Saturday, 14 May 2011

امریکا،پاکستان وطالبان


سوارشونده برشیر؛سرانجام شکارشیرمی شود!
جان اِف کِنیدی
ابراهیم ورسجی
23-2-1390
دردیپلماسی وروابط بین الملل این نظریه بسیارگسترانده شده است که قدرت های بزرگ کشورهای کوچک رادرجهت اهداف سیاسی-اقتصادی و نظامی خوداستعمال می کنند،اماهرگزبه عکس آن پرداخته نشده است.نگاهی به تاریخ روابط بین الملل بویژه روابط قدرت های بزرگ باقدرت های متوسط وکوچک نشان میدهدکه کشورهای کوچک هم قدرت های بزرگ رادرراستایی منافع خوداستعمال کرده اند.بطورنمونه،کشورکوبادرسال1963،درپس حمله ی مزدوران روزمزدامریکایی به رژیم انقلابی فیدل کاسترو،درخلیج خوک هاکه به شکست رسواخیزمزدوران انجامید،هاوانا،خروشچف رهبرشوروی راتامرزبرخورداتومی علیه امریکاکه به بحران موشکی مشهورشد،به پیش راند.بحرانیکه باتعهدجان ایف کنیدی مبنی براینکه علیه کوبابه اقدامی دیگری دست نمی زند،به پایان رسید.اگرچه فیدل کاستروازنظرسیاسی به کمپ شوروی پیوست،اماهرگزماننددیگرنوکران کمونیسم،چاپلوسی مسکورانکرد.طوریکه نویسنده درکتاب"جهادوجنگ سرقدرت های بزرگ-ج-1)درمقاله ی جنبش عدم تعهدیادآورشده است،ده سال پس ازبحران موشکی کوبا،فیدل کاسترو،درسال1973،درکنفرانس سران جنبش عدم تعهددر"الجزیره"باتاکیدبراین که"کمونیسم بادادن نان آزادی انسان راسلب وسرمایداری بادادن آزادی نان راازدست او میگیردومن هردورامحکوم می کنم؛"ثابت ساخته بودکه نوکرمسکونیست وتافروپاشی شوروی هم زیادجانب دارکمونیسم روسی نبود.اراین رو،زمانیکه پس ازفروپاشی بلاک شرق،روزنامه نگاری ازاوپرسان کردکه رفقای شما همه رفتندوشماچگونه می اندیشد؟درپاسخ گفت که من برپایه ی یک انقلاب مردمی به قدرت رسیده ام نه کمک مسکو!ازاین سبب، تاکنون،باوجودهر گونه فشارهای واشنگتن،درقدرت مانده است.
البته، قابل تاکیدمی باشدکه همه کشورهای کوچک، مانندکوبارهبری نداشتندکه قدرت های بزرگ رابه سودخود،موردبهره برداری قراردهند.اگررهبرکوباراسیاست مدارکامیاب دربهره برداری ازنفوذقدرت های بزرگ ارزیابی نمائیم،محمدداودرئیس جمهورافغانستان رابایدناکام ترین رهبردرزمینه ارزیابی نمائیم،ناکامی که وضعیت کنونی کشورمازاده ی آن به شمارمی آید.پس ازاستعمال شدن شوروی توسط کوبا؛وبرعکس،استعمال شدن رهبران سکولار-قبیلگی-کمونیستی-افغانستان توسط شوروی؛ وهمچنان، دربدترین شکل، استعمال شدن رهبران جهادی- طالبی  افغانستان توسط امریکاونوکرانش یعنی پاکستان،عربستان ونوکربه ظاهرخودگردانش، ایران،نوبت استعمال شدن امریکاتوسط پاکستان می رسد.واقعیت این است که درتاریخ روابط قدرت های بزرگ باقدرت های کوچک،پاکستان یک نمونه به شمارمی آید.نمونه ی که گاهی باموفقیت وگاهی باناامیدی روابط خودراباامریکا،به پیش برده وبهره برداری هایی کلانی کرده است.
برای توضیح بیشتر،به دونمونه ی زیراشاره وبحث رادامه میدهم:نخست،درزمان تجاوزشوروی به افغانستان،پاکستان بابه فروش گذاشتن موقعیت جغرافیایی خودبه غرب،بهره برداری های کلان مالی- نظامی- سیاسی کرد.دوم،درپروژه ی طالبان که موضوع اصلی بحث این نوشته می باشد،به اندازه ی بی شماری امریکارافریب دادودروغ های سیاسی-استراتیژیکی خودرابه آن کشورقبولاند.دراین دروغ گویی ومسخ حقایق که کشته شدن بن لادن دریک ساختمان باشکوه درشهر"ایبت آباد"درنزدیکی دانشکده ی نظامی ودفترآی اِس آی درشبانگاه یکشنبه11ثور1390-اول ماه مه2011،تشت رسوایی آن رابه زیرانداخت،یک هدف ناپاک ازنظرافغانستانی هاویک هدف بلندپروازانه برای نظامی های پاکستانی نهفته بود.هدفی که ژنرال ضیاءالحق ترسیم کننده ی آن ودست گاه نظامی واطلاعاتی این کشور،پی گیرنده ی آن،حتی درافغانستان زیرچکمه های قوت هایی تابه دندان مسلح امریکایی-غربی،می باشند.درپاکستان،هیچ سیاست مدار ورهبرنظامی به اندازه ی ژنرال ضیاءالحق،راجع به سیاست اسلام آباد،نسبت به افغانستان،بوضاحت سخن نرانده است.
بطورنمونه،...ضیاءالحق طرفدارایجادحکومت موقت قبل ازترک شوروی، درافغانستان بودتاثبات(موردنظراو) رادرمرزهای غربی خودتامین کند.زمانیکه واضح شدامریکابه موضوع علاقمندنیست،اوصریحاًگفت که ارتش پاکستان وسازمان مخفی آن می کوشند یک حکومت دوست خود رادرافغانستان ایجادنمایند.حکومتی که منافع پاکستان رادررقابت باهندحفظ ومانع ناسیونالیسم پشتون درخاک پاکستان شود.ضیافکرمی که این یگانه خواست پاکستان خواهدبود.اومی گفت: ماکه خطررابه حیث دولت خط مقدم پذیراشدیم،حق داریم حکومتی درکابل داشته باشیم که دوست ماباشد.اجازه نمی دهیم که شرایطی پیش ازجنگ اعاده شود؛شرایطی که ازنفوذبزرگ هندوشوروی وادعای سرزمینی برخاک ما،پاسداری می کرد.قدرت جدیداسلامی خواهدبود.بخشی ازرنسانس/نوزایی اسلامی که شماخواهیددیدوروزی خودرابه مسلمان های شوروی نیزامتداخواهدداد....زمانیکه سربازان شوروی رفتند،آندری ساخاروف،دانشمندفیزیک وفعال حقوق بشر...درکنگره ی نمایندگان خلق سخن رانی وگفت:"جنگ درافغانستان به نفس خود جنایت ویک رخ دادجنایت کارانه بود.اوبه نمایندگان خلق گفت:این جنگ یک ملیون باشنده ی افغانستان راقربانی کرد.یک جنگ تبه کارانه علیه تمام مردم،جنگی که گناه بزرگی را به شانه های ماانداخته است.مابایداین خجالت راپاک کنیم که برپیشانی رهبریی ماافتاده است.(1)درحالیکه ساخاروف،فردی فرهیخته ی ازسرزمین شوراهایی دروغین،به صراحت ابرازکرد که کارکردرهبریی کشورش درافغانستان،باعث شرمساری می باشد.تاکنون درکشوراسلامی پاکستان وجدانی پیدانشده است که بگوید،نظامی هاوسیاست مداران  کشورشان سالهااست که به جنایت علیه برادران مسلمان شان درافغانستان دست می زنند.سیاست جنایت کارانه ی که ازنمدکهنه ی آن؛هرچندبانقاب دین وشریعت،کلاهی برسرهیچ پاکستانی ی فراهم نمی شود.
زمانیکه شوروی افغانستان، وامریکامنطقه راترک، وسه سال بعدازآن،رژیم متکی به مسکودرکابل فرو پاشیدوحکومت موردنظرضیاءالحق درکابل شکل نگرفت،جانشینانش به دوحربه ی زیرمتوسل شدند:نخست،باحمایت ازپشتون ها،البته پشتون هایی نوکرخود،به دامن زدن به تفرقه ی قومی درافغانستان پرداختند.دوم،شریعت جهادی راکه دیگردرشرایط نورنگ باخته بودوبخشی ازپیروان آن به مخالفان پاکستان مبدل شده بودند،به شریعت طالبانی تعویض کردند.ازآنجاکه امریکادرظاهرمنطقه راترک ودرعمل، ازدورنظاره وروزشماری می کردتا زوال نفوذمعنوی پاکستان درافغانستان محقق شود؛وازسوی دیگر،بدون همکاریی آن،جلب کمک  مالی عرب هابرای پیشبردبرنامه ی جدیدناممکن بود؛نظامی های پاکستانی،بادامه ی دواصل یادشده،به دونیرنگ دیگرمتوسل شدند:نخست،بااعزام شریعت مداران طالبی،ازنام ظاهرشاه بهره برداری وبه بهانه ی حمایت ازاعاده ی رهبریی پشتون هادرکابل،شماری بسیاری ازباسوادان پشتون راکه وضعیت مزدوریی دوگانه به اسلام آبادوواشنگتن داشتند،استخدام کردند.دوم،برای سرپوش گذاری برریاکاری ومذهب نمایی خود،به عرب هاوامریکایی ها،طالبان رادشمن ایران ویگانه نیرویی جازدند که می تواندبرای عبورخط نفتی- گازیی آسیایی میانه ازطریق افغانستان به پاکستان؛وازاین طریق، بدریای عمان وخلیچ فارس،کمک کنند.این منطق، درظاهر،هم برای عرب هاوهمچنان، برای شرکت های نفتی-امریکای-انگلیسی، قابل پذیرش بود؛وامریکایی هادرآغازوعرب هاتاپسین لحظه،سرمایه گذاریی کلان بالای آن،کردند.
دراین بازیی ناپاکی که نظامی های پاکستانی درافغانستان براه انداخته بودند،دوپرسمان زیربسیارحایزاهمیت می باشند:نخست،فریب خوردن شماری ازباسوادان وباصطلاح امروزی، تکنوکرات ها/مدیران پشتون.دوم،بازیی بسیارشرم آوربی دینان حاکم براسلام آبادبادین اسلام واحساسات مذهبی برخی ملاهاودانشجویان مدارس دینی.این نخستین بارنیست که سران ریاکارنظامی-سیاسی پاکستان بادین بازیی سیاسی-استراتیژیک می کنند.پیشترازافغانستان،این گونه بازیی شرم آوررادربنگله دیش،شاخه ی شرقی پاکستان متحد،کرده بودند.به طورنمونه، دربنگال...به سربازان خود(درجریان جنگ داخلی1971که به تجزیه ی پاکستان منجرشد)گفته بودندکه بنگالی هاتازه مسلمان اندودین اسلام به گونه ی عمیق/ژرف درآن هانفوذنکرده است.ازاین رو،هندوگری درخون شان هست؛ وبدین منظور،می خواهندازپاکستان جداشوند.کسی درپاکستان غربی فکرنکردکه این مابودیم که ازآن هاجداشدیم!(2)وکشتن سه ملیون بنگالی توسط ارتش فئودالی-قبیلگی پاکستان غربی،درجریان بحران بنگال شرقی،ازدیدهمان ذهنیت هندوگریی باقی مانده درآن ها،درحالیکه آن هاازپنجابی های بخش غربی پاکستان مسلمان تربودند،قابل توجیه بود.جدایی بنگله دیش وتحقیرشدن نظامی های پاکستان غربی دربرابرهند،دوپی آمدداشت:نخست،بیشترازگذشته وابسته شدن به امریکا.دوم،بخاطرتلافی شکست دربرابرهنددربنگال شرقی،کوشش برای تشکیل حکومت دست نشانده درکابل. اینکه این روزها،نظامی هایی اسلام آباد،بارهادرشرایط کنونی هم که افغانستان زیراداره ی غرب قراردارد،ازنفوذروزافزون هنددرکابل سخن به میان می آورند،ازچنان ذهنیتی بیمارگونه ی حکایت می کند.
بهرحال،رخ دادهایی پس ازفروپاشی رژیم متکی به مسکودرکابل نشان داده بودکه اوضاع به گونه ی موردپسندنظامی های پاکستانی به پیش نمی رود.ازآنجاکه نظامی های پاکستانی،بیشترازعرب ها،نسبت به اسلام تعهدودل سپردگی دارند،ودل سپردگی خودرا درهمان آغازپیدایش پاکستان،باتبلیعات گزافه کارانه نسبت به اسلام نشان داده بودند؛وتبلیغات آن هاچنان گرم بودکه باشنیدن آن، ملک فاروق، پادشاه مصر،برسبیل مسخره سازی گفته بود:"ازاوضاع چنان معلوم می شودکه درجنوب آسیایک اسلام نونازل شده است"!همان اسلام نودرقالب مسلم لیگ که مولانامودودی،لیگی هارااسلام پسندنامیده بود،یعنی اسلام راچنان برای اهداف سیاسی استعمال کردن که رمقی درآن باقی نماند!درپاکستان که اسلام پسندان نفس اسلام راکشیده بودند،ودربنگله دیش سه ملیون آن هارابه کشتارگاه فرستاده بودند.پس ازبنگله دیش، نوبت گسترش چنان اسلامی در افغانستان فرارسیده بود!گسترش اسلام آن چنانی به افغانستان، هم زمان باانقلاب اسلامی ایران وخیزش مسلمان هایی افغانستان دربرابررژیم وحشی وبی منطق تره کی-امین،درکابل،بود.
درچنان شرایطی،ضیاءالحق که پیشترشعارهای نظام مصطفی درپاکستان راکه بااسلام موردنظراوهمسازی نداشت، مصادره کرده بود؛وازهمه مهم تراینکه،انقلاب ایران وتجاوزشوروی به افغانستان بسیاری مسلمان هارادرسطح منطقه امیدوارکرده بود،سازنورابه سودباداران خود،نواخت.دراین زمینه،قابل یادآوری می باشدکه ضیاازنظرامریکای ها....دررابطه باخیزش1979،ریدیکال نبود.پاکستان رادولت اسلامی اعلام کرد،امانه به گونه ی خمینی.اوپولیس مذهبی مانندعربستان نساخت وملاهای پاکستانی رابه قدرت بالانکشید.ضیاعمیقاًبارزش های دوره ی استعمارانگلیس وسنت وارزش هاوهدف های ژئوپالیتیکس آن باورداشت.دیدگاه کاملاًبریتانیایی!مسلمان متعهد،بلی!اما،بجای شوق بنیادگرایانه،بسیارسیاست کار.یک افسرآی اِس آی گفت:"بدون ضیا،جهادی نخواهدبود.پشت سرجهاد،سیاست وقدرت شخصی اوبیشترمطرح بود.اوحفاظت پاکستان رامی خواست ودرعین حال چنان وانمودمی کردکه دررابطه باحل بحران افغانستان ازراه گفت وگو،آماده ی سازش باشوروی می باشد.ضیامیدانست که به کمک امریکانیازدارد.درهمه حال،امریکابه داداورسید....درآغاز،کمک چهارصدملیونی کارتررابادام زمینی گفته ردکردوانعام2،3بلیون دلاری ازریگان بدست آورد(انعامی که درمقایسه باانعامی که مشرف درجنگ نام نهادعلیه هراس افگنی ازبوش پسربدست آورد،ناچیزبه نظرمی رسید).افزون برآن،اجازه ی خریداریی هواپیماهایی جنگی ایف شانزده راکه قبلاً،تنهادر"ناتو"وژاپن موجودبود،بدست آورد.جورژشولزوزیرخارجه ی امریکامی گویدکه باید:"ضیارابه شمارآورد،چراکه بدون کمک اوجهادمرده است.ازاین رو،دراواخر1982،کارعملی برای کسب رضایت ضیا،رعایت شد.(3)
درحالیکه درسطح جهانی ومنطقه ی، امریکازیررهبریی رونالدریگان،درجهت به عقب راندن کمونیسم روسی، به تقویت ژنرال ضیاءالحق، پایپش گذاشت.رژیم خشن وسرکوب گرضیا،برای تحقق گونه ی ازاسلام موردنظر انگلیس هاکه اوبه آن باورداشت وازآن دربالایادآوری شد،دررابطه باآینده ی افغانستان، سرمایه گذاری بالای حزب اسلامی به گونه ی که افغانستان آینده رادرقالب چنان اسلامی؛ وازنظراداری،مانندکشمیرزیراداره ی اسلام آباد؛اداره نماید،آغازکرد.زمانیکه درپس فروپاشی رژیم کمونیستی کابل،شخص واسلام موردنظربازماندگان ضیاء الحق به قدرت نایل نشد؛نخست،جنگ های حزبی- قومی رادرافغانستان،دامن زدند.دوم،درجهت پی گیریی چنان اسلامی،طالبان راساختند.درآن مرحله،ازاین سبب که امریکایی هاتنهادنبال جمع آوریی موشک های استنگرخودکه درزمان اشغال شوروی برای سرنگون کردن هواپیماهای خرس قطبی به جهادی هاداده بودند؛وبرایی شرایط امروزی علیه هواپیماهایی خودشان موردبهره برداری قرارنگیرند،می گشتند.اینکه امریکایی هاتنهابرایی جمع آوریی موشک های خودمی گشتند؛برای نظامی های پاکستان وابزارکاری شان یعنی ای اِس آی مایه دلگرمی بودکه واشنگتن کاری درجهت خلق مزاحمت به پروژه ی افغانی آن هاندارد.
زمانیکه پروژه ی طالبان وشریعت پاکستانی شان براه انداخته شدوکله ی شریعت خواهان وملی گرایان پشتون به این خاطرگرم شدکه پاکستان درزیرسایه ی دین واجرای شریعت دنبال اعاده ی حکومت پشتون هامی باشدوبازگرداندن ظاهرخان رانیزعلم کرده بود.درآن وقت،ازهمه بیشتر،موضع امریکایی هامهم می نمود.درآن شرایط،درحالیکه حزب اسلامی به سوی ناپدیدشدن ازصحنه ی بازیی سیاسی- نظامی به پیش می رفت، وبازارجنگ میان مسعودوطالبانِ،زیرفرماندهی آی اِس آی گرم شده بود....نماینده هایی سیا/سازمان جاسوسی امریکاازجنگ طالبان علیه مسعودگزارش نمی دادند؛ووظیفه ی جمع آوریی معلومات راجع به رخ دادهای افغانستان،به مرکز سیادرویرجینیا،سپرده شده بود.این غیرمعمول بودکه موسسات بشردوستانه وکمک رسان امریکایی ازجمله یواس اید/کمک های آن کشورهم دروازه ی فعالیت های خودرا درسال 1996درافغانستان،بسته بودند.پنتاگون باآنجا،یعنی افغانستان،رابطه ی نداشت.شورای امنیت ملی درکاخ سفید،پالیسی افغانی نداشت ووزارت امورخارجه درسطح زیرین درامورافغانستان دارایی رابطه بود.وارن کرستوفر،درچهارسال دوره ی وزارت خارجه ی خود،به ندرت ازافغانستان یادمی کرد.درماه مه1996،بن لادن باده هاهم رزم خودبه جلال آبادرفت/برده شدوموردپذیرایی جنگ سالاران(متحدپاکستان) قرارگرفت....پس ازعقب نشینی سربازان شوروی،امریکادرفکرخطرشیلیک راکت های استنگر،توسط هراس افگنان وایران به هواپیماهای نظامی وملکی خودکه سیاپیشتربه تعداددویادوهزاروپنجصدعددآن رابه مبارزان افغانی توزیع کرده بودوشماری ازآن هادراختیارریدیکال هاوایران قرارگرفته بود، شد.بوش پدروکلینتن هردوبه سیاهدایت داده بودندکه موشک هاراخریداری نماید.این برنامه توسط اداره ی عملایاتی آن درشرق دور، سازمان دهی وهدایت می شد.درسال1996،سیاتخمین زده بودکه ششصدفیرموشک درگردش است وبرای هرموشک از80تا150هزاردلارقیمت تعیین کرد.(4)
برنامه ی خریداریی موشک هاوقیمت بالای آن ها،برای تفنگ داران،دلالان،اوباشان بی فرهنگ وقاچاق چیان موادمخدر،پرسمان خوشایندی بود.افزون برکاروان پررونق موادمخدرکه بازارآی اِس آی رانیزگرم کرده بود،خریدوفروش موشک های استنگر،محیطی مساعدی رافراهم کردتاقاچاق بران به جلوه گریی بازارقاچاق خود،بیفزایند.قاچاق بران موادمخدرکه خیر!ازهمان آغازروبه فروپاشی نهادن دولت درافغانستان که پیشترهم کارنامه ی قابل پسندی نداشت وخلقی هایی نادان یافاشیست های قبیلگی رمق آن راگرفته بودند،قاچاق وحمل ونقل//ترابریی موادمخدرواسلحه رنگ ورونق یافته،وضعیتی بوجودآوردکه روزبروزافغان هابی نقش وجاسوسان پاکستانی همه کاره شوند.زمانیکه بازی های رقابتی کمونیسم وسرمایداری درسطح منطقه بالاگرفت،واضح شدکه کشورافغانستان چاره ی نداردجزاینکه مدت های درازی باپدیده ی موادمخدر،تندروی مذهبی که شکل بسیارمنحط ومسخره ی آن طالبان می باشند،پنجه نرم نماید.نظامی هاوجاسوسان پاکستانی که شرایط رامساعدیافته بودند،دوحلقه ازپشتون های بظاهرملی گراومذهبی نمایی جاهل رادردوسطح سازماندهی کردند:نخست،برای فریب امریکای ها،پشتون های راکه حکومت گری برافغانستان رامال شخصی خودمیدانستندوازپیش رفت وآمدهایی باامریکاها وپاکستانی هاداشتند،برای توجیه وارائه ی اطلاعاتِ انحرافی ودرظاهربدردبخوربرای واشنگتن،بکارانداختند.دوم،بقایایی خلقی هابویژه آن شمارخلقی هایی راکه ازمنطقه ی قبیلگی پاکستان درگذشته به لیسه هایی رحمان باباوخوشحال خان،وبعداًجذب اردو/ارتش وخادشده بودند؛وبرخی جهادی هایی نادان وقبیلگی، به شمول برخی طالبان بی سواد درمدرسه هایی پاکستانی راجمع آوری وبه بهانه ی تامین امنیت واجرای شریعت،زیرنام جنبش طالبان،درافغانستان،براه انداختند.
