Wednesday, 27 May 2015



جنگ مذهبی و آینده تیره و تار منطقه

فرخ نعمت پور

• علیرغم اتحاد چهل کشور علیه داعش و عملیات هوائی آنان، اما داعش در غیاب توان هوائی اش در پیشرویست! پیشروی ای که خلاف منطق نظامی موجود است. چنین می نماید که اگر هدف حتی کشانیدن جنگ به درون ایران نباشد، اما ایجاد قدرت آنچنانی در منطقه است که بتواند دوباره موازنه قدیم را در کل خاورمیانه احیا کند، و ایران را تنها به یکی از مدعیان قدرت تبدیل کند، آن هم قدرتی با رقیب جدی منطقه ای ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۲ خرداد ۱٣۹۴ - ۲٣ می ۲۰۱۵

دو خط عمده با خصوصیات خود
منطقه خاورمیانه وارد یک جنگ مذهبی خطرناک شده است که در آن در یک طرف نیروهای سنی و در طرف دیگر شیعیان قرار دارند. اگر بهار عربی در بطن خود یک دوران دمکراتیک را با خصوصیت سکولار مژده می داد که در آن نیروهای اسلامی به عنوان یکی از گرایشهای موجود می توانستند در بطن رقابتهای سیاسی حضور داشته باشند، اما با شکست این جنبش و عقب نشینی آن به نفع آنارشیسم (در لیبی)، و برگشت به دیکتاتوری سکولار (در مصر)، جریانهای اسلامی خشن نظامی رشد کردند که بنوبه خود هویت دمکراتیک آن را به چالش کشیدند.
البته در بطن این خط کشی کلان سیاسی، همزمان نیروهائی دیگر در کنار این دو نیروی عمده حرکت می کنند که از آبشخور فکری ـ سیاسی دیگری تغذیه می کنند، مانند کردها در کردستان عراق که به عنوان حامل ناسیونالیسم کردی در کنار نیروهای شیعه علیه نیروی مذهبی متعرض سنی در حرکتند، و نیروی علی عبدالله صالح در یمن که در کنار نیروهای شیعی حوثی، و حزب بعث عراق که در کنار داعش در عراق قرار گرفتهاند.
اما این باز کل صحنه نیست. واقعیت این است که در سطح گسترده تر، ناسیونالیسم عربی و ایرانی هم در کل سناریو حضور چشمگیری دارند، که اگرچه هر کدام اسلام را به عنوان ایدئولوژی مسلط، اصل قرار داده اند، در واقع حفظ منافع هر کشور، خود عامل دیگریست که در کنار هویت مذهبی حرکت می کند، و کل تصویر را تحت تاثیرات معین خود قرار داده است. شاید بتوان گفت که دو جبهه مطرح شده در سطح کلان در یک نامگذاری دقیقتر عبارتند از ناسیونالیسم ایرانی شیعی گرا و ناسیونالیسم عربی سنی گرا. در واقع این دو ناسیونالیسم با تکیه بر مذاهب شیعه و سنی خود را فراکشوری می کنند و به این ترتیب وارد دالانهای فراملی می شوند.

یک مقایسه
با توجه به پتانسیل تفوق کمیتی جریان سنی نسبت به جریان شیعی، واقعیت این است که جریان سنی از پتانسیل بهتر و بیشتری برای رشد و تقویت خود در منطقه برخوردار است. اما آنچه این جریان را بیشتر نسبت به جریان شیعی تضعیف می کند مماشات این جریان و بویژه دولتهای حامی آن با دولت اسرائیل می باشد که بشدت به پاشنه آشیل آن در جذب هرچه بهتر افکار عمومی کشورهای سنی عربی تبدیل شده است. در واقع تنها نیروی جدی ای که این جریان می تواند از آن سربازگیری واقعی (سربازانی با انگیزه و نیت مبارزاتی) کند، خود سنیهای سوریه و بویژه عراق می باشند که مستقیما با جریانات علوی درگیرند، واللا ماباقی که از کشورهای دیگر می آیند اکثریتشان بنوعی در آخرین تعریف مزدورند. در واقع فاصله زیاد رژیمهای دولتهای عربی با مردمان کشورهایشان به آنان این امکان را نمی دهد که به موتور محرکه اصلی در تهیج و بسیج عمومی نیروهای سنی در سطح مطلوب تبدیل شوند. بنابراین در یک کلام اگر سنی ها از لحاظ کمیتی تفوق دارند، اما شیعیان از لحاظ انگیزه و تاریخ ضد اسرائیلی خود از لحاظ کیفیتی در موقعیت مطلوبتری قرار دارند.

حرکت در یک دایره بسته
در جریان حاکمیت رژیم بعث در عراق، سنیها بنیاد توده ای این حزب را تشکیل می دادند. یعنی یک جریان سکولار دیکتاتور، بر مذهب خاصی برای بنیادگذاری پایه های قدرتش تکیه داشت. با سقوط صدام معادله عمومی عوض شد و حکومت جدیدی با بنیانهائی متکی بر مذهب شیعی شکل گرفت. در سوریه هم همین داستان بود: دولت بعث سکولار این کشور به علوی ها متکی بود و هست، و حال سنی ها در صدد تشکیل دولتی در این کشورها هستند با پایهها و بنیادهای مذهب سنی (ویترین سکولاریسم در این سناریوی جدید از صحنه رخت بر بسته است). در واقع آنچه ما شاهدش هستیم یک دور باطل از تلاش برای جابجائی قدرت می باشد که در آن همیشه بخش مهم و کثیری از مردم کماکان زیر تازیانههای جریان مسلط مقابل قرار می گیرند، و این درست همان علت بنیادی عدم آسایش و ادامه جنگ در منطقه می باشد. ایجاد دولتها و حکومتها با بنیادهای مذهبی، سرچشمه اصلی فاجعه است. در کمترین حالت در حالیکه این یکی خواب صعود دوباره بر اریکه قدرت را می بیند، بذرهای شورش و خشمی دگر شروع به رویش و جوانه زدن در دیگری می کند.

قدرتهای جهانی و جنگ مذهبی
قدرتهای جهانی و منطقه ای، هم در برافروختن این جنگ بشیوه مستقیم و غیرمستقیم سهیمند، و هم در ادامه آن. علاوه بر تامین منافع معین اقتصادی، بازی تاثیرگذاریهای معین خود را بر این یا آن جریان معین به پیش می برند. فروش تسلیحات، ادامه حضور و نیز تغییر آرایش صحنه شطرنج سیاسی به نفع خود هم در کوتاه مدت و هم در درازمدت آن اهدافی هستند که تعقیب می شوند. اگر هانتینگتون دههه ها قبل، پس از فروپاشی شوروی، از تقابل فرهنگها میان شرق و غرب گفت، حال این تقابل به استراتژی تقابل در میان خود طرفهای موجود در یک فرهنگ فرا روئیده است. و بدین ترتیب طرف غربی مورد نظر هانتینگتون، بطور موقت هم که شده از میدان فعلا بدر می شود.
اگر سقوط صدام و طالبان به تقویت موقعیت ایران انجامید، اگر نقش مهم ایران در جنگ سوریه به تقویت نقش ایران در منطقه انجامیده، اگر ایجاد حزب الله لبنان سایه خطر ایران را بر اسرائیل گسترانیده است، اگر آمریکا خود از توان تحدید قدرت ایران به شیوه مطلوب بازمانده است، باید فاکتور دیگری وجود داشته باشد تا بتواند قدرت ایران را تا حدود زیادی به پشت دیوارهای این کشور برگرداند. بویژه آنکه با پیشرفت حل پرونده هستهای، امکانات ایران برای گسترش بازی سیاسی خود هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی بیشتر شده است. و برای این تحدید، چیزی بهتر از بازگشت به همان سیاست کلان کلاسیکی فعلا وجود ندارد، که آن نیز همانا مهار ایران از طریق یک رقیب جدی سنی در منطقه است، و البته نه سنی سکولار، بلکه سنی مذهبی.
نکته پایانی
و اکنون خبرهای جدیدی از تغییر آرایش قوای نظامی هم در سوریه و هم در عراق به نفع داعش به گوش می رسد. علیرغم اتحاد چهل کشور علیه داعش و عملیات هوائی آنان، اما داعش در غیاب توان هوائی اش در پیشرویست! پیشروی ای که خلاف منطق نظامی موجود است. چنین می نماید که اگر هدف حتی کشانیدن جنگ به درون ایران نباشد، اما ایجاد قدرت آنچنانی در منطقه است که بتواند دوباره موازنه قدیم را در کل خاورمیانه احیا کند، و ایران را تنها به یکی از مدعیان قدرت تبدیل کند، آن هم قدرتی با رقیب جدی منطقه ای.

Saturday, 16 May 2015

نواز،راحیل شریف ها؛بازدرکابل،بازی دوگانه کردند!


اگرشرم نداری،هرچه دلت می خواهد بکن!
پیامبر اسلام ص
ابراهیم ورسجی
26-2-1394
درسه هفته ی گذشته،نویشه های بنده همه زیرعنوان های:"افغانستان؛طالبان،داعش وبازی دورخه ی تازه ی پاکستان"، "سفررئیس جمهورافغانستان به هند وتاثیرآن برمبارزه علیه تروریسم"،"پاکستانی ها ازسفرهای اخیرشان به کابل، چه می خواهند؟" ؛ متمرکزدرباره ی رفتاردوگانه - ریاکارانه ی پاکستان دررابطه با افغانستان بودند.وارونه ی آن ها،این هفته، تصمیم نداشتم که مقاله ام درباه ی گفتارها ورفتارهای باهم ناسازگارسیاست کاران ونظامی های پاکستانی درپیوند با افغانستان باشد.متاسفانه،سفر روزسه شنبه 22 ماه ثور نوازشریف،نخست وزیر وراحیل شریف،فرمانده ارتش پاکستان به کابل وبم گذاری های رزچهارشنبه طالبان در لشکرگاه دردفتروالی ودفترشورای مولوی های آن شهر وهجوم تروریستی همان شب آن هابه مهمان خانه ی درکابل وترور دادستان / سارنوال ولایت پکتیا درروزپنجشنبه درکابل که هرسه تلفات جانی فراوانی داشت،باعث شد که نویشته ی هفته ی کنونی ام هم درباره ی سفرمهمانان پاکستانی ای رئیس جمهورافغانستان باشد.سفریکه ترورهای یاد شده وشدت گرفتن حمله های تروریستان ونبرد نیروهای دولتی علیه آن ها در14 ولایت افغانستان را باخود به همراه داشت.
طوریکه، درنویشته های پیشتر یادآورشده بودم،تمام سفرهای مقام های پاکستانی به کابل،پیش یاپس ازسفر،بم گذاری ها وعملیات خود کشانه ی طالبان درکابل وولایت ها را بدنبال داشته است.درواقع،سخت ترشدن حملات تروریستی طالبان هم زمان با سفرهای مقام های نظامی- امنیتی - سیاسی پاکستان به کابل،ازاین پرسمان سخن درآستین دارد که، همسایه ی شرقی ومسلمان افغانستان چیزی بنام اخلاق وبرا دریی دینی وهمسایگی نیکورا درگفته ها وکرده های خود درپیوند باکشورما نمی شناسد وهمچنان گمان کرده ومی کند که طرف مقابل چنان بی خاصیت ونادان است که نمی داند دغلکاری ودوگانه بازی کردن ها سالها است که درکشورشان توسط پاکستان جریان دارد.اینکه، سیاست کاران ونظامی های پاکستانی درپیوند با میزبانان افغان خود چه فکرمی کنند،مسئله ی منوط به خود شان می باشد؟ اما مردم وسیاست کاران افغانستان دانسته اند که با شیادی وریاکاری ومسلمان نمایی همسایه ی خاوریی خود روبرومی باشند؟ همسایه ی شیادی که به گفته ی پیامبراسلام ص ،بی شرمی چنان ازانسانیت بیرونش کرده است که نمی داند که نه تنها افغان ها،بلکه جامعه ی بشری دریافته است که پاکستان نه کشورپاکان بلکه به کشورناپاکان وتروریستان تبدیل شده است! تغییرماهیتی که برخلاف اندیشه های مبارزان وپایه گذاران تحریک پاکستان بویژه اقبال وجناح می باشد!
بهرصورت،همسایه وهمسایگی جبرطبیعت وجغرافیا است؛ نه مسئله ی اختیاری که تعویض کرده شود.ازاین رو،مسئولیت تاریخی افغان ها وپاکستانی های سیاست کارونظامی می باشد که اهمیت جبرطبیعت وجغرافیا وتغییرناپذیری آن را درک کرده دنبال احترام متقابل وپذیرش منافع یک دیگربگردند؛ نه این که، بزرگی وکوچکی خاک را بهانه ساخته برخلاف منافع هم دیگرعمل نمایند.عملی که چهل سال است توسط پاکستان علیه افغانستان ادامه دارد وکمکی برای منافع هردوطرف که خیر،هرگز،حتابه نفع دوگانه بازان پاکستانی وکشورشان هم نکرده است.بنابراین،بهتراست بدومسئله اشاره کرده نویشته را ادامه دهم:نخست،اشرف غنی،رئیس جمهورافغانستان پیش ازرسیدن مهمان هایش به کابل ،به صراحت گفته بود که"جنگ برماتحمیل شده است وجنگ را باجنگ پاسخ می دهیم" که نظرونگاه عاقلانه ودرست می باشد وباید برآن اصراروعمل کرده شود.دوم،برپایه ی مطالب پخش شده دررسانه ها،بخش های ازگفت وگوهای دوطرف درکابل برملا شده است که هم دقت جانب افغانستان رامی طلبد وهم نمایانگر دغلکاری کاری پاکستانی هامی باشد.
بطورنمونه،اشرف غنی گفته است که:"افغانستان وپاکستان،قربانی کوتاه نظری های گذشته نمی شوند" که برداشت بسیارآرمان گرایانه می باشد؛ ونوازشریف،طوریکه دربخش بی بی سی فارسی وتارنمای روزنامه ی دان / بامداد،چاپ پاکستان خواندم،گفته است که:"حملات وجنگ های جاری طالبان درافغانستان رامحکوم می نماید"! جالب این است که، پیشتر،رویترز/ خبرگزاریی برتانیه گزارش داده بود که نوازشریف، جنگ های جاری درافغانستان راسرزنش کرده بود که درآن ابهام دیده می شد.به این معناکه،جنگ های طالبان ونیروهای دفاعی افغانستان راکه اولی برای پاکستان ودومی برای دفاع ازافغانستان می رزمد،محکوم می نماید. اینکه، سخنان اشرف غنی ونوازشریف تا چه اندازه موثردرپالیسی سازی ها واجرای پالیسی ها می شوند،منتظرکردارها،نه گفتارهاباید ماند.بله،درطرف افغانستان همواره موضع درست بوده است؛ به این خاطرکه،خواستاربسته شدن مرکزهای تروریستی علیه سرزمین ما درپاکستان بوده ومی باشد.درحالیکه،برخلاف،پاکستان همواره ازمبارزه ی مشترک علیه تروریسم سخن گفته وخلاف آن کارکرده است.
بطورنمونه،درهمین سفراخیر شریف های سیاسی - نظامی هم،طرف پاکستان براین اصل تاکید داشته است که ازمناطق مرزی خودش اجازه نمی دهد که تروریستان علیه افغانستان عمل کنند.وعده ی که درآغازبرای افغانستان امیدوارکنده بود؛اما حمله ی های تروریستی روزبعد درهلمند،کابل،آدم ربای درپکتیا ودرگیری های روزشنبه درننگرهار وجنگ هاوترورها دردیگربخش های افغانستان نشان دادند که میان گفتاروکردارطرف پاکستانی فاصله ی آسمان تازمین وجود دارد.ازسو دیگر،این خبرهم ازدرون اتاق گفت وگوهای دوطرف به بیرون درزورسانه ی شد که هیات پاکستانی اصرارداشته است که دولت افغانستان باید طالبان پاکستانی وبلوچ های ناراضی پناه برده درخاک خود راکه علیه پاکستان کارمی کنند تحویل آن ها دهد؛اماهرگزنگفته است که طالبان ودیگرتروریستان افغانِ پناه برده به پاکستان وکمک گیرنده از آن راتحویل دولت افغانستان می دهد یانه؟ افزون براین که، اشاره ی مبنی برتحویل دهی طالبان مقیم کویته وپشاوررا برای دولت افغانستان نکرده است؛درواقع،براین اصل تکراری وبهوده بازپا فشرده است که طالبان را برسرمیزمذاکره آماده می سازد.
دراین زمینه،مسئله ی پرسش برانگیزاین است که، ارتش پاکستان تاکنون چندین جنگ علیه طالبان خودش بنام های المیزان،راه راست،راه نجات،راه حق و اخیرینش ضرب عضب / شمشیرپیامبررا ازماه جون 2014تاکنون دروزیرستان راه انداخته است.بنا براین،سوال این است که،ازنظر باوروکارکرد، فرقی میان طالبان افغان- پاکستانی وجود ندارد. پس،چراعلیه یکی جنگ می شود ودیگری برای گفت وگوباحکومت کابل باید تشویق شود؟ ازهمه مهم تراین که،حکومت پاکستان ازماه اگست سال گذشته تاکنون، امنیت اسلام آباد را برای نظامی های ویژه ی خود داده است تا خطرتروریسم طالبان را دفع نمایند؛اما کمک می کند به این که طالبان افغانی باحکومت افغانستان مذاکره نمایند.این تاکید هم درزمانی می شود که، طالبان دارودسته های پراکنده - تروریست - جنایت کاری می باشند که باید سرکوب یامدنی- سیاسی ساخته شوند؛ نه اینکه، امتیازهای سیاسی - حقوقی دریافت کرده بیشترازپیش تروروتباه کاری نمایند.
با درنظرداشت موضع دوگانه - ریاکارانه ی پاکستان که هم تروریسم را به افغاستان صادرمی کند هم دست دوستی ومبارزه ی مشترک با کشورماعلیه تروریسم دست ساخت خودش درازمی کند،سوال این است چه شیوه وسیاستی باید توسط دولت افغانستان درپیش گرفته شود تا هم تروریسم مهارشود هم پاکستان سرعقل آورده شود؟ روشن است که، هم درپاکستان هم درافغانستان ؛مردمان هردوکشوربا دولت های ناکام روبرومی باشند.البته با این فرق که، درپاکستانِ دارای دولت شکست خورده،ارتش به حیث دولت مافیای دردرون دولت شکست خورده فعال است.برخلاف،درافغانستان هم دولت کارآمد نیست وهم ارتش آن درموقعیتی نیست که نقش دولت مافیای درون دولتی مانند نقش ارتش پاکستان را بازی نماید.کمبودی که ارتش مافیایی- غارتگرپاکستان با صادرکردن تروریسم به گستردگی آن می افزاید.اکنون که، پاکستان وافغانستان گرفتاردولت های ناکام می باشند وائتلاف جنایت کارانه ی ارتش پاکستان با ملاهای آن کشور تروریسم طالبان افغان - پاکستانی راتولید وبجان افغان ها انداخته است،به نفع دولت افغانستان می باشد که کمبودی های خود وپاکستان را دیده خود را آماده ی دفاع خودی دربرابر تروریسم صادراتی همسایه ی خاوری خود نماید.
روشن است که، برای رفع چنان کمبودی ها ومبارزه ی سرنوشت سازدرجهت مهارتروریسم، دست زدن به اقدامات زیر بسیارکارسازتمام خواهد شد:نخست،پاکسازی ستون پنجم پاکستان ازدستگاه دولتی به خصوص نهاد های دفاعی- امنیتی.پاکسازی که کمک بزرگی خواهد کرد برای روند دولت سازی؛ ودولت سازی هم تنهاعاملی سرعقل آورنده ی پاکستان درسمت دست برداشتن ازحمایت تروریستان علیه افغانستان می باشد.دوم،بسیج مردمی درسمت جنگ علیه تروریسم صادراتی ازپاکستان.مسئله ی که اکنون دربسیاری بخش های کشوربه خصوص درشمال داغ ترشده است.سوم،غوربالای کمبودی های پاکستان در سطح درونی اش وبی اعتمادیی که نسبت به آن به حیث یک کشور پرورش دهنده ی تروریسم درسطح منطقه وجهان رونماشده است.درگام چهارم،اعتناکردن به وعده های پاکستان درجهت کمک به مذاکرات آشتی جویانه میان دولت وطالبان؛ البته با این شرط که، هرگونه مذاکره با طالبان با پایان فوریی عملیات تروریستی - خود کشانه توسط آن ها وروی آوردن شان به شیوه های مدنی- سیاسی- حقوقی مبارزه وابسته ساخته باشود.
برای این که، نویشته بد را زا نه کشد؛درباره ی سه مسئله ی یاد شده توضیح کوتاه داده مقاله را به پایان می رسانم:نخست،پاکسازی دستگاه دولت ازمهره های پاکستانی وشتاب بخشیدن به روند دولت سازی.کاریکه همسوئی کامل رئیس جمهورورئیس اجرائیه وتیم هایشان را طلب می کند.دوم،بهره برداری ازکمبودی های درونی پاکستان درجهت مهارتروریسم.سوم،مشروط کردن مذاکره با طالبان با پایان عملیات تروریستی- خود کشانه- دیگرکشانه وروی آوردن آن هابه مبارزه ی مدنی- سیاسی- قانونی.مبارزه ی که درقانون اساسی افغانستان بسیارخوب تصریح وپذیرفته شده است.بهرحال،تجربه های تاریخی- سیاسی نشان داده اند که دشمنان درونی خانه بیشترازدشمان بیرونی آن ویرانگری کرده می توانند.ازاین رو،پاکسازی دستگاه دولت ازستون پنجم پاکستان هم کمک به دولت سازی هم کمک درمهارتروریسم می کند.اگراین پاکسازی با بهره برداری ازکمبودی های درونی وبدنامی پاکستان به حیث یک کشورحامی تروریسم درسطح جهان ومنطقه همراه ساخته شود،بدون شک،افغانستان هم دارای دولت کارآمد می شود هم برتروریسم ودیگرباندهای جنایت کارِ مخل امنیت غلبه پیدامی کند.روشن است.زمانی که دستگاه دولت ازستون پنجم پاکستان پاکسازی شود،عامل ویرانگردرون خانگی نیست شده افغانستان تنها با دشمن بیرونی وابزارجنگ نیابتی اش یعنی تروریسم مواجه می شود.دراین صورت،دولت به سوی کارآمد شدن وعرضه ی خدمات برای مردم حرکت می کند.مسئله ی که پاکستان رابه تغییر رفتاروکردارش درافغانستان وادارمی کند.درواقع،وادارکردن پاکستان به تغییرپالیسی باعث دومسئله خواهد شد:نخست،بالارفتن توان دولت درسمت تامین حاکمیت سرزمینی.دوم،زیرفشارقرارگرفتن پاکستان درجهت بستن مرکزهای آموزش وصادرکردن تروریستان به افغانستان.دراین صورت،نتیجه روشن می شود وآن این که: پاکستان سرعقل می آید؛ وباسرعقل آمدن آن، طالبان افغان یا روی به سازش باپذیرش قانون اساسی افغانستان می گذارند ویامنزوی شده به کناره ی جامعه وسیاست رانده می شوند.

