Wednesday, 29 June 2016

اشرف غنی ؛ تکنوکرات ،اما دربن بست!


ابراهیم ورسجی
دهم سرطان 1395
روزگذشته ، یک مقاله طولانی ازمجله نیویارکررا، دوستی به نشانه من ارسال کرده بود.عنوان مقاله " ریاست تئوریسن درافغانستان؛ آیا اشرف غنی ، متخصص دولت های ناکام می تواند کشورخود را نجات دهد؟ " (1) اگرچه کوشش کردم که درصفحه فسبک نیویارکررفته درباره نوشته یاد شده تبصره کنم که موقع نداد یا مشکلی درپیوند فسبکی آن وجود داشت.
بهر حال ، نظربه اهمیتی که نامه ی از کابل برایم دارد؛ خواستم که درباره اش این نوشته را به گونه ی کوتاه تهیه ودرخدمت دوستان فسبکی ودیگر هم وطنانم بگذارم تا داوری کنند که دکترغنی ای مشهور به تکنوکرات چه کرده چه می کند ودرچه موقعیتی قرار دارد وآیا می تواند افغانستان را با کتاب های زیادی که مطابق نوشته پاکرخوانده است نجات دهد یانه؟ واقعیت این است که ، کتاب های زیاد خواندن وتکنوکرات شدن فاصله ازآسمان تازمین دارد. بهر رو، ازاینکه ، واژه تکنوکرات بخشی از واژه های بد استعمال شده درافغانستان می باشد، من هم دکترغنی را به حیث تکنوکرات پذیرفته درباره تکنوکراسی خودش وهمکارانش سخن می گویم.
چون ، دکترغنی هم عضو پایه گذار حکومت کرزی است هم میراث بر او؛ پس، بهتراست که همه دشواری های کنونی را به شانه او بارنکنم. به این معنا که، درنوشته اول مزاحم کرزی شده بعدا به سراغ غنی درروشنای نوشته جورج پاکرمی روم. واقعیت این است که کرزی، شغالی بود که درمیان کفتار های زیادی پرت شده بود .چون پرت کننده ی شغال ماهوار پارسل های دالررا دراختیارش می گذاشت تا میان کفتارها تقسیم واداره شغالی خود را ادامه دهد وادامه هم داد. به این معناکه ، دکتر غنی میراث خوبی از مستر شغال نگرفته است.
بهر رو، درباره خود دکتر غنی ، نظرمن این است که یک معلم کتاب خوان است وکتاب خوانی اش را مستر جورج پاکرهم درنامه ازکابل تایید کرده است. به سخن دیگر، معلمی محاصره شده توسط شغال ها وکفتارها ، وحامی اش ، یعنی امریکا هم به گونه ی دوره ی شغال به او پول های دالری نمی دهد که شغال ها وکفتارهای دور وبرش را تطمیع کند. ازاین رو، این روزها، مورد تهدید شغال ها وکفتارها هم قرارگرفته است. همچنان ، دکتر غنی یک غلطی کلان هم کرده است وآن اینکه عده ی کفتارها وشغال های همکار کرزی را در دستارخوان خود نشانده است که هم با عث نفرت وانزجار ازاوشده هم ادعای حکومت داری خوب ومبارزه اش با فساد را زیر سوال برده است.
به طورنمونه، فاروق وردک ، وزیر قبلی معارف ویک شغال پتره خور اداره کرزی که وزارت معارف را کاملا به طالبان وتندروان مذهبی داد وازنهایت بی رابطگی با وردکی ها به وردک هم رفته نتوانست ونمی تواند برود ، توسط سیگار/ کمیته تحقیق کمک های امریکا به افغانستان مورد سرزنش سخت قرارگرفت که میلیون هادالررا ازناحیه مکتب های مجهول وناموجود دزدی کرده است؛ توسط رئیس جمهور غنی مشاور درامور ولایت ها تعیین شده است.همچنان ،همین فاروق نادان همراه امرالله صالح ، یک جاهل دیگرکرزیی از ولسوالی پنجشیر،هیات حقیقت یاب کندز توسط رئیس جمهور غنی مقررشده بودند واین گونه حقیقت یابی کردند که سقوط کندز عامل داخلی داشته است.
ازهمه مسخره تراینکه ،حقیقت یابی وردک نادان وصالح نادان ترمبنی بر این که سقوط کندز عامل داخلی داشت؛ به خانم ملیحه لودی ، سفیر پاکستان درسازمان ملل فرصت ودلیل داد تا به جامعه جهانی با نمایش سند حقیقت یابی هردوجاهل نامبرده اعلام کند که بحران افغانستان عامل درونی دارد وپاکستان مداخله ی درآن نکرده ونمی کند. درواقع، حقیقت یابی فاروق وصالح این دو نادان ترین ها کاری کرد که ادعای افغانستان علیه پاکستان درسازمان ملل را بی اثر یا کم اثر کرده این ضرب المثل نغز فارسی را به نمایش گذاشت که " دشمن دانا بلند ت می کند / برزمینت می زند نادان دوست" ! نادان های که وضع ناگوارکنونی افغانستان نتیجه کارومشوره های احمقانه شان می باشد.
افسوس که دکتر غنی یکی ازآن نادان های فاسد را مشاور گرفته وبه دیگرش نامهربانی کرده است! ازاین رو، به جناب غنی پیشنهاد می کنم که فاروق بدون صالح کار کرده نمی تواند. پس ، بهتراست که دومی راهم مشاور البته درامورامنیت بین الملل تعیین کند تا قبر حکومت اورا درافغانستان وجهان حفر کند. بهر صورت، درنامه ی ازکابل ، مستر جورج پاکر هم از کتاب خوا نی بی شمار وبیماری وکم خوراکی رئیس جمهور غنی یاد کرده هم از بی توجهی اش به امیر صاحب اسماعیل خان وپیشنهاد پوپل به اوکه اول با اسماعیل خان ملاقات نکند اگر می کند نه برای 15 دقیقه بلکه زیاد وقت درنظر بگیرد که رئیس جمهور با ابراز خشم از امیر به اصطلاح چپاولگر هرات یاد کرده ونسبت به سخن پوپل بی توجهی کرده است.
برای من تعیین وقت کم برای ملاقات با اسماعیل خان توسط رئیس جمهور غنی مهم نیست،اما این مسئله مهم است که امیر صاحب چه گفتنی داشته است تا در 15 دقیقه با رئیس جمهور مطرح نماید؟ این سوال را باید خود امیر اسماعیل خان پاسخ دهد. درضمن آن، درنامه ی از کابل، آمده است که کرزی زیاد با ملاقات کننده ها وقت صرف می کرد. برخلاف، رئیس جمهور غنی چنان وقتی برای ملاقات کننده ها نمی دهد که ازنگاه من ، یا به خرابی اعصابش یا به مصروفتش درخواندن کتاب ها واسناد حکومتی وعرایض وپیشنهادات منوط می شود. دراین راستا ،سال گذشته درکابل ،افرادی را دیدم که بیشتر ازعصبانی گری رئیس جمهور گیلایه داشتند. مسئله ی که زیاد بزیان خود اومی باشد ؛ این هم درافغانستانی که توقعات بالا وامکانات کم است ، وکرزی هم چنان در کشور پارو کرده است که نه رئیس جمهورغنی در پاک کردن آن موفق می شود نه رئیس جمهور بعدی ، هرکسی که باشد؟
بهر صورت، از نوشته طولانی مستر پاکردرمجله نیویارکر وسوالش که آیا غنی به حیث متخصص کشورهای ناکام، می تواند افغانستان را نجات دهد؟ اول، نه فهمیدم که رئیس جمهور غنی را برای تمسخر متخصص کشورهای ناکم نامیده است یا واقعا اومتخصص است ومن نوشته ی از او نیافتم که برایم نشان دهد که درباره کشورهای ناکام نوشته یا داوری کرده است؟ بهرحال، شاید غنی درباره کشورهای ناکام کتاب خوانده با شد،اما کتاب نه نوشته است. اگرمی نوشت، حتما مداحانش ترجمه کرده پیش روی منتقدانش می گذاشتند که این است سند ما برای نابغه نامیدن رئیس جمهورغنی.ازسوی دیگر، ساحه تخصص دانشگاهی ای دکترغنی مردم شناسی است نه سیاست؛ ازاین و، بحث هایش درباره سیاست وکشورهای ناکام اگربحثی کرده باشد، غیرتخصصی می باشد.همچنان که، سخن ها وکارکردهایش در22 ماه وده روزگذشته به علم های سیاست واداره ربطی ندارد وبحرانزاهم تمام شده ومی شود!
دراخیر، درپاسخ به سوال مسترجورج پا کر که : " آیا غنی می تواند افغانستان را نجات دهد "؟ می خواهم بگویم که پاسخ منفی است؛ ودلیل های من هم برای منفی بودن پاسخ این ها می باشند:نخست، درافغانستان ، جنگ امریکا علیه تروریسم شکست خورده است؛ ودراین شکست خوردن، حکومت کرزی وخود غنی وعبد الله به حیث مهره های آن حکومت بدرجه های متفاوت مسئول می باشند؛ دوم ، رئیس جمهورغنی ورئیس جرائیه اش ،عبدالله، در22 ماه وده روزگذشته کاری بهترازحکومت کرزی کرده نتوانستند وعلت کارنکردن شان هم این است که سیاست کادری نساختند. معلوم است که سیاست کادری ، پیدا کردن افراد برای انجام درست کارهای دولتی می باشد نه پیداکردن کاربرای افراد بیکاری نابکار.ازگزینش های ناسازگار باسیاست کادریی آقایان غنی وعبد الله ، تا کنون، این گونه دریافته ام که به خرا بی اوضاع کمک می کنند نه به مهارتروریسم وبهود اوضاع؛ سوم، تضاد های درونی وبیرونی تیم های رئیس جمهورورئیس اجرائیه ، به آقای غنی موقع نمی دهد که افغانستان را نجات دهد. وقتیکه دوام تروریسم صادراتی پاکستان به افغانستان را با سه علت یاد شده وسرسری گذشتن امریکا ازکنارسیاست تروریست پرورنظامی های پاکستانی ، جمع کنم، نتیجه نه نجات افغانستان توسط غنی ، بلکه بحرا نی ترکردن آن می باشد. خلاصه اینکه ، دراوضاع ناهنجارکنونی، اشرف غنی؛ تکنوکراتِ بی خبراز اداره وبروکراسی ،امادربن است است. بن بستی که برون شدن ازآن، سیاست کادری وپاکسازیی اطراف غنی ازنابکاران ومفسدان را می طلبد. کاری که او آماده ی انجام آن نیست.
پانویس:
1-New yorker.com/magazine/2016/07/04/ashraf-ghani-afghanistan’s-theorist-in-chief