زمانیکه باند بی فرهنگ طالبان درقندهای جاه ومقامی برای خودپیداکرد،ازهمان وقت،پاکستانی ها، حلقه ی مزدوردوگانه ی افغانی راکه،هم برای امریکاوهم برای آی اِس آی کارمی کرد؛واکنون،درمقام هایی بالای اداره ی درمانده وناکارآمدکابل گِردآمده اند،به کارگماشتندوهدایت دادندکه به امریکایی هاچنان اطلاع رسانی نمایندکه همین هایعنی طالبان، بهترین هایی می باشندکه می توانندافغانستان/مسیرانتقال نفت وگازآسیای میانه به پاکستان راپرامن وشرایطی راایجادنمایندکه درنتیجه ی آن،چشمه های نفتی-گازیی منطقه بدریایی عمان وصل وازطریق آن،به مارکیت جهانی عرضه شود.دولت امریکاکه پس ازعقب نشینی سربازان شوروی منطقه ترک کرده بود،شرکت یونیکال راتشویق کردتا برای کنترول منابع ومسیرانرژیی منطقه،واردبازیی نفتی-گازی شود.ازاین رو،تازمانیکه دراواخردوره ی دوم کلینتن که مسیرعبورنفت ازطریق دریای سیاه به اروپایی شرقی ومنطقه ی بالکان وازآنجاواردمارکت جهانی گردید،هم طالبان وهم دروغ سرایان پاکستانی –افغانی،درکاخ سفید،گوش شنوا داشتند.ازاین رو،بی علاقگی امریکادردوره ی ریاست جمهوری کلینتن نسبت باوضاع فلاکت بار افغانستان وچشم بستن بررویی جنایت های طالبان وپاکستانی هادراین کشور،قابل توجیه می نماید.
اگردرکاخ سفید،گوش شنوایی برایی افغانستان بویژه جبهه ی مخالف طالبان وپاکستان وجودنداشت،پرسمان رابایدبدوموضوع زیرپیوسته نگریست:نخست،اطلاع رسانی آی اِس آی وافغان های خدمت گارآن که کله شان راحمایت دروغین پاکستان ازپشتون هاگرم کرده بود.دوم،ارزشمندیی نفت وگاز،برپرسمان حقوق بشروقانون هایی بشردوستانه درنزدسیاست کاران امریکایی.این که بوش پدروکلینتن، پس ازرفع تهدیدشوروی به داعیه ی مردم جنگ زده ی افغانستان توجهی نکردند،به همان دواصل بالابرمی گردد.نظامی هایی پاکستانی، درحالیکه طالبان راحامی شریعت می پنداشتندومی کوشیدندکله ی برخی افغان ها رابنام دین گرم نمایند.دربعدسیاسی موضوع،به نوکران دودوزه بازپشتون خودوانمودکرده بودندکه طالبان جریانی بازگشت دهنده ی ظاهرشاه وحکومت پشتون هادرکابل،می باشد.ودرزمینه،به امریکایی هاوعرب هااین گونه وانمودکرده بودندکه طالبان،مسلمان های تندرونیستندومانندعربستان سعودی ازشریعت پشتیبانی می نمایند.ازهمه مهم تراینکه،دربرابرهجمه ی ایران به حیث یک نیرویی توازن بخش،مفیدمی باشند.
بنابراین،همه ی فعالیت های بشردوستانه ی عربی-امریکایی دربخش زیراداره ی طالبان درافغانستان فعال؛ ودربخش زیراداره ی مخالفان طالبان متوقف شده بود.ازاین رو،...پس ازتسخیرکابل توسط طالبان،گلین دیویس،سخن گویی وزارت خارجه ی امریکا،گفت:امیدوارهستیم که این رخ داد،آغازگر آشتی ملی درافغانستان باشد؛وهمچنان امیدوارهستیم که طالبان حقوق افغان هارااحترام وحکومت جدید،نظم وامنیت رااعاده وحکومت نماینده ی مردم راشکل بدهد....درحالیکه پاکستان درپروژه ی طالبان، دنبال منافع درازمدت خوددرافغانستان ومنطقه می گشت،ماری میلر،فعال یونیکال درقندهار،باین باوربودکه نشان دادن اهمیت اقتصادیی یونیکال به افغانستان ومعامله بااین مردم یعنی طالبان،نشان دادن زردک به الاغ می باشد....اُلاغانی که به تشویق امریکا،توسط پاکستان،برافغانستان،تحمیل شده بودند.درچنان شرایطی،درحالیکه مردم افغانستان زیرسُم الاغان وجنگ سالاران،آه وناله می کشیدند....سیا/شبکه ی جاسوسی امریکا،نه درفکرافغانستان،بلکه درفکرپیداکردن جاسوس برای گزارش دهی درباره ی تروریسم،موادمخدروموشک هایی استنگربود....وازمیان همان طالبان که ماری میلرکارگزاریونیکال،نمایش اهمیت اقتصادیی یونیکال به آن هارانشان دادن زردک به اُلاغ می دانست....ملاربانی وشماردیگرِطالبان(باصطلاح) میانه رو،طالبان رانیروی انتقالی می گفتندکه راه رادرجهت بازگشت ظاهرخان همواروبرای پاکسازیی کشورازجنگ سالاران عمل می کنند.(5)
درحالیکه آی اِس آی برای پیشبردبرنامه ی خود،نام ظاهرخان رادست مایه ساخته بودوجیب های عبدالولی دامداداوراپر،وبرخی طالبانِ بظاهرمیانه رو،ازجمله، ملاربانی بی سوادودسته ی اوطوریکه یادآوری شد،ازبرگشتاندن شاه سابق سخن می گفتند؛وشماری ملی گرانماهایی قبیلگی- طالبی بامیدبازگشت ظاهرخان، دریشی وشلوارخودرااتوکشیده بودندتابه آب ونانی برسند....درنخستین هفته هایی سال1996م-جدی1374خورشیدی،ملاعمر،بیشترازیک هزاردانشمندان مذهبی وقبایلی پشتون(به معیارکنونی بی سوادان)را برای دوهفته اجتماع بزرگ، به قندهارفراخواند.این،درواقع،بزرگترین گردهمایی پشتون ها زیررهبریی طالبان، پس ازتولدآن ها بود.ملاعمر،درمسجد،برای مردم ظاهرشدونمایندگان(برگزیده ی هیچ کسی)اورابه حیث امرالمومنین،پذیرفتند.درآن گردهمایی،نام امارت اسلامی رابردولت خودگزینش وپرچم جهادبیشترعلیه(دشمن آی اِس آی)احمدشاه مسعودرابلندکردند؛ودرهمان گردهمای بودکه شماری ازطالبان، ظاهرخان راخائن خواندندوامیریک چشم خودرابرگزیدند....درشرایطی که برخی ازاعضای طالبان، ظاهرخان راخائن قلمدادکرده بودندودیپلمات های امریکای هرازچندماه،غرض ملاقات باشاه سابق، به"روم"می رفتند،...پاکستان به امریکایی ها(بخاطرتعمیق نفوذخوددرافغانستان)قبولانده بودکه درهرحرکت صلح جویانه،بایدرهبران طالبان شامل کرده شوندوبه دروغ پردازی هاراجع به حمایت خوداز طالبان نیزادامه، می داد....درعین حال،...حکومت مسعود/دولت مجاهدین، یک قراردادبارقیب یونیکال یعنی شرکت بریداس آرجانتینی امضاکرده بودویک ملیون دلاربه حساب یکی ازمشاورانش درنیویارک واریزشده بود.ازاین رو،می ترسیدکه دشمن امریکاوشرکت یونیکال شمرده نشود....رافایل(معاون وزارت خارجه ی امریکا)ورفقایش زمزمه هایاقصه های توطئه ی سه گانه ی سیا- یونیکال وطالبان رااغلباًمی شنید،اماسیاادعای پاکی می کرد....واقعیت این است که....امریکا،طالبان رابخاطراهداف مالی تحمل کرد،البته اهداف مالی وابسته به شرکت یونیکال. درافغانستان،یک ونیم ملیون انسان دردوره ی شوروی،کشته شده بودند،کشورویران شده بودوخاکش نیزپرازماین،حدمیانی عمر46سال،و ازنظرتوسعه ی انسانی،این کشور،درزمره ی173کشورجهان، دررتبه ی170قرارداشت.(6)
کشوریکه بخاطرشکست مرگبارسیاست مدارانش به میدان تاخت وتازقدرت های منطقه ی وجهانی مبدل وزیرساخت های اقتصادیی نیمه کاره اش که توسط اتحادشوروی ساخته شده بودودرسال های اشغال واوج جنگ سردقدرت های بزرگ نابودشده بود؛پس ازپایان جنگ سرد،طعمه ی گرگان آزمندوحریص شده،چنان به نقطه ی پستی افتاده بودکه کشوری پوشالی ی مانندپاکستان که خودش رابرای یک سال بدون کمک امریکاسرپایی خودنگهداشته نمی تواند؛جرئت کردکه برایش جهاد،حزب های گونه گون جهادی،طالب،شریعت ونظام سازی نماید.نظام سازیی که امارت اسلامی- طالبانی ازآن جمله به شمارمی آید....پس ازپایان جنگ درافغانستان،البته جنگ اول باکمونیست ها(که ازجنگ سردقدرت های بزرگ الهام می گرفت)پاکستان مانع یک حکومت ائتلافی درافغانستان(بخاطربالاکشیدن مهره ی موردنظرخود)شد.این حکومت بی نظیربودکه طالبان راباحمایت یگان های کماندویی ارتش پاکستان سربراه وبرکابل بارکردوامریکابخاطراحساس خطرازایران،آن پروژه راتائیدکرد.بابروزیرداخله ی حکومت بی نظیربه رفقایی خوداعتراف کرده بودکه خطرطالبان درپاکستان اضافه شده است.ازاین رو،زمان آن فرارسیده است که به افراطی ها،کشورشان سپرده شود.باتوجه به رخ دادهایی بعدی،بابربایدبه حیث یک جنایت کارجنگی محاکمه می شد.(7)بنگرید!چقدرخندآورمی باشد!خطرطالبان درپاکستان افزون شده است.بایدازکیسه ی خلیفه بخشش کرده، افغانستان به آن هاسپرده شود!
نگاهی به شرایط آن وقت در افغانستان وپاکستان روشن می سازدکه نه خطری بنام طالبان درمیان بود؛ونه هم درمحور اندیشه ی طالبی، کسی می اندیشید.تنهاچیزی که درآن زمان درسطح منطقه دامن زده می شد،این بودکه کارخانه ی ارتجاعی- فسادپیشیه ی آی اِس آی درکابل منافع فرض کرده ی خودراازدست داده بودوبابلندکردن اندیشه ی بی ارتباطِ رانده شدن پشتون هاازحکومت درافغانستان که ربطی به پاکستان نداشت،بااحساسات قومی ومذهی شماری ناچیزی ازتاریک اندیشان قومی – قبیلگی- مذهبی بازیی سیاسی می کرد.درهمین راستا،طالبان ساخته شدندوبه سویی کابل رانده شدند....دربهارسال1996،مباحثه ی میان آی اِس آی وبی نظربوتوبالاگرفت.اولی،خواستارحمایت مالی بیشتربرای طالبان برای حمله ی نهایی برکابل بود.مدیرآی اِس آی،نسیم رانا،باین باوربودکه اگرطالبان کنترول کابل رابدست بگیرند،پاکستان خواب ضیاءالحق راکه یک حکومت پشتون واسلامی می باشد،البته وفاداربه پاکستان،تعبیرکرده است.نخست وزیرویارانش همواره درباره ی ماهیت کمک هابه طالبان به امریکادروغ گفته اند....طالبان دراگست حمله به جلال آبادراآغازکردند،بن لادن هم درمیان آن هابود.(8)
درروزهایی حمله وپپیشرویی طالبان به سوی جلال آباد،حکمتیارمقام نخست وزیررابه عهده داشت،برخی افرادشامل دردولت اسلامی گمان می کردندکه باحضورنامبرده درمقام نخست وزیری،ممکن است آی اِس آی تلاشی درجهت سقوط جلال آباد،ننماید.ودرجناح جمعیت اسلامی که ریاست دولت رادراختیارداشت،میان رئیس جمهورومسعودفرمانده نظامی آن که مقامی رسمی نداشت وبه حیث هیچ کاره ی همه کاره وتااندازه ی زیادفراقانونی عمل می کرد،همسویی نظری درمیان نبود؛وهمین نبودهمسویی نظری، بزرگترین فایده رابه نیروهای پنهان وآشکارپشت سرطالبان رسانید.پیش ازسقوط شهرجلال آباد،جلسه ی درریاست امنیت ملی که کارکردامنیتی افرادآن صفروکارکرداقتصادی شان بسیاربالابود،تشکیل شدکه نویسنده درآن حضورداشت.درآن جلسه، سخن ازاین درمیان بودکه یک هیئت به شمول نویسنده،غرض گفت وگوباسردسته ی ملیشه های فرقه53خادکه درمزاراتراق کرده بود؛ورهبریی حزب وحدت اسلامی که باقتل مزاری توسط طالبان ازرمق اففتاده بود،به مزاربرود.من باچنان هیئتی مبنی براین منطق مخالفت کردم که گزینه بهترازفرستادن هیئت نزدملیشه ها،تلفن کردن استادربانی،رئیس دولت مجاهدین به پطروس غالی سرمنشی ملل متحدوسپردن کابل به آن سازمان وبیرون کشیدن نیروهای نظامی پس ازحضورسازمان ملل درکابل،می باشد.دراین صورت،ملل متحددربرابرپاکستان قرارگرفته،زمینه برای یک دیالوگ/گفت وگوی بین الافغانی درجهت صلح وتشکیل حکومت وسیع البنیادمساعدمی شد؛پرسمانی که همواره توسط سازمان مزبورپیش کش می شد؛وهمچنان،درصورت عملی شدن آن،ازویرانی شمالی ودیگربخش های افغانستان جلوگیری به عمل می آمد.
بدبختانه،معتادان به کارکردفراقانونی چنان کردندکه پیش ازسقوط جلال آباد،کابل راهم دودستی دراختیارنصیرالله بابرسپردند.اگرچه بی نظیربوتوبعداًاعتراف کردکه درفتح کابل توسط طالبان نقشی نداشته است،وبه سخن او،نخست برادرش مرتضی بوتوراشهیدکردندوپس ازآن بودکه به فتح کابل شتافتند.اعتراف بی نظربوتو،ازدوجهت زیرپرسش می رود:نخست اینکه،یادروغ می گویدتااززیرفشارامریکایی هاکه ظاهراًطرفدارآمدن طالبان به کابل نبودند،رهایی یابد.دوم اینکه،برای بهبودموقعیت حزب خوددرسیاست پاکستان مبنی براینکه یک حکومت مخالف اسلام آبادرادرکابل برانداخته است،به خودوارتش پاکستان،خوشخدمتی کرده است؛ونبایدکاری غیرازاین،ازاو،وهمانندی هایش توقع داشت.چراکه سیاست داخلی وخارجی پاکستان زیرنظرارتش وآی اِس آی شکل می گیردوکاربردی کردن آن توسط بروکراسی صورت می گیردکه احزاب حاکم درآن نقشی نزدیک به صفردارند.ازاین سبب،احزاب پیروز،تمایلی به درگیرشدن بادونهادنامبرده راندارند.
باوجوداینکه مقام های پاکستانی ازنوکریی طالبان به خودانکارمی ورزند،برای نوکری ودرخدمت پاکستان بودن طالبان واینکه آن هابخشی ازبرنامه ی افغانی ارتش آن کشور می باشند،دلایل بی شمار وانکارناپذیری وجودداردکه به نمونه هایی ازآن هااشاره می شود:بی نظیر،مادردوره ی حکومت حزب مردم،طالبان رادرقندهارمحدودکرده بودیم.اما،بعداًطالبان درهمه ی افغانستان توسعه یافتند.بوتو،این سخن رادرحال رفتن ازشهر"کویته"به سویی میدان هوایی،درملاقات باخبرنگاران گفت وتاکیدکردکه:ماطالبان رانساختیم؛بلکه دردوره ی حکومت ماآمدند.درآن دوره طلبان علیه زنان خشونت نکردند.مانع کارآن هانشدند.کوشش مااین بودکه طالبان بواسطه ی ملل متحد درافغانستان،حکومت وسیع تشکیل بدهندوقدرت رابه نمایندگان واقعی مردم بسپارند.مابه طالبان گفتیم که ازقندهاربیرون نروند.اگرملاعمرزنده است،بیادش می باشد.پس ازکناررفتن حزب مردم ازقدرت،به طالبان مشوره داده شدکه بن لادن رابیاورندوتبدیل به حکومت شوند.(9)دراین باره که طالبان مانع کارزنان نشدند،بازهم مادرآن ها دروغ می گوید.چندروزپس ازاشغال کابل توسط طالبان که هم زمان بابرکناریی مادرآن هاتوسط ارتش بود،بی نظیرگفت وگوی ناخوشایندی داشت باشماری اززنان پاکستانی که لحظه ی هم ازتلویزیون پاکستان به نمایش گذاشته شد.درآن گفت وگو،زنان خبرنگاربه مادرطالبان گفتندکه شمابه حیث یک زنان،دشمنان زنان رادرکابل حاکم ساختید.درهمین لحظه بودکه نمایش پایان پذیرفت!ازسوی دیگر،درحالیکه بی نظیربوتو،ازمحدودکردن طالبان درقندهارسخن می گفت،سخنی که ازوابستگی مرگبارطالبان به آی اِس آی پرده برمی دارد؛احمدرشید،ازچنگال های خونین ارتش پاکستان که بوسیله ی طالبان به جسدسیاسی افغانستان فروبرده است،سخن به میان می آورد.دراین راستا،احمدرشید،روزنامه نگارپاکستانی،شامگاه پنجشنبه14اسد1387-ژولای1999م،طی گفت وگویی باصدای امریکاکه توسط بخش پشتووفارسی آن به نشررسید،گفت:پس ازحمله ی طالبان،به کابل رفته بودم،سربازان ونیروهای پاکستانی درکابل حضورداشتند؛واینکه سربازان پاکستانی به حمایت ازطالبان حضوردارند،حقیقتی است انکارناپذیرومن آن هارادیده ام....نیرومند ترازسخنان بوتوواحمدرشید،پیام های کرنیل امام می باشدکه بازتاب داده می شود:درعین هفته که فعالان بن لادن،سفارت هایی امریکارادرافریقا،انفجاردادند،سربازان مندیل به سرملاعمروملاهایی مدرسه(سربازان پاکستان درزیرپوشش ملا) باافسران آی اِس آی وکمک آن هاشهرِمزارراگرفتند.کرنیل امام،دوست پیشین سیا،طی تلفنی ازمیدان جنگ گزارش دادکه"بچه های من"واردمزارشدند.متحدان مسعودازآی اِس آی رشوت گرفتندومسعودطی اجتماعی گفت که:ملک،شهررابایک مشت دلارفروخت!مسعودکه هنوزتالقان رادردست داشت،به حاشیه/پیرامون رانده می شد.
پس ازچندهفته ،مسعود،نامه ی به سنایی امریکانوشت وخواستارکمک دربرابرآی اِس آی،بن لادن وطالبان شد.پاکستان واسلامی های عرب طرفدارش28هزارسربازراچه نظامی وچه شبهه نظامی پیاده کرده اند.مسعودمخالفین خودراقاچاق بر،آدم کش،تروریست،متعصب و...خواندوازامریکاخواست که دربرابرآن هابه وی کمک شودوواشنگتن رابطه ی خودراباپاکستان درشکل دهی سیاست افغانی اش، قطع نماید.وزیرخارجه،آلبرایت،تام پکرنگ وکارشناسان منطقه ی آن باورداشتندکه باطالبان کارشودتابابن لادن قطع رابطه نمایند....درعین زمان،پاکستان ازامریکاخواست که طالبان رادربدل بن لادن،برسمیت بشناسد.دیپلمات هایی وزارت خارجه، باین باوربودندکه، پاکستان وسازمان جاسوسی آن،ازنفوذخودبهره گرفته به معامله ی طالبان بابن لادن پایان بخشند.درواقع،این دوام همان پالیسی امریکابودکه بنام تامین ثبات منطقه ی،هجوم پاکستان به افغانستان راپذیرفته بود....درحالیکه هجوم پاکستان به افغانستان وفریب کاریی آن درجهت کسب شناسایی طالبا ن توسط امریکاادامه داشت،...دراواخردهه1990،کلینتن،باین باورشده بودکه هراس افگنی ،جنگ های نژادی،بیماری هایی مانند"ایدز"ورژیم های سرکو گرمذهبی، مانندطالبان، ازجنبه های تاریک پیوستگی جهانی می باشندکه پس ازفروپاشی کمونیسم به مشاهده می رسند.(10)
دربالایادآوری شدکه سیاست هایی پاکستان توسط ارتش وآی اِس آی تعیین وتوسط بروکرات هااجرامی شوندوسیاست مداران، درآن نقشی جزتماشاچی بودن،ندارند.برای نمایش درماندگی سیاست مداران پاکستانی دربرابر ارتش وآی اِس آی، بسنده می کندکه نگاهی به سخن رانی یوسف رضاگیلانی نخست وزیرپاکستان درروزدوشنبه9ماه مه-19ماه ثور1390خورشیدی،انداخته شود.نخست وزیرکه به مناسبت رخ دادکشته شدن بن لادن درشهر"ایبت آباد"درنزدیکی بزرگترین دانشکده ی نظامی ودفترمحلی آی اِس آی که به رسوایی هردونهادانجامید،درپارلمان سخن رانی می کرد؛وسخن رانی او،یک روزپس ازپاسخ دهی ژنرال احمدشجاع پاشا،رئیس آی اِس آی درپیشگاه بادارخوددرواشنگتن صورت می گرفت.بجای اینکه انتقادی ازشکست اطلاعاتی شبکه ی همه کاره ی اطلاعاتی- نظامی کشورش بنماید،برعکس،ازترس اینکه چوکی نخست وزیری راازدست ندهد،به ستایش شبکه ی جاسوسی وارتش پرداخته هردوراسرمایه ی ملی خواند.پرسش بینادی این است که ازکدام ارتش وکدام شبکه ی اطلاعاتی بایدستایش نمود!همان شبکه وارتشی که یک کشورخارجی باهواپیمادرقلمروسرزمینی اش دست به عملیات زده وشخصی زیرحمایت وموردتجارت آن هارا کشته ومرده اش رابدریا انداخته است.واقعاًسزاوارستایش می باشند!بجای اینکه،نخست وزیرپاکستان ازآن نهادهایی همه کاره وهیچ کاره پرسش نمایدکه کجارفت آن همه سرمایه گذاری بالای شماویاسران هردونهادرابه کناره گیری ودادگاهی کردن بکشاند؛برعکس،درمجلس نمایندگان مردم ازآن هاتمجید به عمل  آورد.واقعیت این است که مشرف،رئیس جمهورقبلی،درسال2001،معاهده ی پنهانی باامریکاامضاکرده بودکه مبنی برآن، امریکامی تواند بهرعملیاتی درخاک پاکستان دست بزندوسران پاکستان برای عوام فریبی به سخن هاوشعارهایی تندبسنده کرده برواقعیت تنگ دستی خوددربرابرواشنگتن پرده پوشی نمایندکه، سخنان نخست وزیرگیلانی بخشی ازآن ها می باشد.
