به آن دین وبه آن دانش چه نازی به کف ناداده نان جان ازبدن برد
اقبال
ابراهیم ورسجی
18-6-1391
نگاهی به رابطه میان دین،سیاست وقدرت
این نوشته درچهاربخش تنظیم شده است:نخست،نگاهی به رابطه میان دین،سیاست وقدرت.دوم،نگاهی به تجربه هایی ناکام مسلمان هاوبرآمدن بنیاد گرایی.سوم،دشواریی دین درشرایط کنونی.چهارم،مبارزات اسلامی افغانستان رابنیاد گرایی،تفنگ سالاری وتروریسم تفاله کردند.یکی ازپرسمان های مبرم وبنیادیی زمان ما،رابطه میان دین،قدرت وسیاست می باشد.رابطه ی بسیارپیچیده وچندپهلویی هرسه پدیده ی نامبرده وبهره برداریی نادرست قدرت وسیاست ازدین، ودین کاران ریاکارازقدرت وسیاست، سبب شد تادید گاه های چند گانه و گاهی ضد ونقیض درزمینه ابرازکرده شود.دراین رابطه،سه گرایش فکری پابه میدان گذاشتند که گرایش نخست، زیرتاثیررخ دادهای اروپاوامریکادرچهارقرن گذشته باین نظررسید که آنچه برسرد ین،مدرنیته/نواندیشی وروشنگری درغرب آورده است؛باید درشرق برسر اسلام نیزآورده شود.گرایش دوم، باین باوراست که میان دین مسیحی ودین اسلام تفاوت های بنیادی وجود دارد،ویکی ازفرق هااین است که درغرب، دین مسیح دربرابرعلم ایستاده بود؛ازاین رو،علم پیروزودین به کنج کلیسا رانده شد.ازنگاه این گروه،اسلام دشمنی باعلم ندارد،ازاین سبب می تواند باکاروان علم،تمدن ومدرنیته همراه شود.طرفداران این طرزفکرکه بنام نواندیشان دینی شناخته می شوند،باوردارند که دین اسلام بافراورده های مدرنیته وروشنگری مانند:د موکراسی،کثرت گرای،جامعه ی باز،حکومت قانون،حقوق بشر،برابری حقوقی زنان ومردان،گزینش وبرکناری رهبران باکاربردانتخابات سازگاراست.ازاین رو،می توان هم مسلمان ماند وهم مدرن شد.گرایش سوم که بنیاد گرانامیده می شود،به باورخود اسلام رادین کامل می داند وباکامل خواندن اسلام ونظام اسلامی وتاکید برگذشته گرایی، می کوشد که نظام شرعی صدراسلام راآن گونه که خودش درک کرده است،درجامعه ی مسلمان هاجامه ی کاری بپوشاند.
ازاین که دوگرایش نخست درجای دیگری به بررسی گرفته شده است،نویسنده می کوشد که دراین نوشته به تفصیل درباره ی گرایش سوم یابنیاد گرایانه بپردازد.دشواریی این گرایش باذهنیت دین مدارانه اش این است که با اسطوره سازی ازگذشته درزمان کنونی،ازتاریخ،اجتهاد وحتا آموزه های قرآنی انکارمی کند یاآن هارادانسته وندانسته نادیده می انگارد.بطورنمونه،درسوره ی زمرآیت های16و17،تاکید برپرهیزازپرستش طاغوت وبازگشت به سوی خداشده است،وخداوندبه رسول خودامرکرده است که مژده بده به آن بند گان که گفته هارامی شنوند وازبهترین آن ها پیروی می کنند.این گونه بند گان هدایت شده ودارای مغزوخرد می معرفی شده اند.ازدیدآیه های نامبرده،بهره برداری ازدستاوردهای علمی- انسانی بشربدون درنظرداشت باورهای دینی،اصل پسندیده می باشد.برخلاف این نوع نگاه،بنیاد گرایان بهره برداریی آن چنانی راستیزه باد ین می پندارند.واین گونه برداشت وذهنیت ازد ین سبب شده است تاعده ی تاریک اندیش،تنگ نظروپس مانده مانند سلفی های عرب،ملاهای اخباری ایران وپاکستان وطالبان وبخشی ازملاهای افغانستان به بازسازی استبداد قرون وسطایی پرداخته باارزش های والاوجوهریی دین وجهان نومانند:آزادی،حقوق بشر،دموکراسی،کثرت گرایی وحقوق زنان به مبارزه برخیزند.بازسازی نظری- عملی استبداد وقربانی کردن دین،اخلاق،آزادی،عدالت،شورا،بیعت ونیکوکاری راکه همگی حکایت ازشناخت ودرک رسمی وحاکمانه وزورگویانه ازدین دارند؛درجهان معاصرازپرسمان های حیاتی ومبرم مردم مسلمان به شمارمی آیند.
بدبختانه،برخوردغرض ورزانه ی غرب با اسلام درد وران جنگ سرد، ورویارویی اسلام باکمونیسم شوروی درافغانستان، واوج گیریی فزاینده ی این غرض ورزی درد وره ی پساجنگ سرد،بویژه دردوره ی حکومت هشت ساله ی جورج بوش، باعث شد تاچهره ی خرد ورزانه ی اسلام زیرسایه ی چهره ی خشن،خردستیزانه ومخالف حقوق بشروزن ستیزانه ی گرایش های ویژه مذهبی یامذهبی نما درجهان اسلامی قراربگیرد.ودراین راستا،گروه های مانند:القاعده ،طالبان ،گروه مسلح الجزایروگروه بوکوحرام درنیجریاکه همه ارزش های جهان شمول غربی انکارمی وزرد، زیرنگرانی سازمان های جاسوسی سربرافراشتند؛گروه هایی که بجای فایده رسانی به اسلام،موادسوخت رسانه ی وتبلیغاتی برای سیاست بازان غربی، ومستبد ین مسلمانِ وابسته به غرب درکشورهای مسلمان فراهم کردند.دشواریی اسلام القاعده- طالبان ازعربستان تاپاکستان وافغانستان،وجاهای دیگراین است که به باورخود"شریعت"رااجرامی کند وآیت های هم درقرآن وجود دارند که برداشت سرسری وبدون پیوند دادن آن هابادیگرآیت ها درقرآن، سبب تشویق این گونه شریعت خواهی می شود.بطورنمونه،درقرآن سه آیت درسوره ی مائده:"کسانیکه مطابق آنچه که خدانازل کرده حکم نمی کنند،کافران،ظالمان وفاسقان هستند،"آمده است.وقتیکه این آیت هابدون ریشه یابی لغوی ورابطه باآیت های دیگرقرآن مطالعه شوند،درواقع،باکتاب خدابرخورد گزینشی شده وهرکس وناکسی چه فردی وچه گروهی بنام شریعت به تطبیق شریعت باباورهایی نادرست خود دست زده،بنام خداودین، به مردم جنایت ونسل نورابه سوی دین گریزی وادارمی کند.آن گونه که مجاهدین وطالبان وملاهای پاکستانی وایرانی تاکنون کرده اند.ازنظرلغوی،بنیاد گرایان "حکم"رابه معنای حکومت کردن می گیرند،درحالیکه حکم به معنای قضاوت وداوری می باشد،نه تعریفی که آن ها آن ها از آن ارائه می کنند.
درواقع،این گونه برداشت قشری وسرسری ازکتاب مقدس پیامدی که تاکنون داشته این است که ملاها درخد مت قدرت وحکومت درآمده،ازهرحکومت ظالم وفاسدی بخواهند که شریعت رااجراکند.ودرافغانستان ،عربستان وبخش های قبایلی پاکستان این کارراکرده اند،وبه فقرومصیبت مردم وبدنامی اسلام افزوده اند.فرق این دارودسته ی بنام مذهبی بانوگرایان وجنبش های اسلامی،مانند:اخوان مصروجماعت اسلامی درهندوپاکستان وبنگله دیش،حزب عدالت وتوسعه درترکیه ،نهضت اسلامی درتونس،کنگره ی ملی درسودان،نهضت علمادراندونیزی وحزب اسلامی درمالیزی،این است که احزاب نامبرده برای تطبیق ارزش های دینی، اول، می خواهند یک نسل ازمسلمانان راپرورش بدهند وپس ازآن قدرت رابدست گرفته کشوررابه سوی دنیای مدرن رهبری کنند،دیگرگونی که امروزدرترکیه جریان دارد، ودردو دهه ی پسین قرن بیستم داکترمهاتیرمحمد درمالیزی درمینه کارمهمی کرد وآن کشورراازیک کشور دهقانی وپس مانده به یک کشورمدرن مسلمان مبدل کرد.تاکیدناآگاهانه وریاکارانه ی برخی ملاهاوهمه ی طالب هابه اجرای شریعت توسط نظام های استبدادی،مزدورووابسته به استعمار نو تنهابه راندن آگاهان مسلمان به سوی کمپ سوسیالیسم درگذشته ودموکراسی بظاهرلیبرال امروزی منجرنشده است،بلکه مردم رابادین بدون عدالت واخلاق وشوراکه درواقع تهی کردن دین ازجوهرآن می باشد،بارنج های فراوان مادی وروانی روبروساخته است.
نگاهی به سیاست های مذهبی عربستان سعودی، روشن می سازد که چه فاجعه ی رابه دین، درخاورمیانه،پاکستان وافغانستان نازل کرده است.درواقع، تنهادر کشورهای نامبرده مصیبت نیافریده است،بلکه وضعیت درونی خودش هم مملوازچپاولگری وبهره کشی می باشد.بطورنمونه،...شش هزارخانم وشهزاده های خانواده ی سعود،ماهانه 30هزاردلارازبودجه ی دولت به جیب خود می زنند؛واین مبلغ افزون برآن می باشد که پول معاش وخوراک می گیرند وتجارتی غیرازاین هم دارند.یک شهزاده ی معمولی سعودی بادوزن وده فرزند درحدود260هزاردلاردرماه می گیرد.درسال1994،یک اقتصاد دان سعودی تخمین کرده است که خانواده ی شاهی درسال دستکم چهارملیارد دلارمصرف می کند.(1)این حکومت خانواد گی که ازسرتاناخن درفسادغرق است وسالهااست که ثروت نفتی کشوررادرتبانی باشرکت های نفتی سرمایداری بغارت می برد؛درعین زمان،به اجرای"قانون شریعت"آن گونه که خودش وعالمان رسمی اش دریافته اند،خودرامتعهد می داند وسالانه ده هانفرازدزدان نان رامطابق دریافت مفتی های رسمی ازدین، به بریدن دست محکوم می کند؛وباین هم بسنده نکرده به مرکزهای مذهبی درپاکستان که خرافات وتوحش می پراگنند وطالبان افغان- پاکستانی که بنام دین سرمی برند،ترورمی کنند،ودربرابرعلم ودانش تاسرحدمرگ می جنگند،کمک مالی وتبلیغاتی میکند.طالبان،برخی مجاهدان دیروزوملاهای مزدوروریاکارپاکستانی افزون براینکه به نفع برداشت دینی به گونه ی سعودی تبلیغات می کنند ومی رقصند؛درهردوکشورپاکستان وافغانستان وتااندازه ی هند،بنام اسلام وجهاد، کارهای کردند ومی کنند که اسلام ومسلمان ها ازشنیدن داستان آن هااحساس شرمساری می کنند.درزمینه،دشواری ازآنجابرخاست که نظام اسلامی اولیه وتاریخ اسلام بدآموزی شد وهرمستبد وسلطان خودسرکه چندنفرتفنگ دارگردآورده توانست ازملاهای ساختگی فتواگرفته خودراامیرمومنان جازده دین راوسیله ی استوارسازیی پایه های حکومت های ستمگردینی نماساختند.
پس ازدوره ی خلیفه های راشدین که مسلمان هاازاصل شورا،بیعت،عدالت وبرادری اسلامی محروم ورسیدن به قدرت بزوروتطمیع رایج شد،درسرزمین های اسلامی وضعیتی بوجودآمد که دارند گان قدرت سیاسی ونظامی برای عوام فریبی، عالمان توجیه گرسلطه رابوجودآوردند وبه آن هاوظیفه سپردند که درمیان توده های مسلمان،حکومت آن هاراخلافت وپیروراه پیامبرخداوخلیفه های راشدین معرفی کنند.ازآن پس،فقه واندیشه ی سیاسی وجامعه ی که درزیرسایه ی آن نضج گرفت؛درظاهراسلامی ودرعمل رابطه ی جوهری باد ین نداشت.دراین راستا،دینِ ابزارقدرت شده،زمینه های سیاسی- فرهنگی- اجتماعی رابه گونه ی شکل داد که اندیشه هایی سیاسی- حقوقی درجامعه ی مسلمان رشد نکنند.روشن است.زمانیکه علم های سیاست وحقوق جولان نیابند،آگاهان یاگوشه گیری می کنند(صوفیه)یادرباری وجانب دارحکومت می شوند(قاضی ها،محتسب هاومفتی های رسمی ازگذشته های دورتاکنون)یااینکه به خشونت رومی آورند(خوارج واسماعلیه دیروزوالقاعده ی امروز)،وشماری هم راه بیرون رفت رادراندیشه های بیرون دینی جویامی شوند که پیروان فلسفه ی افلاطون درسده های میانه ی اسلام وکمونست- سکولارهای مسلمان درحال حاضر نمونه ی خوبی می باشند.ازآنجاکه جامعه دینی بودوعالمان اغلب درباری،بیشترین دانشمندان به اندیشه ی یونانی یاپوشش اسلامی بخشیدند ویااینکه هردوراچنان خلط کردند که مردم نمی توانستندازآن سردرآورده،برای آینده ی دین وسیاست خودبهره برداری نمایند.بطورنمونه،اززمان فارابی که برداشت هایش مستقیم برتجربه ی سیاسی وتعلیمات افلاطون پایه گذاری شده بود،فلسفه ی اسلامی چنین می آموخت که اقدام به ایجادیک تحول کلی درجامعه ی نضج گرفته زیراشراف زوروتزویرشاه وشیخ، بنام جامعه ی اسلامی،به منظورپدیدآوردن بهترین یاکامل ترین جامعه ی که منظورعقل می باشد،کاری بهوده است....جامعه ی اسلامی که ابن خلدون درآن زند گی می کرد،چنین ترکیبی بود.شریعت اسلام بامختصرتعدیلی هماننداجتماعی وسطای بود که افلاطون درکتاب قوانین توصیف کرده بود.نه تنهااسلام یگانه ی شالوده ی جامعه ی اسلامی درزمان ابن خلدون نبود،ابن خلدون این اندیشه ی زمانه ی خودراپذیرفته بود که باروی کارآمدن بنی امیه(60-61هجری)،حکومت مطلقه ی شرع ازمیان رفت وازآن به بعد،فرمان روایان اسلامی سیاست خودرابرای کسب وحفظ قدرت برممزوجی ازشریعت ومقتضیات حوایج طبیعی یعنی حوایج ابتدای وعموماضروری پایه گذاری کردند.(2)
اگرچه سیاست شاه وشیخ(ممزوجی ازقدرت ودین)طبق دید گاه ابن خلدون، باقتضای احتیاجات مردم ترتیب وتنظیم شده بود،امادستاوردآن به گونه ی نبود که حتامطابق تعریف ابن خلدون ازسیاست،نیازهای مردم راتامین کرده بتواند.ازدیدگاه ابن خلدون که،...سیاست اخلاق واقتصادرانیزشامل می گردد،ازنظرارسطووحکمای اسلامی برترین علم شناخته می شد،این علم بویژه باتدبیرمنزل وشهر(باصطلاح امروزدولت)سروکاردارد.ابن خلدون توجه خودراروی این هدف نخستین متمرکزکرده،سیاست رابدین گونه تعریف می کند:"سیاست تدبیرمنزل یاشهربه آیین اخلاق وخرداست،تاجمهورمردم رابراهی سوق بدهد که به حفظ وبقای نوع منتهی شود."(3)تعریف ابن خلدون ازسیاست یعنی سامان بخشیدن شهریاکشوربه آیین خردواخلاق،کمتردرجامعه ی اسلامی پیش وپس ازاوجامه ی کاری پوشیده توانست.خرد که ازآن ابن خلدون درتعریف سیاست نامبرده است،درعصرروشنگری، دنیای غرب باتاکیدبرآن وکاربردآن به حیث یگانه معیارسنجش پدیده ها،درواقع،جهان نوراپدیدآورد.درجهان اسلام،پس ازضربه ی که غزالی ومکتب اشعری بعد ازکسب بالادستی برمکتب وشیوه ی اعتزال برعقل وخردوارد کردند؛درواقع،به غلبه ی نقل برعقل(علوم نقلی برعلوم عقلی)وبی خردی براندیشه ورزی انجامیده وضعیت فکری وعقلی ی راپد یدآورد که پس ماند گی اسلام رادرمقایسه باغرب رقم زد.پانه گرفتن اندیشه واندیشه ورزی درحوزه های فکری- فرهنگی- حقوقی وسیاسی که جامعه رابه سوی فضای بازفکری- سیاسی سوق میدهد؛سبب شد که استبداد حاکم دروازه ی اجتهاد رابسته،دین درخدمت دولت وحکومت قرارگرفته وجامعه ی اسلامی گله واراداره شود.دریک جامعه که معیاروسنجه ی رسیدن به قدرت ورانده شدن ازآن،قدرت وزورگوی باشد،اخلاق به معنای درست اندیشی ودرست گوی تهی ازمعناشده،درفرجام به تزویر،ریا،فریب کاری وچاپلوسی بزورمندان جاخالی می کند.
تجربه درتاریخ سیاسی مسلمان ها ثابت می کند که بزرگترین دشواریی د ین همواره قدرت بوده ومی باشد.باین معناکه تازمانیکه دین درخد مت زوروتوجیه گرسیاست زورمندان باشد؛وظیفه ی اصلی خودراکه هدایت ورشد مادی ومعنوی جامعه درسمت وسوی کمال می باشد،ازدست میدهد.ازاین رو،آنچه که امروزبنام دین درجامعه ی اسلامی داریم؛بجای هدایت گری وتلطیف اخلاق وکمک به همسوی وهمگرای مسلمان هادرمسیرسعادت وپیشرفت،به ابزاری بدل شده دردست غرض ورزان،زورمندان وشکم پرستان که بابهره برداری ازآن، جدایی درمیان مسلمان هاایجاد وصرف برای مردم سواری،دین داری می کنند.این گونه رویکردبهره کشانه ازدین آن هم بوسیله ی ایجادعالم وفقه درباری سبب شده است که دوگونه واکنش نسبت به د ین ودین داری خودنمایی کند:1- سودجویی وزراندوزی عالمان بی عمل ازراه دین باهمراهی حکومت های فاسد وسرکوبگر،قدرت وارزش عالمان پاک ودرست کاردینی رابه صفرضرب زده وهمین کارکردسبب شده که درضدیت بادولت های طاغی وفاسد،افراطی هابه تفسیروتحلیل غیرکارشناسانه ازدین پرداخته وتااندازه ی دین رابه نفع خود، مصادره نمایند.2- نسل نوکه درمرکزهای علمی نوچه درغرب وچه دردانشگاه های کشورهای اسلامی آموزش دیده است؛بانگاه سرسری به دین باین باورشود که دین بدردنیانمی خورد وباید به کنج مسجد منحصروازدست اندازی دراموردنیارانده شود. پیشرفت شتابان غرب وپس ماند گی وحشتناک مسلمان هاباین اصل دامن زده است که برای پیشرفت اجتماعی،فرهنگی،سیاسی واقتصادی باید راه غرب مدرن رارفت، ورفتن راه غرب ایجاب می کند که همان طوری که پابپای مدرن شدن غرب،مسیحیت مدرنیزه وایدئولوژیک شد؛اسلام نیزباید مدرنیزه یااینکه موضع همانند کاتولیک هاوپروتستان هادرغرب رادرجامعه ی اسلامی درپیش بگیرد.
باتوجه به دید گاه نامبرده،باید دین اسلام برای پیشرفت مسلمان هامسیری راطی کند که پروتستان های غربی طی کرده اند،ودین مسیح وکلیسای کاتولیک رادرمرحله ی نخست، پارچه ودرمرحله ی دوم، اززند گی عمومی بیرون کردند.آموزه،کارکرد ومعنای پروتستانتیسم مذهبی، دربرگیرنده ی سه حالت اصلی می باشد:1- ایفای نقش روحانی به حیث رابطه میان خدا وبنده.2- دنیاگرایادنیایی ساختن دین.3- جداکردن دین ازدولت وحکومت وایجادحکومت دنیایی یاگیتیانه که می تواند بدوشیوه ی سکولار،مانندآلمان وانگلیس ویابه شکل لائیسیته مانند فرانسه جامه ی کاری به تن کند.سکولاریسم به گفته ی ماکس وبر،جامعه شناس آلمانی مهم ترین پدیده ی مدرنیته می باشد.پس از دنیای شدن جامعه،مذهب وانسان اروپایی است که دیگرگونی دردین نمودارواروپای نو به حیث بزرگترین قدرت مدرن واردعرصه ی کارزارزند گی بشری گردید.مشکل این گونه برداشت ازاروپای مدرن ومسیحی گریی دنیای شده، واصراربرتکرارآن درجامعه های مسلمان، این است که درجهان پیشامدرن،مسیحی گری به نفع دنیاگریزی وآخرت گرایی کاروتبلیغ می کردودرکنارتاکیدبردنیاگریزی ووعده ی زند گی بهتردرآسمان، باعلم ودانش نیزدرافتاد؛درافتادنی که درفرجام دین راخلع سلاح وعلم ستایی راجایگزین دین ستایی ودین باوری ساخت.برخلاف مسیحی گری،دراسلام هردوآموزه ی دنیاگرای وآخرت گرای باهم درآمیخته اند.اسلام درعین اینکه انسان رابرای فردای خوب درجهان برین تشویق می کند،به بهره گیری ازنعمت وابزارطبیعت درجهت یک زند گی آرام ومرفه نیزتشویق می کند.دردینی که آموزه های آن ترکیبی آن جهانی واین جهانی رادارامی باشد؛به گونه ی مطلق دنیاگراسازی همراه باحذف آخرت گرایی، مشکل سازتمام می شود.باوجوداین،به صراحت باید گفت که غلبه ی ذهنیت آخرت گرابرذهنیت دنیاگرادراسلام وبه خدمت قدرت های فاسدسیاسی درآمدن دین، وضعیت ناهنجاری بوجودآورده است که برای بیرون رفت ازآن، ایجاب می کند که درگام نخست، دین ازحالت ابزارقدرت بیرون، ودرگام دوم، باتفسیرعصری واصلاح گرایانه ازآن، بایدبه مصاف دین آلوده به قدرت وریاکاریی عالم نماهای درباری وهمچنان به پیکاری کژاندیشی های رفت که مدرنیته،جهانی شدن وتفکربنیاد گرایانه و خشن فراراه دین قرارداده اند.
نگاهی به تجربه های ناکام مسلمان هاوبرآمدن بنیادگرایی
پیش ازآنکه مدرنیته وجهانی سازیی برخاسته ازآن،اسلام ومسلمان ها رابه چالش بکشند،درفرهنگ اسلامی به مسلمان هاآموخته بودند که نخستین ومبرم ترین نیازهرقوم وملت سه چیزمی باشد:امنیت،عدالت وفراوانی ابزارزند گی.شوربختانه،آنچه که قدرت حاکم ودین توجیه گرآن تحویل جامعه ی اسلامی داده بود وهنوزهم میدهد،تحمیل استبداد وسرکوب آزادی بنام امنیت،گسترش فقر،مرض،جهل، وپس ماند گی مادی وفرهنگی بجای عدالت وفراوانی می باشد.واقعیت این است که....برای مرد می که درگذرسده هابه استبداد(چه استبدادسیاسی وچه استبداد مذهبی)خوگرفته باشند،ایدئولوژیی که وعده های حقوق وفرصت های برابربه بی نوایان وثروت مندان میدهد،حتی به قیمت انقیادبه فرمان روای استبدادی،خیلی فراترازآزادی فردی می رود که ثروت مندشدن اقلیتی رابه زیان اکثریت اجازه میدهد.(4)دراین راستا،نخبگان سیاسی مسلمان درسرزمین های اسلامی ایدئولوژی های گونه گون رابه آزمون گرفتند.بطورنمونه،رژیم پادشاهی عربستان تحقق شریعت راوظیفه ی اصلی خود ساخت،جمال ناصردرمصرسوسیالیسم رابه نام سوسیالیسم عربی بجای کمونیسم روسی پیشه کرد که قذافی در لیبی باکتاب سبزخودبه کاربردبهترازآن مدعی شد.سوسیالیسم عربی الجزایر،ناسیونال سوسیالیسم عربی- بعثی درعراق وسوریه،رژیم لائیکِ دین ستیزدرتیونس،کمونیسم روسی،اسلام جهادی وشریعت پاکستانی طالبان درافغانستان،جمهور اسلامی منافقانه ی پاکستان که سه ملیون مسلمان رادرسال1971دربنگال کشت وزمینه سازِبرآمدن بنگله دیش شد.درهمین کشوردورویه،ذوالفقارعلی بوتوسوسیالیسم اسلامی راپس ازجداشدن بنگله دیش درپیش گرفت که نتیجه ی اقتصادیی برای مردم دربرنداشت،وعلت هم این بودکه فئودالزاده ی بزرگی نمایش سوسیالیسم کرده بود.چون سوسیالیسم اسلامی ناکام شد،نظامی هازیرفرماندهی ضیاءالحق به اسلامِ شعاری ودروغین دست زدند که نتیجه ی آن ویرانی افغانستان وبرآمدن خشونت وبنیادگرایی درهردوکشورهمسایه می باشد.دربنگله دیش که پس ازجدایی ازمنافقت پاکستان وشکل دهی جمهوریی تااندازه ی دموکراتیک،وضعیت بهتری نسبت به وضعیت قبلی اش دارد،نمونه ی ازسوسیالیسم وسکولاریسم بدون منافقت ودین نمایی راه اندازی شد که وضع بهترازپاکستان دارد.این بهتری بخاطری ممکن شد که نقش نظامی هادرسیاست مهارشد.درترکیه اول لائیسیسم دین ستیز،بعداازجنگ جهانی دوم،سکولاریسم دین ناستیزراه اندازی شد که راه رابه اسلام مدرنیزه شده ی کنونی بازکرد.درایران مدرنیسم اقتدارگراوخشن محمد رضاشاه جمهوری اسلامی راتولید کرد،جمهوریی که بتاریک اندیشی وخشونت گراییده ودستاوردی ندارد.برخلاف آن،درمالیزی،اسلام همسوبامدرنیته موفق ثابت شد. دراندونیزی، سکولاریسم ومدرنیسم اقتدارگراکارنامه ی بهترازایران داشت که به برآمدن دین اندیشی غیربنیادگراکمک کرد.درسودان،تجربه ی ناکام مصربراه اندا خته شد که دستاوردآن حکومت نظامی عمربشیرباشعاراسلامی وجدایی بخش جنوب فراورده ی آن می باشد.درنیجریاکه بزرگترین جمعیت مسلمان افریقارادارامی باشد،تشدید دشمنی میان اسلام ومسیحیت وبرآمدن گروه "بوکوحرام/طالبان آن کشوردربخش شمال وطالبان مسیحی دربخش جنوب راببارآورد.
نگاهی هرچند گذرابه دستاورد رژیم های نامبرده،نشان میدهد که جزترکیه ومالیزی وتااندازه ی اندونیزی،دیگران به دلیل های که جای بحث آن هانیست،همه ناکام و جززیان، سودی به مسلمان هارسانده نتوانسته اند.اوضاع غمبارسیاسی- اقتصادی- اجتماعی وفرهنگی مسلمان هاراکه نوعی بدبختی درکشورهای آن ها متفاوت می باشد؛باید درفهم ودرک شان ازسیاست ودین وکاربردآن درمیدان عمل جستجوکرد.به گفته ی ماکس وبر:"سیاست عبارت است ازتعیین فرمان روا،نحوه ی انتخاب فرمان روا،طرزاعمال قدرت ونوع مناسبات رضایت آمیزیاعصیان آمیزمیان فرمان روایان وفرمان بران.(5)سیاست باتعریفی که ازآن دربالاآمد،هنوزجای پای درکشورهای مسلمان بازنکرده است، وآنچه راکه مسلمان هابنام سیاست می شناسند وبه آن آشنای دارند،جززورگویی وکنترول خشونت باروبهره کشانه ی مردم درراستای منافع گروهی وصنفی فرمان روایان وحاشیه نشینانشان نمی باشد،وتازمانیکه تعریف رایج سیاست درمیان مسلمان هاباتعریف وبری سیاست تعویض نگردد،فکرنمی کنم که آن هاگامی به سوی دنیای نوبرداشته بتوانند.تعریف مسلط سیاست وکاربردآن درکشورهای اسلامی وفرق آن باتعریف سیاست به معنای واقعی ورایج آن درجهان پیشرفته،غلطی،بدآموزی وغرض ورزی راتنهابه سیاست منحصرنمی سازد،بلکه بسیاری پدیده های دیگرازجمله د ین وایدئولوژی هم به همان مسیردروغین گام برداشته اند که سیاست رفته است.اگربه ایدئولوژی بنگریم،نتیجه همان است که درسیاست مشاهده کردیم.مارکس ایدئولوژی راآگاهی کاذب نامیده بود....معمولامقصود مارکس ازایدئولوژی، آگاهی کاذب یاتصوردروغین یک طبقه ی اجتماعی ازوضعیت خودش وازکل جامعه است.(6)
اگرایدئولوژی راشناخت دشواری هاوراه حل ها،برنامه ریزی برای بیرون رفت ازدشواری هاوکاردرراستای توسعه وپیشرفت انسانی بدانیم،وضعیت مسلمان هاوراه اندازیی ایدئولوژی هادرسرزمین های اسلامی،چه ایدئولوژی های مذهبی وچه ایدئولوژی های غیرمذهبی یااین جهانی؛درواقع،به تعریف مارکس ازایدئولوژی وکاربردآن درزند گی فردی واجتماعی مسلمان هامهرتایید می گذارد.دشواریی مسلمان ها،چه مسلمان های افغانستان وچه مسلمان های دیگراین است که هرچیزرا وارونه گرفته اند.مدرنیته/نواندیشی،دموکراسی،ایدئولوژی،قانون اساسی،جامعه مدنی وحتادین خودرا!واین وارونه انگاری،زمانی خودرابه گونه ی فاجعه بارنشان میدهد که زند گی مسلمان هابادنیای مدرن وبصورت شتابان دیگرگون شونده،همسوی وهمسری کرده نتواند.ارسطودرکتاب سیاست خودبارهاتاکید می کند که:شهروندان باید باروح شرایطی تربیت شوند که درآن زند گی می کنند.(7)آموزش وپرورش درهمه کشورهای مسلمان،بویژه افغانستان،هیچ وقت هماهنگ وهمسوباروح وشرایط ذهنی وعینی زمان نبوده ونیست.آنچه بنام سامان آموزشی- پرورشی درمیان مسلمان هارایج بود ومی باشد؛سامانه ی ازمودافتاده ی می باشد که بجای اینکه باعث پیشرفت وترقی شود،سبب پس ماند گی ورفتن به گذشته ی دورمی شود.
درشیوه ی آموزشی- پرورشی مسلمان ها،شیوه ی آموزشی وپرورشی فرانسه درشمال افریقا،شیوه ی انگلیسی درآسیای جنوبی،شیوه ی هلندی- انگلیسی دراندونیزی ومالیزی،انگلیسی- فرانسوی دربخش های ازخاورمیانه،شیوه ی روسی درآسیای میانه وافغانستان،راه بازکرده بودند.شوربختانه،این راه بازکردن هابه گونه ی نبود که به گام برداشتن مسلمان هابه سوی مدرنیته/نواندیشی کمک نماید.دراین میان،تنهاترکیه ومالیزی استثناشده می توانند،چراکه این دوکشور،آموزش غربی راگرفتند وباتوسعه ی دولت دموکراتیک مدرن تا اندازه ی خودراباجهان نوهمسوساختند.باوجودهویت باختگی دوره ی نخست درترکیه که نادیده گرفتن ارزش های دینی عامل آن شده بود،وپسانتربرای دین درآموزش وپرورش دینی به گونه ی نوراه بازکرد ووضعیت کنونی راسبب شد؛درواقع،این کشوردرمقایسه با دیگرکشورهای مسلمان هزاران گام به پیش برداشته است.دردیگربخش های جهان اسلام،دشواری ازآنجاآغازشد که درمیان مسلمان ها،نه نظام آموزشی- پرورشی غربی به صورت درست جابازکرد،ونه نظام آموزشی اسلامی نوسازی شد تا بازمان همسووهمگام شود.نتیجه، یک نظام چندپهلوی بی کیفیت بود که هم به شرقی وهم به غربی پهلومی زد که درایران پس ازانقلاب اسلامی به سامانه ی نه شرقی ونه غربی نوگراستیزراه بازکرد،وترکیه بامدرنیزه کردن اندیشه ی اسلامی وبه روزکردن آن، ازهمه بویژه ایران درتجربه ی مدرنیزه کاری دین وهمراه سازی آن بادموکراسی وحقوق بشرپیشی گرفته است.اگرترکیه همین گونه که آغازکرده است،به پیش برود،نمونه ی خوبی برای مسلمان هاخواهدشد.
درمصرکه افغانستان درآموزش علوم مذهبی درسطح حکومت،درپیوستگی با آن قرارداشت ودارد،شیوه ی آموزشی- پرورشی- دینی راکه استاد محمدعبده یکی ازپیشگامان نواندیشی دینی درجهان اسلام پیش کش کرده بود،زیرفشارمحافظه کاریی دینی- حکومتی ازگردش انداخته شد.عبده باتاویلی که از"مصلحت"ارائه کرده بود؛بهترین گزینه ی راتقدیم کرده بود که می توانست هم دین رابادنیاهمسو،وهم آموزش غربی رادرسرزمین های اسلامی بکاراندازد.دراین صورت،ازیک سو،تفسیرنواز دین ومصلحت مسلمان ها،دین رابادیگرگونی های عصرهمگام می کرد؛وازسوی دیگر،آموزش غربی به گونه ی درست آن نیازمندی بیش ازاندازه ی مسلمان هادرفن آوری یاتکنالوژی نورابرطرف؛ وازهمه مهمتراینکه، ازوابستگی مرگبارکنونی مسلمان هابه غرب درفن آوری نظامی- صنعتی می کاست.به روزنه شدن اندیشه ی اسلامی به گونه ی که محمدعبده پیش کش کرده بود،وناکام شدن فراینداستعمارزدایی وبالاآمدن رژیم های فاسد- سکولار- مستبد وغرب زده درفردای استعمارزدایی صوری که زاده ی آموزش وپرورش نیمه کاره ونسخه برداری شده ی نادرست ازسامانه ی فرهنگی- آموزشی غربی بود،بنیاد گرایی خرد گریزراتحویل جامعه ی اسلامی داد که بدترین نمونه ی آن رادرپاکستان ،افغانستان،صومالی،شمال نیجریاوبخش های ازخاورمیانه شاهد می باشیم.
پیش ازعبده،این بنیاد گرایی خردستیزدرعربستان،خود رابنام "وهابیت"باترکیب کردن فرهنگ قبیله بادین،تثبیت کرده بود.امروزهمان وهابیتِ تاریک اندیش وخردستیزباپشتوانه ی دلارهای نفتی عربستان وبرنامه ریزیی نظامی های پاکستانی،حوزه های مذهبی پاکستان راخشونتزا،تروریزه وفرزندان نامشروع خودرا زیرنام سپاه صحابه،سپاه محمد،لشکرجنگوی،طالبان پاکستانی- افغانی و...تولید وبه حیث ابزاردردست ارتش پاکستان به افغانستان وکشمیرهند صادرمی شود،ومی کوشدبه آسیای میانه هم راه بازنماید. پیامداین گونه طرزفکردرگام نخست،بصورت منفی به خوداسلام هم درسطح جهان وهم درسطح منطقه برمی گردد.بطورنمونه،درسطح منطقه یاجهان اسلام بطورکل،افراط گرایی غیرعقلانی رادامن می زند که برای پیشبرداهداف خود،خشونت،ترور،زن ستیزی ومخالفت باحقوق بشرودیگرارزش های جهان نورادرپیش گرفته است.زمانیکه این گونه کرداروگفتارغیردینی درزیرسایه ی دین ودین داری براه انداخته شود،برای دشمنان اسلام بهانه ی خوبی میدهد تا بابهره برداری ازرسانه های جهان به مسخ چهره ی اسلام بپردازند؛ ودرسطح جهان اسلام، بنام مبارزه باتروریسم وافراط گرایی به حمایت ازاستبداد وسرکوب اندیشه ورزی اقدام کنند؛آن هم بنام مبارزه باترور،کاریکه بوش وبلیرومستبدان مسلمان درهشت سال گذشته کردند وفاجعه ی فراوانی راهم به اسلام هم به جامعه ی بشری؛ وهمچنان، به ارزش های پذیرفته شده ی جهانی، مانند:حقوق بشر،دموکراسی،جامعه ی مدنی،آزادی بیان وحکومت قانون نازل کرده اند که نتیجه ی آن نه ناتوان ساختن تروریسم،بلکه فربه کردن آن می باشد.