Monday, 27 June 2016

چرا علم های سیاست وحقوق درکشورهای مسلمان رشد ونمو نکردند؟


بخش دوم:
ابراهیم ورسجی
هشتم سرطان 1395
این نوشته درسه بخش تهیه شده است:
نخست، آیا درقرآن برای پیامبر،جانشین درنظرگرفته شده است یانه که برایش خلیفه ساخته شد ؟ وخلیفه هاهم بزودی به نفع مستبدان جاخالی کردند!
دوم، ارایه پاسخ به این پرسش که درعدم رونق علم های سیاست وحقوق درجهان اسلام ،اسلام مقصر است یا حکومت های حاکم بر مسلمان ها؛حکومت های که ازشورا وعدل فراروبه استبداد متوسل شده جلورشد فکری وعقلی مردم را گرفته کمک کردند به عدم رشد علم های حقوق وسیاست و..
سوم ، وضع کنونی مسلمان ها که فقه به حیث ایدئولوژی سیاسی شاه وشیخ و استبداد حاکم بر آن ها آن را رقم زده اند، چگونه درسمت آزادی وحکومت مسئول رهبری شده می تواند؟
دربخش نخست این نوشته ، یاد آورشدم که خلیفه ، خلیفه گری وخلافت ، تایید یه قرآنی ندارند؛ به این خاطرکه، درقرآن ، درآیه 29 س دوم، همه بشر خلیفه خدا توظیف شده است ودرآیه 25 س ص یا س 28 ، خداوند به داود گفته است که تورا خلیفه ساختم تا به عدل میان مردم داوری کنی وازهوای نفس پرهیزکنی. زیراکه ، پیروی از هوای نفس گمراهی وجزای گمراهی شدید است. درواقع ، بخاطربی پایه قرآ نی بودن خلافت بود که به عمررض اعتراض شد واو هم که شخص محترم وپرهیزکاری بود ، گفت که بعد ازاین مرا امیرمومنان بگویید نه خلیفه ، وواژه ی امیرمومنان هم رواج تام یافت. ازاین رو، خلیفه وخلافت تنها به حیث قرارداد میان خلیفه ومسلمان ها قابل تایید بود ومی باشد ، نه شیوه حکومتی. پس ، من هم ستایشگرخلافت به حیث قررداد میان رهبرومردم می باشم. همچنان ، تاکید خلیفه های اول ودوم که مسلمان ها حق اعتراض دارند ومی توانند مانع کمبودی ها واشتباهات خلیفه ها شوند، مهرتایید برقراردادی بودن خلافت گذاشت. مسئله ی که ازنگاه مالک بن نبی ، دانشمند الجزایری" دموکراسی دراسلام" ، تعریف شده است. ازسوی دیگر، دربخش نخست ، براین اصل نیزتاکید کردم که شیوه حکومت داری خلیفه های اول ودوم ، دردوره خلیفه سوم متوقف وباعث کشته شدن خودش توسط مسلمان ها ی متعهد به اسلام شد. کشته شدنی که هم خلافت را بحرانی هم مردم به خانه علی رض رفتند وبه او بیعت کردند تا خلافت را احیاکند.
اگرچه علی رض مطابق خواست مردم مدینه وبیعت شان مقام خلیفه را پذیرفت وبه تلاش آغازکرد تاهم خلافت را احیا کند هم وضع بحرا نی شده ی سیاسی را سامان دهد؛ برخلاف، جنگ عایشه رض که به جنگ جمل / شتر درتاریخ مسخره مسلمان ها معرفی شده است. یعنی شتر جنگ کرده نه عایشه رض ودسیسه گری معاویه به بهانه ی خون خواهی عثمان وجنگ باغیانه ی او علیه علی رض یا خلیفه چهارم در"صفین" وبازی سیاسی عمروبن عاص علیه خلافت وخروج خوارج یا طالبان وداعشی های آن زمان ، هم به زندگی علی رض پایان داد هم به عمرخلافت. درباره احیا وکاربرد خلافت درجهان کنونی که گروه های بنیاد گرا دنبال آن می گردند، برداشت من این است که درگذشته ای پیشا مدرن درسیاست قاعده این بود که چه کسی حکومت کند؟ مثلا، برای مسلمان های اولیه یک حدیث به این مفهوم ساختند که ( امامت ازقریش می باشد). معلوم نیست که امامت نماز یا رهبر سیاسی جامعه؟ وازهمین حدیث چه استفاده های نبود که شد ؟ بهرحال ، بعدا ترک های عثمانی خود را خلیفه نامیده وآن را پشت معرکه انداختند!
درواقع ، حدیث یاد شده نمادی شد برای اصل چه کسی باید حکومت کند؟ اما اکنون درسیاست مدرن این اصل قاعده شده است که چگونه حکومت کرده شود؟ دررا بطه به اصل نخست ، باید گفت که پیدا کردن مردان خوب مانند: ابوبکر، عمر وعلی رض در شرا یط کنونی مسلمان ها دشوار می باشد. به این معنا که، خلافت وقتی کارا یی پیدا می کند که مسلمان ها رهبران صادق ودرست کار پیدا نمایند.اصلی که هم درعمل دشوارمی باشد هم مورد بهره برداری های قدرت طلبان زرپرست واقع شد. بنابراین، شیخ علی عبدالررازق ، شیخ ازهردرسال 1925 با نوشتن کتاب " اسلام واصول الحکم"، همه خلافت ها را نادرست - مخالف اسلام واستبدادی معرفی کرده سزنش نمود.پیش ازاو،عبدالرحمن کواکبی ( وفات 1902) دررساله "طبایع الاستبداد" غیرمستقیم خلیفه نماها وهمه زمام داران مستبد حاکم برمسلمان ها را سرزنش کرده بود.
ازاین رو، به نفع اسلام ومسلمان ها می باشد که اصل دوم یا چگونه حکومت کرده شود را درپیش گرفته با تاکید براصل بیعت که اکنون همان رای دهی ورای گیری تعبیر شده می تواند وشورا وعدالت ، امورسیاسی- اجتماعی خود را سامان دهند تا ازشر استبداد وحاکمان غیر مسئول وفریب کار، یاخلیفه - امیرمومنان نما رهایی یابند! پس ، بهتراست که برای فهم بهتر برآمدن حکومت های غیر مسئول درجهان مسلمان ، بتاریخ روی بیاورم ( تاسیه روی شود / هرکه دراوغش باشد)! درواقع ،اصل دوم هم مطابق رسالت رسول الله ص هم عملی وهم دارای دستاورد می باشد. معلوم است که هدف مشترک انبیاء : آزاد کردن انسان ها ازشرک با تحقق توحید ونجات آن ه ازاظلم وجوربا تحقق عدالت (پیامبران برای تحقق عدالت فرستاده شده اند، س حدید، آیه 25) می باشد.دراین راستا ،حتا گرامشی ، دانشمند مارکسیست ایتالیایی باورمند است که تئوری عدالت را پیامبران آورده اند. افزون بر عدل گستری، آگاهی بخشی وترویج ارزش های والای اخلاقی ( برانگیخته شدم تا اخلاق بشررا تکمیل کنم، حدیث ) جوهر رسالت پیامبر اسلام بود. درتاریخ هم معلوم است که پیامبران ، فلاسفه ، شاهان، شیخان ، ادیبان ، شاعران وکاهنان بودند که سخن ها وپیام ها به میراث گذاشتند. شاهان که اغلب ستمگرو پیامبران برخلاف فلاسفه که نظرات مستقل وبرخی اوقات متضاد عرضه کرده اند،همگی برمحورمشترک که هما نا خدا شناسی وایمان خالص به خدا و آینده نگری وکردار شایسته می باشد، تاکید داشته اند وهرکدام تصدیق کننده پیامبران قبلی وبشارت دهنده پیامبران بعدی بوده اند واخیرین شان هم پیامراسلام می باشد.
به گواهی تاریخ مسلمان ها، شهادت علی رض توسط پسر ملجم ازگروه خوارج ، یا داعشی ها وطالبان زمانه اش ؛ درواقع، خلافت مشهور به راشده ی متکی بر قرارداد میان خلیفه ها ومسلمان ها را که ازراه بیعت به میان آمده بود، نا بود کرد ودوره سلطنت اموی به فرماندهی معاویه در سال 40 هجری 61 میلادی شروع شد. بله، معاویه حکومت سلطنتی را تاسیس کرد واعتراف هم کرد که سلطان است نه خلیفه ومبالغه هم کرد که نماینده خدا درزمین است نه خلیفه. اینجا است که شیوه حکومتی ای غیر مسئولانه وزورمدارانه درتاریخ مسلمان هاشروع وبرمسلمان ها تحمیل می شود. برخلاف، ولی نصر، نوسنده ایرانی مقیم امریکا می نوسد: مسلمان های سنی برآمدن معاویه یا شیوه حکومت اورا پذیرفتند.او قدرت مذهبی یا اتوریته ی مذهبی نداشت ، اما امنیت را تامین کرد که همه نیازداشتند.خلیفه های اموی هم زاربودند هم پاپ. اتوریته ی مذهبی را به حرفه وی ها یعنی علما سپردند.سنی ها با این بهانه مشروعیت رژیم را قبول کرده بودند که تامین امنیت ،دفاع ازدین ومسایل مذهبی را به علما بگذارد.این مثل معروف که " 40 سال دیکتاتوری بهترازیک روز آشوب است،این موضع سنی هاراتعیین می کرد ( رک احیای شیعه ،چگونه برخورد درونی اسلام ، آینده را رقم می زند؟ ص 36 ازولی نصر، بزبان انگلیسی).
اینجانب، نگاه ولی نصر، دانشمند ایرای مقیم امریکا را بدو دلیل زیرمخالف رویداد های آن دوره ی تاریخ مسلمان ها می دانم:نخست ، درآن وقت ، مذهب های سنی وشیعه به معنای کنونی عرض اندام نکرده بودند؛ دوم، امام حسن رض، امام دوم شیعه ها با شرط اینکه معاویه خلافت را موروثی نسازد، باو بیعت کرده بود. ازاین رو، امام حسین رض امام سوم شیعه هاهم به فیصله برادرش گردن نهاد. با وجود تحکیم پایه های حکومت سلطنتی معاویه ، او ودسته خاندانی اش همواره ازاحترام علوی ها درمیان همه مسلمان ها که یک ونیم قرن بعدا بنام آن ها دردوره ی امام جعفر صادق رح، مذهب جعفری ساخته شد، نگران بودند. معلوم است که درکنار خاندان های علوی واموی، خاندان عباسی وابسته به حضرت عباس ، عموی پیامبر ص هم وارد عرصه نبرد سیاسی - ایدولوژیک شد. مطالعه تاریخ برای من نمایان ساخته است که هم دردوره شکل گیری فقه های شیعه وسنی هم پیش ازآن ها،امام های مذاهب اهل سنت به خصوص ابوحنیفه پایه گذارفقه حنفی ، طرفدار علوی ها بود. بطورنمونه ، ازرا بطه نزدیک نعمان پسر ثابت رح، رهبرفقه حنفی با امام زید رح همه ی آگاهان می دانند.حتا فقه های امام ابوحنیفه وامام زید رحمت بی پایان خدا به روان شان باد، باهم نزدیکی هاوهمانندی های جالبی دارند!
ازدوره پیشا فقه ها یاد کردم، به این خاطرکه ،اخیردوره خلیفه های راشدین همراه بود با پایان فتوحات جنگی - نه عقلی- تبلیغی- تزکیه ی نفسی- حکیما نه - قرآنی؛ مسئله که سوالات زیادی را توسط مسیحی ها، یهودی ها، زرتشتی ها واند یشمندان دیگر زبان ها وفرهنگ ها ازدورترین نقطه مرزایران بزرگ تا مصر فرعون ها متوجه اسلام ومسلمان ها کرد. ازاین سبب، عالمان دینی هم فقه های شیعه - سنی هم علم کلام یا عقاید را پیش کش کرده اند. اگرچه پیدایش پرسش ها دراخیردوره اموی ها خاموشانه اما درآغازدوره عباسی ها نمایان ترشد. نمایان ترشدن پرسش ها وارایه پاسخ ها دردوره ی عباسی ها که درسال 749 میلادی به قدرت رسیدند، به این معنا نبود که حکومت آن ها آزاد منش ترازحکومت اموی ها بود! واقعیت این است که ، هم اموی ها هم عباسی ها با دغل وفریب بقدرت رسیده اند. ازقدرت گیری باغیانه ی اموی ها ، سخن گفته شد؛ پس، بهتراست که ازجانشین شان ، یعنی عباسی هاهم سخن گفته شود!
به گواهی تاریخ ، عبدالملک ابن مروان ، سلطان جنایت کاراموی درسال 685میلادی، علیه زبان وفرهنگ فارسی اعلام جنگ کرد. دراین راستا، ازتوحش حجاج بن یوسف ثقفی، والی کثیف اموی ها درخراسان با مرکزیت بغداد ،علیه فارسی زبان ها همه آگاهان تاریخ آگاهی دارند. درواقع، فارسی ستیزی مروان وحجاج ، فارسی زبان هارا علیه حکومت منحط اموی بسیج کرد. بسیجی که به فرماندهی ابومسلم خراسانی ،حکومت جنایت کاراموی را برانداخت وکمک کرد به برآمدن حکومت عباسی ها. روشن است که عباسی ها با نیرنگ برآمد کردند نه باصداقت. به این خاطرکه، مردم مسلمان انتظار برآمدن علوی ها را داشتند نه عباسی هارا.ازاینکه دردوره فارسی ستیزی اموی ها، علوی ها درخراسان محترم بودند ودرخیزش خراسا نی هاهم ابومسلم توصیه کرده بود که عرب کوبی درست اما علوی کوبی نارواست ؛ وعباسی هاهم می دانستند که علوی ها درخراسان بزرگ ودیگربخش های جامعه مسلمان محترمند.
ازاین رو، بعد ازبراندازی حکومت جنایت کاراموی که ، اخیرین سلطان آن مروان نام داشت و به مروان حمار / خرشهره شد وعلت به خرشهره شد نش هم این بود که دروقت جنگ روبه فرارازخرپیاده شده بود تا رفع ضرورت کند که کاروا نش رفته وخودش بدست مخالفان افتاد و کشته شد وشد مروان خروجای خررا هم اسپ یا عباسی ها گرفتند. آلبرت هورا نی، نوسنده عرب لبنانی نوشته است که : عباسی ها بسیار ریاکارانه ازمردم بیعت گرفتند؛ به این خاطرکه، مردم منتظربرآمدن شخصیتی ازخاندان علی بودند ( رک تاریخ مردمان عرب ، ازآلبرت هورا نی ، بزبان انگلیسی، فکرمی کنم که این کتاب مهم بزبان فارسی هم برگردان شده است). بهر رو، عباسی ها جای اموی ها را گرفتند ؛ اما استبدادی مانند استبداد سلف خود را تثبیت کرده نتوانستند ، وعلت آ هم این بود که فارس ها به حیث رقیب عرب ها بلند شده بود ند. مسئله ی خوشایندی که کمک کرد به دوگانگی دردستگاه قدرت. درواقع ، همین دو گانگی دردستگاه قدرت کمک کرد به بازشدن نسبی ای فضای سیاسی- فرهنگی وطرح پرسش ها وارایه پاسخ ها که منجربه برآمدن فقه ها ومذهب ها وعلم های عقاید ودریک برهه باعث رشد معتزله / جریان عقلی وجنگ آن با اشاعره / جزم اندیشی سلفی نما شد. بله ،فضای سیاسی - فرهنگی دردوره عباسی در قیاس با دوره اموی بخاطر خود نمای خراسانیان بازترشد،اما ترس عباسی ها ازعلوی ها باقی ماند.البته به گونه ی اموی ها نه که دردوره یزید نواسه های پیامبر را درکربلا شهید کردند( رک فرزندان رسول درکربلا، خالد محمد خالد مصری). پس ، بهتراست بگویم که هم اموی ها هم عباسی هابه شیوه شورایی مورد نظرقرآن به قدرت نه رسیده شیوه معمول وکنونی - مسلمانی سیاست کردن وقدرت گرفتن را درتاریخ مسلمان ها رایج ومرزکشی کردند میان تاریخ اسلام وتاریخ مسلمان ها.
ازتاریخ مسلمان ها یاد کردم نه تاریخ اسلام. به این خاطر که درقرآن آمده است که امورمسلمان ها بر شورومشوره حل وفصل شود (س شورا آیه 38). مطابق همین آیه ،هم شیوه سلطان شدن معاویه هم شیوه حکومتی - سلطنتی اش هم شیوه ی حکومتی عباسی ها مردود بود ومردود می باشد. پس ، بهتراست که میان تاریخ اسلام وتاریخ مسلمان ها هم مرزکشیده شود. دراین باره ، شاه ولی لله دهلوی درکتاب مشهورخود " حجت لله بالغه" ، گفته است که " تاریخ اسلام همان برهه زمانی است که ارزش های اسلامی برحکومت وحکومت کاران ومسلمان هاغالب بوده باشد." بنابراین ، تاریخ اسلام کوتاه وتاریخ مسلمان ها تاکنون ادامه دارد. همچنان ، میان تاریخ اسلام وتاریخ مسلمان ها تمیز کاری می شود.ازاین رو، تاریخ سیاسی مسلمان ها را داریم نه تاریخ سیاسی اسلام را.اگرچه دکترحسن ابراهیم ،دانشمند مصری ،تاریخ سیاسی اسلام را درسه جلد نوشته است که به فارسی هم ترجمه شده است، اما من مخالف کاربرد تاریخ سیاسی اسلام توسط اومی باشم. بازهم خوب کرده است که کتاب "نظام حکومتی مسلمان ها" رانوشته است که اشتباهش درنام گذاری تاریخ سیاسی اسلام را تاحدی تلافی می کند.
دراین راستا ، بهتراست که بر سه واژه دیگر هم تاکید کرده شود: نخست ،حکومت اسلامی ؛ دوم، اسلام حکومتی که ازحکومت اموی ها تاکنون در 57 کشوری دارای اکثرا جمعیت مسلمان را یج است البته بنام حکومت اسلامی، وبنیاد گرایان هم مبارزه درراه تحقق آن می کنند؛ سوم ، حکومت ارزش های اسلامی که من درشرایط کنونی براین سومی ارزش قایل هستم. شایان یاد آوری می باشد که سلطنت معاویه ازنمونه دومی بود که دردوره عباسی هااز749تا1258 م بزورادامه یافت وتوسط هلاکوسرنگون شد وکمترکسی برایش اشک ریخت.ازهمه ترسناک این که ، درجامعه ی شاه وشیخ زده ی مسلمان ، بخاطر صحابی بودن معاویه که ساختگی است واو وپدرش انتم الطلقا / عفو شده ها وزاد شده های بعد ازفتح مکه می باشند؛ انتقاد از او ناجایز است. بله ، به مدافعان این نظر باطل می گویم که حضرت عمر رض چند ین صحابی غلط کاررا دره زد وبه مشوره علی رض به شراب خوران همین دسته دره را جاری کرد.همچنان ، درجنگ عایشه رض علیه علی رض همه کشته شده ها صحابی بودند همچنان که بسیاری خوارج هم این گونه بودند. وقتی که صحابی ها خود شان یک دیگررا کشتند، این که مورد انتقاد قرارنگیرند، یکی ازمضحکه های شاه وشیخ تازمانه ی ما می باشد! ازسوی دیگر، عباس سفاح اولین با صطلاح خلیفه عباسی دستورداد تا غیر از عمر بن عبدالعزیز،ازمعایه تا مروان ،قبرهمه سلاطین اموی را حفرکرده همه شان دره زده استخوان هایشان را آرد نمایند ( ر ک طبقات ناصری). خوب است! صحابی ها یک دیگررا کشتند، شاهان عباسی استخوان های شاهان اموی را دره زدند وهلاکوی مغل اخیر خلیفه منحط عباسی را نمد مال کرده کشت، اما آگاهان مسلمان حق ندارند تاریخ ننگین شاهان وامیران تفنگ سالاخود را نقد کنند.شاهان وامیران ستمگر- دین گریز- خرد ستیزی که بی عقلی وستمگری طولانی شان کمک به پس ماندگی اسلام ومسلمان ها درمقایسه به ادیان ودین داران جهان کرده است.
