Friday, 18 April 2014

جهای ها زاده ی غلطی کمونیست ها،طالبان زاده ی تباه کاریی جهادی ها وحکومت کرزی، زاده ی تروریسم طالبان-القاعده


ابراهیم ورسجی
29-1-1393
این نوشته درنقد نوشته ی ابوالفضل محققی زیرعنوان"انتخابات افغانستان وفجایع مجاهدین وطالبان"فراهم شده است که روزشنبه28فروردین/ حمل،درسایت"خبرنامه گویا" پخش شده اشت.آقای محققی،نوشته تان راخواندم وبابسیاریی مسایلی که بازتاب داده اید، موافقم.اماخد مت تان عرض شود که به گونه ی که کارمل ونجیب الله رابرائت داده اید وهمه کاسه- کوزه ها رابرسرجهادی هاوطالبان شکسته اید، مخالفم.ازاین رو،پیشترازارائه ی انتقادم به نوشته تان،می خواهم برایتان بگویم که من درتمام دوره ی حکومت های خلقی- پرچمی درپاکستان وایران پناهنده بودم ومقاله های زیا دی هم علیه شوروی وحکومت های دست نشانده اش درافغانستان بویژه علیه تهاجم مسکو به کشورمان نوشته ام.ازسوی دیگر،پس ازدوره ی جهادی ها وآغازدوره ی طالبان ودرمجموع فاجعه آفرینی های هردو،کتاب "جهادافغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ" را نوشتم.جالب این است که پیش وپس ازنوشتن آن کتاب، بحث های باکمونیست ها وجهادی هاهم داشتم که به نوشته هایم اعتراض داشتند.به این خاطرکه، درکالبد شکافی افغانستان،کمونیست های خلقی وپرچمی نقش مایکروب وجهادی ها وطالبانِ فراورده ی آن ها، نقش بیماریی کشنده رابازی کرده اند! واقعیت این است که افغانستان پیش ازاینکه قربانی غلطی های سیاست کارانش شود، قربانی موقعیت جغرافیای اش درمنطقه شده است.موقعیت حساسی که هم مردم رارنج داده ومی دهد وهم بسیاری سیاست کاران ازجمله کارمل راقربانی کرده است.وقتیکه چنان موقعیتی باناتوانی وبهره کشی سیاست کاران همراه شد،وضع بدی رارقم زد که تاکنون گرفتارآن می باشیم.
دراین راستا،دشواری های که به حکومت های کمونیستی ای تره کی- کارمل- نجیب ایجاد شد،ازدومسئله ریشه می گیرد:نخست،همان موقعیت جغرافیائی که تهاجم شوروی به آن بعد تازه ی بخشید.دوم،کشتاروتوحشی که امین وتره کی علیه همه باسوادان افغانستان وتاحدی علیه پرچمی های کارملی براه انداختند.شمامی دانید که پیش ازبرآمدن کمونیست ها،نرخ باسوادی درافغانستان3درصد بود وهمه باسوادان هم درشهرهامتمرکزبودند.روشن است که ازهمان شماری کمی باسوادهم امین وتره کی بیشترین وباسواد ترین هاشان راکشتند وبقیه شان راهم کارمل ونجیب کشته یازندانی کردند وشماری ازآن ها هم پناهنده ی پاکستان وایران شدند.درمسئله ی کشتار،فرق حکومت های تره کی- کارمل- نجیب این بود که اولی بدون پرسش می کشت؛ودومی- سومی،پرسش کرده می کشتند.ازهمه اندوه بارتراین که،هرسه حکومت،6میلیون باشنده ی کشورما راواداربه پناه بردن درپاکستان وایران کردند.وقتیکه،آن مقدارپناه جودرپاکستان- ایران،بویژه3میلیون شان درپاکستان، با الحادِ کمونیسم،تهاجم شوروی ودشمنی افغانستان باپاکستان درمسئله ی پشتونستان همراه شد،پاکستان ورهبران تاجرپیشه ی جهادی بیشترین بهره برداری راکردند.بهره برداریی که هم طالبان - القاعده وهم اوضاع کنونی دستاوردِ آن می باشد.من به این باورم که اگرکمونیست ها بجای کشتارباسوادان وحمله به مذهب؛فراهم کردنِ نان،لباس ،خانه وباسواد سازیی مردم را که وعده کرده بودند،دنبال می کردند،مانه جهادی هارا داشتیم ونه طالبان را. به سخن دیگر،جهادی ها نتیجه ی غلطی های کمونیست ها وطالبان نتیجه ی تباه کاری های جهادی ها درافغانستان می باشند.ازهمه مهم تراین که،حضورناتودرافغانستان وحکومت کرزیی زاده ی،دستاورد حماقت های کمونیست ها،جهادی ها وتروریسم طالبانِ زیرنظرپاکستان می باشد.دررابطه به بود ونبود دموکراسی درافغانستان،به صراحت می گویم که کشورما در12سال واندی گذشته نه دموکراسی/ حکومت برخاسته ازاراده ی مردم، بلکه موبوکراسی / حکومت ارذال،اوباش،مافیای زمین ،مواد مخدرو...را داشت.ازاین رو،اگرکاندید های آلوده شده درفساد پیشگی ای حکومت کرزی بدرجه های گونه گون بویژه کاندید برنده ی انتخابات5آوریل-16حمل،یادوردوم انتخابات، هرنامی که به آن بگذاریم،ازموبوکراسی کرزی که درجهت گسترش فسادمالی- اداری و بازگشت طالبان جاده سازی کرده است،درس عبرت نگرفته همان شیوه ی مبوکراتیک را ادامه بدهد.دراین صورت،فراورده ی انتخابات،جزادامه ی موبوکراسی کرزی و پوشاندن چپن مشروعیت دروغین به آن، تهدید روزافزون تروریسم وادامه ی بحران،چیزی دیگری نمی تواند باشد.

Sunday, 13 April 2014

برگزاریی موفقانه ی انتخاباتِ ریاست جمهوری وتاثیرآن برمهارتروریسم وبازگشت آرامش درافغانستان