درادامه ی توجیه گری های قبلی،بازهم روزشنبه14ماه مه-24-2-1390خورشید،هردومجلس زیرین وبالایی پارلمان پاکستان به خواهش نخست وزیرتشکیل جلسه داده،باتصویب قراردادی مبنی برهشداربه امریکابخاطر توقف حملات هوایی هواپیماهایی بی سرنشین به خاک پاکستان،بدواقدام نمایشی متوسل شد:نخست،باتشکیل یک کمیسیون، خواستار تحقیق آزادانه ی رخ داد"ایبت آباد"شد.دوم،به امریکاهشدارداد که اگرعملیات متوقف نشود،مسیرتدارکاتی ناتوازطریق پاکستان رابسته می نماید.پرسمان تحقیق آزادانه ی رخ داد"ایبت آباد"تقاضایی نوازشریف،نخست وزیرسابق بودکه برای مسخره کردن ارتش پیش کش کرده بود.بااعلام تشکیل کمیسیون تحقیق توسط پارلمان،درعین روز،شریف تاکیدکردکه کمیسیون بایدآزادباشدواصرارکردکه تعیین سیاست های داخلی وخارجی کشوربدوش سیاست مداران باشد،نه ارتش.افزون براین،شریف به طورویژه تاکیدکردکه سیاست پاکستان دررابطه باامریکا،هندوافغانستان بایدتوسط حکومت تعیین شود،نه ارتش وآی اِس آی. بااینکه نخست وزیرحکومت درمانده،بخاطرتامین امنیت ملی ازارتش وآی اِس آی ستایش کرد.نمی توان انکارورزیدکه نارضایتی وبی اعتمادی نسبت به ارتش وشبکه ی جاسوسی به فراوانی درپاکستان موج می زند.بی اعتمادیی که سخن های شریف،بخشی ازآن هامی باشد.البته که،برخی مانندشریف، نارضایتی هاراآشکاربیان می کنند.اماکارمندان نرم ودرشت دولتی، گه گاهی به گونه های سبک وسنگین و گاهی هم درنهان وآشکارناخورسندیی خودرانسبت به سیاست های ارتش راجع به افغانستان،ابرازمی کنند.به طورنمونه،طارق علی نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی تبار،می نویسد:پس ازناکامی حکمتیاردرگرفتن کابل،پاکستان حمایت خودراازاوبه طالبان انتقال داد وطالبان راازمدارسی که در1980ساخته شده بود،شکل داد.در1992،والی صوبه ی سرحدبه من گفت که:" جوانان متعصب، افغانستان راآزادکرده نمی توانند،اما،آن هاآنچه راکه بنام پاکستان باقی مانده است،بی ثبات خواهندکرد."....وبرداشت ورفتارطالبان ازدین مانندوهابی های آغازین یاپادشاهی صحرامی باشد!وسخت گیریی آن هاباین دلیل که توهین به پیامبرخدامی باشد،توسط علمای ازهروقم محکوم کرده شد.(11)به سخن دیگر،کارهایی ارتش پاکستان وطالبان نه تنهاموردتائید بسیاری کارمندان دولت آن کشورنیست،بلکه حوزه های دینی ازهروقم یاعلمایی سنی وشیعه هم ازآن هانفرت دارند!
پس ازاین همه اسنادومدارک فاش شده دررابطه بانقشِ آی اِس آی درپشت سرپروژه ی طالبان،پرسش این است که آیاپاکستان بدون کمک وتشویق امریکامی توانست به چنان ماجراجویی بزرگی دست بزند؟این پرسمان ازدونگاه قابل بررسی می باشد:نخست،موضع گیری وبیانیه های مقام های امریکایی راجع به طالبان.دوم،اعتراف های مقام های پاکستانی درزمینه،اعتراف های که برخی ازآن هاارتباط بارفتارهای متناقض امریکایی ها دربرخوردباآینده ی افغانستان وبرخی هم برای فرارازویران گری های گسترده ی می باشدکه به افغانستان وتااندازه ی به پاکستان واردشده است.دررابطه بااصل نخست،...وزارت خارجه وسیا/سازمان جاسوسی راجع به افغانستان اختلاف نظرداشتندواین اختلاف بایددرواشنگتن توسط رئیس جمهوروکابینه ی اوحل می شدنه درسفارت دراسلام آباد.جیمزبیکروزیرخارجه علاقمندیی شخصی به افغانستان وپاکستان نداشت.رابرت اوکلی میدانست که بیکرسیارادررابطه باافغانستان به چالش نمی کشد....تحلیل گران سیادرامورافغانستان نگاه بدبینانه داشتند.به باورآن هاصلح به زودی به افغانستان برنمی گرددونفوذپاکستان اجتناب ناپذیراست.اسلام آبادنیرومندوکابل ناتوان است.ازاین رو،دلیلی نبودکه امریکابانیروی پاکستان(که خودفراهم کرده بود)،باوجودشعارهای ضدامریکایی جهادی های آی اِس آی، مخالفت نماید....بنابراین،روشن بودکه ....امریکاسیاستی راکه توسط آی اِس آی درافغانستان دنبال می شد،تائیدمی کرد.درضمن، سیا،پیش بینی  کرده بودکه افغانستان پس ازجنگ دردناک خواهدبود؛وکسی هم مانع شده نمی تواند.اجازه بدهیدپاکستانی هاسیاست منطقه رابه پیش ببرند.این حق همسایگی آن هاخواهدبود.پیش بینی سیاحکومت اسلامی بود،نه بنیادگرامانندایران....بااین همه،....دراین دوره(پس ازاشغال)،امریکابه افغانستان کم علاقه بود.بوش پدر به افغانستان بی توجه وشورای امنیت ملی هم جلسه ی راجع به این کشور نداشت.بایدچنین می شد،چراکه شوروی ازبین رفته بودوآلمان متحدشده بود؛واین ها،سیاست های روزبودند.زمانیکه سربازان شوروی رفتند،موضوع افغانستان،درسیاست خارجی امریکا،وآن بروکراسی واشنگتن،دررده ی سوم قرارگرفت....رابرت کمیت معاون وزارت خارجه،اعلام کرد. اگرنجیب الله برای حل مشکل افغانستان شرکت نماید،امریکااعتراضی نخواهدداشت.
پس ازتاخیرهای زیادی که توسط سیابه میان آمد،تامسن، گفت وگوی مستقیم باشاه سابق راشروع کردکه همه پرسمان دهه 1990می باشند....دردوره ی دوم ریاست جمهوریی کلینتن،تغییرات کوچکی درسیاست امریکاواقع شد.هیلاری/خانم اول،در1995م،به هندسفرکردوشوهرخودراتشویق کردکه درگیریی بیشتری درمنطقه داشته باشد.مادلین آلبرایت،وزیرخارجه شد.اوعلاقمندی خاصی راجع به حقوق بشرونقض آن توسط طالبان درمقایسه باوارن کریستوفرداشت؛ وطرفداران حقوق زنان هم واردمعرکه شدند.پترتامسن سفیرامریکادرارمنستان،درگزارشی به واشنگتن نگاشته، گفت:سیاست انفعالی امریکادرافغانستان که زمینه رابرای حامی های افراطی های عرب وپاکستانی خالی گذاشت،بایدبازخوانی شود؛واین غلط بودکه، نقش افغانستان درثبات منطقه کم گرفته شده بود.امادرآن وقت،...رئیس سیابرآوردکردکه:خطرجهان برای امریکادرسال1997م،پنج است:تغییرات درروسیه وچین،تهدیددولت های زشت مانندکوریای شمالی،ایران وعراق وخطرفراملیتی مانند،هراس افگنی،گسترش سلاح های اتومی،موادمخدر،جنایت های سازمان یافته،بحران های منطقه ی ودولت های ناکام درجاهایی مانند،افریقاویوگوسلاویی سابق....افزون براین ها،....کارشناسان جمهوری خواه وکنگره اعلام کردندکه امریکابایدبه طالبان یک شانس/موقع بدهد.این زمان مناسب برای امریکااست که باردوم درافغانستان دلچسپی بگیرد؛وخلیلزاد،یکی از کارشناسان افغانستان که ازدیدگاه حکومت امریکاپیروی می کند،پس ازسلطه ی طالبان برکابل، گفت:طالبان بنیادگرایی ضدامریکامانندبنیادگرایی ایران راتطبیق نمی کنند.مدل طالبان به مدل عربستان نزدیک است واین شیوه ی تفکرامریکایی هادررابطه باحرکت های اسلام سیاسی می باشد.سعودی محافظه کاروپرهیزکارغیرتهدیدکننده بود.درحالیکه ایران فعال،خشن وانقلابی....وطالبان ضدایران شیعه،ازاین رو،متحدامریکایاحافظ منافع آن کشورمی باشند.بعدازاین،ازخلیلزاد،دعوت شدکه به یونیکال ودربوردمشاور تی آن بارابرت اوکلی سفیرقبلی امریکادراسلام آباد،بپیوندد....پس ازآنکه شرون کارمندسیا،پنهانی باملاحسن وملامتوکل ملاقات کردوخواستارموشک های استنگردربرابرپول زیادشد،هردوگفتندکه علاقه به فروش موشک هاندارندودرآینده به آن هانیازدارند.البته،نگهداریی آن ها،برایی بهره برداری علیه ایران؛وگفتندکه،پس ازجنگ علیه مسعودواتحاداو،علیه ایران می جنگیم.ازاین رو،برای سرنگونی هلی کوپترهاوهواپیماهایی ایرانی به موشک های استنگرنیازداریم وامریکامطمئناًمارادربرابرتهدیدایران تقدیرخواهدکرد....سخن های طالبان مبنی براینکه به موشک های استنگر،پس ازبراندازیی قوت های مسعود،بخاطرمبارزه علیه ایران نیازداریم،همسوباسخن های خلیلزادمی باشدکه ازآن ها بنیادگرایانی مانندعربستان ودشمن ایران ترسیم کرده بود.این گونه نگرش ازطالبان،عین نظرآی اِس آی می باشدکه هم کله ی ملی گرایی قبیلگی پشتون راگرم کرده بود؛وهم چنان، درراستایی جلب کمک های دلاریی عربستان ودیگرشیخ های عرب براه انداخته بود....درهمین راستا،درنوامبر1996م،رابین رافایل،معاون وزارت خارجه ی امریکا،دریک جلسه ی پنهانی شورای امنیت سازمان ملل متحد،پالیسی امریکارا،راجع به طالبان، این گونه،بیان کرد:برای صلح،تمام ملت هابایدباطالبان کارکنند،چراکه دوسوم کشورراکنترول می کنند،افغان وداخلی هستندورمزماندن خوددرقدرت رانشان داده اندومنبع قدرت آن هادراعاده ی صلح پشتون هامی باشند.برای پایان دادن به جنگ وآشوب دوام دارواعاده ی صلح وامنیت،باوجودایجادمحدودیت های اجتماعی،طالبان اکنون یک واقعیت زندگی بین المللی می باشند.به نفع افغانستان نیست که طالبان منزوی ساخته شوند.(12)
بازتاب دیدگاه های مقام های امریکایی وکارشناسان نام نهادآن هادررابطه باافغانستان ومنطقه ونقش پاکستان وهمانندنمایش دادن طالبان باوهابیت ومعرفی کردن آن هابه حیث دشمن ایران تاچاشنی خوبی باشدبرای محافل سیاسی ونفتی-غربی،نشان میدهدکه کارمندان مسئول یک ابرقدرتیکه درفکراداره ی انحصاریی جهان می باشد،تاچه اندازه دچاردرماندگی وورشکستگی ذهنی می باشند.دراین نوع نگاه،سه گونه کمبودی به طورآشکار برجسته می شوند:نخست،بی خبریی آن هاازمحیط هایی برآمدن وهابیت وطالبان.دوم،ابزارانگاریی امریکایی هابه سوی افغانستان.سوم،بزرگ نمایش دادن نفوذپاکستان درافغانستان که به کمک امریکامیسر شده بود.تاجائیکه به اصل نخست ارتباط می گیرد،بایدیادآورشدکه وهابیت،یک جنبش پاک دینی عربی می باشدکه درسده ی هیجدهم میلادی درجهت تقویت بازگشت به قرآن وسنت وپیراستن اسلام ازخرافه های که صوفیان وشیخان ومفتی های سودجووغرض ورزبه آن افزون کرده اند،می باشد.درحالیکه طالبان یک نهادساختگی شبکه ی جاسوسی پاکستان می باشدکه بیشتراز90درصداعضای آن هاقرآن راقرائت کرده نمی توانند،چه ماندبه اینکه به پیراستن اسلام ازخرافه هابپردازند.وهابیت،اگرنهاددولت عربستان باآن باشدیانباشد،می تواند به حیث یک نهادسنتی استواربرپایه های اندیشه ی شکلی برخاسته ازقرآن وسنت به زندگی خودادامه دهد.اما،طالبان نه برپایه ی کدام برداشتی ازدین استوارمی باشندونه درکی ازمتون مقدس دینی دارند.واگردستگاه آی اِس آی،امروزازسرآن هادست بردارد،به پایان خط می رسند.دررابطه بااصل دوم یاابزارسازیی افغانستان توسط امریکا،بایدچنین ابرازکردکه این نخستین کارامریکایی هانیست واخیرین آن هم نخواهدبود.برای تصویربهتردوستی امریکایی هابه سخن ژنرال ایوب خان رئیس جمهورقبلی پاکستان بسنده می شودکه گفته بود:"خطردوستی باامریکاازخطردشمنی با آن کمتراست"!آنچه که درافغانستان برسرمردم به گونه ی عام وجهادی هاوطالبان به گونه ی خاص؛وهمچنان، پاکستانی آمده است،بهترین بیان کننده ی نظرایوب خان می باشد.اما،دررابطه بااصل سوم یانفوذپاکستان درافغانستان، بایدگفت که بیش ازاندازه مبالغه شده است.
بطورنمونه،درمیان هفت گروه جهادیی که درپاکستان ساخته شد.همین که پاکستانی هاچه سکولاروچه مذهبی ازحکمتیاروحزب اوبه حیث بهترین گزینه نام بردندوحمایت کردند؛درواقع،دروازه ی دشمنی باشش گروه دیگررابازکرده اند.دشمنی که درمخالفت جمعیت اسلامی وفرمانده نظامی اش،احمدشاه مسعود،خودرابه نمایش گذاشت وسرمایه گذاریی پاکستان رانه تنهابالای حکمتیار،بلکه درکل افغانستان به صفرضرب زد!ازسوی دیگر،طوریکه درصفحه185(جنگ اشباح)آمده است،تلاش آی اِس آی درنابودکردن پل حیرتان که چنان تلاشی پیشترتوسط مزدوران آن سازمان درجهت ویران کردن نیروگاه برق"سروبی"که توسط ارتش افغانستان ناکاره ساخته شد؛وشخصی که چنان برنامه ی ناپاکی رامی خواست عملی نماید،اکنون دراداره ی ناکارآمدودرمانده ی کرزی مقام بالای هم دارد،نشان داده بودکه پاکستانی هادنبال ویرانی افغانستان می گردندنه دوست یابی درآن.
بهرحال،درمیان کارمندان امریکایی شاغل درامورافغانستان، پترتامسن که ازسفارت امریکادرارمنستان طی پیامی یادآورشده است که کم اهمیت دادن به نقش افغانستان درثبات منطقه توسط امریکایی هااشتباه بزرگ بود،نظرسنجیده می باشدوامیدمی رودکه درآینده پایه وبنیادکارآن کشوردرافغانستان قرارگیرد؛درغیرآن،صلح وثبات درافغانستان تامین شدنی نخواهدبود.درارتباط باکم اهمیت نشان دادن نقش افغانستان درثبات منطقه ودادن نقش بیشتربه پاکستان، بویژه سازمان جاسوسی آن(آی اِس آی)،امریکایی هانه تنهابه افغانستان زیان رسانیده اند،بلکه مردم پاکستان راهم زیانمندکرده اند.درواقع،...باکمک های بزرگ نظامی امریکا،آی اِس آی شاخ وپنجه ی خودرابرتمام بخش های حکومت(پاکستان)گسترش داد.این سازمان،دربرگیرنده ی افرادملکی ونظامی به شمار150هزارشدکه پنهانی وآشکار(درتباهی پاکستان وافغانستان)عمل می کردند.(13)همین نهادسیاه کاراست که برای تقریباًسه دهه به عربستان وامریکاومتحدین آن هادروغ گفته ودرجهت پیشبردبرنامه های ضدافغانی خود،جیب مالیه دهندگان آن هاراخالی می کند.شایداکنون امریکایی هامتوجه شده باشندکه چگونه شخص زیرتعقیب آن ها(بن لادن)توانست درنزدیکی گارنیزیون ودفترآی اِس آی در"ایبت آباد"برای شش سال خودراپنهان نماید.پرسش بنیادی این است که امریکایی هاچه دستاوردی درافغانستان دارند؟عربستان که خیر!بارهافریب خورده است ودرآینده هم منتظرچنان فریب های خواهدبود!تاجائیکه به کمیت هزینه ی عربستان وامریکادرجنگ علیه شوروی درافغانستان ارتباط می گیرد،...عربستان از1979-1990م،4بلیون دلاروامریکادردهه1980م،6بلیون دلاردرافغانستان مصرف کرده ااند؛مصرفی که به تباهی افغانستان انجامیده است.در1994م،عربستان وپاکستان دومتحدامریکا،سازمان افراطی طالبان راایجادوبراه انداختند(سازمانی که نفس حقوق بشربویژه حقوق زنان راکشیدوسازمان های حقوق بشریی غربی آهی هم نکشیده اند).تنها،زمانیکه دراکتوبر2001م،امریکاوانگلیس بمباران طالبان(به بهانه بن لادن)راآغازکردند،مطبوعات جهان راازلگدمال شدن حقوق بشروسنگسارتوسط طالبان پرکردندواین رسوایی بزرگی برای عربستان وپاکستان بود....این تنهامایه ی شرمساریی ریاض واسلام آبادنبود،بلکه مایه ی شرمساریی مدافعان گزینشی حقوق بشرنیزمی باشد.دراین راستا،...یک دیپلمات امریکایی گفت:طالبان مثل سعودی انکشاف خواهندکردوتوضیح داد:افغانستان به یک مستعمره ی نفتی امریکامبدل خواهدشدکه فائده ی بزرگ برای غرب خواهدداشت.نه پرسمان دموکراسی ونه نقض حقوق زنان اهمیت داردوماباآن هازندگی خواهیم کرد(ازدواج مدرنیته باتوحش دوره ی نوسنگی)!(14)
ازسوی دیگر،این پرسمان که طالبان راتنهاعربستان وپاکستان ایجادکرده اند،زیادهم موردتائیدنیست.باتوجه به پیوستگی سیاست هایی هردوکشوربه امریکا،بعیدبه نظرمی رسدکه آن هادراین ابتکاررذیلانه زیرگوش بادارنزده باشندیاکمک بادارراکمای نکرده باشند.برای تائیداین نظر،دیدگاه هایی بی نظیربوتو،نصیرالله بابرومایکل شوسودفسکی،بازتاب داده می شود:لومونددپلماتیک،قول بی نظررا انتشارداده بودکه بنابرآن گفته،طراح ایجادطالبان انگلیس است یاطرح آن رانگلیس ایجادکرد،پول مصرف آن راعربستان دادواجرای طرح راپاکستان بدوش گرفت....بابرمی گوید:آن های که طالبان راساختندامروزخودعلیه آن هامی جنگند....ومایکل شوسودفسکی، باین باورمی باشدکه:براساس بنیادهریتیج در واشنگتن،پالیسی عمومی محافظه کارها،رقص امریکاباطالبان،بخشی ازکوششی بودبرای جلوگیری ازراه اندازیی خط نفتی ازطریق ایران وکاهش نقش روسیه درترکمنستان وقزاقستان....دراین راستا،زمانیکه...درفوریه1996م،کمپنی بریداس وحکومت موقت طالبان معاهده ی مقدماتی امضاکردند،واشنگتن توسط سفارت خوددراسلام آباد،ازبی نظیربوتوخواست که معاهده رالغووحق انحصاری رابه یونیکال بدهد(معاهده ی طالبان رابی نظیرلغونماید).درعین حال،حکومت کلینتن ازکانال آی ایس آی، طالبان راکمک نظامی کردتابه پیشروی خودادامه بدهند.درنتیجه ی همین حمایت بودکه طالبان درماه سیتامبر1996م،به اشغال کابل موفق شدند.پس ازتشکیل اداره ی سخت گیرطالبان،یونیکال تائیدکردکه این کمپنی به جنگ سالاران پول میدهدتاازپروژه ی آن مراقبت نمایند....واضح بودکه...بدون حمایت امریکاکه ازکانال آی اِس آی فراهم شده بود،طالبان درسال1996م،به تشکیل حکومت درکابل،موفق نمی شدند.هفته نامه ی"ژندفنس می نگاردکه نصف نیروی بشری طالبان ومهمات آن هاازپاکستان توسط آی اِس آی می آمدکه موردتائیدامریکابود.ازاین رو،امریکابخشی ازحمایت طالبان بود وبرآمدن مشرف واداره ی نظامی اوهم که طالبان راتادندان مسلح کردند،پروژه ی امریکایی بیش نبود.حمایت امریکاهمواره به منطقه زیرکنترول طالبان می رفت وادارات وزارت خارجه ی امریکاخودمانع رسیدن کمک هابه بخش های بیرون ازاداره ی طالبان می شدند....ازاین رو...به حمایت های آی اِس آی که زیرفرمان سیابود.دولت اسلامی طالبان به طورگسترده ی به منافع ژئواستراتیژیک امریکاخدمت می کرد.اینکه چرا امریکابروی تروریسم طالبان چشم خودرابست؟به شمول نقض وحشتناک حقوق زنان!مسدودکردن مدارس دخترانه،راندن زنان ازارگان های دولتی واجرایی غیرانسانی شریعت طالبانی.همه به همان منافع استراتیژیک برمی گردد....ازاین سبب بودکه....باسلطه یابی طالبان برکابل،گلیندویس،سخن گوی وزارت خارجه ی امریکاگفت:امریکاچیزی قابل اعتراضی دراقدام طالبان به تطبیق قانون اسلامی/شریعت نمی بیند.افزون براین ها،...آی اِس آی،بن لادن رابه طالبان معرفی وسهولت برای روزنامه نگاران فراهم کردتابه قندهاربروند.آن گونه که سعودی می خواست،ترکی فیصل،پس ازاشغال کابل توسط طالبان،به آن هاروشن ساخت که دررابطه بامهمان داری ازبن لادن،باآن ها مقابله نمی کند.(15)
اینکه عربستان بخاطرمهمان نوازی ازبن لادن،هراس افگن درجه یک درفهرست درخواستی هایی امریکا که اکنون باشرمساریی های فراوان برایی آی اِس آی، توسط جوخه های اعدام یاشریعت صحرایی امریکاکشته شده است؛باطالبان سرکشمکش ندارد،به سه واقعیت تلخ وشیرین/شیرین برای اربابان قدرت وتلخ برای مردم جفاکشیده ی افغانستان،ارتباط پیدامی کند:نخست،ارزشمندیی منبع بزرگ انرژیی  عربستان برای غول های سیاسی-اقتصادی در غرب.دوم،چشم بستن امریکا برجنایت هایی ضدبشریی طالبان بخاطرنقش عربستان ونظامی های پاکستانی که پشت سرطالبان ایستاده اند.سوم،اهمیت موقعیت افغانستان برایی آن ها، بدودلیل:نخست،مجراشدن برایی مسیرنفتی شرکت های انرژی ازآسیای مرکزی به سوی دریایی عمان؛ وهمچنان، بی ثبات نگهداشتن منطقه درجهت مهارروسیه وایران.دوم،لکه ی ننگ شدن طالبان درپوشش دین علیه اسلام ونواندیشان دینی که می خواهندمسلمان هادرساختارقدرت جهانی، نقشی داشته باشند.دراین راستا،...اگرتیل نقش خون رادراقتصادژاپن وغرب بازی می کند،سعودی قلب یاشریان های می باشدکه خون رامی رسانند.این کشور50،263بلیون بشکه نفتِ قابل کشف داردکه یک چهارم تیل موردنیازجهان می باشد.شرق میانه60یا65درصدتیل موردنیازجهان رادارامی باشد.این پادشاهی،افزون برنفت،5،202تریلوین کیبک گازداردکه درجایگاه پنجم،پس ازروسیه،ایران،قطروامارت های متحده ی عرب، قرارمی گیرد....بخاطرنقش شرکت یونیکال،عربستان وارتش پاکستان درپشت سرطالبان....ازسیپتامبر1996تاکنفرانس سران گروه"8"درتابستان2001م،کلینتن وبوش،هیچ کدام طالبان رانه دولت تروریست ونه دولت زشت نام گذاشتند.طالبان مهمان سرسفره ی یونیکال بودندونقش پاسدارخطوطی نفتی وگازی رابازی می کردند.خطی که کیسینجربه حیث یکی ازمشاوران اجیرآن بکارگماشته شده بود.یونیکال،خلیلزادیک پشتون فارغ دانشگاه شیکاگووهمکارسابق ولفویتزوحامدکرزی پشتون قندهاری رانیزبکارگماشته بودکه هردواز1996م،طرفدارطالبان بودند.حتی وال استریت ژورنال هم،به طالبان عشق می ورزید.نیویارک تایمزبتاریخ 26ماه مه1997م،درگزارش خوداین مطلب رابه چاپ رساندکه اداره ی کلینتن باین باوراست که پیروزیی طالبان،رقیبی خوبی برای ایران وموازنه دربرابرآن خواهدشد؛ودرمسیرخطوط نفتی، نفوذروسیه وایران رانیزتضعیف/کمزورخواهدکرد....طرفه اینکه، برای رسیدن چنین شرایطی،امریکایی هاازپیش اندیشیده بودند.بطورنمونه،...ویتنامی هاکه دربرابرامریکامی جنگیدند،تعلیمات ایدئولوژیک وسیاسی وسازمانی داشتند.مارکس،مائووانگلس ولنین راشناختندونوشته های آن هارامی خواندند.امریکا،مجاهدین راپول واسلحه داد،اماقانون گرایی وپیروی ازارزش های دموکراتیک رابه آن هانیاموخت....کثرت گرایی،فردیت،قانون،دموکراسی،حقوق بشر وآزادی های فرهنگی،همه اندیشه های غربی(که امریکامدعی آن هااست)می باشد.(16)اندیشه های که نخست ازمجاهدان بخاطرفریب کاریی پاکستانی هادریغ ورزیده شد؛واکنون،درابرآن هاوارزش های هماننددرفرهنگ اسلامی،ازطالبان حمایت صورت می گیردتادوکارزیرابه خوبی انجام بدهند:نخست،اسلام رامسخ نمایند،کاریکه بنیادگرایان مسیحی وشرکت های نفتی -غربی ازآن حمایت می کنند.دوم،افغانستان رابرای سال هابی ثبات نگهدارندتامنافع پاکستانی هاتامین گردد.
