Saturday, 1 October 2011

بازیی دوگانه ی پاکستان درافغانستان وعصبانیت امریکا

ابراهیم ورسجی
10-7-1390
گسترش تروریسمِ سرچشمه گرفته وصادرشونده ازپاکستان به افغانستان که هم منافع افغانستان وهم منافع غرب بویژه امریکاراهدف گرفته ومی گیرد،این روزهاباعث دورخ دادزیرشده است:نخست،پروژه وفرایندگفت وگوهای نام نهادصلح باطالبان رادرباتلاق انداخته است.دوم،تنش درروابط امریکاوپاکستان راتامرزعصبانیت مقام هایی بالارتبه ی امریکایی بالابرده است.دررابطه بااصل نخست،بایداین گونه ابرازنظرکردکه طالبان گروهی می باشندکه درنظرو عمل،نه معناومفهوم گفت گووارزش صلح وتفاهم بین الافغانی را درک کرده می توانندونه اختیارآن رادارند.اگردرک کرده می توانستند،دوستی مجاهدین باپاکستان وسرانجام فاجعه بارآن، درس عبرت دهنده ی برای آن هامی شد.
دررابطه بااصل دوم که غوروبررسی بیشتری رامی طلبدو جای بحث تفصیلی آن نیست،بایدفرازوفرود درروابط واشنگتن واسلام آبادرامدنظرقرارداد.ازآنجاکه رفتن به همه جنبه های روابط طرفین ازحوصله ی این نوشته بیرون است،وازسوی دیگر،درجای دیگری به بحث گرفته خواهدشد.دراین مقاله،تنهابه بازیی دوگانه ی پاکستان پس ازرخ دادیازدهم سیپتامبر2001-21سنبله1380خورشیدی،بویژه رخ دادهای مربوط به بازسازیی طالبان،آن هم باکمک مالی امریکادردوره ی بوش پرداخته می شود.ازسوی دیگر،پیشینه ی روابط طرفین نشان میدهدکه پاکستانی هاهمواره باحکومت هایی زیراداره ی حزب دموکرات،حتی درزمان جنگ سردکه حکومت هایی نظامی پاکستان نورچشم واشنگتن بودند؛بخاطرتمایل دموکرات هابه سوی دهلی نو،مشکل داشتند.اکنون که بحران بالاگرفته است ویک دموکرات درکاخ سفیدحضوردارد،وبازارترورپروریی پاکستان هم گرم می باشد،وخامت اوضاع، زیادهم خلاف انتظارنباید پنداشته شود.
بهرصورت،امریکا،ثمرتخمه های فاسدی راکه کلینتن،بوش ودیک چِنی کِشت کرده بودند،وپاکستان،تخمه های فاسد تری راکه نظامی های آن، دردوره ی حکومت بی نظیربوتووپسانتر دردوره ی حکومت جنایت کارژنرال پرویزمشرف،کِشت کرده اند،لازم است درونماید.به کتاب احمدرشید،نویسنده ی پاکستانی بنام"طالبان"نظربیندازید که می نویسد:"معاش های ماهوارطالبان توسط امریکا،ازطریق وزارت خزانه داریی پاکستان پرداخته می شد."دردوره ی جنگ بوش علیه تروریسم، ژنرال پرویزمشرف، متحد او،باکمک های مالی امریکا،طالبان پاکستانی راایجادوطالبان افغانی رابازسازی وبازارتباه کاری رادرافغانستان گرم کردکه امروزباوج رسیده وسبب عصبانیت مقام های امریکایی شده است.ازهمه جا لب تراینکه،گوش بوش چنان آماده ی شنفتن دروغ هایی رهبراننظامی پاکستان بودکه لحظه ی به خودزحمت نداد که ازمقام های افغانی که خود،آن هارانصب کرده بود،سخنی رابشنود.
بهرحال،سال هاگذشت وپاکستانی هادرلباس متحدجبهه ی جنگ علیه هراس افگنی،ضدآن کارکردند و باراه اندازیی جنگ های دروغین علیه طالبان پاکستانی درمناطق ازپیش تخلیه شده ی قبیلگی شمال غرب پاکستان،پول های کلان ازامریکاگرفتند.طرفه اینکه،نیرومند ترین مرکزفرماندهی طالبان درکویته ی بلوچستان بودونظامی های پاکستانی درایجنسی های قبایلی شمال غرب خودبه جنگ های ساختگی پرداختند.ازجانب دیگر،نخست،تنور جنگ رابافرماندهی ازکویته،درهلمند،قندها،وزابل وارزگان گرم کردند.دوم،زمانیکه جبهه ی طالبان درولایت های نامبرده زیرفشارقوت های غربی وافغان قرارگرفت،طالبان پاکستانی رادروزیرستان جنوبی وشمالی ساختندوجبهه ی دیگری رادرزیرسایه ی آن ها،درظاهربه فرماندهی جلال الدین حقانی ودرعمل به فرماندهی نظامیان بازنشسته ی ارتش،علیه نیروهای غربی ونیروهایی حکومت ناکارآمدافغانستان  براه انداختند.این جبهه که درآغازبخاطرکاهش فشاربرطالبان درجنوب غرب راه اندازی شده بود،رفته رفته سه کارزیررابدوش گرفت:نخست،بخاطرنزدیکی وزیرستان به کابل،هراقدام آی اِس آی علیه کابل به حساب همین گروه واریزگردید.دوم،رقیبی شد برای شورای کویته.سوم،درحالیکه طالبان به کابل هیئت صلح می فرستادند،این گروه به اشاره ی آی اِس آی به بم گذاری درکابل واطراف دست می زد.به سخن دیگر،پاکستانی هایک نوکررابرای گفت وگوهای صلح، ونوکردیگررابه بم گذاری گسیل می کرد که تاکنون، این بازیی دوگانه ادامه دارد.
ازآنجاکه پاکستانی هاازمهارناپذیربودن پشتون هاآگاهی دارند،بهترین وسیله ی مهارکردن مهارناپذیریی آن هارادرایجادرقابت درمیان آن هابرآوردکرده اند.درحالیکه،درظاهرگروه حقانی می گویدکه ازشورای کویته اطاعت می نماید،امادرعمل بدیل آن شمرده می شود.دردوران جهاد/مقاومت ضد شوروی هم، شاهد بودیم که پاکستان بی شمارگروه سازی کرد،تاازایجادرهبریی واحد درافغانستان پساشوروی،جلوگیری کرده باشد.نتیجه ی نبودرهبریی واحد راهم درشرایط پساکمونیستی دیدیم که به جنگ داخلی وویرانی کشورانجامید.اینکه می گویم،پاکستانی هادردوره ی جهاد رقیب سازی کرده بودندودرگروههای اغتشاش گرکنونی هم دست به چنان کاری می زنند،هدف این نیست که این گروه هاباگروه های جهادی قابل مقایسه می باشند،بلکه هدف این است که توضیح داده شودکه سیاست های افغانی پاکستان تاچه اندازه چندپهلوومنافقانه می باشد.واین کشور،همان گونه برپایه ی دروغ بناشده است،رفتاردرونی وبیرونی اش هم دروغ مدارانه می باشد.
دراین رابطه که این کشورپایه ی ایجادیی دروغین دارد،باین اصل بسنده می شودکه مدعی بودکه برای نجات مسلمان هاازخطرهندوئیسم تندروپابه عرصه ی وجودگذاشته است.اماعملکرآن دربنگله دیش درسال1971میلادی که به قتل سه ملیون مسلمان منجرشدوترورپروری اش درافغانستان وکشمیرهند،نشان میدهدکه صدهابرابربنیادگرایی تندروهندو،به اسلام ومسلمان هایی منطقه زیان رسانیده است.
زمانیکه به ویرانگریی پاکستان درافغانستان که تاکنون به قتل صدهاهزار،ومعیوب شدن یک ملیون وهفت صدهزارمسلمان انجامیده است،نظرانداخته شود،واضح می شودکه ماموریت اصلی خود،یعنی تباه کاری علیه اسلام ومسلمان هارابه پیش می برد.اینکه دربیشترازسه دهه،پاکستان بدون کدام دردسردست به تباه کاریی دین مدارانه زده است وجهان ازکنارآن باچشم پوشی گذشته است،پرسمانی می باشدکه ازهرنگاه برای افغان هافاجعه بارتمام شده است؛ وشبکه ی اطلاعاتی آن، کشوربادروغ وریاکاری کشورهای اسلامی وغربی رافریب داده است.پس ازرخ دادیازدهم سیپتامبرکه درآن، به گفته ی مایکل شوسودوفسکی نویسنده ی کتاب"جنگ وجهانی شدن"،پاکستان دخیل می باشد.این کشوردونقش متضاددرافغانستان بازکرده است:نخست،برای پیاده شده ارتش امریکاجاده سازی وکمک کرد.دوم، درشرایط پساطالبی، باصادرکردن تروریسم دربرابرساختارسازی،سنگ اندازی می کند.شایان یادآوری است که پاکستانی هاباصادرکردن تروریسم بافغانستان،این بار،زمان راغلط ارزیابی کرده اند.باین معناکه دیگردرافغانستان نه تنهاباافغان ها،بلکه باجهان غرب بویژه امریکا،روبرومی باشند.
درحالیکه پاکستان دردوره ی حضوربوش درکاخ سفید،به بهانه ی اشتراک درجنگ علیه تروریسم، هم پول وکمک تسلیحاتی می گرفت؛وهمچنان،طالب سازی وترورپروری وباصادرکردن آن بافغانستان، ویرانگری می کرد.بهانه ی درظاهرپذیرفتنی داشت که تندرویی مذهبی درپاکستان نیرومندشده است وبایدبرای مقابله باآن،بیشترکمک شود که شد.جالب این است هم کمک گرفت؛وهمچنان،به فربه کردن تروریسم طالبانی- افغانی- پاکستانی- القاعده ی دست زد.بااینکه، دروغ سرایی پاکستان دررابطه باحضوربن لادن درسرزمینش وکمک رسانی به دهشت گردی درافغانستان،همیشه باپراگنش دروغ های بیشترادامه داشت.وجود بن لادن دریک ساختمان برجسته درکناربزرگترین پرورشگاه نظامی ودفترمرکزیی آی اِس آی وکشته شدن اوتوسط نظامی های نخبه ی امریکایی؛یک شبه، همه دروغ بافی هارانقشی برآب، وروابط پاکستان وامریکاراپرتنش ساخت.
پاکستان که پس ازکشته شدن بن لادن درکناراکادمی نظامی ودفترسازمان جاسوسی اش،دروغ گویی وریاکاری وبازیی دوگانه ی خودرابه نمایش گذاشته بود،بدوکارزیردست زدکه بیشترخورش درونی داشت:نخست،نهایت تلاش رابه خرج دادتاثابت نمایدکه ازحضوربن لادن درجایگاه کشته شدنش، بی اطلاع بوده است.دوم،احزاب سیاسی- مذهبی پاکستان راکه همگی به کنیزوغلام ارتش وبروکراسی مبدل شده اند،ودراین کنیزسازیی احزاب، خودامریکایی هانیزمقصرمی باشند،تشویق کردتاروحیه ی ضدامریکایی رادرکشوردامن بزنند.وبه دامن زدن روحیه ی ضدامریکایی بسنده نکرده،تندروان طالبی- تروریستی زیراداره ی خودراهدایت کردتاماشین های انتقال موادموردنیازنیروهای غربی درافغانستان راکه ازخاک پاکستان گذرمی نماید،بآتش بکشند.درحالیکه توسط طالبان درمسیراکمالاتی غرب اخلال می کرد،درزیان رسانی به اقتصادافغانستان هم ازطریق اخلال درقراردادهای تجارتی دوطرفه، بی شرمانه عمل کردومی کند.اخلال گریی که کمترازتروریسم به افغانستان زیانبارنمی باشد.
دردامن زدن به احساسات ضدامریکایی وآتش زدن کاروان هایی اکمالاتی ی غرب توسط آی اِس آی،هدف این بودکه ذهنیت عامه راکه متوجه بی کفایتی ارتش دردفاع ازحاکمیت سرزمینی بخاطررخنه ی چرخبال های نظامی- امریکایی به خاک پاکستان وکشتن بن لادن، قازیکه به گفته ی طارق علی اززبان یک کارمندامنیتی پاکستان،تخم طلایی یادلارمی زایید،شده بود،بانحراف بکشاند.افزون براینکه،این گونه بازیی ناپاک که بیشترازامریکابه پاکستان زیان مالی می رساند،روابط واشنگتن واسلام آبادراتیره ترساخت وسبب شدکه غرب برای حل مشکل اکمالاتی خود،به سوی مسکوروی بیاورد.چرخشی که ازهرنگاه موردپذیرایی مسکوقرارگرفت.نظامی های پاکستانی، با تقویت روحیه ی ضدامریکایی درمیان مردم وآتش زدن کاروان هایی اکمالاتی غرب بسنده نکرده،به اتهام زنی علیه شبکه ی جاسوسی امریکا/سیانیزپرداختندکه گویا  طالبان راایجادکرده است.طالبان،اگربه این تهمت اخیرتوجه کنندکه استعدادواختیارچنان توجهی راهم ندارند؛بی شمارتوسط بادارخودتوهین وشریعت مداری شان بدترازشریعت مداریی نظامی های پاکستانی کمک کننده شان می نماید.
بهرحال،امریکازیررهبریی اوباماهم که، این بازیی دوگانه رامشاهده می کردومی کند.بامشروط ساختن کمک ها بامبارزه ی موثرعلیه هراس افگنی وافزایش حمله بادرونز/هواپیماهایی بدون خلبان،برفشارهای خودبرپاکستان افزود.زمانیکه در13سیپتامبر-22سنبله،سفارت امریکادرکابل موردحمله ی تروریستان وابسته به گروه حقانی قرارگرفت،دوپرسمان زیرراسبب گردید:نخست،عصبانیت امریکایی هارابیش ازندازه بالابرد.دوم،ثابت کردکه پاکستانی ها زیرفشارهایی ازگونه ی دیروزخم نمی شوند.
باتوجه به دودوزه بازیی پاکستان که هم ازکمک به مبارزه علیه تروریسم سخن می گوید،وهم به گستره ی تروریسم درافغانستان می افزاید.همزمان باآغازگردهمای های سالانه ی سازمان ملل متحد،در21سیپتامبر- 30سنبله،ژنرال های امریکایی ازروابط تنگاتنگ آی اِس آی/سازمان اطلاعاتی پاکستان باطالبان وگروه حقانی پرده برداشتند.درشرایطی که مقام های امریکایی مصروف افزایش فشاربرپاکستان بودند،طالبان،یک هفته پس ازحمله به سفارت امریکادرکابل،استادبرهان الدین ربانی رئیس شورایی عالی صلح/نهادی راکه درجهت پیشبردگفت وگوهای صلح باطالبان کارمی کرد،ترورکردند.ازاینکه منزل ربانی،جایگاه ترورش نیزدرکنارسفارت امریکا قرارداشت،فشارامریکایی هارابیشترازپیش بالابرد.تروررئیس شورای عالی صلح درافغانستان،به یک موج ضدپاکستانی دامن زدوثابت کردکه طالبان ونظامی های پاکستانی راست شعارمیدهندوچپ عمل می کنند!
پاکستانی هاکه هم درکابل؛ وهمچنان، درواشنگتن خشم آفریده بودند.این گونه برآوردکرده بودندکه مانندگذشته می توانندسرامریکایی هاکلاه بگذارند.برخلاف تصورآن ها،زمانیکه درروزهایی آغازبرگزاریی گردهمای هایی مجمع عمومی سازمان ملل،اوباما،رئیس جمهورامریکا،درخواست یوسف رضاگیلانی نخست وزیرپاکستان راغرض ملاقات ردکرد؛درواقع،نشان دادکه دیگرآماده نیست به دروغ های این کشوردوگانه باز،گوش فرابدهد.عدم پذیرش گیلانی توسط اوباما،ثابت ساخت که اختلافات میان امریکاوپاکستان بیشترازگذشته عمیق وبه سویی تلخ کلامی ومسئولیت گریزی می رود.به سخن دیگر،پاکستانی هاوامریکایی هادرمخمصه ی گیرافتاده اندکه درآن، یکی نابودیی خود؛ودیگری، ناکامی خودرابرآوردمی کند.
زمانیکه به سرکشی پاکستان دربرابرامریکادرافغانستان می نگریم،باین باورمی رسیم که پاکستان هدف های امریکادراین بخش ازجهان رابیشترازاندازه ی که تصورمی شود،برآوردکرده است.وتاکیدسفیربریتانیادرکابل بتاریخ28سیپتامبر-6سنبله،مبنی براینکه دیگراجازه نمی دهیم که"لاشخورها/کفتارهاوکرگس ها بافغانستان برگردندوتکه پاره جمع کنند."طوریکه پس ازعقب نشینی شوروی کرده بودند،پاکستانی هاراتکان دادکه باداران دیگرنوکردورویه راشناخته اند.پاکستان که ثابت کرده است نوکرزمختی می باشد.پس ازماجرای کشته شدن بن لادن که بازی های دوگانه اش رنگ باخته بود،کوشیدامریکاراهم به بازیی دوگانه باالقاعده متهم نماید.بطورنمونه،...انتشارخبرانتقال1500نفرجنگجوتوسط سازمان سیاازافغانستان برای تقویت شورشیان لیبی ازسوی منابع دولتی پاکستان،موجب سردی شدیدروابط این دولت بازسازمان سیاگردید.البته گفته می شودپس ازکشته شدن بن لادن،پاکستان باعصبانیت شایعاتی زیادی رادرموردسیاپخش می کند.براساس یکی ازآن ها،صدهای مزدورفارسی وازبک ازافغانستان به لیبی اعزام گردیدند.درحالیکه خبرنگاران زیادی درلیبی،که شورشیان راتحت پوشش قرارمیدهند،درباره ی مشاهده ی حتی یک فارسی وازبک درمیان شورشیان گزارش نداده اند.(1)
دروغ بافی هایی ازاین نمونه توسط پاکستان  که جنگجویان فارسی وازبک ازافغانستان به لیبی انتقال داده شده اند؛درحالیکه درافغانستان، درحال حاضر،جنگجویی غیرازتروریستان آموزش دیده درپاکستان وجودندارد،ازاختلاف ژرف میان امریکاوپاکستان پرده برمیدارد.پاکستان درصادرکردن تروریسم به افغانستان، این هدف راپی گیری می نمایدکه امریکاناامیدشده،افغانستان رابدون تثبیت موقعیت خودترک کند.دراین صورت،افغانستان مانند دهه ی1990میلادی-1370خورشیدی دراختیارش قرارگرفته وسبب برتریی آن درمنطقه می شود.ازسیاست ترورپروری درمنطقه وهرچه بیشترتروریزه کردن افغانستان،وامیدواهی به عقب نشینی وادارکردن امریکا،معلوم می شودکه پاکستان تاریخ پیاده شدن سربازان امریکایی دردیگرکشورهارابدرستی ارزیابی نکرده است که درآن؛ واشنگتن، هیچ کشوری راترک نکرده است.و....این امر فقط به کشورهای جهان سوم محدود نمیشود. آمریکا بعد از کسب حضور نظامی در کشورهای آلمان، انگلستان، ایتالیا، ژاپن و ... در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم ،هیچ وقت به حضور نظامی و وجود پایگاه های خود در آن کشورها خاتمه نداد.
امروز نیز دولت اوباما با اینکه قرار است سربازان آمریکائی را تا آخر سال
۲۰۱۱ از خاک عراق بیرون بکشد، ولی عراق هم اکنون همانند عربستان سعودی، مصر، بحرین و ... به یکی از وسیعترین پایگاه های نظامی آمریکا تبدیل شده است.
بهر رو، در "اف – پاک" (افغانستان و پاکستان) دولت اوباما در حال ساختن سفارتخانه های عظیم در داخل ناحیه های "سبز" به الگوی "ناحیه سبز" بغداد است که در مقام مقایسه با سفارتخانه های آمریکا در کشورهای جهان از نظر وسعت و تعداد پرسنل ها بی سابقه و کم نظیرند. وجود سفارتخانه های به این بزرگی نشان "ماندگاری" آمریکا دراین منطقه سوق الجیشسی (شمال غربی مرزهای چین) می باشد.
اوباما همزمان با اعلام این نکته که دولت او خواهان حضور وسیع و محکم آمریکا در آن بخش از آسیای جنوبی است، تلاش میکند با افزایش جنگ علیه القاعده بویژه طالبان در افغانستان، بخشی از آنها را مجبور به عقب نشینی و فرار به داخل خاک پاکستان سازد. بررسی جغرافیای انسانی مرزهای پاکستان و افغانستان نشان میدهد که عشایر پشتو زبان ساکن مرزهای آن دو کشور هیچ وقت مرزبندی مصنوعی توسط امپریالیسم انگلیستان در نیمه اول قرن بیستم را نپذیرفتند. دقیقاً در این بخش از مرزهای افغانستان و پاکستان است که جنگ فعلی روزانه مشتعل تر میگردد. سلیق هریسون (یکی از تحلیل گران معتبر در امور منطقه آسیای جنوبی) اخیراً گفت که پیآمد سیاست های فعلی آمریکا و اوباما احتمالاً رشد و عروج "پشتونستان اسلامی" در آن بخش از مرزهای افغانستان و پاکستان و نتیجتاً آغاز تضعیف پاکستان بعنوان یک کشور – ملت و تجزیه تدریجی آن به حداقل چهار کشور درمانده و فرتوت درآینده خواهد بود.
با توجه به فعل و انفعالات نظامی در مرزهای افغانستان و پاکستان (پشتونستان)، یکی از خبرگان عالیرتبه ارتش آمریکا که تجارب قابل ملاحظه ای از فعالیتهای ضد شورشی خود در عراق دارد، بطور غیر مترقبه اعلام داشت که بنظر ایشان سیاست اوباما در" اف – پاک" بطور کلی بر پایه ی یک "اشتباه استراتژیک" اساسی بنا شده که به احتمال زیاد به سقوط پاکستان بعنوان یک "ملت – دولت" واحد منجرمی گردد. او در صحبت خود تأکید کرد که با در نظر گرفتن وسعت، ویژه گی ترکیب جمعیت 175میلیون نفری؛ و هم چنین، موقعیت استراتژیکی آن کشور "سقوط پاکستان فاجعه ای" به بار خواهد آورد که مسائل و بحرانهای جاری را در جهان تحت الشعاع خود قرار خواهد داد. این ژنرال آمریکائی که فرماندهی کلیه نیروهای نظامی آمریکا درافغانستان در اوایل سال
۲۰۰۹ به او واگذار شده بود، بعد از بیان این نظرگاه به رابرت گیتس وزیر امور دفاعی آمریکا، بلافاصله در نیمه اول ماه اوت ۲۰۰۹ از مقام خود اخراج شده و بازنشسته اعلام گشت. عزل و اخراج این ژنرال که با عنایت و حمایت باراک اوباما اتفاق افتاد، درتاریخ نظامی – سیاسی آمریکا کاملاً غیر مترقبه و بی نظیر میباشد (برای جزئیات عزل و اخراج و نه استعفای داوطلبانه این ژنرال، رجوع کنید به: روزنامه "واشنکتن پست"، ۱۲ و ۱٣ اگوست ۲۰۰۹ ).
اما واقعیت این است که سیاست های آمریکا در افغانستان – پاکستان از بکار برد "یک اشتباه استراتژیک" سرچشمه نمی گیرد. آمریکا خواهان دولتی قوی در پاکستان است با این شرط که سر نخ آن دولت در دست آمریکا باشد. در این مورد آمریکا جز افسران عالی رتبه ارتش و سازمان امنیت پاکستان (آی اِس آی) جایگزین دیگری برای برپائی یک دولت قوی فرمانبردار ندارد. ارتش پاکستان بویژه افسران عالی رتبه ی آن، به دلیل اعمال دیکتاتوری بر اقشار مختلف مردم دردوره های مختلف حکومت های ایوب خان، یحیی خان و سپس ضیاء الحق و بعد هم پرویز مشرف، هم نزد احزاب سیاسی و هم نزد مردم اعتبار و وجهه ای ندارند. در نتیجه به باور این نگارنده، اگر دولت سکولار فعلی گیلانی – زرداری احیاناً بخواهد مستقل از سیاست های آمریکا عمل کند و امکان این امر بخاطر موقعیت استراتژیکی ارضی پاکستان (و رابطه ی دوستانه ی تاریخی آن کشور با چین) بعید به نظر نمی رسد، در نتیجه آمریکا سیاست های خود را در جهت ایجاد بی ثباتی در پاکستان به پیش برده و حتی دست به تجزیه پاکستان براساس مدل یوگسلاوی خواهد زد.(2)

