Saturday, 25 April 2015

افغانستان؛طالبان،داعش وبازیی دورخه ی تازه ی پاکستان


ابراهیم ورسجی
5-2-1394
درشرایط کنونی،شاهد رخدادهای تازه ی درافغا نستان ومنطقه می باشیم. رخدادهای ناخوشایندی که افزایش عملیات تروریستی وبرجسته شدن داعش ونقش آن درترورها وعملیات خود کشانه ی دوماه پسین،نماد آن ها می باشد.اگرچه، افزایش عملیات تروریستی بارسیدن فصل بهار،خطرداعش برای افغا نستان را رسا نه ی وازآن غول ترسناک ساخته است،اما بازی های سیاسی- امنیتی پشت سر داعش وطالبان، نشا نه های کمتری دارند که عملن بودن پدیده ی بنا م داعش را درافغا نستان تایید نماید! ازاین رو،این پرسش به میان می آید که چرا درکنارخطرتروریسم طالبان، به گونه ی بسیارشتاب زده خطرداعش مزید برآن ساخته شد؟ پاسخ پرسش یاد شده ایجاب می کند که بود ونبود داعش وعلت بزرگ کردن خطر آن درشرایط کنونی افغا نستان کالبد شکا فی شود تا سیه روی شود هرکه دراوغش باشد!
بادرنظرداشت آنچه گفته شد،مسئله ی بود ونبود داعش؛درواقع،پرچم عوض کردن نما یشی برخی به ا صطلاح طالبان درافغا نستان وبازی دوگانه ی تازه ی نظامی های پاکستانی می باشد که باید به گونه ی درست وریزبینا نه بررسی شود تا مردم بویژه آگاهان درجریان تباه کاری تازه ی پاکستان زیرنام داعش وکمک ستون پنجمش دردرون ساختاردولت افغا نستان به آنان قرارگیرند.برای پاسخ پرسش یاد شده،ایجاب می کند که نویشته ی کنونی دردوبخش سامان ،تهیه وبه پایان برده شود:نخست،عامل درونی پیدایش پدیده ی بنام داعش،بررسی شود.دوم،عامل منطقه ی بویژه کوشش های نظا می های پاکستانی درجهت عنوان داعش دادن برای طالبان تاخوب تر دولت وحدت ملی ملی تازه پای افغا نستان را فریب وبه بازی دوگانه ی خود درشرایط کنونی ادامه داده بتوانند.ازنظرنظا می های شیاد پاکستانی، دروضعیت کنونی منطقه ی وجهانی،چنین فریب کاریی سود آور برآورد شده است.غافل ازاینکه، همواره چاه کن هرچند ناوقت بزیرچاه رفته است.فکرمی کنم که سیاست های تازه ی منطقه ی وجهانی درسمت ژرفنا پیدا کردن چاه برای پاکستان سیروسمت دارد.البته،به شرطیکه ،دولت افغا نستان وظیفه ی خود را بدرستی انجام بدهد.
بهرصورت، واقعیت این است که، دولت افغا نستان ضعف های خود ودولت پاکستان ضعف های خود را دارد.البته، با این فرق که، دولت ما ازضعف های داخلی پاکستان بهره برداری کرده نمی تواند؛برخلاف،دولت دوگا نه باز پاکستان می تواند از ضعف های دولت افغا نستان بهره برداری های بزرگی نماید؛به گونه ی که، تاکنون کرده است.پس،بهتراست که ازضعف ها ونابسامانی های درونی دولت افغا نستان بیاغازم که بابهره برداری ازآن ها پاکستان می تواند هم طالبان را چپن داعش بپوشاند و هم مدعی حمایت ازپروسه ی صلح میان حکومت کابل وطالبان شده بازی دوگا نه نماید! روشن است که ، دولت افغا نستان دارای ضعف های زیرمی باشد که مورد بهره برداری پاکستان قرارگرفته ومی گیرد:نخست،میان سیاست کاران رده ی بالای دولت افغا نستان همسوئی نظری وکاری وجود ندارد.دوم،مزید به نبود همسوی نظری وکاری،سیاست کاران افغا نستان میراث بسیار زشت وغارت گرانه وبی ادارگی مطلق از دوره ی 13 ساله ی ریاست جمهوری کرزی به میراث گرفته اند.سوم،اداره ی مسخره - فاسد کرزی را ناتوبرای 13 سال درقدرت نگهداشت تاهم کمک های جامعه ی جها نی وهم منابع درونی افغا نستان را غارت نماید.ازبد یا خوب رخ دادها،سایه ی ناتو ازسر سیاست کاران ومدیران کنونی افغا نستان رفته است.چهارم،همان حکومت ننگین کرزی یک ستون پنجم برای پاکستان دردرون نهادهای دولتی افغا نستان ساخت که دیروز وامروزبه کمک تروریسم طالبان شتافته قربانی های زیادی انسانی ومادی برای مردم ما تحمیل کرده است.
روشن است که عامل های یاد شده دولت افغا نستان را تضعیف وبرای پاکستان موقع می دهند تا درافغا نستان طالبان - داعش بازی نماید.همچنان،همین عامل ها نشان می دهند که اصل مشکل چیست؟ درواقع،شناخت مشکل ایجاب پیداکردن راه حل وغلبه برآن راهم می کند تا افغا نستان درموقعیتی قراربگیرد که بتواند دربرابر پاکستان بازی سیاسی- امنیتی نماید.اینجاست که، همسوی نظری وعملی سیاست کاران ومدیران افغا نستان اهمیت خاص خود را پیدا می نماید.معلوم است که، عدم همسوئی میان سیاست کاران افغا نستان برمی گردد به نبود ملی گرائی سرزمینی وفعالیت های گسترده ی مسلمانان تند رو- خشکه مقدس - تروریست که بدام پاکستان افتاده بنام اسلام برای نابودی اسلام ومنافع ملت افغا نستان کمربسته وتباه کاری می کنند.به سخن دیگر،نبود ملی گرائی سرزمینی وفعالیت های تندرویی بی مغز- تروریست مذهبی برای پاکستان موقع داده است که ضربه های تباه کننده ی برپیکیرسیاست،فرهنگ،اداره،ساختاردفاعی،امنیتی،واقتصادی افغا نستان بزند.
ازاین رو،غلبه برمشکل یا مشکلات را ازرفع نابسامانی دررهبریت سیاسی افغا نستان می آغازم که بدون شک می تواند بیشترازهرعامل دیگری پاکستان را وا دار به تغییر موضع وبستن مرکزهای تولید وصا درکردن تروریسم نماید.همه می دانیم که پروسه ی دموکراتیک نیمه جان افغا نستان را پاکستان توسط کرزی وحضور ستون پنجم خود درکمیسیون انتخابات ودستگاه ریاست جمهوری با تقلب گسترده تخریب کرد تا افغا نستان بعدازکرزی منحط رئیس جمهور منتخب درهمان دموکراسی زیرسایه ی ناتوهم نداشته باشد.بنابرآن،تقلب درانتخابات باعث بحران ومداخله ی وزیرخارجه ی امریکا وایجاد حکومتی شد که متناقض باقانون اساسی دست ساخت خود امریکا زیرنام دولت وحدت ملی می باشد.درواقع،همین سازشی بودن دولت وحدت ملی باعث شد که هفت ماه افغا نستان کابینه نداشته باشد وکابینه ی هم که ساخته شده است بهترازکابینه ی کرزی نباشد!
بهرحال،خوب یا ناخوب،کابینه ساخته شد واغازبکارکرد.درواقع،آغازبکارکابینه ایجاب این رامی کند که دوکارزیرصورت بگیرد:نخست،وضع امنیتی بهبود یابد.دوم،عرضه ی خدمات برای مردم آغازشود.معلوم است که امنیت وعرضه ی خدمات وقتی بهبود پیدامی کند که درون خانه ازحضور نفوذی های دشمن پاک سازی شود.یعنی ستون پنجم پاکستان ازدرون نهادهای دولتی افغا نستان محوکرده شود.وقتیکه چنین شد،معلوم است که سنگر ازدرون استواروهجوم برتروریسم آغازونیست کننده تمام می شود.ازسوی دیگر،همه می دانیم که پاکسازی سنگردرونی ازستون پنجم پاکستان، بسیاربهم دلی ویک رنگی تیم های رئیس جمهور ورئیس اجرائیه وابسته می باشد.بدبختانه،رفتارسرسری رئیس جمهور با پاکستان درشش ماه گذشته سازگاربه منافع افغا نستان نبوده است.به این خاطرکه،کرنش وتواضع رئیس جمهورافغا نستان برای سیاسی ها ونظامی های پاکستا نی میوه ی درخورچنان کرنشی را تحویل نداد.ازاین رو،خوب است که هم منا فقت وبازی دوگا نه ی پاکستان با افزایش تروریسم درافغا نستان نمایان شد وهم رئیس جمهورافغا نستان درمقایسه با شش ماه گذشته بسیاردلگرم به وعده های همسا یه ی شرقی به نظرنمی رسد.
بنابراین،امید برده می شود که با آغارکار کابینه،دومسئله درفوریت جای بگیرد:اداره سازی وبیرون کردن ستون پنجم پاکستان ازنهادهای دولتی افغا نستان واین کار زیاد دشوارهم نمی باشد؛ به این خاطرکه،نوکران پاکستان درنهادهای دولتی افغا نستان برای همه شناخته شده می باشند.به شرطیکه،مسئولان، مسایل سمتی وقومی رابرتربرمسایل ملی ندانسته به نفع کشورعمل نمایند.معلوم است.وقتیکه نوکران پاکستان ازبخش های مهم دولتی بیرون رانده شوند،دوکارتوسط حکومت انجام گرفته می تواند:اداره سازی وضربه ی کاری زدن برتروریسم صادراتی از پاکستان. ازاین رو،ازرئیس جمهورورئیس اجرائیه وتیم هایشان می خواهم که درزمینه جدی عمل نمایند.اگرچنین کنند،بدون شک،افغا نستان هم دارای حکومت می شود وهم دارای ثبات وامنیت.به این خاطرکه،کمک کننده ی درونی برای تروریسم نیست شده وتروریستان پشتوانه ی درون حکومتی خود را ازدست می دهند.
دراین صورت،معلوم است که درون خانه پاک می شود. وزمانیکه درون خانه پاک شد،مقا بله با تروریسم دربیرون خانه که نشانه ی بیرونی اش پاکستان ودردرون هم جایگاه ونشانه های شاخته شده دارد،آسان می شود.تاکید م برپاکسازیی نهادهای دولتی افغا نستان از ستون پنجم پاکستان هرگزبه این معنا نیست که دیگرکشورها دردرون وحاشیه ی دولت افغا نستان نوکروخبرچین ندارند.بله،دیگران هم دارند؛اماخطرشان به مراتب ازخطرستون پنجم پاکستان کمتراست.به سخن دیگر،با براندازی ستون پنجم پاکستان،تروریسم سرکوب می شود.زمانیکه تروریسم ریشه کن شد،مهارخبرچین های دیگران آسان ترمی شود.پس،لازم است که دولت افغا نستان درگام نخست به تصفیه ی خود ازستون پنجم پاکستان اقدام نماید.ودراین صورت است که، هم دولت سازی می شود هم تروریسم برانداخته می شود وهم موقعیت افغا نستان دربازی های منطقه ی وجهانی برای تامین منافع ملی خود بالامی رود.
روشن است. بعد ازتثبیت اوضاع داخلی، حکومت افغا نستان درسطحی قرارمی گیرد که برای پاکستان بفهماند که بایک دولت مواجه است.دولتی که تروریسم را می تواند با تروریسم دفع نماید.اینجاست که، افغا نستان می تواند وارد بازیی سیاسی- منطقه ی - جهانی شده پاکستان رازیرفشاردرجهت بستن دروازه ی کارگاه های تولید کالای تروریستی اش قراردهد.ازهمه مهم تراینکه،وضع منطقه ی وجها نی هم به نفع افغا نستان می باشد.مثلن،پاکستان درهردوسطح منطقه ی وجهانی به حیث تولید کننده و صادرکننده ی تروریسم شناخته شده است.اگرپاکستان این روزها داعش داعش زیاد می گوید،به این معنا می باشد که خود وطالبا نش هم منفورشده اند وهم می کوشند با بزرگ ساختن خطرداعش وصلح جونمایش دادن طالبان ازفشارجهانی برخود بکاهند.درواقع،دراین برهه ، مبارزه ی سخت افغا نستان شروع می شود.مبارزه ی که نهایت هوشمندی وهمسوی دولت مردان ما را می طلبد.هوشمندی به این خاطرکه،بتوانند با بازیی دوگا نه ی پاکستان برخورد حساب شده نمایند.
بطورنمونه،این روزها،پاکستان هم ازخطرداعش سخن می گوید هم ازکمکش برای مذاکراه میان طالبان وحکومت افغا نستان.پس،سوال من ازپاکستان این است :شما که باطالبان خود جنگ می کنید وجنگ تان راهم "ضرب عضب"نامیده اید،چگونه می توانید کمک کننده به مصالحه میان حکومت افغا نستان وطالبان به اصطلاح افغا نی دست ساخت خود شوید؟ همین که، برای جنگ علیه طالبان خود نام"ضرب عضب"نهاده اید وعضب هم نام شمشیرپیامبراسلام می باشد.پس،بگوئید! طالبان خود راکه با شمشیرپیامبرمی کشید،چگونه متحدان افغان شان را به صلح با دولت افغا نستان تشویق می نمائید؟ ازضرب عضب علیه طالبان خود تان وصلح جومعرفی کردن طالبان افغان زاده ی سیاست تروریست پروری تان معلوم می شود که بی شرمی وجنایت را ازحد گذشتانده اید! بسیارخوب است که جهان هم شما را به گونه ی درست شناخته است.جهان که پیشترشمارا شناخته بود،بسیارخوب شد که عربستان یا منبع مالی تروریسم تان هم شما راشناخت.
مثلن، درماه مارس که نوازشریف ،نخست وزیرپاکستان بدعوت پادشاه عربستان وارد میدان هوای ریاض شده بود،ملک سلمان،پادشاه ان کشوربرای استقبا لش به میدان آمده بود.بعد ازآن که، پاکستان خلاف وعده ی قبلی یا ازترس ایران مسئله ی شمولیت خود درجنگ علیه یمنی ها را به پارلمان سپرده شانه خالی کرد،باردیگرروزپنجشنبه 3ماه ثور23ماه آوریل،شریف ورئیس ارتش پاکستان بدون دعوت واردعربستان شدند که یک وزیرعربستان ازآن ها پذیرائی کرد.مسئله ی که نشان داد عربستان هم این منافق بزرگ راشناخته است! ازجا نب دیگر،هیئت پاکستانی درزمانی وارد ریاض شد که قبلن این کشورحمله ی نظامی بی دستاورد خود علیه مردم یمن را پایان یافته اعلام کرده بود وباید چنین می کرد.به این خاطرکه،اصلا جنگ علیه یمن ازآغازبهوده وبدون دستاورد برآورد شده بود.به این خاطرکه،بزرگ ساختن خطرایران دریمن ساخته وپرداخته ی حکومت عربستان برای سرکوب زیدی های شیعه وسنی های مخالف ربی منصورهادی،رئیس جمهورفراری یمن اکنون مقیم ریاض، می باشد.درحالیکه،واقعیت های میدانی دریمن،خلاف گفته ی عربستان را نشان می داد ومی دهد.بطورنمونه،درداخل یمن، تنهازیدی هانیستند که مخالف عربستان مبارزه می کنند،بلکه حزب کنگره زیررهبری علی عبدالله صالح،رئیس جمهورقبلی وده هاگروپ قبیلگی- سیاسی- مذهبی دیگر هم درکنارزیدی ها ایستاده اند.
ازاین رو،حملات یک ماهه ی عربستان در یمن نه تنها تاثیری برپیشروی های مخالفان ریاض نکرده است، بلکه آن هاپیشرفت های زیادی هم کرده اند.بله،عربستان زیرساخت های دفاعی،میدان های هوای،تاسیسات عام المنفعه، پل ها وسرک های یمن را خراب کرده وباعث کشته شدن 1080 نفر،زخمی شدن4350نفر ومهاجرت بیشتراز100هزارنفرشده است.براساس برآورد صندوق بین المللی کودکان سازمان ملل ،115کودک یمنی درحمله ی عربستان بریمن کشته شده اند.ازهمه افسوسناک اینکه،روزجمعه 24آوری،عربستان باحمله بریک محفل عروسی،40نفرراکشت وبهانه ی این حملات هم مبارزه باخطرایران گفته شده است.(1) برخلاف ادعای عربستان که ایران کمک به یمنی ها می کند،ایران تاثیری چندانی دررخدادهای یمن نداشته وامریکاهم که حامی حمله ی عربستان به یمن می باشد، دلیلی روشنی برای نقش حمایتی ایران اززیدی ها نیافته است.اگردلیلی میافت،حتمن آن رارسانه ی می کرد.بله،رهبرمذهبی ایران،حمله ی عربستان به یمن را خیانت به اسلام وتوسط کسانی اعلام کرد که دانش وتجربه ی جنگی- سیاسی ندارند.همچنان،وزیرخارجه ی ایران با ارسال نامه ی به منشی عمومی سازمان ملل، ازوی خواسته بود که:" حملات هوای عربستان منقطع،کمک های بشردوستانه به یمن آغازوبعدن مذاکره میان همه طرف های درگیردربحران یمن درجهت تشکیل یک حکومت قابل قبول برای همه طرف های درگیر آغازشود." درواقع،همان خواست وزیرخارجه ایران را،سلطان قابوس،پادشاه عمان با پیش کش کردن یک طرح 7 ماده ی ارائه کرده است که این ها می باشند:بازگشت قدرت بدولت،تسریع دربرگزاری انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری وتوافق برای تشکیل دولت جدید که شامل تمام مردم واحزاب یمنی شود.(2) ازاینکه دولت وحدت ملی به نخست وزیری خالد بحاح آغازبکارمی کند،معلوم می شود عربستان برای صلح ازربی هادی منصور،رئیس جمهورفراری یمن به ریاض ،دست برمی دارد.دورنمای طرح سلطان قابوس ازاین نگاه روشن معلوم می شود که اوبا ایران،امریکا وعربستان روابط دوستانه دارد.
اکنون که،طرح صلح عمان ارائه شده و عربستان به حملات بی نتیجه ی هوای خود به یمن تاحدی پایان داده است وآبروی پاکستان دوگانه بازهم نزد رهبران ریاض ریخته است،سوال این است که درمعادلات منطقه ی،این تحول چه تاثیری می تواند بالای اوضاع افغا نستان داشته باشد؟ برای پاسخ این پرسش، لازم است که بدومسئله اشاره نمایم:نخست،عربستان بزرگترین منبع مالی تروریسم درافغا نستان می باشد.خوشبختانه که اکنون درخاورمیانه ازجمله یمن، درموقعیت ضعیفی قرارگرفته وایران قوی ترازآن برآمد کرده است.معلوم است که موضع ضعیف عربستان وبی وفای پاکستان به آن درجنگ یمن،به نفع افغا نستان وزیان تروریسم تمام می شود.دوم،افغا نستان باید زیاد تلاش نماید تا توازن درسیاست خارجی خود دربرخورد با مسایل جاری خاورمیان وجنوب آسیا برقرارنماید.وقتیکه ازایجاد توازن درسیاست خارجی افغا نستان سخن می گویم،می دانم که چنین کردن ملاحظه کاری های بیشتری رامی طلبد.ملاحظه کاری که ازپیچید گی اوضاع وگسترد گی تروریسم کور وبرخورد مناسب با آن الهام می گیرد.
دررابطه به پیچید گی اوضاع باید گفت که،همه ی مشکل خاورمیانه دریمن نیست وهمه ی مشکل افغا نستان هم منوط به چگونگی راه بیرون رفت ازآن نمی باشد.مثلن،خاورمیانه بویژه عربستان هم منبع مالی تروریسم صادرشده ازپاکستان به افغا نستان می باشد وهم چنان اوضاع آن بحرانی می باشد که راه بیرون رفت ازآن اجماع و برخورد جهانی را می طلبد.اجماع و برخورد جهانی هم دروضعیت پیچیده ی کنونی اگرمحال نباشد دشوارمی باشد.بهرحال،تلاش برای پیدا کردن راه حل صلح جویانه براساس طرح عمان،نقطه ی آغازبرخورد بابحران یمن می باشد.ازپیش معلوم است که، اگرایران برد خود ر ا درعراق،سوریه ولبنان حفظ نماید که تاکنون کرده است،جمع شکست کنونی عربستان دریمن ومنطقه، آینده ی خاورمیانه را بزیان عربستان رقم می زند.رخدادی که بزیان تروریسم وهابی می باشد.ازاین رو،تضعیف عربستان یعنی تضعیف پاکستان ودرواقع تضعیف هردو تضعیف تروریسم می باشد که به نفع افغا نستان تمام می شود.بازهم بهره برداری ازوضعیت بیرون شده ازبحران یمن،هوشمندی سیاست کاران افغا نستان را می طلبد.این هم درشرایطی که، مناسبات عربستان وپاکستان زیان دیده است.مثلن،نخست وزیرپاکستان بادغلکاری به شاه عربستان گفته است که:" اگرتمامیت ارضی آن کشورمورد تهدید واقع شود،واردعمل می شود." همین سخن چرندرا درلندن درملاقات بانخست وزیربرتانیه هم گفته است! بله،شریف توجه نکرده است که این سخن بزیان عربستان هم تمام می شود؛ به این معناکه،مورد تهدید واقع نشده است وبی مورد علیه یمن حمله کرده است! درچنان شرایطی،اگر معاهده ی لوزان میان ایران وقدرت های بزرگ دراخیرماه جون به بارنشیند که باحتمال قوی می نشیند،هم موضع عربستان ضعیف تروهم داعش والقاعده درخاورمیانه سرکوب می شوند.مثلن،روزجمعه 24آوریل، رسانه ها ازیمن گزارش دادند که مبارزان یمنی پایگاه القاعده دریمن راتارومارکردند.یعنی هم عربستان هم متحدش القاعده دریمن زیان دیده اند.معلوم است .درصورت سرکوب شدن القاعده وداعش درخاورمیانه که احتمال قوی آن می رود،بازی پاکستان باورق داعش درافغا نستان زبا له می شود ومی ماند طالبان که دروضعیت پسا داعشی- القاعده ی خاورمیانه،وبا تضعیف شدن موضع پاکستان، می روند به سوی فراموشی حتا دراسلام آباد.
ازاین رو،ازدولت افغا نستان می خواهم که خود رابرای انجام کارهای زیرآماده نماید:نخست،بروکراسی یا اداره ی عامه راکه مهم ترین ابزاردولت درعرضه ی خدمات ودرواقع تطبیق کننده ی برنامه های کوتاه مدت ودرازمدت آن می باشد باجذب نیروهای جوان بازسازی نماید.دراین عرصه،دشواریی مهم این است که نسل مجرب کهنه پیر وناکاره شده ونسل برخاسته ازجنگ یاجهاد هم سواد ندارد وهم فاقد تقوای مالی می باشد.ازاین رو،خالیگاه اداره باید با نسل نوپرشود.دراین صورت،باشتاب، افغا نستان هم دولت می سازد وهم تروریسم رامهارمی نماید.دوم،دولت متوجه باشد که عده ی تفنگ داربی فرهنگ که بنام جنگ علیه تروریسم به شمول کرزی نادان به قدرت بالاکشیده شده بودند، نگران محاکمه شدن بخاطر بد کاری های خود می باشند، دست به تخریب کاری می زنند.به این معنا که،دولت مانع تباه کاری آن ها شود.درغیراین صورت،آن ها به نفع تروریسم کارمی کنند به گونه ی که در13سال گذشته کرده اند.سوم،دولت هم دربرخوردها،تعیین ها وتبلیغات، متوجه مسایل قومی- سمتی- مذهبی باشد.چراکه، این بزرگترین ضعف سیاست افغا نستان بخاطرنبود ملی گرائی سرزمینی وفربه شدن تندروی مذهبی می باشد.چهارم،تمرکربالای عرضه ی خدمات که امنیت وبهبود وضع اقتصادی مردم مهم ترین بخش آن می باشد،کرده شود.بعدازاین هاست که راه اندازیی یک سیاست خارجی هوشمند جایگاه ویژه ی خود را پیدا می نماید.
دررابط باسیاست خارجی هوشمند،باید گفت که ازحکومت داریی خوب درداخل برمی خیزد.پس،باید به اصلاح وکارآمد ساختن حکومت شتافت وآنگاه امیدوارشد که سیاست خارجی موثرتمام می شود.ازسوی دیگر،مهم ترین بخش سیاست خارجی افغا نستان برخورد ورفتاربا پاکستان چه درمسئله ی خط دیورند وچه درمهارتروریسم می باشد.ازنظرمن،موضع افغا نستان درمسئله ی خط دیورند نه دیروزدرجهان حا می داشت ونه امروزحا می دارد.بله،شوروی تازمانیکه پاکستان درپیمان های دفاعی غرب عضویت داشت،ازموضع افغا نستان حمایت وزمانیکه پاکستان بیرون پیمان هاشد،ازآن دست برداشت.البته که هند درزمینه،موضع خود را دارد که باید با آن هوشمندانه برخورد کرد.ازهمه جالب تراینکه،پشتون های پاکستان ازموضع افغا نستان حمایت نکرده ونمی کنند.اگرعده ی پشتون خود فروخته ازسفارت های هند وشوروی درکابل ،پول گرفتند،دال برحمایت پشتون هاازجدائی ازپاکستان نبود.دیگرپشتون های پاکستان ها که خیر،حتا طرفداران غفارخان به پاکستان سوگند وفاداری یاد کرده اند،پس به نفع افغا نستان می باشد که این دوسیه رادربدل دادن راه تجارتی وبستن دروازه ی تروریسم توسط پاکستان، بسته نماید.اما،درباره ی تروریسم وطالبان باید گفت که،اول،طالبان ازتروروعملیات خود کشانه دست بردارند؛ ودوم،وارد گفت وگوهای صلح ساخته شوند.اگرطالبان به مبارزه ی سیاسی روی بیاورند،دیگربحث با پاکستان درباره ی نقش میانجی گرانه ی آن پایان می پذیرد.اگرطالبان چنین نکنند،به این معنا می باشد که خود گردان نیستند وباید با پاکستان مذاکره شود نه با آن ها.ازسوی دیگر،فرقی میان طالبان افغان- پاکستانی ازنظرقومی- مذهبی نیست.همین که پاکستان علیه طالبان خودش می جنگد،میانجی گری اش میان حکومت افغا نستان وطالبان افغان متناقض ومنافقانه می باشد.ازاین رو،به نفع افغا نستان می باشد که مناسبات خود را باهند،ایران وعربستان توسعه دهد.ازاینکه، درمسئله ی یمن،رابطه ی عربستان وپاکستان زیانمند شده است،افغا نستان باید ازاین لرزش درمناسبات هردوطرف بهره برداری نماید.روشن است که سیاست خارجی افغا نستان،دررفتار باهند وپاکستان وایران وعربستان،دشواری های خود را دارد که باید هوشمندانه درزمینه کارکرده شود.دررابطه به چین،روسیه وآسیای میانه،چون همه درکنفرانس شانکهای عضویت دارند،دشواری کمترمی باشد.بله،پکن ومسکو،متوجه کارنامه ی امریکا واروپا بویژه اولی درافغا نستان می باشند.به این معنا که،ازاین کشور،امریکا برای صا درکردن تندروی مذهبی به آسیای میانه وراه یافتن به چاه های نفت منطقه بهره برداری نه نماید.چون افغا نستان تا کنون باهمه رابطه ی خوب دارد،نیازمند این می باشد هم مناسبات ازقبل موجود راتوسعه وازبد بینی ها بکاهد.غرب که خودش باطول عرض به شمول ترکیه وژاپن،متحدهای آسیای اش درافغا نستان حضوردارد؛ وازعربستان وایران هم سخن گفته شد.دررفتاربا دیگرکشورهای مسلمان،سازمان کنفرانس اسلامی،مرکزتعامل می باشد که افغا نستان درآن حضوردارد.درواقع،رفتارهوشمند ومتوازن باهمه درجهت منافع ملی افغا نستان کمک می کند به تامین صلح،توسعه ی اقتصادی ومهارتروریسم درکشورما. پس،بهتراست که برای سیاست خارجی خوب کادردیپلماتیک خوب وورزیده راهم درنظرگرفت.درغیراین صورت،سیاست خارجی نخواهیم داشت.
پانویس:
1- عربستان دربمبارمراسم عروسی دریمن،40 نفرراکشت
www.hafteh.de/?p=92109
2- طرح 7 ماده ی سلطان قابوس،پادشاه عمان برای صلح دریمن
www.payknet.net/1394/11ordibehesht/03/page/yaman.php

