Thursday, 15 September 2011

نگاهی به سیاست کادری- امنیتی دولت و انفجارهایی اخیر درکابل


ابراهیم ورسجی
24-6-1390
چندین سال است که حکومت ناکارآمد،فاسد ودرمانده ی کابل،طی سیمینارهاوگردهمایی هایی بی هدف وناسنجیده،ازگفت وگوهایی صلح باطالبان سخن می گوید؛بدون اینکه،نرمش وانعطافی ازطرف طالبان ودیگرشاخه های ریزودرشت آشوب گران وشورشیان مسلح نشات داده شود.دولت منحط ودرمانده ی کابل،نه تنها به برگزاریی سیمینارهاوکنفرانس هایی باصطلاح صلح جویانه وسازش کارانه بسنده نکرده،بلکه درزمینه به راه اندازیی کمیسیون ها وکمیته هایی بی شمارباهزینه ی پول هایی مردم نیزدست زده است.دراین گونه گفت وگوهاوکمیته سازی هاکه ازویژه گی هایی حکومت های ناکارآمدمی باشد،پرسمانیکه بسیارویرانگرمی نماید،این است که به بهانه ی مهارکردن طالبان که ازطالب چیزی جزنام آن رادارانمی باشد،به خریدوفروش ملاهاومولوی هایی افغانستان،هم توسط حکومت؛ وهمچنان،توسطِ نهادهایی بیرونی چه دولتی وچه غیردولتی پرداخته شده است.موضوعی که درماههاوسال های آینده بیشترین زیان وبدنامی رابرنهادهایی مذهبی ازجمله:مسجدها،مدرسه ها،مولوی ها،وملاهاکه همواره پرورش دهنده ی طالبان واقعی نه تفنگ بدست کنونی که بارداران منافع پاکستان ی باشند، واردخواهدکرد.ازاین رو،ازمولوی هاوملاهای واقعی ودلسوزبه دین ووطن تمنامی شودکه مطابق آیه ی قرآن"ولاتشتروآیاتی ثمناً قلیلاً"/آیات خدارابه قیمت ارزان نفروشید!ازدین فروشی پرهیزورزند.چراکه دین ودین داران بیشترین زیان راازهمین راه متقبل شده اند!دولت ناکارآمدکابل هم بداندکه ازتطمیع ملاهاومولوی هاچیزی ساخته نمی شود؛واگرمی شد،دولت داکترنجیب الله باپرداخت تنخواه ماهواربه24هزارملاومولوی بقایی خودتضمین می کرد.
تاجائیکه به نتایج این گونه سیاست ها،کنش هاواکنش های آن هاارتباط می گیرد،به سختی می توان ازدستاوردی حتی ناچیزسخن گفت.علت هایی که باعث شدندتاچنان گردهمایی هاوکمیته هایی به ثمرنرسند،به سه عامل زیرپیوستگی دارند:نخست،نبودسیاست کادریی کارآمدوسنجیده شده دردولت یاحکومت.دوم،اثرگذاریی پاکستانی هادرگزینش مهره هایی امنیتی دربالاترین سطح درحکومت کابل که یکی دیگری رافربه ترمی نماید.به سخن دیگر،این دواصل بدون شک پیوستگی تام باهم دارندکه بحث درباره ی یکی دیگری هم زیرپوشش می گیرد.سوم،سیاست هایی تعصبی- قبیلگی حاکمان کابل که ریشه درگرایشات سمتی ناکام گذشته ی همه ی حاکمان تباری دیروزوامروزکشوردارد وسبب شده است تامردمان گونه گون افغانستان به ملی گرایی سرزمینی نایل نشود.
درارتباط بااصل هایی اول ودوم، بایدگفت که سیاست نادرست کادری- استخدامی دولت کابل ازپرسمان هایی ریشه ی و ژرف  دربحران کنونی کشور به شمارمی آید.موضوعی که سبب شده است هم نهادهایی دولتی- امنیتی سروسامان نیابند؛وهمچنان،پاکستانی هابوسیله مزدوران شان بتوانند درموقع های حساس قدرت نمایی کرده، خودی هاوناخودی های راکه درافغانستان درست کارانه یانادرست کارانه درصدد سروسامان دادن نظم وثبات لشکری وکشوری می باشند،به شک وتردیدوادارند.افزایش دادن این گونه شک وتردیدها،زمانی بالاگرفت وگسترش داده شد که؛ پس ازبرافتادن اداره ی منفورپاکستانی- القاعده ی- طالبانی،ماننددیگرگونی که درسیاست افغانستان پس ازفروپاشی رژیم کمونیستی پیشتررونماشده بود،بازهم گزینش یازیروزبرشدن مهره هاحسب دلخواه پاکستان نباشد؛وپاکستانی هاازهمان آغاز،سرمایه گذاری رویی مهره هادرحکومت های بعدیی افغانستان راروی دست گرفته بودند.
بطورنمونه،نگاهی به گذشته روشن می سازدکه درفردایی فروپاشی رژیم کمونیستی کابل،درماه ثور1371خورشیدی که مهره هایی موردنظر پاکستان بقدرت نرسیده بودند،سران سیاسی- نظامی آن کشور،بویژه سران نظامی آن که درامورسیاسی- نظامی- اقتصادیی آن کشور همه کاره می باشند،بدوسیاست زیر دست زدند:نخست،وانمودسازیی ریاکارانه که درافغانستان ازگروه خاصی حمایت نمی کنندوطرفداربازگشت صلح وثبات درکابل می باشند.دوم،باطرح پرسمان های قومی مبنی براینکه پشتون ها، ازاریکه ی رهبریی افغانستان به زیرکشیده شده اند؛وآن ها،یعنی پاکستانی ها،طرفداربازگشت قدرت پشتون هامی باشند؛عناصرخودفروخته ی افغان، چه مذهبی ،چه کمونیستِ خلقی وچه افغان ملتی رااستخدام کردندتااجازه ندهند دراین کشور،یک نظام سیاسی باثبات ونماینده ی مردم،سروسامان پیدانماید.
ازپیش روشن بودکه، این گونه سیاست هایی تفرقه اندازانه دریک جامعه ی چندقومی،پی آمدهایی منفی درازمدت داشته و برای مدت های طولانی،اجازه نمی دهدکه اوضاع سیاسی- اجتماعی واقتصادی، ثبات وحالت قانونمندبه خودبگیرد.پاکستانی ها،ازاین گونه سیاست های"تفرقه بیندازوحکومت کن"که به دوران سلطه ی بریتانیادرهند ومنطقه برمی گردد،چندین هدف رادنبال می کردندومی کنندوبدبختانه زمینه هایی درونی هم، برایی آن هامساعدشده بود:نخست اینکه،بخاطرمصروفیت رژیم آخوندیی ایران درجنگ باعراق دردهه ی1989میلادی که همزمان باماجراجویی شوروی وامریکادرافغانستان بود،پاکستانی هاوقت کافی یافته بودندتا بابهره برداری ازکمک هایی مالی- سیاسی ونظامی امریکاوعربستان سعودی، و... دراین کشور مزدورگیری نمایند.دوم،بابهره برداری ازرخنه ی خوددرافغانستان،کوشیدند که نظام سیاسی آینده ی کشورما راطوردلخواه خودسروسامان بدهند.سوم،دراین بازیی ناپاک، دین ومسایل قومی رادرافغانستان به گونه ی ابزاری مورداستفاده قراردادند.زمانیکه خمینی،درسال1988، طرح آتش بس باعراق راپذیرفت وبه  جنگ کورو بی هدفی که منابع سرشارانسانی و مادیی هردوکشور رابه هدرداده بود،پایان بخشید.پاکستانی هادریافتندکه دیگردرافغانستان دست انحصارگرانه درنفوذیابی ندارند.
باوجوداین که زمان یکه تازی هاپایان یافته بود،پاکستانی ها درافغانستان این گونه برآوردکردندکه پشتون هاازنظرتاریخی- زبانی- فرهنگی درحوزه ی نفوذپاکستان وغیرپشتون هادرحوزه ی نفوذایران قراردارندوحلقه ی ویژه ی راهم بخاطرپیگیریی موضوع درآی اِس آی/شبکه ی جاسوسی خودایجاکردند.سیاستی که درفردایی فروپاشی رژیم کمونیستی درکابل،پایه واساس استراتیژیی پاکستان درافغانستان قرارگرفته،سبب ویرانی کشورماودوام بحران کنونی گردید.درادامه ی همین سیاست خائنانه،نخست،ازپشتون هایی جهادی دربرابرفارسی زبان های جهادی کارگرفته شد.دوم،ازمرده ریگ نظام قبیلگی درزیرپوشش برداشت قبیلگی ازمذهب،طالبان راساخت.ایران آخوندی هم که ازپایه گرفتن یک رژیم مذهبی- سنی توسط مسلمان هایی میانه روجهادی درافغانستان احساس خطرمی کرد،به کمک پاکستان شتافت.عربستان که درطول دوره ی مقاومت ضد کمونیستی،ازکانال پاکستان، دلارهایی فراوانی غرض مزدورگیری درافغانستان ریخته بود؛درتعقیب سیاست تفرقه افگنانه و نژاد مدارانه ی پاکستان درکشورما؛بازهم، احمقانه به واریز کردن پول های فراوان اقدام کرد.سیاست هاوهزینه هایی که افغانستان رابه شرایط ناگوارکنونی کشانید.
بهرصورت،این یک حقیقت آشکاراست که نظامی های پاکستانی،درجهت تامین منافع ناپاک خود،زمام داران ایران وعربستان رادرافغانستان استعمال کردند.اگرامروز،رژیم آخوندیی ایران به بهانه ی زیان رسانی به امریکادرافغانستان به جیب کشادوسوراخ طالبان،پول هایی بادآورده ی نفتی- گازیی ایرانی های راکه 50درصدآن ها به زیرخط فقررفته اند؛سرازیرمی کند،ازادامه ی سیاست هایی ناکارآمدآخوندی درافغانستان ازدهه1980میلادی تاکنون حکایت می کند.همان گونه که رژیم آخوندیی ایران درطول دهه1980میلادی، باادامه ی جنگ باعراق وکاهش ارزش نفت،منافع امریکارادرمنطقه تامین کرد،امروزهم باواریزکردن پول به جیب نوکران عربستان وپاکستان درافغانستان،تنهابدوپرسمان زیرکمک می رساند:نخست،به رسمی- قانونی سازیی پایگاه نظامی امریکادرافغانستان که خواست واشنگتن می باشد.دوم،به نیرومندسازیی تاریک اندیشی مذهبی  درافغانستان کمک می کندکه تنهاموقعیت پاکستان وعربستان رادرکشورمافربه ترمی سازد.دراین صورت،رژیم آخوندیی ایران باری رامی بردکه سال هااست آن راعربستان وپاکستان برده اندومی برند.
بهرحال،آنچه که ازاین گونه سیاست ها ازدوره ی مقاومت/جهاد ضدکمونیستی درافغانستان که بازی گران خودغرض بومی آن به تشویق باداران خود درفردایی فروپاشی کمونیسم افغانی، باویران کردن پایتخت افغانستان موفقانه ازدین ووطن ماانتقام گرفتند؛ تابرآمدن طالبانِ مزدورِبی خبرازقرآن،مسجد،مدرسه،ایمان،اخلاق وخداکه قرآن رابه یک کتابچه ی قانون توحش، زن ستیزی،معرفت سوزی، براندازیی آزادی وویرانگری کاهش منزلت داده اند، برمی آید.این است که ملت مسلمان افغانستان رادربُعدِ درونی،قربانی ته مانده ی نظام قبیلگی، ودربُعدبیرونی دربزنگاه سیاست هایی طمع کارانه ی قدرت های منطقه ی وفرامنطقه ی گرفتارکرده اند.گرفتاریی که بهترین نمادآن،رخنه ی تباه کارانه ی سازمان هایی جاسوسی پاکستان،ایران وعربستان و...بویژه پاکستان زیرنام دین،شریعت،ملاوطالب درساختارنیمه جان دولت ونهادهای امنیتی کابل می باشد.وپاکستان بانفوذیابی روزافزون درنهادهایی دولتی- امنیتی  افغانستان که ریشه درناتوانی سران حکومت کابل دارد، مانع ازآن شده است که ساختاردولتی- امنیتی بازسازی وازافزایش رونق بازارتروریست پروریی آن کشور، جلوگیری نماید.
برای شناخت عمق/ژرفنای رخنه گریی پاکستان درنهادهای دولتی- امنیتی افغانستان که ازنبودمرگبارسیاست کادری حکایت می کند،به شرح رخ دادهای زیرین بسنده می شود:نخست،پس ازبرآمدن بارک حسین اوبامادرکاخ سفیدکه درظاهریادرواقع،دوری ازسیاست هایی اسلام هراسی وزباله کردن بازمانده هایی دوره ی جورج بوش را پیشه کرده است،وفشاربرپاکستان بویژه ارتش وسازمان جاسوسی آن کشور/آی اِس آی رافزونی بخشیده است.وفشارها بیشتردراطراف پایان دادن به حمایت هایی پاکستان از تروریسم/هراس افگنی می چرخد.ازاین رو، برای کاستن فشارهابویژه دربخش اقتصادی که ازکاهش یاحذف کمک های واشنگتن به اسلام آبادسخن به میان می آورد، چندین باررهران نظامی وسیاسی پاکستان به کابل سفرنموده اند.اطلاعات فاش شده پس ازهرسفرمقام های پاکستانی به کابل؛ حکایت ازاین دارد که،برحکومت کابل فشارآورده اندکه درنهادهای امنیتی افغانستان برای جابجایی مهره هایاپیداکردن جاهایی مناسب برایی جاسوسان افغانی پاکستان بخاطر ویرانگری هایی بعدی درافغانستان، مهره هایی وابسته به مخالفان پاکستان درکابل که اکثرشان به قوم تاجیک تعلق دارند، به سودمهره های مزدورآن کشورکنارگذاشته شوند.این گونه کنارگذاری هاتنهابه نهادهای امنیتی منحصرنمانده،بلکه وزارت هایی دفاع وداخله راهم باید دربربگیرد.