بیش ازگذشته،آینده ی که می خواهم درآن زندگی کنم برایم جالب است!
آلبرت انشتین
مردم افغانستان دقت نمایند که بنام مبارزه علیه تروریسم،جورج بوش،گرگ ها را زیرسایه ی دموکراسی، نگهبان گوسفندان ساخت که درکناربسیاری جنایت های دیگر،قیمت سه بسوه زمین برای ساختِ یک خانه درشرق کابل راکه15افغانی به پول امروزی بود،به یک لک دالردربازارسیاه بالابردند! ازاین رو،حال که درانتخاباتِ ریاست جمهوری، رای داده اند،ایستادگی نمایند تابه حکومت گله ی گرگانی جورج بوشی پایان داده شود!
تجاوزیکه به حقوق اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان دردوره ی حکومت کرزی شده است؛ازتهاجم چنگیز، تااداره ی ترسناک- پسمانده ی طالبان نشده بود!
ابراهیم ورسجی
24-1-1393
دراین نوشته،نویسنده دنبال این پرسش وپاسخ آن می گردد که چقدرمی توان بردستاوردِ انتخاباتِ ریاست جمهوری وحکومت برخاسته ازآن درجهت بیرون کردن افغانستان ازبحران،مهارتروریسم ورسیدن به حکومتِ بهترازحکومت کرزی حساب بازکرد؟ دراین راستا است که، به بررسی انتخابات وفرارده ی احتمالی ای آن که ازکمیسیون انتخاباتِ حکومت کرزی بیرون می شود،پرداخته می شود.همه می دانیم که روزشنبه5آوریل-16ماه حمل،انتخاباتِ ریاست جمهوری افغانستان موفقانه برگزارشد.ازاین سبب که، طالبان اعلامیه های زننده صادرکرده بودند که فرایند برگزاریی انتخابات رامختل می کنند وبه جز، دو حمله ی تروریستی درولایت های زابل ولوگر، رخ دادی بدی رخ نداد وانتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی با آرامش برگزارشد؛ می توان تاحدی باورکرد که برگزاریی آرام انتخابات،ازآینده ی خوبی برای کشورسخن می گوید.دررابطه به برگزاریی انتخابات بدون تلفاتِ تروریسم ، رسانه های افغانی ،جهانی وپاکستانی ازدوعامل سخن گفتند:نخست، رسانه های جهانی وافغانی ازتوانمندیی نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان وکردار شان درنگهداشتِ آرامش وسکون درروزانتخابات سخن گفتند.دوم،رسانه های پاکستانی را تااندازه ی که نویسنده مرورکرده است؛ازاین مسئله سخن گفتند که مرزهای خود رابخاطربرگزاریی آرامِ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، به روی رفت وآمدِ طالبان مسدود کرده بودند.دراین سمت،مقام های حکومتی- ارتشی پاکستان یک گام به پیش گذاشته ازبرگزاری بی دردِ سرِ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، هم ابرازخرسندی کردند وهم مردم وحکومت افغانستان راشاد باش گفتند! نویسنده دراین باره که مقام های آن کشورگذرگاه های مهم ورودی وخروجی مرزمشترکِ افغانستان- پاکستان را به جزچند گذرگاه که تورخم وسفید بولدک ازجمله ی آن ها می باشند؛بروی طالبان بسته کرده باشند،هم تردید دارد وهم درصورت درست بودن، آن رابه فال نیک می گیرد.
بهرحال، دربرگزاری موفقانه ی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، دوپرسمان زیربرای من وهمه ی باشندگان افغانستان ودوپرسمان دیگربطورویژه برای من دارای اهمیت می باشد. دررابطه به دوپرسمانِ نخست،این ها قابل یاد آوری می باشند:نخست،نمایش قدرتِ نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان هم برای امنیت کشوروهم برای بد خواهان بیرونی ودرونی.دوم،شرکت گسترده ی مردم درانتخابات که ازهرنگاه امید بخش می باشد.دررابطه به دوپرسمانِ ویژه ی موردِ نظرنویسنده، بازهم دومسئله اهمیت فزاینده دارد:نخست،انتخابات ریاست جمهوری وسهم گیری بیشترمردم درمقایسه باانتخابات ریاست جمهوری قبلی،نشان میدهد که آگاهی سیاسی- اجتماعی ای مردم بویژه جوانان چه دختروچه پسروهمچنان زنان، بالارفته ومی خواهند ازموبوکراسی / حکومت ارذال واوباش ،بیرون وبه سوی دموکراسی واقعی گام بردارند.دوم اینکه،مردم هم به موبوکراسی کرزی وهم به تروریسم طالبان می خواهند نقطه ی پایان بگذارند! اکنون که، مردم افغانستان درشرایط بحرانی- تروریست زده ی جاری، یک انتخابات ریاست جمههوری- ولایتی ای تا اندازه ی موفقانه راحتا اگربدوردوم هم برود، پشت سرگذاشته اند.پس، پرسش بنیادی وتعیین کننده این است که، آیا این انتخابات ولوهرکسی چه جعلی یا درست ازشکم کمیسیون کمترخوشنام انتخاباتی- حکومتی بیرون بیاید، می تواند بردشواری های بی شمارکشورکه بدترین حکومت داریی کرزی وتروریسم و عملیات خود کشانه ی طالبانِ برادرخوانده ای او بدرازنا وفراخنای آن افزوده اند،غلبه نماید؟
باوجودِ اینکه، پاسخ این پرسش بسیاردشواروپیش ازوقت می باشد؛ناگزیربه بحث درباره ی آن پرداخته شود. زیراکه،هم موضوع نوشته ی کنونی است وهم سرنوشت آینده ی افغانستان به آن گره خورده است. برای اینکه، به پاسخ پرسش یاد شده خوب ترپرداخته باشم،لازم است که کمی ازشخصیت وبرنامه ها وناتوانی های سه کاندید پیشتازانتخابات ریاست جمهوری سخن گفته شود. روشن است که آقایان:داکتراشرف غنی، داکترزلمی رسول وداکترعبدالله،درانتخابات رائی بیشتری گرفته اند ودرصورت رفتن انتخابات بدوردوم که احتمالن می رود،یکی ازاین آقایان رئیس جمهورخواهد شد.ازسوی دیگر،ازاین واقعیت تلخ هم انکارنکنیم که سفارت امریکاهم می تواند کاری کند که رائی ازمردم افغانستان وگزینش ازخودش باشد.بهرحال،امید وارهستم که چنین نشود! اگرچنان شد،هم دموکراسی برابربه حاکمیت مردم نابود وادامه ی موبوکراسی کرزی را تثبیت می کند که هم دموکراسی اصلی را شرمانده وهم سیاست افغانی امریکا راناکام ساخته است.دراین صورت، فرصت میسرشده برای مردم افغانستان راقتل کرده طالبان را دوباره فربه ترمی کند که بهائی گزافِ آن را مردم بویژه سربازان وروزنامه نگارانِ افغانستان وفایده ی آن را مافیای طالبی- کوت- شلوارپوش،مافیای منحط جهادی ودیگرتباه کاران می برند؛به گونه ی که تاکنون برده اند.
حال که چنان شده وبه برهه ی سیاسی ای ناپایدارکنونی رسیده ایم، دومسئله برای آینده ای افغانستان بسیارتعیین کننده می باشد:نخست،شخصیت ودسته ی کاریی رئیس جمهوربعدی.دوم،ادامه ی حضورمردم درپشت سرحکومت که نگهداریی آن به حکومت خوب وکارهای بیشتربه آن ها نیازمبرم دارد.ازاین رو،ایجاب می کند که درباره ی سه کاندید یکه یکی شان احتمالاًجای کرزی،سردسته ی گرگان راخواهد گرفت،بحث نمایم.البته ، بحث به گونه ی سازنده نه تخریبی که درژورنالیسم مبتذل جاری درافغانستان گردن کلفتی می کند.این بحث را بابهره برداری ازانتقادهای می کنم که دوستانم چه ازطریق تلفون وچه ازطریق فسبک وچه اینجا درگفت وگوهای دوستانه بامن درمیان گذاشتند وتاکید کردند که نویسنده ی دنیای مجازی هستی وامیدارهستیم که بازتاب دهی! دراین راستا،بایدعرض نمایم که کاندیدهای ریاست جمهوری ازجامعه ی افغانستان هستند،جامعه ی که مملوازضعف ها ونابسامانی ها می باشد.وقتیکه کاندیدها ازچنان جامعه ی برخاسته اند، طبیعی می باشد که بسیاری یاکمی ازضعف های جامعه ی خود را با لکه های سیاهِ شرکت درتباه کاری وفسادپیشگی ای حکومت کرزی ، دارامی باشند.
پس بهتراست که بحث را ازآقای دکتراشرف غنی بیاغازم تاروشن نمایم که چگونه مردم افغانستان می توانند خود را درسیاست وحکومت مورد نظراوپیدا نمایند؟ درباره ی آقای غنی وهمسرمسیحی اش،درفسبک وسایت ها ونشرات،مولوی ها، روزنامه نگاران، تحلیل گران ومبصران سیاسی- گروهی و...بسیارچیزهای شایست وناشایستی گفتند که نویسنده بابسیاری گفته هایشان مخالف است.مثلن،شیخ آصف محسنی،کلان ملای شیعه، رای دادن به اورابخاطرهمسرمسیحی اش حرام اعلام کرد؛ وبرای اینکه مولوی های سنی اغلب معاش بگیرکرزی هم ازقافله پس نمانده باشند،به همین منظور، رای به غنی راحرام اعلام کردند! برای من نظراین قماش ملاها،ازدونگاه مهم می باشد:نخست، پرسان ازآن ها واول ازشیخ محسنی می کنم که شاه حسین صفوی،اخیرین پادشاه صفوی که هوتکی های افغان تومارحکومتِ فاسدش رادرهم پیچیدند،به سه هزاردخترباکره(به حواله تاریخ رستم شاهی)تجاوزکرده بود، وملاهای صفوی استادِ شما لب به اعتراض نه کشودند.دوم،مگرمولوی های سنی افغانستان شنیده اند که استادانشان به داشتن حرمسرای350زنه ی تمورشاه درانی،لواط خانه های پرازغلام بچه های عبدالرحمن بارکزائی،وحرمسرای 250زنه ی حبیب الله خانِ پسرش، اعتراضی کرده باشند! افزون براین که اعتراض نکردند،دوتای قبلی را امیرمومنان واین اخیری را امیرشهید هم به خورد مردم دادند!؟
دراین رابطه، پرسشِ بینادی این است که سیاست کارانی که زنان مسلمان داشتند به ماچه کردند که اشرف غنی بازن مسیحی اش بکند؟ ازسوی دیگر،درهمین دوروزقبل،رسانه های جهان ازکابل گزارش دادند که یک مرد بایک دختر6سال درکمپ آوارگان هلمندی، درنزدیک پغمان یاقصرملاسیاف، ازداج کرده است که نویسنده هم عکس آن دخترک مظلوم وشوهرکردن کلفتِ بی وجدانش را دید وبرایش نفرین فریستاد! بازپرسش می کنم که حتمن خطبه ی نکاح آن دخترک رایک مولوی یاملاازهمان دسته ی خوانده است که رای به اشرف غنی راحرام خوانده بود! ازهمه خنده دارتراین که، مخالفان رای به اشرف غنی بخاطرزن مسیحی اش چرا این گونه ازدواج ظالمانه راسرزنش نمی کنند؟ اگرازنظر ملاها درباره ی رای ندادن به اشرف غنی بگذریم،بحث روزنامه نگاران وتحلیل گران فسبکی درباره غنی بسیارتند وبرخی هم توهین آمیزبود.مثلن، اورابنام دانشمند جهان اسلام توهین کردند! با این که، نویسنده ازشخص اونه شنیده است که خود را دانشمندِ جهان اسلام گفته باشد،بازهم قابل یاد آری می دانم که جهان اسلام به جزچند نفری محدود، دانشمندی به جهان ارائه نکرده است.اگرجایزه ی صلح نوبل به دانشمندان راسنجه / معیاردانشمند بودن درسطح جهان بگیرم،مسلمان ها وضع نا امید کننده ی دارند.بطورنمونه،نجیب محفوظ ازمصر،داکترعدالسلام ازپاکستان وداکتریونس ازبنگه دیش، به ترتیب؛بخاطرخدمات درادبیات،فیزیک واقتصاد جایزه ی نویل گرفتند.ازهمه غمبارتراینکه،داکترسلام توسط ملاهای پاکستانی تکفیرودرحال دوری ازطن،درایتالیا درگذشت! دربخش حقوق بشرهم یک زن ایرانی ویک زن یمنی،جایزه گرفته اند که زن ایرانی مانند داکتراسلام دربیرون کشورش آواره می باشد! دربخش فن آوریی اتومی هم،می دانیم که داکترعبدالقدیرخان،دانشمند پاکستان،پدربم اتومی شد که توسط حکومت مشرف حسابی توهین شد؛ وعلت توهین هم این بود که، فن آوری اتومی ای دستاوردِ زحمتِ اورا ارتش به کوریای شمالی وایران فروخت.وقتیکه معامله افشاشد،مشرف اورا قربانی کرد! وقتیکه، کشورهای اسلامی ای ازافغانستان بهتردرعرصه ی دانش ومعرفت، دستاوردی ندارند واگرکمی که دارند،دانشمندان خود راتوهین وتبعید می کنند،افغانستان درتولید دانشمند آن هم درسطح جهان باید باید صبرپیشه نماید.
بازهم، اگرازسویه ی جهانی بودن علمیتِ آقای اشرف غنی که بگذریم،دریک پرسمان دیگریعنی مقاله نویسی ها درسطح مجله ها وژورنال های جهانی هم نابغه های ما چیزی نیستند؛درحالیکه،دراین زمنیه،ایرانی ها وپاکستانی ها درهمسایگی ما، دست بالادارند.البته که، بریک مسئله نباید چشم بست وآن اینکه نابغه های انگلیسی دانِ پشتوزبانِ ما درگزارشِ دروغ دادن به شبکه های زیرزمینی مبنی بر اینکه قوم شان درافغانستان اکثریت می باشد،بسیارزیاده روی کرده اند.بطورنمونه،درسال2006،یک دوستم که درآلمان زندگی می کند؛ برایم گفت که مجله ی نشنل جغرافی رابخوان! برایش گفتم که کدام شماره ی کدام سال را؟ چون زبان انگلیسی بلد نبود،ایست کرد.سرانجام یک خانم فرانسوی که روزنامه ها ومجله های انبارشده اش را زباله می کرد ودرمیان آن هامجله های نشنل جغرافی هم دیده می شد،برایش گفتم این مجله هارابرای من بده وداد.ازروی شانس یاتصادف،همان شماره رایافتم که درآن آمده بود:"برای منابع گونه گون بیرونی ،پشتوزبان های مدعی ای اکثریت بودن قوم شان درافغانستان بسیارگزارش داده بودند.اماپس ازپیاده شدن نیروهای غربی به بهانه ی جنگ علیه تروریسم به افغانستان که شهروندان غربی به این کشور راه پیداکردند؛ درکابل،شمالی،شمال،مرکز،غرب ،غزنی ولوگر که خیر،ازلشکرگاه تااسعد آبادِ کنر،درشهرهای مهم کسی راپیدا نکردند که بزبان پشتوسخن بگوید."چون درغرب ودیگربخش های جهان،شماریک قوم یا قوم ها رادریک کشوریاکشورها، زبان وفرهنگشان تعیین می کند،آن هاهم دریافتند که نابغه های متعصب افغان، هم نبوغ ندارند وهم دروغ می گویند.
پس ازدرک کمرنگی ای مسلمان هابویژه افغان ها درعرصه های مختلف علوم،لازم است بنگریم که دیگران چه کردند؟ درشهرتورنتوی کانادا،تنهافارغان واستادان یک دانشکده بنام ترینیتی،33جایزه ی نوبل را دربخش های گونه گون علوم کمائی کرده اند.پس درباره ی دستاورد امریکا ودیگرکشورهای غربی حتاکشورهای امریکای لاتین،داوری رابه خواننده می سپارم! ازآمارتنهایک دانشکده ی کانادی وناتوانی مسلمان ها درهمه عرصه های علوم، می توانید درک نمائید که کشورهای اسلامی درچه موقعیتِ اندوه باری قراردارند؟ دررابطه به دانشمندیی اشرف غنی، من از دانشگاه اندیانای امریکاکه اودکترای مردم شناسی گرفته است،پرسان کردم.این آقارایک استاد معمولی معرفی کردند.دررابطه به کارش دربانک جهانی هم که معلومات گرفتم،برایم گفته شد که بانک یاد شده گه گاهی ملاهای انگلیسی دان راهم کارمند می پذیرد.درباره ی دانشش درباره ی اقتصاد،به همین بسنده می کنم که درروزهای اخیروزارتش دروزارت مالیه،طوریکه ازتلویزیون باصطلاح ملی شنیده بودم،گفته بود که افغانستان دریک سال گذشته33درصد رشدِ اقتصادی داشت.جالب این است که، دردهه ی90، چین11درصد رشدِ اقتصادی داشت که درجهان درجه اول بود ودردهه ی نخست سده ی بیست ویکم 9درصد واکنون7ونیم درصد رشد اقتصادی دارد که مایه ی نگرانی رهبرانِ حزب حاکم شده است.اینکه افغانستان دردوره ی وزارت مالیه ی اشرف غنی33درصد رشدِ اقتصادی داشته است،بهتراست ازخودش پرسان شود! ازهمه نمایان تر، درنابسامانی های وزارت مالیه زیراداره ی اشرف غنی،کتاب احمد رشید"فرورفتن درآشوب"رابخوانید تادریابید چه کاری کرده است؟ اما درباره ی انتخاب معاون ودسته ی کاری اش،همین که پشتوزبان های عادی ازحضوردوستم به حیث معان اولش ناراض وپشتوزبان های متعصب همکارش می باشند وتاجیکی هم درتیمش نیست، داوری رابازهم به خوانند گان می سپارم.ناگفته نماند که، ازالفاظ تندی که برخی تاجیک ها درباری شخصیت اشرف غنی دردنیای مجازی- فسبکی بکاربردند،ناراض هستم.اگرسخنانم را درباره ی اشرف غنی فشرده نمایم،واقعیت این است که شماری بسیاری ازمردم افغانستان بویژه تاجیکان درسیاست مورد نظرغنی وتیمش خود رانمی بینند.ازجانب دیگر،اینکه دوستم را کدام منبع بیرونی برای مهاردشواری های درونی وتامین منافع بلند مدت خود وقربانی کردن منافع ازبک ها درکناراشرف غنی ودسته ی متعصب او نصب کرده است،بعدن سخن خواهم گفت.
پس ازغنی، به حساب زلمی رسول می پردازم.چون آقایان رسول وعبدالله، نه زن مسیحی دارند ونه مدعی دانشمندی هستند،سخن ها ونقد ها درباره شان به اندازه ی اشرف غنی نیست.بازهم درحد خود شان مسئله دارند که بازتاب داده می شود. درباره ی زلمی رسول، درجریان مبارزه ی انتخاباتی اش، سه گونه نظرابرازشد:نخست،عده ی اورابه محمدزائی هانسبت داده این طورنکوهشش کردند که کاخ ریاست جمهوری را درصورت رئیس جمهورشدن مهمان خانه یامفت خوارخانه ی محمدزائی های نابکارمی کند؛ به گونه ی که کرزی کرده است.دوم،برخی اورامهره ی دست پخت کرزی دانسته سرزنش کرده اند.سوم،برخی اورا بخاطراین که ازداج نکرده است،تمسخرکردند که هرسه مورد توجیه سیاسی ندارد.درباره ی عبدالله، این گونه تبصره هاشد که عضومافیای پنجشیرمی باشد.مافیای که درجامعه ی افغانستان عامل یامتهم به بسیاری قتل ها،جنایت ها،جنگ ها،غصب دارای های دولتی وعامه می باشد.ازنظراین گرایش ها،ریاست جمهوری عبدالله، ادامه ی غارت مافیای پنجشیرمعرفی گردید.نویسنده به این افراد این نظرراپیشنهاد کردم که کاربرد مافیای پنجشیردرست نیست وبهتراست ازمافیای شورای نظارنام گرفته شود.درواقع،نظریات یاد شده درباره ی هرسه کاندید ریاست جمهوری بخشی ازواقعیت جامعه ی افغانستان رانمایندگی یابازتاب می دهد.همچنان،کسانی که علاقه داشتند به کاندیدها چسپ های قومی،قبیلگی،زبانی،جهادی حتاطالبی بزنند،بی شماربودند.
بهرصورت،برای نویسنده چسپ های دانشمند جهانی،قومی،جهادی،طالبی و...به کاندیدها ازاهمیت فزاینده ی برخوردارنیست. درواقع، چیزی که مورد تاکید وتایید نویسنده می باشد؛این است که، چگونه باید ازبدترین حکومت داریی کرزی بیرون شد وتروریسم رامهارکرد، وکاندیدها بویژه کاندید پیروز درزمینه چه کرده می تواند؟ این هم، درشرایطی که، همزمان باپایان روزبرگزاریی انتخابات؛باردیگر،همان بازیگران پروژه ی شکست خرده ی روم وبن ، به کابل روی آورده اند تاازدیگ پخته شده یا درحال پخته شدن،لقمه ی چربی توی دهنی کشاد وشکم کته ی خود نمایند! بهرحال، واقعیت این است که پس ازسرنگونی اداره ی ننگین طالبان،جورج بوش،گرگ های گرسنه راچوپان رمه ی بی صاحب درافغانستان ساخت که دستاوردِ آن ها رابه گونه ی حکومت موبوکرایتک- مافیائی کرزی،غصب وغارت زمین های دولتی – شخصی ،انتقال کمک های جامعه ی جهانی به دوبی و...،شکست سیاست افغانی امریکا،وبازگشت طالبان، می بینیم.اگردرتامین امنیت مرکزهای رائی دهی درروزانتخابات ریاست جمهوری،نیروهای دفاعی-امنیتی نقش خوب بازی کردند،غفلت نکنیم که درمقایسه به تهدیدهای پیشِ رو،بسیارشکننده می باشند! بهرحال،همین قدرهم که کرده اند،گامی بلند به پیش می باشد.
دراین راستا وبه امید آینده ی بهتر، به عرض کاندیدها بویژه کسی که ازصندوق های رائی مردم، خوب یاجعلی به حیث رئیس جمهوربیرون می شود؛چه بهترکه درست بیرون شود، رسانیده می شود که: دوره ی بازی باکلمات ،شعارها،باندبازی ها،وقهرمان سازی های دروغین گذشته است ومردم امنیت،صلح،آرامش،رفاه،کار، خدمت،مبارزه بابیکاری،فساد،اعتیاد،محیط کشنده ی زیست وزندگی بهترمی خواهند.خواستی که تنهاباتشکیل یک حکومت خوب وکارآمد برآورده می شود نه سازش بابد کاران بیرونی ودرونی ونه باحفظ وضع ناگوارکنونی.روشن است که، حکومت خوب ازسپردن کارهابه اهلش ساخته می شود، نه به اعضای باندهای باصطلاح جهادی،طالبی،تکنوکراتیکِ بی خبرازاداره ی بروکراتیک حتابه سویه ی اداره ی ظاهرشاهی- داودشاهی.وقتیکه می گویم حکومت خوب ازسپردن کاربه اهلش ساخته می شود،ازاین حقیقت تلخ ناآگاه نیستم که درافغانستان شکست وریخت های صورت گرفته است که پیوند زدن آنها هم وقت می خواهد وهم استعداد وتجربه ی سیاسی- اداری؛پدیده ی که فقدان آن درکاندیدها برجسته می باشد.بهرحال،واقع بینانه باید بگویم که درسطح رشد ناپایدار اجتماعی- فرهنگی- اداری وسیاسی ای جامعه ی افغانستان باید فکروکارکرد.ودرهمین سطح هم،بکارهای زیرنیازمبرم احساس می شود:نخست،توجه جدی به دولت سازی درجهت تامین حاکمیت سرزمینی ودوری گزیدن ازافراد ودسته های که درتباه کاریی دوره ی حکومت بدکاره ی کرزی سهم شیررا داشتند.زیراکه، با نگهداشت آن ها،دولت سازی ممکن نیست.دوم،سپردن کارهابه اهلش بدون درنظرداشتِ قومیت ،مذهب وگرایش فکری- سیاسی ای افراد؛ وتنها ازاین طریق، می توان دولت سازی کرد.سوم،بازنگری درقانون اساسی وتمرکززدائی ازآن. زیرا،اگراین قانون دست ناخورده بماند،افغانستان؛ ملت ساختن که خیر، دولت هم ساخته نمی تواند.چهارم،بررسی ملکیت های دولتی وشخصی ای غصب شده دردوره ی حکومت کرزی وبازگردانی آن ها به دولت ومردم.دراین صورت،عدالت تامین شده وزمینه سازی برای تامین صلح ونابودیی تروریسم به کمک مردم می شود.این اصل رابه این خاطرآوردم که، دردوره ی حکومت کرزی،تجاوزی به حقوق اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان شده است که ازتهاجم چنگیز،تا اداره ی طالبان نشده بود! پنجم،بسیارکوشش شود که عناصرمتعصب قومی- گروهی ومذهبی درارگان های دولتی بالاکشیده نشوند. روشن است.اگرچنین شود، دورباطل آغازشده بسیاری کارهای خوبی که حکومت باید انجام بدهد،قربانی سمت گرایی شده زیرپای حکومت را درمیان مردم لرزان می کند که به نفع دشمنان کشورمی باشد.