تاجای که به خود مسلمان ها ارتباط می گیرد، طرزفکربنیاد گرایانه که بذات خود بیماری ذهنی- روانی بیش نیست،زیان های فراوان مادی ومعنوی رابه مسلمان هابارکرده است.بطورنمونه،...درگذشته اسلام روبنای رابوجودآورد که درآن همه وفاداری های قومی یافرهنگی ازمیان رفتند،واسلام اساس وپایه ی وحد ت قرارگرفت.(8)همچنان که تعالیم وحد ت گرایانه ای قرآن،عرب هارا ازقبیله پرستی رهانیده بود،انتظارمی رفت که تجدد خواهی اسلامی بندهای فرقه بازی رابگسلد،نبرد باسلطه ی غرب(وپسانترباسلطه ی کمونیسم شوروی)نیزمستلزم وحدت کلمه ی همه ی مسلمان هاصرف نظرازعقایدجنبی شان بود.(9)برخلاف،چنان نه شد وبنیاد گرای رافربه ترکرد،بنیاد گرایی که تعصب مذهبی وقوم گرای های کوررادامن می زند.طوریکه یادآوری شد،آموزش ونسخه برداری ناسنجیده ونیمه کاره ازاندیشه وعلوم غربی وخرد گریزی دراندیشه ی سنتی اسلام که باقدغن کردن اجتهاد یاکاربردآزادانه ی عقل وخردبرمسلمان ها توسط حاکمان وعالمان درباری بارشده بود؛دستاورد خود رابدوگونه ی سکولاریسم آزادی ستیزودین گریزوبنیاد گرایی خرد سوزوزن ستیز تحویل جامعه ی مسلمان هاکرد.این دوگرایش فکری که اولی باحمایت غرب به صندلی های حکومت برمسلمان هاتکیه زده وسرمایه های مادی ملت های خود رابه غارت می برد وآزادی هارامی کوبد؛درواقع،باعملکرد خود که باروشن اندیشی می رزمد،جاده رابرای برادرهمزادش یعنی بنیاد گرای بازمی کند.ودومی یعنی بنیاد گرایی به گونه ی متفاوت به اولی فایده می رساند وبه مسلمان هازیان می بارد.باین معناکه به خشونت دست می زند وبجای عمل شعارمیدهد وتااندازه ی که بتواندبه هراس افگنی وکشتارهم دست می زند،آن هم کشتارمسلمان ها.این رفتاراحمقانه باعث شده که غرب برای تامین منافع خوداز حکومت های سرکوبگرحمایت کند؛طوریکه درپاکستان،عربستان،مصر،الجزایر،تونس وجاهای دیگرکرده ومی کند.خوشبختانه،آن حمایت هاهم نتوانست ادامه ی خود کامگی راتامین کند.بطورنمونه، باخیزش های عربی دردوسال پسین، برخی مستبدان نابود،وبرخی دیگرهم فرسوده وغرب هم درسردوراهی قرارگرفته است.دوراهی که حمایت بی ثمرازبازماند گان همان مستبدان یاسازمان های اسلامی پسین ایستگاه آن خواهد بود.
طرفه اینکه،خشونت ،بی منطقی وخون ریزیی بنیاد گرای اسلامی که درواقع،ساخته وپرداخته ی سازمان های جاسوسی همان دولت های مستبد سکولارمانند پاکستان و...می باشد؛ سبب شد که بارک اوبامارئیس جمهورامریکادرسخن رانی7حمل-27مارس2009خود که پالیسی کشورش را راجع به پاکستان وافغانستان اعلام می کرد،بگوید:"القاعده ومتحدانش یعنی طالبان بیشترازدیگران،مسلمان هاراکشتند."این یک واقعیت است که کشتارمسلمان هادرافغانستان وپاکستان وعراق توسط مجاهد نماها،طالبان،القاعده وشیعه هاوسنی های افراطی به مراتب بیشترازآن است که فکرمی شد.طوریکه تجربه درکشورهای اسلامی نشان میدهد،بنیاد گرای اسلامی وسکولاریسم درظاهرملی گراومدرنیست دوروی یک سیکه رابه نمایش گذاشته اند.سکولاریسم ستمگرحاکم برکشورهای اسلامی بدوعمل زشت وناورادست زد:نخست،احزاب سیاسی مخالف رابرنتافت.دوم،برای کسب مشروعیت ازدین بهره برداری نارواکرد.زمانیکه احزاب سیاسی مخالف رابرنتافت،فضای سیاسی بسته شد وجامعه ی مدنی وفرهنگ سیاسی لازمه ی آن شکل گرفته نتوانست.افزون براین،بهره برداریی نا درست حکومت ها ازدین،عالمان رابدودسته بخش کرد:نخست،عالم های درباری حکومت ها.دوم،عالمان مبارزومخالف حکومت ها.جدا ازاین دوطیف عالمان،درکشورهای مسلمان،درادامه ی کارسیدجمال وعبده،خرد ورزان واندیش مندانی بودند که برای حل دشواری های جدید مسلمان ها،راه حل هارادردین جستجومی کردند.جستجوی راه حل دشواری هاازدین وشیوه ی برخورد باتجدد واستعمارنوغربی واستبدادسکولاربومی وابسته به آن،نهضت اصول گرایی وروشنفکری واصلاح طلبی دینی رابمیدان آورد که اخوان مصر،جماعت اسلامی پاکستان- بنگله دیش،نهضت گرایش اسلامی درتونس،جبهه ی نجات اسلامی درالجزایر،نهضت العلماوجمعیت العلمای اندونیزی،حزب اسلامی مالیزی،حزب رفاه واکنون عدالت وتوسعه، حزب حاکم کنونی درترکیه،کنگره ی ملی درسودان،نهضت آزادی ومجاهد ین خلق وجنبش مسلمانان مبارزدرایران،ازآن جمله می باشند.
دولت های سکولار- ستمگربومی درکشورهای اسلامی که خودرامدرنیست وطرفدارنوآوری درسرزمین های مسلمان برای غرب جازده بودند؛باهردوگونه مخالفین سیاسی خود،یعنی مسلمان های مدرنیست واصلاح طلب وسکولارهای دموکراسی خواه رزمیدند.باسکولارهای دموکراسی خواه بومی براین اساس رزمیدند که ممکن است روزی غرب ازآن هابه حیث نیروی جایگزین طبقه ی حاکمه حمایت نماید؛وبامسلمان های مدرنیست باین اندیشه رزمیدند که توان جمع آوریی توده هاوهمسوسازی آن هاباجهان مدرن رادارند.این سیاست شیادانه که تاکنون ادامه دارد،چه زیان های مادی وفرهنگی نیست که برمسلمان هاواردنکرده است.ازیک طرف، درعرصه ی اندیشه ورزی،اندیشه ی نوراچه دینی وچه غیردینی فلج کرده است؛وازطرف دیگر،بابهره برداری نارواازدین،رهبران عوام فریب دردین ایجاد کرده اند.نسل نومسلمان زمانی که می بیند حکومت هافاسد ورهبران توجیه گرمذهبی دروغ می گویند ونان می خورند،چاره ی جزگرفتارامواج غربی شدن ندارد.ازهمه مهمتراینکه، وضعیت عوام فریبی بوسیله ی دین،زمینه سازی می کندتاعوام فریبان دیگری بنام نظام عدل شرعی پاپیش گذاشته، به ژرفنای فاجعه بیافزایند.طوریکه ملاهای قبایلی درپاکستان وطالبان وبخشی ازمجاهدان افغانستان درگذشته کردندواکنون هم مصروف اندتاازاین طریق به بد نامی اسلام وبد بختی مسلمان ها بیافزایند.دررابطه بابرآمدن جریان های مذهبی درمیدان سیاست،این حقیقت راتجربه ثابت کرده است که....یک حزب مذهبی هنگامی اعلام موجودیت می کند ودرراه اشاعه وپیشبرد باورهای خود به مبارزه می پردازد که احساس نمایدارزش هاوبرنامه های نظام سیاسی واقتصادی موجود باارزش هاومعتقدات مذهبی پیروان آن متضاداست.(10) این درست است که سیاست های حکومت های فرمان روابرمسلمان ها دربسیاری بخش هابالگد مال کردن برخی ارزش های دینی همراه بوده؛ودربساموارد،عالمان ودین کارانی هم بودند که به توجیه وتفسیروارونه ازدین پرداختند تابرحقایق تلخ دینی وسیاسی رایج زمانه پرده پوشی کرده باشند.اماسیاست های ناسنجیده یاغرض آلود حکومت های فاسد ودست نشانده نباید دستاویز قرارگیرد که عده ی بنام دفاع ازدین، ریشه ی دین رابراندازند.طوریکه مااکنون درعمل این سیاست تخریب کارانه وبراندازنده ی دینی راکه زیراثرنظامی های پاکستانی باراه اندازیی طالبان ودیگرتندروان وتروریستان صورت می گیرد،درپاکستان وافغانستان ومنطقه، مشاهده می نمائیم.
وضعیت غمبارکنونی افغانستان وبی ثباتی مزمن درپاکستان؛ازاین رو،رخ داد که فرماندهان منافق وریاکارارتشی درپاکستان بی حیای وبهره برداری نارواازدین راازحد گذشتاندند،وزمام داران قبیلگی افغانستان بافرهنگ قبیلگی وپس مانده وواپس گرایانه ی خود،ناسیونالیسم،مارکسیسم ودین رامسخره کردند.مسخره کردن هرسه پدیده ی نامبرده بویژه هردویی اولی که درجهان نومایه ی ازمدرنیت وروشنگری راباخود داشتند؛به گونه ی واکنش واپس گرایانه،درکمونیسم افغانی، تره کی،امین ،کارمل ونجیب الله راکه ازکمونیسم تنهاخشونت وآدم کشی راآموخته بودند، ودراسلام که برشورا،بیعت،اخلاق وعدالت تاکید دارد،سیاف،حکمتیار،ملانبی،ملاخالص ،استادربانی،طالبان وافغان ملتی های مزدورومتعصب راتحویل جامعه ی افغانستان داد که فراورده ی آن ها درعرصه ی سیاست،حکومت مزدور،ناکارآمد وفاسدِ تفنگ سالارِدزد زده ی کنونی درزیرسایه ی ناتو،وتروریسم کورطالبی- پاکستانی می باشد.درواقع،وضعیت غمبارکنونی افغانستان نشان میدهدکه تفنگ سالاران جنایت کار،بنیادگرایانِ خرد گریز- اخلاق ستیزوتروریسم کورومزدورمبارزات اسلامی کشورماراتفاله کرده اند!
دشواری دین درشرایط کنونی
دررابطه بادین،دشواری ازآنجاسربرافراشت که برای پرسش های غلط ،پاسخ های غلط آن هم پیش ازشناخت دشواری ها،وراه بیرون رفت ازآن هاجستجوگردید.مشکل فقر،تبعیض های قومی- مذهبی- طبقاتی- فاصله ی حکومت گروحکومت شونده رامذهبی هادرراه اندازی شیوه ی زند گی مسلمان های صدراسلام جستجو،وکمونیست هارسیدن به حکومت وجامعه ی سوسیالیستی، وملی گراهاباصطلاح خودتحکیم وبازتولیدجامعه وحکومت تک صدای- نژادی رادرعصرمدرن پیشه کردند.طوریکه دیدیم،مارکسیسم درگذشت، وملی گرایی قبیله گراهم درزیرفشاراندیشه ی جهانی سازی که به سوی جامعه وحکومت های چند صدای سیرمی کند،خرد وخمیرخواهد شد.امامشکل دین ودین داری درجامعه های مانند: افغانستان وپاکستان باین زودی حل شدنی به نظرنمی رسد.دلیل روشن است.دین باوران درهرعصروزمان اندیشه ی دینی خودراباتحول وتکامل وسویه ی زند گی اجتماعی-اقتصادی وفرهنگی جامعه ومحیط منطقه ی وجهانی همسووهماهنگ می نمایند.زمانیکه دین داری ودین باوری ودین کاری پابه پای نوسازی های عصروزمان همگام وهمسو نشوند،هرگونه حکومتی که درقدرت باشد،چه حکومت مذهبی(ایران وعربستان)، وچه حکومتی که منافقانه دین نمایی می کند(پاکستان)،حرف هاوسخن های شان برای مردم کهنه، یاتمام می شود.دراین صورت،برای کنترول مردم ومخالفان زورمی گویند وزورگفتن سبب می شود که زیرفشارجهانی سازی وانقلاب رسانه ی، نسل نوزاده ی همان حکومت هااز(سنت،دین،اخلاق،وایدئولوژی رسمی)ودرنهایت، آنچه ازپدران وبزرگ سالان شان به میراث مانده است،دوری گزینند.
دراین بازی سیاسی که حکومت هابراه انداخته اند وادامه میدهند،نسل جوان یک سویه عمل کرده نمی تواند.چراکه نبرداندیشه هابکارخود ادامه میدهد ودراین نبرد درجامعه های مسلمان بویژه افغانستان یک طرف قدرتمند دین می باشد وعوام فریبان شریعت مداردربخش های روستایی جامعه اثرگذارمی مانند،به گونه ی که دردوطرف خط دیورند،مرزمشترک پاکستان وافغانستان نظاره گرآن می باشیم.فقراقتصادی وفرهنگی دوام دار،فسادسیاسی- مالی واداری حکومت گران،کسب مشروعیت ازدین برای مردم سواری توسط حکومت های درمانده وفاسد،خفقان فکری- سیاسی حاکم برجامعه آن هم درعصری که انقلاب رسانه ی رفت وآمداطلاعات گونه گون رابسیارآسان کرده است؛وازسوی دیگر،ماواردعصری شده ایم که سیاست حتاوظیفه ی پاسخ به پرسش های دینی،اجتماعی،فرهنگی وفلسفی ودرمجموع کیان وموجودیت ما رانیزبدوش گرفته است.پافشاری به شیوه های حکومت گریی مستبدانه چه ازگونه ی سیاسی وچه ازگونه ی مذهبی، پیامدی جزپس ماند گی سیاسی- فرهنگی- اجتماعی- اقتصادی و...نمی تواند داشته باشد.تجربه نشان داده است که هرجاکه فضای سیاسی بازشده وصداقت ودرست کاری درحاکمان رواج پیداکرده است،فاصله میان حاکمان وحکومت شوند گان کاهش یافته وسیاست به روال عادی برگشته وگرایش به سویی گروه های خشن وهراس افگن چه مذهبی وچه ایدئولوژیک ازگونه ی فاشیستی،نژادی،جدای طلبی و...کاهش یافته است.
اگرامروز، مادرافغانستان وپاکستان وجاهای دیگرشاهد برآمدن گروه های افراطی ،خشن وبی منطق هستیم،برای به پیرامون راندن آن ها،درگام نخست، بایدحکومت راخدمت گزار،راست کارومردمی ساخت، وسیاست کاران باید شیوه ی رابکارگیرند که بجای زورنشان دادن به مردم،خودرادرمیان آن هامحترم ودوست داشتنی نمایند.این راهم به صراحت باید گفت که درجامعه های که حکومت هاازنظرمشروعیت ومرد می بودن استوارنیستند،پولیس بجای تامین امنیت به نیروی نگهدارنده ی حکومت و ابزارسرکوب مردم تبدیل می شود.امروزدربسیاری جامعه های مسلمان،پولیس آن قدرکه بدنبال کردن اندیشه ورزان وناراضیان ازحکومت می گردد؛بدنبال سرکوب ودستگیری ناقضان قانون ،دزدان ،قاچاقبران وآدم کشان نمی گردد.نظام های باچنان ساختارپولیسی درجامعه های مسلمان،بزرگترین گهواره ی پرورش هراس افگنی،خشونت وجنایت های ضد بشری می باشند. دربرابر ما، بازهم نمونه ی برجسته پاکستان می باشد که پولیس ودربسامواردارتش آن کشوردرخد مت نظام سیاسی- ارتشی مردم ستیز قراردارند.نقش ضد مرد می ارتش وپولیس درنگهداری ازحکومت طرفدارزمین دارانِ بزرگ وطبقه ی تجارت پیشه ی شهری سبب شده است تادین بدامن افراطی هاسقوط کند،وجامعه ی مدنی،حقوق دانان،روزنامه نگاران وطبقه ی درمیانی- شهری که فربه کننده ی دموکراسی وحکومت قانون می باشد،لاغروکم خون باقی بماند.دراین صورت،دین دردست تندروان هم به دشواری خود می افزاید وهم مانع تحقق دموکراسی وحکومت قانون می شود.وضعیتی که اکنون بسیاری مسلمان هابا آن دست وپنجه نرم می نمایند.
اگرچه حکومت های افغانستان همواره فاسد ونالایق بودند ومی باشند،امافساد وبی بند وباری درجامعه ی افغانستان هرگزبه اندازه ی پاکستان نبوده است.رخ دادهای نزدیک به چهاردهه ی گذشته که تاکنون ادامه دارند؛همگی زاده ی حماقت هاوسیاست های ناسنجیده ی حکومت هایی افغانستان بودند و می باشند،سبب شدند که کشورنخست،زیراشغال شوروی، پس ازآن زیرسایه ی دسته های ارتجاعی و سیاه کارپاکستانی، واکنون به بهانه ی مبارزه باتروریسم زیرچکمه ی نیروهای ناتو زیرپوشش بازسازیی اقتصادی و دموکراسی خواهی وحقوق بشرطلبی قراربگیرد.دررابطه به همه ی این رخ دادها،به روشنی می توان ابرازکرد که پاکستان بااغفال عربستان درجهت تمویل طالبان وکمک برخی مجاهدان پول پرست وفاسد دیروز،به حیث جاده صاف کن غالبان کنونی عمل کرده است.سازمان های بی هدف مجاهدین وخلقی های پس مانده ی افغانستان که ازگریبان شاخه ی جنوبی آن هاطالبان بیرون شدند،وخود طالبان، ازاین سبب عقیم ونازاشدند که ازنظرسیاسی ومالی وابسته به بیرون وازنظرفکری به محافل محافظه کارعربستان وپاکستان پیوند داشتند.آنچه که ماامروزدرپاکستان بنام جمعیت العلمای اسلام ودرافغانستان بنام طالبان ودرکنارحکومت کرزی بنام شورای علماداریم،ازنظراندیشه ،خرد وطرزفکربه گونه ی کمرنگی به جنبش های اسلامی پیش ازسیدجمال وعبده گره خورده اند ودرمواردی هم، مزدوران بیرونی چه کمونیست های دیروزوملی گرایان امرزباگذاشتن ریش های ساختگی به بدنامی آن هاکوشیدندومی کوشند.
چون ازپیوند ورابطه ی بسیاری جمعیت های سنتی- مذهبی به جنبش های پیش ازسید جمال وعبده نام برده شد،باید نوشت که....جنبش های اصلاحی پیش ازسیدجمال واپس گراودورازخواست های تجدد طلبانه بودند.مبلغان اصلاحی، انحطاط مسلمان هارابراهمال آن هابرای عمل کردن به شریعت اسلام اسلام نسبت می دادند ودورشدن ازساد گی نخستین راعلت اصلی به شمارمی آوردند.لیکن کارشگفت سیدجمال این بود که روشنفکران مسلمان رابه توجه کردن به خود ونگریستن درخود فراخواند.(11)آنچه که سیدجمال نگاه وتوجه کردن به خود میدانست،بیانگراین اصل است که مسلمان هاباید به عامل های پس ماند گی خود نگریسته وآن هاراواقع بینانه ارزیابی و جویای راه بیرون رفت شوند.دراین راستا، شناخت مسایل درونی جامعه های مسلمان که شوربختی کنونی شان رارقم زده است،ازدوزاویه ی روشن اندیشی اسلامی وسنت گرایی وبنیاد گرای اسلامی به بررسی گرفته شده است.روشن اندیشان واصلاح طلبان که آغازگراندیشه وراهنمای عمل شان سیدجمال وعبده بودند؛به نوخوانی متن های دینی،اصلاح فکردرگام نخست، وبهره برداریی هوشمندانه ازتمدن وپیشرفت های غرب درگام دوم، تاکید کردند.سنت گرایان وبنیاد گرایان که دربسیاری موضع هاومسئله هایکسووگاهی ازهم جدامی شوند؛بدون پیراستن اندیشه وآموزش وپرورش درست مسلمان ها،خواستاراجرای شریعت می شوند،وهرکس وناکسی بدون درک وشناخت ازمتون دینی وشرعی به اجرای شریعت می پردازد؛به گونه ی که تاکنون طالبان نادان وبریده از اخلاق درمناطق قبایلی پاکستان وافغانستان شریعت راعلیه دین اسلام ومردم مسلمان اجراوباعث بدنامی دین ودین داران شده اند.این گونه تطبیق جاهلانه وبی اخلاقانه ی شریعت، بدوکارزیردامن زده است:نخست،نسل نورانسبت به دین کم باورکرده است.دوم،به منابع غرض ورزغربی فرصت فراهم کرده است تادین اسلام رابه حیث دین خشونت زاوضدحقوق بشر،بویژه حقوق زنان مورد حمله قراربدهند.
شایان دقت است که آنچه توسط گرایش های ویژه ی درعربستان،پاکستان،افغانستان،ایران،صومالی و نیجریا،بنام شریعت اسلامی به اجرادرآورده می شود،بجای اینکه رابطه ی بادین ویاجریان نواندیشی واصلاح طلبی دینی که سیدجمال وعبده درمصر،نائینی وآخوندخراسانی درایران ،اقبال درهند،کاشف الغطادرعراق،آغازکرده بودند،ودرایران آیت الله طالقانی ازعالمان حوزه ی،بازرگان وشریعتی وبنی صدرازدانشمندان غیرحوزه ی آن رادنبال کردند؛داشته باشد،الهام گیرنده ازشیوه وطرزفکری می باشد که سلفی هادرعربستان وپاکستان وهم فکران شان زیرنام"انجمن حجتیه"درایران،آغازکرده بودند.درافغانستان پیش ازاشغال شوروی،هیچ گروه وسازمانی چه ملای وچه غیرملای یافت نمی شد که پیرواسلام خشونت باروتنگ نظرانه ی سلفی هابوده باشد.نسل کهنه سال مولوی های افغانستان که تا پیش ازبرآمدن پاکستان؛همگی تعلیم یافته ی هند واشخاص بسیارشریف،آگاه ومومنی بودند،شیوه ی تبلیغاتی ی را بکارمی بردند که بربنیادآموزه های قرآن "برپند،موعظه وحکمت بناداشت."بدبختانه،زمانیکه پای ملاهایی تعلیم یافته درپاکستان درافغانستان به میدان آمد،همراه باخود،خشونت،تعصب،خیره سری،تکفیرگری وتکفیرگرایی راآورد. دراین راستا،آی اِس آی آخرین آموزه های اندیشه های مذهبی- پاکستانی رازیرنام"طالبان"متشکل ازافرادقبیلگی متاثرازانگیزه ی قومی باشریعت ظاهریی ودرآمیخته با تعصب قبیلگی،نژادی وآماده ی هراس افگنی وکشتاربی گناهان، تحویل افغانستان داد.
طرفه اینکه درنزداین گونه افراد ودسته های شریعت مدار،اسلام وشریعت ابزاری شده است که برای ویرانگری،زن ستیزی،مبارزه با ارزش های والای دینی وکرامت انسانی بکارگرفته می شود.اکنون که ازخیره سران خشن ودرنمایش شریعت مدارسخن گفته شد،بنگریم که موعظه گران وپیشگامان نواندیشی واصلاح طلبی دینی راجع به دین واین گونه افراد ودسته هاچه گفته اند:شیخ درویش،عارف وارسته وخویشاوندعبده وپیروطریقه ی سنوسی مانندعبده،این نظرراتبلیغ می کرد که راه رستگاری مسلمان هابازگشت به اسلام روزگاران پیامبروصحابه وتقلیدازساد گی دردین داری وپارسای وپیراستن عقاید کنونی مردم ازبدعت های گذشته گان است....شیخ می گفت:بزرگترین ارزش زند گی انسان درست کاری است ونباید دین اسلام راسرپوش تباه کاری های خود کرد،زیرااسلام دین عقیده وعمل است نه مجموعه ی ازالفاظ میان تهی وبی بنیاد که وظیفه ی مسلمان به مجرد برزبان آورد ن آن الفاظ پایان یابد.مسلمانان مانند دیگرمرد مان،مسئول کارهای خویشند،وچه بسیارمسلمانانی که این نام رابناحق برخود نهاده اند.اسلام هرگزبدآموزی نکرده واساس آن وبلکه اساس هرگونه عقیده ی درست،قرآن وتنها قرآن است.بهترین عبادت هانیزکوشش برای فهم معانی(وعمل به) قرآن است.(12)
باتوجه به سخان شیخ درویش،به صراحت می توان گفت که شماری بسیاری ازافراد ودسته های های مسلمان درافغانستان،پاکستان،عراق وافغانستان و...دین اسلام راپوششی برای تباه کاری وآدم کشی ساخته اند وهمین دسته هاهستند که به گفته ی شیخ درویش،دین راسرپوش جنایت های خود کرده اند.بطورنمونه،درافغانستان بخشی ازجهادی هاواکثریت طالبان،درپاکستان، طالبان،سپاه صحابه سپاه وسپاه محمد که اولی سنی ودومی شیعه می باشد،بایک دیگردرجنگ می باشند،وگروه های همانند شان درعراق که، سپاه بدروابسته به عزیزحکیم، وسپاه مهدی وابسته بامقتداصدرومخالفان سنی شان که درالقاعده ودسته های دیگری گردآمده اند،آنقدرمسلمان کشتند که روی حکومت کمونیستی رادرافغانستان وحکومت بعثی صدام رادرعراق سفید کرده اند.درپاکستان که سپاه محمدباسپاه صحابه (یعنی طرفداران پیامبرباطرفداران یارانش درجنگ)می باشد،نمازگزاران نشسته درمسجدهاومسلمان های مصروف کفن ود فن مرد گان راهم به رگباربسته اند.کارکرداین گروه هانشان داد که رفتارضداسلامی وضد کرامت انسانی شان آنقدربه دین اسلام ومسلمان هازیان رسانده است که رفتاروکارکردرهبران ستمگرِ سکولار-لائیک نرسانده است.ازاین رو،امروزدرعراق باوجودسی سال حکومت سرکوبگرش، ازصدام حسین بخوبی یادمی شود،ودرافغانستان نیزازرهبران حکومت های پیشترکه سیاست های نامردمی آن هازمینه سازوضع غمبارکنونی کشورشده است،درمقایسه باجهادی هاوطالبان به نیکی یاد می شود.
مبارزات اسلامی افغانستان رابنیادگرایی،تفنگ سالاریی غارتگروتروریسم تفاله کرد!
دراین بخش ازنوشته،لازم می دانم به مرزکشی میان بنیاد گرایی ونهضت اصلاحی و اصول گرایی اسلامی توجه کرده،مقاله رابه پایان برسانم.نهضت اصلاحی- دینی،پیش ازبرقراریی نظام اسلامی که همان جمهوری اسلامی ودرآن نقش جمهورمرد م درسرنوشت شان برجسته می باشد،به آموزش وپرورش مسلمان هامی پردازد تاآن هاآماده کرده شوندبه پذیرش حاکمیت عملی ارزش های دینی.برعکس،بنیاد گرایان دینی بدون آموزش وپرورش مسلمان هاوحل دشواری های مادی وفرهنگی ی زند گی شان، مطابق درک وفهم خود ازدین به اجرای شریعت می پردازند.نهضت اصلاحی- دینی ازجمهوری اسلامی ودرواقع اصل انتخاب مردم وشوراومسئولیت زمام داردربرابرمردم حمایت می کند؛درحالیکه بنیاد گرایان بنام حکومت شرع،خودردربرابرخدامسئول شمرده ازپذیرش مسئولیت دربرابرمردم خود داری می کنند.نهضت نوگرایی واصلاحی- دینی شیوه های خشن وهراس افگنانه رابرای رسیدن به قدرت نمی پسندد،امابنیاد گرایان برای رسیدن به قدرت به هرشیوه ی دست می زنند؛طوریکه درافغانستان دست زدند ودرمرحله ی اول کابل راویران کردند،ودرمرحله ی دوم، همه ی کشوررابه عصرسنگ بردند.نهضت اصلاحی- دینی درمیدان مبارزه وسیاست، مخالفان سیاسی وفکری رابرمی تابد وبا آن ها برای گرداندن اموردست به ائتلاف می زند،آن گونه که حزب رفاه درترکیه زیررهبری اربکان، بالائیک ها،ائتلاف کرد.بنیاد گرایان نه تنهامخالفان فکری که مخالفان سیاسی ی هم عقیده راهم نمی پذیرند،برخوردی که رژیم ملایی ایران بانهضت آزادی به رهبری مهندس بازرگان وآیت الله منتظری کرد.درتونس حزب"النهضه"،به ائتلاف باسکولارهادست زد،ودرنتیجه ی چنان ائتلافی، اکنون یک سکولارتونسی رئیس جمهورآن کشورمی باشد.ازنظرنوسازی ونوگرایی،نهضت اصلاحی- دینی، زمانی که به قدرت برسد،همان می کند که داکترمهاتیرمحمد درمالیزی کرد،ورجب طیب اردوگان درترکیه میکند.ازاین سبب،این دوکشور،اکنون درجهان اسلام یک نمونه برای همه سازمان های مذهبی میانه روشده اند.درمصرهم پس ازسرنگونی حکومت مستبد وضد ملی حسنی مبارک،اخوان المسلمین به شاخه نواندیش ومدرنیست خوداجازه داده است که"حزب آزادی وعدالت "رابسازند.اکنون که این گروه دردوردوم انتخابات ریاست جمهوریی مصردرماه جون 2012-جوزای1391خورشیدی کامیاب شده است،باکمی تفاوت درحال تحقق تجربه ی ترکیه وتونس می باشد.اجازه دادن اخوان به نوگرایانش که حزب "آزادی وعدالت" رابسازند،نشان میدهد که این جمعیت کهنه سال واصول گرای دینی ازفاصله میان خود وجنبش های اصلاحی- دینی می کاهد.
برخلاف نمونه ی ترکیه وتونس،بنیاد گرایان افراد ودسته های می باشند که به خوداجازه میدهند بدون درنظرداشت خواست مردم، وباانکارحق قانونی واراده ی آزادشهروندان مسلمان وبدون کسب موافقه ی آنان،طرزفکر،نمونه ی رفتاری،اخلاقی واعتقادی خودرابزوربرآن هابارکنند ودرصورت اعتراض وسرپیچی،دربرابرمخالفان خود ازحربه های تکفیرواعدام نیزبهره برداری نمایند.همین شیوه،طرزفکرورفتاراست که درادبیات سیاسی دنیای نوسزاوارنام بنیاد گرامی باشد.آنچه که درافغانستان پیش ازطالبان،دردوره ی طالبان وپس ازآن آن هاصورت گرفت ومی گیرد،چیزی نیست، مگرتلاش خستگی ناپذیر وویرانگرانه ی دارودسته ی بنیاد گرا،قبیلگی ،پس مانده وتاریخ زده درراستای تشکیل یک حکوت سرکوبگر،تمرکزگرا،غیرمسئول ودشمن مردم افغانستان!ونمونه ی حکومتی آقایان هم بنام اسلام درظاهرازعربستان سعودی نسخه برداری شده بود،نه ایران که برای نام پارلمان واحزاب سیاسی دارد.اما،درصورت موفقیت، به استبداد و فاشیسم قبیلگی- دینی می انجامد.تجربه های تاریخی وسیاسی نشان میدهند که ....سرنگون کردن استبدادسیاسی آسان ترازاستبدادمذهبی است.زیراکه استبداد دینی بیشتربرپایه ی خرافات وجاه طلبی هاوعوام فریبی گروه خواص است که درقداست دین مردم واعتمادوایمان مردم سوء استفاده می کنند.ولترمی گوید:هرگاه ملتی راببینید که شوربخت اندوبه استبداد دلداده می شوند ودم برمی آورند،بدانید که درآنجاکلیساودولت هم دست شده اند.(13)نمونه ی که ایران وعربستان بدرستی می توانندازآن نمایند گی کنند.
درشرایط کنونی،دشواریی عمده ی مسلمان هااین است که استبدادحاکم ازدین بهره برداری ناروامی کند وعالمان دینی هم سیاست های فاسد،دین سوزومردم براندازآن راتوجیه می کنند.تجربه ی دردناکی که غرب باجداسازی کلیساازدولت، آن راپشت سرگذاشت.غرب ازنظرشیوه وکارکرد،درگام نخست،علم راازشرکلیسارهانید،ودرگام دوم،میان حکومت وکلیساجدای آورده دنیای جدیدرابوجودآورد.درغرب، پیش ازاین که امپراتورِرورم مسیحی شود،مسیحیت دردلهای مردم جای داشت وبه حیث یک نهضت رهای بخشِ مرد می می رزمید.زمانیکه امپراتورمسیحی شد،به سخن دیگر،دین تابع اراده وبوالهوسی های امپراتورگردید؛ودین رهای بخش به ابزارسرکوب مبدل وتاسرحدمرگ علیه بشریت جنگید.امروزدرجهان اسلام،روزسیاهی راکه استبدادوعالمان مفت خواروتوجیه گربراسلام آورده اند،همانندی های بسیاری بافاجعه ی نشان میدهد که پیش ازاین بردین مسیح تحمیل شده بود.ازبزرگترین ثمره ی تلخ سوءاستفاده ی استبدادازدین، ایجادقیدوبست به اندیشه وتفکرمی باشد.چیزی که درغرب شکسته شد ونوزایی بدنبال آن دنیای مدرن رابمیدان آورد.شوربختانه،مسلمان هانتوانستند زندان سیاهی راکه استبدادسیاسی وشریعت مداربرای تفکرواندیشه ی بازآفریده است،فروبپاشانند،وسبب دوام زندان ذلت آفرین واندیشه سوزهم حکومت های استبدادی،عالمان طرفدار استبدادوبرابرساختن دین بافقه می باشد.فقه، آن بخش ازدانش دینی می باشدکه جنبه ی غیرعبادیی آن تنهابدرد مردم سواریی مستبدین وتوجیه گران آن هامی خورد،نه بدرد دین وامت وجامعه ی شوربخت وپس مانده ی مسلمان.
طوریکه گفته شد،تجربه ی اروپا،خلع دین کردن استبدادسیاه وبه پیروی ازآن جداکردن دولت ازکلیساوملی کردن قدرت باراه اندازی حکومت قانون ودموکراسی بود.ملی کردن قدرت،آزادی اندیشه اززندان کلیساوبازکردن فضای فکری وتحقیقی درجامعه،اروپارابه سوی عصرجدید ورهبریت جهان سوق داد.درجهان اسلام ماشاهد هستیم که استبدادعوام فریب مجهزبه دین داری ظاهری تمام دروازه هارابه روی مسایل جوهری دین وپیشرفت علمی وپژوهشی بسته است.اینکه درکشورهای اسلامی انقلاب صنعتی وجهش علمی راه نمی یابد،علت دراین است که می بینیم....حاکم مستبدازعلوم ادب،لغت ونیزعلوم دینی وابسته به معادترسی بدل راه نمی دهد،بلکه علمای این علوم رااستخدام می کند.اماقلب اوازفلسفه ی عقلی،تعلیم وتعلم حقوقی امت،علوم سیاسی واجتماعی وتاریخ تحلیلی وقدرت یافتن درسخن وری سیاسی می لرزد.(14) اینکه چرااستبدادازعلوم عقلی وتحلیلی می هراسد،واضح است که این علوم توده هارابه خردورزی وتعقل وآگاهی می رسانند.زمانیکه توده هاآگاه شدند،روشن است که استبدادوستون پایه هایش می افتد.وستون پایه های آن هم دین پروریی صوری وفریب کارانه وگسترش خرافه هامی باشد.اینجااست که مرزکشی میان وظیفه دانشوروسیاست مدارریاکاروعوام فریب صورت می گیرد،واین حقیقت بیشتروروشنترخودرامی نمایاند که....وظیفه ی دانشورکشتن اوهام وخرافات است ووظیفه ی سیاست مدار(دریک جامعه ی سنتی)بهره گیری ازآن است.(15)اینکه در گذشته واکنون، استبدادحاکم برجامعه ی اسلامی، هم ازجنبش روشن اندیش وآگاهانه ی اسلامی وهم ازطرفداران آزادی ودموکراسی هراس داشت ودارد؛راز آن دراین حقیقت نهفته است که، آزادی خواهی وروشن اندیشی دینی هردوبااستبدادوخرافه سازی ودین کاری ریاکارانه ی آن درنبرد می باشند.