زمانیکه درماه گذشته،درخواست سیدیوسف رضاگیلانی نخست وزیرپاکستان توسط اوبامانادیده گرفته شد.مقام هایی نظامی- سیاسی این کشوردریافتندکه امریکانه تنهاعزمی برترک افغانستان ندارد،بلکه به بیشترخم کردن پاکستان ازطریق فشاروحتی توهین ودرنهایت،آن گونه که گفته شد،کمربه تکه پاره کردن کشورشان بسته است.باتوجه به توهینی که نخست وزیرپاکستان بارد درخواست ملاقاتش توسط اوباماشده بود،پس ازبازگشت به اسلام آباد،گفت وگوهابامقام های نظامی وگروه های سیاسی- مذهبی راروی دست گرفت تادونتیجه ی زیررافراچنگ نماید:نخست،بابزرگ جلوه دادن نقش کشورش درمبارزه علیه تروریسم که تاکنون بجای ضدیت باآن ،به فربه کردن آن پرداخته است،امریکارادوباره به اهمیت نقش پاکستان درمنطقه قانع بسازد.دوم،درصورتیکه امریکابرنامه ی ازگونه ی یادشده رادنبال نماید،به سوی چین مراجعه نماید.
دراین راستا،مقام های نظامی وسیاسی پاکستان دست به تناقض گویی هایی زیادی ازاین گونه زدندکه گویامیان آن هاوشبکه های تروریستی فعال درافغانستان،آن گونه که امریکایی هامی گویند، رابطه ی وجودندارد.ازجمله،نخست وزیرگفت که:" وضعیت امنیتی نیروهای بیرونی درافغانستان به پاکستان چه ارتباط دارد؟"پاسخ این گونه شانه خالی کردن هارافقط این پرسش ساده میدهد که هراس افگنان درکجاعقبگاه دارندوازکجابه افغانستان می آیند؟پیشترازنخست وزیر،پرویزکیانی فرمانده ارتش پاکستان طی گفت گوباژنرال متینز،یک فرمانده ارتش امریکاگفته بودکه میان شبکه ی اطلاعاتی کشورش وطالبان وگروه حقانی رابطه ی وجودندارد.پس ازانکارپرویزکیانی،اطهرعباس سخن گوی ارتش گفت که، آی اِس آی باشاخه ی سیاسی گروه حقانی دررابطه است،و...پس ازآنکه دیدند،چنان هرزه سرایی هایی درگوش کاخ سفیدوژنرال های امریکایی اثری نمی گذارد.نخست وزیرپاکستان،بتاریخ29-30سیپتامبر-7-8میزان،گردهمایی احزاب سیاسی- مذهبی رابرگزارکردتادرزمینه،رای زنی نماید.درگردهمایی احزاب پاکستان که اکثرآن هادید گاه حکومت وارتش رامبنی براینکه رابطه ی میان پاکستان وهراس افگنی وجودندارد،تاییدکردند.اما،نوازشریف رهبریک شاخه ی بزرگ مسلم لیگ،حزبی که همواره کنیزارتش می باشد،بانتقادات نرمی ازآی اِس آی پرداخته است که جنبه ی تاکتیکی داشته تااسترتیژیکی.
دراین بازیی تکراری وکم اثرحکومت بااحزاب مذهبی- سیاسی که درپاکستان معمول می باشد،سه پرسمان حایزاهمیت می باشد:نخست،ازگروه هایی که درگردهمایی شرکت کرده بودند،راجع به صادرکردن تروریسم بافغانستان توسط آی اِس آی،سخنی اعتراض گونه ی ازطرف اعضایی حزب عوامی- ملی پاکستان که پشتون وازنورچشمی هایی قبیله گریان درکابل می باشند،گفته نشد.واعتراض کمرنگ وبی نمک محمودخان اچکزای،حتی بی نمک ترازسخنان نوازشریف بود.جماعت اسلامی پاکستان که رهبری اش به عهده ی شخصی ناتوانی سپرده شده است؛برخلاف رهبرقبلی اش،به سازارتش رقصید!اما،درابطه باگردهمایی نام نهادحکومتی،سخن اصلی راکسی گفت که اصلاًبه گردهمایی دعوت نشده بود،واوهم، نوابزاده طلال اکبربُگتی، رهبرحزب جمهوریی وطن، ازولایت بلوچستان بود.آقایی بگتی،روزجمعه30سیپتامبر-8میزان،طی تماس باایوب ترین،  خبرنگاربخشی اردوی بی بی سی که به نشررسید.یادآورشدکه:"این ادعاکه آی اِس آی باگروه حقانی رابطه ندارد،بی بنیاداست ونه تنها،آی اِس آی باگروه نامبرده رابطه ی تنگاتنگ کاری دارد،بلکه طالبان راهم تربیت می کندوبرایی اعمال انتحاری/خودکشانه، به افغانستان اعزام میدارد.اوهمچنان گفت که؛ بخاطرپالیسی های نادرست رهبران،مقام واهمیت پاکستان نزدامریکاکاهش یافته است."درعین روز،ژنرال درانی نیزطی گفت وگویی باتلویزیون بی بی سی،اذعان کردکه گروه حقانی دروزیرستان، آزادی تام عمل دارد.
پس ازدوروزکاری،گفت وگوهای احزاب سیاسی- مذهبی و مقام های سیاسی- نظامی پاکستان که زیرنام"گردهمایی همه گروه ها"براه انداخته شده بود،وهدف آن، حمایت ازموضع ناتوان وغیراخلاقی دولت ونمایش نوعی همسویی ملی دربرابرفشارهای امریکاوانگلیس بود،به پایان رسید.گردهمایی نامبرده،یک اعلامیه یا قطعنامه ی یازده ماده ی رانیزبه نشرسپردکه،برخی از ماده هایی آن که مرتبط به افغانستان می باشد،بازتاب داده می شود:1- پاکستان به حیث یک کشورصلح دوست، براساس برابری،منافع مشترک واحترام متقابل، خواستارروابط دوستانه باتمام کشورهای جهان می باشد.4- ما بربنیادترجیحات درسه سطح حکومت ها،نهادهاومردمان هردوکشور،خواستارروابط دوجانبه باافغانستان هستیم.9- پاکستان بربنیاداصول منشورملل متحد وقانون بین المللی، برای تامین صلح وثبات جهانی کوشش می نماید.(3)هم زمان باپخش شدن قطعنامه ی سیزده ماده ی گردهمایی همه ی احزاب سیاسی- مذهبی پاکستان،دولت افغانستان هم، دست به گردهمایی برخی افرادحکومتی وبیرون حکومتی زده،عملیه ی گفت وگوهای صلح باطالبان رابخاطرتروراستادربانی رئیس جمهورقبلی ورئیس کمیسیون عالی صلح،پایان یافته اعلام وتاکیدورزیده است که پس ازاین،تنهاگفت گوباپاکستان صورت خواهدگرفت.باین لحاظ که، این کشورپشت سرهمه ترورهاوخراب کاری های جاری درافغانستان قراردارد.تصمیمی که ازهرنگاه معقول وازعقلانی اندیشیدن حکایت می کند.
باکمی دقت درهرسه ماده ی نامبرده، به صراحت می توان ابرازکرد که پاکستان به بهانه ی نفوذیابی در افغانستان به هراس افگنی دست زده وعملیه ی صلحجویی رادرافغانستان ومنطقه دچارمخاطره ساخته است.سیاستی که درآن، نه احترام متقابل درنظرگرفته شده ونه اصل حاکمیت ملی که جوهرقانون بین المللی می باشد،رعایت شده است.واضح است. کشوریکه دربیشترازسه دهه ی گذشته، همه چیزافغانستان راقربانی هراس افگنی وتباه کاری کرده است،حق نداردکه ازقانون بین الملل ومنشورملل متحد یادآوری نماید.درده  سال نخست مقاومت ضدشوریی افغان ها،پاکستان بخاطرپناه دادن به مهاجرین وکانال تجهیزات مجاهدین شدن ،جایگاه خاصی درقلب ودماغ افغان هاپیداکرده بود.بدبختانه،پس ازامضایی قراردادژنو درآوریل1988میلادی-حمل1367خورشیدی،پاکستان به سیاست های درافغانستان دست یازیدوتاکنون بدان عمل می کندکه بجای دوستی،ازآن بویی دشمنی به مشام می رسد.سیاستی که این کشورراازیک دوست به مقام یک دشمن کاهش مقام داده است.اگرامروز،درمیان افغان ها،یک سروی مقایسوی بین پاکستان وروسیه صورت گیر د؛بدون شک،روسیه نسبت به پاکستان درجایگاه بالاتری قرارخواهدگرفت.افزون براینکه،پاکستان درذهنیت عامه ی افغانستان درجایگاه پایین ترازروسیه سقوط کرده است،ازاین واقعیت نیزنبایدانکارورزیدکه پاکستان باپرورش تروریست هاوصادرکردن آن هابه افغانستان،باعث ادامه ی حضورنیروهای خارجی درکشورمانیزمی باشد.
پانویس ها:
1- ناتوبرای نجات یورودرلیبی می جنگد.
مترجم:ا.م.شیری،جمعه8مهر- میزان1390-30-9-2011نویسنده:کساندرمایر،سایت اخبارروز،برگرفته ازسایت
Courtfool.info
2- پاسخ به پرسش های حایزاهمیت،پیرامون نظام جهانی سرمایه ومضامین مربوط به آن(قسمت دوم)22تیرماه1390-13ژوئیه2011سایت اخبارروز،نویسنده:یونس پارسابناب
www.iran-chabar.de/
3-bbc.co.uk/urdu/Pakistan/2011/09/110930_apc_resolution_22.shtml

