Monday, 20 May 2013

ملاهای پس مانده مانع تصویب قانون منع خشونت علیه زنان درپارلمان افغانستان شدند


به هوس جورنیاید به تمنانشود / اندرین راه بسی خون جیگرباید خورد
بهار
ابراهیم ورسجی
30-2-1392
روزشنبه28ماه ثور-18ماه مه،بحث بالای پیش نویس قانون منع خشونت علیه زنان درشورای ملی / ولسی جرگه ی افغانستان آغازشد.بدبختانه،بخاطرگنده مغزی ،خیره سری وایستاد گی ملاهایاطالبانِ باصطلاح نماینده ی منتخب مردم بی نتیجه مانده به کمیسیون دیگری که شمارآن دراداره ی درمانده وفاسد کرزی بیش ازاندازه می باشد،سپرده شد.کمیسیونی که ازپیش آشکاراست که راه بدهی برده نمی تواند.برای نویسنده،ناکام شدن بحث درباره ی قانون منع خشونت علیه زنان ازدونگاه دارای اهمیت می باشد:نخست اینکه،خشونت علیه زنان درحکومت درمانده وفاسد کنونی بیش ازهردوره ی درتاریخ دورونزدیک افغانستان افزایش یافته است.دوم اینکه،برای خشونت علیه زنان چپن مذهبی- شرعی پوشانیده شده ومی شود.دررابطه به اصل نخست، باید گفت که دردوره ی حکومت فاسد وناکارآمد کنونی آنقد رکمیسیون بنام خدمت به زنان وبیهبود شرایط زندگی شان ساخته شد وآنقدرکمک ازمنابع بیرونی گرفته شد که درهیچ کشورجنگ زده وروبه توسعه نمونه نداشت وندارد.جالب این است که، باوجود کمیسیون سازی هاوپیسه کمایی کردن هایی فراوان بنام زنان و بهانه ی ایجاد دیگرگونی سازنده ومثبت درزندگی فلاکت زده ی آن ها،چندین برابرِتجارت های مالی- سیاسی صورت گرفته درزمینه،فشاروخشونت علیه زنان فزونی گرفته وبه خود سوزیی زنان وشمارزنان ودختران فراری ازلت کوب هایی درون خانگی که بسیاریی آن ها ازازدواج های اجباری وخریدوفروش دختران توسط پدران بخاطرفقروتنگ دستی صورت گرفته می گیرد؛به خانه های امن، افزوده شده است.پرسمانی که مسئول آن حکومت،نهادهای رسمی زنانه وکمیسیون حقوق بشرتجارت پیشه ی آن می باشد.
شایان توجه است که افزایش تجارت بالای زنان درافغانستان، وازهمه مهمتر،حقوق بشربویژه حقوق مدارمآبی حکومت کرزی وکمیسیون حقوق بشری اش باریاست یک زن خیابانی وتجارت پیشه که تاکنون میلیون ها دلارازکشورهای بیرونی بویژه کشورکانادا گرفته است؛ وهمزمان با آن ،فزونی گرفتن بدبختی وسیاه روزی زنان،نویسنده رامتوجه اهمیت سخنان نغزودلربای فارسی زیرساخت که:"هرچه ازحد بگذ رد رسواشود ویا این که هرگفتارنیکی که درشعاربدون عمل بسیارتکرارشود ویااین که سخن هاوبرنامه ی نیک وخوشنامی شعاریی دورازعمل،آن هارابضد شان تبدیل می نماید"! ازاین رو،به صراحت ویقین کامل می توان گفت که حکومت کنونی کابل بسیاری ارزش های دینی وانسانی رابیهوده یا ازارزش ها موفقانه ارزش زدای نموده است! ارزش زدایی که سبب شده است بحران اعتماد اوج گرفته به بحران اخلاقی منجرشود.