Sunday, 19 April 2015

نابسامانی دستگاه دفاعی وحضورستون پنجم پاکستان درآن؛باعث گسترش تروریسم درافغانستان شده است


ابراهیم ورسجی
30-1-1394
این مقاله، دردوبخش سامان داده شده است:نخست ،بحثی درباره ی نابسامانی دستگاه دفاعی افغانستان.دوم،نیازمبرم افغانستان به یک سیاست خارجی متوازن.روشن است.ازیک ماه بدین سو، زیرنام رسیدن فصل بهاروبه اصطلاح آغازعملیات بهاری تروریستان،افغا نستان شاهد گسترش حملات تروریستی ازکنرتابدخشان،ازبدخشان تاسرپل ،ازسرپل تاهلمند وازهلمند تاخوست وجلال آباد می باشد.حملات تروریستی - خود کشانه - ناجوان مردانه ی که هم قربانی های زیاد داشت وهم دومسئله را نمایان ساخت:نخست،352 هزارنیروی اردویا ارتش افغانستان به شمول هزاران پولیس وامنیتی ها چه می کنند؟ پاسخ این پرسش بدومسئله ی زیردرپیوند نزدیک می باشد:نخست،نابسامانی افسارگسیخته دردستگاه سیاسی - دفاعی افغانستان ومبالغه درباره ی شمارتروریستان وتباه کاران.دوم،رئیس جمهورافغانستان دررابطه به رفتاردوگانه ی پاکستان وتاثیرعربستان بر طالبان فریب خورده است.فریب خوردنی که به کمبود شناختش درباره ی سیاست خارجی و بازی های دوگانه وچند گانه ی پاکستان وحساب بازکردنش بالای عربستان درمسئله ی یمن وتاثیر ریاض برپاکستان وطالبان برمی گردد.
درپیوند به پرسمان نخست،باید گفت که قرارآگاهی افغان ها وکمک کننده های غربی بویژه امریکا، افغا نستان دارای اردو یا ارتشی دربرگیرنده ای352 هزارسرباز وبه شمارچیزی کمترازاین،پولیس وکارمندان امنیتی می باشد.باوجود این همه نیروهای دفاعی - امنیتی،پرسش این است که چرا با دو دشواریی بزرگ روبرومی باشیم:نخست،چرا حاکمیت ملی درسراسرخاک افغانستان بویژه درمناطق هم مرزبا پاکستان تامین نمی شود؟:دوم،درمقایسه باشمارنیروهای دفاعی - امنیتی افغانستان،شمارتروریستان چقدرمی باشد؟ این نویشته ،هردوپرسش را موشکافانه بررسی می نماید تاسیه روی شود هرکه دراو غش وسفید روی شود هرکه دراو درست اندیشی ،پاک نیتی ودرست کاری باشد!
با درنظرداشت شماردهن پرکن 352 هزارسربازوشمار تروریستان طالبی وغیرطالبی که سازمان ملل ودیگربیرونی ها آن ها را5تا6 هزارونویسنده شمارآن ها را درحدود 3هزاربرآورد می کند،لازم است که نهاد های دفاعی - امنیتی افغا نستان منتقدانه کالبد شکافی شوند تاروشن شود که ریشه ی دشواری درکجا می باشد؟ ازاین رو،لازم می دانم به گونه ی کوتاه به شخصیت وکارکرد مسئولان دفاعی وامنیتی افغانستان ازآغازحکومت منحط کرزی تاکنون بپردازم.روشن است. بعدازبراندازیی اداره ی مخوف طالبان توسط هواپیماهای بی 52 امریکا وکمک شان به ملیشه های بی ارزش گرد آمده درجبهه ی باصطلاح مخالف امارت اسلامی- ابوجهلی طالبان – القاعد – آی اِس آی،اداره ی وزارت دفاع به ملافهیم وموترران های زیراثرش تعلق گرفت واین نیمه ملا وده هاموترران وعده ی کم سواد البته غیرموترران، شدند: مارشال ،ژنرال،وزیر،معین و...ازاین رو،سرنوشت وزارت های دفاع- داخله وریاست امنیت ملی افتاد بدست کسانی که فهم وعرضه ی خرد ضابط شدن راهم نداشتند.
بعدازآنکه، شکایت ها وگیلایه هابخاطرباند ودسته گرائی ملافهیم دروزارت دفاع وملایونس همکارش دروزارت داخله و سروری همکارشان ریاست امنیت بلند شد،جای ملافهیم را رحیم وردک،جای ملایونس را تاج محدخان وردک وجای سروری را مردی کم سواد تری ازاوبنام امرالله صالح،بادی گارد شهید مسعود گرفت.اگرچه تغییری نمایشی درنهادهای دفاعی- امنیتی آمد،اماتغییربه گونه ی نبود که کمک به بازسازی نهادهای دفاعی- امنیتی وتامین صلح وثبات درکشورنماید.ازسوس دیگر،آب دربالایعنی ریاست جمهوری بخاطرنوکرپاکستان بودن حامدکرزی گل آلود بود.درهمان زمان،یک تغییردیگردربیرون صورت گرفت که بسیاربزیان افغانستان تمام شد وآن اینکه،جورج بوش پیش ازاداره سازی درافغانستان به اشغال عراق پرداخت.ازاشغال عراق توسط جورج بوش پیش ازدولت سازی درافغانستان،نظامی های شیاد پاکستانی این گونه برداشت کردند که بادارشان درنظام سازی درافغانستان جدی نیست.ازاین رو،طالبان والقاعده رابازسازی وبجان امریکای ها وافغان ها انداختند.
درواقع،برداشت نظامی های پاکستانی ازماجراجوئی جورج بوش درعراق وناتوانی طالب کرزی ،ملافهیم وملاکریم خلیلی،دراداره سازی پرسمانی بود که هم توسط امریکا نادیده گرفته شد وهم توان عقلی درکرزی وکمک کاران او موجود نبود تا دریابند که دشمن چه برنامه ی ناپاکی را برای آینده ی افغانستان طرح وبراه انداخته است؟ درچنان شرایطی، هم طالب کرزی وهم ملایان فهیم وخلیلی، نمی دانستند که درافغانستان، پاکستان چه می کند؟ درعین حال،رحیم وردک دروزارت دفاع آغازیکارکرد.نویسنده که دردوره ی اداره ی طالبان درپشاوربود؛شاهدبود که رحیم وردک شماری ازنظامی های آواره ی اردوی افغانستان را گردهم آورده درجهت سیاست ارتش پاکستان بکارانداخته بود.چون نظامی های پاکستانی باصطلاح مدافع حکومت پشتون ها ومخالف تاجیکان بودند،نوکری برای آن ها توسط افرادی مانند رحیم وردک وهم ترازانش موجه بود.
ازاین رو،وزیردفاع شدن رحیم وردک وریاست جمهوری حامدکرزی،نعمت آسمانی بود که برای نظامی های پاکستانی فرود آمده بود وبسیارخوب هم ازآن بهره برداری کردند.بررسی ای که نویسنده کرده ومعلوماتیکه دوستان ازدرون دولت بویژه نهادهای دفاعی- امنیتی دراختیارش گذاشته اند،نشان می دهد که نظامی های پاکستانی دردرون دولت افغانستان ستون پنجم ودربیرون آن طالبان والقاعده رابسیج کردند تانگذارند دولت سازی درافغانستان تحقق پیدانماید.جالب این است که، هم دربرنامه ی ستون پنجم سازی وهم دربازسازیی طالبان والقاعده، امریکا نه تنها ازسیاست بازدارندگی دربرابرپاکستان بهره برداری نکرد،بلکه کمکش هم کرد.کمکی که بدگمانی ایجاد کرد که امریکا هم دردولت سازی جدی نیست وهم دربراندازیی تروریسم دست پخت پاکستان.بهرحال،ازکمک امریکا به ستون پنجم سازی پاکستان دردرون دولت افغانستان،اطلاعاتی نامنظم دارم.اما درباره ی کمک مالی امریکا برای پاکستان درجهت بازسازی طالبان والقاعده، این واقعیت ازهمه چشم گیرمی باشد که دردوره ی حکومت پرویزمشرف،بودجه ی وزارت تعلیم بلوچستان 200میلیون کلدار وبودجه ی وزارت امورمذهبی آن 12 صد میلیون کلداربود.درحقیقت،1000میلیون کلدارآن بودجه،بودجه ی طالبان بود که ازکمک های مالی امریکا برای پاکستان، پرداخت می شد.
درهمان زمان،حکومت ولایت سرحد اکنون خیبر- پشتونخواه،دراختیارجمعیت العلمای اسلام برهبری ملافضل الرحمن،یکی ازرهبران طالبان بود.ازاین رو،شاید دو چند بودجه ی طالبان دروزارت امورمذهبی بلوچستان،بودجه برای طالبان ازطریق وزارت امورمذهبی ولایت سرحد برای شرق وجنوب افغانستان ودیگربخش ها درنظرگرفته شده باشد.درواقع،بودجه ی اول برای طالبان جنوب غرب وبودجه ی دوم برای طالبان جنوب شرق وبخش های دیگرافغانستان ازسرجمع کمک های امریکابرای پاکستان، این عضو منافق کمپ مبارزه علیه تروریسم درنظرگرفته شده بود که بهائی آن رامردم افغانستان تاکنون باخون وگوشت شان می پردازند.درحالیکه، نظامی های پاکستانی مصروف چنان جنگ های ضدافغانی وضداسلامی بودند،رحیم وردک نوکرخودشان وزیردفاع افغانستان شد.دردوره ی وزارت دفاع رحیم وردک،دوکاربسیارسود جویانه صورت گرفت:نخست،پسروزیردفاع بزرگترین شرکت تدارکاتی راشکل داده مصروف نقل مواد مورد نیازناتو وکمک رسانی برای طالبان شد . ازاین رو، پدروپسربه بزرگترین سرمایداران افغانستان مبدل شدند.دوم،رحیم وردک زیراثرحامد کرزی،شمارزیادی مهره های افغان فروخته شده واستخدام شده توسط پاکستان را دردستگاه دفاع درمرکزوولایت ها بکارگماشت که حملات خودی هابه خارجی ها وسربازان افغان غیرپشتون بویژه تاجیکان میوه ی آن می باشد.
جالب این است که، رحیم وردک وزیردفاع شد امابه ولایت وردک رفته نتوانست؛ازاین رو،بخش پشتون نشین وردک آن روزهم زیرکنترول طالبان پاکستانی بود وامروزهم زیرکنترول آن هامی باشد.همین خدمت راکه رحیم وردک دروزارت دفاع کرد،فاروق وردک دروزارت معارف کرد وهردوشان به وردک رفته نتوانستند.نبیل وردک هم رئیس امنیت دردوره ی کرزی توظیف شد وهنوزهم کارمی کند نتوانست به خانه ی خود برود.ازکارنامه ی کریم خرم وردک هم دروزارت فرهنگ وهم دردفترکرزی همه می دانند.یکی ازخصلت های نوکران پاکستان درستون پنجم وبیرون آن کاربرای تفرقه ی قومی بویژه دشمنی بازبان دری می باشد که کریم بی سواد ازهمه بیشترافسارگسیخت.درحالیکه، نه درپشتوونه دردری، توان نویشتن یک فقره یا پاراگرف راهم ندارد.درواقع، وردکی های کرزی یک نمونه ی عادی ستون پنجم سازی پاکستان ودامن زدن به تفرقه ی قومی می باشند وهمین کاررا دیگراعضای ستون پنجم ازدیگربخش های جنوب وجنوب شرق هم کردند وخنده داراینکه همه درکابل اتراق کرده کاری درده کده ها وشهرهای جای پیدایش خود کرده نتوانستند.بنابراین،خوب کمک کردند به اینکه طالبان دربخش های پشتون نشین جنوب پایگاه ساخته مانع تامین حاکمیت دولتی شوند.
دراین راستا،چندین مقاله نویشته کرزی مسخره راگفتم که کسانی را ازجنوب بکاربگمار که به ولایت های خود رفته درمیان مردم کارکرده مانع گسترش طالبان ورخنه گری های پاکستان درمنطقه های خود شوند.بعد ازرئیس جمهورشدن اشرف غنی هم دونامه ی سرکشاده برایش نویشته ازش خواستم که غلطی های کرزی راتکرارنکرده کسانی رابکارها ازولایت های جنوب توظیف نماید که درمیان مردم رفته کارنمایند وازاین طریق زمین را درزیرپای پاکستان وطالبان داغ نمایند.افسوس که تاکنون کاری درخورتوجه نکرده است! دراین پیوند،وقتیکه ژنرال علومی توسط رئیس اجرائیه به حیث کاندید وزارت داخله معرفی ووزیرهم شد،به این خاطرکه درمیان قندهاری هارفته وکارکرده می تواند،بسیارخوشحال شدم! اینکه وزیران تازه توظیف شده چه درجنوب وچه درشمال ومرکزوغرب درمیان مردم رفته وکارکرده می توانند یانه،داوری پیش ازوقت نکرده امیدوارهستم که مردمی شوند.همچنان، والیان ،ولسوالان ،رئیسان ووکیلان همه باید به سراغ مردم وجلب حمایت شان بروند.درحقیقت،تنهاازهمین راه است که می توان هم مردم را دریافت وهم حاکمیت ملی راتامین وهم دسیسه گری های پاکستان وتروریسم طالبانی- داعشانی اش رابه کناره ی تاریخ راند.
بهرصورت،بازبرمی گردم به وزارت دفاع ورفتن رحیم وردک باعزم رئیس جمهورشدنش دربازارمکاره ی انتخابات ریاست جمهوری بد فرجام و اشغال شدن جایش توسط ملابسم الله.این جناب گمان کرده بود که دردوره ی جهاد نام نهاد علیه شوروی تفنگ برداشته بود؛پس،می تواند وزیردفاع هم شود.بله،یکی پرکردن یک چوکی است ودیگرهم کارکردن مطابق نیزهای مبرم مردم برای کارهای آن مقام وچوکی.خوشبختانه،جهادی هاهمه درپرکردن چوکی موفق ودرانجام کارهاموافق نیازواهمیت آن چوکی هاصفراند.بله،دریک مسئله،ملابسم الله وملافهیم بهترازرحیم وردک بودند وآن این که می توانستند به خانه های پدری خود بروند؛امادریک مسئله ی دیگرهرسه یکسان بودند وآن اینکه بخش لوژیستیک یاتدارکات وزارت دفاع را دردستان خود گرفته هم فساد کردند وهم سرمایدارشدند.دراین رابطه، قراراطلاع پخش شده، رئیس جمهورغنی سری به دستگاه اکمالات وزارت دفاع زده ودانسته است که چه فسادی دراین وزارت محوری افغانستان صورت گرفته وچگونه وزیران وبالادستان حقوق سربازان ومنصب داران فداکاروطن راخورده وبه خون پاک شان شکم چرانی کرده اند؟ جالب این است که، همین گونه سازوبازوغارتگری دروزارت داخله هم شده است.مثلن،این سخن محترم ژنرال علومی،وزیرداخله را بخاطردارم که گفته است:"دروزارت داخله چنان باندبازی واستفاده جوی جاری است که ازراه گیری وتروریسم طالبان هم زیان بارترمی باشد."
بهرحال،نویسنده به گرایش ایدئولوژیک قبلی ژنرال علومی کاری ندارم وبکاروتوان کاری اش دراین مقام کاردارم وباوردارم که بیشترازجهادی های ریشوی نادان درهمه شرایط کارمی نماید.دراین پیوند،بهتراست به یک مسئله دررابطه باجهادی ها اشاره نمایم.درسال اخیرزندگی خود،مرحوم احمدشاه مسعود،ژنرال محمد آصف دلاوررابه تخار آورد وکوشش برای ساختن اردو کرده بود،کاری که باید درکابل می کرد،تاملافهیم،ملابسم الله وملایونس بدنامش نمی کردند.بهرصورت،به سخن مشهور،هرچه دیرآید ،خوش آید؛ وتوظیف محترم آصف دلاوربرای اردوسازی کارشایسته ی بود وآغازبکارهم کرد.من که بعدازفرارجهادی هاازکابل وسپردن آن بدست طالبان بخاطر پیش خیمه ی خراب کردن شمالی،مخالف شان شده وعزم رفتن به غرب کرده وماندگارپشاوربرای رفتن به اروپا ویا امریکاشده بودم؛ ازبدرخدادها،گرفتاری بیمارداری ومجبوربه ماندن درپشاور شدم.درپشاورهم،پنج سال روزانه دربیمارستان وشبانه کتاب جهاد وجنگ سرد قدرت های بزرگ رانوشتم تابرای دوستان جهادی بگویم که نه مجاهد،بلکه سربازروزمزد وبی شعوردرجنگ سرد قدرت های بزرگ بودید ونتیجه ی کارتان هم ویرانی کابل وشمالی ودیگربخش های آباد مانده ی کشوردربرخورد باطالبان وسرمایدارشدن چند نفرقصرنشین شیرپوروگدایگرشدن افغانستان وگسترش تروریسم بنام اسلام می باشد!
درچنان روزوروزگاری که هم بیمارداربودم وهم نویشته می کردم،روزی یکی ازدوستانم ازتخارآمد که هم بافرمانده مسعود مرحوم وهم باژنرال دلاوردوستی داشت.ازش پرسان کردم که خبرشدم آمرصاحب ژنرال دلاوررابرای اردوسازی آورده وژنرال صاحب چه می کند؟ برایم گفت که، آقای دلاوررا دیدم ومی گفت که همه ی جهادی هامی خواهند که درلوژیستیک کارکنند. برایش گفتم که، جهادی های لوژیستیکی ،باید چنان کنند.ازاین رو،دردوره ی پساطالبانی،همه جهادی های مفسد رفتند توی لوژیستیک وزارت های دفاع وداخله و... وشدند پول دار وراه بازکردند برای طالبان زیرریاست کرزی، مفسد ترین جهادی درجهت منافع پاکستان ووضع ناهنجارکنونی رارقم زدند که نه غرب قدرت نظام سازی ومهارتروریسم رادارد ونه هم رئیس جمهورورئیس اجرائیه در6ماه و18روزگذشته توانستند کابینه بسازند.بهررو،اکنون که دستِ کم کابینه ساخته شده است،ازرئیس جمهورورئیس اجرائیه می خواهم که چهار کارزیررابکنند:نخست،بخش لوژیستک درهمه وزارت خانه هابویژه وزارت های دفاعی- امنیتی را پاکسازی نمایند تابجای شکم های دزدان چه جهادی- طالبی وچه غیرآن ها،شکم سربازان وپولیس ها سیرشود تاخوب کارکنند.دراین رابطه،این سخن ناپلئون را درنظربگیرند که"جنگ راشکم سیرسربازمی کند." دوم،کسانی رابه ولایت ها،ریاست ها، ولسوالی ها وعلاقه داری هاتوظیف نمایند که حکومت قانون وکسب رضایت مردم دراولویت هایشان باشد.سوم،دست به اصلاحات اداری،مالی،قانونی،اطلاعاتی،اقتصادی بزنند.چهارم،پارلمان رامنحل،قانون انتخابات را اصلاح وبعدن انتخابات شوراهای ملی وولایتی رابرگزارنمایند.دراین صورت،نهادهای دفاعی- امنیتی سامان پذیرفته هم ستون پنجم پاکستان نیست می شود وهم کشوربه سوی تامین حاکمیت ملی ومهارتروریسم به پیش می رود.این هاکه همه درمحورسیاست داخلی می چرخند،اینجاست که اهمیت سیاست خارجی بویژه برخورد با بازی های دوگانه ی پاکستان به میدان می آید.