طوریکه رخ دادهایی پس ازهرسفرپاکستانی هابه کابل نشان دادند،یک مهره یامهره هایی وابسته به مجاهدین پیشین بویژه مهره های فارسی زبان، برایی جاسازیی مهره هایی پشتوزبانِ درخورمنافع پاکستان درافغانستان کنارگذاشته شدند.جابجایی مهره هادرساختارامنیت ودستگاه ریاست جمهوری ووزارت دفاع،حکایت ازاین داشت که پاکستانی هاوعده های چرب وگرم راجع بدورشدن ازطالبان؛ وتشویق آن هابه پیوستن به فرایندگفت گوهایی صلح، به حکومت ناکارآمدکرزی داده اند.امتیازبخشی هایی بیش ازاندازه ی اداره ی ناکارآمدودرمانده ی کابل به پاکستانی هاوافزایش بم گذاری هاوخراب کاری هایی طالبان وگروه باصطلاح حقانی که پرده ازچهره ی نفاق وریاکاریی پاکستانی هاراپایین می کشید؛نشان دادند که اداره ی بی سیاست وبی تدبیرکرزی ازنداشتن سیاست کادری رنج می بردوآب به آونگ می کوبد.ازسوی دیگر،پاکستانی هابرایی مسخره کردن سیاست صلح جویانه ی کرزی که بی مانندبه سیاست کادریی آن نیست.ازیک طرف،به فرستادن گفت وگوکننده هایی دروغین که نمونه ی برجسته ی آن ملامنصورمی باشدکه پس ازاخذپول غائب شد؛وازطرف دیگر،اعزام بم گذاراران،برایی بم گذاری درسفارت هندو...،گروگان گیریی کارگران بازسازیی سرک ها،هدف قراردادن پروژه های بازسازیی مربوط به هند درجنوب افغانستان و...راافزایش دادکه حکایت ازدرماندگی حکومت کابل بویژه دستگاه امینی آن که درآن جابجایی هایی فراوان به سودنوکران بومی پاکستان صورت گرفته بود،می کند.
 درماندگی نهادامنیتی حکومت کرزی زمانی به انتهارسید که،باوجودنصب شماری ازمهره هایی بومی طرفدارپاکستان، ناتوانی خودرادرمهارکردن ویرانگریی هایی عمال آن کشور،به نمایش گذاشت.بطورنمونه،بتاریخ8حمل1390خورشیدی،طوریکه خبرگزاریی روترگزارش داد،درآغازروز، اداره ی امنیت ملی ادعاکردکه 99درصد درکارهایی خود موفق می باشد؛اما،درشامگاه همان روز،درولسوالی/مردم داریی برمل ولایت پکتیکا،انفجاری کشنده ی رخ دادکه به زخمی شدن50نفرانجامیدوطالبان مسئولیت آن رابدوش گرفتند.یک ماه ازانفجاردرمردم داریی برمل نگذشته بودکه، بتاریخ5ثور1390خورشیدی،باکندن کاری ازراه دورکه به زیرزمین زندان بزرگ قندهارپیوست،طالبان درحدود500زندانی وابسته به خودراموفقانه فراری دادند.ازبم گذاری درمرکزفرهنگی انگلیس درکابل درماه اسدکه بگذریم،چراکه مالک مرکزفرهنگی بیشترازهرکشورومنبع دیگری به خاصیت های طالبان وشبکه ی پاکستانی پشت سرآن هاآگاهی دارد.بدون شک،سنگرگیریی طالبان درروزسه شنبه22سنبله ی1390خورشیدی دریک ساختمان نیمه ساخت چندطبقه ی  درمرکزشهرکابل وشلیک ازآن به سویی مرکزفرماندهی"ناتو"/پیمان نظامی اتلانتیک شمالی وسفارت امریکاکه 20ساعت ادامه یافت؛ ودرآن، غیرازشش نفرتروریست وچندافغان شهری،هیچ شخصی بیرونی زخم بینی هم برنداشتند،بزرگترین عملیات قدرت نمایانه ی طالبان وپاکستانی هاوبازگوکننده ی بیش ازاندازه ی ناتوانی دستگاه امنیتی کابل،به شمارمی آید.عملیاتی که برنامه ریزی،جابجایی تروریستان درساختمان وچگونگی راه اندازیی آن رابایدازمالک ساختمان واداره ی امنیت ملی حکومت پرسان کرد.
طرفه اینکه،چگونه طالبان وحامی شان ازیک ساختمان زیرتعمیربهره گرفتند؟بهره برداری ازچنان ساختمان هایی درکابل وپیرامون،برای پاکستانی هاکارسختی نیست،چراکه باجاسازیی مهره های خود دردستگاه دولت بوِیژه سازمان امنیت که باکنارگذاشتن مهره های مخالف پاکستان همراه بود،وازپیش صدهاپاکستانی جاسوس وخراب کارکه درلباس کارگروپشتون قبیلگی طرفدارداعیه ی دروغین پشتونستان درافغانستان جاسازی شده بودندومی شوند،تمهیدات چنان ماجراجویی فراهم شده بود.دررابطه بارخنه کردن پاکستانی هاونوکران شان درنهادهایی دولتی،ازهمه خندآورتراین است که زمانیکه درماه هایی سرطان واسد درکابل بودم، وپیشترازآن،شخصی باپوشش نظامی ونمادارتش/اردو،تازیرریش وزیردفاع هم رسیده وانفجاراندکی راهم مرتکب شده بود.انفجارهایی آن چنانی چیزی نیستند،مگرنمایش قدرت ورخنه گریی اطلاعاتی.دراین رابطه که، انفجاردروزارت دفاع کمترزیان آوربود؛درکابل،ازدهن شایعه پردازان طالبان، این گونه سخن هازمزمه می شدکه گویاطالبان وحامی شان دروزارت دفاع وسازنان امنیت دست بهرکاری زده می توانند،امانمی خواهندچنان اقدامی نمایند،چراکه امکان تلفات مهره های خودشان درمیان است.به سخن واضح تر،پاکستانی هادرهردونهادامنیتی ودفاعی کشور،چنان رخنه کرده اندکه صلاح نمی بینندکه به بم گذاری درآن هادست بزنند!
دراین گونه بازی هایی ناپاک وسودآوربرای پاکستان وایران وزیان آوربرای افغانستان که درظاهرطالبان و... علیه غرب وبنام مبارزه برای آزادی  صورت می دهند،باین جنبه ی تاریک بازی پرداخته نشده است که غربی هابویژه امریکایی ها؛تنها،درصورتی افغانستان راترک می نمایندکه دوکارزیرراافغان هاوخودآن ها به پایان رسانیده باشند:نخست،افغان هادرنظروکارکردخود چنان پخته ویک سوشوندکه به امریکاودیگرکشورهایی غربی بباورانند که خودمی توانندکشورخودرابدون اینکه دیگرتوسط پاکستانی ها،به پایگاهی برای هراس افگنان مبدل شود،اداره کنند.دوم،امریکایی هازیرتاثیرهمسویی افغان هابه نقش آن هااهمیت گذاشته به اداره سازی وبازسازیی اقتصادی افغانستان کمک وزمینه سازی می نمایند برای عقب گشت محترمانه ی خود.
تاجائیکه به شکست دادن امریکایی هایاغربی هادرافغانستان ارتباط می گیرد،به صراحت می توان گفت که هیچ ملت یامردم گرفتارچند دستگی قومی- مذهبی وفرهنگی وازهمه شوربخت ترافغانستان که بخش اعظم نفوس آن قرن هاازتعصب ایلی- قبیلگی رنج کشیده است،نه تنهادربرابرامریکاوغرب مسلط براوضاع،بلکه دربرابریک استعمارنیمه جان هم غلبه پیداکرده نمی تواند.ازاین رو،هم دربخش دولتی ها؛وهچنان،دربخش مخالفان راستین ودروغین چه سیاسی وچه نظامی، ایجاب می کندکه هوشمندی وعقلانی گری براحساسات وعواطف برتری یافته وسبب گرددکه بجایی تفکرشکست دادن این وآن کشور،به برنامه های همگرایی مردمی وبرنامه های همگانی ورهای بخش ملی ازجهل،فقر،مرض،پس ماندگی سنجش گری شود.بدون شک،دراین صورت می توان باورمندشدکه افغانستان درآینده یی نزدیک هم بازسازی؛ وهچنان، خودمختارمی شود.درغیرآن،اگرامریکاهمین امروزعقب نشینی نماید،رخ دادهایی سال های1992میلادی-1371خورشیدی رابایدانتظارکشید.البته باتفاوت هاوبازی گران درونی وبیرونی دیگرکه بمراتب ازبازی گران پیشین تباه کارترخواهندبود.
تااینجا،به اصل نخست ودوم که نبودسیاست کادری دردولت کابل وکمک آگاهانه وناآگاهانه ی آن به دست اندازی هایی اطلاعاتی پاکستان درامورداخلی افغانستان می باشد،بطورکوتاه پرداخته شد.اکنون،دربخش پایانی این نوشته،به اصل سوم که سیاست های قبیلگی- تباریی حکومت های دیروزوامروزافغانستان دریک جامعه ی چندقومی که سبب شدند ناسیونالیسم/ملی گرایی سرزمینی عرض اندام نه نماید،پرداخته می شود.وهمین نه برآمدن ملی گرایی سرزمینی است که باعث شده است تاتعصب هاوگرایش های قبیلگی- قومی اجازه ندهندکه کشورماسیاست کادری؛ ودرنتیجه، بروکراسی واداره ی عامه ی کارآمدپیدانموده ودربرابررخنه گریی دیگران، بیایستد.امروزنبود تفکرملی درافغانستان بیدادمی کند.نبودیکه درذات خود،ریشه ی تمام مصیبت ها،خویش خوری ها،مزدوری ها،وطن فروشی هاودرحال حاضرنبودسیاست کادریی درست وتجربی می باشد.درگذشته،آل یحی،برای نیم قرن کشورراچاپید وپیشترازآن،دیگرآل هاچنان کرده بودندومانع رسیدن کشورمابه جهان نو،حتی درسطح پاکستان شدند.اکنون،مدیران سطح بالای حکومت کابل که زاده ی نبودسیاست کادری می باشند،ناکارآمدی،فساداداری ومزدوری رادرکشورماباندازه ی گسترش داده اندکه مردم به سران ووزیران همان حکومت هایی ناکارآمدوبی دستاوردگذشته هم درودمی فرستندوبایدبفرستند.چراکه افرادرده هایی بالای این حکومت که ازبیرون واردکرده شده اند؛افزون براینکه عقب مانده،متعصب وتاریخ زده می باشند،توان وجرئت رفتن به خانه های خودراهم ندارند.
نبودملی گرایی سرزمینی درافغانستان که زاده ی تفکرپس مانده ی قبیلگی وحکومت هایی گذشته وکنونی برخاسته ازآن می باشد؛تنهابه قبیله گرایان عصرپیشاایدئولوژیک منحصرنمانده،بلکه دامن گیرحکومت هایی ایدئولوژیک- سیاسی- دینی هم شد.بطورنمونه، زمانیکه پس ازجنگ جهانی دوم،دوران ایدئولوژی هاوسرایت آن هابه کشورمافرارسید،بازهم دیدیم که گرایش های ایدئولوژیک برگرایش هایی آلی- ایلی برتری نیافتند ودوباره کشوررابه سویی خط ایلی- ماقبل ایدئولوژیک سوق دادند.رخ دادنامیمونی که نه تنهاایدئولوژی هایی چپ وراست،بلکه دین داریی امت مآبانه ی جهادی هاوشریعت مداریی طالبان راهم درخودفروپیچیده،فربه شدن تمایلات انحصارگرایانه ی قدرت درآن ها،جنگ های گروهی وجاده صافی برای وضعیت کنونی رارقم زدند.برای اینکه کشورافغانستان،ازوضعیت تحت الحمایگی برادران پاکستانی- عربستانی وایرانی خودوتحت الحمایگی دوستان دموکرات غربی رهایی یابند،ایجاب می کندکه همه گرایش هاچه مذهبی وچه قومی وچه دموکرات،اگردموکراتی درکشورماوجوداشته باشد،بالای یک اصل یااصول دربرگیرنده ی منافع همه گانی درجهت بازتاب ترکیب اجتماعی درساختارسیاسی کنارهم آمده؛نخست،به گونه ی یک صدابه حکومت ناکارآمدکنونی هشداربدهندو باپناه جستن به یک سیاست کادریی متکی براهلیت،تجربه وتخصص که کنارگذاریی آشغالی هاومتعصبان کنونی رادربرمی گیرد،به بازارناکارآمدی،مزدوری وفسادپیشگی دولت داریی کنونی پایان بدهند.ازآنجاکه میدانیم، حکومت کنونی،درتاریخ مزدوری گریی فرمان داران دیروز،مزدورترین وناکارآمدترین می باشد،بایدبه حامیان بیرونی آن فهمانیدکه بی نظامی،بی قانونیت ولاابالی گری درسیاست که نوکران کنونی شان درافغانستان بارآورده اند،بس است،وجامعه ی افغانستان، ازنبودحکومت قانون وفساد دست اندرکاران حکومت ناکارآمدِکنونی به ستوه آمده اند.اگردیگرگونی واقعی دروضعیت صورت داده نشود،نتیجه،چیزی نیست مگرفربه ترشدن تندروی،تروریسم وخشونت.ازسویی دیگر،نبودحکومت کارآمدومردمی درافغانستان، نه تنهابه زیان افغان ها،بلکه به زیان ایجادکنندگان وحامیان حکومت درمانده وفاسدتاکنونی هم تمام می شود.اگرآن ها،نیازتشکیل حکومت درست کارونماینده ی واقعی مردم افغانستان رابرایی بیرون رفت ازوضعیت ناگوارکنونی درک نکنند،هم به مردم خود؛وهمچنان، به مردم افغانستان خیانت می کنند!حکومت کارآمد،درست کارومردمی درافغانستان، ازیک سیاست کادریی درست وواقع بینانه برمی خیزد؛نه سیاست کادری- مصلحتی- گزینشی مهره هایی بدردناخورکنونی که به هزینه هایی بی شمارمادی وانسانی بی نتیجه؛ هم برای افغان هاوهمچنان، برایی بیرونی هامنجرشده است.

Saturday, 10 September 2011

نگاهی به نتایج فاجعه باراقتصادبازاردرافغانستان


آن پارساکه ده خردو ملک رهزن است --- آن پادشاه که مال رعیت خوردگدااست
پروین اعتصامی
بخش دوم
ابراهیم ورسجی
19-6-1390
دربخش نخست این نوشته،ازبرآمدن بورژوازی ودولت های مطلقه دراروپاکه باستعمارملل غیراروپایی منجرشدند،سخن به میان آمد.درجریان بحث، ازبرآمدن بورژوازی ودولت هایی خودکامه ی کارآمدکه همراه بابورژوازی،ملت های مستعمره وملل اروپایی نیزدوشیدند،یادآوری شد.دراین راستا،ازاینکه چگونه انقلاب1848اروپاونیرومندشدن جنبش های دموکراتیکِ برخاسته ازانقلاب بورژوازی که نظام دوحزبی رابرسمیت شناخت؛وبرآمدن سوسیالیسم دموکراتیک ونظریه پردازی هایی مارکس وانگلس که به گونه ی کژراهانه درسده ی بیستم به کمونیسم روسی انجامید،بوروژوازی ودولت های حامی آن راواداشتند تابه زندگی کارگران ومردم درقلمروسرزمینی خودهرچندکمرنگ،اعتناورزندنیزسخن به میان آمد.