Sunday, 6 April 2014

نگاهی به مبارزاتِ انتخاباتی کاندیدهاوفرهنگ سیاسی افغانستان


کرزی ادای مستقل بودن می کند؛ درحالیکه،دست نشانده ی ماست
رابرت گیتس
ابراهیم ورسجی
17-1-1393
روزپنجشنبه3آوریل-14حمل،مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدهای انتخاباتِ ریاست جمهوری به پایان رسیده بود؛ومردمی که توانستند یاخواستند کارت های رای دهی بدست بیاورند، روزشنبه5آوریل-16حمل، به سوی صندوق های رائی دهی شتافتند.درواقع،حضورکمرنگ یاپررنگ مردم چه زن وچه مرد درانتخاباتِ ریاست جمهوری، درروزشنبه5آویل-16حمل، نشان داد که آن هابااطمنان و دلگرمی درفرایند دمکراتیک سهم گرفته مشت محکمی دردهان تروریسم وطالبان زده اند.شایان توجه است که،نویسنده که می خواهد درزمینه سخن بگوید،دربیانیه ها یا باصطلاح برنامه های کاندیدها وتبلیغات خوب وخراب سخن گویانشان،چیزی شایانِ توجه ندیده است که به ستایش یانگوهش آن ها مبادرت ورزد.بهرحال،درجریان مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها،رفت وآمدهایشان به ولایت ها وسهم گیریی مردم درانتخابات،سه پرسمان زیرراسود مند بحال امروزوفردای افغانستان دانسته به بحث درباره ی آن هامی پردازم:نخست،طالبان که ادعای برهم زدن فرایند مبارزه ی انتخاباتی ودرمجموع خودِ انتخابات راکرده بودند؛هم درجریانِ مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدهااز12ماه دلوتا14ماه حمل وهم درجریانِ انتخابات روزشنبه،جزچند مورد حمله ی تروریستی که بزودی مهارشد،اخلال وویرانگریی تشویش برانگیزی کرده نتوانستند که بیانگر شکستِ بی سابقه شان می باشد.دوم،مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها باهمه کمبودی های که داشت،تحرکی کم سابقه درفرهنگ عامه ایجاد کرد که شایان ستایش می باشد.سوم،باپویائی هرچند محدود درفرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان،این امید واری بوجود آمد که گام های کندی درجهت بیرون شدن ازموبوکراسی/حکومت ارذال اوباش،وحرکت به سوی دموکراسی/حکومت مردم، به نفع مردم، توسط نمایندگان مردم، برداشته می شود.پرسمانی که ازپویائی درفرهنگ سیاسی ای قبیله زده وتمرکزگرای افغانستان سخن می گوید.
دراین راستا، ازپیش روشن بود که طالبان به حیث شاخه ی ریشوی ارتش پاکستان،به تروریسم وتباه کاریی خود ادامه میدهند؛به گونه ی که تاکنون کرده اند وخاستگاه فرهنگی- قبیلگی- تاریخ زده شان هم چنین کاری سخیفی را ایجابی می کند.مگراین که،تهدید تروریسم طالبانِ ناخودی درپاکستان چنان بالابرود که باعث شود این کشورتروریست پروربرای نجات خود ازکشت زارهای طالب- تروریست پروری- صادراتی به افغانستان، دست بردارد.بهرصورت،پرسمان مرکزیی این نوشته فرایند کمرنگ دموکراتیک،انتقال آرام قدرت درفرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان درراستائی دموکراتیزه کاریی هرچه بیشتر می باشد.روشن است.وقتیکه سخن ازفرهنگ که فرهنگ سیاسی برخاسته ازآن ویابخشی نخبه گرایانه اش می باشد؛به میان می آید،ناگزیریم که تعریفی ازخود فرهنگ ارایه وآنگاه به سراغ فرهنگ سیاسی ودیگردیسی های آن درجامعه ی افغانستان برویم.طوریکه درنوشته های متعدد یاد آورشده ام،فرهنگ تعریفی همه پذیردرسطح جهانی ندارد وتعریف های هم که ازآن تاکنون شده است،همه نسبی یاخاص گرایانه می باشند.
بنابراین،اگرکسی یاکسانی مایل به فهمیدن تعریف های گونه گون فرهنگ باشند،می توانند به نوشته های بنده درباره ی فرهنگ دربایگانی های وبلاک"اندیشه"،سایت های"خورشید"و"آریای " مراجعه نمایند.باوجود ارجاع به نوشته های قبلی درباره ی فرهنگ،تعریفی کوتاهی ازآن کرده نوشته راپی می گیرم.دراین راستا،لینتون ازفرهنگ چنین تعریف نموده است:"تمام گمان ها،پاسخ های عاطفی- شرطی،الگوهای عادیی رفتارکه باشندگان جامعه ازراه آموزش فرامی گیرند وکم یابیش درآن مشترکند،فرهنگ نامیده می شود." پس ازبازتاب تعریف لینتون ازفرهنگ،می توان گفت که فرهنگ افغانستان چیست ودرچه وضعی قراردارد؟ ازاینکه تعریف فرهنگ بطورعام صورت گرفته است،ایجاب می کند که ازفرهنگ سیاسی هم تعریفی داشته باشیم.درواقع،فرهنگ سیاسی طرزدید ونگاه مردمِ هرجامعه یاکشور درباره ی دولت،سیاست،شیوه ی زمام داری ورفتارزمام داران؛ ووارونه ی آن، یعنی طرزدید دولت،حکومت وزمام داران درباره ی مردم یاحکومت شوندگان می باشد.به سخن دیگر،نگرش وکنش وواکنش حکومت کننده ها وحکومت شونده هانسبت به یک دیگرواعتماد وبی اعتمادیی دوطرف نسبت باهم است که فرهنگ سیاسی نامیده می شود.
شایان توجه است که،خود فرهنگ سیاسی هم پدیده ی منسجم ویگانه ی نیست؛به این معناکه،دوگانگی پذیریادوقسمت شده به فرهنگ های سیاسی – دموکراتیک، و غیردموکراتیک می باشد.به سخن دیگر،مااکنون شاهد دوگونه فرهنگ سیاسی کثرت گرا- دموکراتیک وفرهنگ سیاسی تمرکزگرا- غیردموکراتیک درجهان می باشیم.فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک هم بدترین نمادِ خود رابه گونه ی متمرکز- منجمد- خشن وسرکوبگردرافغانستان به نمایش گذاشته ومی گذارد.دراین شکی نیست که فرهنگ سیاسی افغانستان مانند فرهنگ سیاسی ای بسیاری کشورهای پس مانده حتابدترازآن هاتمرکزگرا-نفرت انگیزمی باشد؛امادریک مسئله ازبسیاری فرهنگ های تمرگزگرائی همانند خود پاازگلیم بیرون گذاشته است وآن اینکه،دراین فرهنگ،زمام داران کوشیده اند ادامه ی زمام داریی خود را با ایجاد بدبینی وکشمکش درمیان قبایل وقوم هاتضمین نمایند.تضمینی که هم ازبدمنشی- کنشی زمام داران وهم ازناآگاهی- بدگمانی وحکومت گریزی- حکومت ترسی ای مردم مایه می گیرد.بطورنمونه،روابطِ میان قبایلی- میان قومی ای قوم ها وقبایل افغانستان دوستانه نبود ونیست وهمچنان،بدگمانی درمناسبات آن هاباحکومت موج می زند.
ازاین رو،حکومت هابویژه حکومت کرزی کوشید ومی کوشد که ازبدگمانی وکشمکش های میان قبایلی- میان قومی ای قبایل وقوم هابهره برداری نموده موقعیت خود را استوارتربسازد که ناکام شد.درسوئی دیگرمعرکه،هرزمانی که حکومت مرکزی راناتوان دیدند،قبایل برآن شوریدند.ازاین سبب،حکومت های مرکزی هم به تفرقه های میان قبایلی- میان قومی دامن زده خود رانگهداری کرده اند وهم درموارد زیادی به سرکوب های قبایل وقوم ها پرداخته ودرجاهایی که لازم دانسته ازدشمنی یک قبیله علیه قبیله ی دیگروازقومی علیه قومی دیگربهره برداری نموده است.بنابرآن،پدیده ی را که مابنام فرهنگ سیاسی افغانستان می شناسیم،چیزی نیست جزدامن زدن به نفرت وانزجارمیان قبایلی- میان قومی توسط حکومت ها وخیزش هاوپرخاش گری های حکومت شوندگان علیه حکومت گران فاسد ونابکاروتمرکزگرائی ترسناکِ قدرت.درحالیکه،بد کنشتی- پلشتی ای حکومت کننده هاعلیه حکومت شونده ها درافغانستان بیشترازدیگرکشورهای پس مانده خود نمائی داشته ودارد؛اما دردیگرکشورهاکمترنمونه ی سراغ داریم که طبقه ی حکومت گرخود رابرحکومت شونده هابرتربشمارد.مثلن،گروه منحط محمد زائی که دردوسده به کمک انگلیس واتحادِ شوروی برشانه ی مردم افغانستان سوارشده بود،می کوشید دوکارزیررابه گونه ی بسیاربرجسته به نمایش بگذارد:نخست،برترانگاشتن خود برمردم ودربسیاری موارد تحقیرآن ها.دوم،ایجاد نظام اجتماعی- سیاسی ای سه طبقه ی درجامعه ی چند قومی.بطورنمونه،پشتوزبان های سدوزائی- محمدزائی به حیث طبقه ی اول ودارای پیشوند سردار؛درحالیکه،همه مزدورقدرت های استعماری وبهره ی ازمفهوم سرداربودن نداشتند.غلزائی هابه حیث طبقه ی دوم.تاجیک هابه حیث طبقه ی سوم.ازبک ها،هزاره ها و...به حیث طبقه ی چهارم اخدموقعیت کرده بودند.البته که،درمیان خرده قوم ها،نورستانی هاازاین سبب که محل زیست شان درنزدیکی پشتوزبان های غلزائی واقع وزبان پشتورا آموخته بودند،هم رتبه ی غلزائی هاشده بودند.دراین راستا،برای نمایش بهتربرتری خواهی طبقه ی حاکم محمدزائی،لازم است که نگاهی به پوشاک و برخورد های رایج آن هابامر دم افغانستان انداخته شود،تا روشن شود که آن ها خود راچه چه می پنداشتند ونسبت به مردم این کشورچگونه رفتارمی کردند.پس ازمطالعه ی برخورد مدیران سیاسی- اداری- انگلیسی ای هند بریتانیابامردم بومی،دریافتم که عین برخورد را محمدزائی ها بامردم افغانستان می کردند.
بطورنمونه،اکبرایس احمد،نویسنده ی پاکستانی واکنون رئیس صندلی ابن خلدون دردانشگاه واشنگتن دیسی درامریکا،چند سال قبل، فیلمی ساخته بود بنام"محمدعلی جناح".درآن فیلم که نمایشگرشخصیت محمدعلی جناح،قایداعظم پاکستان بود،برای من لباس ورفتارنایب الحکومت ها وکمیشنرها ومدیران بالای امپراتوریی هند بریتانیا باهندی های مستعمره بسیارجالب بود.وقتیکه لباس ،قیافه گیری ورفتار نایب السلطنته ها وکمیشنرهای انگریزیی هند را دربرخورد باهندی ها دیدم،بدون کم وکاست،لباس های محمد زائی های اشرافی،مغرور،پوک وتهی مغز بخاطرم آمد که مردم افغانستان رانوکرخود می شمردند.به سخن دیگر،همان لباسی راکه بادارانشان درهند می پوشیدند وهمان رفتاری را که آن هاباهندی ها می کردند،این نوکران زیب تن کرده وهمان گونه بامردم افغانستان رفتارمی کردند.رفتاریکه نمایش گرِمنشِ باداربانوکرودرمجموع ترسناک وتحقیرآمیزبود.مثلن،روزی کاربران مجله ی اردو،عکس خنده آلود محمد داودخان،رئیس جمهورکودتاچی- قلابی را درپشت مجله چاپ کرده به خانه ی برادرش نعیم خان بردند.نعیم خان که عکس خنده آلود برادرش را درپشت مجله دیده بود،بابسیارقهروغضب آورندگان مجله را ازخانه ی خود رانده بود.وقتیکه آن هابدفترمجله رسیده ازشیوه ی برخورد سردارنعیم یانوکربیرون مرزی وآقای درون مرزی حکایت کردند،شخصی محترمی که آنجابوده وازمنش اشرافی-انگلیسی نادرخانی ها آگاهی داشت؛ برای کاربران مجله گفته بود که فورن یک عکس خشم آلود داودخان راپیداکرده به پشت مجله پیوند زده برایش بدهید،خوشحال می شود.چون این سرداران درواقع بی سر،نمی خواهند بامردم افغانستان ازدرِ خنده وارد شوند! زمانیکه یک عکس میرغضبانه ازسرداربی سررا پیداکرده زِنت بخش پوشِ مجله کرده به خانه ی نعیم خان بردند،بی درنگ تمجید وازآن هاپذیرائی گرم کرده است.بنگرید! چگونه منشِ اشرافی- انگلیسی ای خود را دربرابرحکومت شوند گان به نمایش گذاشت؟ رفتارزشتِ حکومت گرانه - اشرافی ای که محمدزائی ها ازرفتارانگلیس هاباهندی ها درهند به ارث گرفته بودند،یک مسئله ازهمه درد تاک بود وآن اینکه،بادارشان درهند، درارتش از:جات ها،سیک ها،مرهته ها،پنجابی ها وپشتون ها درجهت سرکوب ومدیریت دیگرقوم هابهره برداری وخود شان درسرهرم قدرت اداری- سیاسی نشسته بودند.درواقع،عین سیاست رامحمد زای هابویژه نادرخانی ها این گونه درافغانستان تطبیق کردند که خود شان یااغلب قندهاری های زی پسوندی را درسرهرم شاهی- بروکراتیک وپکتایی های پشتوزبان را درسرفرماندهی ارتش نشاندند.ساختارارتجاعی- قبیله گرایانه- انحصارگرانه ی که تاکودتای خونین هفت ثور1357ادامه یافت.ازهمه جالب تراین که،چون ارتش به مصلحتِ قبیلگی- قومی، نه ملی ساخته شده واداره می شد،باپیاده شدن ارتش سرخ درافغانستان وبالاشدن جهادی هاازهمه قوم ها ومسایل قومی وناتوانی ای فرماندهی جنوبی ارتش دربرخورد باخیزش هائی مردمی درحالیکه قوم وقبیله ی فرماندهان ژنرال می شدند وسربازنمی شدند؛درپسین روزحکومت کمونیستی،همزمان بافروپاشی ای حکومتِ متکی براشغال،اردوهم متلاشی شد.
جالب این است که، دررده بندیی حضورقبایل وقوم ها درساختاربروکراتیک- نظامی کشور،شاخه ی چند زائی- قندهاری رتبه ی نخست،غلزائی ها رتبه ی دوم،تاجیک ها رتبه ی سوم وازبک ها،هزاره ها،پشه ی ها و...پس ازآن هاجای گرفته بودند.تاجیک هابه این خاطردررتبه ی سوم جای گرفته بودند که هم فرهنگ- زبانِ شهری- فراگیر داشتند وهم ازاداره آگاهی داشتند.ورنه،دررتبه ی سوم هم جای نمی گرفتند.درواقع،تجربه اداری- سیاسی فارسی زبان به زمان قبایل پشتون منوط نبوده،بلکه ریشه ی درازتاریخی دارد.بطورنمونه،حضوربرمکی ها ودیگرمدیران تجربه کارفارسی زبان دردوره ی عباسی ها،نظام الملک دردوره ی سلجوقی هاودهها نمونه ی دیگرنشان میدهد بیابان گردان ازبیابان گردان عرب گرفته تابیابان گردانِ مغل تاکنون، استعداد اداری نداشتند وندارند! اگرافغانستان،درسده ی بیستم که همه کشورهای پس مانده توانستند مدرنیسمی ازبالابزیرراپیاده وخود را با جهان نوتاحدی همخوان بسازند، نتوانست چنین نماید؛برمی گردد به اشرافی گری نادانِ قبیلگی- تفنگ دار- زورگو که افغانستان رافلج واکنون گریبان پشتون های آن سوی مرزراهم درقالب تروریسم قبیلگی- مذهبی گرفته است.ازبدِ رخدادها،حزب دموکراتیک خلق هم باوجود ایدئولوژی- کمونیستی- جهانی- خواهانه اش،نتوانست تغییربنیادی درساختارباقی مانده ازمحمدزائی ها ایجاد نماید.مثلن،گروه تره کی- امین بسیارپس مانده ترازمحمد زائی هاعمل کردند وگروه پرچم کارمل،شاخه ی هوشیارترحزب دموکراتیک/ وطن هم سرانجام ازکمونیسم به قبیله گرائی لغزیده پشتوزبان هایش، نخست، علیه کارمل؛ ودرگام دوم،حکومت نجیب الله قربانی پشتون گرائی کورِخود کردند که بازتولیدِ آن دربعدِ مذهبی- قبیلگی،طالبان می باشند.ازهمه خنده آورتر،کرزی می باشد که بعداز12سال وسه ماه حکومت دموکراسی مآب ودرواقع موبوکراسی/ حکومتِ ارذال – اوباش- غارتگر،باردیگرمسئله ی سدوزائی ودیگرزائی گری را دربرابراشرف غنی ازقبایلی غلزائی مطرح کرده نشان داد که افتضاح درفرهنگ سیاسی افغانستان دوام دارمی باشد.
اکنون که وضعِ فرهنگ سیاسی افغانستان دردهه ی دوم سده ی بیست ویکم این گونه خاروزارمی باشد،بنگریم که انقلاب رسانه ی زاده ی فن آریی جدید ومبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها ودرمجموع انتخاباتِ ریاست جمهوریی روزشنبه وتروریسم طالبانی، چه دیگردیسی ای را دراین فرهنگ سیاسی متحجر- قبیله زده- عصبانی می تواند بیاورد؟ فرهنگی که ازکله تاناخنِ پایش درعقده،تعصب،تاریک اندیشی ،انتقام گیری،واپس گرائی وبرتری جوئی های جاهلانه وعصبی غرق می باشد.درواقع، زمانیکه دردهه ی پسین سده ی بیستم،باصطلاح فرهنگی های پشتوزبان،دایرت المعارف بزرگ خود را زیرعنوان"دومه سقاوی دوره"، به بازارِبی فرهنگی ای خود عرضه کردند، دریافته بودم که وضع فرهنگ بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان درآینده ی نزدیک ودورچگونه می باشد؟ ازبد یاخوب رخ دادها،همین "دومه سقاوی دوره "نویسان به تیم انتخاباتی- سیاسی ای اشرف غنی احمد زای پیوستند که نتیجه ی آن،واکنش برخی تاجیک هادرجریان مبارزه ی انتخابات ریاست جمهوریی کاندیدهای رقیب بود.درواقع،واکنش فرهنگی دربرابرکنش بی فرهنگانه درجریان مبارزات انتخاباتی کاندیدها،نشان داد که غلبه ی عنصرعصبانیت برفرهنگ سیاسی افغانستان مسئله ی نیست که بتوان ازکنارآن سرسری گذشت.
باوجود این که،کنش های نادرست وواکنش های نادرست درجریان مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها ودسته های دورونزدیک شان وضع نابسامان فرهنگِ سیاسی افغانستان رابه نمایش گذاشت؛امانباید ازاین حقیقت انکارورزید که انقلاب رسانه ی زاده ی فن آوریی جدید که گردن سانسورگریی فرهنگی- خبری- سیاسی ای بازمانده ازدوره ی انحصارطلبی ای قبیلگی- قبلی راشکسته است.پرسمانی که چهارپی آمدِ ستایش برانگیزدارد:نخست،سهولت های رسانه ی- آگاهی بخش این امکان را دراختیارفرهنگیان،نویسند گان،خبرنگاران،روشنفکران وسیاست کاران خوشنام،بدنام ونیمه بدنام گذاشته است تا ازنگاه نوبرفرهنگ سیاسی- سنتی- تمرکزگرای افغانستان حمله وزمین را درزیرپای هوادارانِ آن گرم نمایند.دوم،ارزش های دموکراسی- حقوق بشر- حقوق زن خواهانه خود رابه گونه ی حضورفربه مردم درصندوق های رائی دهی به نمایش گذاشت.سوم،زنان وجوانان افغانستان ثابت کرده اند که ازپدرانشان وهمچنان ازسازمان های مافیائی بازمانده ازدوره ی کمونیسم،جهادِ نوکرمنشانه به قدرت های بیرونی وطالبانِ تروریستِ پاکستانی- عربستانی پیشی گرفته به فرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی تمرکزگرائی جاری درافغانستان تکان عصبی داده اند.تکانی که نشان می دهد،تلاش های دسته های عقب مانده ی که دنبال بازسازیی حکومت های ستمگرِعبدالرحمن خانی- نادرخانی- حفیظ الله امینی بودند،ره به ترکستان دارد!
ازاین رو، درپسین بخش نوشته، ازفرهنگیان، روشنفکران، سیاست کارانِ فاسد ناشده، هنرمندان،نویسندگان خبرنگاران و...جدی خواهش می نمایم که به پرسمان های زیردرجهت راه بندان کردن تلاش های طرفداران استبدادِ قبیلگی وتروریسم طالبانی ودیگرگروه های شبهه قومی- مذهبی که فاشیستی- استالینی می اندیشند،توجه جدی نمایند:نخست،سهم گیری چشم گیرمردم درانتخابات ریاست جمهوری نشان داد که فرهنگ سیاسی افغانستان روبه دموکراتیزه شدن دارد.پرسمانی که امیدبخش است.ازاین رو،فرهنگیان روشنفکران و...درجهت هرچه بیشترفربه نمودن آن کارنمایند.دوم،فرهنگیان پشتوزبان دقت نمایند که فریب خیزهای دروغین- قوم گرایانه ی کرزی رانخورند.دراین راستا،بسنده می کند که به این سخن رابرت گیتس، وزیرسابق دفاع امریکا دقت نمایند که گفته است:"کرزی ادای مستقل بودن می کند؛درحالیکه،دست نشانده ی ماست."وقتیکه توجه آن ها را دراین زمینه می خواهم،هدفم این است که دغلکاری درفرهنگ سیاسی روبه نوگرائی-دموکراتیزه شدن افغانستان دیگر نمی تواند جای برای خود پیدانماید.سوم،اگرفرهنگیان پشتوزبان ازمتعصبانی "دومه سقاوی دوره" نویس فاصله بگیرند،به نفع شان می باشد.همچنان،تاجیکان هم متوجه باشند که واکنش نادرست دربرابرکنش نادرست،به هدف نمی رسد.چهارم،کرزی بداند که چه انتخابات بدوردوم برود یانرود،بکوشد درشمارش آرای مردم تقلب نکند! اگربکند که ممکن است بکند،بزیان خودش وثبات نیم بندِ سیاسی کشورتمام می شود.پنجم،بقایای لومپنیزم جهادی وتروریسم طالبانی بدانند که بازی با ورق جهاد وشریعتِ تروریسم زده کهنه شده وفرهنگ افغانستان بویژه فرهنگ سیاسی آن روبه آینده دارد نه گذشته.ششم،همه مبارزانِ مسلمانِ دیروزوامروز باید بدانند که دردین اسلام،سه پرسمان زیرجوهری می باشد:نخست،احترام به کرامت انسان ولوپیرواسلام نباشد.دوم،تحقق عدالت.سوم،حل دشواری های جمعی مسلمان هاازطریق شورومشوره.سه ارزش بزرگی که حکومت ها وسازمان های بنیاد گرانسبت به آنها بی اعتنایادشمن ولومپنیزم جهادی- ملائی- طالبانی درافغانستان صد درصد علیه آن کارکردند می کنند.هفتم،مولوی های افغانستان چه سنی وچه شیعه بدانند که مستقل بودن فردی وگروهی شان دربرخورد باحکومت وسیاست های نامردمی،هم به نفع خودشان است وهم به نفع دین وادین داران.هشتم واخیری اینکه، زنان وجوانان باید ازهمه بیشتربکوشند ازشرایط نوومدرنیزه کردن فرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان بهره برداری نمایند؛وتنهادراین صورت است که، می توانند جایگاه خود رادرافغانستان امروزوفردا تعیین وتثبیت نمایند.

