Monday, 13 July 2015


نظم نانوین جهانی (فارین پالیسی)

ترجمه ، ۲۲ تیر ۱۳۹۴ / 13 ژوئیه 2015

در سال‌های گذشته چین و روسیه نقشی بسیار پررنگ در تحولات داخلی ایران داشته‌اند.
پوتین ماموریت خود را بازگشت به گذشته می‌داند

پوتین ماموریت خود را بازگشت به گذشته می‌داند

با اینکه چین در سال‌های گذشته بیشتر به روی بازارهای اقتصادی جدید تمرکز داشت و به همین دلیل عرصه سیاست را از دور نظاره می‌کرد اما با تغییر رهبری حزب کمونیست، این کشور شاهد سیاستی متفاوت از گذشته بود و حالا چین هم یک بازیگر اصلی در برخی معادله‌های جهانی است. بی‌راه نیست که بر همین اساس سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در حال کوچ کردن از غرب به شرق آسیا باشد، جایی که قدرت مالی و نظامی چین در حال گسترش است.

از سویی دیگر ولادیمیر پوتین در روسیه به دنبال احیای آن نقش و قدرتی است که این کشور در زمان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سیاست‌های مهم منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای داشت. به اعتقاد برخی از تحلیل‌گران ماموریت پوتین، باز گرداندن روسیه به پیش از فروپاشی است. ولادیمیر بوکوفسکی که سال‌ها در زندان‌های شوروی سپری کرده بود در این مورد گفته است: «پوتین باور ندارد که فروپاشی شوروی یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر بود و به همین دلیل فکر می‌کند که ماموریت بازگرداندن [روسیه] به آن دوران را دارد. او می‌خواهد تمام کشور توسط یک نفر در [کاخ ریاست جمهوری] کرمیلن اداره شود که این نیز به فاجعه خواهد انجامید».

الگوی نوین جهانی
استفان والت

استفان والت

استفان والت استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد در مقدمه مطلبی که نشریه فارین‌ پالیسی آن را منتشر کرده است، به واکنش جان کری وزیر امور خارجه ایالات متحده به تصرف جزیره کریمه در اوکراین توسط روسیه اشاره کرده است. جایی جان کری گفته بود: «شما با حمله به یک کشور دیگر، با بهانه‌ای کاملا کاذب، در قرن بیست و یکم به روش قرن نوزدهم رفتار می‌کنید». البته استفان والت خود این سخنان وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا را با موضوع دستور حمله‌ جورج واکر بوش برای حمله به عراق به چالش کشیده است اما تاکید می‌کند «مشکل (از دید جان کری) این است که رهبرانی هم‌چون پوتین اطلاعیه مربوط به رفتار مناسب قرن بیست و یکمی را دریافت نکرده‌اند و یا زحمت خواندن آن را نکشیده‌اند».

او در بخشی دیگر می‌نویسد: «روسیه به قرن نوزدهم پرتاب شده، داعش می‌خواهد زمان را به هزار سال پیش برگرداند و ژاپن در نظم پس از جنگ جهانی دوم گرفتار مانده است». والت با طرح این موضوع به طرح این سوال می‌پردازد که «برخی کشورها به جهان‌بینی قرن بیست و یکم متعهد هستند، در حالی که دیگر کشورها در پس جهان‌بینی‌هایی مانده‌اند که تاریخ‌شان به قرن‌ها قبل باز می‌گردد. بنا بر این کدام کشورها بهترین نمونه تفکر قرن بیست و یکمی امروز هستند؟»

او کشورهای عضو اتحادیه اروپا را که «در اداره سیاست‌های بین‌المللی بر اساس یک نسخه لیبرال» عمل می‌کنند در صدر چنین کشورهایی قرار می‌دهد. کشورهایی که با بهره‌ بردن از ۳ عنصر «دموکراسی، حاکمیت قانون و تقویت نهاد‌های فراملی» توانسته‌اند ثبات و آرامش در این منطقه را تضمین کنند. بر اساس همین دکترین است که «یک قدرت نظامی ضروری نخواهد بود و صرف بودجه‌های هنگفت برای آن ولخرجی محسوب می‌شود».

استفان والت در ادامه به نگاه «روشنفکران قرن بیست و یکمی اروپا» اشاره دارد که بر این باورند «ارتش‌های ملی قدرتمند، کشورهای همسایه را ناامن می‌کنند» چرا که می‌تواند به بروز جنگ‌های سنتی بیانجامد. اما او تاکید می‌کند «اتحادیه اروپا بر دیپلماسی و دیگر شکل‌های قدرت نرم تاکید دارد».
رهبرانی همچون پوتین اطلاعیه مربوط به رفتار مناسب قرن بیست و یکمی را دریافت نکرده اند و یا زحمت خواندن آنرا نکشیده‌اند

سیاستمدارانی مانند پوتین هنوز یاد نگرفته‌اند مانند رهبران قرن بیست و یکم رفتار کنند

بازگشت به گذشته

از دید استفان والت، اروپاییان قرن بیست و یکم مشکل را «در کوته‌فکری رهبرانی هم‌چون میلوشویچ [رئیس جمهوری سابق صربستان] و پوتین» می‌دانتد که آنها را نمی‌توان با «استدلال و تحریم اقتصادی» مهار کرد.

او با اشاره به ۴ عنصر «حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، توانمندی دولت و توازن قدرت»، آنها را نشانه‌های یک «نگرانی سنتی» می‌داند که امروز در روسیه و چین، دستگاه سیاست خارجی را تشکیل می‌دهند.
بازگشت به گذشته با قدرت نظامی؟

بازگشت به گذشته با قدرت نظامی؟

در همین مسیر او دخالت‌ها روسیه در کشورهای همسایه خود و مقابله با فردگرایی لیبرال (را که از پشتیبانی‌ نهادها‌ی غربی برخوردار است) در راستای منافع ملی آن کشور دانسته و به همین دلیل با حضور مستقیم و یا استفاده از نیروهای نیابتی اقدامات خود را تئوریزه می‌کند. همان طور که پیش‌تر به آن اشاره شد فردی هم‌چون پوتین دلیلی بر باور به سخنان رهبران غرب ندارد و به همین دلیل حتی اگر آنان «با صدای بلند هم اعلام کنند اقدامات آنها علیه منافع روسیه نیست» اما او دلیلی بر تغییر برداشت‌های خود نمی‌بیند.

در چین هم اتفاق مشابهی رخ داده است. دو قرن فقر و تحقیر جهانی حالا با یک رشد سریع اقتصادی روبرو است و چین می‌خواهد «آن قدر ثروتمند و قدرتمند» باشد که بتواند تمام تهدیدهای سیاسی را پاسخ دهد. استفان والت اضافه می‌کند: «چین ممکن است جهانی شدن را به عنوان یک امتیاز مثبت اقتصادی بپذیرد اما هنوز خود را با جهان‌بینی سیاست قرن بیست و یکم تطبیق نداده است».

اجرای این سیاست نیازمند «رشد مداوم اقتصادی، قدرت نظامی و نفوذ در کشورهای همسایه [و حتی فرامنطقه‌ای]»است. در واقع نیازمند سیاستی است که چین را تبدیل به یک «اقتدار منطقه‌ای در آسیا» کند. همان نسخه‌ قرت نوزدهمی سیاست خارجی که می‌خواهد در قرن بیست و یکم هم‌چنان فعال باشد. او البته چین و روسیه را در این دکترین تنها نمی‌داند و سیاست‌ خارجی اسرائیل را نیز بر همین اساس تحلیل می‌کند.

داس و چکش
ابزار قرن بیست و یکم، افکار قرن هفتم

ابزار قرن بیست و یکم، افکار و الگوهای قرن هفتم

بازگشت به گذشته دور

استفان والت در ادامه این مطلب با اشاره به اینکه «جهان‌بینی برخی کشورها و جنبش‌های سیاسی نه به قرن نوزدهم بلکه به دوره‌های بسیار دورتر باز می‌گردد» از القاعده، دولت اسلامی [داعش]، طالبان و وهابیون عربستان سعودی نام می‌برد.

گروه‌هایی که از فن‌آوری‌های قرن بیست و یکم برای گسترش الگوهای قرن هفتم استفاده می‌کنند و به دنبال بازسازی «یک خلافت قرون وسطایی» هستند. فرمولی که در آن «دموکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد و حاکمیت قانون» که [به باور توماس فریدمن] راه‌های ساختن یک جامعه پیشرفته قرن بیست و یکم است، جایی ندارد.

درگیر گذشته و امروز
آمریکا درگیر افکار نوین و سنتی

آمریکا گرفتار در میان افکار نوین و سنتی

استفان والت در پایان این مطلب به موضوع ایالات متحده آمریکا اشاره می‌کند که ترکیبی از «آرمان‌گرایی‌های قرن بیست و یکمی است که در آن دموکراسی، حقوق بشر، برابری جنسی، بازار آزاد» وجود دارد اما «همچنان دارای یک دیدگاه سیاسی اقتدارطلبانه قرن نوزدهمی است».

به باور او واشنگتن هم‌چنان می‌خواهد به عنوان ابرقدرت جایگاه خود را حفظ کرده و هم‌چنان مایل است از «مجموعه‌ متحدان غیردموکراتیک خود در سراسر جهان» حمایت کند.

استفان والت تاکید می‌کند: «حتی شاید بگویند که واشنگتن خیلی خوب مانند یک آرمان‌گرای قرن بیست و یکم صحبت می‌کند اما زمانی‌که به عمل می‌رسد بیشتر از آنچه بخواهد اعتراف کند، قدیمی رفتار می‌کند».

*منبع: فارین پالیسی: «بازگشت به آینده»

*نویسنده: استفان والت استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد

*تیتر «نظم نانوین جهانی» از کیهان لندن است
PrintFriendly and PDF خواندن و چاپ در نسخه پی دی اف PRINT&PDF
0

Thursday, 9 July 2015



گفتگوی "اشپیگل" با اسلاوی ژیژک
سرمایه داری معاصر دمکراسی را به حصار می کشد
برگردان به فارسی: و. معصوم زاده

• تنها با یک بدعت نوین، که اکنون سیریزا نماینده آن است، می توان از میراث اروپا حراست کرد: دمکراسی، اعتماد به مردم، همدردی مساوات طلبانه. آن اروپایی که در صورت شکست سیریزا برنده خواهد شد، اروپای ارزش های آسیایی خواهد بود. سرمایه داری معاصر دمکراسی را به حصار می کشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه ۱۶ تير ۱٣۹۴ - ۷ ژوئيه ۲۰۱۵

اشپیگل: آقای ژیژک، آلکسیس تسیپراس، نخست وزیر یونان، مردم این کشور را به یک همه پرسی برسر سمت و سوی اصلاحات فراخوانده است. شما چه ارزیابی ای درباره ی این راهبرد دارید؟

ژیژک: بسیاری از منتقدان همه پرسی یونان بر آنند که این کار عوام فریبی محض است. معلوم نیست موضوع این همه پرسی چیست. اصولا موضوع آن می تواند تنها بر سر اویرو و یا درخما باشد و اینکه آیا یونان در اتحادیه ی اروپا خواهد ماند یا نه؟ چنان که پیداست هر دوی این ها مهمل است.