بله ، عدم نقد خطاکاران ازهمان آغاز باعث شد که سر رهبران راستین اسلام ازرویداد غمبارکربلا تاکنون توسط رهبران دروغین اسلام بریده شود. اینجا است که این سخن دکتر شریعتی برجسته می شود که " تلخ ترین تاریخ را داریم. تاریخی که درآن، رهبران دروغین اسلام ، رهبران راستین اسلام را شهید کرده اند" ! اگردیروز وامروز ، مسلما ها درهمه بخش های جهان گرفتار حکومت های مستبد وخود سر بودند ومی باشند،حکومت های که با تفنگ بقدرت رسیدند وباتفنگ خلع قدرت شدند ووضع اسفباروپس مانده رای برای مسلمان ها به میراث گذاشته اند.وضعی که درآن دین ابزار قدرت شد ومستبد هم خلیفه وامام شد وعالمان دین هم شدند ابزار قدرت.قدرتیکه با فریب کاری وزور آمد وبا فریب کاری وزور رفت ومی رود.
بطورنمونه ،اموی ها وعباسی ها بزور وفریب بقدرت رسیدند وبازور وفریب ازقدرت رانده شدند. برای زوال عقلی،اموی ها جبری گری را را یج وآمدن خود را اراده خدا وجبر تاریخ برمسلمان ها تلقی وتحمیل کردند وعباسی ها هم بنام پسران عم رسول الله آمدند وتاکه توانستند دغکاری کردند.نهایت فریب کاری شان این بود که بزور ابومسلم خراسانی به قدرت رسیدند وبا فریب کاری اورا کشتند.ابوحنیفه رح را درزندان کشتند وفقهش را با قاضی قضات ساختن ابوسف ،شاگردش وکتاب خراجش برای مالیه های ظالمانه گر فتن ازمسلمان ها ونامسلمان ها، رسمی ودرباری کردند. جنبش معتزله واشاعره راهم رسمی وحکومتی کردند وبرای توجیه مذهبی ای حکومت شان حتا به نائب خلیفه ساختن امام موسی رضا، امام هشتم شیعه ها هم پیشرفتند.هدف شان از شریک ساختن ریاکارانه امام رضا درقدرت درواقع تبدیل شیعه ازمذهب اعتراض به مذهب حکومتی بود که ادامه نیافت وشیعه تازمان صفوی ها معترض باقی ماند.
درادامه چند قرنه ی حکومت منحط عباسی ها، مسئله تاسف باراین بود که به اجتهاد وتفکرموقع داده نه شد.مثلا، مامون رشید معتزله را مورد حمایت وخلفش منصور ازاشاعره علیه آن استفاده کرده خقه اش کرد. ازاین رو، دردوره عباسی ها غیر ازفقه وتاحدی عقاید کدام تفکر روشن علمی جزترجمه ی برخی نوشته های یونای ها به میان نیامد.فقهاهم به اختلافات میان مسلمان ها دامن زدند تا فساد وستمگری خلیفه ها وداستان های هزارویک شب خلیفه های دروغین زیرسایه برود. ابن مقفع که فکر تولید می کرد کشته شد وبرحسنک وزیرمصیبت نازل کردند ومبارزان عدالت طلب قرمطی را توسط محمود غزنه سنی منحط ومتعصب ودرواقع تفنگ چی خلیفه عباسی کشته وسرکوب کردند.همان خلیفه های فاسدی که ابن مقفع وحسنک وزیراکشتند ومنصور حلاج را آتش زدند،40 سال پیش از رسیدن مغل ها به بغداد، ارتش وحشی آن ها به قلمروشرقی مسلمان ها درخراسان رسیده وبه عزت وناموس ومقدسات مسلمان ها تجاوز وخلیفه مصروف عیش ونوش درحرمسرای خود دربغداد بود.
دراین زمینه ، علی طهماسبی ، نوسنده ایرانی می نوسد:چون تاتار به این سرزمین هجوم آورد، بیشتر شهرهای ایران از خراسان بزرگ تا عراقِ عجم ویران شد[A] بسیاری طعمه‌ی تیغ تاتار شدند. آنان که توانِ گریختن داشتند گریختند. آنان هم که ماندند و زنده مانده بودند، در خواب و بیداری شمشیر مغول را بر گردن خویش می‌دیدند. در همان سال‌ها، ابن اثیر – مورخ صاحب نام عرب که سال‌های پایانی عمر خود را در موصل سپری می‌کرد- از این واقعه به تلخی یاد کرده و نوشته است:
« چند سال بود که از ذکر این حادثه خود داری می‌‏کردم زیرا آن را بسیار بزرگ و هولناک می‏‌شمردم و از یاد آوری آن اکراه داشتم. در این راه یک پای پیش می‏‌گذاشتم و پای دیگر را پس می‏‌کشیدم. آخر چه کسی برایش آسان خواهد بود که خبرگزارِ مرگ اسلام و مسلمانان باشد؟ چه کسی می‏‌تواند ذکر چنین واقعه‌‏ای را ناچیز انگارد؟»[۱]
وقتی وی این بخش از تاریخ را می‌نوشت، دوازده سال از هجوم مغول می‌گذشت اما هنوز به عراقِ کنونی و بغداد و موصل نرسیده بودند، هنوز دستگاه خلافت برقرار بود، و آنچه او به عنوان حادثه‌ای هولناک یاد کرده، ویرانی و کشتار سهمناکی بود که از خراسانِ بزرگ تا همدان و تبریز و بسیاری دیگر از شهرهای ایران را نوردیده بود.
این واقعه‌ با آنکه هنوز به بغداد نرسیده بود از نظر ابن اثیر “مرگ اسلام” هم تلقی شده است.
برخی از مورخین و تحلیل‌گرانِ وقایعِ تاریخ، هجوم مغول را به علت بی‌تدبیری محمد خوارزمشاه دانسته‌اند. اما نکته‌ی دیگری را که ابن اثیر در این باره نوشته بسی قابل تامل است:
« گفته شده است که سبب تاخت و تاز مغولان به شهرهای اسلامی غیر از این‌هاست و نباید در تواریخ نوشته شود. آنچه من ذکر نکردم، هر چه بوده، بوده، تو هم اندیشه‌ی خود را نیک گردان و درین باره چیزی نپرس».[۲]
انگار گفت و گو از سبب اصلی این واقعه، به شکستن حرمتی می‌انجامید که ابن اثیر ابتدا از شکستن آن پرهیز می‌کرد.[B] اما آنچه ابن اثیر نوشته یاد آور سخنی است که از آن عالم و امام‌زاده‌ی بخارا نقل کرده‌اند که حدود دوازده سال پیش‌تر و در آغازِ هجوم مغولان به بخارا گفته بود. هنگامی که چنگیز خان و دیگر سرداران مغول، اسب‌ها به داخل مسجد جامعِ بخارا آورده بودند، صندوق‌های قرآن را به آخورِ ستوران بدل کرده و اوراق قرآن پراکنده و پایمال اسبان و آدم‌ها می‌شد و بزرگان و سادات و ائمه‌ی شهر به ستوربانی اسبان مغولی گماشته شدند، آنگاه یکی از بزرگان از دوستش پرسیده بود:
« مولانا! چه حالتست؟ این که می‏بینم به بیداریست یارب یا به خواب؟
مولانا امامزاده گفت: خاموش باش، “باد بی‏‌نیازی خداوند” است که می‌‏وزد؛ سامان سخن گفتن نیست»[۳]
وقتی وارثان و نگهبانان دین و فقه و قرآن و حدیث، در صحنی که خانه‌ی خدا نامیده بودند، به ستوربانی اسبان مغولی گماشته شدند، و اوراق قرآن زیر پای ستوران و مهاجمان پایمال می‌شد، شاید اشاره‌ به “باد بی‌نیازی خداوند” تا حدودی آن ناگفته‌های ابن اثیر را آشکار کند.
این روایت، خاطره‌ای از یونگ را به ذهنم متبادر می‌کند که در نوجوانی اندیشه و روانش را به چالش گرفته بود:
در یک روز دلکش تابستانی، سر ظهر از مدرسه خارج شدم، به میدانِ کلیسای جامع رفتم. آسمان آبی و صاف و آفتابی بود. سقف کلیسا می‌درخشید و خورشید بر کاشی‌های براق می‌تابید. مست و مدهوش به آن منظره‌ی زیبا، فکر می‌کردم دنیا زیباست و خدا همه‌ی این‌ها را ساخته و خود در آسمان آبی بر تختی زرین بر فراز همه‌ی این‌ها نشسته است… ناگهان شکافی عمیق در افکارم پدید آمد.[۴]
یونگ می‌ترسید به آن شکاف عمیق فکر کند، احساس می‌کرد اگر دنباله‌ی افکارش را ادامه دهد به ورطه‌ی هراس انگیزِ گناهی بزرگ پرتاب خواهد شد. چندی با خود در جدال بود، کوشید فکر خود را به چیزهای دیگری مشغول کند که زیبا و دوست داشتنی می‌نمود. اما پس از جدال بسیار به این نتیجه رسید که می‌توان عملی را انجام نداد اما نمی‌توان جلو اندیشیدن را گرفت:
« گویی باید خود را در آتش دوزخ افکنم، همه‌ی شجاعت خود را جمع کردم و به اندیشه‌ام ادامه دادم. کلیسای جامع و آسمان آبی را مقابل خود دیدم، خدا بر فراز جهان بر تخت زرین خود نشسته بود، و از زیر تخت تکه‌ی مدفوع بزرگی بر سقف درخشانِ کلیسا فرو افتاد و آن را ویران کرد و دیوارهایش را از هم شکافت» [۵]
این دو تجربه، البته با هم متفاوت است اما هر دو، دلهره‌ی آدمی را از بیانِ شکستن معنایی مقدس می‌نمایانند. ابن اثیر آخرین مجلد تاریخ خود را به سال ۶۲۸ هجری نوشته بود، زمانی که هنوز مغول به دروازه‌های بغداد نرسیده بود و دستگاه خلافتِ عباسیان همچنان برقرار بود، کسی را هم این گمان نبود که “باد بی‌نیازی خداوند” که از شرق امپراطوری اسلامی وزیدن گرفته بود به زودی بر این دستگاه پانصد و بیست و پنج ساله هم وزیدن گیرد. شاید همین بود که ابن اثیر در ابتدای گزارش خود از بر ملا کردنِ سبب اصلی “مرگ اسلام” و کشتار مسلمین که در خراسان و عراق عجم اتفاق افتاده بود سر باز می‌زد.
اگر چه خلیفگان دست آموز وزیران و سرداران و غلامانِ خود شده بودند و بسیار فسادها و هرزگی‌ها در میان آنان رواج داشت، در عین حال خلیفة‌الله به عنوان نمادِ مقدسِ اسلام شمرده می‌شد و بسا که عارف و شاعر و مورخ و سیاست‌مدار از شکستن این نماد مقدس هراس داشتند تا آن‌که سالیانی بعد و هنگامی که وارثانِ چنگیزخان میل به ماندن در این سرزمین نمودند، خلیفة‌الله و دستگاه خلافت را هم در بغداد سرنگون کردند(۶۵۵هـ) بی‌آنکه خلیفه‌ی دیگری جای او بنشانند. ابن اثیر هم در آن هنگام نقاب خاک به‌چهره کشیده و زنده نبود تا آنچه را فکر می‌کرد نباید در تاریخ نوشته شود، با وضوح بیشتری بنویسد
پیش‌تر، هر مهاجمی که حکومتِ بر این سرزمین را به دست می‌گرفت، با فرستادنِ هدایای بسیار، از تایید خلیفه برخوردار می‌شد تا مشروعیتِ خود را به مردمِ اثبات کند. اما چابک سوارانِ مغول نیازی به تایید خلیفه نداشتند. به‌لحاظ دینی هم، اگر چه گاه شَمَن و بت ‌پرست بوده‌اند و گاه مسیحی یا بودایی، در عین‌حال “یاسای چنگیزی” محکم‌ترین قانونی بود که به آن اعتقاد داشتند و عمل می‌کردند.
در واپسین روزهای سقوط عباسیان، درگیری‌های فرقه‌ای و به ظاهر مذهبی، بغداد را یکسره به آشوب کشیده بود.[C] و در سال ششصد و پنجاه و پنج فرصت مناسبی پدید آمد تا هلاکو خان دستگاه خلافت پانصد و بیست و پنج ساله‌ی عباسیان را بر اندازد. این واقعه حدود چهل‌سال پس از اولین هجوم مغول به سرزمین‌های اسلامی بود. هنگامی که خلافت به المستعصم‌بالله رسیده بود.
نقل است که المستعصم از همه‌ی خلفای پیشین در ناز و نعمت بیشتری بود و از غرور و تکبر چنان هاله‌ی تقدسی گرد خود تنیده بود که هیچ آفریده‌ای را نبود:
«در بارگاه او چون حجر الاسود سنگی انداخته و طاقی اطلس سیاه چون آستینی از روزنی فروگذاشته بودند و از ملوک و سلاطینِ اطراف کسی که به آستان او تشرّف می‏‌جست آن آستین را چون دامن کسوت کعبه زیارت می‏کرد و بر آن سنگ بوسه می‏داد بازمی‏‌گشت.
رسم بر آن بود که در اعیاد خلیفه بر اسبی تیز رفتار که طوقی زرین و دستارچه‌‏ای به گردن و ساخت و ستام زرین داشت برمی‏‌نشست. طیلسانی سیاه بر تن می‌‏کرد و با گروهی از سادات و کبار مشایخِ عهد به راه می‏‌افتاد.
از معتبران روایت است که خواصّ و عوامّ روزن‏‌ها و پنجره‌‏ها و غرفه‌‏هائی را که بر راه موکب او بود کرایه می‌گرفتند. یک نوبت حساب کردند کرایه این دیدگاه‏‌ها سه هزار دینار شده بود. احتشام و جلال و اقتدار و مهابت او بیش از آن بود که بتوان در این موضع به شرح آن پرداخت».[۶]
اما همو، در مواجهه‌ی با هلاکو، به‌گونه‌ای رقت انگیز و ذلت بار برای خود و زنان و کنیزان حرمسرایش امان خواسته بود که ایلخانِ مغول توجهی به آن نکرد. از این پس، هم نخبگان و هم عامه‌ی مردم دریافتند که بدونِ حضورِ خلیفة‌الله هم، چرخشِ چرخ به راهش ادامه می‌ دهد و خدا هم انگار نیازی به خلیفه نداشت. دوره‌ای به پایان رسیده بود، و دوره‌ای تازه‌ در حال زاده شدن بود.(1) .
درواقع ، فساد وستم گریی خلیفه ها ودرباریانشان کمک به نابودی خلافت نام نهاد توسط مغلان وتجزیه وپسرفت مسلمان ها کرد. مثلا،اول اموی ها دراندلس وفاطمی ها درمصر قد برافراشته خلافت های بغداد وقاهره واندلس را ایجاد کردند ودرشرق هم مغل ها حمله کرده در1246 میلادی بر خراسان ودر 1258 میلادی بغداد راهم گرفته به عمر سلسله عباسی ودرباریان فساد پیشه شان پایان دادند.درحقیقت،زوال باصطلاح خلافت زمانی شروع شد که ازغرب ، صلیبی ها برسرزمین فلسطین برای گرفتن تولد گاه حضرت عیسی هجوم آورده بودند. روشن است که دراصل حکومت زورمدار- ریاکار فاسد که اصل های شورای وعدل واجماع امت را به مسخرگی گرفته بود، خودش با مسخرگی باید ازبین می رفت که رفت .جالب این است که درمیان مسلمان ها به خصوص مسلمان های آگاه کسی یافت نه شد جزبرخی ملاها که بخاطرآن حکومت اشک بریزد. به این معناکه ، بزور وریا آمده بودی وبزور وریا وتاراج رفتی وخوب هم شد که برفتی!
چون درتاریخ مسلمان ها زور برعقل ومنطق غلبه وشورا وعدل واجماع امت را نابود کرده بود، درغرب یعنی در مصروسوریه صلاح الدین ایوبی برآمد کرده صلیبی ها را نابود کرد ودرشرق یعنی خراسان هم مغل های بی فرهنگ - تفنگ سالار وبا صطلاح امروز جنگ سالار، رفته رفته درفرهنگ فارسی ذوب وازایشان حاکمان صوفی وکمتر مستبد ساخته شد. طوریکه دیده شد، قبلا، سلجوقی ها یاتفنگ داران ترک ازغربال فرهنگ ایران عبور وسلسله عثمانی را درسال 1288م درترکیه رقم زدند وصوفی های بی رحم صفوی درسال 1501م حکومت ستمگر نابرد بار صفوی را درایران ساختند ؛ ومغل های فارسی زبان در1525م حکومت خودرا دردهلی شکل دادند. جالب این است که ، اول عثمانی ها ودوم صفوی ها وسوم هم مغل های فارسی زبان شده به ترتیب: درترکیه ، فارس وهند قدرت گرفتند، اما درهرسه حکومت ، تنها چیزی که رشد نتوانست کند،علم های سیاست وحقوق بود وفقه اجتهاد گریزهم ابزاری برای آن ها شد تاتوسط ملاها عوام را فریب وروشنفکران را تکفیر ومنزوی کنند که بدرجه های مختلف منزوی وسرکوب کردند.
بله، هرسه حکومت درتولیدات فکری صفرودر کاربرد خشونت صفوی ها نمره اول،عثمانی ها نمره دوم ومغل های هندی نمره سوم بودند،اما دریک اصل مشترک بودند وآن اینکه نگذاشتند که تفکر وعقلانی گری درجهان مسلمان رونق پیدا کند.ازنظرتولید فکری هم دیده شد که احکام سلطانیه ماوردی ومجله احکام عدلی در عثمانی شهره شدند ودرایران هم ملا صدرای فیلسوف تحقیرشد وعلا مه مجلسی وفکرفقهی - صفوی اش فربه ترساخته شد ودرهند هم ، جلال الدین اکبر اول دین الهی - انحرافی خود را ساخت که توسط مجدد الف ثانی وشهزاده جهان گیر ، فرزندش نابود کرده شد. وسرانجام درحکومت مغلی هند، با برآمدن اورنگزیب عالمگیر،فتاوای عالمگیری رونق گرفت وبهای آن را داراشکوهی نواندیش ومدارا گرا با جان خود پرداخت. جای تاسف این است که ، این همه عقب گرد درجهان مسلمان همزما ن بود با میوه دهی رنسانس / نوزایی، نهضت اصلاح مذهبی ، انقلاب صنعتی ، برآمدن سرمایداری واستعماردراروپا.ادامه دارد.
پانویس:
1- (رک به مقاله سامان دیگردرزبان وادب فارسی) ازعلی طهماسبی درسایت او واین است سایتش:
www.Ali-Tahmasbi.name/index.php-2015-08-16-07--08-45/291-2016-0617--19-23-39

