Friday, 2 December 2016

درافغانستان ،ملاها میان مبارزه فرهنگی واید ئولوژی سرگردان شده اند

بخش چهارم
دوازدهم قوس 1395
ابراهیم ورسجی
درهمه کشورهای مسلمان ، ملاها تکان مثبت خورده اند؛ برخلاف، درافغانستان تکان قهقرای خورده بنام مبارزه فرهنگی به مبارزه ایدئولوژی بدون فهم درست ازاید ئولوژی پردا خته سرگردان شده اند. من که بیشترازچهاردهه می شود که با جریان های مذهبی افغانستان چه مدرسه ی- ملای وچه دانشگاهی ای اخوانی سرسری انگاروزرپرست شده سروکاردارم؛ بیشتر ازدانشگاهی ها ، ملاها را سردرگم یافتم. سردرگمی ای که برای د ین ود ین داران زیان های تلافی نا پذ یری را بارکرده است. زیان های که تروریسم طالبان یک نماد آن وتکفیرگری نماد دیگرش وتفسیر غلط ازجهاد ازآن دوی قبلی هم درد سر آفیرین ترمی باشد.
بنابراین، لازم است که به گذ شته برگشته با رابطه های که دردوره لیسه با بقایای مولوی های دیوبندی درشمال افغانستان داشتم ودردوران مهاجرت به پاکستان ملاهای پاکستانی را نیزشناختم وبا یاد گرفتن زبان اردو به مطالعه ی فرهنگ مسلمان ها درهند پرداخته معلوماتی گسترده ی یافته فهمیدم که مرگ مولوی های دیوبندی وگسترش مولوی های پاکستانی چگونه به فرهنگ مذهبی - برد باردر مدارس درکنار مسجد های افغانستان ومعلومات فقهی هرچند کم وکهنه ی ملاها ی وطن ما زیان رساند؟
بله، من تنها از زیان افغانستان از پا یان دوره مولوی های دیوبندی وشروع فعالیت های بد ثمرمولوی های پاکستانی شکوه ندارم بلکه ازبی خاصیتی وکم دانشی وبی ثمریی ملاهای رسمی فارغ شده ازدانشکده شرعیات ودانشگاه الازهرمصرهم که برخی شان مصنوعی بزرگ شده اند ناراحت می باشم. به این خاطرکه، درزمان مولوی های دیوبندی درافغانستان نه مطبوعاتی بود نه روزنامه های دینی ونه مجله های مبلغ دینی ویک مجله دروزارت اطلاعات وفرهنگ ، پیشتر اداره مستقل مطبوعات ، نشرمی شد وچنان توسط حکومت وملاهای رسمی ای آن سانسورمی شد که چیزی برای دین ودین داران باقی نمی گذاشت. به سخن دیگر،شرعیاتی ها وازهری ها هم درآن دوره هم دردوره ی کنونی که انفجار اطلاعاتی انقلاب فرهنگی- ذهنی ببار آورده است، چیزی برای عرضه کردن نداشتند وندارند.
بهرحال، درهمان دوره بود که ایدئولوژی کمونیسم ازطریق ترجمه های ایرانی ونوشته های حزب توده وارد افغانستان شد وتکان عصبی در دانشگاهی ها وملاهای پیردیوبندی که اخیرین روزهای عمرخود را سپری می کردند وملاهی تازه وارد شده ازپاکستان هم وارد کرد. درواقع، تکان ناشی ازاید ئولوژیی کمونیسم درافغانستان هم خوب بود هم خراب. خوب به این خاطرکه، هم درفرهنگ زمخت وملاهای خواب برده هم درذهن های استا دان دانشگاه کابل چه شرعیاتی وچه سکولارنما که برون ازنوت های صنفی شان چیزی نمی دانستند، شوربرپا کرد! خراب به این خاطرکه ، برخی فریب کار ها وخود فروخته ها میدان دارمبارزات اسلامی- کمونیستی- فاشیستی شده حکومت را ترساندند. حکومتی که هم ازمذهب برای عوام سواری بهره برداری می کرد هم ازرشد آگاهی مذهبی مردم می ترسید هم ملی گرا بود هم وطن فروش. ازهمه ترسانک این که ، حکومت افغانستان که موروثی نوکربود وبعد ازنابودی هند برتانیا وحکومت های نو ظهورهند وپاکستان با پاکستان نزاع مرزی خلق کرد تا شوروی به نوکری قبولش کند؛ وشوری هم بخاطرحضورپاکستان دراتحادیه های نظامی ای غربی آن را به حیث نوکرپذیرفت.