باآن همه خوش خدمتی که طالبان وپاکستان باپول عربستان به امریکادرافغانستان ومنطقه انجام دادندوفکرمی کردندکه ازکیسه ی خلیفه بخشش وافغانستان راباشیوه ی حکومت طالبانی اش به اسلام آبادبه گونه ی پاداش پیش کش می نماید،ازخوب یابدرخ دادها،این گونه نشد.ازپیش هم روشن بودکه امریکاازکشوری مانندافغانستان که موقعیت برجسته ی درژئوپالیتیکس وژئواکانومیکس منطقه دارد،دست برنداشته وآن رادراختیارنظامی های پاکستانی نمی گذارد.دراین رابطه،برخی افغان هایی که درپاکستان سروکاری باسفارت امریکاداشتند،ازقول دیپلمات های آن کشوردراسلام آبادمی گفتندکه آن هامی گویند:"درافغانستان،دم شیررابدست پاکستانی هاسپرده ایم،پرسمانیکه دیریازود،آن هاراشکارشیرخواهدکرد."ازسویی دیگر،امریکابزرگترین کشورسرمایداریی جهان می باشد؛سرمایداریی که طبعیت وسرشت آن،تجارت،تولید،بازاریابی،تاریخ زودمصرف تولیدات وزباله سازیی کالاهایی کهنه واستعال شده می باشد.ازاین رو،تاریخ مصرف طالبان ونظامی های پاکستانی درافغانستان به پایان رسیده بود.اینکه طالبان باالقاعده چه می کردندومی کنند،پرسمان پرارزشی نبود.
درچنان شرایطی،نظامی های پاکستانی می کوشیدندکه امریکابه اداره ی سیاه کار طالبان که از منافع ریاض،اسلام آبادوتااندازه ی واشنگتن درافغانستان پاسداری می کرد؛دربدل سپردن بن لادن، موقع زیست بدهد.واضح است....اگرطالبان بن لادن راتحویل امریکاهم می دادند،ممانعت ازجنگ نمی کردند.چراکه جنگ پیش ازرخ دادیازدهم سیپتامبر2001م،برنامه ریزی شده بود....یک مقام امریکایی درجریان گردهمایی کمیته ی بین المللی تماس درامورافغاستان که توسط سازمان ملل متحدراه اندازی شده بود،دروسط ژولای2001،به آقایی نایک معاون وزیرخارجه ی پاکستان گفته بودکه، اقدام نظامی علیه افغانستان دروسط اکتوبربراه انداخته خواهدشد.مطابق گفته نایک،هدف براندازیی طالبان خواهدبود؛واوتاکیدکردکه بدون شک، پس از11-9-2001م،برنامه ی پیشین اجراخواهدشد.(17)کمترازدوماه ازیادآوریی دیپلمات امریکایی به معاون وزارت خارجه ی پاکستان نگذشته بودکه، بتاریخ9-9-2001م،احمدشاه مسعود،فرمانده جبهه ی متحدمخالف طالبان به شهادت رسید؛ ودوروزپس ازآن، بتاریخ  11-9-2001م،رخ دادواشنگتن ونیویارک بوقوع پیوست،رخ دادی که دورازعاملان اصلی وساختگی آن،تغییربزرگی رادرسیاست امریکاوجهان باعث شد.
درچنان شرایطی،درکاخ سفید، یک بنیادگرایی خشن مسیحی بنام جورج بوش نشسته بود،بنیادگرایی که پیش از تعلل وسنجش، بن لادن رامتهم وطالبان رابه حیث پناه دهنده ی اومقصرخوانده،آهنگ براندازیی رژیم طالبانی- پاکستانی راکرد.درآن روزهاکه نویسنده درپاکستان زندگی ورخ دادهاراباگرمی دنبال می کرد،شاهدبودکه چقدرنابه سامانی وپریشانی به سران نظامی- سیاسی پاکستان رخ نموده بود؛ودربسیاری مصاحبه هاوگفت وگوهای خبری- تلویزیونی،مشرف فرماندارنظامی پاکستان جفنگیات می گفت.طرفه اینکه،...ازروزهایی4تا13سیپتامبر2001م،ژنرال محموداحمدرئیس آی اِس آی،در یک سفررسمی مصروف ملاقات بامقام های امریکایی درواشنگتن،بود....اوپس ازبازگشت به پاکستان....بتاریخ 7اکتوبر،پیشترازآغازحمله ی امریکابه افغانستان،ازریاست آی اِس آی برکنارشد.روزپس ازبرکناریی احمد،روزنامه ی"تایم آف اندیا"رابطه میان احمدومحمدعطا،رهبرحمله به به ساختمان تجارت جهانی رافاش کردکه درغرب موردتوجه واقع نشد.برکناریی اوهم به افشاگریی روزنامه ی هندی رابطه داشت....گزارش تایم آف اندیا،همچنان دررابطه باچگونگی مصروفیت ژنرال احمددرجریان سفریک هفته ی اوبه واشنگتن،وهفته ی پیشتر ازیازدهم سپتامبر،وپیوندآی اِس آی بارخ دادنامبرده ورابطه ی اوبامحمدعطادرامریکا،روشنی می اندازد.باوجوداینکه،اداره ی پژوهش های فدرال/اِف بی آی،دست داشتن پاکستان دررخ دادیازدهم سیپتامبرراکشف وروکرده بود،اداره ی بوش، بدلیل های ناروشن،تصمیم برکسب حمایت پاکستان درجنگ علیه ترور/هراس افگنی گرفت.(18)
درجریان سفرژنرال محموداحمدبه واشنگتن که برابربارخ داد11-9-2001م،می باشدووتصمیم حمله به حکومت طالبانِ زیرسرپرستی ای اِس آی درکابل،پیشترگرفته شده بود،ودرجهت تحقق حمله:مطالبات امریکاازپاکستان توسط آرمی تاج،به ژنرال احمدرئیس آی اِس آی،درواشنگتن داده شد.مطالباتی که پسانتردرکمیسیون11/9به نشررسید:1- توقف فعالیت های القاعده درمرزوپایان دادن به کمک هایی لوژستیکی به طالبان.2- دادن اجازه به امریکا،دراستفاده ازفضای پاکستان برای پروازوفرودهواپیماهای امریکایی واطلاعات درصورت نیازبه عملیات- نظامی-اطلاعاتی.3- دسترسی به زمین پاکستان برای امریکاومتحدین واطلاعات نظامی ودیگرعملیات شخصی برای اقدام علیه القاعده.4- فراهم کردن اطلاعات برای امریکا.5- محکوم کردن آشکارتروریسم/هراس افگنی یاعملیات هراس افگنانه.6- قطع کردن موادسوخت به طالبان وجلوگیری ازسربازگیری ورفتن آن هابه افغانستان.7- شواهد درباره ی القاعده و طالبان وادامه ی  نگهداریی القاعده توسط طالبان وقطع رابطه باطالبان.احمدبارسیدن به اسلام آباد،تاکیدداشت که به خواسته های نامبرده، پاسخ منفی داده شود.(19)
بهرصورت،آی اِس آی چه مقاومت می کردکه خواسته ی ژنرال احمدبودوچه تسلیم می شدکه تاریخ ارتش پاکستان نشانی ازایستادگی  به جزدربرابرمردم این کشوررانشان نمی دهد؛امریکادرهمه حال،برنامه ی خودرابه پیش می بردوبرد.بتاریخ7 اکتوبر/17میزان1380خورشیدی،امریکاعملیات براندازی علیه طالبان راآغازوبه تاریخ....25نومبر4قوس،نخستین دسته ی سربازان دریایی امریکادرافغانستان پیاده شدندکه ازناوجنگی سواحل پاکستان برخاسته بودند....براندازیی طالبان بیشترتوسط دلارصورت گرفت تاتوان جنگی!عملیات دلاردهی توسط ایم آی سیکس/سازمان جاسوسی انگلیس وسیا/سازمان جاسوسی امریکاصورت گرفت که نخست فرماندهان اتحادشمال راخریدندوبعدابه خریدطالبان رفتند.رهبران پشتون مقیم پاکستان هم پول گرفتند؛اما،قدم به افغانستان نگذاشتند.ریچاردکلارک،تخمین می زندکه سیا70ملیون دلاررشوت به جنگ سالاران پرداخته است؛امامقدارپول پرداخت شده،ازصدملیون هم بیشترمی باشد.(20)
درشرایطی که سیاوایم آی سیکس/سازمان های جاسوسی امریکاوانگلیس،ازتورخم تادروازوازبدخشان تاجوزجان وازمیمنه تالشکرگاه وازقندهارتانورستان،صدهاملیشه ی ارزان قیمت،روزمزدووطن فروش جهادی- کمونیستی راباپرداخت پول بسیج کرده بودند،درآن سویی مرزیعنی پاکستان،مشرف وجاسوسانش نیزمصروف دست گیری وتسلیم دهی اعضای کم ارزش القاعده وطالبان غرض فروش به سازمان های نامبرده واخذپول های کلان درزیرپوشش جنگ علیه هراس افگنی بودند.دراین بازیی ناپاک، مشرف وکارگزاران آی اِس آی تنهانبودند،چون ازهمان آغازماجرا،بازی بادین ومذهب سروسامان یافته بود،آی اِس آی، جمعیت العلمای اسلام و مولوی هایی زیرفرمان خودرانیزدرجهت سربازگیری برایی طالبان وفرستادن هزاران ملیشه ی ریش دارواجیربه افغانستان،بکارانداخت.ازآن جاکه،...در1993م،جمعیت العلمای اسلام واردائتلاف درحکومت باحزب مردم شد،رابطه میان این گروه وحکومت وآی اِس آی تعمیق گردید.ازاین رو،بافروپاشی حکومت به نخست وزیری حکمتیاردر"کابل"/تخلیه ی مرکزدولت مجاهدین ازپایتخت به شمال،طالبان نه تنهایک حکومت پس مانده شکل دادند،بلکه برای جمعیت العلمای اسلام هم پایگاه شکل دادند.(21)پایگاهی که بخاطرمانع شدن ازفروپاشی آن،آی اِس آی وملاهای روزمزدآن دست بکار شدندوزیرنام جهادعلیه امریکا، هزاران ملیشه ی مزدورابه جنگ علیه مجاهدین دیروزبه افغانستان اعزام کردند.باوجودتلاش های زیرکانه ودودوزه ی مشرف وآی اِس آی درپشت سرجمعیت العلمای باصطلاح اسلامی وشاگردان بظاهرافغانش،طوریکه احمدرشیدمی نویسد:درشب دوازدهم نوامبر2001-22عقرب1380خورشیدی،طالبان کابل راچپاول وروزدیگرشهرراترک گفتند.درآن چپاول،بیشتراز8صدموتررادزدی کردند.تاکسی ها،بانک هاومرکزمبادله ی ارزراخالی وبه سوی جنوب فرارکردند.(22)چپاول وغارت جهادی-طالبی – ملیشگی،چیزی نیست،مگرزاده ی نفاق ودین مداریی دروغین وضدملی که بهایی گزاف آن رامردم افغانستان می پردازند.
بافروپاشی اداره ی پس مانده ی طالبان که به جزتامین منافع پاکستان،عربستان وشرکت نفتی یونیکال وظیفه ی دیگری بدوش نداشت،پاکستان که برشیرمهارناپذیرافغانستان وتندرویی قبیلگی- مذهبی سوارشده بود،شکارشیرشد؛وشرکت یونیکال،اداره ی موردنظرخودرادرکابل زیرنظر کرزی وخلیلزاد،دوگماشته ی خود،شکل داد.اداره ی موردنظریونیکال،اگرچه درکابل آغازبکارکرد،امابامانع های جدیی روبروبودکه بایدباآن هاهشیارانه پنجه نرم می کرد.ازجمله ی مانع های پیش رو،این هاازهمه عمده بودندومی باشند:نخست،پاکستان که زیان سختی رامتقبل شده بود،درصددتلافی برآمد.دوم،ایران که تلاش داشت مسیرخط نفتی-گازی ازخاکش بگذرد،مایل به بی ثابت کردن اوضاع افغانستان می باشد.سوم،جورج بوش باتقویت اوباشان واراذیل که"جنگ سالاران"نامیده می شوند،تخم فتنه وبی ثباتی رادرکشورماکِشت.اگرچه پاکستان درظاهرنمایش می دهدکه در کمک باداره ی جدیدو بازگشت صلح وثبات پایدارجدی وصادق می باشد،امابخاطرزیان های مادی وفرهنگی که به افغانستان رسانیده وزیانی که ازبراندازیی اداره ی طالبان؛ ودرواقع،اداره ی خودش درکابل متحمل شده است،باتمام معنابه مقابله باحکومت جدیدبرخاست.مقابله ی که دربسیاری موارد،حالت انتقام جویی ازامریکایی هاراهم به خودمی گیرد.بطورنمونه،طارق علی نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی می نویسد:یک ژنرال بازنشسته مختصراًگفت که امریکاازپاکستان به حیث کاندم/خریطه ی پلاستیکی جلوگیری ازبارداری بهر برداری وواردافغانستان شد؛وزمانیکه هدفش برآورده شد،آن رابه کمودانداخت!(23)بنگرید!این برداشت ژنرال ازبرخوردامریکابا پاکستان،درحالیکه بهترین معرف روابط اسلام آبادوواشنگتن می باشد،بذات خودبزرگترین محرک انتقام گیریی پاکستان ازامریکانیزشده می تواند.چهارم،شرکت یونیکال ودولت امریکادرافغانستان جنگ زده،بابالا کشیدن کرزی به مقام ریاست اداره ی پس ازطالبان؛درواقع، به گزینشی دست زدندکه به معنای فرستادن"آهوبه شکارکفتار"می باشد؛شکاریکه کفتارهایی درون و بیرون حکومت چه مسلح وچه غیرمسلح رافربه تروحکومت رالاغرترودرمانده ترکرده است.
پانویس ها:
1-Ghost wars,the secret history of theC.I.A,Afghanistan and Bin laden,from the Soviet invasion to September11,2001.By:Stev Coll.The penguin press,Newyork,2004.copyright©Stev Coll,2004,allright resered.Printed in the U.S.A.PP.175-176-177
2-THE Clash of fundamentalisms:Crusades,JihadS and Modernity.JANUARY1,2003.PUBLISHEDBY:VERSO.By:Tariq Ali.p.187
3-Ghost wars.pp.61-62
4-Ibid.pp.9-11
5-Ibid.pp.14-15-312-315-316-328
6-Ibid.pp.328-329-330
7-THE Clash of…p.197
8-Ghost wars.p.331
- بی نظیربوتو:ماطالبان رامحدودکرده بودیم!سایت اردوی بی بی سی16دیسامبر2006-25-قوس13869
10-Ghost wars.pp.429-430
11-The Clash of…pp.210-211
12-Ghost wars.pp.198-209-217-169-352-361-338-339-340-337
13-War and globalization,the truth behind September11.By:Michel chossudovsky.copyright©2002.by…..allrights reserved-Global outlooktm and the center for research and globalization(CRG),first edition—printed and bound in Canada.isbn 0-9731109-9-2.p.22
14-Afury for GOD,THE ISLAMIST ATTACK ON AMERICA.BY:MALISE RUTHVEN,first published in the Great Britain,by Granto books.pp.170-171-172
-       15- سایت انقلاب اسلامی درهجرت شماره ی692از12تا26اسفند/حوت1386وهفته نامه ی پاکستان پوست به زبان اردودرشمال امریکا،ص6-30اگست2006،مصاحبه بانصیرالله بابر
-       And War and globalization,pp.79-88-60-61-26-89and Ghost wars.p.341 and War and globalization.pp.81-82
-       16-Fury for GOD.P.157 and War and globalization.pp.161-162 and Fury for GOD.PP.186-187-243
-       17-war and globalization.pp.57-65
-       18-Ibid.pp.54-57-59
-       20-Descent into Chaos,the United States and the failure of nation building in Pakistan,Afghanistan and Central Asia.first published in2008byviking penguin,and amember of penguin group(USA)INC.Copyright©Ahmed Rashid,2008,allright reserved.By:Ahmed Rashid.pp.95-97 -
-       21-War and globalization.p.26
-       22-Descent in to Chaos.pp.86-87
-       -23THE Clash of…p.197

Thursday, 5 May 2011

امریکا،کشتن بن لادن وپاکستان

 مشرف،رئیس جمهورپاکسان، بتاریخ11سپتامبر2006،درهاوانا،دریک جلسه باهوگوچاویزرئیس جمهورویزیویلا،،باوگفت که:"شمادررابطه باامریکای هابسیارمتهاجم هستیدومشوره دادکه مانندمن عمل کنید،یعنی بپذیریدهرچه آن هامی گویندوبعدحسب دلخواه خودعمل کنید"!
طارق علی
ابراهیم ورسجی
16-2-1390
مشوره ی زمام دارنظامی پاکستان به هوگوچاویزرئیس جمهوروینزیویلامبنی براینکه به امریکاوعده ی همسویی وبعداًضدآن عمل نمائید،یادمان سیاست وروابط بین الملل دردوران کشمکش سیاسی-ایئولوژیک ونظامی دوره ی جنگ سردمیان کمونیسم وسرمایداری رابه ذهن می رساند.به سخن دیگر، تازمانیکه اتحادشورویی کمونیستی بتاریخ نه پیوسته بودوجنگ سردمیان مسکوواشنگتن ادامه داشت،برای بهره برداری ازرقابت آن ها،چپ شعاردادن وراست عمل کردن وبه عکس،به روش روزمره ی سران فرصت طلب ومردم فریب جهان سوم،بویژه سلف رهبران کنونی پاکستان مبدل شده بود.این گونه یاوه سرایی درحرف وعمل کردن برضدآن،چنان به رسوایی کشیده شده بودکه راننده های شهرنیویارک/مقرسازمان ملل متحد،در میان خودتبصره می کردندکه راست اشاره بده وچپ برو!همزمان بابتاریخ پیوستن کمونیسم وافتادن مسکوبدست یک مردالکلی ودیوانه،رهبران کمونیست متحدمسکودراروپای شرقی،افریقا ویمن جنوبی سرنگون،وکشورپاکستان به تجارت بالای بنیادگرایی هراس افگن دست زد.نجیب الله رئیس رژیم وابسته به مسکودرکابل، وکریموف رئیس رژیم استالینیست ازبکستان، به جلب توجه امریکاروی آوردند.سیاستی که درپیروی ازآن، کریموف موفق وصدای نجیب الله مبنی بربهتربودن رژیم اوبربنیادگرایی افغانی بخاطرنفوذپاکستان درواشنگتن گوش شنواپیداکرده نتوانست وناکام شد.
