Thursday, 21 January 2016

حمله طالبان به کارمندان شبکه طلوع ؛ جنازه گفت وگوهای چهارجانبه را برداشت
نویسنده: ابراهیم ورسجی
1-11-1394
روزچهارشنبه 30 ماه جدی ، مردم کابل شاهد کشنده ی ترین حمله تروریستی طالبان به کارمندان شبکه طلوع بود ند که تلفات جانی ومالی فراوا نی بد نبال داشت. من ؛ درحالیکه ، پیشتر، حمله تباه کا را نه طالبان به کارمندان شبکه طلوع را به شدت سرزنش کرده با قربانیان آن طلب مغفرت وبا خانواده های آن ها ازته دل ابرازهمدردی کرده ام . اما ، دراین نویشته ، هدفم این است که حمله تروریستی یاد شده را درپیوند با گفت وگوهای چهارجانبه صلح مورد بررسی قراردهم . گفت وگوهای بی مزه - بی نتیجه که درباره دستاورد آن ها ، هم حکومت کابل ، هم حکومت اسلام آباد ، بوق وکرنا بسیاربلند کرده بودند.
درپیوند به گفت وگوهای یاد شده که دوردوم آن به شرکت نمایند گان حکومت های : افغانستان، پاکستان، چین وامریکا درکابل برگزارشد ؛ وباعث خوشبینی های بی سابقه هم شد، مسئله مهم افزایش عملیات تروریستی ازهلمند تا ننگرهار- کابل - مزارو...می باشد. دراین راستا، مسئله ترسناک - تکراری این است که ، هرزمانیکه ، مذاکرات برای صلح درکابل وجاهای دیگر چه میان افغانستان وپاکستان وچه میان کشورهای دارای علاقمندی به موضوع آغازمی شود، همزمان با آن ،عملیات تروریستی درکشورجنگ - تروریسم زده ما براه انداخته می شود.
به طورنمونه ، ازگردهمای قلب آسیا دراسلام آباد تا مذاکرات چهارجا نبه دورنخست بازهم دراسلام آباد ،عملیات جنگی- تروریستی زیردرافغانستان صورت گرفت: نخست ، حمله تروریستی درشهرمزار که کنسلگری هند را هدف گرفته بود؛ دم ، حمله تروریستی به کنسلگری پاکستان درجلال آباد ؛ همچنان ، تشدید جنگ درهلمند. دراین راستا، مزید بر حمله تروریستی به کنسلگری پاکستان درجلال آباد که باحتمال قوی مهره های بومی آی ایس آی عامل آن بودند، به خا نه معا ون رئیس شورای ولایتی ننگرهار هم حمله تروریستی صورت گرفت که تلفات جانی ومالی فرا وان درپی داشت. اگر حمله ملیشه های مرزی پاکستان بنام داعش به ولسوالی اچین ننگرهاروموشک پرا نی های مرزی پاکستان به منا طق مرزی کنروننگرهاررا به عملیات تروریستی یاد شده بیفزایم ، این نتیجه بدست می آید که سیاست دوگانه ی پاکستان درپیوند با افغانستان وخوشبینی حکومت کابل ، مشوق ادامه تروریسم می باشد ، نه کمک کننده به فرایند صلح.
بهرحال ، بازی دوگانه پاکستان ، یعنی هم تاکید برکمک به گفت وگوهای صلح میان طالبان وحکومت کابل ، هم کمک رسانی برای طالبان تا بازارتروریسم را درافغانستان داغترنمایند ، خنده کردن هم به چهره صلح هم به چهره امریکا، هم چهره های چین وافغانستان می باشد. افسوس که ، سران حکومت لرزان کابل همواره ازخوشبینی ای همراه با حالت انفعالی کارگرفته هم مشوق پاکستان درادامه کمک رسانی به طالبان شده هم به گسترش تروریسم درگوشه کنارافغنستان کمک نموده است.درحالیکه ، ازگردهمای قلب آسیا تا گردهمای چها رگانه دراسلام آباد ، بسیاروعده ها ازپاکستان شنیده شد که تروریستان را به صلح باحکومت افغانستان تشویق می کند ؛ برخلاف ، نتیجه خلاف توقع وانتظارات قبلی خود نمایی کرد.
مثلا، درهفته گذشته ، کابل هم میزبان مذاکرات چهارجانبه صلح بود، هم روزچهارشنبه 30 ماه جدی، یا سه روزبعد ازآن، حمله تروریستی توسط طالبان به کارمندان رسانه طلوع صورت گرفت که تلفات زیاد مالی وجانی ببارآورد. اگرحمله روزچهارشنبه را با دیگرحملات طالبان مقایسه نمایم آن هم پیش وپس ازمذاکرات صلچ ، چه دوجانبه وچه چهارجانبه، یا درجریان آن ، این نتیجه بد ست می آید که بازی دوگانه پاکستان ، یا تاکید برمذاکرات صلح وکمک رسانی به تروریستان تا فضای سیاسی ی خوش بینانه را تیره ترنمایند، یا چهره اصلی خود وحا می شان را به نمایش بگذارند. نشان ازاین دارد که ، توقع کردن ازپاکستان که کمک به فرایند صلح درافغانستان نماید، کاریست که بهوده بوده ومی باشد!
بهرصورت ، درحالیکه ، هم مذاکات صلح خوب است هم صداقت طرف های درگیردرآن تا نتیجه بخش ثابت شود. صداقتی که موجودیت آن به سیمرغ می ماند تا کل مرغ ! بهرحال ، سیاست کاران افغانستان که روشن است همواره با رفتن به میزگفت وگوهای صلح نا امیدی بدست آورده اند نه چیزی دیگری، اما کم توجهی امریکا وچین به بازی دوگا نه ی پاکستان درافغانستان ، به هیچ صوت قابل توجیه نمی باشد. بطورنمونه ، حمله تروریستی چهارشنبه 30 ماه جدی را طالبان با افتخاربدوش گرفته اند وکشورها ونهادهای بین المللی هم آن حمله را جنایت دانسته نکوهش کرده اند! نکوهشی که افغان ها با ربار شنیده اند وفایده هم دربرندارد. زیراکه ، مرکز تروریسم یعنی پاکستان همواره ازنظرها پنهان منده ست.پنهان ماند نی که نهایت ضعف حکومت گران افغانستان وکم توجهی امریکا وچین را به نمایش می گذارد.
با درنظرداشت پذ یرش مسئولیت حمله به کارمندان شبکه طلوع توسط طالبان که چیزی جز برداشتن جنازه گفت وگوهای صلح ودفن آن درگورستان دست ساخت تروریسم نمی تواند باشد ، بسنده کردن کشورها ونهادهای بین المللی به سرزنش های نرم وسخت طالبان و سرسری گذشتن پاکستان ازکنارآن، نشان می دهد که مردم افغانستان با صلح ازطریق گفت وگوهای چهارجانبه فاصله آسمان - زمینی دارند. روشن است . برای اینکه ، پاکستان ازبازی دوگانه اش دست بردارد و گفت وگوهای صلح مثمرواقع شوند ، لازم است که ، گام های زیرتوسط گروه چهارجا نبه برداشته شود: نخست، سیاسی های تصمیم گیرنده افغانستان هرگونه گفت وگوبرای صلح با طالبان چه دوجانبه وچه چهارجانبه را به قطع حملات تروریستی درافغانستان منوط بسازند ؛ دوم ، امریکا وچین بویژه اولی ، اگردرافغانستان ، مهارترویسم، بازگشت صلح وثبات پا یداررا می خواهد ، باید به بستن مرکزهای آموزش تروریستی درخاک پاکستان علیه افغانستان اقدام نماید، سوم ، حکومت افغانستان بکوشد که نزاع مرزی با پاکستان را پایان دهد. البته ، دربدل بسته شدن مرکزهای آموزش تروریستان درپاکستان وکمای کردن سهولت های تجاری ازطریق بلوچستان به بحرهند ودریای عمان.دراین صورت، معلوم است که ، یکی ازمانع های عمده صلح ازمیدان بیرون می شود؛ چهارم، حکومت افغانستان خود را هم به عرضه خدمات برای مردم هم به تا مین حاکمیت ملی آماده یا تنومند نماید.درغیرآن، توقع کردن که تنها گفت وگوهای چهارجانبه صلح مثمرواقع می شود ، خیالی بیش نیست.