بطورنمونه،درکابل یاهرشهردیگری، زمانیکه ازسیاست وبرنامه ی نوینی سخن بمیان بیاوری؛بی درنگ،جانب مقابل می گوید که چقد رپول وپشتیبانی بیرونی دراختیارداری؟به سخن دیگر،فرهنگ دلارزدگی وتن دهی به وابستگی سیاسی-مالی به بیگانگان چنان درسیاست مسخره شده ی افغانستان ریشه ،تنه،پنجه ،برگ وشاخه دوانده است که دشواراست بتوانی ازانسانیت ،آزادی،خود گردانی ،حقوق بشر،بویژه حقوق زنان که خشونت علیه آن ها وقانون سازیی بد فرجام درجهت پشتیبانی شان موضوع بحث این نوشته می باشد،سخن به میان بیاوری! ازپیش آشکارشده بود که، باید سیاست وسیاست کردن درافغانستان به چنان سرمنزلی مسخره ی برسد! چرا؟به این خاطرکه ازدوسده بدین سو،در سرزمین غم زده ی ماکه تاریخ ناشادش پرازسیاه روزی هاوخیانت های حکومت گران پس مانده ووطن فروش به مردم وخوش خدمتی به کهنه ونواستعمارگری می باشد،امیران ،شاهان ورئیس جمهوران به پول بیرونی ها امارت وسیاست نموده اند؛سیاست وامارتی ذلت باری که نتیجه ی سیاه وننگین آن وضعیت غمبارکنونی وفرورفتن درآشوب،تروریسم،پس ماندگی مادی- فرهنگی وازهمه مهمترتجارت وخود فروشی ووطن فروشی می باشد.
بهرصورت،افغانستان باکمال افسوس درجایگاه وموقعیتی رسیده است که نباید می رسید.به این خاطرکه، شایسته ی مقام وحکومت بهتری بود تا سیاست وحکومت مسخره وتاریخ زده ی کنونی که زیان هایی کمرشکن وخُرد کننده ی آن رابیشترازمردان،زنان نگون بخت این سرزمینِ دارای تاریخ ناشاد وسیاست تباه کارانه، بدوش می کشند.باتوجه به سخنان گفته شده،لازم است که کمی به ته پرسمانی دست زده شود که کمک به برآمدن شرایط غمبارکنونی نموده است.روشن است.کشورهارامردان بزرگ به سوی پیشرفت وترقی مادی-فرهنگی-فنی وعلمی می برند ومردان بزرگ راهم مادران آموزش دیده وبزرگ می زایند وپرورش میدهند.اگراصل این است که ازآن نامبرده شد که هست،پس چگونه می توان باورنمود که درافغانستان که ملاها ونمایند گان منتخب مردمش ازخشونت علیه زنان حمایت می نمایند وبه آن چپن مذهبی هم می پوشانند،می توان گامی به پیش البته به گونه ی برداشت که درنتیجه ی آن زنان، هم ازخشونت رهاشوند وهم ازجهل،خرافه هاونادانی هاکه اغلب رنگ وبوی مذهبی-فقهی بخود گرفته اند وهم فرزندان تاریخ سازوآینده نگرنه گذشته گرابزایند وپرورش بدهند؟
بادرنظرداشت سخنان یادشده،به یقین می توان گفت که تازمانی که زنان یانیمه ی جامعه ی مسلمان ازخشونت رهانشوند وبه حقوق شان نرسند ورسیدن به حقوق شان هم بریدن ازگذشته ی ناشاد وپیوستن به آینده ی درخشان می باشد،توقع کردن به اینکه افغانستان وارد جهان نومی شود،چیزی جزخیال بیهوده نمی باشد.دراین زمینه،پرسمان جالب این است که ازدین هدایت بخش اسلام برخلاف جوهرش که خردگرایی واحترام به شخصیت انسانی چه زن وچه مردم می باشد،تفسیرهاوتعبیرهای ناروای صورت گرفته است که تنهابدردستمگران، چه نظامی وچه مذهبی نمامی خورد،نه بدردانسان هاچه مردان وچه زنان وحمایت ازکرامت انسانی شان!اکنون که، ترقی وپیشرفت جامعه ی افغانستان به برآمدن مردان بزرگ ومادران بزرگ وفرهیخته ی زاینده وپرورش دهنده ی آن هاپیوسته دانسته شد،پرسمانی که نبود آن وضعیت غمبارکنونی کشورمامی باشد؛وارد برهه ی دوم نوشته یاچپن مذهبی پوشانیدن به خشونت ومحرومیت زنان ازحقوق بشری-دینی شان می شوم.