Saturday, 9 May 2015

پاکستانی ها ازرفت وآمدهای اخیرشان به کابل چه می خواهند؟


ابراهیم ورسجی
19-2- 1394
درروزهای اخیر،سخن ها وگزارش ها دررسانه های افغانستان ومنطقه از رفت وآمد های پنهان وآشکار مقام های پیشین و کنونی پاکستان به کابل پخش شدند.سخن ها وگزارش های که شک وبدگمانی برانگیزند تا امید بخش.بهرحال،چون سیاست افغانستان بی ثبات - نابسامان وسیاست پاکستان دغل ومافیای- تروریست پرورمی باشد،حق با مبصران وتحلیل گران خام وپخته ی افغانستان می باشد که درزمینه ابرازنظردرخورتوجه نمایند.درحالیکه،ابرازنظرهای گونه گون تحلیل گران ومبصران افغانستان درجای خود ارزشمند می باشد؛امانویسنده درزمینه نگاه خاص خود را دارد که ابرازمی نماید.روشن است که، درزمینه با پرسمان های بدگمانی برانگیزی روبرومی شویم که لازم است به بررسی آن ها پرداخته شود.واقعیت این است که، ازآغازبکاراشرف غنی احمدزی به حیث رئیس جمهوردرتاریخ نهم میزان سال گذشته تاکنون ،آقای رئیس جمهور دررابطه به پاکستان چنان خوش بینانه برخورد کرد که گمان می رفت نشانه های استواری ازطرف پاکستان دریافت کرده است.ازاین رو،چنان شتاب زده وغیرمعمول به مرکزفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی رفته طوری وانمود کرد که کفتاریک شبه گوسفند شده وروابط کابل - اسلام آباد،وارد برهه ی پساتروریسم دست پرورده ی پاکستان می شود.
پس ازرفتن آقای غنی به مرکزفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی وابرازآمادگی اش درکابل که دانشجویان اردوی افغانستان را برای آموزش فن آوری نظامی به پاکستان می فریستد ودرمعاهدات نظامی- امنیتی میان کابل - دهلی نو،امضاشده توسط کرزی نیزبازنگری می کند، زنگ خطرنواخته شد که فریب کاری پاکستان دردوره ی کرزی دردوره ی اشرف غنی هم تکرارمی شود.با وجود این سخن فرمانده ارتش پاکستان درکابل پس ازسفر غنی به اسلام آباد وراولپندی که" دشمن افغانستان ،دشمن پاکستان می باشد" و دغلکاری های بی شمارقبلی پاکستان،هم بدگمانی ها ادامه یافت وهم یک شمع کمرنگ در دروازه ی ورودی یک تونل تاریک – درازوژرف، بنام روابط پرفرازوفرود افغانستان - پاکستان روشن شد.پرسمانی که هرپژوهش گرسیاست وامورامنیتی- درون - میان کشوری را به غور وژرف نگری وادار می کند.بهرحال،برپایه ی این سخن نغزپارسی که "خوش بود گرمحک تجربه آید به میان / تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"! بزودی، دغلکاریی پاکستان باردیگرخود نمائی کرد.
بنابربرآن،دیری نه پایید که کفتار پوست گوسند راکه به تن کرده بود دورانداخته به قیافه ی اصلی اش خود نمائی کرد؛البته با سخت ترین حملات تروریستی نه دراطراف بلکه درکابل.ازاین رو،درزمستان گذشته، کابل پذیرای بیشترین حملات تروریستی- پرتلفات شد.حملاتی که هم رئیس جمهورغنی را سرگیجه کرد وهم تیغ رقیبانش به خصوص بی باوران به صداقت پاکستان به وعده هایش را بیشترازپیش تیزترکرد تا به نفراول بگویند که ره به ترکستان دارد نه کعبه.درحالیکه ، زمستان گذشته، مردم کابل شاهد زشت ترین حملات تروریستی طالبان بودند؛ رئیس جمهورسفرهای زیارتی وسیاسی چندگانه به عربستان کرد.دراصل ، سفرهای رئیس جمهوربه عربستان این گونه تفسیرشد که این کشوربا پاکستان هم مناسبات دوستانه دارد وهم منبع مالی برنامه های تروریستی آن درافغانستان می باشد.درشرایطی که هم افغان های آگاه وهم پاکستانی های سیاسی- نظامی بحث ها درباره ی نتایج سفرغنی به عربستان می کردند،هم تروریسم پاکستانی درکابل وولایت های افغانستان داغ ترشد وهم توقع به توان عربستان درتغییر سیاست تروریست پروری پاکستان بالاگرفت.
درچنان شرایطی،ملک عبدالله،پادشاه عربستان در17 هم ماه جدی مرد وجایش را ملک سلمانِ تازه کارگرفت.چون پادشاه تازه کار،سیاست سلف خود را دربرخورد با رخنه ی ایران درخاورمیانه به خصوص در یمن کمرنگ دیده بود،فورن دست به تحرکات بی سابقه زده هم رئیس جمهورافغانستان هم نخست وزیرپاکستان را بریاض دعوت وازایشان خواست که دریمن به کمک باصطلاح خادم حرمین - شریفین با توان نظامی دست بزنند.ازاین رو،دغلکارانه درپاکستان وافغانستان این ذهنیت تقویت شد که حرمین - شریفین یا کعبه ومدینه درخطراست وباید مسلمان ها بدفاع ازآن ها برخیزند! درپاکستان که ، دغلکاری وپول گیری ازعربستان همیشه بازارگرم دارد،اما درافغانستان نه توقع پول گیری بلکه توقع به کمک عربستان دروادارکردن پاکستان به بستن مرکزهای تربیت تروریستان وصادرکردن آن هابه افغانستان برجسته شد.ازاین که، رئیس جمهورافغانستان وعده ی هرگونه کمک به عربستان درجهت حمایت ازسیاست آن دریمن را داده بود،این بحث درکشورجنگ زده ی مابالاگرفت که با ایران چه باید کرد؟ ایرانی که هم درعراق وسوریه پوزعربستان رابه خاک مالیده وهم دریمن توسط زیدی ها وسنی های مخالف ریاض چنان ترس درخانواده ی السعود / خانواده ی حاکم برعربستان خلق کرده است که برای دفع آن شاه کهنه سال عربستان آماده ی پذیرش هرگونه ماجراجوی شده است.
طوریکه دیده شد،پادشاه عربستان بتاریخ 26 مارس- 6 حمل،بمباردمان هوای یمن را آغازوتوقع داشت که رئیس جمهورافغانستان ونخست وزیرپاکستان به کمکش بشتابند.ازقبل معلوم بود که افغانستان درگیرمبارزه باتروریسم صادراتی ازپاکستان می باشد وتوان فرستادن سربازان به یمن را ندارد.اما پاکستان صادرکننده ی تروریسم به افغانستان وپول های گزاف گیرنده ازعربستان،ازترس جامعه ی شیعه ی خود وترس ایران مسئله رابه پارلمان سپرد که توسط آن سهم گیری نظامی پاکستان درجنگ عربستان بریمن ردشد.درحالیکه، رد شدن سهم گیری نظامی پاکستان درجنگ یمن به نفع افغانستان بود،به این خاطرکه،منافقت مرکزتروریسم برای ریاض هم برملا شد. اما، افغانستان هم دردرون وهم دررابطه به ایران دشواری های داشت که نمی توانست حتا ازحمایت سیاسی ازموضع عربستان هم دفاع معقول نماید.ایران که هم درخاورمیانه هم درمنطقه ی ما موضع قوی تری داشت ودارد، درمبارزه با تروریسم ، همسویی با هند،روسیه،چین وکشورهای آسیای مرکزی دارد.ازاین رو، می تواند هم به افغانسان درمهارتروریسم کمک گیرنده ازپاکستان کمک نماید وهم موضع پاکستان را درتمام منطقه دچارآشفتگی کند.پرسمانی که بهره برداری ازآن توان و پختگی سیاسی دستگاه رهبری افغانستان را اقتضا می کرد ومی کند.
دراین راستا،رئیس جمهورافغانستان سفری کرد به تهران وتوانست که پل تخریب شده درمناسبات دوطرف بخاطرحمایت ازموضع عربستان دریمن را تا اندازه ی ترمیم نماید.پس ازسفربه تهران،رئیس جمهورافغانستان به هند سفرکرده به میزبان خود اطمنان داد که تغییری درسیاست ازپیش عیارشده میان کابل ودهلی صورت نمی گیرد ودرواقع قول وقرارهای دفاعی - امنیتی امضا شده توسط کرزی باهند راتوثیق کرد.موضوعی که، باعث نگرانی وتشویش درپاکستان گردید.به سخن دیگر،گرایش قبلی رئیس جمهورافغانستان به سوی پاکستان وبرخلاف تاکیدش برمناسبات همه جانبه باهند وتاکید براین اصل که اگرپاکستان ازخاک خود اجازه ی تجارت دوطرفه میان کابل ودهلی راندهد،برای آن اجازه ی دسترسی به آسیای میانه ازخاک افغانستان داده نمی شود،خواب نظامی ها وسیاسی های پاکستانی راپریشان کرد.پس ازپریشان خوابی،پاکستان دوکارزیررادرافغانستان راه اندازی کرد:نخست،طالبان را تشویق کرد تا بنام حملات بهاری تروریسم وجنگ را درافغانستان به خصوص درشمال گسترش دهند.دوم،سخن ازخطرداعش برای افغانستان ومذاکره میان کابل وطالبان راداغ کرد.
درواقع،هدف پاکستان ازداغ کردن بازارخطرداعش وجنگ بهاری طالبان این بود که نیروهای دفاعی افغانستان درنبود نقش جنگی ناتو کم آمده باعث می شود که حکومت کابل به خواسته های اسلام آباد زیرنام مصالحه باطالبان تن بدهد.برخلاف توقع پاکستان،توحش طالبان دربدخشان وجلال آباد وجاهای دیگروطن ما؛ مردم راعلیه آن ها بسیج ونیروهای دفاعی چنان به تروریستان درقندز تودهنی زدند که برای نظامی های پاکستانی غیرقابل پیش بینی بود.ازاین رو،طالبان را درقندز درمخمصه دیده،باردیگرنظامی ها وسیاست کاران شیاد پاکستانی ازکانال های علنی وزیرزمینی وارد شده گردهمای دوحه رابرای اززیرفشاربیرون کردن طالبان درقندزراه اندازی کردند.درچنین حالتی،اشتباه رئیس جمهورافغانستان این بود که فرماندهان جنگ را ازقندزبه کابل خواسته کمک به کاهش فشار سربازان افغانستان برطالبان کرد.موضوعی که هم درفضای رسانه ی- مجازی هم درفضای رسانه ی- واقعی- درونی- بیرونی، انتقادهای سخت ونرم ازرئیس جمهوررا دامن زد.با وجود شیطنت پاکستانی ها، شکست مذاکرات دوحه وشکست طالبان درولسوالی ناوه ی غزنی دربرابرنیروهای دفاعی- امنیتی،بدشواری طالبان وبادارشان افزود.
بنابراین،پاکستان که توان رزمی اردو وپولیس افغانستان را درنبود ناتو درقندزدید ومذاکره ی دوحه هم بی نتیجه تمام شد،باردیگر،به بازی های شیادانه دست زد که اقدامات زیرنماد آن ها می باشند:نخست،آمدن بی سروصدی رضوان اخطر،رئیس آی اِس آی به روز چهارشنبه 16 ماه ثوربه کابل.دوم،آمدن زرداری ویوسف رضاگیلانی به روزپنجشنبه 17 ماه ثوربه کابل.درحالیکه،رسانه های پاکستان وافغانستان درباره ی علت های سفرهای یاد شده چیزی قناعت بخشی نه گفتند،اما این مسئله روشن است که دو عامل زیر انگیزه ی اصلی چنان سفرهای یاد شده می باشد:نخست،گرم شدن مناسبات میان کابل ودهلی که پاکستانی های دوگانه بازدرصدد برهم زدن آن برآمده بودند.دوم،ضرباتی سختی که طالبان درقندز واخیران درناوه ی غزنی ازنیروهای دفاعی- امنیتی افغانستان درنبود نقش جنگی ناتو خوردند.درواقع،ضربات یاد شده به ثبوت رساند که نیروهای دفاعی- امنیتی افغانستان توان مقابله باتروریسم رادارند ودرآغازین حرکت دفاعی خود پوقانه ی پندیده ی جنگی- بهاری طالبان راتهی ازهواکردند.
درواقع،تهی ازباد شدن پوقانه ی جنگ بهاری طالبان که جزسربریدن دروردوج بدخشان،بم گذاری ترسناک - پرتلفات درجلال آباد ،شکست رسواخیزدرقندز- غزنی،انگیزه ی تازه ی جنگی پیداکردن مردم به خصوص جهادی ها درشمال وبخش های دیگر افغانستان علیه پاکستان وطالبان،سروصدابلند کردن وکیلان درپارلمان علیه سیاست های کمرنگ دولت وتناقض گوئی های مقام های امنیتی دررابطه وبرخورد باتروریستان،مسئله های زیررا نمایان ساخت:نخست ،برای پاکستان نمایان شد که نیروهای دفاعی افغانستان درنبود نقش جنگی ناتوهم می توانند تروریسم طالبان - آی اِس راتودهنی دندان شکنی بزنند.دوم،بی تصمیمی رئیس جمهوررانمایان ساخت.سوم،کارنامه ی سیاه ستون پنجم پاکستان دردرون دستگاه دولت رابه نمایش گذاشت.دردوره ی حکومت ذلت بارکرزی که ستون پنجم پاکستان درتبانی باطالبان به پیش می تاخت،ازبدرخ دادها،کم تردرباره اش بحث می شد.برخلاف،اکنون،رخ دادهای راشاهد هستیم که نشان می دهد ستون نامبرده بیشترازتروریستان تباه کاری می کند وبحث های هم درباره ی آن دررسانه بالاگرفته است که خوشایند می باشد.
بطورنمونه،درفاجعه ی وردوج بدخشان،ستون پنجم بیشترازتروریستان درسربریدن سربازان نقش بازی کرد.مسئله ی که ژنرال بابه جان،قومندان امنیت بدخشان بسیارخوب به توضیح درباره اش پرداخته سخن ازبی هوش کردن سربازان با خوراک آلوده ،بعدن هجوم تروریستان برآن هاوبریدن سرهایشان وتداوی تروریستان زخمی توسط رئیس شورای ولایتی را فاش ساخت.ببینید! دربدخشان که ستون پنجم پاکستان این گونه جنایت علیه سربازان و مردم می کند،درجنوب ومرکزباید تباه کاریی آن صدهامرتبه بیشترباشد که هست.بهرحال،به نفع رئیس جمهور،رئیس اجرائیه وتیم هایشان ومردم افغانستان می باشد که کارهای زیر جدی وعاجل روی دست گرفته شوند:نخست،فداکاری وقربانی نیروهای دفاعی- رزمی وطن که درنبود نقش جنگی ناتو برنامه ی جنگ بهاری طالبان وپاکستان را کم اثرساختند ارج گذاشته شود.دوم،دستگاه تدارکاتی اردو،پولیس وکارکنان امنیتی ازبدکاران ودزدان پاکسازی شود تا معاش وخوراک وپوشاک سربازان، پولیسان وافراد امنیتی بدرستی پرداخت شود تا رخ دادهای زشتی مانند وردوج به نفع دشمنان وطن پیش نشود.سوم،ستون پنجم پاکستان یاتروریستان درون دستگاه دولت پاکسازی شوند.چهارم،رسانه های دولتی وخصوصی تا حدتوان به فاش سازیی تروریسم وستون پنجم طرفدارآن دردرون دولت بپردازند.پنجم،رئیس جمهورورئیس اجرائیه باید مسئولانه وقاطعانه باپاکستان وارد بحث وگفت وگوشده برای آن بفهمانند که دیگررفتاردوگانه ی آن به هیچ صورت قابل پذیرش نیست.
دراین راستا،معلوم است که افغانستان به حکومت خوب وکارآمد نیازمبرم دارد تا هم مشکلات درونی وهم دسیسه گری های پاکستان ودیگران را خنثی نماید.روشن است که، تنها باکارآمد ساختن حکومت وبالابردن توان آن درتامین حاکمیت ملی است که پاکستان درسیاست تروریست پرورافغانی اش بازنگری می کند.پس،لازم است که سران دولت افغانستان همه تلاش های خود را درمحور سیاست کادری وعزل ونصب های شایسته سالارانه متمرکزبسازند.تاکید برسیاست کادری وشایسته سالاری،ایجاب این رامی کند که دولت افغانستان هم ازستون پنجم پاکستان هم ازنااهلان بازمانده ازحکومت فاسد وتباه کارکرزی پاکسازی شود.متاسفانه،هنوزهم کرزی های فاسد درنهادهای دولتی هم فساد می کنند هم ازستون پنجم پاکستان درجهت فربه کردن تروریسم حمایت می کنند.برای اینکه، حکومت خوب وکارآمد شود وحاکمیت سرزمینی راتامین کرده بتواند،هیچ وسیله وابزاری جزراه اندازی یک سیاست کادری درست وزیروبالاکردن افراد شایسته،پاک ولایق درنهادهای دولتی بوده نمی تواند.زمانیکه سیاست کادری شایسته سالاروپیاد کردن درست آن باهماهنگی تیم های رئیس جمهورورئیس اجرائیه یک جاساخته شود،بدون شک،افغانستان دارای نظام سیاسی می شود.وقتیکه افغانستان دارای نظام سیاسی شد،پاکستان مرکزهای آموزش وپرورش تروریستان برای صادرکردن به کشورمارابسته باپذیرش احترام متقابل وارد صلح،همزیستی وهمسایگی خوب می شود.درغیراین صورت،ازرفت وآمدهای سیاسی ها وامنیتی های بازنشسته وبرحال آن کشوربه کابل،نتیجه ی درجهت مهارتروریسم وتامین صلح وآسایش،فراچنگ افغانستان نمی شود.