Monday, 28 December 2015

افغانستان؛ در کابوسی بی پایان / سیامک بهاری
PostDateIcon دی ۶ام, ۱۳۹۴ | Author: روشنگری
Print Friendly

برگزاری “شورای حراست و ثبات افغانستان” و خط و نشان کشیدن آن توسط دانه درشت های احزاب جهادی و برخی کاربدستان دولت سابق ظاهرا٬ اعلام حضور سیاسی یک اپوزیسیون رسمی در مقابل دولت فعلی است. سخنگویان اصلی آن مانند رسول سیاف، از رهبران جهادی حزب اتحاد اسلامی، محمدیونس قانونی، معاون اول ریاست جمهوری در دوره حامد کرزی، اسماعیل خان، والی سابق هرات و وزیر سابق انرژی و آب، بسم الله محمدی، وزیر سابق دفاع٬ عبدالهادی ارغندوال، وزیر سابق اقتصاد، عبدالروف ابراهیمی، رئیس مجلس نمایندگان، عمر داوودزی، وزیر کشور پیشین و برخی دیگر از چهره های جهادی٬ همگی چه در ظرفیت جمعی و چه فردی با سوابق خونینی از سرکوب٬ جنگهای نیابتی٬ وابستگی و هم پیمانی رسمی و آشکار و نهان با دولتهای منطقه بویژه عربستان سعودی٬ جمهوری اسلامی ایران و غیره بیش از سه دهه منشا بزرگترین فلاکت و از هم گسستگی شیرازه جامعه افغانستان و استیلای هیولای ارتجاعی ترین سنن و قوانین سیاسی ـ مذهبی و اجتماعی٬ حافظ عقب مانده ترین مناسبات قبیله ای در افغانستان بوده اند. حال در سدد آن هستند با اعلام حضور پر رنگ خود در لوای سیاستهای حکومت وحدت ملی رسمی تر برای تقسیم قدرت سیاسی خیز بردارند. با به زیر سٶال بردن “مشروعیت” نداشتۀ دولت وحدت ملی به خود “مشروعیت” بدهند. علیرغم اینکه چهره های اصلی این اجلاس خود بخشی از دستگاه دولتی حامد کرازی ویا از همپیمانان آن بوده اند و مستقیما در ناکامی ها وشکستهای سیاسی و بند و بست های داخلی و خارجی٬ حکومت سابق نقش محوری و تعیین کننده داشته اند٬ در سدد جلب افکار عمومی و قبولاندن خود بعنوان یک آلترناتیو جدید برای نجات افغانستان اند. میگویند هدف اصلی این شورا “حراست و حفظ ثبات افغانستان” است. صدای شیپور تباهی را به گوش خود شنیده اند و نگران آنند که با دسایس کشورهای همسایه و منطقه٬ افغانستان را به پایتخت تروریسم بدل کنند.
مدعی اند که برانداز نیستند٬ اصلاح طلب اند٬ خواهان برگزاری انتخابات ولسی جرگه، اصلاحات در نظام انتخاباتی، مقابله با مشکلات امنیتی، برگزاری لویه جرگه قانون اساسی، مبارزه با تروریسم، و شریک کردن نیروهای مجاهدین در اداره کشور هستند. تاکید هم دارند که نقش مشورتی آنان را باید به رسمیت بشناسند. آمده اند که بمانند و برای چهار سال آتی هم نقشه و برنامه دارند.

ورشکستگی سیاسی قابل اصلاح نیست!
حقیقت این است که در فضای سیاسی پر تنش کنونی که دولت٬ بویژه عزمی برای خارج کردن کشور از وضعیت موجود ندارد و کل دستگاه حاکمه خود بخشی از بحران و تنگنای سیاسی کشور است. ظهور “شورای حراست و ثبات” نیز بخشی از پارادوکس قدرت و مکملی دیگر بر فراز و نشیب های تند سیاسی و اجتماعی موجود است. حاکمیت سیاسی با پوزیسیون و اپوزیسیون در حال غرق شدن اند. کشور در بی ثباتی و کشمکش بی سابقه ای فرو رفته است. ضعف قدرت مرکزی روز به روز بیشتر از سابق خود نمایی می کند. وحشت بخشی از قدرت دولتی سابق از فرو پاشیدن کل سیستم حکومتی و خیز برداشتن برای کسب قدرت در سایه ضعف قدرت مرکزی اساس تشکیل چنین شورایی است.
اساسا در هیچ کجای سخنان به ظاهر مهیج سران این به اصطلاح شورا حتی به تسامح و یا از سر اشتباه هم٬ کلمه ای از حق مردم٬ نان و آب و شغل و بهداشت٬ درمان و رفاه جامعه نمی توان یافت. تمام تمرکز بر تصحیح قوانین انتخاباتی و چگونگی دعوای و یافتن روزنی برای جابجایی قدرت است.
نفوذ و اعمال قدرت طالبان نیز اساسا در همین فضا و وضعیت میسر است. گسترش دامنه جنگ و تصرف مناطق٬ از جنوب به شمال افغانستان کشیده شده است. هلمند و کندوز نمونه های بارز ضعف آشکار قدرت مرکزی و چند دستگی صفوف حکومت٬ منافع متضاد٬ و سیاست های متناقض در قبال پروسه جنگ و صلح با طالبان است. پیشینه ای که حکومت فعلی از همین شورای تازه تأسیس٬ زمانی که خود در قدرت حکومتی بودند٬ به ارث برده است. پروسه نزدیکی و مصالحه با “برادران طالب” از دوره کرزای عملا به مصالحه و سازش با پاکستان در دوران غنی و عبدالله منجر شده است. نتیجه محتومی که ادامه این سیاست از آن راه گریزی نمی تواند داشته باشد.
سیاف مدعی است که “دولت در روند گفتگوهای صلح طرف مذاکره کننده را نمی شناسد و نمی داند بر سر چه موضوعی در حال جنگ است و برای چه می خواهد صلح کند”؟ بی آنکه اقرار کند این دری است که بر پاشنه مذاکرات و سازشها و مماشات و حتی همسویی های حکومت کرزای با “برادران طالب” می چرخد! با این تفاوت که پروسه و روند مذاکرات آنقدر پیش رفته است که دیگر نمی توان آنرا محرمانه و راز آلود نگه داشت.
حال دو روی سکه در مقابل هم ایستاده اند. یکی به ظاهر قدرت دولتی را در دست دارد و حاضر به تسهیم به نسبت نیست و دیگری سهم خواهی در وانفسای بی ثباتی را جز اعمال فشار و ایجاد دالانی برای چانه زنی نمی بیند.
وانگهی “شورای حراست و ثبات” اساسا نمی تواند بدیلی برای حکومت فعلی باشد. دامنه تشابهات و ریشه های تاریخی٬ سیاسی و خواستگاههای طبقاتی آنان از یک جنس است. در واقع چیزی فراتر از یک رقیب اهل سازش و معامله چه در ظرفیت جمعی و چه فردی نمی‌توانند باشند. به همین دلیل نه از جنس مشورت دهنده که از جنس چانه زننده خواهند بود. کل مطالبات و خواستهای آنان نیز علیرغم سخنرانی های پرطمطراق٬ یکی به میخ و یکی به نعل زدنی بیش نیست. به درست تاکید دارند که از جنس برانداز نیستند. نه قدرتش را دارند٬ نه منافعشان چنین حکم میکند و نه تاریخا٬ تا به حال چاقو دسته اش را بریده است. خواست اساسی این جمع برگزاری لویی جرگه است. نشست سران قبایل و تفنگچی های سابق٬ قدرتمندان محلی و شرکای مریی و نامریی قدرت حاکمه موجود و دست به دست کردن قدرت و سهم خواهی از این طریق! این چیزی بجز ادامه کابوس کنونی و فرو رفتن در کشمکش های بی پایان سه دهه اخیر نخواهد بود.
اگر حراست و ثبات معنایش رفاه٬ آرامش تامین منافع جامعه است٬ آنوقت تنظیم های جهادی و سران حکومت قبلی و فعلی٬ بعنوان بانی٬ مسبب و عامل بقای وضعیت جهنمی موجود در دادگاههای صالحه مردمی باید به بیش از سه دهه جنایت سازمان یافته خود علیه منافع مردم و متلاشی کردن شیرازه جامعه افغانستان اعتراف کنند و به مردم و کل جهان متمدن پاسخ دهند. تنظیم های جهادی و همه قوماندانها و تفنگچی های اجیر شده آنان یکی از موانع اصلی تحکیم ثبات و اعمال اراده مردم برای بدست گرفتن سکان سرنوشت خود در کشور بوده و هستند.

