون،بلکه بانیروهائی غیرپشتون هم برابرانه وهم سطح روابط می خواهد.( 5)
اکنون که ازدیدگاه صلح جویانه ی مقام هائی سیاسی ونظامی پاکستان وپذیرائی گرم آن هاازهیئت افغانی آگاه شدیم،توجه به این نکته وپرسمان هائی منوط به آن ضروری می باشد که آیا واقعاًدردیدگاه پاکستانی هادیگرگونی آمده است یااین که بازهم مانند گذشته بازی دوگانه نموده به صادرات تروریستی خود ادامه میدهند؟البته که، فشارهائی بسیاری برپاکستان واردشده ومی شود که ازکنارآن هانمی تواند مانند گذشته سرسری گذرنماید.دررابطه به این دیگرگونی،می توان از عامل هائی اثرگذارزیریادآوری نمود:نخست،افزایش فشارهائی امریکاوانگلیس برپاکستان.دوم،اوضاع بحرانی- درونی پاکستان که برابربا افغانستان آشوب وتروریسم زده شده است.سوم،معرفی شدن چهره ی اصلی طالبان درافغانستان وپاکستان ورشد نفوذهند درافغانستان که سیاست تروریست پرور پاکستان به آن خوراک رسانیده است.چهارم،تئوریی توطئه که درافغانستان وپاکستان وهمه کشورهائی جهان سوم نقش بسیاربزرگی درفرارسیاست کاران ازپذیرش مسئولیت هاوناکامی هابازی وبه موضوع محوری درفرهنگ سیاسی بالاکشیده شده است.
دررابطه بااصل نخست،ازطریق رسانه هاآگاه شدیم که روزیکشنبه3فوریه-15دلو،زرداری وکرزی به لندن می روند ودرگردهمائی سه جانبه متشکل از انگلیستان،افغانستان وپاکستان سهم می گیرند که درباره ی پرسمان هائی امنیتی افغانستان پس از2014دورمی زند.ازسوی دیگر،ریچارداُولسن سفیرامریکا درپاکستان نیز روزپنجشنبه31ژانویه-12ماه دلو،درمرکزمطالعات استراتژیکِ اسلام آباد سخن رانی داشت که بازتاب نکته هائی مهم آن ضروری می باشد.اولسن درسخنرانی خود گفت:برای تامین امنیت درافغانستان،خودپاکستان وتمام منطقه،بدون هیچ شرط،ملاحظه وضمانتی،کمک پاکستان ضروری کی باشد.اوکه درمرکزمطالعات استراتژیک اسلام آباد درباره ی روابط کشورش باپاکستان وافغانستان پس از2014وسپردن امنیت به نیروهائی افغان سخن می گفت،ازکمک هائی امریکابه پاکستان این گونه یادآوری نمود:برپایه اکت/قانون کیری-لاگرمن،امریکادرسه سال گذشته بیشترازسه میلیارد دالربه پاکستان کمک کرده وبرای تربیت پرسونل اداره ی امنیتی این کشور هم سالانه یک میلیارد دالرکمک نموده است.افزون برآن، درجنگ علیه شدت پسندی،سال گذشته1.8میلیارد دالر کمک نموده واز2001تاکنون،امریکازیرنام حمایت ازحضوردرائتلافِ جنگ علیه ترور،10میلیارد دالربه پاکستان داده است.سفیراُولسن گفت:اگربه تامین امنیت در افغانستان سنجیده هستید،متحدانه باید باماکارنمائید!اهمیتِ بازگردانی ای امنیت به افغانستان به نفع تمام منطقه می باشد، وپاکستان می تواند نقش مهمی درآن بازی نماید.اُولسن باتاکید گفت که:امریکاغلطی ای سال1989راپس از2014درافغانستان تکرارنمی نماید.وپس از2014به منطقه بی رابطه نمی ماند.بااطمنان می گویم که غلطی1989راتکرارنمی کنیم.توجه ماتنهابه ماه دیسامبر2014/زمان عقب نشینی ازافغانستان نیست،بلکه درباره ی پس ازآن هم می اندیشیم ودراین زمینه به اهمیت نقش پاکستان هم افزوده می شود.ازاین رو،امریکاوپاکستان بایدبه گفتگوهائی صلح درافغانستان زیرسرپرستی آن کشورادامه بدهند وکمک هردوکشوردرزمینه،ضروری می باشد.(6)