Wednesday, 2 April 2014

روابط امریکا وعربستان؛آینده ی روشنی پیشِ روندارند


ابراهیم ورسجی
13-1-1393
ساعتِ پیش،این تبصره را درارتباط به مقاله ی غسان الامام، زیرعنوان"آینده ی روابط سعودی وامریکا"درسایت"فارسی شرق میانه"ارایه کرده بودم.چون،موضوع مقاله وتبصره ی بنده به اوضاع افغانستان هم گره می خورد،لازم دانستم که آن رابه فسبک بگذارم تادوستان فسبکی ام هم آن رابه خوانش بگیرند.واقعیت این است که؛باوارد شدن اوباما درکاخ سفید،امریکا تاکید برخود محوری درمنابع انرژیی درونی را روی دست گرفت تاازاتکا مانند گذشته به نفت خاورمیانه بویژه عربستان بکاهد.پرسمانی که برای عربستان خوشایند نیست.ازسوی دیگر،جورج بوش باسرنگونی صدام حسین وزمینه سازی برای قدرت گرفتن شیعه های طرفدارایران دربغداد،ضربه ی مهلکی به عربستان زده بود که هرگزریاض آن رافراموش نمی کند؛وهدف بوش ازکمک به مسلط شدن شیعه ها درعراق،دوگونه تعبیرشده بود:نخست،دامن زدن به جنگ ها ودرگیری های شیعه وسنی درمنطقه که تقابل شیعه گری ووهابی گری درسوریه،اوج آن می باشد.به سخن روشن تر،وضع بحرانی عراق وسوریه ،زاده ی درگیری های شیعه وسنی می باشد که درآن تهران وریاض براه راست درگیرمی باشند.دوم،مبدل کردن عراق به رقیب عربستان درتولید نفت دربازارجهانی تاازاهمیت عربستان کاسته شود.برخی تحلیل گران عرب ومسلمان این علت راهم مزیدبرعلت کردند که براندازیی صدام حسین،کمک به امنیت اسرائیل هم می باشد.
باتوجه به آنچه گفته شد،هرتلاشی که اوباماوملک عبدالله برای بهبود مناسباتِ دوطرفه نمایند؛بدون شک،باچالش های ربرومی باشند که آینده ی دوستی هردوکشوررابسیاردرخشان به نمایش نمی گذارد.بطورنمونه،ملت های خاورمیانه ازتونس تاکویت،باخیزش های آزادی خواهانه شان درجهت رسیدن به آزادی،دموکراسی،حقوق بشر،حکومت قانون و...ساختارظالمانه ونابکارقبلی رابه چالش گرفته اند.چالشی که طبقه ی حاکمه ی فاسد بجای بازکردن فضای فرهنگی وسیاسی به کودتاازنوع مصروتجاوزنظامی ازنوع عربستان دربحرین دست زده است که امریکاازروی فرصت طلبی یابهانه های دیگرنمی تواند به کمک عربستان وکودتاچی های مصری بشتابد.ازجانب دیگر،ازافغانستان تالیبی وازتونس تایمن،عربستان مخفی ازگروه های تروریست وتندرومذهبی حمایت کرده ومی کند که زیاد به نفع امریکانیست.بطورنمونه،طالبان افغانی وپاکستانی باکمک مالی عربستان وامارات متحده ،علیه حضورنظامی امریکادرافغانستان فعالیت های تروریستی می کنند.وقتیکه تماس های دوستانه ی امریکاباایران رادرکناردیگرناراحتی های باهمی واشنگتن وریاض بگذاریم،روشن می شود که این دو دوست دیروز،فردای دشواری پیش رودارند.
ازهمه مهم تراینکه،خاورمیانه اکنون به میدان جنگ ودرگیریی سه نیروی زیرتبدیل شده است:نخست،میانه رویی اسلامی ای تاحدی سازگاربادموکراسی وحقوق بشر،برهبریی نهضت اخوان المسلمین/برادران مسلمان.دوم،تروریسم اسلامی متشکل درماعش/ملیشه های ایران درعراق وسوریه، وداعش/دولت اسلامی عراق وشام که دومی توسط عربستان حمایت می شود.سوم،نظامی ها،شاهان وامیران فرسوده ی نفتی- عربی که تنهادرجهت نگهداریی ساختارکهنه وسرکوبگرتلاش می نمایند.ازهمه ناخوشایندتربرای عربستان اینکه،ترکیه به حیث یک کشورغیرعرب ومسلمان باحکومت متمایل به اسلام مدرن وقطر،حکومت محافظه کارعربی،ازاخوان حمایت می کنند.پرسمانیکه باعث تخریب اعصاب نظامی های مصری،عربستان ،امارات وبحرین شده است.درواقع،همین کشمکش باعث شد که گردهمائی سران عرب درهفته ی گذشته درکویت بی نتیجه پایان پذیرد.ازسوی دیگر،عربستان هم ازکودتاچی های مصری حمایت می کند وهم علیه بشاراسد، مبارزه می نماید.برخلاف،کودتاچی های مصری درجهت مبارزه بااخوانِ سوریه،ازحکومت اسد،حمایت می کنند.ازاین رو،به صراحت می توان گفت که خاورمیانه به سه بلاک رقیب زیرتقسیم شده است:نخست،ترکیه،قطر،اخوان وحماس.دم،ایران،عراق،سوریه وحزب الله لبنان.سوم،عربستان،کودتاچی های مصری،کویت،امارات وبحرین.دراین دسته ی اخیری،کویت باتروریست اعلام کردن اخوان توسط نظامی های مصری،عربستان وامارات،موافق نیست.روشن است که وارد شدنِ امریکا، دراین باتلاق عمیق جرئت وهزینه می خواهد.هزینه ی که امریکائی هاآماده ی پرداختِ آن نیستند.مثلن،عربستان ازامریکاتوقع دارد که هم بشاراسد رابردارد وهم اخوان راتروریست اعلام نماید.بهرحال،من به این باورهستم که تلاش های نظامی های مصری وعربستان ودیگرامیران درجهت نگهداشت وضع موجود،دستاورد کوتاه مدت دارد.پرسمانی که امریکامی تواند پیش بینی نماید.ازاین رو،بهترین راه کاربرای حکومت های عرب چه نظامی وچه شیخی، این است که فضای سیاسی رابازکرده به تغییرساختاری دست بزنند. زیراکه، ملت هاتغیرکرده وساختارسرکوبگرقبلی راتحمل نمی کنند. درغیرآن،اسلام میانه رورامی کوبند واسلام تروریست- وهابی - القاعده ی رابه این خاطرکه دموکراسی وحقوق بشررامانندِ طبقه ی حاکمه رد می کند،فربه می نمایند.پرسمانی که امریکا وکشورهای غربی می توانند ازآن نگران شوند.ابراهیم ورسجی



Sunday, 30 March 2014

انتخاباتِ شفاف؛گام بلند درسمتِ برون شدن ازموبوکراسی، به سوی دموکراسی


ابراهیم ورسجی
10-1-1393
چندروزقبل،دومقاله زیرعنوان های"افغانستان؛دموکراسی یاموبوکراسی"و"افغانستان؛بهشت تمساح ها"نوشته بودم که مقاله ی کنونی ادامه وتکمیل کننده ی آن هامی باشد.درضمن،بعدازمقاله ی"افغانستان؛بهشت تمساح ها"یک گزارشی همراه باتصویردرسایت"الجزیره"آمده بود که تمساح های استرالیا ازقلمروآبی آن کشوربیرون شده وبه حرکت افتاده اند وتصویریک تمساحِ گردن کلفت نشان داده شده بود که مرابسیارترساند! ازاین رو،یک گزارش مختصر- دوفقره ی زیرعنوان"زنگ خطر"نوشتم که درفسبکم دردسترس می باشد.درزنگ خطر،هم ازحکومت استرالیاخواستم که والاحضرتان رادرقلمروآبی ای خود نگهدارد وهم به پاکستانی هاوافغان های خودم هشداردادم که توجه نمایند که اگرتمساح های گردن کش استرالیا به منطقه برسند؛درائتلاف بارفقای خود،افغانستان وپاکستان را"تمساحستان "می سازند! اگرازخطرتمساح ها با وجود ترسناکی شان بگذریم،توجه به خطرموبوکرات هاهم مانند خطرتمساح ها،جانکاه می باشد.بهرصورت،کمی سخن گفتن درباره ی موبوکراسی هم تهی ازفایده نمی باشد وعنوان مقاله هم چنین ایجاب می کند. درزبان یونانی که دمو/ مردم ودموکراسی/ حکومت مردم ازبسترفرهنگی- زبانی- فلسفی ای آن برخاسته است،موب هم درهمان زبان،معنای توده ی بی سروپا،احساساتی وزود ابزارشونده ی سیاست بازی هایی سیاسی های عوام فریب ودجال های مذهبی رامعنامی دهد.بطورنمونه،درافغانستان دیدیم که دجال های تاجرمنش جهادی وطالبان وحشی- پاکستانی زیرشعارجهاد،شریعت وامنیت وابزارکردنِ توده های بی چاره ونادان وبی سرووپا،چه برسرافغان ها آورده اند؟ ازاین رو،ازبی سروسامانی توده، دجالان مذهبی- سیاسی وتفنگ داربهره برداری کرده موبوکراسی یاحکومت اراذیل واوابیش رابه میدان آورده اند.ازسوی دیگر،دیدیم که اراذیل جهادی دربرابراراذیل طالبی- القاعده ی زیرآمده فرارنموده بودند،تااینکه جورج بوش به بهانه ی جنگ علیه تروریسم،جیب بسیاری تفنگ داران اوباش- غارتگر- فراری راپرکرده بنام دموکراسی وحقوق بشربویژه حقوق زنان،موبوکراسی ای کنونی رابه افغانستان به ارمغان آورد.موبوکراسی ای که باوجود یک تریلیون دلارهزینه ی مالی- سیاسی - جنگی ای امریکا،نتوانست تروریسم را ریشه کن نماید.جالب این است که، موبوکراسی کرزی،هم تروریسم رافربه کرده است وهم مردم افغانستان وحکومت امریکا رابه ستوه آورده است.
بهرحال،این روزهامردم افغانستان چشم به انتظارنشسته اند که درانتخابات ریاست جمهوری روزشنبه5آوریل-16حمل،ازموبوکراسی به سوی دموکراسی گام بردارند.ازهمه غمبارتراین که،هراندازه که روزِ برگزاریی انتخاباتِ ریاست جمهوری افغانستان نزدیک ترمی شود؛به همان اندازه، چالش بیرونی، یعنی عملیات تروریستی ای طالبان؛ و چالش درونی، یعنی احتمال دستکاری وتقلب کاریی کرزی درنتیجه ی انتخابات، خود نمائی می کند.اینکه، افغانستان؛ پس ازبیشتراز12سال حضورنظامی کشورهای عضوِناتووکمک های بزرگ جامعه ی جهانی،هنوزهم بامشکلات بیرونی ودرونی ازگونه های یاد شده حتابیشترازآن ها روبرومی باشد؛پرسمانی است که عامل های آن، درکنارِآینده ی روشن یاتاریک دموکراسی درجامعه ی افغانی ای موبوکراسی زده، به بررسی گرفته می شود.همچنان،دراین باره نیزسخن گفته می شود که، انتخابات شفاف، گامی درجهت بیرون شدن ازموبوکراسی ورفتن به سوی دموکراسی وانتخابات ناشفاف،ماندن درموبوکراسی وایجاد بحران وبه تعبیری بدترساختن وضع لرزان کنونی می باشد.واقعیت این است که، جامعه ی جهانی بویژه امریکاهمان گونه که درافغانستان کمک وهزینه ی یک تریلیون / هزارمیلیارد دلاری کرده است؛غلطی ها وخطاهای تلافی ناپذیری راهم مرتکب شده است که نتیجه ی آن ها وضع بی دورنما یاموبوکراسی / حکومتِ ارذال واوش؛ بجای دموکراسی / حکومتِ مردمی، درافغانستان می باشد.ازسوی دیگر،همان گونه که خطاهای یک فرد یایک کشورکوچک باندازه ی حجم خطا، زیان آفرین می باشد؛خطای یک قدرت بزرگ در کشورکوچکی مانندِ افغانستان آن هم دریک منطقه ی بسیارحساس جغرافی- سیاسی،می تواند هم خطا کننده ی بزرگ وهم محیط سیاسی که درآن خطاصورت گرفته است،یعنی افغانستان رابیش ازاندازه زیانمند نماید. زیانمندیی که باتوجه به آن، پاکستان کمربسته است افغانستانِ پس از2014رابحرانی ترساخته ازآب گل آلود ماهی بردارد.ازبدِ رخ دادها،کرزیی دست نشانده ی امریکاهم این روزهابه نفع پاکستان تلاش می کند تابه نفع افغانستان.
بهرصورت،دشواریی بزرگ امریکا درافغانستان این است که، درزیرسایه وشعاردموکراسی،موبوکراسی را زیررهبریی شخصی نالایقی مانند کرزی ودسته ی فاسد ونابکارش حاکم ساخته است.شاید هدف امریکا درآغازاین نبود که بجای دموکراسی ،موبوکراسی درافغانستان راه اندازی شود؛امادرگزینش مهره های شطرنج درمیدان بازیی سیاسی این کشورجنگ زده- تکه- پاره شده، مهره های رابالاکشید که اغلب بنام تکنوکرات ومخالف تروریسم،موبوکرات ومتمایل به طالبان بودند.ازاین رو،کارهای کردند که باعث شد بجای دموکراسی،موبوکراسی درافغانستان،حاکم شود.موبوکراسی ای که سیاست افغانی امریکاراناکام وباعث بازگشت تروریسم شده است.ازاین سبب،وقتیکه غربی ها می خواهند ازدستاورد خود درافغانستان به مردم خود یادیگران سخن بگویند، فورن پاهایشان می لغزد ومجبورمی شوند بگویند که حکومت کرزی فاسد ونابکاراست وباعثِ چنین شکستی شده است.البته که، برای شکستِ سیاست افغانی جامعه ی جهانی، عامل قراردادن بدترین حکومت داریی کرزی توجیه پذیراست؛امابیان گرهمه ی ماجرانیست.وبخش مهم ماجرا، ادامه ی حمایت دوام دارغرب بویژه امریکا ازحکومت درمانده وفسد کرزی می باشد که دستاوردِ ناخوشایند آن، شکست جنگ علیه تروریسم وبازگشت دوباره ی طالبان یاتروریسم می باشد.ازسوی دیگر،این واقعیت تلخ هم خود نمائی می کند که ازهمان آغاز،غربی هابه تقویت موبوکراسی بجای دموکراسی پرداختند.به سخن دیگر،اگرپس ازسپری شدن دوازده سال وسه ماه بازهم همان تروریسم تعریف شده توسط آن هاوبازسازی شده با کمک های مالی آن هاتوسط نظامی های پاکستانی،مانع بیرونی برگزاریی انتخابات ریاست جمهوری می شود؛وهمچنان،احتمال تقلب کاریی کرزی به حیث عامل درونی ،گمانه زنی هارافربه ترکرده است.ازاین رو،لازم است به خود حق داده بگویم که بدون جاده سازیی موبوکراسی زیراداره ی کرزی،عروسک بی خاصیت دست امریکا،ازبازگشتِ تروریسم طالبانی- پاکستانی کاری ساخته نبود.
بنابرآن،هم کشورهای غربی وهم موبوکراسی تشکیل شده توسط آنها زیررهبریی کرزی وکارگزاریی طالبان کوت- شلوارپوش،تفنگ سالاران،مافیای مواد مخدر،مافیای زمین،نهادهای نام نهاد وچپاولگرغیردولتی وچند نفرِ منحطِ باقی مانده ازسردسته های باندهای تباه کارباصطلاح جهادیی شکل دهنده ی موبوکراسی / حکومت اراذیل واوابیش کنونی ،عامل های اصلی ای زمینه سازی برای بازگشت تروریسم وبحران ژرف کنونی درافغانستان می باشند.اکنون که چنین شده است،پرسش بنیادی این است که راه کاروتدبیررهائی ازچنگال تروریسم وبیرون رفت ازموبوکراسی وگام برداشتن به سوی دموکراسی وصلح پایداردرافغانستان،چیست؟ واقعیت این است که؛ دروضع کنونی، پاسخ دادن به این پرسش بسیاردشوارمی باشد.اگردرعنوان مقاله از"انتخابات شفاف به حیث یک گام بلند درسمت بیرون شدن ازموبوکراسی وحرکت به سوی دموکراسی" نام برده ام؛ خواستم این است که، افغان هابویژه دسته های فعال درکنارکاندیدهای ریاست جمهوری،بدانند که درموقعیتی نیستند که کمک دربرگزاریی انتخابات شفاف نمایند.البته،بدودلیل:نخست،همه شان بدرجه های متفات درحکومت داریی کرزی شریک می باشند.حکومت داریی که خود ازیک انتخابات جعلی برخاسته وتصمیم دارد که تقلب درانتخابات قبلی رادرانتخابات پیش روتکرارنماید.دوم،گسترش تروریسم هم زمان بافرارسیدن روزانتخابات درکابل،نشان میدهد که کرزی وطالبان درجهت تخریب پروسه ی انتخابات،دست بدست هم داده اند.
بهرحال،اینکه کرزی ودوستانش درتحریک طالبان زیرهدایت ارتش پاکستان درباره ی برگزاریی انتخاباتِ" شفاف یا ناشفافِ" ریاست جمهوری افغانستان چه اندیشیده وبرنامه ریزی کرده اند،برای نویسنده بسیارمهم نیست.چرا؟ به این خاطرکه،پاکستان که ازبادارش، یعنی امریکاسرپیچی کرده وباکمک مالی ای عربستان،متحدِ دوگانه بازِ دیگرِامریکا،ازروزسرنگونی ای اداره ی طالبان تاکنون؛ باوجود،کسب کمک های کلان مالی ازامریکابنام عضویت درکمپ مبارزه باتروریسم؛خلاف اهداف کمپ ضدِ تروریسم،درافغانستان، تروریسم وتباه کاری را ادامه داده ومی دهد؛نشان میدهد که به آسانی وزودی به خواست مردم ما که خواستاردوستی باپاکستان درصورت قطع کمکش باتروریسم می باشند،تن نمی دهد.وقتیکه، پاکستان به کمک خود باتروریسم علیه افغان ها ادامه می دهد؛تروریسمی که این روزها درکابل فزونی گرفته است وازدست امریکاهم چیزی ساخته نیست.پس وظیفه ی خودِ افغان ها می باشد که هم دربرگزاری انتخابات درست سهم بگیرند؛ وهم پس ازانتخاباتِ شفاف، ازحکومتی که ساخته می شود؛بدون درنظرداشت تفاوت های زبانی،قبیلگی، مذهبی وسمتی حمایت نمایند.برای این که،هم سیاستِ تروریزه کردن افغانستان توسط پاکستان باعمله گریی طالبان ناکام شود وهم ازشکم انتخابات، فرزند حرام زاده ی سربیرون نکند،اقدامات زیرراپیش کشِ می نمایم:نخست،کرزی بداند که درمقایسه به دوره ی12ساله وسه ماهه ی ریاست جمهوری وکمک های بی شمارمالی ای که آشکاروپنهان ازبیرون بویژه امریکا دریافت کرده است؛بدون دستاورد می باشد.ازاین رو،برگزاریی انتخابات شفاف / درست نه تنهابه نفع کشورکه به نفع خود اووآینده اش می باشد.به این معناکه،بکوشد درانتخابات دستکاری نکند! دوم،کاندیدهای ریاست جمهوری اگرچه برنامه ی درخورتوجهی ارایه نکرده اند؛بازهم دقت نمایند که بدون تغییرساختاری ووارد کردن خون تازه به بدنه ی بالاوزیرین ساختاردولتی، موفق به تامین صلح وثبات درکشورنخواهند شد.سوم،احزاب سیاسی106گانه وانجمن های جامعه ی مدنی420گانه برای تقویت دموکراسی وجامعه ی مدنی ازشمارخود بکاهند.زیراکه،عدم حضورشان درپارلمان، ازارزش حزب وجامعه ی مدنی درجامعه کاسته است! پنجم،باقی مانده های سازمان های جهادی که مدت هاست درقومندان سالاریی غارتگروزمین خوار- تریاک فروش- وطن فروش گم شده اند،آینده ی کشورراقربانی گذشته ی ننگینِ دورونزدیک خود نه کنند.به این معناکه،کارهای دیروزشان بزیان مردم ودین تمام شده است.به سخن دیگر،همین هابودند که بخاطرآشوبگری وتباه کاری، طالبان رابه کشورماتحویل دادند.ازاین رو،یاقواعدبازیی دموکراتیک راپذیراشوند ویاازتجارت بالای دین وجهاد دست بردارند! ششم،نهادهای غیردولتی که بزبان انگلیسی اِن جی اوزنامیده می شوند،یک بارزحمت کشیده ازخدمات نهادهای های همتای خود دردیگربخش های جهان بویژه امریکای جنوبی درجهت گسترش دموکراسی ،حقوق بشربویژه حقوق زنان بیاموزند.هفتم،زنان،خبرنگاران وفرهنگیان باید بدانند که موبوکراسی کرزی ودارودسته اش درپروسه ی دموکراتیزه کاریی افغانستان بسیارسنگ اندازی کرده ومانع های بسیاری پیدانموده است.
ازاین رو،بازبه کرزی تاکید می نمایم که فلوته بازی بس است وتلاشی درجهت دستکاری درنتیجه ی انتخاباتی ریاست جمهوری نکند! درضمن،ازکاندیدهای ریاست جمهوری ونهادهایی که ازآن هایاد کرده ام می خواهم که بدانند که افغانستان جزدواختیار ،اختیارسومی پیش روندارد:نخست،دموکراسی ورعایت حقوق بشربویژه حقوق زنان.دوم،فرورفتن درآشوب وتروریسم که پاکستان باتقویت تروریسم وطالبان دنبال آن می گردد.همه می دانیم که گام نخستِ رسیدن به دموکراسی،تن دادن به حق انتخاب مردم وجامه ی کاری پوشانیدن به آن، یعنی انتخابات شفاف می باشد.انتخابات شفاف هم آشکاراست که مانع های بسیاری درافغانستان کنونی دارد.اگرمانع های انتخابات شفاف راردیف بندی نمایم،این ها خود نمائی می کنند:نخست،ناکارآمدی وفساد پیشگی ای حکومت کرزی.دوم،نبود برگه ی هویت یاشناسنامه/ تذکره.سوم،نبودِ احزاب فراگیرسیاسی وجامعه ی مدنی.چهارم،تفنگ سالاریی غارتگربازمانده ازدوره ی جهاد ومقاومتِ بی دستاورد وتروریسم طالبانی ای موردِ حمایت پاکستان بویژه درمناطق هم مرزِآن کشور.اگربه هرچهار عامل مزاحم یاد شده درمسیرانتخابات شفاف، ریزبینانه نگاه بیندازیم؛روشن می شود که پروسه یافرایند دموکراسی درافغانستان باچه دشواری های مواجه می باشد.شایان توجه است که نام بردن ازعامل های مزاحم درمسیرانتخاباتِ شفاف یادستِکم بهترازانتخابات قبلی،به این معنانیست که مجوزفراهم شود برای کرزی وبرخی همکارانش که شرایط برای برگزاریی انتخابات حتامانندِ انتخابات تقلبی سال1388-2009هم مساعدنیست.بنابراین، تروریسم طالبان رابهانه ودرپسین برهه،کارانتخابات را باید یک طرف نمود.
درواقع،دشواری های یاد شده ودشواری دیگری که ازآنها نام برده نشده است؛همه درافغانستان امروزوفردا تنها یک راه حل وبیرون رفت دارند که حکومت خوب می باشد وحکومت خوب هم تنهاازشکم انتخاباتِ خوب هرچند همراه بامانع ها،کمبودی ها ونابسامانی هابرمی خیزد.من به حیث شاگرد سیاست،تاریخ ،جامعه شناسی سیاسی وتااندازه ی فرهنگ واندیشه؛وقتیکه به دشواری های موجود درافغانستان چه دربعد درونی وچه دربعد بیرونی اش می نگرم؛هیچ راهی بیرون رفتی ازبحران بزرگ کنونی وتروریسم روبه فزونی ای مایه گیرازپاکستان،جزکوشش درجهت تشکیل حکومت خوب که ازشاهراه انتخابات شفاف می گذرد،بذهنم نمی رسد.ازاین رو،دروضع دشوارکنونی تاکید بیشتربه برگزاریی انتخابات شفاف ودرست می نمایم.بنابراین،به سیاست کاران خوب وخراب ،روشنفکران،فرهنگیان،زنان وجوانانِ وطن تاکیدن پیش نهاد می نمایم که همه کشمکش های خرد وریزِ خود را کنارگذاشته تنها درجهت برگزاریی انتخابات شفاف / درست کوشش نمایند.اگرچنین نکنند،توجه نمایند که زمان وفرصت بسیارخوبی را ازدست می دهند.
اکنون که،تنها حکومت خوب به حیث عامل تامین کننده ی ثبات،صلح ودفع تروریسم،اهمیت روزافزون خود را نمایان ساخته و انتخابات شفاف یادرست هم جاده صاف کنِ آن به شمارمی آید.برای حکومت کرزی،امریکا وکاندیدهای ریاست جمهوری ودسته های کاری شان لازم است که به پرسمان های زیرتوجه نمایند:نخست،کرزی بداند که جعل کاری درانتخابات رانه مردم ومخالفان می پذیرند ونه جامعه ی جهانی.ازهمه مهم تراین که،دستکاری درنتیجه ی انتخابات هم درداخل بحرانزا است وهم درسطح منطقه،توت رابه مراد پاکستان می پزد.دوم،درصورت احتمال بالای دست کاریی کرزی درنتیجه ی انتخابات،کاندیدهای ریاست جمهوری به همکاریی سازمان ملل متحد،برای رائی شماریی درست،به ایجاد یک میکانیزم کاری درزمینه توجه نمایند.سوم،امریکا که سیاست افغانی- تروریست زدایانه اش فدائی موبوکراسی ای کرزی شده است،امید است که درزمینه بازنگری کرده بجای فربه کردن موبوکراسی،درجهت پایه گرفتن دموکراسی درافغانستان کمک نماید.دراین صورت،هم تروریسم نیست می شود وهم خودش ازباتلاق خود ساخته اش بیرون خیزبرمی دارد.درغیرآن،همه می بازند وتنها تروریسم وآشوب است که نیرومند ترمی شود.رخدادِ ناخوشایند وقابل پیش بینی ای که قربانی ای اصلی ای آن بازهم مردم افغانستان خواهند شد.