دررابطه به نوکری ای حکومت افغانستان به شورویی کمونیستی، مسئله جالب این است که شوروی بخاطر50 میلیون مسلمان درجمهوری های آسیای مرکزی وشمال قفقاز ازرشد اسلام گرای درافغانستان وایران می ترسید وحکومت کابل هم به این باوربود که کمونیست های افغانستان ملحد هستند وپایگاه مردمی ای پیدا نمی کنند که حکومت قبیلگی را نابود کنند. ازاین رو، نسبت به کمونیست ها مهربان ونسبت به فعالان مسلمان به این لحاظ که پایگاه مردمی پیداکرده می توانند خشونت بکاربرد. درواقع ، نوکران شوروی وحکومت افغانستان که نه نوکرایدئولوژیک بلکه نوکراستراتژیک آن بود ؛ دربرابر فعالان مسلمان وحدت پیداکردند. وحدتی که کودتا کرد ودردوره جمهوری روسی محمد داوود خان به سرکوب اسلامی ها برخاسته آن ها را بدامن پاکستان انداخت.
پاکستان که ازپشتونستان خواهی حکومت های نامردمی افغانستان عصبانی بود ، رفتن برخی مبارزان مسلمان به پشاور برایش موقع داد تا بیشتر بالای ملاهای افغانستان سرمایه گذاری کند. سرمایه گذاری بالای ملاها به این خاطر که ، تفکر ملی گرای درآن ها وجود ندارد .ازاین رو، ملاگرای پشتون را دربرابر پشتو گرایی پشتونستان خواه قرارداد. اگر به استاد ریانی ومسعود ، پاکستان موقع نداد که حکومت بسازند، بیشتر به فقدان دانش تاریخی- سیاسی- اداریی خود شان وفارسی زبان بودن شان تعلق داشت. شاید کسانی سوال کنند که چرا به کرزی وغنی پشتون پاکستان موقع نداد ونمی دهد؟
درپاسخ پرسش یاد شده ، باید بگویم که کرزی از طریق آی ایس آی به سیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکا معرفی شده بود تا برای پاکستان کارکند. چون کرزی توسط زور دالر وبرخی قومندانک های جهادی ارگ نشین شده بود ، نتوانست دوکاررا بکند: نخست ،نتوانست با دالر امریکا برای پاکستان آن گونه که لازم بود کار کند . دوم، نتوانست بقا یای جبهه متحد مخالف پاکستان را نابود کند.اگرچه عده ی ازآن ها را ترورکرد، اما ترورهای که بود ند خواست پاکستان رابرآورده نمی کرد! ازاین سبب،پاکستان طالبان وبرخی ملاها را دربرابرحکومت کرزی تجهیزکرد. غنی هم معلوم است که در امریکا بود وتنها از سیاست پاکستان دربرابر فارسی زبان ودیگر قوم ها برای تقویت طالبان حمایت می کرد که قناعت بخش نبود.اگر چه عربستان وپاکستان غنی را حمایت کردند تا بقایای جبهه متحد را ازمیدان بیرون کند وژنرال دوستم هم درکنارش ایستاد شد.اما طرح ریاست جمهوری غنی وریاست اجرائیه ی عبدالله عضو شورای نظار، کمک پاکستان به غنی را صعیف کرد؛ ورابطه تازه عربستان با عبدالله وجمعیتی ها ناشی ازناامید یی آن ازغنی وکارکردش می باشد.
ازاین رو، پاکستان برگشت به همان تجربه استفاده موفق ازملاها وطالبان آن هم به شکل تروریستی یا ضد اسلامی آن. درشرایط کنونی که عربستان زیرفشار ایران درخاورمیانه قرار گرفته است وحضور هند وکمکش به حکومت افغانستان زیاد شده است ،پاکستان که سیاست افغانی اش کلان وجیب هایش خالی است ودربازسازی افغانستان نقش بازی کرده نمی تواند؛دوباره به مذهب وملا روی آورده وازآمادگی عربستان برای سرمایه گذاری در مدارس ومساجد افغانستان برای تقویت تند روی وهابی ضد حنفی وضد شیعه بهر برداری می کند.اگرچه وهابی های پاکستانی- افغانی خود را مخالف شیعه وسازگار به فقه ابوحنیفه می دانند،اما دروغ می گویند ودردشمنی با حنفی ها همان گونه هستند که دشم شیعه می باشند.درواقع،همین گونه وهابی گریی درظاهر سلفی عامل عمده گسترش تند روی وخشونت مذهبی درافغانستان می باشد. وهابی گری که هم تروریست برای طالبان فراهم می کند هم نفرت میان شیعه وسنی را دامن زده برد باری مذهبی افغانستان را ضرب صفرمی نماید.ازاین رو،از مولوی ها وملاهای متعهد به فقه حنفی وفقه جعفری وفقه اسماعیلی وفرهنگیان افغانستان می خواهم که مبارزه سختی را علیه تند روی مذهبی ریالی- کلداری عربستان وپاکستان آغاز نمایند.درغیرآن، تند روان وتروریستان دین ودنیای مردم افغانستان را ازاین هم خراب ترمی کنند! ادامه دارد.