Sunday, 26 June 2016

تاصبح براین شب قدر سلام !


دکتر شریعتی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ۱۝ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ۲۝ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۳۝ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ۴۝ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ۵۝

ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر. و چه می دانی که شب قدر چیست؟شب قدر از هزار ماه برتر است. فرشتگان و آن روح دراین شب فرود می‌آیند به اذن خداوندشان از هر سو. سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان می‌شکافد!

و تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرن‌ها از پس قرن‌ها همه تهی و همه سرد، مرگبار و سیاه، و نسل‌ها در پی نسل‌ها، همه تکرارى و همه تقلیدى، و زندگی‌ها، اندیشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!

ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب‌هاى پیوسته، آشوبى، لرزه‌اى، تکان و تپشی که همه چیز را بر می‌شورد و همه خواب‌ها را برمی‌آشوبد و نیمه سقف‌ها را فرو می‌ریزد. انقلابی در عمق جان‌ها و جوششی در قلب وجدان‌های رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و جهاد عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه‌هایی از یک «تولد بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا، ناگهان «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسان‌ها، همه اسکلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

این شب قدر است.

شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نو را بنیاد می‌کند. این شب از هزار ماه برتر است، شب مشعرى است که صبح عید قربان را در پی دارد و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را! شب سیاهی که در کنار دروازه منى است، سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزى!

و تاریخ همه این ماه‌هاى مکرر است، ماه‌هایی همه مکرر یکدیگر، سال‌هایی تهی و عقیم، قرن‌هایی که هیچ چیز نمی‌آ‏فرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند، تنها می گذرند و پیر می‌کنند و همین و در این صف طولانی و خاموش، هر از چندى شبی پدیدار می‌گردد که تاریخ می‌سازد، که انسان نو می‌آفریند و شبی که باران فرشتگان خدایی باریدن می‌گیرد، شبی که آن روح در کالبد زمان می‌دمد، شب قدر!

شبی که ازهزار ماه برتر است، آنچنانکه بیست و چند سال بعثت محمد، از بیست و چند قرن تاریخ ما برتر بود. سال‌هایی که آن «روح» برملتی و نسلى فرود می‌آید از هزار سال تاریخ وى برتر است. و اکنون، براندام این اسلام اسلکت شده، برگور این نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سیاهی و ظلمت و وحشت شب هست، اما شب قدر؟

شبى که باران فرو مى‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌ای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه‌اى، بوته خشکی و درخت سوخته‌اى و جان عطشناک مزرعه‌اى فرو مى‌افتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید مى‌دهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطره‌اى از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسى یک تاریخ است. عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردى، که ماه‌ها همه تکرارى و سردوبى معنى مى‌گذرد، گاه شب قدرى هست و درآن از همه ا فق‌های وجودی آدمی فرشته می‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیام‌آور خدایی برتو نازل می‌شود و آنگاه بعثتى، رسالتى، و براى ابلاغ، از انزواى زندگى و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت و بلندى کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرود‌آمدنی و آنگاه، در گیرى و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام!

که پس از خاتمیت، پیامبری نیست، اما «هرآگاهی وارث پیامبران است»! آن «روح» اکنون فرود آمده است، در« شب قدر» به سر می‌بریم. سال‌ها، سال‌های شب قدر است، در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است، گوش بدهید، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را می‌شنوید، حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر مى‌توان شنید.

سلام بر این شب، شب قدر، شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،… تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد، گل سرخ فلق برلب‌هاى فسرده این افق بشکفد و نهر آفتاب بر زمین تیره ما … و بر ضمیر تباه ما نیز جارى گردد. تا صبح بر این شب سلام!