افغانستان به یک سیاست خارجی متوازن نیازمبرم دارد
دررابطه به نقش سیاست خارجی درتامین صلح،ثبات وامنیتِ افغانستان،نویسنده به حیث شاگرد وکتاب خوان علوم سیاسی وروابط بین الملل ،مهم ترین کاردولت را تدوین وراه اندازی سیاست خارجی درست،حساب شده ،متوازن وعملی درجهت تامین حاکمیت ملی ومنافع ملی افغانستان می داند.واقعیت این است که،حکومت ها تنها دردوصورت می توانند زنده مانده وبکارخود ادامه دهند:نخست،سازگارکردن محیط ملی برای بقا ودوام خود.دوم،همسازی بامحیط بین المللی.درسازگارکردن محیط درونی،آشکاراست که تامین صلح وعرضه ی خدمات برای مردم عامل های بقا ودوام حکومت هامی باشند وهمین هاهستند که درمحیط بین المللی هم برای حکومت هامقام ومنزلت می بخشند.به سخن دیگر،درنبود صلح وثبات درونی،بیرونی ها حاضرنمی شوند که به حکومت ما ویاحکومت های دیگرمنزلت قایل شوند.افسوس که درشرایط کنونی حکومت افغانستان دراین عرصه ناکام می باشد!
ازاین رو،لازم است که رئیسان جمهورواجرائیه درهردوعرصه کارهای شایسته انجام دهند تا مقام افغانستان را درسطح جهان دوباره احیا نمایند.چون درباره ی سیاست درونی وعامل های ثبات بخش آن سخن گفته شد،به بررسی سیاست خارجی پرداخته می شود.درافغانستان،درعرصه ی سیاست خارجی ، مشکل عمده برخورد با پاکستان وتروریسم صادرشده ازآن می باشد.بعدازبرخورد باپاکستان ،پرسمان برخورد با دیگرهمسایه ها وکشورهای دورترجای می گیرد.دررابطه به پاکستان ، مسئله ی بحرانزاهمان نزاع برسرخط مرزی دیورند می باشد که رسمیت دادن آن به مسئله ی ترسناک برای حکومتی های هامبدل شده است.ازسوی دیگر،ناکارآمدیی حکومت های افغانستان ورخنه گری پاکستان بخاطرجنگ های ناشی ازتجاوزارتش سرخ وبحران هاودرگیری های بعد ازآن، باعث شده است تاپاکستان گمان کند که می تواند افغانستان رابخشی ازخود یازیرسایه ی خود درآورد.موضوعی که بخش بزرگ مردم افغانستان را درصف مقابلش قراردا ده است.
ازهمه جالب تراین که،پاکستان دنبال عمق اسراتژیک درافغانستان می گشت وباساختن طالبان وراه اندازی تروریسم دراین کشور،کاری کرد که امریکا یابا دارش تشریف آورده عرصه رابرای سیاست عمق اسراتژیکش تنگ ترنماید.ازاین رو،هم سیاست خارجی افغانستان ،هم سیاست های امریکا وپاکستان به شکل پیچیده ی درابطه های باهمی قرارگرفته اند.ازجانب دیگر،درمسئله ی خط دیورند،ازیک جانب،پاکستان باحمایت های درست ونا درستش ازپشتون ها درجنگ داخلی، درمیان پشتوزبان های سیاست کاربنام طرفدارومخالف خود تمیزایجاد کرده وهم غیرپشتون هاتمایلی به ادامه ی نزاع مرزی باپاکستان ندارند.به این معناکه،مسئله رامسئله ی قومی می دانند تاملی.ازاین سبب،هم سیاست تروریسم پروریی پاکستان، هم سیاست مخالف امضای خط دیورند پشتوزبان هابه بن بست رسیده است وراه بیرون رفت هم این است که پاکستان ازتروریسم صادرکردن به افغانستان دست برداشته وامتیازات مسیرتجارتی بدهد وراه برای رسیدن به بازار آسیای مرکزی را ازافغانستان بگیرد.همچنان،مسیرتجاری کابل - دهلی ازخاک خود رابازبگذارد ودرمقابل هم، حکومت افغانستان خط دیورند رابرسمیت شناخته به منازعه ی بد فرجام مرزی پایان دهد.دراین صورت،صلح به افغانستان برمی گردد وتجارت ترقی واقتصاد های بیمارافغانستان وپاکستان رونق پیدامی کنند.
بعدازبرخورد یارفتار با پاکستان درسیاست خارجی،مسئله مهم افغانستان سیاست تعامل با ایران می باشد.دراین رابطه،من مشکلی نمی بینم یاکمترمشکل دیده می شود.بله،حسن رابطه باپاکستان کمک به حسن رابط با ایران هم می کند.به این خاطرکه،ایران نگران راه یافتن اسلام وهابی ازطریق پاکستان به افغانستان می باشد.به این معناکه،مناسبات خوب باپاکستان دروازه ی اسلام افراطی به سوی کابل رابسته ونگرانی ایران رارفع می کند.ازاینکه،روابطه ایران وامریکا درراستای معاهده ی لوزان روبه بهبوداست،تاثیرمنفی پایگاه دومی درافغانستان درمناسبات کابل - تهران،کم اثرمی شود.افزون برآن،امیدبرده می شود که سفرروزشنبه 30ماه حمل رئیس جمهورغنی به تهران ازتاثیرمنفی دفاع او ازموضع عربستان دریمن برمناسبات دوطرفه بکاهد. دررابطه به آسیای مرکزی ،روسیه وچین هم، مسئله همان نگرانی ایران به گونه ی دیگری می باشد.به سخن دیگر،اسلام تروریستی ازطریق افغانستان وارد منطقه نشود.هند هم همین نگرانی را دارد ومرکزتروریسم، پاکستان را می داند.درواقع،مهارسیاست تروریست پروری پاکستان تمام منطقه را آرام می سازد وکمک به رونق اقتصادی وتوسعه ی سیاسی می نماید.روشن است. دراین بازی های سیاسی ومذهبی،سیاست خارجی افغانستان باید حفظ موازنه باشد نه لغزیدن به سوی این وآن کشور.
بطورنمونه،هند باپاکستان کشمکش مرزی درکشمیروایران باعربستان کشمکش های مذهبی- سیاسی درخاورمیانه دارد؛به گونه ی که، افغانستان وپاکستان هم کشمکش مرزی دارند.درهمه ی این کشمکش ها، به نفع افغانستان است که سیاست خارجی هوشمندانه بکار بگیرد.برخلاف،دررابطه به حمله ی عربستان به یمن،افغانستان سیاست عجولانه درپیش گرفت که نتیجه ی آن رابه گونه ی افزایش فشارتهران برمهاجرین افغان درولایت فارس می بینیم.غیرازفشارایران برمهاجرین افغان،دربخش تروریسم هم دیده شد که باسیاست نزدیکی افغانسان با عربستان به این بهانه که کمک به گفت وگوی طالبان باکابل نماید؛برعکس،نتیجه افزایش تروریسم بود.افزایشی که نشان داد عربستان نقشی برطالبان آن گونه که رئیس جمهورافغانستان فکرمی کند، ندارد.درحقیقت،این پیچیدگی های سیاست های منطقه ی می باشد که افغانستان باید درسیاست های خود آن ها را رعایت نماید.درغیراین صورت،اشتباهاتی زیادی مانند اشتباه دررابطه به یمن کرده منافع ملی کشوررازیانمند می سازد.بعد ازسیاست منطقه ی، سیاست فرامنطقه ی می باشد که مانند سیاست منطقه ی حتابیشترازآن نقش تعیین کننده دارد.
درسیاست خارجی فرا منطقه ی،آشکاراست که باکشورهای اسلامی غیرازعربستان مشکلی درمیان نیست.به این خاطرکه،عربستان درکمک رسانی برای تروریسم متحد پاکستان می باشد که جداکردن هردوشان باید سیاست حکومت کابل باشد.در اروپا وامریکا،دوبلاک وجود دارد که انگلوساکسون ها / انگلیسی زبان ها به شمول استرالیا- زیلاندنو ودیگرکشورهای غربی می باشند.درسرانگلوساکسون ها امریکا وانگلیس می باشند که درافغانستان حضوردارند ودیگرقدرت های غربی هم به شمول ژاپن تشریف دارند وهمه شان درکنفرانس لندن درماه دیسامبرسال 2014، کمک های خود به افغانستان را مشروط به حکومت داری خوب وراه اندازیی اصلاحات کردند که برمی گردد به سیاست داخلی یعنی صلح، ثبات،اصلاحات وعرضه ی خدمات برای مردم.به این معناکه،اگردولت افغانستان درراه اندازی حکومت داری خوب موفق نشود،کمک های غرب را ازدست می دهد.مسئله ی که به نفع تروریسم تمام شده ومشوق پاکستان می شود تا به کمک رسانی به تروریسم در افغانستان ادامه دهد.
ازاین رو،سیاست های داخلی وخارجی افغانستان دریک نکته گره می خورند،یعنی حکومت خوب وکارآمد که هم مشوق کمک های غرب می شود وهم باعث مهارتروریسم.معلوم است. اگرحکومت ملی وکارآمد نداشته باشیم،سیاست خارجی کارآمدهم نمی توانیم داشته باشیم؛ ودرنبود حکومت ملی هم، معلوم است که چه زیان های تاکنون کرده ایم؟برای ایجاد حکومت ملی، این بسنده نمی کند که وزیرخارجه ی امریکابیاید وبرای افغانستان دولت وحدت ملی بسازد وبعدن گه گاهی تلفون کند تابرخی مانع هابطورکوتاه مدت زیرزمین وبازبالابیایند ومشوق تروریستان شوند تا بیشترازپیش توحش نمایند.به سخن دیگر،همسوی نظری سیاست کاران درباره ی مسایل ملی پیش خیمه ی دولت وحدت ملی ودولت وحدت ملی پیش خیمه ی سیاست خارجی مدافع منافع ملی ومهارکردن تروریسم و وادارکردن پاکستان به بستن مرکزهای تربیت تروریستان وصادرکردن آن هابه افغانستان می باشد.
برخلاف،دولت وحدت ملی ملی یک سخن واحد درشش ماه و20 روزگذشته گفته نتوانسته است.اگرنمونه بیاورم تنهابه این هامی توانم بسنده نمایم:نخست،درمسئله ی یمن همه مقام هانظر واحد ندارند.دوم،درمسئله ی حضورداعش ومذاکره باطالبان ازطریق پا درمیانی پاکستان نظرواحد یافت نمی شود.سوم،دربم گذاری دربازرسی / سارنوالی مزار،حکومت مرکزوولایت نظرات دوگانه داشتند.ازجمله،نوارنشرشده ی والی بلخ راشنیدم که گفته بود:ازاین حمله شورای امنیت ملی وریاست امنیت آگاهی داشتند وصریحن آن هاراملامت کرد که حمله را ازطریق اعضای حزب اسلامی کردند.وضع چندگانه ی ارگ نشینان هم تاحدی چنین ایجاب می کند.برای نمونه،هرچه وحدت وحدت ملی بگوئیم،بازهم دراطراف رئیس جمهور،معاونانش ورئیس اجرائیه، افرادی بانگاه های متناقض درباره ی مسایل قومی ومذهبی اتراق کرده اند که ازکله ی برخی شان نفرت های قومی- مذهبی- سمتی می بارد وازپس ماندگی فرهنگی- سیاسی رنج می برند.چهارم،درمسئله ی حضورداعش درافغانستان هم ، چنان ذهن پریشانی ای بیداد می کند.برای مثال،روزشنبه 29حمل،حمله ی تروریستی پرتلفات درشهرجلال آباد بوقوع پیوست ورئیس جمهورهم به بدخشان رفته بود.برای من سخن رئیس جمهورکه داعش عامل حمله به جلال آباد است نه طالبان،بسیارمتناقض می باشد.درواقع،رئیس جمهوریک دم علیه تروریسم بین المللی خیزبرداشت وازسرزنش کردن طالبان گریخت.
درزمینه، برای رئیس جمهورمی گویم که، هم داعش درافغانستان حضورندارد وهم طالبان بخشی ازتروریسم بین المللی می باشند.درباره ی حضوردروغین داعش درافغانستان ، خدمت رئیس جمهورعرض نمایم که ساخته وپخته ی دستگاه اطلاعات ارتش پاکستان / آی اِس آی می باشد.دراین راستا،واقعیت این است که، درماه جون 2014، داعش بخش سنی نشین غرب عراق رابه کمک عربستان،امارات متحده وقطر گرفت ودرهمان ماه، ارتش پاکستان دست به جنگ علیه طالبان دروزیرستان زد.(1) نتیجه ی جنگ دروغین ارتش پاکستان دروزیرستان، راندن تروریستان طالبانی بدرون افغانستان بود نه سرکوب تروریسم.درواقع،افزایش تروریسم درولایت هاودرون کابل، دستاورد جنگ ارتش پاکستان دروزیرستان می باشد.ازاین رو،خوش بینی رئیس جمهورنسبت به رفت وآمد مقام های پاکستانی به کابل ورفتنش به مقرارتش پاکستان درراولپندی،درماه اکتوبر2014، هم برخلاف پروتوکول وهم عاری ازفایده بود.همچنان،موضع رئیس جمهوردرباره ی توقف خریداری اسلحه ازهند وفرستادن محصلان اردو به پاکستان، شتاب زده بود.درباره ی حضورداعش درافغانستان، می خواهم برای رئیس جمهوربگویم که، ارتش پاکستان هم ستون پنجم درداخل دولت شما دارد وهم درظاهرازمذاکراه ی طالبان باشماحمایت وهم به گونه ی دروغین طالبان را بداعش وطالبان تقسیم کرده است تاشما را به مذاکره ی دروغین مصروف وبنام داعش خراب کاری نموده هم افغانستان را دچارتوحش بیشترکرده هم ازامریکا بنام مبارزباخطرداعش، پول بگیرد.می دانم که امریکا وکشورهای غربی دیگرفریب شیادی ارتش پاکستان رانمی خورند.پس، شماهم بکوشید که فریب نخورید.درباره ی فریب خوردن شما دربازی دوگانه ی ارتش پاکستان،روز16آریل،یک مقاله زیرعنوان"رئیس جمهورغنی می خواهد خانه ی خود را سامان بدهد"توسط محمد اسماعیل خان درسایت دان / بامداد ،چاپ پاکستان نوشته وپخش شده بود.درآن مقاله، آمده بود که غنی فریب بازی دوگانه ی پاکستان را خورد وبهای بسیای پرداخت ومی پردازد.نویسنده ی مقاله تاکید کرده بود که هیچ تغییردرسیاست حمایت پاکستان ازطالبان نه آمده وغنی پیش ازوقت خوش بینی نشان داده باعث انتقادات زیاد ازخودش توسط مخالفانش درافغانستان شده است.(2)ازاین رو،ازرئیس جمهورغنی،می خواهم که نگاه خود نسبت به پاکستان وطالبان وحضورداعش درافغانستان را تصحیح کرده ازهند ابهام زدائی،باپاکستان ملاحظه کارانه برخورد وبا ایران درسفرروزشنبه 30 حمل خود کاری کند که نگذارد حمایتش ازموضع عربستان دریمن باعث دشمنی تهران باحکومت کابل شود.روشن است.عربستان دریمن چیزی بدست نمی آورد.امریکا با ایران هم درعراق وهم درسوریه وهم دربرنامه ی اتومی اش درتعامل است.ایران هم دست به الاشه نه نشسته ودرمسکووپکن دنبال بازی کلان می گردد.مثلن،روزشنبه 29حمل،وزیرخارجه ی ایران طی نامه ی به منشی عمومی سازمان ملل خواستارپایان جنگ دریمن وراه اندازی کمک های بشردوستانه به جنگ زده ها ومذاکره برای تشکیل حکومت با پایه های وسیع متشکل ازهمه گروه های یمنی شد که هم عملی می باشد وهم انسانی.درهمان روز،وزیردفاع ایران درمسکو خواستار اتحادیه ی نظامی پکن، مسکو،دهلی وتهران دربرابرگسترش ناتوبه سوی شرق شد.معلوم است که، این گونه بازی هابرای افغانستان درسطح منطقه دشواری خلق می کند.این هم درزمانیکه، پاکستان به حیث یک کشورمنفووتروریستی شناخته شده گاه باورق طالبان - القاعده وگاه باورق داعش بازی می کند تاپول دربیاورد.درمسئله ی یمن هم ، دیدیم که ازترس ایران وهند مسئله رابه پارلمان سپرده فرارکرد و باعث خشم عربستان وامارات متحده شد.اینجاست که برای حفظ موازنه، افغانستان به یک سیاست خارجی عملی- راه کشابرای مهارتروریسم وتثبیت اوضاع داخلی اش نیازپیدامی کند.سیاستی که کمک به انزوای بیشترپاکستان وافزایش فشاربرآن می شود تا به تروریسم صادرکردن به افغانستان پایان دهد.درغیراین صورت،رئیس جمهورنه به کعبه که به ترکستان خواهد رفت.
پانویس ها:
1- جنگ علیه طالبان دروزیرستان؛فریب کاری تازه ی ارتش پاکستان
دشمن تروریسم شدن پاکستان وتاثیرآن براوضاع افغانستان
Iwarsajee.blogspot.com/2014/08/blog-spot_17.html
Iwarsajee.blogspot.com/2014/12/blog-post_21.html
2-www.daw.com/news/1176203/comment-afghan-president-strives-to-put-house-in-order
Comment:Afghan president strives to put house in order
By Ismael Khan-published 18 hourse ago,published in dawn April 16th