آلترناتیو واقعی قدرت مردم است
آنچه بیش از هر چیز کل حاکمیت با پوزیسیون و اپوزیسیون آن را به وحشت انداخته است٬ رشد آگاهی٬ تلاش برای اعمال اراده و آلترناتیوهای متمدنانه و راه گشایی است که بسرعت دارد جامعه افغانستان را متحول می کند٬ علیرغم فضای ارعاب ارتجاعی٬ در زیر پوست ملتهب جامعه نسلی پیشرو و خوش فکر در حال رشد و نضج است. علیه بیکاری٬ علیه زن آزاری سیستماتیک مذهبی ـ دولتی٬ علیه بیعدالتی٬ علیه تبعیض سازمان یافته دولتی٬ علیه فساد غیرقابل توصیف کل دستگاه اداری و حکومتی ایستاده است و بیش از هر وقت دیگر اعتماد به نفس و مقبولیت اجتماعی بیشتری می یابد. از اساس و پایه هیچ وجه تشابه و اشتراکی نه با “شورای حراست و ثبات” دارد٬ نه امید و توهمی به آن. راهی که پیش پای اکثریت جامعه می گذارند مبارزه برای برپایی و تامین یک زندگی بهتر و انسانی است. حراست از ثبات جامعه یعنی تامین کار٬ نان و آزادی و رفاه اجتماعی. آنچه جامعه فقر زده و مصیبت دیده افغانستان تشنه آن است٬ نه چکامه سرایی امثال رسول سیاف و یونس قانونی است و نه تکیه زدن غنی و عبدالله و شرکا به کرسی قدرت.
برای مردم همه اینها امتحان پس داده اند. اندک توهمی اگر باقی مانده است در حال فروریزی است. این جامعه را به سادگی دیروز نمیتوان فریفت. مردم به معنای واقعی چیزی برای از دست دادن ندارند. فقر٬ بیکاری و گرسنگی و بی تامینی تحفه ای است که حکومتهای از نوع مجاهدین از هر رنگ و قماش و انواع مترسک هایی از نوع کرزای و غنی و شرکا روی دست مردم گذاشته است. این شورای حراست یک خط در باره حفظ و تامین و معیشت و منزلت جامعه برنامه و راهکار ندارد و نمیتواند داشته باشد.
حراست از کیان و منافع انسانی جامعه به عهده خود جامعه است. این جا باید چپ و سوسیالیست عرض اندام کند٬ برنامه بدهد٬ سند رسوایی مجاهد و کرزای و غنی و عبدالله را مثل طوق لعنت به گردنشان بیاویزد و را ه جامعه را بکلی از دسایس و معامله های کثیف آنها جدا کند.
جامعه تشنه و مشتاق این آلترناتیو است. جریان چپ و سوسیالیست٬ چگونگی تامین معیشت و منزلت مردم را باید بر پیشخوان جامعه بگذارد٬ فراخون بدهد و نیرو بسیج کند.
درمقابل این آلترناتیو سازی قلابی و بده بستان اشراف مابانه٬ صف اعتراضی مردم و رهبری چپ و سوسیالیستی است که دو روی سکه این حقه بازی مشمٸز کننده را رسوا می سازد. برای نقش به آب کردن این آلترناتیو سازی راستِ حکومتی٬ باید چپ و سوسیالیسم خود را مطرح کند. با پرچم آزادی و برای و حکومت انسانی٬ برای پایان دادن به حرمان بی پایان کابوس باز فروپاشی جامعه افغانستان راهی بجز این وجود ندارد. مبارزه زنان٬ جوانان و نیروی برابری طلب جامعه پاسخ این نمایش مستحجن آلترناتیو سازی است.