بهرصورت،پاکستان نشان دادومیدهدکه درکاربردسیاست های چپ نماودرجوهرراست تندرو،دست بالای دارد.این گونه سیاست های منافقانه زمانی ارزش بیشتری پیداکردکه راست افراطی وتندروبرهبریی جورج بوشِ پسربه کاخ سفید،راه یافت واسلام رادرجای کمونیسم نشاند!بوش ودست یارانش که به باور بسیاری کارشناسان جنوب،جنوب غرب وجنوب شرق آسیا،راجع به منطقه آگاهی نداشتندوتجربه شان بیشتردرمحورنبردباکمونیسم ومحدودساختن آن خلاصه می شد،به حیث یک گاوشیریی چاق وفربه برای سران نظامی وشبکه ی جاسوسی پاکستان عمل کردند.سازمان جاسوسی پاکستان(آی اِس آی)که ازاشغال افغانستان تاکنون به بنیادگرایان مذهبی به حیث یک ابزارکارآمددرسیات منطقه ی بویژه دربرابرهندوافغانستان می نگرد،بدرستی میدانست ومیداندکه امریکابه حیث بزرگترین کشورسرمایداریی جهان به هرچیزی تاریخ مصرف قایل است وتاریخ مصرف پاکستان گذشته است.ازاین رو،ازپیش آمادگی گرفته بودتادربرخوردباسیاست های امریکابه گونه ی که مشرف به چاویزمشوره داده بود،عمل نماید.امریکای هاهم ازحقه بازی های سازمان جاسوسی پاکستان بی اطلاع نمی باشندومیدانندکه نیرنگ وشیطنت شیوه ی معمول آن می باشد.پرسمانیکه درسال های پسین،نظامی های پاکستانی رااذیت می کنداین است که امریکای هاازافغان هاوهندی ها،راجع به کارکردپاکستان سخن می شنوند.زمانیکه پول های کلان پرداخت شده دردوره ی بوش به پاکستان بی نتیجه ثابت شد،سخن شنوی ازکابل ودهلی هم بیشترشد.امضای قراردادهای گونه گون میان طالبان پاکستانی وحکومت مشرف بیشترازپیش به بدگمانی امریکای هاافزود.ازسوی دیگر،کشته شدن بی نظیربوتوتوسط آی اِس آی وبارکردن آن برطالبان پاکستانی وشکست مشرف درانتخابات2008،سبب شدکه امریکایی هابیشترازپیش جدی شوند.دراین راستا،درماه اگست2008،پس ازروی کارآمدن حکومت حزب مردم،درحالیکه مشرف ازکاخ ریاست جمهوری کنارگذاشته نشده بود،جلسه ی میان دریادارمایک مولن رئیس ستادمشترک ارتش امریکاودریاداراسکات وان بودشکرک فرمانده ناوگان ضربتی نهم امریکاوژنرال کیانی رئیس ستادارتش واحمدشجاع پاشافرمانده عملیاتی ارتش پاکستان باحضوردیگرمسئولین امریکای بروی ناوگان جنگی ابراهام لنکن دردریای عمان صورت گرفت.درهمان جلسه تصمیم گرفته شدکه ژنرال پاشارئیس آی اِس آی شودودرماه سیپتامبربه آن کارگماشته شد.هدف ازگماردن پاشابه ریاست آی اِس آی این بودکه فصل نوی درکارکرداین سازمان هراس پرورگشوده شودوبرنامه ی امریکایی شکاربن لادن وریشه کنی هراس افگنی باشفافیت،ونه به شیوه ی گفتار یک چیزوکارکردبه گونه ی دیگرکه درمشوره ی مشرف به چاویزآمده است،به پیش برده شود.
تاجائیکه به رابطه ی ای اِس آی وامریکابابن لادن ارتباط می گیرد،مردیکه نخست همکارامریکاوبعداًدرفهرست دشمن آن جای گرفت  وتاپسین لحظه ی زندگی درپناه حمایت آی اِس آی زیست وبخاطرغفلت دوستان پاکستانی خود غافل گیروکشته شد.واضح است که رابطه های آن چنانی به30سال پیش برمی گردد،زمانیکه شوروی دست باشغال افغانستان زدونظامی های پاکستانی درضدیت باکمونیسم درراستایی منافع واشنگتن عمل می کردند.برای اینکه تقدس خادم حرمین شریفین/لقبی که پاکستانی هابه پادشاه عربستان قایل هستند،نصیب جهادبدفرجام افغانستان شود....سازمان جاسوسی پاکستان خواستارحضوریک شهزاده ی سعودی در رهبریی جهادافغانستان شده بود.زمانیکه شهزاده ی رضاکاری پیدانشد،رهبران سعودی، بن لادن راکه همکارنزدیک خانواده بود،به پاکستان اعزام کردند.(1)همان گونه که برای امریکاضربه زدن به کمونیسم مطرح بودنه ضربه زنان وایدئولوژی شان،برای نظامی های پاکستانی، بخشیدن پوششی ازتقدس کاذب برای ریاکاریی که درافغانستان براه انداخته بودند،نیازمبرم شده بود.امریکای هادرضدیت باکمونیسم چنان پیشرفته بودندکه حتی آماده ی همکاری باشیطان درزمینه شده بودند.روشن است. کشوریکه برای ضربه زدن به کمونیسم آماده ی همکاری باشیطان می شود،کمک به بن لادن وموقع دادن به نظامی های پاکستان تادست بهرجنایتی درافغانستان ومنطقه بزنند،کاری مشروع وآسانی می باشد.
به طورنمونه،...ژنرال مک آرتر(فرمانده امریکایی جنگ درکوریا)اعلاک کرده بودکه:ماباهرکسی که علیه کمونیسم بجنگدکمک می کنیم وتاکیدکرده بودکه اگرشیطان باین جهان بیایدوبگویدکه باکمونیست هامی جنگم،باو،کمک می کنم.جنگ آغازومتحدین شیطان باشوروی وچین درکوریادرگیرشدند.(2)درآن زمان،کسانیکه سخن ژنرال امریکایی راشنیده بودند،فکرمی کردندکه نظریک نظامی می باشدوکسی به آن بسیارارج قایل نخواهدشد.امارفتاربعدیی دولت امریکانشان دادکه همان سخن پالیسی رسمی دولت واشنگتن می باشد.نگاهی به گفته ژنرال نامبرده وکارکردامریکادرافغانستان وباج دهی آن کشوربه نظامی های پاکستانی درجهت ویرانی این کشور نشان دادکه ضدیت ایدئولوژیک باکمونیسم چقدردرماندگی ذهنی وروانی برای تصمیم گیرندگان نظامی-سیاسی امریکای ایجادکرده بود.درهمین راستا،بن لادن، نخست،به گونه ی سمبولیک درجهادافغانستان سهم گرفت وپس ازجهاد به ریاض برگشت وازآنجا،در یمن جنوبی به جهادعلیه کمونیست های حاکم برخاست.اینکه بن لادن تمام توجه خودرابه مبارزه باکمونیسم کرده بودوازستم کاری های استبدادوارتجاع عرب سخن به میان نمی آورد،مایه ی دلگرمی امریکای هاودربارسعودی بود.
پس ازپایان اشغال افغانستان،دورخ دادزیربوقوع پیوست:نخست،عراق به کویت هجوم آورد،پرسمانیکه درظاهرسبب دوریی بن لادن ازخانواده ی حاکم برعربستان شد.دوم،رژیم کمونیستی کابل سرنگون ومجاهدینی بقدرت رسیدندکه موردتائیدآی اِس آی وبن لادن نبودند.دلیل اینکه مجاهدین حاکم برکابل موردتائیدبن لادن نبودند،این بودکه عرب هاوپاکستانی هاسیاست های افغانی خودرابادشمنی باایران وزبان فارسی وابسته کرده بودند،پرسمانیکه بایدآن هارابه مخالفت باحاکمان جهادیی کابل که فارسی زبان بودند،می کشاند.برای ریشه یابی این موضوع به همین بسنده می شودکه کمک های دولت عربستان ازطریق آی اِس آی مغرضانه درمیان جهادی هاتوزیع وکمک های هلال احمرسعودی وکویت که باکمک های دولتی برابری می کرد،ازطریق موسسه های عربی که بن لادن درآن هانقش بارزی داشت،به مصرف می رسید.این گونه کمک هادردوبخش هزینه می شدند:نخست،گسترش وهابی گری درافغانستان ازطریق سازمان بی مجاهداتحاداسلامی وحزب اسلامی شاخه ی حقانی ووهابی های کنر،درجنوب وشرق افغانستان.دوم،برای تبلیغات علیه ایران وتقویت سازمان های مانندسپاه صحابه درپاکستان.زمانیکه شوروی سربازان خودراازافغانستان بیرون راند،شیخ عبدالله عزام ازحقانی ودیگردوستان کمک گیرنده ی خودخواست که مجاهدین خودرابه شیوه ی نوین نظم بخشند؛ودرهمین راستا،به مناطق هم مرزپاکستان سفرکردودیدکه بنام جبهه چیزی وجودندارد.به همین خاطر،درهمراهی بااستادربانی به شمال کشورسفرکرد.وقتیکه دید درآن بخش جبهه وسازماندهی جهادی وجوددارد،اعتراف کردکه درآب سرمایه گذاری کرده است!پس ازبازگشت ازشمال افغانستان وتوصیف های فراوان ازمسعودفرمانده جمعیت اسلامی موردخشم وغضب آی اِس آی ومخالفان افغانِ مسعود،قرارگرفت ودربجبوحه ی تبلیغات تنظیمی درپشاور،کشته شد.باکشته شدن موصوف،این موضوع نیزبالاگرفت که ازپیش اختلاف نظردررابطه باویژگی های قومی وزبانی-فرهنگی مجاهدین،میان اووبن لادن وجودداشته است.ازاین رو،به گمان غالب، شهادت او،به آدرس بن لادن،حکمتیاروآی اِس آی،سه مخالف مسعود،برآورد شد.
پس ازکشته شدن عبدالله عزام،بن لادن محیط رامساعد یافت تاعرب های مهاجرراکه شمارشان به گونه ی که تبلیغ شده بود،نبودند،زیرنام القاعد سازماندهی نماید....درمحوربن لادن ورهبریی او،حلقه ی اول، طالبان،عناصری درارتش پاکستان،پناهنده های ازبک وچیچین،افراطی های ضدشیعه درپاکستان،تندروان کشمیری؛ودرحلقه ی دوم،دوایرمالی،جذب افرادوحمایت مالی،گروه های تبلیغی،برخی امامان ریدیکال مساجد،مرکزهای تعلیمی،برخی احزاب مذهبی کوچک ازاندونیزی تایمن،ازسعودی عرب تاغزه ،ازاروپاتاامریکاقرارداشتند.(3)برای نظامی های پاکستانی کارکردونفوذبن لادن دربیرون مرزهای منطقه اهمیتی دومی وبه بهره برداری ازاووامکاناتش درکشمیر،افغانستان،آسیای مرکزی وقفقازنهایت اهمیت را داشت.ازاین رو،زمانیکه دراگست1998،کلینتن پس ازبم گذاری درسفارت های امریکادرکینیاوتانزانیاکه مقصرآن بن لادن تشخیص داده شده بود؛منطقه ی ژوردرخوست رابمباران کرد،شماری بسیاری ازکشمیری هاکشته شدندوآسیبی به بن لادن نرسید.درسال1998،که بن لادن وحرکت های اوموردتوجه امریکاقرارگرفته بود،پاکستان باشدیدترین بحران کمبودنان روبروشدودرزمینه، درخواست کمک ازامریکاکرد.امریکازیررهبریی کلینتن،باین شرط آماده ی ارسال کندم به پاکستان شدکه مقدارپولی که این کشوربخاطرخریدهواپیمای اِف16به واشنگتن پرداخته است،به قیمت گندم محاسبه شود.درعین زمان،واج پایی نخست وزیرهندپیشنهاددادکه مابه اندازه ی کافی کندم داریم ومی توانیم باقطارهای تجارتی خودبه مرکزهای استانی شمابفریستیم وسفری هم به لاهورازطریق قطارکرد.نوازشریف، نخست وزیرپاکستان که آماده ی مفاهمه بادهلی نوبود،زیرفشارارتش قرارگرفت ونظامی هابه فرماندهی مشرف حادثه ی کارگیل رابااستخدام برخی تندروهای مزدورپاکستانی-افغانی-کشمیری بوجودآوردندتاگفت وگومیان شریف وواجپایی راتخریب نمایند.اسنادپخش شده راجع به سفرنخست وزیرهندبه پاکستان درروزنامه های پاکستانی حاکی ازآن بودکه دهلی نوآماده شده بودپس ازبرقراریی رابط کنسولی،ایجادآسانی درصدروویزا/روادیدسفروتوسعه ی مناسبات اقتصادی میان دوطرف، دررابطه باپرسمان کشمیرهم گفت گونماید.برخی ازخبرهای فاش شده دررابطه بامذاکرات دوجانبه حاکی ازاین بودکه هند؛درگام نخست، به روابط اقتصادی؛ ودرگام دوم، به موضوع کشمیرمی پرداخت.به باورنظامی ها،اقتصادهندقوی واقتصادپاکستان ضعیف می باشدوچنان معامله ی پاکستان راازنظراقتصادی بدامن هندمی اندازد.پرسمانی که به هیچ صورت موردپذیرش ارتش نبودوباحادثه آفرینی درکارگیل آن رابرهم زد.
رخ دادکارگیل نه تنهاروابط روبه بهبوددهلی واسلام آبادرابه سوی تنش زدگی راند،بلکه رابطه ی نوازشریف نخست وزیررابامشرف ونظامی های حامی تندرویی مذهبی پرتنش ساخت.رخ دادکارگیل افزون برمتشنج ساختن روابط نخست وزیروارتش،روابط امریکاباپاکستان راکه ازپیش بخاطربن لادن روبه تیرگی گذاشته بود،تیره ترساخت.دررابطه بابن لادن....نوازشریف بارهاوعده داده بودکه او رابرای دادگاهی کردن تحویل بدهد....این باردرملاقات باکلینتن در4ژولای1999،که شریف وآی اِس آی برخلاف وعده های قبلی، بابن لادن وطالبان کمک وبه هراس افگنی کمک رسانده بودند،کلینتن خشمگین شده گفت که:"برای جلب توجه جهانی،راجع به حمایت پاکستان ازهراس افگنی اعلامیه صادرمی کند.آیااین چیزی بودکه شریف می خواست؟واین آخرین روزهای حکومت اوبود. (4)
پس ازبازگشت نوازشریف ازامریکا،دوماه بعد،حکومت اوتوسط مشرف سرنگون وخودش روانه ی زندان وچندماه بعدبا پادرمیانی کلینتن وپادشاه سعودی رهاوبه مکه تبعیدشد.مشرف که اختیاردارکل کشورشده بود،درسخن رانی نخست خودبسیارازروشنفکری ومیانه روی سخن به میان آوردونشان دادکه پاکستان ازپرورش وسرپرستی تندروان عرب،افغان وکشمیری فاصله گرفته فصل نوی رادرسیاست کشورخودوروابط آن باکشورهای منطقه وجهان بازمی کند.درروزهای پس ازتشکیل کابینه،سخن های هم مبنی براینکه درترکیه درس خوانده وزیرتاثیراتاترک می باشد،به زبان آورد،سخن های که کاملاًضدآن هاعمل وپاکستان رابیشترازدوره ی ضیاء الحق،بوتووشریف به گهواره ی تندروان عرب،افغان وکشمیری مبدل کرد.درداخل افغانستان....مشرف باحاشیه کردن طالبان،آن هارابه عرب هاوابسته کردوازاین طریق به بلندشدن هراس افگنی کمک کرد.اوطرفدارکنارآمدن امریکاباطالبان بودومی گفت که دراین صور ت طالبان میانه رومی شوند،وامریکا،قلب وذهن افغان هاراازآن خودمی نماید.(5)
طرفه اینکه،افغان هااداره ی طالبان راسیاه کارومزدورپاکستان ودوره ی حکومت آن هاراننگین ترین مرحله ی تاریخ خودمی دانند.اداره ی که بی اختیار،وحشی واحمق وسرسپرده ی عربستان وپاکستان بودوزشت ترین اعمال رابنام دین علیه مردم افغانستان مرتکب شد.ودردوره ی همان اداره ی سرسپرده ی پاکستان درکابل بودکه زشت ترین برخوردراپولیس پاکستان بامهاجران افغانی کردوبه حکم مقام های دولتی روزانه بهرایستگاه پولیس اجازه داده شده بودکه سه صدپنجاه نفرمهاجر رادستگیروازهرکدام سه صدوپنجاه روپیه اخاذی نمایند.بهرحال،باآن حکومت طالبی زیراداره کرنیل امام وشریعت بریده ازخداوایمان واخلاق ،اراجیف روشنفکرمآبانه ی مشرف ودیداومبنی برمیانه روساختن طالبان، نه موردپذیرش امریکاواقع شدونه هم موردتائیدسازمان ملل متحد.زمانیکه نظامی های زیررهبریی مشرف دریافتندکه جهان به هیچ صورت نه روشن خیال- اعتدال پسندیی مشرف ونه هم میانه روشدن طالبان رامی پذیرد،وامریکای هاروزتاروزبه فشارخودغرض دورشدن اسلام آبادازالقاعده وطالبان افزودند،آی اِس آی وفرماندهانش برنامه ی دیگری رادرپیش گرفتند که بربنیادآن....نظامی های پاکستانی دریافتندکه بادستگیری وسپردن افرادضعیف القاعده که تاثیری دربرنامه ی پاکستان درکشمیروافغانستان ندارند،می توانندنزدسیا/سازمان جاسوسی واِف بی آی/اداره بازرسی فدرال امریکا،کسب اعتبارنمایند.(6)درهیمن راستا،خالدشیخ محمدراکه نه عرب،بلکه یک بلوچ پاکستانی وزاده شده در کویت بود،باتبلیغات فراوان مبنی براینکه اومعزمتفکرپشت سررخ داد11-9-2001می باشد،تحویل اداره ی بوش دادند.
نظامی های پاکستانی با بازیی فریب کارانه مبنی برتسلیم دهی مهره های کم اهمیت القاعده به امریکا،خواستندبدوکارکرد اصلی خود،پوشش فراهم نمایند:نخست،ازادامه ی فراهم کردن پناه گاه به مهره های اصلی القاعده وکمک به طالبان وپیوندنزدیک آن ها.دوم،تشویق تندروان درتمام منطقه بویژه کشمیرعلیه هند.برای اینکه درهردوپرسمان نامبرده خوب ترتوفیق داشته باشند،به فراهم کردن اطلاعات دروغین هم به امریکاوبریتانیادست زدند.به طورنمونه،...یک حلقه ی زیرزمینی"موساد/سازمان جاسوسی اسرائیل"درلبنان20حلقه ی پنهانی هراس افگنی راکه قصدانجام اعمال هراس افگنانه دربریتانیاراداشتندکشف کرد؛وبدنبال آن، مرکزفرماندهی آی اِس آی درراولپندی کشفی ازمناطق قبایل می کندوبه بریتانیااطلاع میدهدکه القاعده امرآماده باش به وابستگان خودبرای عمل خراب کارانه دربریتانیاراداده است.موسادهم این کاررابرای منافع ایم آی سیکس/سازمان جاسوسی بیرون مرزی انگلیس انجام میدهد..پیام این است که کوشش اسرائیل مانع حمام خون دراروپاشده است تاجنگ باصطلاح دنیای آزادعلیه اسلام متعصب راه اندازی شود.(7)اگربه همسویی اطلاع رسانی موسادوآی اِس آی نگریسته شود،واضح می شودکه،کشوراسرائیل می کوشد مخالفان خودراکه می خواهندتل اویوخاک شان راترک بگویدهراس افگن معرفی می کند،وآی اِس آی می کوشدکه سرغرب کلاه کشادگذاشته به مداخله ی خوددرافغانستان وکشمیروپناه دادن به رهبران القاعده وطالبان سرپوش بگذارد.
دراین بازیی ناپاک آی اِس آی که بزرگترین قربانی آن تاکنون افغانستان می باشد،چشم پوشی امریکاودادن چیک های سفیدبه نظامی های پاکستانی دارای اهمیت می نماید.چشم پوشی که دربسیاری مواردتئوریی توطئه رامبنی براینکه خودامریکاشریک عمده ی بازی باآی اِس آی میباشد،تقویت می نماید.بطورنمونه،...بتاریخ7اکتوبرپیش ازآغازحمله ی امریکابه افغانستان،محموداحمدازریاست آی اِس آی برکنارشدوروزبعدازبرکناریی احمد،تایم آف اندیا،رابطه میان احمدومحمدعطا،رهبرحمله به به ساختمان تجارت جهانی رافاش کردکه درغرب موردتوجه واقع نشد.برکناریی اوهم باافشاگریی روزنامه ی هندی رابطه داشت.درروزنامه، آمده بودکه صدهزاردلارتوسط احمدبه عطاداده شده بود؛وبه همین لحاظ، امریکاخواستاربرطرفی اوشده بود.احمدعمرشیخ رابطه میان ژنرال احمدوعطابوده است.(8)نویسنده که آن روزهارخ دادهارادرپاکستان ازنزدیک دنبال می کرد؛شاهدبودکه مشرف باچهره ی خشمگین وهمراه باترس که هربیننده ی تلویزیونی آن رادرک می کرد.بتاریخ19-9-2001-19-6-1380خورشیدی،سخن رانی کرد،سخن رانی که تلویزیون پاکستان آن به نشرسپرد.مشرف درسخن رانی خود،ازاهداف ملی سخن گفت ویادآورشدکه:منافع ملی،اقتصاد،بم اتومی ومسئله ی کشمیرنزداوازاولویت هامی باشندوازافغانستان ورژیم ننگین طالبان سخنی به میان نیاورد.طوریکه بعداًدرسال2006درواشنگتن افشاکردودرکتابش"درخط آتش"هم یادآورشده است،آرمی تاج معاون وزیرخارجه ی امریکابه ژنرال احمدرئیس آی اِس آی گفته بودکه"اگرمطابق گفته ی ماعمل نکنیدبه عصرسنگ اعزام تان میداریم"!چهره تاریک وگرفته مشرف درحین سخن رانی تنهابه اومنحصرنبود،بلکه ناراحتی ونارضایتی سروبدن همه دستگاه ریاوتزویرراگرفته بود.درهمین راستا،بتاریخ11میزان1380-3اکتوبر2001م،جاویدحسین سفیرپاکستان درتهران،طی سخن رانی باسمای ایران گفت:"کشورمن برای امریکااستفاده ازهوا،میدان های هوای،لوژیستک ومعلومات میدهد،امااین کشورراجع به برنامه ی خودچیزی بمانمی گوید."
باتوجه به آنچه که گفته شد،روشن می شودکه فضای فراخ بی اعتمادی ازهمان آغازماجرامیان نظامی های پاکستانی ودولت امریکاوجودداشته است؛بی اعتمادی که ازدوپرسمان زیرالهام می گرفت:نخست،پاکستانی هافکرمی کردندکه دربدل کمک آن دربراندازیی شوروی،امریکا،افغانستان رابه آن هاپاداش میدهد.دوم،زمانیکه وضعیت این گونه نیست وخودآقاتشریف می آورد.بایددسیسه کردودروغ گفت وباهروسیله ی برنامه ی آن راناکام کردتاازمنطقه برودوومجبورشودکه افغانستان رابه اسلام آبادبسپارد.مشوره ی مشرف به هوگوچاویزرئیس جمهوروینزیویلامبنی براینکه به امریکای هاوعده ی همکاری بدهیدوکارخودرابکنیدونگهداریی القاعده وبازسازیی طالبان ومشکل آفرینی درسرراه منافع امریکادرمنطقه و....همگی برخاسته ازدرماندگی سیاسی ووابستگی اقتصادی می باشدکه به نظامی های پاکستانی اجازه میدهدتادست بهردروغ وریایی دست بزنندتاپول وکمک بدست بیاورند.این شیوه ی دورویی ومنافقت درکشوری مانندپاکستان باپیشینه ی فسادسیاسی-اداری ومالی زمام داران سیاسی-نظامی؛ وازهمه مهم تر،کارشکنی دربرابربادار،چیزی غیرطبیعی به نظرنمی رسد.ژنرال ایوب خان سلف ژنرال مشرف زمانیکه ازکارکردبادارخودامریکاناراحت شد،کتاب"دوست نه بادار"رانوشت.وزمانیکه باریچاردنکسن گفت:"خطردشمنی باامریکاازخطردوستی باآن کمتراست"!درواقع،ازیک حقیقت تلخ پرده برداشته بود.حقیقتی ناگواری که مشرف ورهبران کنونی پاکستان باشارانیدن معده وروده های خود،درحال هضم کردن آن می باشند.