اشپیگل: منظورتان چیست؟

ژیژک: دولت یونان بارها نیت خود را به روشنی بیان کرده است که یونان می خواهد هم در "اتحادیه اروپا" و هم در محدوده ی اویرو باقی بماند. این موضع کاملا روشن است؛ حالا هرچه که دل تان می خواهد در مورد همه پرسی بگوئید. مسئله امروز بر سر آن است که آیا این سمت گیری ریاضت کشانه ادامه خواهد یافت و یا راه نوینی در پیش گرفته خواهد شد. منتقدان تسیپراس در تلاشند تا هسته ی مرکزی همه پرسی را به یک مسئله سرنوشت ساز تبدیل کنند.

اشپیگل: آیا این بی مسئولیتی محض نیست که با توسل به این همه پرسی زمینه ی مخاطره آمیزی برای خروج احتمالی (یونان) از محدوده ی اویرو فراهم شود؟

ژیژک: واروفاکیس، وزیر دارایی یونان، در رابطه با این همه پرسی تمام مخاطرات را بیان کرده است. گزینه های پیش رو؛ یا ادامه ی سیاست های سال های گذشته ی اتحادیه اروپا است، که یونان را در معرض نابودی قرار داده، و یا انتخاب یک مبدأ واقع گرایانه ی نوین است. با آغازی نوین می توان برنامه ی مشخص بازسازی اقتصاد یونان را مطرح کرد. بدون چنین برنامه ای این بحران مدام بازتولید خواهد شد.

اشپیگل: خوب این برنامه چه شکلی خواهد بود؟

ژیژک: حتی صندوق بین المللی پول هم اذعان داشته است که باید از بخشی از دیون یونان کاسته شود تا بقول معروف "هوایی برای تنفس" ایجاد شود و اقتصاد آن دوباره به کار بیافتد. آن ها یک زمان تعلیق ۲۰ ساله ای را برای بازپرداخت دیون یونان پیشنهاد کرده اند. آن ها بدین ترتیب خواست واروفاکیس را در ضرورت یافتن راه های کاملا نوینی برای حل بحران تأئید کرده اند.


اشپیگل: تسیپراس نخست مذاکره می کند و سپس وام دهندگان را از خود می رنجاند. آیا این رفتار کجدار و مریض دولتمرد سیریزا موجب بدنامی سیاست چپ نمی شود؟

ژیژک: من فکر می کنم اوضاعی، که دولت سیریزا در آن وارد شده، پیچیده تر از اینهاست و اغلب نقدهای ابلهانه و توصیه های ابلهانه تری را دریافت کرده است، آن هم از هر طرف، از جمله از سوی چپ ها. برای نمونه این ایده که دولت سیریزا با خاطر جمع خطر کند و از اتحادیه اروپا خارج شود. خوب بعد چی؟ این اقدام موجب خواهد شد که وضعیت رفاهی یونان سی درصد دیگر تنزل کند و فقر و فلاکت در یونان به سطح تازه و غیرقابل تحمل تری برسد. و این خود خطر ناآرامی های اجتماعی را با خود خواهد داشت، حتی کودتای نظامی. پس باید به هر ترتیب از این گونه کارها دوری جست.

اشپیگل: منظور شما از "نقد ابلهانه" دیگر چیست؟

ژیژک: مثلا پیشنهاد می کنند که سیریزا به ریشه های خود بازگردد. و یا اینکه توصیه می کنند سیریزا نباید یک حزب سیاسی پارلمانی باقی بماند. گویا دگرگونی و تحول واقعی از ریشه ها بر می خیزد و از انسان ها و از خودسازماندهی آن ها و نه از دم و دستگاه دولتی. این هم یک حرف توخالی است، زیرا از پاسخ دادن به اصل مسئله یعنی چگونگی کنار آمدن با فشارهای بین المللی دررابطه با این دیون شانه خالی می کند. و یا عمومی تر: چگونه باید از قدرت بهره گرفت و یک کشور را اداره کرد. جنبش های "توده ای" و خودسازماندهی نمی تواند جای دولت را بگیرد. مسئله بر سر این است که دستگاه دولتی را از نو بازسازی کرد تا کارکرد دیگری داشته باشد.

اشپیگل: آیا سیریزا را با توجه به استراتژی ای که تا کنون دنبال کرده می توان چپ خواند؟

ژیژک: برخی ها سیریزا را نمونه ی این ادعا می دانند که دوگانه های سنتی چپ و راست دیگر ور افتاده است. و برای نمونه نکات اشتراک میان سیریزا و حزب راست افراطی "جبهه ملی" فرانسه را مطرح می کنند. هر دو در راه حق حاکمیت ملی و علیه کنسرن های چند ملیتی مبارزه می کنند. بدیهی است که از این نظر منطقی به نظر آید که سیریزا در یونان در ائتلاف با یک حزب راست گرا حکومت می کند. با این وجود این تز چپ و راست افراطی مهمل است. به راحتی می توان شیرازه ی آن را از هم گسست. به محض آنکه پای مسئله ی پناه جویان و کارگران مهاجر به گفتگوها کشیده شود همه این تشابهات رنگ می بازد.

اشپیگل: در کتاب اخیرتان شما خواستار یک مدار فرهنگی اروپایی شده اید که ارزش های مقید کننده ای برای همه دربر داشته باشد. آیا مشی اصلاح گرانه ی در پیش گرفته شده در بسیاری از کشورهای حوزه ی اویرو می تواند نشانه ی وجود یک مدار فرهنگی تلقی شود؟

ژیژک: مبارزه ی ای که در جریان است بر سر همین مدار سیاسی و اقتصادی اروپا است. قدرت های اتحادیه اروپا خواستار حفظ وضعیت موجودند که سالیان سال اروپا را در حالت رخوت نگاه خواهد داشت. تی سی الیوت که خود یک محافظه کار بزرگ است در "یادداشت هایی در مورد تعریف فرهنگ" یادآور شده است که لحظاتی وجود دارد که در آن انتخاب فقط میان بدعت و کفر است: برای نمونه اگر تنها راه حفظ بقای یک آئین انشعاب فرقه گرایانه از پیکر آن باشد. وضعیت امروز ما در اروپا نیز به همین منوال است: تنها با یک بدعت نوین، که اکنون سیریزا نماینده آن است، می توان از میراث اروپا حراست کرد: دمکراسی، اعتماد به مردم، همدردی مساوات طلبانه. آن اروپایی که در صورت شکست سیریزا برنده خواهد شد، اروپای ارزش های آسیایی خواهد بود. سرمایه داری معاصر دمکراسی را به حصار می کشد.

منبع: اشپیگل آنلاین ۲۰۱۵-۷-۶

Sunday, 5 July 2015



جنگ ساختگی بین تمدن و توحش

برای آن که تروریسم (واقعا) پایان یابد

Alain GRESH

سوء قصدهای تونس و صنعا تایید می کند که کشورهای مسلمان بیش از دیگر کشورها هدف اقدامات جهادگرایان علیه مردم غیرنظامی قرارمی گیرند. آخرین شماره نشریه «شیوه نگرش» این را نیز یادآوری می کند که اگرچه «جنگ علیه تروریسم» موجب بسیج افکار عمومی می شود، ولی در وخیم تر شدن مشکلات سیاسی، به ویژه در خاور نزدیک، نقش دارد.



نويسنده

Alain GRESH

مسئول هيئت تحريريه لوموند ديپلماتيک و مؤلف کتاب اسراييل و فلسطين، انتشارات فايارد، پاريس ٢٠٠٢ اين کتاب به ترجمه آقای بهروز عارفی توسط انتشارات خاوران در پاريس به چاپ رسيده است.


برگردان:
Shahbaz NAKHAEI شهباز نخعي


نبردی حماسی بود که ساعت به ساعت توسط همه رسانه های دنیا پوشش داده می شد. سازمان خلافت اسلامی [داعش]، که موصل را در ژوئن ۲۰۱۴ تصرف کرده بود، پیشروی برق آسای خود را هم به سوی بغداد و هم مرز ترکیه ادامه می داد و بیش از ۸۰ درصد از شهر کوبانی در سوریه را در تصرف داشت. به مدت چند ماه جنگ بیداد می کرد. شبه نظامیان کرد محلی که توسط نیروی هوایی امریکا پشتیبانی می شدند، سلاح دریافت کردند و از حمایت حدود ۱۵۰ سرباز [پیشمرگه] اعزامی توسط دولت منطقه ای اقلیم کردستان عراق برخوردار شدند. درگیری ها که با شور و هیجان توسط تلویزیون های غربی دنبال می شد، در آغاز سال ۲۰۱۵ با عقب نشینی داعش پایان یافت.