برگرفته از خودسازى انقلابى

Thursday, 23 June 2016

چرا علم های سیاست وحقوق درکشورهای مسلمان رشد ونمو نکردند؟

ابراهیم ورسجی
بخش نخست:
سوم سرطان 1395
این نوشته درسه بخش تهیه شده است:
نخست، آیا درقرآن برای پیامبر،جانشین درنظرگرفته شده است یانه که برایش خلیفه ساخته شد ؟ وخلیفه هاهم بزودی به نفع مستبدان جاخالی کردند!
دوم، ارایه پاسخ به این پرسش که درعدم رونق علم های سیاست وحقوق درجهان اسلام ،اسلام مقصر است یا حکومت های حاکم بر مسلمان ها؛حکومت های که ازشورا وعدل فراروبه استبداد متوسل شده جلورشد فکری وعقلی مردم را گرفته کمک کردند به عدم رشد علم های حقوق وسیاست و..
سوم ، وضع کنونی مسلمان ها که فقه به حیث ایدئولوژی سیاسی شاه وشیخ ، استبداد حاکم بر آن ها آن را رقم زده است، چگونه درسمت آزادی وحکومت مسئول رهبری شده می تواند؟
به حیث یک انسانِ دارای تحصیلات در علم سیاست ، حقوق وتاریخ ودارای پیشینه ی مطالعه درتاریخ اندیشه ها به خصوص اندیشه وفلسفه ی سیاسی، زمانی بسیاری می شود که پرسش های یاد شده به خصوص این پرسش درذهنم ته وبالامی شود که چرا بسیاری علم ها به ویژه علم های سیاست وحقوق درکشورهای مسلمان رشد ونمونکرده اند؟ روشن است. زمانیکه پرسشی درذهن آدم به هرسویه ی که باشد پیدا شود ، برای ایقان وآرامش ذهنی- روا نی خود ، مجبوراست جویای پا سخ قناعت بخش شود. مهم نیست که پاسخ میسر شده برایش تاچه اندازه بازتاب دهنده ی پرسش یا پرسش های پیش کش شده می باشد؟ یعنی خود پرسش وجویای پاسخ شدن کمک به آینده روشن می کند!
بهر رو، به حیث شخصی دارای تحصیلات درعلم های سیاست وحقوق وکتاب خوان ودارای کتاب خانه که درکتاب خانه ام ازهمه بخش های علوم بزبان های فارسی ، اردو ، انگلیسی وکمی عربی ، کتاب ها یافت می شوند. متاسفانه ، درزمینه های حقوق وسیاست، کتاب های قابل خواندن ازنوسند گان مسلمان نیافتم. البته که ، کتاب های مسلما نی یا باصطلاح اسلامی ، دربخش های: دستورزبان عربی / صرف ونحوکه همه ی آن ها را فارسی زبان ها نوشته اند، فقه، کلام ، تفسیر، حدیث ،سیرت، تصوف ،تاریخ، فلسفه وطب به معنای سده های میانه ی اش وچند بخش کم اهمیت دیگر،آن هم نه دارای کیفیت بالا بلکه کم کیفیت بسیاردیدم که اکنون بدرد انسان ها که خیر، حتا بدرد خود مسلمان ها هم نمی خورند.
بنا برآن ، افزونی کتاب ها دربخش های سیاست وحقوق ازنوسندگان غربی که درهمه دانشکده های سیاست وحقوق کشورهای اسلامی تدریس وبه آن ها عمل نمی شود ونبود کتاب ها دربخش های یاد شده ازنوسند گان مسلمان، وا دارم کرد که درزمینه فکر کرده وبه علت های آن بپردازم. به گواهی تاریخ جنگ سالار - زورمدارانه ی مسلمان ها که قبیله گرای عرب بنام فتوحات دینی ای مخالف جوهردین آن را رقم زده است، دیده شد که جنگ ها برای غنیمت وکنیز وزمین وتزویرتوسط قبیله سالاریی باصطلاح اسلامی، کمک کرد به فروپاشی اداری- ساختاری امپراتوری های فارس وروم ، نه فروپاشی فرهنگی شان ، وبالادست شدن قبایل پس مانده عرب دراثرفتوحات بنام دینی ودراصل غنیمت وکنیزگیری ازدریای مد یترانه تا بخش خاوریی خراسان بزرگ. اگر برای کارنامه ی آن عرب های فاتح زن وکنیزکه بجای تبلیغ وموعظه جنگ را پیشه کرده بودند؛ اکنون نماد بخواهم، ، بدون شک ،باکمی تفاوت، حکومت وهابی عربستان ، خلافت داعش دربخش های ازسوریه وعراق ، خلافت بوکوحرام درشمال نیجریه وامارت اسلامی طالبان درافغانستان وکمربند قبایلی پاکستان ، خوب ترایفای مطلب می کنند.
بهرحال ، با جود اینکه، بهتربود نماد آن خلافت ها وامارت ها درقالب بیا بان گردان مسلمان کنونی نشان داده شود که شد.اما ضروری است که به خود آن ها وشکل گیری شان بنام های خلافت وامارت اسلامی پسا رسالت وسلطنت بدوی- اموی پسا خلافت ، هم تماس گرفته شود تا روشن شود که چه شد که دیروز مسلمان ها مطابق اصل شورا وعدالت پیش کش شده درقرآن دارای حکومت ها وحاکمان عادل وبرخاسته ازشورا واجماع امت نه شدند واکنون به گونه ی مرگباری ازمسیحی ها ویهودی ها که خیرباید پس می ماندند، حتا ازهندوها وبودای های مانند خود شان مستعمره شده هم پس مانده اند؟ واقعیت این است که ، خلافت ازطریق جنگ برای غنیمت ودرمخالفت با پیام شورای- عدالت پسندی- تبلیغی- رسالتی- تزکیه نفسی- حکیمانه ی اسلام ، دارایی نان ونشان شد اما اقتصاد متکی به خود راساخته نه توانست. مسئله ی که ایجاب می کند به خلافت ازدید قرآن وحدیث وشیوه ی کاریی دوخلیفه اول پرداخته شود.
خوشبختانه، درقرآن وسخنان رسول ص ، آیه وسخنی یافت نمی شود که نشان دهد که فرستاده خدا به حیث پاد شاه ، خلیفه یا جانشین دارد. به گونه ی که سهوا یا قصدا برای آن بزرگوار ص ساخته شد وازنظرمذهبی شیعه وسنی را تولید وازنظر سیاسی کمک به برآمدن حکومت های مستبد وغیر مسئول اموی ، عباسی و... کرد که تا کنون مسلمان ها ازشرشان رهای پیدا نمی کنند! پس ، بهتراست که به مشروعیت خلافت ازنگاه قرآن نگریسته شود. درزمینه ،شیخ علی عبدلررازق ، شیخ بزرگ ازهرمصردرکتاب خود ( اسلام واصول الحکم) نظرمنفی ومخالف ارایه کرده ودکتر طه حسین ، دانشمند مصری می نویسد:درست این است که نه قرآن برای برگزیدن جانشینان روشی نهاده ونه سنت اشارتی کرده است؛ ولی مسلمانان بابیعت ازروزگارپیامبرآشنا بودند:بیعت با او پیش ازهجرت درمکه وبراسلام، بیعت نمایند گان انصار برپناه دادن ویاری وفرمانبری او، بیعت انصاردرمدینه برهمین پیمان ؛ اگرکسی تنها اسلام می آورد ازسوی خود بیعت می کرد واگرفرستاد گان اسلام می آوردند به نمایندگی ازقوم خود بود. همچنین است بیعت یارانش برمرگ درحد یبیه، بیعت قریش براسلام به روزفتح مکه وبیعت وفدها به نمایندگی ازقوم شان. ازاین رو، درجانِ مسلمانان جای گرفته بود جانشینی پیامبربه همان روشی است که "حکومت "اوبود: "بیعت".
چون پیامبر با دیگران یکسان نمی نمود، بیعت او با بیعت جا نشینا نش نیز دردل مسلمانان یکسان نمی نمود. برپیامبروحی می آمد وچون بیعت می کرد تنها برای خود نبود، نخست برای خداوند بود وپس ازآن برای خود. ازاین رو، خداوند عزوجل - پس از بیعت حد یبیه ، درسوره فتح می فرماید:آنان که باتو بیعت می کنند جزاین نیست که با خدا بیعت می کنند.دست خدا بالای دست هایشان است وهرکه بیعت بشکند، بزیان خود شکسته است وهرکه بدان بیعت که باخدا بسته وفا کند، اورامزد کرامند دهد(س فتح آیه 10).ازاین رو، برپیمان بسته باپیامبر روا نبود تا پیمان بشکند، که آنگاه نه تنها پیمان با پیامبر که پیمان خداوند را نیز شکسته بود. ونیزروا نبود که تا برقرآن با پیامبر ستیزکند یا درآنچه پیامبر درشرح مجمل قرآن ، وآموختن کاردین ودنیای مردم بدانان؛ واززبان وحی می گوید خرده گیرد. اما آنگاه که پیامبر با ایشان برکاری که درآن قرآن نیامده وپیامبر به دستوری ازآسمان فرمان نیافته بود، رای می زد، می توانستند با او رای زنند وخلاف آنچه برانجا مش آهنگ کرده بود، نظردهند. آن سان که چون پیامبربه روزبدر درجای فرود آمد، حباب بن منذربن جموح پرسید:آیا این همانجاست که خداوند - عزوجل - تورا فرود آورد یا به رای وهم اندیشی است. پیامبرفرمود: رای، رای است وهم اندیشی. آنگاه حباب اورا به جای بهتری راه نمود وپیامبر رایش را پذیرفت.
اما بیعت مردم با جانشینان پیامبر، پیمانی بود میان آنان واینان. نه برخلیفه روابود که پیمان بشکند ونه برکسی ازمردم، زیرا خداوند درقرآن بارها به پیمان داری دستورفرموده است، آن سان که درسوره نحل آمده است:چون باخدا پیمان بستید، بدان وفاکنید وچون سوگند اکید خورد ید، آن را مشکنید که خدا را ضامن خود کرده اید واومی داند که چه می کنید؟ و...(س نحل آیه های 91 و92 وس اسراء آیه 34)...خلافت، پیمانی بود بین خلیفه ومردم، براین پایه استوارکه خلیفه باید برکتاب خدا وروش پیامبر برود وتا آنجاکه می تواند خیرخواه مسلمانان باشد.مسلمانان نیزاوامرونواهی اورا گردن نهند.اگرخلیفه پیمان شکند وبه راهی جزکتاب خداوند وروش پیامبر ونیک خواهی مسلمانان باشد، مردم پیروی اش نکنند وبرآنان روا است تا ازاو بخواهند که پیمان خود را پاس دارد، اگرراست آمد نیکوست وگرنه برمسلمانان است ازاو بیزاری جویند وخلیفه ی جزاو گزینند. وچون کسی ازمردم درفرمان بری پیمان شکند، برخلیفه است که اورا به پیمان وادارد. اگربدستورخداوند گردن نهد وبرپیمان آید که نیکواست. اگرسرپیچد ، برخلیفه است که با اوبجنگد تا به فرمان خدا گردن نهد. ازاین رو است که ، ابوبکر پس ازبیعت گفت:اگربراست بودم یاری ام کنید وگرکج تافتم براستم آورید ( رک شیخین ، گفتاری پیرامون روش زندگی وحکمرانی ابوبکروعمر،ازطه حسین ، ترجمه فارسی ازمصطفی جباری ص ص 40 و42).همین روش را عمرهم بعد ازبیعت گرفتن ازمسلمان ها درپیش گرفت.
درواقع ، ابوبکر وعمر به معنای خلافت به تعهد وقرارداد میان خودشان ومسلمان ها وفادارماندند وعمل کردند.اما به گونه ابوبکر وعمر،عثمان عمل کرده نتوانست که نه برخاسته ازنیت خراب بلکه برخاسته ازضعف وناتوانی شخصیتی همچنان ناشی ازکهنه سالی هم بود. به این معنا که ، عثمان تاجرخوب اما خلیفه ناموفق بود. بطورنمونه ، دکترطه حسین می نویسد: روزی عثمان به مردی نامستحقی ازبیت المال کمک کرده بود،شخصی به عبدالرحمن بن عوف شکایت کرد که اورا توخلیفه ساختی ! اکنون ، اوبه مردی کمک کرده است که سزاوارکمک نیست. بن عوف که خفه شده بود ، به خانه عثمان رفته هم عدم موافقت خود رابه او ابرازکرد هم به خانه کمک گیرنده رفته متاعی دریافتی را از او گرفته به فردی مستحقی داد." ( رک آشوب بزرگ، ازطه حسین).
بله ، نظام خلافت نه به حیث جانشین پیامبر بلکه به حیث نظام قراردادی میان خلیفه ومردم تا اخیرین روز خلافت عمرخوب کارکرد. برخلاف، دردوره عثمان ، رو بزوال نهاد که درزوال نامبرده ، دشمنی قبیله اموی که عثمان به آن تعلق داشت ورخنه کردن شان دردستگاه خلافت با قبیله قریش یا قبیله محمد ص وعلی دامادش که بعدا قربانی بد کاریی اموی هاشد،نقش موثر داشت. سید ابوالاعلی مودودی درکتاب "خلافت وملوکیت" بحران دوره عثمان را عامل فروپاشی خلافت قراردادی- شورای وبرآمدن سلطنت اموی به سلطان گری معاویه برآورد کرده است ( این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است). بهرحال ،بعد ازآنکه عثمان را محمد بن ابوبکروپسراندرعلی وتیم همکارش کشتند، دورخداد یکی خوب ودیگری خراب درتاریخ مسلمان ها رویداد: نخست، علی کوشش را شروع کرد تا خلافت به شیوه عمر حتابهترازآن را احیا کند:دوم، معاویه پسرابوسفیان وخواهر زاده عثمان ووالی شام ، پراهن خونین عثمان را بلند کرده بغاوت علیه علی ودراصل علیه پروسه احیای خلافت را شروع کرد که جنگ عایشه بنام جمل / شتروجنگ صفین علیه خلافت علی وفریب خوردن ابوموسی اشعری درجهت براندازی امامت یا خلافت علی ودغل کاری عمروابن عاص برای ایجاد سلطنت معاویه ، منجربه شهادت علی وپایان خلافت مشهوربه راشده درتاریخ مسلمان ها شد.درباره پایان خلافت ودشواری های علی،دکترطه حسین به این باوراست که برای او بهترین گزینه شهادت بود که توسط خوارج ( یا طالبان - القاعده - داعش - بوکوحرام کنونی) به شهادت هم رسید ( رک فتنته الکبری / آشوب بزرگ ، ازطه حسین ).
دراین راستا ، من کتاب های زیادی را خوانده ام ، اما "خلافت وملوکیت"، نوشته سید ابوالاعلی مودودی و"فتنته الکبری / آشوب بزرگ "، نوشته دکتر طه حسین و ( دموکراسی دراسلام) نوشته مالک بن نبی رابسیار درست وواقع بینانه یافتم.ازاین رو،خواندن آن هارا هم برای پژوهش گران تاریخ پسا رسالت وچگونگی تبدیل شدن خلافت شورای به ملوکیت فردی- استبدادی - معاویه ی- اموی، هم برای مبارزان بنیاد گرا وغیربنیاد گرای مسلمان توصیه می کنم تا هم نقطه چرخش تاریخ وانحراف بزرگ سیاسی درجهان اسلام را درک کنند هم بکوشند بنام حکومت اسلامی خواهی ،اسلام حکومتی را برمسلمان ها تحمیل نکنند. روشن است که حکومت اسلامی یا خلافت با شهادت علی ، خلیفه چهارم پایان یافت واسلام حکومتی با سلطنت اموی معاویه درسال 40 هجری آغازشد. به گواهی تاریخ ، دردوره هرچهارخلیفه، زندانی سیاسی وجود نداشت. تظاهرات مسالمت آمیزآزاد بود. انتقاد ازحکومت توسط خلیفه ها تشویق می شد، وحکومت اسلامی - دموکراتیک حقوق مردم را پاس می داشت. حقوق زنان نیز پاس داشته می شد.حکومتی که همه انسان های مذهبی وبی مذهب می توانستند رهبران شان را انتخاب کنند. درآن حکومت مسئله ملا وعوام نبود واعتقادی به حقوق الهی ملاها وشاهان درمیان نبود. ازین رو،همان حکومت را مالک بن نبی ،دانشمند الجزایری " دموکراسی دراسلام نامید ه است( رک دموکراسی دراسلام، ازمالک بن نبی).ازنگاه بن نبی ،همان حکومت با جنگ صفین وشهادت علی وسلطان شدن معاویه ووالی مادام العمرشدن عمروبن عاص درمصر، به پایان رسید. خلاصه اینکه ، مسلمان ها هم حق انتخاب حاکمان هم حق فکرکردن واندیشیدن را ازدست دادند.ادامه دارد.