Tuesday, 5 May 2015

فرستادن طالبان زیرنام داعش ازطریق شمال افغانستان به آسیای میانه؛ازتئوری توطئه، تاواقعیت!


ابراهیم ورسجی
15-2-1394
ازیک ماه بدین سوکه جنگ دربدخشان وبعدن درقندزمیان طالبان ونیروهای حکومت زبانه کشید،این دیدگاه ونظردامن زده شد که امریکا،عربستان وپاکستان تصمیم گرفته اند داعش را ازطریق شمال افغانستان به آسیای مرکزی صادرنمایند! مسئله ی که ترکیبی ازواقعیت وتئوری توطئه را باخود دارامی باشد.من به حیث شخصی با پایه ی دانش وتحصیلات درسیاسست وروابط بین المللی، باور به تئوری توطئه ندارم وبرایم بزرگ ساختن خطرداعش درافغانستان بویژه درشمال، بدون رابطه به تئوری توطئه نمی باشد.پیش ازاینکه، این نویشته راتهیه وپیش کش دوستان نمایم، با یکی ازشاگردان قبلی ام دردانشکده ی حقوق دانشگاه کابل که درولایت سرپل می باشد،بحث ومبادله ی نظرداشتم.ازاوپرسش های دربار ی وضع سیاسی- امنیتی سرپل،سمنگان،جوزجان وفاریاب کردم، به من گفت که:" نابسامانی درسرپل ناشی ازبی کفایتی حکومت،زدوبندهای میان گروهی ودرون گروهی،تقسیم نادرست فرصت هاو...می باشد."موضوعی که برتری برتئوری توطئه دارد.ازاین رو،وضع بدخشان راهم نمونه ی مانند وضع سرپل می دانم که ناتوانی وفساد حکومت محلی جاده سازی برای طالبان کرده است.پس،حق باعلومی،وزیرداخله است که گفت:"جنوب رادشمنان خراب وشمال را دوستان بی ثبات کردند."منظورش ازدوستان؛ دولتی های می باشند که چه به حیث ستون پنجم پاکستان وچه ازروی حماقت ،شکم پرستی ،نادانی وناتوانی به کمک دشمن شتافته اند!
ازسوی دیگر،موجودیت ستون پنجم پاکستان دردرون دولت که ساخته ی کرزی وتیم فاسد- وطن فروشش می باشد،کمک به بحران وبازگشت تروریسم درکل کشور واکنون درشمال کرده است.دررابطه به این مسئله که غرب برنامه ی برای صادرکردن طالبان زیرپوشش داعش به آسیای مرکزی ازطریق شمال افغانستان دارد،من امریکا،پاکستان وعربستان را بسیارناتوان درپیاده کردن این برنامه می بینم.مثلن،امریکا،عربستان وپاکستان،ازلیبی تاپشاور،گرفتارتنش وبحران شده اند.بحرانی که مهارآن دشواربه نظرمی رسد.بطورنمونه،عربستان یمن را ازطریق بمباردمان های هوای ویران کرد؛همان گونه که پاکستان، افغانستان را باصادرکردن تروریسم ویران وتاکنون به ویران گری ادامه می دهد.جالب این است که، عربستان دردوماه گذشته ازطریق بمباردمان های هوای تمام زیرساخت های یمن راویران وکمک به تقویت بیشترزیدی هاوطرفداران علی عبدالله صالح،رئیس جمهورقبلی این کشور کرده است.اکنون که، زمان پیاده نظام به یمن فرارسیده است،عربستان سربازندارد که به خاک یمن پیاده نماید ومصروپاکستان هم برایش سربازنداده اند.ازاین رو،به کشورسنگال مراجعه کرده است تا سربازان اجاره ی برای جنگ داخلی یمن خریداری نماید.این است وضع عربستان،کمک کننده ی مالی برای پاکستان دربرنامه ی طالبان – تروریست پروری اش.
درچنان شرایطی،دومسئله برای من بسیارمهم می باشد:نخست،برخورد دولت وحدت ملی باستون پنجم پاکستان دردستگاه دولت.اگراین کاربشود،پروژه ی ویرانگری پاکستان درشمال وتمام کشوربی اثریاکم اثرمی شود.دوم،واکنش روسیه،کشورهای آسیای مرکزی،چین،ایران وهند.معلوم است که چین تجارت پیشه است ومقدارتجارتش باپاکستان بسیارناچیزاست درمقایسه باهند وروسیه،ایران وآسیای مرکزی.پس، درکنارپاکستان به حیث کمک کننده به صادرکردن تروریسم ازطریق افغانستان به آسیای مرکزی قرارنمی گیرد،یعنی متحد روسیه وایران می شود.روسیه هم مانند شوروی سابق به آسیای مرکزی برمی گردد.ازاینکه، روسیه امریکارادراوکراین شکست داده وکریمیه راهم گرفته است،گستاخانه درآسیابه پیش می تازد.دراروپاهم،پاریس وبن درمسئله ی اوکراین باامریکانیستند.حتاهمین دیروز ،رئیس جمهورچک برای غربی هاتوصیه کرد که تحریم علیه روسیه آن راخشن ترمی سازد.بناء باید حذف شود.ازاین رو،پیشبردن برنامه ی صادرکردن تروریسم به آسیای مرکزی ازشمال افغانستان بدونتیجه منجرخواهدشد:نخست،ازسرگرفته شدن جنگ های جهادی هاوطالبان که فرارتکنوکرات هاازکابل رارقم می زند.دوم،موضع مشترک قدرت های منطقه ی علیه امریکاوپاکستان ونتیجه هم درنهایت به فروپاشی پاکستان وخلع سلاح اتومی پنجاب توسط امریکا ازترس رسیدن سلاح اتومی آن بدست تروریستان خواهدبود.روشن است.تجزیه ی پاکستان کمک به یک طالبستان دروزیرستان وتغییرنام افغانستان به خراسان دربرهه ی بعدی راباعث خواهد شد.بهرحال،چه روسیه ضعیف شود یانه،چه داعش صادرشود یانه،سیاست های بعدی غرب کوچک کردن بسیاری کشورهای مسلمان می باشد که ازسوریه،عراق ویمن شروع وبه جنوب ومرکزآسیاخواهد رسید.برنامه ی که غرب بحرانسازشروع وازتثبیت اوضاع بعدازآن عاجزمی باشد.طوریکه درافغانستان پساطالبانی وعراق پسا صدام حسین ،دیده شد.