ازآنجاکه اعتناورزی به توده ها،ملت ها،کارگران ودهقانان زیرفرمان توسط دولت های مطلقه ودموکراتیک دوحزبی که نمونه ی برجسته ی آن بریتانیای آن زمان بود،جنبه بنیادی وژرف نداشت،نتوانست که به مشکل توده هاطورشایدوباید،پاسخ کارآمدبدهد.پاسخ دهی کمرنگ به خواسته های توده هاوکارگران ودهقانان توسط بورژوازی ودولت های حامی آن،زمانی جنبه ی جدی به خودگرفت که دوپدیده ی زیربانیرومندی خودنمایی کردند:نخست،جنبش دموکراسی خواهی فربه ترشد.دوم،درگام اول سوسیالیسم؛ودرگام دوم،کمونیسمِ مارکسی درپس کمون پاریس وپسانتربه گونه ی انقلاب روسیه که بنام کمونیسم ودولت شوروی خودرابه نمایش گذاشت،به میدان آمد.
به میدان آمدن کمونیسم روسی که بدروغ ازاندیشه های مارکس وانگلس نمایندگی می کرد،باوجودنظریه پردازی های کمترعملی خود،دردسرهای فراوان به بورژوازی ودولت های لیبرال دموکرات وسوسیال دموکرات اروپایی پیداکرد.بهرصورت،زمانیکه فاشیسم ونازیسم قدبرافراشتند،درعمل دیده شد که چگونه کمونیسم روسی وسرمایداریی امریکایی- انگلیسی وفرانسوی،درکنارهم قرارگرفته، ارزش هایی ایدئولوژیک خودرادرقربان گاه سیاست ومنافع سیاسی- استراتژیک- ملی واقتصادیی خود، دفن کردند.بااین که کمونیسم وسرمایداری دربرابرنازیسم دست بدست هم دادند،بازهم نگاه کمرنگ ایدئولوژیک به سیاست واقتصادپابرجامانده، امیدواری هایی هرچندسطحی را برایی ملت هایی نوخودگردان شده،وملت هایی زیرفرمان استعمارگران به گونه ی نیمه جان نگهداشت.
بدبختانه یاخوشبختانه،پس ازبرافتادن کمونیسم روسی که به عنصرفرهنگ بی اعتناوایدئولوژی اش مرده بود،وتاجرشدن کمونیسم چینی،اندیشه ی ریگانی- تاچری بنام نولیبرالیسم که دنبال دولت ناتوان وسرمایداران نیرومندمی گشت،کمرسرمایداری رابست وملت هارااسیربنگاه های تجاری- اقتصادی وشرکت های تولیداسلحه وکمپانی های نفتی ساخت.درحالیکه نومحافظه کاران وبنیادگرایان مسیحی ی خدمت گاربنگاه های سرمایداری بنام تقویت لیبرال دموکراسی به فربه شدن بیش ازاندازه ی سرمایداران ولاغرشدن بی پیشینه ی ملت هاوناتوانان می کوشیدند،نظریه ی جهانی سازی بنام گسترش دموکراسی واقتصادبازآزادکه حاکمیت جهانی سرمایداران رادنبال می کند،پاپیش گذاشت.
ازپیش روشن بودکه بورژوازی پس ازافتادن کمونیسم،باشعاردموکراسی وحقوق بشردرصددبازاریابی،موادخام ارزان قیمت ونیروی بشریی کم مزدمی باشد،وزیرنام جهانی سازی این پروژه رابدرستی به پیش راند.ازبدرخ دادها،کشورهای اسلامی بخاطربیت المقدس،زیارتگاه سه دین آسمانی،مسئله ی یهودوفلسطین،وجودمنابع فراوان نفتی- گازی- خالیگاه قدرت وپس ماندگی هراسناکی که استبدادنظامی- مذهبی ازسده ها بدین سوبرمردمان آن بارکرده است،به مرکزتاخت وتازنولیبرالیسم ونومحافظه کاریی غربی زیررهبریی امریکاوانگلیس قرارگرفت.
ازپیش روشن بودکه پس ازپایان جنگ سرد، نولیبرالیسم غربی درجهان اسلام ازچه نقطه ی بایدبیاغازدونقطه ی آغازآن هم افغانستان واقع شدکه درآن توسط پاکستان،عربستان وایران، بامجاهد- طالب سازی های ضدحقوق بشری وآزادی ستیزانه زمینه سازی کرده شده بود.درادامه ی سیاست های قائم مقامی پاکستان درافغانستان که با حمایت مادی وسیاسی غرب که باپطرو- دلارعربستان وشیخک های عرب جنوب خلیج فارس به پیش می رفت؛این کشور،بخاطراهمیتِ موقعیت ژئواستراتیژیکش درنقطه ی پیوندآسیایی مرکزی- جنوبی وخاورمیانه که درعین زمان درزیرذ قن چین هم اخذموقع کرده بود،باشغال جورج بوش مدعی پروپاقرص نولیبرالیسم دموکراتیک- بورژوازیی افسارگسیخته درآمد.
ازاکتوبر2001- میزان1380خورشیدی که افغانستان بخاطرتامین منافع نفتی- گازیی شرکت نفتی یونیکال،ازاداره ی وحشی- طالبانی یونیکالی-آی اِس آیی،به زیراداره یی یونیکالی؛ ودرواقع، بوضعیت اقتصادبازاریی- یونیکالی کنونی اش درآمد.ازدموکراسی،اقتصادبازارآزاد،حقوق بشر،بویژه حقوق زنان،عدالت انتقالی/به دادگاه کشانیدن جنایت کاران جنگی جهادی- کمونیستی- ملیشگی- طالبی،آزادیی رسانه ها،بازسازیی اقتصادی وحکومت قانون سخن گفتن، مُد/نمونه شد.ازآنجاکه درباره ی حقوق بشر،آزادیی رسانه هاودموکراسی درجایی دیگری سخن به میان آورده خواهدشد،دراین نوشته تنهابه بحث درباره ی اقتصادبازارآزاددرجامعه ی قبیلگی- نیمه فئودالی افغانستان پرداخته می شود.
طوریکه یادآوری شد،اقتصادبازارپدیده ی بورژوایی می باشدکه رابطه قائم کردن میان آن ودموکراسی،بحث بی منطقانه وغیرخردورزانه می باشد.مگراینکه،دموکراسی ازماهیت مردمی آن که اداره ی سیاست واقتصادجامعه به نفع اکثریت می باشد،تهی کرده شود،به گونه ی که درافغانستان دریک دهه ی گذشته فراوان کرده شده است.رخ دادهای سیاسی- اقتصادیی رونماشده درکشورهای غربی؛ پس ازافتادن کمونیسم روسی،نشان دادکه دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی اجتماعی- اقتصادی فریبی بیش نیست؛ونتیجه ی جزحکومت خودکامانه ی بورژوازی برانسانیت نمی تواندداشته باشد.
بهرصورت،یک دهه می باشدکه این فریب ودغل کاری درزیرسایه ی یک حکومت ناکارآمد،فاسدوغیرمردمی که شرکت نفتی یونیکال به بهانه ی مبارزه علیه تروریسم، باترکیبی جنایت کارانه ی ازمزدوران آن شرکت و آی اِس آی،تفنگ بدستان جهادی-طالبی- ملیشگی- خادی وگارسون ها/پیاده هایی هتل هادرکشورهای غربی وکارمندان اِن جی اوها/نهادهایی نام نهادغیردولتی که توسط سازمان های جاسوسی بنام تکنوکرات ها/مدیران فنی واردکشورماکرده شده اند،ادامه دارد.حکومت ناکارآمدوغیرمردمی که باچنان ترکیبی نامیمونی؛ ازهرنگاه،اقتصادافغانستان رابزانودرآورده است.
دراین بازیی فریب کارانه که ازهمان آغاز،بازی بامفاهیم ارزشمندی مانند:دموکراسی،حکومت قانون،حقوق بشر،آزادی رسانه هاوازهمه جالب تر،با واژه هایی درخورتوجه و مردم فریبی ازجمله،بازی سازیی اقتصادی،اقتصادبازارآزادوجامعه ی مدنی که هرسه باهم پیونداستواری دارند،شروع شده بود.مردم رابطورهمه گانی وآگاهان رابطورخاص، باین باورکشانیده بودکه واقعاًکارنامه ی مثبت وچشم خیره کنی درراه می باشد.ازآنجاکه مرکب ریاودروغ همیشه به پیش تاخته نمی تواند،مرکب بازارآزاد اقتصادیی اداره ی یونیکالی هم، درجامعه ی فروپاشیده ی قبایلی افغانستان که همواره ازقبیلگی بودن اداره ی سیاست واقتصادخود دررنج می باشد؛ودرشعار،همواره زمام داران ازآنچه که بایدباشندسخن می راند،نه آنچه که هستند،بزودی ازپیشروی بازماند.به سخن دیگر،ماهیت تاریک وناپاک خودرابرملاکرد،اماکسی ونیرویی نبودکه آن رافرمان ایست بدهد.
درافغانستان که حکومت های قبیلگی درگذشته هایی دورونزدیک،وبیشترازسه دهه جنگ هایی برخاسته ازسیاست های ریاکارانه ودرمانده ی آن ها،نهادهای اقتصادیی- زراعتی- مالداری- تجارتی کمرنگ کشور رافروپاشانیده است،سخن گفتن ازاقتصاد بازارآزاد،مانندبحث ازدولت- ملت مدرن/نو، درمزرعه ی حیوانات می باشد.بهرحال،این وضعیتی می باشدکه دست های غرض ورزدرونی وبیرونی برجامعه ی فروپاشیده ی افغانستان تحمیل کرده اندوبایدمی کردند.چراکه زندگی باذهنیت قبیله سالاردرجهان کنونی،همراه باحضورپرهیاهویی نمایندگان سیاسی- نظامی جهان پیشرفته درعرصه ی نوسازیی راستین یادروغینِ نهادهای دولتی واقتصادیی افغانستان، چنان ایجاب می کردومی کندتاناتوانی هایی مدعیان حکومت انحصاری- موروثی-ایلی درجامعه ی دارایی نهادپایدارقبیله دربخش هایی از سرزمین خودکه تاکنون نتوانسته است درماندگی فکری- سیاسی- تاریخی خودرادرک نماید،برملانشود.
بهرصورت،مادرجهانی زندگی می کنیم که چپ شعاردادن وراست رفتن یابرعکس که ازدوران برخوردایدئولوژی های کمونیستی- سرمایداری باقی مانده است،هنوزازاعتبارنه افتاده است!ازاین رو،بایدازمدرنیت سخن گفت وقبیلگی کارکردوازاقتصادبازارآزادریک جامعه ی جنگ زده ی ایلی سخن گفت ودرزیرسایه ی آن،منابع روی زمینی وزیرزمینی آن رابه لیلام گذاشت تادرقدرت بمانی!
چونانیکه یادآوری شد،اقتصاد بازاریک پدیده ی بورژوایی می باشدکه باپذیرش ورسمیت دادن به اندیشه ی مخالف که به برآمدن احزاب دوگانه وسه گانه ی رقیب درپارلمان هایی کشورهایی دارایی چنان احزابی،تعدیل شده واجازه نمی دهدکه سرمایداران علیه بی سرمایه هاوطبقه ی درمیانی شهری براقتصادملی مسلط شوند،کاربردپیداکرد.بطورنمونه،درکشورهایی خانواده ی انگلوساکسونی/انگلیس،امریکا،کانادا،استرالیاوزیلاندنو،غیرازکانادا،دوحزب براوضاع مسلط می باشند.احزابیکه برخی ازطبقه ی متوسط وبرخی دیگرازطبقه ی بالا/سرمایداران بزرگ نمایندگی می کنند.درامریکا،حزب دموکرات ازطبقه ی درمیانی وحزب جمهوری خواه ازطبقه ی بالانمایندگی می نماید؛وپژوهش هایی که دراین اواخر،درامریکاصورت گرفته است نشان میدهندکه 27درصدمردم طرفدارحزب جمهوری،33درصد طرفدارحزب دموکرات و37درصد بدون پیوستگی حزبی به برنامه ی هردوحزب درصورتیکه خواسته های آن هارابرآورده نماید،رای میدهند.ازاین رو،رقابت های انتخاباتی درامریکادرجهت کسب حمایت همان37درصدو3درصدِ بی تفاوت صورت می گیرد.
درشرایط کنونی،سیاست مداران حاکم ومخالف امریکایی بانتایج سیاست هایی ریگان وبوش هایی پدروپسرکه بالیبرال دموکراسی نام نهاد خود کاهش نقش دولت دراداره ی اموراقتصادی وافزایش نقش سرمایداران درآن رادنبال می کردند وبحران اقتصادیی کُشند ه ی رادرنظام سرمایداری پدیدآورده اند،پنجه نرم می کنند.درحالیکه احزاب حاکم ومخالف درکشورهایی که دراوج انقلاب بورژوازی قراردارند،بایکه تازی هایی برنامه ریزان ونظریه پردازان اقتصادبازاربه سختی درگیرمی باشند،بحث وکاربه چونان اقتصادی درجامعه های نرسیده به انقلاب بورژوازی وازهمه نابجاتردرجامعه ی فروپاشیده ی مانندافغانستان،جزتباهی، دستاوردی دیگری نمی تواند داشته باشد.وزیان هایی ناگواروکمرشکنی راهم تاکنون به اقتصادورشکسته ی کشورماتحمیل کرده است که تلافی کردن آن درآینده ی نزدیک،دشوارخواهدبود.