طوریکه همه ی هم وطنان آگاه شدند،روزشنبه28ماه ثور-18ماه مه،بنیادگرایان پس مانده وقبیله اندیشِ باصطلاح نماینده ی مردم درمجلس شورای ملی / ولسی جرگه بانهایت بی شرمی مانع تصویب قانون منع خشونت علیه زنان شده وبه باورخود تکیه گاه خود راهم درزن ستیزی، دین اسلام رابرگزیده اند!ازاین رو،نخست ازپرسمان های موردبحث واقع شده درشورای ملی که بادشواری می توانم ازآن بنام شورای ملی یاد نمایم یاد آورشده پس ازآن نوشته راپی می گیرم.به گونه ی که خبرگزاری ها،بویژه رویترز/ خبرگزاریی انگلیس گزارش داد،تعیین سن وسال ازدواج،یک همسری وچندهمسری یادرافغانستان یک زنگی وچند زنگی،زیراکه درفرهنگ بخش های ازافغانستان همسربخاطرباربرابرگونه ی زن بامرد پذیرفتنی نمی باشد،مراجعه ی زنان به خانه های امن بخاطرفرارازخشونت های درون خانوادگی،تعیین جرم برای خشونت گران علیه زنان،حق انتخاب همسرتوسط زنان،ازپرسمان های داغ موردبحث درشورای ملی بوده است.پرسمان های که باسرسختی ولجاجت ملاهای دراصل طالب بی اثرساخته شدند.جالب این بود که ملاتره خیل کوچی،عبدالرحمن رحمانی،قاضی نذیراحمد که نمی دانم دانش وسنجه ی قضاوتش چه می باشد؟ملاستارخواصی وملاصادق نیلی یادرواقع طالبان نشسته درشورای ملی، لغواصل چند زنگی،تعیین سن ازدواج وحق انتخاب شوهرتوسط زن راغیراسلامی دانسته پرسمان قانون سازی درزمینه راناکام ساخته اند.
باتوجه به اینکه مخالفان قانون منع خشونت علیه زنان سرخود راپشت سردین پنهان نموده اند،لازم است دیده شود که درزمینه ی مورد نظر،دیدگاه اسلام چیست؟این نادانان که ازنظرفرهنگی پایین ترازبی سوادهاباید جای داده شوند،زیراکه درمیان بی سوادهای جامعه ی ما کسانی به فراوانی پیدامی شوند که توان فهم مسایل رابیشتروبهترازاین هادارند.دررابطه به چندزنگی وسن ازدواج،این ها زنان پیامبروخرد سالی عایشه دروقت ازدواج بارسول الله راپایه ی استدلال خود قرارداده اند.توجه نمایند که پیامبرنه زن گرفته است که غیرازعایشه همگی بیوه وکهنه سال بودند وتاریخ زندگی آن بزرگوارنشان میدهد که اگرخدیجه زن اولش زنده می ماندهرگززن دیگری نمی گرفت.ازهمه مهمتراینکه،قرآن در23سال نازل شده است وهمزمان بانزول آن به تدریج بسیاری چیزهای رایج درمیان مردم که چند زنگی هم یکی ازآن هابود،تعدیل شد.برای نمونه،رسول الله نه زن داشت. قرآن دراخیرین برهه مطابق آیه ی سوره ی النساکه چهارزن می توانید بگیرید وآن رابه عدل میان زنان منوط ساخت وتاکیدهم کرد که عدل کرده نمی توانید پس به یک زن بسنده نمایید!به سخن روشنتر،چهار ،سه یا دوزنگی ازنظرحقوقی روا، وازنظراخلاقی ممنوع شد.بنابراین،مسلمان هایی که چند زن می گیرند به باورخود دستورحقوق یافقه راعملی می کنند اما اخلاق را لگد مال می کنند! اگراخلاق رابرفقه برتربدانیم که برترهم می باشد،اسلام درتاریخ پایه گذاریک زنگی می باشد.امادررابطه به خرد سالی عایشه دروقت ازدواج بارسول الهخ،بایدعرض نمود که رسول پس ازدرگذشت خدیجه ،به گفته فاطمه مرنیسی دانشمند مراکشی،فاطمه بنت مظعون یکی ازخویشاوندان خود رامسئولیت می دهد که برایش همسرپیدانماید.پس ازگذشت چندماه، بنت مظعون می گوید که زن شایسته ی شماراپیداکرده نتوانستم وتنهاابوبکر،یک دختردارد که شایسته است اماخردسال.رسول ازسالش پرسان می کند.درپاسخ می گوید که9ساله است.رسول الهخ می گوید که بندوبست بکن.