Saturday, 2 May 2015

سفررئیس جمهورافغانستان به هند وتاثیرآن برمبارزه علیه تروریسم


ابراهیم ورسجی
12-2-1394
هفته ی گذشته،آقای اشرف غنی،رئیس جمهورافغانستان سفرسه روزه به هند داشت.پیش ازآن سفر،بحث ها وسخن های بسیاری درباره ی ارزش سفررئیس جمهورافغانستان به هند باتوجه به گوشه ی چشم مهربانانه اش نسبت به پاکستان ابرازورسانه ی شده بود.اکثرمبصران درباره ی سفر آقای غنی به هند این گونه ابرازنظرکرده بودند که درنخستین برهه ی رسیدن به ریاست جمهوری درخزان سال گذشته، به اسلام آباد رفته وبازیرپاکردن عرف دیپلماتیک به پایگاه ارتش پاکستان به راولپندی سرزده وزیاد کرنش به نظامی ها وسیاست کاران پاکستانی به امید اینکه کمک به روند گفت وگوهای صلح میان کابل وطالبان نمایند،نشان داده است.ازاین رو،سفرش به هند مورد کم مهری میزبانش واقع خواهد شد.ازسوی دیگر،بارفتن کرزی ورسیدن آقای غنی به مقام ریاست جمهوری افغانستان وسخنان نرمش به نشانه ی پاکستان،این امید واری دامن زده شد که سیاست تروریست پروری پاکستان را دیگرگون می کند.وقتیکه نظامی هاوسیاسی های پاکستانی هم به کابل رفت وآمد کردند،به خوش بینی دررسانه های پاکستان وافغانستان دامن زده شد که گویا مناسبات هردوکشوروارد برهه ی پساتروریسم خواهدشد.
دراین راستا، زمانیکه راحیل شریف،رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان درکابل گفت که: "دشمنان افغانستان ،دشمنان پاکستان می باشند" وچودری نثارعلی خان،وزیرداخله ی پاکستان گفت که:"روابط افغانستان وپاکستان هیچ زمانی به اندازه ی امروز دوستانه نبوده است"؛همچنان،رئیس جمهورافغانستان سخن ازلغو معاهده ی استراتژیک با هند که توسط سلفش امضا شده بود گفت واقدام به فرستادن دانشجویان نظامی به پاکستان نمود،این بدگمانی را تقویت کرد که او دارد نقش سازنده ی هند درافغانستان را پشت معرکه انداخته بدام فتنه گری های پاکستان افتاده برای رسیدن تروریستان به قدرت زمینه سازی می کند.ازپیش معلوم بود که، پاکستانی هاچه سیاسی وچه نظامی دریک مسئله هنرمند می باشند وآن اینکه خوب وعده بدهند وخوب خلاف وعده کارنمایند.خلاف کاریی که با افزایش عملیات تروریستی دردوماه گذشته درافغانستان میوه ی تلخ خود را به با زارآورده نشان داد که "روباه برای لحظه ی عابد وبرای همیشه غداروفریب کارخواهد ماند"!
ازسوی دیگر،نبود یک رنگی میان رئیس جمهورورئیس اجرائیه ی دولت وحدت ملی که برای مدتی کم ترازهفت ماه باعث ساخته نشدن کابینه شد؛این امیدواری را درمیان نظامی ها وسیاسی های دغل کارپاکستانی تقویت کرد که هم تروریسم را علیه افغانستان تقویت می کنند هم خطرداعش رابزرگ ساخته ازامریکاپول می گیرندهم طالبان را درزیرسایه ی خطرداعش پنهان وازآن ها فرشته های صلح درست کرده خود را آشتی جووصلح خواه درافغانستان جامی زنند.البته که، درزیرسایه ی این همه شیادی ودوگانه بازی کردن ها،برهم زدن مناسبات هند وافغانستان را نیزدنبال می کردند.مسئله ی که باگذشت چند ماه برای افغان ها نشان داد که درذهن وکله ی نظامی های پاکستانی صدق وصفا دیده نمی شود.ازاین رو،هم دررسانه های افغانستان هم رقیبان آقای غنی وهم دربرخی رسانه های پاکستانی،ضربه زدن به اووتوصیه برایش که فریب بازی دوگانه ی پاکستان راخورده است،بازتاب بسیاری یافت.
بطورنمونه، رسانه های افغانستان،بویژه روزنامه ها وشبکه های تلویزیونی همه پرازاعتراض ها وسرزنش هاعلیه رئیس جمهورغنی شده بود که بدون کدام دستاوردی، بسیاربه پاکستان بامید کمکش درفرایند گفت وگوباطالبان کرنش وخوش باوری نشان داده است.درحالیکه رسانه های گفتاری ونویشتاری افغانستان همه ازانتقاد های نرم وسخت علیه رئیس جمهورغنی بخاطرتمایلش به پاکستان مملوبود،اما فضای مجازی افغان هابسیاربدگوی وداو ودشنام داشت که بدگمانی وضعف فرهنگ سیاسی کشورما را به نمایش گذاشت ومی گذارد.با این که، انتقاد ودشنام سرای های بی پایان رسانه های واقعی ومجازی افغانستان بخاطر گرایش رئیس جمهورغنی به سوی پاکستان مبالغه کارانه بود؛اما،دررسانه های پاکستان هم که همه روزه به سراغ شان می روم،گه گاهی ازبی نتیجه بودن خوش بینی رئیس جمهورافغانستان به بازی دوگانه ی ارتش پاکستان سخن ها درمیان بود.بطورنمونه،دوهفته پیش،مقاله ی زیرعنوان"نابسامانی دستگاه دفاعی افغانستان"نویشته ودرآن،ازقول اسماعیل خان، نویسنده ی پاکستانی درمقاله ی زیرعنوان"رئیس جمهورافغانستان می خواهد خانه ی خود را سامان دهد"، نشرشده درسایت روزنامه ی دان،یاد کرده بودم.درآن مقاله،اسماعیل خان یاد آورشده بود که:"اشرف غنی،رئیس جمهورافغانستان بدون اینکه تغییری درسیاست افغانی پاکستان رونماشده باشد،تمایل وگرایش به سوی این کشورنشان داده است که باعث انتقاد های سخت مخالفانش ازاو وتضعیف موقعیت سیاسی اش شده است."
بهرصورت،باتوجه به دوام بازی دوگانه ی پاکستان درافغانستان،هم اعتراض های مخالفان ورقیبان غنی بجابود وهم نویشته ی اسماعیل خان،نویسنده ی پاکستانی درسایت روزنامه ی انگریزی زبان دان/ بامداد.به سخن دیگر،آقای رئیس جمهورغنی توقعی که ازپاکستان داشت،باشدت گرفتن تروریسم زیرحمایت آن کشوردرافغانستان،ازماه حوت 93تاکنون نقش برآب شد.درواقع،نقش برآب شدن امید ها وتوقعات آقای غنی ازپاکستان،سبب شد که نگاه های مهرورزانه ازاسلام آباد به سوی دهلی نو سمت گیری نماید.سمت گیری که سفرهفته ی گذشته ی رئیس جمهورافغانستان به دهلی نو، ومهرتایید گذاشتنش برمعاهده ی راهبردی میان کابل ودهلی که توسط کرزی امضاشده بود وتایید نقش هند درکشورما نماد آن می باشد.ازهمه مهم تراین که،سفررئیس جمهورغنی به دهلی نو،درزمانی صورت گرفت که عملیات تروریستی طالبان بنام عملیات بهاری درگوشه وکنار افغانستان شدت گرفت است که سخت ترین آن ها تروریسم وتوحش طالبان دربدخشان،جلال آباد واکنون درقندزمی باشد. ازسوی دیگر،عملیات اردو ،پولیس وامنیتی های افغانستان نیز درجهت سرکوب وپاکسازی طالبان درکندزو13ولایت دیگرآغازشده است که دستاوردهای خوبی تاکنون داشته است.
درشرایطی که، نویسنده دستاورد سفررئیس جمهورغنی به هند را برجسته می داند؛ازاین مسئله غافل نیست که پاکستان به گونه ی بسیارآشفته وعصبانی متوجه سفرنامبرده وپیامدهای آن بود ومی باشد.مثلن،درسه روزسفررئیس جمهورافغانستان به هند،رسانه های پاکستانی بسیارسرسری ازکنارآن گذشتند.اگرازدلسردیی پاکستان نسبت به سفررئیس جمهورافغانستان به هند نمونه بیاورم،به همین بسنده می کنم که روزپنجشنبه 30آوریل-10ثور،تنها این سخن آقای اشرف غنی دررسانه های پاکستانی بازتاب داده شد که دردهلی گفته بود:اگرپاکستان به تاجران افغان برای مبادله ی کالای تجاری میان هند وافغانستان ازطریق خاک خود اجازه ندهد،مابرای پاکستان برای صدورکالابه آسیای مرکزی ازطریق کشورمان اجازه نمی دهیم."روزجمعه اول ماه مه - 11ماه ثور،خانم تسنیم اسلم،سخن گوی وزارت خارجه ی پاکستان،این اعلامیه ی وزارت داخله ی افغانستان رارد کرد که، گفته بود:"ازمرزهای پاکستان،تروریستان بداخل افغانستان وارد شده ومی شوند."درواقع،بازتاب هردومسئله، یعنی هشداررئیس جمهورافغانستان که مسیرتجارتی پاکستان به آسیای مرکزی درصورتیکه مسیرتجارتی میان کابل ودهلی درمیان نباشد بسته می شود ورد اعلامیه ی وزارت داخله افغانستان که ازپاکستان به افغانستان تروریستان وارد می شوند،نشانه ی این است که پاکستان ازدستاورد سفررئیس جمهورافغانستان بدهلی بسیارنگران می باشد.دراین راستا،صبح گاه شنبه 12ماه ثور- 2ماه مه،بوقت پاکستان،گزارشی مفصلی درسایت دان پخش شد .گزارشی که تاکید داشت :تبلیغات واتهامات افغانستان وپاکستان علیه یک دیگرازسرگرفته شده است.درضمن آن ها،این خبرهم درسایت جنگ بازتاب داده شده بود که نوازشریف،نخست وزیرپاکستان درهفته ی دوم ماه جاری میلادی به کابل می رود.یعنی به کابل می رود تاوعده های دروغین گذشته راتکرارنماید.
ازاین رو،لازم است بررسی شود که سفر رئیس جمهور به هند وتایید معاهدات قبلن امضاشده توسط کرزی چه تاثیری می تواند برمهارجریان تروریسم صادراتی پاکستان به افغانستان داشته باشد؟ برای پاسخ بهتراین پرسش،بهتراست که به عامل های زیرتوجه ژرف کرده شود:نخست،رقابت هند وپاکستان درافغانستان.دوم،تقویت تروریسم توسط پاکستان درافغانستان بنام مبارزه بانفوذهند.سوم،توان دولت افغانستان برای بهره برداری ازرقابت دهلی واسلام آباد،درجهت مهارتروریسم صادرشده وصادرشونده ازپاکستان.دررابطه به اصل نخست،باید گفت که پاکستان دررابطه به افغانستان بسیارکهنه فکرمی کند.به این معناکه،دردوران جنگ سرد قدرت های بزرگ،مثلث مسکو،کابل ودهلی حضورداشت وافزون بر آن، افغانستان نزاع مرزی با اسلام آباد درخط دیورند هم داشت.اگر،اکنون پاکستان ازنفوذ دهلی درکابل بزیان خود سخن می گوید،نهایت کهنه فکری اش می باشد.به این خاطرکه،شوروی مرده است وافغانستان دنبال نزاع مرزی هم نیست وهندهم سخن های اگرداشته باشد درباره ی هجمونی چین درمنطقه دارد نه پاکستان آن هم ازطریق نفوذ یابی درافغانستان.اگرپاکستان دربرابر چین برده منشانه گردن خم می کند،برمی گردد ازهراسی که ازهند دارد.درحالیکه میان دهلی وپکن،مبادلات تجاری وهمسوئی دراتحادیه ی بریکس / متشکل ازبرازیل،روسیه،هند،چین وافریقای جنوبی،پررنگترازرقابت های سیاسی هردو می باشد.درمسئله ی کشمیرهم که پاکستان درتمام عمرخود علیه هند تلاش ورزیده، بجای نرسیده است.اکنون که،پاکستان درسطح جهان به حیث یک کشورتروریستی معرفی شده است،ممکن نیست که سخنش درباره ی کشمیر گوش شنوای پیدانما ید.
بنابرآن،رقابت پاکستان باهند ونزاعش درمسئله ی کشمیربا آن وتباه کاری اش درافغانستان به بهانه ی خطردروغین نفوذ هند در کابل،ازنظرسیاسی فسانه ی بیش نیست.معلوم است.چون پاکستان هم بنام جهاد وطالبان وهم بنام جنگ علیه تروریسم طالبانی- القاعده ی همواره تجارت کرده است،ازاینکه اکنون افغانستان وارد برهه ی بازسازی شده است وهندهم دراین بازسازی درچهارده سال گذشته نقش پررنگ داشته است.ازاین رو،پاکستان تاجربه خون افغان ها وموقعیت جغرافیای کشورشان که پول برای سرمایه گذاری درافغانستان ندارد،به یک بهانه ی واهی به صادرکردن تروریسم مبادرت ورزیده است.بهانه ی واهی پاکستان هم این است که هند درافغانستان رخنه کرده است وبرای این رخنه باید تروریسم را به این کشور صادرکرد.واقعیت این است که، مبارزه ی پاکستان بانفوذهند درافغانستان بهوده وپوشاندن اصل مسئله می باشد واصل مسئله هم این است که، پاکستان عمق اسراتژیک درافغانستان می خواست که امریکا دستش را ازآن کوتاه کرده است.روشن است که پاکستان دربرابرامریکانه چیزی گفته می تواند ونه چیزی کرده می تواند.پس،نفوذهند درافغانستان رابهانه کرده دراصل با ابزارکردن طالبان وحشی- بی شعور- تروریست ،علیه منافع امریکا وکشورما مبارزه ی تروریستی می کند.
ازاین رو،برای سیاست کاران افغانستان لازم است که ازاین دغل کاری پاکستان بهره برداری کرده امریکا را ودارنمایند تا دربرابراین دوست دوگانه بازخود مبارزه نماید یاموضع بارزوسخت تربگیرد.ازجانب دیگر،دراین برهه از تحولات سیاسی افغانستان، مسئله ی قابل توجه این است که پاکستان نزد امریکا رنگ باخته وبدریوزگی چین رفته است تا با داری ناراض خود را باورمند نماید که درافغانستان نقشش نباید دست کم گرفته شود.به این خاطرکه،می تواند باورق چین هم بازی کرده به گسترش تروریسم درمنطقه بیفزاید.خوبی رخدادها این است که، چین هم فهمیده است که پاکستان دغل کاروتروریست پروراست.بنابراین،به پروژه ای کله اش راگرم کرده است که امکان عملی شدن آن نیست یاکمرنگ می باشد.مثلن،ساختن شاهراه قراقرم - کاشغر- گوادر؛ بالای طبیعت کوهستانی - نا امن - طولانی،پروژه ی می باشد که درشرایط کنونی کاربردی کردن آن دشوارمی باشد.ازاین نگاه که ولایت های خیبر- پشتونخواوبلوچستان ناامن می باشند،حکومت پاکستان مسیرسرک را ازطریق پنجاب به گوادرسمت داده است که باعث اعتراض قوم گرایان پشتون وبلوچ شده است.اگراعتراض قوم گرایان پشتون وبلوچ رابا خیزش جدائی خواهانه ی چریک های بلوچ افزون نمایم،روشن می شود که پاکستان راه پرخم وپیچی درساختن شاهراه نامبرده دارد.راهی پرخم وپیچی که ازناکاربردی بودن این پروژه سخن دردهن دارد.باتوجه به ناکاربردی بودن پروژه ی یاد شده،چین ازپاکستان خواسته است که با تروریسم هم مبارزه نماید.یعنی ادامه ی حمایت پاکستان ازتروریسم سبب می شود که بازی گران منطقه ی ازجمله هند نگذارند طرح یاد شده عملی شود.
پس،به نفع افغانستان می باشد که درسطح منطقه روابط خود را باچین ،هند ، ایران وروسیه،گسترش داده توسط آن ها پاکستان را ازحمایت ازتروریسم بازدارد.این رامی گویند سیاست ایجاد توازن میان بازی گران منطقه ی وجهانی.روشن است که، تنها با ایجاد چنان توازنی می توان تروریسم برخاسته ازپاکستان وسرازیرشده وشونده به افغانستان را مهاریاسرکوب کرد.دراین باره که،دولت افغانستان چگونه می تواند چنین سیاستی راتهیه وکاری بردی نماید،گام نخست را با توجه به دغل کاری دوام دارپاکستان، بازدن پل اعتماد میان کابل ودهلی که باسفراخیررئیس جمهوربه هند،برداشته وتازه شد،باید وارد برهه ی دوم شود.دربرهه ی دوم هم ، حکومت افغانستان باید کارهای زیررابدرستی انجام دهد:خوب وکارآمد ساختن حکومت.دوم،پاکسازی دستگاه دولت ازستون پنجم پاکستان که توسط کرزی وتیمش ساخته شده بود.سوم،جلب رضایت وحمایت مردم ازطریق عرضه ی خدمات.دراین صورت،هم پاکستان سرعقل می آید وهم تروریسم مهارمی شود.
دررابطه به اصل نخست یا ایجاد حکومت خوب وکارآمد،باید گفت که بسیاری مهره های درشت وریزدرساختاردولت کنونی که میراث سیاه کارکرزی می باشد،نه تحصیل دارند نه تجربه دارند ونه اخلاق.درواقع،حضوراین گونه افراد درساختارحکومتی هم باعث فساد اداری ومالی بیشتروهم باعث فربه شدن تروریسم وایجاد فاصله میان مردم ودولت شده است.این هم درزمانیکه، جوانان تحصیل کرده چند روزقبل شهادت نامه های تحصیلی شان رادرکابل آتش زدند که باعث کاریابی شان نشده اند.اگرچه، آتش زدن شهادت نامه های تحصیلی توسط تحصیل یافته هاکاری شایسته ی نیست،اما بیکاری رنج دهنده وبی درآمدی درشرایطی که بی تحصیل هاهمه کاره درحکومت می باشند،کاری قابل سرزنش هم نیست.ازاین رو،به نفع حکومت است که یک سیاست کادری درست را تهیه وعملی نماید.سیاستی که کارها رابه کارفهم ها سپرده ناکاره ها رابی کاریامطابق توان شان کاردهد ودولت رادرجهت دولت داری خوب و مهارتروریسم درداخل سوق ودرخارج هم سبب کسب کمک های بیشترجامعه ی جهانی شود.قابل توجه می باشد که، بیکاری وشهادت نامه سوزی به این معنانیست که نویسنده معترض دستگاه اداری نابکاردولت بخاطرحضوربی تعلیم هامی باشد،بلکه معترض وضع رایج درنهادهای دفاعی وامنیتی هم می باشد.
بطورنمونه،آمارموجود نشان می دهد که 352 هزارسربازوپرسونل کاری دروزارت دفاع داریم که به شمول پولیس ها وامنیتی های وزار داخله وریاست امنیت ملی ،شمارشان می رسد به بالای پنج صدهزار.سوال این است که این شماربزرگ سرباز،پولیس وکارمند امنیت،چرانمی توانند دو تاسه هزارتروریست بومی وغیربومی را سرکوب وریشه کن نمایند؟ بازهم پاسخ پرسش یاد شده برمی گردد به خرابی سیاست کادری وحکومت نابکاربرخاسته ازآن.به این معناکه،اگراین همه سرباز،پولیس وامنیتی ها طی یک سیاست کادری خوب ته وبالاو مدیریت درست می شدند،اکنون مانه تروریست داشتیم ونه حکومت فاسد که کمک کننده های برونی راهم فساد آن به ستوه آورده است! بنابراین،به صراحت می گویم همان گونه که حکومت فاسد ونابکارکرزی با وجود حضورجنگی ناتووکمک های کلان جامعه ی جهانی بویژه امریکا، باعث بازگشت تروریسم ووضع ناهنجارکنونی شد،سران دولت وحدت ملی هم اگربا روی دست گرفتن یک سیاست کادری ،حکومت راخوب وکارآمد نسازند،موفق به مهارتروریسم وتامین ثبات کشوروآرامش مردم نخواهند شد.ازاین رو،پیشنهاد من به رهبران دولت وحدت ملی این است که باشعار،دولت وحدت ملی،ملی ومردمی نمی شود.اگردولت واقعن ملی- مردمی نشود،کمک امریکا وغرب راکه دارد؛ با کمک هند هم موفق به مهارتروریسم وسرعقل آوردن پاکستان نخواهد شد.پس،لازم است که اموردرون خانوادگی بهتر نظم ونسق داده شود تا همسایه رافرصت برای ویرانگری میسرنشود؛به گونه ی که، تاکنون شده ووضع ناهنجارکنونی رارقم زده است.