اما، این مقاومت کنندگان قهرمان که یکی ازسرهای اژدهای تروریست را قطع کرده اند کیستند؟ بخش اعظم اینها که به طور کلی با نام «کرد» توصیف می شوند، وابسته به حزب اتحاد دموکراتیک کردستان، شاخه سوریه ای حزب کارگران کردستان (پ ک ک) هستند. ولی، پ ک ک بیش از یک دهه است که در فهرست سازمان های تروریستی ایالات متحده و اتحادیه اروپا قراردارد. به این ترتیب، می توان در پاریس به خاطر اظهارنظر هوادارانه نسبت به پ ک ک به اتهام «دفاع از تروریسم» محکوم شد ولی در کوبانی مبارزان آن سزاوار ستایش و تحسین ما هستند. درحال حاضر، چه کسی تعجب می کند که واشنگتن و تهران درحال مذاکره درباره توافقی تاریخی درمورد برنامه هسته ای هستند و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت امریکا گزارشی به مجلس سنا می دهد که در آن ایران و حزب الله [لبنان] نهاد های تروریستی که منافع امریکا را تهدید می کنند به شمار نمی آیند (۱)؟

تابستان گذشته به نحوی خاص پرتنش و تشنج بود. در ۶ ژوئیه، مردی در یک بازار در حیفا بمب گذاشت که موجب کشته شدن ۲۳ تن و مجروح شدن ۷۵ تن دیگر شد که بیشتر آنها زن و کودک بودند. ۱۵ ژوئیه، در حمله ای در اورشلیم ۱۰ تن کشته و ۲۹ تن مجروح شدند. ده روز بعد، باز هم در حیفا بمبی منفجر شد که موجب کشته شدن ۳۹ تن گردید. همه قربانیان غیرنظامی و عرب بودند. درسال ۱۹۳۸ در فلسطین، مسئولیت این گونه اقدامات را «ایرگون»، شاخه مسلح جناح «تجدید نظرطلب» جنبش صهیونیستی به عهده می گرفت که دو تن از نخست وزیران اسرائیل: مناخم بگین و اسحاق شامیر وابسته به آن بودند (۲).
مفهومی مبهم

مقاومت کنندگان ؟ رزمندگان آزادی؟ بزهکاران؟ وحشیان؟ این را می دانیم که واژه «تروریست» همیشه درباره «دیگری» به کار برده می شود و هرگز درمورد «رزمندگان خودی» . این را نیز تاریخ به ما آموخته که تروریست های دیروز می توانند رهبران فردا شوند. آیا جای تعجب دارد؟ تروریسم می تواند به عنوان نوعی از عملکرد تعریف شود و نه بمثابه یک ایدیولوژی. نمونه های پ ک ک و گروه های مسلح صهیونیستی نشانگر ابهام این مفهوم است. هیچ پیوندی بین گروه های راست افراطی ایتالیایی در دهه ۱۹۷۰، ببرهای تامیل، ارتش [آزادی بخش] جمهوری ایرلند، سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) و کنگره ملی افریقا نیست. این دو سازمان آخر توسط رونالد ریگان، مارگارت تاچر و البته بنیامین نتانیاهو، که کشورهایشان همکاری تنگاتنگی با رژیم تبعیض نژادی افریقای جنوبی داشتند، «تروریست» نامیده می شدند (۳).

در بهترین حالت، می توان تروریسم را در فهرست ابزارهای نظامی به شمار آورد و چنان که غالبا گفته می شود ترور سلاح ضعیفان است. لاربی بن مهیدی، چهره درخشان انقلاب الجزایر و رئیس منطقه خودمختار الجزیره، که درسال ۱۹۵۷ توسط ارتش فرانسه دستگیر شد، درمورد دلیل این که چرا جبهه آزادی بخش ملی بمب هایی مخفی شده در ته سبد در کافه ها یا مکان های عمومی می گذارد مورد بازجویی قرارگرفت. او به شکنجه گرانی که چند روز بعد با خونسردی او را کشتند پاسخ داد: «هواپیماهایتان را به ما بدهید، ما هم سبدهایمان را به شما می دهیم». عدم تناسب ابزارهای یک نیروی چریکی و ارتش عادی منجر به عدم تناسب شمار قربانیان می شود. اگر حماس و متحدانش می باید برای کشتن سه غیرنظامی درطول جنگ غزه در تابستان ۲۰۱۴ «تروریست» نامیده شوند، به حکومت اسرائیل چه نامی باید داد که، بنابر پایین ترین برآوردها یعنی برآورد ارتش خود اسرائیل، بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ تن، که صدهاتن آنها کودک بودند، را کشته است؟

کاربرد مفهوم تروریسم، ورای ویژگی مبهم و غیرمشخص آن، تحلیل ها را غیرسیاسی نموده و درنتیجه راه را بر درک مشکل موجود می بندد. جرج دبلیو بوش، رئیس جمهوری پیشین امریکا در ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۱ دربرابر کنگره امریکا تاکید می کرد که ما علیه «محور شرارت» مبارزه می کنیم و می افزود: «آنها از آنچه که در این مجمع می بینند یعنی دولتی که به طور دموکراتیک انتخاب شده نفرت دارند. رهبران آنها منتخب مردم نیستند. آنها از آزادی های ما نفرت دارند: آزادی مذهبی ما، آزادی بیان ما، آزادی رای دادن و گردهم آمدن ما و آزادی این که با یکدیگر توافق نداشته باشیم». بنابراین، برای رویارویی با تروریسم، ضرورتی ندارد که سیاست های جنگی امریکا در منطقه را تغییر داده و به کابوس فلسطینی پایان دهیم. تنها راه حل این است که «وحشی» ها را حذف فیزیکی کنیم. اگر چنان که مسئولان اصلی سیاست های فرانسه اعلام کرده اند، برادران کواشی و أمدی کولیباری، عاملان سوء قصد علیه شارلی ابدو و فروشگاه کاشر یهودی اساسا به خاطر نفرتی که از آزادی بیان داشتند منگ بودند، هرگونه پرسش گری درباره سیاست های اعمال شده در لیبی، مالی و ساحل [مغرب] بیهوده است. روزی که مجلس ملی به بزرگداشت قربانیان سوء قصدهای ماه ژانویه پرداخت، درهمان جلسه به ادامه عملیات نظامی فرانسه در عراق نیز رای داد.

آیا زمان آن نرسیده که به بررسی ترازنامه این «جنگ علیه تروریسم» که از سال ۲۰۰۱ جریان دارد، ازنظر هدف های اعلام شده اش بپردازیم؟ بنابر «بانک اطلاعاتی تروریسم بین المللی دانشگاه مریلند»، القاعده و شاخه های آن بین سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۰ هرسال حدود ۲۰۰ سوء قصد انجام داده اند. این تعداد درسال ۲۰۱۳ با ۳۰۰ درصد افزایش به ۶۰۰ سوء قصد رسیده و تردیدی نیست که ارقام سال ۲۰۱۴ این رکورد را نیز خواهد شکست (۴). شمار تروریست ها چقدر است؟ بنابر ارزیابی های غربی، بیست هزار رزمنده خارجی، که سه چهارم آنها اروپایی اند، به سازمان خلافت اسلامی [داعش] و دیگر سازمان های بنیادگرا در عراق و سوریه پیوسته اند. نیک راسموسن، رئیس مرکز ضد تروریسم امریکا تاکید کرده که: «موج رزمندگان خارجی که به سوریه رفته اند، با فاصله زیاد از شمار کسانی که در یک دوره مشخص در ۲۰ سال اخیر برای جهاد به افغانستان، پاکستان، عراق، یمن یا سومالی رفته اند بیشتر شده است (۵)».

این ترازنامه حاوی تنها بخشی از «جنگ علیه تروریسم» است و باید فاجعه های ژئوپولیتیکی و انسانی نیز به حساب آورده شود. ازسال ۲۰۰۱، ایالات متحده، گاه با کمک متحدانش، جنگ هایی در افغانستان، عراق، لیبی و به صورت غیرمستقیم در پاکستان، یمن و سومالی به راه انداخته است. نتیجه این که حکومت لیبی ازبین رفته، حکومت عراق در فرقه گرایی مذهبی و جنگ داخلی غرق شده، قدرت در افغانستان متزلزل است و طالبان هرگز در پاکستان چنین قدرتمند نبوده اند.

خانم کاندولیزا رایس، وزیرامور خارجه پیشین امریکا درسال ۲۰۰۵ برای توجیه سیاست دولت بوش در منطقه از «هرج و مرج سازنده» سخن می گفت و نوید فرداهایی را می داد که در آنها سرود دموکراسی خوانده شود. ده سال بعد، هرج ومرج به همه آنچه که ایالات متحده «خاورمیانه بزرگ» می نامد، از پاکستان تا ساحل [مغرب] بسط یافت و مردم نخستین قربانیان این مدینه فاضله ای شدند که به زحمت می توان دریافت چه چیز آن سازنده است.

دهها هزار نفرقربانی «بمباران های هدفمند» هواپیماهای بدون سرنشین، نیروهای ویژه، بازداشت های خودسرانه، شکنجه های زیرنظر مشاوران سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) شدند. هیچ چیز در امان نماند. نه جشن عروسی، نه مراسم تولد، نه تشییع جنازه هایی که با گلوله های «هدفمند» امریکایی به خاکستر بدل شد. تام انگلهارد روزنامه نگار می گوید که هشت مجلس عروسی درفاصله سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۱۳ در افغانستان، عراق و یمن بمباران شده است (۶). اگر درغرب به ندرت ازاین قربانیان صحبتی به میان آید، به خلاف قربانیان «تروریسم»، اینان هرگز چهره و هویت ندارند، ناشناس و «جانبی» اند. این درحالی است که، هریک ازاین قربانیان خانواده، برادر و خواهر و پدر و مادر دارند. آیا باید ازاین که خاطره آنها موجب برانگیختن نفرتی رشد یابنده در بازماندگان علیه ایالات متحده و غرب شود تعجب کرد؟ آیا می توان انتظار داشت که بوش رئیس جمهوری پیشین امریکا به خاطر اشغال و ویران کردن عراق دردادگاه جزایی بین المللی به پای میز محاکمه کشیده شود؟ این جنایات بی مجازات مانده، موجب رواج بنیادگرایانه ترین گفتمان ها در منطقه می شود.

با نشان دادن دشمن به عنوان یک «تهدید موجود» و تنزل دادن آن به «فاشیسم اسلامی»، کاری که نخست وزیر مانوئل والس کرده، و با مطرح کردن جنگ جهانی سوم علیه یک اقتدارگرایی جدید میراث دار فاشیسم و کمونیسم، غرب برای القاعده و سازمان خلافت اسلامی [داعش] جایگاه، اشتهار و اهمیتی قابل قیاس با اتحاد جماهیرشوروی یا حتی آلمان نازی قایل می شود و به طور مصنوعی حیثیت و جذابیت کسانی که آرزومند ایستادگی دربرابر نظم تحمیلی توسط ارتش های بیگانه هستند را افزایش می دهد.

گاه دربرخی از رهبران امریکا بارقه ای از هوشمندی و روشن بینی دیده می شود. در اکتبرسال ۲۰۱۴، جان کری وزیر امور خارجه امریکا، درحالی که با مسلمانان «عید قربان» را جشن می گرفت، با شرح سفرهایش درمنطقه و گفتگوهایش درباره سازمان خلافت اسلامی [داعش] گفت: «همه رهبران [منطقه] به طور بدیهی ضرورت تلاش برای برقراری صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها را عنوان کرده اند، زیرا [فقدان] صلح به نفع عضوگیری سازمان خلافت اسلامی [داعش] و خشم و تظاهرات خیابانی ای است که رهبران منطقه باید پاسخگوی آنها باشند. باید ارتباط این قضیه با تحقیر و ازدست رفتن شان و کرامت [انسانی] را درک کرد (۷)».