باتوجه به دید گاه ورویکردیادشده،می بینیم که مستبدان حاکم ازالجزایرتاپاکستان، می کوشندسازمان های قشری،متعصب،خردستیز،وبی منطق راکه باتعریف غرب ازبنیادگرای همسویی دارند؛برای کوبیدن اسلام آزادی بخش وطرفداردموکراسی وحقوق بشرکمک وفربه تربسازند.درالجزایرجبهه ی نجات اسلامی دریک فرایند دموکراتیک درسال1991به پیروزی رسید،اماحکومت فاسدوبیداد گرآن کشورباچراغ سبزامریکاوکمک مالی وامنیتی فرانسه نتیجه ی انتخابات راباطل وبرای بدنام کردن جنبش دموکراتیک وروشن اندیش اسلامی یک گروه جنایت کاررابنام "گروه مسلح اسلامی"ایجاد کرد وبوسیله ی همین گروه آنقدرجنایت کرد که درتاریخ مسلمان های شمال افریقاپیشینه نداشت.بنگرید!استبدادبومی باکمک قدرت های بیرونی چه جنایتی نیست که علیه مردم زیرفرمان خودمی کند وهدف آن این است که چگونه برای بقاودوام سلطه ی بیداد گرانه ی خود،اسلام ومسلمان هارابدنام کند.زمانیکه این گونه سیاست ضدانسانی براه افتاد،روشن است که بنیاد گرایی به گونه ی که استعمارواستبدادبومی تمنادارند،بوجودمی آیدوکارهای می کند که هم بد وام استبدادتوجیه پیدامی کندوهم راه رابمداخله ی بظاهرپذیرفتنی بیرونی هاهموارمی کند.درپاکستان وافغانستان،30سال است که این حقه بازی وعوام فریبی بنام دین ودرواقع دین کشی وسفله پروری وخشونت آفرینی ادامه دارد.
امروز، تمام باندهاوگروه های افراطی،آدم کشِ درظاهرشریعت مدار،دشمن حقوق بشربویژه حقوق زنان ،دموکراسی وآزادی، به حیث شاخه ی ارتش پاکستان درافغانستان وکشمیرهند،عملیات تروریستی انجام میدهند.اگرچه بخشی ازاین باندهای تباه کاربخاطردرگیری درمسجدسرخ درماه ژوئیه سال2007،که درآن، مشرف صدهانفررادرداخل واطراف مسجدبرای کسب حمایت بوش ودوام قدرت خود کشت،ودرواقع،همان کشتارسبب شد که افزون بربم گذاری های آی اِس آی درپاکستان درجهت سرپوش گذاری برصادرکردن تروریسم به افغانستان،برخی باندهای زیرسرپرستی ارتش هم اقدام به بم گذاری کنند.بااین وجود،اصل بازی ناپاک درکشمیروافغانستان دورمی زند،وتباه کاری های مهارشده درداخل پاکستان باین خاطرصورت می گیردتاخود مجرم هم مظلوم نمایی کرده بتواند.برای من جالب وخنده آوراین است که پاکستان بنام اسلام بوجودآمده است،امانتوانسته است ده درصد قوانین هندبریتانیارابه سود قوانین اسلامی مصادره نماید.درکشوری که نام اسلامی داردوقانون آن انگلیسی می باشدوسیاست مداران ونظامیانش آبشخورانگلیسی ومزدوریی درازمدت دارند،رهبران آن درحالیکه خودغرق درفساد می باشند،تروریسم رادرپوشش اسلام به افغانستان صادرمی کنند.ازهمه جالبتراینکه ،مشرف درکتاب خود"درخط آتش"ملاعمروبن لادن رااززشت ترین آدم هابه شمارمی آورد،امااعتراف نمی کند که بن لادن راکی ازصومالی درسال1996به منطقه آوردوتاسال2011درایبت آبادنگهداشت، وملاعمرواداره ی طالبانی اورابیشترازپنج سال کدام کشوربرمردم افغانستان بارکردواکنون ازتروریسم افسارگسیخته ی طالبان سرپرستی می نماید؟
درجفنگیات نویسی، مشرف تنهانیست،بی نظیربوتوهم چیزی ازاوکمترنداشت.خانم بوتوکه اکنون ازاین جهان رخت سفربسته است،کتابی نوشته بود بنام"آشتی میان میان اسلام وغرب"ودرآن کتاب به شدت گروه های تندروراسرزنش کرده است.امادرکتاب نامبرده ازخوش خدمتی خودوزیرش نصیرالله بابردرایجاد طالبان سخنی نگفته است.این یک حقیقت است که بی نظیربوتوووزیرداخله اش نصیرالله خان بابر،طالبان رابوجودآوردندوهمان طالبان بودند که درهشت سال دربخش بزرگ افغانستان زنان راازتعلیم وکارمحروم کردندواکنون دردوطرف مرزدیورند طالبان بی نظیرووزیرش به سیاست های حقوق بشرو زن ستیزانه ادامه میدهند.اینکه دست پرورده های آی اِس آی وبی نظیرووزیرش دربخش غربی وشرقی مرزدیورندچه می کنند،موضوع اصلی این مقاله نیست.وموضوع اصلی این نوشته بنیاد گرایان تاریک اندیش مذهبی یامذهبی نمای افغانی می باشند که آگاهانه وناآگاهانه درخدمت سیاست نظامی های پاکستانی قرارگرفته اند.من بااین افراد وگروه هاکه بسیاری شان بخاطرمسئولیت گریزی درفردا،نام های ساختگی اختیارکرده اند ،دوستانه پیشنهادمی نمایم که به گونه ی که آقایان اسلام رادرک کرده اندونظام اسلامی می خواهند؛بدون شک،بجای رسیدن به مکه،به ترکستان می رسند.درواقع، تنهااین آقایان نیستند که به ترکستان می رسند،بسیاری هاپیش ازایشان هم به ترکستان رسیده بودند.درانقلاب ایران هم که نمایند گان آن درپاریس چهره ی بسیارروشن وانسانی ازخودبه جهان نشان داده بودند وتاکید داشتند که بنیاد گرای نابردبارومخالف ستیزنیستند،امادرکمترازیک سال، برخلاف گفته های خود،بکارآغازیدند.اول طالقانی وبازرگان، پس ازآن ها،بنی صدروهشت سال بعدآیت الله منتظری نخواستند که بجای مکه به ترکستان برسند،وازآن موج خوشنمای اولی وزشت پسینی دوری گزیدند.درخودپاکستان هم مولاناشبیراحمدعثمانی ومودودی وچندین عالم دیگردرجریان تدوین قانون اساسی آن کشور به اسلامی کردن آن کوشیدند؛طوریکه دیده شد،درکشوری که بنام اسلام ازهندجدا شده بود،زمام داران نوکیسه وریاکارآن آماده نشدند که درقانون اساسی برای دین جایگاهی قایل شوند؛وازاین سبب، تانه سال آن کشورنتوانست قانون اساسی خودراتصویب نماید،ووالی انگلیس برآن فرمان می راند،تااینکه درسال1956،تنهابنام جمهوری اسلامی بسنده شد!اکنون همین کشور،پرچم داراسلام نظامی گرانه شده ودرمنطقه بازارجنایت،تروریسم،آدم کشی وواپس گرایی راگرم ترکرده است.
بادرنظرداشت موقعیت بی رنگ دین درقانون اساسی پاکستان،افغان های بنیاد گرابدانند که پاکستان همان مسجد ضراری می باشد که پس ازهجرت پیامبرخدابه مدینه توسط مشرکان ومنافقان ساخته شدوپامبرآن راویران کرد.شوربختانه،بجای اینکه این مسجد ضرارویران کرده شود،بانیان آن می کوشند مسجد نبوی رایران نمایند.همین پاکستانی هابودند که کابل راویران،مجاهدین را پراکنده وبجان هم انداختند.مابه آن هامی گوئیم که اگرواقعابه اسلام دلسوزی دارید،چراآن رادرخودپاکستان اجرانمی کنید ودرافغانستان باویران کردن پل هاومدرسه ها،مانع دختران وپسران ازآموزش وپرورش،کشتن مولوی ها،تروراشخاص بی گناه وبرهم زدن زیرساخت های نیمه کاره ی اقتصادی این کشورجنگ زده شده،منافقانه اسلام شعاری وشریعت خواهی می کنید؟مابه این برادران بنیادگرای افغان که ابزارسیاست منافقانه وتروریستی پاکستان شده اند،تاکید می کنیم که بیائید برای یک آینده ی بهتردرافغانستان، نماد قدرت رااززوروخشونت به عقل وخردومنطق، ونماد کاربرد قدرت راازفردوگروه به جمع ومردم منتقل نمائیم.به شمابازهم تاکید می ورزم که ازبنیاد گرایی بی منطق وزورگویانه ی خدمت کارپاکستان که مبارزات اسلامی کشورماراتفاله وچندتفنگ داروقاچاقبررادربهای فقرمادی وفرهنگی افغان هاسرمایدارساخته است،دست برداشته، به اصول گرایی خردورزانه واخلاق مدارانه ی دینی بازگشت نمائید.ازدید گاه عقل،منطق،عقیده واخلاق، مسلمان اصول گراکسی می باشد که بخاطرافکاروعقاید ومنافع مردمش ابزارقدرت سیاسی دیگران نشودواصول رافدای پول ومصلحت ننماید.دراین زمینه،اخوان المسلمون/برادران مسلمان مصری نمونه شده می توانند.رهبرشان درسال1949توسط دستگاه سلطنتی مصرشهید کرده شدواز1952تا2011زیرشدیدترین فشارحکومت هایی ستمگرازجمال ناصر تاحسنی مبارک قرارگرفتند.ازاینکه براصول خودایسادگی کردند،اکنون قدرت بزرگ مذهبی- سیاسی درمصرشمرده می شوند،ومصری هاوجهان بالاشان حساب بازمی کنند.
برخلاف آن ها،سازمان های جهادی وطالبی افغانستان که اخیری به هیچ صورت سازمان مذهبی شمرده نمی شود،بخاطربی اصولی ونوکری به دستگاه منافق وتروریست پرورحکومت پاکستان،کشورخودراویران کردندومی کنند.درشرایطی که کشوردربحران عمیق فرورفته وحضورهزاران سربازخارجی برشانه مردمش سنگینی می کند،منافع افغانستان رابنیادگرایان قبیلگی قربانی منافع پاکستان می کنند.اگرهدف بیرون کردن بیرونی هاورسیدن به خودگردانی وحکومت اسلامی باشد،این خواست، بجای تکیه برتروریسم،ازطریق همسویی مرد می ودورشدن ازسیاست های پاکستان بخوبی صورت گرفته می تواند.ازاین رو،می توان گفت که زمانیکه بنیادگرایی افغانی به خردومنطق تن بدهدومنافع ملی رابرمنافع پاکستان بالاتربداند،آن زمان درک خواهد کرد که عملکردآن تاکنون به اسلام ومردم افغانستان زیان های رسانده است که کمونیست هاوزمام داران پیش ازآن هانرسانیده بودند.ازسوی دیگر،آن های که به مبارزه ی خودعلیه شوروی می نازیدند،وآن هایی که اکنون به مبارزه ی خودعلیه غرب می نازند،بایدبدانند که باویران کردن کشوروزمینه سازی برای دوام حضورنظامی بیگانگان،مدت هااست که مبارزه ی اسلامی افغانستان راتفاله کرده اند.
بادرنظرداشت گفته های بالا،می توان این گونه ابرازنظرکرد که مجاهد دیروزو طالب امروزدیگرسخنی قابل گفتن برای مردم افغانستان ندارند.بدودلیل:اکثرمجاهدین دیروزازطریق تفنگ سالاری وشکم پرستی، معنویت وارزشی راکه نزد مردم کمایی کرده بودندازدست دادند،وطالب امروزبابروزشیوه های بنیادگرایانه،خشونتزاوتروریستی وازهمه برجسته تربه ابزاربی خاصیت تبدیل شدن دردست ارتش پاکستان، خصلت دینی وافغانی خودراباخته است.طالبان اگرنوشته های احمدرشید،نویسنده ی پاکستانی به خصوص کتاب "پاکستان درلب پرتگاه"اوراکه اخیراًبه نشررسیده ونکات مهم آن رانویسنده زیرعنوان:"احمدرشیدازبحران هویتی- سیاسی پاکستان سخن می گوید"پیشتربازتاب داده است،خوانده باشند که درآن آمده است:پاکستان به هیچ صورت به طالبان اجازه نمی دهد که به فرایندصلح درافغانستان بپیوندند،مگراینکه همه خواسته هایش برآورده شود.واضح است.اگرخواسته های پاکستان توسط امریکا،چه درکشمیروچه درافغانستان تامین شود که دورازامکان به نظرمی رسد،آن زمان،دیگر طالب وتروریستی درمنطقه وجود نخواهد داشت!به سخن دیگر،همان گونه که حکومت مشرفِ طالب نوازبسیاری اعضای طالبان والقاعده رادربدل پول به امریکافروخت تامهمان زندان گوانتاناموشوند،باردیگرهمان حکومت چنان خواهد کرد!وزمانیکه ازاندیشه ی طالبی وبنیادگرایانه ی قبیلگی درافغانستان که به گورستان مبارزه ی اسلامی مبدل شده است ،سخن به میان می آید، چهره های زیرنیزدرذهن هرافغانی خودرانمایش میدهند:ربانی،سیاف وحکمتیار.استادربانی که قربانی تروریسم پاکستانی شده است،امادوچهره ی نامبرده مانده اند که یکی درکابل ودومی درمهمان خانه ی آی اِس آ ی تشریف داردوگه گاهی بخاطرنداشتن برنامه وافراد دیگریابحران اعتماد،دامادش رابرای مذاکره به کابل اعزام می داردتاتنگ دستی خودرادرسیاست واندیشه نمایش داده باشد.تنگ دستی که خودویارغارش یعنی سیاف ازآن رنج های فراوان می کشند.
برای توجه این دوآقاباید گفت که سیاست کردن بهترین ابزارش کسب احترام درمیان مردم است نه ابزارکردن دین واحساسات دینی آن ها!دررابطه باکمای کردن احترام مردم،فکرمی کنم که دیگرزمان هم ازدست طالبان وهم حزب اسلامی وهم اتحاداسلامی و...رفته است؛ ودین هم، چنان دردست آن هابه فریادرسیده است که آه وافغانش راخدابشنود!بهرصورت،ازاین که ازاحمدرشید وسخنانش درباره ی طلبان ودست نگری شان به پاکستان سخن گفته شد،خالی ازفایده نخواهدبوداگرازنظراحمدرشید درباره ی سیاف هم سخنی به میان آورده شود.احمدرشید درباره ی این بنیاد گرای فرصت طلب می نویسد:سیاف که می تواند به عربی وانگلیسی سخن بگوید،همواره مردم رامی ترساند.اودرپغمان،دربیرون کابل زند گی می کند،جای که ملیشه های اورژیم شرعی خاص خودراتطبیق می کنندومرتب درغرب کابل ظاهرشده به غارت گری،چپاول خانه های مردم وتجاوزجنسی به زنان دست می زنند.اونخستین جنگ سالاراتحادشمال است که درردیف معاش بگیران سیا/سازمان اطلاعات مرکزی امریکاقرارگرفت.بربنیاد گفته ی گاری شرون(مسئول سیادرافغانستان)،اوپس ازیازدهم سیپتامبر، صدهزاردلاربه سیاف داده است.پس ازجنگ،سیاف خودرابه خلیلزاد وصل کرد....اونفوذبسیاری دردیوان عالی- قضایی افغانستان دارد....سفیران اتحادیه ی اروپابمن(احمدرشید)خصوصی گفتند که خلیلزاد درجریان تدوین وتصویب قانون اساسی، باسیاف براین اساس معامله کرد که اوپسانترقاضی های دیوان عالی راتعیین کرده می تواند،اگراکنون وبعدهاامتیازات موردنظرامریکارابدهد یامطابق دستورامریکادردیگرجبهه هاکارنماید!سیاف درشورای بزرگ/لویه جرگه بسیارقوی برآمد کرد،وبرای امریکای هااوبنیاد گرا،اماازخودآن هابود!(16)
دررابطه باپول گرفتن ازسازمان جاسوسی امریکایادیگرشبکه های پنهانی،این تنهاسیاف نیست که برای خودجایگاهی پیداکرده است.صدهابالارتبه وزیررتبه ی دیگری هم درافغانستان هستند که سال هااست که به گفته عبدالکریم سروش اندیشمندایرانی"سهم آخرت شان رادردنیامی خورند"!وبایدهم بخورند،چراکه متاعی دیگری دربازارمعامله نداشتند وتنهادین رابه گونه ی کالای تجارتی به بازار آوردند ومی آورند.مابااین طیف ازبنیادگراهاچه آن های که درافغانستان می باشندوچه آن های که درپناه گاه آی اِس آی زند گی می نمایند می گوئیم که دین اسلام دین جهانی است،امامسلمان هابه دولت های چند گانه بخش شده اند وهرکشورمنافع ملی دارد ومنافع کشورهای گونه گون،گونه گون واغلب درتضاد قراردارند.افغانستان هم به حیث یک کشورمنافع ملی دارد،ومسلمان های افغانستان چه مبارز،چه روشنفکر،چه مذهبی ،چه ملی گراوچه قبایلی بایدبرای آینده ی فرزندان خودباین منافع احترام بگذارند وبه آن متعهدشوند.دردین اسلام،تعهد به منافع یک کشورمسلمان ردنشده است.همین پاکستان که بنیاد گراهای خود وافغانستان راقربانی منافع رهبران نظامی اش کرده است؛دردرجه ی دوم،منافع کشورراهم تااندازه ی رعایت می نماید.بنیاد گراهاباید بدانند که رهبران پاکستان، هم به کشورخود،هم به اسلام وهم به افغانستان دشمنی دارند،وامروزیافردا درصورتیکه مصلحت آن ها ایجاب کند،بنیاد گراهای افغانی وابسته به منافع خودرابه قربانگاه می فرستند.ازسوی دیگر،پاکستان ازنظراخلاقی وانسانی درموقعیتی قرارندارد که درایدئولوژی جهان وطنی اسلام یا امت نمونه قراربگیرد.
بنابراین،به گونه تاکیدی وتکراری به بنیاد گرایان افغان چه آن هایی که درداخل حضوردارند،وچه آن هایی که درپاکستان زند گی می نمایند،می گویم که بجای نگاه به زمام داران ریاکارپاکستان وشبکه های تباه کارضدانسانی وضدافغانی آنها،به حیث اسوه یاالگودرجهان نو،به سوی ترکیه یامالیزی نگاه کنند!نگاه به ترکیه ودوری ازپاکستان؛ افزون براینکه، شمارامتوجه دین ومردم افغانستان می سازد،این حقیقت رانیزبه شماروشن می نماید که....اگراکثریت افراد جامعه طرح های راکه براساس ارزش های دینی تنظیم شده اند،بپذیرند وبه اجرابگذارند؛آن جامعه به لحاظ شکل حکومت دموکراسی وبه لحاظ محتوی دینی است.(17)اربکان،اردوان ومهاتیرمحمد درترکیه ومالیزی سال هااست که درجهت کسب حمایت مردم برای طرح مرد می- دینی خود کارکرده اند وبافداکاری وعرضه ی خد مات بمردم خود،هم حمایت مرد می کمای کردند وهمچنان اندیشه ی روشنگرانه واصلاحی- دینی رابدرون توده هابرده آن هاراآماده ی این اصل کردند که می توان مسلمان ماندونظام همسوبااسلام ازنظرجوهری وموردپذیرش جامعه ی جهانی ساخت.پاکستان که رهبران آن بیشتراز60سال بنام دین به مردم خود دروغ گفتند،امروزبرای پرده پوشی بدروغ های گفته شده، افراطی ،بنیادگراوتروریست تربیت وبه افغانستان صادرکرده، اسلام ومسلمان هارادرجهان، وحشی،تروریست وضد مدنیت معرفی می کنند.بنیاد گراهاچه پاکستانی وچه افغانی بایدبدانند که ....ادامه ی حیات دین ونهادهای مذهبی بستگی به شایستگی وتوانایی آن هادرحل مسایل جدیدجامعه به سوی رشد،آزادی وعدالت دارد.بنابراین، بجای دغدغه ی(کسب و)حفظ قدرت وانحصارآن وحذف رقیبان ویانابودی دشمنان، بهتراست به چگونگی ادامه ی موجودیت موثرعقاید وآموزه های دینی درعصرحاضرودرمیان نسل های جدید بیند یشند.اگردین می تواند روشنگرراه زند گی انسان هادرهمه عرصه های زند گی فردی ،اجتماعی ،سیاسی ،مادی ومعنوی باشد،بایداین صلاحیت رابامنطق واستدلال،تجربه ی اجتماعی وعملی درمیان مردم ودرعرصه ی عمومی ثابت کرد(طوریکه درترکیه،مالیزی،تونس واندونیزی جریان دارد).وقتیکه مومنین به ارزش های دینی، سرنوشت خودرابدست گرفتند وحکومت برخاسته ازاراده ی مردم بود،طبیعی است که همان ارزش هارادرسیاست گذاری واداره ی جامعه(پایه) قرارخواهند داد.(18)درغیرآن،قدرت طلبان،مجاهدنماهاوطالب نماهای بی سواد،بنام دین آن می کنند که درافغانستان کردند.به گفته ی اقبال شاعرفارسی زبان هند،دین این گونه گروه هابجای اینکه به مسلمان ها،نان بدهد،جان شان می گیرد،وبنام سعادت وخوشبختی مسلمان ها،بد بختی،بداخلاقی وتوحش رابه ارمغان می آورد.
پانویس ها:
1- Fury for God
The Islamists Attack on America,byMalise Ruthven,first published in Great Britain by Granto books2002p.151
- 2- فلسفه تاریخ ابن خلدون، نویسنده:مهدی محسن،ترجمه،مجیدمسعودی ص ص61-62
- 3- همان ص203
- 4- گرایش های سیاسی درجهان عرب، نویسنده:مجیدخدوری،ترجمه:عبدالرحمن عالم ص61
- 5- مراحل اساسی اندیشه درجامعه شناسی، نویسنده:ریمون آرون،ترجمه:باقرپرهام ص ص211-212
- 6- همان ص212
- 7- گرایش های سیاسی درجهان عرب ص275
- 8- همان ص276
- 9- تفکرنوین سیاسی دراسلام معاصر،نویسنده:حمیدعنایت،ترجمه:بهاءالدین خرمشاهی ص81
- 10- احزاب سیاسی، نویسنده:داکترحسن محمدی نژاد چاپ اول2535ص165
- 11- نهضت هاص289
- 12- زعمای اصلاح فی عصرحدیث،ص116سیری دراندیشه ی سیاسی عرب، ازحمیدعنایت
- 13- تاریخ نهضت های دینی، ازاحمدچلبی ص307
- 14- تاریخ نهضت هاص186
- 15- تاریخ نهضت هاص187
- 16- Descent in to Chaos by AhmedRashid,pp.214-216
- 17-جریان های سیاسی درایران ص413
- 18-همان ص409
Saturday, 8 September 2012
افغانستان به استوارسازیی پیوندهایی دوستانه باهمه کشورهانیازمبرم دارد
ابراهیم ورسجی
18-6-1391
درروزهای پسین،امریکاباپخش یک بیانیه ی رسمی ازتاجران افغانی درخواست کرده است که پیوندهای کاریی خود رابا برخی نهادهای ایرانی بگسلانند.این درخواست که د رواقع فرمانی ازبالابزیرمی باشد، درشرایط وزمانی صورت می گیرد که افغانستان هم د ربخش سیا ست وهم د ربخش اقتصاد وداد وستد تجاری در راستای برکنا رکرد ن نیا زمندی های مبرم وتکان دهنده ی زندگی روزمره ی خود به گسترش پیوندهای چندین پهلوباهمه کشورهابویژه همسایگان دورونزدیک نیازسرنوشت سازومبرم دارد.نیازی که روزتا روزبه ارزشمندی ومبرمیت آن افزوده می شود.
ازهمه مهمتراینکه،بیانیه ی فرمایشی واز بالابزیرامریکا د رزمانی خود نمایی می کند که سیاست افغانی واشنگتن به گونه ی همه جانبه شکست خورده است.سیا ستی که بازخوانی وپیداکردن بدیل آن هم برای امریکا؛ وهمچنان برای افغانستان وکشورهای منطقه ی سرنوشت سا زمی باشد.سیاست افغانی امریکاازاین روشکست خوردکه ازهمان آغازیا ازروزاعلام پس رویی سربازان ارتش سرخ ازافغانستان، دوپهلو وفرصت طلبانه بود ن آن روشن شده بود.به سخن دیگر،امریکاباوجود بهره برداریی فرصت طلبانه ازشرایطی ناگواری زاده ی تهاجم اتحادشوروی به افغانستان هرگز نکوشید که منافع افغانستان راجدا ازمنافع پاکستان درنظردا شته باشد.
دراین راستا،زمانیکه با آغازپس نشینی ارتش سرخ ازافغانستان،امریکا منطقه راترک وکشورجنگ زده وفروپاشیده ی مارابرای چندسالی فراموش کرد؛کشورهای منطقه بویژه پاکستان،ایران وعربستان افغانستان رابه تخته ی خیزسیاست هایی رقابتی ودشمنانه ی خودتبد یل کرده هم نفوذ یابی وهم تباه کاری کردند.تباه کاری ونفوذیابی ای که درکوتاه مدت،چیره شدن برآن ازتوان افغان ها بیرون می باشد.امریکاکه پس ازفروریزیی کمونیسم درافغانستان دست پاکستان را آزاد گذاشته بود؛درواقع،به همسایه ی شرقی کشورما این گونه وانمود کرد که جانشین آن درافغانستان پساکمونیستی می باشد ومی تواند دست بهرکاردشمنانه برخلاف منافع این کشور بزند.
درواقع،پاکستان باکمایی کرد ن چراغ سبزازواشنگتن،افغانستان راقلمروبی رقیب نفوذ سیاسی واقتصادیی خود فکرکرده درگام نخست،باراه اندازیی جنگ هایی میان گروهی، مجاهدینِ افغانِ چند پارچه ساخته شده توسط سازمان جاسوسی خود را مسخره ،ناتوان وکابل رابه ویرانه مبدل کرد؛ ودرگام دوم، باهزینه ی مالی عربستان وگوشه ی چشم مهربانانه ی امریکا،به حیث بدیل مجاهدان،طالبان رابراه انداخت؛ ودرگام سوم،بخاطر گسترش جنگ وکشاندن پای جوانان ساده واحساساتی عرب دربزنگاه افغانستان، القاعده راکه پیشتردرپشاورساخته شده بود،به کشورما آورد.ازاینکه به افغانستان،مجاهدین وطالبان به گونه ی ابزارسیاست خود می نگریست، اول، د ر برکناریی اداره ی پس مانده ومنفورطالبان که براه راست ازاسلام آباد اداره می شد، با جورج بوش وتونی بلیرکمک کرد.دوم، پس ازبرکناری اداره ی طالبان توسط امریکا،آن هارابازسا زی کرد که تروریسم روبه گسترشِ کنونی مخالفِ منافعِ افغان- امریکایی زاده ی آن می باشد.ازپاکستان ازهمان آغازچنان توقعی برده می شد،چراکه ازآغازشرایطی پساشوروی تاکنون بسیاردشمنانه وافغان ستیزانه درافغانستان کارکرده هرچه راکه برای کشورما دربخش های نظامی- اداری- اقتصادی- امنیتی وفرهنگی به گونه ی نیمه جان باقی مانده بود،نابود کرد.نابودکا ریی که بدون گمانه زنی امریکا درراه اندازیی آن به گونه ی روشنی شریک یابرآن چشم بسته بود.
درادامه ی چشم پوشی برتباه کاری های پاکستان درافغانستان،امریکا پیش وپس ازبراندازیی اداره ی پس مانده وپاکستانی طالبان درسال2001-1380،مرتکب خطاهایی عمده ی زیر شد:نخست،دریک جامعه ی فروپاشیده وگرفتارد رچنگال های بی رحم وخونریزباندهاودسته های اوباش واشرارتا دندان مسلح، بی لیاقت ترین وبی پایه ترین افراد رابه قدرت رساند.دوم،باخیزتهاجمی برعراق پیش ازاداره سازی درافغانستان، برای پاکستان این گونه چراغ سبزنشا ن داد که مایل به دولت سازی وبازسازیی اقتصاد ویران شده ی این کشور نیست.پاکستان که اززمان تهاجم شوروی برافغانستان تاحکومت پس مانده ی طالبان کفتارگونه رفتاروبهره برداری هایی نارواکرده بود؛بازشرایط را این گونه تفسیرکرد که ما نند شرایطی پساشوروی ،درشرایط پساطالبی- القاعده ی هم بسترپسندیده ی برای خیزهای بالاترازتوان اقتصادی- سیاسی- امنیتی اش درکشورما فراهم شده است.ازاین رو،نخست، طالبان پاکستانی رابرای سربازگیری در پشت سنگرطالبان فراریی افغان ایجادکرد؛ ودوم، طالبان پناه داده درخاک خود راباکمک های بی شمارامریکا دردوره ی زمام داریی جورج بوش، آن هراس افگن شناخته شده بازسازی کرد.
دراین راستا،ایران که درتمام سال های ایستادگی افغان ها دربرابراتحا دشوروی پیشین، مصروف جنگ باعراق درزیرسایه ی شعارمسخره ی "راه قدس ازکربلامی گذرد"بود؛درواقع،باادامه ی جنگ احمقانه ی خودعلیه عراق که یکسال پس ازآغازآن، عرب ها پیش نها د پایان دادن آن وپرداخت زیان به ایران راداده بودند،به پاکستان کمک کرد تا د رافغانستان، هم ویران گری نماید وهمچنان دراندیشه ی پیداکردن ژرفنای اسراتژیک شود؛ ژرفنای که در دست یابی به آن، دیروزاتحاد شوروی باتوان جهانی اش وامروزامریکابه گونه ی ابرقد رتی بی رقیب درجهان د رمانده است.
بهرصورت،حکومت واپس گرای خمینی که انقلاب ایران رابزیان آگاهان ومرد م آن کشوربافرهنگ وبه سود دارودسته ی تاریک وپس مانده ی ملاتاریای کنونی مصادره کرده بود،پیش از اینکه ازراه کربلابه قدس برسد،باکانال زدن زیرزمینی بااشغالگران قدس ازآن ها ازدست سوم اسلحه گرفت.کارنامه ی که باآگاه شدن ازآن،ریگان رئیس جمهوروقت امریکا بخاطر افزون ستانی پولی درجهت کمک به مخالفان حکومت نکاراگوئه زیررهبریی ساندنیست هابه حکومت ایران اسلحه فروخت، پرسمانی که رسوایی ایران- کانترا را ایجا د کرد که هم باعث آبروریزیی خودش وهمچنان آبروریزیی حکومت ملاتاریایی ایران شد.بااینکه خمینی پس ازماجرای ایران کانترایاایران- گِت جام زهررانوشید وبه جنگ بی معنای ایران- عراق پس ازبارکردن زیان هایی بی شمار مادی- انسانی بهردوکشورمسلمان پایان داد،اما درافغانستان که باید با راه اندازیی قابت مانع خو د سریی پاکستان می شد، بازی راباخت.به سخن دیگر،ایران هم د رعراق وهم د رافغانستان نتوانست برنامه ی راکه مورد نظرش بود جامه ی عملی بپوشاند.
درواقع،شکست سیاست ایران درعراق وافغانستان سبب شد که عربستان درهردوکشورجنگ زده، بی شماردست به خالی کردن بانک هایی پُرازدلارهایی پطرولی- نفتی خود بزند.پاکستان که از آغازپیدایشش توسط انگلیس تاکنون درمنطقه به گونه ی "مسجد ضرار"علیه اسلام کارمی کند،باکمک مالی بی شمارعربستان به نابود کردن زندگی مادی وفرهنگی مردم افغانستان پرداخت.ازهمه مهمتراینکه،پاکستان پس ازپس نشینی ارتش سرخ ازافغانستان این گونه برآورد کرده بود که چراغ سبزامریکا درنفوذیابی اش دراین کشور استراتژیکی می باشد نه تاکتیکی.رخ دادهای پس ازیازدهم سیپتامبر2001- سنبله ی1380نشان دادندکه چراغ سبزامریکابه پاکستان درافغانستانِ پس ازپس شوروی نه استراتژیک، بلکه تاکتیکی بوده است.
درحقیقت،ایران که هم د رافغانستان وهم د رعراق چیزی فراچنگ کرده نتوانسته بود؛ازاین رو،همزمان وپس ازرخ داد یازده سیپتامبر2001- سنبله ی 1380خورشِدی،سیاستِ درنمایش امریکا ستیزودرعمل سازگاربامنافع آن کشور را ازپرده ی ریاکاری بیرون وبه گونه ی آشکاری همسوباواشنگتن درتهاجم جورج بوش به افغانستان وعراق ساخته حتابه کمک آن شتافت.سیاست نابخر دا نه ی که هم افغانستان وهمچنان عراق رابدامن تروریسم کورد وام دارکنونی که هم زیان رسان به مردمان هردوکشورمسلمان وهمچنان غرب، بویژه امریکامی باشد، انداخت.
اکنون که امریکاعراق رادربخش شمال بدست کردهاودربخش های جنوب ومرکزبه چنگال تروریسم شیعه- سنی مورد حمایت ریاض وتهران سپرده ودر افغانستان ازتروریسم مهارناپذیرمورد حمایت اسلام آباد- تهران رنج می برد،بیشترازهرزمانی دیگری به بازخوانی سیاست ناکام افغانی خود باید نیازفوری احساس نماید.نیازی که ارزشمندیی آن ازهرنگاه برای افغانستان قابل درک می باشد.زمانیکه این نیازرا درکنار دشواری هایی اقتصادیی مردم افغانستان بگذاریم،روشن می شود که د راین کشورجنگ زده که بطورنمایشی به بازسازیی اقتصادی،گسترش دموکراسی وحقوق بشر تاکید ودرزمینه گامی عملی وموثری برداشته نه شد؛بیشترازهرزمانی دیگری دوپرسمان زیرخود نمایی می کند:نخست،شکست سیاست افغانی امریکا دربخش دولت سازی.دوم، رفع کردن دشواری هایی اقتصادی- امنیتی ی مردم افغانستان، درسازوارگی با اوضاع منطقه؛ ود راین راستا،تشویق وگسترش پیوندهایی گسترده ی اقتصادی- سیاسی باکشورهای همسایه.
ازاین رو،امریکاباید بدوواقعیت تلخ زیرتن بدهد:نخست اینکه،سیاست افغانی اش دربخش حکومت سازی درافغانستان شکست خورده وفرمان هایی نمایشی- اصلاح گرایانه ی حکومت کابل هم نمی تواند چاره سازد شود.دوم،اجازه بدهد که افغان ها دربخش هایی حکومت سازی وبرقرارکردن پیوندهای اقتصادیی خود باکشورهای منطقه که نیازمبرم زندگی شان می باشد، تصمیم گیری نمایند.مهمترازهمه اینکه،امریکاوحکومت درمانده،فاسد،ناتوان واوباش- مافیا- قاچاقبر زده ی کابل باید بدانند که ریشه های گسترش تروریسم کورکه بیشترین زیان هایی مادی وجانی برخاسته ازآن تاکنون متوجه مرد م افغانستان بوده است تابیرونی هاومهره هایی وارد کرده وبارکرده شان برکشورومردم ما،درگام نخست ، درناتوانی وفساد حکومت کابل نهفته است؛ ودرگام دوم است که باید ایران وپاکستان مورد سرزنش قراربگیرند.ازاین روکه،اگرحکومت کابل پاکباز،توانمند ،کارآمد ومرد می ساخته شود،عامل درونی تروریسم نابود وتمام حربه ها ازد ست تروریستان وکمک کننده های منطقه ی آن ها گرفته می شود.
ازهمه مهمتراینکه،چیره شدن بردشواریی دولت سازی ونجات دادن مردم افغانستان ازفسادی که حکومت کنونی کابل آفریده است، زمانگیروکمرشکن می باشد.ازاین رو،ایجاب می کندکه درزمینه ی دولت سازی باایجاد دیگرگونی های بنیادی که نگرش نوبه قانواساسی وتعویض همه مهره های فاسد،مزدورود رمانده ی تحمیل کرده شده برکشورما را لازمی می سازد،به گونه ی جدی وبلندمدت اندیشیده شود.پرسمانی که جای بحث آن این نوشته نیست،اما،دررابطه بادشواری های روزانه ی مرد م افغانستان که تجارت واقتصادازمهمترین آن هامی باشد؛لازم است که امریکا نکوشد پیوندهایی تجارتی افغانستان را باسیاست های دشمنانه ی خود بااین یاآن کشورمنطقه بویژه ایران پیوند بزند.