Saturday, 25 April 2015

افغانستان؛طالبان،داعش وبازیی دورخه ی تازه ی پاکستان


ابراهیم ورسجی
5-2-1394
درشرایط کنونی،شاهد رخدادهای تازه ی درافغا نستان ومنطقه می باشیم. رخدادهای ناخوشایندی که افزایش عملیات تروریستی وبرجسته شدن داعش ونقش آن درترورها وعملیات خود کشانه ی دوماه پسین،نماد آن ها می باشد.اگرچه، افزایش عملیات تروریستی بارسیدن فصل بهار،خطرداعش برای افغا نستان را رسا نه ی وازآن غول ترسناک ساخته است،اما بازی های سیاسی- امنیتی پشت سر داعش وطالبان، نشا نه های کمتری دارند که عملن بودن پدیده ی بنا م داعش را درافغا نستان تایید نماید! ازاین رو،این پرسش به میان می آید که چرا درکنارخطرتروریسم طالبان، به گونه ی بسیارشتاب زده خطرداعش مزید برآن ساخته شد؟ پاسخ پرسش یاد شده ایجاب می کند که بود ونبود داعش وعلت بزرگ کردن خطر آن درشرایط کنونی افغا نستان کالبد شکا فی شود تا سیه روی شود هرکه دراوغش باشد!
بادرنظرداشت آنچه گفته شد،مسئله ی بود ونبود داعش؛درواقع،پرچم عوض کردن نما یشی برخی به ا صطلاح طالبان درافغا نستان وبازی دوگانه ی تازه ی نظامی های پاکستانی می باشد که باید به گونه ی درست وریزبینا نه بررسی شود تا مردم بویژه آگاهان درجریان تباه کاری تازه ی پاکستان زیرنام داعش وکمک ستون پنجمش دردرون ساختاردولت افغا نستان به آنان قرارگیرند.برای پاسخ پرسش یاد شده،ایجاب می کند که نویشته ی کنونی دردوبخش سامان ،تهیه وبه پایان برده شود:نخست،عامل درونی پیدایش پدیده ی بنام داعش،بررسی شود.دوم،عامل منطقه ی بویژه کوشش های نظا می های پاکستانی درجهت عنوان داعش دادن برای طالبان تاخوب تر دولت وحدت ملی ملی تازه پای افغا نستان را فریب وبه بازی دوگانه ی خود درشرایط کنونی ادامه داده بتوانند.ازنظرنظا می های شیاد پاکستانی، دروضعیت کنونی منطقه ی وجهانی،چنین فریب کاریی سود آور برآورد شده است.غافل ازاینکه، همواره چاه کن هرچند ناوقت بزیرچاه رفته است.فکرمی کنم که سیاست های تازه ی منطقه ی وجهانی درسمت ژرفنا پیدا کردن چاه برای پاکستان سیروسمت دارد.البته،به شرطیکه ،دولت افغا نستان وظیفه ی خود را بدرستی انجام بدهد.
بهرصورت، واقعیت این است که، دولت افغا نستان ضعف های خود ودولت پاکستان ضعف های خود را دارد.البته، با این فرق که، دولت ما ازضعف های داخلی پاکستان بهره برداری کرده نمی تواند؛برخلاف،دولت دوگا نه باز پاکستان می تواند از ضعف های دولت افغا نستان بهره برداری های بزرگی نماید؛به گونه ی که، تاکنون کرده است.پس،بهتراست که ازضعف ها ونابسامانی های درونی دولت افغا نستان بیاغازم که بابهره برداری ازآن ها پاکستان می تواند هم طالبان را چپن داعش بپوشاند و هم مدعی حمایت ازپروسه ی صلح میان حکومت کابل وطالبان شده بازی دوگا نه نماید! روشن است که ، دولت افغا نستان دارای ضعف های زیرمی باشد که مورد بهره برداری پاکستان قرارگرفته ومی گیرد:نخست،میان سیاست کاران رده ی بالای دولت افغا نستان همسوئی نظری وکاری وجود ندارد.دوم،مزید به نبود همسوی نظری وکاری،سیاست کاران افغا نستان میراث بسیار زشت وغارت گرانه وبی ادارگی مطلق از دوره ی 13 ساله ی ریاست جمهوری کرزی به میراث گرفته اند.سوم،اداره ی مسخره - فاسد کرزی را ناتوبرای 13 سال درقدرت نگهداشت تاهم کمک های جامعه ی جها نی وهم منابع درونی افغا نستان را غارت نماید.ازبد یا خوب رخ دادها،سایه ی ناتو ازسر سیاست کاران ومدیران کنونی افغا نستان رفته است.چهارم،همان حکومت ننگین کرزی یک ستون پنجم برای پاکستان دردرون نهادهای دولتی افغا نستان ساخت که دیروز وامروزبه کمک تروریسم طالبان شتافته قربانی های زیادی انسانی ومادی برای مردم ما تحمیل کرده است.
روشن است که عامل های یاد شده دولت افغا نستان را تضعیف وبرای پاکستان موقع می دهند تا درافغا نستان طالبان - داعش بازی نماید.همچنان،همین عامل ها نشان می دهند که اصل مشکل چیست؟ درواقع،شناخت مشکل ایجاب پیداکردن راه حل وغلبه برآن راهم می کند تا افغا نستان درموقعیتی قراربگیرد که بتواند دربرابر پاکستان بازی سیاسی- امنیتی نماید.اینجاست که، همسوی نظری وعملی سیاست کاران ومدیران افغا نستان اهمیت خاص خود را پیدا می نماید.معلوم است که، عدم همسوئی میان سیاست کاران افغا نستان برمی گردد به نبود ملی گرائی سرزمینی وفعالیت های گسترده ی مسلمانان تند رو- خشکه مقدس - تروریست که بدام پاکستان افتاده بنام اسلام برای نابودی اسلام ومنافع ملت افغا نستان کمربسته وتباه کاری می کنند.به سخن دیگر،نبود ملی گرائی سرزمینی وفعالیت های تندرویی بی مغز- تروریست مذهبی برای پاکستان موقع داده است که ضربه های تباه کننده ی برپیکیرسیاست،فرهنگ،اداره،ساختاردفاعی،امنیتی،واقتصادی افغا نستان بزند.
ازاین رو،غلبه برمشکل یا مشکلات را ازرفع نابسامانی دررهبریت سیاسی افغا نستان می آغازم که بدون شک می تواند بیشترازهرعامل دیگری پاکستان را وا دار به تغییر موضع وبستن مرکزهای تولید وصا درکردن تروریسم نماید.همه می دانیم که پروسه ی دموکراتیک نیمه جان افغا نستان را پاکستان توسط کرزی وحضور ستون پنجم خود درکمیسیون انتخابات ودستگاه ریاست جمهوری با تقلب گسترده تخریب کرد تا افغا نستان بعدازکرزی منحط رئیس جمهور منتخب درهمان دموکراسی زیرسایه ی ناتوهم نداشته باشد.بنابرآن،تقلب درانتخابات باعث بحران ومداخله ی وزیرخارجه ی امریکا وایجاد حکومتی شد که متناقض باقانون اساسی دست ساخت خود امریکا زیرنام دولت وحدت ملی می باشد.درواقع،همین سازشی بودن دولت وحدت ملی باعث شد که هفت ماه افغا نستان کابینه نداشته باشد وکابینه ی هم که ساخته شده است بهترازکابینه ی کرزی نباشد!
بهرحال،خوب یا ناخوب،کابینه ساخته شد واغازبکارکرد.درواقع،آغازبکارکابینه ایجاب این رامی کند که دوکارزیرصورت بگیرد:نخست،وضع امنیتی بهبود یابد.دوم،عرضه ی خدمات برای مردم آغازشود.معلوم است که امنیت وعرضه ی خدمات وقتی بهبود پیدامی کند که درون خانه ازحضور نفوذی های دشمن پاک سازی شود.یعنی ستون پنجم پاکستان ازدرون نهادهای دولتی افغا نستان محوکرده شود.وقتیکه چنین شد،معلوم است که سنگر ازدرون استواروهجوم برتروریسم آغازونیست کننده تمام می شود.ازسوی دیگر،همه می دانیم که پاکسازی سنگردرونی ازستون پنجم پاکستان، بسیاربهم دلی ویک رنگی تیم های رئیس جمهور ورئیس اجرائیه وابسته می باشد.بدبختانه،رفتارسرسری رئیس جمهور با پاکستان درشش ماه گذشته سازگاربه منافع افغا نستان نبوده است.به این خاطرکه،کرنش وتواضع رئیس جمهورافغا نستان برای سیاسی ها ونظامی های پاکستا نی میوه ی درخورچنان کرنشی را تحویل نداد.ازاین رو،خوب است که هم منا فقت وبازی دوگا نه ی پاکستان با افزایش تروریسم درافغا نستان نمایان شد وهم رئیس جمهورافغا نستان درمقایسه با شش ماه گذشته بسیاردلگرم به وعده های همسا یه ی شرقی به نظرنمی رسد.
بنابراین،امید برده می شود که با آغارکار کابینه،دومسئله درفوریت جای بگیرد:اداره سازی وبیرون کردن ستون پنجم پاکستان ازنهادهای دولتی افغا نستان واین کار زیاد دشوارهم نمی باشد؛ به این خاطرکه،نوکران پاکستان درنهادهای دولتی افغا نستان برای همه شناخته شده می باشند.به شرطیکه،مسئولان، مسایل سمتی وقومی رابرتربرمسایل ملی ندانسته به نفع کشورعمل نمایند.معلوم است.وقتیکه نوکران پاکستان ازبخش های مهم دولتی بیرون رانده شوند،دوکارتوسط حکومت انجام گرفته می تواند:اداره سازی وضربه ی کاری زدن برتروریسم صادراتی از پاکستان. ازاین رو،ازرئیس جمهورورئیس اجرائیه وتیم هایشان می خواهم که درزمینه جدی عمل نمایند.اگرچنین کنند،بدون شک،افغا نستان هم دارای حکومت می شود وهم دارای ثبات وامنیت.به این خاطرکه،کمک کننده ی درونی برای تروریسم نیست شده وتروریستان پشتوانه ی درون حکومتی خود را ازدست می دهند.
دراین صورت،معلوم است که درون خانه پاک می شود. وزمانیکه درون خانه پاک شد،مقا بله با تروریسم دربیرون خانه که نشانه ی بیرونی اش پاکستان ودردرون هم جایگاه ونشانه های شاخته شده دارد،آسان می شود.تاکید م برپاکسازیی نهادهای دولتی افغا نستان از ستون پنجم پاکستان هرگزبه این معنا نیست که دیگرکشورها دردرون وحاشیه ی دولت افغا نستان نوکروخبرچین ندارند.بله،دیگران هم دارند؛اماخطرشان به مراتب ازخطرستون پنجم پاکستان کمتراست.به سخن دیگر،با براندازی ستون پنجم پاکستان،تروریسم سرکوب می شود.زمانیکه تروریسم ریشه کن شد،مهارخبرچین های دیگران آسان ترمی شود.پس،لازم است که دولت افغا نستان درگام نخست به تصفیه ی خود ازستون پنجم پاکستان اقدام نماید.ودراین صورت است که، هم دولت سازی می شود هم تروریسم برانداخته می شود وهم موقعیت افغا نستان دربازی های منطقه ی وجهانی برای تامین منافع ملی خود بالامی رود.
روشن است. بعد ازتثبیت اوضاع داخلی، حکومت افغا نستان درسطحی قرارمی گیرد که برای پاکستان بفهماند که بایک دولت مواجه است.دولتی که تروریسم را می تواند با تروریسم دفع نماید.اینجاست که، افغا نستان می تواند وارد بازیی سیاسی- منطقه ی - جهانی شده پاکستان رازیرفشاردرجهت بستن دروازه ی کارگاه های تولید کالای تروریستی اش قراردهد.ازهمه مهم تراینکه،وضع منطقه ی وجها نی هم به نفع افغا نستان می باشد.مثلن،پاکستان درهردوسطح منطقه ی وجهانی به حیث تولید کننده و صادرکننده ی تروریسم شناخته شده است.اگرپاکستان این روزها داعش داعش زیاد می گوید،به این معنا می باشد که خود وطالبا نش هم منفورشده اند وهم می کوشند با بزرگ ساختن خطرداعش وصلح جونمایش دادن طالبان ازفشارجهانی برخود بکاهند.درواقع،دراین برهه ، مبارزه ی سخت افغا نستان شروع می شود.مبارزه ی که نهایت هوشمندی وهمسوی دولت مردان ما را می طلبد.هوشمندی به این خاطرکه،بتوانند با بازیی دوگا نه ی پاکستان برخورد حساب شده نمایند.
بطورنمونه،این روزها،پاکستان هم ازخطرداعش سخن می گوید هم ازکمکش برای مذاکراه میان طالبان وحکومت افغا نستان.پس،سوال من ازپاکستان این است :شما که باطالبان خود جنگ می کنید وجنگ تان راهم "ضرب عضب"نامیده اید،چگونه می توانید کمک کننده به مصالحه میان حکومت افغا نستان وطالبان به اصطلاح افغا نی دست ساخت خود شوید؟ همین که، برای جنگ علیه طالبان خود نام"ضرب عضب"نهاده اید وعضب هم نام شمشیرپیامبراسلام می باشد.پس،بگوئید! طالبان خود راکه با شمشیرپیامبرمی کشید،چگونه متحدان افغان شان را به صلح با دولت افغا نستان تشویق می نمائید؟ ازضرب عضب علیه طالبان خود تان وصلح جومعرفی کردن طالبان افغان زاده ی سیاست تروریست پروری تان معلوم می شود که بی شرمی وجنایت را ازحد گذشتانده اید! بسیارخوب است که جهان هم شما را به گونه ی درست شناخته است.جهان که پیشترشمارا شناخته بود،بسیارخوب شد که عربستان یا منبع مالی تروریسم تان هم شما راشناخت.