Wednesday, 15 June 2016

پاکستان ازدرگیری با افغانستان درتورخم چه می خواهد؟


ابراهیم ورسجی
بیست وششم جوزای 1395
چند ماه می شود که ملیشه های مرزی پاکستان تنش ودرگیری با نیروهای مرزی افغانستان درتورخم، براه نداخته اند. من که همه روزه رسا نه های پاکستانی را بخاطر دهشت افگنی وبی ثباتی آفرینی این کشوردر افغانستان پیگیری می کنم ، فکرنمی کردم که تنش ها درتورخم به درگیری نیروهای مرزی دوطرف منجرشود. ازاین رو، خواستم کمی به ته موضوع فکرکنم. تا اندازه ی که ازتبصره ها ونظریه پردازی های تحلیل گران ، سیاست کاران ونظامی های پاکستانی راجع به اوضاع افغانستان ، مسایل مرزی ومنطقه وتاثیر آن براوضاع پاکستان گره می خورد ودررسانه های این کشوربه نمایش گذاشته می شود، برایم معلوم شده است که تصمیم گیرندگان سیاسی وامنیتی پاکستان ازرویدادهای زیر بسیارنگران شده اند:نخست، ازامضای معاهده چابهارمیان میان افغانستان ،ایران وهند؛ دوم، کاهش کمک های امریکابرای ارتش پاکستان توسط مجلس نمایندگان امریکا بخاطرعدم کمک ارتش یاد شده درجنگ علیه تروریسم به خصوص علیه گروه حقانی؛ سوم، روشدن سیاست دوگانه پاکستان نزد حکومت افغانستان درمسئله ی مذاکرات چهارجانبه.دوگانه بازی کردنی که درنظر به نفع گفت وگوهای صلح ودرعمل به نفع تروریستان می باشد.
با توجه به سه اصل یاد شده ، معلوم می شود که پاکستان به حیث یک کشورترسو ودوگانه باز، نمی تواند که برخوردی با امریکا،ایران وهند نماید. ازاین رو، افغانستان را ضعیف فکرکرده هرچه زوردارد برای درد سرآفرینی به آن بکارمی اندازد. مثلا، چون پاکستان ازقبل می دانست که کنگره امریکا مانند سالهای گذشته برای پاکستان به حیث عضو ائتلاف علیه تروریسم پول نمی دهد تا برای تقویت تروریستان علیه افغانستان وپایگاه های نظامی- دیپلماتیک امریکا وناتو استفاده نماید؛ وایران وهندهم معلوم است که به پاکستان زیاد ارزش نمی دهند.
پس ، پاکستان به خود حق داده است که بازی را ازفشاربرنقطه ی ضعیف به باورخودش یعنی افغانستان بیاغازد واین گونه شروع کرد که اول ویزه خواهی کرد برای مهاجرین افغانی که درپاکستان حق پناهندگی دارند وآن عده افغان های که برای تداوی به پشاورمی روند. اینکه گام نخست فشاربود. بعدازآن ، تورخم را بند کرد تا تجارت افغانستان را زیرفشاربگیرد ودرگام سوم هم خانه ها وکمپ های مهاجرین را تخریب کرد ودرگام چهارم به تصادم با نیروهای مرزی افغانستان دست زد که واکنش درخورومناسب مرزبانان کشور ما را درپی داشت.
با درنظرداشت گفته های بالا، این پرسش مطرح می شود که چرا نظامی ها وسیاسی های پاکستانی عصبانی شده وتنش زایی میان پاکستان و افغانستان را ازتورخم بابرخورد نیروهای مرزی دوطرف شروع کرده اند؟ روشن است که ، پاسخ پرسش یاد شده به مسایل زیربرمی گردد:نخست، کشتن ملامنصور توسط پهباد امریکایی .قتلی که پاکستان ازنهایت درماند گی ازامریکا انتقام گرفته نمی تواند اما کوشش دارد ازافغانستان انتقام گرفته امریکا را متوجه نماید که نقطه ضعفش حکومت لرزان افغانستان می باشد؛ دوم، گمان کرده است که ستون پنجمش دردرون دستگاه دولت افغانستان جمع فشاردرتورخم ، کمک به کم آمدن حکومت افغانستان وتن دهی اش به خواسته های ضد افغانی اسلام آباد می کند. خواسته های که دوری ازهند وجدا شدن ازمعاهده چابهار وتن دهی به صلح مطابق خواست پاکستان با طالبان نمونه های آن می باشد.
با توجه به برخورد زشت پاکستان با مهاجرین ودرگیری ملیشه هایش با نیروهای مرزی افغانستان درتورخم ، می توان دریافت که سیاست انعطاف پذیر اشرف غنی وخود داری پاکستان ازکمک به پروسه صلح ، رهبران ملکی ونظامی پاکستان را گستاخ ترورئیس جمهورافغانستان را ناامید ساخته است. پس ، توقع پاکستان به اینکه امتیازی درخورازکابل بگیرد، بهوده به نظرمی رسد. وقتیکه ازعصبانیت پاکستان ونا امیدی رئیس جمهورافغانستان بخاطربازی دوگانه آن کشور دربرخورد باترویسم سخن می گویم، استدلالم این است که رئیس جمهورافغانستان برخلاف پروتوکول به مقرفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی رفت ونوازشریف وراحیل شرف ، هردو درکابل گفتند که دشمنان افغانستان ، دشمنان پاکستان می باشند. سخن بزرگی که توقع کاذب آفرید. توقعی که بسیارزود ازبام بزیرافتاده دوگانه بازی کردن پاکستان را نمایش داد.
درباره عصبانی گریی سیاسی ها ونظامی های پاکستانی ، می دانیم که محاط به خشکه بودن افغانستان ونیازاین کشور به مسیر دریایی پاکستان مسئله ی بود ومی باشد که هم درگذشته هم اکنون این کشورعلیه افغانستان ازآن سوء استفاده کرده وزیان های اقتصادیی کلان به افغانستان رسانده است. حکومت افغانستان که وعده ها وخلاف کاری های حکومت پاکستان راهم درمسئله برخورد باتروریسم هم درمسئله مسیرتجارتی بارها تجربه کرده است؛ بخوبی دریافته است که بهتراست مجرای دیگری پیداکند. خوب شد که این مجرا درچابهارتوسط ایران وهند وامضای معاهده سه جانبه درحال میسر شدن می باشد. مسیری پاکستان را عصبانی وباعث برخوردش درتورخم بانیروهای مرزی افغانستان شده است.
ازاین رو، از رئیس جمهور ورئیس اجرائیه دولت وحدت ملی می خواهم که توجه وتوان خود را دربرخورد با پاکستان درتورخم هزینه نکرده کارهای زیررا علیه آن انجام دهند:
نخست، تورخم جای مناسب برای ضربه زدن به پاکستان نیست وچه بسا که ازاصل نقطه ضربه زدن افغانستان را دورهم می سازد؛ دوم، سامان بخشی بهتر امور دولتی درجهت تقویت نهاد دولت تاحاکمیت ملی را تامین کرده بتواند؛
سوم ، مطرح کردن پاکستان در نهاد های بین المللی به حیث کشورحامی تروریسم.
دررا بطه به اصل نخست ، نظرمن این است که بهتراست دولت افغانستان دروازه ورود نوکران پاکستان از طریق چترال به بدخشان را بسته نماید؛همچنان،بداند که ازطریق هرات وتونل سالنگ روزانه ده ها پاکستانی با تذکره های افغانی- جعلی ای ساخته شده درپاکستان به شمال می روند تا آتش جنگ ونفاق قومی را درآنجا دامن بزنند.ازنظراقتصادی هم ، معلوم است که شمال گدام گندم وبرنج ومنابع سوختی وبرق برای کابل ودیگر بخش های افغانستان می باشد. پس، بی ثبات کردن آن دراولویت پاکستان قراردارد ودرگیری درتورخم نظربه شمال تاثیری ناچیزی براوضاع افغانستان دارد. معلوم است که دردرون دستگاه دولت هم ، ستون پنجم پاکستان فعال است که دوکاررامی کند: نخست، رئیس جمهوررا درتصمیم گیری های جنگی علیه تروریستان طالب مانع یا متردد می سازد به این بهانه که پشتون کشی می شود. درحالیکه طالبان درکشتار پشتون وغیرپشتون را تمیزنمی کنند؛ دوم، تفرقه اندازی قومی واخلال درمسیر دولت سازی می کند.ازاین رو، ازرئیس جمهو ورئیس اجرائیه می خواهم که اول به پاکسازیی ستون پنجم دردستگاه دولت پرداخته دوم تروریسم را درشمال و دیگربخش های کشورریشه کن کنند. زیراکه ، هردوهمکارهم می باشند. همچنان، درمسئله صادرکردن تروریسم ودرگیری های مرزی وفشار برمهاجرین ، کمبودی های پاکستان را درسازمان ملل وداد گاه لاهه مطرح نمایند. افزون برآن، مسیر کاروان های تجارتی پاکستان ازطریق افغانستان به آسیای مرکزی وبرعکس را بسته نمایند. آنگاه خواهند دید که نه درتورخم برخورد می شود ونه درپاکستان مهاجر آزاری ونه کالای تروریستی به افغانستان صادرمی شود.