Sunday, 23 March 2014

براساسِ گزارشِ گزارش گرِنیویارک تایمز،بن لادن تازمانِ قتلش توسط امریکا؛مهمان ویژه ی آی اِس آی بوده است


ملتون شیطان باورمندشده بود که "بهتراست دردوزخ حاکم باشی تاخدمت گاردربهشت." رهبران پاکستان ثابت کرده اند که هردورادرصورت امکان می کنند!
طارق علی
ابراهیم ورسجی
3-1-1393
دریک ماه اخیر،گزارش های خبری درمنطقه، حکایت ازرفت وآمدهای پُررمزورازِ مقام های بالای حکومت های عربستان،امارات متحده وبحرین به پاکستان دارد.سفرهای گمان برانگیزی که نشان میدهد پشت صحنه ی آن ها، بازیی سیاسی تازه ی درکارمی باشد.وقتیکه،عربستان مبلغ یک ونیم میلیارد دلارکمک به اقتصادِ بیمارپاکستان واریزکرد والطاف حسین،رهبرنهضت قومی مهاجر،ازشرکت سربازان پاکستانی دردرگیری های خاورمیانه هشدارداد؛این واقعیت خود نمائی کرد که بازیی ننگینِ تروریست پرورانه ی پاکستان وعربستان درافغانستان که این روزهاگریبان گیرپاکستانی هاوعرب هاهم شده است،وارد برهه ی تازه ی می شود.ازسوی دیگر،این خبرهم دررسانه های پاکستانی ته وبالاشد که، عربستان به دادن کمی خون به اقتصادِ روبه غلطیدن پاکستان دست زده است تااین کشوربه ساخت خط لوله ی گازایران به هند ازقلمروش باوجود نیازشدیدش بخاطررفع بحران انرژی،تن ندهد.ازاینکه،ایران پیشتراین پروژه راناسازگاربه نفع خود اعلام نموده است،کمک عربستان به پاکستان باید علت های دیگری داشته باشد که مهم ترینِ آن،همان می باشد که الطاف حسین هشدارداده است،یعنی کاربرد نظامی های پاکستانی دربازی هایی تروریستی ای خاورمیانه به نفع حکومت های قبیلگی- شیخی- نفتی- عرب.
درحالیکه تلاش درجهت جلب سهم گیریی نظامی های پاکستانی توسط حکومت های شیخی- نفتی- فاسدِ عرب درشرایطی کنونی به حیث یک عامل مهم دربازیی تازه راه افتاده ی خاورمیانه می باشد،براین واقعیت نباید چشم بست که سیاست تروریست پروریی پاکستان وارد برهه ی سرنوشت سازی برای خودش وعرب ها شده است که ایجاب همسوئی هرچه بیشترشان رامی کند.ازجانب دیگر،دردوماه گذشته،نامه ها وهشدارهای ازکاخ سفید وکاخ کریملین به عربستان فرستاده شده است که سرسری گذشتن ازکنارآن هابه نفع ریاض نیست.بطورنمونه،درادامه ی هشداریه های قبلی،دوهشداریه ازهمه مهم می باشند:نخست،طوریکه رسانه هاگزارش داده بودند،اوباما،رئیس جمهورامریکا،به ملک عبدالله نوشته بود که" دیگرسیاست های کمک رسانِ این کشور به سازمان های تروریستی- مذهبی، مورد تایید نیست." پس ازآن،بخاطربم گذاریی که پیش ازبازی های المپیک درسوچی،درمسکوشده بود،ولادی میرپوتین،رئیس جمهورروسیه، درنامه ی هشداریه ی به شاه عربستان گفته بود که:"ازتاریخ برش می دارد."درواقع،درتاریخ پُرفرازوفرود یاپرماجرای سده ی بیستم،غم انگیزترین سده هم این گونه هشداریه ازطرف رهبریک قدرت بزرگ به شماره ی کشوردیگرکشورهاصادرنشده بود که اکنون به شماره ی پادشاه عربستان توسط پوتین،رئیس جمهورروسیه صادرمی شود! اگرحکومت بشاراسد،باایستادگی دربرابرخیزش موردِ حمایت عربستان سه سال دوام کرده است،برمی گردد به نفرتیکه درجامعه ی جهانی علیه تندروان مذهبی مخالف اوکه توسط عربستان کمک می شوند؛ایجادشده است،نه حمایت های هنگفت مالی- تسلیحاتی تهران ومسکو.
بهرصورت،این گونه نامه هاچه با الفاظ نرم وچه با الفاظ درشت؛حکایت ازاین دارند که، دیگرقدرت های بزرگ آماده ی چشم بستن بربازی های دوگانه ی کشورهای دغلکاری مانند:عربستان وپاکستان که درسخن مخالف تروریسم ودرعمل متحدِ تروریستان می باشند،نیستند.دیگرگونی سازنده ی که دارای نشانه های مثبت برای آسیب دیده هاازتروریسم بویژه افغانستان می باشد.درحالیکه هشدارپوتین به شاه عربستان تازه وجالب می باشد،اماعصبانیت امریکاازپاکستان به این خاطرکه، درسال2004؛باوجود عضویت درکمپ مبارزه باتروریسم ،درجهت ناکام ساختن سیاست افغانی آن کشور،طالبان افغانی والقاعده رابازسازی وبرای تقویت پشت سنگرآن هاطالبان پاکستانی راساخت؛ازپیش روبه فزونی داشت.دراین بازیی دوگانه ی همراهی منافقانه باکمپ مبارزه علیه تروریسم وزیرزمینی کمک رسانی به تروریستان،هنرپاکستان لفاظی وانکاربود ومی باشد.خوشبختانه،پس ازقتل بن لادن درروزدوم ماه می2011،درشهرایبت آباد،دریک ساختمان چند منزله درکنارپایگاه ارتش،هم دغلکاریی پاکستان رابرملاکرد وهم تکانِ سختی به مناسبات لرزان واشنگتن- اسلام آباد،وارد نمود.تکانی که پس لرزه های آن تاکنون ادامه دارد.
بااینکه، کشته شدن بن لادن درکنارپایگاه ارتش پاکستان توسط دریا با نان امریکائی،مناسبات هردوکشوررابحرانی کرد؛درضمن، به این بدگمانی نیزدامن زد که حتمن ازحضورِاو در ساختمانی پیوسته به پایگاه نظامی،آی اِس آی آگاهی داشته ویااینکه نگهدارمهمان محترم خود ومنفورنزد امریکا،بوده است! ازاین رو،درزمینه،نویسنده می کوشد بداند که چگونه چنین دغلکاریی توانست بیشتراز10 سالا ادامه یابد.دراین زمینه وزمینه های دیگر،روزچهارشنبه26حوت- 19مارس،مصروف مطالعه ی گزارش های خبری درسایت روزنامه های اردوزبانِ جنگ،انگلیسی زبان دِنیوز/ اخبارو دان / بامداد بودم که نظرم به این عنوان خبری درجنگ ودان خورد:مقام های رسمی- بالای نظامی آگاهی ازحضوربن لادن نداشتند.(1) وقتیکه گزارش راتااخیرش دردان خواندم،درپایان صفحه ی بازتاب دهنده ی آن،ازروزنامه ی نیویارک تایمزنام برده شده بود.پس ازآن،بایک کلیک،بالای سایت نیویارک تایمز،به اصل موضوع رسیدم که گزارش مفصل خانم کارلوتاگال،خبرنگارنیویارک تایمزدرافغانستان بازتاب داده شده بود.ازاینکه موضوع بسیار اثرگذاربراوضاع دیروزوامروزافغانستان بود ومی باشد،به مطالعه اش پرداختم.
درواقع،زمانیکه گزارش خانم گال را درنیویارک تایمزخواندم،متوجه شدم که چه دسیسه ی چند پهلو- تروریستی ای درافغانستان، از2001تاکنون؛ توسط نظامی های پاکستانی به کمک مالی عرب های نفتی بویژه عربستان، دنبال شده ومی شود.دسیسه ی که کرزی،رئیس جمهورودسته ی نوکرِ پاکستانش برخلاف منافع وطن بدست های پشت صحنه ی آن کمک می رسانند.دراین راستا،باره ادرمقاله های که دروبلاک اندیشه،فسبک، سایت های آریای وخورشید به نشررسانیدم،به این اصل تاکیدشده است که پاکستان هم از16تا22میلیارد دلاربه بهانه ی عضویت درکمپ تروریسم ازامریکا،پول وکمک های نظامی- امنیتی گرفته است وهم ازهمین طریق طالبان والقاعده رابازسازی وبا ایجاد طالبان پاکستانی به حیث عقب گاه سنگرآن ها،افغانستان راتروریزه نموده است.بطورنمونه،دریکی ارمقاله ها،بااستناد به مجله ی اردوزبانِ"نوای پاکستان"منتشره ی امریکای شمالی"گفته شده بود که"دردوره ی پرویزمشرف،بودجه ی وزارت آموزش وپرورش ولایت بلوچستانِ پاکستان200میلیون روپیه وبودجه ی وزارت امورمذهبی آن،12صد میلیون روپیه بود."درواقع،یک میلیارد روپیه، بود جه ی وزارت امورمذهبی ولایت بلوچستان،بودجه ی بود که برای طالبان درنظرگرفته شده بود.اینکه درولایتِ آن وقت سرحد / اکنون خیبر- پشتونخواه، بودجه ی وزارت امورمذهبی چقدربوده است،تخمین رابه خواننده هاسپرده بودم. زیراکه،هزینه ی طالبان وتروریستان پاکستانی وبیرونی فعال درشرق وجنوب افغانستان،ازطریق ولایت پشتونخواه تامین می شد ومی شود.
بادرنظرداشت آنچه گفته آمد،به یک نکته یعنی بازسازیی القاعده وطالبان وایجاد طالبان پاکستانی باهزینه ی کمک های امریکا،توسط نظامی های پاکستانی صرف اشاره نموده بحث رابا بازتاب گزارش خانم کارولوتا گال،گزارش گرروزنامه ی نیویارک تایمز،درامورافغانستان وپاکستان،پی گیری می نمایم.دراین باره که،طالبان درسال2004بازسازی شده اند،سخن گفتم؛پس می بینیم که تاسال 2006، تروریسم تاچه گستره ی درافغانستان فربه وبه قربانی گرفتن آغازکرده است.دراین راستا،خانم گال می گوید:میلیارد هادلارهزینه،قانون اساسی تصویب ودوانتخابات ریاست جمهوری برگزارشد، شعارهای زیادی برای بهبود وضع زندگی مردم،تحقق دموکراسی،رعایت حقوق بشرو...سرداده شد؛اماتغییری سازنده ی درزندگی مردم رونمانشد.پرسمانی که به حیث عامل درونی کمک کرد طالبان به کمک پاکستان به جنوب وشرق افغانستان برگردند وخوب هم سربازگیری نمایند. و طالبان تنهادرسال2006بیشتراز100عملیات خود کشانه کرده اند.ازاین رو،برای شناخت بیشترازمرکزفرمان دهی طالبان وحامی شان،درماه دیسامبر2006،به کویته رفته گزارش گران پاکستانی وخانواده های افغانی رادیدم که فرزندان شان درعملیات خود کشانه کشته وشهید شده بودند وازترس آی اِس آی، چیزی گفته نمی توانستند.پس ازروزنخست گزارش گری درکویته،دیدم که جاسوسان موتورسوارآی اِس آی مراوخانواده های راکه باآن هاگفت وگوکرده بودم،نظارت می کنند.بهرحال،به محله ی پشتون آباد رفتم که درنزدیکِ آن خانه های بلندی قرارداشت که طالبان آنجازندگی می کردند و مدرسه های راهم می چرخانیدند.درنزدیک پشتون آباد،جامعه ی اسلامی با280شاگرد قراردارد که حداقل سه خود کش آنجاتربیت شده ورهبران سازمان های مذهبی پاکستان آنجارفت وآمدمی کنند ومقام های ولایتی حکومت واعضای طالبان هم درتاریکی شب باموترهای لوکس / قیمتی آنجارفت وآمد داشتند.من خواستارمصاحبه بارئیس مدرسه یاجامعه شدم.برایم گفته شد که زنان خبرنگارآنجارفته نمی توانند.ازاین رو،چند سوال راتوسط گزارش پاکستانی وعکاس به درون مدرسه فرستادم،ازطرف معاون مدرسه جواب آمد که خود من آمده نمی توانم ومدرسه درباره ی جهاد گران فهرست نمی دهد ودرقرآن جهاد آمده است وماقرآن راآموزش می دهیم،این وظیفه ی شاگردان است که جهاد کنند وماتنهاقرآن رابیان می کنیم.گزارش گروعکاس برایم گفتند که دردیوارهای مدرسه،شعارهابه نفع ملاعمرویک سازمان مذهبی پاکستان دیده می شود.یک وکیل / قانون گذارپشتون هم به من گفت که مدرسه هاپوشش می باشند وپشت سرآن ها آی اِس آی قراردارد.حکومت مشرف ورئیس آی اِس آی،پرویزکیانی ،طالبان رانگهداری می کنند.هردو ده هاگروپ پراکسی / قائم مقامی دارند تابهره برداری ازآن ها سلطه برافغانستان پیدانمایند.آن هادرتئوری باامریکاودرعمل ازتروریسم وطالبان حمایت می کنند.همچنان، ازالقاعده وشاخه های آن درکشمیروجاهای دیگرحمایت می نمایند.پشت سراین استراتژیی متناقض، آی اِس آی قراردارد.درواقع،رابطه ی پاکستان باافراطی ها وتروریست هاتوسط آی اِس آی تامین می شود.حقیقتی که امریکابه کندی آن راباورمی کند،یا ازموضع گیری دربرابرآن خود داری می کند...درروزپنجم واخیرین روزبودنم درکویته،چهارکالاسفیدِ مزدورآی اِس آی عکاس مرادستگیرکردند.درهتل،کمپیوتروعکس هاراگرفته اورادرپارکنگ هتلی که من بودم آوردند وازمن خواستند که بیائید پایین تاگپ بزنیم.عکاس به من گفت که بزحمت افتاده است.تاریکی بود،من نمی خواستم که به پارکنک لات بروم.به همکارم گفتم حمایتت می کنم.به دبیرخود درنیویارک تایمزپیام دادم وبعد کوشیدم بامقام های رسمی پاکستان گپ بزنم.پیش ازرسائی به آن ها،جاسوسان بداخل هتل آمدند لپ تاپ مراگرفتند.یک افسرخاکی پوش که انگلیسی رامی دانست بامن قهرآمیزگپ می زد ویک نفر دیگرهم عکاس رامحکم گرفته بود.رفتندبه سوی کالای من ونوت بک وتلفون همراهم رانیزگرفتند.وقتی که، یکی ازآن هادست مراکش کرد،اعتراض کردم.مرادوبارفشارداد تابروی میز کافه افتادم.همه باخشم می گفتند که حق ندارید درباره ی مدرسه های دینی گزارش تهیه نمائید وعکاس وگزارش گرپاکستانی همکارم راباخود بردند.واقعن،آن مدرسه مرکزپرورش تروریستان وپروپاگند به نفع تروریسم درافغانستان بود.شش ماه بعد تر،پاکستان درماه ژولای2007،بارخ دادِ مسجدِ سرخ ، مدرسه ی دراسلام آباد،تکان خورد.این گونه که،دختران دانش آموزاعتراض به تخریب مسجدهای غیرقانونی کردند ومسجدِ سرخ بلند شد. مرکزجهاد افغانستان. مسجدِ سرخ توسط مولوی محمدعبدالله چرخانیده می شد که پس ازملاقات بابن لادن، درسال1998، کشته شد.