همخوابگی رابه سه سال بعد می گذارم.پس ازآن، برنامه ی ازدواج رسول الهل باعایشه راه انداخته می شود ودرواقع عایشه در12سالگی همسررسول الهس می شود که یک مورد خاص درزندگی پیامبرمی باشد وموردخاص هم درغیرزمینه ی خود پایه ی قانون یارواج قرارگرفته نمی تواند.بدبختانه،ازآن زمان تاکنون،ملاهاوبزرگ مالکان وتفنگ داران شهوت ران یا مثلث شاه- شیخ- بزرگ مالک،ازداج عایشه بارسول الله را بهانه ساخته ازدواج بادختران خردسال راچپن دینی پوشانده ومی پوشانند تاعطش سیری ناپذیری شهوانی خود را برآورده نمایند.بطورنمونه،شاهان که اغلب ازدین بیرون شده وبه تشکیل حرم سراهای چند صد زنه مانند تمورشاه ابدالی وحبیب الله محمد زای دست زدند؛اما،مولوی هاوفئودال ها باندازه ی توان مالی شان چهارزنگی وبابازنشسته کردن یکی یادوزن ازسنجه ی چهارهم گذشته اند.
چون چند زنگی بزرگ مالکان ومولوی هارابه کمیت دارای شان وابسته ساختم،پس گفته می توانم که مولوی هابه شماربسیاری دوزنه یاسه زنه وبزرگ مالکان بیش ازاین گام برداشته بودند.دراین راستا،دردوره ی باصطلاح جهاد وپول باد آورده اش، مولوی نبی،مولوی خالص،مولوی منصور،مولوی آصف محسنی وچندین مولویی دیگردختران خردسال رابزنی گرفتند.مولوی های که شاگردان شان، هم درسنگرتروریسم طالبی وهم درسنگرپارلمان به زن ستیزی وفربه کردن خشونت علیه زنان ادامه میدهند.امادررابطه به حق انتخاب شوهرتوسط دختران،باید گفت که فرمان رسول الله این است که وقتیکه دختربالغ می شود وخواستگاربرایش می آید،پدرومادرمسئولیت دارند که رضایت اوراکمای نمایند.درواقع،برپایه ی سخن رسول الها، ازدواج برخلاف میل دخترستم براومی باشد وهمچنان مهریه هم حق اومی باشد که پدران وبرادران به جیب خود می زنند ودربسیاری موارد باعث سرافگندگی دختردرخانه ی شوهرمی شوند.درباره ی طلاق وجدای زن ازشوهرهم فرمان قرآن این است که وقتیکه زن باشوهرخود زندگی کرده نمی تواند، اول خانواده های دوطرف به سازش شان بکوشند.زمانی سازش ناممکن باشد،به جدای شان به گونه ی مسالمت جویانه بپردازند.درمورد مهریه ی پرداخت شده توسط شوهرهم زمانیکه زن درجدای پیشگام شود مسئول پرداخت مهریه به شوهرمی باشد،واگرشوهرپیشگام شود ،مهریه حق زن است که درواقع مسئله طلاق وخلع نام کرفته است که دراولی مرد، ودردومی، زن دست بالادارد.درصوتیکه تفسیردرست ازمنابع یاقرآن وسنت صورت بگیرد،بدون رسیدن زیان به طرفی نزاع پایان می پذیرد.دراین رابطه،یک آیه ی دیگردرسوره ی نسا / زنان آمده است که"الرجال قوامون علی النسا" / یعنی مردان سرپرست زنان می باشند.مولوی هااین آیه راتااخیرش ترجمه نمی کنند که قیمومت مرد برزن به پرداخت نفقه وهزینه ی مالی زن منوط شده است.شرطی که درزمان نزول قرآن باتوجه به دست بالای مردان درکمای کردن پول ضروری واکنون که زنان راعلم ودانش وتکنالوژی به یک نیروی تولید کننده ارتقابخشیده است،تاویل پذیرمی باشد.ازجانب دیگر،درسوره ی برائت آیه ی به این معناوجود دارد"زنان ومردان مسلمان ولی وکارسازیک دیگرمی باشند."آیه ی که به قدرت مخالف برداشت بنیادگرایان درباره ی حقوق زنان می باشد.وقتیکه زنان ومردان مسلمان ولی وکارسازیک دیگرباشند،به گونه ی که درقرآن آمده است،حمایت ازخشونت علیه زنان ومانع قانون سازی شدن درزمینه، جزستیزباقرآن، چیزی دیگری راتداعی کرده نمی تواند!