Monday, 13 June 2016

پاکستان تلاش دارد که امریکا رادرافغانستان به پایان خط برساند


ابراهیم ورسجی
بیست وپنجم جوزای1395
بخش سوم :
ملتون شیطان باورمند شده بود که " بهتراست دردوزخ حاکم باشی تاخد مت کار دربهشت." رهبران پاکستان ثابت کرده اند که درصورت امکان هردوکاررا می کنند!
طارق علی
ازآنجا که دربخش دوم ، فساد ونابکاری وبی ارزشی ای حامدکرزی وهمکارانش نزد مردم افغانستان براساس نوشته را برت گیتس، وزیردفاع سابق امریکاودوگانه بازی کردن های پاکستان ونیت ناپاکش درباره افغانستان بررسی شد. دربخش سوم، این مسئله بررسی می شود که چگونه پاکستان ازضعف ها وکمبودی های سیاست مخالف تروریسم امریکا درافغانستان بهره برداری کرده ومی کند ؛ وخودش چه مانع ها وضعف های دارد که امریکا می تواند بالای آن سرمایه گذاری نماید؟ پس ،بهتراست که ضعف امریکا درافغانستان را ازنگاه رابرت گیتس بازتاب دهم. رابرت گیتس: به من معلوم شد که ماچندین نقطه ضعف درمیام مردم افغانستان داریم: یکی تلفات ملکی ها که ازآن توسط طالبان بهره برداری شد ومی شود وتوسط کرزی هم بزرگ ساخته می شد. مسئله ی که شکست استراتژیک ما می باشد. دیگری برخورد ناشیانه ما با افغان ها درمسایل روزمره بود ومی باشد. مانند مشکلاتیکه توسط ما وآیساف / نیروهای کمک به امنیت افغانستان ، درشهر کابل ودیگرشهرها ایجاد شده بود؛ البته ، توسط کاروان های مان.همچنان، فرهنگ شان را بی حرمتی کردیم حتا به دین شان وبزرگان شان بی حرمتی کردیم. ما با مقام های رسمی ای همکاری کردیم که مردم افغانستان را غارت کردند. درکابل وولایت هاوهمه بخش های این کشور، ما وتیم ائتلافی مان وسازمان های غیردولتی، معمولاتصمیم می گرفتیم که پروژه های توسعه ی چگونه بدون مشوره افغان ها راه بیفتد؟ درواقع، با آن ها کارنکردیم ونیازهایشان را درنظرنگرفتیم که چه می خواستند وبه چه نیازدارند؟ ازاین رو، کرزی وحکومتی ها ی دیگرشکایت کردند که درکشورشان بی قدر هستند ( جنگ های اشباح ص 359).
درحالیکه پرده برداری رابرت گیتس از ضعف های امریکا ومتحدانش درافغانستان کار قابل ستایش می باشد،اما بسنده نیست. به این خاطر که ، یک بخش دشواری ها را بررسی وبازتاب داده است. به این معنا که ، سیاست افغانی امریکا بیشتر از گفته های گیتس کمبودی داشت ودارد. کمبودیی که پاکستان ونوکران طالب اش و...خوب ازآن بهر برداری کردند ومی کنند. مثلا، بی حرمتی به افغان ها ونگرفتن نظرشان درباره پروژه ها بخشی ازهمان سیاست ابزاری بود که مدت ها قبل ترتیب وبراه انداخته شده بود. سیاست ابزاریی که به گونه زیر قابل بررسی می باشد. بررسی که ایجاب می کند کمی به گذشته برگردم.
نگاهی به گذشته ؛ سیاست ابزاری- افغانی امریکا را درافغانستان ومنطقه این گونه نمایان می سازد:نخست، دردوره جنگ سرد، امریکا به تشویق پاکستان کمک به افغانستان نکرد . مسئله ی که همراه با بی تد بیریی رهبران وقت آن سبب شد که افغانستان اول ازنظر استراتژیک ودوم ازنظرایئدولوژیک به سوی کمپ کمونیسم بلغزد ؛ دوم ، جهادی ها را علیه کمونیست ها استعمال کرد؛ سوم، ازطریق پاکستان ، طالبان وکمونیست های نادان خلقی را علیه جهادی ها استعمال کرد ؛ چهارم ،اداره پاکستانی طالبان والقاعده را بنام جنگ علیه تروریسم برانداخت وبد نام ترین وگم نام ترین افرد ودسته هارا باشعاردموکرسی وحقوق بشروتکنوکرات ها به قدرت رساند . اکنون درمیدان عملی ،همان بدنام ها ونابکارها، فاسد ترین حکومت را با غارت کمک های امریکا وسرمایه ی مردم ما به میراث گذاشته اند.ازسوی دیگر، همه می دانیم که باقی مانده های همه گروه های چپی- جهادی- طالبی با خاطره های تلخ ازامریکا درافغانستان حضور دارند ودربرابر امریکا وحکومت متحد آن درکابل تا حدی زیادی ازاختلافات قبلی خود دست برداشته اند. معلوم است که، برخی ازآن ها ازدرون وبرخی دیگرشان ازبیرونِ حکومت تخریب کاری می کنند؛ وپاکستان هم بخوبی توانسته است ازموضع مخالف امریکایی اکثر آن ها به نفع خود درجهت تقویت طالبان وتضعیف حکومت کابل بهره برداری کند. دراین راستا، مهم ترین بهره برداری پاکستان این است که خطرموهوم القاعده را بزرگ وخطرطالبان را ناچیزبرای امریکا جلوه داده وامریکا هم پذیرفت که چنان است. درحالیکه ، بررسی های که سال گذشته درکابل کردم ؛ نشان داد که اکثرمطلق اعضای القاعده به عراق ، سوریه ویمن رفته زیر اداره شبکه جاسوسی عربستان علیه نفوذ ایران ودراصل شیعه ها وزیدی های محلی می رزمند وتنها ایمان ظواهری ، رهبرآن ها ازمهمان خانه ی آی اِس آی ، گه گاهی اعلامیه صادرمی کند به گونه ی که دورروزقبل طی اعلامیه ی به ملاهیبت الله رهبر جدید طالبان بیعت کرد.
ازاین رو، به صراحت می توانم بگویم که امریکا درافغانستان به شمول طالبان والقاعده ، مخالفان زیادی برای خود درست کرده است وذهنیت عامه هم بزیانش متحول شده است.افزون برآن، پاکستان هم ازاین گونه مخالفت های بومی وغیر بومی علیه امریکا بهره برداری کرده ومی کند. بهره برداری که نمایان گرکمبودی های سیاست افغانی- ابزاریی امریکا وغرض ورزی وفرصت طلبی وسیاست ضد افغانی پاکستان می باشد. بهررو، سروی یا بررسی که سال گذشته درپیوند به گسترش تروریسم ، بی کفایتی حکومت کابل درمهارآن وضعف سیاست افغانی امریکا درتوانمند سازی نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان دربراندازی تروریسم کردم؛ برایم نشان داد که به سخن را یج روز وعامیانه درافغانستان " زیرکاسه نیم کاسه است." به سخن دیگر ، پشت صحنه بازیی افغانستان ، نیت شفاف برای دولت سازی ومهارتروریسم یا فت نمی شود.اگریافت هم شود ، کمرنگ می باشد. ازاین رو، داعش بازی در ننگرهار وتقویت طالبان دربدخشان و کندز ومسافرکشی های اخیر طالبان درکندزوموضع انفعالی حکومت کابل این نظریه را تقویت کرد که برنامه صادرکردن تروریسم به آ سیای میانه ازطریق شمال افغانستان درمیان است. برنامه ی که هم عناصری درحکومت کابل درآن دخیل می باشد هم باحتمال قوی به عمر این حکومت پایان داده افغانستان را به سوی دهه 1370 خورشیدی- 1990 میلادی برگشت خواهد داد. البته با این فرق که ، روسیه پوتین ، روسیه یلسین نیست. به این معناکه ، روسیه پوتین به شمول ایران وهند، باکمک نیروهای بومی مخالف طالبان وداعشی درحال شکل گیری وباداران منطقه ی وفرامنطقه ی شان، وضع مرگباری را برای آن ها درافغانستان رقم خواهند زد.
با وجود اینکه ، تحصیلات درسیاست ، روابط بین المللی وسیاست خارجی دارم ومی دانم که قدرت های دورونزدیک درافغانستان چه می کنند؟ سال گذشته ، با شماری زیادی افرادی بافهم ، درمیانی فهم وکم فهم درافغانستان گفت وگو کردم ونظرشان را دراین باره خواستم که چرا حکومت افغانستان سامان نمی پذیرد وتروریسم هم با وجود حضور نظامی وکمک مالی وسیاسی امریکا به نیروهای دفاعی- امنیتی آن مهارنمی شود؟ برای پرسش یاد شده ، پاسخ های دریافت کردم که هم متکی برواقعیت هم متکی برتئوریی توطئه بودند ومی باشند. مثلا، طرف های گفت وگو بامن ، اغلبا به این باوربودند که پاکستان به کمک امریکا تروریسم طالبان را درافغانستان فربه می کند تا باصادرکردن آن به آسیای میانه ، به منافع روسیه که دراوکراین وسوریه دست باداران فاشیست های اوکراینی وباداران داعش رابازکرده است ، ضربه انتقام جویانه زده شود .اگراین نظریه یا برداشت متکی برواقعیت است یا متکی برتئوری توطئه ، داوری را به خواننده هاسپرده ابرازنظرنمی کنم.
بهرصورت ، برداشت یاد شده ، وضع نابسامان افغانستان بخاطرحکومت ناتوان و تروریسم صادرا تی پاکستان وسیاست نرم امریکادربرخورد با آن؛ واقعا، پرسش برانگیز است. بهرحال ، با تاکید باید گفت که سیاست امریکا درافغانستان ومنطقه وارد برهه ی حساسی شده است که هم پاکستان هم دیگربازی گران منطقه ی وفرامنطقه ی کوشش دارند درصورت فروپاشی احتمالی ای آن سهم های خود رادرافغانستان داشته باشند. مثلا، پاکستان که دنبال عمق استراتژیک درافغانستان بود ومی باشد؛روشن است که عمق استراتژیکش را امریکا گرفته است وبازی گران دیگر ازجمله روسیه ، ایران ، عربستان ، هند وتاحدی کشورهای آسیای مرکزی نگرانی ها ومنفعت های خود را درمهارتروریسم وحضوروعدم حضورامریکا درافغانستان دارند.ازاین نگاه که بازی درافغانستان چند پهلومی باشد، بهتراست که هوشمندانه به آن نگریسته شود.
بطورنمونه، پاکستان درحالیکه تلاش دارد امریکا را درافغانستان درجهت دسترسی به عمق استراتژیک به پایان خط برساند؛ به گونه ی نمایشی ، تلاش های ضد افغانی- ضد امریکایی خود را این گونه وانمود می کند که نه علیه نفوذ امریکا بلکه علیه نفوذ روزافزون هند درافغانستان تروریست به این کشورصادر می کند.دراین راستا، کوشش دارد که حمایت چین راهم کمای کند وتاحدی موفق هم شده است. مثلا، اکنون که پاکستان بخاطر کالای صادراتی- تروریستی اش به افغانستان ، مورد کم مهریی امریکا واقع شده است ومجلس نمایندگان امریکاهم کمک های مالی دربدل مبارزه دروغینش علیه تروریسم را مشروط به مبارزه ی درست علیه طالبان به خصوص گوه حقانی ساخته است، رفت وآمد به پکن را آغازکرده است تا به واشنگتن نشان دهد که اختیاری دیگری هم پیش رودارد.
مثلا، روز12 جون ، در روزنامه "دان" ، این گزارش اززبان وزیرخارجه چین آمده بود که تلاش های پاکستان درجهت گفت وگوهای صلح درافغانستان باید مهم گرفته شود. نوسنده که گزارش را خوانده بود به این نتیجه رسیده است که چین وپاکستان از رویدادهای زیر نگران شده اند:نخست، بروزتنش درروابط افغانستان وپاکستان که تامرز تصادم درتورخم هم رسیده است؛ دوم، امضای معاهده چا بهارمیان افغانستان،ایران وهند که معاهده کاشغر- گوادرمیان آن ها را کم اهمیت می کند؛ سوم ، توجه تاحدی بد بینانه ی امریکا به بازی دوگانه پاکستان درافغانستان که درظاهر ازگفت وگوهای حکومت افغانستان وطالبان حمایت ودرعمل خلاف آن کارمی کند. دراین راستا، قتل ملا منصور،رهبر طالبان توسط پهباد امریکایی درخاک پاکستان ، نشان داد که کاسه صبر امریکا بخاطر دورخه بازی کردن های نظامی های پاکستانی لبریزشده است.اینکه درادامه قتل ملامنصور، رئیس جمهوراوباما، دستورداد که نیروهای نظامی امریکا درکنارنیروهای دفاعی افغانستان علیه طالبان برزمند، نشان داد که امریکا بدقت متوجه شده است که پاکستان خلاف گفته ها ووعده هایش عمل کرده ومی می کند.ادامه دارد.