بعداز10سال گزارش گری درافغانستان وپاکستان وآدرس یابی بن لادن متعجب شدم که کجاوچگونه پنهاشده است؟اوهمراهانی بسیاری داشت که درافغانستان محاصره اش کرده بودند.برای نزدیک به هشت سال،اوتکیه بردوپاکستانی قابل اعتماد داشت ودربرابرامریکا آن ها رابرادرخوانده بود.مردم خانه ی پنهان گاه بن لادن راجالب می دانند.یک شایعه ی محلی این بود که درآن طالبان زخمی وزیرستان نگهداری می شوند؛عین مسئله رارئیس سازمان مخفی پرویزمشرف به من گفت.شخصی که متهم به نگهداریی بن لادن درایبت آباد بود.درسال2007،یک افسرقبلی- امنیتی که درگرفتاری اعضای القاعده کارمی کرد،به من گفت :امریکا اسناد نزدیک داشت که رئیس آی اِس آی، ژنرال شجاع پاشاه،ازبودن بن لادن درایبت آباد آگاه بود.این معلومات ازمقام های رسمی امریکا بدست آمده است.امریکاگفت وگوهای پاشاه راپس ازکشته شدن بن لادن،ثبت کرده است.اوجای بودوباشِ بن لادن رامی دانست.یک مقام پاکستانی به من گفت:پاشامخالف طالبان وهمکارامریکا درآی اِس آی بود.پاشا نورچشمی امریکائی هابود.درهفته ها وماه های پس ازکشته شدنِ بن لادن،پاشا وآی اِس آی، ازآگاهی درباره ی محل بود وباش لادن انکارکردند،والقاعده درمسئله ی قتلِ او،حکومت پاکستان راملامت کرده است.یک وزیرقبلی حکومت پاکستان به من گفت که آی اِس آی به تندروان اجازه داده است که هرگونه که می خواهند کارکنند.یک افسرامنیتی بدوست من گفت که:شش ماه پس ازحادثه ی مسجدِ سرخ،پاکستان واکنش کارهای خود رامی بیند.
درحالیکه تندروان مخالف پاکستان شده اند،ژنرال ها اکنون هم می خواهند آن ها رابرای اهداف خود استعمال نمایند.ازهمه مسخره،حمله ی طالبان به بی نظیر،نخستین نخست زیرزن درپاکستان درسال2007می باشد.بوتوباصدای بلند ازخطرتندروی سخن گفته بود.اوگفت که تندروان خارجی "بخشی ازخاک پاکستان راگرفته اند وخواستارعملیات دروزیرستان شد." اوخود عملیات خود کشی راخلاف اسلام خواند.در18اکتوبر2007،من بابی نظیربه کراچی رفتم که بم گذاریی بزرگی صورت گرفت که درآن150نفرکشته و400نفرشدند.دردیسامبر2007،دوبچه جوان برای پرورش به مدرسه ی حقانیه دراکوره ختک آورده شدند.مدرسه ی که بسیاربد نام است وسه هزارشاگرد دارد.95درصدِ جنگ جویان افغانستان ازاین مدرسه رفته اند.یک سخن گوی مدرسه به من گفت که:جلال الدین حقانی، یکی ازفارغان این مدرسه می باشد.هردوجوان مدرسه ی،در27ماه دیسامبر،2007،بی نظیرخانم را دراسلام آباد کشتند.
دوستانی گه وناگه ازمقام های امریکاسوال می کردند که کدام مقام های دیگرپاکستان درباره ی جای بودوباش بن لادن می دانستند؛آن هابرای مانع شدن ازخرابی بیشترروابط سکوت می کردند.درواقع، مقام های دولت اوباما،باوجود خاموشی اختیارکردن،ازنوشته هاوسندها،خط ها،دوسیه های کمپیوترودیگراطلاعات که ازخانه ی ن لادن درجریان حمله بدست آمده است؛می دانستند که رابطه وحمایتی درمیان آی اِ آی وبن لادن بوده است. اسنادی که نشان میدهند میان رهبران تندروانی که درپاکستان زندگی می کردند به شمول حافظ بن سعید،بنیان گذارلشکرطیبه وملاعمر،رهبرطالبان،وبن لادن رابطه برقراربوده است.حافظ سعیدوملاعمر،نزدیک ترین افراد به آی اِس آی ومورد حمایت آن بودند ومی باشند؛ وآی اِس آی ازتماس های هردوبابن لادن آگاهی داشت.ازسو دیگر،بن لادن به نماینده قانع نبود وبرای ملاقات باتندروان سفرمی کرد ودرپسته های امنیتی کسی مانع موترش نمی شد.یک افسرامنیتی برایم گفت که، درسال2009،بن لادن به منطقه ی قبایلی برای ملاقات باقاری سیف الله اختررفته بود.اوراپدرجهاد می گفت.اخترزیرسایه ی آی اِس آی بود.شخصی که قصد قتل بی نظیررادرسال2007داشت وملاعمررا ازافغانستان باموترسایکل دراخیرسال2001،بیرون کرده بود.اوچند باردرپاکستان دستگیروتوسط آی اِس آی رهاشده بود.دراگست2009،اختردرملاقات بابن لادن،ازاوخواسته بود که کمک کند تابه مرکز ارتش درراولپندی حمله شود.مقام های امنیتی درباره ی ملاقات وحمله دراخیرسال2009آگاه شده بودند.بن لادن خواست اورارد وگفته بود که به پاکستان حمله نشود وجهاد بزرگ شود(یعنی حمله به افغانستان مطابق خواست پاکستان).اگردرکشتی سوراخ ایجاد کنید،غرق می شود.(یعنی پاکستان کشتی بن لادن می باشد). بن لادن،افغانستان،پاکستان،صومالی ودریای هند رامیدان مهم جنگ القاعده می خواند ومی گفت که به تندروانی زیادی ازمنطقه نیازداریم.اوهمچنان خواستارآموزش دریایی برای مبارزه بود.امریکا ازافغانستان می رود وماباید جنگ های دریایی داشته باشیم.اختر50ساله یابالاترازآن، درپاکستان مخفی است وفعال جهادی می باشد.درمدرسه ها،نمونه فرماندهانی که آی اِس آی می کوشد کنترول یانابودش کند...دوسال است که می کوشم دراین باره بدانم که آی اِس آی جای بود وباش بن لادن رامیدانست یانه،ویااینکه ازاونگهداری می کرد یانه؟درزمینه، ژنرال ضیاالدین بت به من گفت که:مشرف ترتیب بودباش بن لادن رادرایبت آباد داده بود.اوسند نداشت وزیرفشاربه مطبوعات پاکستان گفت که غلط فهمی شده است.
سرانجام،درشامگاه زمستانی2012،برای چیزی که دنبال آن می گشتم،تایید گرفتم.براساس یک منبع درونی،آی اِس آی یک دسک / میزرامی چرخاند که مسئول نگهداریی بن لادن بود،آزاد کارمی کرد و تنهایک شخص رانگهداری می کرد وبه کسی پاسخ گونبود.اوتنهایک شخص یعنی بن لادن رانگهداری می کرد.دریک کافه نشسته دریافتم که چنین است.دوافسرامریکایی بعدن به من گفتند که معلومات شماسازگاربادریافت های ما است،یعنی اسنادما.این چیزی بود که افغان هامی دانستند ورزمنده های طالبان هم به من گفته بودند.درفرجام،کسی ازدرون هم آن راتایید کرد.آی اِس آی وجود آن دسک / میزراتایید نمی کند،امامقام های بالای نظامی می دانند.به من گفته شد.یکی ازعلت های خسته شدن کرزی ازامریکاهم همین است(چون، ازنظرسیاسی- امنیتی- اداری احمق است،واکنش نادرست نشان میدهد.ازمن).ناتووسربازان امریکائی می روند؛نظامی های پاکستانی وابزارکارشان یعنی طالبان،منتظرهستند،تهدید یکه مانند2001بود.درژانویه2013،من به مدرسه ی حقانیه رفتم وباملاهای بزرگ درباره ی فارغانی که به افغانستان اعزام کردند،گفت وگوکردم.آن هامخالفان طالبان رالیبرال می گفتند که پنج درصد طرفداردرافغانستان دارند وبقیه ی مردم را طرفدارطالبان می دانستند(این فیصدی بالای طرفداران طالبان درافغانستان درواقع کمترازفیصدی طرفداران سازمان های مذهبی استادانشان درپاکستان می باشد که درانتخابات ماه مه2013درپاکستان به گونه ی کمی بالاترازصفرخود رابه نمایش گذاشت.) وگفتند که مامنتظرپیروزیی نظامی طالبان درافغانستان هستیم.اما،امنیتی ها،تحلیل گران سیاسی وقانون گذاران پاکستانی ازچنان چیزی هشدارمیدهند! یعنی نباید شود! کتی کانون ازاسوشیتد پریس درسیپتامبر2013گزارش داد که تندروان ازپنجاب،درمنطقه ی قبایلی، برای آموزش وحمله به افغانستان درسال2014،جمع شد اند وشماری ازآن ها(به کمک عربستان وآی اِس آی) به سوریه هم رفته اند.یک قانون گذارپاکستانی به من گفت که آن ها100در100زیرکنترول نیستند،اما ارتش حفظ شان می کند.امریکا درباره ی پاکستان چیزی نمی گوید. درباره ی حکومتی که تروریسم صادرمی کند،تغییرپالیسی هم نمی دهد.120هزارسربازدرافغانستان پیاده شد ومبلغ یک تریلیون دلارهزینه شد،اماتهدید طالبان هنوزپابرجامانده است.(2)
درحالیکه خانم گال درسال2012ثابت کرد که بن لادن مهمان ویژه ی آی اِس آی می باشد،طارق علی،نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی تباردرسال2006،بن لادن رابه حیث مرغ طلائی آی اِس آی شناسائی کرده بود.بطورنمونه،طارق علی می نویسد:طی سفری به پاکستان درماه اوت 2006،ودرپروازبازگشت به لندن،من بایک آدمی که ازدوران پیش می شناختمش روبروشدم.اودربخش بزنس کلاس نزدیک من آمد ونشست ودروازه ی گفت وگوبازشد.خودش رامعرفی کرد که یک مقام بالای امنیتی دردوره های بوتووضیاالحق بوده است وحالا به سفری به اروپابرای بررسی مبارزه باتروریسم روان است.گفت وگودرباره ی بن لادن به میان آمد.سوال کردم که آیااوزنده است؟جوب نداد.گفتم وقتیکه جواب نمی دهی ،جواب بلی است.تکرارکردم ،بازجواب نداد.گفتم آیامی دانی اوکجااست؟ به قهقه درآمد وگفت: اگربدانم هم، نمی گویم.بازگفت،آیاگمان می کنی که برایت می گویم.گفتم،آیاکسی می داند که اوکجااست؟ شانه ی خود راشورداد.من اصرارکردم.گفت :چیزی درکشورجالب مامخفی نیست.شخصی می داند وباید بداند.وگفت که: سه نفرمی دانند وممکن است چهارنفر.گفتم:می توانی حدس بزنی که کی هامی باشند؟گفت که من می توانم وواشنگتن.آن هااورازنده نمی خواهند.گفتم:آیابچه های شمامی توانند اورابکشند؟گفت:بشنورفیق! چرا یک قازطلائی راکه تخم طلائی می دهد،بکشیم.مقام های رسمی مامی گویند؛تازمانیکه بن لادن زنده است،جریان آمدن دالرادامه می یابد.(3)
درواقع،برداشت های گال وطارق علی ازرابطه ی تنگاتنگ وکاری میان بن لادن وآی اِ آی،این مسئله را روشن می سازد که پیوندِ بسیارنزدیکی میان نظامی های پاکستانی،حکومت عربستان وبن لادن،رهبرالقاعده وجود داشت ودارد.پیوندی که تاکنون میان این گروه تروریستی ودیگرسازمان های تروریستی مسلمان نما،ریاض واسلام آباد ادامه یافته است.بطورنمونه،دردوره ی جنگ های میان گروهی جهادی ها وبعدها جنگ های جهادی ها وطالبان،همکاریی نزدیکی میان عربستان،القاعده ونظامی های پاکستانی علیه دولت اسلامی مجاهدین برقراربود وعلت آن همسوئی هم همان است که احمدرشید،درکتاب"فرورفتن درآشوب"گفته است.احمد رشید می گوید:"عربستان وپاکستان درافغانستان ازحکومت پشتون هاحمایت می کنند." ازاین رو،هم ازجنگ های گلبدین حکمتیارِپشتون تباروهم ازطالبان پشتون تبار،علیه دولت اسلامی مجاهدین که ریاست آن بدست فارسی زبان هایی افغانستان بود،حمایت کردند.حمایتی که اکنون درقالب حمایت ازتروریسم علیه امریکا وحکومت دست نشانده اش درکابل ادامه دارد.ازجانب دیگر،همکاریی باهمی اعضای این مثلث ننگین- تروریستی درافغانستان کرانمند نمانده بلکه تمام خاورمیانه،شرق وشمال افریقا را ازبنغازی،صومالی،سوریه،تاعراق ویمن دربرگرفته است.جالب این است که ،دراین بازیی ناپاک وتروریست پرورانه ی پاکستان وعربستان،چیزی که مهم است این است که این دوکشورمتحد امریکاهم می باشند.
ازاین رو،هم برای امریکا وهم برای مهره ی بی عرضه اش کرزی درکاخ ریاست جمهوریی افغانستان وهرکسی که پس ازاو وارد کاخ ریاست جمهوری خواهد شد،پیشنهاد می نمایم که بهتراست علیه تروریسمِ زیرحمایت پاکستان وعربستان به اقدامات زیردست بزنند:نخست،امریکابداند که سیاستِ مبارزه اش علیه تروریسم درافغانستان شکست خورده وعامل این شکست هم نابکاریی حکومت کرزی وکالای صادراتی – تروریستی ای پاکستان، می باشد.ازاین رو،لازم است که درافغانستان به ایجاد حکومت خوب ودربیرون افغانستان،به گونه ی روشن علیه کمپ های آموزش تروریستی در پاکستان مبارزه نماید.ازهمه مهم تراین که،این روزها دررسانه هااین خبرپخش می شود که امریکاوسایل- ابزارجنگی خود درافغانستان رادراختیارپاکستان می گذارد.اگرچنین کند،درواقع کمرتروریسم رادرمنطقه می بندد.دوم،کرزی بداند که پاکستان به هیچ صورت ازحمایت طالبان درجهت تخریب فرایند صلح دست برنمی دارد وهمان سخنی که استادان مدرسه ی حقانیه به خانم گال گفته اند که "منتظرپیروزیی طالبان پس ازسال2014می باشند"،موضع ارتش پاکستان است نه موضع آن مدرسه ی منحط وتاریخ زده که اخلاق وعقاید اسلامی رافراموش وشریعت رادرتروریسم وعملیات خود کشانه منحصرنموده است.بنابرآن،کرزی که خیرباسپردن وزارت داخله به یک نوکرپاکستان به افزایش تروریسم حتادرکناردستگاه راست جمهوری کمک نموده است؛برکاندیدهای ریاست جمهوری ،آگاهان ،سیاست کاران وفرهنگیان افغانستان است که نگذارند کرزی برای طالبان وتامین سلطه ی پاکستان درکشورماجاده سازی نماید.درغیرآن،پاکستان که تصمیم گرفته است فرمانده دردوزخِ تروریسم باشد تاسربازدربهشتِ صلح،پیش ازنابودیی خودش بدست تروریستان،افغانستان رابیشترازاین، زیانمند خواهد ساخت.
پانویس ها:
1-www.dawn.com/news/1094441/top-military-officials-had-no-knoledge-of-Osamas-presence
Top military oficials had no knoledge of Osamas presence,dawn.com by Mateen Haider published at2014-03-20
2-www.nytimes.com/2014/03/23/magazine/what-Pakistan-knew-about-bin-laden.html?
Magazine
What Pakistan knew about Bin Laden?By Carlotta Gall,March19,2014
3-The Duel
Pakistan on the flight path of American power,by Tariq Ali,scribner Newyork,London,Toranto,,Sydney scribner Advision of simon& schuster linc.1230 Aveue of the Americas
NewYork,ny10020 copy right©2008by Tariq Ali,pp208-209