شایان تاکید می باشد که همسایه هاراکشورهابه ذوق خود انتخاب کرده نمی توانند،ونیازهای سیاسی- اقتصادی- امنیتی- فرهنگی کشورها درصورتی برکنا رمی شوند که به گونه ی دوجانبه وچند جانبه باهمسایه های دورونزدیک رفتارواقع بینانه صورت بگیرد.ازاین رو،لازم است که امریکا درامربرقراریی پیوندهای اقتصادی- تجاری- علمی وفرهنگی افغانستان باکشورهای منطقه بویژه ایران که واشنگتن باآن سالهاست که کشمکش ظاهری وپیوندهایی کاری- زیرزمینی دارد، دست اندازی نه نماید.ازهمه مهمتراینکه،امریکاباید بداند که کمک هایی تاکنون به افغانستان کرده است،بجای مرد م جهل-فقر- مرض وجنگ زده ی این کشور به جیب تباه کاران،جاسوسان،مقام های بالاوجنایت کارحکومتی و...سرازیرشده است؛پرسمانیکه هم به نارضایتی مردم افغانستان ازحکومت فاسد ودرمانده ی کابل دامن زده وهمچنان به فربه شدن گرایشات تروریستی وتند رویی مذهبی انجامیده است.
درحالی که نویسنده به گونه ی نیرومندی ازراه اندازیی آزادانه ی پیوندهای سیاسی وتجارتی افغان هاباکشورهای همسایه باوجودنگرانی های امریکا حمایت می کند،ازآن کشور نیزمی خواهد که درزمینه دست اندازی نه نماید؛ودرضمن،ازتاجران ود ست اند کاران امورتجاریی افغانستان جدی تقاضامی نماید که درباره ی وارد کردن کالاهایی بی کیفیت بویژه مواد خوراکی ازجمله داروازپاکستان نهایت کوشش وملاحظه کاری رانمایند.چراکه امروزتمام بازارافغانستان پرازداروهای زمان گذشته وکهنه ی پاکستانی می باشد .درزمینه،بهترین تد بیراین است که بکوشندازشرکت های حکومتی پاکستان دارو وارد نمایند نه بخش خصوصی آن کشور.جالب این است که دردرون پاکستان هم درسه سال پسین پرونده های خاینانه ی بخش خصوصی آن کشوردربخش داروسازی تاکنون برملاشده وجان صدها انسان بی گناه را قربانی کرده است.ازاین رو، سران وگردانند گان چند ین شرکت ویژه بداد گاه سپرده شده اند؛شرکت های که بازارداروخری وفروشی افغانستان پرازداروهای های تقلبی وجعلی آن هامی باشد. بد بختانه،تاکنون وزارت بهداشت ودرمان همگانی/صحت عامه ی افغانستان درزمینه ساده ترین تدبیری نه اندیشیده واقدامی هم نکرده است.
درپسین بخش این نوشته،پرسمانی شایان توجه این است که روزچهارشنبه 15سنبله1391- 5سیپتامبر2012وزیران خارجه ی ایران وافغانستان به پای معاهده ی درکابل امضاگذاشتند که برپایه ی آن آسانی های تجارتی/بازرگانی به طرف افغانی ازراه ایران میسرمی می شود،ووزیرخارجه ی ایران به گونه ی که رسانه ها گزارش دادند، چنین ابرازنظرکرد که دیگرافغانستان یک کشورکرانمند به خشکه نیست وازراه "چها بهار"درخاک ایران می تواند به بازرگانی دریایی خود ادامه بدهد،پرسمانیکه ازهرنگاه قابل تایید وتشویق می باشد.بااینکه سخن وزیرخارجه ی ایران درزمینه تشویق کننده می باشد،امید وارهستم که سخن ها درمیدان کاری مانند میدان گفتاری بکاربسته شده گذشته گونه بند وبست های گونه گون بردست و پایی تجارت/بازرگانی افغانستان توسط ایران با رکرده نشود.ازهمه مهمتراینکه،طرف های ایرانی- امریکایی وهندی- پاکستانی اجازه ندهند که اختلافات سیاسی شان سایه برسیاست واقتصاد بیمارافغانستان بیندازد. اگرمانند گذشته، سیاست واقتصاد بدون مرزکشی به پیش بروند،فرایند صلح وبا زگردانی ثبات وامنیت به افغانستان که هم برای آن ها وهم برای افغان ها سازنده می باشد،دشوارترمی گردد وزیان های برخاسته ازآن دست وپای همه رابسته نموده به فربه شدن تند روی،تروریسم وآشوب درافغانستان که تاکنون بازدارنده ی بازگشت سربازان کشورهای بیرونی ازاین کشور شده است،کمک می نماید.ازجانب د یگر،طرف های ایرانی- پاکستانی درروند وارد شدن کامیون های بازرگانی خود ازبند رهای اسلام قلعه،نیم روز،بولد ک وتورخم به سوی افغانستان نباید بکوشند به کامیون هایی تجارتی بیشترازاندازه ی قابل برداشتِ جاده های روبه بازسازیی کشورما بارسوارنمایند.پرسمانی که همراه باکمک به بازرگانی افغانستان، به زیرساخت نیم کاره ی اقتصادیی این کشور نیزسازنده تمام می شود.
زبان وسیاست درافغانستان
ابراهیم ورسجی
18-6-1391
این روزها،پرسمان زبان درافغانستان توسط شماری ازکسانی که درجه ی آگاهی شان اززبان زیرصفروسیاست راهم در نهایت نادانی ازکوچه های تنگ وتاریک آن وسیله ی برای کمایی کردن پول وقدرت ونوکری به کشورهای بیرونی ساخته اند،برجسته ساخته شده است.درافغانستان،این نخستین بارنیست که پرسمان زبان برجسته وسیاسی ساخته می شود،درگذشته های دورونزدیکِ این کشورشوربخت هم بی تاریخان وبی فرهنگانی که توسط قدرت های کهنه ونواستعمارگری برشانه هایی لاغرمرد م این مرزوبوم بارکرده شده بودند،چنان کردند که پسینی هایشان اکنون دارند می کنند.
ازآنجا که پیش ازآمدن اروپایی هابه قاره ی آسیا،منطقه ی که امروزافغانستان نام داده شده است،"ایران- آریاناوخراسان"نامیده می شد،وزبان هاوقومیت های گونه گون رابدون تمیزوتبعیض نژادی- مذهبی- زبانی درخود جای داده بود؛بدبختانه،باآمدن استعمارکهنه ی روسی- انگلیسی به آسیای مرکزی وجنوبی،کشورهایی درمنطقه باپیشوند وپسونداین قوم وآن قوم ساخته شدند که نتیجه ی آن شکل نگرفتن ملی گرایی سرزمینی واوضاع پس مانده ی کنونی می باشد.
روشن است که اروپایی هایی استعمارگر،ملی گرایی وساختن دولت – ملت رادرقاره ی کلیساوپاپ زده ی اروپا باخداحافظی کردن با ملت وامت مسیح وزبان لاتینی حاکم برآن وجایگزین کردن دولت- ملت هاوزبان های ملی انگلیسی- فرانسوی- جرمنی- ایتالوی- اسپانوی و...کنونی درجای آن آغازکردند.دولت- ملت هاوزبان هاوفرهنگ های ملی که ازآغازعصررنسانس/نوزایی درنیمه ی دوم سده ی پانزدهم میلادی تاکنون بارهاپوست وگوشت عوض کرده وبه شکل کنونی خود درآمده اند.
درادامه ی نهضت رنسانس/نوزایی وانقلاب صنعتی،زمانیکه کشور های اروپای غربی درگام نخست، به دولت- ملت هایی مدرن، ودرگام دوم، به قدرت های استعمارگرمبدل ودرسده ی نزدهم کشورهای غیراروپایی بویژه کشورهای اسلامی رابه گونه ی مستقیم وغیرمستقیم بزیرسلطه ی استعماریی خود درآوردند،درنیمه ی پسین سده ی نزدهم میلادی بود که احساس توهین وپس ماند گی درمیان مسلمان ها اوج گرفت ؛احساسی سرکوفته ی که به گونه ی ملی گرایی بویژه ملی گرایی فرهنگی خود نمایی کرد. دراین راستا،زمانیکه درسده ی بیستم ارزش های فرهنگی- غربی درزیرسایه ی سیاست ونظامی گریی استعماریی آن درجهان اسلام گسترش یافت،به گونه ی واکنشی دوگونه گرایش فربه ترشدند:نخست،بازاندیشی دینی.دوم،ملی گرایی سیاسی- فرهنگی.
ازآنجاکه بحث بازاندیشی دینی بیرون از موضوع نوشته می باشد،تنهابه پرسمان زبان بسنده کرده به ادامه ی بحث پرداخته می شود.زمانیکه به ادامه ی استعمارسیاسی- نظامی خود، غربی هاچهره ی فرهنگی- زبانی خودرانیزبه نمایش گذاشتند،پرسمان زبان وفرهنگ ملی درمستعمره هاخود نمایی کرد.درادامه ی همین خود نمایی بود که پرسمان زبان وفرهنگ ملی ارزشمندی پیداکرد؛ودراین راستا،دربرهه ی پساکهنه استعماری، برخی کشورهای مستعمره مانند:هند،پاکستان،مالیزی و...به ادامه ی سامانه ی فرهنگی- آموزشی- پرورشی انگلیستان، زبان انگلیسی رابکاربستند،ودرشمال افریقا،برخی مستعمرات فرانسه، مانند:تونس،مراکش والجزایرو...زبان فرانسوی رابه حیث زبان علمی- آموزشی درکنارتشویق زبان عربی به گونه ی زبان ملی نگهداشتند.
برخلاف کشورهایی نامبرده،ترکیه،ایران ومصرزبان های ترکی- فارسی وعربی را به گونه ی زبان هایی ملی نیروبخشیده وزبان هایی انگلیسی- فرانسوی رابه گونه ی زبان های علمی- فنی به دانشجویان خودآموزش دادند.ازاین رو،ترکی،فارسی وعربی درترکیه،ایران ومصرزبان های ملی،ودرهندوپاکستان زبان انگلیسی بطور زبان علمی و دفتری درکنارتشویق کمرنگ زبان هندی که درپاکستان وجامعه ی مسلمانان هند باعربی- فارسی سازیی الفبایی آن اردونامیده می شود،جایگاه پیداکرد.درافغانستان که قربانی سیاه کارترین حکومت هایی زیراداره ی غیرمستقیم استعمارشده بود،بخاطرجانیافتن مفهوم دولت- ملت مدرن، فرهنگ وزبان ملی هم کمرنگ ونیمه جان باقی ماند وهم سیاسی کرده شد. افزون برسیاسی ونیمه جان شدن فرهنگ وزبان ملی، درنیمه نخست سده ی بیستم،بااینکه نخبه گان بی سواد ومزدورحاکم برافغانستان به زبان پشتوسخن گفته نمی توانستند،درجهت فربه کردن زبان پشتوبه دری یافارسی ستیزی دست زده شد.سیاستی که نه به فربه شدن پشتوکمک کرد ونه رمقی برای زبان دری- فارسی باقی گذاشت.
پس ازجنگ جهانی دوم که نهضت های خود گردانی خواهی درجهان سوم بویژه جنوب آسیاسربلندکردند ومنجربه برآمدن دولت هایی خود گردانِ هندوپاکستان شدند،درافغانستان دوپرسمان ازهمه بیشترخود نمای کرد:نخست،نوخواهی سیاسی- فکری، بسترفرهنگی- زبانی ای رامی خواست که بتواند مفاهیم نورادرشرایط نوبه جامعه عرضه نماید،بستری که زبان پشتوناتوان ترازفراهم کردن آن بود.دوم،برآمدن پاکستان این خیال واهی رادرطبقه ی قبیلگی- حاکم افغانستان ایجاد کرد که بااعلام نزاع مرزی- سرزمینی باپاکستان ودرنتیجه ضمیمه سازیی قبیله های شرق مرز"دیورند"به افغانستان،می توانند به شمارنفوس همزبان های خود بیفزایند.سیاستی که ازنظرزبانی- فرهنگی به پشتوزبان های پاکستان وازنظرسیاسی – اقتصادی به مردم افغانستان زیانبارتمام شده سبب برآمدن شرایطی ناگوار کنونی گردید.
برخلاف توقع دارود سته ی حاکم،درسطح بیرونی، پاکستان مسیرتامین مناسبات سیاسی- اقتصادیی افغانستان باجهان غرب وکشورهای اسلامی رابسته کرد وازنظرفرهنگی- زبانی دستورداد که ازتدریس زبان نیمه جان پشتودرمنطقه ی پشتون نشین بخش آن کشور جلوگیری بعمل آورده شود؛ودرعرصه ی درونی نیزسیاست فرهنگی- زبانی ای دری- فارسی ستیزحکومت کابل به امید فربه کردن زبان پشتوبه قیمت نابودی یاکمرنگ کردن زبان فارسی ناکام گردید.
ازپیش روشن شده بود که حکومت افغانستان ناتوان ترازاین است که زبان پشتورافربه نماید چه ماند به اینکه آن راجانشین زبان دری- فارسی کند.ازاین رو،زمانیکه شکست سیاست فرهنگی- زبانی نخبه گان پس مانده ومتعصب واقعیت پیداکرد،بافربه کردن پرسمان جدای انگاری میان حوزه ی فرهنگی ایران وافغانستان، ستیزبازبان دری به گونه ی دیگری راه اندازی شد.درشیوه ی نوکه مانند گذشته بربنیاد افزایش واژه های عربی وبارکردن واژه های پشتوبرزبان دری تکیه داشت،دوپرسمان زیرخود نمایی کرد:نخست،تاکید برکاربرد واژه های عربی درزبان دری- فارسی افغانستان،درزمانی که درایران فرهنگ سرای فارسی ای رضاشاه پهلوی(1299-1320)باکاربردی کردن سیاست سره سازیی زبان فارسی، واژه های اصیل فارسی راجایگزین واژه هایی عربی می کرد،بخاطرهمنوایی تاریخی- فرهنگی- زبانی هردوکشور،درافغانستان به چالش گرفته شد .دوم، برخلاف دستورحاکم برزبان،واژه های پشتو به زبان دری بارکرده شد،سیاست نادرستی که تاکنون بادامن زدن به تنش هایی قومی- زبانی درجامعه ی ماادامه دارد.
باتوجه به دستورحاکم برزبان،واژه های بیرونی ازسه راه وارد یک زبان می شوند:نخست،ازراه دین یاایدئولوژی.دوم،ازراه تجارت.سوم،ازراه توسعه وپیشرفت علمی- فنی وصنعتی که دریک زبان صورت می گیرد،خود بخودواژه های آن زبان وارد زبان های دیگرمی شوند.اگربی شمارواژه های عربی درزبان فارسی یادری دیده می شوند،بدوپرسمان زیربرمی گردد:نخست،دین اسلام.دوم،حرف هایی مشترک درالفبای هردوزبان.ازجانب دیگر،اگر واژه های انگلیسی به فراوانی درزبان هایی دیگررخنه می کنند،برمی گردد به تولید ونوآوری های فنی وعلمی ی که درزبان نامبرده صورت گرفته ومی گیرد.دربخش تجارت هم، وضعیتِ همانندی قابل دید می باشد.به سخن دیگر،داد وگرفت تجارتی کالاومواد خام خود جاده ی هموارومناسب درجهت وارد شد ن واژه هایی یک زبان به زبان دیگر می باشد.
شایان توجه می باشد که واژه هایی که ازهرسه راه نامبرده ازیک زبان وارد زبان دیگرمی شوند،دستورحاکم برزبان برواژه هایی وارد شده سوارمی شود،وقانون یاد ستورحاکم برزبان هاهم برخاسته ازالفبای زبان هامی باشد.ازاین رو،داد وگرفت میان زبان هابرپایه ی همنوایی الفبا میان آن ها می باشد.درافغانستان که باحاکم ساخته شدن نادرغداربرمردم افغانستان توسط استعمارانگلیس، ستیزبازبان دری آغازشد وتااندازه ی زیادی به گسترش نادانی درکشورکمک کرد؛آن هم د رزمانی که خود نادرخاین وبازماند گانش به زبان پشتوسخن گفته نمی توانستند،دوپرسمان زیربرملاشد:نخست،همنوایی میان دری ستیزان افغانستان واتحاد شورویی- استالینی.دوم،دشمنی قدرت های استعمارگرِ اروپایی بازبان هایی زنده ی جهان اسلام ازجمله دری.دراین راستا،دری درنیم قاره ی هند توسط انگلیس برانداخته شد،ودرآسیای مرکزی بلشویک هابه سراغ زبان دری رسیدند،ودرافغانستان نوکران انگلیس زیررهبریی نادرخان وبازماند گانش نیزبجان زبان دری افتادند.
بااینکه نوکران استعماردرافغانستان که بیابان گردانی بیش نبودند، تاتوان داشتند به دری ستیزی پرداختند،امابستری تاریخی- فرهنگی- زبانی دری- فارسی- خراسانی ای افغانستان نگذاشت که دشمنان فرهنگ وزبان دری درجهل گستری وتبعیض آفرینی وفرهنگ زدایی خود موفق شوند.ازاین رو،زمانیکه دری ستیزان ناکام شدند وکشوررادرفقر،جهل ونادانی فروبردند،پس ازجنگ جهانی دوم، درسیاست خارجی به کاسه لیسی شوروی ودرسیاست فرهنگی- درونی به مسخ زبان دری ازراه بارکردن واژه های زبان پشتوبرآن شدت بخشیدند.
ازآنجاکه همنوایی الفبایی میان زبان دری وپشتووجود ندارد،ودستورحاکم برزبان دری اجازه نمی دهد که واژه های بیرونی برخلاف دستوردرآن جای بگیرند؛ازاین رو،ادبیات دری به گونه ی نیمه جانی درمسیرطبیعی خود ادامه، ودرزبان رسمی- حکومتی که همواره ازنانخبه گان بی فرهنگ حاکم متاثرمی باشد،برخلاف دستورزبان دری، واژه های پشتورابردری بارمی کند.بطورنمونه،بخاطرناهمنوایی الفبایی میان هردوزبان،واژه هایی سارنوال،پوهنزی،سارندوی،شونزی و...دردری کاربرد تحمیلی یافته اند که هم به پشتووهم به دری توهین می باشد.چراکه درالفبایی پشتواین گونه نوشته نمی شوند،ودرالفبای دری هم چنان حرف هایی وجود ندارند.
طرفه اینکه،برخی باسوادان پشتوزبان که اززبان شناسی بهره ی نبرده اند،بارکردن واژه های پشتوبردری راپیشرفت زبان پشتومی دانند وپارا ازاین هم فراترگذاشته برخی واژه های دری مانند:دانشگاه ودانشکده ،دادستان،بازرس و...را که دری یافارسی اصیل می باشند،ایرانی پنداشته بادری زبان هاهم درسطح دانشگاه وهم درادارات حکومتی درگیرمی شوند که نمونه ی برجسته ی آن احضاریک کارمند وزارت تحصیلات عالی درکمیته ی امورفرهنگی- دینی پارلمان درروزپنجشنبه16سنبله وتهدید وبه روایتی زدوکوب اوتوسط تاریخ زده هاوپس مانده ها می باشد.جالب این است که این گستاخی درکمیته ی امورفرهنگی- دینی پارلمان صورت گرفته است،کمیته ی که پسوند دینی دارد، ودردین هم جای برایی تبعیض های زبانی- نژادی دیده نمی شود، ومتعصبان سرزنش سختی هم شده اند و درحدیثی ازرسول الله صلی الله علیه والسلم:"ازمانیست کسی که به تعصب دعوت می کند،"آمده است.ازطرف دیگر،زبان پشتو باهمه پس ماند گی وفقرعلمی- فرهنگی- ادبی- هنری که درمقایسه بادری دارد می تواند پوهنتون داشته باشد وزبان دری باهمه پیشینه ی پربارتاریخی- فرهنگی- علمی- ادبی- هنری ومیراث فرهنگی- تمدنی اش دانشگاه ندارد ونیازمنداست که آن را ازپشتوتگدی نماید.
ازهمه مهمتراینکه،هیچ زبانی چه محلی وچه ملی نمی تواند واژه یاواژه های راکه خود دارامی باشد،ازدیگرزبان هابگیرد،ودررابطه باواژه های که دریک زبان وجود ندارند ووارد کردن آن هانیازروزانه می شود،امروزبسیاری کشورهافرهنگ سراهایی دارند که درآن ها معادل/برابر سازی کرده برای هرواژه ی علمی ونامی که تازه وارد میدان کارزارزند گی علمی- فرهنگی- ادبی- زبانی ملت هامی شود،واژه سازی می کنند.درافغانستان که ازمدت هاپیش وارد کردن واژه ها اززبانِ درگذشته ی سانسکریت وهندی، توسط افراد نا دانِ باصطلاح زبان شناس خود سرانه ادامه دارد؛پرسمانیکه دربسیاری زمینه ها به مسخره گی هم کشیده شده است.این گونه زبان شناسان نادان نه تنهاازبیرون به پشتوواژه های ناسازوارد کرده اند،بلکه به زدایش واژه های دری وعربی ازپشتو به بهانه ی سره نویسی پرداخته اند.روشی وکارکردی که فهم زبان پشتورابرای دری زبان های افغانستان دشوارترساخته است.به سخن دیگر،اگربجای سانسکریت وهندی ازدری وعربی به پشتوواژه گیری می شد یادستکم واژه هایی هردوزبان که پیشتردرپشتورایج بودند، نگهداری می شدند،امروزبسیاریی مردم غیرپشتون افغانستان به سخن گفتن دراین زبان نایل می شدند.ازاین رو،بسیاری سربازان،منصبداران نظامی وپولیس غیرپشتوزبان که درفهم زبان پشتودشواری دارند،درشناخت رتبه هادرنیروهایی انتظامی ودفاعی کشورکه ازپشتوگرفته شده است دچاردشواری می باشند.دربسیاری کشورهای چندزبانی- چند قومی،حکومت ها بخاطرنگهداریی وحدت ملی البته سیرگونه نه پیازگونه، سرودملی،رتبه ها،بیانیه هاو...رادرزبان های رایج سرزمینی بازتاب داده اندومیدهند.سیاستی که هم نمایش دهنده ی خواست همگانی وهمچنان تامین کننده ی اصل کثرت گرایی دموکراتیک می باشد.
طرفه اینکه،زبان شناسان پشتودرافغانستان راجع به پرسمان هایی نامبرده دشمنانه می نگرند،اماهرگزنمی کوشند بجایی دری ستیزی دست به ترجمه ازدیگرزبان هازده به غنای فرهنگی ای زبان پشتوکه نیازمبرم روزانه می باشد، بیفزایند.اگرامروزیک کتاب علمی ترجمه یانوشته شده بزبان پشتودرافغانستان وجود ندارد وبازارکتاب فروشی کشورما از کتاب هایی علمی بزبان پشتوغیرازکتاب هایی مکتب ها خالی می باشد،این کمبودی راباید درچشم پوشی ازترجمه وپژوهش دراین زمینه سراغ کرد.بجای اینکه متعصبین درمانده وپس مانده ازطریق ترجمه وپژوهش به غنایی زبان پشتوبیفزایند،درمحیط دانشگاه یاپوهنتون درگیری بادری زبان هایی رادامن می زنند که ازواژه های اصیل دری مانند: دانشگاه ودانشکده و...بهره برداری می کنند.تاجائی که بنده درجریان کنشگری های این گونه فاشیست های زبانی درمحیط فرهنگی یافرهنگی نمای افغانستان قرارگرفته ام،روشن می شود که آقایان بجای کوشش درجهت توسعه ی علمی- فرهنگی کشوربادری زدایی خود به توسعه ی جهل ونادانی کمک می ورزند.وزمانیکه این گونه کارکردهایی نابخردانه رسانه ی می شوند،فوراً این گونه استدلال پیش کش کرده می شود که وحدت ملی درخطراست،وحدتی که بخاطرکارکردسیاسی- زبانی ای نادرستِ خود آن ها ناتوان ساخته شده است.
جالب این است که این گونه کوته فکران درکشوریکه درهمه بخش های آن زبان فارسی- دری فرمان می راند ومفاهیم علمی راحتابچه های پشتوزبان بهتراززبان پشتو بزبان دری درک می کنند،بادری زدایی وحدت نیم کاره ی موجودراهم زیانمند می سازند؛بی خبرازاینکه زبان به تنهایی عامل وحدت نیست،اگر می بود،امروزعرب هابخاطرداشتن زبان واحد دارای22کشورنمی بودند!این گونه زبان شناسان نادان وطرفداران شان باید بدانند که بادرج آمارنادرست مبنی براینکه شمارتاجیکان درافغانستان12درصد می شود،آن هم در"دایرت المعارف نام نهادآریانا"که غیرازمفاهیم علمی همه چیزدرآن دیده می شود،بجای خدمت به وحدت ملی به آن خیانت کرده اند.ازهمه مهمتراین که، درمانده های فرهنگی- زبانی متوجه باشند که شمارتاجیکان درافغانستان برابربه حضورزبان دری وشمارپشتون هابرابربه حضورزبان پشتودرکشورمامی باشد.درجنوب افغانستان ازلشکرگاه تا اسدآباد،تاجیکان بسیاری بزبان پشتوسخن می گویند که آمارشان بیشترازآمارپشتوزبان هایی می باشد که بزبان دریی شکسته سخن گفته می توانند.غیرازاین،هرچه گفته شود،ازسیاست وتاریخ دروغین رسمی الهام می گیرد تاواقع بینی ودرست انگاری.
ازاینکه آقایان متعصب ازآینده می ترسند،دیروزبه کمک هند بریتانیاوشوروی زورمی گفتند وامروزکه توده هابه میدان آمده اند وآن گونه زوردرمیان نیست، دروغ می نویسند!اگرواقعا اکثریتی- قومی- نژادیی درمیان است،بهترین راه کارِنمایش آن، نفوس شماری دقیق زیرنظرسازمان ملل متحد ودیگرنهادهایی بیرونی ودرونی وتعیین واحدهایی اداری برپایه ی نفوس وتن دادن به انتخابات دموکراتیک می باشد.چراکه دردموکراسی واقعی نه دموکراسی دروغین وقبیله زده وتفنگ سالارزده ی کنونی، اکثریت است که بارعایت حقوق اقلیت فرمان می راند نه خلاف آن.اگرادامه ی شرایط بحرانی کنونی عامل های بسیاری داشته باشد،بدون گمانه زنی مهمترین آن پس ماند گی ودرماند گی افراد ودسته های می باشد که کله ی خود راپشت سرپرسمان های زبانی ونژادی یافاشیسم زبانی پنهان کرده اند.
درپسین بخش این نوشته،ازآن شمارکسانی که پشت سرپرسمان زبانی ایستاده اند وکاربرد واژه های فارسی ازجمله دانشگاه ودانشکده،دانشجوودانش آموزو... را ایرانی میدانند،پرسش می نمایم که نخست ،خود شما که بدون استعدادولیاقت باوجود پشتوزبان هایی دارایی سویه ی بالایی علمی دردرون وبیرون کشور،درشورای نام نهاد ملی یا اداره های بالا ی حکومتی نشسته اید،می توانید به شهرودهکده ی خود بروید؟دوم،بدانید که دیگرهمه ی کشوربویژه شهرکابل توان این راندارد که دسته های بی فرهنگ درآن جای گرفته بدون داشتن پایگاه مرد می برمردم فرمان رانده زبان ودین وفرنگ شان رابازیچه نمایند!
ازهمه مهمتراینکه،سیاست بازان ودست اندازان درامورزبان وفرهنگ باید بدانند که دستبرد سیاسی به فرهنگ وزبان بیشترازهرزمینه وپدیده ی دیگری بزبان وفرهنگ زیان رسانی می نماید.ازاین رو،لازم است که اصل جدایی میان سیاست وفرهنگ وزبان پاس داشته شود.همچنان،متعصبان باید بدانند که مردم افغانستان رادین اسلام ،فرهنگ وزبان فارسی- دری با باربزرگ دینی- ادبی- عرفانی- هنری اش باهم نزدیک ساخته است.به سخن دیگر،وسیله یک دیگرفهمی آن هاشده است.بنابراین،هرگونه حرکت واپس گرایانه درجهت دری- فارسی ستیزی بهربهانه ی که راه اندازی شود وجدای انگاری میان حوزه ی فرهنگی ایران وافغانستان بخاطرناتوان سازیی زبان دری- فارسی بسیاری فرصت هارادرسده ی بیست ویکم یاسده ی جهانی سازی ازدست مردم افغانستان که بیشترازهرزمانی دیگربه همسویی باهمی نیازمبرم دارند،نابود می سازد.
شایان توجه است که دانشگاه یاپوهنتون بهرکدامی که باوردارید،یک وظیفه درجهان مدرن دارد که آن تولید ومصرف کردن اندیشه می باشد.پرسش بنیادی این است که پوهنتون ها یادانشگاه های افغانستان آیاتوان تولیدومصرف کردن اندیشه رادارند یانه؟تاجای که نویسنده ازکارکرد تولیدی- اندیشه ی دانشگاه هایی بیرونی اطلاع دارد،به صراحت می توان گفت که دانشگاه ها یاپوهنتون هایی ماتوان تولید اند یشه راکه ندارند؛بدبختانه،توان مصرف کردن اندیشه ی تولیدشده توسط دیگردانشگاه های دورونزدیک راهم ندارند!ازاین رو،نویسنده ازسیاست کاران شکست خورده وفساد زده ی متمکن درارگان های حکومتی می خواهد که درامورزبان وفرهنگ دست اندازی نه نمایندوهمچنان ازفرهنگیان ودانشجویان می خواهد که توان خود رابجای زبان ستیزی درتولیدومصرف کردن اندیشه بیازمایند.غیرازاین،تنهاکاری که می توانند بکنند این است که مانع وارد شدن افغانستان به عصردولت- ملت و جهان مدرن شده وناآگاهانه برای تاریک اندیشان مذهبی- قبیلگی وتروریستان بومی- منطقه ی وباداران منطقه ی- جهانی شان جاده سازی خواهند کرد
Friday, 10 August 2012
دولت افغانستان ازنداشتن سیاست خارجی رنج می برد
ابراهیم ورسجی
21-5-1391
درجهان سیاست، قدرت نقش بازی می کند،ود رمیدان روابط بین المللی چه منطقه ی وچه فرامنطقه ی دولت ها به حیث نما ینده ی ملت های خود سخن می گویند.وقانون بین الملل به حیث آیین نامه که همه ی کشورها به گونه ی سنجه ومعیارد رکارکرد یا نمایش به آن متعهد شده اند، و سازمان ملل وسازمان های منطقه ی به حیث عرصه ی بازی ورقابت دولت ها انجام وظیفه می کنند؛اما، د رمیدان کارزارسیاسی- اقتصادی وفرهنگی برای تامین منافع ملی دولت ها این قدرت است که سخن نهای رامی زند.درعلم سیاست، قدرت ملی به گونه ی موقعیت جغرافیای،منابع طبیعی،سطح فن آوریی نظامی- صنعتی،ایدئولوژی ونظام سیاسی کارآمدِ مرد می ،اقتصاد ملی پویا ونیرومند،فرهنگ وسیاست خارجی اثرگذاربرمناسبات بین المللی خود را نما یش میدهد.
اززمانیکه دربامدادعصرنو،فرانسیس بکن یا د آورشد که علم دغدغه ی کشف حقیقت راکنارگذاشته تنها درسمت تسخیرطبیعت ونیرومند کردن انسان به پیش بتازد، ود رسده ی نزدهم چالزداروین دانشمند انگلیسی اصل انتخاب انواع راپیش کش کرد که ازشکم گندیده ی آن داروینیزم سیاسی- اجتماعی یا این منطق زشت بیرون آمد که:بروقوی شواگر راحت جهان طلبی--- که درنظام طبیع ضعیف پامال است.همه ی زورمندان جهان به ناتوانان جهان افتادند! زورمندانی که د رسده های میانه به بهانه وانگیزه ی مذهبی ود رعصرنود رزیرسایه ی ایدئولوژی وطمعِ زور،زر وزمین بجان دیگران افتادند که نماد آن کهنه ونواستعمارگری می باشد.
ازاین رو، درمیدان سیا ستِ داروین زده ی جهانی ومنطقه ی دولت های ملی وملی نما درتکاپو افتا دند تا خود نیرومند ترشوند یا درکنا رنیرومندان جهان خود را وتا اندازه ی منافع ملی مرد م خود را نگهداری نما یند.دراین راستا ، دردوره ی جنگ سرد کشورهای ناتوان یا کم توان به بلا ک های نظامی- ایدئو لوژیک رقیب پیوستند تاهم حمایت کمایی کنند وهم برخی بلند پروازی های ملی خود را برآورده نمایند. تجربه درنیمه دوم سده ی بیستم نشان داد که تنها رهبران تیزهوش جهان سوم توانستند درمبارزه ی سیاسی- ایدئولوژیک داروینی قدرت های بزرگ ازحکومت ومنافع ملی خود دفاع نمایند.
برخلاف، رهبران کند هوش یاکم دانش که رهبران افغانستان کم دانش ترین آن ها به شما رمی آمد ند ومی آیند،دربا زی سیاسی داروینی بیشترین زیان را به ملت ها حتاحکومت های خود بارکرده اند.اگربخواهم ازرهبران تیزهوش وبی هوش جهان سوم درمیدان کارزارسیاست جهانی- منطقه ی به گونه ی نمونه یاد آورشوم،می توانم ازکشورخود م محمد داودخان وازکشورکوبا فیدل کاسترو رانماینده گزینش نمایم.درافغانستان،دشواری ازکله ی کلان محمد داود که تهی ازمغزبود برخاست.کله ی که نتوانست میان توان ملی وهدف ملی د رروابط بیرون مرزی پیوند بزند.وهمین ناتوانی درپیوند زدن میان توان ملی وهدف ملی سبب شد کشورما د رقضیه ی نام نهاد پشتونستان باپاکستان د رگیروبد ین طریق ازد ربا رقد رت های غربی وکشورهای اسلامی متحد آن ها رانده شود وبد ربارمسکوزانوبزند.
زمانیکه ناهوشمندی وکم دانشی محمد داود با هد ف بلند پروازانه ی بیرون مرزی ونبود پا یگاه مرد می حکومت کودتایی ا وهمراه شد،سبب سازفاجعه ی گردید که افغانستان تاکنون ازآن راه بیرون رفت پیداکرده نمی تواند.برخلاف محمد داود،فیدل کا ستروکه هم هوشمندی داشت وهم حکومتش دارای پایگاه گسترده ی مرد می بود،توانست درزیرزقن امریکا یک حکومت کمونیستی مخالف آن را تاکنون سرپانگهدارد.دررابطه با پایگاه مرد می حکومت کاستر،ایجاب می کند که ازخودش سخن شنوی نمائیم.دوسال پس ازفروپاشی کمونیسم روسی،کتابی زیراین عنوان:"قصه های پایان جنگ سرد دربالاترین سطح" به بازارآمد.کتاب نامبرده را که به انگلیسی نوشته شده بود،خواند م.نویسند گان کتاب کسانی بودند که به اطلاعات دست اول د رکاخ کریملین وکاخ سفید دسترسی داشتند.نویسند گان درکتاب خود یاد آورشده بودند که ساعتی پیش ازکناررفتن میخائیل گورباچوف ازکاخ کریملین ومنحل شدن امپراتوریی شورویی- کمونیستی با اوگفت وگو داشتند وپس ازگفت وگو بارهبرشوروی متوفی به سراغ فیدل کاسترو رهبرجمهوری سوسیالیستی کوبا شتا فتند.
طوری که درکتاب نامبرده خواندم،نویسند گان ازرهبرکوبا پرسش به عمل آورده بودند که همه رفقای شما دراروپای شرقی پیش وپس ازفروپاشی کمونیسم جهانی بتاریخ پیوستند وشما درباره ی آینده ی سیاسی خود چگونه می اندیشید؟کاسترو درپاسخ به پرسش های پرسش کننده گان کنج کا وگفته بود که:"من درنتیجه ی یک انقلاب مرد می به قد رت رسیده ام نه ما نند رفقای اروپای شرقی بزورما شین جنگی ارتش سرخ.بنابرآن،حکومت من بکارخود ادامه میدهد."وتاکنون که 22سال ازفروپاشی کمونیسم روسی می گذرد، حتا پس ازکنا ر رفتن فیدل کاسترو بخاطربی ماری وکهن سالی ازقد رت تا کنون بکارخود ا دامه داده است.