براین مبنا، آیا ارتباطی بین «تروریسم» و فلسطین وجود دارد؟ بین ویران کردن عراق و سربرآوردن سازمان خلافت اسلامی [داعش]؟ بین کشتارهای «هدفمند» و نفرت از غرب؟ بین سوء قصد [موزه] باردو در تونس و فروپاشی لیبی و محرومیت مناطق رها شده تونس که امید نه چندان باورپذیر به آن است که سرانجام روزی کمک اساسی مشروط به نسخه های متداول صندوق بین المللی پول، که موجد بی عدالتی و طغیان است، را دریافت کند؟
تغییر در سیاست های غربی

گراهام فولر، کارمند پیشین «سیا» و متخصص برجسته اسلام، کتابی با عنوان «دنیای بدون اسلام» (۸) منتشرکرده که درآن یک نتیجه گیری اساسی را مطرح می کند: «حتی اگر دینی به نام اسلام یا پیامبری به نام محمد وجود نداشت، امروز وضعیت روابط بین غرب و خاورنزدیک کم و بیش تغییری نمی کرد. این می تواند غیر طبیعی به نظر بیاید، اما بر نکته ای اساسی نور می تاباند: در ورای اسلام و مذهب، حدود یک دوجین دلیل موجه وجود دارد که به خاطر آنها روابط بین غرب و خاورنزدیک بد است (...): جنگ های صلیبی (ماجراجویی اقتصادی، اجتماعی و ژئوپولیتیک غرب)، سلطه جویی، استعمار، کنترل غرب بر منابع سوخت خاورنزدیک، گماشتن دیکتاتورهای گوش به فرمان غرب، مداخلات پایان ناپذیر سیاسی و نظامی غرب، بازترسیم مرزها، ایجاد حکومت اسرائیل توسط غرب، اشغالگری و جنگ های امریکایی، سیاست های جانبدارانه و مصرانه امریکا درمورد مساله فلسطین و غیره. هیچ کدام از اینها ربطی به اسلام ندارد. این درست است که واکنش های منطقه ای بیش از پیش با مضمون های مذهبی و فرهنگی یعنی مسلمان یا اسلامی ابراز می شود اما این تعجب برانگیز نیست. در هر رویارویی بزرگ، کوشش می شود که از باور خود با عالی ترین مفاهیم اخلاقی دفاع شود. این کاری است که صلیبی ها کرده اند یا کمونیسم با شعار «مبارزه برای زحمت کشان بین المللی» انجام داده است (۹).

حتی اگر به خاطر سخنان تنفربرانگیز برخی از واعظان تندروی مسلمان جای نگرانی باشد، اصلاح اسلام به عهده باورمندان آن است. ازسوی دیگر، تغییر در سیاست های غربی که چند دهه است آشوب و تنفر می پراکند، به عهده ما است. به توصیه های کارشناسان «جنگ علیه تروریسم» به دیده بدگمانی بنگریم. فردی که از سی سال پیش بیش از دیگران حرفش در واشنگتن گوش شنوا داشته کسی جز آقای نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیست که درکتاب «تروریسم، غرب چگونه می تواند پیروز شود» (۱۰) مدعی تشریح این است که چگونه می توان به تروریسم پایان داد. ازاین متن به عنوان کتاب مذهبی صلیبیون جدید استفاده می شود. نسخه هایی که او تجویز می کند «جنگ تمدن ها» را تغذیه می نماید و منطقه را در آشوبی فروبرده که به سختی می تواند از آن خارج شود.

۱- Cf. Jack Moore, « US omits Iran and Hezbollah from terror threat list », Newsweek, New York, 16 mars 2015.

۲- Uri Avnery, «Who are the terrorists ? », article paru dans Haolam Hazeh, 9 mai 1979, et reproduit dans Journal of Palestine Studies, Beyrouth, automne 1979.

۳- مقاله «فلسطین از دید آفریقای جنوبی»، لوموند دیپلماتیک ، اوت ۲۰۰۹ http://ir.mondediplo.com/article145...

۴- Cf. Gray Matter, «Where terrorism research goes wrong », International New York Times, 6 mars 2015.

۵- Associated Press, 10 février 2015.

۶- Tom Engelhardt, «Washington’s wedding album from hell », TomDispatch, 20 décembre 2013, www.tomdispatch.com/blog

۷- Joseph Klein, « Kerry blames Israel for ISIS recruitment », Frontpage Mag, 23 octobre 2014, www.frontpagemag.com

۸- Little Brown and Co, New York, 2010.

۹- Graham E. Fuller, «Yes, it is islamic extremism – But why ? », 22 février 2015, http://grahamefuller.com

۱۰- Farrar, Straus and Giroux, New York, 1986.





Friday, 3 July 2015




گفتگوی اشپیگل با برژینسکی

پوتین بسیار زیرک

با هوش و نکته بین است

ترجمه - عسگر داوودی







مقدمه مترجم: گفتگو میان دو روزنامه نگار آلمانی با برژینسکی که به عنوان یک استراتژیست معروف است ظرافت هائی از سمت هر دو طرف مصاحبه کننده و مصاحبه شونده در بر دارد که عملا مصاحبه را از ظاهر ساده آن جدا می کند. محور اصلی این مصاحبه روسیه و جنگ سردی است که امریکا بار دیگر علیه این کشور به راه انداخته است. البته جنگ سردی که با تهدید های موشکی و اتمی همراه است. از سوی دیگر، روسیه نیز بار دیگر سر پا ایستاده و خود را آماده رقابت تسلیحاتی می کند. اوکرائین بهانه این جنگ سرد شده است و برژینسکی تلاش می کند با زیرکی روسیه را متهم کند. انگیزه من برای ترجمه این مطلب آگاهی از تفکری است که در امریکا نسبت به روسیه حاکم است.

اشپیگل می نویسد: روسیه می خواهد انبار راکت های دور برد قاره پیمای خود را جابجا و مدرن کند. آمریکا می خواهد دستگاه های سنگین جنگی خود را در کشور های وابسته به ناتو در اروپای شرقی جابجا و مستقر کند. واشنگتن روی تولید سلاح های اتمی جدیدی متمرکز شده است به این بهانه که احتمالا روسیه معاهده خلع سلاح اتمی را زیر پا گذاشته است. بحران اوکرائین در حال تشدید است. برژینسکی در مصاحبه با ما، در باره جنگ جدید سرد صحبت می کند. او از سال 1977 تا 1981 مشاور امنیت ملی امریکا در کاخ سفید در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر بوده است. و اکنون در سن 87 سالگی برای «مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی امریکا» در واشنگتن کار می کند. او مصاحبه کنندگان ما را در همین مرکز پذیرفته است. مشاور امنیت ملی امریکا معتقد است اگر زمانی روسیه وارد منطقه بالتیک شود، لازم است آمریکا به اوکرائین سلاح بفرستد و بدینوسیله روسیه را تحت فشار قرار دهد. او، البته راه حلی هم برای بحران اوکرائین دارد.



اشپیگل: اقای برژنیسکی، ما شاهد آغاز جنگ سرد جدیدی میان امریکا و روسیه هستیم؟



برژینسکی: زمانی طولانی است که این جنگ سرد شروع شده. خوشبختانه بنظر می رسد که به یک درگیری داغ منجر نخواهد شد.

سوال: آخرین جنگ سرد چهار دهه طول کشید. جنگ سرد جدید هم ممکن است تقریبا همین اندازه طول بکشد؟

جواب: فکر نمی کنم. امروزه این نوع مسائل سریعتر رشد می کنند، اعمال فشار از طریق سیاست خارجی قویتر از ایجاد فشار داخلی نتیجه می دهد. اگر کشور اوکرائین از هم فرو نپاشد، رهبری روسیه خواهد کوشید تا دنبال آلترناتو جدیدی باشد. پوتین بسیار باهوش است و میداند که باید قبل از دیر شدن، معامله ای سیاسی بکند.

س: او واقعا همین قدر با هوش است که می گوئید؟

ج: توضیح این موضوع کمی پیچیده است. او در هر حال نوعی زیرکی غریزی دارد، دارای نکته سنجی و باریک بینی زیادی است. من از خودم می پرسم چرا او عمدا خود را در مقابل 40 میلیون اوکرائینی قرار داده است. اوکرائینی ها تا این اواخر هیچگونه احساس دشمنی با روسیه نداشتند.

س: فکر می کنید این درست است که آمریکا می خواهد سلاح های سنگین به اروپای شرقی و منطقه بالتیک ارسال کند؟

ج: شما بگوئید، فکر می کنید این درست است که در بخشی از یک کشور مستقل جنگ داخلی راه بیندازند، آنهم پس از آنکه بخشی از کشور را عملا از آن جدا کرده باشند؟

س: منظور شما پیشروی سیاست پوتین در اوکرائین است؟

ج: شما باید هر دو طرف را ببینید. موضوع عملکرد و عکس العمل متقابل است. من موافق جنگ نیستم، اما حاضر هم نیستم در مقابل ادعاهائی از نوع ادعا های روسیه کوتاه بیایم. برعکس اگر در چنین مواقعی کوتاه بیایم، ممکن است دامنه جنگ بالا بگیرد.

س:ارسال انبوه چنین سلاح هائی به اروپای شرقی و منطقه بالتیک، بهانه تبلیغاتی دست پوتین نمی دهد؟

ج: شما می خواهید بگوئید ناتو حق این را ندارد که نظامیان خود را به منطقه ای بفرستد که در آنجا کشورهای عضوش ممکن است در خطر باشند؟

س: سئوال این است که چنین عملی اصلا منطقی است، زیرا باعث محبوبیت پوتین در بین مردم روسیه می شود.

ج: هیتلر نیز با بهانه ای شبیه بهانه فعلی روسیه مدعی دفاع از اقلیت آلمانی تبار ساکن منطقه «سودتن» بود. (مناطق غربی چکسلواکی.م)

س: شما پوتین را با هیتلر مقایسه می کنید!؟

ج: باید گفت که هم وجه تشابه ما بین پوتین و هیتلر هست و هم وجه افتراق. مثلا هیتلر علاقه چندانی برای ثروتمند شدن نداشت، اما پوتین چرا. شاید وجود چنین علاقمندی در زندگی او دراحساسات سیاسی او نیز مؤثر باشد.