بدبختانه،دست بالای مثلث شاه- شیخ- فئودال یابزرگ مالک درتفسیرمنابع دینی، وضعی سیاه روزانه ی رابرای زنان درجهان اسلام، بویژه افغانستان بوجودآورده است که هم باعث عقب ماندگی زنان درعرصه ی علم،دانش،سیاست،اداره واقتصادجامعه ی اسلامی وافغانی شده است وهم به منابع غرض ورزواسلام هراس غربی موقع داده است تاباقوت علیه دین اسلام وشخص رسول خدا دراغلب زمینه ها بویژه درپرسمان زنان،بتازند.باتوجه به آنچه بازتاب داده شد،با یقین می توانم بگویم که بنیاد گران طالبی- افغانی مخالف قانون منع خشونت علیه زنان درپارلمان افغانستان هم به اسلام خیانت می کنند وهم به مسلمان ها.اگربه رسانه های جهانی- منطقه ی- ملی نگاه کنند که درباره ی یاوه سرای هایشان درباره ی ممانعت ازتصویب قانون منع خشونت علیه زنان چه گفتند وچه می گویند وچه تهمت هایی ناروای رابه اسلام بخاطرحماقت وخیره سری آقایان پس مانده ومنحط بسته می نمایند،آن وقت متوجه خواهندشد که بجای خدمت به اسلام ومسلمان ها درواقع دانسته نادانسته به آن هاخیانت می ورزند.
اکنون که بنیاد گرایان ملای- طالبی ای نشسته درشورای ملی افغانستان نگذاشتند قانون منع خشونت علیه زنان به تصویب برسد،پرسش بنیادی این است که زنان ومردان آگاه وطرفدارترقی وپیشرفت وخواستارواردشدن افغانستان به دولت- ملت مدرن چه باید یکنند؟روشن است که هم زنان وهم مردان آگاه ومبارزافغانستان مسئولیت بزرگ وتاریخی دارند که سرسختانه علیه خیره سری وگردن کلفتی بنیاد گرایانِ مخالف حقوق بشربویژه حقوق زنان ایستادگی نمایند.چرا؟به این خاطرکه ، فراهم کردن پناه گاه قانونی درجهت رفع خشونت اززنان وکمک به آن ها در رسیدن به حقوق انسانی شان، نه تنهابرای زنان،بلکه برای مردان وهمه ی مردم افغانستان سازنده وسرنوشت سازمی باشد.سرنوشت سازازاین نگاه که ترقی وپیشرفت مادی وفرهنگی کشوربه مادران وپدران آموزش دیده وآینده نگروابسته می باشد؛پدیده ی که تنهابارفع خشونت اززنان ورسیدن آن ها به حقوق انسانی شان پیوستگی دارد.درغیرآن،دوباره به دوره ی سنگ خواهیم رفت.ازاین رو،لازم است که هم زنان وهم مردان به پاخیزند ونگذارند که پس مانده های طالبی باتفسیرغلط وساختگی ازدین به هدف های ناپاک خود برسند.دراخیر،ازاینکه درمیان زنان عضوشورای ملی تنهافوزیه ی کوفی به ایستادگی دربرابرتاریخ زده های طالبی برخاست ودیگران همه سکوت یاملاحظه کاری نمودند ویک زن عضوپارلمان ازبیرون باخبرنگاربی بی سی سخن گفت،ابراز تاسف وبه زنان پارلمانی وغیرپارلمانی تاکید می کنم که بدانند که "حق گرفته می شود،داده نمی شود."اگرمبارزه ی سرسختانه نکنند،ومردان هم به کمک شان نشتابند،هرگزروی کامیابی رانخواهند دید.به گفته ی بهار،شاعرفرهیخته ی ایرانی که:به هوس جورنیاید به تمنانشود / اندرین راه بسی خون جیگرباید خورد.باید رزمید تاموفق شد،ورنه موفقیتی درکارنخواهد بود!