ازداستان کوبا وکمونیسم کاسترو وادامه ی آن درزیربغل امریکا ازاین نگاه یاد آوری کرد م که رهبران تیزهوش ودارای پایگاه مرد می می توانند ازحکومت ومنافع ملی خود در زیرفشاربزرگترین قدرت های استعمارگرِ د ور ونزدیک هم د فاع نمایند.پرسمانی که افغانستان خلاف آن راپشت سرگذاشت واکنون هم می تواند برای نجات خود ازشرد شمنان د وستان نما ودشمنان مکار،ازآن بهره برداری نماید.افغانستان که همواره ازرهبران کم هوش وشورش های قبیلگی زیان دیده ومی بیند،نه تنها درهمسایگی خود دشمنی مانند امریکا نداشت،بلکه دوستی ما نند اتحاد شوروی داشت وبخاطرکم هوشی سیاسی ،فرصت طلبی،خود پرستی وذهنیت قبیلگی رهبرانش به روزسیاه کنونی افتاد.
چون رهبران تیزهوش باقد رت های بزرگ به گونه ی نزد یک نمی شوند که در وقت ضرورت راه بازگشت نداشته باشند،واگرمی شوند می کوشند که زیاد به منافع ملی خود توسط دیگربازی گران عرصه ی سیاست زیان رسانی نه نمایند.بدبختانه،افغانستان بخاطرفرمان روایی دوقرنه ی رهبران کم هوش وقبیله سالارهمیشه مجبورشد ومی شود که دورباطل رابه گونه ی رفتن ازنوکریی یک قدرت بیرونی به زیرسایه ی قدرت بیرونی دیگرتکرارنماید.پرسمانی که رفتن اززیرسایه ی نفوذ انگلیس به زیرسایه ی شوروی،ازشوروی به پاکستان وازپاکستان به زیرسایه ی غرب وشرایط نا به سامان وتروریسم زده ی کنونی تا یید کننده ی آن می باشد.
با د رنظرداشت گفته های بالا،پرسشی که مطرح می شود این است که تاچه زمانی افغانستان بخاطرفرمان روایی رهبران کم هوش،فاسد،نامرد می ود ست نشانده نیازبه تکرارد ورباطل دارد؟رهبران کم هوش ونامردمی دیروزآگاهانه ونا آگاهانه پرسمان قومی پشتونستان را د ریک کشورچند قومی به گونه ی پرسمان ملی مطرح کردند،پرسمانی که پس ازفروپاشی کمونیسم روسی سبب شد که پاکستان درفکرپیداکردن عمق استراتژیک درافغانستان شود.پس ازرخ داد یازدهم سیپتامبر2001که پاکستان ازکارگزاران اصلی آن به شمارمی آید،وبه بهانه ی آن امریکا کشورما رابزیرسلطه ی خود د رآورد.پس ازبراندازیی اداره ی نا دان وپس مانده ی پاکستانی- طالبانی درافغانستان، امریکا همه راه های پیداکرد ن عمق استراتژیک درافغانستان را بروی پاکستان بسته است.اکنون که سیاست عمق استراتژیک خواهی پاکستان دربرابرعمق استراتژیک امریکا درافغانستان ماجراجویی وتروریست پروری می کند،وهرروزبخش های مرزشرقی کشورما موردهجوم ارتش پاکستان قرارمی گیرد،وتاکنون دو وزیرنابکارد فاع وداخله توسط پارلمان برکنارساخته شده اند.پرسش بنیادی ازبالانشینان دستگاه دولت این است که چه تد بیری می اندیشید تا ازحاکمیت ملی- سرزمینی کشور دفاع کرده بتوانید؟
طوریکه یاد آوری شد،دولت های ملی درسیا ست جهانی قدرت محورازمنافع ملی وحاکمیت سرزمینی خود دربرابر هجوم دیگران چه دور وچه نزد یک دفاع می کنند.ازاینکه هرروز یاهرهفته ارتش پاکستان مناطق مرزی کشورما را باوجود حضورپررنگ نظامی- سیاسی کشورهای غربی بویژه امریکا بمبارد می کند،لازم است این پرسمان رابه گونه ی داغتری برجسته نمائیم که ما اصلا دولت ملی نداریم.اگردولت ملی می داشتیم،نه نیازی به حضوراین قدرسربازوپرسونل سیاسی- نظامی دوستان بیرونی بود ونه هم نیازی به دهن کجی حکومت ما به پاکستانی ها.اینجا است که ارزشمندیی دولت ملی وراه اندازیی یک سیاست خارجی موثروکارآمد خود رابه گونه ی برجسته می نمایاند.
زمانیکه ازارزشمندی یک سیا ست خارجی کار آمد سخن به میان می آوریم،ازاین واقعیت تلخ نبایدغافل شویم که حکومتی داریم که ازسرتا ناخن درفسا د غرق است وفسا د راهم باندهای مافیایی مسلط برارگان های دولتی برسیاست وجامعه ی ماتحمیل کرده اند.باتوجه به ناکارآمدی دولت وفساد گسترده ی حاکم برآن،لازم است که بد وموضوع بیشترازدیگرموضوعات اندیشیده شود:نخست،راه اندازیی اصلاحات عمیق درحکومت.چراکه این فساد وناکارآمد یی حکومت است که پاکستان راجرئت بخشیده است تا بدون وقفه درمناطق مرزی وطن ماهجوم نظامی نماید.دوم،باتحقق اصلاحات بنیادی درحکومت طوری بایدعمل کرده شود که پایگاه مرد می حکومت گسترش پیدانماید.بدبختانه،ارگان های کلیدی حکومت بدست کسانی سپرده شده است که هم تاکله درفساد غرق می باشند وهم توان وجرئت رفتن به روستاها وشهرهایی زاد گاه خود را ندا رند.
زمانیکه گردانند گان موثرترین ارگان های دولتی افغانستان به شهرودهکده ی زاد گاه خود رفته نمی توانند،ودستگاه امنیتی- نظامی پاکستان می داند که امورکشورما د رد ست چه کسانی قراردارد وشماری ازآن ها هم به نوکری آن آلوده می باشند؟ازاین رو،به خود جرئت میدهد که درزیرسایه ی قوای نظامی ناتوهم بخش های مرزی کشورما رابمبارد وبه ریش غرب وحکومت زیرفرمانش درکابل بخند د.طرفه اینکه، دربمبارد مان مناطق مرزی افغانستان توسط پاکستان،برابرباحکومت ما قوای نظامی غربی مستقرد رکشورما هم مسئولیت بدوش دارند.ازهمه مهمتراینکه،غربی ها باید بدانند که سرسری گذ شتن آن ها ازکنا رماجراجویی پاکستان درمرزهای شرقی کشورما،بیشترازپیش نظامی های پاکستانی راجرئت می بخشد تاهم کالای تروریستی خود رابه افغانستان صا د رنماید وهم با آ تش بارسنگین بخش های مرزی افغانستان را به رگباربسته به نارضایتی ازحکومت کابل درمیان مرد م بیفزاید.
بنابرآن،لازم است که هم حکومت کابل وهم قوای ناتو ودیپلمات ها ی کشورهای عضوآن درکابل ومنطقه درجهت مهارماجراجویی پاکستان به اقدا مات زیردست بزنند:نخست،حکومت افغانستان باراه اندازیی اصلاحات بنیادی درخود که بدون پاکسازیی دستگاه د ولت ازعناصرفاسد ونابکارمیسرنیست،پایگاه مردمی خود راگسترش بدهد.دوم،حکومت افغانستان آن شما روزیران وکا رمندان بالا رتبه ی دولتی راکه به شهروروستای زاد گاه خود رفته نمی توانند ازکاربرکنارودرجای آن هاکسانی رابگمارد که درمیان مرد م گشت وگذا رکرده پایگاه مرد می خود ودولت راتوسعه ونگذارند که منابع غرض ورز پاکستانی پایگاه مرد می آن ها رابه نوکران افغانی خود بسپارند.دراین عرصه،نمایندگانی به حق وناحق مرد م که درپارلمان نشسته اند با دیگرمسئولان دست بد ست هم داده باید انجام وظیفه نمایند.سوم،وزارت خارجه ازافرادی که اهلیت ندارند وبربنیا د واسطه بازی د رد رون وبیرون کشورگمارده شده اند، خانه تکانی شود.ازاین سبب که باحضورچنان افرادی دردستگاه دیپلماسی افغانستان، راه اندازیی یک سیاست خارجی کارآمد نا ممکن می باشد.
برای دستگاه سیاست خارجی کشورما نهایت شرمساری است که درکابل وبیرون کشوربخاطرواسطه بازی افرادی فاقد فهم زبان های خارجی،سیاست وروابط بین المللی به سفارت خانه هااعزام شده اندکه جای اصلی شان کوچه گردی ومال چرانی می باشد تا میدان پرخم وپیچ وحساس دیپلماسی.برهمگان روشن است که نهاد وزارت خارجه ی ما پرازچنان افراد می باشد؛درحالیکه افرادی بافهمی دروزارت خارجه هستند که بخاطرنداشتن واسطه نمی توانند جایگاه مناسب خود را چه دربخش درونی وچه دربخش بیرونی آن وزارت پیدانمایند.علت این بی تمیزی درگزینش کا درهای دولتی بویژه دروزارت خارجه این است که کاریابی دربیرون درآمد دلاری دارد؛ازاین رو،شماری افرادی احمق،استفاده جو ونا لایقی که ازبیرون وارد کرده شدند، وشماری غارت گر،بی منطق وبه با ورخود تفنگ زن وجهادی نمای که درشلیک هوای بلد بودند وسنگربه سنگرازترس دشمن پس نشینی کرده بود ند، دستگاه روابط بین المللی افغانستان رامحل باند بازی وسرگروپ سازی وکمای کردن دلارفکرکرده ازوزا رت خارجه می خواهند گاوداری درست نما یند ودرست هم کرده اند.سوم،کشورهای خارجی که درافغانستان حضورنظامی دارند بویژه امریکا باید بدانندکه هرموشکی که ازخا ک پاکستان به سوی افغانستان شلیک می شود،دوپیامد زیررا برای آن ها وحکومت کابل دا رامی باشد:نخست،نفرت مرد م ازحکومت وحامیان بیرونی اش را دوچندان می سازد.پرسمانیکه بیشترازهرعاملی دیگرتروریستان بومی وکمک رسان های بیرونی شان راگستاخ ترمی سازد.دوم،پیمان ها وقراردادهای استراتژیک ود وستی د وجانبه را که حکومت افغانستان با آن ها امضاکرده است ازبن برمی اندازد.سوم،سیاست گزاران افغانی را درصورتیکه واقعا سیاست گزارباشند نسبت به قرارداد ها وطرف های متعهد شده به آن ها دلخور وگفته می توانم که درسرد و راهی قرار مید هد.
دراخیروازهمه مهمتراینکه،اگرد رماجراجوی های پاکستان درمناطق مرزی کشورما نمادها ونشانه های ازکشمکش هند وپاکستان وجود داشته باشد،نویسنده هم به هند وهم به پاکستان توصیه می نماید که نکوشند که افغانستان راتخته ی خیزنزاع های خود نمایند.وحکومت افغانستان هم باید بداند که درشرایط کنونی توان با زیی سیاسی باورق این یا آن کشوررا ندارد. اگرمی داشت،برایش بهترین ورق، ورق امریکا بود.ازاین رو،نهایت تلاش رانماید تابجای برسد که می تواند بازی سیاسی نماید.وبازی سیاسی راحکومتی کرده می تواند که برآن عقل ومنطق فرمان روایی نماید وازقبیله زد گی وباند بازی های نژاد پرستانه وفاشیستی بدورباشد.بیماریی واگیری که ازسرتاکله ی مقام های حکومتی رافراگرفته است.بنابرآن ،برای بیرون رفت ازحا لت ناکا رگی ود رماند گی حکومت که مشوق پاکستان درنقض حاکمیت ملی افغانستان شده است،ایجاب می کند که سیا ست کاران رده ی بالای کشور به منافع ملی بیند یشند ودراین راستا،باوارد کردن خون تازه درساختاردولتی وکسب حمایت های مرد می توان وظرفیت کاریی حکومت را درعرصه ی درونی بویژه سیاست خارجی چنان بالاببرند که هم بتواند زمینه سازتخلیه ی کشورازقوت های بیرونی شود وهم چنان کشورهای همسایه به خصوص پاکستان راسرعقل بیاورد.
Sunday, 22 July 2012
درافغانستان،پدیده ی بنام حزبِ مخالفِ حکومت وجودندارد
ابراهیم ورسجی
1-5-1391
برهمه آگاهان،فرهنگیان،روشنفکران وکنشگران خُردوبزرگِ میدان سیاستِ افغانستان روشن است که فرهنگ سیاسی سرزمین ما،فرهنگ انحصار،تمرکزقدرت وخود کامگی قبیلگی- شخصی وخاندانی بوده است؛وبیرون شدن ازچنان فرهنگی،به بسترسازیی ذهنی- فرهنگی وازهمه بارزتر،به یک دیگرگونی درسامانه ی آموزشی- پرورشی وفرهنگ همگانی نیازمبرم دارد.ازآنجاکه دیگرگونی به روال عادی درسامانه ی آموزشی- پرورشی وفرهنگ همگانی افغانستان صورت نگرفته وممکن است که به آسانی صورت نگیرد،وعلت هم عدم راهیابی دیگرگونی سازنده در حکومت های خودکامه و دورنگهدارنده ی مردم ازسیاست یاغیرسیاسی ساختن مردم می باشد.ازسوی دیگر،سه دهه جنگ تغییراتی دربینش وآگاهی سیاسی مردم آورده است که دورشدن ازگذشته وگام زدن درمسیرآینده ی بهترراآسان ترنموده است.باوجود دیگرگونی نامبرده،بخاطرروشنی انداختن به موضوع وترسیم مسیرآینده ی بهتر،بدوپرسمان زیرنیازمبرم احساس می شود:نخست،تعریف درست ازفرهنگ سیاسی.دوم،بیان رابطه ی تنگاتنگ میان فرهنگ سیاسی وحزب های سیاسی .
درجهان غرب که همه پدیده های نوازجمله حزب سیاسی درآن سربلند کرده است،تازمانی که حکومت هاخود کامه بودند،فرهنگ سیاسی تمرکزگراومردم غیرسیاسی بارآمده بودند.طرفه اینکه،درغرب،حکومت مذهبی پاپ وکلیسابه حیث نماینده ی خداونهادخدایی نقش بسیاربارزی درغیرسیاسی ساختن مردم وانحصارقدرت وتمرکزافراطی آن داشتند.پرسمانی که باآغازرنسانس/نوزایی وهجوم علم برمذهب، دیگرگون، ودرگام نخست،به برآمدن دولت های خود کامه ی کارآمدِ سکولار/عصری اندیش،ودرگام دوم،به برآمدن دولت های دموکراتیکِ مدرن انجامید.دراین مسیرپرخم وپیچ،دولت های خود کامه ی کارآمدِسکولارزیرساخت های اقتصادی- فرهنگی رافراهم ودرمجموع آغازگرانقلاب صنعتی ودرنتیجه به برآمدن بورژوازیی شهری- ملی دراروپاوصادرکردن استعماربه جهان غیراروپایی دست زدند.
طوریکه تاریخ فلسفه ی سیاسی مدرن نشان میدهد،پس ازرنسانس/نوزایی،درمرحله ی نخست،دولت های خود کامه ی کارآمدِغیرمذهبی جایگزین دولت های خود کامه ی مذهبی- کلیسای شدند،ودرمرحله ی دوم است که فرهنگیان،روشنفکران،آزادی خواهان وطرفداران حکومت مشروطه که انقلاب1688انگلیستان آغازونمادآن می باشد، دولت های دموکراتیکِ مدرن جایگزین دولت های خود کامه وغیردموکراتیکِ پسامذهبی درسیاست شدند.طرفه اینکه،دولت های خود کامه ی کارآمدِ پسامذهبی- کلیسایی، مدعی داشتن حق الهی شاهان برمردم شده وبدین طریق استبدادغیرمذهبی خودراجایگزین استبدادمذهبی پاپ کرد که مدعی نمایند گی خدا درزمین بود.ازاین رو،درتاریخ مذهبی- سیاسی اروپا،پس ازرنسانس/نوزای، حق الهی شاهان جایگزین حق الهی- مذهبی پاپ درجهت حاکمیت برمردم شد.به سخن دیگر،هم امپراتوریی مقدس روم وهم حکومت های شاهی مطلقه ی رقیب وجانشین آن، ازمشروعیت ملی فراریامشروعیت فرمان روایی خودراازدین وخدامی گرفتند.
خوشبختانه،باگسترش آموزش وپرورشِ نووبالارفتن سطح آگاهی توده ها،دودیگرگونی درجامعه ی اروپایی صورت گرفت:نخست،طبقه ی درمیانی سربرافراشت که طرفدارحکومت محدودوقانونمندوجدایی حوزه ی سیاست ازحوزه ی اقتصادوجدایی دین ازدولت بود.دوم،طبقه ی روشنفکرسربرافراشت که آزادی فردی،حکومت محدودوقانونمندوعدالت اجتماعی راهدف خودساخته بود.دراین راستا،طوریکه شده شد.درنیمه ی دوم سده ی نزدهم،حزب های سیاسی درجهت رقابتی کردن سیاست وتحقق حق انتخاب مردم که دموکراسی واقعی می باشد،به گونه ی درستی ابرازموجودیت کردند.بنابراین،درجامعه های که انقلاب صنعتی تحقق وبافراورده ی آن یعنی سرمایداری، طبقه ی درمیانی فربه ترشده بود؛انقلاب بورژوازی وفرهنگ سیاسی برخاسته ازآن، حزب مخالف رابرسمیت شناخت.فرایندی که به نظام دوحزبی یاچند حزبی منجروفرهنگ سیاسی انگلیسی- امریکای رابه میدان آورد که درآن حکومت هابجای آسمان، کسب مشروعیت رازمینی وازطریق انتخابات به آرای مردم روی آورده مشروعیت مذهبی رابه مشروعیت ملی دیگرکردند.
برخلاف،درکشورهای که انقلاب بورژوازی رابدرستی پشت سرنگذاشته بودند، درجهت تقلیدازاروپای غربی نوسازیی اقتدارگرایانه راه اندازی شد که روسیه ی تزاری نمادآن می باشد.ازجانب دیگر،درزمانی که انقلاب صنعتی وسرمایداریی برخاسته ازشکم آن درجامعه های انگلیسی- امریکای- آلمانی- فرانسوی و...دنبال نظام چندحزبی ومحدود کردن قدرت حکومت هابودند،کارل مارکس وانگلس نظریه ی دیکتاتوریی پرولیتار/کارگرراپیش کش وسیستم چند حزبی کشورهای سرمایداری رابخاطرپاسداریی آن ازمنافع طبقه ی سرمایدار سرزنش کردند.زمانیکه جهان واردسده ی بیستم شد،وجنگ جهانی اول سیستم های سیاسی استعمارگرراتکان داد؛افزون برسامانه ی دوحزبی یاچند حزبی کشورهای سرمایداری،باتعهدبه اندیشه ی مارکس وانگلیس، بلشویک هادست به کودتازده زیرنام انقلاب، سیستم تک حزبی- کمونیستی رادرروسیه ی شوروی روی کارآوردند.درواقع،پس ازانقلاب روسیه،جهان شاهد دوگونه نظام سیاسی چند حزبی وتک حزبی شد.پیشتر ازآن،تنهادرهند بریتانیابود که بااثرپذیری ازفرهنگ سیاسی انگلیس ،حزب های کنگره ومسلم لیگ برای پشتیبانی ازمنافع اغلبِ هندوهاومسلمان هادرسیاست نیم قاره جان گرفتند.غیرازهند،مادرهیچ بخشی ازجهان مستعمره شاهدراه اندازیی حزب های سیاسی درکنارحکومت هاومنتقدآن هانیستم.اگرهستیم،گروه های وابسته به حکومت هابودند که درمحدوده ی ازپیش تعیین شده خودنمایی می کردند.
بهرصورت،سده ی بیستم شاهدِ فراگیرشدن نظام های سیاسی چند حزبی وتک حزبی بود که حزب های جمهوریخواه ودموکرات درامریکاوحزب های کارگرومحافظه کاردربریتانیا،حزب های همانند درفرانسه وحزب کمونیست درشوروی،حزب نازی درآلمان،حزب فاشیست درایتالیاواسپانیاو...بودندومی باشند.حزب های که بدون شک راه اندازنده ی جنگ جهانی دوم وجنگ سرد میان قدرت های بزرگ به شمارمی آیند.تاجای که به پدیده ی حزب های سیاسی درمستعمرات غیرانگلیسی ارتباط می گیرد،پس ازجنگ جهانی اول،نمونه های دروغین حزب های سیاسی اروپای- امریکای واردمستعمراتِ خود گردان شدند.ازاین که،فرهنگ سیاسی مستعمرات دربخشِ شهری متاثرازفرهنگ سیاسی استعمارگران ودرروستاهافرهنگ سیاست گریزسنتی دست بالاداشت،سامانه ی حزبی نتوانست بدرستی سربلندنماید.درنتیجه،طوریکه دیده شد.نظامیان وبروکرات های بازمانده ازدوره ی کهنه استعمارگری برسیاست وجامعه وفرهنگ مسلط شده اجازه ندادند که فرهنگ سیاسی- دموکراتیکِ چندحزبی حتافرهنگ سیاسی تک حزبی مانند فرهنگ کشورهای کمونیستی درتازه خود گردان شده هارایج شود.
ازاین رو،درجهان پس مانده بویژه کشورهای اسلامی ساختارحکومتی به گونه ی نظامی- بروکراتیک شکل گرفت واجازه نداد که دروازه ی جامعه وفرهنگ بروی اندیشه ی مدرن بازوهوای تازه وزیدن بگیرد.ازجانب دیگر،حزب های کمونیستی- ملی گراواسلامی که قدبرافراشتند،بانمونه گیری ازساختارنظامی- بروکراتیکِ حاکم، سامانه ی حزبی- مستبدانه ی حکومتی رابراه انداختند که وضع کنونی مسلمان هافراورده ی آن می باشد.افزون بررخ دادهای ناخوشایندِ نامبرده،فرهنگ شهری به روستانرفت وفرهنگ روستانتوانست که نوپذیرشود.بنابراین،فرهنگ شهری لاغرماندوفرهنگ روستای فربه ترادامه یافت.علت هم این بود که دانشگاه دربخش های تولیداندیشه ومصرف درست آن نقشی بزرگی بازی کرده نتوانست.ازاین سبب،درسه مرکزقدرت،یعنی کاخ ریاست جمهوری،دانشگاه ومسجد،اولی باموقع ندادن به فرهنگ نوواندیشه ی سیاسی مدرن دانشگاه راناتوان کرد.درچنان شرایطی بود که فرهنگِ برخاسته از مسجد درهمسویی بافرهنگ روستایی پاپیش گذاشته،دولت خود کامه ی ناکارآمدِ مدرن نماودانشگاه رابه چالش کشید که انقلاب ایران،جهادافغانستان وخیزش های کورمذهبی درپاکستان فراورده ی آن می باشند.اگرفرهنگ سیاسی رامجموعه ی ارزش هاونگاه هاوبرخوردهای مردم به سیاست وچگونگی کارکردحکومت هابینگاریم، درصورت پویاونوشدن،حکومت هارازیروزبرومردم راوامی دارد که زمام داران خودرامهارودرواقع ببرندوبیاورند؛دراین صورت،تحجروزمختی فکری- فرهنگی مسلطِ رایج درهم شکسته وزمینه سازسربرافراشتن حزب های سیاسی ودسته های فشارمی شود.دیگرگونی که فراورده ی آن،جامعه ی سرزنده،حکومت کرانمندبه قانون وحزب های سیاسی- رقابتی می باشد.
دولت های خود کامه ی ناکارآمدِ مدرن نما؛ازاین رو،درکشورهای مسلمان بویژه افغانستان ناکام شدند که نتوانستند دانشگاه هایی بوجودبیاورند که توان تولید ومصرف اندیشه ی نو،چه سکولاروچه مذهبی همسازبااجتهادوخردورزی راداشته باشند.اگردرافغانستان،اکنون، نه حکومتِ اثرگزاربرجامعه وروند رخ دادهاوجود داردونه دانشگاهِ مصرف کننده ی اندیشه ی نو،برمی گرددبه عقل وخرد گریزیی حکومت هاوحوزه های علمی نووسنتی.زمانیکه پس ازجنگ جهانی دوم،فرهنگ حزبی بویژه فرهنگ حزبی مخالفت صلح جویانه باحکومت عرض اندام کرده نتوانست،سیاستِ مداراگریزِحکومت وتحجرحاکم برمسجدهاوناکارآمدیی دانشگاه زمینه سازخشونت درسیاست گردید،دیگرگونی که دستاوردآن اوضاع ناگوارکنونی می باشد.طرفه اینکه،درگذشته حکومت های خود کامه ی ناکارآمدبه حزب های سیاسی موقع ندادند؛وامروزکه درواقع یادرنمایش یاازروی ناتوانی، حکومت به حزب های مخالف فرصت داده است،آن هاازنهایت درماند گی فرهنگی- ایدئولوژیک ونداشتن برنامه وهدف روشن وفضای تیره وزهرآلود فکری نتوانستند ونمی توانند که مسئولیت حزب سیاسی مخالف راانجام بدهند.
دراین که،حزب های سیاسی مخالف درافغانستان وجودندارند،باید بدوعامل زیربیشترازهمه توجه کرده شود:نخست،کاهش مقام دولت ازیک نهادخدمت گزاربه یک نهادمافیایی درخدمت تباه کاران بظاهرسیاسی- مذهبی.دوم،ناآگاهی کارگزاران عرصه ی سیاست حزبی ازوظیفه ومسئولیتِ سیاسی- تاریخی که درپیش داشتندودارند.وظیفه ی حزب دراندیشه وفرهنگ سیاسی سه کارزیرمی باشد:نخست،آموزش وپرورش سیاسی مردم تابتوانندازحق انتخاب خود دریک جامعه دموکراتیک دفاع نمایند،واگرجامعه دموکراتیک نیست،برخیزندوحق دموکراتیک خودرابدست آورند.دوم،انجام دادن وظیفه ی دولتِ سایه ودرصورت ناکام شدن وبرافتادن دولت بتواند خالیگاه قدرت راپروازبحران سیاسی بویژه بحران رهبری جلوگیری نماید.سوم،درعرصه اجتماعی منافع مردم راجمع بندی وازطریق پارلمان به دستگاه حکومت که توسط حزب حاکم اداره می شود،پیش کش وازآن بخواهد که درزمینه اقدام عملی نماید.درغیرآن،اعتراض مسالمت آمیزوریختن به خیابان هاحق قانونی مردم وحزب سیاسی مخالف می باشد.
بدبختانه،درافغانستان، باوجودبازشدن فضای فکری- سیاسی،به شمارحزب های سیاسی بیش ازاندازه افزوده شده است؛حزب های که نه برنامه دارند،نه ایدئولوژی ونه توان رفتن درمیان مردم.و بخاطرناتوانی حزب های سیاسی نما،حکومت دردست باندهای تفنگ دارِ بی فرهنگ،قاچاق چی موادمخدرومافیای زمین اسیرشده است؛وبیشترِاعضای پارلمان بجای قانون سازی ونظارت برکارکرد حکومت وکمک به آن درجهت خدمت گزاری به مردم،درارگان های حکومتی وغیرحکومتی مصروف چانه زنی بادسته هاوباندهای می باشند که کمک های جامعه ی جهانی به افغانستان رابه سودخودهزینه کردندومی کنندوحساب آن راامروزوفردابه شانه ی مردم افغانستان می اندازند.ازاین رو،باجدیت می توان گفت که حزب های که خودرادرافغانستان حزب سیاسی می نامند وخیزسیاسی می زنند،گروه های منفعت جویی می باشند که ازجیب مردم دربهای فقرروزافزون آن ها نان می خورند.زمانی که ازگروه های نفعی نامبرده می شود،نبایدغلط فهمی شود میان گروه های نفعی درفرهنگ سیاسی وگروه های نفعی کنشگردرسیاست وجامعه ی افغانستان.به سخن دیگر،همان گونه که حزب های سیاسی ثبت نام شده دروزارت داد گستری افغانستان سزاوارحزب نامیدن نیستند،گروه های نفعی موجودهم سزاوارنامیدنِ گروه نفعی قانونمند نمی باشند.
بطورنمونه،حزب سیاسی دنبال قدرت می گرددومنافع مردم راجمع بندی وبه دستگاه دولت پیش کش وخواستاربرآورده شدن آن هامی شود؛درواقع،بدین طریق ازمنافع مردم دربرابرخودسریی حکومت دفاع می نماید.برخلاف حزب سیاسی،گروه های نفعی منافع محدودی دارند که دربسیاری مواردغیرسیاسی می باشند.به گونه ی مثال،اتحادیه ها ی دانشجویان،آموزگاران،استادان،بازاریان و...درصورت تغییرقانون های مربوط به ساحه ی کاری شان واکنش نشان میدهندوخواستارلغوآن هایاتصویب قانون های درخورمنافع خود می شوند.پرسمانی که به دشواری می توان آن راسیاسی تلقی کرد؛اما،درصورتیکه حکومت به خواسته های آن هاگوش ندهد،می توانند موضوع راسیاسی وازطریق حزب های سیاسی بویژه حزب سیاسی مخالف درپارلمان پیش کش نمایند.به عبارت درست تر،درنبودحزب های سیاسی مخالف،گروه های نفعی یافشارنقش حزب های سیاسی رابدوش می گیرند؛سیاستی که اکنون درافغانستان به گونه ی رسواخیزی ادامه دارد.
باتوجه به وضعیت ناگوارسیاسی موجود در افغانستان،به صراحت می توان گفت که دموکراسی نیمه جان ومسخ شده ی کنونی باهمه نارسای های که داردوزمینه سازبالاآمدن بدترین افرادودسته هادرسیاست این کشورشده است،به سوی پایین ترازموبوکراسی/حکومتِ توده ی نادان یادرواقع،به سوی آلیگارشی/حکومت چند باندیاگروه بی فرهنگ وگریزان ازمنافع مردم به پیش می رود.ازاین رو،ممکن است درزیرضربات سیاست های مردم ستیزآلیگارش های قانون گریز،منفعت جو،رشوت خوار،زمین دزد،قاچاقبر،دست اندازی های تروریسم وتضادِ پالیسی ومنافع مدافعان بییرونی اش خردشود.دلیل اینکه درافغانستان،حزب های سیاسی رسواشدندوکاری سودمندی درجهت پویایی سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی انجام داده نتوانستند،این است که روشنفکران ،فرهنگیان وآگاهان کشوربخاطربارنه کشیدن برای منابع غرض ورزبیرونی ازمیدان بیرون کرده شدندوجای آن هاتوسط سلطه جویانِ منطقه ی وفرامنطقه ی به باندهاودسته های سپرده شد که درهنربارکشی به بیگانگان دست بالای داشتندودارند.لذا،بارکشان پس ازبراندازی اداره ی منحط وخشن طالبان، درجهت سیاست نمایی دست به ساختن حزب هاوجبهه هازدند،حزب هاوجبهه های که هم درفاسدسازیی حکومت کنونی سهیم می باشندوهم دربهره برداری ازامکانات فراهم شده برای مردم ازطریق آن.ازهمه مسخره تراینکه،سردسته های حزبک ها،دسته هاوگروهک های بنام سیاسی ی بی خبرازارزش های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی ودرواقع، شریک همه ناروای هایی جاری یابارشده برنهاد حکومت،شب درکنارمسئولان حکومتی مصروف بهره برداری های ناروامی باشندوروزبرای عوام فریبی شعارحزب مخالف رازمزمه وبخورد مردم میدهند.
برای بیرون رفت ازاوضاع نابسامان سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- اداری وفرهنگی کنونی که قانون گریزی توسط مسئولانِ بی کفایت وبی ثباتی وناامیدی توسط تروریستان فراگیرشده است،ایجاب می کند که فرهنگیان،روشنفکران،مبارزان راه عدالت وراستی،دست بدوکارزیربزنند:نخست،میان حزب سیاسی وگروه های فشارِفسادپیشه که خودرادرکشورمابه گونه ی حزب سیاسی جازده اند،مرزکشی نمایند.دوم،درعرصه های فرهنگی- اجتماعی- سیاسی، ازطریق راه اندازیی نشرات ورسانه های آزادودرستکاروگردهمای هایی روشنگرانه، دشواری های سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- امنیتی موجودراکه سال هااست مردم را آزارمیدهند،بررسی ،راه حل وبرنامه پیش کش وبرای عملی کردن آن فداکاری نمایند.دراین صورت،درفرهنگ، بویژه فرهنگ سیاسی استبدادزده وزمخت افغانستان، پویایی ایجاد می شود، ودرنتیجه ی چنان پویایی، زمینه برای برآمدن حزب های سیاسی واقعی، مساعدوحزبک هاوگروهک های مافیایی سیاسی نماودرواقع بارکش باندهایی بزرگِ مافیایی،قاچاقبران مواد مخدرومافیایی زمین رادرمسیری نابودی ومردم رابه سوی موفقیت،سربلندی ،حکومت قانون وسخن شنوی ازحزب های سیاسی عصری وخدمت گزارملت می راند.حزب های مدرنی که به گونه ی سنجه هاوعاملان مدرنیته/نواندیشی عمل کرده ومی توانند کشورماراهم به فرهنگ نوآشناکنند؛وهمچنان، به سوی پیشرفت وترقی مادی وفرهنگی رهنماشوند.
Wednesday, 18 July 2012
جوانان وسیاست درافغانستان
ابراهیم ورسجی
28-4-1391
امروز،درافغانستان؛بخاطرگرم شدن بازاردروغینِ مفاهیم نوازجمله:جامعه ی مدنی،احزاب سیاسی،اقتصادبازارِآزاد،فیمینیسم/جنبش حق خواهی زنان و...بیشترین گرایش ودربرخی زمینه هابسیاری جاذبه هاوفشارهابرنسل جوان تحمیل وایجادشده است.ازآنجاکه آموزش وپرورش به گونه ی بی کیفیت وکمرنگ درکشورگسترش پیداکرده است، وبیشترین شمارباسوادان،نیمه باسوادان یابی سوادان فارغ صنف های12،14ودانشگاه هاوارد میدان کارزارزند گی شده اند،ودولت هم بخاطرسلطه ی بی سوادان زورگو،بی منطق،شریر،قاچاقبرو...بربسیاری ارگان های بالاوزیرینِ ساختاراداری، توان اشتغالزایی وبکارگماریی جوانان راندارد؛ازاین رو، نسل جوان بخاطرجاذبه های کم دوام واغلب دروغینِ حزب های سیاسی بی مرام،بی برنامه وبی ارتباط بامردم که درواقع چیزی جزدسته های فریب کاروعوام فریب نمی باشند،نابسامان شده اند.پرسمانِ داغ ونمایشی ی که دربازارمکاره وسیاه سیاست کنونی افغانستان به فراوانی دیده می شودوروبه گسترش می باشد.
چون حزب های سیاسی یاسیاسی نمادرکشورهای پس مانده که افغانستان پس مانده ترین آن هامی باشد،بخاطرحکومت دوام دارنظامیان وبروکرات های نادان، کم خون وبی رمق می باشند؛ازاین ور،نتوانستند وظیفه ی قانونی- سیاسی خودراکه درمیدان سیاست واجتماع، پیش کش کردن خواسته های مردم به حکومت هایاارائه ی درون دادوبیرون داد درجامعه ی سیاسی وپرکردن خالیگاه سیاسی پس ازفروپاشی دولت هاوحکومت می باشد،بدرستی انجام بدهند.ناتوانی حزب های سیاسی درکشورهای پس مانده درانجام مسئولیت های خود؛سبب شد که همیشه نظامی هاوبروکرات ها/مدیران دولتی برخلاف وظیفه ومسئولیت تخصصی خودسیاست نمایند.ازسوی دیگر،نظامی هاومدیران سیاسی شده بخاطردوام قدرت خودنگذاشتند که حزب های سیاسی باتلافی کردن پس ماند گی هاوکمبودی های ایدئولوژیک- ساختاریی خود،سیاست ورزی نمایند.پرسمانی که سبب شد حزب های سیاسی بجای نمایند گی ازمردم درساختارقدرت،آله ی دست نظامی هاومدیران سیاسی شده قرارگیرند.پرسمان سیاسی- تاریخی تلخی که درهمه کشورهای مسلمان بویژه پاکستان خودرابه گونه ی بی ثباتی دوام داربه نمایش گذاشته، و درافغانستان،دستاوردآن به کونه ی تجاوزبیرونی،آشوب درونی ،دست نشاند گی حکومت هاوحزب های سیاسی سربلند کرده است.