س: اگر پوتین دستور دهد تا سربازان روسی وارد منطقه بالتیک شوند، ناتو وارد جنگ می شود؟

ج: طبیعی است. ناتو برای چنین کاری در منطقه است، این طور نیست؟ اگر قرار باشد ما در مقابل دخالت دیگران در امور مربوط به ما عکس العملی نشان ندهیم، به این می ماند که ما موقع مسافرت رفتن در تابستان تابلوئی در مقابل در خانه خود آویزان کنیم که رویش نوشته شده باشد: «ما رفتیم اما در خانه قفل نیست». فکر می کنید که چنین عملی یک استراتژی امنیتی مناسبی است!؟

س: در یک همه پرسی که اخیرا در آلمان انجام شده، 58 در صد سئوال شوندگان آلمانی به این عقیده اند که در صورت ایجاد درگیری نظامی میان روسیه و یکی از کشورهای عضو ناتو در همسایگی آلمان، لازم نیست دولت آلمان به کمک آن کشور همسایه بشتابد.

ج: بله. نتیجه این همه پرسی را دیدم. مسئله این است که اگر آلمان مورد تهاجم روسیه واقع شود، آنوقت چند درصد مردم آلمان خواهند گفت که لازم نیست آمریکا به کمک آلمان بشتابد؟

س: احتمالا اکثریت بزرگی خواهند گفت: به ما کمک کنید.

ج: همینطور است. وقتی وضعیت عوض می شود، طبیعت انسان ها نیز عوض می شود. نگاه کنید کشور لیتونی را، این ملت کوچک اخیرا گفته است که خودش از خودش دفاع خواهد کرد. آلمانی ها باید شرمسار باشند. من بر این باورم که آلمانی ها نیز مبارزه خواهند کرد. خانم مرکل آماده مبارزه است و اپوزیسیون نیز چنین خواهد کرد.

س: در ماجرای اوکرائین اوباما رهبری بحران را به خانم مرکل واگذار کرد، اوباما تصمیم درستی اتخاذ کرده است؟

ج: خانم مرکل مسئولیت بسیار سنگینی را در رابطه با اوکرائین به عهده گرفته است، زیرا اوباما مشکلات دیگری در خاورمیانه دارد.

س: از نظر خانم مرکل ارسال سلاح از طرف غرب به اوکرائین عملی اشتباه است، زیرا این بحران دارای راه حل نظامی نیست. نظر شما چیست؟

ج: من معتقدم بهتر است که سلاح های لازم از طرف کشور های بزرگ به اوکرائین ارسال شود، سلاح های ضد تانک یا مثلا خمپاره انداز. ما باید هزینه های زورگوئی روس ها را بالا ببریم. دخالت در امور یک کشور دیگر مردم را به دفاع وامیدارد و هزینه برای کشور مداخله گر فراهم می کند.

س: شما سمت دیگر خروج از این بحران را بروز یک بحران جدید ارزیابی می کنید؟

ج: به مناسبات بین روسیه و فنلاند نگاه کنید، آنها سال هاست کوشش کرده اند دارای مناسبات متقابل مناسبی باشند. اوکرائین باید حق سمتگیری سیاسی خود را در رابطه با اروپا داشته باشد. همزمان باید به روسیه ضمانت بدهد که به عضویت ناتو درنخواهد آمد. این است راه حل بحران.

س: در سال های اخیر در رابطه با شنود آژانس امنیت ملی آمریکا از رهبران سیاسی آلمان اسنادی منتشر شده است. آیا آژانس امنیت ملی آمریکا که بعنوان مشاور امنیتی «هلموت اشمیت» عمل می کرد، او را نیز شنود کرده است؟

ج: من در رابطه با وظایف سازمانی خودم صحبت می کنم و به همین خاطر نیز مایل نیستم در این رابطه بحث کنم.



http://www.spiegel.de/politik/ausland/interview-mit-brzezinski-usa-russland-im-kalten-krieg-a-1040744.html



برای اطلاع دقیق تر از نظریات برژینسکی می توانید به مطلبی که به دلیل طولانی بودن در چند شماره مسلسل راه توده چاپ شده ،از طریق لینک های زیر مراجعه کنید:

بخش اول:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/2008/nov/obama_1.html

بخش دوم:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/2008/dez/obama_2.html

بخش سوم:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/obama/html/obama_3.html

بخش چهارم:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/obama/html/obama_4.html

بخش پنجم:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/obama/html/obama_5.html

پیک نت 11 تیر


Thursday, 2 July 2015


مقاله وارده: روحانیان و مبلغین مذهبی کشور ما چقدر از قرآن می دانند؟
امتیاز کاربران
ضعیفعالی

ketab motaleeh 02072015متاسفانه قرآن اصلا در جمله دروس حوزه علمیه قرار ندارد! قابل باورنیست ولی حقیقت دارد.

علامه طباطبایی مولف المیزان گفته اند: "علوم حوزوي به گونه اي تنظيم شده اند كه به هيچ وجه به قرآن احتياج ندارند! به طوري كه شخص متعلم مي تواند تمام اين علوم را از صرف و نحو، بيان، لغت، حديث، رجال، درايه، فقه و اصول فراگرفته به آخر برسد و آن گاه متخصص در آن ها بشود و ماهر شده در آن ها اجتهاد كند، لكن اساساَ قرآن نخواند و به جلد آن هم دست نزند! در حقيقت براي قرآن چيزي جز تلاوت كردنش براي كسب ثواب و يا بازوبندي فرزندان كه از حوادث روزگار حفظشان كند، چيزي نمانده است؛ حال اگر اهل عبرتي، عبرت بگير"

ـ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 5، ص 450 ج 5 ص 179-180

آقای قرائتی می گوید: "اسلوب حوزه ها بايد به گونه اي باشد كه طلاب بيشتر با قرآن سر و كار داشته باشند؛ چه اشكالي داشت اولين روزي كه من طلبه شدم به جاي ضرب زيدٌ عمراً مي گفتند "ضَرَبَ اللهُ مَثَلا"؟! يك اشتباهي كه كرديم و كلاه سرمان رفت اين بود كه مي گفتند: اگر درس هاي حوزه را بخوانيد، قرآن را بهتر مي فهميد و من شهادت مي دهم كه دروغ است؛ زيرا وقتي يك طلبه (تنها با اكتفا به همان دروس) در جامعه آمد، يك حجت الاسلام فلج است؛ يعني دستش از قرآن و نهج البلاغه كوتاه است."

بينات، شماره 9، بهار 1375، گفتگو با حجت الاسلام قرائتي

آقای خميني در صحيفه نور مي گویند: .. و اين جانب از روي جد، نه تعارف معمولي مي‌گويم از عمر به باد رفته خود، در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم و شما اي فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريس قرآن در هر رشته‌اي از آن را محطّ نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد، مبادا خداي ناخواسته در آخر عمر كه ضعف پيري بر شما هجوم كرد از كرده‌ها پشيمان و تأسف بر ايام جواني بخوريد، همچون نويسنده. ( صحيفه نور، ج 20 )

آقای مطهري در يكي از سخنراني‌هايش تعريف مي‌كند: "يكي از فضلاي خودمان در حدود يك ماه پيش، مشرف شده بود به عتبات. مي‌گفت: خدمت آيت‌الله خويي رسيدم، به ايشان گفتم: چرا درس تفسيري كه سابقاً داشتيد، ترك كرديد؟... ايشان گفتند: موانع و مشكلاتي هست در درس تفسير. من به ايشان گفتم، علامه طباطبايي در قم كه به اين كار ادامه دادند و بيشتر وقت خودشان را صرف اين كار كردند، چطور شد؟ ايشان گفتند: آقاي طباطبايي تضحيه كرده‌اند، يعني آقاي طباطبايي خودشان را قرباني كردند، از نظر شخصيت اجتماعي ساقط شدند و راست گفتند." ( مجموعه آثار، ج 24، ص534َ)

همانگونه که در نقل قول های ذکر شده آمده برخی از روحانیون نیز به این مساله که قرآن در حوزه ها مهجور شده اقرار دارند.

ولی باور عموم بر آن است که کتاب اصلی و پایه ای و محور کل علوم دینی و حوزوی، قرآن است.

این باور امری بسیار بدیهی بوده و بسیار نادرند کسانی که به غیر از این فکر می کنند. علی الخصوص داخل کشور که آزادی بیان بسیار اندک است.

ولی اعتقاد ملیونها و بلکه میلیاردها انسان به یک باور باعث نمی شود که آن مطلب حقیقت باشد.

متاسفانه حقیقت همیشه قربانی قدرت طلبی یا جهالت بوده و در جهت تامین خواسته قدرتمندان و منفعت طلبان تحریف شده است.

اعتقاد راسخ میلیاردها مسیحی به فرزند خدا بودن و حتی خود خدا بودن مسیح از این دست است. کسی منکر سطح بالای علمی و اجتماعی این کشورها صنعتی نیست که عموما مسیحی هستند پس چگونه امکان دارد چنین عقیده ای را که حتی از پیرزنی در روستایی دور افتاده در ایران بپرسیم بر ما می خندد را میلیاردها مسیحی با این تعداد دانشمند و تحصیل کرده و دانشگاههای معظم باور اصلی خود قرار داده و به آن جان و امید بسته اند؟ غرض از ذکر این مطلب این است که آیا وقت آن نرسیده که بجای دیدن اشتباهات دیگران، خود را در آینه ببینیم؟

جالب اینجاست که آنان نیز چو ما می اندیشند!!! و بسیار بدیهیات ما از نظر آنان مردود است.

آیا اینگونه اشتباهات عظیم مخصوص دیگران است و نه ما؟ خیر

یکی از دلایل بیشمار می تواند به مقلد بودن انسانها در علوم دینی باشد. ما می توانیم دکترا در علوم داشته ولی در علوم دین مقلد بوده، چرا که ما وقت خود را برای راهی می گذاریم که از آن تامین معاش کرده و با وجود اهمیت دین برای ما ، علوم دین درجه چندم بلکه چند صدم اهمیت محسوب شده و ما آن را به متخصصان آن سپرده همان طور که برای مشکل قلب خود به دنبال تحقیق عمیق نمیرویم، در این علوم هم به منابع موثق اکتفا می کنیم و به دنبال زندگی خود می رویم و چون اطراف ما از خانواده و دوستان و معلمین و اساتید و جراید و کتب و رسانه ها و علما و مراجع همه و همه هم جهت هستند. چرا وقت با ارزش خود را صرف اختراع مجدد چرخ کرده و چرا به دنبال تحقیق برویم که آیا فلان مطلب درست است یا غلط وقتی که صد در صد فکر می کنیم درست است؟؟؟ و پیشاپیش می دانیم که اگر هم دنبالش برویم به همین خواهیم رسید!! وقتی که حتی عقل سلیم در باوری همه گونه شک می کند ما مشکل را در خود، کم باوری، دل سیاه و پر گناه و دانش کم خود دیده و همه گونه سعی در مغلوب کردن عقل می کنیم.