Wednesday, 30 November 2016

درهیچ کشوراسلامی ، مانند افغانستان فرهنگ اسلامی تد ریس نمی شود

بخش سوم

دهم قوس 1395
ابراهیم ورسجی
درهمه کشورهای مسلمان ، دانشکده های بنام شرعیات ودرایران بنام الهیات ، بخشی ازدانشگاه ها بکارمشغول هستند که درآن ها: فقه ، عقاید ، تفسیر، ادبیات عرب،تاریخ اسلام وفلسفه ی اسلامی تدریس می شوند. درسو لیسه هاهم، مضامین عقاید وتفسیرزیرعنوان دینیات تدریس می شود وازتدریس فرهنگ یا ثقافت اسلامی خبری نبود ونیست. به این خاطرکه، اصلا چیزی بنا م فرهنگ اسلامی وجود ندارد. بله، فرهنگ ملی وجود دارد که مضامین دینی در درون آن حضوردارد وزیرعنوان تفکراسلامی یا ایدئولوژی اسلامی بعد از هجوم ایدولوژی کمونیسم درنیمه نخست سده بیستم به کشورهای مسلمان، به حیث واکنش مطرح شد که دارای اهمیت بسیارهم می باشد.
تاجائیکه در40 سال اخیر، من به حیث یک فعال فرهنگی شاهد بودم ومی باشم، فکراسلامی بیشتر زیرعنوان ایدئولوژیی اسلامی متحول شد واندیشمندانی مانند: ابوالاعلی مودودی درهند،سید قطب درمصر، بازرگان، مطهری، طالقانی وشریعتی درایران ،محمود صواف درعراق،وشماری ازدانشمندان دیگرازسوریه، لبنان ، سودان والجزایر، واژه ایدئولوژی اسلامی را بکاربرد ند وبازماند گان شان هنوزهم بکارمی برند.
برای اینکه بحث طولانی نشود، ازبحث درباره کاربرد ایدئولوژی اسلامی درهند، پاکستان، مصر وایران خود داری کرده تنها به کاربرد آن درافغانستان بسنده می کنم. معلوم است که درافغانستان، مبارزان مسلمان سویه تولید اندیشه نداشتند وندارند؛ ازاین رو، مصرف کننده اندیشه اسلامی هند، پاکستان وایران شد ند. البته با این فرق که ، اندیشه اسلامی مصر، هند وپاکستان را ازترجمه های مترجمان ایرانی گرفتند. مثلا، وقتیکه "ویژگی های ایدئولوژی اسلامی " نوشته سید قطب توسط سید هادی خامنه ترجمه وبه افغانستان آمد، کاربرد ایدئولوژی اسلامی در فرهنگ جوانان مسلمان که بعدا به جمعیت اسلامی وحزب اسلامی تجزیه شدند،معمول گردید. وقتیکه "احیای فکردینی" ازاقبال ، توسط علی اصغرحکمت ترجمه ووارد افغانستان شد وغلامرضا سیدی ، نوشته های مودودی ودیگرنویسندگان پاکستان وهند را اززبان های عربی وانگلیسی به فارسی برگردان کردند وبرگردان هایشان وارد افغانستان شد، تفکراسلامی مصر،ایران وهند وپاکستان وارد افغانستان شد.
درزمینه ، تاسف من این است که فارغان دانشکده شرعیات کابل وفارغان دانشگاه الازهرمصرموفق نشدند که آثارمصری هاراترجمه کنند ویاخود شان تولید فکری ارایه نمایند. ازسوی دیگر، وقتیکه "آشوب بزرک" نوشته دکترطه حسین را شفیق وجدان ترجمه کرد، حکومت شاهی افغانستان نگذاشت که توزیع شود وعلت آن این بود که ازاشتباهات دوران خلافت پرده برداشته بود ؛ ودرافغانستان که ، ملاها یزید راهم قابل نقد نمی دانند ، سانسورشد. درپاکستان وهند هم که ابوالاعلی مودودی "خلافت وملوکیت"را نوشت، ملاها عصبانی شده به لعن وطعن او پرداختند.
جالب این است که ، درفرهنگ مسلمانی- پیشرفته ی مصر والازهرش ، طه حسین بخاطر نوشتن" آشوب بزرگ" تکفیر نشد؛ ودرفرهنگ شبه مسلمان پاکستان، ملاها مودودی را بخاطرنوشتن" خلافت وملوکیت" ، نفرین کردند ؛ ودرافغانستان هم ، حکومت شخصی ظاهرخان وملاهای درباری اش ترجمه "آشوب بزرگ" را مجوزپخش ندادند.ازاین رو، می توان گفت که درافغانستان جهل بنام دین دربرابرفکردینی چاقوکشی کرده ومی کند.بله، باید که جهل بنام مذهب چاقوکشی کند! به این خاطرکه، درجای که عقل ومنطق به پایان خط می رسند، بی منطقی وتکفیروخشونت وارد میدان می شوند که شدند ووضع رقت بارکنونی افغانستان که بنام دین ، مسلمان ها کشته می شوند را رقم زد!
باتوجه به گفته های بالا، من به حیث یک مسلمان وفعال فرهنگی مشکل افغانستان را بیشترفرهنگی می دانم . بله، مشکل فرهنگی افغانستان باعث شد که این کشورتنها کشوری باشد که نتوانست مدرنیسم را پذیراشود. مسئله ی که تند روی مذهبی را به تروریسم مذهبی تبدیل واول کابل وشمالی را ویران کرد ودوم باعث پیاده شدن ارتش امریکا وناتو بنام جنگ علیه تروریسم به افغانستان شده کمک به ایجاد وادامه ی حکومتی کرد که بدون کمک مالی ونظامی امریکا می میرد! بهرحال،تغییر سیاسی آسان وتغییر فرهنگی دشواروزمان گیرمی باشد؛ وپاکستان که خود ش مانند افغانستان مشکل فرهنگی دارد تلاش می کند که باکمک به تروریستان وتند روان مذهبی کشورما را هم کنترول کند هم درلباس مذهب توحشی مذهبی را برآن غالب نماید تانسل آگاه ونوگرای دینی وغیردینی آن فراروبرای تند روان وتروریستان جاخالی کنند! خوشبختانه، نمونه ی ازموفقیت پاکستان درزمینه نمی بینم!
نگاهی به گذ شته ، نشان می دهد که افغانستان با وجود عقب ماند گی فرهنگی ومصرف کننده تولیدات فرهنگی ایران بخاطرهمزبانی بودن، برد باری ومدارای مذهبی داشت. متاسفانه، با وفات مولوی های افغانستانی فارغ مدرسته دیوبند ودیگرمدارس هند بخاطر حایل شدن پاکستان میان افغانستان وهند وتشریف آوری مولوی های پاکستانی، نابرد باری مذهبی وارد افغانستان شد. مزید برآن، جنگ علیه شوروی وحضورسردسته های مجاهدان ومهاجران درپاکستان ؛ به نظامی های منافق پاکستانی موقع داد تا به کمک ملاهای عقب مانده خود، تند روی مذهبی رادرافغانستان گسترش دهند؛ وعربستان که از جمهوری اسلامی وادعاهایش برعراق وصادرکردن انقلاب اسلامی به دیگرکشورهای عربی ترسیده بود، کمک به تند روی مذهبی حتا صادرکردن وهابی گری یا نمونه تند رو وخشن - عقل گریزاسلام ازطریق پاکستان به افغانستان کرد تا شیعه ستیزی حتا حنفی ستیزی وفارسی ستیزی نماید.اگرامروز ما تند روی وتروریسم مذهبی درافغانستان داریم، نتیجه ترس عربستان ازایران، ونزاع مرزی قبلی حکومت های افغانستان با پاکستان وفرصت طلبی پاکستان وبهره برداری نادرست آن ازملاهای ساده وطالبان بی دانش افغانستان می باشد. فکرمی کنم که بزرگترین ابزارما باید تقویت میانه روی دینی دربرابر تند روی وتروریسم دینی نما- صادراتی ازپاکستان می باشد. کاریکه هم حکومت هم آگاهان ومولوی ها فروخته نه شده ی افغانستان باید کمرهمت بسته آن را انجام دهند. درغیرآن، تروریسم وتند روی مذهبی دین ودنیای آن ها را خراب می نمایند! ادامه دارد.