مثلن، درماه مارس که نوازشریف ،نخست وزیرپاکستان بدعوت پادشاه عربستان وارد میدان هوای ریاض شده بود،ملک سلمان،پادشاه ان کشوربرای استقبا لش به میدان آمده بود.بعد ازآن که، پاکستان خلاف وعده ی قبلی یا ازترس ایران مسئله ی شمولیت خود درجنگ علیه یمنی ها را به پارلمان سپرده شانه خالی کرد،باردیگرروزپنجشنبه 3ماه ثور23ماه آوریل،شریف ورئیس ارتش پاکستان بدون دعوت واردعربستان شدند که یک وزیرعربستان ازآن ها پذیرائی کرد.مسئله ی که نشان داد عربستان هم این منافق بزرگ راشناخته است! ازجا نب دیگر،هیئت پاکستانی درزمانی وارد ریاض شد که قبلن این کشورحمله ی نظامی بی دستاورد خود علیه مردم یمن را پایان یافته اعلام کرده بود وباید چنین می کرد.به این خاطرکه،اصلا جنگ علیه یمن ازآغازبهوده وبدون دستاورد برآورد شده بود.به این خاطرکه،بزرگ ساختن خطرایران دریمن ساخته وپرداخته ی حکومت عربستان برای سرکوب زیدی های شیعه وسنی های مخالف ربی منصورهادی،رئیس جمهورفراری یمن اکنون مقیم ریاض، می باشد.درحالیکه،واقعیت های میدانی دریمن،خلاف گفته ی عربستان را نشان می داد ومی دهد.بطورنمونه،درداخل یمن، تنهازیدی هانیستند که مخالف عربستان مبارزه می کنند،بلکه حزب کنگره زیررهبری علی عبدالله صالح،رئیس جمهورقبلی وده هاگروپ قبیلگی- سیاسی- مذهبی دیگر هم درکنارزیدی ها ایستاده اند.
ازاین رو،حملات یک ماهه ی عربستان در یمن نه تنها تاثیری برپیشروی های مخالفان ریاض نکرده است، بلکه آن هاپیشرفت های زیادی هم کرده اند.بله،عربستان زیرساخت های دفاعی،میدان های هوای،تاسیسات عام المنفعه، پل ها وسرک های یمن را خراب کرده وباعث کشته شدن 1080 نفر،زخمی شدن4350نفر ومهاجرت بیشتراز100هزارنفرشده است.براساس برآورد صندوق بین المللی کودکان سازمان ملل ،115کودک یمنی درحمله ی عربستان بریمن کشته شده اند.ازهمه افسوسناک اینکه،روزجمعه 24آوری،عربستان باحمله بریک محفل عروسی،40نفرراکشت وبهانه ی این حملات هم مبارزه باخطرایران گفته شده است.(1) برخلاف ادعای عربستان که ایران کمک به یمنی ها می کند،ایران تاثیری چندانی دررخدادهای یمن نداشته وامریکاهم که حامی حمله ی عربستان به یمن می باشد، دلیلی روشنی برای نقش حمایتی ایران اززیدی ها نیافته است.اگردلیلی میافت،حتمن آن رارسانه ی می کرد.بله،رهبرمذهبی ایران،حمله ی عربستان به یمن را خیانت به اسلام وتوسط کسانی اعلام کرد که دانش وتجربه ی جنگی- سیاسی ندارند.همچنان،وزیرخارجه ی ایران با ارسال نامه ی به منشی عمومی سازمان ملل، ازوی خواسته بود که:" حملات هوای عربستان منقطع،کمک های بشردوستانه به یمن آغازوبعدن مذاکره میان همه طرف های درگیردربحران یمن درجهت تشکیل یک حکومت قابل قبول برای همه طرف های درگیر آغازشود." درواقع،همان خواست وزیرخارجه ایران را،سلطان قابوس،پادشاه عمان با پیش کش کردن یک طرح 7 ماده ی ارائه کرده است که این ها می باشند:بازگشت قدرت بدولت،تسریع دربرگزاری انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری وتوافق برای تشکیل دولت جدید که شامل تمام مردم واحزاب یمنی شود.(2) ازاینکه دولت وحدت ملی به نخست وزیری خالد بحاح آغازبکارمی کند،معلوم می شود عربستان برای صلح ازربی هادی منصور،رئیس جمهورفراری یمن به ریاض ،دست برمی دارد.دورنمای طرح سلطان قابوس ازاین نگاه روشن معلوم می شود که اوبا ایران،امریکا وعربستان روابط دوستانه دارد.
اکنون که،طرح صلح عمان ارائه شده و عربستان به حملات بی نتیجه ی هوای خود به یمن تاحدی پایان داده است وآبروی پاکستان دوگانه بازهم نزد رهبران ریاض ریخته است،سوال این است که درمعادلات منطقه ی،این تحول چه تاثیری می تواند بالای اوضاع افغا نستان داشته باشد؟ برای پاسخ این پرسش، لازم است که بدومسئله اشاره نمایم:نخست،عربستان بزرگترین منبع مالی تروریسم درافغا نستان می باشد.خوشبختانه که اکنون درخاورمیانه ازجمله یمن، درموقعیت ضعیفی قرارگرفته وایران قوی ترازآن برآمد کرده است.معلوم است که موضع ضعیف عربستان وبی وفای پاکستان به آن درجنگ یمن،به نفع افغا نستان وزیان تروریسم تمام می شود.دوم،افغا نستان باید زیاد تلاش نماید تا توازن درسیاست خارجی خود دربرخورد با مسایل جاری خاورمیان وجنوب آسیا برقرارنماید.وقتیکه ازایجاد توازن درسیاست خارجی افغا نستان سخن می گویم،می دانم که چنین کردن ملاحظه کاری های بیشتری رامی طلبد.ملاحظه کاری که ازپیچید گی اوضاع وگسترد گی تروریسم کور وبرخورد مناسب با آن الهام می گیرد.
دررابطه به پیچید گی اوضاع باید گفت که،همه ی مشکل خاورمیانه دریمن نیست وهمه ی مشکل افغا نستان هم منوط به چگونگی راه بیرون رفت ازآن نمی باشد.مثلن،خاورمیانه بویژه عربستان هم منبع مالی تروریسم صادرشده ازپاکستان به افغا نستان می باشد وهم چنان اوضاع آن بحرانی می باشد که راه بیرون رفت ازآن اجماع و برخورد جهانی را می طلبد.اجماع و برخورد جهانی هم دروضعیت پیچیده ی کنونی اگرمحال نباشد دشوارمی باشد.بهرحال،تلاش برای پیدا کردن راه حل صلح جویانه براساس طرح عمان،نقطه ی آغازبرخورد بابحران یمن می باشد.ازپیش معلوم است که، اگرایران برد خود ر ا درعراق،سوریه ولبنان حفظ نماید که تاکنون کرده است،جمع شکست کنونی عربستان دریمن ومنطقه، آینده ی خاورمیانه را بزیان عربستان رقم می زند.رخدادی که بزیان تروریسم وهابی می باشد.ازاین رو،تضعیف عربستان یعنی تضعیف پاکستان ودرواقع تضعیف هردو تضعیف تروریسم می باشد که به نفع افغا نستان تمام می شود.بازهم بهره برداری ازوضعیت بیرون شده ازبحران یمن،هوشمندی سیاست کاران افغا نستان را می طلبد.این هم درشرایطی که، مناسبات عربستان وپاکستان زیان دیده است.مثلن،نخست وزیرپاکستان بادغلکاری به شاه عربستان گفته است که:" اگرتمامیت ارضی آن کشورمورد تهدید واقع شود،واردعمل می شود." همین سخن چرندرا درلندن درملاقات بانخست وزیربرتانیه هم گفته است! بله،شریف توجه نکرده است که این سخن بزیان عربستان هم تمام می شود؛ به این معناکه،مورد تهدید واقع نشده است وبی مورد علیه یمن حمله کرده است! درچنان شرایطی،اگر معاهده ی لوزان میان ایران وقدرت های بزرگ دراخیرماه جون به بارنشیند که باحتمال قوی می نشیند،هم موضع عربستان ضعیف تروهم داعش والقاعده درخاورمیانه سرکوب می شوند.مثلن،روزجمعه 24آوریل، رسانه ها ازیمن گزارش دادند که مبارزان یمنی پایگاه القاعده دریمن راتارومارکردند.یعنی هم عربستان هم متحدش القاعده دریمن زیان دیده اند.معلوم است .درصورت سرکوب شدن القاعده وداعش درخاورمیانه که احتمال قوی آن می رود،بازی پاکستان باورق داعش درافغا نستان زبا له می شود ومی ماند طالبان که دروضعیت پسا داعشی- القاعده ی خاورمیانه،وبا تضعیف شدن موضع پاکستان، می روند به سوی فراموشی حتا دراسلام آباد.
ازاین رو،ازدولت افغا نستان می خواهم که خود رابرای انجام کارهای زیرآماده نماید:نخست،بروکراسی یا اداره ی عامه راکه مهم ترین ابزاردولت درعرضه ی خدمات ودرواقع تطبیق کننده ی برنامه های کوتاه مدت ودرازمدت آن می باشد باجذب نیروهای جوان بازسازی نماید.دراین عرصه،دشواریی مهم این است که نسل مجرب کهنه پیر وناکاره شده ونسل برخاسته ازجنگ یاجهاد هم سواد ندارد وهم فاقد تقوای مالی می باشد.ازاین رو،خالیگاه اداره باید با نسل نوپرشود.دراین صورت،باشتاب، افغا نستان هم دولت می سازد وهم تروریسم رامهارمی نماید.دوم،دولت متوجه باشد که عده ی تفنگ داربی فرهنگ که بنام جنگ علیه تروریسم به شمول کرزی نادان به قدرت بالاکشیده شده بودند، نگران محاکمه شدن بخاطر بد کاری های خود می باشند، دست به تخریب کاری می زنند.به این معنا که،دولت مانع تباه کاری آن ها شود.درغیراین صورت،آن ها به نفع تروریسم کارمی کنند به گونه ی که در13سال گذشته کرده اند.سوم،دولت هم دربرخوردها،تعیین ها وتبلیغات، متوجه مسایل قومی- سمتی- مذهبی باشد.چراکه، این بزرگترین ضعف سیاست افغا نستان بخاطرنبود ملی گرائی سرزمینی وفربه شدن تندروی مذهبی می باشد.چهارم،تمرکربالای عرضه ی خدمات که امنیت وبهبود وضع اقتصادی مردم مهم ترین بخش آن می باشد،کرده شود.بعدازاین هاست که راه اندازیی یک سیاست خارجی هوشمند جایگاه ویژه ی خود را پیدا می نماید.
دررابط باسیاست خارجی هوشمند،باید گفت که ازحکومت داریی خوب درداخل برمی خیزد.پس،باید به اصلاح وکارآمد ساختن حکومت شتافت وآنگاه امیدوارشد که سیاست خارجی موثرتمام می شود.ازسوی دیگر،مهم ترین بخش سیاست خارجی افغا نستان برخورد ورفتاربا پاکستان چه درمسئله ی خط دیورند وچه درمهارتروریسم می باشد.ازنظرمن،موضع افغا نستان درمسئله ی خط دیورند نه دیروزدرجهان حا می داشت ونه امروزحا می دارد.بله،شوروی تازمانیکه پاکستان درپیمان های دفاعی غرب عضویت داشت،ازموضع افغا نستان حمایت وزمانیکه پاکستان بیرون پیمان هاشد،ازآن دست برداشت.البته که هند درزمینه،موضع خود را دارد که باید با آن هوشمندانه برخورد کرد.ازهمه جالب تراینکه،پشتون های پاکستان ازموضع افغا نستان حمایت نکرده ونمی کنند.اگرعده ی پشتون خود فروخته ازسفارت های هند وشوروی درکابل ،پول گرفتند،دال برحمایت پشتون هاازجدائی ازپاکستان نبود.دیگرپشتون های پاکستان ها که خیر،حتا طرفداران غفارخان به پاکستان سوگند وفاداری یاد کرده اند،پس به نفع افغا نستان می باشد که این دوسیه رادربدل دادن راه تجارتی وبستن دروازه ی تروریسم توسط پاکستان، بسته نماید.اما،درباره ی تروریسم وطالبان باید گفت که،اول،طالبان ازتروروعملیات خود کشانه دست بردارند؛ ودوم،وارد گفت وگوهای صلح ساخته شوند.اگرطالبان به مبارزه ی سیاسی روی بیاورند،دیگربحث با پاکستان درباره ی نقش میانجی گرانه ی آن پایان می پذیرد.اگرطالبان چنین نکنند،به این معنا می باشد که خود گردان نیستند وباید با پاکستان مذاکره شود نه با آن ها.ازسوی دیگر،فرقی میان طالبان افغان- پاکستانی ازنظرقومی- مذهبی نیست.همین که پاکستان علیه طالبان خودش می جنگد،میانجی گری اش میان حکومت افغا نستان وطالبان افغان متناقض ومنافقانه می باشد.ازاین رو،به نفع افغا نستان می باشد که مناسبات خود را باهند،ایران وعربستان توسعه دهد.ازاینکه، درمسئله ی یمن،رابطه ی عربستان وپاکستان زیانمند شده است،افغا نستان باید ازاین لرزش درمناسبات هردوطرف بهره برداری نماید.روشن است که سیاست خارجی افغا نستان،دررفتار باهند وپاکستان وایران وعربستان،دشواری های خود را دارد که باید هوشمندانه درزمینه کارکرده شود.دررابطه به چین،روسیه وآسیای میانه،چون همه درکنفرانس شانکهای عضویت دارند،دشواری کمترمی باشد.بله،پکن ومسکو،متوجه کارنامه ی امریکا واروپا بویژه اولی درافغا نستان می باشند.به این معنا که،ازاین کشور،امریکا برای صا درکردن تندروی مذهبی به آسیای میانه وراه یافتن به چاه های نفت منطقه بهره برداری نه نماید.چون افغا نستان تا کنون باهمه رابطه ی خوب دارد،نیازمند این می باشد هم مناسبات ازقبل موجود راتوسعه وازبد بینی ها بکاهد.غرب که خودش باطول عرض به شمول ترکیه وژاپن،متحدهای آسیای اش درافغا نستان حضوردارد؛ وازعربستان وایران هم سخن گفته شد.دررفتاربا دیگرکشورهای مسلمان،سازمان کنفرانس اسلامی،مرکزتعامل می باشد که افغا نستان درآن حضوردارد.درواقع،رفتارهوشمند ومتوازن باهمه درجهت منافع ملی افغا نستان کمک می کند به تامین صلح،توسعه ی اقتصادی ومهارتروریسم درکشورما. پس،بهتراست که برای سیاست خارجی خوب کادردیپلماتیک خوب وورزیده راهم درنظرگرفت.درغیراین صورت،سیاست خارجی نخواهیم داشت.
پانویس:
1- عربستان دربمبارمراسم عروسی دریمن،40 نفرراکشت
www.hafteh.de/?p=92109
2- طرح 7 ماده ی سلطان قابوس،پادشاه عمان برای صلح دریمن
www.payknet.net/1394/11ordibehesht/03/page/yaman.php