Sunday, 12 April 2015

دولت افغانستان دربازارمکاره ی سیاست وتروریسم چه می کند؟


ابراهیم ورسجی
23-1-1394
این نویشته دردوبخش سامان داده شده است:نخست،بررسی کارنامه ی درون کشوری دولت.دوم،بررسی کارنامه ی دولت درسیاست های منطقه ی وجهانی. روشن است که یک دولت درصورتی به زندگی خود ادامه داده می تواند که محیط های درونی وبیرونی رابرای بقاودوام خود مساعد کرده بتواند؛درغیراین صورت،فرومی پاشد.چون، آماده ساختن محیط درونی دربقا ودوام زندگی دولت ها نقش نخستین را دارا می باشد؛ازاین رو،به بررسی کارنامه ی درون کشوریی دولت افغا نستان جایگاه نخست را دادم.پس،بحث را ازبررسی کارنامه ی درون کشوریی دولت می آغازم.برای مردم افغا نستان روشن است که، شش ماه ودوازده روزازآغازبکاردولت وحدت ملی ای زاده ی میانجیگری مسترجان کری،وزیرخارجه ی امریکا گذشته است؛اما درمدت سپری شده بکارهای خدماتی – امنیتی ومهارتروریسم که خیر،حتا موفق به تشکیل کابینه ی خودهم نشده است! همین که، دولت افغا نستان درتشکیل کابینه،یعنی کارمقدماتی وآسان خود موفق نشده است، می توان داوری کرد که کارنامه اش درعرضه ی خدمات به مردم وبرخورد با تروریسمی روبه فزونی وعرصه های منطقه ی وجهانی چه می باشد؟
از این لحاظ که، بررسی ای کارنامه ی درون کشوریی دولت وحدت ملی را با سوالیه آغازیده ام؛ تاکید می ورزم که سخن های زیادی درزمینه برای بیان کردن دارم که تاحد ممکن به آن ها می پردازم.واقعیت این است که، درجهان سیاست ومدیریت،کارهاوبرنامه های دولتی توسط دونهاد زیربسیاربه خوبی به پیش برده می شود:نخست،ساختارپاک کاراجرائی دولتی که به شکل دورازسیاستش اداره ی عامه وسیاست کارانه اش بروکراسی که منظورازآن سیاست دفتریاد فتری می باشد.دوم،احزاب سیاسی.پس،بهتراست که وظیفه های بروکراسی وحزب سیاسی را بررسی نمایم وبگویم که نبود یا بود کم تاثیرشان چه زیان های رابرای مردم افغا نستان ببارآورده است.پس،لازم است ازنظرواژه شناسی به نویشته ادامه دهم.درکتاب های واژه نامه ی سیاست وجامعه شناسی، برو،یعنی دفتروکراسی یعنی حکومت وجمعن معنای حکومت اداره یا میزرامعنا می دهد که درافغا نستان بیشتربنام ساده ونامفهومی کاغذ پرانی مدیران برای پول گیری یاد کرده می شود.اکنون که، ازنظرواژه شناسی، معلومات کوتاه درباره ی بروکراسی ارائه شد،لازم است که بنگریم کدام اندیشمندان بیشتردرباره ی بروکراسی سخن گفته اند؟ روشن است.درمیان جامعه شناسان،بیشترازهمه،ماکس وبر،جامعه شناس پرآوازه ی آلمانی درباره ی بروکراسی سخن گفته وهشدارداده است که":بروکرات ها درصورت سیاست ورزی بدترین سیاست کاران می باشند."ازاین رو،توصیه کرده است که:"آن ها ها ازسیاست دورنگهداشته شوند."
درحالیکه، اداره ی عامه ازدوره های کهن حتا ازدوره ی سیاست آغازین یا قبیله سالاری وجود داشته وبه مرورزمان تکامل یافته وبه شکل کنونی اش یعنی بروکراسی درآمده است؛ اما حزب سیاسی، پدیده ی سیاسی مدرن می باشد که با انقلاب انقلاب فرانسه به حیث رقیب وبدیل یاجا نشین دولت عرض اندام کرده است.درعرض اندام کردن حزب سیاسی هم باید به شیوه ی تولید ونظام سرمایداری اعتبارداد که باعبورازکله ی قرون وسطای مسیحی وپیوند زدن میان جهان نو ودموکراسی آتن درپس رنسانس / نوزائی ادبی،هنری،فر هنگی ،باپذیرش فکرواندیشه ی مخالف حزب های سیاسی را تولید وازاستبداد به سوی نظامی شاهی مشروطه وجمهوری دموکراتیک گام بلند برداشت.اینکه، دربیست وپنج سال قبل، کمونیسم مرد وسرمایداری لیبرال ادامه ی زندگی داد،برمی گردد به عدم پذیرش فکرمخالف دراولی وپذیرش آن توسط دومی.بنابراین،هم بروکراسی هم رشد کرد وهم درکنارحزب سیاسی وجامعه ی مدنی،کشور- ملت را رقم زده ودرادامه ی آن جهان نورا دراروپای غربی شکل داد که ازآنجابه مستعمرات به گونه ی ناقصش انتقال داده شد.درمستعمرات هم،طوریکه دیده می شود،تنهادرهند وامریکای لاتین،حزب سیاسی،بروکراسی وجامعه ی مدنی توانستند که تاحدی پایه گرفته کمکی به کشور های یاد شده نمایند.ازاینکه،بروکراسی،حزب سیاسی وجامعه ی مدنی درکشورهای اسلامی شکل گرفته نتوانستند،علت دراستبداد نظامی- بروکراتیک و ازدواج آن با دین مسخ شده درقدرت می باشد که وضع فاجعه بارکنونی رارقم زد.وضع خطرناکی که اوضاع نا گوارلیبی،عراق،سوریه،افغا نستان واخیرن یمن،نماد آشکا رآن می باشد.
ازاین رو،به صراحت گفته می توانم که یک مشکل عمده ی دولت وحدت ملی افغا نستان ،نبود بروکراسی وحزب سیاسی کارآمد می باشد. وعلت های نبود بروکراسی وحزب سیاسی کارآمد درافغا نستان کنونی هم ریشه ی کهنه و خاص خود را دارد که بدوره ی نظام های شاهی وجمهوری قلابی برمی گردد.مثلن، ظاهرشاه وداودشاه ازحزب های سیاسی می ترسیدند که قدرت خود سرانه – شخصی وخاندانی شان را به چالش نه گیرند.ازاین رو، بر اردو واداره ی عامه ی نالایق – قرون وسطا ئی درسیاست ومدیریت تکیه کردند وپس ازآن ها، تره کی وامین ضربه ی کمرشکنی به همان اداره ی عامه ی نالایق زدند.همچنان، حزب سیاسی هم توسط خلقی هاوپرچمی هاایدئولوژی زده شده به سمت دین ستیزی گام برداشته باعث شد که توسط جهادی ها تکفیرشود وناتوانی خود جهادی ها درساختن حزب وسیاست کردن به فاجعه به فرهنگ سیاسی- حزبی وبروکراسی انجامید؛ وسرانجام جنازه ی حزب سیاسی و اداره ی عامه توسط طالبان به اشاره ی پاکستان برداشته شد.بعد ازاداره ی طالبان جاهل – تروریست – پاکستانی،زیرسایه ی جنگ علیه تروریسم،عده ی بنام تکنوکرات یامدیران فنی وشماری دزدان وجنایت کاران باصطلاح جهادی دربالای ساختاردولت های کاغذی موقت – انتقالی وجمهوری نام نهاد اسلامی- کرزیی، دارای چوکی ها و مقام های سیاسی- اداری شده ازنهایت ناتوانی کمک به بازگشت تروریسم وتلف شدن کمک های جامعه ی بین المللی برای بازسازی اقتصاد بیمارافغا نستان کردند.نادان های که درحالت عادی ونارمل توان کاتب شدن راهم نداشتند.
درواقع،همان نادان های غارتگردرزیرسایه ی ناتو ودالرهای کشورهای غربی بویژه امریکا هم سرمایدارشدند هم مانع برآمدن حزب های سیاسی وبروکراسی شدند وهم چنان نابسامانی دراداره وسیاست واقتصاد افغا نستان ایجاد کردند که محمداشرف غنی وهمکاران شریکش درفساد اداره ی منحط کرزی،تاگلو درآن غرق شده اند.درحالیکه،رئیس جمهورورئیس اجرائیه تاگلودرفساد وبی ادار گی باقی مانده ازدوره ی نا به سامان کرزی غرق می باشند؛قبلن، درجریان مبارزه ی انتخابات ریاست جمهوری، وعده های حکومت خوب،مهارتروریسم،تامین امنیت وعرضه ی خدمات برای مردم داده بودند وکمک کننده های بیرونی شان هم درگردهمای ماه دیسامبر 2014 درلندن برای کمک به افغا نستان، ارائه ی کمک ها را منوط به اصلاحات وحکومت داری خوب اعلام کرده اند.طرفه اینکه،هم مردم امنیت وخدمت می خواهند هم تروریستان به تروریسم وعملیات خود کشانه فزونی بخشیده اند هم کشورهای کمک کننده چشم به انتظارحکومت خوب درافغا نستان نشسته اند وهم رئیس جمهورورئیس اجرائیه در شش ماه ودوازه روزموفق به تشکیل کابینه ی خود نه شده اند.
بنابراین،به جرئت وصراحت می توان ابراز کرد که کارنامه ی دولت وحدت ملی درشش ماه ودوازده روزگذشته بسیارنا امید کننده می باشد! ازاین رو، تروریستان وحامی شان گستاخ ترشده اند ودولت درسیاست بیرونی خود نیز غلطی های را مرتکب شده است که دروضعیتی نابسامان کنونی همخوانی بامنافع ملی ونیازهای مبرم وروزانه ی مردم افغا نستان ندارد.دراین جا، اشاره به رفتاربیرونی دولت ضمنی است ونمی خواهم که بحثم درباره ی کارنامه ی درونی دولت را حاشیه ی بسازد.واضح است که، برنامه ریزی وتطبیق برنامه وپیش برد کارهای کوتاه مدت وبلند مدت دولت به کارکرد خوب اداره ی عامه یا بروکراسی وحزب های سیاسی حکومت گرورقیب آن پیوند تنگاتنگ دارد.پدیده های که ازفهم ارزش کارکرد آن ها دولت ازروی بی خبری یا تعلل بسیار بدورمانده است.بهرحال، درجهت ساختن وکارآمد سازیی آن ها باید کارکرد.ازاین رو،برای سران دولت پیشنهاد می نمایم که اول درساخت کابینه پرداخته آن گاه درزیرآن بیشترین توجه را به اداره سازی متمرکزنمایند ودراداره سازی هم به گزینش های زیرنیازمبرم درپیش می باشد:نخست،بازسازی اداره ی عامه وبه شکل کنونی اش بروکراسی باید دراس کارهای مهم دولت قرارگیرد.
روشن است که، ساختن اداره ی عامه درکشورجنگ زده وگرفتارتروریسمی مانند افغا نستان باید برتری ویژه ی خود را داشته باشد؛ ورنه، کشوردربی ادارگی باقی مانده ازدرون دستگاه دولتی قربانی ستون پنجم دشمن ،مافیای مواد مخدر وزمین وجنگ سالاران وازبیرون آن به درگیری دست وپاگیربا تروریستان ادامه ونمی تواند وعده های خود برای مردم راجامه ی کاری بپوشاند.دراین صورت،موقف دولت درمیان مردم کمرنگ وبه نفع پروسه ی سربازگیری تروریستان تمام می شود.ازسوی دیگر،معلوم است که دراداره سازی تکیه برفهم وتجربه ی افراد و درست کاری شان می شود که دربازی های سیاسی – باندی- سمتی – زبانی- مذهبی- جاری افغا نستان دقت وتوجه ژرف را می خواهد.وبرای پیش برد موفقانه ی اداره ی سازی،بهره برداری ازاخیرین نویشته های که درزمینه به بازارآمده اند نیزبسیارکارسازتمام می شود.ازاین رو،حکومت باید عده ی انگلیسی دان را توظیف نماید تا بهترین کتاب های دیروزوامروزپخش شده درباره ی مدیریت را بزبان های دری وپشتوترجمه ودراختیارخودش ومدیران رده های بالایش بگذارند.همچنان،یک کمیسیون هوشمند درباره ی اداره وکارهای اداری را توظیف نماید تا هم ازشیوه ی اداره وهم ازکورس های اداری برای کارمندان نو آموز نظارت کرده ماهوارگزارش دهد.دراین صورت،هم اداره سروسامان پیدامی کند وهم کسانیکه لیاقت مدیرشدن راندارند،به بازارکارازگونه های دیگراعزام خواهند شد.اینجاست که، افغا نستان ازبحران مدیریت به سوی مدیریت بحران رفته هم حاکمیت قانون درسراسرخاک ممکن می شود هم عرضه ی خدمات برای مردم میسیرشده باعث می شود که مردم درکناردولت ایستاد شده زیرپای تروریستان راخالی نمایند.
بهرحال،این یک سوی ماجرا درجامعه ی جنگ زده وگرفتارآشوب وتروریسم می باشد؛وسوی دیگرآن سروصورت دادن به حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی درراستای دولت- ملت سازی ورسیدن به مهارکامل تروریسم وتامین صلح پایدارمی باشد.درادامه ی نقش اداره ی عامه وبروکراسی درجامعه ،نقش حزب های سیاسی هم برجسته می شود.درباره ی اهمیت حزب های سیاسی،ازاین کرده قوی تردلیل نمی توان یافت که حتاحکومت های استبدادی برای رسیدن به مردم کوشش کردند حزب بسازند.به این معناکه،ازطریق حزب های سیاسی دروازه ی اشتراک درقدرت هرچند کمرنگ رابرای مردم بازنمایند تابرای دنیای پیشرفته بگویند که حزب های سیاسی دارند.مثلن،محمد داودخان که درخود سری یکه تازبود،بعدازاعلام جمهوریت بد ترازشاهی مطلقه به سوی حزب سازی دولتی شتافت.چون خودش بی باوربه مشارکت مردم درقدرت وداردسته اش نادان بودند،شکست خورد وبرای حزب دموکراتیک خلق دوپارچه ومخالف دین راه بازکرد وحزب دموکراتیک هم با دعوت ازارتش سرخ قبرخود راکند ووضع کنونی رارقم زد.
ازاین رو،به نفع دولت است که ازآن درس های تلخ تجربه گرفته اردو واداره ی عامه را غیر سیاسی و حرفوی کرده وکارسیاست وحکومت رابه حزب های سیاسی فراقومی- مذهبی بسپارد.دراین صورت،افغا نستان دارای دومزیت خواهد شد:نخست،جنگ سالاران وطالبان ومافیای شبه مدیر جای گرفته دردستگاه دولت دردوره ی کرزی راخانه تکانی وغیرمفیدهایشان رابرکناروجایشان رابه نسل نوسپرده برای شماربسیاری ازتحصیل کرده های کشورکارپیدا می کند.دوم،گام استواردرسمت نهاد واداره سازی به گونه ی امروزینش برمی دارد.روشن است،با شکل گرفتن اداره ی سرتاسری درتمام بخش های افغا نستان ، همسوئی گسترده میان مردم ودولت ایجاد وبحران- تروریسم زدائی می کند.وقتیکه بحران- تروریسم زدائی صورت گرفت،اتکای افغا نستان درزمینه های دفاعی- امنیتی- اقتصادی به خارجی ها بویژه امریکا پایان یافته به سوی خود گردانی وپیدا کردن جایگاه خاص خود درسیاست ملی- منطقه ی- جهانی گام برمی دارد.
ازهمه مهم تراین که،بعدازاداره سازی وتامین حاکمیت ملی ،جایگاه سیاست خارجی دردفاع ازمنافع ملی درسطح های منطقه ی وجهانی به میان می آید.درواقع،همان گونه که درتامین امنیت وتطبیق برنامه ها ورسیدن به توسعه ی اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی- سیاسی،اداره ی عامه،اردو،پولیس وحزب های سیاسی وجامعه ی مدنی نقش مهم بدوش دارند؛درسیاست خارجی،کادرکارآمد دیپپلماتیک ودستگاه مهم وزارت خارجی ضروری می باشد تامنافع کشوررا درسطح منطقه وجهان برآورده نماید.به سخن دیگر،همان گونه که برنامه های دولتی را اداره ی عامه درداخل کشورتطبیق می کند،سیاست خارجی تشکیل شده توسط رهبری دولت رادستگاه دیپلماسی یا وزارت خارجه تطبیق می نماید.اینجاست که، کاردشواردولت وحدت ملی آغازمی شود وآن اینکه چگونه ازافغا نستان درمنطقه وجهان نمایندگی نماید؟ روشن است که، دولت وحدت ملی مانند شکست وریخت ها درسیاست درونی درسیاست بیرونی خود هم دست به غلطی های زده است که باید آن هاراتلافی ویا ازتکرارشان خود داری نماید.مثلن،دولت افغا نستان باید بکوشد که درسیاست خارجی بده وبستان نماید نه اینکه بدهی داشته باشد وگرفتنی نداشته باشد که نماد آن کرنش دربرابر پاکستان وافزایش تروریسم صادراتی آن درماه های پسین می باشد.
برای کاربرد سیاست بده – بستان که جوهرسیاست رادرجهان نومی سازد،لازم است اشاره ی به غلط کاری های دولت کرده نویشته را ادامه وبه پایان برسانم.این روزها همه می دانیم که کشورهای عربی را ازلیبی تا یمن کشتاروتروریسم گروهی ودولتی فراگرفته است وده کشورعربی زیرفرماندهی عربستان به جنگ علیه مردم بی چاره ی یمن به بهانه ی دفع خطر ایران پرداخته اند.جنگی که باعث شده است عربستان دنبال حامی ها درمیان مسلمان ها ونامسلمان ها بگردد ویکی ازکشورهای مسلمان دعوت شده توسط عربستان ،افغا نستان می باشد ورئیس جمهورکشورما هم به تایید موضع عربستان بنام دفاع ازحرمین – شریفین پرداخته است.جالب این است که، نظامی های مصری 12میلیارد دالروحکومت پاکستان هم 3میلیارد دالرازعربستان گرفته اند وسیسی،رئیس جمهور ارتش منتخب مصربرای مشارکت درجنگ یمن،200میلیارد دالردیگرخواسته است.معلوم نیست که برای رئیس جمهورافغا نستان چه وعده داده شده است که بدفاع ازموضع عربستان برخاسته است؟ درباره ی این پرسش ،سخن های زیادی درفضای مجازی ارائه شده است که من با بسیاری آن ها موافق نیستم.
بهرصورت،برای من این مهم است که دفاع ازموضع عربستان دریمن تاچه حد به فایده وتاچه حد به زیان افغا نستان درسیاست خارجی اش می باشد؟ چون افغا نستان زیرتهدید تروریسم صادرشده وشونده ازپاکستان باکمک مالی عربستان می باشد،ممکن است برای رئیس جمهوروعده داده شده باشد که درجهت مذاکرات صلح باطالبان برایش کمک می شود.سوال این است که، این کمک چگونه توسط عربستان درسیاست پیچیده ی جاری درخاورمیانه وجنوب آسیا صورت می گیرد؟ همین که، حکومت پاکستان هم 3میلیارد دالر ازعربستان وشیخ های جنوب خلیج فارس گرفته وهم پارلمانش فیصله به طرفی در جنگ علیه یمن کرده است،روشن می شود که عربستان کاری درپیشبرد مذاکره میان طالبان ودولت افغا نستان کرده نمی تواند.مثلن،روزسه شنبه 7آوریل،پارلمان پاکستان فیصله به بی طرفی درجنگ یمن کرد وروزجمعه امارات متحده ی عربی هشدارداد که پاکستان بخاطرپیوستن به پروسه ی صلح مورد تایید ایران وترکیه زیان می کند؛ وروزشنبه 11آوریل هم،حکومت عربستان پروازیک هوای پیمای پاکستان برفرازخاکش راممنوع اعلام کرد.درواقع،این کنش ها وواکنش ها نشان می دهند که تحولات ژرفی درمنطقه درحال وقوع می باشد ولازم است که دولت افغا نستان درشکل دهی رفتارخارجی اش بسیار ملاحظه کارانه عمل نماید.درغیرآن،منافع افغا نستان را دربازیی بازگران خوب وخراب منطقه ی وجهانی زیانمند می سازد.
ازاین رو،بهتراست درباره ی خطرها وفایده های سیاست های خارجی پخته وخام بحث نمایم.روشن است که، سیاست جهانی وارد عصرجهانی سازی باکمرنگ شدن نقش دولت های ملی وپررنگ شدن شرکت های تجارتی- تسلیحانی – نفتی- بازاریابی برای کالاومواد خام ونیروی کارارزان قیمت شده است.مسئله ی پیچیده ی که تدوین وپشبرد سیاست خارجی را درمقایسه باگذشته دچارچالش های کمرشکن کرده است.درسطح بیرون منطقه ی،روزجمعه 10 آوریل،رئیس جمهورامریکا درپاناماسیتی،مرکزکشورپاناما، درملاقات با نمایند گان جامعه ی مدنی گفت که:" مداخله ی امریکا درامور امریکای لاتین دستاوردی نداشته است." وروزی شنبه طی ملاقات با راول کاستر،رئیس جمهورکوبا،یخ های بالاترازنیم قرن درروابط هردوکشوررا آب کرد وهمتای کوبای اش هم گفت که روابط مبتنی براحترام متقابل باامریکا می خواهم." درهمان روز،نکولاس مدورو،رئیس جمهوروینزویلابه رئیس جمهورامریکا گفت که:" به شما احترام دارم؛اما اعتماد ندارم."نگاهی به احترام متقابل درروابط هردو کشورکه توسط رهبرکوبا مطرح شد، نشان می دهد که بدون چنان احترامی کشورها درسیاست خارجی شان درشب درهواشلیک می کنند.
بنابرآن،باید توجه کنیم که دولت افغا نستان چگونه می تواند بادفاع ازتجاوزعربستان به خاک یمن،احترام متقابل درسیاست منطقه ایجاد ومنافع ملی خود را نگه دارد؟ ازهمه مهتراین که،ایجاد احترام متقابل ودوام برتری جوی های زورمندان منطقه ی وجهانی کاربسیاردشوارمی باشد.بطورنمونه،پاکستان منافع ملی خود را دردوری ازجنگ عربستان دریمن،ایران آن جنگ راخیانت به اسلام وترکیه دنبال راه حل سیاسی آن با کمک ایران وپاکستان می گردد.اینجاست که موقعیت افغا نستان گرفتاردشواری بی سابقه درشرایطی می شود که گرفتارتروریسم صادرشده ازپاکستان با دالرهای عربستان وصدها دشواری دیگردرداخل خود می باشد.ازاین سبب،به نفع افغا نستان می دانم که منافع متضاد کشورها درمنطقه وجهان بویژه درجنگ تحمیلی بریمن توسط عربستان را درنظرگرفته دقت نماید که درجانب داری ودوری ازآن چه بدست آورده می تواند.همین که پاکستان هم ازعربستان پول گرفته وهم ازحمایت از تهاجم آن بریمن خود داری می نماید،نشان می دهد که عربستان آن گونه که توقع داشت برپاکستان اثرگذاری ندارد! پس،توقع حکومت افغا نستان درکمک عربستان درمذاکرات صلح باطالبان، خیالی بیش نیست.اگرمی گویم خیالی بیش نیست،استدلالم برافزایش حملات تروریستی بعد ازتایید حکومت افغا نستان ازتهاجم عربستان بریمن وخود داری پاکستان ازحمایت ازآن تهاجم می باشد.
باتوجه به آنچه گفته شد،دولت افغانستان چه باید بکند تاهم لعل بدست وهم یارنرنجد؟ به سخن دیگر،سیاست خارجی خود را طوری عیارنماید که هم منافع ملی راتامین کند هم تروریسم را براندازد وهم به شماردوستان خود درمنطقه وجهان بیفزاید.دراین راستا،نخست به وضع قدرت های منطقه ی وزیان وفایده شان برای افغا نستان می پردازم.واقعیت تلخ این است که، همسایه هاهستند ونمی توان تغییرشان داد.پس،باید با آن ها رفتارمتقابلن محترمانه ومفید را جویاشد.ازسوی دیگر،درهمسایگی افغا نستان،چهارکشورموثر،یعنی چین،ایران،هند وروسیه ویک کشورتروریست بنام پاکستان وجود دارد.وضع کنونی وموقعیت کشورهای یاد شده نشان می دهد که پاکستان هم منفوراست وهم گرفتاربحران.ایران هم درحال سازش باغرب وافزایش نفوذ منطقه ی خود وهندهم نگران تروریست پروری پاکستان درافغا نستان وبخش کشمیرخود می باشد.چین هرچند درظاهردوست پاکستان است،اماازتروریست پروریی مذهبی آن نگران وروسیه وقمرهای مصنوعی اش درآسیای مرکزی همه متوجه خطرتروریسم اسلامی متمرکزدرپاکستان وصادرشده وشونده به افغا نستان ورخنه ی آن درمیان مسلمان های قلمروخود می باشند. دراین نگرانی ها،یک فایده برای افغا نستان دیده می شود وآن اینکه سیاست خارجی درست را بکاربسته ازآن نگرانی ها به نفع ثبات خود ومهارتروریسم بهره برداری نماید.
دربخش دوردست افغا نستان هم، عربستان قراردارد که دربازی مذهبی اش دربرابرایران درعراق،سوریه ولبنان شکست خورده وبه گونه ی بسیارنادرستی به جنگ علیه یمن بنام مهارنفوذ ایران پرداخته است.درجنگ عربستان علیه یمن،مسئله ی خنده داراین است که ده کشورعربی علیه مردم یمن بنام جنگ علیه زیدی ها دست زده اند ودرظاهرحمایت امریکا ومتحدان غربی اش راهم دارا می باشند.ازاینکه، عرب ها درسال 2014درحمله ی تباه کارانه ی اسرائیل به غزه متحد شده علیه اسرائیل جنگ نکردند وعلیه زیدی های یمن متحدشده اند،معلوم می شود که تاچه حد ازنظرتوده های عرب بد سنگرگیری کرده اند؟ سنگرگیریی حکومت های عربی علیه زیدی های عرب بجای خود بماند،حتاعلیه ایران هم موجه نمی باشد.به این خاطرکه،دین مسلمان هاجنگ آن ها علیه یک دیگرشان را روا نمی داند.ازاین رو،چه درجنگ عربستان علیه زیدی های یمن وچه درجنگ احتمالی آن علیه ایران که دورازامکان به نظرمی رسد،جزصلح جوئی میان طرف های درگیر،جنگ طلبی ودفاع ازطرف متهاجم نادرست می باشد.
بابرآن،وظیفه ی دولت افغا نستان می باشد که اظهاربی طرفی وصلح خواهی میان مسلمان ها کرده ازاین طریق درجهت کاهش دشواری های خود عمل نماید.وقتیکه تاکید بربی طرفی وصلح خواهی درموقف افغا نستان می کنم،هم دستورات دینی وهم منافع ملی کشورخود رادرنظردارم.ازنظردینی که معلوم است مسلمان بروی مسلمان چا قونمی کشد،اما ازنظرمنافع ملی،دیده شد که باکمک مالی عربستان،بیشترین زیان راپاکستان به افغا نستان رسانده وهنوزهم با تقویت تروریسم به تباه کاری ادامه می دهد.همین که پاکستان ازپیوستن به صف عربستان درجنگ علیه یمن خود داری کرده است،ازیک منبع مالی تروریسم محروم شده است که بسیاربه نفع افغا نستان می باشد.به سخن دیگر،اختلاف میان عربستان وپاکستان به زیان مالی وسیاسی تروریستان مذهبی یعنی طالبان ، داعش والقاعده تمام می شود که به منافع افغا نستان است.ازاین رو،حکومت کابل باید تلاش های بزرگ نماید که ازآن بهره برداری نماید.درباره ی ایران هم می دانیم که درافغا نستان تنها یک نگرانی دارد وآن این که به کمک مالی عربستان به نظامی های پاکستانی وملاهای زیراثرآن ها،تندروی مذهبی سنی درافغا نستان چیره نشود.به این معناکه،چیرگی تندروی سنی درافغا نستان،منجربه فشاربه شیعه های افغا نستان وتحریکات تروریستی درایران می شود.دربخش شرقی افغا نستان هم می بینیم که پاکستان صادرکردن کالای تروریستی خود به افغا نستان رانوعی مبارزه با نفوذ هند درکابل وهند هم مایل است که افغا نستان پایگاه تروریسم مذهبی زیراثرپاکستان نشود.
درواقع،این سیاست های متضاد کشورهای یاد شده درافغا نستان هم وظیفه ی دولت را دشوارساخته وهم ایجاب ملاحظه کاری رامی کند.ملاحظه کاری که درک مناسب تناسب قوا وخطربه هم خوردن توازن قوادرسطح منطقه رامی کند.دراین توجه به تناسب قوامیان بازی گران منطقه ای،مسئله ی مهم وبیشترتوازن بخش حضورامریکا ومتحدان غربی اش درافغا نستان می باشد.به این معناکه،پاکستان دنبال عمق استراتژیک می گشت که با امریکا مواجه است وهندهم برای مهارتروریسم درافغا نستان طرفدار حضوربلند مدت امریکا دراین کشورمی باشد.اگرآقای اشرف غنی،رئیس جمهورافغا نستان بتاریخ 25مارس طی سخنرانی درکنگره ی امریکا بیش ازاندازه به ستایش کارنامه ی سربازان امریکائی پرداخت که مورد پذیرائی گرم پارلمانی های آن کشورقرارگرفت وهمچنان ازرئیس جمهور واعضای کنگره ی امریکاخواست که افغا نستان رادرجنگ علیه تروریسم تنها نگذارند،برمی گردد به دشواری های که پاکستان باکمک مالی عربستان برای کشورماخلق کرده است.ازاین سبب، دولت افغا نستان باید سیاست خارجی خود را موزون ساخته طوری به پیش براند که باعث نا امیدی تروریستان وحمایت گران شان شود نه اینکه مانند حمایت ازموضع عربستان دریمن، کاری نماید که به احتمال قوی تهدیدهای بیشتری منطقه ی را برای خود خلق کند.