Saturday, 11 June 2016

پاکستان کوشش دارد که امریکا را درافغانستان به پایان خط برساند


ابراهیم ورسجی
بیست دوم جوزای1395
بخش دوم:
ملتون شیطان باورمند شده بود که " بهتراست دردوزخ حاکم باشی تاخد مت کار دربهشت." رهبران پاکستان ثابت کرده اند که درصورت امکان هردوکاررا می کنند!
طارق علی
دربخش نخست این نوشته ، به غلطی های احمقانه زمام داران افغانستان پرداخته شد که هم باعث بی تفاوتی امریکا وهم استفاده جوی پاکستان ازآن ها درجهت ایجاد وضع فاجعه بارکنونی افغانستان گردید. دراین بخش ، به بررسی استفاده جوی پاکستان ازسیاست امریکا علیه منافع این کشوروافغانستان می پردازم. نوشته ای که درآن ، نوسنده می کوشد تاحد زیادی رویداد های ناشی ازسیاست افغانی- ابزاری امریکا وبهره برداری پاکستان ازآن علیه افغانستان را بازتاب دهد. دراین راستا، وقتیکه نوشتن کتاب "جهاد افغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ" را دردوجلد به پایان بردم وپخش کردم ، کتاب " جنگ های اشباح" به قلم ستیف کول، به بازارنه آمده بود. اگرچه ، درباره جهاد افغانستان وایجاد طالبان والقاعده توسط پاکستان ونقش مستقیم وغیرمستقیم امریکا درآن ها وویرا نی کابل ورویداد یازدهم سیپتامبر 2001 که باعث جنگ امریکا علیه تروریسم گردید، نوشته های بسیاری به بازارمده است ، اما هیچ کتابی را به اندازه "جنگ های اشباح"، بیانگر سیاست ابزاری امریکا درافغانستان نیافته ام. سیاست ابزارگونه ی که اول به کمک جهادی ها علیه ارتش سرخ براه انداخته شد؛ دوم، ویران کردن کابل توسط جهادی های مخالف وموافق پاکستان به تحریک این کشور؛ وسوم ، ایجاد طالبان والقاعده توسط پاکستان علیه جهادی های مخالفش که رویداد یازدهم سیپتامبروجنگ امریکا علیه تروریسم رارقم زد.
درادامه پخش "جنگ های اشباح" ونمایش بسیاری حقایق درآن درپیوند با عقب نشینی ارتش سرخ ورویدادهای بعدی افغانستان وایجاد طالبان والقاعده توسط پاکستان وتروریسم آن ها، خوب شد که را برت گیتس ، وزیردفاع پیشین امریکا ، کتاب "وظیفه " را نوشته و اعتراف کرده است که:" با وجود 20 سال یا بیشتر درگیری درافغانستان ، ما یعنی امریکای هاچیزی درباره ی این کشور نمی دانیم." درواقع، همین نادانی وسخن ناشنوی امریکا درباره افغانستان بیرون ازحلقه ی جاسوسان شان می باشد که با وجود هزینه ی بیشترازیک تریلیون / بیشترازهزارمیلیارد دالر تنها دستاوردی که دارد، فربه شدن تروریسم وشکست جنگ علیه تروریسم ویک حکومت فاسد- نابکاردرکابل می باشد! مسترگیتس، ازبی قدری حکومتی های کرزی وخودش نزد مردم افغانستان اززبان خودشان نیزسخن گفته است. مثلا،کرزی وبسیاری حکومتی های دیگر شکایت کردند که درکشورشان بی قدرهستند.افغان های مسئول وکارا وپاک بازهم ازاین خاطردرمیان مردم احترام نه شدند که احترام خود را ازدست هم داند ومورد بی حترامی واقع شدند توسط مردم شان. باوجود همه شکایت های ما ازفساد درحکومت ، ماهم شریک آن بودیم.ماهمکاری بامقام های رسمی ای کردیم که مردم افغانستان البته مردم عادی این کشوررا غارت کردند...ما چشم بستیم به اینکه ده ها میلیارد دالرکمک های ماودوستان مان دررشوت تلف شد وبه بانک ها دردوبی واریزشدند.ازکرزی بزیر ، مسئولان حکومت افغانستان تنها به شکایت هایمان درباره فساد سرشورمی داند.درحالیکه عناصری ازحکومت امریکا (حتاعده نزدیک ترین افراد ما برای آن ها ووابستگان شان دربدل جاسوسی پول می دادند تاکمک شان را بدست بیاورند. من وهیلاری کلنتن بارها انتقاد کردیم ازاین برخورد دوگانه امریکا، اماسودی نداشت( وظیفه ص ص 359-360).
خوب است که درادامه ی پخش " جنگ های اشباح " و"وظیفه " ، احمد رشید ، نوسنده پاکستانی هم کتاب های: "طالبان" ، "فرورفتن درآشوب" و"پاکستان درلب پرتگاه" را نوشته وپخش کرده است. نوشته های که درآن ها تماس های درباره تباه کاری پاکستان درافغانستان گرفته شده واشاره های هم به بی تفاوتی امریکا یارضایت آن ازسیاست ضد افغانی پاکستان شده است. ازاینکه ، نوسنده می خواهد بحث را متمرکزبه تلاش های پاکستان درجهت به پایان خط رساندن امریکا درافغانستان کند، از یاد آوری عنوان ها وبحث های دیگر کتاب های پخش شده درباره درگیری امریکا وپاکستان درافغانستان ومنطقه خود داری می نماید.
طوریکه یاد آوری شد، تمرکزبه این مسئله می کنم که چگونه امریکا بعد ازحمله ارتش سرخ ، با پاکستان معامله خلاف منافع افغانستان کرد؟ مثلا،حکومت رونالد ریگان به پاکستان تعهد سپرده بود که باجهادی ها را بطه مستقیم برقرارنکرده تنها ازطریق این کشور با آن ها تماس بگیرد.ازاین رو، مقدارکمک های امریکا ودیگران به جهادی ها وگونه ی توزیع آن هاهم مسئولیت پاکستان پذیرفته شده بود.درباره مقدارکمک های بیرونی به جهادی ها ازطریق پاکستان، طوریکه اینجانب مطالعه کرده ام ، درکتاب "جنگ های اشباح" وچند منبع دیگرآمده است که امریکا وعربستان بزرگترین کمک کننده ها بودند.مثلا،امریکا 6 میلیارد دالر وعربستان هم 6 میلیارد دالر درجهاد نام نهاد افغانستان علیه شوروی هزینه کرده اند. این که دیگرکشورها چه مقدارپول داده اند، منابع وکتاب های دیگری را باید ورق زد. درباره مقدار پول داده شده به جهادی ها، درکتاب " دربلند ترین سطح، قصه های پایان جنگ سرد" ،نوسنده ها:مایکل آر وستراب تالبوت، نشر1994، نوشته شده اند که ازمجموعه کمک های که بنام جهاد افغانستان علیه شوروی پرداخته شده است، تنها 18% آن ها به جهادی ها داده شده است.
باوجود اینکه ، درکتاب یاد شده ، گفته نه شده است که 82% باقی مانده کمک ها را کی ها نوش جان کرده اند؟ به یقین گفته می توانم بگویم که مبلغ یاد شده را پاکستان دربدل خون جهادی ها وزیان های مادی ومعنوی مردم افغانستان به جیب زده است! واشتهای پاکستان چنان صاف بود که افزون بر خوردن کمک های یاد شده ، درجهت تحقق سخن اخترعبدالرحمن ، رئیس وقت آی اِس آی که گفته بود "کابل باید به آتش کشیده شود"( جنگ های اشباح ص 103)، هم کابل را به آتش کشید هم شمالی هم بت های بامیان تخریب کرد هم درفکرکسب عمق استراتژیک ودسترسی به معادن منابع آبی افغانستان شد. خوشبختانه که ، تاجیک های افغانستان وافراد وگروه ها ازدیگر قوم ها دردوطرف هندوکش سدی دربرابر طالبان، القاعده وآی اِس آی بلند کردند که خواب پاکستان پریشان کرده شد.
دراین بازی تجاری- ناپاک پاکستان درافغانستان، چند مسئله برای من مهم ودرد ناک می باشد: نخست ، پیشنهاد میخائیل گورباچوف ، رهبر وقت شوروی به رونالد ریگان ، همتای امریکای اش درجهت جلب کمک اوبه نظام سازی درافغانستان پسا ارتش سرخ ورد پیشنهاد یاد شده توسط او؛ دوم، تاکید ریگان به این که نظام سازی درافغانستان پسا ارتش سرخ به عهده پاکستان است ؛ سوم، کمک پاکستان به تروریستان درحمله یازدهم سیپتامبرعلیه امریکا ؛ چهارم ، جنگ جورج بوش علیه تروریسم وبازسازی طالبان والقاعده توسط پاکستان وناکام کردن جنگ علیه تروریسم که من آن را تلاش پاکستان درجهت به پایان خط رساندن امریکا درافغانستان نام گذاشته درباره اش این نوشته را پیش کش خوانند گان می کنم.
دررا بطه به اصل نخست، درکتاب جنگ های اشباح آمده است که ، گورباچوف امید وار بود که دربدل برآمد نش ازافغانستان ، سازمان اطلاعات مرکزی امریکا / سیا را تشویق کند تا کمک ها به باغی ها یاجهادی ها را قطع کند. پنج روزبعد ، ریگان دریک کنفرانس برایش گفت که این ناممکن است. روزبعد گورباچوف کوشید معا ون او یعنی بوش را باخود همراه کند. نظر گورباچوف این بود که اگرما بیرون شویم وکمک امریکا به جهادی ها ادامه یابد، جنگ خونینی درافغانستان براه خواهد افتید. بوش به گورباچوف گفت که ماطرفدار حکومت متحد امریکا درافغانستان نیستیم واین سیاست پاکستان است که سازمان مخفی اش آی اِس آی دنبال خواهد کرد. بهتراست اجازه دهیم پاکستانی ها سیاست منطقه را سامان دهند واین حق همسایگی آن ها خواهد بود. پیشبینی سیا این است که حکومت بعدی اسلامی خواهد بود اما بنیاد گرا نه ( جنگ های اشباح ص 169). پس ، این امتیازبخشی معاون ریگان ازکیسه خلیفه را پاکستان این گونه دریافت که امریکا، افغانستان را درعوض کمکش به جنگ جهادی هاعلیه ارتش سرخ برایش هد یه کرده است.غافل ازاینکه، هم مردم افغانستان هم برخی جهادی ها علیه این گونه افزون خواهی پاکستان ایستاد می شوند که شدند. ازسوی دیگر، پاکستان وجهادی های طرفدارش به خصوص حکمتیار، ازنیروی نظامی حکومت دکترنجیب الله برداشت نادرست کرده بودند.
مثلا،حکمتیار این گونه ازتوان ایستاد گی حکومت دکترنجیب الله برآورد کرده بود که دریک هفته درنبود ارتش سرخ زمین بوس می شود. حمید گل ، رئیس آی اِس آی هم ، هم نظرحکمتیاربود وجنگ جلال آباد هم درروشنای همین برداشت خام راه ندازی شد تا حکومت موقت - پوشالی مجاهدین بریاست صبغت الله مجددی ونخست وزیریی استاد سیاف اول به جلال آباد وبعدا به کابل انتقال داده شود. جالب این است که ، دربرنامه ریزی جنگ جلال آباد ، هیچ رهبرجهادی افغانستان حضورنداشته است. مثلا،بی نظیربوتو، نخست وزیرپاکستان در6 مارس(1989) ، جلسه بخش افغانستان آی اِس آی را ترتیب داد تاطرح حمید گل علیه جلال آباد را مورد بررسی قراردهد وهیچ افغانی دراتاق حضورنداشت. بوتو ، اوکلی، سفیرامریکاراهم دعوت کرده بود که درجلسه شرکت کند، اما سفیر هدایتی ازمرکزخود نداشت که چگونه درجلسه امنیتی کابینه پاکستان برخورد کند ( جنگ های اشباح ص 192)؟ بنگرید! پاکستان برنامه جنگ جلال آباد را بدون شرکت رهبران جهادی برگزار کرد وتوقع هم داشت که موفق شود. طوریکه دیده شد، حکومت دکترجیب الله ، جنگ جلال آباد را سرکوب وصدها دزد وراهزن را که بنام مجاهد ودراصل برای غارت آن شهرآمده بودند کشت وزخمی کرد.
باتوجه به چنان برنامه خام ومغرضانه ی جنگی که درعدم حضور افغان ها پیریزی شده بود وضعف ساختاری- رهبریی گروه های جهادی، رهبران مجاهدین و پاکستان بعد ازبیرون رفتن اخیرین سربازارتش سرخ، دوشکست کمرشکن خوردند: نخست، شکست سیاسی رهبران جهادی که یک حکومت مسخره وبی هدف - تبعیدی را بدون سهم دادن به شیعه های افغانستان درا سلام آباد ساخته ناتوانی خود را درسیاست کردن درکشورچند قومی - چند مذهبی خود به نمایش گذشتند ؛ دوم، شکست نظامی درجلال آباد که باعث دوام حکومت نجیب الله برای سه سال ودوماه بعد ازرفتن ارتش سرخ شد. همچنان ، شکست پاکستان وجهادی ها درجلال آباد، برای جورج بوش پدر که درجای ریگان نشسته بود، نشان داد که پاکستان وسیاست افغانی- جهادی اش نابسامان شده است.
ازاین رو ، خانم بی نظیربوتو، نخست وزیرپاکستان ، رئیس وقت آی اِس آی را عوض وسخن ازادامه مذاکرات ژنوا برای حکومت فراخ بنیاد درافغانستان برجسته شد ، اما درست به آن عمل کرده نه شد. ازهمه خنده داراینکه ، پاکستان که ازشکست جلال آباد درس عبرت نگرفته بود ، برنامه ریزیی کمک به لشکرایثارشاخه نظامی خاص حزب اسلامی حکمتیاررا کرد تا ازطریق لوگر حمله برکابل نماید. مثلا، درماه اکتوبر1990، شبکه افغانی سیا زنگ خطررا نواخت که که یک کاروان بزرگ هفت صد نفری ترک های پاکستانی 40هزار راکت دوربرد را ازمرزپشاوربه سوی کابل عبورداده است. عبورترک ها وراکت ها، برنامه حکمتیاربود که کابل را به تسلیم نهای وادارکند؛ البته ، با جنگ بزرگ که باعث نابودی صدها نفرخواهد شد. در6 اکتوبر، تامسن (نماینده امریکا درامورجهادی ها) بافرماندهان آزاد نشست داشت به شمول عبدالحق ونماینده مسعود.امین وردک هشدارداد که پلان حکمتیاردرکابل بد ترازجلال آباد خواهد بود.تامسن بامخابره مخفی پیام جلسه را به واشنگتن گزارش داد...درادامه آن ، گزارش 10 اکتوبرهم رسید...تنها وقتیکه اوکلی یک نامه مخفی ازبوش دریافت کرد. بوش اخطارداد که بد ترین اثرمنفی را برروابط پاکستان وامریکا می گذارد اگراین برنامه اسد درانی رئیس آی اِس آی را دورنگذارد. رئیس آی اِس آی موافقت کرد که حمله را لغو وترک هارا برگرداند (جنگ های اشباح ص ص 218-219). بعد ازخنثی شدن برنامه حمله به کابل ازطریق لوگر، درگردیزهم تلاش های پاکستان توسط حکومت نجیب الله سرکوب شد. ازهمه خنده داراین که ، شهرخوست درمعا مله خلقی ها وخاد بد ست حزب اسلامی حکمتیاروگروه حقا نی افتاد که افراد هردو گروه همه هستی مردم را غارت کردند. درحقیقت، سقوط خوست توسط خاد طوری برنامه ریزی شده بود که دزدی صورت بگیرد تا مردمان شهرهای بزرگ ازجهادی ها ترسانده شوند. روشن بود که ترس مردم شهری ازدزدی جهادی ها، آن ها را درکنارحکومت قرارمی داد وقرارهم داد.
ازاین رو، بعد ازفروپاشی حکومت نجیب الله ورسیدن جهادی های فاقد سازمان سیاسی وفرماندهی یگانه ی نظامی به کابل وجنگ های باهمی شان، ویران کردن کابل ودزدی وغارت گریی برخی جهادی های درازریش ، کته شکم وتهی مغزکه تنها ازاسلام ریش را داشتند، نه عقیده ، ایمان ، تقوی ، اخلاق وبرادریی آن را، نوسنده شاهد ابرازنظرات خوب مردم کابل درباره ی دکترنجیب الله وسخن هاوپیش بینی های اوبود که بار ها گفته بود : " جهادی ها غیرازدزدی وتباه کاری وجنگ بزیان کشور، کاری دیگری کرده نمی توانند." متاسفانه ، بسیاری جهادی های زورمند ، تهی مغزوبد اخلاق ، بعد ازفروپاشی حکومت نجیب الله ، درکابل کارهای کردند که گفته های اوپوره تصدیق شد. بنابرآن ، به صراحت می توان گفت که ، ازآغاز تا انجام این بازی ظاهرفریب که زیرعنوان جهاد درافغانستان به فرماندهی نظامی های منافق - تجارت پیشه ی پاکستان براه انداخته شده بود، دین ودنیای مردم افغانستان درجهت منافع پاکستان بکار انداخته شد. بازیی شرم آوری که کشورما را ویران وازشکم گندیده ی بخشی ازجهادی ها وخلقی های نادان وخود فروخته ، به کمک پاکستان، طالبان بیرون داده شد که وضع رقت بارکنونی افغانستان را رقم زدند. وضعی که امریکا ومتحدان غربی اش هم درسامان بخشیدن آن درمانده اند وازدرماندگی شان پاکستان می خواهد با گسترش تروریسم به خواست ضد افغانی خود برسد که "خواب است و خیال است ومحال است وجنون" ! ادامه دارد.