Sunday, 19 April 2015

نابسامانی دستگاه دفاعی وحضورستون پنجم پاکستان درآن؛باعث گسترش تروریسم درافغانستان شده است


ابراهیم ورسجی
30-1-1394
این مقاله، دردوبخش سامان داده شده است:نخست ،بحثی درباره ی نابسامانی دستگاه دفاعی افغانستان.دوم،نیازمبرم افغانستان به یک سیاست خارجی متوازن.روشن است.ازیک ماه بدین سو، زیرنام رسیدن فصل بهاروبه اصطلاح آغازعملیات بهاری تروریستان،افغا نستان شاهد گسترش حملات تروریستی ازکنرتابدخشان،ازبدخشان تاسرپل ،ازسرپل تاهلمند وازهلمند تاخوست وجلال آباد می باشد.حملات تروریستی - خود کشانه - ناجوان مردانه ی که هم قربانی های زیاد داشت وهم دومسئله را نمایان ساخت:نخست،352 هزارنیروی اردویا ارتش افغانستان به شمول هزاران پولیس وامنیتی ها چه می کنند؟ پاسخ این پرسش بدومسئله ی زیردرپیوند نزدیک می باشد:نخست،نابسامانی افسارگسیخته دردستگاه سیاسی - دفاعی افغانستان ومبالغه درباره ی شمارتروریستان وتباه کاران.دوم،رئیس جمهورافغانستان دررابطه به رفتاردوگانه ی پاکستان وتاثیرعربستان بر طالبان فریب خورده است.فریب خوردنی که به کمبود شناختش درباره ی سیاست خارجی و بازی های دوگانه وچند گانه ی پاکستان وحساب بازکردنش بالای عربستان درمسئله ی یمن وتاثیر ریاض برپاکستان وطالبان برمی گردد.
درپیوند به پرسمان نخست،باید گفت که قرارآگاهی افغان ها وکمک کننده های غربی بویژه امریکا، افغا نستان دارای اردو یا ارتشی دربرگیرنده ای352 هزارسرباز وبه شمارچیزی کمترازاین،پولیس وکارمندان امنیتی می باشد.باوجود این همه نیروهای دفاعی - امنیتی،پرسش این است که چرا با دو دشواریی بزرگ روبرومی باشیم:نخست،چرا حاکمیت ملی درسراسرخاک افغانستان بویژه درمناطق هم مرزبا پاکستان تامین نمی شود؟:دوم،درمقایسه باشمارنیروهای دفاعی - امنیتی افغانستان،شمارتروریستان چقدرمی باشد؟ این نویشته ،هردوپرسش را موشکافانه بررسی می نماید تاسیه روی شود هرکه دراو غش وسفید روی شود هرکه دراو درست اندیشی ،پاک نیتی ودرست کاری باشد!
با درنظرداشت شماردهن پرکن 352 هزارسربازوشمار تروریستان طالبی وغیرطالبی که سازمان ملل ودیگربیرونی ها آن ها را5تا6 هزارونویسنده شمارآن ها را درحدود 3هزاربرآورد می کند،لازم است که نهاد های دفاعی - امنیتی افغا نستان منتقدانه کالبد شکافی شوند تاروشن شود که ریشه ی دشواری درکجا می باشد؟ ازاین رو،لازم می دانم به گونه ی کوتاه به شخصیت وکارکرد مسئولان دفاعی وامنیتی افغانستان ازآغازحکومت منحط کرزی تاکنون بپردازم.روشن است. بعدازبراندازیی اداره ی مخوف طالبان توسط هواپیماهای بی 52 امریکا وکمک شان به ملیشه های بی ارزش گرد آمده درجبهه ی باصطلاح مخالف امارت اسلامی- ابوجهلی طالبان – القاعد – آی اِس آی،اداره ی وزارت دفاع به ملافهیم وموترران های زیراثرش تعلق گرفت واین نیمه ملا وده هاموترران وعده ی کم سواد البته غیرموترران، شدند: مارشال ،ژنرال،وزیر،معین و...ازاین رو،سرنوشت وزارت های دفاع- داخله وریاست امنیت ملی افتاد بدست کسانی که فهم وعرضه ی خرد ضابط شدن راهم نداشتند.
بعدازآنکه، شکایت ها وگیلایه هابخاطرباند ودسته گرائی ملافهیم دروزارت دفاع وملایونس همکارش دروزارت داخله و سروری همکارشان ریاست امنیت بلند شد،جای ملافهیم را رحیم وردک،جای ملایونس را تاج محدخان وردک وجای سروری را مردی کم سواد تری ازاوبنام امرالله صالح،بادی گارد شهید مسعود گرفت.اگرچه تغییری نمایشی درنهادهای دفاعی- امنیتی آمد،اماتغییربه گونه ی نبود که کمک به بازسازی نهادهای دفاعی- امنیتی وتامین صلح وثبات درکشورنماید.ازسوس دیگر،آب دربالایعنی ریاست جمهوری بخاطرنوکرپاکستان بودن حامدکرزی گل آلود بود.درهمان زمان،یک تغییردیگردربیرون صورت گرفت که بسیاربزیان افغانستان تمام شد وآن اینکه،جورج بوش پیش ازاداره سازی درافغانستان به اشغال عراق پرداخت.ازاشغال عراق توسط جورج بوش پیش ازدولت سازی درافغانستان،نظامی های شیاد پاکستانی این گونه برداشت کردند که بادارشان درنظام سازی درافغانستان جدی نیست.ازاین رو،طالبان والقاعده رابازسازی وبجان امریکای ها وافغان ها انداختند.
درواقع،برداشت نظامی های پاکستانی ازماجراجوئی جورج بوش درعراق وناتوانی طالب کرزی ،ملافهیم وملاکریم خلیلی،دراداره سازی پرسمانی بود که هم توسط امریکا نادیده گرفته شد وهم توان عقلی درکرزی وکمک کاران او موجود نبود تا دریابند که دشمن چه برنامه ی ناپاکی را برای آینده ی افغانستان طرح وبراه انداخته است؟ درچنان شرایطی، هم طالب کرزی وهم ملایان فهیم وخلیلی، نمی دانستند که درافغانستان، پاکستان چه می کند؟ درعین حال،رحیم وردک دروزارت دفاع آغازیکارکرد.نویسنده که دردوره ی اداره ی طالبان درپشاوربود؛شاهدبود که رحیم وردک شماری ازنظامی های آواره ی اردوی افغانستان را گردهم آورده درجهت سیاست ارتش پاکستان بکارانداخته بود.چون نظامی های پاکستانی باصطلاح مدافع حکومت پشتون ها ومخالف تاجیکان بودند،نوکری برای آن ها توسط افرادی مانند رحیم وردک وهم ترازانش موجه بود.
ازاین رو،وزیردفاع شدن رحیم وردک وریاست جمهوری حامدکرزی،نعمت آسمانی بود که برای نظامی های پاکستانی فرود آمده بود وبسیارخوب هم ازآن بهره برداری کردند.بررسی ای که نویسنده کرده ومعلوماتیکه دوستان ازدرون دولت بویژه نهادهای دفاعی- امنیتی دراختیارش گذاشته اند،نشان می دهد که نظامی های پاکستانی دردرون دولت افغانستان ستون پنجم ودربیرون آن طالبان والقاعده رابسیج کردند تانگذارند دولت سازی درافغانستان تحقق پیدانماید.جالب این است که، هم دربرنامه ی ستون پنجم سازی وهم دربازسازیی طالبان والقاعده، امریکا نه تنها ازسیاست بازدارندگی دربرابرپاکستان بهره برداری نکرد،بلکه کمکش هم کرد.کمکی که بدگمانی ایجاد کرد که امریکا هم دردولت سازی جدی نیست وهم دربراندازیی تروریسم دست پخت پاکستان.بهرحال،ازکمک امریکا به ستون پنجم سازی پاکستان دردرون دولت افغانستان،اطلاعاتی نامنظم دارم.اما درباره ی کمک مالی امریکا برای پاکستان درجهت بازسازی طالبان والقاعده، این واقعیت ازهمه چشم گیرمی باشد که دردوره ی حکومت پرویزمشرف،بودجه ی وزارت تعلیم بلوچستان 200میلیون کلدار وبودجه ی وزارت امورمذهبی آن 12 صد میلیون کلداربود.درحقیقت،1000میلیون کلدارآن بودجه،بودجه ی طالبان بود که ازکمک های مالی امریکا برای پاکستان، پرداخت می شد.
درهمان زمان،حکومت ولایت سرحد اکنون خیبر- پشتونخواه،دراختیارجمعیت العلمای اسلام برهبری ملافضل الرحمن،یکی ازرهبران طالبان بود.ازاین رو،شاید دو چند بودجه ی طالبان دروزارت امورمذهبی بلوچستان،بودجه برای طالبان ازطریق وزارت امورمذهبی ولایت سرحد برای شرق وجنوب افغانستان ودیگربخش ها درنظرگرفته شده باشد.درواقع،بودجه ی اول برای طالبان جنوب غرب وبودجه ی دوم برای طالبان جنوب شرق وبخش های دیگرافغانستان ازسرجمع کمک های امریکابرای پاکستان، این عضو منافق کمپ مبارزه علیه تروریسم درنظرگرفته شده بود که بهائی آن رامردم افغانستان تاکنون باخون وگوشت شان می پردازند.درحالیکه، نظامی های پاکستانی مصروف چنان جنگ های ضدافغانی وضداسلامی بودند،رحیم وردک نوکرخودشان وزیردفاع افغانستان شد.دردوره ی وزارت دفاع رحیم وردک،دوکاربسیارسود جویانه صورت گرفت:نخست،پسروزیردفاع بزرگترین شرکت تدارکاتی راشکل داده مصروف نقل مواد مورد نیازناتو وکمک رسانی برای طالبان شد . ازاین رو، پدروپسربه بزرگترین سرمایداران افغانستان مبدل شدند.دوم،رحیم وردک زیراثرحامد کرزی،شمارزیادی مهره های افغان فروخته شده واستخدام شده توسط پاکستان را دردستگاه دفاع درمرکزوولایت ها بکارگماشت که حملات خودی هابه خارجی ها وسربازان افغان غیرپشتون بویژه تاجیکان میوه ی آن می باشد.
جالب این است که، رحیم وردک وزیردفاع شد امابه ولایت وردک رفته نتوانست؛ازاین رو،بخش پشتون نشین وردک آن روزهم زیرکنترول طالبان پاکستانی بود وامروزهم زیرکنترول آن هامی باشد.همین خدمت راکه رحیم وردک دروزارت دفاع کرد،فاروق وردک دروزارت معارف کرد وهردوشان به وردک رفته نتوانستند.نبیل وردک هم رئیس امنیت دردوره ی کرزی توظیف شد وهنوزهم کارمی کند نتوانست به خانه ی خود برود.ازکارنامه ی کریم خرم وردک هم دروزارت فرهنگ وهم دردفترکرزی همه می دانند.یکی ازخصلت های نوکران پاکستان درستون پنجم وبیرون آن کاربرای تفرقه ی قومی بویژه دشمنی بازبان دری می باشد که کریم بی سواد ازهمه بیشترافسارگسیخت.درحالیکه، نه درپشتوونه دردری، توان نویشتن یک فقره یا پاراگرف راهم ندارد.درواقع، وردکی های کرزی یک نمونه ی عادی ستون پنجم سازی پاکستان ودامن زدن به تفرقه ی قومی می باشند وهمین کاررا دیگراعضای ستون پنجم ازدیگربخش های جنوب وجنوب شرق هم کردند وخنده داراینکه همه درکابل اتراق کرده کاری درده کده ها وشهرهای جای پیدایش خود کرده نتوانستند.بنابراین،خوب کمک کردند به اینکه طالبان دربخش های پشتون نشین جنوب پایگاه ساخته مانع تامین حاکمیت دولتی شوند.
دراین راستا،چندین مقاله نویشته کرزی مسخره راگفتم که کسانی را ازجنوب بکاربگمار که به ولایت های خود رفته درمیان مردم کارکرده مانع گسترش طالبان ورخنه گری های پاکستان درمنطقه های خود شوند.بعد ازرئیس جمهورشدن اشرف غنی هم دونامه ی سرکشاده برایش نویشته ازش خواستم که غلطی های کرزی راتکرارنکرده کسانی رابکارها ازولایت های جنوب توظیف نماید که درمیان مردم رفته کارنمایند وازاین طریق زمین را درزیرپای پاکستان وطالبان داغ نمایند.افسوس که تاکنون کاری درخورتوجه نکرده است! دراین پیوند،وقتیکه ژنرال علومی توسط رئیس اجرائیه به حیث کاندید وزارت داخله معرفی ووزیرهم شد،به این خاطرکه درمیان قندهاری هارفته وکارکرده می تواند،بسیارخوشحال شدم! اینکه وزیران تازه توظیف شده چه درجنوب وچه درشمال ومرکزوغرب درمیان مردم رفته وکارکرده می توانند یانه،داوری پیش ازوقت نکرده امیدوارهستم که مردمی شوند.همچنان، والیان ،ولسوالان ،رئیسان ووکیلان همه باید به سراغ مردم وجلب حمایت شان بروند.درحقیقت،تنهاازهمین راه است که می توان هم مردم را دریافت وهم حاکمیت ملی راتامین وهم دسیسه گری های پاکستان وتروریسم طالبانی- داعشانی اش رابه کناره ی تاریخ راند.
بهرصورت،بازبرمی گردم به وزارت دفاع ورفتن رحیم وردک باعزم رئیس جمهورشدنش دربازارمکاره ی انتخابات ریاست جمهوری بد فرجام و اشغال شدن جایش توسط ملابسم الله.این جناب گمان کرده بود که دردوره ی جهاد نام نهاد علیه شوروی تفنگ برداشته بود؛پس،می تواند وزیردفاع هم شود.بله،یکی پرکردن یک چوکی است ودیگرهم کارکردن مطابق نیزهای مبرم مردم برای کارهای آن مقام وچوکی.خوشبختانه،جهادی هاهمه درپرکردن چوکی موفق ودرانجام کارهاموافق نیازواهمیت آن چوکی هاصفراند.بله،دریک مسئله،ملابسم الله وملافهیم بهترازرحیم وردک بودند وآن این که می توانستند به خانه های پدری خود بروند؛امادریک مسئله ی دیگرهرسه یکسان بودند وآن اینکه بخش لوژیستیک یاتدارکات وزارت دفاع را دردستان خود گرفته هم فساد کردند وهم سرمایدارشدند.دراین رابطه، قراراطلاع پخش شده، رئیس جمهورغنی سری به دستگاه اکمالات وزارت دفاع زده ودانسته است که چه فسادی دراین وزارت محوری افغانستان صورت گرفته وچگونه وزیران وبالادستان حقوق سربازان ومنصب داران فداکاروطن راخورده وبه خون پاک شان شکم چرانی کرده اند؟ جالب این است که، همین گونه سازوبازوغارتگری دروزارت داخله هم شده است.مثلن،این سخن محترم ژنرال علومی،وزیرداخله را بخاطردارم که گفته است:"دروزارت داخله چنان باندبازی واستفاده جوی جاری است که ازراه گیری وتروریسم طالبان هم زیان بارترمی باشد."
بهرحال،نویسنده به گرایش ایدئولوژیک قبلی ژنرال علومی کاری ندارم وبکاروتوان کاری اش دراین مقام کاردارم وباوردارم که بیشترازجهادی های ریشوی نادان درهمه شرایط کارمی نماید.دراین پیوند،بهتراست به یک مسئله دررابطه باجهادی ها اشاره نمایم.درسال اخیرزندگی خود،مرحوم احمدشاه مسعود،ژنرال محمد آصف دلاوررابه تخار آورد وکوشش برای ساختن اردو کرده بود،کاری که باید درکابل می کرد،تاملافهیم،ملابسم الله وملایونس بدنامش نمی کردند.بهرصورت،به سخن مشهور،هرچه دیرآید ،خوش آید؛ وتوظیف محترم آصف دلاوربرای اردوسازی کارشایسته ی بود وآغازبکارهم کرد.من که بعدازفرارجهادی هاازکابل وسپردن آن بدست طالبان بخاطر پیش خیمه ی خراب کردن شمالی،مخالف شان شده وعزم رفتن به غرب کرده وماندگارپشاوربرای رفتن به اروپا ویا امریکاشده بودم؛ ازبدرخدادها،گرفتاری بیمارداری ومجبوربه ماندن درپشاور شدم.درپشاورهم،پنج سال روزانه دربیمارستان وشبانه کتاب جهاد وجنگ سرد قدرت های بزرگ رانوشتم تابرای دوستان جهادی بگویم که نه مجاهد،بلکه سربازروزمزد وبی شعوردرجنگ سرد قدرت های بزرگ بودید ونتیجه ی کارتان هم ویرانی کابل وشمالی ودیگربخش های آباد مانده ی کشوردربرخورد باطالبان وسرمایدارشدن چند نفرقصرنشین شیرپوروگدایگرشدن افغانستان وگسترش تروریسم بنام اسلام می باشد!
درچنان روزوروزگاری که هم بیمارداربودم وهم نویشته می کردم،روزی یکی ازدوستانم ازتخارآمد که هم بافرمانده مسعود مرحوم وهم باژنرال دلاوردوستی داشت.ازش پرسان کردم که خبرشدم آمرصاحب ژنرال دلاوررابرای اردوسازی آورده وژنرال صاحب چه می کند؟ برایم گفت که، آقای دلاوررا دیدم ومی گفت که همه ی جهادی هامی خواهند که درلوژیستیک کارکنند. برایش گفتم که، جهادی های لوژیستیکی ،باید چنان کنند.ازاین رو،دردوره ی پساطالبانی،همه جهادی های مفسد رفتند توی لوژیستیک وزارت های دفاع وداخله و... وشدند پول دار وراه بازکردند برای طالبان زیرریاست کرزی، مفسد ترین جهادی درجهت منافع پاکستان ووضع ناهنجارکنونی رارقم زدند که نه غرب قدرت نظام سازی ومهارتروریسم رادارد ونه هم رئیس جمهورورئیس اجرائیه در6ماه و18روزگذشته توانستند کابینه بسازند.بهررو،اکنون که دستِ کم کابینه ساخته شده است،ازرئیس جمهورورئیس اجرائیه می خواهم که چهار کارزیررابکنند:نخست،بخش لوژیستک درهمه وزارت خانه هابویژه وزارت های دفاعی- امنیتی را پاکسازی نمایند تابجای شکم های دزدان چه جهادی- طالبی وچه غیرآن ها،شکم سربازان وپولیس ها سیرشود تاخوب کارکنند.دراین رابطه،این سخن ناپلئون را درنظربگیرند که"جنگ راشکم سیرسربازمی کند." دوم،کسانی رابه ولایت ها،ریاست ها، ولسوالی ها وعلاقه داری هاتوظیف نمایند که حکومت قانون وکسب رضایت مردم دراولویت هایشان باشد.سوم،دست به اصلاحات اداری،مالی،قانونی،اطلاعاتی،اقتصادی بزنند.چهارم،پارلمان رامنحل،قانون انتخابات را اصلاح وبعدن انتخابات شوراهای ملی وولایتی رابرگزارنمایند.دراین صورت،نهادهای دفاعی- امنیتی سامان پذیرفته هم ستون پنجم پاکستان نیست می شود وهم کشوربه سوی تامین حاکمیت ملی ومهارتروریسم به پیش می رود.این هاکه همه درمحورسیاست داخلی می چرخند،اینجاست که اهمیت سیاست خارجی بویژه برخورد با بازی های دوگانه ی پاکستان به میدان می آید.