Sunday, 27 December 2015

جنازه ی موافقه ی صلح خواها نه ی شریف - غنی، بابم گذاری طالبان درنزدیک میدان هوای کابل، برداشته شد
دیروز، راحیل شریف ومسترغنی ، موافقه برای کاردرجهت تامین صلح درافغانستان باشرکت امریکا وچین کردند،اما زیردستان شریف ، یعنی طالبان، زیرهدایت آی اِس آی ، باعمل انفجاریی امروز درنزدیک میدان هوای کابل، صداقت اورا درصلح خواهی به نمایش گذاشتند.درواقع، صلح خواهی شریف وغنی وبم گذاری طالبان به فرمایش آی اِس آی درنزدیک میدان هوای کابل، آن هم درلحظه ی که هیچ خارجی ای درساحه حضورنداشت وازمرم عادی قربانی گرفت، نشان ازاین دارد که غنی وعبدلله وتیم های فاسد- نادان شان،ازصلح خواهی کرزی وتیم فاسدش وآی اِس آی- طالبان،درسی عبرت نگرفته اند. ازاین هم خنده دارتراینکه، مسترغنی که سال گذشته بالگد مال کردن عرف دیپلماتیک به ملاقات شریف به راولپندی رفته وخواسته بود باکرنش به بادارطالبان، کمک به تامین صلح نماید؛ برخلاف، عملیات تروریستی- جنگی- طالبان- داعش، درسال جاریی روبه پایان میلادی وسال جاری خورشیدی را که زمستانش شروع شده است ، تحویل گرفت. روشن است که، موافقه ی شریف- غنی ، درروزگذشته وبم گذاری امروزین طالبان درکابل؛ نشان می دهد که شریف با یک دست پیام صلح ودردست دیگرش فرمان تروریسم - انفجاررا صادرکرد که درنزدیک میدان هوای کابل مردم ما هم مشاهده هم قربانی دادند.افزون برآن، شریفِ حامی طالبان - داعش ، برخلاف عرف دیپلماتیک که متکی برآن نظامی ها با پوشش نظامی به سفرهای سیاسی- بیرونی نمی روند، باپوشش نظامی وعصاچوبش به کابل آمده بود.کاری که ازهرنگاه قا بل سرزنش می باشد! بادرنظرداشت بم گذاریی امروزین درنزدیک میدان هوای کابل که طالبان مسئولیت آن رابدوش گرفته اند،موافقه ی دیروزشریف وغنی ضرب صفرشده است! بنابراین، بحث ازمذاکرات صلح باطالبان به میانجیگریی پاکستان بهوده می باشد.پس، به نفع مسترغنی می باشد که دیگرنامی ازگفت وگوهای صلح با طالبان زیراثر پاکستان نبرد.درغیرآن، ازمردم می خواهم که متوجه توطئه ی باشند که ستون پنجم پاکستان درزیرریش های غربی- نیمه شرقی غ وع باشند؛ورنه، فردا دیرخواهد شد!

Tuesday, 15 December 2015


ادبیات و فرهنگ فارسی همواره تابع رویدادهای سیاسی و اجتماعی دوره خود بوده است و از تغییرات و تحولات مهم سیاسی و اجتماعی تأثیر می پذیرفته است . ادبیات طنز و انتقادی هم که از جلوه های ادبیات فارسی محسوب میشده ؛ محصول دوره هایی بوده است که امکان جدیت و صراحت گوئی از مردم و جامعه سلب میشده است .

یعنی در مواردی که نویسندگان ؛ شاعران و اقشار فرهیخته جامعه امکان بیان صریح و جدی ظلم و بی عدالتیهایِ نظامهای سیاسی و اجتماعی دوره خود را نداشته اند ؛ با طنز و هزل و کنایه گوئی به میدان آمده و مقاصد خود را بیان میکرده اند . بطوریکه میتوان گفت ؛ طنز و هزل و در لفافه گویی در ادبیات فارسی ؛ مستقل از ارزش ادبی و هنری و یا آلودگی و ابتذال آن ؛ همواره بخشی از فرهنگ عامه جامعه را به نمایش گذارده است . بقول " حکیم شفائی اصفهانی " شاعر عصر صفویه :

دستانش به انتقام دگر ؛ چون نمیرسد شاعر به تیغ زبان ؛ میبرد پناه

بخصوص در دوره ها و مواقعی که مردم با شکست ؛ یأس و ناکامی روبرو بوده و ناتوان از رویاروئی علنی و مقابله با شدائد سیاسی و اجتماعی و همچنین در زمانی که جنبش اعتراضی برای یاری رساندن به مردم و مقابله با اجحافات و ستمگریها وجود نداشته و یا ضعیف بوده است ؛ مردم برای ارضای حس انتقام و بیان مخالفت با جور و ستمِ حاکم به طنز و هزل رو می آورده اند . و ضمن تخلیه روانی خود ؛ اعتراض خود را به نارسائیهای اجتماعی و سیاسی نشان میداده اند .

بنابراین طنز و هزل گوئی از جلوه های مهم ادبیات ــ معروف به ادبیات انتقادی ــ است و ابزار کلامی برای مسخره کردن زمامداران و مقامات نا لایق حکومت ها و بیان معایب سیاسی و اجتماعی بودهِ که برای گریز از صریح گوئی به آن صورت بیان میشده است . یعنی طنز نوعی از ادبیات است که در ورای ظاهر شوخی و غیر جدی بودن آن ؛ در برگیرنده درس هایی از اخلاق و پند و اندرز و یا نشان دادن مشکلات و نارسائی های اجتماعی هر دوره با ایما و اشاره است .

این نوع ادبیات حدودا" از قرن ششم هجری به بعد در ایران رواج یافت و در قرن هشتم اوج گرفت و در حالیکه شاعر بلند مرتبه ایران حافظ با غزلیات خود با طنزی تلخ و منطقیِ جسورانه پرده از ریاکاری و سالوس دین فروشان عصر خود بر میداشت ؛ عبید زاکانی با اشعار و طنزهای سیاسی ظلم حاکمان و ریاکاری دینی را بر ملا نموده و عمق فسادی که بعد از حمله مغول جامعه ایران را بلحاظ فرهنگی فراگرفته بود ؛ مورد انتقادهای تند و شجاعانه خود قرار میداد .

بنابراین طنز و جلوه ها گوناگون آن به نوعی از ادبیات اطلاق میشود که زشتیها و رفتار نامطلوب انسانها ؛ فسادهای سیاسی و اجتماعی حاکمین و مردم و حتی تفکرات فلسفی را به شیوه ای خنده دار به چالش میکشد و در حالی که بظاهر میخنداند ؛ در باطن واقعیت تلخی ازمعایب اجتماعی و مظالم و مفاسد صاحبان قدرت را بیان میکند . هدف از اینکار هم آن است که انسانها و جامعه را به تفکر و اعتراض علیه آن کجی ها و ناراستیها بر انگیزاند و بدین ترتیب ادبیات طنز ؛ به سلاحی برای کسب آزادی و ابزاری برای بیان واقعیات آجتماعی تبدیل میگردد .

در عصر مشروطیت شکل جدیدی از ادبیات انتقادی پا بعرصه گذاشت و شاعران و نویسندگان طنز پرداز ؛ با طنز و هجوی تکامل یافته ؛ راستین و واقع گرا به افشای ظلمها و ستمهای حاکمین قاجار و بیان دردهای اجتماعی می پرداختند .

در این دوره قسمت اعظم ادبیات طنز و هجو ؛ در خدمت ترویج اهداف و منافع ملی و مردمی ــ اهداف و منافعی که مشروطه خواهان بدنبال تحقق آن بودند ــ بکار میرفت . طنزی که ضمن بیان نارسائیهای اجتماعی و مظالم و ستمگریهای حاکمان و وابستگان در بار قاجار بیشتر از گذشته ؛ چارچوبهای نزاکت بیانی و عفت کلام را رعایت میکرد .

هجو سرایان و طنز پردازان این دوره مانند دیگر نویسندگان و شاعران ؛ عمدتا" مخالف استبداد شاهان قاجار و از طرفدار مشروطه و آزادیخواهان بودند که از آن جمله میتوان به " سید اشرف الدین قزوینی " معروف به " نسیم شمال " و یا " استاد علی اکبر دهخدا " خالق اثر " چرند و پرند " و بانو " بی بی خانم " صاحب کتاب " معایب الرجال " از زنان طرفدار مشروطه ؛ اشاره کرد .