ازاین رو،زیان هایی تباه کارانه  ی راکه سیاست لیبرالیزه کاری/بازکردن همه دروازه های اقتصادی به رویی بخش خصوصی که درراس خصوصی خواهان وگردانندگان آن، متنفذان زورمدارومافیایی دولتی قراردارندوازنظرقانونی درحکومت قانون گریزوناکارآمدکنونی که به بالادستی دله ی دزدان می کوشدتابالادستی قانون،مهارپذیرنمی باشد؛ودرشرایطی فعلی، براقتصادورشکسته ی افغانستان زیرنام اقتصادبازار،آن هم به بهانه ی نیروبخشی به پروسه/فرایند  دموکراتیک دروغین تاکنون واردکرده شده است،جمع بندی کرده می شوند:نخست،درجامعه ی لیبرال غربی که احزاب سیاسی رقیب موفقانه درمجالس نمایندگان عمل می کنند،رقابت آن هامنافع اقتصادیی مردمان کم درآمدراکه اکثریت بزرگ ملت ها راتشکیل میدهند،تااندازه ی زیادی تامین می کند.برخلاف،درجامعه ی ویران شده ی افغانستان که چنان حزب هاورقابتی های وجودندارد،کاربرداقتصادبازار،تنهامنافع طبقه ی حاکمه ی دزدوبی فرهنگ را تامین می کند،به گونه ی که تاکنون کرده است.دوم،درافغانستان که اقتصادملی به نفع اقتصادمافیایی جاخالی کرده است،راه اندازیی اقتصادبازار،به نیرومندسازیی مافیاوناتوان سازیی مردم می انجامد؛به گونه ی که تاکنون انجامیده است.سوم،درجامعه ی افغانستان،نه تنهااحزاب پاسدارمنافع مردم بوجودنیامده است،بلکه نهادهای دولتی هم بخاطرسلطه ی بی چون وچرایی تفنگ وتریاک، تاکنون عرض اندام کرده نتوانسته اند.پس تن دهی به اقتصادبازارآزاد،درافغانستان،ازنظرسیاسی- مالی، دیوانگی بیش نیست!
درحالیکه نهادهایی دولتی وحکومت درافغانستان،دررویی صفحه ی کاغذوجود دارندوازبرآمدن بورژوازی حتی درشهرهاهم خبری نیست،وجنگ های برخاسته ازتهاجم بیرونی هاوزیاده طلبی هایی مافیایی تفنگ وتریاک که دربیشترازسه دهه ی گذشته به جنگ های گروهی درقالب تاریک اندیشی مذهبی- قبیلگی دامن زده است،نهادکمرنگ فئودالی- قبیلگی وارزش های خوب یاخراب آن رانیزببادفناداده است.ازاین رو،بجای برآمدن طبقه ی تاجرپیشه ی شهری،یک طبقه ی بی نظم،بی فرهنگ وپول دارانگلی برشهرهاتحمیل شده است که به مرضِ جوع/گرسنگی مبتلامی باشد.مرضی سیری ناپذیریکه ازمبتلایان به خود،یک دارودسته ی اشراربی فرهنگ رابیرون داده است وهمین دسته ی شریروبی فرهنگ که نه دین رامی شناسدونه قوم وفرهنگ وتاریخ را،برای فربه شدن خودولاغرکردن مردم افغانستان، آماده است که بهرجنایتی ازقبیل،دزدی،آدم کشی،وطن فروشی،تجارت موادمخدر،بازارسیاه سازیی همه چیزو...دست بزند.نگاهی به ماجرایی فروپاشی"کابل بانک"ودست بازیی همه اشراربالارتبه ی دولتی وغارت دارایی های مردم وملت درآن،بهتروبیشترازهرعامل دیگری، دست دولتیان تاجرپیشه،مافیایی،فاسدوشریرراباز،وناکارآمدیی اقتصادبازاررابه نمایش می گذارد.
ازبدرخ دادها،همین دارودسته ی ناپاک وشریرکه درشرایط کنونی برسیاست واقتصاد کشورحاکم ساخته شده است،ازنام اقتصادبازاربهره برداری وهستی مادی وفرهنگی کشوررابدون کدام مانعی می چاپدومی بلعد.چهارم،همین دسته ی انگلی- طفیلی که درفضایی جنایت کارانه ی جنگی- مافیایی بوجودآمده است،بقاودوام هستی انگلی- میکروبی خودرادردوام جنگ وآشوب می بیند؛ودوام جنگ ها،چه باتحریکات پاکستان وایران وانگیزه بخشی به مخالفان انگلی- سیاسی مذهبی-جهادی نماوانگلی- مذهبی نمایی قبیلگی طالب نماتوسط آن ها؛درحالیکه خودآن ها،سیاه ترین زدوبندهای پنهانی وآشکارراباامریکا که درافغانستان حضورنظامی دارد،دارند.به بهانه ی حضورنیروهای بیرونی درافغانستان،باکمک دولت مردان ناتوان کنونی،دوکارزیررادرکشورماکرده اند:نخست،اجازه  نداده اندکه نهادهای دولتی سروصورت پیدانمایند.دوم،اجازه نداده اندکه احزاب سیاسی وجامعه ی مدنی که وجودهردویی آن هاهم دردولت – ملت سازی؛وهمچنان،دربازسازیی اقتصادی وبیرون کردن کشورازحالت آشوب ودرماندگی کنونی نقش تعیین کننده می توانندبازی نمایند،برآمدکنند.نتیجه ی برآمد نکردن احزاب سیاسی وجامعه ی مدنی در افغانستان پساطالبی که دولت فاسدودرمانده ی کنونی درآن نقش تعیین کننده ی بازی می کند،دودستاوردزیررابدنبال داشته است:نخست،روحیه ی عصبانی قومی- قبیلگی راکه وزارت پرطول وعرض اقوام وقبایل وحکومت درمانده ی کنونی انگیزه دهنده ی آن می باشد،دامن زده است.دوم،فضایی بی امنیتی وهراس رادرجامعه دامن زده است تاآن عده ازپول داران کشورکه پول خودراازطریق دزدی،وطن فروشی ،آدم کشی،قاچاق موادمخدر وغصب زمین ودارایی دیگران بدست نیاورده اند،جرئت سرمایه گذاری درداخل راازدست بدهند.درماه سرطان،زمانیکه درکابل بودم به یک تاجرکه بااوآشنایی داشتم،تلفون کردم وازاحوالش پرسان کردم.درپاسخ گفت که ازنبودامنیت درشهرگشت وگذارکرده نمی تواند،ودوروزپس ازآن،باندهایی اوباشِ زیرسرپرستی بزرگ اوباشان متکی درچوکی های بالای دولتی،درروزروشن دریک محله ی شهرنو کابل، باهجوم به یک تاجروکشتن محافظش،سه ونیم ملیون دلاردارایی اورابه غارت بردند.این گونه بی امنیتی وچپاول دارایی سرمایداران، چگونه به آن هااجازه میدهدکه به سرمایه گذاری درکشوردست بزنند؟
درشرایط کنونی،اگرنگاهی به اوضاع اقتصادی- اجتماعی افغانستان انداخته شود،بیشترازهربخش دیگری،سرمایه گذاری دربخش شهری،خانه سازی وبهبود محیط زیست،اهمیت فزاینده پیدامی کند.ازاین رو،می بینیم که فرارسرمایه چه سرمایه ی برخاسته ازدزدی وچه سرمایه ی نتیجه کاروزحمت،به کشورهای غربی،امارات متحده،هند،ایران،پاکستان وتااندازه ی به کشورهای آسیایی میانه،بالارفتِ هندسی پیداکرده است.دراین بازارناپاک ومکاره ی زراندوزی که درافغانستان بویژه کابل دامن گسترانیده است،کارکردتفنگ داران،قاچاق بران موادمخدرو برخی خرده یادرشت سرمایه داران،وویل خرچی بیرونی های که درکابل به بهانه های گونه گون واغلباً قانون گریزانه بسرمی برند؛دربالابردن قیمت وکرایه ی خانه هاوبازارسیاه کردن زمین درمرکزوپیرامون،دارایی اهمیت می باشد.بطورنمونه،کسانیکه درکابل خانه هایی خوب تری داشتند،آن هارابه بیرونی ها،چه دیپلمات،چه جاسوس،چه نهادهای غیردولتی،چه قاچاق بران و...به قیمت های بسیارگزافی به کرایه یابه فروش رسانیده،خودبه مکروریان هایابه پشاورخانه ی کرایی ارزان قیمت گرفته،کرایه ی خانه هارابه آسمان رسانیده اند.فرماندهان باصطلاح جهادی- ملیشگی- طالبی که درپیش وپس ازرخ دادیازدهم سیپتامبر2001،بخاطرپول هایی بادآوردِ برخاسته ازجنگ علیه هراس افگنی جورج بوش پسر، صاحب آب ونان شده اند،وپس ازبراندازیی اداره ی سیاه کارومنفورطالبان-آی اِس آی- القاعده درکابل،به همراه مافیایی بانک جهانی به چوکی های پردرآمدحکومتی رسیده اند،زمین هایی مردم ودولت راازآن خودکرده اندکه یک نمونه ازهزاران نمونه ی  آن"شیرپور/چورپوردرمرکزکشورمی باشد.آقایان پول دارکله پوک وبی فرهنگ،خانه های بدساخت ودرظاهراشرافی که همانندیی بانظم خانه سازیی کابل ندارد،ساخته وبه قیمت وکرایه ی بسیارزیادبه بازارعرضه، قیمت وکرایه ی خانه هارابه طورهراسناکی افزایش داده اند.به سخن دیگر،مقام هایی دولتی چه مافیایی- جهادی وملیشگی وچه بروکرات ها/مدیران نادان که ازبیرون توسط نهادهای بیرونی واردکرده شده اند،قیمت زمین وخانه رابه آسمان صعودبخشیده اند.بدون گمانه زنی،همین هاهستندکه همه چیزراچه دررویی زمین وچه درزیرزمین افغانستان به بازارسیاه کشانده کشوررابورطه ی فرود/زوال رانده اند.دررابطه بامافیایی تکنوکراتی- وارداتی بیرونی هاکه انگل هایی شکم پرستی بیش نیستند،پرسمان پرسش برانگیز،تفاوت تنخواه ماهواردلاری بیش ازاندازه ی آن هاباتنخواه ماهوارناچیزکارمندان بومی به پول افغانی می باشدکه فرق آسمان وزمین رابه نمایش می گذارد.
ازاین رو،ویبلاک" اندیشه"می کوشدوازافغان هادردرون وبیرون کشورمی خواهدکه دوکارزیرراانجام بدهند:نخست،نام های تنخواه بگیران دلاریی مفت خواروبیکاره راهرچه زودترگردآوری،ترتیب وافشانمایند.دوم،شماری ازاین قماش افراد،پول های کلانی ازبودجه ی دولت راغارت وبه بیرون انتقال وخانه های قیمتی خریده اند؛بهتراست که محل خانه وقیمت آن نیزبانام های آن هاافشاکرده شود.قابل یادآوری است که یکی ازآن هاوزیرکنونی مالیه می باشدکه معلومات اودرباره ی امورمالی- ترتیب بودجه وسیاست های مالی- اقتصادی به صفرهمتایی می کند؛درزمان ترتیب بودجه ی سال جاری گفته بودکه"دولت افغانستان یک ملیاردلارازکشورهای بیرونی بدهکارمی باشد."اما،یادآورنشدکه این پول هنگفت درچه زمینه هایی هزینه شده است تا مردم شوربخت افغانستان،درآینده آن رابپردازند.بتاریخ19ژئیه2010-28سرطان1389خورشیدی،کنفرانس کشورهای کمک کننده به افغانستان،درکابل تشکیل گردهمایی داده بود.درهمان گردهمایی بودکه شرکت کننده هااعلام کردند که،26ملیارد دلاربه افغانستان کمک شده است که 20درصدآن بدولت کابل داده شده است.بیست درصدکمک پرداخت شده به حکومت افغانستان؛ دوملیاردوششصدملیون دلارمی شودکه یک رقم بسیاردرشت می باشد.
اگرباچنان درآمدی،کارکردحکومت کرزی مورد ارزیابی قرارگیرد.روشن می شود که غیرترمیم وتوسعه ی نسبی میدان هوایی کابل وسرک غرب وجنوب آن تا هتل انترکانت وچهارراهی صحت عامه،وچندسرک اسفالت شده ی کم کیفیت میان کابل وولایت ها،نشروبه چرخش درآوردن پول نووگردآوریی پول های چاپ شده توسط دولت مجاهدین،ایران برای حزب وحدت وپاکستان برای طالبان که ارزش آن هایک برهزارم پول نوبرآوردشد،و پل هایی چاپ شده توسط سردسته ی ملیشه های فرقه ی53خاد/خدمات امنیت دولتی رژیم کمونیستی،اصلاًگردآوری ودربرابرآن بهایی هم پرداخت نشد،بازسازیی قابل ملاحظه ی رانشان نمی دهد.دوطرف تونل سالنگ به شمول خودسالنگ وضعیت غمباری دارد،ودرسمت شمالی سالنگ،ازدوشی تاپلخمری همانندسالنگ وضع اسفباری دارد.درحالیکه سیلویی مرکزی مانندگذشته ویرانه می باشد،بازسازی نکردن کاخ دارالامان،اسباب شرمساریی حکومت کرزی می باشد.اکنون این پرسش رابایدازوزیرمالیه نمودکه این دوملیاردوششصدملیون دلارویک ملیاردیکه افغانستان ازبیرونی هابدهکارمی باشد،درکدام پروژه های هزینه/مصرف شده است؟احمدرشید،درکتاب خود"فرورفتن درهرج ومرج"ازدوموردهزینه ی حکومت قبیلگی کابل پرده برداشته است:نخست،مصرفی که حکومت درولایت های هلمند،قندهار،ارزگان وزابل کرده وتوسط طالبان به هدایت پاکستانی هاتباه شده وباعث دلسردیی کمک کننده هاشده است.دوم،ازتنخواه بیش ازاندازه ی مشاوران خارجی دروزارت مالیه دردوره ی وزارت اشرف غنی واحدی که دردومی شمارمشاوران برابربااولی نبوده،یادآوری کرده است.