Thursday, 29 September 2011

نگاهی به اوضاع اقتصادی واجتماعی افغانستان


بخش دوم
ابراهیم ورسجی
7-7-1390
دربخش نخست این نوشته،ازعامل های درونی وبیرونی شکل نگرفتن حکومت کارآمد درافغانستان که بتوانداوضاع اجتماعی و اقتصادیی کشورراسروسامان بدهد،سخن گفته شد.تاکید برایجاد حکومت کارآمد برای  بهبوداوضاع اجتماعی- اقتصادی،ازاین نگاه صورت گرفت که درجامعه های روبه توسعه،بخاطرعدم وجودمرزمشخص میان جامعه ی سیاسی وجامعه ی مدنی یادولت وجامعه،نقش دولت درایجاد دیگرگونی های رفاه بخش اجتماعی- اقتصادی هرچند کم رنگ، بسیاردارای اهمیت می باشد.باین منظورکه، استبدادشرقی- آسیایی که ازقرن هابدین سو،براین بخش ازجهان دست بالاداشته ومردم رارمه- گله گونه اداره نموده است،تمام ظرفیت هایی اجتماعی- مردمی رابه سودحکومت یادولت خودسروقانون گریز مصادره کرده است.ازاین رو،دولت همه کاره وملت هیچ کاره واستبدادسیاسی- مذهبی فربه تر،ملت وآزادی خواهان لاغرتروبه روزگارسیاه کنونی سقوط کرده اند.
ازآنجاکه توسعه ورشداقتصادی- اجتماعی نظربه نظریه پردازی های که تاکنون صورت گرفته است،ازدومسیرزیربایدگذرنماید:نخست،مسیر رشد بورژوازی/سرمایداری.دوم،مسیررشد سوسیالیستی/کمونیستی.درنیمه ی پسین سده ی بیستم، برخی کشورهای پس مانده وگرفتاراستبدادشرقی وپس ماندگی ناشی ازآن،ازجمله افغانستان،مسیرسوم یاراه رشدغیرسرمایداری رامدنظروتبلیغ کردندکه ازین طریق می توانندبه توسعه ی اقتصادی- اجتماعی دست یابند.افغانستان که دردوره ی پادشاهی  از1953تا1973به سازچنان توسعه ی می رقصیدودرجمهوریتِ شاهانه از1973تا1978بازارتبلیغ چنان مسیررشدی راگرمترکرده بود؛البته به دلیل های سیاسی ونه اقتصادی،قربانی سیاست های غلط وفرصت طلبانه ی رئیس جمهوراحمق وفرصت طلبِ طرفدارراه رشدغیرسرمایداریی دروغین خودشده،بایک کودتایی نظامی که گرداننده ی آن، افسران کمونیست- قبیلگی- خلقی ی خون آشام وابسته به سازمان ک گ ب بودند،به سوی راه رشدکمونیستی گام برداشت. گامی که ازگریبان آن،اشغال کشورتوسط شوروی، وضد حمله ی امریکا باحمایت ازبنیادگرایی مذهبی- قبیلگی- افغانی سردرآورد واوضاع غمبارکنونی را،رقم زد.
درارتباط به موضوع رشد وایجاد دیگرگونی های مثبت درعرصه های اجتماعی واقتصادی افغانستان که همه گرایش هایی سیاسی-ایدئولوژیک، چه دینی وچه غیردینی مدعی آن بودند،پیش ازروی کارآمدن مجاهدین وطالبان درسیاست افغانستان،درنوشته های احزاب اسلامی خوانده بودم که اسلام بدیل هردوراه رشدسرمایداری وکمونیستی می باشد.بااینکه دربسیاری کشورهای اسلامی، نمونه های مختلط رشد سرمایداری وسوسیالیستی کاربردپیداکرده بود،ازبدرخ دادها،برنامه ی  رشدمختلط یاالتقاطی که زیرنام سوسیالیسم عربی- اسلامی و...درمصرناصر،عراق،سوریه،الجزایرولیبی ودرزمان ذوالفقارعلی بوتو،درپاکستان، بنام سوسیالیسم اسلامی براه انداخته شد،موفق نشدندکه حتی به رشدبسیارکندسوسیالیستی که دربلاک شوروی صورت گرفته بود،دست یابند.
پس ازناکامی راه رشدسوسیالیسم عربی- اسلامی درکشورهای نامبرده،جمهوریی اسلامی ایران،راه رشداسلامی ی ناب رابه حیث بدیل شیوه هایی رشدسرمایداری- کمونیستی وسوسیالیسم عربی درپیش گرفت که نتیجه ی آن،برآمدن طبقه ی جدیداقتصادی بنام ملایی شیعه،مانند آخوندهایی شسته رُفته ی متمکن دررده ی بالای احزاب کمونیست دربلاک کمونیستی دیروزمی باشد.درافغانستان هم که شیوه  هایی رشدغیرسرمایداری وکمونیتسی راهمراه بااشغال بیرونی وجنگ های درونی ناشی ازآن تجربه کرده وبه جای نرسیده بود،تجربه ی اسلام جهادی- طالبی که مانندایران،اسلام رابدیل هردونمونه ی رشدسرما یداری- کمونیستی می دانست،به برآمدن یک طبقه ی مفت خوار،ماجراجووسربازروزمزد بیگانگان درپوشش فرمانده هان جهادی نما- ملیشگی- طالبی که اخیری تاهنوز نپذیرفته است که به پایان خط رسیده است،منجرشد.درحالیکه درافغانستان راه های رشدکمونیستی- جهادی- طالبی ناکاره ثابت شدند،پس ازرخدادیازدهم سیپتامبر2001- سنبله ی1380خورشیدی،راه رشد سرمایداری بابوق وکرنای زیاد،بنام اقتصادبازار،زیرهدایت بانک جهانی براه انداخته شد.ازآنجاکه دردوره ی نو،گسترش رسانه های آزاد،چه دیداری وچه شنیداری برای پیام رسانی ازهرنگاه دست بالادارد؛ابزاری که دردوره ی کمونیستی- جهادی- طالبی کاربردکمتری داشتند،امیدهایی فراوانی را درذهن وکله ی مردم کشورماایجادوپرورش داد.
ازپیش روشن بودکه درکشورویران شده ی افغانستان که چندین تجربه ی ناکام راپشت سرگذاشته است،راه اندازیی شیوه ی نویاسرمایداریی لیبرال دریک جامعه ی پس مانده بااقتصادنیمه فئودالی فروپاشیده وجنگ زده که فرهنگ شهری درآن آخرین نفس های خودرامی کشدوفرهنگ روستایی مایه ی سربازگیریی بنیادگرایی قبیلگی- طالبی شده است، به فاجعه می انجامد.فاجعه ی که درشکل برآمدن یک طبقه ی دیگری ازمافیای بانک جهانی ومافیای تریاک وتفنگ وطالبِ بازسازی شده توسط پاکستان وگسترش تروریسم، وتفاوت خطرزامیان دارندگان مفت خواروبیکاروناداراو زحمت کش ومحروم ازهمه چیزکه ممکن است هرلحظه ابزاردست تندرویی مذهبی وتروریسم شوند،خودرانمایش میدهد.
کشورافغانستان،ازاین رو،گرفتاراین گونه طبقه هایی مفتخواروبی فرهنگ شدکه فرمان روایان آن چه درگذشته ی دوروچه درگذشته ی نزدیک وچه اکنون، درچگونگی اداره ی سیاست واقتصادجامعه ی خود،بسیاری ارزش های انسانی ازجمله عدل وانصاف رانادیده انگاشتند.به سخن واضح تر،منافع خودوقبیله وگروه حاکم رابرمنافع مردم برتری دادند.اینجاست که پرسمان ارزشمند برابری خواهی وبی ارزشی ستمگری خودرادرسامان بخشی امورسیاسی- اجتماعی واقتصادی جامعه ی ما،به نمایش می گذارد.واضح است. زمام دارانیکه درباره ی مفهوم اجتماع بویژه جامعه ی عادلانه، دیدگاه روشنی ندارند،به آسانی ستمگری رابرمردم خودتحمیل می نمایند.
دررابطه بامفهوم اجتماع،علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، فیلسوف ومفسرقرآن، نظرجالبی داردکه بازتاب داده می شود.طباطبایی:مردم همه سودخویش می خواهند،چیزیکه هست مردمان عاقل برای منفعت ومصلحت خود،منفعت ومصلحت دیگران رانیزملحوظ دارند؛وچنین است که مفهوم اجتماع،اعتبارپیدامی کند.مردمان عاقل،بلافاصله،برای اداره ی این اجتماع،عدالت رامی خواهند،وازهمین جااست که اعتبارعدل وبی اعتباریی ستم آغازمی شود(طباطبای،اصول فلسفه وروش ریالیسم،سال نشر1372،ج2ص209).درافغانستان،چه درگذشته وچه اکنون،ازعدل خبری نبودونیست.درگذشته،ستمگران قبیلگی، منافع شخصی وقبیله ی خودرابردیگران برتردانستند وجامعه راچنان ازنظراقتصادی- فرهنگی درمانده ساختند که بخشی ازفرزندان تعلیم یافته ی آن به شعارهایی ایدئولوژیک تن داده گرفتارتندرویی مذهبی شدند؛وبخشی دیگر، ازرویی سطحی نگری، گناه همه نابسامانی هایی اجتماعی- اقتصادی- سیاسی کشوررابدوش دین انداخته، بنام عامل های ارتجاع وپس ماندگی، علیه دین ودین داری،شعاردادند.شعاریکه دوکارزیرراسبب شد:نخست،خیزش های مردمی علیه ستمگری ونظام ضد مردمی قبیله سالارراوجهه ی دشمنی بادین بخشید.دوم،دین داران تعلیم یافته رابه سوی بازخوانی انحرافی نمونه ی زندگی سیاسی گذشته که دیگرقابل بازگشت نمی باشد،تشویق،ومسلمان های کم سوادمدرسه ی رابه سویی دین داریی پاکستانی- طالبی راند.
باتوجه به گفته های یادشده،سه نسل سیاسی- فرهنگی درافغانستان قربانی شدند؛بدون اینکه،فرهنگ ستمگری عوض شود.نسل اول،همان هایی بودند که چه دارای سطح تعلیم بالاوچه دارای سطح تعلیم متوسط ،دربروکراسی وارتش نظام قبیلگی- شخصی کارمی کردندوروندکندتغییردرجهت برآمدن ازقرون وسطی رابسیاربه کندی به پیش می راندند.نسل دوم،کمونیست هابودندکه برای مدرنیزه کاریی کشور،راه رشد کمونیستی راپذیرفته ومی کوشیدند  کشورراازحالت پس ماندگی مزمنی که داشت،بیرون نمایند.نسل سوم،جهادی هابودندکه دومشکل داشتند:نخست،اکثرشان ازجوهردین بی خبربودند،وشماری اندک شان هم که آگاهی دینی داشتند،برداشت شان ازدین، چنان کهنه بودکه درشرایط جدیدنمی توانست کاربرد داشته باشد.دوم،بخاطرحماقت سیاسی حکومت گران قبیلگی- چپی به بیرون کشوررانده شده ابزارسیاست های قدرت های منطقه ی وفرامنطقه ی دردوران جنگ سردوپس ازآن،گرفتاربازی های سیاسی کشورهای منطقه ودرگیری های میان گروهی درداخل شدندکه کشورراویران وتوان مادی واخلاقی خودرا فرسوده کردند،تااینکه به کمک همان حامیان دیروزآن ها دزد سوم(طالبان)خرشان/قدرت رازدوبرد!طالبان نه تنها،قدرت راازمجاهدان گرفتند،بلکه اجاره داریی دینی درمبارزه وراه اندازیی حکومت شرع راهم ازایشان گرفتند.البته حکومتی شرع به گونه ی نظامی هاوجاسوسان پاکستانی که سرازگریبان انسان ستیزی،بداخلاقی ،توحش وتروریسم درآورده است وچهره ی تاریکی ازاسلام به گونه ی که بنیادگرایان مسیحی- یهودیی- صهیونیست می خواهند،ترسیم کرده است.
دین وشریعتِ دین ستیزوبداخلاق طالبی- پاکستانی دردودهه ی گذشته ی افغانستان که اکنون کشوروارد دهه ی سوم آن شده است،به سه نتیجه ی زیرمنتج شده است:نخست،دین وفرهنگ کشوررامسخ وچنان ازخشونت ونفرت مملوکرده است که پاکسازیی آن زمان زیادی می طلبد.دوم،همان گونه که درآغاز،زاده ی مداخله ی بیرونی هابود،درامروزوفرداهم عامل نگهداریی حضورنظامی وسیاسی- استراتیژیک آن می باشد.سوم،روندرشدوتوسعه ی نه مستقل ملی،بلکه روبه خودمختاریی ملی راکه قراراست به سویی توسعه ی مستقل ملی گام بردارد،کندوبطی ساخته وکند ترهم می سازد.