شاید ما می اندیشیدیم که از اصلی ترین کارهایی که در حوزه با این امکانات و بودجه و وجوهات بی حساب انجام می شود تحقیق همه جانبه، توسط عالی ترین مراجع و طلاب باشد. خواندن و بررسی کلیه تفاسیر موجود از قرآن بصورت پویا. پروژه های عالی و طولانی مدت در جهت آیاتی که هنوز در مورد آنها نظر مشترکی وجود ندارد. ارتباط با سایر دانشگاههای دینی دنیا از جهت بررسی علمی قرآن. تحقیق در اعجاز قرآن، انواع کلاسهای تفسیر قران 1و 2و پیشرفته از طرف مراجع و مدرسین و مناظرات قرآنی فراوان و .... اگر چنین بود می بایست چیزی مانند دیکشنری آکسفورد که هر سال نسخه جدیدی ار آن می آید که جدیدترین تغییرات را منعکس میکرد را از تفسیر قرآن شاهد می بودیم.

زندگی آیت الله برقعی می تواند مثال بسیار جالبی باشد. که اگرحتی از درون پیکره حوزه کسانی خود مطالعاتی کنند و به نتایج دیگری برسند چگونه سرنوشتی خواهند داشت.

ایشان که از علمای قم بود و در زمان قبل از انقلاب هم تبعید شده بود در تبعید به مطالعه قرآن و دروس دینی پرداخت به واسطه تحقیقات و مطالعاتی که خود در زمینه قرآن و علوم دینی کرده بود، در سن ۴۵ سالگی مدعی شد که در مذهب شیعه، خرافات زیادی وجود دارد که خلاف متون دینی هستند و بر اساس گفته خودش، سعی کرد تا با این خرافات مبارزه کند. از آن به بعد، وی اصلاحاتی در ایده و نظرهای خود ایجاد کرد. وی در طول عمر خود بسیار از جهل و نادانی مسلمین مایوس شد و علت مستعمره بودن ممالک مسلمین را جهل مردم و عمل نکردن به قرآن میدانست. گروهی از مخالفانش، عقاید برقعی و همفکرانش را ناشی از نفوذ عقاید وهابی‌ها می‌دانند و به این دلیل به آنها شیعیان وهابی می‌گویند.در دوران حکومت پهلوی و همچنین در انقلاب اسلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفت و همچنین چندین بار ترور شد که بر اثر جراحات آخرین ترور فوت نمود.

شاید دستگاه دین به فراست و تجربه از زمان صفوی دریافتند که اگر به قرآن بپردارند تمام اقتدار خود را از دست می دهند و نا آگاه نگه داشتن توده ها ازپیام قرآن مسند قدرت و نان دین خوردن آنان را محفوظ می دارد و حتی باید دستگاه دین هم از دین خالی شود تا شورشی درونی هم پیش نیاید وگرنه رنسانسی که در کلیسا روی داد تکرار می شود.

همانطور که با بالا بردن مسیح به مقام الوهیت می توان خود را به او متصل و واسطه او شد، همان روش نیز در دین ما به کرات استفاده شده است. قرآن به معنای خواندنی است، ولی آدابی که برای آن تراشیده شده با معنای آن فاصله فراوان دارد. کتابی که بدون وضو نمیشود به آن دست زد، در آن چیزی نباید نوشت، پشت به آن نباید خوابید، هفتاد بطن دارد و هر بطنش هفتاد بطن دیگر دارد! به عربی باید خوانده شود و تلاش شود با صوت زیبا خوانده شود و هنوز قرآن هایی هستند که بدون ترجمه چاپ می شود. تلفظ صحیح کلمات قرآن در آموزش اولویت دارند و مد ولظالین ها.

شنیدن صوت قرآن ما را متوجه این می کند که کسی وفات یافته است و کتابی که روش صحیح زندگی برای زندگان نازل شده کاربردش به بدرقه مردگان تغییر یافته است. با تمام این وجود اگر هم بخواهیم چیزی بخوانیم کتاب مفاتیح با جوایز اخروی بسیاری از قبیل ثواب هزار حج از خواندن یک دعا و امثالهم انتخاب بهتریست.

تاکید روحانیون بالای منابر بر آیات الهی که بر گناه کار بودن ما، دوزخ، و هر آنچه که ما را به یاد مرگ و فشار قبر و امثال آن بیندازد، عذاب دردناک الهی و "فمن مثقال ذره شر یره" از دیگر تمهیدات دیگریست که خود ما را از رفتن سراغ قرآن به جهت درک و فهم منصرف کرده و به نشستن پای وعظ روحانی بسنده کنیم. و البته وعظ روحانیون نشان دهنده این است که به آنان نیز آنچه که باید و جز اینها را در حوزه ها از قرآن نیاموختند ولو آنکه هر شب ختم قرآن کنند.

با وجود آنکه قران در دسترس همه است ولی روحانیت کنترل آنچه که ما باید از قران بدانیم را در دست گرفته اند و با استفاده از تمام دین و از جمله آیات قرآن بصورت گزیده در جهت خواسته های خود کمال استفاده را کرده و جامعه باورمندان را به منافع خود سوق می دهند.

متدینین از روی خوش باوری و سادگی حتی در رویاهای خود نیزباور نمی کنند که کسانی برای دنیای خود، دین و آخرت آنان را دانسته و نادانسته به بازی گرفته اند.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بسيارى از احبار و رهبان اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى‏كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى‏كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده (سوره توبه آیه 34)

ای کاش متدینین، آینده ابدی خود را که برایشان بی نهایت مهم است به دست تقلید از کسانی که دانسته راه را کج کرده و این سیستم را بنا نهادند و یا کسانی که خود نمی دانند که نمی دانند ولی از قضای زمانه راهنمای مردم شده اند، قرار ندهند و با بازگشت به کتاب اصلی مسلمانان یعنی قرآن، ارتباط مستقیم و بی واسطه با خالق را در برنامه خود قرار داده که آنچه تا به حال به اسم دین به ما داده اند متضاد و مخالف حقیقت قرآن بوده است

Tuesday, 30 June 2015



توطئه، یک وسوسه فکری در دنیای عرب

Akram BELKAID

نظریه های توطئه در دنیای عرب بسیار نیرومند است. این نظریه ها به مردم و حاکمان امکان می دهد که از مسئولیت خود دربرخی از رویدادها شانه خالی کرده و به طور سیستماتیک غرب و اسرائیل را سرزنش کنند.



نويسنده

Akram BELKAID

فرستاده ويژه، اکرم بلکيد



آخرين مقالات اين نويسنده:

استیصال واشنگتن از رودروئی ریاض وتهران

همسایگان لیبی مردد میان مذاکره و مداخله

تونس و مصر پس از انقلاب، در جستجوي الگوئي براي توسعه وپيشرفت، آيا اين الگو خصوصي سازيست؟

آيا به راستي بايد پول واحد اروپا را از نابودي رهانيد



برگردان:
Shahbaz NAKHAEI شهباز نخعي


اکتبر ۲۰۱۲. روزنامه خصوصی مصری «المصری الیوم» مقاله ای منتشرکرد که درآن نوشته شده بود خانم تزیپی لیونی، وزیرامورخارجه پیشین اسرائیل، در روزنامه «تایمز» بریتانیا اذعان کرده درزمانی که مأمور «موساد» بوده، با بسیاری از شخصیت های عرب آمیزش جنسی داشته است. داد وستدی جنسی برای «کشاندن پای آنها به جنجال های جنسی جهت باج ستانی و کسب اطلاعات مخفی و امتیازات سیاسی به نفع اسرائیل (۱)».

با بازپخش فوری مطلب توسط شبکه های اجتماعی و رسانه های مختلف، به ویژه تلویزیونی، این خبر در دنیای عرب آتشی به پا کرد. از رباط تا مسقط و قاهره، بسیاری از تحریریه های نشریات آن را سندی تازه برای اثبات توطئه گری مداوم حکومت یهود علیه همسایگانش تلقی کردند. اما، «المصری الیوم» خیلی سریع عقب گرد کرد و از خوانندگانش عذرخواهی نمود: خانم لیونی هرگز چنین اظهاراتی نه در نشریه «تایمز» و نه هیچ رسانه دیگر نکرده است. یکی از روزنامه نگاران پیشین این روزنامه می گوید: «اما دیگر دیر بود. خبر به سرعت برق منتشرشد. تکذیب های ما سودی نداشت. هنوز هم امروز، افراد زیادی براین باورند که تزیپی لیونی با رهبران عرب ، به ویژه فلسطینی، رابطه جنسی داشته تا از آنها اطلاعات محرمانه کسب کند یا امتیازات دیپلوماتیک به نفع اسرائیل به دست آورد». یک بررسی سریع این موضوع را تائید می کند: تارنماهای اینترنتی، همایش ها و حتی روزنامه ها بدون آن که به تکذیب «المصری الیوم» اشاره کنند، این نسبت نادرست را بازتاب می دهند.

این درحالی است که از نوامبر ۲۰۱۲، روزنامه نگار و شاعر دروزی اسرائیل، سلمان ماسالها، در متنی که به زبان عربی نوشته شده بود، به سرزنش قلم هایی پرداخت که بدون اندیشیدن به اعتبار خود در دام این مطلب نادرست افتاده بودند (۲). فراخوان او به عقل سلیم تاثیرچندانی نداشت زیرا ایده توطئه در دنیای عرب حضوری همه جانبه دارد. بی گمان، غالبا پیش می آید که واژه «معمره» - که به مفهوم توطئه یا دسیسه چینی است – خیال پردازانه به نظرمی آید و در ردیف خبرهای غیرعادی طبقه بندی می شود. یکی ازاین موارد درسال ۲۰۱۰ بود که آقای محمد عبدالفاضل شوشا، که درآن زمان فرماندار بخش جنوبی شبه جزیره سینا بود، مساله ریختن کوسه های قاتل در دریای سرخ توسط موساد را مطرح کرد. هدف موساد ازاین کار حمله کوسه ها به شناگران درناحیه ساحلی شرم الشیخ جهت لطمه زدن به گردشگری مصر بود (۳).