من معتقدم ؛ " جوک گویی " هم مستقل از ارزش ادبی و یا هنری آن و حتی مستقل از آلودگی و ابتذال آن بخشی از فرهنگ عمومی جامعه است که از فرهنگ و ادبیات دوره خود تأثیر پذیرفته است ؛ در این مقاله سعی میکنم در این باره ؛ توضیحات مختصری بدهم .



جوک جلوه ای از باورهای اجتماعی :

چو حق تلخ است ؛ با شیر زبانی حکایت سر کنم ؛ آنسان که دانی



امروزه وقت زیادی از زندگی مردم و بخصوص جوانان صرف رد و بدل کردن جوک های مختلف از طریق نرم افزارهای فضای مجازی میگردد . جنبه مثبت این جوکها به سخره گرفتن اتوریته مقامات و ارگانهای رژیم ؛ بیان فساد و ناهنجاریهای اجتماعی و بشکلی آگاهی بخشی در باره نارسائیهای اجتماعی و ... است که علاوه بر آن ؛ باعث التیام روحی فرد و جامعه و بخصوص سوژه های تحت ظلم و بی عدالتی میشود .

بنابراین جوک گوئی میتواند چون ابزاری مبارزاتی ؛ در دست پائین دستان جامعه عمل کند و با رواج و گشترش جوکهایی با مضامین سیاسی ؛ به اعتراضات سیاسی و اجتماعی در جامعه دامن بزند و این کارکردی مثبت است . اما کش دادن بی مرز جوکها و استفاده از متن های مبتذل و توهین آمیز نسبت به اقلیتها ؛ فرهنگ ها و ارزشهای دیگر افراد جامعه ؛ علاوه بر آثار سوء سیاسی و اجتماعی ؛ بعضا" روی جمعیت قربانی تأثیر منفی گذاشته و به جای مرهم گذاری بر دردهای آنان ؛ باعث جریحه دار شدن احساسات آنها میگردد ؛ یعنی کارکردی منفی و زیانبار .

جوک گفتن جلوه ای از ادبیات انتقادی است و در صورتی که افراد سازنده و گوینده آن دارای آرمان اجتماعی و سیاسی باشند ؛ میتوانند از آن در راه بیداری مردم و اعتلای مبارزه اشان علیه رژیم استفاده نمایند و همچنین میتوانند با آن به مردم در سختی های مبارزه و اعتراض ها ؛ شادی ؛ نشاط و انگیزه بدهند . در این صورت طنز و جوک گویی به عنوان ابزاری مفید و لازم برای مبارزه با پلیدیها و نا بسامانیهای اجتماعی و همچنین شناساندن دردها و مشخص کردن اهداف مبارزاتی و ..... مؤثر خواهد بود .

در شرایط دیکتاتوری و خفقان که امکان صراحت و رک گویی وجود ندارد و " هر زبان سرخی سر سبزش را بر باد میدهد " ؛ می توان در قالب طنز و جوک گویی صریح ترین و گزنده ترین انتقاد ها و معایب سیاسی و اجتماعی را به جامعه عرضه نمود و ضمن ایجاد انبساط اجتماعی ؛ مردم را با نارسائی های سیاسی و اجتماعی آشنا نمود .

مگر نه این است که خنده و شادیِ مردم ؛ در رژیمهای شادی کش و رژیمهای ماتم و عزا ؛ می تواند از سلاحهای کسب آزادی باشد . خنده و شادی ؛ از سختی و دشواری راه مبارزه میکاهد و انسان را از ترسِ مقدسات نفس گیر و محدودیت های استبداد دینی و قدرت غالبی که بر ذهن نقش بسته است ؛ میرهاند . و مگر نه این است که خنده و شادی دقیقا" در مقابل لحن سرکوبگر و آمرانه و رعب آفرین و چهرهای عبوس و ترسناک سرکوبگران قرار دارد .

وقتی مردمی توانائی صراحت گویی و رویاروئی مستقیم با صاحبان قدرت و ثروت را نداشته باشد ؛ با پخش و انتشار جوک به تحقیر و مسخره کردن سران و کارگزاران نظام حاکم میپردازند . با رد و بدل شدن این جوکها در میان مردم ؛ علاوه بر آگاه شدن آنها نسبت به معایب و نارسائیها ؛ در تخلیه روانی و رسیدن جامعه به تعادل و آرامش نیز کمک میشود .

یعنی در حالیکه " جوک " نوعی واکنش و پرخاش اجتماعی علیه ظلم و بی عدالتی ؛ علیه ستمکاری و سرکوب ؛ علیه بی اخلاقی و ... است و نیشِ طنز آن علیه بانیان ظلم و جور است ؛ به تلطیف جامعه و نشاطِ فضایِ مبارزاتی نیز کمک میکند . بنابراین جوک و شوخی هائی که به تحقیر و مسخره کردن مقامات نظام و نهادهای سرکوب و .... می پردازد ؛ جلوه ای از باورهای اجتماعی است که عدم مشروعیت رژیم را گواهی میدهند .

در جریان قیام اعتراضی مردم در سال 88 و بدنبال اعتلای فرهنگی جامعه و کسب آگاهیهای سیاسی ناشی از آن قیام ؛ نگاه مردم و جوانان به طنز و جوک گوئی هم عوض شد و بعد از آن ؛ اکثر جک هایی که میان مردم و بخصوص جوانان رد و بدل میشود مملو از تمسخر و تحقیر آخوندها ؛ سران و مقامات نظام و یا نهادها و نمادهای حکومتی میباشد . منظورم این نیست که دیگر از جوکهای منفی گذشته خبری نیست بلکه وجه غالب ؛ جوکهای سیاسی و اعتراضی میباشد .

یعنی مردم بعد از قیام 88 و بعد از عیان شدن ِ ماهیت فاسد و سرکوبگر و خونریز رژیم ــ در جریان سرکوب وحشیانه و بیرحمانه قیام مردم ــ ؛ بدون ملاحضه کاری و بدون پروا از عواقب اقدامات خود ؛ جوک گویی را وارد عرصه سیاسی کشور نمودند .

با این نگاه ؛ شاید بتوان قضاوت و نگاه مثبت و خوش بینانه تری در مورد جوکهای امروزی ــ بعد از قیام 88 ــ و از جمله جوکهای که در باره اقوام و ملیتها گفته میشود ؛ داشت . مثلا" خوش باورانه گفت ؛ جوک هایی که با " یه لره " و یا " یه ترکه " شروع میشود دیگر تنها برای پای بندی به ساختار قدیم جوک گویی ؛ باین صورت گفته میشود و قصد تحقیر و تمسخر اقوام و فرهنگِ آنها را ندارد . یعنی هدف سازندگان و یا گویندگان این نوع جوکهاِ باین صورت ؛ صرفا" رعایت قالب بیانی و نوشتاری قدیمِ جوک و طنر میباشد و نه مسخره کردن قومیت های کرد ؛ لر و ..... .

مثلا" در این جوک " لره به خدا گفت من که از تو راضی نیستم ؛ تو از من راضی باش تا رومون تو روی هم وا نشه " این جوک بهیچوجه با هدف توهین و تمسخر قوم لر و یا فرهنگ آن گفته نشده بلکه اوضاع نابسامان اجتماعی و اقتصادی در حاکمیت رژیم ــ رژیمی که خود را به اسلام و خدا منتسب میکند ــ را ؛ با زبان طنز و جوک مورد حمله قرار داده است .