Wednesday, 8 April 2015



خاورمیانه نوین
هفته نامه دی سایت - ترجمه: حسین انورحقیقی

• اعراب ده ها سال نارضایتی و خشم خود را اغلب بدرستی از مداخلات کشورهای غیرعربی در منطقه بیان کرده اند. اکنون اما باید از خود خشمگین باشند. بمباران هوائی یمن توسط کشورهای خلیج منطق مداخلات در خاورمیانه را دگرگون کرده است. این دیگر نه آمریکائی ها و نه انگلیسی ها بلکه کشورهای عربی به رهبری عربستان هستند که به سرزمین درهم ریخته خلیج عدن حمله می کنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۱۷ فروردين ۱٣۹۴ - ۶ آوريل ۲۰۱۵

١- آغاز دفاع از خود اعراب بدون حمایت آمریکا
اعراب ده ها سال نارضایتی و خشم خود را اغلب بدرستی از مداخلات کشورهای غیرعربی در منطقه بیان کرده اند. اکنون اما باید از خود خشمگین باشند. بمباران هوائی یمن توسط کشورهای خلیج منطق مداخلات در خاورمیانه را دگرگون کرده است. این دیگر نه آمریکائی ها و نه انگلیسی ها بلکه کشورهای عربی به رهبری عربستان هستند که به سرزمین درهم ریخته خلیج عدن حمله می کنند. جنگ برای تغییر رژیم در یمن "طوفان قاطع" نامیده می شود. شیعیان حوثی که اخیراً با قهر حکومت را در دست گرفته اند باید رانده شوند و عابد رب منصور هادی، که تا ژانویه رئیس جمهور یمن بود، باید به قدرت باز گردانده شود. سعودی ها به سبک غربی ها اهدافشان را برنامه ریزی می کنند.
جهان عربی جولانگاه سنتی قدرت های استعماری بوده است. پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی فرانسوی ها و بریتانیائی ها این مناطق را میان خود قسمت کردند. دیرتر ایتالیایی ها به لیبی امروزی دست انداختند. در جنگ جهانی دوم آمریکایی ها شروع به جایگزینی قدرت جهانی رو به افول بریتانیای کبیر کردند. و پس از آن، از سرنگونی نخست وزیر محمد مصدق به سال ١٩٥٣ تا برانداختن صدام حسین به سال ٢٠٠٣، تنها قدرتی بودند که منطقه را سامان می دادند. این وضعیت در دوران اوباما دگرگون شد.
نگرانی عربستان سعودی از خویشتن داری اوباما بیشتر از سیاست قلدرماب رئیس جمهور پیش از او است. اکنون سعودی ها خود رهبری را در دست می گیرند. دوران پسااستعماری خود آقایی عربی شروع شده است. مصر متحد عربستان و دریافت کننده کمک های مالی سعودی، یکشنبه پیش در نشست سران اتحادیه عرب ، پیشنهاد تشکیل نیروی واکنش سریع عربی را مطرح ساخت. در صورت تصویب این پیشنهاد تازه معلوم نیست که این نیرو بوجود بیاید یا نه. در هر حال اکنون کشورهای عربی ائتلاف های زود گذر برای مداخله در کشورهای همسایه تشکیل می دهند. بمباران لیبی در سال گذشته توسط مصر و امارات متحده عربی یکی از این موارد بود. و حالا یمن که مورد تهاجم ائتلاف به رهبری سعودی هاست. و این هنوز آغاز ماجرا است.

٢- آمریکائیها کنترل خاورمیانه را از دست می دهند
واشنگتن خلا بزرگی پشت سر نهاده است. هشت سال پس از پز امپراطوری مآبانه جرج بوش عقب نشینی تدریجی ابر قدرت صورت گرفت. رئیس جمهور اوباما جنگ شخص پیش از خود را پایان داد و متحدین آمریکا را تشویق کرد که خود أمور را بیش از پیش در دست گیرند. با مذاکرات اتمی وی در پی آنست که از در گیری سی و پنج ساله ایران و آمریکا بکاهد.
با این حال عقب نشینی جایگزین سیاست خاورمیانه ای نمی شود. آمریکائیها در سالهای اخیر باید پاسخ های درستی در برخورد با بهار عربی و نیز شکست آنها و همچنین برخورد با مقاومت ایران و عصبانیت اعراب می جستند. پایان کار ایستادن نتانیاهو مقابل کاخ سفید بود. روش های زیادی آزمایش کردند ولی در پایان کنترل از دستشان خارج شد. آمریکا به استیصالی رسیده که تشخیص سیاست خاورمیانه ای روشن مشکل تر از سیاستهای متناقض می باشد. در یمن از حملات سعودی ها علیه حوثی های شیعی دفاع می کنند. در مبارزه علیه جهادگران داعش بمب افکن های آمریکایی سربازان شیعی عراق و میلیشییای ایرانی را از هوا پشتیبانی می دهند. سیاست خاورمیانه ای آمریکا که عادتا منطقه را تعریف می کرد، اکنون آینه آشفتگی شان است.
اکنون این وضعیت خود را در دوگانگی سیاست خارجی آمریکا نشان می دهد: موضع کاخ سفید از طرفی و موضع کنگره و سنا با بالادستی جمهوری خواهان از طرف دیگر. در ماه مارس٤٧ سناتور جمهوری خواه رئیس جمهوری را دور زده به ایران نامه سرگشاده می فرستند. آنها در این نامه هشدار می دهند که هر نوع توافقی پس از سال ٢٠١٧ که جمهوری خواهان به قدرت برسند در نهایت بی اعتبار خواهد شد. سناتورها در زیر گنبد کاپیتول آشکارا سیاست خارجیی خلاف کاخ سفید پیش می برند. دعوت از نخست وزیر اسرائیل نتانیاهو، بازیگر مخالف اوباما از خاورمیانه، یکی از این موارد است. این هم یکی دیگر از موارد مغایر با روش های مرسوم است. مخالفین و موافقین آمریکا نمی دانند در آینده روی کدام سیاست آمریکا حساب کنند: سیاست خویشتندارانه اوباما و یا سیاست بزن بکوب کاپیتول. زمان این کار بدتر از دوران ما نمی توانست باشد که کلی از دولت های منطقه در مسیر فروپاشی هستند.

٣- جنگ برادر با برادر مسلمانان تمام منطقه را در بر می گیرد
چه یمن و چه لیبی، چه عراق و چه سوریه که توسط نیروهای استعماری (بریتانیا و فرانسه) بوجود آمده اند در مسیر فروپاشی هستند. منطقه به یکبار خود را میان اختلافات قدیمی سنی و شیعی می یابد. بعد از اینکه اعتماد به دولت ملت و امید به زندگی قابل قبول و باکرامت از بین می رود همه مسائل دور و بر گرایشات مذهبی شکل می گیرد. پیوند های قدیمی و پردوام قبیله ای و بیش از همه پرسش های مربوط به هویت و عقیده پشت مرزهای کمرنگ شونده کشورهای عربی سر بر می اورند. دیکتاتورهای پسا استعماری عربی نتوانسته اند پاسخ چنین پرسش هایی را بدهند.
در خیزش اعراب امکان رقابت آزاد پاسخ ها بوجود آمده است. اخوان المسلمین اولین دور برنده شدند اما تنها دور اول. در مصر با کودتا کنار زده شدند و در نهایت در بسیاری از کشورهای عربی به طرز خونینی سرکوب گشتند. با پی آمدی وحشتناک: اکنون جنبش های رادیکال یعنی جهادگران، تروریست ها و گردن زنان حرفه ای خلا اسلام سیاسی را پر کرده اند. گسترش اخیر ملغمه ای انفجاری از درگیری های مذهبی، اجتماعی و میان کشوری در بسیاری از کشورهای خاورمیانه موجب گسترش این نیروها شده است.
در درهم ریختگی اوضاع عربی خیلی ها کارت مذهب را بازی می کنند چون پر کشش تر است و بیش از همه مشروعیت زاست. ایران و عربستان سعودی با لولوی افراطی ها و نفوذ مذهب آن دیگری می ترسانند. نتیجه جز وضعیتی مسخره آمیز نیست. هر دو قدرت بزرگ اسلامی که آفرینندگان و پشتیبانان افراط گرایی در سراسر جهان هستند اکنون خود را چون نیروی پیشتاز مقابله با جهادگران اسلامی معرفی می کنند. پاسداران انقلاب اسلامی ایران در سوریه و عراق علیه نیروهای داعش میجنگند. عربستان سعودی از مبارزان سوری (؟!) علیه جهادگران داعش حمایت می کند و نیز طوایف یمنی را برای عدم وابستگی به گروههای القاعده مورد پشتیبانی قرار می دهد. همه به اسلام استناد می کنند و اما در واقع نگران قدرت خویشند.

٤- دیکتاتورها و آتوکراتها مقابل نو هم پیمان می شوند
دیرزمانی است که خیزش های عربی به تاریخ پیوسته اند. "زمستانی" در پی "بهار" آنگونه که برخی ناظران بی خبر غربی پیش گویی می کردند، نیامد بلکه این رژیمهای قبلی در لباسی تازه بودند که سر برآوردند. آنجا که دولت سرنگون نشده بود رژیم ها تسمه ها ی فشار را سفت کردند. کشورهای خلیج اپوزوسیون را، چه لیبرال ها و چه اخوان المسلمین، با شلاق و زندان تعقیب کردند. ایران به ترور انقلابی (؟!) پایبند بوده و دگراندیشان را روانه سیاهچال ها یا مجبور به ترک کشور می کند. حتی کشورهای مدرنی (؟!) چون اردن به دستگاه پلیسی و امنیتی دست می یازند.
عبدالفتاح السیسی در مصر رژیم آتوریتر سرکوبگری را بر پا می کند که حکومت پیش کسوتش حسنی مبارک در برابرش به نسبت لیبرال به نظر می رسد. السیسی دنبال رهنمود از ولادمیر پوتین و تکیه گاهی در مسکو است و به نظر می رسد که نقش مدافع منافع وی در منطقه را بازی می کند. رئیس جمهور مصر ابا نداشت که در افتتاحیه سران اتحادیه عرب پیام پوتین را بخواند. اتحادیه عرب که در دوران خیزش های عربی به کشورهایی باز و نیمه باز تقسیم می شدند، دیری است که به غیر از چند استثنا به کلوب آتوکراتها تبدیل شده اند. با این همه این تنها بازگشتی به دوران ملال آور پیش از ٢٠١١ نیست. حتی پیش از خیزش های عربی بحث های وسیعی در باره آزادی و حق مداخله در أمور، وسیعا منطقه را در بر گرفته بود. اپوزوسیون چون لیبرالها و اخوان المسلمین وارد مجالس می شدند هر چند نفوذ شان کم بود. زمان زمان ناآرامی های آفریننده در زیر پوست ظاهری حاکمیت های به نظر مستحکم آتوریتر بود. ولی امروزه ترس از جنگ توجیه گر تمامی فشارها و سرکوبها است. اوضاع برای إنسانها خشن تر و غیرقابل تحمل تر شده است.
هدفی برتر آتوکراتهای سنی عرب منطقه را متحد می کند. دگرگونی و در هم ریزی های عمیق از لیبی تا یمن آتوکراتها را برابر هر نوع نوآوری حساس و بدبین کرده است. فردی مثل مبارک ظرفیت قدری نوگرایی خاص را داشت ولی اخلاف او ندارند. ائتلاف بزرگی از محافظه کاران علیه هر شکلی از دگرگونی تشکیل شده است. حال این می خواهد انقلاب اطلاعاتی در رسانه های اجتماعی، گشایش در جوامع عربی و یا برآمد حوثی ها در یمن باشد و خواه حتی مذاکرات دول بزرگ با ایران در باره برنامه اتمی اش که منجر به خروج ایران از انزوا بشود. همه چیز قدرت آنها را تهدید می کند. جنگ علیه نو اتحادهای غریبی بوجود می آورد.

٥- اتحاد پشت پرده سعودی ها و اسرائیلی ها علیه ایران
طبیعی است که نه اسرائیلی ها و نه سعودی ها این را رسما تایید نکنند. بیش از همه سعودی ها نمی خواهند بازو به بازوی هم با "صهیونیست"ها در اورشلیم دیده شوند. اما در خفا این دو کشور به هم نزدیک شده اند. دیری است که مسئولان رسمی اسرائیلی و سعودی مشترکا عصبانیتشان را از دست اوبامای "ضعیف" ابراز می کنند. دیری است که رسانه های اسرائیلی گزارش می دهند که در صورت حمله اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران عربستان حاضر است آسمان خود را برای کوتاه شدن فاصله پرواز در اختیار هواپیماهای اسرائیلی قرار دهد. دیری است که اسرائیلی ها دیگر مخالف فروش تانک های لئوپارد ٢ آلمانی به ریاض نیستند. دیری است که مامورین اطلاعاتی اسرائیلی و سعودی در بروکسل، وین و دهلی نو برای گفتگو دو جانبه باهم دیدار می کنند.
در باره منطقه به شکل غریبی هم نظرند. سعودی ها و اسرائیلی ها همچنانکه از اخوان المسلمین حالشان می گیرد
از متحدین تهران در دریای مدیترانه، حزب الله لبنان و حماس نیز نفرت دارند. نفوذ ایران در عراق و سوریه همچون خاری در چشم اسرائیل و عربستان است. همچنان است نگرانیشان از موفقیت حوثی ها در یمن. و طبیعتا مقابل دشمن دیرین شان ایران کاملا هم نظرند. مذاکرات اتمی در نظر نخست وزیر نتانیاهو و سلطان سلمان توطئه ای را می ماند که ایران را از تحریم ها خلاص می کند در حالیکه سانتریفوژها را چرخان می گذارد.
هر دو کشور در سالهای گذشته مدرن ترین سلاح های ایالات متحده را دریافت داشته اند، هر دو پایگاههای آمریکا در خاورنزدیک بوده اند گرچه رسما در جنگ با یکدیگر بودند. امروزه اشتراک منافع زیادی دارند. هرگاه توافقی بر سر برنامه اتمی ایران صورت بگیرد (مقاله قبل از توافق ژنو نوشته شده است: مترجم) آنها بیش از پیش به هم نزدیک خواهند شد. این اتحاد غیر رسمی تنها علیه ایران نیست. علیه سیاست متحدین آمریکا هم جبهه گیری خواهد کرد تا اوباما را بیش از پیش تضعیف کند تا مخالفین وی در کاپیتول در دو سال آینده کاخ سفید را در دست گیرند.