اما، اتهام توطئه برای توضیح رویدادهای بزرگ نیز کاربرد دارد. حملات ۱۱ سپتامبر در همه محافل اجتماعی به عنوان یک توطئه کثیف که اسرائیل درآن نقش اول را داشته معرفی می شود. قیام های عرب سال ۲۰۱۱، با عواقب آنها درزمینه عدم ثبات و افزایش درگیری های ناشی از تحریکات نامریی قدرت های بزرگ غربی شناخته می شود. با سپری شدن شادی و شعف های نخستین، به ویژه پس از استعفای اجباری حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، به سرعت تعبیر و تفسیرهای توطئه گرایانه درهمه سطوح جوامع سربرآورد. در الجزایر، مراکش یا شیخ نشین های خلیج [فارس] شنیدن یا حتی خواندن این مطلب چندان نادر نیست که آژانس مرکزی اطلاعات امریکا «سیا»، سرویس های مخفی فرانسه و موساد مردم عرب را به شورش واداشتند تا بذر هرج و مرج در منطقه بپاشند و موجب افزایش نفوذ اسرائیل شوند (۴).

این مطالب توجه برانگیز و خواندنی وضعیت سوریه را نیز دربرمی گیرد. بشار اسد و رژیم او، به رغم خشونتی که علیه مردم خود به کار می برند، به عنوان قربانیان یک توطئه دقیقا طراحی شده در واشنگتن، جهت تضعیف رقبای منطقه ای حکومت یهود (۵) معرفی می شوند. حتی مصر رئیس جمهوری عبدالفتاح السیسی هم ازاین گونه تحلیل ها درامان نمی ماند. با آن که گرایش مقامات به این است که ازاین موضوع پرهیز کنند، بازپخش آنها درشمار زیادی از برنامه های تلویزیونی فاقد این تاکید نیست که تظاهرات بزرگ سال ۲۰۱۱ علیه حسنی مبارک، ناشی از یک توطئه طراحی شده توسط ایالات متحده و اسرائیل – برخی دیگر قطر را نیز به فهرست توطئه گران اضافه می کنند – بوده تا اخوان المسلمین را به قدرت رسانده و به عظمت مصر آسیب وارد کنند. یک دیپلومات اردنی شاغل در ژنو می گوید: «نظریه توطئه در دنیای عرب ناشی از بی خردی است. قدرت این نظریه چنان است که می تواند هر موضوع و خلاف آن را جا بیندازد بدون آن که بتوان آن را زیر سئوال برد زیرا معقول ترین استدلال ها با پشت دست پس زده می شود. [ذهن توطئه گرا] در دنیایی از تخیلات غرق است که ابتدایی ترین اصول منطق در آن جایی ندارد».

رهبران سیاسی عرب که مایل به پنهان کردن عدم حضور خود و بی اعتبار ساختن دشمنانشان هستند، مسئولیت بزرگی درپخش و اشاعه نظریه توطئه دارند. درمراکش، همسایه الجزایری به خاطر موقعیتش در درگیری صحرای مغرب متهم به انواع بدکاری ها می شود. به عنوان نمونه، درپایان سال های دهه ۱۹۹۰، روزنامه های نزدیک به قدرت حاکم سرویس های امنیتی الجزایر را مظنون به واردآوردن فشار به شرکت های بزرگ غربی برای خودداری از یافتن نفت درزیرزمین های مراکش کردند و آن را توضیحی برای آن که چرا مراکش ازبهره برداری از نفت برخوردار نیست دانستند.

در الجزایر، هرنوع توطئه ای به طور سیستماتیک به فرانسه، قدرت استعماری پیشین که همچنان سرنخ ها را دردست دارد، عمدتا به نفع این یا آن دارودسته در دست دارنده قدرت، نسبت داده می شود. بسیاری از الجزایری ها، ازجمله شمار زیادی از کسانی که چندین دهه پس از استقلال به دنیا آمده اند، فکر می کنند که «دفتر دوم» - اصطلاحی که از دیرباز برای سرویس های مخفی فرانسه به کار برده می شود (۱۹۴۰ – ۱۸۷۱) – درمورد سرنوشت کشور آنها تصمیم می گیرد. این ایده که پاریس کنترل رهبران الجزایری را دردست دارد، در همه سپهر سیاسی کشور دیده می شود. اسلام گرایان همانند ملی گرایان جبهه آزادی بخش ملی (FLN) از افشاگری درمورد «حزب فرانسه» بازنمی ایستند.

درورای ویژگی های ملی، توفیق نظریه های توطئه ناشی از نقش اساسی سرویس های مخفی درجهان عرب است. تحلیلگر مرکز مطالعات راهبردی الاهرام در قاهره توضیح می دهد که: «مخابرات [ماموران مخفی] ازطریق پخش مداوم شایعات بر افکار عمومی اثرمی گذارند. این شایعات موجب جا افتادن نوعی خاص از جهان بینی می شود و دیدگاه کسانی که هوادار وجود توطئه هستند را تقویت می کند. این جنبه ای ثابت از ذهنیت عرب است. درحال حاضر، کافی است در کافه ها و خیابان ها گفته شود که جوانان هوادار دموکراسی از غرب پول می گیرند تا این ایده باورپذیر شود که مطالبات آنها در چهارچوب توطئه ای علیه حاکمیت مصر است».

به اعتراف یک کارشناس اطلاعاتی، شایعات همواره «عملکرد»ی سازماندهی شده برای امنیت نظامی بوده تا باورمندی مردم را محک بزند و ایده وجود تهدیدهای ضد الجزایری را تقویت کند. ناصر جابی، جامعه شناس الجزایری اعتراف می کند که: «هرچه زمان بیشتر می گذرد، تاثر من از تکرار نظریه های توطئه و موفقیتی که در کشور ما دارد بیشتر می شود». او گرایش برخی از هم میهنان خود به این نظریه ها را غیرقابل بخشش می داند: «سوء قصدی رخ می دهد، سعی می شود با دلیل های متفاوت توضیح داده شود و توجیه هایی برای این یا آن اعمال خشونت عنوان می شود». به نظر این فرد دانشگاهی که از تلون و تغییرعقیده مردم نسبت به دیکتاتورهای ساقط شده عرب، که ناگهان به نیکوکارانی مورد حسرت بدل شده اند نیز متاثر است. توضیح او از این سرفرودآوردن دربرابر توطئه گر این است که: «ترک یا فقدان آگاهی شهروندی، به خاطر خودداری از برگزاری بحث های متضاد و نفی مسئولیت خویش است. همواره دیگری است که مقصر است».

در دنیای عربی که نمی تواند خود را به عنوان یک بازیگر درجه اول در صحنه بین المللی جابیندازد، نظریه توطئه این امکلن را می دهد که خطا به گردن دیگران، به ویژه غربی ها انداخته شود و ازهرگونه انتقاد از خود که رژیم های منطقه از آن گریزانند اجتناب گردد. درمورد سربرآوردن «سازمان خلافت اسلامی» تنوع توضیحات نشانگر این موضوع است. یک آموزگار جوان عراقی، آقای عامر مراد می گوید: «گفتن این که داعش توسط امپریالیست ها ایجاد شده بسیار آسان تر از اندیشیدن به عیب های خودمان است».

همچنین، اصل نفوذپذیری دنیای عرب درمورد نظریه های توطئه را می توان در صدر اسلام جستجو کرد. چنان که محمد عوریا، مدرس دانشگاه شربروک (کانادا) تاکید می کند، دنیای اسلام غرق دراین ایده است که «یهودیان [مدینه] علیه محمد توطئه کردند» و کوشیدند جلوی جهش اسلام را بگیرند (۶). روابط دشوار و گاه خشونت آمیز نخستین مومنان و قبایل یهودی عربستان، به دور از آن که رویدادی فرعی درنظرگرفته شود، به نوعی کلی گرایی تبدیل شده که قرن ها همزیستی که غالبا صلح آمیزتر از غرب بوده را به فراموشی می سپارد. به نظر عوریا، این خیره سری تاریخی تبدیل به گرایشی شده که هر رویداد بزرگ را به صورت دسیسه چینی مداوم علیه اسلام می بیند.

این فرد دانشگاهی یادآوری می کند که همواره روحانیون مسلمان برروی نقش ایفاشده درسال ۶۵۶ میلادی توسط عبدالله ابن سبع، یک یهودی گرویده به اسلام، در توطئه ای علیه عثمان، سومین خلیفه به قدرت رسیده پس از پیامبر، تاکید کرده اند. این دسیسه چینی موجب «فتنه» بزرگ یا «اختلاف بزرگ»ی شد که عواقب سیاسی و مذهبی آن هنوز بر جهان اسلام مشهود است. به این خاطراست که در عربستان سعودی، مانند کشورهای دیگر دارای اکثریت سنی، دایما با تندی از زبان واعظان شنیده می شود که تولد تشیع، دومین شاخه اسلام، ناشی از نزاع های جانشینی پیامبر بوده و یک «توطئه یهودی» است. این امر موجب ترغیب این باور می شود که هر اقدامی با هدف کاستن از اثرگذاری نظریه های توطئه در دنیای عرب مستلزم بازخوانی ساده و معقول تر تاریخ دنیای اسلام است.

۱- این مطلب در ۲ نوامبر ۲۰۱۲ منتشرشد و قردای آنروز از روی سایت روزنامه برداشته شد.

۲-

Salman Masalha, « Pourquoi les Arabes préfèrent-ils le mensonge à la vérité ? » (en arabe), Elaph.com, 26 novembre 2012.

۳- Yolande Knell, « Shark attacks not linked to Mossad says Israel », BBC News, Londres, 7 décembre 2010.

۴- پرونده ای سری که ثابت می کند که بهار عرب توسط امریکا سازماندهی شد. Algeriepatriotique.com, 13 juin 2014.

۵-

« En Syrie, c’est une guerre impérialo-sioniste qui vise l’islam et la chrétienté », Tunisie - secret.com, 22 juin 2013.

۶- Mohamed Ourya, « Le complot dans l’imaginaire arabo-musulman », mémoire de maîtrise en science politique, Université du Québec à Montréal (UQAM), février 2008.