افغانستان به یک سیاست خارجی متوازن نیازمبرم دارد
دررابطه به نقش سیاست خارجی درتامین صلح،ثبات وامنیتِ افغانستان،نویسنده به حیث شاگرد وکتاب خوان علوم سیاسی وروابط بین الملل ،مهم ترین کاردولت را تدوین وراه اندازی سیاست خارجی درست،حساب شده ،متوازن وعملی درجهت تامین حاکمیت ملی ومنافع ملی افغانستان می داند.واقعیت این است که،حکومت ها تنها دردوصورت می توانند زنده مانده وبکارخود ادامه دهند:نخست،سازگارکردن محیط ملی برای بقا ودوام خود.دوم،همسازی بامحیط بین المللی.درسازگارکردن محیط درونی،آشکاراست که تامین صلح وعرضه ی خدمات برای مردم عامل های بقا ودوام حکومت هامی باشند وهمین هاهستند که درمحیط بین المللی هم برای حکومت هامقام ومنزلت می بخشند.به سخن دیگر،درنبود صلح وثبات درونی،بیرونی ها حاضرنمی شوند که به حکومت ما ویاحکومت های دیگرمنزلت قایل شوند.افسوس که درشرایط کنونی حکومت افغانستان دراین عرصه ناکام می باشد!
ازاین رو،لازم است که رئیسان جمهورواجرائیه درهردوعرصه کارهای شایسته انجام دهند تا مقام افغانستان را درسطح جهان دوباره احیا نمایند.چون درباره ی سیاست درونی وعامل های ثبات بخش آن سخن گفته شد،به بررسی سیاست خارجی پرداخته می شود.درافغانستان،درعرصه ی سیاست خارجی ، مشکل عمده برخورد با پاکستان وتروریسم صادرشده ازآن می باشد.بعدازبرخورد باپاکستان ،پرسمان برخورد با دیگرهمسایه ها وکشورهای دورترجای می گیرد.دررابطه به پاکستان ، مسئله ی بحرانزاهمان نزاع برسرخط مرزی دیورند می باشد که رسمیت دادن آن به مسئله ی ترسناک برای حکومتی های هامبدل شده است.ازسوی دیگر،ناکارآمدیی حکومت های افغانستان ورخنه گری پاکستان بخاطرجنگ های ناشی ازتجاوزارتش سرخ وبحران هاودرگیری های بعد ازآن، باعث شده است تاپاکستان گمان کند که می تواند افغانستان رابخشی ازخود یازیرسایه ی خود درآورد.موضوعی که بخش بزرگ مردم افغانستان را درصف مقابلش قراردا ده است.
ازهمه جالب تراین که،پاکستان دنبال عمق اسراتژیک درافغانستان می گشت وباساختن طالبان وراه اندازی تروریسم دراین کشور،کاری کرد که امریکا یابا دارش تشریف آورده عرصه رابرای سیاست عمق اسراتژیکش تنگ ترنماید.ازاین رو،هم سیاست خارجی افغانستان ،هم سیاست های امریکا وپاکستان به شکل پیچیده ی درابطه های باهمی قرارگرفته اند.ازجانب دیگر،درمسئله ی خط دیورند،ازیک جانب،پاکستان باحمایت های درست ونا درستش ازپشتون ها درجنگ داخلی، درمیان پشتوزبان های سیاست کاربنام طرفدارومخالف خود تمیزایجاد کرده وهم غیرپشتون هاتمایلی به ادامه ی نزاع مرزی باپاکستان ندارند.به این معناکه،مسئله رامسئله ی قومی می دانند تاملی.ازاین سبب،هم سیاست تروریسم پروریی پاکستان، هم سیاست مخالف امضای خط دیورند پشتوزبان هابه بن بست رسیده است وراه بیرون رفت هم این است که پاکستان ازتروریسم صادرکردن به افغانستان دست برداشته وامتیازات مسیرتجارتی بدهد وراه برای رسیدن به بازار آسیای مرکزی را ازافغانستان بگیرد.همچنان،مسیرتجاری کابل - دهلی ازخاک خود رابازبگذارد ودرمقابل هم، حکومت افغانستان خط دیورند رابرسمیت شناخته به منازعه ی بد فرجام مرزی پایان دهد.دراین صورت،صلح به افغانستان برمی گردد وتجارت ترقی واقتصاد های بیمارافغانستان وپاکستان رونق پیدامی کنند.
بعدازبرخورد یارفتار با پاکستان درسیاست خارجی،مسئله مهم افغانستان سیاست تعامل با ایران می باشد.دراین رابطه،من مشکلی نمی بینم یاکمترمشکل دیده می شود.بله،حسن رابطه باپاکستان کمک به حسن رابط با ایران هم می کند.به این خاطرکه،ایران نگران راه یافتن اسلام وهابی ازطریق پاکستان به افغانستان می باشد.به این معناکه،مناسبات خوب باپاکستان دروازه ی اسلام افراطی به سوی کابل رابسته ونگرانی ایران رارفع می کند.ازاینکه،روابطه ایران وامریکا درراستای معاهده ی لوزان روبه بهبوداست،تاثیرمنفی پایگاه دومی درافغانستان درمناسبات کابل - تهران،کم اثرمی شود.افزون برآن،امیدبرده می شود که سفرروزشنبه 30ماه حمل رئیس جمهورغنی به تهران ازتاثیرمنفی دفاع او ازموضع عربستان دریمن برمناسبات دوطرفه بکاهد. دررابطه به آسیای مرکزی ،روسیه وچین هم، مسئله همان نگرانی ایران به گونه ی دیگری می باشد.به سخن دیگر،اسلام تروریستی ازطریق افغانستان وارد منطقه نشود.هند هم همین نگرانی را دارد ومرکزتروریسم، پاکستان را می داند.درواقع،مهارسیاست تروریست پروری پاکستان تمام منطقه را آرام می سازد وکمک به رونق اقتصادی وتوسعه ی سیاسی می نماید.روشن است. دراین بازی های سیاسی ومذهبی،سیاست خارجی افغانستان باید حفظ موازنه باشد نه لغزیدن به سوی این وآن کشور.
بطورنمونه،هند باپاکستان کشمکش مرزی درکشمیروایران باعربستان کشمکش های مذهبی- سیاسی درخاورمیانه دارد؛به گونه ی که، افغانستان وپاکستان هم کشمکش مرزی دارند.درهمه ی این کشمکش ها، به نفع افغانستان است که سیاست خارجی هوشمندانه بکار بگیرد.برخلاف،دررابطه به حمله ی عربستان به یمن،افغانستان سیاست عجولانه درپیش گرفت که نتیجه ی آن رابه گونه ی افزایش فشارتهران برمهاجرین افغان درولایت فارس می بینیم.غیرازفشارایران برمهاجرین افغان،دربخش تروریسم هم دیده شد که باسیاست نزدیکی افغانسان با عربستان به این بهانه که کمک به گفت وگوی طالبان باکابل نماید؛برعکس،نتیجه افزایش تروریسم بود.افزایشی که نشان داد عربستان نقشی برطالبان آن گونه که رئیس جمهورافغانستان فکرمی کند، ندارد.درحقیقت،این پیچیدگی های سیاست های منطقه ی می باشد که افغانستان باید درسیاست های خود آن ها را رعایت نماید.درغیراین صورت،اشتباهاتی زیادی مانند اشتباه دررابطه به یمن کرده منافع ملی کشوررازیانمند می سازد.بعد ازسیاست منطقه ی، سیاست فرامنطقه ی می باشد که مانند سیاست منطقه ی حتابیشترازآن نقش تعیین کننده دارد.
درسیاست خارجی فرا منطقه ی،آشکاراست که باکشورهای اسلامی غیرازعربستان مشکلی درمیان نیست.به این خاطرکه،عربستان درکمک رسانی برای تروریسم متحد پاکستان می باشد که جداکردن هردوشان باید سیاست حکومت کابل باشد.در اروپا وامریکا،دوبلاک وجود دارد که انگلوساکسون ها / انگلیسی زبان ها به شمول استرالیا- زیلاندنو ودیگرکشورهای غربی می باشند.درسرانگلوساکسون ها امریکا وانگلیس می باشند که درافغانستان حضوردارند ودیگرقدرت های غربی هم به شمول ژاپن تشریف دارند وهمه شان درکنفرانس لندن درماه دیسامبرسال 2014، کمک های خود به افغانستان را مشروط به حکومت داری خوب وراه اندازیی اصلاحات کردند که برمی گردد به سیاست داخلی یعنی صلح، ثبات،اصلاحات وعرضه ی خدمات برای مردم.به این معناکه،اگردولت افغانستان درراه اندازی حکومت داری خوب موفق نشود،کمک های غرب را ازدست می دهد.مسئله ی که به نفع تروریسم تمام شده ومشوق پاکستان می شود تا به کمک رسانی به تروریسم در افغانستان ادامه دهد.
ازاین رو،سیاست های داخلی وخارجی افغانستان دریک نکته گره می خورند،یعنی حکومت خوب وکارآمد که هم مشوق کمک های غرب می شود وهم باعث مهارتروریسم.معلوم است. اگرحکومت ملی وکارآمد نداشته باشیم،سیاست خارجی کارآمدهم نمی توانیم داشته باشیم؛ ودرنبود حکومت ملی هم، معلوم است که چه زیان های تاکنون کرده ایم؟برای ایجاد حکومت ملی، این بسنده نمی کند که وزیرخارجه ی امریکابیاید وبرای افغانستان دولت وحدت ملی بسازد وبعدن گه گاهی تلفون کند تابرخی مانع هابطورکوتاه مدت زیرزمین وبازبالابیایند ومشوق تروریستان شوند تا بیشترازپیش توحش نمایند.به سخن دیگر،همسوی نظری سیاست کاران درباره ی مسایل ملی پیش خیمه ی دولت وحدت ملی ودولت وحدت ملی پیش خیمه ی سیاست خارجی مدافع منافع ملی ومهارکردن تروریسم و وادارکردن پاکستان به بستن مرکزهای تربیت تروریستان وصادرکردن آن هابه افغانستان می باشد.
برخلاف،دولت وحدت ملی ملی یک سخن واحد درشش ماه و20 روزگذشته گفته نتوانسته است.اگرنمونه بیاورم تنهابه این هامی توانم بسنده نمایم:نخست،درمسئله ی یمن همه مقام هانظر واحد ندارند.دوم،درمسئله ی حضورداعش ومذاکره باطالبان ازطریق پا درمیانی پاکستان نظرواحد یافت نمی شود.سوم،دربم گذاری دربازرسی / سارنوالی مزار،حکومت مرکزوولایت نظرات دوگانه داشتند.ازجمله،نوارنشرشده ی والی بلخ راشنیدم که گفته بود:ازاین حمله شورای امنیت ملی وریاست امنیت آگاهی داشتند وصریحن آن هاراملامت کرد که حمله را ازطریق اعضای حزب اسلامی کردند.وضع چندگانه ی ارگ نشینان هم تاحدی چنین ایجاب می کند.برای نمونه،هرچه وحدت وحدت ملی بگوئیم،بازهم دراطراف رئیس جمهور،معاونانش ورئیس اجرائیه، افرادی بانگاه های متناقض درباره ی مسایل قومی ومذهبی اتراق کرده اند که ازکله ی برخی شان نفرت های قومی- مذهبی- سمتی می بارد وازپس ماندگی فرهنگی- سیاسی رنج می برند.چهارم،درمسئله ی حضورداعش درافغانستان هم ، چنان ذهن پریشانی ای بیداد می کند.برای مثال،روزشنبه 29حمل،حمله ی تروریستی پرتلفات درشهرجلال آباد بوقوع پیوست ورئیس جمهورهم به بدخشان رفته بود.برای من سخن رئیس جمهورکه داعش عامل حمله به جلال آباد است نه طالبان،بسیارمتناقض می باشد.درواقع،رئیس جمهوریک دم علیه تروریسم بین المللی خیزبرداشت وازسرزنش کردن طالبان گریخت.
درزمینه، برای رئیس جمهورمی گویم که، هم داعش درافغانستان حضورندارد وهم طالبان بخشی ازتروریسم بین المللی می باشند.درباره ی حضوردروغین داعش درافغانستان ، خدمت رئیس جمهورعرض نمایم که ساخته وپخته ی دستگاه اطلاعات ارتش پاکستان / آی اِس آی می باشد.دراین راستا،واقعیت این است که، درماه جون 2014، داعش بخش سنی نشین غرب عراق رابه کمک عربستان،امارات متحده وقطر گرفت ودرهمان ماه، ارتش پاکستان دست به جنگ علیه طالبان دروزیرستان زد.(1) نتیجه ی جنگ دروغین ارتش پاکستان دروزیرستان، راندن تروریستان طالبانی بدرون افغانستان بود نه سرکوب تروریسم.درواقع،افزایش تروریسم درولایت هاودرون کابل، دستاورد جنگ ارتش پاکستان دروزیرستان می باشد.ازاین رو،خوش بینی رئیس جمهورنسبت به رفت وآمد مقام های پاکستانی به کابل ورفتنش به مقرارتش پاکستان درراولپندی،درماه اکتوبر2014، هم برخلاف پروتوکول وهم عاری ازفایده بود.همچنان،موضع رئیس جمهوردرباره ی توقف خریداری اسلحه ازهند وفرستادن محصلان اردو به پاکستان، شتاب زده بود.درباره ی حضورداعش درافغانستان، می خواهم برای رئیس جمهوربگویم که، ارتش پاکستان هم ستون پنجم درداخل دولت شما دارد وهم درظاهرازمذاکراه ی طالبان باشماحمایت وهم به گونه ی دروغین طالبان را بداعش وطالبان تقسیم کرده است تاشما را به مذاکره ی دروغین مصروف وبنام داعش خراب کاری نموده هم افغانستان را دچارتوحش بیشترکرده هم ازامریکا بنام مبارزباخطرداعش، پول بگیرد.می دانم که امریکا وکشورهای غربی دیگرفریب شیادی ارتش پاکستان رانمی خورند.پس، شماهم بکوشید که فریب نخورید.درباره ی فریب خوردن شما دربازی دوگانه ی ارتش پاکستان،روز16آریل،یک مقاله زیرعنوان"رئیس جمهورغنی می خواهد خانه ی خود را سامان بدهد"توسط محمد اسماعیل خان درسایت دان / بامداد ،چاپ پاکستان نوشته وپخش شده بود.درآن مقاله، آمده بود که غنی فریب بازی دوگانه ی پاکستان را خورد وبهای بسیای پرداخت ومی پردازد.نویسنده ی مقاله تاکید کرده بود که هیچ تغییردرسیاست حمایت پاکستان ازطالبان نه آمده وغنی پیش ازوقت خوش بینی نشان داده باعث انتقادات زیاد ازخودش توسط مخالفانش درافغانستان شده است.(2)ازاین رو،ازرئیس جمهورغنی،می خواهم که نگاه خود نسبت به پاکستان وطالبان وحضورداعش درافغانستان را تصحیح کرده ازهند ابهام زدائی،باپاکستان ملاحظه کارانه برخورد وبا ایران درسفرروزشنبه 30 حمل خود کاری کند که نگذارد حمایتش ازموضع عربستان دریمن باعث دشمنی تهران باحکومت کابل شود.روشن است.عربستان دریمن چیزی بدست نمی آورد.امریکا با ایران هم درعراق وهم درسوریه وهم دربرنامه ی اتومی اش درتعامل است.ایران هم دست به الاشه نه نشسته ودرمسکووپکن دنبال بازی کلان می گردد.مثلن،روزشنبه 29حمل،وزیرخارجه ی ایران طی نامه ی به منشی عمومی سازمان ملل خواستارپایان جنگ دریمن وراه اندازی کمک های بشردوستانه به جنگ زده ها ومذاکره برای تشکیل حکومت با پایه های وسیع متشکل ازهمه گروه های یمنی شد که هم عملی می باشد وهم انسانی.درهمان روز،وزیردفاع ایران درمسکو خواستار اتحادیه ی نظامی پکن، مسکو،دهلی وتهران دربرابرگسترش ناتوبه سوی شرق شد.معلوم است که، این گونه بازی هابرای افغانستان درسطح منطقه دشواری خلق می کند.این هم درزمانیکه، پاکستان به حیث یک کشورمنفووتروریستی شناخته شده گاه باورق طالبان - القاعده وگاه باورق داعش بازی می کند تاپول دربیاورد.درمسئله ی یمن هم ، دیدیم که ازترس ایران وهند مسئله رابه پارلمان سپرده فرارکرد و باعث خشم عربستان وامارات متحده شد.اینجاست که برای حفظ موازنه، افغانستان به یک سیاست خارجی عملی- راه کشابرای مهارتروریسم وتثبیت اوضاع داخلی اش نیازپیدامی کند.سیاستی که کمک به انزوای بیشترپاکستان وافزایش فشاربرآن می شود تا به تروریسم صادرکردن به افغانستان پایان دهد.درغیراین صورت،رئیس جمهورنه به کعبه که به ترکستان خواهد رفت.
پانویس ها:
1- جنگ علیه طالبان دروزیرستان؛فریب کاری تازه ی ارتش پاکستان
دشمن تروریسم شدن پاکستان وتاثیرآن براوضاع افغانستان
Iwarsajee.blogspot.com/2014/08/blog-spot_17.html
Iwarsajee.blogspot.com/2014/12/blog-post_21.html
2-www.daw.com/news/1176203/comment-afghan-president-strives-to-put-house-in-order
Comment:Afghan president strives to put house in order
By Ismael Khan-published 18 hourse ago,published in dawn April 16th