Saturday, 18 May 2013

کشمکش فاسدهادرباره ی فساد در پارلمان افغانستان


هیچ گربه ی برای خداموش نمی گیرد
ضرب المثل مشهورفارسی
ابراهیم ورسجی
28-2-1392
روزدوشنبه 23ماه ثور،وزیرمالیه ی اداره ی درمانده وفاسد کرزی به افشاگری درباره ی دست داشتن 6نفرازاعضای پارلمان درقاچاقبری وبهره برداریی ناروا ازمقام شان دست زد.چون اتهام زنی وزیرمالیه به نمایندگانِ مردم آن هم درمیدان جلسه ی جاری وروزمره ی پارلمان،ازطریق رسانه های حکومتی پخش شده بود، رسانه های غیرحکومتی هم به بحث ومناقشه درباره ی آن پرداختند.جالب این است که، دربرخی تارنماها سخن ازستایش وزیرمالیه وسرزنش اعضای پارلمان به میان آمد که نویسنده درباره ی آن ملاحظه های دارد که نوشته ی موجود به بیان آن ها می پردازد.دراین شکی وگمانی نیست که بسیاریی اعضای پارلمان کنونی، مدت ها است که مصروف دست زدن به قاچاق ازگونه های متفاوت چه قاچاق مواد مخدروچه قاچاق کالای مورد نیازروزانه ی مردم وچه قاچاق کالای لوکس مانند:شراب وموتروزراندوزیی ناروا ازاین راه می باشند.اما، واقعیت تلخ این است که کی بیشترفاسد است وتاکنون ازسرمایه ی باد آوردِ کمک شده به بازسازیی اقتصاد افغانستان توسط جامعه ی جهانی بیشترین بهره برداری را کرده است؟وزیران یااعضای پارلمان؟پرسمانی که این نوشته می کوشد تا حد ممکن درباره ی آن ابرازنظر نماید.
برای اینکه،درزمینه، روشنی بیشتری انداخته شود،ایجاب می کند که بدوپرسمان زیرباریزبینی نگریسته شود:نخست،بودجه ی دستگاه ریاست جمهوری زیاد است یابودجه ی پارلمان.دوم،شرایطی زمانِ افشاگریی وزیرمالیه،آن هم درباره ی 6نفرویژه، نه همه ی اعضای قاچاقبرِپارلمان! ازهمه مهمتراین که، درمیان 6نفرافشاشده به مصروفیت در قاچاق چی گری وفساد،یک نفرآن، یعنی ظاهرقدیرهم امکانات بیشتری دارد وهم شاید بیشتراز5 عضو دیگردرزمینه کاری کرده باشد! دررابطه به اصل نخست،همه ی مردم، بویژه آگاهان جامعه ی افغانستان می دانند که بودجه ی دستگاه ریاست جمهوری به تنهایی ازبود جه ی دو دستگاه دیگریا پارلمان ودستگاه عدلی بیشتراست.افزون برآن،رئیس جمهورقدرت بی کران / نامحدودهزینه ی پولی به گونه ی شفری- پنهانی هم دارد.ازسوی دیگر،پول گیریی بی شمارِشورای امنیت ملی، بخشی ازدستگاه ریاست جمهوری از سیا/ سازمان اطلاعات مرکزیی امریکاکه افشای داستان خنده آورِآن توسط روزنامه ی نیویارک تایمز،بتاریخ28آوریل، که درزمینه، نویسنده مقاله ی زیرعنوان"دستگاه ریاست جمهوری افغانستان یامرکززد وبندمالی بامریکا"نوشته بود که دروبلاک "اندیشه "وتارنمای" خورشید"پخش شد؛ بیشترازدیگربهره جویان، انگشت انتقاد رامتوجه حکومت واعضای کابینه می کند.ازاین رو،داغ کردن پرسمان پیشرویی پاکستان درگوشته که معلوم نشدبه کجاانجامید،زیرسایه بردن پرسمان پول گیری دفترریاست جمهوری ازسیا وافشاگریی وزیرمالیه درباره ی فساد وقاچاقبریی 6وکیل، آن هم گزینشی،جزنمایشی درجهت به کژراهه کشیدن ذهنیت عامه چیزی دیگری بوده نمی تواند!