بهرصورت،وزیران مالیه،رئیسان بانک مرکزی ودستگاه ریاست جمهوری به خوبی میدانندکه پول هایی گزاف آمده به افغانستان درکجاوچگونه هزینه شده اند.هزینه های که دریک جامعه ی نیمه فئودالی جنگ زده که بخش قبیلگی آن هنوزروبروبه شورش دارد،بااقتصادبازار،بایدتوجیه پذیرباشد! پنجم،فرارسرمایه، تنها،سرمایه ی زاده ی دزدی وغارت،بازارسیاه زمین،خانه ومنابع روی زمینی وزیرزمین رادربرنگرفته،بلکه سرمایه ی کمایی شده ازراه مشروع را نیزدربرمی گیرد.بطورنمونه،قیمت زمین چه برای خانه سازی وچه برای تجارت وسرمایه گذاری درکابل وشهرهاوروستاهایی افغانستان،چندین برابرقیمت زمین درلندن،پاریس،بن،روم،مادرید،واشنگتن وآمستردام می باشد.اینکه چراقیمت زمین درافغانستان بویژه کابل که هجوم بی رویه ی مردم  وکثافت روزافزون محیط زیست، زندگی باشندگان آن رادرمعرض خطرکشنده قرارداده است؛ازهربخش دیگرجهان، چندین مرتبه بالارفته است؛دلیل دیگری ندارد،مگرفساد،ناکارآمدی ودرماندگی حکومت کنونی ودارودسته اتراق کرده درسفره ی بی نظم وبی صاحب آن!درماندگی،ناکارآمدی وفسادحکومت کابل بجای رسیده که بابه پایان رسانیدن ثروت های روی زمینی کشور؛اکنون،به منابع زیرزمینی دستبردزده وشرایطی راایجادکرده است که اگرجلوآن گرفته نشود،فضا،روی زمین وزیرزمین بجایی خودکه، افغانستان راهم به لیلام/فروش بی ارزش خواهدگذاشت.طوریکه باسپردن فابریکه ها/کارخانه های ویران ونیمه ویران شده ی دولتی بنام خصوصی سازی نه بتاجران،بلکه به زورمندان دارنده ی اثرورسوخ درحکومت،دولت راازهرنگاه خلع سلاح وکفتارهاوکرگس هارابرگرده ی ملت سوارکرده است.
اکنون که برخی نتایج دردناک اقتصاد بازارآزاد درافغانستان بررسی شد،ایجاب می کندکه نگاهی هرچندکوتاه به راه های بیرون رفت ازدولت بحران زده ی فعلی واقتصادبازارش انداخته شود.همه ی افغان هاآگاهی دارندکه یک"بن"دیگرپیشرومی باشد.حال که مردم افغانستان،دستاورد"بن"اول رابادولت مافیایی واقتصادبازارآن تجربه کرده اند،ایجاب می کندکه تکان بخورندواجازه ندهندکه همان"بن"باردوم،تکرارشود.ازآنجاکه بهترین وسیله وراه کاربرایی بیرون رفت ازوضعیت کنونی،سامان دهی یک حکومت کارآمدودرست کارومردمی می باشد؛وسروسامان بخشی چنان حکومتی هم بدوعامل زیرپیوستگی دارد:نخست،هوشمندی وتحرک مردم بویژه آگاهان وروشنفکران افغانستان.دوم،رای زنی باامریکایی هاواروپایی هاتاتجربه ی ناکام دیروزرادرامروزتکرارننمایند.ازروشنفکران وآگاهان افغانستان نامبرده شد،پس لازم است که آن هاازهمین حالا،رای زنی وپیام رسانی به اثرگذاران در"بن"دوم رابیاغازند؛وبه طورویژه، به بارک حسین اوباما،رئیس جمهورامریکابیاگاهانندکه پاس دوپرسمان زیرراداشته باشد:نخست،درنومبر2009،کمیته ی بین المللی صلح ناروی،جایزه صلح راباوداد.برای اینکه به آرزوهایی دلسوزان به بشریت درکمیته ی نامبرده لگد نزده باشد،لازم است که به بازگشت صلح درافغانستان صادقانه،نه بوش مآبانه کمک نماید.سیاستی که هم برای افغان ها؛وهمچنان،برای امریکایی سودمندتمام خواهدشد.دوم،اوباما،بایدکتاب ریچارنکسن،سلف خودرازیرنام"درصحنه"که به فارسی هم ترجمه شده است،دقیقاً بخواند.نکسن درآن کتاب، دوسخن کارآمد،هم برای امریکایی ها؛وهم چنان، برای افغان هااگردرتصمیم گیری نقشی دارند،دارد:نخست،سیاست مداران راهشدارمیدهدکه "کسان مورداعتمادآن هااهل کارنیستندوکسانی که اهلیت کاری دارند،مورداعتمادنیستند."دراین زمینه،تصمیم باسیاست مداران است که چگونه فیصله می نمایند.دوم،نکسن می نویسدکه"اگردرسیاست هدف خدمت کردن به بشریت نباشد،وظیفه ی بسیارخطرناکی می باشد."وظیفه ی که خطرناکی خودراردرتونس،مصرولیبی نشان داد؛واگربه آن توجه جدی نشود،بزودی خودرادرافغانستان هم به نمایش خواهد گذاشت.

Tuesday, 6 September 2011

نگاهی به نتایج فاجعه باراقتصادبازاردرافغانستان


بخش نخست
ابراهیم ورسجی
15-6-1390
این نوشته دردوبخش تنظیم شده است:بخش نخست،به بررسی هرچندکوتاه  انقلاب بورژوازی/سرمایداریی- صنعتی درغرب که اقتصاد بازارآزادکنونی دستاورد آن است،می پردازد.وبخش دوم،نتایج فاجعه باری راکه پیاده کردن اقتصادبازارآزاد درکشورهای که انقلاب بورژوازی راپشت نگذاشته ودرشرایط فئودالی/بزرگ مالکی یانیمه فئودالی وازهمه پس مانده تروقبیلگی ترمانندِافغانستان به سرمی برند؛ بارکرده است،به بررسی می گیرد.
برهمه آگاهان وکارشناسان اموراقتصادی،اجتماعی،سیاسی،اداری وفرهنگی جامعه های مدرن غربی یاکسانیکه دستکم آگاهی دست دوم ازسیرانکشاف وتوسعه ی اقتصاد،فرهنگ،سیاست وجامعه های غربی دارند،تااندازه ی روشن است که جامعه های غربی بویژه اروپای غربی،زمانی بیشترازپنج سده رادربرگرفت تابه وضعیت پیشرفته ی کنونی دست یافتند.پیشرفتی که مطالعه وبررسی آن،نگاهی به جامعه ی سنتی- فئودالی/بزرگ مالکی پیشامدرن وحرکت ازآن بهه سویی جامعه ی مدرن صنعتی بااقتصادبازکنونی راایجاب می کند.
درجامعه ی پیشامدرن وزراعتی- اروپایی، کلیساومذهبِ وابسته به آن،فئودالان/بزرگ مالکان وپادشاه بازی گران صحنه بودند.البته باین تفاوت که،پادشاه دربرابرپاپ ودستگاه کلیسایی اوکه فئودال ها/بزرگ مالکان به حیث شاخه ی مالی ونظامی آن نقش بازی می کردند،ازقدرت کمتری برخورداربود.درچنان شرایطی که پاپ وفئودال نیرومندوپادشاه ناتوان ترمی نمود،بانیرومندشدن طبقه ی سرمایدارخرده پای شهری که آهسته آهسته به طبقه ی بورژوازی/سرمایداری- صنعتی مبدل می شد،وبرآمدن دانشگاه درسرزمین هایی انگلیستان،فرانسه،آلمان وایتالیا،قشرروشنفکروفرهنگی که ازقشر مذهبی- کلیسایی وتکفیرگری های طبقه ی نادان روحانی وخوش خدمتی فئودال هابه آن هابه ستوه آمده بود،قدعلم کرد.برآمدن قشرروشنفکر،بارهاشدن ادبیات بویژه شعرازدربارهاورفتن آن بدرون توده هاهمراه وهمزمان بود.
باتوجه به آنچه که گفته آمد،برآمدن بورژوازیی خرده پاوفربه شدن آن که سروکله نشان دادن فن آوری ورواج صنعت نو،روزتاروزبه فربه ترشدن آن می افزود.قشرروشنفکرهم که برآمدن دانشگاه،فرهنگ وادبیات نو و فربه ترشدن بیشترسرمایداری به نیرومندیی آن می افزود،به گستره ی تبلیغات علیه کلیساودستگاه جهنمی بررسی عقایداوفزونی بخشید.درچنان شرایطی بودکه،بورژوازی بافراخ شدن گستره ی بازاروکالایی صنعتی خودبه نیروی کاربیشتروبازارفروش وموادخام ارزان قیمت نیازپیداکرد.نیازی که دربخش درونی به کشانیدن زنان به گونه ی نیروی کارودربخش بیرونی به فتوحات واستعماردربیرون اروپا،دست زد.
دررابطه بابخش نخست،واضح است که باسرازیرشدن دهقانان ازروستاهابه شهرهایی روبازدهام جدیداروپایی که کارخانه،صنعت وتکنالوژی این پدیده های عصرنوکه پیشگام آن بورژوازی بود،پایه های نظام اقتصادیی فئودالیسم/بزرگ مالکی رالرزان ترکرد .زمانیکه درادامه ی پیداکرد ن نیروی کار،بورژوازی،نخست، دهقانان ودوم،زنان رابه حیث نیروی تازه نفس کارگری واردبازارکارکرد؛درواقع،ضربه ی کمرشکن وخردکننده ی رابرپیکرفئودالیسم فرودآورد.ازپیش روشن بودکه زیان برداشتن فئودالیسم به حیث تکیه گاه نیرومندمذهب وکلیسا،بورژوازی،پادشاه وروشنفکر،این پدیده های شهری رادربرابربازمانده ی توان کلیساوبزرگ مالکی تقویت،وفرهنگ وکالای صنعتی- شهری رابرفرهنگ واقتصادمذهبی- فئودالی، مسلط وبه جهان کهنه واقتصادکشاورزیی آن خط بطلان وجهان نورابااقتصادصنعتی وفرهنگی شهری مدرن می آغازد.
درجهان سنتی- قرون وسطایی،مذهب وفئودالیسم/بزرگ مالکی فرمان می راند.زمانیکه این جهان فروریخت وجهان نوآغازگردید،ایدئولوژی درجای مذهب واقتصادصنعتی درجای اقتصادکشاورزی- زراعتی نشست.هم زمان بااین دیگرگونی ژرف که ازورودعصرنووپایان عصرکهنه خبرمیداد،دورخ دادبزرگ دیگری خودرابه نمایش گذاشت:نخست،دولت- ملت مدرن/نودرروشنایی اندیشه های سیاسی ماکیاولی وهابزکه درهردو،خط جدایی میان کلیساودولت ترسیم شده بودودردومی دولت درجای خدادراین جهان می نشست،کشیده شد.دوم،اروپایی هاکه باقتصادفئودالی پایان وبه اقتصادصنعتی دست رسی پیداکرده بودند، درجهت پیداکردن بازارفروش کالا،موادخام ونیروی کارارزان قیمت دست به جهان گشایی زدند.یعنی واردبخش دوم برنامه که برآمدن استعماربود،شدند.درهمین راستا،نخست،به بهانه ی کشف ثروت افسانه ی هند،بامریکا/جهان نودست یافتند.زمانیکه منابع جهان نوراباروپاانتقال دادند،بامسلح شدن به فن آوریی نظامی به تجاوزعلیه هند،خاورمیانه،آسیای میانه وافریقاوشرق دورتاچین دست زدند،رخ دادی که جهان، آن رابنام استعمار می شناسد.
بادست رسی اروپایی هابه سرزمین های نامبرده وانتقال بخشی ازمنابع آن هابه کشورهایی خود،کمربورژوازی ودولت هایی مطلقه ی مدرن واستعمارگرتازه نفس اروپایی بسته شد.ازآنجاکه درآغازشکل گیریی دولت های مطلقه وکارآمداروپایی که وظیفه ی آن هاتقویت موضع بورژوازیی ملی دردرون وپیشبردفتوحات درسرزمین های مستعمره بود،بحث درباره ی عدالت اجتماعی یامدیریت اقتصاددرراستای منافع توده هاکمترموردبحث واقع می شد.اگربه کتاب"کمپنی های که جهان راتغییرداد"نوشته ی جاناتان منتل مراجعه شود،روشن می گرددکه درگام نخست،کمپانی های انگلیسی،هلندی،فرانسوی،پرتگالی و...بودندکه زیرنام تجارت میخ استعماررادرسرزمین های که بعداًمستعمره نامیده شدند،کوبیدند.کمپانی های که مژده دهنده ی دوچیزبودند:نخست،قدرت تازه نفس فن آوریی نظامی- صنعتی اروپایی.دوم،پس ماندگی جهان غیراروپایی که بایدآماده ی پذیرش سلطه ی روپا شوند.
بهرصورت،بورژوازیی نوپاودولت های خودکامه ی مدرن اروپایی که پشت سرآن ایستاده بودند،دردرون اروپاتوجهی به وضعیت اقتصادیی مردم ودربیرون آن،اعتنای به حاکمیت وحقوق مستعمرات نداشتند.درمستعمرات اروپایی هم این قاره ی امریکایاجهان نوبودکه درگام نخست بدامن انگلیس،فرانسه،اسپانیاوپرتگال افتاده بود.درزمانیکه کشورهای نامبرده،جهان نورامی چاپیدند،کمپانی هایی آن هامصروف بازاریابی واستوارسازیی یوغ استعماردرگردن هند،چین،اندونیزیا،مالیزی وتایلندو...بودند.روسیه دربخش شرقی اروپاکه ازنظررشد بورژوازی پس مانده تربود،بانیرویی نظامی مصروف زیرسلطه درآوردن آسیای مرکزی،قفقاز،آسیای جنوبی،رخنه دراروپای مرکزی،بالکان وخاورمیانه باشاخ زنی دربرابرترکیه،فرانسه وانگلیس بود.
درچنان شرایطی بودکه درسال1776،انقلاب امریکا،بریتانیارابیرون انداخت، وده سال پس ازآن درسال1789،انقلاب کبیرفرانسه رخ داد.درهردومورد،سه پرسمان بانیرمندی خودرانشان دادند:نخست،انقلاب امریکا،نهضت های خودگردانی خواهی رادرنیم کره غربی تشویق واستعماراسپانیا،فرانسه وپرتگال رادرمنطقه دچارسردرگی ساخت.دوم،انقلاب فرانسه،توده های اروپایی راواردسیاست کرد.سوم،استعمارزخم برداشته درجهان نو،درصدداستوارسازیی پایه های خوددرآسیا وافریقا برآمد.
ازآنجاکه توسعه ی نفوذاستعماردرآسیاوافریقابیرون ازساحه ی بحث این نوشته است،ازآن خودداری، وفربه شدن نقش توده هادرسیاست راکه زاده ی انقلاب کبیرفرانسه می باشد،دنبال می نمایم.واردشدن توده هابه سیاست درآغازیگانه دستاوردی که داشت این بودکه دیگراجازه نمی دادکه دولت های مطلقه وبورژوازی که هردودرآغازدربرابرفئودالیسم وکلیسامتحدشده بودندوکمک روشنفکران راهم باخودداشتند،مانندگذشته توده هارابدون دردسربدوشند.به سخن دیگر،دیواربلندائتلاف دولت وبورژوازی درفردای انقلاب فرانسه درزبرداشته بود.درزی که روزتاروز،استثمارزحمت کشان وتوده هایی مردم توسط آن هارامحدود/کرانمندمی ساخت.