و یا جوک " به لره گفتم مدرک داری میخوای تو انتخابات شرکت کنی ؟ گفت خراب کردن مملکت مگه مدرک میخواد ؟! " باز هم ناکار آمدی و نا توانی مقامات حکومتی و معیارهای انتخاباتی رژیم مورد هدف قرار گرفته و نه توهین و مسخره کردن قوم لر . چرا که اگر بجای " یه لر " هر قوم و ملیتی و یا " یک نفر " گذاشته شود در معنی و مفهوم جوک تغییری ایجاد نمی شود . بنابراین در اینگونه جوکها همچنانکه دیده میشود ؛ با رعایت قالب جک گویی قدیم ؛ ناکار آمدی مقامات و نابسامانیهای سیاسی و اجتماعی ناشی از حاکمیت این رژیم به تمسخر کشیده شده است .

اما علیرغم آن ؛ متأسفانه هنوز هم با اشاعه بعضی جوک ها مواجه ایم که فرهنگ ؛ ارزشها و رفتار ملیتها و یا باورهای اخلاقی اقوام مختلف ایران در شهر های مختلف ؛ مورد تحقیر و تمسخر گرفته میشوند و یا جوک های جنسی که در آنها سکسوالیته زنان مورد تمسخر و توهین قرار میگیرد و از انحطاط اندیشه های منحط مردسالارانه گویندگان آنها حکایت دارد ؛ کم نیستند .

جوک هائی که در باره ملیت ها ــ ترک ؛ کرد ؛ لر ؛ عرب ؛ رشتی و اصفهانی و .... ــ ساخته و فرهنگ و ارزشهای آنها به سخره گرفته میشود و یا حس ناکار آمدی وبی ارزشی هموطنان مان را القاء میکند ؛ علاوه بر آثار مخرب و زیانبار روحی و روانی آنها بر هموطنان کرد ؛ لر و .... ؛ همبستگی و همگرایی ملی ما ــ که بشدت هم مورد نیاز است ــ را ؛ بخطر میاندازد و باعث تفرقه و جدائی و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت همدیگر در میان ایرانیان میشود . امری که رژیم برای ادامه سلطه جابرانه اش بدان نیازمند است و از ترویج و گسترش این نوع جوکها ؛ استقبال میکند .

ترویج این نوع جوکها علاوه بر اینکه ؛ باورها و همبستگی ملی ما را تضعیف میکند ؛ باعث میشود الگوهای رفتاری ما و فرزندان مان نیز تغییر کند و نسلهای بعدی ما تحت تأثیر آنها بتدریج و ناخودآگاه عرق ملی ؛ وطن دوستی ؛ نوع دوستی و توجه به دیگران را از دست بدهند . و گر نه کدام ایرانی با شرف و میهن پرستی پیدا میشود که قدر تلاشها و مبارزات دلیرانه اقوام مختلف ایرانی ؛ در راه اعتلا و سربلندی کشورمان را از یاد برده باشد و یا آن را انکار نماید .

در آخر اما ؛ از دلایل رواج جوکهای توهین آمیز و مبتذل در باره دیگران ؛ علی الخصوص جوکهای مربوط باقوام و ملیتها ؛ نبود فرهنگ احترام و بردباری نسبت به دیگران میباشد . این فرهنگ اکنون در اثر حاکمیت طولانی استبداد در دو رژیم شاه و آخوندها بشدت آسیب دیده است .

در آینده اما با سرنگونی این رژیم و ایجاد حاکمیتی ملی و مردمی و با رواج و توسعه فرهنگِ ملی ؛ از تعارضات درونی و نابسامانی های اخلاقی کاسته خواهد شد و جامعه ایران بسوی دوستی ؛ تفاهم و یگانگی پیش خواهد رفت .



15.12.2015 ( 24 آذر 1394 )