پس ازتاثیرفشارهائی امریکاوانگلیس ودیگرکشورهائی غربی برحکومت ونظامی هائی پاکستان درجهت پایان دادن به تولید وصادرات تروریستی به افغانستان،پرسمان عمده درتغییرسیاست افغانی ای پاکستان،اوضاع نابسامان درونی آن کشورمی باشد.دشواریی همه حکومت هائی خودکامه این است که به بهانه هائی ساختگی وکم اهمیت،به مسایل اجتماعی واقتصادی مردم خود توجه نمی نمایند.بطورنمونه،حکومت های دیروزافغانستان بخاطرپرسمان نام نهاد پشتونستان،وحکومت هائی پاکستان بخاطرپرسمان نام نهاد کشمیربربحران هاودشواری هائی اجتماعی واقتصادیی مردم خود چشم بستند.نتیجه راهم دیدیم که برآمدن تروریسم وآشوب واوضاع نکبت بارکنونی می باشد.وضع غمبارکنونی باید سربلند می کرد.چرا؟به این خاطرکه نظامی هائی پاکستانی که پس ازپیاده شدن سربازان امریکائی-انگلیسی به همکاریی خود شان به افغانستان،هم طالبان افغانی رابخاطرتجارت تریاک وهیروئین وتباه کاری بازسازی کردند وهم برای تقویه کردن آن ها،طالبان پاکستانی را ایجاد نمودند.درواقع،پس ازراه اندازیی چنان برنامه ی خطرناکی،طالبان افغانی راکه خیر،آن هاباید به حیث شاخه ی ریشوئی ارتش پاکستان کارمی کردند ومی کنند،طالبان پاکستانی رابخودی وناخودی تقسیم کردند.ازنظرآن ها،طالبان خودی آن هائی بودند ومی باشند که درافغانستان علیه افغان هاوغربی هاجنگ می کردند ومی کنند وطالبان ناخودی آن هائی معرفی شدند که علیه منافع پاکستان دست به تروروآشوب می زدند ومی زنند.
درواقع،باچنان تعریفی ازطالبان وحمایت ازآن ها،نظامی هائی پاکستانی می خواهند که به گفته ی هیلاری کلنتن وزیرخارجه ی سابق امریکاکه گفته بود:"ماراهائی گزنده رادرحیاط خلوت خود به این منظورنگهداری می نمائید تاهمسایه هارابگزند،حتماً خودتا راهم نیش میزنند"!مارهائی که هیچ تضمینی وجود نداشت که مارگیران وماربازان راهم داغان نکنند!طوریکه پیش بینی می شد،پس ازعملیات ارتش پاکستان درمسجد سرخ درماه ژولای2007دراسلام آباد که درآن صدهاطالب وملاکشته وهزاران جلد قرآن- کتاب هائی حدیث وفقه به آتش کشیده شد،صف طالبان خودی- پاکستانی کوتاه وصف طالبان ناخودی درازترشد.اکنون که روزپنجشنبه31ژانویه-12دلواست ومصروف تکمیل نمودن این نوشته می باشم،درسایت جنگ این مطلب راخواندم که:"سیدقائم علی شاه،سروزیرولایت سند؛بخاطرترور ،غارت وتباه کاریی طالبان ودیگراشراردرشهرکراچی،درهمه شهرهائی ولایت به پولیس ها امرنموده است که به کراچی بیایند وبه گونه ی موثر علیه بی امنیتی،کشتاروغارتگریی تروریستان ودزدان مقابله نمایند.درحقیقت،خواهش ناامیدانه ی سروزیرولایت سند ازپولیس هائی زیرفرمانش دردیگربخش هائی ولایت سند،این نظرداکترطاهرقادری،عارفِ معترض ازطریقه ی بریلوی ورئیس نهاد منهاج القرآن راتائید می کند که روزپنجشنبه31ژانویه-12دلو،دربرنامه ی هاردتاکس بی بی سی، درگفتگوبازینب بداوی گفت که:"پاکستان به پایگاه واردات وصادرات تروریسم تبدیل شده است."تروریسمی که وضع پرآشوب جاری درکراچی بخشی ازآن می باشد.