دررابطه بافسادمالی-اداری وسیاسی درکشورپاکستان همین بسنده می کندکه درسال2004،کمک های بزرگ جامعه ی جهانی بخاطربازسازیی خانه های کشمیری هاراکه دراثرزمین لرزه ی جانکاهی ویران شده بود،نظامی هاوبروکرات هابه جیب زدندوگره ی ازگره های مشکل قربانیان زلزله رابازنکردند.حیف ومیل کمک به کشمیری هاسبب شدکه بخاطرسیلاب وتوفان سال 2010/1389 که 16ونیم ملیون پاکستانی درآن خانه وکاشانه ی خودرازدست دادند،جامعه ی جهانی برای کمک پاپیش نگذارد.برای بازتاب عمق فساددرکشورپاکستان،به یک برداشت دردناک دیگری هم اشاره می شود؛وآن اینکه، کوسیگین نخست وزیرشوروی،درسال1967پس ازبازگشت ازسفررسمی به این کشور،درمسکوگفت:"به وجودخداایمان نداشتم،اماخدارادرپاکستان دیدم.درکشوریکه ازرئیس جمهورتایک پولیس عادی اش دزداست وآن کشورازبین نمی رود،خدااست که آن رانگهداشته است"!کشوری باچنان فسادوبی قانونی گری که حتی ماتریالیستی مانندکوسیگین اذعان داشت که آن راخدانگهداشته است،درادامه ی فسادپیشگی خودتوانست افغانستان راویران وبه بهانه ی جنگ علیه القاعده ورهبرآن بلیون هادلارازجیب مالیه دهندگان امریکایی بیرون وحیف ومیل نماید؛بدون شک این توان راداردکه برای سال های آینده هم ریاکاری وتروریست پروری کرده جامعه ی جهانی رااغفال نماید.بزرگترین مشکل این کشورآن است که رژیم های نظامی – ملکی زیرحمایت غرب دارد،رژیمی های که سال هااست که به غرب ومردم خوددروغ می گویندوکمک بدست می آورند.
اکنون که پس ازده سال دروغ پراگنی نظامی های پاکستانی مبنی براینکه بن لادن درکشورشان نیست ودرمناطق مرزی میان افغانستان وپاکستان یادرخاک افغانستان پنهان شده است،دروغ هابرملا،وبن لادن درشهرایبت آباد،دریک ساختمان اشرافی  درکناراکادمی نظامی ارتش پاکستان پیداوتوسط جوغه های تروریاضدترورامریکای کشته شده است.پرسش بنیادی این است که آیاامریکای هابه پایان ماجرانزدیک شده اند؟آیانظامی های پاکستانی باین همه فریب کاری ودغل آماده می شوندکه ازبهره برداری ازتندرویی مذهبی به حیث یک ابزاردرسیاست خارجی بویژه دربرابرهندوافغانستان خوددرای نمایند؟آیاجامعه ی جهانی بویژه امریکابزرگترین کمک کننده به پاکستان آماده خواهدشدکه ازدروغ گوی وبازیی دوگانه ی متحدخوددرمنطقه چشم پوشی نماید؟پاسخ این پرسش هاوپرسش های هماننددیگرهرچه باشند،ازاین حقیقت نمی توان انکارکردکه درهیچ یک، چه باداروچه نوکرپاک نیتی وجودنداردوهرکدام بارهابه یک دیگرامتحان داده اند.
بهرصورت،کشته شدن بن لادن درشبانگاه یک شنبه اول مه2011-11-2--1390خورشیدی،دریک ویلای اشرافی درکناربزرگترین پایگاه نظامی ارتش پاکستان، توسط نظامی های امریکای،آبروی نظامی هاوسازمان جاسوسی پاکستان راریختاند!آبروریزی چنان فاجعه باربودکه سبب شد،سران ملکی ونظامی پاکستان به سخن رانی های دست بزنندکه بجای تلافی شکست اطلاعاتی،به عمق رسوایی خودبیفز ایند.بطورنمونه،روزچهارشنبه4مه-14ثور1390،گیلانی نخست وزیرپاکستان، درپاریس، برای پرده کشی روی شکست رسواخیز سازمان اطلاعاتی کشورش،تمام سازمان های جاسوسی جهان رامقصردانست.مگرمی توان کشته شدن بن لادن دریک مهمان خانه ی زیرمراقبت سازمان جاسوسی پاکستان توسط امریکای هاراشکست همه سازمان های جاسوسی جهان جازد!بهرحال،کشته شدن بن لادن،آی اِس آی راازیک قازیکه تخم طلای می گذاشت ورژیم عربستان رازیک مترسک سیاسی- مذهبی محروم کرد.اگربرای رژیم مبارک درمصر،جمعیت اخوان المسلمین/برادران مسلمان، برای کسب حمایت غرب نقش مترسک راداشت،برای رژیم قبیلگی-خانوادگی عربستان،چنان نقشی رابن لادن ایفامی کرد.نقشی که بهای آن رابن لادن پیش ازکشته شدنش وآی اِس آی، به صورت پول های کلان بدست می آوردند.
اگرعربستان وپاکستان راشکست خورده های اصلی دردرامه ی کشته شدن بن لادن به شمارآوریم،بدقت می توان ابرازکردکه هندبزرگترین برنده ی این درامه می باشد.به سخن دیگر،بااین درامه پاکستان ثابت ساخت که هم پایگاه هراس افگنی می باشدوهم درزمینه فراوان دروغ می گوید!تاجائیکه به افغانستان وشکست وموفقیت آن دراین درامه ارتباط می گیرد،دراین شکی نیست که سودمی برد،اماناتوانی ودرماندگی حکومت کابل به آن اجازه نمی دهدکه ازاین درامه ودرامه های مشابه بهره ی برداری نماید.دراین ناتوانی اداره ی کابل،دوپرسمان رابایدازنظردورنداشت:نخست،برداشتی که نظامی های پاکستانی ازکرزی رئیس حکومت ناکارآمدکابل دارند.دوم،چالاکی وتردستی آی اِس آی دربازی باامریکاومرزکشی میان القاعده ی بن لادن وطالبان زیرپرورش خود.دررابطه بااصل نخست،...کرزی،برای طالبان درآغازسازماندهی شان درقندهار50هزاردلارکمک، پنهان گاه اسلحه رانشاندهی وسران قبایلی رابه آن هامعرفی کرده بود.طالبان که(مشاوران آگاه پاکستانی داشتند پس ازراه اندازیی برنامه ی آن کشور)باعبدالحق/ ازقبیله ی جبارخیل ودرانی هاکه رابطه باشاه سابق داشتند،ملاقات کردندودرانی هافکرکردندکه اکنون زمان بدست آوردن چیزی است که سازمان ملل وپترتامسن/سفیرامریکادرامورمجاهدین درآوردن آن ناکام شدندوازطالبان پرچم سفید وقرآن بدست خواستندکه شاه رابرگردانند....بنابرهمان کمک های قبلی بودکه به گفته ی احمدرشید...کرزی خواست نماینده ی طالبان درسازمان ملل متحدمقررشودوبرای تقررخودبایدتصدیق نامه راازوزارت خارجه ی پاکستان می گرفت که به گفته ی خودش وزارت نامبرده او راردوازوزارت بیرون شده است.یعنی دیپلمات های طالبان راپاکستان گزینش می کردند.(9)به عبارت دیگر،کس یاکسانی راکه یک بارپاکستانی هااستعمال کرده اند،به آن هااعتنایی نمی کنند.دررابطه بااصل دوم،بایدچنین ابرازکردکه نظامی هاواطلاعاتی های پاکستانی دربیشترازسه دهه ثابت کرده اندکه درقضایای افغانستان وبازیی فریب کارانه باورق تندروان مذهبی-قبیلگی مانند طالبان،چندگام ازواشنگتن پیشتر می باشند.اگررخ دادهای مربوط به کشته شدن بن لادن وبازی باورق طالبان چشم امریکای هارابازکرده باشد،موضوع جهت دیگری به خودخواهدگرفت.درغیرآن،همان دیگ است وهمان کاسه!
بهرحال،امریکای هاهم ضعف های دارندکه درپی ترمیم آن هانیستندیااینکه ناتوان ترازترمیم آن هامی باشند.به طورنمونه،درده سال جنگ علیه تروریسم/هراس افگنی،امریکای هاآماده نشدندکه ازتروریسم تعریفی واضحی ارائه نمایندویامیان مبارزه ی آزادی بخش مردم فلسطین وتروریسم فرقی قایل شوند.ازسوی دیگر،برهمگان روشن است که تروریسم دردوقلمرودولتی وگروهی دورمی زندکه القاعده بخش گروهی وهراس افگنی دولت اسرائیل علیه فلسطینی ها،بخش دولتی آن می باشد.تعریف همه پذیرازتروریسم/هراس افگنی می تواندبه جنگ علیه تروریسم کمک وجامعه ی بشری رادررسیدن به حکومت قانون واحترام به معیارهای انسانی کمک نماید.اگرالقاعده توانست خودرافربه وبه تبلیغات گسترده درسطح جهان دست بزند،به عدم توجه غرب به تروریسم دولتی وتوجه روزافزون به تروریسم گروهی،برمی گردد.بااینکه تعریف حقوقی قابل پذیرش همه ازتروریسم کرده نمی شودوهرکشورمخالفان خودرابنام تروریست سرکوب ونابودمی نماید،ببینیم که کشته شدن بن لادن توسط جوخه های مرگ امریکای کمکی به کاهش تندروی وهراس افگنی می کندیانه!استنادامریکای هادرکشتن بن لادن این است که برای دفاع ازخوداوراکشته اند.اما،افشای رخ دادمربوط به کشته شدن بن لادن نشان میدهدکه اومسلح نبوده وبخاطرتامین امنیتش توسط ارتش پاکستان، نیازی به داشتن اسلحه هم نداشته است.اگرامریکای هااورازنده دستگیرودردادگاه"لاهه"محاکمه ی عادلانه می کردند،بسیاربه نفع شان بود؛وهمچنان، به کاهش تندوی وتروریسم/هراس افگنی کمک می کردند.افزون برکشتن یک تروریست غیرمسلح باشیوه ی خوداو،بدریاانداختن جسدش بسیاری مسلمان هاحتی میانه روهاراناراحت وبه منافع امریکا،نه تنهاکمک نمی کند،بلکه به شمارتندروانیکه علیه منافع آن کشورفداکاری نمایند،می افزاید.
علاوه بربدریاانداختن جسدبن لادن،امریکای هاآماده نشدندکه تصویری ازجسدمرده ی اوراهم به نمایش بگذارند،کاریکه شک وتردیدهای فراوانی رانسبت به مرگ وزیست بن لادن ایجادکرده است.سخن های بارک اوباما،دررابطه باعدم پخش تصویرجسدبن لادن، باین منطق استوارمی باشدکه سبب گسترش تبلیغات شده وامنیت امریکایی هارابه خطرمی اندازد.ودررابطه باطعمه ی نهنگ کردن جسداو،که تاریخ مصرف زندگی اش نیزبه پایان رسیده بود،این استدلال ارائه شد که ازقبراوزیارت نسازند!کسی که تاریخ مصرفش برای قدرت های خریداراوبه جزپاکستان به پایان رسیده بود؛درباره ی قبرش ممکن است هرگونه استدلالی بشود،امازیارت خیالی او نبایدباعث تشویش ونگرانی و سبب محروم کردنش ازیک قبرمطابق مراسم مذهبی می شد.دراین زمینه،بایدیادآورشد که مبارزه های دموکراسی خواهی،آزادی وحقوق بشرطلبی ملت های خاورمیانه وشمال افریقا، منطقه ی که فکرمی شد بن لادن درآن نفوذفراوان داردوبی اثربودن اووگروهش دراین نهضت آزادی خواهی نشان دادکه راجع به نقش القاعده ونفوذآن گزافه گوی شده بود.چراکه توده های عرب چیزی رانمی خواهندکه القاعده می خواهد.خواست القاعده یک رژیم تئوکراتیک/خداسالاریی بیدادگربه سبک رژیم آخوندی ایران وپادشاهی قبیلگی-خانوادگی- وهابی کشوربن لادن می باشد.خواستی که درمخالفت باخواست ملت های عرب می باشد.بنابرآن،اگربن لادن به شیوه ی دینی توسط خودمسلمان هادفن می شد،زیارتی ازاوساخته نمی شد.امادردنیای بی قبری وبی کفنی،هستندکسانیکه اورامظلوم قلمداکرده به شماراعضای القاعده می افزایند.ازهمه مهم تراینکه،رخ دادهای جهان عرب نشان دادکه بیشترازبن لادن،بل گیت پدرمایکروسفت به بهارعربی کمک رسانده است؛وتاجائیکه به نوخواهی وحرکت به سویی جهان مدرن ارتباط می گیرد،به صراحت می توان گفت که جهان اسلام به مهاتیرمحمدنیازداردنه به بن لادن.
1-Ghost wars,The secret History of The C.I,A,Afghanistan and Binladen.From The Soviet Invasion to Septsmber11,2001.By Stev Coll.The penguin press,Newyork,2004
Copyright©Stev coll,2004,allright reserved.printed in the U.S.A.P.297
2-An other world is possible,globalization and anti-capitalism,revised and expanded Edition.byDavid Mcnally.copyright©2006David Macnally.published in the UK by: the Merline press.p.216
3-Ghost wars.p.471
4-Ibid.p.477
5-Ibid.p.481
6-Ibid.p.506
7-War and globalization,the Truth Behind September11
By:Michelchossudovsky,copyrighr©2002….allright reserved—global outlook tm and center for research and globalization(Crg),first edition.printed in Canada.Isbn 0-9731109-0-2.p.86
8-Ibid.pp.57-58
9-Ghost wars.p.287andDescent into Chaos,The United States and the failure of Nation Building in Pakistan,Afghanistan and Central Asia.By:Hhmed Rashid.viking.first published in2008by Viking penguin,amember of penguin group(U S A)INC.10987654321,Copyright©Ahmed Rashed,2008,allright reserved.pp.13-14

Monday, 2 May 2011

عربستان،ایران وبنیادگرایی افغانی


بدترین شرآن است که به نیت خیرانجام داده شود!
پاسکال
ابراهیم ورسجی
12-2-1390
زمانیکه سخن ازبنیادگرایی بطورهمگانی وازبنیادگرایی افغانی بطورویژه به میان می آید،دوپرسمان زیربه گونه ی برجسته خودرابه نمایش می گذارد:نخست،پرسمان وابستگی بنیادگرایان به دولت های ملی نمایی سکولارودولت های دینی نما- سکولارمستبدکه جلوه های دینی وبنیادگرایانه ارخودتبارزمیدهند،خودنمایی می کند.دوم،پرسمان پیونددین باقدرت وسیاست که پیوسته باشخصیت رسول الله صلی الله علیه وسلم به حیث پیغمبروبه حیث یک رهبرسیاسی،به میان می آید.دررابطه بااصل نخست،بازتاب یک سخن کارل مارکس خالی ازفایده نخواهدبود.شخصی ازمارکس درباره ی یک شخص یاگروه پرسان کردکه"چگونه می اندیشد؟"مارکس درپاسخ گفت:"آخورآن شخص یاگروه رابه من نشان بدهید!آن گاه خواهم گفت که چگونه می اندیشد."اگرمارکس ایدئولوژی راآگاهی دروغین خوانده بود،بیشتربه همان سخن که رابطه ی نزدیک میان آخورواندیشه ی برخی اشخاص وگروه هاوجوددارد،پیوندپیدامی کند.
درهمین راستااست که رابطه ی بسیاری گروه های بنیادگرای مذهبی ازجمله بنیادگرایان افغانی بادولت هایی قبیلگی- نفتی-مذهبی نمای عربستان ودولت آخوندی- نفتی- فقهی ایران توجیه پیدامی نماید.این گونه رابطه درتاریخ اندیشه های قشری-جزمی وسودجویانه، منحصربه رابطه ی بنیادگرایان مذهبی ودولت های نفتی-مذهبی نامبرده کرانمندنمانده،بلکه رابطه ی بنیادگرایان وجزم اندیشان کمونیست ازافغانستان تاانگولا،باشورویی پیشین رانیزدربرمی گیرد.پرسمان ابزارشدن بنیادگرایان افغان دردست دولت های پاکستان،عربستان وایران،بیشتربه ایدئولوژی به معنای آگاهی کاذب ازنظرمارکس وفرصت طلبی دولت های نامبرده وسودجویی مالی برخی افراددررده های بالای گروه های بنیادگراارتباط می گیردتابه طورافقی درهمه ی اعضای آن ها.همین موضوع،درواقع،پرسمانی می باشدکه ازابزارکردن دین دردست قدرت وبهره برداری ازپیونددین باسیاست مایه می گیرد؛پرسمانیکه پرداختن به ریشه های دینی- تاریخی موضوع را،ایجاب می کند.
کارکرددولت های نظامی-اسلامی ونظامی-سکولار وبنیادگرایانِ سوار برقدرت در ایران آخوندی – سپاهی،نشان میدهدکه آن ها،مقام پیغمبرخداصل الله علیه وسلم راازرسول الله ورحمت اللعالمین؛ به یک رهبرسیاسی- نظامی کاهش داده اند.اینکه ازبرآمدن امویان درسال 40هجری-قمری-661میلادی تاکنون، نظامی هابرمسلمان هاحکومت می کنندوپس ازبهارعربی یاحق طلبی وآزادی خواهی عرب هابه کشتاربی رحمانه ی آن هامبادرت می کنند،ازهمین تقلیل/کاهش گریی شخصیت پیغمبرخدا"ص"ازرحمت عالمیان به فرمانده جنگ وسیاست، الهام می گیرد.ایجاددین رسمی وفقیهان درباری که ایستادشدن مفتی ازهردرکنارمبارک مستبد وحوزه ی علمیه ی قم درکناررژیم خودکامه ی حاکم برایران، وهمسویی مولوی هایی کم سواد باحکومت های نظامی درپاکستان،وهمکاریی حزب سارکات اسلامی با ژنرال عبدالرحیم سوهار تو،فرمان روایی خودکامه ی اندونیزی(از1965تا1998)و...درهمین راستاقابل توجیه می باشند.طرفه اینکه،درکشورهای که مرکزیت هایی نیرومنددینی،مانند،مصر،عراق،ایران وپاکستان وجودندارد،زمام دارانِ مذهبی نماوسکولاربه سراغ کسب حمایت حلقه های صوفی رفته اند.بطورنمونه،درسوریه، اسدها،حمایت شیخ احمدکفتارو،صوفی آن کشورراکمایی ودرلیبی، قذافی، یک گام به پیش گذاشته،تجارت بر مرده ی عمرمختار،مجاهدضدفاشیسمِ موسولینی دردهه ی بیست سده ی بیستم راپیشه کرد.درسودان، جعفرالنمیری کوشید،حمایت صادق المهدی نویه ی مهدی/مبارزسودانی ضدانگلیسی،در پسین سال های سده ی نزدهم واخوان راکسب نماید؛تااینکه بوش پدرومعاون ریگان؛ باامتیازبخشی،اوراازکنارآمدن به اخیری، فاصله داد.درافغانستان زیراشغال،امریکایی هاکوشیدند برای به انزواکشاندن سازمان هانیمه جان وفاسدمجاهدین وطالبان که اخیری توسط ژنرال مشرف باکمک امیریکابازسازی شده است ،حمایت پیران بی پیرو طریقه هایی قادریه ونقشبندیه راپشت سررژیم ناکارآمدِطرفدارخودکمایی نمایند،سیاستی که تاکنون نتیجه ی دربر نداشته است.
بهرحال،این زیانی است که باادغام کردن شخصیت اصلی رسول خدابه حیث رسول"ص" با شخصیت فرعی آن جناب به حیث زمام دارکشورنوتشکیل اسلامی درمدینه پس ازهجرت؛ودرواقع،برجسته کردن جنبه ی زمام داری برجنبه ی رسالتی رسول خدا توسط زورگویان/نظامیان وبنیادگرایان،به دین وامت اسلامی تاکنون رسانیده شده است.برای بطلان نظرخودکامگان نظامی وبنیادگرایان،همین بس است که درقرآن آیه ی نمی توان یافت که براصل زمام داریی رسول الله دلالت نمایدودرهرجای ازقرآن که ازحکم سخن به میان آمده است به معنای قضاوت/داوریی عادلانه می باشدنه حکومت وحاکمیت.به سخن دیگر،وظیفه ی انبیای الهی هدایت وپرورش اخلاقی مردم بودنه حکومت برآن ها.به طورنمونه،حضرت موسی علیه السلام،پس ازغرق کردن فرعون دردریایی نیل،به مصربرنگشت تاتشکیل حکومت بدهد؛ودرمکه، پس ازبالاگرفتن پیام رسالت وافزایش شمارمسلمان ها،سران اشرافیت قریش بارسول خدادرتماس شده وعده کردند:" درصورتیکه محمد"ص"دین خودرابانابودی بت های کعبه همراه ننماید،آماده هستنداورابه حیث پادشاه پذیراشوند."دعوتی باابرازاین سخن توسط پیامبرخداکه"اگرآفتاب رادریک دست ومهتاب رادردست دیگرم بگذارند،ازدعوت به سوی توحیدوبراندازیی شرک دست برنمی دارم،ردشد."ازاین رو،محمدعبده دانشمنداصلاح طلب ونواندیش می گفت که:"دولت خصلت مدنی داردکه دین مسئولیت های آن راتعیین می کند."وشیخ علی عبدالرازق نویسنده ی مصری درکتاب"اسلام واصول الحکم"همه ی خلافت هارامبتنی براستبدادخواند.ازرهبران نهضت های دینی سده ی بیستم،مولانامودودی:"هرگزبه استلزام نظام های جامع القواکه ایدئولوژی راتنهااصل رهنمای اعمال دولت قرارمیدهند،گرفتارنمی شودوایدئولوژی رامطمئن ترین دفاع درقبال فساداعمال قدرت می داند."حسین الهضیبی دومین مرشدعام اخوان المسلمین/برادران مسلمان،"حاکمیت خدارادراموراجتماع رایک امراخلاقی" وعبدالرحمن وحید،رهبرنهضت العلمای اندونیزیا،"دین راپایه ی دولت ملی به گونه ی دولت های خاورمیانه نمی داند."