(؟!) ها از مترجم می باشند


هفته نامه دی سایت شماره ١٤ ، ١ آپریل ٢٠١٥
Michael Thumann

Sunday, 5 April 2015

سخنانی چندبا مولوی هاوفعالان جامعه ی مدنی درافغانستان


ابراهیم ورسجی
16-1-1394
بعدازقتل فجیع فرخنده بتاریخ 19مارس 2015– 28ماه حوت 1393، که وجدان بشریت وجامعه ی افغانستان را تکان داد؛ مولوی ها بدون اینکه توجه نمایند که رخ داد ترسناک یاد شده نتیجه ی فقه قرآن گسیخته وخشونت گرا- زن ستیزشان وناتوانی حکومت می باشد، به فعالیت های بهوده علیه نهادهای خوب یا خراب جامعه ی مدنی دست زده اند.ازیاد کردن واژه های خوب و خراب درپیشوند نهاد های420 گانه ی باصطلاح جامعه ی مدنی فعال درافغا نستان، این هدف را دارم که هم منتقد برخی کارهای فعالان جامعه ی مدنی می باشم هم انتقادهای به کارکردهای دیروزوامروزمولوی ها وملاها دارم.ازاین رو، دراین نویشته،با بحث درباره ی جامعه های سیاسی ومدنی ومرزبندی میان هردو، به نقد فعالان جامعه ی مدنی ومولوی ها پرداخته پیشنهادهای راپیش کش شان می کنم که هم به فایده ی جامعه ی جفا کشیده ی افغانستان وهم برای ملاها وفعالان جامعه ی مدنی سازنده خواهد بود.پس، بهتراست که اول به سراغ مولوی ها بروم که باحربه ی زنگ زده ی تکفیروارد میدان کارزاربی ثمرعلیه نهاد های کمرنگ جامعه ی مدنی شده اند.
دراین راستا،خدمت مولوی صاحبان افغا نستان عرض می نمایم که اگربه هرچیزیا پدیده ی پیشوند وپسوند غربی- کفری زده به پیش بتازید، فایده ی فراچنگ تان چه ازنظردینی وچه ازنظردنیائی نمی شود.ازاین سبب،شما را به عقلانیت ومسئولیت پذیری دعوت می کنم.بنابراین،جامعه ی مدنی رابرایتان معرفی می نمایم تا درک نمائید که اعلام کفرکردن علیه آن پایه واساس دینی که خیر،حتا پایه واساس فقهی هم ندارد.درزمینه،با ید بدانید که جامعه ی مدنی چیزی نوی نیست که غرب به افغا نستان روان کرده باشد وغرب هم تمایلی ندارد که شما را با صادرکردن جامعه ی مدنی متمدن نماید! بله،کسانی هستند درافغانستان که زیرنام جامعه ی مدنی پول گرفته نان می خورند ؛همچنان که ،ملایانی فراوان یافت می شوند که ازطریق دین زندگی می کنند یابه گفته ی دکترسروش،"سهم آخرت شان را دردنیا می خورند." دررابطه به جامعه ی مدنی، باید گفت که اززمان های کهنه تاکنون، درجامعه ها چه غربی وچه شرقی یامسلمانی،سه جامعه باویژگی های خاص خود پررنگ وکمرنگ کارمی کردند وهنوزهم به گونه های متنوع کارمی کنند:جامعه ی سیاسی،جامعه ی مدنی ومردم عادی یادهقان - کارگرکه برای نان روزمره ی خود کارمی کردند ومی کنند وفهمی ازسیاست ومدینه یاشهرومدنیت ندارند.به این خاطرکه،گرفتارپیداکردن نان وپناه گاه روزانه وشبانه هستند و دارای شناختی هم ازکارکرد های خوب وخراب سیاست وجامعه ی مدنی نمی باشند.
برای توضیح بیشتردررابطه به جامعه ی سیاسی،خدمت مولوی هاعرض نمایم که دولت واحزاب سیاسی چه مخالف وچه موافق آن هردوجامعه ی سیاسی راشکل می دهند.جامعه ی سیاسی نامیدن آن ها این معنا را بازتاب می دهد که قدرت سیاسی هستند وبرای حفظ وبدست آوردن آن مبارزه وتلاش می نمایند.به سخن دیگر، دولت یاحکومت برای حفظ وادامه ی قدرت وتامین امنیت وحزب های سیاسی برای گرفتن آن وکنارزدن دسته ی حاکم بردولت نه نابود کردن دولت به گونه ی جهادی ها وطالبان افغانستان که دولت رانابود کردند وهنوزهم برای نابودی آن تلاش می نمایند،مبارزه کرده ومی کنند.چون ،مولوی ها،هم درصف جهادی ها وهم درصف طالبان حضورداشتند ودارند؛آگاهانه ونا آگاهانه درویران ونابود کردن دولت بنام دین کارکرده ومی کنند.ازاین نگاه، دربخشی ازجامعه ی سیاسی بودن آن ها حق دارم دچارتردید شوم.ازجانب دیگر،چون درکشورهای مسلمان،استبداد شاه وشیخ یاحاکم وملا مانع رشد حزب های سیاسی شده است وتمدن غربی هم دراین عرصه با کنارزدن شاه وشیخ به مدرنیته / نواندیشی رسیده که نماد آن درسیاست برآمدن حزب های سیاسی بعد ازانقلاب کبیرفرانسه،حکومت های منتخب وجامعه ی مدنی می باشد؛پدیده های که برخی مولوی های افغانستان می کوشند آن ها را با حربه ی زنگ زده ی تکفیر که ریشه درفقه دارد تا درقرآن،ازمیدان بیرون وکمک به بازگشت استبداد شاه وشیخ نمایند!
ازاین رو،لازم است میان جامعه ی سیاسی وجامعه ی مدنی مرزکشی کرده خدمت مولوی ها عرض نمایم که درجامعه ی مدنی چیزی خلاف اسلام یافت نمی شود.دراین رابطه،برای روشن شدن ذهن ملاها،توصیه شان می کنم که کتاب"میثاق مدینه" ازدکترمحمدحمیدالله حیدرآبادی را که به فارسی ترجمه شده است،بخوانند تابدانند که پیامبرص پس ازهجرت به یثرب، هم نام آن رامدینه گذاشته وهم قراردادی باسران قبایل ویهود ومسیحی های مدینه امضا کرد که چیزی کمترازجامعه ی مدنی امروزین ندارد.درباره ی جامعه ی سیاسی، روشن است که جامعه ی سیاسی دولت وحزب های سیاسی می باشند که برای حفظ قدرت وادامه ی آن مبارزه می کنند.ازاین نگاه که، غرب استبداد شاه وشیخ را کنارزده است؛ بدون خشونت یا با کمی کاربرد خشونت البته باتن دادن به رقابت ،حکومت ها صلح جویانه درانتخابات جاعوض کردند و می کنند.به این معنا که،درغرب حزب های سیاسی نه دشمن حکومت ،بلکه حریف وبدیل شان می باشند که درصورت بحران وانتخابات جای آن ها را می گیرند وبینی هیچ طرفی هم خون نمی شود.درحالیکه،درجامعه های مسلمان بخاطرنبود حزب های سیاسی وجامعه های مدنی،زمام داران مادام المعمر داریم که تاکشته نشوند یانمیرند ازقدرت کنارنمی روند.شاهان مسلمان که فرزندان شان راه شان را ادامه می دهند،درجمهوری های قلابی هم رئیس جمهوران منفورفرزندان خود راجا نشین خود می کنند.به گونه ی که درسوریه دیدیم وقذافی را درسوراخ بدرفت کشتند؛ورنه،پسرش را جانشین خود می ساخت.بهرصورت،لازم است یاد آورشوم که انتقال آرام قدرت ازحکومت یا حزب حاکم به حزب مخالف،دستاورد حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی آن هم درغرب کافرازنظرملاها می باشد.اینکه غرب به جامعه ی سیاسی وجامعه ی مدنی صلح خواه نه جنگ طلب- خشن، ومسلمان ها دردایره ی های تنگ وتاریک دولت های وحشی نظامی- بروکراتیک ماندند وتروریسم طالبان،القاعده،داعش،بوکوحرام،الشباب و...راتولید کرده اند؛ برمی گردد به خود سری وخود کامگی سیاست مداران حاکم وتوجیه گری مولوی های رسمی شان ونبود جامعه ی مدنی.
پس،بهتراست که به پیدایش ونقش جامعه ی مدنی بپردازم.روشن است.درگذشته ی پیش مدرن، درغرب، نظامی ها ، روحانیون وفئودال ها / بزرگ مالکان ،درائتلاف باهمی حکومت می کردند که مدرنیته / نواندیشی به سراغ شان رسیده با برهم زدن ائتلاف شاه وشیخ وجداکردن کلیسا ازدولت که درسده ی نزدهم نام سکولاریسم/ این جهانی انگاری بخود گرفت،حقوق الهی شاهان رانیست وحقوق مردم راجایگزین آن کرده جهان نوراساخت.ازاینکه، درکشورهای مسلمان هرمفسد وتباه کار- تفنگ داری خود راخلیفه یا جانشین خدا وپیامبرنامیده جنایت کرده ومی کند، مدرنیته راه نیافت وراه نیافتن آن سبب شد که استبداد شاه وشیخ راه را برای تروریسم طالبان،القاعده وداعش وبدبختی مسلمان بازنماید.قابل فهم است؛ همان گونه که، غرب درمدرنیته پیشگام شد درایجاد جامعه ی مدنی به شکل کنونی اش هم پیشگام شده است.درباره ی پیشگام شدن غرب درپیدایش جامعه ی مدنی،باید گفت که حضورشاه،کلیسا واشرافیت،ازتمرکزقدرت دردست شاه یا امپراتورکاست.درحالیکه،تمرکزقدرت بدست شاه وتوجیه گریی مذهبی ملاها به نفع او،مردم راسلب حقوق مالی،سیاسی ومدنی وباعث ادامه ی بردگی واستبداد سیاسی ونظامی وتاحدی مذهبی درجهان اسلام شد.بطورنمونه،ماکیاولی درکتاب "شهریار"می گوید:"چرا ایرانی ها بعد ازسرنگونی داریوش سوم توسط اسکندرمقدونی ،علیه اوقیام نکردند؟ ماکیاولی همه کاره بودن پادشاه وهیچ کاره وبی حقوق بودن مردم راعلت عمده عدم قیام آن ها یاد کرده است."همچنان،درهمان کتاب،ماکیاولی می گوید:"اگرخلیفه ی عثمانی رابردارید،امپراتوری اش ازبین می رود،اگرپاد شاه فرانسه را بردارید،فرانسه نمی پاشد.به این خاطرکه، درفرانسه،اشراف ،کلیسا ومردم حضوروحقوق دارند ونمی گذارند که کشورشان متلاشی شود." دراین راستا،پال کندی،دانشمند کانادای درکتاب" ظهوروافول قدرت های بزرگ" می گوید:"درامراتوری عثمانی ،یک سلطان ابله به قدری اختیارات تامه ومستبدانه داشت که می توانست یک شبه تمام امپراتوری را فلج سازد.درحالیکه،یک پاپ درامراتوری مقدس روم قادرنبود این کاررا درمورد تمام قاره ی اروپا انجام دهد." اینجاست که نهادهای جامعه ی مدنی ماهیت ضد استبدادی خود را به نمایش می گذارند.
دراین زمینه، پرسش بنیادی این است که، چگونه نهادهای جامعه ی مدنی استبداد را درغرب به چالش گرفتند ودردیگربخش های جهان چنین تغییری رونماشد واگردربرخی کشورها ازجمله امریکای لاتین رونماشد،اما بسیارناوقت رونماشد؟ چون دربخش های دیگرجهان،هم دولت ها، نظامی- بروکراتیک - مستبد وهم حزب ها مستبد بارآمدند؛ازاین رو،ارزش جامعه ی مدنی درزیرسایه ی شوم استبداد خود نمائی کرده نتوانست.نگاهی بتاریخ سیاسی ومدنی جامعه ی بشری درجهان نو وسنتی نشان می دهد که انجمن های معلمان،دانشجویان،پیشه وران،تجار،کارگران،حقوق دانان،خبرنگاران،نویسندگان،دهقانان،سرتراشان،حتا روحانیان یا ملایان باعث تغییرقانون ها وپایان رفتاردد منشانه ی حکومت های خود سرشده است.درواقع،همین انجمن ها درجهان کنونی پسوند وپیشوند جامعه ی مدنی پیدا کرده اند.اینکه، درکشورهای مسلمان،این گونه انجمن ها درجهت استبداد زدائی پیشرفت کرده نتوانستند،بهتراست که به عامل های زیرتوجه شود:نخست،مشروعیت گیریی حکومت های مستبد بجای رائی مردم، ازمذهب وتوجیه گریی ملاها به نفع همان حکومت های خود سرونا بکار.دوم،سلطه ی حکومت های بیداد گربرسیاست،اقتصاد ودین.دررابطه به دین باید بگویم که قرن هاست که برای فقه درجامعه های مسلمان جاخالی کرد وجایش را فقه سلطانی گرفته است ودستاورد فقه سلطانی، اول بنیاد گرائی اسلامی، ودوم، استحاله ی آن به تروریسم اسلامی مدعی اجرای شریعت به گونه ی طالبان،داعش والقاعده می باشد.
دررابطه به اصل نخست یا مشروعیت گیری حکومت های خود سرازدین بجای رائی ورضایت مردم،باید گفت که، استبداد شاه وشیخ روحیه ی تقلید وپیرویی مطلق ازحکومت ها وملاها را درمیان مردم چه شهری وچه روستائی ایجاد وادامه داد.وقتیکه،تقلید وپیرویی مطلق ازشاه وشیخ ، جمع اصل دوم، یا سلطه حکومت های شاهی- شیخی برسیاست،اقتصاد ودین شد؛ نظام استبدادیی شکل گرفت که دربرخی کشورها ازجمله افغانستان، باکودتا برانداخته شد که دستاوردش تروریسم وویرانی کنونی،درپاکستان هم نظامی گری به تروریسم ودموکراسی دروغین یا ترکیب نظامی ها،بروکرات ها ،سیاست مدارانِ فئودالزاده وملاها ودستاوردشان مانند افغا نستان تروریسم ملای- طالبانی ودرکشورهای عربی هم حکومت های نظامی - شاهی- امارتی مسلط بردین ودنیای مردم ، شرایط فلاکت بارکنونی جمع سلطه ی اسرائیل برفلسطین را تحویل عرب ها داد.نظام های خود سری که دموکراسی وحقوق بشروحکومت تابع اراده ی مردم را دشمن انگاشته نسل نوینِ حقوق،آزادی وعزت طلب را اول بدامن بنیاد گرائی انداخت.وقتیکه همان حکومت های خود سر- نابکار،بنیاد گرائی ازگونه ی اخوان المسلمین را سرکوب وسلفی گری راتقویت کردند،ازشکم سلفی گری به بهانه ی دفع خطرشیعه، القاعده وداعش بیرون شد که اوضاع فاجعه بارخاورمیانه ازلیبی تایمن نتیجه ی آن می باشد.
درحالیکه،دربرآمدن وضعیت فاجعه بارکنونی ازلیبی تا افغانستان ،حکومت های خود سرومولوی های توجیه گرشان مسئولیت عمده را بدوش دارند.پس،بهتراست که همه ی بارمسئولیت را بدوش شاه وشیخ نه انداخته حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی را هم تاحدی مقصربدانم.ازقبل معلوم بود که، حکومت ها خود سروملاها توجیه خود سری شان بودند ومی باشند.اماهمه ی ملاها راتوجیه گرحکومت های مستبد قلمداد کردن، دورشدن ازجاده ی انصاف وداد گری می باشد.به این خاطرکه،درصف ملاهاهم مبارزان ضد استبداد وخرافات زیاد یافت می شدند ومی شوند.اینجاست که، پای روشنفکر،فرهنگی،سیاست مدار،انجمن ها یاجامعه ی مدنی وملاها دربرخورد باشیوه ی خود سرانه ی حکومت وادامه ی آن که برابربه مرگ آزادی،حکومت داری خوب،پیشرفت وترقی مادی وفرهنگی مسلمان ها می باشد،مساوی یا بدرجه های گونه گون می لنگد.درکشورهای مسلمان که افغا نستان رنج دیده ترین شان می باشد،سلطه ی دولت برسیاست واقتصاد ودین وتوجیه برخی ملاها ازکارکرد آن را می شود ریشه ی مشکلات کنونی برآورد کرد.البته،بعد ازآن است که، کم کاریی حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی به میدان می آید.
روشن است.در بازارمکاره ی سیاست وجامعه ی استبداد - خرافات زده،همین که ملاها بیشترمردم را ازعذاب قبرترساندند وکمتربا ظلم وستمگری حکومت ها وبزرگ مالکان درافتادند؛ درواقع، کمک به ادامه ی استبداد وفربه شدن خرافات کردند.اما حزب های سیاسی چپ که درکناردولت بخشی ازجامعه ی سیاسی شمرده می شدند ومی شوند،دچاردوغلطی شدند:نخست،درقالب روشنفکری بجای حکومت وملاهای توجیه گرآن،به دین حمله کردند.دوم،همان حزب های سیاسی بیمارگونه نتوانستند درساختاردرونی خود دموکراسی رابرقرارنمایند.ازاین رو،ما دونوع استبداد داشتیم:نخست،استبداد حکومت.دوم،استبداد حزبی.درچنان شرایطی،حزب هاهم که ازطریق کودتا به قدرت رسیدند بدترازحکومت های قبلی خود کامه شدند که نماد آن حکومت های خلقی وپرچمی درافغانستان وسازمان های جهادی وقومندان سالاری شان می باشد که اولی، جهادی های تاجرمنش را تولید کرد؛ ودومی، طالبان وتروریسم راتولید کرد ؛واخیری هم، زمینه سازی برای پیاده شدن ناتوبه بهانه ی جنگ علیه تروریسم وایجاد حکومت مسخره – جنگ سالار- تریاک - طالبان زده ی کرزی کرد که وضع کنونی افغانستان دستاوردش می باشد.وضعی ناهنجاری که نمادش خشکه مقدسی مذهبی وبازدهی اش قتل فرخنده وتکان جامعه ازبنیاد ومواجه ی بی فایده ی فعالان نادان جامعه ی مدنی وملاها می باشد.
بهرحال،آنچه که واقع شد،شد؛ باید ازآن درس عبرت گرفت ونباید برای گذشته ی ناشاد موقع داد که آینده رابد رقم بزند.روشن است که، برای آینده ی بهتر،به کارهای زیرنیازمبرم داریم:نخست،ملاها باید مسئولیت مذهبی خود را انجام دهند وبرای دیگران گذشته گرایانه تکلیف آفرینی سیاسی نکنند.دوم،حکومت،حزب های سیاسی وجامعه ی مدنی هم مسئولیت های خود را انجام داده دروظایف ملاها دست اندازی نکنند.اینجاست که باید دید،وظیفه ی ملاهاچیست؟ وقتیکه وظیفه ی ملاها مشخص شد، وظیفه ی جامعه ی مدنی هم مشخص می شود.دررابطه به وظیفه ی ملاها،می توان ازدید دین ونیازهای مبرم جامعه بحث کرد.براساس دستورات قرآن،وظیفه ی مولوی ها برپایه ی فهم شان ازدین،تعلیم قرآن برای فرزندان مردم وامامت نمازهای پنجگانه،وعظ،پند ونصیحت است نه سیاست کردن.البته که، درصورت داشتن دانش بالای فقهی وحقوقی،دولت ها می توانند ازمولوی ها یاعلمابه حیث قاضی وعوام به حیث مفتی بهره برداری کنند.اماپیوستن ملاها ومولوی ها به حزب های سیاسی واستفاده ی حکومت ازمولوی ها برای مقاصد سیاسی کاری خطرناک وناسازگاربا جوهروظیفه ی این قشرجامعه می باشد.
ازاین رو،ازمولوی ها می خواهم که ازحکومت وسیاست دوری گزینند وازحکومت می خواهم که شورای مولوی ها رامنحل وازآن برای اهداف سیاسی بهره برداری نکند.اگرحکومت ارمولوی ها چنین استفاده ی بکند،هم برابر به مشروعیت گیری اش ازدین بجای رائی مردم است وهم می خواهد عوام فریبی مذهبی کند که قابل سرزنش می باشد.برای مولوی هاهم می گویم که اصل امربه معروف ونهی ازمنکر اصلا برای اصلاح کردن حکومت است نه رعیت.به این خاطرکه پول وقدرت دوعامل فاسد کننده دردست حکومت است نه رعیت.درواقع،اسلام با تاکید براصل امربه معروف ونهی ازمنکروکاربرد آن درجهت اصلاح ونیکوکارساختن حکومت،می خواهد مردم را ازبی عدالتی وظلم وجورحکومت برهاند.بدبختانه، مولوی ها این مرکزفساد رافراموش کرده به سراغ عوام رفتنند که اعلب شان نان خوردن بخاطرتباه کاری حکومت ندارند.ازسوی دیگر،اگرمولوی هاحکومتی شوند هم خود مختاری شان نابود می شود وهم دین را درپای قدرت قربانی می کنند.دراین صورت،حکومت مجری منکرات ودورازنیکوکاری شده وارزش مولوی ها را بزمین می زند.روشن است.وقتیکه مولوی ها وملاها بی قدرت شدند دین هم بی قدر وفاقد ارزشمندی می شود.مثلن،درماجرای قتل فجیع فرخنده دیده شد که برخی ملاامام های مساجد کابل بسیار زود قضاوت به نفع قاتلان کرده ازارزش خود نزد عوام ،حکومت وجامعه ی فرهنگی کشورکاستند.ازنظرقرآن،معلوم است که داوری عاجل برخی ملاامام ها درقضیه ی قتل فرخنده غلط بود.بطورنمونه،قرآن می گوید:وقتیکه فاسقی خبری را برای شمارساند ،باید درباره ی آن تحقیقی کرده آنگاه تصمیم بگیرید.درغیراین صورت،بازنده هستید! درسوره ی دوم قرآن،آیه ی دیگری هست که می گوید:دیگران را به نیکی دعوت می کنید وخود را فراموش می کنید! به این معنا که ،اول خود خوب شوید وبعدا دیگران را بخوبی دعوت نمائید.ازاین رو،بی تقوایی بسیاری ملاها باعث بی حرمتی خود شان وکاهش ارزش دین شده است.جوهردین داری هم درسوره ی عصر،ایمان وکارنیک برآورد شده است که درآن، هم عوام وهم خواص مسلمان می لنگند! لنگشی که بهای آن رادین می پردازد.مثلن،مرحوم مهندس بازرگان،مفسرقرآن واولین نخست وزیرایران بعدازانقلاب، درباره ی بی ارزش کردن دین توسط دین داران بویژه ملاها می گوید:" درصدراسلام،کارهای خوب مسلمان ها باعث شد که یدخلون فی دین الله افواجا شود؛برخلاف،حکومت ملاها درایران کارهای بدی کرده است که یخرجون من دین الله افواجا شده است." واقعن،کارهای حکومت ملاها دین گریزی را درایران فربه کرده است.همچنان که،جهادی های تاجر،طالبان تروریست درافغا نستان،ائتلاف نظامی ها،ملاها وطالبان درپاکستان،داعش،القاعده،سلفی ها ووهابی های تروریست وکاسه لیس حکومت های فاسد درکشورهای عربی، کارهای کرده اند که دین اسلام بدنام وخشونت زا حتا تروریست پروردرجهان معرفی شده است.ازاین رو،به مولوی ها وملاها پیشنهاد می کنم که برای عزت وآبروی خود ازحکومت ها دورشده درسنگرعلم ،تقوی وامربه معروف ونهی ازمنکرایستاد شده خدا را راضی وبدین طریق برای بندگان خدا خدمت نمایند.درغیراین صورت،باورداشته باشند که دین را دردنیا مصرف کرده ازآخرت محروم می شوند.
اکنون که ازوظیفه ی اصلی مولوی ها ملاها یاد کرده شد،به کارجامعه ی مدنی می پردازم.روشن است.همان گونه که به مولوی ها گفتم که ازحکومت دورشوند،به فعالان جامعه ی مدنی هم می گویم که باحکومت فاصله داشته باشند.به این خاطرکه،درحکومت مسایل سیاسی- اقتصادی اغلب بریده ازمسایل انسانی به پیش برده می شود.دراین صورت،غیرحکومتی شدن مولوی ها وجامعه ی مدنی کمک به انسانی شدن وانسانی کردن حکومت وکارنامه اش می کند.البته باحفظ این اصل که کارحکومت سیاسی وکار جامعه ی مدنی، محدود کردن قدرت حکومت وانسانی کردن آن می باشد.اگرمولوی ها اصل امربه معروف را درباره ی حکومت بکاربرند، مردم را ازرعیت بودن بیرون وبه شهروند شدن شان کمک و به جامعه ی مدنی هم فایده می رسانند.دراین راستا،به فعالان جامعه ی مدنی می گویم که اول چرا درافغانستان 420 انجمن جامعه ی مدنی فعالیت دارد؟ درواقع، انجمن های بی شماری بنام جامعه ی مدنی، نشان می دهد که کارهای مدنی کمتروکارهای غیرمدنی زیاد درافغانستان زیرعنوان جامعه ی مدنی ادامه دارد.ازاین رو،قوی ترین انتقاد رامتوجه کنش گران نا دان جامعه ی مدنی وکمک کننده های غیربومی شان می نمایم.بله،بیرونی هاهمان گونه که به جنگ سالاران کمک کردند وشعارهای دموکراسی وحقوق بشرهم سردادند که نتیجه ی کارنامه ی حقوق بشرشان تقویت تروریسم وتندروی وقتل فجیع فرخنده وده ها رخداد ناخوشایندی دیگرمی باشد. همان گونه،برای مفت خواران باصطلاح فعال زیرنام جامعه ی مدنی هم کمی می پردازند که تاروزبگذرانند.
درواقع،ازچنان کاری کم نتیجه ی بنام جامعه ی مدنی درافغانستان معلوم می شود که فهم فعالان آن ازجامعه ی مدنی بسیارناچیزمی باشد.ازاین رو،لازم است به تعریف جامعه ی مدنی پرداخته شود....به نظرمن جامعه ی مدنی مبتنی بردومفهوم"تکثر" و"حق"است.کثرت ابتدا درجامعه ی غربی با رشد جمعیت،انباشت سرمایه وتعدد فرقه ها،طبقه ها وصنف ها درجامعه پدیدآمد وبعد جامعه برای اینکه همه ی این ها را درخود جا دهد ووفاق میان آن ها راحفظ کند،ناچارازپدید آوردن پوشش تئوریکی بود واین پوشش تئوریک همان مفهوم حق است.یعنی گفته شد همه ی این قشرها وفرقه های مختلف حق دارند ومی توانند درکناریک دیگرباصلح زندگی کنند وهیچ کدام غلبه یا امتیازی بردیگری ندارند.پس جامعه ی مدنی درحقیقت دوپایه دارد:یک پایه ی علتی که همان تکثرباالفعل وموجود جامعه است ودیگری پایه ی تئوریک یا دلیلی ومفهومی که عبارت ازمفهوم حق است.این دوجامعه ی مدنی را بوجود آورده است.تکامل جامعه ی مدنی درگروتکامل فهم آدمیان ازمصادیق حق است.درجامعه ی بدوی هم که مقدم برجامعه ی مدنی تصویرمی شود،حق وجود داشت،لیکن مصادیق آن بس محدود ومبهم بود وازهمه مهم ترانسان محق هنوزمتولد نشده بود.درحال حاضرجامعه ی مدنی به جامعه ی گفته می شود که واجد نهادهای است که این نهاد ها ازفرد درمقابل غلبه ی دولت حمایت می کند.این تعریف درست است.اماریشه ی جامعه ی مدنی وسوابق آن را دردل ندارد.منظورازجامعه ی مدنی جامعه ی است که اولا،درآن پلورالیسم / چند گانگی برسمیت شناخته می شود،یعنی فرقه های متعدد حق وجود دارند؛وثانیا،انسان ساکن آن محق است(دربرابرانسان مکلف).وقانون مداری جامعه ی مدنی هم ناشی ازحق مداری آن است.قوانین دراین جامعه ازحقوق مردم سخن می گوید وبرای حفاظت آن ها پدید آمده است.حاکمان بدلیل حق مردم وشهروندان حاکم می شوند ومردم بدلیل حقی که دارند،حاکمان مسئول وپاسخ گو می خواهند.(1)
دراین راستا،تعریفی مشابه دیگری هم ازجامعه ی مدنی وفرق آن باجامعه ی سیاسی داریم وآن اینکه....جامعه ی مدنی به عنوان واقعیتی متمایزازدولت،محصول تحولاتی است که درحوزه ی اقتصادی همراه با پیدایش دولت های مطلقه ی مدرن وظهورعلوم جدید وایدئولوژی های ملازم با آن دراروپای غربی پدیدارشد...وفرق آن هم باجامعه ی سیاسی یا دولت هویداست.بطورنمونه،...جامعه ی سیاسی برعقلانیت ابزاری واسترتژیکی تکیه دارد وهدف اصلی آن حصول قدرت وبکارگیری آن است.ولی جامعه ی مدنی برپیوندهای متقابل ارتباطی استواراست ومشارکت فزاینده،مستقیم مبتنی بربرابری را بسیارممکن می کند.درجامعه ی سیاسی، مقتضیات تفکیک قوا،حاکمیت قانون وکارائی موثردستگاه بروکراسی،مشارکت مستقیم همه ی شهروندان درتعیین خط مشی سیاسی درسطح دولت را ممکن می کند.مشارکت دراین سطح،غیرمستقیم است وازرهگذرنهادهای جامعه ی سیاسی امکان پذیرمی شود.دموکراسی درحوزه ی مدنی می تواند بسیارگسترده تروموثرترازدموکرسی درحوزه ی جامعه ی سیاسی باشد.هدف ازسیاست نیزبه میزان ملموس تری می تواند مشارکت درزندگی جمعی به قصد بهبود کیفیت زندگی اجتماعی- فرهنگی باشد.(2)
باتوجه به تعریف ارائه شده ازجامعه ی مدنی وجدای آن ازجامعه ی سیاسی،به صراحت می توان گفت که درافغانستان فعالان کمتری درجهت تقویت جامعه ی مدنی داریم واین کمبودی هم بخشی به ساختارجامعه وسیاست وبخشی هم به بی خبری کنشگران فرهنگی،روشنفکری وجامعه ی مدنی مان ازچگونگی پیدایش این پدیده درغرب منوط می باشد.بهرحال،باید کاری کرد که جامعه ی مدنی درافغانستان تقویت شود.دراین راستا،باید بدومسئله به گونه ی جدی تمرکزکرده شود:نخست،کارنامه ی دولت وحزب های سیاسی.دوم،جامعه ی سنتی افغانستان ونقش مذهب ومولوی ها وملاها درآن.درمسئله ی قتل فاجعه بارفرخنده دیدیم که برخی ملا امام هاپیش داوری کردند.پیش داوری های که براحساسات متکی بود تابرفهم ودین.دربرابرآن ها،برخی فرهنگیان وفعالان جامعه ی مدنی چه درقشر زنان وچه درقشرمردان،واکنش های زود گذر-احساسی نشان دادند که باعث رویارویی مولوی ها وفعالان جامعه ی مدنی شد.طوریکه دیده شد،مولوی ها به اشتباه خود اعتراف وقاتلان فرخنده رامحکوم کردند،اما تبلیغات فعالان جامعه ی مدنی علیه آن ها ادامه یافت وباعث صف آرائی شد.برای من برخی سخن های فعالان جامعه ی مدنی ومولوی درباره یک دیگربسیارخنده آورمی باشد.مثلن،جامعه ی باصطلاح مدنی کوشید خود رانوگرا ومولوی ها راکهنه گرابنامد ومولوی هاهم بی درنگ مسئله ی غربی وکفری بودن جامعه ی مدنی وفعالانش را پیش کش کرده به پیچیدگی موضوع افزودند.
بناربرآن، برای فعالان جامعه ی مدنی می گویم که آن گونه که ادعای نوگرائی دارید نوگرانیستد.همچنان،برای مولوی هاهم می گویم کاردرجهت تقویت جامعه ی مدنی ربطی به غرب وکفر واسلام ندارد.به این خاطرکه، مطابق تعریف های که ازجامعه ی مدنی ارائه شد،جامعه ی مدنی نه قدرت می خواهد که مولوی ها راسرکوب کرده بتواند ونه هم این امکان برایش درافغانستان میسرمی باشد.بله،جامعه ی مدنی درصورت پایه گرفتن درافغانستان می تواند حکومت استبدادی را مدنی ومردمی بسازد؛به گونه ی که همتایانش درغرب چنین کرده اند.ازاین رو،برای فعالان جامعه ی مدنی می گویم که جامعه ی مدنی به گونه ی غربی اش درافغانستان پایه گرفته نمی تواند.به این معناکه،نسبیت گرائی اینجاخوبترعمل می کند.یعنی ماتوقع ساختن جامعه ی مدنی را درسویه ی ذهنی وفرهنگی جامعه ی افغانستان درتبانی با حکومت ونهادهای اجتماعی- مذهبی وحزب های سیاسی دنبال کنیم نه مجزا ازآن ها.درباره ی دولت ونقش آن درتقویت جامعه ی مدنی باید به انسانی عمل کردن آن تمرکزشود.دراین بخش،لازم می دانم برای سیاست مداران وجامعه ی مدنی،یک خاطره را بیاد بیاورم وآن اینکه"مارشال دوگول،رئیس جمهورفرانسه درزمان ریاست جمهوری اش آندره مالرو،وزیرفرهنگ را درپهلوی راست خود می نشاند.عده ی انتقاد کردند که دراین جایگاه باید وزیرداخله یاخارجه بنشیند! دوگول گفت:هربحثی که دردولت مطرح می شود،سیاسی یا اقتصادی است،اما آندره مالروازیک زاویه ی دیدانسانی به موضوع بحث نگاه می کند وما به این نگاه نیازمندیم." واقعا،اگرسیاست مداران از نگاه انسانی به مسایل توجه نمایند،کمک بزرگ به رشد وتقویت جامعه ی مدنی می کنند.بنابراین،هم ازمولوی هاهم ازحزب های سیاسی هم ازفعالان جامعه ی مدنی هم ازفرهنگیان هم حقوق دانان و...افغا نستان می خواهم که به نگاه انسانی به مسایل ارزش دهند.دراین صورت،هم جامعه ی مدنی قوی پیدامی کنیم وهم به سوی جهان نومی رویم.به سخن دیگر،ازرعیت به شهروند ترقی می کنیم وتنها درشهروند شدن است که جامعه ی مدنی درافغانستان پایه گرفته ورشد می کند.بله،می دانم که دررعیت ماندن مردم دوطبقه فایده دارند:نخست،کسانیکه می خواهند شیوه ی استبدادی حکومت را برگردانند.دوم،برخی مولوی ها وملاهای پس ماند ومتعصب که دررعیت ماندن مردم خوب ترآن ها را بنام دین مورد بهره کشی قرارمی دهند.برخلاف این دسته مولوی ها وملاها،نواندیشان دینی ومولوی های قرآن فهم،مبانی شهروندی را می پذیرند واین مبانی درواقع برسمیت شناختن حقوق طبیعی انسان ها می باشد که درآن باوربه حکومت برآمده ازاراده ی مردم به معنای امروزینش،نا باوری به حق ویژه برای هرصنف ازجمله ملاها واشراف خود ساخته مردود است.پس،به نفع فعالان جامعه ی مدنی کم خون افغانستان است که توجه کرده خود را غرق نکنند؛به گونه ی که سازمان های چپی با دین ستیزی کردند وباعث شدند که دونسل افغانستان قربانی ومذهب را نظامی های پاکستانی وطالبانِ دست ساخت شان ابزارتروریسم وتباهی افغانستان نمایند.
پانویس ها:
1- رازدانی وروشنفکری ودین داری،دکترسروش،چاپ سوم،1377ص ص 60و61
2- جامعه ی مدنی وایران امروز،جمعی ازنویسندگان:سروش،بشیریه،غنی نژاد،عزت الله سحابی و...ص ص 12و13و60