Sunday, 16 March 2014

افغانستان؛بهشتِ تمساح ها


ابراهیم ورسجی
25-12-1392
درشرایط کنونی که بازارانتخابات ریاست جمهوری دردموکراسی ای صوری وموبوکراسی واقعی، یاحکومت اراذیل واوباش درافغانستان،گرم شده است؛نمی خواستم درباره ی پرسمان هایی بیرون ازانتخابات وملزومات ودشواری های آن دست به قلم بزنم.امادوپرسمان زیرباعث شد که زیرعنوان درج شده قلم فرسائی نمایم:نخست،بتاریخ8ژانویه-18ماه جدی،ازآقای کاشف احمدخان،نویسنده ی پاکستانی،نوشته ی زیرعنوان"پاکستان؛بهشت کروکودیل ها/تمساح ها" درسایت"آسیاتایمز"به نشررسیده بود که برایم بسیارجالب تمام شد.دوم،کرزی،سردسته ی کروکس کراسی/ تمساح کراسی ای افغانستان،دوماه پیش ازنشرمقاله ی کاشف احمدخان،لب به اعتراض ها علیه امریکاکشوده بود که ازدونگاه خنده آوروقابل بررسی می باشد:نخست،چرانوکرزرخرید علیه بادارِخود لب به شکوه واعتراض کشوده است؟دوم،کرزی ونوازشریف،هردواین روزهابازارگفت وگوهای صلح باطالبان راداغ کرده اندتاآش شوروروده سوزخود رابه بازارعرضه نمایند.درمقاله ی کاشف احمدخان،دلیل بهشت تمساح هاشدن پاکستان، دومطلب زیرپیش کش شده بود:درماه دیسامبر2013،داکترترین،دکترمتخصص استخوان درکویته، توسط طالبان غرض پول ربوده شد ومدتی بعدباپرداخت50میلیون روپیه رهاشد.دوم،نوازشرف،نخست وزیرپاکستان، دستورداده است که هرکسی که با25میلیون روپیه یابیشترازآن درپاکستان دست به سرمایه گذاری بزند،ازمنبع درآمدِ مبلغ یاد شده پرسان نمی شود! ازاین رو،کاشف احمدخان درنوشته ی خود یاد آورشده است که، آن های که 50میلیون روپیه ازدکترترین گرفته اند،می توانند به گونه ی دلخواه درپاکستان،سرمایه گذاری نمایند وازمنبع پول شان هم پرسان نمی شود.بنابراین،پاکستان به بهشت کروکس یاتمساح هامبدل شده است.(1) باتایید سخن کاشف احمدخان،می خواهم بگویم که ازحال وهوای افغانستانِ گرفتاردرچنگان کروکس / تمساح ها خبرندارد که میلیارد هادلاروافغانی ازجیب مردم بدبختِ سرزمین مابازوروشیطنت ربوده شده است.دررابطه به اصل دوم یاپرخاشگریی کرزی دربرابرامریکا،می توان گفت که این آقاکه توسط امریکابرشانه ی مردم افغانستان بارکرده شد و12سال وچندماه باتمساح های تکنوکرات جازده شده وتمساح های جهادی- طالب نما،حسابی کشورراچاپیده است؛ازنهایت آبروریختگی، باپرخاشگری های لفاظانه وبی معنامی خواهد که ازخود درمیان مردم اعاده ی حیثیت نماید.بهرحال،ازکرزی می خواهم که درکنارشعارهای توخالی علیه امریکا،ازمقدارپول های که علنی ومخفی ازآن کشورگرفته است نیزسخن بگوید.
خوشبختانه،مردم افغانستان به اندازه ی به پختگی ای سیاسی رسیده اند که می توانند تشخیص بدهند که "کرزی کی بود،چه شد،چه کرد واکنون ازسردرماندگی،به آدرس بادارخود چه درفشانی می نماید؟" بهرحال،تجربه ی تلخ حکومت داریی کرزی درافغانستان باوجودهزینه های بی شمارمالی وجانی افغان هاودوستانِ بیرونی حکومت او بویژه امریکا،به شکست انجامیده است؛و احتمال رفتن دوباره ی افغانستان به سوی فاجعه هم دوعامل زیرمی باشد:نخست،موقعیت جغرافیائی افغانستان.دوم،زمام دارِ نادان،نوکرمنش،پس مانده ومتعصبی مانندکرزی.نوع زمام داریی که دردوسده ی گذشته نتوانست گامی درجهت تشکیل کشور- ملت برداشته حداقلِ نوسازی وتوسعه ی اقتصادی- اجتماعی ازبالابزیررادرجامعه ی افغانستان، به مردم پیش کشِ نماید.بهرصورت،تجربه ی تلخِ سیاسی- تاریخی درافغانستان نشان می دهد که این کشورنگون بخت، قربانی موقعیت جغرافیایی ،ناتوانی،فساد وقبیله گرائی سیاست مدارانِ دیروزوامروزخود شده است.درواقع،موقعیت جغرافیائی وناتوانی سیاست کاران افغانستان دوواقعیت تلخ ودرهم تنیده شده ی می باشد که ازدوسده ی گذشته بدین سو دست بدست هم داده منافع کهنه ونواستعمارگری رابرخلاف منافع مردم تامین نموده است.دوعاملی سرنوشت سازی که وضع ناگوار کنونی افغانستان،دستاوردِ آن می باشد.درحقیقت،موقعیت حساس جغرافیائی وناتوانی وخود فروشی امیران ورئیس جمهوران، باعث شد که افغانستان تاکنون دردورباطلی بازیی قدرت های استعماری دست بدستِ آن هاشده به حالت کنونی اش برسد.بطورنمونه،وابستگی حکومت های کابل ازسده ی نزدهم تانیمه ی نخست سده ی بیستم به هندِ بریتانیا،وپس ازهندبریتانیاکه حکومت افغانستان بی بادارشده بود، اتحادِ شوروی رابه حیث باداربرگزید.باداریکه سلطه ی آن تافروپاشی کمونیسم وپایان جنگ سرد درسال1991،برافغانستان ادامه یافت؛وهمین که شوروی فروپاشید، دولت افغانستان هم متلاشی و جنگ های گروهی جهادی نماها وجهادی نماها وطالبان نماهازیراثرپاکستان براه افتاد.درادامه ی جنگ های یادشده،ازدواج طالبان والقاعده زیراثرپاکستان صورت گرفت.ازدواجی باعث رخداد یازدهم سیپتامبردرامریکاو پیاده شدن سربازان امریکائی- انگلیسی به بهانه ی جنگ علیه تروریسم درافغانستان وشکل دهی حکومت ننگین کنونی به ریاستِ کرزی شد.حکومتی درمانده وفاسدی که بجای حل دشواری های کشور به تعمیق بحران وجاده سازی برای بازگشت طالبان کمک کرده است.
وقتیکه پرسمانِ موقعیت حساس جغرافیائی ونابکاریی سیاست مداران وادامه ی دورباطل رهائی ازسلطه ی یک قدرت استعماری ورفتن بزیرسلطه ی قدرت استعماریی دیگربه میان می آید،نباید بریک واقعیت دیگر،یعنی نقشِ انفعالی یاغیرسنجیده ی توده های مردم درروندهای سیاسی ای پرفرازوفرود کشورچشم بست.واقعیت این است که، مردمِ متحد ویک دست وسیاست مدارانِ آگاه وهمسوراهیچ قدرت بیرونی هرچند بزرگ شکست داده نمی تواند.ازاین رو، درکنارموقعیت جغرافیائی وسیاست مدارانِ نابکار،غارتگرومزدوربیگانگان، نباید مردم را درادامه ی دورباطل ودستاوردِ آن، یعنی بحران جانکاه وتوان فرسائی کنونی، بی تقصیربرآورد نمود.البته که، هرسه عامل؛ به نوبه ی خود، به گونه های متفاوت کوتاهی بدوش دارند.ازاین که،موقعیت جغرافیائی، دیگرگونی ناپذیرودوام دارومنافع قدرت های دورونزدیک هم درآن متناقض است؛پس برای ماست که درایجاد وضع درد ناک کنونی،بیشترازجغرافیا،برنقش منفی ای سیاست مداران درتاریخ سیاسی دورونزدیک مان،تاکید نمائیم.دراین راستا،برای همه آگاهان کشورماروشن است که، حکومت داریی خوب وحمایت مردم درپشت سرِ آن می توانست ومی تواند سیاست های قدرت های بزرگ ودرمیانی ای دورونزدیک رابایک سیاستِ خارجی هوشمند وواقع بینانه به گونه ی سمت بدهد که فایده رسانی آن هابرزیان رسانی هایشان غلبه داشته باشد.پرسمانی که سیاست مداران افغانستان به گونه مرگباری درآن ناکام وحکومت کرزی فاسدترین وناکام ترین آن هاه شمار می آید.
بنابرآن،دراین نوشته،بیشترازدیگرعامل های اثرگذاردرایجاد اوضاع کنونی،به نقش غیرسازنده ی سیاست مداران وکارکردضدمردمی شان توجه می شود.واقعیت این است که، سیاست به معنای یونانی اش هنوزدرجامعه وفرهنگ مسلمان هابویژه جامعه ی افغانستان جاپیدا نه کرده است.بطورنمونه،سیاست به معنای یونانی اش نظم وسامان بخشیدن جامعه یاکشوربه سودهمگانی است که دموکراسی،سامان بخشیدن کشوربه سودیک نفرکه پادشاهی،وسامان دادن جامعه به خواست چند نفرکه آلیگارشی،یاچندکسی نامیده می شود.درواقع،هرچه حکومت داریی خوبی که اکنون کشورها دارند،ادامه ی حکومت داریی دموکراتیک یونانِ باستان می باشد که درکشورهای شمال اروپابویژه سویس،سویدن وناروی نماد یافته است.برخلاف،درفرهنگ مسلمانی- افغانی ما، سیاست ازنظرواژه شناسی وکارکردی به معنای زدن ،بستن،کورکردن،کشتن وغصب دارای های منقول وغیرمنقول دولت ومردم می باشد که بدترین نمونه ی آن حکومت کرزی به شمارمی آید.وقتیکه سیاست درفرهنگ سیاسی مابه معنای زدن وبستن وکشتن تعریف ونماد یافته است،حق داریم که سیاست مداران را،مردانِ زدن، بستن ،کشتن ،غارت گروتباه کاری معرفی نمائیم.سیاستی که چنان کارکردی ازخود به نمایش گذاشته و وضع کنونی یاموبوکراسی / حکومت اراذیل واوباش دستاوردِ آن می باشد.وقتیکه تروریسم طالبانی وتباه کاریی جهادی نما ها را که کشتن،زدن ،بستن وغصب کردن بود ومی باشد،سیاست تعریف کنیم که چنین هست،چیزی که بدست مان می آید؛به گونه ی دستاورد،موبوکراسی به معنای حکومت اراذیل واوباش می باشد که زیررهبریی حامد کرزی درافغانستان دست بالاپیدانموده است.(2)
دراین باره که، چرا افغانستان به این روزسیاه افتاد؟ به روشنی می توان ابرازنمود که،دوعامل زیر،یعنی موقعیت جغرافیائی وسیاست مداران نادان وپس مانده دارائی نقش عمده می باشند.ازاین سبب که،موقعیت جغرافیائی راعوض کرده نمی توانیم؛اما وضع سیاسی- اداری- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- نظامی- امنیتی مان رامی توانستیم ومی توانیم به گونه ی سروسامان بدهیم که ازاثرمنفی موقعیت جغرافیائی ورقابت های دیگران بالای آن بکاهد.پرسمانی که سیاست کاران دیروزوامروزافغانستان درآن به طورجانکاهی شکست خورده اند.بطورنمونه،سیاست مداران می توانستند ومی توانند باسیاست های خوب وجلب حمایت های مردمی برای خود،ازبسیاری فشارهای جئوپالیتیکس بکاهند.مثلن،فیدل کاسترو،توانست یک حکومت مخالف امریکا رادرزیرریش آن قدرتِ بزرگ،بیشتراز نیم سده نگاه بدارد؛بدون اینکه،قدرت نامبرده زیانی برای حکومت ومردمش عاید کرده بتواند.نقشی که سیاست مداران افغانستان بخاطرضد مردمی بودن درآن شکست خوردند.اگرچه شماری ازکارشناسان منطقه می گویند که دشمنی کاستروباامریکا،باعث خرابی وضع اقتصاد کوباشده است،امابحران مهارناپذیراقتصادی دریونان،ایتالیا،اسپانیا،بحران سیاسی- اقتصادی درمصر،پاکستان ،بنگله دیش،جنگ داخلی درعراق وتروریسم درافغانستان،درسایه ی دوستی بامریکا،خود نمائی کرده است نه دشمنی با آن.
برخلافِ کاسترو،سیاست مداران دیروزوامروزافغانستان چنان فضول ونابکاربودند ومی باشند که تنها راه وشیوه ی نوکری به قدرت های بزرگ واداره ی کشوربه نفع آن ها وبزیان مردم را ازتاریخ سیاسی جهان آموخته بودند ومی آموزند.اگرافغانستان، درمبارزه علیه یک قدرت استعماری پیروزوبجای دست یابی به خود گردانی،بدامن قدرت رقیب آن فروغلطید؛وضعی که تاکنون ادامه دارد.برمی گردد به حماقت هاوفرصت طلبی های سیاسی زمام داران، تا تاثیرات منفی موقعیت جغرافیائی.ازاین رو،درادامه ی افت وخیزهابدامن این وآن کشورخارجی که اخیرین وتباه کارترین آن پاکستانِ مزدوروذلیل بود که بادامن زدن به تروریسم وطالبانیسم،وضعی رابرکشورماتحمیل کرد که جزدواختیار،چیزی دیگری پیش روئی مردم باقی نه مانده بود:نخست،تروریسم طالبان- القاعده.دوم،برای براندازیی آن ها،پیا ده شدن سربازان ناتووشکل دهی موبوکراسی کرزی.ازبدرخ دادها،امریکا وشاخه ی نظامی اش(ناتو) دربراندازیی تروریسم القاعده،طالبان ونظامی های پاکستانی وراندنِ آن ها به آن سوی مرز های افغانستان، موفق؛امادرایجاد نظم وسامان سیاسی ای درخورشرایط کنونی وبرآوردنِ نیازمندی های جامعه ی افغانستان، به گونه ی مرگ باری شکست خورده است.
دراقع،موفقیت امریکا دربیرون کردن تروریستان وپاکستان ازافغانستان وناکامی آن درنظام سازی و سامان بخشی کشورِ جنگ وتروریسم زده ی ما؛بدوعامل زیربرمی گردد:نخست،بالاکشیدن جاهلانِ باصطلاح تکنوکرات وجنگ سالارانِ جنایت کاربه قدرت آن هم زیراداره ی شخص بی پایه ونادانی مانندِ کرزی که نه در ولایت خود جای پای داشت ونه آگاهی ابتدائی ازمدیریت وسیاست رادارابود.دوم،غفلت ازدسیسه گری وبازیی دوگانه ی پاکستان که بازسازیی تروریسم به کمک مالی امریکاوصادرنمودنِ دوباره ی آن به افغانستان راسبب گردید.دررابطه به اصل نخست، باید گفت که، اداره سازی درجامعه ی جنگ دیده وتروریسم زده ی افغانستان توسط چنان ترکیبی ناجورونادانی ازهمان آغازروشن بود که ناممکن می باشد.ازاین رو،آن هانه تنهابدردنظام سازی نمی خوردند،بلکه مانع آن شده وبدوپرسمان زیرهم دامن زنند که بسیارخوب هم دامن زدند:نخست،بحران اجتماعی- سیاسی راگسترش دادند.دوم،وقتیکه بحران های سیاسی- اجتماعی دامن زده شد،فرصت برای پاکستان ودیگربازی گران منطقه ی مساعد شد تابرنامه وسیاست افغانی هرچند ناقصِ امریکا ومتحدان غربی وغیرغربی آن راناکام و افغانستان راباتقویت تروریسم وتندرویی مذهبی به دهه ی1990میلادی-1370خورشیدی بر گردانند.