arezo1953@yahoo.de



http://iranglobal.info/node/52058

Monday, 14 December 2015

خط دیورند؛ به مردم افغانستان تعلق دارد، نه من
رئیس جمهورغنی
نویسنده : ابراهیم ورسجی
23-9-1394
درخبرهای ساعت ده بجه شبانگاه دوشنبه 23 ماه قوس، مسترغنی ، رئیس جمهور، درگفت وگوی ابرازکرد که خط دیورند به مردم افغانستان تعلق دارد نه من. فکرمی کنم که بحث دیورند ازاین نگاه مطرح شده است که شاید عده ی بویژه اعضای شورای عالی صلح برسمیت شناختن آن وحسن مناسبات با پاکستان وکمای کردن کمک آن کشوردرپروسه ی گفت وگوهای صلح با طالبان را درمیان کشیده باشند. بهرحال ، من به این مسئله که برسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط عده ی برای رئیس جمهورغنی مطرح شده است یانه کاری ندارم؛ البته که ، به تناقضات بیرونی ودرونی حاکم برسیاست دولت وحدت ملی وسلف هایش بحثی دارم که باید به طورکوتاه به آن بپردازم.
بطورنمونه ، پیشترازشنیدن سخنان مسترغنی درباره ی خط دیورند، سخنان مسترکرزی دررد سخنان محمد آصف، وزیردفاع پاکستان را شنیده بودم که گفته بود:" درعملی شدن معاهده ی تاپی / خط گازافغانستان، پاکستان وهند ، باید کمک طالبان خواسته شود"! درواقع ، مسترکرزی به رد سخن وزیردفاع پاکستان پرداخته این گونه ابراز نظرکرده بود که :" درهربخشی ازافغا نستان که طالبان حضوردارند، آنجا سلطه ی پاکستان برقرارمی باشد"! پس، می توانم بگویم که پاکستان بربخش های ازخاک افغانستان حاکم است. به این معنا که ، طالبان مجری حاکمیت پاکستان دربخش های ازقلمروافغا نستان می باشند. درعین حال ، مسترکرزی ، طالبان را برا درخطاب کرده ازآن ها خواست که به کشورخود برگشته با حکومت افغانستان صلح نمایند.
اکنون که ، به گفته ی مسترکرزی ، بخش های ازخاک افغانستان زیرسلطه ی پاکستان می باشد، پس، بحث ازخط دیورند ومتعلق به مردم دانستن آن وغیرمسئول دانستن رئیس جمهورغنی درباره ی آن خود بخود بیهوده می شود. به این خاطرکه، سلطه ی پاکستان باکاربرد طالبان دربخش های ازافغانستان ، مسئله ی خط دیورند را لگد مال یا بیکاره ساخته است. ازاین رو، دواخیتارپیشرویی مسترغنی باقی می ماند: نخست، برسمیت شناختن سلطه ی پاکستان بربخش های زیراداره طالبان به گونه ی که دوماه قبل دندغوری درولایت بغلان به حیث قلمروحاکمیت طالبان برسمیت شناخته شد و بدنبال آن کندزهم تحویل طالبان یا پاکستان داده شد. دوم، برسمیت شناختن حاکمیت پاکستان برآن سوی خط دیورند و وادارکردن آن به عقب نشینی ازخاک افغانستان که بدون برسمیت شناختن خط دیورند توسط مسترغنی یا خلفش میسرنخواهدشد.
دراین را بطه ، من درجلداول کتاب "جهاد وجنگ سرد قدرت های بزرگ"، درمقاله ی " پشتونستان وتاثیرآن براوضاع افغانستان"، ازقول غلام اسحق خان، رئیس جمهورپشتون تبارپاکستان که درپاسخ سوالی که افغان ها خط دیورند را نمی شناسند وشماچه فکرمی کنید؟ پاسخ داده است که : " ماهم خط دیورند رانمی شناسیم وخط غربی ما آمودریاست"، نظرخود را داده ام. به این معناکه، مسترغنی ورهبریی پاکستان هردوشان خط دیورند را نمی شناسند. پس ، طالبان برسمیت شناخته شوند تاجمع ستون پنجم پاکستان دردرون دستگاه حکومت رئیس جمهورمسترغنی، افغانستان را ولایت پنجم پاکستان بسازند، و یا مسترغنی با مردم افغانستان کنارآمده حاکمیت ملی را تامین نماید تا کشورما درگام نخست حاکم به سرنوشت خود شود ؛ ودرگام دوم ، دوکارزیررا بکند: نخست ، خط دیورند را برسمیت بشناسد؛ دوم ، مبارزه ی برای رسیدن به اتک وتجزیه ی پاکستان نماید که بسیاربالاترازتوان کنونی افغانستان می باشد.
بادرنظرداشت گفته های بالا، ازمسترغنی پرسان می کنم که هم خط دیورند را نمی شناسد هم دراسلام آباد سفارت ودرپشاور، لاهور، کویته وکراچی ، کنسولگری ها ومرکزهای تجارتی دارد وازپاکستان هم می خواهد که به پروسه ی صلح درافغانستان کمک نماید. پس، با این تناقض ، چگونه می توان راه بیرون رفت آن هم مهارتروریسم به کمک پاکستان پیدا کرد؟ معلوم است که ، برسمیت نه شناختن خط دیورند؛ ادعای ارضی برخاک پاکستان می باشد؛ وکشورهای جهان حتا امریکا وانگلیس وهند هم حاکمیت پاکستان برخاکش کنونی اش را برسمیت شناخته اند. ازاین رو، حکومت افغانستان مطالبه ی دارد که نه سازگار باقدرتش می باشد ونه مورد پذیرش دوستانش که بدون کمک آن ها مسترغنی یک روزهم درارگ باقی مانده نمی تواند!
دررا بطه به تعلق داشتن خط دیورند به مردم افغانستان، نه مسترغنی به ادعای خودش، باید ابرازنمایم که مردم افغانستان یکپارچه ویک دست نیستند. به این معنا که ، متشکل ازقومیت های گونه گون می باشند. قومیت های که تمایل ومنفعتی درادامه ی دشمنی با پاکستان درمسئله ی خط دیورند ندارند.همچنان، نماینده های منتخب یا نا منتخب برخی قوم ها آماده ی پذیرش واژه ی افغان درتذکره / شناسنامه ی خود هم نیستند! به سخن دیگر، قومیت های غیرقوم مسترغنی که اکثریت هم می شوند، مسئله ی خط دیورند را نه مسئله ی ملی بلکه مسئله ی قومی ای خاص پشتون ها می دانند. ازسوی دیگر، هم درچهارطرف مرزهای افغانستان ، قومیت های مشابه حضوردارند، هم اغلب قوم گراهای پشتوزبانِ اکنون مخالف پاکستان ، دردوره ی دولت اسلامی مجاهدین که مخالف پاکستان بود، متحد پاکستان ؛ ودردوره ی حکومت طالبان درکابل هم ، متحد پاکستان وشاخه ی ریشوی ارتش آن کشور، یعنی طالبان بود ند واکنون هم برخی ازآن ها ، متحد طالبان می باشند. مسئله ی که تاجیک ها، هزاره ها وازبک های افغانستان که مخالف پاکستان وطالبان بودند واکنون هم می باشند ، آن را فراموش کرده نمی توانند.
بهرحال، سخن مسترغنی درباره ی تعلق داشتن خط دیورند به مردم افغانستان نه خودش را می پذیرم. البته، پذیرش با شرایط زیر:نخست، مسترغنی به توزیع تذکره / شناسنامه دست بزند. وقتیکه شناسنامه برای مردم افغانستان توزیع کرده شد، می رویم به سوی برگزاری همه پرسی ؛ ودرآن ، ازمردم افغانستان پرسان شود که درباره ی خط دیورند چه تصمیم می گیرند؟ اگرمردم افغانستان درهمه پرسی رای دادند که خط دیورند را نمی شناسند، آنگاه همه دست بدست هم داده اول طالبان یا برا دران مسلح مخالف مسترغنی وبرا دران عزیزمسترکرزی را که تامین کنند ه ی حاکمیت پاکستان بربخش های ازخاک افغانستان می باشند، به سوی شرق خط دیورند رانده مدعی حاکمیت بر مناطق پشتون نشین پاکستان خواهیم شد. دوم، توجه با ید که کرد که دراین خواست هم ، ما یک کمبودی داریم وآن اینکه ، اگرپاکستان، خواستارهمه پرسی دربخش پشتون نشین خاک خودش زیرنظرسازمان ملل متحد شود که پاکستان را می پذیرند یا افغانستان را؛ فکرنمی کنم که پشتون ملتی های دوطرف خط دیورند برنده ی بازی شوند.افزون براینکه ، برنده نمی شوند، درافغانستان هم نفرت های قومی را دامن زده باعث فروپاشی یا تغییرنام افغانستان به خراسان یا آریا ناخواهند شد.

Sunday, 13 December 2015

آمریکا و روسیه منافع مشترکی دارند / زبیگنیو برژینسکی

آذر ۷, ۱۳۹۴

Brzezinski_222_135اگر وضعیت خاورمیانه به طور کامل از دست برود، اول از همه توافق بلندمدت با ایران که به طور خطرناکی متلاشی می‌شود. این مسئله منجر به ایجاد مشکلاتی برای اسرائیل می‌شود و حداقل تعدادی از افراد کادر رهبری سیاسی اسرائیل را برای استفاده از گزینه نظامی وسوسه می‌کند.‌


‌‌


نویسنده: مایکل هرش

دیپلماسی ایرانی: زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر در اواسط دهه ۱۹۷۰ مشهور به تندروی در جنگ سرد و دشمنی با سایروس ونس، وزیر خارجه وقت -ضد جنگ- بود. برژینسکی پیشنهاد مقابله با اردوگاه شوروی در چندین جبهه را داده بود و وقتی مسکو در سال ۱۹۸۰ افغانستان را اشغال کرد، وی به کارتر فشار آورد تا فرآیند تجهیز مجاهدین برای تضعیف شوروی را آغاز کند.

امروز با وجود دور جدیدی از افزایش تنش ها میان ایالات متحده و روسیه، برژینسکی درباره رابطه مسکو و واشینگتن همانند گذشته فکر نمی کند و معتقد است منافع ایالات متحده و روسیه در بسیاری از حوزه ها یکسان است.

•پولیتیکو: سقوط جنگنده روسیه توسط ترکیه موجب شد تا برای اولین بار یک متحد ناتو، هواپیمای روسی را سرنگون کند. با وجود تنش های دیگر میان روسیه و غرب، شما نگران اوضاع هستید؟

برژینسکی: این تهدیدها جدی هستند، اما مهلک نیستند. در برخی از جهات اگر حسن نیت و اقدام اطلاعاتی وجود داشته باشد آنها نه تنها برای مقابله با مشکلات زیاد منطقه بلکه برای پرداختن به عواقب مخرب نظام جهانی که توسط سه ابرقدرت به انحصار درآمده، مفید واقع می شوند.