دراین راستا،برایی روشنی انداختن بیشتربه موضوع،به آن آیه های ازقرآن که تاکیدبررسالت وابلاغ دین ونفی جباریت،زمام داری وسلطه،حتی توسط پیغمبرخداوتاکیدبرحل وفصل امورمردم بامشوره،داوری برعدل وتزکیه وتعلیم مردم دارند،استنادمی شود.درسوره ی بقره،آیه213آمده است که:مژه دهنده وهشداردهنده هستی.درآیه99سوره ی مائده آمده است که:بررسول چیزی جزابلاغ/رساندن پیام نیست وخداآشکارونهان رامیداند.درسوره ی انعام آیه47آمده است که مژده دهندوهشداردهنده هستی ودرآیه ی 106همین سوره تاکیدشده است که حفیظ ووکیل مردم نیستی.درسوره ی یونس آیه ی 107، رسول می گویدکه من برشماوکیل نیستم.درسوره ی نحل آیه ی 63وظیفه رسول،بیان کتاب گفته شده است.درسوره ی الاسراء آیه ی 53خدامی گویدکه من توراوکیل آن هانفرستاده ام ودرآیه ی 104 عین سوره خدامی گویدکه غیرازمژه دهنده وهشداردهندچیزی دیگری نیستی.درسوره ی کهف آیه ی 55آمده است که انبیاء رانفرستادیم مگرمژه دهنده وهشداردهنده.درسوره ی نورآیه ی 53آمده است که رسول غیرازبلاغ کننده نیست.درسوره ی فرقان آیه ی 55،توراجزبرای مژه وهشدارنفرستاده ایم ودرآیه ی 56عین سوره رسول به مردم می گویدکه دربدل رسالت چیزی ازشمانمی خواهم.درواقع،خط بطلان کشیدن برکسانیکه دربدل دین کاریی خود،مردم رامی دوشند.درسوره ی عنکبوت آیه ی 17،آمده است که برما/رسولان خدا چیزی غیرازابلاغ دین نیست.درسوره ی زمرآیه ی 40،به رسول گفته شده است که وکیل آن ها/انسان هانیستی.درسوره ی شوری آیه ی5،آمده است که تووکیل آن هانیستی.درسوره ی احقاف آیه ی 8، پیغمبرمی گویدکه من هشداردهنده ی بیش نیستم.درسوره ی ق آیه ی44آمده است که باقرآن پندبده،جباربرآن هانیستی.درسوره ی مطفیفین آیه ی32آمده است که من حافظ برآن هافرستاده نشده ام.درسوره ی غاشیه آیه های20و21آمده است که پندبده که پنددهنده ی بیش نیستی وبرآن ها/مسلمان هاسیطره نداری.درآیه ی2سوره ی مائده،خداوندبه زبان پیغمبرمی گویدکه امروزدین شماراتکمیل وراضی شدم که اسلام دین شماباشد.به سخن دیگر،وظیفه ی پیغمبر،تکمیل دین معرفی شده است.درآیه های57و58سوره ی النساء،مومنان به ادای امانت هاوقضاوت/داوری عادلانه درمیان مردم وپیروی ازصاحبان امر به صیغه ی جمع که همان شورایی ازآگاهان دراموردین ودنیاباقیداینکه ازخودشما باشد،امرشده اند.درعین سوره، درآیه74به مسلمان هابه گونه ی سوالیه گفته شده است که چرابرای نجات مستضعفین/ناتوان هایاناتوان شده گان، مبارزه نمی کنید.
درسوره ی اسراء آیه ی35،به مسلمان هاامرشده است که ازمسایلی که درباره ی آن هاآگاهی ندارید،پیروی نکنید،چراکه شنوایی،بینایی وقلب شمامسئول می باشند.پس از مسئول شمردن هشدارگونه ی انسان هابخاطرپیرویی ناآگاهانه ازمنابع دینی نماوزورمندیاهرچیزیکه ازآن آگاهی ندارند،برای اینکه پرسمان بکارگیریی آگاهانه وپیروی ازصاحبان امرجایگاه بهترخودرادرفرهنگ دینی پیدامی نماید،درآیه ی163سوره ی آل عمران،وظیفه ی پیغمبر،تلاوت کتاب،تزکیه ی نفس وتعلیم کتاب وحکمت(شناخت بنیادی شیوه هایی تحقق دین داری درجهان دیگرگون شونده) معرفی شده است،تاجامعه ی دین داران راچنان آماده  سازدکه آله ی دست زورمندان سیاسی- نظامی وفریب کاران عالم نماودین فروش نشوند.درسوره ی حدید/آهن آیه ی14آمده است که رسولان بابینات همراه باکتاب ومیزان فرستاده شده اندتامیان مردم عدل وقسط رابرپادارند.به سخن دیگر،مردم راآماده نمایندکه باقسط زندگی خودراسامان بدهند.درسوره ی آل عمران، آیه ی158،به پیغمبرامرشده است که بامسلمان هامشوره نماید،ودرسوره ی شوری آیه ی37،آمده است که امورمسلمان هابایدباشورومشوره ی باهمی آن هاحل وبه پیش برده شوند.
زمانیکه ارشادات قرآنی نامبرده بادوحدیث زیرازرسول الله،یعنی شمابه اموردنیاتان عالم ترهستیدومن برانگیخته شده ام تافضایل وارزش های اخلاقی رابه پایه ی تکمیل برسانم؛کنارهم گذاشته شوند،واضح می شودکه پیغمبروظیفه ی پرورش وایجادانسان کامل رابدوش دارد،انسانی که نوع نظام سیاسی وشیوه ی حکومت راخودش می تواند تعیین  نماید.اگردرقرآن/کتابِ رهنمای زندگی مسلمان هاسخنی درباره ی نوع وچگونگی نظام سیاسی وجودندارد،باین اصل برمی گرددکه دین هدف زندگی راتعیین می نمایدونظام سیاسی به حیث ابزارزندگی بدوش علم سپرده شده است.بنابراین،باصراحت می توان گفت که هرنوع نظام سیاسی که عدالت راتامین،آزادی،کرامت وشخصیت انسانی ارزش بدهد،درمسیررسالت انبیاء حرکت می کند؛وبرخلاف،هرنظامی اگرچه ظاهردینی داشته باشدوشعاردینی بدهدوعدالت راتحقق نبخشدوآزادی،برابری وبردباری رادرمیان انسان هابرقرارنکند،نظام کفری وطاغوتی می باشد؛به گونه ی که ازچنان نظام های اکنون درجهان اسلام فراوان داریم.باانحراف وکاربردگزینشی قرآن واحادیث پیغمبروفربه کردن فقه وفتواواحتساب درقالب دین ومذهب رسمی،مستبدین مذهبی وسکولار بزرگترین زیان های مادی وفرهنگی- اخلاقی رابه اسلام ومسلمان هارسانیده اند.دراین بازیی شیادانه ی سیاسی که شخصیت رسول الله به حیث پیغمبرزیرسایه ی زمام داریی ده ساله ی اودرمدینه که نیاززمان بودتاجوهررسالت او،قرارداده است،هرگزنکوشیده اندقراردادمدینه راکه پیامبرپس ازهجرت باسران قبایل مسلمان اوس وخزرج ویهودبرگزارکردودولت مدینه راپی ریخت؛دولتی که درآن یهودبامسلمان هادرآن دولت حقوق شهروندیی برابر داشت،وتاپسین روززندگی رسول الله پابرجاماند،مطالعه نمایند.ازاین رو،پس ازدوره ی خلافت، دین لاغرترواستبدادفربه تر،وسرانجام استبداد،دین راخورد؛واین موقعیت،مقام مستبدان راتامرزخداگونگی به پیش برد.برای نمایش استبدادوبالاکشیدن آن تامرزخداگونگی درفرهنگی ترین کشورعرب،یعنی مصر،بهتراست ازسخن شیخ محمدمتولی الشعراوی یادی کرده شود.شعراوی، زمانیکه درسال1976/1977وزیراوقاف مصربود،درمجلس الشعب/شورای ملی،خطاب به سادات،رئیس جمهورگفت:اگرتوان می داشتم، به تومی گفتم که، شخصی هستی که ازکاریکه می کنی نبایدپرسیده شوی!(1)این سخن شیخ شعراوی،برخاسته ازآیه22سوره ی انبیاءمی باشدکه درآن آمده است:"ازخدادررابطه باآنچه که می کندپرسان نمی شود،اماازبندگان دررابطه باکارکردشان پرسیده می شود."به سخن دیگر،سادات راکه مخاطب شیخ بود،بخاطراینکه خودراغیرمسئول می پنداشت،درجای خدانشانده وهشدارداده بود.درواقع،شیخ، ازبزرگترین گره درزندگی سیاسی-اجتماعی – فرهنگی مسلمان هاکه برده وارزمام داران شان رادرمقام خدایی وغیرپاسخ نشانده اند،پرده برداشت.گره ی که دردوصورت بازکردن آن ممکن می شود:نخست،باتفسیرغیررسمی وحکومتی ازدین.دوم،بارواج وتشویق علوم انسانی مدرن.اگردرعربستان بنیادگرا- قبیلگی وایران آخوندی – بنیادگرا،باعلوم انسانی دشمنی صورت می گیرد،موضوع رابایددراصرارخودکامگان خودپرست به حقوق الهی- ساختگی ودروغین شان جویاشد.
ازآنجاکه عربستان به سه دلیل نسبت به ایران درفراهم کردن حمایت های مالی-ایدئولوژیک به بنیادگرایان پیش گام می باشد،بحث رابطه با بنیادگرایان بطورهمگانی وبنیادگرایی افغانی رابه گونه ی ویژه باعربستان می آغازم:نخست،عربستان بخاطروجوداماکن مقدس(مکه ومدینه)وازدواج آل سعود،خانواده ی حاکم باوهابیت/بنیادگراترین جریان عقل گریز،درتاریخ معاصراسلام،نخستین دولت مدعی قرآن"قانون مااست"،می باشد.دوم،این کشوردرزمان ملک فیصل،بخاطرمبارزه باسوسیالیسم عربی ناصروگرایش اوبه سوی مسکو،به بسیج سازمان های مذهبی علیه ناصریسم وکمونیسم دست زد.سوم،عربستان که به باورخود،شیعه رایک مذهب انحرافی می داند،بابرآمدن انقلاب اسلامی درایران شیعی وتجاوزشوروی به خاک افغانستان،بسیارسخاوتمندانه به پرکردن جیب های سازمان های آواره ی افغانی درخاک پاکستان پرداخت که اکنون شایسته ی بنیادگرانامیدن می باشند.ازاین رو،طبیعی می نمودکه ایران انقلابی که دررهبریی آن یک آخوندشیعه قرارگرفته بود،به رودررویی باوهابیت سعودی اقدام نماید.
دراین راستا،نخست،به تعریفِ بنیادگرایانه ی که ازدولت عربستان صورت گرفته است پرداخته؛دوم،کمک های این کشوربه بنیادگرایان بازتاب داده می شود....وقتیکه سرریدربولارد،وزیربریتانیادرجده گفت که:شاه عبدالعزیز بامحکوم کردن آمیزش زنان ومردان زیرپرچم پیشرفت،به حیث یک بنیادگرای قوی عرض اندام کرد.بروس لارنس،اشاره کردکه واژه ی بنیادگرایی اسلامی که توسط ای آرگیب،شرق شناس شناخته شده درکتاب"محمدیزم"که پسانتربنام"اسلام"تغییر نام یافت،درباره ی سیدجمال الدین افغانی اصلاح طلب پان اسلامی وکنش گرسیاسی بکاربرده شده بود؛درواقع،هردونهضتی که توسط افغانی وابن سعود،رهبری می شدندومی شوند،بنیادگرایانه می باشند.نهضت ریدیکالیکه،دفاع مسلحانه ازارزش های دینی راکه توسط مدرنیته تهدیدمی شوند،باخوددارد.نمونه ی بارزبنیادگرایی ابن سعود،رهبرقبایلی می باشدکه بخش بزرگ جزیره نمای عربستان راازسال1904تاسال1926بااتحادبایک نهضت مذهبی پدیدآمده درقرن هیجدهم برهبری محمدابن عبدالوهاب ،فتح ومتحدکرد.(2)نهضتی که پس ازفشارجمال ناصربراخوان مصرومهاجرت برخی اعضایی آن به عربستان،ووحدت آن هاباوهابی گری به گسترش پرداخت.بااینکه عربستان توانست شماری ازاعضایی اخوان/برادران مهاجرراجذب وبه مبارزه ی سختی علیه ناصروکمونیست هادست بزند،اماتازمانیکه ناصرزنده بود،توفیق نیافت که راهی برای نفوذدرجمعیت اخوان مقیم مصروجامعه ی ازهر،پایگاه نیرومندفرهنگ اسلامی که موافقه ی بانگرش وهابیت ازددین نداشت،پیدانماید.
پس ازمرگ ناصردرسال1970میلادی وبالاآمدن سادات به مقام رهبریی مصر،دست وپای وهابیت سعودی وپطرودلارآن درسرزمین مصربازشد.ازآنجاکه دردوره ی ناصر،وهابیت بابزرگترین چالش ملی گرایانه وسوسیالیستی-عربی روبروبود،باشکست ناصردرجنگ1967وسپس مرگ او،میدان برای یکه تازیی شاه فیصل سعودی هموارشد؛ودرهمین راستا،...درسال1971،فیصل کمونیسم راباصهیونیسم برابرخواندوبه شیخ عبدالحلیم محمود/شیخ ازهرصدملیون دلاردادتادرسطح جهان علیه کمونیسم وبه نفع اسلام مبارزه نماید.این کمک توسط کمال ادهم،رئیس سازمان جاسوسی عربستان داده شدوامریکاهم موافقت خودراباآن اعلام کرد.این گونه کمک هایی امریکاوعربستان درجنگ مقدس افغانستان هم نشان داده شد.(3)عربستان زیررهبریی فیصل که پس ازمرگ ناصروبالاآمدن سادات درمصر،شرایط رابرایی تحقق بلندپروازی هایی بنیادگرایانه ی خودمساعدیافته بود،بدنبال تبلیغات برنامه ی صهیونیسم=به کمونیسم،افتاد.درهمین راستا،ارزیابی وضعیت فرهنگ اسلامی درکشورهای خاورمیانه ازاردن تاافغانستان روی دست گرفته شد،وشخصی به نام سیدابوالحسن ندوی ازنویسندگان مسلمان هندویکی ازاعضای رابطه ی عالم اسلامی، درادامه ی سفرارزیابی گرانه ی خود،دربهارسال 1352به کابل رسید.دستاوردارزیابی نامبرده که دریک کتاب زیر عنوان"ازدریای یرموک تادریای کابل"به نشررسید،وضع فرهنگ اسلامی رادرکابل ناامیدکننده برآوردکرده بود.به طورنمونه،درکتاب که چاپ اردوی آن رانویسنده خوانده است.این گونه آمده است که وقتیکه درکابل دریک مدرسه ی دخترانه سخن رانی می کردم،خیال کردم که"دریکی ازمرکزهای فرهنگی پاریس سخن می گویم ودرلحظه ی سخن رانی زنی ازمن خواست که اصل چندزنگی دراسلام رامحکوم/سرزنش نمایم."
پس ازآن اریابی، به دودلیل،افغانستان موردتوجه دستگاه وهابیت عربستان قرارگرفت:نخست،افغانستان ازنظرسیاسی-اقتصادی -نظامی وفرهنگی به سوی شوروی-کمونیستی که فیصل کمونیسم آن را=باصهیونیسم برآوردکرده بود،لغزیده بود.دوم،وضعیت فرهنگی آن باچشم دید ازچندمدرسه ی کابل،بسیارغرب زده برآوردشده بود.ازاین رو،برنامه ی فیصل که درآن یک دانشگاه اسلامی،یک مسجدبزرگ ویک مرکزعلمی-فرهنگی بایک کتاب خانه ی بزرگ رادربرمی گرفت،که ظاهرشاه ونخست وزیرش موسی شفیق هم به آن بی علاقه نبودند،روی دست گرفته شد.درحالیکه عربستان درفکرتدارک پیاده کردن برنامه ی خودبود،کودتای 26سرطان1352توسط محمدداودوافسران زیرین رتبه ی اردو/ارتش،آن برنامه راناکام وگرایش بیشتربه سوی کمونیسم راسبب شد.زمانیکه کاربردی کردن برنامه ی مزبوردرافغانستان ناممکن شد،پاکستان که کودتای نظامی اش برهبریی ژنرال ضیاء الحق اسلامی مآب بود،برنامه راازخودکردکه نتیجه ی آن دانشگاه بین المللی اسلامی ومسجدفیصل دراسلام آباد،می باشد.دانشگاهی که بخاطرجنگ علیه کمونیسم درافغانستان،هم تربیت گاه افغان های نیمه باسوادکنونی ازنظردینی وهم سرازیرشدن استادان ومبلغان اسلام وهابی ازخاورمیانه، به پاکستان شد.
بهرحال،وهابیت اگرچه نتوانست اسلام موردنظرخودرادردیگرجاهارونق بخشد،امادرافغانستان وپاکستان توانست که بنیادگرایی مذهبی- وهابی رابسیارفربه نماید.درشرایطی که دانشگاه موصوف آغازبکارکرده بود،دورخ دادزیرین بوقوع پیوستند:نخست،انقلاب اسلامی درایران.دوم،کودتای کمونیستی وبدنبال آن اشغال افغانستان توسط شوروی.برنامه توسعه ی اسلام قشریی عربستان،انقلاب ایران واشغال افغانستان توسط کمونیسم،جنبش عقلی- روشنفکرانه رادراسلام کم رنگ وسازمان های بنیادگرای مذهبی موردحمایت امریکا،عربستان ونظامی های پاکستانی رابرجسته ساخت.درزمان برجسته شدن سازمان های بنیادگراوتندروِزیرحمایت عربستان وپاکستان درافغانستان،ایران مصروف سازماندهی دستاوردهایی انقلاب اسلامی بود،انقلابیکه درآن نواندیشان دینی نقش بیشتری نسبت به آخوندهاداشتند.بدبختانه،بخاطرجنگ عراق وایران،انقلاب به سودآخوندهای روضه خوان مصادره وایران انقلابی درهمان راهی به گام زنی پرداخت که عربستان وپاکستان پیشتر،پاپیش گذاشته بودند.
درروزهمه پرسی جمهوری اسلامی،نویسنده درزاهدان ودرماه های بحث درباره ی تدوین وتصویب قانون اساسی،درتهران به سرمی برد.درهمان روزهای که بحث هادرباره ی قانون اساسی به گونه ی داغ ادامه داشت،مرحوم آیت الله طالقانی ازخطرناکتربودن استبدادمذهبی نسبت بردیگرگونه های استبدادهشدارمی داد؛وبرخی چهره های نواندیش دینی مانند،مهندس بازرگان،دکتریدالله سحابی وبنی صدردرمجلس خبرگان قانون اساسی، ازضددموکراتیک بودن اصل"ولایت فقیهِ"موردنظربرخی آخوندهای فرصت طلب وقدرت خواه سخن می گفتند.برای نویسنده که آن روزها،موضوع راازطریق تلویزیون وورادیووروزنامه های جمهوری اسلامی پی گیری می کرد،دوموضوع بسیارمهم می نمود:نخست،سرزنش کردن نواندیشان دینی توسط سنت گرایان آخوندی بنام"لیبرال/آزادی خواه"وتائیدحزب توده/بنیادگرایی کمونیست ازموضع آن ها.دوم،تاکیدآخوندهابرمذهب حقه ی جعفری ونظام مقدس جمهوریی اسلامی.درهمان روزهابودکه دکترعلی اصغرحاج سیدجوادی که بعداًبااو ازنزدیک آشناشدم،درهفته نامه ی جنبش نوشت که:"صدای پای فاشیسم به گوش می رسد."ده سال پس ازهشدارسیددجوادی،...خمینی درماه ژانویه1988،طی نامه ی به خامنه ی رئیس جمهورنوشت:قدرت جمهوری اسلامی قابل مقایسه باقدرت پیامبر"ص"می باشد؛وبدین وسیله، اجازه دادتصمیم هاواقدام های  متضادباقانون اسلام،امابه سوددولت اسلامی روی دست گرفته شود(تصمیم های که خدابه پیامبرهم اجازه ی آن هارانداده بود).طوریکه متن وترجمه ی فتوای خمینی برملاشد،بارجحان دادن نگهداریی دولت برانجام تعهدات دینی یاعبادات اسلامی ازقبیل روزه،حج،نماز،خمینی، درواقع، بابرتر شمردن دولت نسبت به دین اسلام،پرده ازچهره ی خودبرداشت.(4)
ازآن به بعدبودکه تقدیس رهبرونظام جمهوریی اسلامی به شیوه ی نظام های فاشیستی- کمونیستی آغازودولت همه کاره وملت هیچ کاره شد.اگررژیم عربستان رابارژیم جمهوریی اسلامی ایران مقایسه نمائیم،واضح می شودکه اولی،باکاهش مقام قرآن درحدقانون رایج وروزمره، فاشیسم قبیلگی، ودومی،بابرتردانستن دولت بردین وتقدیس رهبر،یک گام ازهمتای عرب خودپیشتربرداشته است.هردورژیم،بااینکه تفاوت های آشکاری دارند،همسویی های هم دارند.بطورنمونه،هردوبالیبرالیسم/آزادی های انسانی وفردی زیرنام غرب زدگی دشمنی می ورزند.هردوتمامیت خواه وخودکامه هستند.هردوباحقوق بشر،بویژه حقوق زنان دشمنی می ورزند.هردوبه تقویت تندرویی بی منطق وخشن مذهبی غذافراهم می نمایندکه افغانستان و...نمونه ی برجسته ی آن به شمارمی آیند.اینکه چرافاشیست هادشمن لیبرالیسم/آزادی می باشند،ایجاب می نمایدکمی ازویژگی های لیبرالیسم وفاشیسم یادآوری شود،چراکه نظام موردنظرهمه ی بنیادگرایان سرازگریبان فاشیسم درمی آورد.درفاشیسم:رهبرغیرپاسخ گووتقدیس می شود.درفاشیسم بادستاوردهای مدرنیته دشمنی می شود.درفاشیسم اطاعت برده وارازملت خواسته می شود.درفاشیسم دشمن تراشی دربیرون وتاکیدبرتئوریی توطئه بسیارصورت می گیردتامردم به تباه کاری های نظام فاشیستی درداخل پی نبرند.درفاشیسم حقوق شهروندی برای مردم وجودندارد،ونابودیی فکری وفیزیکی دیگراندیشان یک شیوه ی معمول می باشد.عوام گرایی ونبرد باآگاهان وروشنفکران ازویژگی های برجسته ی فاشیسم می باشد.فاشیسم،بابسته کردن فضای فکری وسیاسی ونابودکردن فرهنگ نقدونقدپذیری ونقادی آغازمی شود.دربرابرفاشیسم،لیبرالیسم باویژگی های زیرقراردارد:جداکردن دین ازقدرت،پذیرش چندگانگی برداشت هاازدین،بازکردن فضابروی چندگونگی فرهنگی-مذهبی- سیاسی،وموقع دادن به عقل وخردگرایی مدرن دربرداشت وتفسیرازمتون مقدس.پذیرایی ازدستاوردهای مدرنیت یعنی حقوق شهروندی،حقوق بشر،برابریی حقوقی زنان ومردان؛ وازهمه مهم تر،رضایت وآرای مردم راپایه ی مشروعیت نظام سیاسی قراردادن؛ وحکومت- دولت ناتوان وملت تصمیم گیرنده ونیرومند،ازمیوه های لیبرالیسم به شمارمی آیند.
درحالیکه جوجه وبزرگ فاشیست های سکولارعرب،برخی شان مانند،بن علی ومبارک به تاریخ پیوسته اند،قذافی واسد،مصروف کشتارمردم خودمی باشند.علی عبدالله صالح، پس ازکشتارشمارزیادمردم یمن،درلحظه ی اخیریی وداع باقدرت خودسرانه به بهانه ی دادگاهی نشدن پس از33سال حکومت بی دستاوردبرمردم خود می باشد؛رژیم قبیلگی- بنیادگرای عربستان،درفکراستوارکردن قدرت خودکه درنتیجه ی نهضت بیداریی عرب،لرزان شده است می باشد؛ودرعین حال،به لشکرکشی به امارت کوچک بحرین دست زده است.رژیم آخوندیی ایران که داریی اشتهای فراوان به کمک رسانی به شیعه های بحرین ودیگرتندروهامی باشد،دروضعیت شک وتردیدبخاطردست اندازی دربحرین درجهت خنثی کردن ماجراجویی همتای بنیادگرایی خودمی باشد.دیگرگونی های جهان عرب نشان میدهدکه فاشیست هایی سکولارو مذهبی هیچ کدام نمی خواهندازتاریخ درس بگیرند.ازآنجاکه افغانستان نفت نداشت،غرب به پاکستان موقع دادتابه کمک عربستان وایران وابزارسازیی بنیادگرایان بومی وپاکستانی ویرانش نماید.اما،بحرین که نفت داردوهم پایگاه نظامی امریکادرآن موقعیت دارد،عربستان وهابی اجازه گرفته است تااکثریت شیعه ی آن کشوریک ملیونی راسرکوب، ورژیم فقهی-شیعی ایران هم که براست یادروغ خودرامدافع ناتوانان وشیعه هامی داند،آه نکشیده وبه جنایت آل خلیفه وآل سعوددرمنامه، مهرتائیدگذاشته است.