درحالیکه مجاهدان وطالبان بویژه دومی،لگد محکم وخردکننده ی رابرپیکررشدوتوسعه ی مستقل ملی زده اند،بازهم نباید برآن ها زیاد خرده گرفت،چراکه ازهمان آغازکارزارشان، وسیله ی به شمارمی آمدند دردست زورمندان منطقه ی وجهانی.وازهمه مهمتراینکه، دردوره ی حکومت آن ها،بویژه مجاهدان،افزون براینکه ازهمکاری های جامعه ی جهانی، حتی منطقه ی برای آن ها خبری نبود،کارشکنی هاوویرانگری های هم توسط پاکستان با حمایت همان کشورهای صورت گرفت که ،اکنون باتروریسم طالبانی- القاعده ی- آی اِس آیی موردحمایت خود درافغانستان ومنطقه، دست وپنجه نرم می کنند.امروزچهارشنبه28سیپتامبر-6میزان،ویلیام پتی سفیربریتانیادرکابل طی گفت وگوی بابی بی سی گفته است که،جامعه ی جهانی اجازه نمی دهدکه:"لاشخوران منطقه"به افغانستان برگردندوتکه پاره جمع نمایند.اگرچه این سخن سفیرانگلیس،یک سخن پسندیده به شمارمی آید،اما درزمانی گفته می شودکه لاشخوران پاکستانی ونوکران شان نفس مردم افغانستان راکشیده اندوتمام مجراهایی رشدوتوسعه رابرویی آنهابسته اند.
بهرصورت،اینکه این گونه سخن هاوموضع گیری هادرعمل پیاده می شوندیانه،جای بحث آن نیست.اما،باجدیت بایدگفت که همین که سفیربریتانیاباین باوررسیده است که دیگرلاشخوران نبایدبه افغانستان برگردند،یک گام نظریی سازنده به سویی توسعه ی مستقل ملی درافغانستان می باشد.اگراین گام وگام های دیگر،باکنارگذاشتن نابکاران کنونی حاکم برصندلی هایی حکومتی در کابل ونیاوردن دیگرناکاره هاهمراه شود؛بدون شک،کمک خواهد کردکه دروازه های افغانستان بروی هرگونه لاشخورها،چه ریشداروچه نیکتای دارنظامی وسیاسی بسته شده،مردم افغانستان وجامعه ی جهانی ازشرتروروترورپروریی آن هارهایی یابند.
نویسنده،درحالیکه از سخن سفیربریتانیا درکابل مبنی براینکه دیگرلاشخوران نبایدبه افغانستان برگرد ند،استقبال می کند.باین اصل نیزتاکید می ورزد که تنهاآن لاشخوران نیستند که اسباب دردسرجامعه ی جهانی ومردم افغانستان شده اند،بلکه دردرون نهادهایی دولتی افغانستان هم، متحدان آن لاشخوران به اندازه ی کافی جابجاشده اندتابابهر ه برداری ازساختارنیمه جان دولت که ازناکارآمدیی آن، هم مردم افغانستان، وهم جامعه ی جهانی درعذاب هستند،نقش ستون پنجم دشمن رابازی کنند.ازاین رو،تاکید باید کرد که تازمانیکه ستون پنجم لاشخوران درکابل حضورداشته باشد،مانع شدن ازویرانگریی آن هاعلیه منافع افغانستان وجامعه ی جهانی، مشکل به نظرمی رسد.واضح است. منافع ملی مردم افغانستان وجامعه ی جهانی که هردودرشرایط کنونی باویرانگری هایی ترورپرورپاکستان وبرخی مراکزدیگردرسطح منطقه موردتهدیدواقع می شود،بادوتدبیرزیر به خوبی تامین شده می تواند:نخست،مبارزه ی موثروتعیین کننده باحلقه های تروریستی دردرون خاک پاکستان.دوم،ایجادساختاردولتی کارآمد درافغانستان تابدرستی بتواند اوضاع اجتماعی واقتصادیی کشورراسروسامان بدهد.
کشورهای خارجی درگیردربحران افغانستان بدانندکه لاشخورها(سخن سفیرانگلیس درکابل)،وروندکند بازسازیی اقتصادی که اخیری، بیشتربه ناکارآمدیی حکومت کابل ورخنه ی ستون پنجم پاکستان وخودسریی برخی تفنگ داران بی منطق وشکم پرست باصطلاح جهادی درارگان هایی آن برمی گردد،ازعامل های بزرگی می باشندکه باوجودهزینه ی پول های زیادجامعه ی جهانی،هم مانع ایجاد دیگرگونی های مثبت وسازنده دراوضاع اجتماعی واقتصادیی کشورماشده اند؛وهمچنان،اسباب ناخورسندیی مردم راازحکومت ناکارآمدوحامیان بیرونی اش فراهم کرده اند.ازسوی دیگر،مردم هیچ کشوری میل ندارندکه بیرونی هابرای زمان زیادی گرداننده ی امورسرزمین شان باشند.ازاین رو،امروزیافرداکشورهای بیرونی بایدبافغان هاموقع بدهندکه زمام امورکشورخودرابدست بگیرند؛کاریکه هم به نفع آن هاوهم به نفع افغان ها،می باشد.
بنابراین،برای اینکه نیروهای بیرونی راه بهتربیرون رفت خودراپیدانمایند،وافغان هاحاکم برسرنوشت خودشوند،هردوطرف، بایداهمیت ایجادیک حکومت درستکاروکارآمدوموردتایید مردم افغانستان راملحوظ دارند؛وتنهادرصورت ایجادچنان حکومتی است که اوضاع اجتماعی- اقتصادیی افغانستان بهبودمی پذیرد،ولاشخورها/نظامی های پاکستانی وطالبان والقاعده ،منزوی وازمیدان رانده می شوند.ازسوی دیگر،ایجادیک حکومت کارآمد،زمانی درافغانستان ممکن خواهدشدکه نیروهای اثرگذاربیرونی درک نمایندکه اسپ های شان قاطرثابت شده اند،ودیگرباقاطرها،نمی توان به جنگ کفتارها/لاشخورهارفت!
درحال حاضر،اوضاع اجتماعی- اقتصادیی افغانستان بطورترسناکی مساعدبرای سربازگیریی تندروی وتروریسم ولاشخوران پشت سرآن هامی باشد.اوضاعی که افزون برکمک برتندرویی خشن وبی منطق،به هیچ صورت موردتاییدفرهنگیان وروشنفکران وفعالان سیاسی کشورماهم نمی باشد.برایی درک بهتر ترسناک بودن اوضاع اجتماعی- اقتصادیی افغانستان، زیادهم زحمت به تکاپونمی باشد.نگاهی به حضورچهارملیون مهاجردرایران وپاکستان که ازهرنگاه قابل ترحم می باشند؛ووضعیت بیشترازیک ونیم ملیون معلول که روزانه برای گرفتن سه صدافغانی دردروازه ی وزارت مربوطه وشاخه های آن درولایت هاپرسه می زنندوچیزی بدست آورده نمی توانند،ازهرنگاه اسفباراست.این هم درشرایطی که کارمندان بیکارواردشده توسط بانک جهانی وملل متحد،ماهانه تنخواه های ده وپنج هزاردلاری ازبودجه ی که درنهایت بهایی آن راهمه ی مردم افغانستان پرداخت خواهند کرد،می گیرند.
این روزها،رسانه هایی امریکایی واروپایی سخن پراگنی می کنندکه نه درصدنفوس امریکاوشمار مشابه یابالاتروپایین ترنفوس این یاآن کشورپیشرفته بیکارمی باشد،پرسمانیکه سیاست مداران رانگران می کند.نمایندگان همین کشورهادرسطوح مختلف درافغانستان حضورپررنگ وکمرنگ دارندومیدانندکه درکشورمابیشتراز50درصدمردم بیکارمی باشند.افزون بربیکاریی این شمار بالا،مافیایی زمین وبازارسیاه زمین،قیمت بیش ازاندازه ی زمین وکرایه ی خانه،مافیای تریاک،افزایش روزانه ی شمارمعتادین، فساداداری،نبودسامانه ی بهداشتی حداقلی،بحران کُشنده ی زیست محیطی  درکابل که اکنون به یک فاجعه مبدل شده است، وصدهابدبختی دیگرمردم افغانستان راآزارمیدهد.مامی دانیم که اگربیرونی ها،درپروژه های کلان اقتصادیی کشورماسرمایه گذاری می کردند ودولتی های حریص بابهره برداری ازنفوذخود درارگان های دولتی زیرنام خصوصی سازی وراه اندازیی اقتصاد بازار،شرکت های دولتی رابه نفع خودمصادره نمی کردند،ماامروزباین پیمانه بیکاروگدایگردرکوچه هاوبازارکابل وولایت هانداشتیم.ازهمه اسفبارتراینکه، مدعیان دین داری که ازتروریستان بظاهرشریعت مدارکه خوددربسترآرام درپاکستان خوابیده اند وجوانا بی خبرازهمه چیزراباترغیب به اعمال تروریستی- خودکشانه به بهشت خیالی می فرستند،همان بهشتی که بوجهل هاوبولهب هاقرن هاپیش رفته اند،خیر!دیگررهبران وفرماندهان دین داری  که بابهره برداری ازاحساسات دینی مردم،صدهاهزارنفرآن ها راشهیدوصدهاهزاردیگرشان رامعلول کرده اندودعوایی دین مداری ورهبریی دینی مردم مظلوم افغانستان راهم  می کنندوملیون هادلارراهزینه ی تبلیغاتی- گروهی خودمی کنند،گاهی  نشده است که سربه وزارت شهداومعلولین/قربانگاه تجارت دینی خودزده باشند.
دررابطه باکارکرد خارجی هاوحکومت فاسدودرمانده ی کابل،نگاهی گذرای هرراه گذری به وضعیت ویران سیلویی مرکز،کاخ دارالامان ،جاده های کابل ومحیط آلوده ی زیست پایتخت که زندگی خودشان راهم تهدیدمی کند،بسنده می کندکه  کارنامه ی اقتصادی- انسانی آن ها موردارزیابی قرارگیردوناچیزبرآوردشود.سیاسی هاوبروکرات های وارداتی که خیر،امروزهستندوفرداپشت کارخودمی روندوبانام بدی هم می روندوتاریخ درباره شان همین اکنون قضاوت خودراصادرکرده است.درباره ی مدیریت غارتگرانه ی آن ها،به بازتاب دیدگاه کوفی انان منشی عمومی سابق سازمان ملل بسنده می شودکه بارهاباتاکیدمی گفت:"کسانی بنام بروکرات برای مدیریت بحران به افغانستان برده شدندکه چیزی درباره ی مدیریت نمی دانستندواوضاع آن کشوررابحرانی ترهم کرده اند."انا ن، به ابرازتاسف ازانبارکردن بروکرات های نابکاردرکابل که بیشترین معاش دلاری رابه جیب زده اند وتاکنون می زنند؛بسنده نکرده،درپایان وظیفه ی خود،طی سخنرانی تندوبی سابقه ی درکتاب خانه "ترومن" درواشنگتن،به جورج بوش هم درپسین روزهای سال2008حمله کرده گفت که:"دوره ی ریاست جمهوریی اوبرای سازمان ملل فاجعه باربود."فاجعه ی که بیشترین زیان آن رامردم افغانستان، وسودآن رانظامی هایی پاکستانی برده اند.
دراین رابطه که بروکرات هاوسیاست کاران نادان ووارداتی به افغانستان چه کرده اندوچه می کنند،اوضاع ناگواراجتماعی واقتصادیی کشوروبی مهارشدن خشونت وتروریسم بسنده می کندکه درباره ی آن هاداوریی سخت وسرزنش گرانه کرده شود.اما پرسمان جالب وتاسفبار،کرختی وبی مسئولتی ی رهبران جهادی ومدعیان دین داری است که اوضاع فاجعه باراجتماعی- اقتصادیی کنونی افغانستان، تااندازه ی زیادی زاده ی کارکردها وبازی هایی تجارت مآبانه ی آن هابا دین ودین داریی مردم مظلوم کشورما می باشد.مگراین آقایان دین مدارکه بخاطرجهادمردم افغانستان به سرمایداران بزرگ مبدل شده اند،آن آیه ی سوره ی دوم قرآن رافراموش کرده اندکه می گوید:"دیگران رابه نیکی دعوت می کنیدوخودرافراموش می کنید"!مگراین آقایان تاجرپیشیه ی دین،سوره"عصر"رانخوانده اند که "تنهادارندگان ایمان وعمل صالح درزیان نیستند"!یعنی دین داری برابرباایمان وعمل صالح می باشدوعمل صالح هم خدمت به نوع انسان می باشد،وکسی که ایمانش درریش دراز،زورگویی،سودجویی مالی وغارت سرمایه ی دیگران خلاصه شده باشد،درجهت شیطان است نه رحمن!تناقض میان عمل وایمان این گونه مسلمان هایی دارای ادعاهای بزرگ وکارکردهایی فراوان ضدبشری وضددینی، سبب شده است تاداریوش شایگان، دانشمندایرانی بکویدکه:"نمی دانم دربهشت کسی می رودکه ایمان داردیاکسی که عمل صالح می کند."همان گونه که درآغازسده ی شانزدهم،مارتین لوتر،کشیش/روحانی آلمانی به مسیحی هایی کشورش گفت که:"هرکسی که ازپاپ پیروی نماید،به بهشت نمی رود."شماهم بدانیدکه نه تنها کسی به گوش دادن به سخنان بی عمل شماوعضویت درگروه نام نهاد دینی تان به بهشت راه نمی یابد،بلکه خودشما هم بخاطرستمی که بنام دین برمردم افغانستان رواداشته وخودراسرمایداروفئودال ساخته اید،راهی به سویی بهشت ندارید!