Monday, 28 November 2016

با انتقاد ازفرهنگ یا ردآن ، کسی گنه کار یاکافرنمی شود

بخش دوم
هشتم قوس 1395
ابراهیم ورسجی
دربخش نخست این نوشته ،هم ازفرهنگ تعریف کردم هم ازدیدگاه قرآن ، مومن به مسلمان هارا بازتاب داده به ملاها پیشنهاد کردم که تکفیرنکنند که درتکفیر خود شان به دین ضربه می زنند.این هم درعصر انفجاراطلاعاتی که بی دینان ودین گریزان ودشمنان دین چه بومی وچه غیربومی مسلح تر ازملاها می باشند ومی توانند آن ها را مسخره نمایند! بهرحال، مشکل ملاها این است که تعریف ازفرهنگ چه فرهنگ ملی وچه فرهنگ اسلامی مورد نظر خود ارایه نمی کنند وعدم ارایه تعریف باعث می شود که مسایل اعتقادی مسلمان ها را پشت معرکه انداخته مسایل فرهنگی وعامیانه وروزمره را جایگزین آن ها نمایند که تاحدی کرده اند.
بله ، تنها فهم بهترازقرآن می تواند باعث رفع این گونه کج اندیشی ها شود.مثلا، قرآن مسئولیت پیامبرص را براندازی شرک ، تبلیغ کتاب با حکمت، تزکیه نفس ومجادله با کفار به شیوه نیکو تعیین کرده است نه ریشه کن کردن فرهنگ.درباره فرهنگ وبرخورد با آن، قرآن واسلام اصل عرف یادستاوردهای تاریخی ای بشررا پذیرفته است.ازاین رو،درکشورهای اسلامی هم قرآن وسنت هم عرف منبع قانون پذیرفته شده اند وعرف هم همه خوبی های فرهنگی وعقلی بشر در طول وعرض تاریخ می باشد.
ازاین رو، بهتراست که با استناد به فرهنگ وتجربه تاریخی ای بشر،وضع دین وفرهنگ اسلامی - مسلمانی را درکشورهای مسلمان بازتاب دهم.اکنون، درجهان، 57 کشورمسلمان با جمعیت اکثرا مسلمان ودارای اقلیت های مسیحی،یهودی، هندو، زرتشتی و...حضوردارند.کشورهای که اسلام یک عامل موثردرفرهنگ شان می باشد.عاملی که دربرخی کشورها بیشترموثر ودربرخی کمترموثر می باشد.اقلیت های مسلمان هم درشرق وغرب جهان با دین وباوروفرهنگ های خود محترمانه یا غیرمحترمانه زندگی می کنند.دراین راستا، مسلمان ها چه عامی وچه ملا باید بدانند که برخورد انسانی شان با اقلیت های نامسلمان کمک به بهبود وضع اقلیت های مسلمان درجهان غرب وشرق می نماید.روشن است که اسلام برخورد خوب با اقلیت ها به خصوص با مسیحی ویهودی ها را به حیث اهل کتاب تایید وستایش کرده است.
بد بختانه، دربسیاری کشورهای مسلمان، فقه یا مومن به ملاها ومشغله تاریخی- نان آور شان درجای اسلام نشسته وابزاری شده برای شاه وشیخ تا برای ادامه قدرت خود هم اسلام را ابزار ومسخ کنند هم مردم را فریب داده آگاهان مخالف حکومت گریی غیرمسئولانه یا به گفته ی قرآن عدل گریز وغیرشورای را سرکوب وساکت نمایند.همچنان، برخی کشورهای مسلمان فرهنگ قوی وبرخی هم فرهنگ ضعیف دارند وفرهنگ ضعیف شان به دین زیان هم رسانده است.مثلا، ایران، هند ، مصر واندونیزی دارای فرهنگ قوی ، ترکیه فرهنگ غرب زده وعربستان فرهنگ قبایلی وپاکستان فرهنگ کمرنگ هندی- مسلمانی دارد وکوشش می کند که خود را دین مدارنشان دهد.بنگله دیش که جمعیت مسلمان بیشترازپاکستان ودین داریی بهترازآن دارد زیان های ازپاکستان دیده است که ازهند ندیده است.معلوم است که وضع اسلام درهند بهترازوضع آن درپاکستان می باشد.علت خرابی وضع اسلام درپاکستان درقیاس باهند، ائتلاف منافقانه ی نظامی ها وملا ها می باشد که طالبان تروریست را تولید کرده واسلام را دین تروریست پرورمعرفی کرده وبه فرهنگ برد بار افغانستان ازطریق طالبان تروریست یا تولید مدارس خود زیان بزرگ رسانده است.جالب این است که ، همه ملاهای متعصب وکم دانش افغانستان که برخی ازآن ها تکفیر کردن مسئولیت مذهبی شان شده است ، تولید ائتلاف نظامی ها وملاهای پاکستانی می باشند.ازاین رو، شماری بسیارشان طالبان را بخاطرتروروکشتارمسلمان ها تکفیرنمی کنند ویک خطای لفظی یک فرهنگی یانیمه فرهنگی مسلمان را بهانه کرده به تکفیرش می پردازند!
ازاین رو، بهتراست که با مرزکشی میان فرهنگ ومعتقدات مسلمان ها این بخش ازنوشته را پایان دهم.معلوم است که فرهنگ مجموعه متشکل از باورها،رسم ها ورواج ها، زبان وادبیات، هنر وفلسفه ،تاریخ ،موسیقی ؛ وخلاصه، تمام هستی معنوی ومادی یک قوم یا ملت می باشد که ازدیروزبه حیث میراث برای امروزآن مانده است.ازسوی دیگر، درفرهنگ ، عناصردینی وکفری وخرافی و...حضوردارند ؛ یعنی فرهنگ اسلامی وجود ندارد وفرهنگ مسلمانی وجود دارد ومسئولیت عالمان ونواندیشان دینی می باشد که عناصر دینی آن را فربه وعناصر شرکی- خرافی ای آن را لاغرنمایند.متاسفانه، کارهای که اکنون برخی ملاها درافغانستان می کنند نه تنها عنصر دین را درمتن بزرگ فرهنگ وخرده فرهنگ های جامعه فربه نمی کند بلکه لاغرهم می کند.ادامه دارد.