•شما فکر می کنید این امر ممکن است؟

من فکر می کنم غرب به اخبار اخیری که از خاورمیانه می آید با آرامش واکنش نشان داده است. علاوه بر این روس ها هم می توانند نفس عمیقی بکشند و متوجه شدند که پمپاژ بحران راه به جایی نمی برد. تنها نتیجه آن یک برخورد جدی است که موجب منزوی شدن روسیه می شود. در واقع ممکن است ما در آستانه برخی پیشرفت ها میان قدرت های بزرگ باشیم که منجر به ترتیبات سودمندی برای مهار خشونت های گسترده تر منطقه ای است.

•می توانید منظورتان از سودمند را توضیح دهید؟

من فکر نمی کنم کسی فکر کند که این افزایش اختلاف ها موجب وقوع یک درگیری بزرگ شود که عواقب مخربی دارد. من در ماه اکتبر در مقاله ای که فایننشال تایمز نوشتم، پیشنهاد مشارکت دادن روسیه در مذاکرات جدی درباره آینده منطقه را دادم. البته فکر می کنم شاید کاری که نیاز بود را انجام دادیم (مذاکرات وین).

•شما فکر می کنید در سوریه با توجه به تقویت اسد توسط روس ها و خواست آمریکایی ها به برکناری وی می توان به توافقی رسید؟

در سوریه، منفعت ملی بزرگی برای روسیه در حفظ اسد در قدرت و منفعت ملی بزرگی برای ایالات متحده در زمینه خروج وی از قدرت وجود ندارد و منافع مشترکی در زمینه اجتناب از درگیری عمده میان ایالات متحده و روسیه وجود دارد. من ممکن است ساده انگارانه حرف زده باشم اما فکر می کنم این یکی از شرایطی است که از دراماتیک شدن قضیه جلوگیری می کند.

•شما در جنگ سرد به عنوان یک جنگ طلب شناخته می شدید. هم اکنون به نظر می رسد که اعتقاد دارید منافع ایالات متحده و روسیه می تواند با یکیدگر همسو باشد.

درست است. اگر وضعیت خاورمیانه به طور کامل از دست برود، اول از همه توافق بلندمدت با ایران که اخیراً به دست آمده به طور خطرناکی متلاشی می شود. این مسئله منجر به ایجاد مشکلاتی برای اسرائیل می شود و حداقل تعدادی از افراد کادر رهبری سیاسی اسرائیل را برای استفاده از گزینه نظامی وسوسه می کند. این مسئله می تواند منجر به انفجار منطقه شود. همچنین موجب برانگیختن واکنش های شدیدی از بیرون از منطقه خواهد شد. روسیه و غرب منافع مشترکی در ثبات منطقه دارند. با وجود نگرانی درباره انتقال قدرت اسد، هنوز مذاکرات زیادی وجود دارند که باید انجام شوند. اما من فکر نمی کنم که هیچ کدام از طرفین، منافع حیاتی شان به وی وابسته باشد.

•اما برخی از کارشناسان روسیه بر این باورند که هدف پوتین، احیای جایگاه قدرت بزرگ بودن روسیه است و هیچ چیزی نمی تواند موجب توقف برای دستیابی به این مسئله شود.

ممکن است رویکرد وی در قبال این مسائل غیرمنطقی باشد. او در ابتدا در اخبار بسیار عصبانی به نظر می رسید. اما من فکر می کنم با وجود این که بسیار مشتاق جنگ است، متوجه شد که نتیجه این خشم فقط منجر به افزایش تنش ها می شود. اما جنگ با چه کسی و چه تبعاتی برای وی دارد؟

منبع: پولیتیکو/ مترجم: حسین هوشمند

Wednesday, 2 December 2015

با تعقیب کارمندان شرکت کننده درتظاهرات 21عقرب، حکومت قانون اساسی رالگد مال می کند
شبا نگاه چهارشنبه 11قوس، خبرهای رسانه های افغانستان حکا یت ازاین داشت که حکومت لرزانِ مستران: غنی وعبدالله ، تصمیم گرفته است آن عده کارمندان دولتی شرکت کننده درتظاهرات 21 عقرب را که بخاطرسربریدن های طالبان ونا بکاریی حکومت ، درکابل وولایت ها، برگزارشده بود، مورد پیگرد قانونی قراردهد. تصمیم نا سنجیده ی که بدون شک باعث عصبانیت مردم ولرزان شدن بیشترپا یه های دولت خواهد شد. با توجه به تصمیم نادرست یاد شده ، معلوم می شود که حکومت دربرج عاج نشسته ونمی داند که درجامعه چه اوضاع وشرایطی رونماشده وچه باید بکند وچه نباید بکند؟
ازاین رو، خد مت بزرگان حکومت عرض می نمایم که به مسایل زیرتوجه جدی نمایند: نخست، بدانند که فساد ونابکاری حکومت وگسترش تروریسم هم مردم راعصبانی کرده هم ازاعتبارآن بیش ازاندازه کاسته است. دوم ، درگردهمای های لندن ، بن ، توکیو و...کمک های جامعه ی جهانی برای حکومت افغانستان منوط به آوردن اصلاحات وحکومت داریی خوب ساخته شده ومعلوم است که ساختن چنان حکومتی تنها درتحقق دموکراسی ، رعایت حقوق بشر، آزادی های بیان - مدنی وتکریم حقوق شهروندی مردم نهفته است ؛ وقانون اساسی هم برآن ها مهرتایید گذاشته است. پس ، اگرحکومت عزم کرده باشد که با تعقیب کارمندان دولتی ارزش های مندرج درقانون اساسی را زیرپا نماید که ازخبرها هم چنین برمی آید، باورنماید که مردم به دفاع ازحقوق شهروند یی خود وکارمندانِ زیرتعقیب برخاسته زمین را درزیرپای آن گرم ترمی کنند تا زمین سوخته بوس شود.
ازسوی دیگر، تظاهرات گسترده ی مردمی ای برگزارشده بتاریخ 21 عقرب ، هم نمایش قدرت وخیزش قانونمند مردم بود ، هم تایید آن توسط دولت ، افزون کننده ی اعتبارلرزان آن می باشد. اگرچه ، من تظاهرات قانونمند مردم وسخنان بی اهمیت برخی دولتی ها را دیده متاثر شده بودم، اما نمایش قدرت مردم بی سابقه ونمایا نگربرآمدن افغانستان نوین می باشد. افغانستانی که خواست برحق مردم می باشد؛ وبرخورد حکومتی های رده های بالا با آن نشان داد که ازمردم بسیارعقب مانده اند.دراخیر، درباره ی شرکت کارمندان دولت درتظاهرات یاد شده، حکومت باید توجه نماید که معاش ماهوار آسمانی چوکی نشینان بالا ومعاش ناچیزی کارمندانِ زاغه نین ، به نفرت زیرنشینان ازبالا نشینان افزوده است. نفرتی که اگربه آن توجه فوری نشود؛ باحتمال قوی ، کمک به نفع آشوب وتروریسم درآینده ی نزدیک خواهد کرد.