Monday, 26 September 2011

کرزی هنوزهم باطالبان صلح می خواهد!؟

ابراهیم ورسجی
4-7-1390
درروزیکه طالبان احمدولی برادرکرزی راترورکردند،نویسنده درکابل بودومراسم تدفین متوفی راازطریق رسانه های شنیداریی کشورمشاهده کردکه برسرگورآن مرحوم،رئیس جمهورکرزی طالبان رانصیحت کرد که ازجنگ دست برداشته ،به برنامه وعملیه ی صلح بپیوندند.طالبان که درپاسخ گویی خشن وتباه کارانه هنرمندمی باشند،پاسخ کرزی رابدون ارسال پیام تسلیت وهم دردی بخاطرتروربرادرش،روزبعد،یعنی درروزختم قرآن که غرض فاتحه خوانی برادرمرحومش درمسجدی درشهرقندهاربرگزارشده بود،باجاسازیی بم دردستار/لنگوته ی یک تروریست وانفجارآن درکنارمهراب مسجدکه به شهادت امام مسجدمنجرشد،دادند.
ازپاسخ گویی سریع،خشن وترسناک طالبان به درخواست کرزی،این گونه دریافت می شدکه ممکن است نامبرده هوشمندوسیاسی شده دیگرتقاضای چنان خواستی راکه باسرشت طالبان وحامیان آن هاسازگاری ندارد،نمی کند.تروراستادربانی رئیس شورای عالی صلح وبازهم تقاضای کرزی ازطالبان به پیوستن به فرایندصلح، آن هم درروزهای جنازه ومراسم فاتحه خوانی آن مرحوم،آشکارمی نمایدکه رئیس جمهور،تاکنون ازرخ دادهای دردناکی که واقع شده است؛ درس نگرفته، وآماده نیست که به حیث یک دولت مرد،و درمقام نفراول کشورسخن بگویدوتصمیم گیری نماید.
بهرصورت،عبرت نگرفتن کرزی ازرخ دادهای هراسناک وتروریستی کشورکه تاکنون جان شمارزیادی ازشحصیت های سیاسی ومردم عادی کشورراگرفته است،ازدوپرسمان زیرسخن به میان می آورد:نخست،سطحی نگریی مسئولان حکومت افغانستان نسبت به اهداف ناپاکی که پاکستانی هادرافغانستان دارندوطالبان رابه حیث گوشت دم توپ؛ ودرواقع،به حیث ابزاربی شعور،آن هم درزیرشعارهای گنگ ومبهم مذهبی که خودپاکستانی ها،چه ملاوچه عامی وچه سران نظامی وسیاسی به آن هاباورندارند،استعمال می نمایند.دوم،ناکارآمدیی مسئولان بالارتبه ی حکومت کابل، بویژه نفراول درانجام وظایف خودکه رهبریی مطمئن وسازنده ی کشوردربرابرتوطئه هاوبزنگاه هایی درونی وبیرونی می باشد.
تاجائیکه باصل نخست ارتباط می گیرد،به صراحت بایدابرازکردکه پاکستان اهدافی رادرافغانستان درسرمی پروراندکه به هیچ صورت نه باتوان سیاسی- اقتصادی واستراتیژیکی آن درسطح منطقه سازگاراست، ونه بامقام واهمیت افغانستان درسطح منطقه وجهان.این حقیقت رابیشترازهرمردم دیگر،پاکستانی هامیدانندکه رهبرانشان درروابط باافغانستان،منطقه وجهان درمسیرنادرستی گام برمیدارند.ازآنجاکه درپاکستان، بجای عقل ومنطق که ویژه ی سیاست مداران است،نظامی های بی منطق وزورگوتصمیم می گیرند.نظامی هایی وحشی وجنایت کاریکه درطول تاریخ65ساله ی پاکستان،همواره باین کشورمصیبت آفریده اند،وبرای نمایش مصیبت باربودن ارتش پاکستان،به تکاپوی فراوانی هم نیازنیست.چراکه نمونه ی بارزآن،کشتارسه ملیون شهروندان پاکستان شرقی/بنگله دیش کنونی توسط این ارتش خائن وجانی در1971می باشد که برایی پایان بخشیدن به آن فاجعه ،ارتش هندمداخله ودست خونبارآن راازجسد نیمه جان  بنگالی هاقطع کرد،وآن هاازارتش مزبوربه حیث ناجی خودپذیرایی کردند.
هدف ازیادآوریی جنایت هاوخشونت های تباه کارانه ی ارتش پاکستان درپاکستان شرقی/بنگله دیش کنونی، این است که افغان ها،چه افغان های عادی وچه افغان های سیاسی، درهرسطحی که قراردارند،بدانندکه باکی طرف هستند،وتنهاباشناخت درست طرف مقابل می توانند تصمیم بگیرندکه چگونه باگروه هایی خشن دست ساخت آن برخورد نمایند.این یک نیازمبرم است که افغانستان به سویی یک زند گی آرام وصلح آمیزرهبری شودوزندگی آسوده وصلح آمیزهم ازبرخوردواقع بینانه ی سران دولت باپرسمان هاوطرف ها،چه درونی وچه درونی سردرمی آورد.
ازاین رو،کرزی ودستیارانش بدانند که افغانستان درروابط خود باپاکستان، مشکلاتی فراوانی  دارد که نبایدازکنارآن هاسرسری گذشت.پاکستان که درمنافقت وریاکاری امام هست وامامت خودرادرکلاه گذاری برسرامریکایی هاوانگلیس ها/باداران کهنه ونوخودهم باثبات رسانیده است.کلاه گذاریی که این روزهاکاسه ی صبرواشنگتن ولندن رانیزلبریزکرده است.زمانیکه پاکستانی هادرامامت منافقانه ومسجدضرارگونه ی خود،باداران خودرابه بازی گرفته اند،ایجاب می کند که افغان هادررودرویی بانیرنگ های آن ها،محتاط شوند.نمونه ی ازریاکاری پاکستانی ها،برخوردآن هاباتروراستادربانی رئیس جمهورسابق افغانستان می باشد که نخست،طالبان مسئولیت آن رابدوش گرفتند.اما،زمانیکه بازتاب خطرناک این رخ دادرادیدند،باشاره ی باداردودوزه باز،ازموضع پیشین خود پس نشینی کردند.پس نشینی دررخ داد نامبرده،ازاین نگاه صورت گرفت که پاکستانی به خوبی میدانند که افغان هاوجامعه ی بین المللی به هیچ صورت کارکرد طالبان راازنیت شوم پاکستان درافغانستان جداارزیابی نمی کنند؛ومردم افغانستان، بویژه تاجیکان افغانستانی ازکناراین جنایت، سرسری نمی گذرند.
زمانیکه ازمشکلات بی شمارمیان افغانستان وپاکستان سخن به میان می آید،بایدقت کردکه تکان های ژرفی ناشی ازبحران هایی درونی ومنطقه ی ازآنجابرمی خیزدکه درعرصه ی درونی،انباربزرگی ازمشکلات ساختاری- جناحی – سیاسی- مذهبی واقتصادی، دریک مرحله ی حساس وسرنوشت ساز،ودریک زمان واحد،درنبود مدیریت نیرومندملی بحران،وافزون خواهی وسلطه جوی بیرونی ها،اوضاع افغانستان راچنان متشنج نگهداشته است که اگرمراکزترورپروی تدبیرعاجل نه سنجند،پاکستان راهم درخودمی پیچد.اگرچه بحران مزمن،افغانستان راازهرنگاه می آزارد،نبایدازاین امرغفلت کردکه ترورپروریی نظامی های پاکستانی وصادرکردن آن بافغانستان،طوریکه ازنشانه های آن دیده می شود،بزودی خودپاکستان راهم درخودفروخواهدبرد.طرفه اینکه،آنچه امروزدرافغانستان رخ میدهد،حاشیه می باشد که متن آن راباید درخاک پاکستان جویاشد.ازسوی دیگر،تازمانیکه نظامیان درسیاست پاکستان نقش داشته باشند،نظامی های که تنش باهندوبی ثبات سازیی افغانستان رابخشی ازمسئولیت روزانه وزمینه سازبازگشت خود بقدرت میدانند،بی ثباتی درافغانستان ومنطقه ادامه خواهد یافت.طوریکه دیده می شود،هرانفجاریکه درافغانستان صورت می گیرد،همزمان درپاکستان هم مانندآن بوقوع می پیوندد.وقوع همزمان انفجارهادرهردوکشور،تااندازه ی زیادی بخاطرانحراف ذهنیت قدرت های غربی درگیردرافغانستان صورت می گیردتا بوسیله ی آن، پاکستانی هابه غربی هاوانمودکنندکه آن هاهم قربانی تروریستان می باشند.برهمه کارشناسان امورسیاسی-اقتصادی ونظامی پاکستان واضح است که تازمانیکه تناقضات درونی ساختارقدرت درپاکستان برطرف نشود،امیدبه سامان پذیریی وضع افغانستان،حتی وضع پاکستان، خیال پردازانه به نظرمی رسد.واقعیت این است که ریشه ی بحران کنونی افغانستان درپاکستان وتااندازه ی درنادانی سران حکومت کابل، نهفته است .
سخن گفتن ازقرارداشتن ریشه ی بحران افغانستان درپاکستان،باین اصل برمی گرددکه درپاکستان،سلطه ی مثلث نظامی- بروکراتیک- سیاسی وفئودالیسم/بزرگ مالکی، برمناسبات اقتصادی- سیاسی- اجتماعی- فرهنگی واداریی این کشورفرمان می راند،وهمین مثلث، باتندرویی مذهبی وتروریسم ناشی ازآن دردرون جامعه ی پاکستان درارتباط می باشد.قابل یادآوری است که این مثلث سیاه کارارتباط تنگاتنگ باقدرت های بیرون مرزی،بویژه امریکانیزدارد.مثلثی که دست اندازی هایی آن درامورآشفته ی افغانستان وصادرکردن تروریسم به کشمیرهند،تمام منطقه رادچارتنش کرده است.
ازگذشته های نه چندان دور،بویژه پس ازآنکه کمونیسم پدرودزندگی گفت،این باوردرذهنیت بسیاری نخبگان افغانستان فربه ترشدکه پاکستان بخاطرپشتونستان خواهی رهبران دیروزافغانستان ناراحت است وزمانیکه این ادعای سرزمیی افغان هابرخاک پاکستان پایان پذیرد،ممکن است که پاکستان ازدروازه ی دوستی باافغانستان واردشده،سیاست واقعبینانه ودوستانه ی رادرابطه باکشورما درپیش گیرد.بدبختانه،چنین نشدوپاکستان ثابت کردکه پاازگلیم خودفراترگذاشته است.اینکه پاکستان درافغانستان پاازگلیم خودفراترمی گذارد،واضح می سازدکه این کشورمتزلزل که خودش بایک عالم مشکلات روبرومی باشد،هم درشناخت موقعیت خود؛وهمچنان،درشناخت موقعیت افغانستان باشتباه رفته است.اشتباهی که برابرباافغانستان یابیشترازآن،به زیان پاکستان تمام خواهدشد.
باتوجه به اشتباه پاکستانی هادررابطه باآینده ی افغانستان،بایدیادآورشدکه پاکستان دردوپرسمان زیربسیاربه ارزیابی غلط دست زده است:نخست اینکه، مردم افغانستان باتروروهراس افگنی شمارناچیزافغان های فروخته شده، دچارناتوانی اخلاقی وذهنی شده، به خواسته های ضدافغانی وضدانسانی پاکستان تن میدهند.دوم،باصادرکردن تروریسم بافغانستان، امریکارامجبوربه ترک افغانستان کرده خالیگاه آن راپرمی نماید.
ازآنجاکه اصل دوم ازموضوع این نوشته بیرون است ودرجای دیگری به بحث گرفته خواهدشد،سخن درباره ی اصل اول پی گرفته می شود.دراین شک وتردیدی نیست که پاکستان باتروریست پروری وصادرکردن آن به افغانستان می تواندروندبازگشت صلح،ثبات وتوسعه ی اقتصادیی این کشورجنگ زده راکه درجنگ زدگی آن سهم شیررادارد،مختل نماید،به گونه ی که تاکنون کرده است.ودراین هم شک وتردیدی نیست که پاکستان باپایگاه های امنی که درقلمروسرزمینی خودبرای تروریستان بظاهرشریعت مدارمانندخودش فراهم کرده است،می تواندنقش خودراهم درتباه کاری؛وهمچنان،درگفت گوهای صلح باطالبان که هنوزهم کرزی بدون علاقمندی طالبان وپاکستان به آن دلبسته است،مهم نمایش بدهد.بازهم دراین پرسمان شک وتردیدی دیده نمی شودکه طلبان چهارامتیازدارند:نخست،پناه گاه های امن ومطمئن دردرون خاک پاکستان.دوم،بهره برداری ازترورووحشت.سوم،نارضایتی مردم افغانستان ازحکومت فاسدوناکارآمدکرزی.چهارم،حضورپررنگ ستون پنجم پاکستان درنهادهای امنیتی واداریی دولت کابل، حتی درسطوح بالای دولت.
بادرنظرداشت چهاراصل یادشده، دولت مردان پاکستان چه سیاسی وچه نظامی همواره تاکیدمی ورزند که بدون شرکت آن هادرگفت وگوهای صلح باطالبان،هرگفت وگوی بی نتیجه می باشد.بطورنمونه،بتاریخ12اکتوبر2010-20میزان1389خورشیدی،خبرگزاریی رویترزازقول سیدیوسف رضاگیلانی نخست وزیرپاکستان کزارش دادکه موصوف درپاسخ به پرسش خبرنگاری درشهر مردان،واقع درولایت خیبرپشتونخواه گفته بود:"اگرپاکستان درگفت وگوهای صلح باطالبان شرکت داده نشود،گفت وگوهانتیجه ی دربرنخواهند داشت."باتوجه به روابط تنگانگ میان پاکستان وطالبان،حکومت درمانده ی افغانستان بارهاتاکیدورزیده ومی ورزد که ازکمک این کشوردرفرایندگفت وگو باطالبان استقبال می نماید.ازآنجاکه پاکستانی هابازیی دوگانه راپیشیه ی همیشگی خودساخته اند،درادامه ی چنان پیشیه ی،گیلانی نخست وزیرپاکستان که روزچارشنبه21سیپتامبر-30 سنبله، بخاطراشتراک درجلسات سالانه ی مجمع عمومی سازمان ملل در نیویارک بودودرخواست ملاقاتش بااوبامارئیس جمهورامریکاردشده بود.روزشنبه24سیپتامبر-2میزان،پس ازبازگشت به پاکستان ،درنهایت درماندگی که ازخشم روزافزون امریکابرکشورش بخاطرکمک رسانی به تروریستان حکایت می کرد،گفت:"امنیت نیروهای ناتووآیساف درافغانستان بماچه ارتباط دارد؟"اینکه روزانه تروریست هاازقلمروپاکستان به خاک افغانستان فرستاده می شوند،وبم گذاری می کنند،خواه مخواه صدایی پای کشورشمارادرهمسایه ی غربی تان به نمایش می گذارد.درعین روز، جیمزمتینر،یکی ازژنرال هایی بالارتبه ی امریکایی دراسلام آبادبه سرمی بردو بخاطرپایان بخشیدن به صادرکردن تروریسم ازپاکستان به افغانستان به فشارهای کشوربه پاکستان می افزود،سخن پراگنی های متناقض وچندپهلوتوسط مقام های نظامی وملکی پاکستان باوج رسید.بطورنمونه،روزشنبه24سیپتامبر،پرویزکیانی فرمانده ارتش پاکستان ازرابطه میان گروه حقانی وآی اِس آی انکارورزید.اما،روزیکشنبه، اطهرعباس سخن گوی ارتش، طی گفت وگوباشبکه ی تلویزیون امریکایی سی اِن اِن،اعتراف کردکه میان آی اِس آی وگروه حقانی ارتباط وجوددارد.به گفته ی او،گروه حقانی باکشورهای دیگری هم درارتباط می باشد.اطهرعباس یادآورشد:"ازاینکه مقام های امریکایی،تنهاازارتباط این گروه باپاکستان ونه باکشورهای دیگرباخشم سخن می گویند،ابرازنگرانی کرد."
درحالیکه، حکومت ناکارآمدکابل،همواره به نقش پاکستان درپیشبرد گفت وگوهای نام نهاد صلح معترف می باشد،پرسمانِ باعث نگرانی این است که هرگز،همسازی میان رفتاروگفتارپاکستانی ها دیده نمی شود.ازتناقض میان رفتاروگفتارپاکستانی ها،تنهاافغان هاشکایت ندارند،بلکه سازمان ملل ومقام های امریکایی هم ملاحظات ویژه ی خودرادارندوبیان کرده اند.بطورنمونه،بتاریخ12مارس2010-20-12-1388خورشیدی،سایت فارسی بی بی سی،متن گفت وگوی لیس دوسیت خبرنگاربی بی سی راباکای آیدی نماینده ی سازمان ملل درکابل به نشرسپردکه درآن آیدی گفته بود:"دستگیریی طالبان توسط دولت پاکستان،تماس های سازمان ملل باطالبان رامتوقف کرد.آیدی نماینده ی سازمان ملل بشدت ازدستگیریی طالبان توسط پاکستان انتقادکرد.ازنظراو،دست گیری،کانال تماس های پنهانی سازمان باطالبان رابکلی بسته است.به گفته ی آیدی،این تماس هابااعضای ارشد طالبان یک سال پیش(سه سال پیشترازامروز) شروع شده بود.اوهمچنان گفت که مذاکرات رودررو،دردوبی وچندنقطه ی دیگرانجام شده بود."روشن است که پاکستان، ازایجاد مزاحمت درکانال ارتباطی بیرونی هاباطالبان چه هدف های رادنبال می کند؟این کشورکه سال هااست به بازیی دوگانه ی هم مخالف تروریست سخن گفتن وهم به تروریست کمک کردن عادت کرده است وازهمین طریق پول های کلانی هم فراچنگ کرده است؛به هیچ صورت،نمی خواهد به برنامه ی صلح درافغانستان کمک نماید.چراکه درچنان برنامه ی،منافع خودرانمی بیند؟مگراینکه گفت وگوهاازهرکانالیکه صورت می گیرد،زیراشراف آن باشد.توضیحات لیون پنیتاومایک مولن،وزیردفاع ورئیس ستادمشترک ارتش امریکابتاریخ 22سیپتامبر-31سنبله به کنگره ی آن کشورمبنی براینکه پاکستان ازترریستان علیه نیروهای خارجی وحکومت افغانستان،حمایت می کندورابطه ی تنگاتنگی میان سازمان جاسوسی آن کشوروهراس افگنان بویژه گروه حقانی وجود دارد،بیانگراین واقعیت است که همه طرف هاپذیرفته اندکه پاکستان درکدام جهت ایستاده است.طرف صلح یاطرف آشوب وهراس افگنی!
بهرصورت،اینکه به گفته ی نماینده ی سابق سازمان ملل،کانال تماس ومذاکرات سازمان  باطالبان توسط پاکستان بسته شد.ازاین حقیقت پرده برمیداردکه نه تنهاسازمان ملل ازدورویی ومنافقت این کشور دربازگرداندن صلح به افغانستان گلایه دارد،بلکه امریکایی ها ودولت درمانده وناکارآمدکابل هم ناراحت می باشند.البته، بااین تفاوت که باوجود ترورهاوتوحش های طالبان ودودوزه بازیی پاکستان درامرگفت وگوهای صلح، بازهم حکومت کابل ازادامه ی گفت وگوباآن هاسخن می گوید.پافشاریی حکومت کابل به ادامه ی گفت وگوهای صلح باطالبان،این پرسش راپیش کش می کند که، چگونه باید باپدیده های بنام پاکستان ومنافقت هایش وتروریستان طالبی- القاعد گی اش برخوردکردتابه نتیجه ی دست یافت؟پاسخ این پرسش سخت ودشوارراتنهابه گونه ی زیرمی توان داد:نخست،کرزی باید بداند که دررهبریی یک کشورتکیه زده است ودولت هایاحکومت هادرچنان شرایطی هم ازچوب وهمچنان اززردک یاتهدید وتطمیع کارمی گیرند.بدبختانه،کرزی تطمیع رامیداندوازتهدیدبی خبراست یاخودرابدلایلی که جای بحث آن هانیست،به قول معروف به کوچه ی حسن چپ زده است!دوم،پاکستان که تاکنون بارهادروغ گفته است وبنام دین تروریسم صادرمی کند،بایدبایک موضع قاطع درافغانستان روبروشود؛وشرایط جهانی هم، بااتخاذچنان موضعی سازگارمی باشد.
درصورتی می توان موضع درست ودولت مدارانه دربرابرپاکستان گرفت وآن کشوررادرافغانستان سرعقل آوردکه بدوپرسمان زیرتوجه جدی شود:نخست،کرزی باید بداند که الفبای سیاست وسیاست مداری درجهان مدرن برمداردرک درست وواقع بینانه ی اوضاع ملی،منطقه ی،جهانی وبرتریی رقابت برای کسب منافعِ بیشتراستوارمی باشد.ازآنجاکه پاکستان بخاطرنداشتن چنان دریافتی ازسیاست،به بحران درونی مبتلاشده ومی خواهدافغانستان رانیزبه روزسیاه بنشاندوتاندازه ی زیادی موفق هم شده است.ایجاب می کندکه ازقاطعیت بیشتری دربرابرآن کشور کارگرفته شودتادرشرایط کنونی که پس اسرائیل، دومین کشورمنفورجهان می باشد وموردخشم وغضب غربی هانیزقرارگرفته است؛زانوخم کرده ودرافغانستان بادرنظرداشت منافع ملی طرفین برخوردنماید،نه هجمونی که تاکنون بکاربرده است.ازسوی دیگر،پاکستانی هابایدبدانندکه جهان سیاست درزمان کنونی درحال گذاراززورگویی به کثرت گرایی ملی وبین المللی سیرمی کندکه مقتضیات آن،نرمش،فهم منطقی تحولات غیرقابل پیش بینی،ودرعین زمان، آمادگی جهت اتخاذاستراتیژیی ملی ودیگرگون سازیی آن متناسب باشرایط خاص،فهم ملی،منطقه ی وجهانی ازمنافع ملی وشیوه ی کسب آن، وبرتری قایل شدن به مفهوم رقابت مسالمت آمیزبجای زورگویی های سیاسی- نظامی، وپرهیزازتضادهای ایدئولوژیک می باشد.وتنهادراین صورت است که، پاکستان سرعقل می آیدوجایگاه خودرادرمنطقه پذیرامی شود.زمانیکه پاکستان سرعقل آمدو حتماًمی آیدیاآورده می شودوبایدآورده شود،ازتروربه حیث یک ابزارسیاست خارجی پرهیزمی کند.وپرهیزکردن پاکستان ازکاربرد تروربه حیث ابزارسیاست خارجی،یگانه وسیله ی می باشد که طالبان وهرگروهی دیگری رابه پذیرش قانون ومنافع ملی افغانستان واداروبه بازگشت ثبات وصلح درکشورماکمک می کند؛غیرازاین، هرگونه نگرش وکارکرد دیگری، تباهی خواهد بود!

Saturday, 24 September 2011

آقای مایک مولن،بسیارناوقت شده است!