Sunday, 27 November 2016

ملاها بدعت گذاری کرده اند؛ یعنی فرهنگ را درسطح مسایل ایمانی بالاکرده اند

ابراهیم ورسجی
هفت قوس 1395
درروزهای اخیر،ملاهای افغانستان با تبدیل فرهنگ به زبان فارسی / ثقافت به زبان عربی، به اصل ایمانی وچماق سازی ازآن بدعت تازه درفرهنگ مورد نظرخود آفریده اند. مثلا، آقای منصور یک عضو پارلمان گفته است که ثقافت اسلامی رایج درمد رسه ها ومساجد ودانشگاه ها تروریست تربیت می کند؛ وملاهاهم به تکفیر او پرداخته اند. ازاین رو، بعد ازامروز، کوشش می کنم تا نوشته های مختصری درباره فرهنگ / ثقافت ومومن به مسلمان ها داشته باشم تا " سیه روی شود / هرکه دراو غش باشد.ازاین رو، بهتراست که نوشته را ازتعریف فرهنگ واسلامی بودن واسلامی نبودن آن وفرق آن با مسایل ایمانی یا مومن به مسلمان ها بیاغازم. درباره فرهنگ ، هم ارایه تعریف مشکل است هم تعریف های جهان شمول ازآن تاکنون ارایه نه شده است. حتا یونسکو/ بخش فرهنگی ملل متحد هم ازفرهنگ تعریف جهان پذیر ارایه کرده نتوانسته است. بهرحال، تعریف های ازفرهنگ شده است که دوتعریف ازآن ها را اینجا بازتاب می دهم. تی اِس اِلیت ،دانشمند برتانوی در تعریف فرهنگ می گوید: فرهنگ اول ازهمه چیزی است که مورد نظرانسان شناس هاست: شیوه زندگی ملت معین که درمحل واحد باهم زند گی می کنند. این فرهنگ درهنرهای شان،درنظام اجتماعی شان، درعادات وآداب شان، درمذهب شان مشهود است. ولی همه این چیزها بروی هم فرهنگ بوجود نمی آورند،هرچند اغلبا ازآن ها به گونه ی سخن می گوئیم که گوی چنین کرده اند(1).
افزون برتعریف دانشمند برتانوی ازفرهنگ ،بهتراست که تعریف فرهنگ ازدید گاه یک دانشمند مسلمان راهم ارایه نمایم. دکترمحمود روح الامینی ،استاد دانشگاه تهران ازفرهنگ این گونه تعریف ارایه کرده است: فرهنگ به مفهومی که درعلوم اجتماعی بکارمی رود؛ عبارت است از:مجموعه ی پیچیده ی که شامل معارف،معتقدات ،هنرها، صنایع،متون ،اخلاق ، قوانین، سنن وبا الآخره تمام عادات ورفتاروضوابطی که فرد به عنوان عضوجامعه ،ازجامعه خود فرامی گیرد ودربرابرآن وظایف وتعهد اتی را به عهده دارد.(2)
براساس تعریف های یاد شده ازفرهنگ، چه آن را اسلامی بنامیم وچه ملی / سکولار/ این جهانی / عرفی ؛ بخاطررد یا تایید آن نه کسی کافرمی شود ونه مسلمان.ازاین رو، سخن منصورکه ثقافت اسلامی جاری درمدرسه ها ومساجد ودانشگاه ها تروریست تربیت می کند ؛ سخنی نیست که باعث کفراو شود. زیرا که، اصلا چیزی بنام فرهنگ ویا ثقافت اسلامی مطابق تعریف های یاد شده وجود ندارد.بله، نه فرهنگ اسلامی بلکه فرهنگ مسلمان ها راداریم.مثلا، اگرعربستان راکه مهد اسلام است درنظربگیرم، چیزی غیر ازقبیله گرای درآن ندیده ام.
پس، فرهنگ مسلمان ها راداریم که در ایجاد آن هند، ایران ومصر نقش مهم داشتند ودارند نه عربستان. بنابرآن، سخن منصور نقد ازفرهنگ مسلمان ها می باشد نه فرهنگ اسلامی که وجود بیرونی ندارد. ازاین رو، بهتراست که ازمومن به مسلمان ها سخن بگویم که رد وتایید آن ها مسئله کفروایمان را به میان می آورد.دراین راستا، دراخیر سوره دوم قرآن ، این ها مومن به مسلمان ها معرفی شده اند: ایمان به خدا، ایمان به ملائیک ، ایمان به کتاب های خدا، ایمان به رسولان خدا، ایمان به روزآخرت وزندگی بعد ازمرگ.با درنظرداشت تعریف ارائه شده ازفرهنگ ومومن به مسلمان ها درسوره دوم قرآن، ازملاها ومولوی ها می خواهم که باتکفیریافشار بر آقای منصور، بیشترازاین خود را بی قدروبی اهمیت نه کنند! ادامه دارد.
پانویس ها:
1- درباره فرهنگ، ازتی اس الیُت ،ترجمه ازحمید شاهرخ چاپ اول 1369 ص ص 149-150
2- زمینه فرهنگ شناسی، ازدکترمحمود روح الامینی ص 148