اگرچه پاکستان،افغانستان،ایران،سوریه،مصر،لیبی و...نمونه های گونه گونِ بی خونی وبی رمقی حزب های سیاسی وسیاسی- مذهبی وسیاست زد گی نظامیان ،مدیران وجوانان می باشندوبدترین نمونه ی لاغری وبی رنگی ی حزب های سیاسی وفربه شدن ساختارنظامی- بروکراتیک رابه نمایش می گذارند،اما درپاکستان، سیاسی شدن نظامیان وبروکرات هاکه کم خونی حزب های سیاسی دستاوردآن می باشد،جوانان مذهبی رابه سوی تروریسم وتندرویی تاریک اندیش مذهبی رانده، ودرکشورهای عربی این پدیده به حیث واکنش به گونه ی بهارعربی خودنمایی کرد که فروپاشی ساختارنظامی- بروکراتیک حاکم وکم خونی حزب های سیاسی،به بحران عمیق سیاسی اجتماعی منجرگردید.بااینکه درمصر،اخوانی هابرنده ی انتخابات شده وبه ریاست جمهوری رسیده اند،نظامی هاوبروکرات های سیاست زده به دموکراسی تن نداده بادامن زدنِ هراس ازجناح اسلامی برنده ی انتخابات،درصدد کمای کردن حمایت باداردیروزخودوناکامی فرایند دموکراتیک می باشند؛پرسمانی که برای آینده ی مصرفاجعه باتمام خواهدشد.درلیبی که به گزارش رویترزخبرگزاریی انگلیس، روزچهارشنبه18ژولای-28سرطان، نتیجه ی انتخابات پارلمانی هشتم ژولای اعلام شد،از200کرسی پارلمان،غیرحزبی ها120وحزبی های لیبرال ومذهبی80کرسی بدست آورده اند که حکایت ازپیروزیی ساختارقبیلگی برساختارشهری- مدنی می کند؛ودرسوریه،بخاطرمدغم شدن حزب بعث درساختارنظامی- اداری وسرکوب وحشیانه ی حزبِ برادران مسلمان وطرفداران دموکراسی،جنگ داخلی زبانه می کشد؛جنگی که درآن، دوستان بیرونی حکومت ومخالفانش نفت می ریزند؛ودرپاکستان، بی منطقی وخودسریی نظامیان ،مدیران وبیکارگی قوه ی قضایه، به رشد تندرویی مذهبی وتروریسم کور زیرسایه ی سازمان جاسوسی(آی اِس آی) که توسط ارتش اداره می شود،منجرشده،ودرافغانستان، تروریسم صادرشده ازپاکستان، هم گریبان گیرجوانان، وهمچنان، کشورهای غربی شده است که به بهانه ی دولت سازی وبازگردانی صلح وامنیت دریازده سال گذشته مصروف عمل می باشند ودرکارخود به دستاورد کمی توفیق یافته اند.بااینکه دربسیاری کشورهای مسلمان،داستان حزب های سیاسی ومذهبی- سیاسی،تیره وتارمی باشد،امااین تیره گی درافغانستان،بیشترازدیگربخش های سرزمین های اسلامی خودرابه نمایش می گذارد.ازاین رو،برای کالبدشگافی این پرسمان،نگاهی به تاریخ سیاسی یک سده ی پسین افغانستان وکارکرد حزب های سیاسی درآن ضروری به نظرمی رسد.
افغانستان که درتاریخ سیاسی خود،همواره گرفتارحکومت های ناکارآمدودست نشانده ی خارجی بوده است،کم خونی حزب های سیاسی، چه مذهبی وچه سکولارِملی گرانما- کمونیستی،بیماریی مزمن بودومی باشد.بیماریی که ازادامه ی آن هم حزب هاوهم حکومت هارنج برده اندومی برند.دراین راستا،پس ازجنگ جهانی دوم که نهضت های استعمارزدایی درسرزمین های مستعمره ی آسیای- افریقای- امریکای لاتینی به دولت- ملت های واقعی یاپوشالی نایل شدند،درهمسایگی افغانستان هم، خود گردانی هند وجدایی پاکستان ازپیکرآن، سبب تکان های سیاسی- فکری وفرهنگی گردید،وحکومت قبیلگی وابسته به انگلیس که زیرفشارموج نوین جهانی- منطقه ی تکان وزمین درزیرپایش گرم شده بود؛زیرفشارنوخواهی ومشارکت سیاسی- طلبی نسل نوکه خواستارقانونمندساختن قدرت شده بودند،بدواقدام زیردست زد:نخست،قبیله ی حاکم هاشم خانِ ستمگر،بی منطق ومنحط را ازمقام نخست وزیری برکنار وبابالاکشیدن شاه محمودخان که درهمه ستمگری های برادرش شریک بود،از1947تا1953دموکراسی نمایی وبه گونه ی کمرنگی به سربلند کردن نخستین حزب های سیاسی درکشورموقع داد.دوم،درعرصه ی سیاست خارجی درجهت گسترش درگیریی سیاسی- تبلیغاتی باپاکستان پرسمان پشتونستان رادامن زد.
ازآنجاکه پرسمان موقع دادنِ کمرنگ به برآمدن حزب های سیاسی درسیاست داخلی ودامن زدن به کشمکش مرزی باپاکستان ،ابزارگونه بودتاهدفمند وهوشمندانه،دوپرسمان دیگر،یعنی گسترش مطالبات سیاسی مردم، بویژه نوخواهان وروشنفکران رادر سیاست ملی وگرایش به سوی مسکورادر سیاست خارجی بدنبال داشت.وازهمه مهمتراینکه،فقدان پایگاه مردمی حکومت که بادارش انگلیس نیم قاره ی هندراترک وپاکستان رادرمرزهای شرقی افغانستان جانشین خودساخته بود،موقعیت سیاسی فرمان روایان رابیشترازپیش لرزان ترساخت.ازاین رو،حاکمان بجای پاسخ گویی به مطالبات مشروطه خواهانه ی نسل نوکه جویای قانونمندساختن حکومت بودند؛دوباره ازدموکراسی نمایی خود داری وبابالاکشیدن داودخان، نسخه جوان تراداره ی ستمگرهاشم خان راپیش کش وفضای فکری- سیاسی کشوررادوباره بستند.ازاینکه فضای سیاسی به گونه ی خفقان آمیزی بسته شده بود،برای توجیه فریب کاری،نوخواهانِ دری زبان رازندانی وکله ی نوخواهان پشتوزبان رادرپرسمان پشتونستان گرم کردند.ازپیش روشن بود که پرسمان پشتونستان به سه دلیل راه بدهی نمی برد:نخست اینکه،حکومتی قبیلگی ی که نمی توانست دشواری های پشتوزبان های افغانستان رابرطرف وبرای آن هایک زند گی مرفه ی انسانی ایجادنماید،چگونه می تواندبه کمک پشتوزبان های پاکستان بشتابد؟دوم اینکه،پشتوزبان های پاکستان درمقایسه بابرادران افغان شان ازنظرسیاسی- اجتماعی- اقتصادی درموقعیت بهتری قرارداشتندوهمچنان نمی توانستندباورنمایند که حکومت کابل درزمینه درست سخن می گویدوعمل می کند.سوم اینکه،هفتاد درصد مردم افغانستان ازنظرفرهنگی- تاریخی منافع خودرادرپشتونستان خواهی حکومت خودسراغ کرده نمی توانستندوهنوزهم سراغ کرده نمی توانند!
ازاین رو،ده سال پشتونستان خواهی تندروانه ی حکومت داودخان تنهادرسیاست داخلی سرکوب ونابودیی حزب های سیاسی کم خون ودرسیاست خارجی انزوای مطلق درسطح کشورهای مسلمان وافتادن بدامن شوروی راتحویل کشورداد؛ووابستگی به شوروی هم دوپی آمدزیررادربرداشت:نخست،مدرنیزم/نوسازی کمرنگ زیرساخت های اقتصادی،ترویج فرهنگ کمونیستی درجامعه ی افغانستان.دوم،بخاطربرخورد دین ستیزانه ی کمونیست های روسی درآسیای مرکزی،آغازبکارسازمان های کمونیستی متمایل به مسکودرکابل،جامعه ی مذهبی افغانستان راتکان، وباسرازیرشدن نوشته های نهضت های اسلامی خاورمیانه ونیم قاره ی هند،ازطریق نوشته هاوترجمه های ایرانی به افغانستان،مبارزه جویی اسلامی رادرکشورماگسترش داد.ازآنجاکه دردوره ی نخست وزیریی داودخان به خاطربسته ماندن فضای سیاسی- فکری کنشکریی همه گرایش های مذهبی وکمونیستی بویژه مذهبی زیرزمینی آغازشده بود،باکنارگذاشته شدن اوازقدرت درسال1342،بدودلیل فضای سیاسی بازترشد:نخست اینکه،درسیاست داخلی خود کامگی حکومت داودخان کشوررابه سوی خشونت می راند.دوم اینکه،ادامه ی کشمکش باپاکستان وابستگی به مسکورااستوارترمی ساخت.پرسمانیکه ظاهرشاه ونزدیکانش رانگران ساخته بود.
بنابرآن،باردیگردموکراسی نمایی ومشروطه خواهی توسط پادشاه پیش کش وقانون اساسی نوراه اندازی شدوبه رسانه های منتقدوغیرحکومتی به گونه ی مهارشده ی اجازه ی پخش داده شد.بااینکه جوانان وروشنفکران باتوجه به تجربه ی تلخ دوره ی کم دوام حکومت دموکراسی نمای شاه محمودخان،به سویی دومین دموکراسی نمایی حکومت بدیده ی شک وتردید می نگریستند،کنشگری های نوخواهانه ی خودراباراه اندازیی انجمن هاو هسته های حزبی که پسان ترازشکم آن هاسازمان های کمونیستی واسلامی بیرون شدند،آغازکردند.زمانی همه آرزوها به سنگ خورد که شورای ملی ی اغلب گزینشی قانون احزاب سیاسی راتصویب وپادشاه ازامضای آن وقانونی ساختن فعالیت سیاسی خود داری نمود.ازاین رو،زمانیکه قانون حزب های سیاسی توسط پادشاه به امضانرسید،نسل نوکه درشرایط جدید دنبال نوخواهی می گشت وبه ایدئولوژی وشیوه ی کاریی بزرگ سالان وپدران خودبی باورشده بود،هم درگرایش دینی،هم درگرایش سکولار به سوی مبارزه ی تندروانه ی زیرزمینی رانده شد.
درواقع،رانده شدن مبارزه ی سیاسی ازمیدان قانونی به زیرزمین،دومین ضربه به حزب های سیاسی واردوجوانان رادرعرصه ی سیاست به سوی خشونت وقانون گریزی تشویق کرد.ازاین رو،حکومت های نخست وزیرانِ بدون حمایت حزب های سیاسی یکی پس ازدیگری آمدندورفتندونتوانستندتغییری درفرهنگ سیاسی تمرکزگراوفقر اقتصادی حاکم برکشور بیاورند.افزایش شمارنخست وزیران ووزیران بیکارشده ودسیسه گریی دربارعلیه قانون وحکومت درظاهردموکراتیکِ بدون حمایت حزب های سیاسی،پادشاهی خانواد گی- شخصی رابی ثبات وسبب شد که خانواده ی حاکم بایک نمایش خنده آوراعلام جمهوریت کند.ازپیش روشن بود که خانواده ی مزدورِحکومت گرازجمهوریت چه برداشتی دارد؟جمهوریت درتعریف درست ومعنادارخودچیزی نیست مگرپیروِاراده ی مردم ساختن حکومت ودولت.برخلاف،جمهوریتی که درماه سرطان1352درافغانستان راه اندازی شد،نه جمهوریت،بلکه سلطنت ستمگری بود که ستمگری رایک گام ازستمگریی دوره ی هاشم خان به پیش رانده بود.
بهرصورت،جمهویت ستمگروضدروحیه ی جمهورمردم دوکارزیررادرافغانستان کرد:نخست،وابستگی به شوروی راازوابستگی استراتژیک به وابستگی ایدئولوژیک ارتقاودرعرصه ی سیاست خارجی بادامن زدن به نزاع مرزی باپاکستان درپرسمان پشتونستان بیشترازپیش به انزوای افغانستان درمیان کشورهای اسلامی که خواست مسکوواسلام آبادبود،افزود.دوم،باسرکوب خیزش جوانان مسلمان وتعقیب مولوی هاوملاها،مبارزان مسلمان رابدامن پاکستان انداخت.حکومت جمهوری نمای ستمگرکه بخاطرقانون گریزی وکشتار،مبارزان مسلمان رابه سوی ستیزه جویی نظامی موردنظرپاکستان کشانده بود،حزب های سیاسی زیرزمینی راناتوان تر وخودش درچهارسال نتوانست حکومت مدنی راجانشین حکومت نظامی نماید.ازسوی دیگر،سازمان های کمونیستی وچپ گراوملی گرا نماو درواقع قبیله گراکه هردوبجای نوخواهی درسیاست دنبال دین ستیزی می گشتند،می کوشیدند که جمهوریت دروغین، مذهبی هارابکوبدونمی کوشیدند که فضای سیاسی- فکری توسط حکومت بازکرده شود.ازپیش روشن است، درجامعه ی که امروزاستبداد، مذهبی هاوفردابی دینان رادرصورتیکه بارکشی نکنند؛ می کوبد،درانتظارچه سرنوشتی باید نشست.
بدبختانه،سازمان های کمونیستی وقبیلگی افغانستان که نوخواهی شان دردین ستیزی وبدین طریق مردم گریزی خلاصه شده بود،همه تلاش های مذبوحانه راکردندتاسازمان های اسلامی توسط جمهوریت ستمگرِدست نشانده ی شوروی کوبیده شود.ازآنجاکه داودخان فرد نادان وفرصت طلب درمیدان سیاست بودوفکرمی کرد که مسکودرپرسمان پشتونستان کمکش می نماید،درگام نخست، به سازشوروی رقصید، ودرگام دوم، تمایل به سوی امریکانشان داد،وبرای نمایش گرایشِ به سوی غرب،بدوکارزیردست زد:نخست،درراستای زمان یابی درراستای کوبیدن کمونیسم افغانی که خودش برای آن راه راهموارکرده بود،ازفشاربرمبارزان اسلامی کاسته فعالیت کمونیست هارازیرنظارت نرم گرفت.دوم،تلاش نمود بارهبریی سازمان های اسلامی پناهنده درپاکستان تامین ارتباط وبرای سرکوب آرام کمونیست هاآن هاراتطمیع نماید.زمانیکه درماه جدی1355شورای بزرگ/لویه جرگه ی گزینشی، قانون اساسی راتصویب ودرروشنایی تاریکی زای آن درماه دلو،نظام سرکوبگرِتک حزبی رااعلام کرد،سازمان های زیرزمینی کمونیستی واسلامی دریافتند که نظام سیاسی نسبت به کشوروآن هاچگونه می اندیشد؟
پس ازتصویب،اعلام وکاربردی کردن قانون اساسی درماه دلو1355که درآن تنهاحزب حکومتی"انقلاب ملی"باکادرهای بی سوادازنظرعقلی- آموزشی وسیاسی راه اندازی شد؛ودرسیاست خارجی، ازتمایل به مسکوکاسته وگرایش به سویی کشورهای عربستان،ایران ،پاکستان ومصر،وبدین طریق، چانه زنی باواشنگتن شتاب گرفت،نه تنهاشوروی،بلکه کارشناسان امریکای هم ازچنان شتابی غیرخردمندانه ی نگران شدند که مسکوکه مسکودرزمینه بی واکنش نمی نشیند.درچنان شرایطی،سازمان های کمونیستی باتوجه به غرب گرایی غیرقابل پیش بینی سردسته ی جمهوریت مسخره، گوش به فرمان مسکونشسته به کوشش های زیرزمینی وجذب منصب داران رده های بالاوزیرین دراردو/ارتش افزودند؛ودرعین حال، علیه سازمان های مذهبی به سود جمهوریت جاسوسی می کردند،وسازمان های اسلامی که درآن زمان تنهادرقالب جمعیت وحزب اسلامی بامرکزیت درپشاورکه اولی توسط جماعت اسلامی ودومی توسط آی اِس آی حمایت می شد،ازگرایش رئیس جمهوربه سوی عربستان ،پاکستان وایران وبرجسته ترازهمه تمایل اوبه امریکاخوشحال بودندومی پنداشتند که درفضای نوین وغرب گرایانه، کمونیست هازیرفشارقراربگیرند وساحه ی فعالیت برای مبارزان مسلمان گسترده تربشود.
طوریکه پیش بینی می شد،مسکونه گذاشت که تغییروفاداریی داودخان ازبلاک شرق به سوی بلاک غرب ومتحدانش بارورشود.بادرنظرداشت اینکه،بسیاری حزب های سیاسی درکشورهای پس مانده ابزاردولت های بومی ی دست نشانده ونوکرقدرت های بزرگ بودند،وسردسته های حزب های کمونیستی زیرسایه حزب کمونیست شوروی کارمی کردند،برادربزرگ وشبکه ی زیرزمینی آن تصمیم گرفت که جمهوریت ستمگرِداودخان درکابل جای خودرابه جمهوریی دموکراتیک استالینی بدهد.زمانیکه درماه ثور1357،سیاست غرب گرایانه ی داودخان ناکام وکمونیست هابویژه شاخه ی خلقی وکم سوادآن هاتوسط شوروی بالاکشیده شد،پرچمی ها،مائوئیست ها،افغان ملتی ها،مخالفان غیرپشتون آن هاوسازمان های اسلامی بدرجه های گونه گونی زیرفشارقرارگرفتند،ودرزندان ها،زنده ماندن افرادوابسته به گرایش های سیاسی- ایدئولوژیک ومنوط براین شد که کی بامسکورابطه داردوکی ندارد؟ازاین رو،بیشترین تلفات راسازمان های اسلامی متقبل شدند؛سازمان های که درصف مخالف شوروی ایستاده بودند.به سخن دیگر،داستان برآمدن حزب های سیاسی چپ ،ملی گراوحزب های مذهبی- سیاسی درافغانستان ازدوره ی دموکراسی نمای رژیم پادشاهی تادوره ی کمونیست ها،داستان دردناکی می باشد که مطالعه ی آن به جزرنج وغم برای کشوربویژه جوانان چیزی دیگری رابیادنمی آورد.باکمال تاسف،برآمدن حکومت کمونیستی بیشترازپیش به خرابی اوضاع کمک وسبب شد که نابردباریی ایدئولوژیک وحذف فیزیکی مخالفان سیاسی- ایدئولوژیک چنان بالابرود که متعهدان حزب های مذهبی- سیاسی که خیر،کمونیست های خلقی وپرچمی هم بجان یک دیگرافتاده نهاد دولت راناتوان وزمینه سازی به اشغال کشورتوسط اتحادشوروی نمایند.به سخن دیگر،توحش تره کی وامین علیه حزب های نیمه جان سیاسی حتاپرچمی های طرفدارمسکو،کشوررادرآستانه ی جنگ داخلی کشانده زمینه سازی به پیاده شدن ارتش سرخ وستیزه جوساختن حزب های سیاسی- مذهبی ودورساختن جوانان ازآموزش وپرورش عصری ونودرافغانستان نماید.
پیش ازاشغال افغانستان توسط شوروی،هم شمارحزب های سیاسی کم بود،وهم انگیزه ی برای کمرنگ کردن معیارهای ایدئولوژیک درسیاست دیده نمی شد.بدبختانه،باپیاده شدن سربازان شوروی در افغانستان، دوتحول ناگوار دردرون وبیرون افغانستان صورت گرفت که پی آمدهای غمبار آن تاکنون گریبانگیرمردم کشورمامی باشد:نخست،کمونیست های طرفدارمسکوبه گونه ی پیاده نظام ارتش سرخ مورداتهام وتوسط بخش بزرگ جامعه ی افغانستان سرزنش شدند.دوم،سازمان های دوگانه ی مجاهدین/ جمعیت وحزب اسلامی باائتلاف های دروغین خود درمیدان سیاست گروه زایی کردندودرمیدان جنگ برای گرم کردن بازارجنگ های ضد شوروی، معیارهای ارزشی وایدئولوژیکی اسلام رازیرپاکرده به کمک امریکا،عربستان وپاکستان دست به تجهیزافرادودسته های زدند که بیشترین شمارشان نه تعهدایدئولوژیک- اخلاقی داشتندونه سازمان پذیربودند.بدین ترتیب،نطفه ی نخستین آشوب گری وقانون گریزی،دین واخلاق سوزی،زیرنام جهاد درسرزمین افغانستان پاشیده شد.درصف مخالف،یعنی حزب دموکراتیک خلق هم که ایدئولوژی زدایی شده بود،ارتش دردست خلقی هاوسازمان امنیت(خاد) دردست پرچمی هاافتاد که بخاطر رقابت هاوکشمکش های درونی آن ها،نهاد دولت تضعیف،وهرجناح برای تقویت خودبه ملیشه سازیی قومی- قبیلگی دست زد.
ازآنجاکه سربازان ارتش/اردو،روزتاروزبارک های نظامی راترک وبه صف مجاهدان می پیوستند،اتکای دولت بجای سربازبرملیشه/سربازروزمزد،روبه فزونی نهاد.افزایش سربازان روزمزد زیرنام ملیشه درزیرسایه ی حکومت کابل، وافزایش شمارچنان ملیشه ها/سربازانی زیرنام مجاهد درصف حزب های جهادی وسازماندهی ناتوان درهردوجناج بویژه مجاهدین؛سبب شد که بنیان ایدئولوژی که سنگ بنای احزاب سیاسی چه ایدئولوژیک وچه مذهبی درجهان نومی باشد،ازبن برافتد.تجربه ی تاریخی- سیاسی درجهان نونشان میدهد که حزب های سیاسی به حیث دولت های سایه عمل کرده ازنظرسازمانی وبرنامه ریزی آماد گی دارند که درصورت برافتادن حکومت هایاحزب های حاکم به پرکردن خالیگاه قدرت پرداخته مانع بروزبحران وآشوب های سیاسی- اجتماعی شوند.
بدبختانه،درجهان سوم که افغانستان پس مانده ترین کشوردرمیان کشورهای آن می باشد،استبدادمتمرکزقبیلگی- شاهی- جمهوری وقبیلگی-کمونیستی اجازه نداد که حزب های سیاسی درابتدایی ترین حالت هم سربلند نمایند.حزب سیاسی مانند جامعه ی مدنی ،طبقه ی درمیانی،دموکراسی،حکومت قانون ورسانه های آزاد،ازپدیده های می باشند که درمحیط رقابتی که درآن مردم حق انتخاب دارندوفرهنگ بسته نمی باشد، بدرستی رشدونمومی نمایند.درافغانستان، درحالیکه حزب سیاسی ازیک طرف پدیده ی مدرن/نومی باشد،ازطرف دیگر،بدلیل خودسری وقانون گریزی حکومت هاودروغ های سیاسی وتاریخی وگستره ی بیش ازاندازه ی تئوری توطئه درسیاست،همواره براست ودروغ به خارجی هانسبت داده شد، وحکومت هایی که خود نوکرزرخرید استعمارگران بودند،رقیب های واقعی یااحتمالی خودرانوکربیگانگان خوانده حزب هاورهبران حزبی رابه این یاآن کشوردورونزدیک منسوب کردند.ازجانب دیگر،چون تاریخ سیاسی دو سده ی پسین افغانستان متکی بردروغ ساخته شده است و برآمدن حزب های سیاسی که بادموکراسی وحق انتخاب مردم همزاد می باشند؛وازهمه مهمتراینکه، می توانستند دروغ های سیاسی وتاریخی بویژه دروغ هادرباره ی ترکیب نفوس کشورواکثریت واقلیت واقعی وخیالی و...رافاش نمایند؛توسط حکومت هاحتاحکومت های حزبی درنمایشِ نوگرایی هم درمظان اتهام قرارگرفتند.
طوریکه تاریخ حکم می کند، گذشته ی ملت هاآینده شان رانیزتعیین یاسروصورت میدهد.اما،این پرسمان درافغانستان به گونه ی بسیارافراطی بکارانداخته شده وسبب شده است که گذشته ی تاریک باتکراربیش ازاندازه ی خودآینده رانیزتاریک نماید.بطورنمونه،ظاهرشاه برخلاف تصویب پارلمان به فعالیت سیاسی حزب های سیاسی جنبه ی قانونی نه بخشید؛وجمهوریت سلطنتی محمدداودخان هم نه کوشید که به حزب های سیاسی حق کنشگریی قانونی بدهد.زمانیکه پس ازبرافتادن حکومت داود،کمونیست هابه کمک شوروی به قدرت رسیدند،هرگزنه کوشیدندازخطاکاری های حکومت های پیشین درزمینه ی فعالیت آزادانه ورقابتی حزب های سیاسی دوری گزینند.طرفه اینکه، کمونیست های افغانستان که خودراترقی خواه می پنداشتندوازبه رسمیت شناخته نشدن حزب های سیاسی توسط رژیم شاهی انتقادهای فراوان کرده بودند،درزمان حکومت خود،هم بجان هم افتادند وهم مخالفان مذهبی وغیرمذهبی خودراسرکوب وازنفس انداختند.کمونیست های افغانستان برخلاف تجربه ی سازمانی حزب های برادرشان که درسازمان دهی دست بالای ازخود نشان داده وبه آسانی خالیگاه قدرت راپرکرده بودند،نتوانستند خودرابه گونه ی حزب سیاسی دیگرگون نمایند.فرقه گراماندن وحزب سیاسی نشدن کمونیست های افغانستان ازدوپدیده ی زیرالهام می گرفت:نخست،ساختاراجتماعی- قومی- قبیلگی افغانستان که خواه ناخواه اثرات خودرابرسیاست مرتب می کند.دوم،رقابت های جناحی میان خلق وپرچم وگرایشات درون گروهی هردوگروه،درفرجام بااثرات سیاه وجانکاه تجاوزشوری یکجاشده توان ومشروعیت کمرنگ مردمی آن هارادرجامعه ی افغانستان نابود کرد.ناتوانی حزب کمونیست دردیگرگون کردن خودبه یک حزب سیاسی وژرفنابخشیدن به بحران مشروعیت ملی،حزب ودولت دست نشانده ی شوروی زیراداره ی آن رابیشترازپیش ناتوان کرد.زمانیکه چنان نابسامانی هایی حزبی- حکومتی باخیزشِ جهادی هاودست اندازی های ناروای همسایگان درامورداخلی افغانستان همراه شد، وضعیتی رابوجودآورد که درنتیجه ی آن کمونیسم روسی وافغانی وحکومت زیرفرمان شان درکابل فروپاشید.فروپاشی نامبرده،دشواری های بی شماری رابدوش سازمان های سیاسی- مذهبی نمای مجاهدانِ ناتوان تروباندزده ترازحزب کمونیست وحکومت کمونیستی انداخت.
باتاسف،پس ازسرنگونی حکومت کمونیستی ی گرفتاردسته هاوباندهای گروهی ودرون گروهی درماه ثور1371، دوره ی مجاهدان آغازشد؛برخلاف فلسفه ی سیاسی ووجودی حزب های سیاسی که رقابت وکوشش صلح جویانه برای رسیدن به قدرت می باشد،حزب های جهادی برای تصفیه ی فیزیکی یک دیگراقدام ونتایج بدست آمده توسط جهادرابسیارارزان ازمیان بردند.بااینکه کمونیست های افغانستان گرفتاررقابت های گروهی وباند بازی های درون گروهی بودند،امابه مراتب ازنظرسازمانی وضعیت بهتری درمقایسه باسازمان های مجاهدین داشتند.پیش وپس ازرسیدن به قدرت،سازمان های مجاهدین ازدشواری های رنج می بردند که کمونیست هاکمتردچارآن هاشده بودند.ولی، کمونیست هاچه درمقام حکومت گران وچه درمقام حزب سیاسی- ایدئولوژیک، کنشگری وبرتری های سازمانی ی داشتند که مخالفان جهادی شان ازآنها محروم بودند.بطورنمونه،کمونیست هابخشی ازجامعه ی تعلیم یافته ی افغانستان راباخود داشتند که ازسویه ی علمی وتجربه ی اداری بهتری نسبت به جهادی هابرخورداربودند؛وهمچنان،اتحادشوروی متحدایدئولوژیک- سیاسی- نظامی آن هابود که هم می کوشیدوهم سرمایه گذاری می کرد که حکومت آن هادرافغانستان پایه بگیرد.بااینکه کمونیست های روسی ازهرنگاه متحدحزب کمونیست افغانستان به شمارمی آمدند،اماآن اتحاد، وابستگی به مسکوراچنان درحزب نامبرده بالا برد که سرنوشت مشترک هردورارقم زد.بطورنمونه،زمانیکه شوروی درماه دیسامبر1991برافتاد،حکومت افغانستان هم درمسیرسراشیبی قرارگرفت وچهارماه پس ازآن فروپاشید.طرفه اینکه،جهادی هابیشترازکمونیست ها دچارباندبازی وگروه بندی های بی منطقانه شده بودند.علتِ دسته بندی هادرمیان جهادی هادوعامل زیربود:نخست،پاکستان باکمک مالی وسیاسی امریکاوعربستان نهایتِ کوشش خودرابراه انداخت تامجاهدان رامنتشروپراکنده نماید.دوم،کمونیست ها تنهاگرفتارزدوبندهای قومی وفکری شده بودند؛برخلاف آن ها،جهادی هابخاطرکم دانشی خودوغرض ورزی پاکستان درسطح قبیلگی هم درجامعه ی افغانستان گروه گرایی پیداکردند.ازسوی دیگر،ازنظراخلاقی ،رهبران سازمان های کم خون جهادیی مقیم پشاور؛بخاطرزراندوزی ومنفعت جوی های مالی درخودوخانواده ی خودغرق شده مهارقدرت خواهی فرماندهان جهادی وابسته به خودراهم ازدست دادند.
بنابرآن،زمانیکه سازمان های پراکنده وبی هدف مجاهدین، جانشین حزب چند پارچه ی کمونیستی درکابل شدند،چهار پرسمان زیر بانیرومندی خودرابه نمایش گذاشت:نخست،رقابت های سازمانی جهادی هاو تشویق های پاکستان به کشمکش های قومی درافغانستان،بخش بیشتر توان آن هارادربرخوردهای باهمی نابود کرد.دوم،فرماندهان جهادی که تفنگ بیشتروعقل ومنطقی کمتری داشتند، بجان هم افتادند.سوم،ملیشه های باقی مانده ازدوره ی حکومت کمونیستی هم توانستندسرخودرازیرپرسمان های قومی- مذهبی پنهان وبدردسرهای زیادی برای جهادی هامبدل شوند.چهارم،برخوردابزاری امریکابامبارزه ی ضد کمونیستی افغانستان که فروپاشی شوروی عقب نشینی موقت آن را ازکشورمادرپی داشت،به کشورهای منطقه موقع دادتابه ژرفنای دشمنی هاوگروه بندی های جهادی هاافزوده ساختارنیمه جان دولتی رادرافغانستان نابودوبرای برآمدن طالبان زمینه سازی نمایند.ازهمه جالب تراینکه،کارکردخشن ورفتارغیراخلاقی- سیاسی طالبان درهمان روزهای نخستین رسیدن آن هابه کابل نشان داد که نادان تروبی تجربه ترازمجاهدان درامراداره وحکومت داری می باشند.به سخن دیگر،برآمدن طالبان ورسیدن آن هابه قدرت؛ ازیک طرف، ازحماقت های سیاسی- گروهی جهادی هاالهام می گرفت،وازطرف دیگر،فروپاشی سیاسی واخلاقی جامعه ی افغانستان راکه باجمهوریت ستمگرداودخان آغازشده بود،تکمیل کرد.
باتوجه به آنچه گفته آمد،به صراحت می توان ابرازکرد که حکومت طالبان درادامه ی ناکامی مرگبارحزب های سیاسی ملی گرا- کمونیستی- اسلامی- جهادی،پست ترین مرحله ی فروپاشی فرهنگ سیاسی- اداری- حقوقی و اخلاقی افغانستان به شمارمی آمد.درواقع،نخستین باربود که زیرنام تامین امنیت واجرای شریعت، پاکستانی هاکه خودشان درفرهنگ نوکری به کهنه ونواستعمارگری دست بالاداشتندودارند،خیزآقامنشانه البته بدون توان سرمایه گذاری درکشورمازدند!بدبختانه،امریکاکه دربالاکشیدن طالبان مانندبالاکشیدن مجاهدان همکاری کرده بود؛پس ازبراندازیی اداره ی طالبان که براه راست ازاسلام آبادتوسط نصیرالله بابر،کرنیل امام ورحمان ملک وزیرداخله ی کنونی پاکستان اداره می شدند،اداره ی رابراه انداخت که افرادبرجسته آن بدودلیل زیرتنهامی توانستند درتعمیق وادامه ی بحرانی کمک کنند که اکنون شاهدآن می باشیم:نخست اینکه،بخشی ازآن راکسانی شکل میدادند که پیشترغارتگری وتباه کاری کرده کشورراویران وبرای برآمدن طالبان جاده سازی کرده بودند.دوم اینکه،بخشی نمایشی- بالامقام آن راکه اکنون موضع خودرادرحکومت بهبودبخشیده است،هم همکارطالبان بود وهم ازنظرپایگاه مردمی بی ریشه.دستاوردِ چنان اداره ی که به گونه ی لرزان تاکنون ادامه یافته است،غارت سرمایه ی ملی،برگشت دوباره ی طالبان ودیگرتروریستان وفرورفتن کشوربدامن تروریسم وموادمخدرمی باشد.تروریسمی که ازنظرذهنی- روانی،مردم افغانستان وکشورهای عضوناتورا پریشان وسرمایه گذاری های پررنگ یاکمرنگ کشورهای غربی وهندرادرافغانستان مورد تهدید قرارداده است.
ازآغازبکارِ اداره ی فسادزده ی پساطالبی درماه ژانویه ی2002-جدیی1380توسط غرب بویژه امریکاتاکنون که، هم اداره ی نامبرده وهم حامیانش درامردولت سازی وبازسازیی اقتصادی به گونه ی مرگباری ناکام شده اند؛هردوجانب بردوپرسمان زیربیشترازهمه تاکید ورزیده اند:نخست،حقوق بشربویژه حقوق زنان ودموکراسی.دوم،برای جلب وجذب جوانان که ازاداره ی جهادی هاوطالبان بسیارزیان دیده ومتنفرشده بودند،به حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی پافشاری صورت گرفت.طوریکه دیده می شود،دستاوردچنان پافشاری ها که ازهمان آغازدرآن صداقت وفداکاری دیده نمی شد،پیدایش انجمن های بی شمارکنشگردرمیدان جامعه ی مدنی وثبت نام بیشتراز100حزب سیاسی بی رابطه بامردم دروزارت عدلیه وفربه شدن گرایش جوانان به تندروی مذهبی وقربانی شدن برخی ازآن هاتوسط تروریسم طالبانی- القاعده ی افغانی- پاکستانی و...می باشد.
اگرچه شاهی مشروطه ی ظاهرشاه،جمهوریت ستمگروپس مانده ی داودخان،جمهوریی دموکراتیک کمونیست ها،دولت اسلامی آشوب زده ودچارکشمکش های بی منطقانه ی جهادی هاوامارت شریعت مدارطالبان درفلج کردن حزب های سیاسی عصری ونوخواه کوتاهی کرده وبه جامعه ی فقرزده وجفاکشیده ی افغانستان ستم رواداشته اند،اماازاین واقعیت نمی توان چشم پوشی کرد که هیچ کدام به اندازه ی حکومت فسادزده ،درمانده ودچارچند دستگی کنونی دررابطه باحزب های سیاسی ستم روانداشته اند.شاهی مشروطه وجمهوریت ضد مرد می ازهمان آغازحزب های سیاسی حکومتی راعامل بی ثباتی تلقی وازموقعیت قانونی بخشیدن به آن هاخود داری کردند.وکمونیست هاحزب مخالف راپدیده ی وابسته به فرهنگ بورژوایی- سرمایداری تلقی وتاپسین لحظه علیه آن رزمیده اند،وحزب نماهای جهادیی تفنگ زده وطالبان شریعت مدارپاکستانی نیزمانند کمونیست هاایدئولوژیی خودرابرحق دانسته حزب مخالف راتکفیروعلیه آن رزمیده اند.به سخن دیگر،همه گرایش های نامبرده برای ادامه ی حیات سیاسی خود درجهت کسب حمایت غربی ها کوشیدند،اماازپذیرش بهترین ارزش تمدن وفرهنگ غربی، یعنی کثرت گرایی که درقالب حزب های سیاسی ورقابت های مسالمت جویانه ی آن هابازتاب یافته است،لجوجانه خود داری کرده اند.