درشرایطی که انقلاب کبیرفرانسه،توده هاراواردعرصه ی سیاست کرده بود، ناپلئون بوناپارت بانظامی گریی خود،درفکرزنده کردن رابطه های ازهم گسیخته کلیسا وفئودالیسم،وکمرنگ ساختن نقش توده هادرسیاست برآمد.فروپاشی فئودالیسم،رنگ باختن آیین کلیسا،برآمدن بورژوازی،سرازیرشدن دهقانان وبردگانِ سامانه ی"سرفی"یاپیوستگی برده واردهقانان به زمین داران بزرگ وملاهای فئودال کلیسایی ورشدنظریه ی دولت- ملت درپس انقلاب فرانسه،سبب شد تاسه تحول بزرگ زیرخودنمایی نمایند:نخست،جامعه شناسی باکسب خودمختاری اززیرسایه ی علم سیاست بخاطربررسی اوضاع نابسامان جامعه ی جدیدصنعتی پابمیدان گذاشت.دوم،لیبرالیسم وسوسیالیسم درراستایی احقاق حق رای دهی وحقوق اقتصادی برای طبقه ی کارگرجدیدپاپیش گذاشتند.سوم،بخاطرضربه ی کمرشکنی که بورژوازی،روشنفکران ودولت های خودکامه ی سکولاربه مذهب،کلیساواخلاق دینی آن و اردکرده بودند،جنبش احیای مذهبی نیزپابه میدان گذاشت.
دربالاازانقلاب بزرگ فرانسه به حیث عاملی که توده هارادربرابربورژوازی وحکومت مطلقه به عرصه ی سیاست واردکرد،یادآوری شد.افزون برنقش انقلاب کبیردربه میدان سیاست آوردن توده ها،بایدعرض کردکه انقلاب نامبرده نتیجه ی نهضت روشنگری نیزبود.درمیان فریخته گانی که نهضت روشنگری رابوجودآوردند،درحالیکه شماربیشترآن به آگاه سازی توده هاورهانیدن علم وفلسفه ازساحه ی نفوذمذهب وکلیساسخن می گفتند،ژان ژاک روسو،تنهافرهیخته ی بودکه درسده ی هیجدهم،اززیان های جامعه صنعتی،برتریی حالت طبیعی برآن وتحقق عدالت اجتماعی وحکومت مبتنی برقراردادمیان ملت ودولت سخن به میان آورد.
ازآنجاکه روسوبه قرن هیجدهم،قرن انقلاب کبیرفرانسه مربوط بود،وبرآمدن ژاکوبن هاوناپلئون زیان های فراوانی به انقلاب واردکرده بود.بسیارازنظریه پردازان انقلاب نامبرده باورداشتندکه آن انقلاب مرده است.اگرچه انقلاب ازنظردستاوردی به گونه ی تمام عیاربه هدف های خوددست نیافت،اماشعارآزادی،برابری وبرادری که براه انداخته بود،نمرد.به عبارت دیگر،شعارانقلاب واندیشه ی عدالت طلبانه ی روسو،درسده ی نزدهم ادامه یافت وکارل مارکس،اندیشمندریدیکال نهضت روشنگری درسده نزدهم درباره ی روسوگفت:"اویگانه شخصیتی بودکه باصاحبان ثروت وزورسازش نکرد."
بهرصورت،مارکس وانگلس جوان،این دوآلمانی رانده شده توسط دولت های فئودالی پروس/آلمان،درلندن دست به نظریه پردازی زده اندیشه های هگل وروسورا تفسرکرده ونظریات خودرانیزابرازگسترش دادند.پیشترازمارکس وانگلس،لیبرال هاوسوسیالیست ها،زمینه ی خیزش های همه گانی رادراروپاعلیه دولت های خودکامه ی مدرن وبورژوازیی درونی ومتحدآن هامساعدکرده بودند؛ونتیجه ی چنان کنش هابودکه انقلاب1848اروپاخودنمایی کردکه درآن، دواندیشه بانیرومندی خودرانمایش دادند:نخست،دموکراتیک نمودن دولت های خودکامه ی مدرن.دوم،توزیع درآمدهای ملی به گونه ی عادلانه میان شهروندان اروپایی.
ازآنجااندیشه ی دولت- ملت جدیدباانقلاب کبیرفرانسه واردفرهنگ شهری شده،ذهنیت شهروندی وفرهنگ مدنی رافربه ترکرده بود،ونظریه دولت- ملت درواقع،سخن ازپیرویی دولت ازملت راپیش کش می کرد.پدیده ی که نقش بارزی درانقلاب 1848اروپانیزبازی کرد.این رخ دادمبارک درهمراهی بالیبرالیسم وسوسیالیسم،دولت های مطلقه ی مدرن اروپایی رابیشترازپیش زیرفشارگذاشت.ازاین رو،باجرئت ومستندگفته می توانم که پنج پدیده ی زیر:انقلاب بورژوازی،انقلاب فرانسه،برآمدن لیبرالیسم وسوسیالیسم وانقلاب1848اروپا،درغرب سوسیالسم رابابورژوازی شاخ به شاخ ودرنتیجه،دردرون قاره،دولت هایی متحد بورژواوخرده بورژوازیی اروپایی رابه پاسخ گوی دربرابرملت هاخم کرد؛ودربیرون قاره،نهضت های ضداستعماریی ملت های غیراروپایی رادربرابراستعمارگران غربی انگیزه وقوت بخشید.
درهمین راستا،طوریکه تاریخ گواهی میدهد،رژیم های خودکامه وادارشدندکه درقلمرسرزمینی خودبه خواسته هایی حکومت شوندگان توجه نمایند.بطورنمونه،درتاریخ امپراتوریی انگلیستان،دوره ی ویکتوریا(1848-1905)،ازاهمیت فزاینده ی برخوردارمی باشد.اهمیت این دوره باین خاطربرجسته می نمایدکه، باانقلاب اروپا واعلام مانیفیست کمونیسم توسط مارکس وانگلس همزمان است؛ودست به عرضه ی خدمات به مردم می زندکه ازهرنگاه بی سابقه می نمود.درتاریخ کاناداکه درهمین دوره نظم فدرالی خودرامی آغازد،یک روزبنام روزویکتوریارخصتی عمومی می باشد.اینجانب روزی ازمعلم/آموزگارزبان انگلیسی پرسان کردم که چرادرمیان آن همه پادشاه وملکه ی انگلیس،تنهاروزویکتوریارخصتی می باشد؟درپاسخ گفت:روزویکتوریاازاین رودرکانادارخصتی می باشدکه دردوره ی زمام داریی او بودکه حکومت برنامه خدمت گزاری بمردم راآغازیدکه درمرحله های پسین رفته رفته حکومت ودستگاه دولت رابه حیث یک نهادانتفاعی وخدمت گزارونه نهادآقامنش درپیشگاه مردم ارزشمندساخت.دوره ی ویکتوریا درتاریخ مستعمرات انگلیس،تنهابخاطرعرضه ی خدمات به ملت محترم داشته نمی شود،بلکه دوره ی می باشدکه درآن دیگرگونی های بزرگی درتاریخ اروپاوجهان رونماشده است.بطورنمونه،برآمدن امریکاوژاپن به حیث قدرت های غیراروپایی،کمون پاریس در1871که مارکس ازآن اسطوره نمای نموده است،برآمدن آلمان متحدزیررهبریی ی بسمارک،کشمکش قدرت های اروپایی بخاطرتقسیم افریقا،کنارآمدن روسیه وانگلیس درآسیای مرکزی ،افغانستان،ایران وشمال قفقاز،به زوال سوق دادن ترکیه ی عثمانی یامردبیماراروپاوگسترش فرهنگ بورژوایی غربی واندیشه های سوسیالیستی وکمونیستی،درهمین دوره صورت می گیرد.
دررابطه باروندروبرشدبورژوازی، به بریتانیا،بویژه دوره ی ویکتوریا تمرکزصورت گرفت که این کشورازنظرتاریخی درچنداصل بورژوا- لیبرالی پیش گام بوده است:نخست،بریتانیادرتاریخ خوددادگاه تفتیش عقایدنداشته است.دوم،بریتانیااولین کشوری بودکه به حکومت مشروطه ی سلطنتی دست یافت.سوم،بریتانیانخستین کشوری بودکه میان مردم،پادشاه واشراف مرزکشیدوپارلمان رابه مردم ومجلس لاردها/اعیان/بزرگان مالی رادرمجلس بالای پارلمان باقدرت اجرایی ناچیزمتمرکزساخت.چهارم،بریتانیانخستین کشوری بودکه مانیفیست/منشور کمونیسم توسط مارکس وانگلس درآن به نشررسید.ششم،بریتانیانخستین کشوری بودکه درعصرویکتوریا،دستگاه دولتی به عرضه ی خدمات وبیهبودزندگی طبقات زیرین جامعه دست زد.هفتم،بریتانیایگانه کشوراروپایی می باشدکه درخودفاشیسم،نازیسم و...رااجازه ی سربلندکردن نداده است،وکمونیسم راهم باانقلاب بورزوازیی خودمهارکرده است.ازاین رو،سرنوشت بریتانیابامشروطه ی پادشاهی،لیبرال دموکراسی ومحافظه کاری که همگی فرزندان بورژوازی می باشند،گره خورده است.
بنابراین،می توان گفت که انقلاب بورژوازی که درآن اندیشه ی مخالف ازنظرقانونی برسمیت شناخته شده است درهمین کشور،جامه ی کاری به تن کرده است وکمونیسم مارکسی بامنشورش که راه وروش بدیل بورژوازی راپیش کش می کند،دربریتانیاپابه عرصه ی پیکارگذاشته است.اگرتک تک کشورهای اروپایی راباکارکردونوآوری شان درنظربگیریم،به صراحت بایدابرازکردکه ایتالیاگهواره ی رنسانس/نوزای بود،امافاشیسم راهم تولیدکرد.آلمان باپروتستانتیسم/اصلاح مذهبی وکانت وهگلش نازیسم رابیرون دادوفرانسه پس ازانقلابش،نخست، ژاکوبن های آدم کش وکاربرگیوتین ودوم، ناپلئون بوناپارت راتولیدکرد.روسیه راطوریکه درپس کودتای اکتوبر1917 دیدیم، بلشویسم راتولیدکردکه اندیشه های مارکس وانگلس رامسخ وبه مسلخ سرمایداریی دولتی کشاند.این رخ دادها همگی مربوط باروپامی باشند،وامریکای شمالی نتیجه یادامه ی بورژوازیی انگلیس، وامریکایی جنوبی پس مانده وفئودالی، نتیجه ی بنیادگرایی- مسیحی اسپانیامی باشدکه تازه بادرآمیزیی الهیات رهای بخش واندیشه های سوسیالیستی- مارکسی می کوشد راه به جهان نوبازکند.خوشبختانه، برآمدن برازیل درعرصه ی نبردلیبردال دموکراسی وسوسیال دموکراسی، این پدیده های که ازشکم بورژوازی سربرآورده اند،تجربه ی تازه می باشدکه بایدامتحان خودراموفقانه بدهد.
بهرصورت،اگربریتانیا،نمادانقلاب بورژوازی وفراورده ی آن نظام دوحزبی زیرسایه ی شاهی مشروطه می باشد،اتحادشوریی کمونیستی دربرابرآن، خودرافرزندکمونیسم مارکس وانگلس ونمادانقلاب کارگری واقتصادکمونیستی- سوسیالیستی جازده نابردبارباری را دررابطه با دیگراندیشان وحزب مخالف بانتهارساند.درپرسمان نابردباری دررابطه بادیگراندیشی وحزب مخالف،کمونیسم تنهانبود،بلکه فاشیسم ونازیسم وجوجه ملی گرایان فاشیست جهان مستعمره پس ازجنگ جهانی دوم نیزگوی سبقت راازآن هاربودند. زمانیکه درجهان مستعمره،باصطلاح آفتاب استقلال/خودگردانی طلوع کرد،دونگرش وشیوه ی سیاسی-ایدئولوژیک به حیث راه کاررسیدن به ترقی وپیشرفت پیشرو قرارگرفتند:نخست،لیبرال دموکراسی امریکایی که ازبریتانیابه میراث گرفته بود.دوم،کمونیسم روسی که درگورستان کمونیسم انسانی مارکس وانگلس قدبرافراشته بود.مشکل عمده ی هردومکتب لیبرال دموکراسی وکمونیستی این بودکه اولی ازآزادی سخن می گفت ودرعمل عدالت وآزادی رامی کوبید،ودومی،درشعار،ازدموکراسی خلقی وعدالت اجتماعی سخن می گفت، امادرعمل، آزادی ودموکراسی رابنام دموکراسی بورژوازی می کوبید.
درشرایطی که درآغازدهه ی1989میلادی،اقتصادشوروی ازنظرنرخ رشدبه دودرصدفرودکرده بود؛ودرعین زمان،درافغانستان  مصروف سرکوب یک مقاومت مردمی بخاطر نیروبخشی به یک رژیم ضدبشری بود.درامریکاوانگلیس،نومحافظه کاری زیرنام نولیبرال دموکراسی به رهبریی ریگان وتاچربخاطرفربه کردن کارتل هاوبنگاه های مالی وتجاری،کاهش مالیات سرمایداران بزرگ وکاهش نقش دولت دراقتصادراروی دست گرفتند؛سیاستی که سرمایداران رافربه تروناداران رالاغرترکرد.طوریکه دیدیم،کمونیسم شوروی بخاطرماجراجویی درافغانستان وسیاست های دین ستیزانه وآزادی گریزانه ی خود، دردوسنگراسلام درافغانستان ومسیحیت درلهستان که دراخیری؛ افزون برمذهب،اتحادیه ی کارگری رانیزغرب وکلیسای کاتولیک برهبریی ژان پال دوم رهبرکلیسای کاتولیک های جهان که لهستانی تباربود؛علیه آن بسیج،وکمونیسم رابگورستان تاریخ سپردند.