Saturday, 26 November 2016

فیدل کاسترو، رهبرانقلاب کوبا درگذشت

فیدل کاسترو(1926-2016) ، امروز ، شنبه 26 ماه نوامبر- 6 ماه قوس ، به عمر90 سالگی درگذشت. فیدل ، دارای دکترای فلسفه، درآغازکمونیست ازنوع روسی آن نبود وبعد ازبراندازی حکومت امریکای باتیستا دریک جنگ گوریلای درسال 1959 ، رهبرانقلاب ورئیس دولت کوبا شد. بله، واشنگتن حکومت انقلابی او را نه پپذیرفت وبه کمک به مخالفانش مبادرت ورزید. کمک امریکا به مخالفان فیدل با اعزام نوکران کوبای سیا درسال 1963 درخلیج خوک ها ؛ باعث شد که او شخصا در خلیج خوک ها، خوک های صادرشده توسط امریکا را سرکوب کند . سرکوب گریی که باعث ناراحتی اعصاب امریکا شد.
درواقع ، جنگ درخلیج خوک ها وسرکوب خوک ها درخلیج نامبرده باعث شد که فیدل احساس خطرکرده درتماس تلفونی با نیکیتا خروشچف ، رهبر اتحاد شوروی خواستارحمایت ازاوشود ، واوهم به گونه ی شتاب زده راکت های اتومی شوروی را درمرزآبی کوبا مستقروبحران یازده روزه را ایجاد کرد که جهان راتکان داد. درحالیکه ، دربحران یازده روزه ، جهان درآستانه ی جنگ اتومی قرارگرفته بود؛ مک گویان ، دیپلمات روسی که مشهوربود که ازبزنرشیردرمیارود، به کاخ سفید نزد جان اِف کنیدی رسید وبه رئیس جمهوررامریکا گفت که اگرامریکا علیه حکومت فیدل اقدام نکند، شوروی موشک های اتومی خود را ازآب های کوبا بیرون می کند. کنیدی به طرف روسی اطمنان داد که علیه فیدل اقدام نمی شود.
بنا برآن ، روسیه موشک های خود را ازکوبا بیرون کرد وبحران یازده روزه پایان یافت. فیدل کاستروکه حکومتش تثبیت شده بود، هم گرایش به کمونیسم روسی پیداکرد هم به حمایت چپ های مخالف امریکا درامریکای لاتین وافریقا پرداخت. برای اینکه نوشته بد رازا نکشد، تنها به دستاوردهای فیدل برای مردم کوبا پرداخته نوشته را پایان می دهم. فیدل که از1959 تا2008 حکومت کرده بود، بخاطربیماری درسال 2008 ازقدرت کنارکشیده وراول ، برا درخود را جانشین خود مقررکرد که تاکنون رئیس جمهورکوبا می باشد.
دردوره 49 ساله حکومت فیدل، کوبا دارای 100 مردم با سواد، دارای سرک های پخته سرتاسری،شبکه برق سرتاسری، آموزش وخدمات رایگان بهداشتی وخانه برای همه شد. درحالیکه ، درامریکا وآلمان ،پیشرفته کشورهای جهان سرمایداری ، اکنون ، میلیون ها نفربی خانه وبی سواد یافت می شوند. دربخش صادرات هم، معلوم است که کوبا برای امریکای لاتین آموزگار وداکترصادرمی کند ؛ وامریکا، کودتا ها وحکومت های تباه کارنظامی. جالب این است که ، جنایت مسحیت صادراتی ازاروپا وکشتارمردم بومی توسط اسپانوی ها، انگلیس ها، فرانسوی وپرتگالی ها و انتقال سیاهان امریکا به قاره امریکا وبه بردگی گرفتن آن ها؛ باعث شد که هم فیدل ورفیقش چه گوارا آموزگارانقلاب های ضد سرمایداری شوند هم الهیات رهای بخش ومارکسیست های انسانی شده دست به ائتلاف زده جنازه سرمایداری را ازامریکای لاتین بردارند.