Saturday, 28 March 2015

نگاهی به سلفی گری وبنیادگرائی اسلامی ودستاورد شان برای مسلمان ها


ابراهیم ورسجی
8-1-1394
نگاهی تاریخی - سیاسی به سلفی گری وکارنامه اش
این مقاله درسه بخش سامان داده شده است:نخست،بحثی تاریخی- سیاسی درباره ی سلفی گری.دوم،بحثی درباره ی بنیاد گرائی واصول گرائی اسلامی.سوم،نگاهی به سلفی گری وبنیاد گرائی ودستاورد شان برای مسلمان ها.پیش ازاین که، به بحث موضوعی نویشته وارد شوم،شایسته ی یاد آوری می دانم که دراین روزها عزم نداشتم که دراین زمینه بحث ها وسخن های داشته باشم.اما برخی دوستان ازگرایش های پیشترگونه گون باقتضای شرایط کنونی مسلمان ها وتندروی های که بنام دین درافغانستان ودیگربخش های سرزمین های اسلامی جریان دارد، وادارم کردند که وارد بحث کنونی شوم.دربحث هم ،سلفی گری را درگام نخست گرفتم وبنیاد گرائی اسلامی را درگام دوم.علت این پس وپیش کردن این است که، درتاریخ مسلمان ها،سلفی گری پیشینه ی برابربه تاریخ اسلام دارد.درحالیکه،پدیده ی بنیاد گرائی اسلامی،پدیده ی قرن بیستمی وبیرون دینی می باشد که می کوشد خود رادرون دینی نماید.البته، قرن بیستمی به این خاطرکه،حرکت نیمه ی دوم قرن نزدهم که سرسید احمدخان درهند،سیدجمال الدین افغانی،محمدعبده،نامق کمال،کواکبی درمصروترکیه وآیت الله نائینی وآخوند خراسانی ازروحانیون ایرانی آغازیده بودند،رنگ و بوی اصلاح طلبی- نوگرائی دینی داشت تا سلفی گری ویا بنیاد گرائی.
بهرصورت،نویشته را باسلفی گری می آغازم ودرضمن آن سخنانی ازاصلاح طالبان نیمه ی دوم سده ی نزدهم خواهم گفت.به این خاطرکه،برخی صاحب نظران امورسلفی گری وبنیاد گرائی اسلامی،آغازگران نوگرائی- اصلاح طلبی ای نیمه ی اخیرسده ی نزدهم غیرازسرسید احمد خان را به بنیاد گرائی اسلامی پیوند زده اند.پیوندی که نویسنده موافق آن نیست.ازنظرتاریخی،برای مسلمان ها چه عالم وچه مردم عادی،دوره ی پیامبر ص وچهارخلیفه ی اول که بنام"خلیفه های راشدین / درستکار"شناخته شده اند،به ترتیب،نمونه یا اسوه ی گفتاری ورفتاری اسلام پذیرفته شده وبرپیروی ازآن پافشاری می شود.درباره ی عوام مسلمان که خیر،مقلد ملاها بودند واکنون هم تاحدی مقلد می باشند،اما درمیان برخی خواص یا فرهیختگان مسلمان،دلبستگی بدوره ی اولیه ی تاریخ اسلام ومسلمان ها،رنگ وحالت نمونه برداری ازگذشته برای اکنون وآینده به خود گرفته است.نمونه برداران هم گروهی می باشند که بنام گذشته گرایا سلفی مشهورشده اند.پس،لازم است که مسئله را ازنظرواژه شناسی- کارکردی بررسی نمایم.
ازنظرواژه شناسی، درزبان عربی، سلف گذشته را می گویند وسلفی گری هم گذشته گرائی به شمارمی آید.به این معنا که،همان طرزدید،بینش،برداشت وکارکرد دوره ی نخست تاریخ اسلام ومسلمان ها بازخوانی یا احیا شود وتنها دربازخوانی آن است که مسلمان هاهم رضای خدا وهم خوشبختی این جهانی- وآن جهانی را به آغوش می کشند.ازاین رو،بهتراست که نخست آن گذشته رابررسی نموده بگویم که چراتاکید برآن گذشته درمیان مسلمان ها این گونه جاافتاده وباعث شده است که به حال وآینده بی مهری ورزیده شود یا اسلام تاریخی توسط سلفی ها وبنیاد گرایان کمینه پنداشته شود ؟ درواقع، بی مهری نسبت به اکنون و آینده وگذشته بهترانگاری کاری کرده است که وضع ناهنجارکنونی مسلمان ها دستاورد آن می باشد.دوم،آیا آن گذشته قابل بازنگری یا احیامی باشد؟ سوم،مگرمسلمان هاچاره وراهکاردیگری غیرازبازنگری واحیای گذشته درجهت حفظ ودوام دین شان دارند یانه؟ اگرندارند،پس،چه باید بکنند؟ برای اینکه، نویشته بدرازا نکشد؛ موضوع رابه گونه ی بررسی سیاسی- تاریخی می کنم که هم ادای مطلب کند وهم ملال آورنشود.
به گواهی تاریخ، پیروان راستین ودروغین پیامبران وبزرگان همواره برشخصیت وافکار آن ها ونزدیکان شان تکیه کرده آینده را ازنگاه آن ها وخود ودراصل ازدیدگاه خود ترسیم کرده اند.مسئله ی که مسلمان ها درآن پیشگام می باشند.واقعیت این است که، اسلام درشبه جزیره ی عربستان یا بخش بی تمدن جهان ودارای مردم اغلب بیابان گرد قد برافراشت. بیابان گردانی که بعدن دین را ابزارنان - پول - زمین درآوردن بنام فتوحات دینی کردند.ازسوی دیگر،قد برافراشتن بیابان گردان درزمانی رخ داد که دوامپراتوریی روم وفارس درنزدیکی شان روبه فساد وفروپاشی داشت.درچنان محیط وروزگاری،اسلام درمدت 23سال نازل ودرزمان زندگی پیامبرص براغلب بخش های عربستان کنونی مسلط شد.درسلطه برعربستان هم،معلوم بود که اسلام ازتبلیغ وجنگ های دفاعی نه تهاجمی بیشترکارگرفت.بدبختانه،پس ازدرگذشت پیامبرص،بخاطر ناتوانی درساختن اداره واقتصاد،جنگ برای قدرت درمدینه وجنگ ها برای غنیمت دربیرون عربستان راه اندازی شد که قربانی اصلی ای آن تبلیغ کتاب باحکمت وتزکیه ی نفس مطابق رسالت پیامبروپیش کش شده درقرآن بود ونتیجه اش را مسلمان ها اول درمرتدشدن برخی بیابان گردان،بازگشت مشرکین به قدرت دردوره ی عثمان به گفته ی مودودی درکتاب(خلافت وملوکیت)وبلند شدن فتنه وکشته شدن خلیفه ها،برآمدن خوارج به گفته ی طه حسین(درآشوب بزرگ)، به حیث پیش کسوتانِ القاعده ،طالبان،داعش وبوکوحرام کنونی درآن زمان وبرآمدن حکومت جنایت کاراموی وقتل فرزندان رسول ص درکربلا،دیدند.
باتوجه به آنچه که گفته شد،اصل تمرکزاسلام برشورا ،عدالت،برادری وبرابری،امربه معروف ومنکر دررابطه به حکومت گران، جای خود را به حکومت های شخصی- عربی- غیرعرب سیتز اموی وعباسی بویژه اولی اش سپرد.شیوه ی حکومت داری ظالمانه ی که بعدها با ایجاد فقه به حیث ایدئولوژی سیاسی وفقیهان به حیث توجیه گران زوروقدرت تازمانه ی ما ادامه یافت وباعث شد که حکومت های خود سرشبه اسلامی عامل پس ماندگی مسلمان ها درمقایسه با مسیحی ها ویهودی ها حتا هندوها وبودای ها شوند.ازاین رو،زمانیکه مسلمان ها به خصوص آگاه تران شان حکومت های اموی- عباسی ومیراث بران کنونی شان رادیدند، رغبت به این پیداکردند که شیوه ی حکومت خلیفه های اول را زنده واحیا نمایند.درواقع،همین گرایش درسیاست وفقه بنام سلفی گری شناخته شد.اگرچه فقیهان عصرپسین اموی ونیمه ی اول عصرعباسی، گرفتاربحث های فقهی وکلامی دربرابرپرسش های ناشی ازورود فلسفه ی یونان،ایران وهند بودند که باگسترش قلمرومسلمان ها دربغداد ودمشق خود نمائی کرده بود،اماسلفی گری به معنای امروزی اش رونما نشده بود وعلت رونمانشد نش هم این بود که خلیفه های عباسی خود را وارث یا پسران کاکایی پیامبرص دانسته موقع چنان بحث های رانمی دادند.ازاین رو،برای مدت های طولانی،بحث های فقهی- کلامی بربحث های سلفی گری غلبه داشت.
درادامه ی چنان بی علاقگی به سلفی گری، توجه به فقه ،کلام،جمع آوری حدیث وسیاست های تفنگ سالاربود که اول خلافت به اموی های اندلس وعباسی دربغداد وبعدن به فاطمی های قاهره وعباسی های بغداد تقسیم شد.یعنی مسلمان ها به سه بخش تقسیم شدند. بعدن، صلیبی ها ازغرب ومغل ها ازشرق هجوم آوردند که نتیجه ی آن برآمدن ایوبی ها درمصروسوریه بود وازطرف شرق هم،پیشروی مغل ها به سوی بغداد،بساط خلافت را درسال 1258میلادی برچید.ازبرچیده شدن بساط خلافت عباسی تاظهورخلافت عثمانی، چیزی بیشترازیک ونیم قرن گذشت.بهرحال،وقتیکه ترک ها استانبول/ مرکز روم شرقی رادر1453 فتح وخلافت کم ثمرخود را به بالکان بردند، دورخ داد تکان دهنده درتاریخ اسلام بوقوع پیوست:نخست، در1492،پادشاه بنیاد گرائی مسیحی اسپانیا،مسلمان هارا اراندلس بیرون کرد.د وم، درفارس، حکومت وحشی صفوی سربلند کرد.همچنان،درهند، حکومت مغل های مسلمان برآمد کرد.اگرچه مغل های مسلمان خود راخلیفه نخواندند،اما ایران صفوی وترکیه ی عثمانی برسازامامت وخلافت کوفتند.بهرصورت،درحالیکه تاکید برخلافت وامامت وسیله ی خوب و عوام فریبانه دردست رهبران سیاسی- نظامی شده بود،اماعالمان هم بیکارنه نشسته فقه های تهیه شده درعصرعباسی را اجتهاد زدائی کرده امارتی- خلافتی- امامتی ساختند.مثلن، درسنی ها،ابن تیمیه ی حنبلی(وفات1338م) بانویشتن"سیاست شرعیه" سلفی گریی سیاسی را تئوریزه کرد؛اما خلافت عثمانی به نویشته ی اوبهای نداد.درشیعه ی صفوی هم، فقه شیعه ی جعفری توسط ملاهای جنوب لبنان ودرسرشان علامه ی بی سواد مجلسی که توسط صفوی ها اجاره وبه فارس وارد کرده شده بودند،همانند ابن تیمیه، امامت را تئوریزه کردند که ولایت فقیه خمینی ادامه ی آن می باشد.البته که پیشترازولایت فقیه خمینی،ابن عبدالوهاب(وفات1791میلادی)نویشته های ابن تیمیه را سازمان دهی وباسازش با خانواده ی السعود،کمک به وهابی گری وپایه گذارحکومت کنونی عربستان شد.حکومت ایدئولوژیکی که هم سلفی گری وهم القاعده –- طالبان - داعش یا خوارج زمانه ی مارا تولید کرده است.
بهرحال،باوجود اینکه ،خلافت وامامت توسط سلفی های سنی وشیعه جمع بندی شد،اماحکومت های عثمانی وصفوی بیشترمصروف عیش ونوش وبهره برداری عوام فریبانه ازفقه درجهت ادامه ی سلطه ی شخصی- خاندانی خود بودند.طرفه اینکه،درشرایطی که، عالمان ریزودرشت مسلمان ها چه سنی وچه شیعه، مصروف سلفی گری سنی- شیعی ای عقل گریزشده بودند،اروپای غربی، اول رنسانس،دوم نهضت اصلاح مذهبی،سوم،نهضت مشروطه ی انگلیستان،چهارم،نهضت روشنگری وانقلاب کبیرفرانسه وانقلاب صنعتی راپشت سرگذاشته به حیث قدرت برترواستعمارگر به سوی جهان اسلام دست به توسعه طلبی زد.ازقبل معلوم بود که، اسلام خلافتی- امامتی- ستمگرحکومتی درایران وترکیه ی عثمانی، دربرابر اروپای مدرن جزخم شدن چاره ی ندارد.ازاین رو،اروپای مدرن واستعمارش درجنگ جهانی اول ترکیه ی عثمانی راکه درمیان مسلمان ها به نام خلافت مشهوربود بزانودرآورد.پیشترازآن،امامت وحشی صفوی مرخص وافشاری ها وقاجاری ها جایش گرفته بودند ودرهندهم مغل هاروبزوال نهاده برتانیه وروسیه ی تزاری / قدرت های تازه نفس اروپائی دستگاه وقلمروآن ها را تنگ ترکرده به سوی نیستی سوق شان دادند.ازاین رو،بادفن ترکیه ی عثمانی درپایان جنگ جهانی اول که به خلیفه گریی گذشته گرا یدک می کشید،سلفی گری کمرنگ وبنیادگرائی اسلامی به میدان سیاست وفرهنگ مسلمان ها وارد شد.
درباره ی کمرنگ شدن سلفی گری وبرآمدن قدرتمند بنیاد گرائی اسلامی،بهتراست که بدوعامل زیراشاره نمایم:نخست،سلفی گری دنبال احیای خلافت اولیه می گشت وهنوزهم می گردد که نماینده ی آن:اکنون،داعش وحزب تحریروتروریست های زیراثرارتش پاکستان ووهابیت نفتی عربستان می باشد.چون وضع مسلمان ها بعد ازجنگ جهانی اول وفروپاشی خلافت عثمانی بسیارروبه خرابی گذاشته بود،زمینه برای ظهوربنیاد گرائی اسلامی قدرت گرامساعد شد.دوم،سلفی گری باتکیه بر قرآن وسنت وگردن ندادن به عقل وخرد وتفسیرعقلانی ازقرآن وحدیث،ثابت کرد که دربی عقلی گذشته گراست نه کوشش درجهت بازخوانی دوره ی درخشان تاریخ اسلام که بعدازپیامبر درخشانی اش زیرسایه ی قدرت وتفنگ سالاری رفت وکمک به برآمدن نظام های شاهی مطلقه ی ستمگر ومخالف اصول شورا،عدالت وبرادری اسلامی کرد.ازهمه بد تراین که،تشکیل پادشاهی عربستان متشکل ازوهابی گری وسلطه ی خانوادگی خاندان سعود، به کمک انگلیس وسرپرستی امریکا وپیدایش نفت دراین کشور،هم حکومت استبدادی را رقم زد وهم وهابی ها به این بهانه که قرآن قانون ما است ،با دموکراسی،حقوق بشر وحکومت قانون بدشمنی برخاسته ضربه ی کمرشکنی به سلفی گری زدند.به این معناکه،سلفی گری همین است که درعربستان می باشد وباید همه سلفی هابه آن تسلیم ومفتخرباشند.طوریکه گفته شد،عربستانِ وهابی- ثروت فراوان نفتی پیداکرده همه سلفی هاراخریده وکوشش نمود که ملاهای دیگرمذاهب راهم خریداری ووهابی نماید.فرایندی مخوفی که درپاکستان وافغا نستان به ظهورطالبان والقاعده ودرخاورمیانه بخاطررقابت با ولایت فقیه به برآمدن داعش والقاعده وجنگ جاری دریمن میان ایران وعرب ها کمک کرده است.ازاین رو،حق باکسانی می باشد که وهابی گری یاسلفی گری رامادرتروریسم اسلام گرا- نفتی تعریف کرده اند!
کمرنگ شدن سلفی گری وبرآمدن بنیادگرائی اسلامی
طوریکه دربالایاد آوری شد، برخی نویسندگان حرکت سیدجمال ومحمدعبده درواقع سران نواندیشی دینی سنی را پایه گذاری بنیاد گرائی اسلامی نام نهاده اند.مسئله ی که زیاد با واقعیت همسازی نمی نماید.به این خاطرکه،آن ها برایی ایجاد سازش میان اسلام ومدرنیته / نواندشی،طرفدارتفسیرنوازقرآن ودرسیاست طرفدار شاهی مشروطه برای نابود کردن استبداد ورسیدن به آزادیی فکری بودند.بهرحال،بنیاد گرایان ازآن ها حرکت بهره برداری خود را کرده اند.نه تنها بنیاد گرایان،بلکه وهابی ها یا سلفی های قدرت - نفت زده ی عربستان هم ازآن ها بهره برداری نموده اند.من درباره ی بهره برداری سلفی ها وبنیاد گرایان از اندیشه ی کمرنگ - نوگرایانه ی مطرح شده درربع اخیرسده ی نزدهم،بحثی ندارم.به این خاطرکه، نوگرائی واصلاح طلبی بد فرجام مسلمان ها به فلسفه ستیزی توسط غزالی(وفات1111م)برمی گردد.فلسفه وعقل ستیزی که با تقویت اشعری گری وحنبلی گری،آغازگرزوال اندیشه ورزی دراسلام شده مانع برآمدن علم های حقوق،سیاست،اقتصاد وجامعه شناسی شد.درواقع،ستیزغزالی با فلسفه وعقل چنان موثرواقع شد که ابن رشد(وفات1198م)وابن خلدون(وفات1406)هم نتوانستند مانع آن شوند.پس،به صراحت گفته می توانم که شکست معتزله وبرآمدن اشعری گری وحنبلی گری،هم کمک به سلفی – وهابی گری متعصب وهم زمینه سازی برای برآمدن بنیاد گرائی اسلامی- تروریسم کورمذهبی کنونی کردند.به سخن دیگر،همان گونه که تلاش های ابن رشد،خراب کاری غزالی را تلافی کرده نتوانست؛اصلاح گری سیدجمال،عبده،کواکبی،سرسید احمدخان،آیت الله نائینی وآخوند خراسانی،مانع برآمدن بنیاد گرای ازمصرتا ایران وهند شده نتوانست.ازنظرسیاسی هم،فروپاشی خلافت عثمانی درپایان جنگ جهانی اول وتقسیم بخش عربی خاورمیانه،میان انگلیس وفرانسه، کمک به برمدن بنیاد گرائی اسلامی کرد.مسئله ی که کشف نفت درعربستان وامارت های جنوب خلیج فارس وایجاد کشوراسرائیل درماه مه 1948 توسط انگلیستان به کمک آن شتافت.
درواقع،همان گونه که فروپاشی خلافت عثمانی درفردای جنگ اول جهانی وبرآمدن حکومت لائیک / جداکننده ی دین ازدولت وتاحدی دین ستیزاتاترک درترکیه درحوزه های سیاسی ودینی خاورمیانه خالیگاه وکمبودی ایجاد کرد؛همچنان،حکومت های عرب درمصروعربستان را وا داشت که بنام خلافت نفوذ مردمی ای خود را گسترش دهند. درحوزه ی مذهبی هم ،فعالان سیاسی متمایل به احیای عظمت ازدست رفته ی مسلمان ها وارد عرصه ی سیاسی- فکری شدند. بطورنمونه، درسال 1928،حسن البناء، نهضت اخوان المسلمین / برادران مسلمان را پایه ریزی کرد.نهضتی که الهام بخش ایدئولوژیک تمام سازمان های اسلامی اصول گرا وبنیاد گرا درجهان اسلام می باشد.اگرچه، درسال 1906،عده ی ازمسلمان ها درداکه/ پیتخت بنگله دیش کنونی، حزب مسلم لیگ / جامعه ی مسلمان هند را ساختند،چون رنگ وبوی انگلیسی داشتند، نتوانستند مورد پذیرش حوزه های مذهبی واقع شوند.البته که، مسلم لیگ سا زان هم درسال 1919بخاطرفروپاشی خلافت عثمانی درکناردیوبندی ها تحریک خلافت را درهند براه اندختند که مدتی بعد خاموش شد.اما نهضت اخوانِ حسن البناء نه ازگونه ی مسلم لیگ بلکه ازگونه ی یک نهضت دینی وسیاسی بود که بیشترین اثررابرجریان های مذهبی- سیاسی درجهان اسلام ازجمله هند یاجنوب آسیا گذاشت.
ازاین رو،لازم است به مرام واندیشه ی این نهضت اشاره شود که مادرتمام سازمان های اصول گراوبنیاد گرادرکشورهای مسلمان شده وبرجمعیت های اقلیت مسلمان درغرب هم اثرگذاشته است.دراین رابطه، درخاطرات حسن البناء آمده است:اخوان المسلمین یک حزبی ازاحزاب نیست که طبق منافع حزبی یاشخصی تاکید یا مخالفت کند؛ ولی اخوان المسلمین یک دعوت اسلامی- محمدی است که هدف آن خداوند واسوه ی آن رسول الله ص ودستورآن قرآن کریم است ودارای برنامه ی واضح وروشنی است که هدف ازآن تجدید اسلام درقرن چهاردهم وآراسته کردن مصربازینت اسلامی وگنجاندن تعالیم قرآن درهمه شئون زندگی اعم ازقانون گذاری وسیاست واقتصاد می باشد.همچنین،آزاد ساختن هروجب زمینی که درآن لااله الاالله ومحمدرسول الله گفته می شود وبالآخره نشراسلام وبالابردن پرچم قرآن درهمه جا تا اینکه فتنه برانداخته ودین خدا سربلند شود، می باشد.این یک برنامه ی بزرگی است که برنامه ی هیچ حزب سیاسی که دارای برنامه باشد،مانند آن نیست.(1)
باتوجه به برنامه ی یادشده، به حق می توان اخوان را مادروپایه گذارهمه جمعیت ها وسازمان های اسلامی درکشورهای مسلمان نامید.بعدازاخوان، وقتیکه، جماعت اسلامی را سید ابواعلی مودودی درسال 1941 درهند پایه گذاری کرد؛درواقع،همان برنامه ی ازقبل ارائه ی شده ی اخوان رابزبان های اردو وانگلیسی بازتاب داد وهردوگروه شدند مرشد دیگرسازمان های اسلامی دراطراف واکناف خود.ازاین رو،مصری های اخوانی جماعت اسلامی را ازخود وهندی های آن روزوپاکستانی ها- بنگله دیشی ها-هندی های وابسته به جماعت اسلامی کنونی هم اخوان را ازخود می دانند.درایران هم که من مطالعاتی درباره ی نهضت آزادی،مجاهدین خلق،جنبش مسلمانان مبارز،جنبش خداپرستان سوسیالیست، روحانیت مبارزکرده ام،تاثیراخوان رابرنهضت آزادی وروحانیت مبارز به گونه ی برجسته یافته ام.مثلن،آیت الله خامنه ی رهبرانقلاب ایران وسیدهادی خسروشاهی وچندروحانی دیگرمترجمان نوشته های سید قطب ومحمدقطب به شمارمی آیند.ازطرفداران نهضت آزادی هم،دکترغلامرضاسعیدی مترجم نوشته های دانشمندان هندی ازجمله داکتراقبال،داکتررفیع الدین وبرخی طرفداران روحانیت مبارزهم نویشته های مودودی را اززبان عربی به فارسی برگردان کرده اند.درهند وپاکستان هم دانشگاه علیگرومرکزپخش ونشرجماعت اسلامی وندوت العلمای هند حتامدرسه ی دیوبند نوشته های اخوان رابه زبان اردوبرگردان کرده اند ومی کنند.ازاین رو،نویسندگان اخوان درهندوپاکستان ومودودی درمصروکشورهای عربی به شمول ایران وترکیه،چهره های شناخته شده ی اصول گرائی اسلامی می باشند.