Saturday, 20 June 2015

درافغانستان،انسان وانسانیت موردهجوم تروریسم وزورمداری قرارگرفته اند


ابراهیم ورسجی
31-3-1394
خداوند همه فرزندان آدم رامحترم دانسته است
قرآن
بهترین مردم کسانی هستند که به مردم فایده برسانند
حدیث
دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر
کازدیوو دد ملولم و انسانم آرزوست
زین همرهان سست عناصردلم گرفت
شیرخداو رستم دستانم آرزواست
مولانا
پس یقین شد آدمی معنی بود نه دست وپا
ورنه خرس اندربزرگی ازکی کمتربوده است
بیدل
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که درآفرینش زیک گوهرند
چوعضوی بدرد آورد روزگار
دیگر عضوها را نماند قرار
توکزمحنتی دیگران بی غمی
نشاید ک نامت نهند آدمی
سعدی
من فقط به جنبه های خوب انسان ها توجه می کنم. ازآنجا که خودم بی عیب و نقص نیستم، علاقه ی به کشف خطاهای دیگران ندارم
گاندی
بخش نخست:
درهرکشوری، احترام به انسان، کرامت انسانی، آزادی فردی و حقوق شهروندی انسان ها، را بطه ی تنگاتنگ با فرهنگ عامه و فرهنگ سیاسی رابطه ی باهمی میان هر دو نگاه و احترام حکومت گران و حکومت شونده ها نسبت به یک دیگر دارد. رابطه ی که هم در افغانستان پیش از تهاجم شوروی وجنگ های برخاسته ازآن و هم دراوضاع نا به سامان- تروریسم زده ی کنونی که درواقع بیشتر زاده ی همان تهاجم می باشد، امید بخش نبوده و نیست. دلیل امید بخش نبودن رابطه میان حکومت گران وحکومت شونده ها درافغانستان؛ بیشتر پیوند به ماهیت نا مردمی حکومت ها و بی تفاوتی حکومت شونده ها نسبت به آن ها دارد که فرهنگ زمخت - ناپویای عمومی و فرهنگ سیاسی مملو از نظریه ی توطیه را در این کشور دارای تاریخ سیاسی ناشاد شکل داده است. به طورنمونه، حکومت های پیشاچپ گرایی افغانستان، به سوی مردم به حیث توده ی بی سروپا نگاه می کردند که نیازمبرم به کنترول سخت ازبالابزیردارند.ازاین رو،مردم اغلب به گونه ی قبیلگی یاپیشا دولت باقی ماندند.برخلاف،حکومت های چپ گرای افغانستان شعارخلق دادند امابرای همان خلق آزادی،حق انتقاد وحقوق شهروندی قایل نشدند.بنابراین،خیزش های مردمی بنام جهاد علیه خود را سبب گردیدند.دردوره ی دولت اسلامی که خود رامیراث خوارجهاد می دانست،تفنگ برقلم،احساسی گری بر عقل ومنطق،جنگ طلبی برسیاست وخانه - زمین خریداری کردن برانسانیت برتری یافت که درگام نخست کابل راویران ودرگام دوم عامل درونی برآمدن طالبان وتروریسم کورآن ها وبا داران شان را فراهم کرد.طالبانِ خشن- بی منطق- نادان- تروریست که مدعی اجرای شریعت مورد فهم ودریافت خود بودند؛ غیرازدرازکردن ریش مردم آن هم بطوراجباری- زورمدارانه،حقوقی برایشان قایل نبودند ونیستند.
همچنان،طالبانِ مدعی اجرای شریعتِ خلاصه شده درریش - حقوق بشربویژه حقوق زن ستیز؛ باتروریسم خود والقاعده،کمک و هدایت گیری از پاگستان، زمینه سازی برای رخ داد یازدهم سیپتامبر2001 وجنگ علیه تروریسم توسط امریکا وبرتانیه وایجاد دولت های انتقالی- موقت - جمهوری اسلامی زیرریاست کرزی وادامه ی آن درزیرسایه ی ناتوکردند که دنباله ی آن حکومت نابسامان - تروریسم زده ی کنونی می باشد.درحالیکه، درحکومت کرزی وحکومت کنونی، قانون تصویب شده با برخی نهادهای دموکراتیک ازجمله: پارلمان،کمیسیون حقوق بشرو...فعالیت داشتند ودارند؛اما خشونت،تندروی ،تروریسم ونابکاری در مدیریت بحران مانع ازآن شد که حاکمیت قانون تحقق و ازحقوق شهروندی وکرامت انسانی مردم افغانستان دفاع و پاسداری شود.مسئله ی که ایجاب می کند کمی به ریشه های آن پرداخته شود.روشن است که، ریشه ی وضع خشن - تروریسم زده - نابسامان کنونی،برمی گردد به جنگ ، خشونت ،کمبودی وانقطاع درسامانه ی آموزشی- پرورشی افغانستان که درنتیجه ی آن جنبه ی علمی - این جهانی / سکولارمعارف ناچیزوجنبه ی دینی- سنتی- جنگ طلب- خشونت زا- شبه مذهبی آن فربه ترساخته شد.درواقع،جنبه ی مذهبی- سنتی آموزش وپروش به این خاطرپررنگ کرده شد که گویا دین مداران ودین سیاست زده شان به اصل دین خدمت می کنند؛ وخدمت آن چنانی به دین هم تروریسم- کارهای خود کشانه ی دیگرکشانه درپوشش مذهب را ایجاد کرده دین ودنیای مردم را متزلزل نمود.
اکنون که، به بهانه ها ورخ دادهای دلخراش، انسان وانسانیت درافغانستان زیان های کمرشکن دیده است؛پرسش عمده این است که، چگونه می توان برفرهنگ خشونت - تروریسم / هراس افگنی برتری پیدانمود؟ درحالیکه، برآمدن ازوضع خشونت بار- انسانیت سوز کنونی ازاهم مسایل افغانستان می باشد،اما ازاین واقعیت تلخ نمی توان انکارورزید که مبارزه درجهت برتری دادن کرامتِ انسانی وتحقق حقوق شهروندی مردم برخشونت وتروریسم هم دشوارهم ضروری به نظرمی رسد.زمانیکه، مبارزه درجهت غالب ساختن کرامت وحقوق شهروندی انسان هابرتوحش وتروریسم،ازنیازهای مبرم افغانستان می باشد،نباید غفلت ورزید که رسیدن به چنان هدف والایی مبارزه وایستادگی سرسختانه را می طلبد.ازاین رو،برای فرهنگیان ،حقوق دان ها،روشنفکران وزنان افغانستان لازم است که کمرهمت بسته مبارزه نمایند؛ ومبارزه آن چنانی ایجاب می کند که بردوپرسمان زیرتمرکزجدی کرده شود:نخست،بالابردن سطح فرهنگ وآموزش وپرورش روشنگرانه - آگاهی بخش- خشونت ستیز درجهت مهارتروریسم وتندروی مذهبی یاشبه مذهبی.دوم،بهره برداری ازتجربه ی نهضت اصلاح مذهبی- اروپائی که دین داریی تاریک اندیش- سازمان یافته - ابزارشده توسط قدرت خود کامه - کلیسائی را با تحقق جدائی انگاری میان دولت وکلیسا به سود دین داریی نواندیش - انسان مدارانه کنارزد.
درپیوند به اصل نخست، باید گفت که، علم،معرفت،آموزش وپرورش،توسعه ی اجتماعی- فرهنگی- سیاسی- اقتصادی ازبهترین وسایل برتری یافتن برفرهنگ تروریسم وخشونت وفربه کردن فرهنگ انسان مداری ورسیدن به جهان نومی باشد.درحالیکه، دانش ،معرفت،علم وفن آوریی نو،جامعه های بدون فرهنگ خشونت،دارای حقوق شهروندی وبرابری حقوق زنان ومردان رارقم زده است؛ برخلاف،درجامعه های مسلمان که آشوب زده ترین شان: افغانستان،صومالی،سودان،یمن،سوریه وعراق می باشند،بخاطرعقب ماندگی مادی- فرهنگی، نه دین به گونه ی نواندیشانه - امروزین خود رامطرح کرده توانست ونه علم وفن آوری مدرن توانستند دراین بخش ازجهان راه یافته نازلترین سطح پیشرفت مادی - فرهنگی- علمی- فنی را به ارمغان بیا ورند.افزون براین که ،چنین دستاوردی نصیب مسلمان هانشد،درحلقه های مذهبی- سنتی مسلمان ها،این برداشت دست بالاپیداکرد که چنان دستاوردهایی غربی است ومی تواند دین وسنت اسلامی رانیست ونابود نماید.ازاین رو،برای این گونه تاریک اندیشان می گویم که بدون پیشرفت مادی- فرهنگی زاده ی پیشرفت علمی- فنی- صنعتی،نمی توان خدمتی برای دین ودین داران کرد.بنابراین،به نفع مسلمان ها ودین شان می باشد که کاردین رابه دین وکارعلم رابه علم وکارسیاسی رابه سیاست سپرده بیشترازاین باعث پس ماندگی وسرافگندگی خود درجامعه ی جهانی نشوند.
ازجانب دیگر،برای همه آگاهان مسلمان آشکارمی باشد که پس ماندگی علمی ،تحجرمذهبی وعقده ی حقارت دربرابرجهان پیشرفته باعث شده است که، طبقه ی حکومت گرنفت داروبی نفت عرب وغیرعرب هم به اصلاحات سیاسی یا پذیرش نرم افزارمدرینته / نواندیشی مانند دموکراسی وحقوق بشرموقع ندهند وهم سخت افزارمدرنیته / جنبه ی مادی- ابزاریی آن را تند روانه ازخود کرده یک زندگی دوگانه را بیاغازند که ازناخن پا تافرق سر درماده گرائی غرق وبه حیث عکس العمل / واکنش ،اول بنیاد گرائی اسلامی الهام گیرنده ازوهابی گری را تولید ودوم ازشکم آن تروریسم ازگونه های القاعده ،طالبان،داعش،بوکوحرام و... را خلق کرده اسلام رادین تروریسم وتوحش معرفی ودرمجموع علیه انسان،انسانیت وکرامت انسانی مبارزه نمایند که اوضاع ناگوارکنونی ازخاورمیانه تاافغانستان وپاکستان دستاورد آن می باشد.پس،برای عرب ها وغیرعرب های حکومت گرومذهب ابزاری شان دوراهکارباقی می ماند:نخست،تن دادن به ماده گرائی مسخره وفرزندش، یعنی تندروی وتروریسم شبه مذهبی رایج درخاورمیانه وآسیای جنوبی- مرکزی.دوم،دست زدن به انتقاد ازخود وبازنگری در سنت ها، پذیرش خرد گرائی وترویج آموزش وپرورش نو.دراین صورت،بدون شک،مسلمان هامی توانند خود را بانیازوگردش پرشتاب زمان وجهان هم گام نمایند.درغیراین صورت،آشکاراست که مسلمان ها درمنجلاب بدبختی وپس ماندگی غرق خواهند شد.ادامه دارد