پس ازفروپاشی کمونیسم،لیبرال دموکراسی غربی- امریکایی که خودرابرنده ی بازی درکشمکش میان سرمایداری وکمونیسم می پنداشت،دردوسنگردست به ماجراجویی زد:نخست،درعرصه ی ایدئولوژیک، اسلام رادرجای کمونیسم نشانده درکشورهای اسلامی دست به تاخت وتازد.دوم،لیبرال دموکراسی ازبرخی امتیازاتی هم که بورژوازی پس ازانقلاب1848اروپابه توده های محروم قایل شده بود،دست برداشته جنبه های رفاهی راازاقتصادملی حذف وسرمایداران رانیرومندتروناداران رادرمانده ترساخت.سیاست درمانده سازیی ناداران وناتوان سازیی دولت دربرابرکارتل هاوشرکت های بزرگ،زمانیکه باهزینه ی جنگ های نولیبرال دموکرات هایابنیادگرایان مسیحی- یهودی برهبریی بوش وبلیردرافغانستان وعراق افزون گردید،به بحران اقتصادیی سال2008منجروبودجه ی نظامی امریکارابه پنجصدملیارددلار،بیشترازبودجه نظامی تمام کشورهای جهان ارتقاوقرضه ی آن کشوررابه6،14تریلیون/14هزاروششصدملیاردلارونرخ بیکاری رابه1،9درصدرسانید.
باتوجه به گفته های بالا،اقتصادکمونیستی بخاطربیرون شدن ازوضعیت مردمی وتبدیل شدن به اقتصاد دولتی وازکارافتادن کله ی سران حزب کمونیست،ازمیدان بیرون وبه سودلیبرال دموکراسی که پسونددموکراسی آن مسخره می نمود،جاخالی کرد.اگرچه پس ازمرگ کمونیسم،لیبرال دموکراسی به گمان خودپیروزشده بود،اماپیروزیی کاذبی بودکه تنهامی توانست قدرت طلبان وبلندپروازان سیاسی- ایدئولوژیک رافریب بدهدتاآگاهان وکارشناسان امورسیاست یاقتصادجهانی را.خوشبختانه،ماه عسل لیبرال دموکراسی کوتاه وغمباربودودیری نپائیدکه روندروبه زوال راکه اززوال کمونیسم آغازشده بود،به نمایش گذاشت.امروزدرجامعه های غربی،روند دروغینی که پس ازافتادن کمونیسم،احساس غروروبرتری می کردوسبب پیروزیی نیروهای نومحافظه کارزیرشعارلیبرال دموکراسی شده بود،روبافول دارد.افولی که نمادآن،بحران اقتصادی درامریکا،یونان،ایرلندجنوبی،پرتگال واسپانیاودربریتانیاباافزایش هزینه ی آموزشی شاگردان وکاهش کمک های اجتماعی به ناداران که نتیجه ی آن شورش سیاهان درماه اگست/اسددرلندن می باشد،به قوت خودرانشان داد.
درحالیکه لیبرال دموکراسی درامریکا،بریتانیا،ایتالیاواسپانیاو...امتحان ناکام میدهدورقیب آن سوسیال دموکراسی تازه داردنفس می کشد،درکاناداوکشورهای سویدن،دنمارک،سویس،ناروی وچندکشوردیگر،وضعیت به گونه ی دیگری درحال رقم خوردن است.درکانادا که سه حزب لیبرال،نودموکرات باندیشه های سوسیالیستی ومحافظه کاربازارکمرنگ وپررنگی داشتندوبطورهمیشگی حزب لیبرال درانتخابات به قدرت می رسید.ازنظرایدئولوژیکی- اقتصادی- اجتماعی،درساختاراجتماعی- سیاسی کانادا،همواره نودموکرات چپ گرا،حزب محافظه کار راست گراوحزب لیبرال درمرکزجای گرفته بود.تحولات سیاسی- اقتصادیی سال های پسین درکاناداکه متاثرازهمسایه ی جنوبی می نمود،وضعیت راطوری رقم زدکه زیرفشارذهنیت عامه که بخاطرهمسانی برنامه ی احزاب به صندوق های آراء نمی رفتند،حزب محافظه کارباگرایش ریدیکال/تندروبه سوی مرکزلغزیدوحزب نودموکرات بابیرون کردن جدای طالبان کیبیک واشغال برخی حوزه هایی حزب لیبرال،آن رادرآستانه ی مرگ قرار داد!
تحولات سیاسی درکاناداکه درانتخابات ماه مه2011باوج رسید،نشان دادکه لیبرال دموکراسی به حیث نماینده ی بورژوازی دیگردرعرصه ی اقتصادملی کارآمدی موثرمانندگذشته نداردونمی تواندبدون دیگرگونی های عمیق ایدئولوژیک،توده هارابه صندوق های رای بیاورد.درحالیکه درکاناداوشمال اروپا،لیبرال دموکراسی نفس های پسینی خودرامی کشد،وسوسیال دموکراسی پس ازکرخت شدن ومنفعل شدن ناشی ازبرافتادن کمونیسم شوروی وتجارت پیشه شده کمونیسم چینی،دوباره درامریکاواروپاسربلندمی کند،درامریکای لاتین وضعیت به گونه ی دیگری سمت وسو پیداکرده است.به سخن دیگر،کمونیسم انسانی شده ومسیحیت مترقی زیرنام الهیات آزادی بخش وسوسیال دموکراسی وملی گرایی ضدامریکایی دست بدست هم داده نمونه ی کارآمدی ازسوسیالیسم راکه به آزادی،دموکراسی ودیگراندیشی ارزش والای قایل می باشد،پیش کش کرده است که می تواندنمونه برای بسیاری کشورهای جهان سومی قرارگرفته،لیبرال دموکراسی زراندوزوفریب کارِطرفداراقتصادبازاررابه نابودی بکشاند.

Thursday, 1 September 2011

مانع هایی بازسازیی نهادهای دولتی درافغانستان

ابراهیم ورسجی
بخش سوم
10-6-1390
دربخش دوم این نوشته،ازتقلیدوبکاراندازیی نظریه ی دولت- ملت مدرن غربی سخن گفته شد.بحثی که ازهرنگاه درسرزمین های اسلامی که می خواهنددرجهان نوزندگی نمایندودارای دولت- ملت کارآمدشوند،مفیدبه نظرمی رسد.ازآنجاکه مسلمان هاازنبوددولت- ملت مدرن یاتوفیق نیافتن به تشکیل آن رنج می برند،واینکه تمام کشورهای عربی درزمان نوشتن این مقاله بادولت های ناکارآمد،خودسروبی منطق درنبردمی باشند،ازپابرجاماندن استبدادشرقی- آسیایی ونه رسیدن به دولت- ملت مدرن که پیش خیمه ی جهان نومی باشد،حکایت می کند.
زمانیکه ازوضعیت ناگوارکنونی عرب هاوپیوندآن بااستبدادشرقی- آسیایی وفقدان دولت- ملت جدیدسخن به میان می آید،وضعیت افغانستان به حیث عضوی ازخانواده ی اسلامی ازهمه پریشان ترونابسامان ترمی نماید.افغانستان ازاین رو،به شرایط ناگواروشوربخت کنونی گرفتارشدکه نتوانست بدلیل تعصب های کورفرهنگی- زبانی- سیاسی وتاریخی به نقدتاریخ وفرهنگ،دین داریی ایلی ووضعیت اجتماعی خودبپردازد.واضح است هرتغییرودیگرگونی چه سیاسی وچه اجتماعی- فرهنگی ازتغییردربینش تاریخی وگذشتن ازسدهاوبندهای قبیلگی ونژادی می گذرد.
دررابطه باایجادتغییرودیگرگونی،ازاین نگاه به ضرورت دیگرگونی دربینش تاریخی تاکیدبعمل می آیدکه بدون آن،هرگونه دیگردیسی اجتماعی- فکری- فرهنگی میسرنمی شود.ازسوی دیگر،تغییردربینش تاریخی ازآگاهی تاریخی- اجتماعی برمی خیزدودرنبودچنان آگاهی ی درس عبرت گرفتن ازتاریخ ناممکن می شود.ازهمه مهم تراینکه،ملت های که توان درس آموختن ازتاریخ راندارندیاتاریخ تحریریی مناسب ندارند،همواره مجبورهستندکه غلطی های تاریخ شان راتکرارنمایند.نگاهی بتاریخ سه سده ی گذشته ی سرزمینی که امروزافغانستان نامیده می شود،روشن می سازدکه بیشترازهربخش های دیگرمنطقه،تاریخ ناشاددراین کشور تکرارشده است.دلیل تکراربیش ازاندازه ی تاریخ درافغانستان این است که تاریخ ازروایت رسمی بیرون نشده ودرروایت رسمی هم اسطوره سازی های دروغین، ازمردم این سرزمین،مردم مرده پرست ساخته است.به سخن دیگر،زنده هامنفوراندومرده هامقدس وقهرمان!مرده های که تجربه ی زمام داری شان چیزی آموزنده ی درجهت آینده ی بهتربدست نمی دهد.
بهرصورت،تاجائیکه به کاربردتجربه ی گذشته درآینده ی افغانستان ارتباط می گیرد،آینده ی که عامل ها وبازی گران منطقه ی وفرامنطقه ی بی شماری درآن، واردبازیی سیاسی- نظامی می باشند،ناکارآمدیی خودرابطورگسترده ی به نمایش می گذارد.ازآنجاکه درافغانستان پرسمان دولت سازی بامانع های بی شماروبحران های ژرفی روبرو است،ایجاب می کندکه درجهت رفع بحران ومهارکردن آن، بانهادهای دولتی کارآمدپاپیش گذاشته شود؛ورنه، بحران ژرف تروکارنهادسازیی دولتی راه بدهی نمی برد.درکشورجنگ زده ی افغانستان،ازدیرزمانی است که بازی گران بومی کارشان دررفع بحران هاونهادسازی هاتعطیل شده است؛تعطیلی که درآن،عامل هایی گونه گونی نقش بازی می کنند.ازجمله عامل های که موقع نمی دهندبازی گران بومی درنهادسازی وحرکت به سویی رفع بحران کارآمدی نشان بدهند،این است که نخست،باذهنیت کهنه وفرسوده یانمونه برداریی ایلی- قبیلگی واردعرصه ی دولت سازی درعصرنومی شوند.دوم،همان ذهنیت کهنه وقبیلگی به آن هااجازه نمی دهدکه به سوی بازتاب ترکیب اجتماعی- فرهنگی کشوردرساختارسیاسی گام بردارند.سوم،دربیشترازسه دهه ی گذشته،بخاطرپول هاوامکانات بادآورده ی جهادنام نهادوکشمکش بازی گران منطقه ی وفرامنطقه ی،باندهایی بی شماری بنام فرمانده هان جهادی،طالبی،ملیشه یی روزمزدوخادی،مافیای موادمخدرو...درجامعه عرض اندام کرده اندکه هرنوع برقراریی نظم وقانون وشیوه ی دولت مداری رابرابربانابودیی خوددانسته ومی کوشندکه باحرکت به سویی نهادسازی وقانونمندیی جامعه مبارزه نمایند.چهارم،تناقض درسیاست های افغانی بازی گران فرامنطقه ی وتضادمنافع آن هابابازی گران منطقه ی مانع دیگری می باشدکه پرسمان نهادسازی درکشورمارادچارمشکل ساخته است.پنجم وازهمه مهم تر،ناتوانی،فسادوتعصب ذهنی وصنفی مسئولان رده های بالای حکومت ناکارآمدکنونی به همراه ذهنیت تاریخ زده وعشیره ی آن ها، امردولت- ملت ونهادسازیی مربوط به آن رابیشترازدیگرعامل هادچارمشکل ساخته است.ششم،ویرانی مادی،علمی وفرهنگی ناشی ازجنگ وتوقعات بالاازحکومت دربرآوردن آن هابه ژرفنای مشکلات وبحران افزوده است.هفتم،همسویی عربستان وپاکستان دررقابت باایران ورقابت های هندوپاکستان درجهت نفوذیابی درافغانستان،هم به تقویت تندرویی تاریک اندیش مذهبی درسطح منطقه کمک وهمچنان،شورشی های طالبی- پاکستانی- القاعده ی رادرافغانستان فربه ونهادسازی رادرتنگناقرارداده است.
باتوجه به جمع بندیی عامل هاومانع های بازی گردرفرایندنهادسازی ودولت سازی که دربالاصورت گرفت،به صراحت بایدابرازکردکه برنامه ریزان وپروژه سازان نهادسازی درافغانستان بایدهمه ی عامل هایی نامبرده رادرنظرگرفته؛ پس ازآن، درزمینه تدبیراندیشند.درغیرآن،سخن هاوبحث هادراین رابطه،بدورازاثرگذاری مانده وضعیت راطوری رقم می زندکه حتی پس ازبیرون رفتن نیروهای بیرونی، نهادهای بیمارکنونی دریک ساعت فروپاشندوکشوررادرشرایطی آغازدهه ی نودسده ی گذشته بازگشت بدهند.
ازاین رو،ایجاب می کندکه درزمینه باریزبینی ودقت اندیشیده شودوباملاحظه کاری های ژرف پاپیش گذاشته شود.دراین زمینه،نخستین کاری که بایدبشوداین است مفاهیم ناکارآمدذهنی- تاریخی- سیاسی که ازآبشخورفکری-هنگی وابسته به نهادهای قبیلگی دیروزسیراب می گردد،بطورکامل کنارگذاشته شوند.چراکه بدون کنارگذاریی آن ها،نهادسازیی دولتی وراه بازکردن به سویی جهان مدرن خواب وخیالی بیش نیست!دررابطه باناکارآمدیی ذهنیت وفرهنگ وباورهایی سیاسی- فرهنگی ودینی قبیله سالار،همین بس است که اعتنابه آن هادر سده ی بیستم،از نوآوری هایی هرچندکمرنگ که تمام کشورهای پیرامونی تمدن غربی به شمول همسایگان مارامتحول ساخت؛اما،افغانستان راازرسیدن به هرگونه نوخواهی محروم وبه برآمدن طالبان،این پس مانده ترین پدیده ی که تنهاازبیمارگونه گی مذهبی- قبیلگی وفرهنگی بخشی ازجامعه ی مانمایندگی می کند،خوراک فراهم کرد.
پس ازخداحافظی باذهنیت دیروزی وقبیله سالارکه باعث بدبختی های کنونی شده است،پرسمانیکه درراستای نهادسازی ودولت سازی مهم می نماید،این است که درمتن جامعه به تقویت میل باهم زیستی آگاهانه پرداخته شودودرکنارآن،ازتاریک فکری وتعصب ناشی ازذهنیت خان خانی- قبیلگی پرهیزوکوشش بعمل آیدتانهادهاوساختارهای هرچندناتمام یاروبه تکمیل دولتی بازتاب دهنده ی ترکیب اجتماعی کشورگردد.چراکه تنهاازهمین زاویه است که بارهاکشور،هم دربخش نهادسازی وهم دربخش ملت سازی که اکنون درگهواره بسرمی برد،زیان دیده است.