زمانیکه ازآشوب گری ،کشتاروتباه کاریی طالبان وداکوهادرشهرکراچی سخن گفته می شود،کشتاروتباه کاری که سبب شد سروزیر ولایت ازدیگربخش هایی زیرفرمانش پولیس هاراطلب نمایدتابه تامین امنیت درکراچی، بزرگترین شهرپاکستان بپردازند؛نباید ازوضعیت آشوب زده وطالب- تروریست زده ی کویته درقلب بلوچستان نیزغفلت ورزید.احمدرشید،نویسنده وروزنامه نگارپاکستانی به این باوراست که:"حکومت مشرف باجابجاکردن طالبانی پشتوزبان درکویته وسپردن زمین،خانه واملاک به آن ها،احساسات بلوچ هارابرانگیخته وسبب شده است که این گونه فکرنمایندکه سرزمین شان موردبهره برداری پنجابی هاوپشتون هاقرارگرفته وستم هائی چندگانه برآن هابارکرده شده است"! درحقیقت،ارتش پاکستان باتبدیل نمودن کویته به پایگاه عملیاتی طالبانِ افغانی وزمینه سازی برای برآمدن وگسترش طالبان پاکستانی درمنطقه ی قبایلی ولایت خیبرپشتونخواه،به مردمان پشتون وبلوچ هردوولایت خیانت نموده است.خیانتی که مردم منطقه آن رادرزندگی غمبارروزانه ی خود مشاهده می نمایند،وتروریسم برخاسته ازآن راهمه ی پاکستانی هادرگوشه وکنارکشورشان باقربانی هائی بی شمارمالی وجانی به آزمون گرفته ومی گیرند.
به گونه ی که ازپیش قابل پیش بینی بود،ازماه سیپتامبرسال2012تاکنون،وضعیت درمرزهائی شمال غربی وجنوب غربی پاکستان بخاطربازیی دوگانه ی ارتش که آموزش وصادرکردن تروریستان به افغانستان وهند رادنبال می کند،چنان به وخامت گرائیده وشمارتلفات مردمان ملکی ودولتی راچنان بالابرده است که دواحساس زیررادرمیان مردم دامن زده است:نخست،ارتش که درپاکستان نگهدارامنیت وثبات کشورتلقی می شد،اسطوره ی که بخاطرناتوانی درتامین امنیت مردم، پاش پاش شده است.دوم،ترس ازمرزشرقی یاهندکاهش یافته و در مرزغربی یاافغانستان تمرکزنموده است.مطلبی که دراستراتژیی نوین ارتش که بتاریخ2ژانویه-13جدی به نشررسید،بازتاب یافته است.ازهمه مهمتراین که،اگربه هیئت دفاعی افغانستان،زرداری وکیانی گفتند که به مداخله درافغانستان یقین ندارند،برخاسته ازچنان شرایطی می باشد.ازاین رو،نظامی هاوسیاست کاران پاکستان بخشی ازحقیقت رادرک نموده وپذیرفته اند،اماباپذیرش همه ی حقیقت فاصله ی درازی دارند!
بادرنظرداشت گفته هائی بالا،به صراحت می توان گفت که نظامی هاوسیاست کاران پاکستانی درک نموده اند که بیشترازاین، بازیی تروریستی درافغانستان؛ هم بی نتیجه،و هم به زیان ثبات پاکستان می باشد.اگربپذیریم که منش،گویش وکنش پاکستانی ها دررابطه به افغانستان دیگرگون شده است،دیگرگونی که ازدوعامل زیر، یعنی فشارغرب واوضاع نابسان داخلی آن کشورکه یادآوری شد،الهام می گیرد.بازهم،بسیارخوش بینانه خواهدبود،اگربه چنان باوری باورمند شویم.به سخن دیگر،به هیچ صورت نباید ریزبینی وملاحظه کاری را ازدست داد.روشن است که فشارغرب واوضاع ناگواردرونی، نظامی هائی پاکستانی رابه تغییررفتاری یانمایشی واداشته است.اما،ازاین حقیقت نبایدانکارورزید که پاکستان مدتی است که درافغانستان بخاطرسرمایه گذاریی هند دربخش بازسازیی این کشورزیرفشارفزاینده قرارگرفته؛ وهمچنان، تاکیدغرب مبنی براین که افغانستان راپس از2014تنهانمی گذارد،به فشاروسردرگمی دراسلام آباد منجرشده است.فشارجانکاهی که پاکستان نمی تواند ازکنارآن سرسری گذرنماید.