Friday, 25 November 2016

سخنانی به مناسبت روزجهانی رفع خشونت علیه زنان


ابراهیم ورسجی
از ۲۵ نوامبر ۱۹۶۰ که سه خواهر میرابل در جمهوری دومینیکن در مبارزه با دیکتاتوری آن کشور به قتل رسیدند، تا سال ۱۹۹۹ که سازمان ملل متحد این روز را با صادر کردن اعلامیه ی روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرد، زنان و مردان مبارزوبرابری طلب درسراسرجهان بر ضرورت مبارزه برای پایان دادن به خشونت وبی عدالتی بر زنان تاکید کرده و در این راستا تلاش های پیگیرودوام دارکرده اند ومی کنند.درواقع، اعلامیه‌ رفع خشونت علیه زنان؛ هر عمل مبتنی بر تبعیض جنسیت را که احتمال آسیب فیزیکی، جنسی و روانی زنان را به دنبال داشته باشد، خشونت نامیده و دولت‌ها را وادارمی‌کند تا بر طبق قانون های کشورهای خود، فعالیت‌های خشونت‌آمیز علیه زنان را متوقف کنند.معلوم است که آزار واذیت زنان، کم و بیش در تمام کشورهای جهان وجود دارد؛ البته، با این تفاوت که امروزه چنین رفتارهایی در بسیاری از کشورها به موجب قوانین وضع شده، جرم محسوب می شوند و کسانی که به هرشکلی مرتکب یکی از موارد خشونت علیه زنان گردند، مجازات می شوند. اگرچه درقوانین بسیاری کشورهای پس مانده به خصوص کشورهای اسلامی تاکید به رفع خشونت علیه زنان شده وبرخشونت گران مجازات درنظرگرفته شده است؛ برخلاف، درعرصه ی عمل کم واقع شده است که خشونت گران برنان محاکمه وزندانی شوند!
بطورنمونه، این گزارش را که درباره خشونت علیه زنان درایران وپاکستان می باشد خواندم وبسیارناراحت شدم.ازاین نگاه که، باورداشتم که خشونت علیه زنان درایران وپاکستان کمترازخشونت علیه زنان درافغانستان می باشد. ازاین نگاه که مدت زیادی درپاکستان مهاجربودم وگه گاهی هم به ایران می رفتم وزبان فارسی زبان مادری ام درافغانستان می باشد ؛ زبان رایج درایران ودرپاکستان هم بزبان های اردو وانگایسی آگاهی داشتم ؛ کوشش کردم که راجع به هردو کشوراطلاعات خوبی پیداکنم وتاحدی موفق هم شدم. اکنون که ، دراین گزارش خشونت به زنان درایران وپاکستان را خواندم؛ تکان خوردم وخواستم که درباره خشونت علیه زنان درافغانستان نظری بدهم آن هم به مناسبت 25 نوامبر- 5 قوس، روزجهانی رفع خشونت به زنان .خوب است که ، دوروز قبل ، مراسمی درکابل درباره خشونت علیه زنان برگزارشده بود و برآورد رسمی حکومت درآن مراسم این بود که ازاول حمل تا اخیرعقرب سال جاری، 8000 مورد خشونت علیه زنان صورت گرفته است.
وقتیکه ، خواندم این اندازه خشونت علیه زنان در 8 ماه درافغانستان صورت گرفته است. فهیمد که افغانستان همان گونه که درحکومت داریی فاسد وتولید مواد مخدر درجهان نمره اول شده است، درخشونت علیه زنان هم نمره اول شده است. یعنی ازایران وپاکستان هم پیشی گرفته است! باتوجه به پیوندهای خونی- عاطفی ای که زنان با من وهرمردی دیگری دارند واین خشونت برآن شده است ومی شود،احساس می کنم ما مردان همه لازم است که احساس شرمساری کنیم! مثلا، زنان با ما پیوند های:مادری، خواهری، خاله گی، خواهرزاده گی، همسری، دختری، دخترعموی، دخترخاله گی،مادررضاعی / مادرازناحیه شیردهی نه طبیعی، معلمه گی، متعلمه گی، استاد ی ومحصله گی رادارامی باشند. پس، مردان که تمام پیوندهای یاد شده را بازنان ودختران دارند وبرآن ها خشونت هم روامی دارند؛ بنابرآن، بهتراست احساس سرافگند گی نزد خدا، رسول خدا وتمام بند گان خدا نمایند!

Sunday, 20 November 2016

درروزجهانی کودک ،افغانستان جزفقر،گداگری وپالشگری چیزی دیگری برای کودکان تحفه ندارد