وضعیت کنونی نشان میدهدکه فاشیسم سکولار- مذهبی هردو،نمی خواهندبه آسانی میدان راترک نمایند.اما،بیداریی نسل جوان وزایل شدن ترس ازذهنیت مردم،فاشیسم های نقاب داروبی نقاب رابه لبه ی پرتگاه نزدیک کرده است.ازسویی دیگر،32سال پس ازعلی اصغرحاج سیدجوادی که درایران،درآغازتشکیل رژیم آخوندی گفته بود:"صدای پای فاشیسم به گوش می رسد"،مرتضی کاظمیان نویسنده ی دیگری ازتبارسیدجوادی، همان سخن راتکرارکرده است که:"صدای پای فاشیسم می آید."کاظمیان می نویسدکه:فاشیسم چیست وچه ویژگی های داردکه نگارنده مدعی شده که"صدای پای آن می آید."فاشیسم معمولاًپس ازیک دوره ی کوتاه مدت دموکراسی ضعیف وکوشش برای نوسازی وصنعتی کردن ایجادمی شود؛ازاین منظر،فاشیسم جنبش راست افراطی فعال ویانوعی رادیکالیسم راست گراست.رهبران فاشیسم اغلب به احساسات ضدسرمایداری درمیان اقشارمتوسط متوسل می شوند.جیوانی جنتیله،استادفلسفه ی دانشگاه رم،که ازسوی موسولینی مسئول بازسازی نظام آموزشی ایتالیاشده بود،ضدروشنفکربودوروشنفکران راعامل ایجادتفرقه ومخل وحدت ملی می دانست.جنتیله براندیشه ی وحدت فردودولت وعدم جدایی اندیشه وعمل که ازبنیادهای فکری فاشیسم است،تاکیدگذاشت.ازنظروی،دولت موجودی است دارای سرنوشت،هدف واراده ی خاص خود،ومظهراخلاق مطلق واراده ی کلی.این چنین،همه ی اموروفعالیت های انسانی به طورمشروع درحیطه ی اقتداردولتی قرارمی گیرد.فاشیسم همچنین دشمن اندیشه ی مستقل وجداازعمل سیاسی است.وظیفه ی فرد،نه اندیشه،بلکه وفاداری کلی وعملی به دولت است.
اریک فروم،فاشیسم رانوعی بیماری اجتماعی می داندکه درآن خودآزاری(مازوخیسم)ودیگرآزاری(سادیسم)درهم می آمیزندودررهبران وپیروان،هردو،جلوه گرمی شوند.رژیم‌های فاشیستی مانند آلمان نازی، ایتالیای موسولینی، و از برخی جهات، حتی رژیم پرون در آرژانتین، کوشیدند تا شکل‌های تازه‌ای از حکومت سیاسی را به‌طرزی محکم برقرار سازند. دیکتاتوری‌های سنتی، پذیرای اقتدارگرایی شده بودند: این رژیم‌ها مخالف سیاسی را سرکوب کرده و قدرت حکومت را در دستان یک رهبر والا یا یک گروه حاکم قرار داده بودند. درحالی‌که دولت‌های اقتدارگرا، مانند پادشاهی‌های استبدادی یا دیکتاتوری‌های مرسوم، می‌کوشند تا فعالیت‌های سیاسی را سرکوب کنند و مردم را از دخالت در سیاست محروم سازند، دولت‌های توتالیتر به سیاسی کردن جامعه از راه بسیج حمایت عمومی از رژیم، به‌ویژه از طریق برپایی میتینگ‌ها و تجمع‌های انبوه، راهپیمایی‌ها و تظاهرات، تبلیغات وسیع و تحریکات سیاسی مداوم، مبادرت می‌نمایند. به اجمال، پذیرش منفعلانه‌ی اقتدار، دیگر کفایت نمی‌کند؛ لازمه‌ی توتالیتاریسم این است که فرد در برابر دولت کاملا" تسلیم باشد.زبگنیوبرژنسکی وفریدریش،دولت های توتالیتررابه وسیله ی یک"نشانگان شش ماده ی"شناسایی وتوصیف کرده اند:نشانه ی نخست،داشتن یک ایدئولوژی رسمی ویک موقعیت مذهبی تقریباًخطاناپذیر.نشانه ی دوم،سلطه ی یک حزب واحددراین نوع رژیم ها،که معمولاًتوسط یک فردواحدرهبری می شودوبرکارحکومت نظارت می کند.نشانه ی سوم،دارابودن نیروی نظامی-انتظامی-امنیتی خشن وسرکوبگرکه باتوسل به اجباروارعاب،مخالفت سیاسی باحکومت راریشه کن می کند.نشانه ی چهارم،انحصاروسایل ارتباط جمعی دردستان حکومت،که فقط دیدگاه هاواخباروگزارش های"قابل اعتماد"به لحاظ سیاسی،و"خالص"ازجهت ایدئولوژیکی راپخش وتبلیغ ومنتشرمی کند.نشانه ی پنجم،دراختیارداشتن انحصاری اسلحه.ونشانه ی آخر،نظارت تام وتمام دولت برتمامی جهات حیات اقتصادی.
این ویژگی‌ها را می‌توان در آلمان هیتلری، ایتالیای موسولینی، و حتی شوروی استالینی مشاهده کرد. رژیم‌هایی که پدیده‌های قرن بیستم بودند و البته ذیل نظام‌های توتالیتر، البته با یکدیگر تفاوت‌هایی نیز داشتند. چنان‌که در شوروی مارکسیست لنینیستی، اقتصادی کاملا" دولتی حاکم بود، و در آلمان نازی، اقتصادی کاپیتالیستی وجود داشت.
هرچند امکان تحقق نظام‌های فاشیستی و توتالیتر مشابه آنچه در آلمان، ایتالیا، آرژانتین، و شوروی حاکم بود، بیش از هر زمان منتفی شده است، اما این به معنای عدم امکان خیزش فاشیست‌ها و تمامیت‌خواهان (توتالیترها) برای تصاحب تام و تمام قدرت و سلطه بر جامعه، نیست. چنان‌که در عراق، صدام برای بازتولید این انضباط آهنین کوشید؛ در فرانسه، جبهه ملی به رهبری ژان ماری لوپن برای دو دهه دغدغه‌ی تمام نیروهای دموکراسی‌خواه شده بود؛ یا در کره شمالی، به علل و دلایل گوناگون، چنین وضعی همچنان حاکم است.(5)بااینکه سخن ازویژگی های فاشیسم وشنیدن صدای پایی پای آن دراین یاآن بخش ازجهان اسلام یک اصل پسندیده ونیکوبه شمارمی آید،ازاین حقیقت نمی توان انکارورزیدکه شیوه ی فاشیستی سیاسی ومذهبی حکومت، سال هااست که برسرنوشت اکثرجامعه های مسلمان آقایی می نماید.شیوه وطرززمام داری که تندروی وبنیادگرایی اسلامی یکی ازدستاورهای آن می باشد.آنچه که درسوریه ولیبی می گذردوآنچه درافغانستان زیراداره ی طالبان تجربه شد؛وهمچنان، آنچه درایران آخوندی وعربستان وهابی وپاکستان زیرچکمه ی نظامی های سکولار-اسلام مآب حکم می راند،چیزی نسیتندمگرفاشیسم بی منطق سکولارومذهبی- بنیادگرا.
تاجائیکه به رابطه وکمک رسانی حکومت های بنیادگراوقبیلگی عربستان وحکومت بنیادگرا-آخوندیی ایران به بنیادگرایان جهادی- طالبی افغانستان ارتباط می گیرد،دوپرسمان زیرراباید درنظرگرفت:نخست،گرایش ایدئولوژیک ورقابت هردوحکومت،درجهت رهبریی امت اسلامی.دوم،استعمال شدن هردویی آن هاتوسط نظامی های پاکستانی درافغانستان.دررابطه بااصل نخست،عربستان بخاطرموجودیت زیارت گاه های مقدس مسلمان هایعنی مکه ومدینه،درقلمروخود،فکرمی کندکه چنان موقعیتی می تواندکمک به رهبریی آن درجهان اسلام نماید؛وایران که رژیم قبیلگی-سلطنتی عربستان راشایسته ی چنان مقامی نمی داند؛وبه باورخود،نخستین انقلاب درجهت تحقق ارزش های اسلامی رابه پیروزی رسانده است،حق داردکه خودرارهبرامت اسلامی جابزند.مشکل هردوحکومت این است که اولی حنبلی- وهابی ودومی شیعه ودرموقعیت اقلیت ده درصدی درامت پهناوراسلامی قراردارد.ازسوی دیگر،جهان اسلام که بخاطررشدروزافزون فن آوریی رسانه ی وواردشدن به مرحله ی دوم مدرنیت/بیداری وآزادی، به تحرکِ بی سابقه ی نایل شده است.رخ دادارزشمندی که نمی گذاردمذهب وهابی که بخاطراجتهادگریزی عقل راتعطیل کرده است؛وولایت فقیه که باتقویت روزافزون خرافات امام زمانی؛ مانندهمتای وهابی اش به عقل گریزی دست زده است،دورازعقل می نماید که دنیای اسلام نیازی به رهبریی آن هاداشته باشد.پس،برای هردویک پرسمان باقی می ماندوآن اینکه،سرمایه ی فراوان بادآوردنفتی دارند،بایدبه مفلسان وریاکاران دین نمایاتاجران دین درافغانستان وپاکستان و...پول بدهندتایک دیگررابکشند.اینکه درپاکستان،سپاه صحابه به کمک عربستان، وسپاه محمدبه کمک ایران،تاکنون هزاران مسلمان رابرای رضای خدا؛ودرواقع،درراه رضای شیطان کشته اند،بسنده می کندکه ازرقابت ایدئولوژیک هردوکشورونتیجه ی آن،آگاه شویم.
دررابطه بااصل دوم یااستعمال شدن عربستان وهابی وایران شیعی توسط نظامی های پاکستانی درافغانستان، بایدیادآورشدکه روابط میان پاکستان وافغانستان ازهمان روزهای نخست برآمدن اولی درجغرافیای منطقه،به دشمنی گرائیده بود.ازاین رو،پاکستان همواره دنبال دوپرسمان زیردرافغانستان می گشت:نخست،کوشش درجهت تشکیل یک حکومت دست نشانده ی خوددر کابل.دوم،درصورت دست نیافتن به چنان حکومتی،حتماًافغانستان راناتوان ترنماید....درسال1992،ثابت شده بودکه درافغانستان سلاح شخصی ازهندوپاکستان زیادبود.این سلاح هادردهه ی گذشته(بخاطرجنگ علیه شوروی)انتقال شده بود.ازکودتای کمونیستی به بعد،شوروی به قیمت36تا46بلیون دلاراسلحه به افغانستان آورده بود.سلاح های ارسالی امریکا،سعودی وچین،بین6تا12بلیون دلاربرآوردشده بود.درحدودپنجصدهزارنفردرکابل به نان کوپونی وابسته بودند؛ودر1992،دراطراف،ملیون هانفربه سوء تغذیه گرفتاربودند؛وحکمتیاروخط اکمالاتی اش(پاکستان)،به خشونت ادامه می دادند.(6)ازآنجاکه تمرکزپایگاه های نظامی ارتش/اردوی افغانستان بربنیادمخالفت باپاکستان درولایت های هم مرزبااین کشور صورت گرفته بود،پس ازفروپاشی رژیم کمونیستی وروی کارآمدن دولت مجاهدین ناپسندبرایی پاکستان،این کشوربه خریدوحراج سلاح های بازمانده درافغانستان درولایت های ننگرهار،پکتیاوتااندازه ی قندهاردست زد.ازقندهارباین خاطرتااندازه ی نامبرده شدکه درآن،مجاهدین وابسته به جمعیت اسلامی درمقایسه بافرماندهان زیرنفوذآی اِس آی دست بالاداشتند.سیاستی که درهمه ی ولایت هادنبال وباتولیدطالبان وبه پیش راندن آن،درافغانستان جامه ی عمل به تن کرد.
بهرصورت،ازپاکستان نظربه مخالفت هامیان کابل واسلام آبادچنان توقعی تباه کارانه ی برده می شد.اما،دربازیی ویرانگرانه درافغانستان بوسیله ی گروه های بنیادگراوخشن مذهبی،نقش ایران بسیارقابل سرزنش می باشد.درکابل پس ازفروپاشی رژیم کمونیستی،نخستین جنگ ویرانگرانه ونیابتی رااتحاداسلامی- وهابی وحزب وحدت اسلامی- شیعی براه انداختند.جنگی که به باورآن هاوحامی های شان،شرک دربرابرتوحیدیااسلام ناب دربرابراسلام امریکایی- وهابی ایستاده بود.تاجائیکه به روابط سیاسی میان ایران ودولت مجاهدین،ومناسبات گروهی میان جمعیت اسلامی وحزب وحدت اسلامی ارتباط می گیرد،درروزهای آغازین به وخامت نگرائیده بودوگفت وگوهامیان هردوجانب که نویسنده بخاطرداشتن رابطه ی شخصی ودوستانه باعبدالعلی مزاری رهبرحزب وحدت،یکی ازاعضای هیئت های دوطرفه بود،به خوبی جریان داشت.درشرایطی که گفت وگوهامیان دولت مجاهدین وحزب وحدات ادامه داشت،درماه سنبله1371خورشیدی،ملاعلی اکبرولایتی وزیرخارجه ی ایران به کابل آمد.احمدشاه مسعود،ازروی عمدیاازروی مصروفیت های وظیفه ی درکابل باولایتی ملاقات نکرد.نویسنده بیادداردکه ولایتی تالحظه ی بیرون شدن ازدفترریاست جمهوری؛ چندین بار،تکرارکردکه آمرصاحب/عنوانی که مسعوددردوره ی جهادبه آن مشهورشده بود،کجااست؟درحالیکه مسعودباآماده ی ملاقات نشدن باولایتی نشان دادکه نمی خواهدازکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک سیاست بگذرد،ولایتی هم به حیث یک داکتراطفال که ملاهم شده بود،ثابت کردکه درنافهمی درامورسیاست منطقه، دست کمی ازفرمانده مسعودندارد!
پس ازمرخصی ملاعلی اکبرولایتی ازکابل،چندروزبعدبه ملاقات مزاری رفتم.درنخستین لحظه دریافتم که اوضاع به گونه ی پیش نیست ووزیرخارجه ی رژیم آخوندی،زهرخودرادرروابط جمعیت وحزب وحدت تزریق کرده بود.پس ازخدمات ملاعلی اکبربه تفرقه ی مذهبی- قومی درافغانستان،دوصحنه خودنمایی کرد:نخست،حزب وحدت درسردوراهی پیوستن به جناح هایی حکمتیاروربانی قرارگرفت.دوم،فضای فکری- سیاسی - میان گروهی نه تنهامیان حزب وحدت وجمعیت،بلکه میان شاخه های درونی حزب وحدت ومناسبات آن باحرکت اسلامی،یک حزب شیعی دیگرنیز به سویی خشونت وجنگ طلبی رانده شد.درهمین راستا،برخورددرون گروهی درحزب وحدت ومیان گروهی باحرکت اسلامی دوتنظیم شیعه وکشمکش شاخه ی نظامی حزب وحدت باشورای نظار،شاخه ی نظامی جمعیت نیزآغازگردید.برخوردیکه نمونه ی کوچک آن درقوس1371درچینداول ونمونه ی بزرگترآن سال بعد درافشارصورت گرفت.رخ دادهای غم انگیزواسفباریکه نبایدمیان مجاهدین صورت می گرفت.بدبختانه،نفوذخزنده ی عربستان،ایران وپاکستان درگروه های بنیادگرای افغانی وعلاقمندیی آن هابه راه اندازیی جنگ های نیابتی،بزرگترین سیاست کاران راهم قربانی می کند،چه ماندبه تفنگ داران جهادی که هم وابستگی؛ وهمچنان نادانی سیاسی، آن هاراطعمه ی قابل بلعیدن برای جنگ افروزان بیرونی ساخته بود.دررابطه باحادثه ی افشار،دومسئله دارای اهمیت می باشد:نخست،تعبیرآن جنگ به نسل کشی.دوم،وقوع تجاوزجنسی.دراین شکی نیست که درجنگ ها،چه میان گروهی وچه میان دولت ها،شیرینی توزیع نمی شودودستاوردی جزکشتارندارند.کشتار،البته به گونه ی گروهی که آن روزهادرکابل،به آسانی صورت می گرفت.اما،دررابطه بانسل کشی وتجاوزجنسی که درزمینه، دستگاه لایت فقیه ونوکران افغانی اش فلمی هم تهیه کرده بودند،سندی وجودندارد.زمانیکه می گویم سندی وجودندارد،دودلیل دارم:نخست اینکه،درتمام افغانستان باوجودازدواج های جبری که زورمندانِ همه ی قومیت هامرتکب شده اند،تجاوزجنسی به هیچ صورت بوقوع نه پیوسته است.دوم،درروز واقعه ی افشار،افرادمسلح عضوشوایی نظارکه ازولایت تخاربودندودرمنطقه ی قرغه موقعیت داشتند،خانواده های هزاره راکمک کردندتابه سوی خیرخانه ودیگربخش های کابل بروند.پس ازآن،هرباریکه به ملاقات مزاری می رفتم،البته نه برای گفت وگوهای سیاسی،بلکه بخاطردوستی شخصی که بااوداشتم.افزون بررابطه ی شخصی من بارهبرحزب وحدت،بخاطرکمک تخاری هابه هزاره هادرروزجنگ افشار،حتی خشن ترین تفنگ داران اطراف مزاری هم بخاطرتخاری بودن،به سوی من بدیده ی احترام می نگریستند.امادررابطه بانسل کشی هم،همان مقوله ی نخست می تواندکاربردپیدانماید.دویاسه روزپس ازرخ دادنامیمون افشار،دررابطه باشمارتلفات انسانی ازاحمدشاه مسعودپرسان کردم.مرحوم مسعودگفت که317نفرکشته شده اند.بازپرسان کردم!ملکی یانظامی!پاسخ دادکه تلفات ملکی درمیان نبود.ازاینکه وظیفه تدفین مردگان راحجت الاسلام هادی- هادی،روحانی شیعه بدوش داشت،به سراغ موصوف رفتم که همان سخن فرمانده مسعودراتائیدکرد.بهرحال،این نتیجه ی سیاست ناجوان مردانه ی ایران وواکنش دربرابرجنایت های شفیع دیوانه،نجف دیوانه ونصیردیوانه بودکه بهای آن راحزب وحدت پرداخت.آنچه که درافغانستان ازفروپاشی رژیم کمونیستی تاکنون می گذرد،نشان میدهدکه بنیادگرایان مطابق این سخن پاسکال که"بدترین شرآن است که به نیت خیرانجام داده شود."به نیت دینی که درجوهرخودخیرمی باشد،دست به انجام شرمی زنند!
برای اینکه خوب ترازسیاست های بنیادگرایانه ی ایران آخوندی وعربستان وهابی درافغانستان آگاه شویم،به این اصل پرداخته می شودکه چرادرویرانگری وجنگ های نیابتی درکشورماکمک کردندودربازسازی که نیازمبرم افغان هامی باشد،کمک نمی کنند؟عربستان که خیر!منتظرمانده است تاپروژه ی نظامی های پاکستان درقالب یک امارت طالبانی درافغانستان که دیگرنامحتمل به نظرمی رسد،جامه ی عمل به تن نماید!اما،ایران آخوندی چرادرافغانستان مرکزی درجهت بهبودوضعیت اجتماعی-اقتصادی وفرهنگی هزاره هاکمک نمی کند؟پاسخ این پرسش رابه بنیادگرایان شیعه ی افغانستانی می سپارم.مگرگاهی هم شیعه های افغانستان فکرکرده اندکه چراایران آخوندی میان شیعه های عراق ولبنان وافغانستان تمیزقایل می شود؟اگرایران،یک درصدِکمک های خودبه حزب الله لبنان رابه شیعه های افغانستان می کرد،امروز،هزاره هادرمرکزکشورماوضعیت بهتری داشتند.ازیادآوری ازحجم کمک های ایران به شیعه های عراق ولبنان وبی اعتنایی به شیعه های افغانستان که این هاشایدمستضعفین به شمارنه آیند،چشم پوشی کرده، به رژیم آخوندی پیشنهادکرده می شودکه بجای مداخله وپرداخت پول به گونه ی غرض آلودبه مقام هایی نرم و درشت دولتی درکابل که تشت رسوایی آن هاسال گذشته ازبام به زیرافتاد،خودداری وبه حیث یک کشورهمسایه ومسلمان که دارای مناسبات ریشه دارتاریخی- فرهنگی- دینی وزبانی بامردم افغانستان می باشد،درپروسه ی بازسازی،بازگشت صلح وثبات واعاده ی خودگردانی کمک نماید.تنهادراین صورت است که افغانستان آرام وزمینه برای عقب نشینی نیروهای غربی که تهدیدبرای رژیم تهران به شمارمی آیند،مساعدمی شود.برخلاف،مداخله چه ازجانب ایران وچه ازجانب عربستان وپاکستان،پی آمدی جزبدرازاکشیدن حضورنیروهای غربی درکشورماندارد.
پانویس ها:
(1)الفکرالعربی قی القرن العشرین1950-2000شاکرالنابلسی الجزء الثانی---الفکرالعربی فی القرن العشرین(1950—2000)فکرالعربی-دراسات شاکرالنابلسی/مولف من الاردن اطبعته الاولی،2001حقوق الطبع محفوظ.الموسسته العربیه للدراسات والنشرالمرکزالرئیسی:بیروت،ساقیته الجنزیر،بنایته برج الکارلتون،ص،ب:5460-11،العنوان البرقی:موکیالی،ص14
2-Fundamentalism,The search for meaningBy Malise Ruthven,Oxford university press
Publishe in the U.S.Abyoxford university press inc.New york©Malise Ruthven2004.pp.26-27-138
3-Unholy wars,Afghanistan,America and International Terrorism.by:Tohnk Cooley,Pluto press,London.SterlingIvirGin15.Firs publishedin1999by Pluto press.secondeditionpublished in2000.Copyright©John cooley1999,2000.newedition.p.43
4-Fundamentalism,The search for meaning.p.148
5- برگ سبز/سیاسی ،صدای پای فاشیسم می آید.مرتضی کاظمیان-28-1-1390
Rahesaz.net/story/35642/
6-Ghost wars,The secret History of theC.I.A,Afghanistan and The Bin Laden,From The Soviet Invasion To September11,2001.By S Tev Coll,The Penguin press,Newyork2004.Copyright©Stev coll,2004,Allright reserved.Printed in the U.S.A13579108642.P.238