ابراهیم ورسجی
2-7-1390
دراین روزهایی پسین،فرازوفرودها درروابط امریکاوپاکستان رنگ وشکل دیگری به خودگرفته است. رخ دادی که ازمشکلات روزافزون درشکل ومحتوایی روابط طرفین مژده میدهد.ازهمان روزهایی آغازین پیدایش کشورپاکستان که درمرحله ی نخست امریکا بسیاربه کشورهند  دل بسته بودتاآن رادربرابرکمونیسم روسی استعمال نماید،پاکستان فکرمی کرد که واشنگتن نسبت به آن کم توجه است.ازاین رو،همواره،رهبران پاکستان درصد د بودند تاجای پایی درواشنگتن که دیگردرجایگاه جهانی لندن تکیه زده بود،پیدانمایند.واولین مرکزراه یابی بدربارامریکارادرانقره فعال نمودتاازطریق آن کشور،راهی به سوی بادارنوپیدانماید.
درچنان شرایطی که پاکستان بخاطربی هویتی تاریخی- فرهنگی،کمربه پیداکردن جایگاهی درواشنگتن بسته بود،هندوستان که مانندگوشه ی جداساخته شده ازبدنش گرفتاربحران هویت تاریخی- فرهنگی نبود،دنبال جایگاه مناسب درسیاست جهانی برای خود می گشت.ازبدرخ دادها،سیاست جهانی طوری سروصورت پیداکرد که رقابت کمونیسم وسرمایداریی امریکایی،سرازگریبان بلاک سازیی هایی نظامی درآورد.پاکستان که درجستجویی فرصت نشسته بود،تسلیم خواست امریکاشده به عضویت پیمان نظامی- امریکایی-انگلیسی بغداد،بعداًسینتودرآمد.ازآنجاکه اشتهای بیشتری به پیوستن دربلاک های نظامی داشت،افزون برسینتو،به بلاک سیتو،پیمان امریکایی کشورهای جنوب شرق آسیاکه مهارچین راهدف گرفته بود،پیوست.برخلاف،هندوستان که دنبال جایگاه خود درسیاست بین المللی می گشت،به تشکیل جنبش غیرمتعهدهامتشکل ازکشورهای استعمارزده،دست زد.
درحالیکه سیاست عدم تعهدهند،به سویی شوروی وچین میلان پیداکرده بود،پاکستان که پیشترازبرآمدن غیرمتعهدها،می کوشیدگوشه ی چشم مهربانانه ی درواشنگتن پیدانماید ،حلقه ی غلامی امریکارابه گردن گرفت..بنابراین،به صراحت گفته می توانم که کشورپاکستان،ازهمان روزبرآمدنش،ازلندن به واشنگتن تعویض قبله کرده بود.درهمین بزنگاه سیاست های جهانی- منطقه ی است که، افغانستان بخاطر ماهیت سران قبیلگی خودکه پدرانشان نخست، به غارتگری  درشمال وجنوب غرب هند؛ودوم،بیشترازدو قرن مصروف غلامی شرکت هندشرقی،دولت سیک درپنجاب وسپس استعمار هندبریتانیاسپری کرده بودند،درفضا جدید دچارسردرگمی شد.سردرگمی که طرح مسئله ی پشتونستان،یعنی درازکردن دست طمع به سوی خاک پاکستان که امریکارادرسرپرستی خود داشت،به پیچیدگی آن افزود.امریکاکه ازعظمت طلبی هند درمیان مستعمره های دیروز،بویژه آسیای جنوبی وجنوب شرقی خوشش نمی آمد،بدوکارزیرست زد:نخست،به تقویت پاکستان پرداخت.دوم،ازاین کشورگرفتاربحران رهبری پس ازمحمدعلی جناح،به حیث کمربندسبزضدکمونیستی بهره برداری کرد.ازآنجاکه درآغاز،کمربندسازی ظاهرسیاسی- نظامی داشت،فکرنمی شد که زمانی جنبه ی دینی- ایدئولوژیک به خودبگیرد.
بهرصورت،این سخن نغزفارسی که تاکه"ابله درجهان باقیست،مفلس درنمی ماند."درهفته ی پسین ماه ژانویه 1979- ماه جدی1357خورشیدی،بریژینیو،رهبراتحاشوری ابله شدوبااشغال افغانستان کمرنظامی هایی جنایت کاروبی غیرت پاکستانی رابست.ازآن زمان تاامروزکه بیشترازسه دهه می گذردوشوروی هم فروپاشیده است،تلاش پاکستان این است که افغانستان یابزقربانی رقابت های شوروی وامریکابه حیث یک گروگان دردستش بماندوامریکاهم دربسته کردن دست وپایی این گروگان کمکش نماید.تازمانیکه کمونیست هابرکابل حکومت می کردند،وضعیت به گونه ی بودکه سخن پاکستان درواشنگتن گوش شنواداشت.پس ازفروافتادن رژیم کمونیستی وبرآمدن مجاهدان غیرقابل پذیرش برای پاکستان،نظامی های این کشور،این گونه درامریکادروغ پراگنی کردندکه پشتون هادرکابل ازقدرت کنارگذاشته شده اندودورماندن آن هاازقدرت به بازگشت ثبات درکابل کمک نمی کند.بنابراین،طالبان راساختند وبه امریکایی هاتلقین کردند که آن هاازقوم پشتون نمایندگی وبه بازگشت صلح درافغانستان کمک می کنند.ازسوی دیگر،این ذهنیت راهم درکاخ سفیدوشیوخ عرب تلقین کردند که برای مهارایران هم طالبان بهترین گزینه می باشند؛وبدین طریق، پول های کلانی بدست آوردندوبرنامه های خودرادرسطح منطقه به پیش بردند.
دراین شعبده بازیی نظامی هایی پاکستانی،بیشترازپرسمان دیگری،فریب خوردن شماری ازافغان های پشتوزبان که به بهانه ی بازگردانی زمام داریی پشتون هافریب خورده ودرامریکابه پاکستانی هاکارمی کردند تانگذاند که آن کشوربامجاهدین مخالف پاکستان واردمعامله شود،خنده آورمی باشد.این قماش افرادکه بنام بازگشت حکومت پشتون هادرخدمت شبکه ی جاسوسی پاکستان/آی اِس آی قرارگرفته بودند،اکنون درحکومت کابل گرداننده ی امورمی باشندوپاکستان مدعی بازگردانی ی حکومت پشتون ها،مانندحکومت مجاهدین، به بی ثبات سازیی حکومت زیرهبریی آن ها می پردازد.این گونه افرادچنان بی ماهیت وبی پایه می باشند که نه به گونه ی جدی به پاکستانی ها گفته می توانند که کجارفت پشتون نوازی شما،ونه به امریکایی هاگفته می توانند که پاکستان پشت سرتمام ویرانگری هاوهراس افگنی هایی ایستاده است که جان ومال شماوافغان هاراهدف گرفته است.
ازپاکستان که توقعی غیرازاین نباید داشت،چراکه دشمن است ومقتضایی طبعیتش این است.اما،دراین ویرانگریی که سالهااست پاکستان درافغانستان براه انداخته وازامریکایی،اروپایی وافغان قربانی مالی وجانی می گیرد،عبورسرسریی غربی هابویژه امریکاجالب به نظرمی رسد.دردوره ی حکومت بی منطق وبی خردجورج بوش که درآن همه چیزدرمحور براندازیی تروریسم القاعده ی وکمترطالبانی دورمیزد،مانند دوره ی تهاجم شوروی،نظامی های پاکستانی به فرماندهی مشرف سرمایدارشدندوازکمک های مالی غرب، طالبان پاکستانی راایجادوطالبان افغانی رابازسازی کردند.امریکایی هابدرستی میدانستندکه پاکستان بازیی دوگانه می کند،یعنی هم باغرب،وهمچنان، به تروریسم کمک می رساند.طرفه اینکه،بجای مهارمارجوجه ی که خیال افعی شدن رادرسرمی پرورد،یاازرفتاردوگانه ی پاکستان چشم پوشی کردند؛یااینکه، بااعتراض هایی نرم وکم اهمیت ازکناربازیی شیطانی آن کشور گذشتند.
اگرچه جورج بوش ازسال های2006به بعد،کم کم درسخنان خودلحن تند تری نسبت به دودوزه بازیی پاکستان درپیش گرفت.اما،لحن تنداوبه گونه ی نبودکه درمیان حلقه هایی نظامی وترورپرورپاکستان، باعث نگرانی وتشویش شود.سران نظامی پاکستان که پرسمان مداخله ی اطلاعاتی- نظامی وترورپروری خود درافغانستان راهمواره درزیرپوشش منطقه ی درظاهرخود مختارقبیلگی هم مرزباافغانستان درخاک خودوفربه ترشدن تندروی مذهبی پنهان می کردندوبرای مهارآن ازامریکاخواستارکمک های مالی- تسلیحاتی می شدند؛وامریکازیررهبریی بوش هم درپرداخت پول به آن ها که جیب کلان واخلاق شیطانی دارند،کوتاهی نکرد.اگردردوره ی حکومت ژنرال مشرف،بودجه ی وزارت تعلیم وتربیه ی ولایت بلوچستان پاکستان200ملیون کلداروبودجه ی وزارت امورمذهبی آن1200ملیون کلداربود،از کمک های کلان بوش به پاکستان تغذیه می کرد.کمک هایی که ازآن هابرای بازسازیی طالبان افغانی وایجادطالبان پاکستانی بهره برداری شدوتاکنون می شود.
خوشبختانه،دردوره ی حکومت اوباما،نگاه امریکانسبت به کارکردچندپهلویی پاکستان درجنگ علیه هراس افگنی که نقطه ی تنش آفرین آن افغانستان می باشد؛تااندازه ی دیگرگون، وپرداخت پول دربخش های نظامی واقتصادی به پاکستان به کارکردِ دیدنی آن درنبردعلیه هراس افگنی منوط ساخته شدکه اقدام قابل ستایش می باشد.دراین راستا،هم کمک هابه کارکردها منوط ساخته شد؛وهمچنان،حملات بادرونز/هواپیماهایی بدون سرنشین برمناطق قبیلگی که ازآن جا،تروریست ها جنگ نیابتی پاکستان علیه افغانستان رابه پیش می برند،افزایش قابل ملاحظه ی یافت.
درعین زمان که حملات بادرونز/هواپیماهایی بدون سرنشین که ازدرون خاک پاکستان به حمله دست می زدند،فزونی داده شد.درسنگرسیاسی- دیپلماسی ورسانه ی- تبلیغاتی هم گه گاهی سخن های نیش دارمقام های نظامی ودیپلماتیک امریکایی به آدرس پاکستان مبنی براینکه درافغانستان بازیی دوگانه می کند،فرستاده می شدکه پاسخ نرم وریاکارانه ی خودراازطرف پاکستانی هادریافت می کرد.
افزون برسخن های نیش دارمقام های امریکایی که درپنهان وآشکاربه سیاسی هاونظامی های پاکستانی گفته می شد،روابط بسیارگرم وبی پیشینه ی واشنگتن بادهلی نووکارهای اقتصادی- سیاسی دهلی نودرافغانستان،بیش ازهرعامل دیگری، اسباب رنجش خاطرمقام های پاکستانی رافراهم کرده است.پاکستان که ازسه ونیم دهه باین سو؛با سیاست هایی غرض آلودخود درافغانستان ،ازمنابع گونه گون پول وکمک دریافت می کندتاهم پول دارشود؛وهم چنان،نفوذی درکابل برای خوددست وپانماید،ازرابطه ی گرم دهلی نوباواشنگتن ونقش آن درکابل سرخورده شده ومی کوشدکه بجای سرمایه گذاری مانندهنددرافغانستان،کارهای خدماتی آن کشوررابه صفرضرب بزند.کاری که هم برای افغان هاوهم برای امریکایی هاخوشایند نمی باشد.ازجانب دیگر،پاکستان که پولی ندارد دربرنامه ی بازسازیی افغانستان سهم بگیرد،همین که ویرانگری می کند،ازدیدگاه خودحق مطلب رااداکرده است.به سخن دیگر،ماهیت ناپاک خودرابه افغان هاوجامعه ی جهانی برملاساخته است.
باتوجه به روش دوگانه بازی کردن پاکستان درافغانستان که، ازیک طرف، درجنگ علیه تروریسم نام نویسی وتعهد کرده است؛وازطرف دیگر،به حیث متحد تروریستان ایفای وظیفه می نماید،ازپیش روشن بود که کاسه ی صبرامریکابزودی لبریزمی شود.پیشترازرخ دادروزسه شنبه13سیپتامبر2011-22-6-1390خورشیدی درکابل که افرادمربوط به طالبان- شاخه ی باصطلاح حقانی،باسنگرگیری در یک ساختمان تجارتی نیمه ساخت درنزدیکی سفارت امریکا وشلیک ازآن به سفارت ومرکزناتو/سازمان نظامی کشورهای غربی وآیساف/نیروهای کمک به امنیت که مدت بیست ساعت دوام، وبدون کشته شدن حتی یک نفربیرونی وکشته وزخمی شدن چندافغان به پایان رسید؛ودرپایان دادن آن، به گفته ی حامیان بیروی دولت،پولیس کابل نقش برجسته ی بازی کرد.دوپرسمان زیربدرستی خودرابه نمایش گذاشت:نخست اینکه،بی پایگی سخن های حکومت کابل دررابطه باگفت وگوهای صلح باطالبان رابیهوده ثابت کرد.دوم،مقام هایی سیاسی ونظامی امریکایی راواداشت که دررابطه بانقش دوگانه ی پاکستان بیشترازپیش بی پرده وآشکارسخن بگویند.
همزمان بارخ دادنامبرده،بی درنگ امریکایی هاانگشت انتقادرامتوجه طالبان- شاخه ی حقانی،بابرنامه ریزیی آی اِس آی نشانه رفتند.نشانه گیریی که این باربیشترازگذشته مقام های سیاسی- نظامی- اطلاعاتی پاکستان رابرآشفته ساخت.ازپیش واضح بودکه پاکستان میداندکه دروضعیت کنونی،امریکابیشترازهرزمانی دیگری به کمک پاکستان نیازداردونمی خواهدکه دوست قدیمی رابیش ازاندازه آزرده خاطرنماید.
درادامه ی عملیات خودکشانه ی روزسه شنبه13سیپتامبر،یک هفته بعد،درروزسه شنبه 20سیپتامبر-29سنبله،طالبان یک شخص تروریست رابه بهانه ی گفت وگوهای صلح به منزل استادربانی رئیس جمهورپیشین ورئیس شورای عالی صلح فرستاده، اوراشهیدکردند.تروراستادربانی،ازدونگاه برای امریکایی هاتکان دهنده بود:نخست اینکه،اورئیس نهادی بنام شورای صلح بودکه وظیفه داشت باراه اندازیی گفت وگوهاباطالبان،راه حل برای بازگشت صلح وثبات افغانستان پیدانمایدکه موردعلاقمندیی واشنگتن بود.دوم،منزل استادربانی که جایگاه ترورش نیزبود،درکنارسفارت امریکاقراردارد،وقراراطلاعِ رسانه ها، رخ داد نامبرده آژیرخطررادرسفارت نیزنواخته بود.
باتروروشهادت استادربانی،درواقع،درسه ماه اخیرسه عملیات خودکشانه ی پی درپی درکابل صورت گرفت که بیش ازاندازه مقام های امریکایی راعصبانی ساخت.عملیات نخست، درماه ژولای- سرطان درمرکزفرهنگی انگلیس صورت گرفت.وعملیات دوم، درچندقدمی سفارت امریکاصورت گرفت.وعملیات سوم هم که به شهادت استادربانی منجرشد،درجنب سفارت امریکاصورت گرفت.این سه عملیات که سفارت های انگلیس،امریکاورئیس شورای عالی صلح رانشانه گرفته بود،دوپرسمان زیررابه نمایش گذاشت:نخست، گفت وگوهای صلح باطالبان رابیش ازاندازه دشوارساخت.دوم،مقام هایی مسئول دولت امریکارانیزبیش ازاندازه متشنج نمود.
باتوجه به خشم وعصبانیتی که عملیات خودکشانه ی نامبرده درذهن وروان مسئولان امریکایی بوجودآورده بود،روزشنبه17سیپتامبر-26سنبله،رویترز،خبرگزاریی انگلیس این خبرراگزارش دادکه کامرون منترسفیرامریکادراسلام آباد،طی گفت وگو بارادیویی پاکستان اعلام کرده است که:"اسنادی وجودداردکه نشان میدهد گروه مرگبارحقانی باحکومت پاکستان رابطه داردوهدایت وکمک ازپاکستان می گیردکه بایدمتوقف کرده شود."درگذشته، به ندرت مقام های امریکایی بااین صراحت ازرابطه ی عمیق ارتش وسازمان جاسوسی پاکستان باسازمان های هراس افگن سخن می گفتند.بااعلام سفیرامریکامبنی براینکه گروه حقانی ازپاکستان کمک وهدایت می گیرد،جلال الدین حقانی فرزندمولوی حقانی گفت که افرادمادرافغانستان بیشترازپاکستان احساس امنیت می کنند.سخنان حقانی براساس هدایت آی ایس آی ابرازشده بودکه کاستن ازفشارامریکابرپاکستان رامی خواست دنبال نماید.ازجانب دیگر،سخنان حقانی زیادهم دورازواقعیت نمی باشد،چراکه پاکستان چنان درارگان های دولتی افغانستان بخاطربی کفایتی حکومت کنونی مزدورجابجاکرده است که می تواندتروریستان رادروقت ضرورت درافغانستان نگهداری نماید.
ازعصبانیت وآشکارگویی سفیرامریکادراسلام آباد،معلوم می شودکه دیگرواقعاًکاسه ی صبرامریکالبریزشده ومی خواهد بگویدکه شیردیگرنمی خواهدبیشترازاین، شاهد گستاخی کفتارباشد.پس ازسخنان تندوبی پیشینه ی سفیر،روزچهارشنبه28سیپتامبر-30سنبله،لیون پنیته وزیردفاع امریکاتندترازسفیرکشورش درپاکستان لب به اعتراض گشوده یادآورشدکه رابطه ی تنگاتنگی میان پاکستان وشبکه ی حقانی وجوددارد که بایدپایان داده شود.روزپنجشنبه22سیپتامبر-31سنبله مایک مولن رئیس ستادمشترک امریکاکه باسناتوران کشورش سخن می گفت،یادآورشدکه پاکستان باتندروان وتروریستان ازجمله گروه حقانی رابطه ی تنگاتنگ داردکه قابل پذیرش نیست.سخنان بی پرده ی سفیر،وزیردفاع وفرمانده ارتش امریکادررابطه بارابطه ی ژرف میان ارتش وسازمان جاسوسی پاکستان/آی اِس آی،باسازمان های هراس افگن نشان میدهندکه مقام های امریکایی ازبازیی دوگانه ی حکومت وارتش پاکستان به ستوه آمده اندودیگردودوزه بازی حکومت پاکستان برای آن هاقابل برداشت نیست.این یک حقیقت است که پاکستان باتندروان وهراس افگنان وحدت نظری وعملی داردوخلاف گفته ی خودعمل می کند.تناقض آشکارمیان گفته هاوکارکردهای پاکستانی هاپرسمانی می باشدکه بیشترازهرکشوری دیگر، امریکایی هابه آن آگاه می باشند.نویسنده،درحالیکه ازدرک امریکاازمنافقت وبازیی دوگانه ی پاکستان درافغانستان ومنطقه ستایش می کند،به خودحق میدهدازمایک مولن رئیس ستادارتش امریکاپرسان نمایدکه:"آقای مولن،بسیارناوقت شده است"!بااینکه بسیارناوقت شده است،هنوزهم برای اینکه اززمان باقی مانده بهره برداریی بیشتری صورت بگیرد،ایجاب می کندکه امریکابصورت جدی تری موضع گرفته وطوریکه سخن می گوید،عمل کندوبه دودوزه بازی کردن پاکستان درافغانستان پایان بدهد.وتنهادراین صورت است که می تواند دست پاکستان راازگریبان افغانستان کوتاه ومنطقه راازشرهراس افگنی مذهبی نمای آن نجات دهد.