پس ازبحث درباره ی اخوان وجماعت وپایه گذاران شان به حیث پیش کسوتان اصول گرائی وبنیاد گرائی اسلامی،دراین بخش ازنویشته ،لازم می دانم که سخن های درباره ی اصول گرائی وبنیاد گرائی وتفاوت های شان ابرازکرده به بحث ادامه دهم.واقعیت این است که، بنیاد گرائی پدیده ی غربی واصول گرائی پدیده ی بومی درفرهنگ اسلامی می باشد.مثلن،درسده ی نزدهم دوتحول درغرب رخ داد که باعث برآمدن بنیاد گرائی درمسیحیت شد:نخست،مسئله ی تکامل واصل انواع داروین که انسان را زاده ی تکامل یک گونه میمون ثابت کرد؛اصل پسرخدابودن حضرت مسیح علیه السلام رازیرسوال برد.دوم،عده ی دانشمندان انجیل شناس این نظررا ابرازکردند که انجیل موجود درمیان مسیحی ها وکلیساهاهمان انجیلی نیست که به حضرت مسیح علیه السلام نازل شده بود.دومسئله ی مهمی که درشروع قرن بیستم باعث ظهوربنیادی گرائی مسیحی درکالیفورنیای امریکاشد.چون درجهان اسلام هیچ منبعی قرآن را زیرسوال برده نتوانسته وخداهم حفظ آن رابدوش گرفته است،پس کاربرد بنیاد گرائی درجهان اسلام بی مورد می باشد.به این معنا که،بنیاد اسلام یا قرآن زیرسوال نرفته است تا باعث پیدایش بنیادگرائی شود.
اما درباره ی اصول گرائی اسلامی، باید گفت که به معنای دفاع ازقرآن وسخنان پیامبرازروزظهوراسلام تاکنون درجامعه های مسلمان وجود داشته وخواهد داشت.ازسوی دیگر،اصول گرایان هم همه دریک صف جای نمی گیرند.بطورنمونه،سلفی ها،وهابی ها،ملاهای سنتی همه ی مذاهب به شمول بنیاد گرایان همه اصول گرامی باشند.به این معناکه،قرآن وسخنان پیامبررا اصول یا پایه ی اسلام دانسته درجهت دفاع ازآن قربانی می دهند.ازاین نظر،اوباشانیکه بتاریخ 19ماه مارس – 28ماه حوت، فرخنده را درمسجدشاه دوشمشیره درمرکزکابل شهید کردند،خود را اصول گرا می پنداشتند.البته، اصول گرایانی عمل کننده برضد همان اصول،یعنی قرآن وحدیث.به این خاطرکه، قرآن قتل یک نفررا برابربه قتل همه ی مردم دانسته همچنان قرآن وسخنان رسول ص دست درازی کردن به سوی زن نامحرم راگناه کبیره دانسته است چه ماند به اینکه اورا بی پرده کرده هم بکشند وهم بدنش بی جانش را بسوزانند!
درحالیکه،اصول گرائی وبنیاد گرائی دراسلام ومسیحیت ازهم جدامی شوند؛اما دربرخی کارکرد ها وشیوه های رفتاری یکی می شوند.مثلن،بنیاد گرایان همه مذاهب به نفع مذهب های خود زورمی گویند،خشونت می کنند،به مخالفان خود اجازه ی سخن گفتن نمی دهند،حتابه تروروتصفیه ی فیزیکی مخالفان خود اقدام فیزیکی هم می کنند.کارهای ناشایستی که اصول گرایان خشن هم مایل به کاربرد آن ها می باشند.اگربه کارنامه ی بن لادن وجورج بوش،نگریسته شود،ثابت می نماید که هردوشان نماد بنیاد گرائی واصول گرائی وتروریسم مذهبی بودند.به گونه ی که هم فکران شان:طالبان،داعش،بوکوحرام،انجمن حجتیه درایران،گروه نوری مالکی درعراق وبشاراسد،رئیس جمهورسوریه وابسته به فرقه ی علوی ووهابی ها وده ها گروه مشابه آن ها درپاکستان،ملاهای بودائی دربرما وسریلانکا وگروه شاس هندو درهند،بنیاد گرایان واصول گرایان خشن وتروریستی می باشند که حق زندگی به مخالفان خود قایل نیستند.
اکنون که درباره ی بنیاد گرائی واصول گرائی وفرق ها وهمانندی های شان سخن گفته شد، برمی گردم به اخوان المسلمین وهم فکرانش درجهان اسلام.بازتاب مختصربرنامه ومرام اخوان نشان داد که بجای یک نهضت اسلامی- مصری یک نهضت جهانی می باشد ومی خواهد که به نمایند گی ازاسلام سخن بگوید.موضعی بلند پروازانه ی که هم برایش شهرت داده وهم دشمنان زیادی خلق کرده است که شایسته ی یک حزب سیاسی نیست.با وجود اینکه،اخوان یک نهضت جهانی است نه حزب سیاسی- مذهبی- سرزمینی،این خاصیت رادارد که خشن وتندرونیست.ازاین رو، می توان آن را اصول گرای میانه رو وغیرخشن خواند که میان خود وبنیاد گرائی خشونت گرا- متمایل به تروریسم مرزمی کشد.
وقتیکه اخوان اصول گرائی میانه روست؛پس،چرا حکومت های عرب بویژه حکومت های نظامی مصر،پادشاهی عربستان وامارات متحده نسبت به آن سخت گیر،خشونت گراوسرکوب گرانه برخورد کرده ازاین هم یک گام به پیش گذاشته تروریستش اعلام کرده اند؟ پاسخ این پرسش را این گونه می توان ابرازکرد:روشن است که درکشورهای عربی نهادهای سکولار- لیبرال وملی گرای مدعی محدود کردن حکومت به قانون وبرتری بخشیدن به خواسته های مردم وجود ندارد؛ازسوی دیگر،وهابی گری وسلفی گری نفت خوارعربستان وشاخته هایش هم فعال می باشند که مصروف ویران کردن زیارت ها وتحکیم پایه های استبداد بنام اطاعت ازامیران موجود و موقع ندادن به فتنه می باشند.ازاین رو، تنهاگروهی مزاحم برای دولت های خود کامه ی عرب،اخوان می ماند.گروهی که به اصل شورا وعدالت وعرضه ی خدمات اجتماعی تاکید دارد ومی تواند نیروی بدیل دولت های ناکام عرب شمرده شود.پس،حکومت های عرب ازآن احساس خطرکرده سرکوب وتروریستش اعلام کردند.
بنابراین آن،حق با آلوین تافلراست که گفته است مذهب مخالف دموکراسی نیست.بویژه درجامعه های عرب که حکومت هایش بی رقیب خود کامگی می کنند وتنها نیروی مخالف ومزاحم شان اخوان وبرداشت مذهبی اش می باشد.تافلر:مذهب دشمن دموکراسی نیست.درجامعه ی دنیوی چند مذهبی که درآن جدای روشن میان دولت وکلیسا وجود دارد،،تنوع باورها ونا باوری ها به جنبش وپویائی دموکراسی می افزاید.دربسیاری کشورها،جنبش های مذهبی تنها نیروهای هستند که نیروی خنثی کننده ی سرکوب وبیداد دولت را فراهم می آورند.بنیاد گرائی دراین شکل،به هیچ وجه تهدیدی به شمارنمی رود.با این همه،دردرون رستاخیزعظیم مذهبی،درهرکشوری،متعصبانی رشد می یابند که خود را نسبت به کنترول ذهنی ورفتار افراد متعهد می بینند ودیگران نیزنا آگاهانه ازآن هاحمایت می کنند.(2) تجربه ی تلخ و جانکاهی که درایران به استبداد مذهبی ودرافغانستان به تروریسم وتباه کاریی مذهبی منجرشد.
برای آنکه، چنان تجربه های ناگواری تکرارنشوند، دست زدن به کارهای زیرسازنده می باشد:نخست،درپادشاهی های عرب، بجای بنیاد گرای اسلامی، دربرهه ی اول، براصل حکومت های مشروطه تاکید شود.مسئله ی که خواست نواندیشان دینی مانند:سیدجمال،عبده، کواکبی،نامق کمال،نائینی وآخوند خراسانی دراخیرسده ی نزدهم واول سده ی بیستم بود وبی اثرثابت شد.دوم، درجمهوری های خود کامه- نظامی- فردیی عرب هم،بهتراست که برکوتاه کردن دست نظامی ها ازسیاست وثروت تاکید کرده شود تاراه بروی مرخصی استبداد نظامی بازشود.دراین صورت،به یقین فضا برای دموکراسی، تحقق حقوق بشر وحکومت قانون بازمی شود.درغیرآن، رقابت نظامی ها،اصول گراها وبنیاد گرایان به خشونت گرائیده به نفع تروریسم یا داعشی گری تمام می شود.به گونه ی که، درمصردرحال شدن است.درایران که استبداد مذهبی دارد،سکولارها کاری کرده نمی توانند ونقش نواندیشان دینی وملاهای میانه روبارزتراست.بطورنمونه،اگراکنون انتخابات آزاد برگزارشود،موسوی،خاتمی،کروبی وروحانی،خامنه ی را به زباله دان تاریخ واریزمی کنند ودرصورت مرگ خامنه ی که نزدیک به نظرمی رسد،یا شورای خبرگان رهبری شکل گرفته ایران را به سوی اسلام همسازبا دموکراسی می راند ویا سپاهیان وداعشی های ایران این کشوررا افغانستان یا عراق می سازند.رجامندم که چنان نشود وایران به سوی اسلام نواندیش همسازبا دموکراسی وحقوق بشربه پیش برود.درپاکستان،یا مادرتروریسم وطالبان- القاعده سازی،بهتراست که به ازدواج نا مشروع نظامی های مرتد- خود سر- غارتگروملایان قرون وسطائی پایان داده شود.دراین صورت،هم مشکل پاکستانی ها حل می شود وهم مشکل افغا نستان کم خواهدشد.به این خاطرکه،بخش بزرگ مشکلات افغانستان صادرشده ازپاکستان می باشد.
بهرحال، درشرق دوریا اندونیزی ومالیزی،بنیاد گرائی واصول گرائی اسلامی درسمت دموکراسی وسازش باحقوق بشرروان شده است که خوشایند می باشد ودرترکیه وتونس هم وضع جهت خوب دارد.امادردیگرکشورهای عربی،رقابت ولایت فقیه ایرانی وعربستان وهابی که هردو نفت هم دارند به شمول نظامی ها درمصر وبه بند کشیدن اخوان توسط دیکتاتوری، توجه بیشتر برای رهائی ازشرتروریسم می طلبد.مثلن،بیرون شدن مصر ازبنیادگرائی ونظامی گری نیازمبرم به دموکراسی ورفتن به انتخابات وبازگشت نظامی ها به قشله های شان را دارد.ولی، درعراق،سوریه ویمن که وهابی گری وشیعه ی جعفری باهم شاخ به شاخ شده اند،تدابیرزیر ازهمه بهترخواهند بود:نخست،ایران ازحمایت حکومت وحشی بشاراسد وتندروان شیعه درعراق وسوریه دست بردارد.دوم،عربستان هم ازصادرکردن تندروی مذهبی وکمک به تند روان وتروریستان دست بردارد.سوم،زیرنظرسازمان ملل درعراق،سوریه ویمن، اول، حکومت های انتقالی برقرار؛ ودوم ،انتخابات شفاف برگزارشود.سوم،جامعه ی جهانی برای مهارکردن تندروی مذهبی وتروریسم ،سیاست یگانه وهماهنگ روی دست بگیرد.
اگرجامعه ی جهانی به چنین کاری مبادرت ورزد، بازهم وظیفه ی حکومت ها واندیشه ورزان مسلمان مهمترمی باشد.روشن است که حکومت ها ونواندیشان مسلمان باید کارهای زیررا درجهت مهارتندروی وتروریسم مذهبی انجام دهند:نخست،حکومت گران بدانند که شیوه ی حکومت گریی خود سرانه شان شکست خورده وتندروی وتروریسم مذهبی را تولید کرده است.ازاین رو،باید شیوه ی حکومت داری خود را تغییر وبا خواسته های مردم کناربیایند.درغیراین صورت،آن ها بازنده وتروریستان برنده می شوند.دوم،اندیشمندان مسلمان باید کارهای زیررا انجام دهند:نخست،متون دینی بویژه قرآن را ازنوتفسیرنموده ازاین طریق سلفی ها،بنیادگرایان وتروریستان را که دین راوسیله ی تروروتوحش ساخته اند منزوی نمایند.دوم،تاریخ سیاسی مسلمان ها بویژه خلافت وبی ربطی آن به اسلام وپیامبرص وناکارآمدیی آن برای جهان امروزرا برملانمایند تاشیادان وفریب کاران نسل نورا فریب داده نتوانند.بطورنمونه،درقرآن وحدیث،هیچ آیه وحدیثی یافت نمی شود که پیامبرص خلیفه داشته باشد.ازاین رو،وقتیکه به عمررض اعتراض شد،دستورداد که مرابعد ازاین امیرمومنان بگوئید نه خلیفه.برخلاف عمررض،بعدن ستمگران وحاکمان خود سر خود را خلیفه نامیده هم استبداد را برمسلمان ها تحمیل کردند وهم باعث عقب ماندگی شان نسبت به پیروان دیگرادیان شدند.بنابراین،شیخ علی عبدالرازق،درباره چنان خلافت های نامسلمان وستمگرچنین می نویسد:خلافت همواره بزوربرقرارو باسرکوب وستم حفظ شده است.به همین جهت است که، علم سیاست همواره یک علم بی باروبربوده وآثارسیاسی درمیان مسلمانان این همه معدود وکمیاب است.(3)
نگاهی به سلفی گری وبنیادگرائی اسلامی ودستاورد شان برای مسلمان ها
درباره ی دستاورد سلفی گری وبنیاد گرائی ،برجسته ترین مسئله تحجر یا سنگ اندیشی وخشونت گرائی شان می باشد که نشان می دهد براستی بروی بشریت ودستاورد های تاریخی اش تیغ کشیده اند! بطورنمونه،ویران کردن آثاربودائی توسط طالبان درافغانستان،نابود کردن تاریخ عراق توسط داعش ،چیزی جزتیغ زن علیه میراث بشریت نمی باشد.وکشتن وسوختاندن فرخنده درکابل هم نشان داد که اسلام سلفی وبنیادگرا،سیرقهقرائی اما ترسناک دارد. ازهمه خنده آوراین که، سلفی گری، خلیفه گری را چنان بازاری کرده است که تروریستانی مانند داعش هم اعلام خلافت علام کرده اند.ازسوی دیگر،ازنام امیرمومنان هم اوباشانی مانند طالبان بهره برداری کرده دین وشریعت یا فقه را بد نام وتروریزه کرده اند.عربستان وهابی وایران ولایت فقیه هم ازقبل سلفی گری وامامت خود را داشتند که توحش حکومت های فرقه گرای بشاراسد ونوری مالکی،داعش،القاعده ،طالبان واخیرن برخورد جنگی وهابی گری وزیدی گری دریمن ، واحتمال شاخ به شاخ شدن تهران وعرب ها،ثمره ی کارنامه شان می باشد.برای اینکه، چنان استفاده های نادرستی ازنام ونشان وارزش های دینی مسلمان ها صورت نگیرد، مسایل زیررا پیش کش کرده نویشته را به پایان می رسانم:نخست،ازاخوان المسلمین، به حیث مادرسازمان های بنیاد گرا واصول گرانام گرفتم .ازاینکه خشوت گرانیست و مرزمیان خود وبنیاد گرایان وتروریستان کشیده است،هم برتری دارد وهم کارهای زیرراباید بکند:نخست،فرصتی که برایش میسرشده بود تلف کرده خود ورقیبان سکولارش جاده سازی برای کودتاچی های نظامی کردند.دوم، ازاخوان می پرسم که درفقه سنتی ای همه ای مذهب های اهل سنت، اصل اجماع امت آمده است.همین که شماری زیادی ازمصری ها علیه حکومت منتخب مرسی اعتراض کرده بودند،به نفعش بود که به انتخابات تازه تن داده راه بیرون رفت پیدامی کرد.اکنون که، چنین نکرده وگرفتارمرگ،زندان وتبعید شده است،بهتراست که به مبارزه ی صلح جویانه - ائتلافی به شمول همه طرفداران حکومت دموکراتیک، علیه دیکتاتوریی نظامی ادامه ودربرنامه ومرام خود هم بازنگری نماید.به این خاطرکه، مشکلات این جهانی را تنها با دین نمی توان حل کرد، بلکه با جمع دین، تجربه،عرف،علم ،تکنالوژی وهمسازی باجامعه ی جهانی می توان حل کرد.همچنان،اصل شورا وعدالت که دراسلام آمده است؛ به گونه ی درست، دریک حکومت دموکراتیک وحقوق بشرمدارو تابع اراده ی مردم تحقق پیدا می کند؛ نه درخلافت وامارت وحکومت اسلامی.ازاینکه، قرضاوی،بزرگترین متفکراخوان به حکومت اسلامی نه گفته وازجمهوری شورایی - اسلامی حمایت کرده است،معلوم می شود که اخوان درسمت همسازی باجهان نوپیشرفته به بنیاد گرای واصول گرائی متحجراسلامی پشت کرده است.این سخن رابه این خاطرمی گویم که اخوان آغازگرمبارزه ی اسلامی می باشد وامروزین شدن آن بالای دیگربنیاد گرایان واصول گرایان تاثیرسازنده می گذارد.درایران وپاکستان هم، وضع به گونه ی است که تندروی وبنیاد گرائی امتحان ناکام خود را داده اند وآینده به نفع میانه روی همسازبانیازهای زمان می باشد.درترکیه،تونس،اندونیزی ومالیزی،سازمان های بنیاد گرا و اصول گرا روبه آینده دارند نه گذشته به شیوه ی سلفی گری.اما دربنگله دیش،حکومت فاسد بیوه شیخ حسینه وناکارآمدی بیوه ی رقیبش، خالده ضیا، تقویت کننده ی تندروی مذهبی شده اند.بازهم جماعت اسلامی وفعالان جامعه ی مدنی تاحدی توان حفظ وادامه ی میانه ی روی ومنزوی کردن تندروی را دارند.ازاین رو، دست بالاپیدا کردن تندروی برمیانه روی درآن کشوربا اینکه دوماه قبل یک بلاگرکشته شد،کمرنگ به نظرمی رسد.
بعدازجمع بندی برداشت ها درباره ی فایده ی کنارآمدن اصول گرائی اسلامی میانه روبا جهان نو وکمرنگ کردن تندروی وتروریسم مذهبی توسط آن، دستاوردهای سلفی گری وبنیاد گرائی را بازتاب ونویشته راپایان می دهم. روشن است که، وضع مسلمان ها درجهان بدترین وضعیت می باشد.وضعیتی که بهتراست به عامل های آن اشاره نمایم.به این خاطرکه،سلفی گری وبنیاد گرائی درایجاد این وضع ناهنجار نقش بارزداشته ودارند.البته که درایجاد این وضعیت حکومت های استبدادی بیشترازبنیاد گرائی وسلفی گری نقش دارند.بطورنمونه،ازلیبی تا پاکستان، همه می دانیم که دولت های خود سرچه کردند وبنیاد گرایان وسلفی ها چه می کنند؟ درافغانستان که بسیاری شرارت ها بویژه طالبان والقاعده ازآن جا برخاسته اند،اگر جهادی های باصطلاح اسلامی بعد ازدوره ی حکومت وابسته به مسکو،جنایت وتوحش نمی کردند،نه کابل ویران می شد ونه پاکستان وعربستان طالبان والقاعده رابه بهانه ی رقابت با ایران وهند، می ساختند.اکنون که،جهادی هاوطالبان والقاعده به کمک پاکستان وعربستان چنان کردند،نتیجه ای تلخش راهم به گونه ی بحران درونی وتروریسم درکراچی،بلوچستان وکمربند قبیلگی وجنگ های شیعه وسنی درخاورمیانه برمی دارند.درواقع،بنیاد گرائی وتروریسم اسلام گرا زیراثرنظامی های پاکستانی،دستگاه وهابی عربستان وولایت فقیه ایران،جمع بازی گران بیرونی،عامل های عمده ی ویرانی ازلیبی تایمن،بغداد،دمشق وکابل می باشند.دراین راستا،برای اینکه ازکاروان ویرانگری پس نمانده باشند،نظامی های مصری هم وارد کارزارشده خواستند گره های سیاسی واقتصادیی مصر را ازطریق نظامی گری بازکنند ونتیجه ی گره کشائی غلط خود را درتضعیف میانه رویی دینی وفربه کردن تروریسم دینی می آزمایند.ازاین رو، برای حکومت های خود سر وسازمان های اسلامی اصول گرا،چه سلفی وچه بنیاد گرا، پیشنهاد می کنم که راه جنگ وترور، راه درست رسیدن به قدرت وکاربرد آن نیست.پس، بهتراست به شیوه های صلح جویانه ودموکراتیک مبارزه ورقابت درهمراهی و پاسداری ازحقوق بشریی ملت های مسلمان گردن نهاده اول باید بخش مهم جامعه ی جهانی شوند؛ ودوم، بابهره برداری ازتجربه ی کشورهای پیشرفته، به سوی توسعه وپیشرفت مادی وفرهنگی به پیش بتازند.درغیراین صورت، باورداشته باشند که تروریسم وآشوب نه برای حکومت هاچیزی باقی می گذارد ونه برای فرهنگیان، روشنفکران ومیانه روان مسلمان.
پانویس ها:
1- خاطرات زندگی حسن البناء،به قلم استاد شهید حسن البناء،ترجمه:ایرج کرمانی،چاپ سوم زمستان 1367ص ص360-361
2- جابجای درقدرت، دانای وثروت وخشونت درآستانه ی قرن بیست ویکم،نویسنده:آلوین تافلر،ترجمه:شهیندخت خوارزمی،چاپ پنجم1374 ص576
3- اندیشه ی سیاسی اسلام معا صر،نویسنده:دکترحمید عنایت،ترجمه:بهاء الدین خرمشاهی،تهران،خوارزمی،1360، ص 117