ازاین رو،لازم است که نوشته را بابحث درباره ی این پرسمان ادامه دهم که سیاست افغانی امریکابجای تامین وصلح وآرامش درافغانستان،این کشوررابه بهشت تمساح هامبدل کرده است.واینکه چراسیاست افغانی امریکابه تبدیل افغانستان به بهشت تمساح هاانجامید؛بهتراست که به عامل های زیرتوجه کرده شود:نخست،نابکاری وبی تقوایی کرزی به حیث نفراول حکومت دست نشانده ی امریکادرکابل.دوم،نادانی وفسادپیشگی ای جاسوسانی نادانی که بنام تکنوکرات ودراصل بی خبرازبروکراسی واداره ی پیشترقبیلگی افغانستان که درزیرسایه ی ظاهرخان،پادشاه پیشین گردآمده بودند.سوم،تفنگ بدستان غارتگرجهادی نما.چهارم،طالبانی کم سوادِ کوت وشلوارپوش که برای پاکستان،امریکاوانگلیستان جاسوسی وبا ظاهرخان،پادشاه پیشین افغانستان هم منافقانه سروکله نشان می دادند.پنجم،نهاد کاران باصطلاح غیردولتی ودراصل جاسوس،استفاده جوووطن فروش بویژه کارمند درشبکه ی استخباراتی پاکستان.ششم،قاچاقبران مواد مخدروزمین.اگربه ترکیب حکومتِ پس رخ داد یازدهم سیپتامبر2001،نگاهی انداخته شود،نشان میدهد که شش دسته ی ردیف بندی شده درآن جای گرفته اند.ازاینکه درحکومت نامبرده برخی کرسی هاومقام های مهم راشورای نظاری هایاهسته ی مرکزی جبهه ی بنام متحدِ مخالفِ طالبان ازخود کرده بودند،کرزی وتکنوکرات های نادان این گمانه زنی رادامن زدند که عامل بسیاری نابسامانی هاهمان هامی باشند؛به گونه ی که رابرت گیست،وزیردفاع سابق امریکا ازآن درخاطرات خودیادآورشده است.درحالیکه،واقعیت خلاف گفته های کرزی وتکنوکرات های ناآگاه ازبروکراسی می باشد.
بطورنمونه، درآغازحکومتِ تمساح سالارِکرزی، برپایه ی فتنه گریی زلمی خلیلزاد وحماقت سیاسی شورای نظاری ها، وزارت های مهم دردست پنجشری هاافتاده بود؛امامنابع مالی دولت،کاملن دردست تکنوکرات های نادان واوباشی بود که جاسوس دوگانه ی امریکاوپاکستان بودند.مثلن،ملافهیم، معاون اولِ طالب کرزی ووزیردفاع بود.ازاین رو، وزارت مالیه ی زیراداره ی تکنوکرات های امریکائی-آی اِس آئی، دربود جه ی وزارت دفاع مشکل تراشی وآن رابه کمترین سطح کاهش دادند؛تااینکه، رحیم وردک،ازخودشان وزیردفاع شد.همین برخورد، دروزارت داخله وریاست امنیت ملی هم که زیراداره ی باندِ شورای نظاربود،بکارگرفته شد.پاکستان که ازوضعیتِ سردرگمِ حاکم بردولت تمساحی- تکنوکرات- جنگ سالاری- مافیایی- کرزیی ازنزدیک آگاهی داشت؛ وامریکاهم پیش ازاداره سازی درافغانستان؛ عراق را اشغال ودر آنجادرگیرشده بود،وقت راغنیمت شمرده طالبان راباکمک های کلان جورج بوش، بازسازی کرد.پس ازاین است که،تمساح های حکومتی وتروریستانِ طالبی به جان مردم افغانستان می افتند! ازنظرکارکردی،گام های نخستین حکومت تمساح سالارکرزی روشن ساخته بود که افغانستان آینده درچه سمتی تاریکی حرکت می نماید.
دراین زمینه،بهتراست که ازغصب کاری هایی نخستینِ تمساح های باصطلاح تکنوکرات بیاغازم.تمساح ها درنخستین گام،درشهرویران شده ی کابل،محله ی شیرپوررابرای خود نقشه کشی وتقسیم وشهرک اشرافی ودرواقع تمساح خانه درست کردند.درواقع،پیش ازپرداختن به دشواری های اقتصادی،اجتماعی،بهداشتی،زیرساختی،زیست محیطی و...مردم افغانستان،تمساح هابرای خود درزمین های مردم قصردرست کردند.ازهمه جالب تراین که،پیش ازساختن شهرک شیرپور،اکثرِتمساح های تکنوکرات وتفنگ- تریاک – اِن جی اوسالار،درشهرکابل خانه های داشتند.چون،به بهانه ی جنگ علیه تروریسم ودموکراسی نمائی جورج بوش وتمساح های افغانِ دست پروده اش،سفارت هاوخارجی های بسیاری به کابل روآورده بودند،تمساح هاخانه های قبلی شان را به کرایه های بالااجاره وخانه سازی،هتل سازی و...راروی دست گرفتند تاازموقع بهره برداری کرده به قیمت بدبختی مردم افغانستان هرچه بیشترپول کمائی نمایند.ازسوی دیگر،صدهاجاهل ونادان دیگرکه درپس کاروان تمساح سازیی جورج بوش جای گرفته بودند،بنام کارشناس درامورمالی،اداری،عدلی،بانکی،زیرساختی،دموکراسی سازی،جامعه ی مدنی،سرمایه گذاری و...بامعاش های آسمان خراش درکابل جای گرفتند که هم کرایه ی خانه ها رابه آسمان بردند وهم خروارهاکاغذراهزینه وسیاه کردند که گویابابرنامه ریزیی نو،افغانستان رابه سوی جهان نو ودمکراتیک سوق می دهند!
درچنان شرایطی که، تکنوکرات های نادان برمنابع مالی باد آورده ازکشورهای غربی مسلط شده بودند وازبد یاخوب رخ دادهابه بیرون خانه هاودفترهای خود هم رفته نمی توانستند،فاجعه ی دیگری توسط تمساح های جهادی نما،طالب های کوت وشلوارپوش،تکنوکرات نماها،نهاد کاران غارتگرغیردولتی وقاچاقبران مواد مخدر،راه اندازی شد که بازارسیاه کردن زمین می باشد.دراین راستا،غصب زمین؛ اول، توسط تکنوکرات های شکم پرست وتفنگ سالارانِ غارتگر- فراری - جاده صاف کن طالبان،باغصب محله ی شیرپوردرکابل؛ودرگام دوم،توسط خانواده ی کرزی درقندهار،با راه اندازیی پروژه ی"عینو"آغازشد.درعین زمان،یک تمساح ازقندهاربه ننگرهارفرستاده شد تازمین های آن ولایت رابامافیای زمین معامله وپیداوارگمرک تورخم رابخورد؛اما رفع زحمت ازخانواده ی کرزی درقندهارنماید.درواقع،پروژه های خائنانه ی شیرپوردرکابل وعینو،درقندهار،غصب زمین های جلال آباد،توسط فرزندحاجی قدیر،سیداسحق گیلانی وچندسیاه کاردیگربه کمک والی،گام های نخستِ تجارت تمساحی- زمین خوارگی درافغانستان می باشد.پس ازآن است که،غصب کاری های زیربراه می افتند:غصب وفروش زمین های پشت کتلِ خیرخانه تانزدیک قره باغ توسط رسول سیاف وامان الله گذر؛همچنان،سیاف زمین های زیادی دولتی وشخصی رادرپغمان ومسیرکابل- میدان شهرغصب،پروژه سازی وبازراسیاه کرد.اینکه برسرِزمین های دشت برچی چه گذشت،همه می دانند.زمین های مسیردارالامان- لوگرراکریم خلیلی وبرادرش حاجی نبی غصب وفروختند.پروژه ی ده سبزرا یک دسته ی وابسته به جمعیت اسلامی،ازخود کرد.درمسیرارزان قمیت به سوی بت خاک،دارودسته ی سیاف واحمدشاه احمدزی وچند دسته ی جنایت کاردیگری،همه زمین های دولتی- شخصی راپروژه سازی وپیسه کمائی کردند.ازساحه ی رحمن به سوی چهارآسیاب تالوگررا زورمندان موبوکراسی کرزی ازخود کردند؛ودراین باره که،طالب کرزی و ملافهیم که هفته ی گذشته درگذشت،برسرساحه های تجارتی شهرکابل چه آوردند،نیازبه بیان بیشتری ندارد.ناگفته نماند که، عین دزدی وبازارسیاه زمین که درکابل وکناره های آن صورت گرفت؛مانند آن یابدترازآن،توسط جهادی نماهایی شکست خورده دربرابرطالبان وزورمندشده پس ازجنگ علیه تروریسم وتمساح سالاری کرزی،درولایت هاهم صورت گرفته است. حیف که جای گلبدین حکمتیار،دراین بازارسیاه زمین،معادن،کالا،موادمخدروآثارتاریخی که زیرسایه ی دستگاه تمساح سالارِکرزی،توسط دوستان وهمتایان جهادی- طالبانی اش درکابل وکناره های آن وولایت های کشورراه اندازی شد؛خالی می باشد!
درجریان این همه بازارسیاه کردن زمین های حکومتی وشخصی درکابل وکناره هائی آن،نقش شهرداری/ شاروالی ای این شهرنگون بخت ووزارت شهرسازیی حکومتِ تمساح سالارِ کرزی، جالب وخواندنی می باشد.روشن است که وزارت شهرسازی،برنامه های شهری رامی سازد وشهرداری آن راتطبیق می کند؛البته باتوزیع زمینِ جای خانه به نیازمندان.اطلاعاتی که نویسنده دارد،نشان میدهد که وزارت شهرسازی، شهرنمی سازد وشهرداری هابویژه شهرداریی کابل،زمین برای خانه ندارد که به متقاضیان بدهد.اگرشهرداری زمین برای خانه سازی ندارد ومحیط زیست شهرهم مرگبارشده است،نمی دانم وجود شهرداری ووزارت شهرسازی برای چیست؟ همین که، قیمت یک نمره زمین دردورترین کناره ی کوهستانی کابل،به صدهزاردلاردربازارسیاه رسیده است،نشان میدهد که تمساح هاچقدرفربه ومردم چقدرلاغرشده اند! شایان ذکراست که، تنها درافغانستان، زمین توسط تمساح های مسلط برحکومت کرزی بازارسیاه نشده است،بلکه زرع تریاک توسط تمساح هاتشویق وقاچاق موادمخدر،درکناربازارسیاه زمین،پول های کلانی رابه جیب تمساح هاواریزوبه شمارمعتادان افزوده است.افزون بربازارسیاه زمین وزرع تریاک وتولیدهیروئین،معادن،آثارتاریخی وبسیاری چیزهای ارزشمندافغانستان هم توسط تمساح هابه غارت برده شده است.ازهمه جالب تراین که،درگذشته هم افغانستان حکومت های تمساح گونه داشت که برزمین وجان مردم افتاده بودند؛اماآن هابرابربه صدهزارم اندازه ی تمساح های کنونی بازارسیاه زمین نکردند وکمک خارجی بزرگی مانند حکومت تمساحی کرزی برایشان میسرنبود.ازاین رو،به صراحت می گویم که غارت وتجاوزی که دردوره ی تمساح سالاری کرزی به حقوق اجتماعی واقتصادیی مردم شده است،ازهجوم چنگیزتااداره ی طالبان نشده بود!
مثلن،تنهاکشورامریکا،در12سال ودوماه ونیم گذشته،100میلیارد دلارکمک درجهت بازسازیی اقتصادِ افغانستان کرده وپرداخت های پنهانی سازماسیا/سازمان جاسوسی آن کشوربدستگاه کرزی درردیف کارهای پنهانی می آید که تنهاکرزی ازمقدارآن می داند.پرسش بنیادی این است که کمک بزرگ یادشده وکمک های دیگرکشورهاکه ازمقدارآنها بانک جهانی ،سازمان ملل وحکومت تمساح سالار کرزی آگاهی دارند،چگونه هزینه شدند که اثری بسیارناچیزی ازآن هادیده می شود؟برای پاسخ به پرسش یادشده،بهتراست که به نوسازی شده هادرافغانستان توجه کرده آنگاه مقایسه نمائیم که درآمد چه اندازه بود وچگونه هزینه شد؟مجموعه ی هزینه های که درزیرساخت هاشده است،امیدی کمتری به مامی دهد.مثلن،سرک های کابل تافیض آباد،به شمول پل بالای دریای پنج،پلخمری تاحیرتان- ازحیرتان تاکتل سبزک درمرزبادغیس- فاریاب،کابل تاتورخم،کابل تاخوست،کابل تاهرات ونیم روز،بیشترازدومیلیارد دلارهزینه دربرنداشته است.درکابل،وضع سیلو/نان پزی وذخیره ی غله ی مرکزوقصردارالامان،ازبازسازی حکایت نمی کنند.بله،پخته سازیی سرک های میان میدان هوای وهتل انترکانت ومیدان هوای وریاست جمهوری به شمول میدان هوای وچندکیلومترسرک دیگردرکابل،به گونه ی تخمینی سه صد میلیون دلارهزینه دربرداشته است.اگربه هتل هاوسالون های عروسی ای بدساختی که درکابل ساخته شده اند، نگاهی انداخته شود،روشن می شود که اکثریت آن هاازپول بازارسیاه زمین،مواد مخدر،جاسوسی ودزدیی کمک های جامعه ی جهانی ساخته شده اند وصاحبان مستقیم وغیرمستقیم آن هاهم تمساح های بزرگِ مسلط بر تمساح کراسی کرزی می باشند.رسانش برق ازآسیای مرکزی تاکابل هم،به کمک هند صورت گرفته است که نه تنهانویسنده،بلکه همه شهروندان کابل ازآن کشورخوشحال وبه پاکستان که بجای کمک دررقابت باهند،به افغانستان طالب وتروریست می فریستد،نفرین نثارمی کنند!
دربخش آموزش وپرورش،زراعت،مالداری،جنگل داری،بهداشت ،درمان،آب نوشیدنی پاک،حمل ونقل یامسیررفت وآمد،معادن،گمرکات،دفاع،امنیت ،حکوت داری،حقوق بشر،بویژه حقوق زنان ،جامعه ی مدنی واحزاب سیاسی،کارنامه ی حکومت تمساح سالار،برای مردم روشن است.درهمین ماه جاری،وزیرمعارف/آموزش وپرورش ابرازنمود که 50درصد مکتب های افغانستان بدون ساختمان می باشند.برای کارکرد وزارت بهداشت،همین بس است که بازارافغانستان ازداروهای وقت گذشته ی پاکستانی پراست ومردم کم پول برای درمان ملاریابه پشاوروکمی پولدارترهابه هندمی روند.ازاینکه،درسرسفره ی مردم کشمش وپسته ی ایرانی موج می زند وگندم وبرنج برای شکم نیمه سیر مردم ازقزاقستان وپاکستان می آید،ونان پزی کابل/سیلوویران مانده است،کاروزارت زراعت رامحاسبه نمائید؛وبرای سرزنش کردن وزارت فواید عامه،وضع تونل سالنگ بسنده می کند.برگمرکات مافیاحکومت می کند.ازاینکه طالبان ازچهارآسیاب برکابل موشک پرتاب می کنند ودرکناردستگاه ریاست جمهوریی کرزی، بم می گذارند وازهمه خنده دارتراینکه،رئیس امنیت رادرمهمان خانه اش ترورمی کنند،نشان میدهد که تمساح هادرغارت سرمایه ی ملی موفق ودرتامین امنیت مردم که فکرنمی کنند؛درتامین امنیت خود شان هم درمانده اند.درواقع،تمساح هابه این هم بسنده نکرده بزرگترین سرمایه گذاری ها رادربیرون بویژه دردوبی کرده اند.یک تخمین نشان میدهد که مجموعه ی پول های دزدی وبیرون کرده شده توسط تمساح ها، تنهادردوبی به بالاتراز13میلیارد دلارمی رسد.
پانویس ها:
1-South Asia.Jan8,2014
Pakistan a Crook’s paradise,by Kashif Ahmad Khan
www.Ayimes.com/atimes/south_Asia/sou-01-080114.html
2-Iwarsajee.blogspot.ca/2014/03/blog-post.html
افغانستان؛ دموکراسی یا موبوکراسی