تاجائیکه رابطه ی موش- گربه ی یاشیر- کفتاری میان امریکاوپاکستان دردودهه ی گذشته نشان میدهد،درسال ها وماه هایی گذشته هم این گونه سخن پراگنی هادرمیان بوده است.اما،اکنون چیزی که این سخن پراگنی های تندودرشت رابسیارمهم می سازد،زمان آن هامی باشد.زمانیکه، ازیک طرف، جلسات سالانه ی مجمع عمومی سازمان ملل متحدآغازشده است؛وازطرف دیگر، دولت امریکا،راجع به کمک های این کشوربه پاکستان تصمیم می گیرد.دولت امریکامبلغ یک ملیارد دلار به پاکستان  تخصیص داده وگفته است که این مبلغ درصورتی به آن کشور داده می شود که به صورت درست ونه نمایشی به مبارزه علیه هراس افگنان بپردازد.ازجانب دیگر،روشن شده است که سخن های تندودرشت مقام های امریکایی،سبب نگرانی دستگاه تروریست پرورپاکستان شده وروابط دوجانبه راتحت الشعاع قرارداده است.امروزجمعه23سیپتامبر- اول میزان که مصادف به سومین روزآغازجلسات سالانه ی مجمع عمومی سازمان ملل می باشد،وخانم حناربانی کهروزیرخارجه ی پاکستان نیزدرنیویارک به سرمی برد.اوطی گفت گوی بارسانه هاازبیان های آشکارمقام های امریکایی شکوه ویادآورشده است که این گونه ابرازنظرهاسبب خواهدشدکه امریکایک متحدخود،یعنی پاکستان رادرمنطقه ازدست بدهد.ازسخنان وزیرخارجه ی پاکستان معلوم می شودکه کشورش بااصل سخن هامشکلی ندارد،بلکه باشیوه ی بیان آن هامشکل دارد.به سخن دیگر،پرسمان هایی میان امریکاوپاکستان وجود داردکه باطرح آشکاراختلافات، وضعیت رادشوارترمی سازد.یعنی پاکستان بادودوزه بازیی خود درافغانستان، توقعاتی ازامریکادارد که درصورت توجه به آنها،هرچیزی قابل گفت گووحل شدنی می باشد.برخلاف توقع وزیرخارجه ی پاکستان که تاکیدبرطرح پرسمان های اختلاف برانگیزبه گونه ی پنهانی دارد،مقام های امریکایی دیگرنمی خواهند شاهد تکراربازی های دوگانه ی پاکستانی هاباشند. طوریکه درسرمقاله هفته نامه ی"کان ایشین تایمز"/کانادایی- آسیایی- تایمز،شماره ی118ام،1اکتوبر2011ولیوم سوم آمده است،بارک اوبامارئیس جمهورامریکا،درخواست ملاقات توسط سیدیوسف رضاگیلانی نخست وزیرپاکستان رادرجریان جلسات مجمع عمومی سازمان ملل نپذیرفته است.عدم پذیرش درخواست نخست وزیرپاکستان توسط رئیس جمهورامریکا،روشن می سازدکه کاسه ی صبرمقام های امریکایی ازدودوزه بازیی پاکستانی ها لبریزشده ودیگراجازه نمی دهندکه حامی هایی تروریسم درظاهرمبارزه علیه تروریسم، منافع خودوتروریستان راتامین نمایند.

Wednesday, 21 September 2011

تروراستادربانی،پاسخ آی اِس آی به گفت وگوهایی صلح باطالبان


ابراهیم ورسجی
30-6-1390
ازچندی باین سو،سخن ازجرگه ی بزرگ،کمیسیون عالی صلح ،کمیته سازی وکمیسون بازی برای جرگه وراه اندازیی گفت گوهای صلح باطالبان درکابل واسلام آبادورفت وآمدهامیان دوطرف  بیش ازاندازه شتاب گرفته بود.دراین گونه کمیسیون سازی هاوشورانمودن ها،بیشترازهرکارکردوزدوبندی پنهان وآشکار دیگری که حکومت کابل تاکنون کرده است،گذاشتن نام جرگه یاشورای عالی صلح، برگردهمایی های مبنی بر سازش باگروه طالبان،عجیب به نظرمی آید.باین لحاظ که، درتاریخ سیاسی پُرازدروغ وتهی ازراستی افغانستان،واژه هایی جرگه وشورای عالی بااینکه هرگزدرگذشته کاربرد درستی نداشته اند،دستکم درتبلیغ برای هدف های بالاتری موردبهربرداری قرار گرفته بودند.
ازآنجاکه دردوره ی حکومت ناکارآمدوبی هدف کنونی، ازهرپدیده ی خوب وناخوبی برای هرمنظوری کارگرفته می شود،بهره برداری ازجرگه وشورای صلح وکمیسیون سازی برای کاربردی کردن آنها،یک موضوع بازاری به نظرمی رسدوبایدهم برسد.چراکه دارودسته ی مسلط وفرمان روابرصندلی های حکومتی در کابل که برای هرکاری درست می باشند؛غیرازوظیفه های که اکنون  دارند.ازاین رو،برایی آن هاراه اندازیی جرگه،شورای عالی صلح وکمیسیون سازی و...امرعادی باید تلقی شود.ازفرمان روایی آن هابرصندلی هایی حکومتی درکابل، باین منظوریادآوری شدکه دربیرون دفترهایی خوداثرگذاریی ندارند.اگرمیداشتند،کشورباین روزسیاه نمی افتیدوپاکستانی هاسرزمین مارابه تخته ی خیزخود بدل نمی کردند.
درکمیسیون سازی برای تدویرجرگه ی سازش باطالبان که دیروز29سنبله1390خورشیدی،استادربانی،رئیس جمهورپیشین ورئیس شورای عالی صلح باشماری ازهمراهانش شهید شدند،ازدوپرسمان بنیادیی زیر سرسری گذرصورت گرفته است:نخست،اهمیت وارزش جرگه وشورادرفرهنگ سیاسی افغانستان پامال شده است.دوم،شناخت ماهیت طالبان ووابستگی عمیق/ژرف آن هابه پاکستان موردارزیابی درست قرارنگرفته است.تاجائیکه به کاربردجرگه وشورای عالی درسازش باگروه تروریستی طالبان توسط حکومت کابل ارتباط می گیرد،باقاطعیت بایدابرازکرد که هم به واژه هایی جرگه وشورای عالی آن هم زیرنام صلح؛همچنان،به پدیده ی سیاسی- حقوقی بنام حکومت ودولت توهین صورت گرفته است.به جرگه وشورای عالی باین خاطرکه ازآن هامطابق تبلیغات حکومت کنونی وحکومت های پیشتر،درتعیین زمام داران وتدوین وتصویب قانون اساسی وموردهایی بزرگتردیگری بهره برداری می شد.ازاینکه حکومت درمانده ی کنونی،ازاین گونه غلطی هابسیارکرده است،حق داردکه بازهم غلطی کندو غلطی هارابه فرهنگ سیاسی مبدل نماید.اما،راجع به توهین به حکومت ودولت بایدچنین ابرازکرد که حکومت یادولت بایدکارخودرابه حیث دولت به پیش ببرد.زمانیکه حکومت،وظیفه ی اصلی خودرابدرستی انجام دهد،مخالفین، چه سیاسی – نظامی وچه تروریست- آشوب گربه قانون وحکومت گردن می نهندیامحاکمه می شوند.ازاین لحاظ که حکومت کنونی،به حیث حکومت عمل کرده نمی تواند،تروریستان حق دارند که رئیس شورای عالی صلح آن راترورکنند.
امادررابطه بااصل دوم یاشناخت ماهیت طالبان ووابستگی آن هابه پاکستان،بایدعرض کردکه به سه دلیل،هرگونه گفت گوی برای رسیدن به صلح باآن هادشواربه نظرمی رسد:نخست اینکه،طالبان یک گروه سیاسی باعقل وخردورزی وآینده نگریی سیاسی نیستند؛اگرمی بودند،دست به تروروتباه کاری ومعرفت کشی نمی زدند.دوم،طالبان چنان به پاکستان وابستگی دارندکه بدون برآورده شدن منافع آن کشوردرافغانستان،کشانیدن آن هابر سرمیزگفت گوهای صلح، وقت گذرانی بیش نیست.سوم،ماهیت رابطه میان امریکاوپاکستان.
دررابطه بااصل نخست، بایدگفت که طالبان باچه تجربه،منطق وفرهنگ سیاسی می توانند درگفت وگوهای صلح شرکت نمایند.ازپیش روشن است که نشستن برسرمیزگفت گوهایی صلح،به خصلت سیاسی طرفین وهدفی راکه گفت گوهادنبال می نماید،مربوط می شود.ازپیش هم واضح است که هدف سیاسی وسازش وتفاهم می باشد،نه نیرنگ وچانه زنی وتروروکشتارطرف مخالف.ازسیاست هم که بگذریم،همین که طالبان درکشورویران شده ،بویژه دربخش های نزدیک به مرزپاکستان مانع آموزش وپرورش،سرک سازی وکارهای عام المنفعه برای مردم می شوند،نشان میدهد که آن ها نه یک گروه سیاسی،بلکه یک گروه تباه کارمی باشند.چراکه گسترش دانش ومعرفت،سرک سازی وپروژه های سودآوربرای همه،درتمام کشورهاحتی کشورهای که مانندکشورماباگره ی کوری مانند طالبان روبرومی باشند،ازهرطرفی وبیشترازطرف آشوب گران برای اینکه پایگاه مردمی خودرازیان نرسانند،تشویق می شود.
درحالیکه،ممکن است طالبان ترورافغان هایی شناخته شده ی مانندربانی واخلال دربرنامه های کمرنگ بازسازیی اقتصاد کشوررابخشی ازبرنامه ی موفق خودارزیابی نمایند،اما دوموضوع زیرراباید بدقت درنظرداشته باشند:نخست اینکه،فاسد ترین وناکارآمد ترین حکومت ها،حتی ناکارآمد ترازحکومت کنونی کابل هم بابم گذاری وتروراین یاآن شخصیت فرونمی پاشد.افزون براینکه فرونمی پاشد،ازناتوانی ودرماند گی بم گذاران وتروریستان نیز پرده برمی دارد.ازآنجاکه طالبان میدانند که غیرازبخشی کوچکی ازمردم نزدیک نوارمرزیی کشورباپاکستان که قرن هااست ازدرماند گی فرهنگی مانندخودطالبان رنج می برندوطالبان هم برخاسته ازچنان درماندگی فرهنگی- روانی می باشند،دربخش اعظم کشور،مردم ازآن هاوبادار شان نفرت دارند.بنابراین،مطابق ماهیت طالبان است که برخلاف یاموافق توقع دروغین حلقه های درمانده ی قبیلگی اندیش درکاخ ریاست جمهوری ودیگرارگان های دولتی درکابل،به بهانه ی گفت وگوهای صلح به خانه ی رئیس شورای صلح رفته،دست به تروررئیس شورای صلح ودستیارانش زده،چهره ی اصلی خودراتبارزبدهندوثابت نمایندکه غیرسیاسی می باشند؛وغیرسیاسی بودن آن هابهترازهروسیله ی دیگری،منافع پاکستان رابرآورده می سازد،تافایده رسانی به بازگشت صلح،آزادی وخودمختاریی افغانستان.
فکرمی کنم  برای شناخت ماهیت پس مانده ووحشتبارطالبان؛ ترور،ویرانگری وتباه کاری درکشورکه تروراستاد ربانی ودستیارانش با آمدن طالب هراس افگن به خانه ی شخصی او،به بهانه ی راه اندازیی گفت وگوهای صلح،وکارکردآن ها دردوره ی زمام داری شان درکابل، بسنده کندباینکه آن هانه تنهاسیاسی نیستند،بلکه وحشی،تاریخ زده ومهره ی سوخته ی می باشند که پاکستانی هاهم به تیرشدن تاریخ مصرف آن هاآگاه می باشند.بااینکه پاکستانی ها،ازمهره ی سوخته شدن طالبان بیشترازهرافغان آگاه وبیرونی هامطلع هستند؛ اما،بخاطراینکه دربیشترازسه دهه ی گذشته،سرمایه گذاریی بیرونی ها در پروژه ی جهادی علیه کمونیسم ،پروژه ی طالبی علیه اسلام ومردم افغانستان؛ واکنون، پروژه ی ترورپروری برای اخذ پول ازغرب ومنابع آشکاروپنهان دیگر، به حیث منابع سودآورمالی برای پاکستانی هانقش بازی می کردومی کند،می توانندازطالبان تاریخ تیرشده هم تازمانیکه امریکایی هابگویند که بس است،بهره برداری  کنند.
این موضوع برهمگان روشن است که طالبان، هم پس مانده هستند؛وهمچنان، مزدوروخدمت گارمنافع پاکستان.پاکستان هم که میداند کشتی لرزانش ازنظراقتصادی درحال غرق شدن است،تاحدامکان می کوشد ازطالبان تاریخ سپری شده هم بهره برداریی اعظمی نماید.مشکل پاکستان دربهره برداری ازطالبان این است که، استراتیژیی خودرابسیارکلان طرح ریزی کرده است.بطورنمونه،هدف پاکستان ازراه اندازی وادامه ی حمایت ازپروژه ی تروریستی- طالبانی- القاعده ی ودیگرباندهای تندروبی منطق درسرزمین خود،افغانستان ومنطقه، این است که، سه کارزیررابه پیش ببرد:نخست، برنامه ثبات وصلح آوری رادرافغانستان مختل نماید.دوم،ازاینکه چندباردرجنگ ازارتش هند شکست خورده است،ازرودررویی مستقیم باآن کشورخود داری و ازتندروان مذهبی یامذهبی نمابه حیث یک ارتش تروریست ومزدورکم مزدعلیه آن کشوربهره برداری می نماید تادهلی نورا به امتیازدهی درکشمیروادارکند.سوم،باراه اندازیی ترور وبالابردن سطح آشوب درافغانستان،اهمیت خودرادرنظرامریکاوانگلیس بالابرده، این طوروانمودکند که جاده ی صلح درافغانستان ازاسلام آبادمی گذرد،همان گونه کاروان جنگ علیه کمونیسم ازهمین گذرگاه عبورکرده بود.ازنظرنظامی های پاکستانی،روشن است که طالبان به حیث یک پروژه بازدارنده ی صلح وبازسازی درافغانستان دیرپامانده نمی تواند.اما،به حیث یک ابزارفشاربرامریکا،می تواندمورد بهره برداری قرارگرفته سبب شودکه آن کشوردرجهت ایجاد یک راه حل درقضیه ی کشمیر،هندراتشویق کند.
دررابطه بابهره برداریی پاکستان ازطالبان درافغانستان،برهرافغان آگاهی واضح است که آن کشوردرافغانستان چه می خواهدوچه می گویدوچه می کند؟پاکستان که درافغانستان هدف های بلندپروازانه وغیرعملی داردو کارشناسان پاکستانی هم ازآن هامطلع می باشند.اما،ازاینکه نظامی های پاکستانی درکشورخودفضای ترورووحشت ایجاکرده اند،کسی جرئت سخن گفتن درزمینه رانمی کند.اگرآگاهان پاکستانی امکان بلندکردن آوازاعتراض علیه نظامیان وحشی خودراندارند،برافغان های آگاه است که فعال شده باهمسویی بساط فتنه گری وتروری راکه نظامی های پاکستانی درافغانستان پهن کرده اند،برچینند.وبهترین کاری که کرده می توانندانجام بدهنداین است که به حکومت درمانده ی کابل بگویندکه آی اِس آی باتروراستادربانی رئیس شورای عالی صلح ودستیارانش پاسخ گفت وگوهای صلح باطالبان راداده است؛بنابراین،ازگفت وگووصلح بازی باطالبان دست برداشته بجای آن، به دولت سازی ونیروبخشیدن به نهادهای حکومتی توجه نماید؛وتنهادراین صورت است که، صلح درافغانستان تامین وپاکستانی هاازسنگرویرانگرانه ی خودعلیه افغانستان عقب نشینی می نمایند.
دراخیر،قابل یادآوری می دانم که افغان های آگاه تنهابه پایان دادن شورا بازی هاازنوع شورای عالی صلح توسط حکومت درمانده ی کابل که سازش باطالبان رادنبال می کند،بسنده نکرده، به امریکای هابگویندکه ازجنگ ناکام علیه تروریسم،نهادسازی درافغانستان بیشتردارای اهمیت می باشدوتحقق دولت سازی درافغانستان است که به تروریسم ومداخله گریی پاکستان نقطه ی پایان می گذارد،وراه بیرون رفت شمارنیزهموارمی سازد.ازهمه مهم تراینکه، امردولت سازی  درافغانستان،بادارودسته ی شرکت نفتی- یونیکالی که ازده سال بدین سوباعث ضیاع بزرگ مالی وجانی برای افغان هاوبیرونی هاشده اند،ممکن نیست.بنابراین،ازامریکایی بخواهندکه پروژه ی مبارزه باتروریسم راکه به خاطراسلام هراسی آلوده وناکام شده است،به پروژه ی دولت سازی درافغانستان توسط خودافغان ها،نه شرکت نفتی یونیکال ومعاش بگیرانش بدل کرده، بیشترازاین،باعث رشدتروریسم پاکستانی درکشورمانشوند.
زمانیکه ازگفت وگوی افغان هاباامریکایی سخن می گویم،هدفم دوچیزمی باشد:نخست اینکه،این امریکایی هابودندکه نفوذپاکستان رادرافغانستان فربه کردند.ازاین رو،درهرویرانگریی پاکستان درافغانستان می کند،امریکای هاشریک ومسئول می باشند.به سخن دیگر،رابطه ی شیر- کفتاری میان امریکاوپاکستان، افغانستان رابه بزشکارآن کشورمبدل کرده است.کسانیکه درشبکه ی تلویزیونی"ناسیونال- جئوگرافی"نظرکرده باشند،بدرستی میدانندکه کفتار،گه گاهی چه فتنه گری های علیه شیربراه می اندازد.فتنه گری های که اکنون درافغانستان،پاکستانی هاعلیه آن کشوروافغان هابراه انداخته اند.برهمه گان روشن است که جورج بوش منفورترین رئیس جمهورامریکاوبدنام ترین سیاست مداردرتاریخ معاصرجهان می باشد.اما،همان منفور،یک کاربسیارجالب کردوآن اینکه بساط ترورووحشتی راکه رژیم جنایت کارسوریه درلبنان گسترانیده بود،جمع کرد!بساطی خون ووحشتی که اکنون،همان رژیم علیه مردم خودش گسترانیده است.دوم اینکه،طالبان بدانندکه چیزی بیشترازابزاربی شعوردردست سازمان جاسوسی پاکستان نیستند.اگرامروز،امریکایی هادرکشمیرراه حلی هرچند بسیارکم ارزش میان دهلی نوواسلام آباد جویاشوند،وضع شما بدترازمجاهدین دیروزاست که شمابرای خلع سلاح آن هاساخته شدیدوعمل کردید.باین تفاوت که ازمجاهدین دربرابرشماوبادارتان بسیاری کشورهاحمایت کردندتانگذارندشریعت بدوی- پاکستانی تان راآرام به اجرادرآورید.اما،پس ازآنکه بادارتان شماراتفاله نماید،درروی زمین کسی نخواهدبودکه نام شمارابدون پسوندمنفوریادنماید.وبرای امریکایی هالازم است که بخاطراعاده ی صلح وثبات درافغانستان، دست کفتارپرورده ی خودراقطع نمایند،همان گونه که بوش دست سوریه راازلبنان برید.
دررابطه باتروراستادربانی وچندمسلمان بی گناهی دیگری که مستقیم به اشاره ی آی اِس آی کردید،به شمامی گویم که بدانیدکه فرماندهان تروریسم تاچه اندازه نامردوترسومی باشند!برای نشان دادن نامردی وخباثت آن ها،یک نمونه ارائه می نمایم:سال1360بود،وروزی ازشهرک صدرپشاورمی گذشتم.درحین گذارم،متوجه شدم که دریک بخش سرک،پولیس بدنام ومسخره ی پشاورجیب های افغان هاراخالی می کند.دروقت جیب خالی کردن پولیس که اکنون هم مصروف چنان کاری می باشد،یک کامیون نظامی ایست کردوچندنفرسربازپیاده شدندونخست به پولیس هاگفتندکه می دانیدکه این هاکی هاهستندکه خلع پول شان می کنید؟این هاکسانی هستندکه اگردرافغانستان جنگ نکنند،روس هاشمارابدریامی ریزند!دوم،باادای احترام به افغان های خلع پول شده،پولیس هارابرداشته بردند!درهمان زمان،استادربانی که اکنون شما ترورش کردید،چنان نزدفرماندهان ترورخود محترم بودکه شماامروزنیستید!به سخن دیگر،اگرامروزبه شمافرمان تروراستادربانی راداده اندواوخانه  ونام ونشانی هم درافغانستان دارد؛اما،شما،بدون نام ونشان، همان گونه که بودیدوهستید،جزروسیاهی به خود،زیان به کشورومسخ کردن چهره ی دین مقدس اسلام که به مذهب ترورمبدلش کرده ایدوبه عمامه ملاوافغان هم که باپیچانیدن بم به آن بی احترامی می کنید،دستاوردی ندارید.ازسوی دیگر،پاکستانی هاکه به شمافرمان ترورراداده اند،واجراکردید.پس ازاجرایی ترور،آن هاهم ترورانجام شده توسط شمارامحکوم کردند.یعنی آن هاهم شمارامحکوم کردند!من، درحالیکه به خانواده ی استادربانی ودیگرخانواده های ماتم دیده ابرازهم دردی وتسلیت می کنم،تروروتوحش چه توسط شماوچه توسط فرماندهان تان رانیزبه شدت تقبیح وبه شماوحکومت درمانده ی کابل می گویم راهی نداریدمگراینکه منافع ملی افغانستان محترم شمارید،ورنه مردم به شماوحامیان تان نفرین نثارخواهند کرد.