درپسین بخش این نوشته،بازتاب این پرسمان ضروری می باشد که بدانیم حکومت های دیروزکه ازپذیرش حزب های سیاسی مخالف پرهیزکرده اند،خوب عمل کرده اند یاحکومت کنونی که باپذیرش آن هادرنظر ومبتذل سازیی آن هادرعمل کوشیده است؟روشن است که اولی هادربرابرخیزشِ ارزش های حزب های سیاسی ایستاده اند،ودومی درارزش زدایی ازحزب های سیاسی کوشیده است؛بنابراین،اولی هابرخلاف دومی،کمتربه ارزش هازیان رسانده اند.این یک واقعیت است که حکومت درمانده ی کنونی دریازده سال پسین،بیشترازسده ی بیستم به ارزش های نوبه ویژه حزب های سیاسی زیان رسانده است.اکنون،جامعه ی جنگ زده ی مابیشتراز106حزب سیاسی ثبت نام شده در وزارت عدلیه/دادگستری دارد،حزب های بظاهرسیاسی که نه سخنی برای گفتن به مردم دارندونه دربیرون کابل دفترودیوانی ونفوذی ازخودبروزداده اند.اگربه شخصیت سیاسی- فرهنگی عضوهای پارلمان افغانستان بدقت نگریسته شود،روشن می شود که به دشواری می توانیم بگوئیم که جامعه ی مدنی که نداریم،امادارای جامعه ی سیاسی متشکل ازدولت وحزب های سیاسی فراوان می باشیم.دراین زمینه که حزب های سیاسی واقعی نداریم وپایتخت کشورمان ازحضورآن هابیش ازاندازه مشبوع شده است،علت راباید درکارکرد حکومت های پیشین وسلطه ی تفنگ داران،قاچاقبران وتباه کاران درحکومت درمانده ی کنونی جویاشد.
اکنون که سرنوشت جامعه ی سیاسی،یعنی دولت وحزب های سیاسی به وضعیت بحران زده وتروریست پرورِجاری رسیده وحزب مخالف اصلاوجودنداردومدعی های مخالفت حزبی با دولت یابرابرباآن درفسادغرق می باشندویااینکه درگسترش فسادوقانون گریزی به دولت کمک می کنند،واعضای پارلمان هرروزبیشترازانجام مسئولیت خودمصروف چانه زنی دروزارت خانه هاکارهای مافیایی می کنند،پرسمان کارسازومهم این است که نسل جوان درزمینه چه بایدبکند؟ روشن است.جوانان امروزبایدبکوشندازتجربه ی تلخ جوانان دیروزدرپیروی ازحزب های سیاسی بی هدف،بی برنامه وفاقد دورنمای سیاسی- ایدئولوژیک- فرهنگی درس عبرت بگیرند.درس عبرت هرگزبه این معنانیست که جوانان سیاست نکنند.چراکه نیروی جوان باتوجه به توان وآماد گی فداکاری وتلاش های فراوانش به خوبی وهوشمندی می تواند درراستای دیگرگون کردن شرایط نابسامان سیاسی- اجتماعی بکوشدوهدفمندانه به کشورومردم خود خدمت نماید.اما،جوانان زمانی به مردم می توانندخدمت نمایند که دانش تخصصی خودراتکمیل کرده ودرکنارآن به درک وسیع دانش سیاسی- اجتماعی- تاریخی- فرهنگی بکوشند.تجربه ی بیشترازنیم سده ی گذشته درافغانستان نشان میدهد که جوانان ازسیاسی شدن پیش ازفهم ودرک عرصه ی فنی- تخصصی شان بیشترازهرقشردیگرجامعه زیانمندشده اند.برای اینکه ازتکرارتجربه ی تلخ گذشته پرهیزصورت بگیرد،ایجاب می کند که جوانان فوریت رابه افزایش دانش درعرصه ی تخصصی خودبدهندوپس ازآن باافزایش دانش سیاسی- تاریخی- فرهنگی دنبال سیاست بروند،ودرسیاسی شدن وپیوستن به حزب های سیاسی، پیشتروبیشترازهمه، بدرک وفهم مرامنامه ،هدف وتلاش های پیگیروشبانه روزیی آن ها درجهت آگاهی بخشی وعرضه ی خدمات به مردم بپردازند.تاریخ مبارزات سیاسی- اجتماعی- ایدئولوژیک وفرهنگی جهان نشان میدهدکه بشرهمواره تشنه ی آزادی وعدالت بوده است،ودرتاریخ معاصرجهان، مکتب های سرمایداری وکمونیستی وحزب های وفاداربه آن هاکوشیدندومدعی شدند که عدالت وآزادی راتحقق می بخشند.امادستاوردهانشان داد که،سرمایداری عدالت راکوبید وکمونیسم آزادی رابدارآویخت.وسازمان های اسلامی مدعی شدند که حزب های سرمایداری وکمونیستی درتحقق عدالت وآزادی ناکام شدند؛بنابرآن،آن هاباتحقق حکومت وشریعت اسلامی می توانند جامعه ی مرفه وخوشبخت رابرای بشریت ایجانمایند.جامعه ی که نمونه ی درست تحقق عدالت وآزادی می باشد.بدبختانه،حزب های مذهبی برخلاف جوهرومعنای دیانت، کارهای کردند که کمربی دینی وتندروی رابسته شکم پرستی وبی عدالتی رادرجامعه ی اسلامی نهادینه کردند که ایران،افغانستان وپاکستان نمونه ی خوبی برای ناکامی رسواخیزآن هامی باشند.باتوجه به شکست رسواخیزحزب های ملی گرا،کمونیستی،جهادی،طالبی درگذشته ی دورونزدیک ومدعیان دموکراسی دریازه سال دوره ی کاریی حکومت فسادزده کنونی،لازم است که جوانان ازتجربه ی تلخی پیشینیان خودپند گرفته درگام نخست،دنبال کسب دانش تخصصی، ودرگام دوم،دنبال کسب دانش سیاسی- اجتماعی، ودرگام سوم،برای تحقق آزادی وعدالت دنبال حزب های بروند که درزمینه می کوشند.اگرچنان حزب های درمیدان سیاست حضورنداشته باشند که ندارند،آنگاه خودبکوشندچنان حزب های راایجانمایند.درغیرآن،پیروی جوانان ازحزب های دشمن عدالت وآزادی وگوش دادن به شعارهای دروغین حزب های سیاسی وتشکیل دادن جرگه های دروغین صلح که شمارآن هادرافغانستان بی شمارمی باشد،جوانان امروزبه سوی همان سرابی می روند که همتایان دیروزشان رفته اند!
28-4-1391
امروز،درافغانستان؛بخاطرگرم شدن بازاردروغینِ مفاهیم نوازجمله:جامعه ی مدنی،احزاب سیاسی،اقتصادبازارِآزاد،فیمینیسم/جنبش حق خواهی زنان و...بیشترین گرایش ودربرخی زمینه هابسیاری جاذبه هاوفشارهابرنسل جوان تحمیل وایجادشده است.ازآنجاکه آموزش وپرورش به گونه ی بی کیفیت وکمرنگ درکشورگسترش پیداکرده است، وبیشترین شمارباسوادان،نیمه باسوادان یابی سوادان فارغ صنف های12،14ودانشگاه هاوارد میدان کارزارزند گی شده اند،ودولت هم بخاطرسلطه ی بی سوادان زورگو،بی منطق،شریر،قاچاقبرو...بربسیاری ارگان های بالاوزیرینِ ساختاراداری، توان اشتغالزایی وبکارگماریی جوانان راندارد؛ازاین رو، نسل جوان بخاطرجاذبه های کم دوام واغلب دروغینِ حزب های سیاسی بی مرام،بی برنامه وبی ارتباط بامردم که درواقع چیزی جزدسته های فریب کاروعوام فریب نمی باشند،نابسامان شده اند.پرسمانِ داغ ونمایشی ی که دربازارمکاره وسیاه سیاست کنونی افغانستان به فراوانی دیده می شودوروبه گسترش می باشد.
چون حزب های سیاسی یاسیاسی نمادرکشورهای پس مانده که افغانستان پس مانده ترین آن هامی باشد،بخاطرحکومت دوام دارنظامیان وبروکرات های نادان، کم خون وبی رمق می باشند؛ازاین ور،نتوانستند وظیفه ی قانونی- سیاسی خودراکه درمیدان سیاست واجتماع، پیش کش کردن خواسته های مردم به حکومت هایاارائه ی درون دادوبیرون داد درجامعه ی سیاسی وپرکردن خالیگاه سیاسی پس ازفروپاشی دولت هاوحکومت می باشد،بدرستی انجام بدهند.ناتوانی حزب های سیاسی درکشورهای پس مانده درانجام مسئولیت های خود؛سبب شد که همیشه نظامی هاوبروکرات ها/مدیران دولتی برخلاف وظیفه ومسئولیت تخصصی خودسیاست نمایند.ازسوی دیگر،نظامی هاومدیران سیاسی شده بخاطردوام قدرت خودنگذاشتند که حزب های سیاسی باتلافی کردن پس ماند گی هاوکمبودی های ایدئولوژیک- ساختاریی خود،سیاست ورزی نمایند.پرسمانی که سبب شد حزب های سیاسی بجای نمایند گی ازمردم درساختارقدرت،آله ی دست نظامی هاومدیران سیاسی شده قرارگیرند.پرسمان سیاسی- تاریخی تلخی که درهمه کشورهای مسلمان بویژه پاکستان خودرابه گونه ی بی ثباتی دوام داربه نمایش گذاشته، و درافغانستان،دستاوردآن به کونه ی تجاوزبیرونی،آشوب درونی ،دست نشاند گی حکومت هاوحزب های سیاسی سربلند کرده است.
اگرچه پاکستان،افغانستان،ایران،سوریه،مصر،لیبی و...نمونه های گونه گونِ بی خونی وبی رمقی حزب های سیاسی وسیاسی- مذهبی وسیاست زد گی نظامیان ،مدیران وجوانان می باشندوبدترین نمونه ی لاغری وبی رنگی ی حزب های سیاسی وفربه شدن ساختارنظامی- بروکراتیک رابه نمایش می گذارند،اما درپاکستان، سیاسی شدن نظامیان وبروکرات هاکه کم خونی حزب های سیاسی دستاوردآن می باشد،جوانان مذهبی رابه سوی تروریسم وتندرویی تاریک اندیش مذهبی رانده، ودرکشورهای عربی این پدیده به حیث واکنش به گونه ی بهارعربی خودنمایی کرد که فروپاشی ساختارنظامی- بروکراتیک حاکم وکم خونی حزب های سیاسی،به بحران عمیق سیاسی اجتماعی منجرگردید.بااینکه درمصر،اخوانی هابرنده ی انتخابات شده وبه ریاست جمهوری رسیده اند،نظامی هاوبروکرات های سیاست زده به دموکراسی تن نداده بادامن زدنِ هراس ازجناح اسلامی برنده ی انتخابات،درصدد کمای کردن حمایت باداردیروزخودوناکامی فرایند دموکراتیک می باشند؛پرسمانی که برای آینده ی مصرفاجعه باتمام خواهدشد.درلیبی که به گزارش رویترزخبرگزاریی انگلیس، روزچهارشنبه18ژولای-28سرطان، نتیجه ی انتخابات پارلمانی هشتم ژولای اعلام شد،از200کرسی پارلمان،غیرحزبی ها120وحزبی های لیبرال ومذهبی80کرسی بدست آورده اند که حکایت ازپیروزیی ساختارقبیلگی برساختارشهری- مدنی می کند؛ودرسوریه،بخاطرمدغم شدن حزب بعث درساختارنظامی- اداری وسرکوب وحشیانه ی حزبِ برادران مسلمان وطرفداران دموکراسی،جنگ داخلی زبانه می کشد؛جنگی که درآن، دوستان بیرونی حکومت ومخالفانش نفت می ریزند؛ودرپاکستان، بی منطقی وخودسریی نظامیان ،مدیران وبیکارگی قوه ی قضایه، به رشد تندرویی مذهبی وتروریسم کور زیرسایه ی سازمان جاسوسی(آی اِس آی) که توسط ارتش اداره می شود،منجرشده،ودرافغانستان، تروریسم صادرشده ازپاکستان، هم گریبان گیرجوانان، وهمچنان، کشورهای غربی شده است که به بهانه ی دولت سازی وبازگردانی صلح وامنیت دریازده سال گذشته مصروف عمل می باشند ودرکارخود به دستاورد کمی توفیق یافته اند.بااینکه دربسیاری کشورهای مسلمان،داستان حزب های سیاسی ومذهبی- سیاسی،تیره وتارمی باشد،امااین تیره گی درافغانستان،بیشترازدیگربخش های سرزمین های اسلامی خودرابه نمایش می گذارد.ازاین رو،برای کالبدشگافی این پرسمان،نگاهی به تاریخ سیاسی یک سده ی پسین افغانستان وکارکرد حزب های سیاسی درآن ضروری به نظرمی رسد.
افغانستان که درتاریخ سیاسی خود،همواره گرفتارحکومت های ناکارآمدودست نشانده ی خارجی بوده است،کم خونی حزب های سیاسی، چه مذهبی وچه سکولارِملی گرانما- کمونیستی،بیماریی مزمن بودومی باشد.بیماریی که ازادامه ی آن هم حزب هاوهم حکومت هارنج برده اندومی برند.دراین راستا،پس ازجنگ جهانی دوم که نهضت های استعمارزدایی درسرزمین های مستعمره ی آسیای- افریقای- امریکای لاتینی به دولت- ملت های واقعی یاپوشالی نایل شدند،درهمسایگی افغانستان هم، خود گردانی هند وجدایی پاکستان ازپیکرآن، سبب تکان های سیاسی- فکری وفرهنگی گردید،وحکومت قبیلگی وابسته به انگلیس که زیرفشارموج نوین جهانی- منطقه ی تکان وزمین درزیرپایش گرم شده بود؛زیرفشارنوخواهی ومشارکت سیاسی- طلبی نسل نوکه خواستارقانونمندساختن قدرت شده بودند،بدواقدام زیردست زد:نخست،قبیله ی حاکم هاشم خانِ ستمگر،بی منطق ومنحط را ازمقام نخست وزیری برکنار وبابالاکشیدن شاه محمودخان که درهمه ستمگری های برادرش شریک بود،از1947تا1953دموکراسی نمایی وبه گونه ی کمرنگی به سربلند کردن نخستین حزب های سیاسی درکشورموقع داد.دوم،درعرصه ی سیاست خارجی درجهت گسترش درگیریی سیاسی- تبلیغاتی باپاکستان پرسمان پشتونستان رادامن زد.
ازآنجاکه پرسمان موقع دادنِ کمرنگ به برآمدن حزب های سیاسی درسیاست داخلی ودامن زدن به کشمکش مرزی باپاکستان ،ابزارگونه بودتاهدفمند وهوشمندانه،دوپرسمان دیگر،یعنی گسترش مطالبات سیاسی مردم، بویژه نوخواهان وروشنفکران رادر سیاست ملی وگرایش به سوی مسکورادر سیاست خارجی بدنبال داشت.وازهمه مهمتراینکه،فقدان پایگاه مردمی حکومت که بادارش انگلیس نیم قاره ی هندراترک وپاکستان رادرمرزهای شرقی افغانستان جانشین خودساخته بود،موقعیت سیاسی فرمان روایان رابیشترازپیش لرزان ترساخت.ازاین رو،حاکمان بجای پاسخ گویی به مطالبات مشروطه خواهانه ی نسل نوکه جویای قانونمندساختن حکومت بودند؛دوباره ازدموکراسی نمایی خود داری وبابالاکشیدن داودخان، نسخه جوان تراداره ی ستمگرهاشم خان راپیش کش وفضای فکری- سیاسی کشوررادوباره بستند.ازاینکه فضای سیاسی به گونه ی خفقان آمیزی بسته شده بود،برای توجیه فریب کاری،نوخواهانِ دری زبان رازندانی وکله ی نوخواهان پشتوزبان رادرپرسمان پشتونستان گرم کردند.ازپیش روشن بود که پرسمان پشتونستان به سه دلیل راه بدهی نمی برد:نخست اینکه،حکومتی قبیلگی ی که نمی توانست دشواری های پشتوزبان های افغانستان رابرطرف وبرای آن هایک زند گی مرفه ی انسانی ایجادنماید،چگونه می تواندبه کمک پشتوزبان های پاکستان بشتابد؟دوم اینکه،پشتوزبان های پاکستان درمقایسه بابرادران افغان شان ازنظرسیاسی- اجتماعی- اقتصادی درموقعیت بهتری قرارداشتندوهمچنان نمی توانستندباورنمایند که حکومت کابل درزمینه درست سخن می گویدوعمل می کند.سوم اینکه،هفتاد درصد مردم افغانستان ازنظرفرهنگی- تاریخی منافع خودرادرپشتونستان خواهی حکومت خودسراغ کرده نمی توانستندوهنوزهم سراغ کرده نمی توانند!
ازاین رو،ده سال پشتونستان خواهی تندروانه ی حکومت داودخان تنهادرسیاست داخلی سرکوب ونابودیی حزب های سیاسی کم خون ودرسیاست خارجی انزوای مطلق درسطح کشورهای مسلمان وافتادن بدامن شوروی راتحویل کشورداد؛ووابستگی به شوروی هم دوپی آمدزیررادربرداشت:نخست،مدرنیزم/نوسازی کمرنگ زیرساخت های اقتصادی،ترویج فرهنگ کمونیستی درجامعه ی افغانستان.دوم،بخاطربرخورد دین ستیزانه ی کمونیست های روسی درآسیای مرکزی،آغازبکارسازمان های کمونیستی متمایل به مسکودرکابل،جامعه ی مذهبی افغانستان راتکان، وباسرازیرشدن نوشته های نهضت های اسلامی خاورمیانه ونیم قاره ی هند،ازطریق نوشته هاوترجمه های ایرانی به افغانستان،مبارزه جویی اسلامی رادرکشورماگسترش داد.ازآنجاکه دردوره ی نخست وزیریی داودخان به خاطربسته ماندن فضای سیاسی- فکری کنشکریی همه گرایش های مذهبی وکمونیستی بویژه مذهبی زیرزمینی آغازشده بود،باکنارگذاشته شدن اوازقدرت درسال1342،بدودلیل فضای سیاسی بازترشد:نخست اینکه،درسیاست داخلی خود کامگی حکومت داودخان کشوررابه سوی خشونت می راند.دوم اینکه،ادامه ی کشمکش باپاکستان وابستگی به مسکورااستوارترمی ساخت.پرسمانیکه ظاهرشاه ونزدیکانش رانگران ساخته بود.
بنابرآن،باردیگردموکراسی نمایی ومشروطه خواهی توسط پادشاه پیش کش وقانون اساسی نوراه اندازی شدوبه رسانه های منتقدوغیرحکومتی به گونه ی مهارشده ی اجازه ی پخش داده شد.بااینکه جوانان وروشنفکران باتوجه به تجربه ی تلخ دوره ی کم دوام حکومت دموکراسی نمای شاه محمودخان،به سویی دومین دموکراسی نمایی حکومت بدیده ی شک وتردید می نگریستند،کنشگری های نوخواهانه ی خودراباراه اندازیی انجمن هاو هسته های حزبی که پسان ترازشکم آن هاسازمان های کمونیستی واسلامی بیرون شدند،آغازکردند.زمانی همه آرزوها به سنگ خورد که شورای ملی ی اغلب گزینشی قانون احزاب سیاسی راتصویب وپادشاه ازامضای آن وقانونی ساختن فعالیت سیاسی خود داری نمود.ازاین رو،زمانیکه قانون حزب های سیاسی توسط پادشاه به امضانرسید،نسل نوکه درشرایط جدید دنبال نوخواهی می گشت وبه ایدئولوژی وشیوه ی کاریی بزرگ سالان وپدران خودبی باورشده بود،هم درگرایش دینی،هم درگرایش سکولار به سوی مبارزه ی تندروانه ی زیرزمینی رانده شد.
درواقع،رانده شدن مبارزه ی سیاسی ازمیدان قانونی به زیرزمین،دومین ضربه به حزب های سیاسی واردوجوانان رادرعرصه ی سیاست به سوی خشونت وقانون گریزی تشویق کرد.ازاین رو،حکومت های نخست وزیرانِ بدون حمایت حزب های سیاسی یکی پس ازدیگری آمدندورفتندونتوانستندتغییری درفرهنگ سیاسی تمرکزگراوفقر اقتصادی حاکم برکشور بیاورند.افزایش شمارنخست وزیران ووزیران بیکارشده ودسیسه گریی دربارعلیه قانون وحکومت درظاهردموکراتیکِ بدون حمایت حزب های سیاسی،پادشاهی خانواد گی- شخصی رابی ثبات وسبب شد که خانواده ی حاکم بایک نمایش خنده آوراعلام جمهوریت کند.ازپیش روشن بود که خانواده ی مزدورِحکومت گرازجمهوریت چه برداشتی دارد؟جمهوریت درتعریف درست ومعنادارخودچیزی نیست مگرپیروِاراده ی مردم ساختن حکومت ودولت.برخلاف،جمهوریتی که درماه سرطان1352درافغانستان راه اندازی شد،نه جمهوریت،بلکه سلطنت ستمگری بود که ستمگری رایک گام ازستمگریی دوره ی هاشم خان به پیش رانده بود.
بهرصورت،جمهویت ستمگروضدروحیه ی جمهورمردم دوکارزیررادرافغانستان کرد:نخست،وابستگی به شوروی راازوابستگی استراتژیک به وابستگی ایدئولوژیک ارتقاودرعرصه ی سیاست خارجی بادامن زدن به نزاع مرزی باپاکستان درپرسمان پشتونستان بیشترازپیش به انزوای افغانستان درمیان کشورهای اسلامی که خواست مسکوواسلام آبادبود،افزود.دوم،باسرکوب خیزش جوانان مسلمان وتعقیب مولوی هاوملاها،مبارزان مسلمان رابدامن پاکستان انداخت.حکومت جمهوری نمای ستمگرکه بخاطرقانون گریزی وکشتار،مبارزان مسلمان رابه سوی ستیزه جویی نظامی موردنظرپاکستان کشانده بود،حزب های سیاسی زیرزمینی راناتوان تر وخودش درچهارسال نتوانست حکومت مدنی راجانشین حکومت نظامی نماید.ازسوی دیگر،سازمان های کمونیستی وچپ گراوملی گرا نماو درواقع قبیله گراکه هردوبجای نوخواهی درسیاست دنبال دین ستیزی می گشتند،می کوشیدند که جمهوریت دروغین، مذهبی هارابکوبدونمی کوشیدند که فضای سیاسی- فکری توسط حکومت بازکرده شود.ازپیش روشن است، درجامعه ی که امروزاستبداد، مذهبی هاوفردابی دینان رادرصورتیکه بارکشی نکنند؛ می کوبد،درانتظارچه سرنوشتی باید نشست.
بدبختانه،سازمان های کمونیستی وقبیلگی افغانستان که نوخواهی شان دردین ستیزی وبدین طریق مردم گریزی خلاصه شده بود،همه تلاش های مذبوحانه راکردندتاسازمان های اسلامی توسط جمهوریت ستمگرِدست نشانده ی شوروی کوبیده شود.ازآنجاکه داودخان فرد نادان وفرصت طلب درمیدان سیاست بودوفکرمی کرد که مسکودرپرسمان پشتونستان کمکش می نماید،درگام نخست، به سازشوروی رقصید، ودرگام دوم، تمایل به سوی امریکانشان داد،وبرای نمایش گرایشِ به سوی غرب،بدوکارزیردست زد:نخست،درراستای زمان یابی درراستای کوبیدن کمونیسم افغانی که خودش برای آن راه راهموارکرده بود،ازفشاربرمبارزان اسلامی کاسته فعالیت کمونیست هارازیرنظارت نرم گرفت.دوم،تلاش نمود بارهبریی سازمان های اسلامی پناهنده درپاکستان تامین ارتباط وبرای سرکوب آرام کمونیست هاآن هاراتطمیع نماید.زمانیکه درماه جدی1355شورای بزرگ/لویه جرگه ی گزینشی، قانون اساسی راتصویب ودرروشنایی تاریکی زای آن درماه دلو،نظام سرکوبگرِتک حزبی رااعلام کرد،سازمان های زیرزمینی کمونیستی واسلامی دریافتند که نظام سیاسی نسبت به کشوروآن هاچگونه می اندیشد؟
پس ازتصویب،اعلام وکاربردی کردن قانون اساسی درماه دلو1355که درآن تنهاحزب حکومتی"انقلاب ملی"باکادرهای بی سوادازنظرعقلی- آموزشی وسیاسی راه اندازی شد؛ودرسیاست خارجی، ازتمایل به مسکوکاسته وگرایش به سویی کشورهای عربستان،ایران ،پاکستان ومصر،وبدین طریق، چانه زنی باواشنگتن شتاب گرفت،نه تنهاشوروی،بلکه کارشناسان امریکای هم ازچنان شتابی غیرخردمندانه ی نگران شدند که مسکوکه مسکودرزمینه بی واکنش نمی نشیند.درچنان شرایطی،سازمان های کمونیستی باتوجه به غرب گرایی غیرقابل پیش بینی سردسته ی جمهوریت مسخره، گوش به فرمان مسکونشسته به کوشش های زیرزمینی وجذب منصب داران رده های بالاوزیرین دراردو/ارتش افزودند؛ودرعین حال، علیه سازمان های مذهبی به سود جمهوریت جاسوسی می کردند،وسازمان های اسلامی که درآن زمان تنهادرقالب جمعیت وحزب اسلامی بامرکزیت درپشاورکه اولی توسط جماعت اسلامی ودومی توسط آی اِس آی حمایت می شد،ازگرایش رئیس جمهوربه سوی عربستان ،پاکستان وایران وبرجسته ترازهمه تمایل اوبه امریکاخوشحال بودندومی پنداشتند که درفضای نوین وغرب گرایانه، کمونیست هازیرفشارقراربگیرند وساحه ی فعالیت برای مبارزان مسلمان گسترده تربشود.
طوریکه پیش بینی می شد،مسکونه گذاشت که تغییروفاداریی داودخان ازبلاک شرق به سوی بلاک غرب ومتحدانش بارورشود.بادرنظرداشت اینکه،بسیاری حزب های سیاسی درکشورهای پس مانده ابزاردولت های بومی ی دست نشانده ونوکرقدرت های بزرگ بودند،وسردسته های حزب های کمونیستی زیرسایه حزب کمونیست شوروی کارمی کردند،برادربزرگ وشبکه ی زیرزمینی آن تصمیم گرفت که جمهوریت ستمگرِداودخان درکابل جای خودرابه جمهوریی دموکراتیک استالینی بدهد.زمانیکه درماه ثور1357،سیاست غرب گرایانه ی داودخان ناکام وکمونیست هابویژه شاخه ی خلقی وکم سوادآن هاتوسط شوروی بالاکشیده شد،پرچمی ها،مائوئیست ها،افغان ملتی ها،مخالفان غیرپشتون آن هاوسازمان های اسلامی بدرجه های گونه گونی زیرفشارقرارگرفتند،ودرزندان ها،زنده ماندن افرادوابسته به گرایش های سیاسی- ایدئولوژیک ومنوط براین شد که کی بامسکورابطه داردوکی ندارد؟ازاین رو،بیشترین تلفات راسازمان های اسلامی متقبل شدند؛سازمان های که درصف مخالف شوروی ایستاده بودند.به سخن دیگر،داستان برآمدن حزب های سیاسی چپ ،ملی گراوحزب های مذهبی- سیاسی درافغانستان ازدوره ی دموکراسی نمای رژیم پادشاهی تادوره ی کمونیست ها،داستان دردناکی می باشد که مطالعه ی آن به جزرنج وغم برای کشوربویژه جوانان چیزی دیگری رابیادنمی آورد.باکمال تاسف،برآمدن حکومت کمونیستی بیشترازپیش به خرابی اوضاع کمک وسبب شد که نابردباریی ایدئولوژیک وحذف فیزیکی مخالفان سیاسی- ایدئولوژیک چنان بالابرود که متعهدان حزب های مذهبی- سیاسی که خیر،کمونیست های خلقی وپرچمی هم بجان یک دیگرافتاده نهاد دولت راناتوان وزمینه سازی به اشغال کشورتوسط اتحادشوروی نمایند.به سخن دیگر،توحش تره کی وامین علیه حزب های نیمه جان سیاسی حتاپرچمی های طرفدارمسکو،کشوررادرآستانه ی جنگ داخلی کشانده زمینه سازی به پیاده شدن ارتش سرخ وستیزه جوساختن حزب های سیاسی- مذهبی ودورساختن جوانان ازآموزش وپرورش عصری ونودرافغانستان نماید.
پیش ازاشغال افغانستان توسط شوروی،هم شمارحزب های سیاسی کم بود،وهم انگیزه ی برای کمرنگ کردن معیارهای ایدئولوژیک درسیاست دیده نمی شد.بدبختانه،باپیاده شدن سربازان شوروی در افغانستان، دوتحول ناگوار دردرون وبیرون افغانستان صورت گرفت که پی آمدهای غمبار آن تاکنون گریبانگیرمردم کشورمامی باشد:نخست،کمونیست های طرفدارمسکوبه گونه ی پیاده نظام ارتش سرخ مورداتهام وتوسط بخش بزرگ جامعه ی افغانستان سرزنش شدند.دوم،سازمان های دوگانه ی مجاهدین/ جمعیت وحزب اسلامی باائتلاف های دروغین خود درمیدان سیاست گروه زایی کردندودرمیدان جنگ برای گرم کردن بازارجنگ های ضد شوروی، معیارهای ارزشی وایدئولوژیکی اسلام رازیرپاکرده به کمک امریکا،عربستان وپاکستان دست به تجهیزافرادودسته های زدند که بیشترین شمارشان نه تعهدایدئولوژیک- اخلاقی داشتندونه سازمان پذیربودند.بدین ترتیب،نطفه ی نخستین آشوب گری وقانون گریزی،دین واخلاق سوزی،زیرنام جهاد درسرزمین افغانستان پاشیده شد.درصف مخالف،یعنی حزب دموکراتیک خلق هم که ایدئولوژی زدایی شده بود،ارتش دردست خلقی هاوسازمان امنیت(خاد) دردست پرچمی هاافتاد که بخاطر رقابت هاوکشمکش های درونی آن ها،نهاد دولت تضعیف،وهرجناح برای تقویت خودبه ملیشه سازیی قومی- قبیلگی دست زد.
ازآنجاکه سربازان ارتش/اردو،روزتاروزبارک های نظامی راترک وبه صف مجاهدان می پیوستند،اتکای دولت بجای سربازبرملیشه/سربازروزمزد،روبه فزونی نهاد.افزایش سربازان روزمزد زیرنام ملیشه درزیرسایه ی حکومت کابل، وافزایش شمارچنان ملیشه ها/سربازانی زیرنام مجاهد درصف حزب های جهادی وسازماندهی ناتوان درهردوجناج بویژه مجاهدین؛سبب شد که بنیان ایدئولوژی که سنگ بنای احزاب سیاسی چه ایدئولوژیک وچه مذهبی درجهان نومی باشد،ازبن برافتد.تجربه ی تاریخی- سیاسی درجهان نونشان میدهد که حزب های سیاسی به حیث دولت های سایه عمل کرده ازنظرسازمانی وبرنامه ریزی آماد گی دارند که درصورت برافتادن حکومت هایاحزب های حاکم به پرکردن خالیگاه قدرت پرداخته مانع بروزبحران وآشوب های سیاسی- اجتماعی شوند.
بدبختانه،درجهان سوم که افغانستان پس مانده ترین کشوردرمیان کشورهای آن می باشد،استبدادمتمرکزقبیلگی- شاهی- جمهوری وقبیلگی-کمونیستی اجازه نداد که حزب های سیاسی درابتدایی ترین حالت هم سربلند نمایند.حزب سیاسی مانند جامعه ی مدنی ،طبقه ی درمیانی،دموکراسی،حکومت قانون ورسانه های آزاد،ازپدیده های می باشند که درمحیط رقابتی که درآن مردم حق انتخاب دارندوفرهنگ بسته نمی باشد، بدرستی رشدونمومی نمایند.درافغانستان، درحالیکه حزب سیاسی ازیک طرف پدیده ی مدرن/نومی باشد،ازطرف دیگر،بدلیل خودسری وقانون گریزی حکومت هاودروغ های سیاسی وتاریخی وگستره ی بیش ازاندازه ی تئوری توطئه درسیاست،همواره براست ودروغ به خارجی هانسبت داده شد، وحکومت هایی که خود نوکرزرخرید استعمارگران بودند،رقیب های واقعی یااحتمالی خودرانوکربیگانگان خوانده حزب هاورهبران حزبی رابه این یاآن کشوردورونزدیک منسوب کردند.ازجانب دیگر،چون تاریخ سیاسی دو سده ی پسین افغانستان متکی بردروغ ساخته شده است و برآمدن حزب های سیاسی که بادموکراسی وحق انتخاب مردم همزاد می باشند؛وازهمه مهمتراینکه، می توانستند دروغ های سیاسی وتاریخی بویژه دروغ هادرباره ی ترکیب نفوس کشورواکثریت واقلیت واقعی وخیالی و...رافاش نمایند؛توسط حکومت هاحتاحکومت های حزبی درنمایشِ نوگرایی هم درمظان اتهام قرارگرفتند.
طوریکه تاریخ حکم می کند، گذشته ی ملت هاآینده شان رانیزتعیین یاسروصورت میدهد.اما،این پرسمان درافغانستان به گونه ی بسیارافراطی بکارانداخته شده وسبب شده است که گذشته ی تاریک باتکراربیش ازاندازه ی خودآینده رانیزتاریک نماید.بطورنمونه،ظاهرشاه برخلاف تصویب پارلمان به فعالیت سیاسی حزب های سیاسی جنبه ی قانونی نه بخشید؛وجمهوریت سلطنتی محمدداودخان هم نه کوشید که به حزب های سیاسی حق کنشگریی قانونی بدهد.زمانیکه پس ازبرافتادن حکومت داود،کمونیست هابه کمک شوروی به قدرت رسیدند،هرگزنه کوشیدندازخطاکاری های حکومت های پیشین درزمینه ی فعالیت آزادانه ورقابتی حزب های سیاسی دوری گزینند.طرفه اینکه، کمونیست های افغانستان که خودراترقی خواه می پنداشتندوازبه رسمیت شناخته نشدن حزب های سیاسی توسط رژیم شاهی انتقادهای فراوان کرده بودند،درزمان حکومت خود،هم بجان هم افتادند وهم مخالفان مذهبی وغیرمذهبی خودراسرکوب وازنفس انداختند.کمونیست های افغانستان برخلاف تجربه ی سازمانی حزب های برادرشان که درسازمان دهی دست بالای ازخود نشان داده وبه آسانی خالیگاه قدرت راپرکرده بودند،نتوانستند خودرابه گونه ی حزب سیاسی دیگرگون نمایند.فرقه گراماندن وحزب سیاسی نشدن کمونیست های افغانستان ازدوپدیده ی زیرالهام می گرفت:نخست،ساختاراجتماعی- قومی- قبیلگی افغانستان که خواه ناخواه اثرات خودرابرسیاست مرتب می کند.دوم،رقابت های جناحی میان خلق وپرچم وگرایشات درون گروهی هردوگروه،درفرجام بااثرات سیاه وجانکاه تجاوزشوری یکجاشده توان ومشروعیت کمرنگ مردمی آن هارادرجامعه ی افغانستان نابود کرد.ناتوانی حزب کمونیست دردیگرگون کردن خودبه یک حزب سیاسی وژرفنابخشیدن به بحران مشروعیت ملی،حزب ودولت دست نشانده ی شوروی زیراداره ی آن رابیشترازپیش ناتوان کرد.زمانیکه چنان نابسامانی هایی حزبی- حکومتی باخیزشِ جهادی هاودست اندازی های ناروای همسایگان درامورداخلی افغانستان همراه شد، وضعیتی رابوجودآورد که درنتیجه ی آن کمونیسم روسی وافغانی وحکومت زیرفرمان شان درکابل فروپاشید.فروپاشی نامبرده،دشواری های بی شماری رابدوش سازمان های سیاسی- مذهبی نمای مجاهدانِ ناتوان تروباندزده ترازحزب کمونیست وحکومت کمونیستی انداخت.