ازاین رو،افغان هاباید منتظراین خطرباشند که هند وپاکستان رقابت هائی خود درکشمیررابه افغانستان کشانیده اند.باتوجه به این اصل که سیاست چالش وسازش،چه درعرصه ی ملی وچه درعرصه ی بین المللی می باشد،وآن شمارسیاست مداران، چه درسطح رهبریی حزبی، وچه درسطح رهبریی دولتی موفق می شوند که، قواعد بازی رابخوبی بدانند وبدرستی بازی نمایند.تجربه ی گذشته نشان میدهد که سیاست کاران افغان؛ بخاطرنادانی وبی سوادی درفهم سیاست ومنافع ملی، موفقیتی درزمینه نداشتند.بهرحال،چه سیاست کاران مافهمی داشته باشند وچه نداشته باشند،جبرتاریخ ،سیاست ،جامعه وجغرافیاحکم می نماید که خود رابه چنان بازیی آشنا وآماده نمایند ونگذارند که افغانستان که دیروز،درپوشش جنگ اسلام وکمونیسم میدان بازیی بازی گرانی دوره ی جنگ سرد وبه ادامه ی آن،به میدان بازیی طالب سازان توسط نظامی ها- امنیتی هائی پاکستانی مبدل شد؛امروز،عرصه ی تطبیق تجربه ی تلخی دیگری شود.دستاورد رخدادهائی جانکاهی گذشته راکه شرایطی غمبارکنونی می باشد،دیدیم.ازاین رو،نباید گذاشت که گذشته ی سیاه به گونه ی دیگری تکرار،وکشورما را به میدان تاخت وتازهند وپاکستان ودیگربازی گران مبدل نماید.بنابرآن،به هندوپاکستان بگویند که افغانستان خواستارمناسبات دوستانه بادهلی نوواسلام آبادمی باشد وازهرگونه کمک آن هادرراستای بازسازی وتامین امنیت پذیرائی می کند.اما،اگربخواهیدازخاک ماعلیه یک دیگربهره برداری نمائید،خلاف عرف دیپلماتیک وقانون بین الدول ومنافع ملی ماعمل می نمائید که درنهایت به نفع شماهم نخواهدبود.
پانویس ها:
1-pakistan seeks sustainable peace,security in Afghanistan:Genral kayani,dawn news/15hours ago
Dawn.com/2013/01/28/Pakistan-seeks-sustainable-peace-security-in-Afghanistan-Genral-kayani/
2-The Duel
Pakistan on the flight path of American power,by:TARIQ Ali,scribner newyorker, London, Sydney,
Scribner, adivision of simon&Schuster inc.1230 A venue of the A mericas newyork,ny10020copyright©2008byTariq Ali.p.71
3- Ibid,pp,90-91
4- درملاقات بازرداری وکیانی،وزیردفاع افغانستان بخاطررهانمودن طالبان ازآن هاتشکرنمود.
www.jang.com.pk/jang/jan2013-daily/29-01-2013mlkbharse.htm
5- افغانستان کوانخلاوپرامن اورتشددسی پاک،کی یقین دهانی، گزارش گر:آصف فاروقی بی بی سی اردودات کام، اسلام آباد،آخری وقت اشاعت،منگل29جنوری2013
www.bbc.co.uk/urdu/pakistan/2013/01/130128_pak_afghan_talks_rh.shtml
6- بیغیرکسی شرط،ضمانت،تحفظات کی حمایت درکارهی، جمعرات31جنوری،سخن رانی ریچارداولسن سفیرامریکادرمرکزمطالعات استراتژیکِ اسلام آباد
www.bbc.co.uk/urdu/pakistan/2013/01/130130/_olson_speech_pakistan_rh.shtml