ابراهیم ورسجی
اول قوس 1395
افغانستان درروز20 نوامبر یا 30 ماه قوس ،روز جهانی کودک ،نه تنها با سونامی / طوفان کودکان بی سرنوشت بلکه با سونامی های بی شماردیگرهم مواجه می باشد. مثلا، سونامی حکومت داریی بد، سونامی قانون گریزی،سونامی گسترش مواد مخدر که میوه تلخ آن اعتیاد می باشد، سونامی ظهوریک طبقه ثروتمند ، مزدور- وطن فروش وبی فرهنگ وشراب خوار،سونامی تروریسم مذهبی وتندروی مذهبی،سونامی محیط زیست کشنده،سونامی 80 درصد مردم بیکار؛ ومهمترازهمه ، سونامی نهاد های تعلیمی- تجارتی بی شماربی کیفیت که نیمه با سواد های بیکار وفراری به سوی غرب تولیدکرده ومی کنند، سونامی بلند رفتن مهریه ومصارف ازدواج که نتیجه آن افزایش شمار دختران وپسران ناتوان ازشوهروهمسرپیداکردن می باشد،ودیگرسونامی ها که جای بحث درباره شان نیست ؛ مردم چه زنان وچه مردان را رنج می دهند وحکومتی نیست که درجهت مهارشان فکروبرنامه ریزی وکارنماید.
درحالیکه ، تمام سونامی های یاد شده مردم افغانساتان را شکنجه می دهند؛ قربانی اصلی این شکنجه دهی ، کودکان می باشند.من سال گذشته فرصت پیداکردم تا دراکثر کوچه پس کوچه های کابل رفت وآمد کنم ومشاهده کردم که کودکان خرد سال بجای اینکه مدرسه بروند، یا کداگری می کنند یا پالشی گری.ازهمه اندوه باراینکه ، درمیان کودکان پسر گداگروپالشگر، دختران خرد سال را هم دیدم که گداگری وپالشگری می کردند. بله، درمیان کودکان دختر وکمترپسر، کودکانی رادیدم که هم پالشگری می کردند هم دروقت نبود بوت داران ، کتاب می خواندند که هم خوشحال شدم هم اندوه گین.خوشحال به این خاطرکه،درس می خواندند وغم گین به این خاطرکه فقر وناداری وادارشان کرده بود که هم گداگری هم پالشگری کنند.هم چنان، بی وجدان های راهم دیدم که آزارشان می دادند.
افزون برآن ، دربخش های ازکابل افرادی بی ادب تازه بدوران رسیده ی رادیدم که با موترهای دودی یا دود زاکه ازپول مواد مخدر وجاسوسی پیداکرده بودند ورانندگی درست هم نمی دانستند وزنان ودخترانی را که روانه مکتب یا محیط کاری شان بودند دعوت به سوارشدن ورفتن به جایگاه های هوس رانی می کردند وزن ها ودختران هم با اندوه ازکنارآن بی وجدان هارد می شدند.ازهمه تاسفباراینکه،دریک نمایش تلویزیونی دیدم که یک زن محجوبه ازیک سرک خیرخانه تیرمی شود ویک موترداربداخلاق مکررا مزاحم اومی شود واوهم براه خود می رود.تاسف این بود که یکی ازمبصران یک تلویزیون نا نهاد آن زن محجوبه را ملامت می کرد نه آن مزاحم بی فرهنگ را!
دربخش دیگرکابل دارای کودکان گداگروپالشگر، کاخ های شیرپور وبه گفته کابلی ها چورپوررا دیدم که قصر داران بی عرضه با موترهای لوکس خود با نازوکرشمه وبادی گاردهای بی شماردرحال ورود به قصرها یا درحال رفتن به دفترهای کاری نابکارشان ویا رفتن به قرغه برای سیاحت بودند وموترهایشان بروی کودکان پالشگروگداگرخاک ودود تولید وپرت می کردند.دربخش دیگراین شهرفقر زده وقصر زده گداگرزده وپارک شهرباصطلاح نو پر ازمعتادش وزیرپل دهمزنگ مملو ازمعتادش ودیگرنقاط پرمعتادش، دیدم که کاروان های رئیس جمهور ورئیس اجرائیه ومعاونان ووزیران شان با ایجاد مانع های ترافیکی به سوی دفترکاریاخانه هایشان روان بودند ومردم هم بی شمار داودشنام به سراغ شان ارسال می کردند.درپارلمان حکومت فخیمه هم که بی سواد ترین افراد درآن بنام وکیلان اتراق کرده اند، اعضای آن یا دروزارت هادرحال گشت وگذاربرای تعیین خویشان ودوستان شان هستند ویا دردرون پارلمان در حال پول گیری ازوزیران برای تایید وزارت شان هستند وازهمه خنده داراینکه، رئیس جمهور خود ش دارای تذکره وپاسپورت امریکای می باشد ووکیلان وزیران را زیرفشارگذاشتند ومی گذارند که تذکره خارجی شان را پس دهند.ربانی وباری جهانی وچند تاوزیردیگرهم ورق نشان دادند که تذکره شان را پس داده اند.اکنون باری جهانی ازوزارت دورشده است وربانی هم سلب صلاحیت توسط اعضای جمعیت اسلامی پدرش شده است،حتمن به انگلیستان وامریکا می روند تاروی وکیلان راکه سیاه بود سیاه ترکنند.وقتیکه این گونه حالت فاجعه درکشورحاکم است،پس، حتمی می باشد که کودکان قربانی می شوند ودیگرسونامی های که یاد کردم افغانستان را ازلبه پرتگاه بزیرپرتگاه پرت می کنند! بهرحال ،دراخیر، با نهایت افسوس ، می توان پیش بینی کرد که حکومت باصطلاح وحدت ملی حاج آقایان:غنی وعبدالله که ممکن است تکت هواپیماهای سفربه سیاست وزیارت به کعبه ومدینه شان راهم مردم افغانستان پرداخته باشند؛درروز20 نوامبر - یاروز30 ماه قوس که روزجهانی کودک اعلام شده است وهمه ساله برگزارمی شود، جزفقر، گداگری ،پالشگروگرسنگی ،چیزی دیگری ندارند که به کودکان افغانستان هدیه کنند!