باتاسف،پس ازسرنگونی حکومت کمونیستی ی گرفتاردسته هاوباندهای گروهی ودرون گروهی درماه ثور1371، دوره ی مجاهدان آغازشد؛برخلاف فلسفه ی سیاسی ووجودی حزب های سیاسی که رقابت وکوشش صلح جویانه برای رسیدن به قدرت می باشد،حزب های جهادی برای تصفیه ی فیزیکی یک دیگراقدام ونتایج بدست آمده توسط جهادرابسیارارزان ازمیان بردند.بااینکه کمونیست های افغانستان گرفتاررقابت های گروهی وباند بازی های درون گروهی بودند،امابه مراتب ازنظرسازمانی وضعیت بهتری درمقایسه باسازمان های مجاهدین داشتند.پیش وپس ازرسیدن به قدرت،سازمان های مجاهدین ازدشواری های رنج می بردند که کمونیست هاکمتردچارآن هاشده بودند.ولی، کمونیست هاچه درمقام حکومت گران وچه درمقام حزب سیاسی- ایدئولوژیک، کنشگری وبرتری های سازمانی ی داشتند که مخالفان جهادی شان ازآنها محروم بودند.بطورنمونه،کمونیست هابخشی ازجامعه ی تعلیم یافته ی افغانستان راباخود داشتند که ازسویه ی علمی وتجربه ی اداری بهتری نسبت به جهادی هابرخورداربودند؛وهمچنان،اتحادشوروی متحدایدئولوژیک- سیاسی- نظامی آن هابود که هم می کوشیدوهم سرمایه گذاری می کرد که حکومت آن هادرافغانستان پایه بگیرد.بااینکه کمونیست های روسی ازهرنگاه متحدحزب کمونیست افغانستان به شمارمی آمدند،اماآن اتحاد، وابستگی به مسکوراچنان درحزب نامبرده بالا برد که سرنوشت مشترک هردورارقم زد.بطورنمونه،زمانیکه شوروی درماه دیسامبر1991برافتاد،حکومت افغانستان هم درمسیرسراشیبی قرارگرفت وچهارماه پس ازآن فروپاشید.طرفه اینکه،جهادی هابیشترازکمونیست ها دچارباندبازی وگروه بندی های بی منطقانه شده بودند.علتِ دسته بندی هادرمیان جهادی هادوعامل زیربود:نخست،پاکستان باکمک مالی وسیاسی امریکاوعربستان نهایتِ کوشش خودرابراه انداخت تامجاهدان رامنتشروپراکنده نماید.دوم،کمونیست ها تنهاگرفتارزدوبندهای قومی وفکری شده بودند؛برخلاف آن ها،جهادی هابخاطرکم دانشی خودوغرض ورزی پاکستان درسطح قبیلگی هم درجامعه ی افغانستان گروه گرایی پیداکردند.ازسوی دیگر،ازنظراخلاقی ،رهبران سازمان های کم خون جهادیی مقیم پشاور؛بخاطرزراندوزی ومنفعت جوی های مالی درخودوخانواده ی خودغرق شده مهارقدرت خواهی فرماندهان جهادی وابسته به خودراهم ازدست دادند.
بنابرآن،زمانیکه سازمان های پراکنده وبی هدف مجاهدین، جانشین حزب چند پارچه ی کمونیستی درکابل شدند،چهار پرسمان زیر بانیرومندی خودرابه نمایش گذاشت:نخست،رقابت های سازمانی جهادی هاو تشویق های پاکستان به کشمکش های قومی درافغانستان،بخش بیشتر توان آن هارادربرخوردهای باهمی نابود کرد.دوم،فرماندهان جهادی که تفنگ بیشتروعقل ومنطقی کمتری داشتند، بجان هم افتادند.سوم،ملیشه های باقی مانده ازدوره ی حکومت کمونیستی هم توانستندسرخودرازیرپرسمان های قومی- مذهبی پنهان وبدردسرهای زیادی برای جهادی هامبدل شوند.چهارم،برخوردابزاری امریکابامبارزه ی ضد کمونیستی افغانستان که فروپاشی شوروی عقب نشینی موقت آن را ازکشورمادرپی داشت،به کشورهای منطقه موقع دادتابه ژرفنای دشمنی هاوگروه بندی های جهادی هاافزوده ساختارنیمه جان دولتی رادرافغانستان نابودوبرای برآمدن طالبان زمینه سازی نمایند.ازهمه جالب تراینکه،کارکردخشن ورفتارغیراخلاقی- سیاسی طالبان درهمان روزهای نخستین رسیدن آن هابه کابل نشان داد که نادان تروبی تجربه ترازمجاهدان درامراداره وحکومت داری می باشند.به سخن دیگر،برآمدن طالبان ورسیدن آن هابه قدرت؛ ازیک طرف، ازحماقت های سیاسی- گروهی جهادی هاالهام می گرفت،وازطرف دیگر،فروپاشی سیاسی واخلاقی جامعه ی افغانستان راکه باجمهوریت ستمگرداودخان آغازشده بود،تکمیل کرد.
باتوجه به آنچه گفته آمد،به صراحت می توان ابرازکرد که حکومت طالبان درادامه ی ناکامی مرگبارحزب های سیاسی ملی گرا- کمونیستی- اسلامی- جهادی،پست ترین مرحله ی فروپاشی فرهنگ سیاسی- اداری- حقوقی و اخلاقی افغانستان به شمارمی آمد.درواقع،نخستین باربود که زیرنام تامین امنیت واجرای شریعت، پاکستانی هاکه خودشان درفرهنگ نوکری به کهنه ونواستعمارگری دست بالاداشتندودارند،خیزآقامنشانه البته بدون توان سرمایه گذاری درکشورمازدند!بدبختانه،امریکاکه دربالاکشیدن طالبان مانندبالاکشیدن مجاهدان همکاری کرده بود؛پس ازبراندازیی اداره ی طالبان که براه راست ازاسلام آبادتوسط نصیرالله بابر،کرنیل امام ورحمان ملک وزیرداخله ی کنونی پاکستان اداره می شدند،اداره ی رابراه انداخت که افرادبرجسته آن بدودلیل زیرتنهامی توانستند درتعمیق وادامه ی بحرانی کمک کنند که اکنون شاهدآن می باشیم:نخست اینکه،بخشی ازآن راکسانی شکل میدادند که پیشترغارتگری وتباه کاری کرده کشورراویران وبرای برآمدن طالبان جاده سازی کرده بودند.دوم اینکه،بخشی نمایشی- بالامقام آن راکه اکنون موضع خودرادرحکومت بهبودبخشیده است،هم همکارطالبان بود وهم ازنظرپایگاه مردمی بی ریشه.دستاوردِ چنان اداره ی که به گونه ی لرزان تاکنون ادامه یافته است،غارت سرمایه ی ملی،برگشت دوباره ی طالبان ودیگرتروریستان وفرورفتن کشوربدامن تروریسم وموادمخدرمی باشد.تروریسمی که ازنظرذهنی- روانی،مردم افغانستان وکشورهای عضوناتورا پریشان وسرمایه گذاری های پررنگ یاکمرنگ کشورهای غربی وهندرادرافغانستان مورد تهدید قرارداده است.
ازآغازبکارِ اداره ی فسادزده ی پساطالبی درماه ژانویه ی2002-جدیی1380توسط غرب بویژه امریکاتاکنون که، هم اداره ی نامبرده وهم حامیانش درامردولت سازی وبازسازیی اقتصادی به گونه ی مرگباری ناکام شده اند؛هردوجانب بردوپرسمان زیربیشترازهمه تاکید ورزیده اند:نخست،حقوق بشربویژه حقوق زنان ودموکراسی.دوم،برای جلب وجذب جوانان که ازاداره ی جهادی هاوطالبان بسیارزیان دیده ومتنفرشده بودند،به حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی پافشاری صورت گرفت.طوریکه دیده می شود،دستاوردچنان پافشاری ها که ازهمان آغازدرآن صداقت وفداکاری دیده نمی شد،پیدایش انجمن های بی شمارکنشگردرمیدان جامعه ی مدنی وثبت نام بیشتراز100حزب سیاسی بی رابطه بامردم دروزارت عدلیه وفربه شدن گرایش جوانان به تندروی مذهبی وقربانی شدن برخی ازآن هاتوسط تروریسم طالبانی- القاعده ی افغانی- پاکستانی و...می باشد.
اگرچه شاهی مشروطه ی ظاهرشاه،جمهوریت ستمگروپس مانده ی داودخان،جمهوریی دموکراتیک کمونیست ها،دولت اسلامی آشوب زده ودچارکشمکش های بی منطقانه ی جهادی هاوامارت شریعت مدارطالبان درفلج کردن حزب های سیاسی عصری ونوخواه کوتاهی کرده وبه جامعه ی فقرزده وجفاکشیده ی افغانستان ستم رواداشته اند،اماازاین واقعیت نمی توان چشم پوشی کرد که هیچ کدام به اندازه ی حکومت فسادزده ،درمانده ودچارچند دستگی کنونی دررابطه باحزب های سیاسی ستم روانداشته اند.شاهی مشروطه وجمهوریت ضد مرد می ازهمان آغازحزب های سیاسی حکومتی راعامل بی ثباتی تلقی وازموقعیت قانونی بخشیدن به آن هاخود داری کردند.وکمونیست هاحزب مخالف راپدیده ی وابسته به فرهنگ بورژوایی- سرمایداری تلقی وتاپسین لحظه علیه آن رزمیده اند،وحزب نماهای جهادیی تفنگ زده وطالبان شریعت مدارپاکستانی نیزمانند کمونیست هاایدئولوژیی خودرابرحق دانسته حزب مخالف راتکفیروعلیه آن رزمیده اند.به سخن دیگر،همه گرایش های نامبرده برای ادامه ی حیات سیاسی خود درجهت کسب حمایت غربی ها کوشیدند،اماازپذیرش بهترین ارزش تمدن وفرهنگ غربی، یعنی کثرت گرایی که درقالب حزب های سیاسی ورقابت های مسالمت جویانه ی آن هابازتاب یافته است،لجوجانه خود داری کرده اند.
درپسین بخش این نوشته،بازتاب این پرسمان ضروری می باشد که بدانیم حکومت های دیروزکه ازپذیرش حزب های سیاسی مخالف پرهیزکرده اند،خوب عمل کرده اند یاحکومت کنونی که باپذیرش آن هادرنظر ومبتذل سازیی آن هادرعمل کوشیده است؟روشن است که اولی هادربرابرخیزشِ ارزش های حزب های سیاسی ایستاده اند،ودومی درارزش زدایی ازحزب های سیاسی کوشیده است؛بنابراین،اولی هابرخلاف دومی،کمتربه ارزش هازیان رسانده اند.این یک واقعیت است که حکومت درمانده ی کنونی دریازده سال پسین،بیشترازسده ی بیستم به ارزش های نوبه ویژه حزب های سیاسی زیان رسانده است.اکنون،جامعه ی جنگ زده ی مابیشتراز106حزب سیاسی ثبت نام شده در وزارت عدلیه/دادگستری دارد،حزب های بظاهرسیاسی که نه سخنی برای گفتن به مردم دارندونه دربیرون کابل دفترودیوانی ونفوذی ازخودبروزداده اند.اگربه شخصیت سیاسی- فرهنگی عضوهای پارلمان افغانستان بدقت نگریسته شود،روشن می شود که به دشواری می توانیم بگوئیم که جامعه ی مدنی که نداریم،امادارای جامعه ی سیاسی متشکل ازدولت وحزب های سیاسی فراوان می باشیم.دراین زمینه که حزب های سیاسی واقعی نداریم وپایتخت کشورمان ازحضورآن هابیش ازاندازه مشبوع شده است،علت راباید درکارکرد حکومت های پیشین وسلطه ی تفنگ داران،قاچاقبران وتباه کاران درحکومت درمانده ی کنونی جویاشد.
اکنون که سرنوشت جامعه ی سیاسی،یعنی دولت وحزب های سیاسی به وضعیت بحران زده وتروریست پرورِجاری رسیده وحزب مخالف اصلاوجودنداردومدعی های مخالفت حزبی با دولت یابرابرباآن درفسادغرق می باشندویااینکه درگسترش فسادوقانون گریزی به دولت کمک می کنند،واعضای پارلمان هرروزبیشترازانجام مسئولیت خودمصروف چانه زنی دروزارت خانه هاکارهای مافیایی می کنند،پرسمان کارسازومهم این است که نسل جوان درزمینه چه بایدبکند؟ روشن است.جوانان امروزبایدبکوشندازتجربه ی تلخ جوانان دیروزدرپیروی ازحزب های سیاسی بی هدف،بی برنامه وفاقد دورنمای سیاسی- ایدئولوژیک- فرهنگی درس عبرت بگیرند.درس عبرت هرگزبه این معنانیست که جوانان سیاست نکنند.چراکه نیروی جوان باتوجه به توان وآماد گی فداکاری وتلاش های فراوانش به خوبی وهوشمندی می تواند درراستای دیگرگون کردن شرایط نابسامان سیاسی- اجتماعی بکوشدوهدفمندانه به کشورومردم خود خدمت نماید.اما،جوانان زمانی به مردم می توانندخدمت نمایند که دانش تخصصی خودراتکمیل کرده ودرکنارآن به درک وسیع دانش سیاسی- اجتماعی- تاریخی- فرهنگی بکوشند.تجربه ی بیشترازنیم سده ی گذشته درافغانستان نشان میدهد که جوانان ازسیاسی شدن پیش ازفهم ودرک عرصه ی فنی- تخصصی شان بیشترازهرقشردیگرجامعه زیانمندشده اند.برای اینکه ازتکرارتجربه ی تلخ گذشته پرهیزصورت بگیرد،ایجاب می کند که جوانان فوریت رابه افزایش دانش درعرصه ی تخصصی خودبدهندوپس ازآن باافزایش دانش سیاسی- تاریخی- فرهنگی دنبال سیاست بروند،ودرسیاسی شدن وپیوستن به حزب های سیاسی، پیشتروبیشترازهمه، بدرک وفهم مرامنامه ،هدف وتلاش های پیگیروشبانه روزیی آن ها درجهت آگاهی بخشی وعرضه ی خدمات به مردم بپردازند.تاریخ مبارزات سیاسی- اجتماعی- ایدئولوژیک وفرهنگی جهان نشان میدهدکه بشرهمواره تشنه ی آزادی وعدالت بوده است،ودرتاریخ معاصرجهان، مکتب های سرمایداری وکمونیستی وحزب های وفاداربه آن هاکوشیدندومدعی شدند که عدالت وآزادی راتحقق می بخشند.امادستاوردهانشان داد که،سرمایداری عدالت راکوبید وکمونیسم آزادی رابدارآویخت.وسازمان های اسلامی مدعی شدند که حزب های سرمایداری وکمونیستی درتحقق عدالت وآزادی ناکام شدند؛بنابرآن،آن هاباتحقق حکومت وشریعت اسلامی می توانند جامعه ی مرفه وخوشبخت رابرای بشریت ایجانمایند.جامعه ی که نمونه ی درست تحقق عدالت وآزادی می باشد.بدبختانه،حزب های مذهبی برخلاف جوهرومعنای دیانت، کارهای کردند که کمربی دینی وتندروی رابسته شکم پرستی وبی عدالتی رادرجامعه ی اسلامی نهادینه کردند که ایران،افغانستان وپاکستان نمونه ی خوبی برای ناکامی رسواخیزآن هامی باشند.باتوجه به شکست رسواخیزحزب های ملی گرا،کمونیستی،جهادی،طالبی درگذشته ی دورونزدیک ومدعیان دموکراسی دریازه سال دوره ی کاریی حکومت فسادزده کنونی،لازم است که جوانان ازتجربه ی تلخی پیشینیان خودپند گرفته درگام نخست،دنبال کسب دانش تخصصی، ودرگام دوم،دنبال کسب دانش سیاسی- اجتماعی، ودرگام سوم،برای تحقق آزادی وعدالت دنبال حزب های بروند که درزمینه می کوشند.اگرچنان حزب های درمیدان سیاست حضورنداشته باشند که ندارند،آنگاه خودبکوشندچنان حزب های راایجانمایند.درغیرآن،پیروی جوانان ازحزب های دشمن عدالت وآزادی وگوش دادن به شعارهای دروغین حزب های سیاسی وتشکیل دادن جرگه های دروغین صلح که شمارآن هادرافغانستان بی شمارمی باشد،جوانان امروزبه سوی همان سرابی می روند که همتایان دیروزشان رفته اند!
Thursday, 12 July 2012
درافغانستان،همه گردهمای هابدون کارآمدسازیی حکومت بهوده می باشند
ابراهیم ورسجی
23-4-1391
درادامه ی گردهمای های بی شمارکمک رسانی پیشین به افغانستان که به پرسمان بازسازیی اقتصادی،دولت سازی ومدیریت شفاف درروی کاغذ یدک می کشید،دریک ماه گذشته دوگردهمای درکابل وتوکیوتوسط کشورهای دوست برگزارشدکه نخستین آن روزپنجشنبه14جون2012-25جوزای1391خورشیدی درکابل،ودومین آن روزیک شنبه8ژولای-18سرطان درتوکیوی ژاپان راه اندازی شد.درپسین گردهمای هایی کشورهای کمک کننده به افغانستان که درکابل وتوکیوبرگزارشد،بازهم مانند گذشته،کمک هابه درست کاریی حکومت کابل ،تحقق دموکراسی،حکومت داریی خوب ورعایت حقوق بشرتوسط آن وابسته ساخته شد .برگزاریی گردهمای نامبرده نشان داد که کشورهای کمک کننده، چه آن های که واقعاًطرفدارکمک رسانی درجهت بازسازیی افغانستان می باشند،وچه دوکشورهمسایه بویژه پاکستان که در12سال گذشته درشعاردرهمه گردهمای هابه جزدرگردهمایی بن درماه قوس1390شرکت ودرعمل به تباه کاری وفربه کردن تروریسم کوشیده است،کمترازدستاوردهایی ناچیزگردهمایی های همانند درگذشته، سبق آموخته اند.دلیل پندنه گرفتن دریازده سال گذشته همه تلاش هابخاطرتامین صلح وبازسازیی افغانستان رابی نتیجه ساخته واکنون جزتکرارگذشته درآینده نمی باشد،این است که برگزارکنند گان گردهمای هابه سه پرسمان زیرتوجه جدی نه کرده اند:نخست اینکه،به مهارکشورهای مشکلزابویژه پاکستان که هم درگردهمای هاشرکت می کندوهم به فربه کردن تروریسم می پردازد، نه پرداخته اند.دوم این که،به پرسمان بسیارحیاتی افغانستان، یعنی ایجادحکومت درستکاروکارآمدهرگزتوجه نه کرده اند.سوم این که،کشورهای غربی سیاست هماهنگ افغانی نداشتندواکنون هم ندارند.
تاجای که به اصل های نخست ودوم ارتباط می گیرد،بایدچنین ابرازنظرکرد که برخورد منافع کشورهای کمک کننده وبی توجهی آن هابه مرکزهای تروریست پروری ومنافع ملی افغانستان، بیشترازتروریستان وکمک رسان های آن هابه کشورمازیان رسانده است؛وتازمانیکه این تناقض، هوشمندانه برطرف نشود،بیشترازتروریسم وکمک کننده های آشکاروپنهانی آن به فرایندتامین ثبات وبازسازی افغانستان زیان رسانی می کند.درزمینه ی دولت سازی درافغانستان که همانندی بابرخوردکشورهای غربی درخشکاندن مرکزهای تروریست پروری دارد،بازهم ازندانم کاری بهره برداری شده است.پرسمانی که همانندی باسیاست امریکادرآلمان وژاپان پس ازجنگ جهانی دوم دارد.بطورنمونه، پس ازجنگ دوم جهانی؛درآغاز،امریکاکه پس ازجنگ به حیث نیرومندترین کشور ازنظراقتصادی وسیاسی درسیاست بین المللی برآمد کرده بود،برخوردانکاری بامنافع ملی آلمان وژاپان جنگ زده وویران شده کردورامردولت سازی هم کم توجهی نمود.اما،درفردای جنگ گرم که جنگ سردمیان مسکوواشنگتن را به همراه داشت،خوش شانسی آلمانی هاوژاپنی هااین بود که خطرشوروی وپیروزیی انقلاب چین وهم راهی کم دوام پکن ومسکودربرابرغرب درسیاست جهان؛ سبب شد که امریکاومتحدانش هم به دولت سازی وهم به منافع ملی توکیووبن توجه لازم نمایند.ازهمه مهمتراین که،درآلمان وژاپن؛باوجودتباه کاری های جنگ دوم جهانی،ساختارهای سیاسی- اقتصادی واداری کارآمدازپیش موجود که فروپاشیده بودوبه آسانی بازسازی شد،ورهبران برجسته هردوکشورهم دربازسازیی ساختاری و اقتصادی وتبدیل کردن آلمان وژاپن به غول های سیاسی- فنی واقتصادیی کنونی درسطح جهان نقش فزاینده ی بازی کردند.
بدبختانه،درافغانستانِ پیش ازجنگ؛چنان ساختاری وجودنداشت،چراکه تاریخ سیاسی افغانستان باحکومت های قبیلگی- ایدئولوژیک فاسد،خویش وقبیله پروروناکارآمدسروکارداشت، تاحکومت های مردمی وکارآمد.ازجانب دیگر،درهمه کشورهای جهان،پرسمان مردم شماری وتعیین یگان های اداری بربنیادشمارمردم، یک پرسمان وابسته به توسعه ی اقتصادی بوده ومی باشد.اما،برعکس،درافغانستان، پرسمان مردم شماری وتعیین یگان های اداری بربنیادشمارمردم بخاطراقلیت بودن قومِ نخبه گان حاکم وتاکید دروغین آن هابراکثریت موهومی که بازهم دردایرت المعارف آریاناکه درمقایسه بادایرت المعارف های دیگرکشورهابسیارپس مانده می باشد،درج شده است، ازپرسمان اقتصادی بودن به پرسمان سیاسی مبدل وزیان های بی شماری رابرپیکرسیاست وبرنامه ریزی درراستای پیشرفت اقتصادیی افغانستان وارد کرده ومی کند.تجربه ی تلخی که تاکنون بااین همه ویران گری هابه کشورازآن درس عبرت کرفته نشده است؛وتازماینکه این پرسمان درمرکزتوجه سیاست ملی قرارنگیرد،مانندبسیاری پرسمان های دیگری که همواره درسیاست کشورمامشکلزابوده اند؛بدون حل باقی مانده واجازه نمی دهد که کشورشوربخت مادرمسیرتوسعه وپیشرفت اقتصادی وفرهنگی، گامزن شود.ازهمه خنده آوراینکه،اکثریت واقلیت بودن قوم هارادرکشورهای چندقومی زبان مسلط تعیین می کندتانوشته های روی کاغذوتکراردروغ های رسمی!
باتوجه به آنچه گفته آمد،به روشنی می توان گفت که کم توجهی یابی توجهی به پرسمان های بنیادی واثرگذاربرفرایندتوسعه وانکشاف اقتصادی- اجتماعی- سیاسی وفرهنگی افغانستان توسط نخبه گان بومی یادست اندرکاران بیروم مرزیی سیاستِ امروزوفردای کشور،و برخوردسیاست هاو منافع کشورهایی اثرگذار،چه منفی وچه مثبت برفرایندتامین صلح وثبات وبازگردانی امنیت درکشورماکه دو گردهمایی پسین خودرا روزپنجشنبه14جون-25حمل درکابل،و8ژلای-18سرطان درتوکیوباوعده های روی کاغذ برگزارکرده اند،مانند گذشته بدون دستاوردهای قابل چشم دید،تکرارمی شود؛وهمچنان، پرسمان های بنیادیی مردم افغانستان، چه آن های که به آن هااشاره شد،وچه آن های که جای یادآوری شان دراین نوشته نیست،ادامه می یابد.ازاین رو،ایجاب می کند که درصورت تمایل به بازگردانی صلح وتحقق توسعه یاقتصادی وایجادحکومت بازتاب دهنده ی ساختاراجتماعی درافغانستان که هردوبه گونه ی برجسته ی باهم درپیوندمی باشند، هم بیرونی های علاقمندبه فرایندصلح وتوسعه ی اقتصادی وهم گردانند گان بومی امورکشورماتوجه جدی نمایند.واین پرسمان بسیاراثرگذارتازمانی که هماهنگی میان سیاست افغانی غربی هاوسیاست افغانستان به میان نیاید،جامه ی کاری به تن کرده نمی تواند.
بااینکه،بیرونی هاچه دوروچه نزدیک، چه بانیت خوب وچه بانیت بد،دریازده سال گذشته،پس ازهرچندسال وماهی، درافغانستان یابیرون آن،گردهمای هایی درجهت کمک رسانی به کشورمابرگزار کرده اند که گردهمایی روزپنجشنبه 14جون- 25جوزا،درکابل، وگردهمایی روزیکشنبه8ژولای-18سرطان1391درتوکیو،تازه ترین ونه اخیرین آن هابه شمارمی آیند.ازپیش روشن است که درصورت برخورد منافع برگزارکنند گان گردهمایی هاومهارنکردن مرکزهایی تروریسم پروری وهمواره ناکارآمدوفاسدماندن حکومت کابل، همه کمک هاوگردهمایی هابهوده ازکاردردرمی آیند؛به گونه ی که تاکنون تجربه شده است.بنابراین،بیشتروپیشترازهمه؛ژرف نگری درباره ی این پرسمان لازم به نظرمی رسد که چه پیش وچه پس ازهرگردهمایی،باید به سه پرسمان زیرتوجه جدی به عمل آورده شود:نخست،ازبرخوردمنافع برگزارکنند گان گردهمای هاکاسته،و به منافع ملی افغانستان برتری داده شود.دوم،به کشوریاکشورهای پرورش دهنده ی تروریستان به صراحت وسرزنش گرانه گفته شود که به بازیی دوگانه ی خود درافغانستان پایان بدهند،وبراین پرسمان تااندازه ی پافشاری شود که مرزمیان حامی تروریسم وحامی صلح برجسته خودرا نمایش بدهد.سوم وازهمه مهمتراینکه،بکارآمدسازی ودرستکارساختن حکومت افغانستان که ناکارآمدی وفسادسیاسی- مالی واداری وقبیله گرایی آن در11سال گذشته دستاوردهمه تلاش هاوگردهمای هارابه صفرضرب زده است،بیشترازدیگرعامل هاتوجه شود.
ازپیش روشن است که کارآمدودرستکارساختن حکومت افغانستان که نقش بسیارسازنده وسرنوشت سازراهم دربازگردانی صلح وهم درتوسعه ی سیاسی-اقتصادی-اجتماعی وفرهنگی این کشورجنگ زده وقربانیی تروریسم وتنگ نظریی قومی بازی می کند،دشوارترازهرکاری دیگری می باشد؛پرسمانی که درعملی کردن آن نقش تعیین کننده رااتحادیه ی سیاسی- نظامی کشورهای غربی به رهبریی امریکا ومردم افغانستان بدوش دارند.درافغانستان،ازاین رو،به دشواریی مردم این کشورو کشورهایی غربی افزوده شد که درآغاز،حکومت جورج بوش کمک به بالاآمدن کسانی درمسند قدرت این کشورجنگ زده کرد که بایدنتیجه ی غمبارامروزین راتحویل می داد!به سخن دیگر،کسانیکه بایداکثرآن ها بخاطرتفنگ سالاری،ویران کردن کشور،غارت سرمایه های ملی وحکومتی بدادگاه سپرده می شدندوپاسخ می دادند وسال هادرزندان باجریمه های کلان سپری می کردند؛برعکس،اختیاردارسیاست وحکومت ساخته شدند،ودرکنارآن هاکسانی دیگری هم بالاکرده شدند که پایگاه مردمی نداشتندوازپس ماندگی فرهنگی ودرماندگی سیاسی رنج می کشیدند.زمانیکه جنایت کاران بجای سپرده شدن بداد گاه وپاسخ گویی دربرابرقانون به گرداننده ی امور،آن هم درشرایطی که جزءی ترین فهم رادرزمینه نداشتند،مبدل شدند،کشوررابه بحران جانکاه وژرفی فروبردند که اکنون بهای آن رابایدافغان هاوکشورهای غربی دوست حکومت کابل بپردازند.اگردرصف کشورهای غربی، نقش امریکارادرافغانستان برجسته بگیریم که هست،به صراحت می توان گفت که اکنون،حکومت بارک حسین اوبامابهای اوهام وحماقت هاوغرض ورزی های حکومت جورج بوش رادربخش های سیاسی- نظامی،ومالیه دهند گان آن کشورهزینه ی های کلان مالی آن راکه احمقانه به جیب جنایت کاران جنگی- جهادی نما- طالبی وبروکرات های نادان ودرواقع هتل چی های وارد کرده شده ازچای خانه هاومغازه های کشورهای غربی به افغانستان می پردازند.ازجانب دیگر،مردم افغانستان هم باید مانند گذشته قربانی تروریستان وحکومت ناکارآمدوفاسدی شوند که جورج بوش برآن هاتحمیل کرده است.
دراین زمینه،طوریکه دیده می شود،تاریخ افغانستان به گونه ی درست توسط غربی هابویژه امریکا به خوانش گرفته نشده است.به سخن دیگر، امریکایی هادرشیوه ی اداره ودولت سازی به پیشینه ی سیاسی افغان هاوکارکردقدرت های اثرگذاردرکشورماتوجه لازم نکرده اند.بطورنمونه،درگذشته،هند بریتانیاواتحادشوروی سرمایه گذاری بردوام حکومت های قبیلگی وفردی کرده افغانستان رابه گونه ی یک زندان سربازنگهداری کردند،زندانی که ازپیش آشکاربود که روزی دیوارهایش دربرابرفشارهایی برخاسته ازنهضت های آگاهی بخش وآزادی خواه ومردمی فروریخته، هم به زندان سازان بیرونی وزندان بانان بومی دست نشانده ی آن ها؛وهمچنان، به زندانیان دربند زیان رسانی می کند.اگربخواهیم نمونه بیاوریم،بازهم نیازبه خوانش تاریخ خودرانمایش میدهد.مثلاً،زمانیکه پس ازجنگ جهانی دوم،هندبریتانیا منطقه راترک کرد، حکومت نابکار- قبیلگی وفاسدوابسته به آن برای بقای خودبه سوی مسکوشتافت، واتحادشوروی هم درگام نخست، به تقویت نهادحکومتی-قبیلگی- شخصی بازمانده ازدوره ی سلطه ی بریتانیابر افغانستان پرداخت، ودرگام دوم،باراه اندازیی کودتاهایی سرطان 1352و ثور1357،دسته های رادرسیاست کشورمابالاکشید که بیشترین زیان هاراهم به مردم افغانستان وهم به مردم شوروی بارکردند.درشرایط پساشوروی هم،پاکستان بدون درک موقعیت وتوان منطقه ی- جهانی خود،اول باتشویق جنگ های میان گروهی مجاهدین ودوم باایجادوراه اندازیی طالبان،دسته هایی پسمانده ترازدسته های وابسته به شوروی وجهادی هارابالاکشیده دست بکارهای زد که نتیجه ی آن هاوضع بی ثبات کنونی آن کشور وحضورسربازان ناتودرافغانستان وفربه شدن تروریسم وتندروی درسراسرمنطقه می باشد.
بدبختانه،درعصرجهانی سازی وآستانه ی سده ی بیست ویکم،فکرنمی شد که امریکابا همه نفوذوامکانات علمی- اقتصادی- فنی واطلاع رسانی که داشت ودارد، درافغانستان دست به خطاهای بزند که همتایانش پیشتردراین کشورشوربخت مرتکب شده ونتیجه ی زیان باری بدست آورده بودند.بهرحال،امریکاکه درشرایط پساشوری به مجاهدان ودرشرایطی پسایازدهم سیپتامبر2001 به طالبان، این متحدان دیروزخودپس ازبهره برداریی ابزاری ازآن هاپشت کرده بود؛درجابجای مهره های تعیین کننده درسیاست افغانستان مرتکب اشتباه هایی شد که باید زیان های ناشی ازآن رابدوش بردارد؛زیان هایی که برداشتن آن هابرای آن کشور شایدآسان، امابرای مردم افغانستان کمرشکن تمام شده است.
ازاین رو،برای کاهش زیان های برخاسته ازچنان غلطی های به مردمان افغانستان وکشورهای غربی، ایجاب می کند که درکشورما دست به انجام کارهای زیرزده شود:نخست،غربی هاپیشتروبیشترازراه اندازیی گردهمایی های مانند"گردهمایی قلب آسیادرکابل"،و"گردهمایی توکیو"که درادامه ی گردهمای های بی شمارپیشین، پسینی به شمارمی آیند،بایدبه برگزاریی گردهمایی های تفاهمی میان افغانی- منطقه ی بپردازند.گردهمایی های که می توانندافغان هارادرجهت مردمی ودرستکارساختن حکومت شان باهم نزدیک و کشورهای منطقه راباوجود منافع متضادی که درافغانستان دارند؛کنارهم نشانده، باورمندبسازد که ادامه ی بحران افغانستان بیشتربه زیان آن هامی باشدتافرامنطقه ی ها.به سخن روشنتر،یک افغانستان بی ثبات ،گرفتارپس ماند گی،فاقدحکومت مردمی وتروریسم زده تنهادرسرازیرشدن آوارگان وموادمخدربه همسایه هابسنده می کند که آن هارابه غم ومصیبت بنشاند.دوم،سیاست هایی افغانی کشورهای غربی رادوباره سازمان بخشیده به گونه ی دوام داروهدفمند درجهت بازگردانی صلح وتوسعه ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی وسیاسی درافغانستان سوق بدهند.سوم،باطی دومرحله ی بالاکه تاکنون ازآن هاسرسری گذرصورت گرفته است،دوره ی سخت ترین کارآغازمی شود که دولت سازی وکارآمد ودرستکارسازیی حکومت افغانستان می باشد.
ازپیش روشن است که دولت سازی درکشورجنگ زده وفروپاشیده ی افغانستان،کاربسیارسخت ودشواروبه پیش لازمه های زیادی نیازمندمی باشد.اگرپیش لازمه های دولت سازی وایجادحکومت کارآمدودرست کارراردیف بندی نمائیم،عامل های زیرازهمه مهم به نظرمی رسند:نخست،ارزش قایل شدن به اهلیت وکارفهمی بجای گزینش افرادبربنیادملاحظات باندی- گروهی- قومی ونوکریی آن هابه شبکه های ویژه.دوم،بجای قبیلگی- گروهی،مردمی وکشوری اندیشیدن.سوم،تعریف درست ازصلح.اگرصلح رابرابربانبودجنگ ارزیابی نمائیم،شایدتحقق آن ساده باشد؛امادرافغانستان این تعریف هم بخاطربرخورد میان منافع غرب وکشورهای منطقه وناکارآمدیی حکومت کابل تاکنون جامه ی کاری به تن کرده نتوانسته است.ازهمه مهمتراینکه،صلح بایدبرابرباتحقق عدالت ورفع ظلم ازمردم تعریف شود،وهردوتعریف صلح=به نبودجنگ وصلح=به تحقق عدالت کنارهم گذاشته شده وسیاست ها درزمینه شکل داده شوند.ازآنجاکه درافغانستان،پیش وپس ازیازدهم سیپتامبر،ستمگری هاوبیدادگری های فراوانی علیه مردم این کشورصورت گرفته ودارای های مردم ودولت توسط زورمندان حکومتی ومتحدان محلی شان غصب شده است، و این بازارمکاره بدبختانه تاحال ادامه دارد.ازاین رو،باوجودحضورپررنگ سربازان کشورهای غربی درافغانستان،روزتاروزکمرتندروی وتروریسم فربه تروکمرمردم وصلح جویی ورفاه طلبی دروغین یاراستین حکومت لاغرترمی شود.شایان یادآوری می باشد که بدون تحقق صلح= باتحقق عدالت ورفع ستمگری ازمردم،امضای معاهده های استراتژیک باغرب توسط حکومت ناکارآمد،درمانده وفسادزده ی کابل،وحضورپایگاه نظامی امریکاپس ازسال2014هم نمی تواندآرامش وثبات رابه افغانستان برگرداند.جالبترازهمه اینکه،تفنگ داران تباه کاربومی وبروکرات های وارداتی ازبیرون که درتجربه ی غارت گری وهتل داری درغرب موفق ودرتجربه اداره سازی درافغانستان زیرخط صفرقراردارند؛چنان درشرایط کنونی بی روحیه شده اند که اولی به کشورهای همسایه بویژه امارات متحده که درآن مافیای افغان پس ازمافیای روس وایران رتبه ی سوم راکمای کرده است پناه می برند،ودومی هم باگذرنامه های کشورهای غربی سهم مافیاگریی خودراازدوبی برداشته روانه غرب خواهندشد،البته بااین تفاوت که این باردرکشورهای غربی مارکت های تجارتی بازمی کنندوکرده اندتارفتن به هتل هاوچای خانه هایاجای کارهای پیشین شان!دراینکه، حکومت کنونی باوجودحضورقوای امریکاپس از 2014نمی تواندکمک به بازگشت صلح وثبات نماید،به ارائه ی دلیل های بسیاری نیازنیست.ازکارکردحکومت درمرکزوولایت هاروشن می شودکه وضع چگونه است؟بطورنمونه،چندسال پیش درهرات وبلخ حکومت های ولایتی کارآمدی وجود داشتند؛بدبختانه،درهرات اکنون ازحکومت کارآمدخبری درمیان نیست؛خوشبختانه،حکومت درولایت بلخ نسبت به گذشته کارآمدترهم شده است که مایه ی امیدواری می باشد.