Monday, 19 September 2011

نگاهی به اوضاع اقتصادی واجتماعی افغانستان


بخش نخست
ابراهیم ورسجی
28-6-1390
پس ازبراندازیی رژیم منفوروپس مانده ی طالبان- القاعده وآی اِ آی درافغانستان وآغازدوره ی کاریی رژیم کنونی،فکرمی شدکه دیگرگونی عمیق/ژرفی دراوضاع اقتصادی واجتماعی این کشورکه پیشتربخاطررقابت قدرت های بزرگ وجنگ های میان گروهی زاده ی آن رقابت هاودست اندازی هایی قدرت هایی منطقه ی ویران شده بود،رونماشود.حکومت ناکارآمد،فاسدودرمانده ی کنونی که هم میراث برآن ویرانی هابود؛وهمچنان،حمایت هاوعده های کلان بیرونی هاراپشت سرخودداشت،بدلیل های که جای بحث همه ی آن هادراین نوشته نیست،نتوانست که بهبودچشم گیری دروضعیت اسفبارزندگی مردم بوجودبیاورد.
ازآنجاکه کشوربخاطرتباه کاری هایی بیرونی هاونوکران شان دربیشترازسه دهه ی گذشته بویرانه مبدل شده بود،مردم ازهرحکومتی،چه جهادی،چه طالبی وچه حکومت پُروعده وبی عمل کنونی، تمناودرخواست بازسازیی نهادهای اقتصادی وآوردن بهبود دراوضاع اجتماعی راداشتند ودارند.ازپیش روشن بود که آوردن دیگرگونی چشم گیرومثبت دراقتصادواجتماع افغانستان،وابسته به یک حکومت درست کاروکارآمد مردمی باپشتوانه ی بین المللی می باشد.درآغازماجرای پساطالبی،بخاطرجنگ علیه هراس افگنی ونمایش این ذهنیت توسط جورج بوش وتونی بلیررهبران امریکاوانگلیس که همواره ازجامعه ی جهانی یادمی کردندوخودشان راهم نماینده ی چنان جامعه ی فرض کرده بودند،گمان می رفت که حکومت جدیدافغانستان که آن هاحامی وبنیان گذارآن می باشند،ازحمایت هایی کلان مالی بیرونی درجهت بازسازیی اقتصاد ویران شده ی کشور،بهره مند می باشد.
ازسوی دیگر،آن هاوبرخی دیگرازکشورهای غربی،چنان ازکمک درفرایند بازسازیی افغانستان سخن گفتند که باعث شد توقعات دروغین درمیان مردم بالابرود.مردم هم که همه چیزخودرادرسه دهه جنگ وآشوب ازدست داده بودند؛بابسیارشوروشوق به سویی حکومت خودنگرش خوش بینانه راآغازکردند.ازاین خاطرکه ماشرقی بیشتراحساسی وکمترعقلانی فکرمی کنیم،به مشکل می توانیم   به ته پرسمان هاومسائل برسیم.منظورازرسیدن به ته مسائل؛این است که مشکلات وموانع وسطح کمک هاوتوقعات ازخودوبیرونی هارابررسی،وبرای آن هاواقع بینانه راه حل پیدانمائیم.درست است که بیرونی هاوعده های کلان دادند،وماهم درعالم بی باوری یاکم باوری،به آن وعده هادل خوش کردیم.
اینکه بیرونی ها،چه منطقه ی وچه فرامنطقه ی چه گفتند ،چه کرد ندوچه می کنند،پهلویی ناتوان مسئله درفرایند بازسازیی اقتصادی وآوردن بهبود دراوضاع اجتماعی افغانستان می باشد.جداازبیرونی هاودرکنارآن ها،موضوعی که بسیارحایزاهمیت می باشد،این است که خودافغان هامشکلات کشورخودراچگونه می بینند وچگونه برای آن هاراه حل درنظرمی گیرند؟پیشتروپسترازرخ داد یازدهم سیپتامبر2001-سنبله1380خورشیدی،واضح شده بود که تشکیل حکومت کارآمد،بازگردانی مهاجرین ازپاکستان وایران،کمبودمسکن،فراگیریی زرع/کِشت تریاک واعتیادزاده ی آن،فقرروزافزون اقتصادی،نابسامانی های اجتماعی وبیماری هایی روانی ناشی ازآن هاو...ازبزرگترین پرسمان هایی چالش برانگیزافغانستان پساجهادی- طالبی می باشد.
باتوجه به آنچه که گفته شد،دردومسئله ی باهم پیوسته وحیاتی زیرکه به حل مشکلات می توانستند بیشترین کمک رانمایند،عمداًیاازرویی سطحی انگاری توجه صورت نگرفت:نخست،مسئله ی ایجاد حکومت کارآمد.دوم،همسویی درسیاست هایی قدرت های غربی وکشورهایی منطقه.درموضوع نخست،دیدیم که افرادی رادرقدرت بالاکشید ند که یاپیشینه ی چپاول وویرانگری وغارت کشورراداشتند ویااینکه اصلاًتجربه ودرکی ازسیاست ومدیریت در کشور، بویژه کشور جنگ زده ی مانندافغانستان نداشتند.درموضوع دوم، افزون براینکه کاری درجهت همسویی درسیاست هایی منطقه ی هاوفرامنطقه ی هادررابطه بانهادسازی وبازسازیی اقتصادی وآوردن بهبود دراوضاع اجتماعی افغانستان صورت نگرفت،بارفتن امریکا به عراق، دوکارزیرصورت گرفت که بیشترازهرعامل دیگری،به فرایند بازسازیی حکومت واقتصادوآوردن بهبود درجامعه ی افغانستان، زیانمند تمام شد:نخست،تندرویی مذهبی نیرومندشد یاقصداًفربه ساخته شدتاویرانگری نماید.دوم،پاکستان باین باورشدکه امریکاجبهه ی جنگ راگسترش داده یااینکه اصلاًبه ساختن حکومت درافغانستان علاقمند نیست!
ازاین رو،پاکستان که ازهمان آغازدرجنگ علیه ترورمطابق تعریف بادارانش،صادق نبود،نهایت کوشش راآغازکرد تادرافغانستان بازگشت ثبات ،حکومت سازی وبازسازیی اقتصادی، سروصورت نگیرد.برای این کارهم،دست به دواقدام زیرزد:نخست،برای نیرومندسازیی تندرویی بی منطق مذهبی- قبیلگی درسطح منطقه،طالبان پاکستانی رادربخش شرقی مرز"دیورند"ساخت.دوم،به بازسازیی طالبان افغانی اقدام کرد.درداخل افغانستان هم که بخشی ازنخبه گان سیاسی نانخبه ی کنونی، اصل حکومت کردن درکشوررابه گونه ی انحصاری فکرمی کردندوآن هم دردست وابستگان افراد برخاسته ازیک یاچند قبیله ی ویژه،طوری عمل کردندکه بیشترازتوطئه چینی های پاکستان وطالبان نوکرش دردوطرف مرزشرقی کشور،به فرایند شکل گیریی حکومت باثبات زیان رسانید ند.
به همین خاطر،دردرون نهادهای دولتِ برخاسته ازجنگ علیه هراس افگنی،کشمکش هایی سمتی- گروهی- شخصی آغازشد.کشمکش هایی که بجای سودرسانی به کشوروهمسویی شکننده ی مردمانش،زیان رسان تمام شد ند.درجریان همین کشمکش هابودکه تنش میان قدرت های منطقه ی وفرامنطقه ی بخاطربرنامه های کوتاه مدت ودرازمدت این یاآن کشوردردرون افغانستان،اوج گرفت.کشمکش هایی که اولویت های افغانستان رازیرتاثیراولویت هایی کشورهایی بیرونی، چه دور،وچه نزدیک قرارداد.ازپیش واضح بودکه اگرموازنه ی میان اولویت هایی افغان هاواولویت هایی غربی هابویژه امریکایی هابرقرارنشود،مشکلات اصلی مردم افغانستان بویژه بازسازیی اقتصادی وآوردن بهبودچشم گیردراوضاع اجتماعی،مردم رامتردد،وباعث سربازگیریی مخالفان دردورن دستگاه وبیرون آن می شود.
طوریکه گمانه زنی می شدوبایدهم چنان می شد،اولویتِ امریکا به جنگ علیه هراس افگنی خلاصه شد.پرسمانیکه برای مردم افغانستان ازهمان آغازپرسش برانگیزبود.دراولویت امریکایی هاکه جنگ علیه هراس افگنی بود،بیشترین فایده راهم ،همان تفنگ بدستان مزدوروروزمزدی برداشتند که سالهابه حیث سربازمزدورکارکرده وبه آن عادی شده بودند.بطورنمونه،احمدرشید نویسنده ی پاکستانی که درزمینه کتابی بنام"فرورفتن درآشوب"نوشته است.درنوشته ی خود یادآورشده است که امریکابه جنگ سالاران،یک ملیاردلارداده است.پولی هنگفتی که ازآن، تفنگ داران بی فرهنگ درشمال وجنوب کشوربه شمول شماری بسیاری ازاعضای بالارتبه ی طالبان هم، بهره مندشده اند.واضح است.اگرپول نامبرده،دربخش هایی اقتصادی واجتماعی افغانستان بکارانداخته می شد،اکنون اثری ازهراس افگنی درافغانستان ومنطقه باقی نمانده بودواگرهم مانده بود،بسیارناچیزترازموقعیت کنونی آن بود.
دراین بازارمکاره که نام جنگ علیه هراس افگنی به خودگرفته بودوهنوزهم پررونق می باشد،تنهاجنگ سالاران وطالبان تسلیم شده نبودند که بخت آزمایی کرده صاحب پول های کلان شدند،طالبان نیکتایی پوش هم که ازپیش درفهرست تنخواه بگیران شرکت نفتی یونیکال بودند،هم ازشرکت نامبرده وهم ازپول هایی بادآورده ازچنان جنگی که تاکنون نشانی از پایان نیست،سرمایداریک روزه یاچندروزه شدند.ازبدرخ دادها،نهادهایی ناتوان حکومتی هم که به مشکل می توان ازنظرسیاسی وحقوقی به آن نام حکومت گذاشت،بدست چنان افرادودسته های افتید.دسته های که چندچهره وموقعیت به خودگرفتند.به سخن دیگر،هم به حیث مدیران وهمچنان به حیث تاجران،دستگاه دولت رامال شخصی خودفرض کرده، بیشترین زیان رابه جامعه واقتصادافغانستان رسانیده اند.
افزون برجنگ سالاران فراری ازجنگ که بخشی ازآن هاپس ازفروپاشی رژیم کمونیستی بادارعوض کرده، بجای کلدارپاکستانی ازکلدارهندی بهره برداری کردند،وبخشی دیگرشان دربهایی ریال عربستان طوریکه درکتاب"جنگ اشباح"آمده است،سلاح خودرابه آی اِس آی وسربازان ریشوی آن تسلیم کردند،یک گروه یاقشربی خاصیت وغارت گردیگربنام تکنوکرات ها/مدیران فنی که فن مدیریت رادرهتل هاورستوران های کشورهای غربی آموخته بودند،باچندجمله انگلیسی ودانش بالاترازصفرکمپیوتری با نازوکرشمه ی فراوان مدیربودن، درجنایت شریک شده بخشی ازکمک های بیرونی هارادرتبانی باآن هابه جیب زدندومالک خانه هایی اشرافی وسرمایه هایی کلان درشهرهای پیشرفته ی کشورهای غربی درظاهرکمک کننده به افغانستان شدند.
اگردرده سال گذشته،حکومت قانونمند،درست کارونماینده ی مردم درافغانستان که بتوانداوضاع اقتصادی واجتماعی کشوررابه سویی بهبود دیگرگون نماید،شکل پذیرنشد،وطالبان افغانی ومتحد شان،یعنی طالبان پاکستانی سرپوش شدبه بسیاری غارت هاوناتوانی های حکومت کنونی درکابل،به حیث عامل درونی،مسئولیت عمده بدوش همین باندهاودسته های می باشد که ازآن ها نام برده شد.ادامه دارد.