زمانیکه چنان ذهنیتی پاک سازی شد،مرحله ی  دوم درنهادسازی آغازمی شود.مرحله ی که درآن،باید مدیران رده های بالای دولتی درصورتیکه خودآلوده نباشند،بابدوراندازیی افرادفاسد،ناکارآمدودرخدمت منافع دیگران،نهادهای حکومتی راازوجودآن ها پاک سازی وبه نفع بالاآمدن مدیران صادق ومومن به کشورومنافع ملی زمینه سازی نمایند.شایداین کاردرآغازامرمشکل سازباشدکه هست؛اما،منافع ملت- دولت وامرنهادسازی ودولت سازی ایجاب می کندکه چنان کاری بشود.چراکه درغیرآن، امیدبه نهادسازی ورسیدن به عصردولت- ملت که ویژه ی دوران جدیدمی باشد،به خواب وخیال مبدل شده،هم منافع قدرت های بیرونی راکه درکشورماازدولت سازی سخن می گویند؛وهمچنان، منافع مردم مارابه نابودی می کشاند.
بااینکه کنارگذاشتن مدیران نادان وتکنوکرات نمایی واردشده توسط سازمان ملل وبرخی کشورهای بیرونی امرضروری به نظرمی رسد،ازاین امرنیزنبایدانکارورزیدکه درفراینداداره سازیی ناکام که تاکنون شاهدآن می باشیم،تنهامدیران وارداتی نبودندکه مانع واقع شدند،بلکه شورش هایی خشن وویران گرانه ی طالبان درجهت تامین منافع پاکستان وزدوبندهای سیاسی- مالی وغارت گرانه ی تفنگ بدستان شکم پرستِ باصطلاح جهادی یاجهادی نماهم که غیرازدزدی وچپاول کاری دیگری ازدست شان ساخته نیست؛درزمینه،نقش نهایت منفی بازی کرده اند.ازاین رو،کنارگذاریی آن ها،همزمان باپاکسازیی مدیران نادان وارداتی،حتمی به نظرمی رسد؛تنهابااین تفاوت که،عناصرکارآمدودرست کارهردوطیف رانبایدفراموش کرد.
درحالیکه،تباه کاریی شکم پرستان تفنگ بدستِ جهادی نما،ملیشه های بازمانده ازخاد/خدمات امنیت دولتی رژیم کمونیستی وشورشگریی طالبان خودفروخته ودیگرعمال پاکستانی چه دردرون وچه دربیرون ارگان هایی دولتی افغانستان؛بخاطرنبودنظم وسازماندهی کارآمد،نقش بسزایی درشکل نگرفتن نهادهای دولتی وفراینددولت سازی بازی کرده اند.ازاین واقعیت تلخ نیزنبایدانکارورزیدکه، دوعامل دیگر،یعنی فسادوناتوانی اداره ی کرزی ومدیران وارداتی اش وناهماهنگی سیاست های افغانی دوستان بیرونی آن وتضادمنافع آن هابامنافع کشورهای منطقه ووعده های توخالی هردوطرف برای بازسازیی اقتصادیی افغانستان،بیشتر ازهمه عامل هادردوام آشوب وسربازگیریی مخالفان به سودشورشگری وقوام ناپذیریی نهادهای دولتی، کمک رسانده است.
ازهمه مهم تراینکه،ناهماهنگی درسیاست های افغانی کشورهای غربی بویژه سیاست های امریکاازهمان آغازبازیی بزرگ نو ودست اندازی درعراق پیش ازبازسازیی نهادهای دولتی درافغانستان،دوکارزیررابدرستی به انجام داد:نخست،زمین افغانستان رابدست اوباشان مسلح وتباه کاروفضای آن راباختیارنیروی هوایی آن کشورسپرد.دوم،پاکستان راباین دلیل تشویق به بازسازیی طالبان ودست اندازی درامورافغانستان کردکه امریکادربازسازیی نهادهای دولتی،تامین ثبات وباز سازیی اقتصادیی افغانستان جدی نیست!زمانیکه فسادوناکارآمدیی دولت زاده ی سیاست غرب درافغانستان باتباه کاری های اوباشان جهادی-ملیشگی وطالبی- آی اِس آیی همراه شد،وضعیت کنونی رارقم زدکه درآن،افغانستان برای چندین سال دیگرازدولت وحکومت کارآمدبی بهره باشد.
برای اینکه بربحران ناشی ازسیاست های ناکارآمدگذشته که کشورماراازنبودنهادهایی کارآمد دولتی وبه سخن دیگر، نبوددولت- ملت به معنای سیاسی- حقوقی آن رنج می دهد،غلبه بدست آید،ایجاب می کندکه باقدامات زیرتوسل جسته شود:نخست،دیگرگونی بنیادی درسیاست هاوشیوه های کاری توسط حامیان اداره ی ناکارآمد کرزی آورده شود.دوم،خودداری ازواردکردن مهره های مدیر/تکنوکرات نماازبیرون؛ودرعوض،بکارگیریی شخصیت های بومی بدون درنظرداشت پیشینه ی اطلاع رسانی آن هابه شبکه های اطلاع رسانی وکاربردیک سیاست کادریی سنجیده ودرست.سوم،اولویت دادن به بازسازیی اقتصادی ازطریق برنامه ریزیی دقیق وکاربردی.چهارم،شفاف سازیی هزینه ی کمک هایی که جامعه ی جهانی برای بازسازیی افغانستان به بانک جهانی سپرده است؛ وکاربردآن به گونه ی عادلانه ونه قبیله مدارانه که اداره ی ناکارآمدوتعصبی کرزی تاکنون بخش اعظم آن هارابدلایل قومی درولایت های هم مرزپاکستان بکارانداخته است؛ ونتیجه رادیدیم که بازسازیی صورت گرفته، باشاره ی پاکستانی هاتوسط طالبان ویران کرده شد.اگرکمک هابه گونه ی شفاف وغیرجناحی- نژادی درهمه ولایت هاهزینه می شد،امروز،هم وضعیت کشوردیگرگون شده بود؛وهمچنان،پایگاه مردمی دولت ناکارآمدکابل بیهبودیافته بود.پنجم،نگرش جدیدبه پدیده ی بنام طالبان شود.چراکه سیاست های آشتی جویانه ی اداره ی کابل وجرگه های نام نهادصلح برای بازگردانی طالبان به میزگفت وگوهای سیاسی  بی نتیجه مانده ویگانه دستاوردی که تاکنون داشته است،این است طالبان راگستاخ تروموضع حکومت رالرزان وفاقداعتبارنموده است.بازنگری درباره ی طالبان ازاین نگاه ارزشمندبه نظرمی رسدکه این گروه ازدوویژگی برخوردارست که پرسمان شرکت آن رادرگفت وگوهای صلح ناممکن می سازد:نخست اینکه،طالبان خصلت وتوان سیاسی وبازی گریی سیاسی درسرمیزبازی های سیاسی رادارانمی باشند.دوم اینکه،طالبان باندازه ی بی اختیاروتابع سیاست افغانی پاکستان می باشندکه بدون دیگرگونی درسیاست افغانی آن کشور،کشانیدن طالبان به فرایندصلح کاری است بی دستاورد.ششم،ازدونگاه حکومت ناکارآمدوفاسدکرزی وغربی هابویژه امریکای هانیازدارندکه درباره ی سیاست افغانی پاکستان،عربستان،هندوایران نگرش جدی وتازه نمایند.چراکه سیاست ونگرش قبلی،به ناکامی منجرشده است.ناکامی که بیشترازگذشته؛ سیاست کاران واطلاعاتی های آن هارادررابطه با افغانستان، گستاخ ترکرده است.هدف ازنگرش نواین است که امریکابه پاکستان بفهماندکه مانند،دهه ی هشتادسده ی بیستم که افغانستان بخاطرتجاوزشوروی،تخته ی خیزاسلام آبادشده بود،دیگرآن گونه نیست؛وهمچنان،تلاش در تشویق یک هم گرایی منطقه ی وفرامنطقه ی نماید که درآن،ایران،عربستان،پاکستان،کشورهای آسیای میانه،چین وروسیه زیرنظرسازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی به شمول کشورهای غربی کنارهم آمده،راه بردجدیدصلح وعدم مداخله درامورداخلی افغانستان توسط بیرونی های دورونزدیک راپی گیری نمایند.پی گیریی بایدهمراه باتعهدات وسخت گیری هاوسرزنش های جامعه ی جهانی باشد.
اگراین گونه عمل نمی کندیانمی خواهدبکند،همان گونه که بوش وبلیر،سوریه راازلبنان بیرون کردند،بارک اوباماودیویدکامرون،بایدپاکستان راازدست اندازی درامورافغانستان منصرف نمایند.این گونه اقدامات توسط امریکاوانگلیس،اگربااقدامات زیرتوسط حومت کرزی همراه شود،سودمندتمام خواهدشد:نخست،حکومت کرزی،کنسولگری های پاکستان راازمزارشرف وهرات وکنسولگری های ایران راازمزارشریف وجلال آبادوکنسولگری های هندراازقندهاروجلال آبادمرخص نماید؛واین کاربویژه دررابطه باکنسولگری های هندبسیارسازنده خواهدبود.چراکه پاکستانی ها تبلیغات می نمایندکه هندازطریق قندهاروجلال آباد،دربلوچستان ومنطقه ی قبیلگی استان/ولایت خیبرپشتونخواه مداخله می نماید.دوم،قبیله گرایان پشتون که دراطراف کرزی گِردآمده اند،بدانندکه پرسمان پشتونستان یک پرسمان شکست خورده ی قومی- قبیلگی درافغانستان است،نه یک پرسمان ملی.ازسوی دیگر،پشتون های پاکستان چه درگذشته وچه اکنون به پشتونستان خواهی برادران پشتون افغانستانی خود علاقمندی نشان نداده اندو نمی دهند.تنهاشماری کمی ازپشتون های پاکستانی که درگذشته، درکابل، ازسفارت های هندومسکوپول دریافت می کردند،باآغازفرودابرقدرتی شوروی،دردوره ی پساجنگ سردِ ریگانی- گورباچوفی که در1985شروع شده بود،بائتلاف بامسلم لیگ حزب بانی پاکستان دست زدندوبرنظریه پشتونستان طلبی حکومت های قبیله سالار- ملی نما- کمونیستی کابل خط بطلان ودرسال2010پذیرفتندکه ولایت سرحد،خیبرپشتون خواه نام گذاشته شودکه شد؛وبااین کارخود،به وفاداریی دوباره ی خود به پاکستان، مهرتاییدگذاشتند.به سخن دیگر،پشتون های پاکستان بداعیه ی پشتونستان خواهی برادران بخش غربی مرزدیورند،نقطه ی پایان گذاشتند.ازاین رو،حکومت کرزی همراه بابدست آوردن برخی امتیازات تجاری، خط دیورندرابرسمیت بشناسد،واین رسمیت شناسی، درزمانیکه دولت پاکستان" اِف سی آر"/قانون انگلیسی حاکم برمنطقه ی قبایلی راتعدیل کرده وآن رابخشی ازولایت خیبرپشتونخواه اعلام کرده است،می تواندآغازگرتعامل مفیدِ دوجانبه میان افغانستان وپاکستان گردیده وپشتون های مظلوم بخش شرقی خط دیورندومردم افغانستان راازشرسیاست های تروریست پرور ومذهبی نمای ژنرال های پاکستانی نجات دهد.دراین صورت،دومسئله جامه ی عمل به تن خواهدکرد:نخست،دیگرگونی مثبت وسازنده ی درزندگی مردم بخش قبایلی خط دیورندصورت می گیرد.دوم،بسیاری ازمانع هایی نهادسازی درافغانستان که ریشه درسیاست های افغانی پاکستان دارد،وبه سیاست پشتونستان خواهی اداره هایی پرحرف وبی عمل کابل برمی گردد،برطرف خواهندشد.
اگرچه عمل به بسیاری ازپرسمان های یادشده زمان گیرمی باشد،بازهم توجه جدی وکاربه آن هامی تواند درامربازسازیی نهادهای دولتی،بازگشت صلح و ثبات،بازسازیی اقتصادی وافزودن به مشروعیت حکومت ناکارآمدوفاسد کابل؛ درصورتیکه باراه اندازیی سیاست کادریی نووتعویض چهره های بدنام به نیک نام اگرخوشنامی درمیان آن هایافت شود،می افزاید.اینجانب،ازاخیرماه جوزاتااخیرماه اسد درافغانستان بودم.درروزهای اقامت خود درکابل،سه موضوع رابسیارهراسناک یافتم:نخست،محیط فاسدوکشنده ی زیست که ازنبودنهادی بنام شهرداری/شاروالی حکایت می کند.دوم،سطح بالایی ناکارآمدی،فساداداری ومالی درهمه بخش هایی حکومت.سوم،تفاوت بیش ازاندازه میان معاش هایی کارمندان دولتی.یک کارمنددولتی به نویسنده یادآورشدکه خودش نه هزارافغانی ورئیسش که یک زن جوانِ نادان وبی سوادمی باشد،ماهانه سه صدهزارافغانی تنخواه می گیرد.روشن است. درحکومتی که معاون اداره نه هزارورئیس نادان وهیچ کاره اش سه صدهزارافغانی تنخواه داشته باشد،ازپیش جنازه ی چنان حکومت ودولتی برداشته شده است؛ودرسفرسراشیبانه ی چنان حکومتی،نیازباین نیست که طالبان،القاعده یاهراس افگن وتباه کاردیگری درکارباشد،خودنارضایتی کارمندان وعقده های روزتاروزافزون شونده ی آن ها،چنان اداره ی رابنابودی می کشاند.درجریان نهادسازی که اکنون به یک نیازمبرم کشورمبدل شده است، اگربرنامه ی روی دست حکومت کرزی وحامیانش باشدکه من درداشتنِ آن شک دارم،بایددرنظرداشت که این گونه تفاوت هابیشترازدست اندازی هایی همسایگان،چه پاکستانی وچه ایرانی که اخیری، بانمایش دوستی بادزدوصاحب خانه دست می اندازد،واولی، برای مزدگیریی بیشترازبادارش، افغانستان راتخته ی خیزسیاست های منافقانه وویران گرانه ی خودساخته است،زیان آورمی باشد.