اکنون که دانسته شد، تنها دستگاه ریاست جمهوری ازپارلمان ودستگاه قضایی کشوربودجه ی بیشتری دارد وکارنامه اش هم درفساد گستری برای همه روشن می باشد.پس،پرسش بنیادی این است که درفساد ودامن زدن به آن وافزایش گستره ی قانون گریزی وبهره برداری هایی ناروا ازسرمایه های زیرزمینی وروی زمینی کشوروامتیازات تجارتی و...نخست ، به سراغ کدام بخشی دولتی باید رفت؟ حکومت ووزیرانش یااعضای پارلمان ودستگاه عدلی؟دوم، چراوزیران گزینشی عمل می کنند وگاهی به یک داستان بهره جویانه اشاره وبه آسانی ازکنارآن رد می شوند؟بطورنمونه،وزیرداخله پیشترازاینکه وزیرمالیه افشاگری نماید، یاد آورشده بود که14هزارنامه ی سفارشی درزمینه ی مقرری هاو...ازاعضای پارلمان دریافت نموده است وهرگزآماده نشد که ازفرستنده های نامه ها نام ببرد! روشن است.تازمانی که ازفرستنده های نامه ها نامی برده نشود،کاری به پیش نمی رود وبیشترازپیش به بد گمانی ها که زیرکاسه نیم کاسه می باشد،افزوده می شود! دررابطه به افشاگریی وزیرمالیه هم چنان ذهنیت وروحیه ی دامن زده می شود.
بطورنمونه،درکشورمایاهرکشورپسمانده ی جهان سومی، نظریه ی توطئه فربه ترازهمه چیز، بویژه واقع بینی وژرف نگری می باشد.نظریه ی که سبب شده است تاپشت سرهرافشاگریی، توطئه ی سراغ کرده شود تاواقع بینی درسیاست که به همراه اخلاق ووطن دوستی، راهکشای دشواری های کشورومردم می باشد.زمانیکه ازنظریه ی توطئه وبرخوردهای گزینشی وزیران وبالادستان شان نام برده می شود،بی درنگ بیان وضعیتِ پیشتروکنونی ونقشه کشی هایی بهره جویانه برای فردا پاپیش می گذارند.پرسمانی که درآن موضع گیری ها وسخن سرایی هایی نمایشی واغلب بیهوده وبی ربطی اعضای پارلمان ووزیران ودیگرمقام ها برجسته خود نمای می نمایند.
برای اینکه،درهرپرسمانی، درست کاری وبرخورد درست مقام ها،بویژه وزیران حکومتی خود را درکارکرد بازتاب بدهد،لازم است که به شرایط زمانی ابرازنظرها ازجمله افشاگری هایی درست ونادرست توجه جدی کرده شود.بطورنمونه،از6 وکیل تشهیرشده به قاچاقبری وفساد،سه نفر شان ماه هااست که بامقام های حکومتی مسئله دارند.مثلاً،ازموضع گیری وسخنان درشت حمیدلالی،نماینده ی قندهاربه آدرس نفراول، همگی اطلاع دارند.ازجمله،چندماه پیش همین آقابه یک نماینده ی دیگرکه دریک پرسمان ازنفراول حمایت کرده بود،حمله ی فیزیکی کرده بود.وظاهرقدیر،وکیل ازلایت ننگرهار، ماه ها است که درکنارمردم آن ولایت، علیه والی که قندهاری می باشد و ازدید گاه آن ها نامطلوب شده است، موضع گرفته وخواستاربرکناریی اوتوسط حکومت مرکزی می باشد.وبرطرفی والی ننگرهارهم که ازکرزی وبرادرانش درقندهارنفوذ بیشتری دارد،برای او و برادرانش دردسرسازمی باشد.ازاین رو،نفراول نمی خواهد که ازمصیبت مردم ننگرهارکاسته ، به مصیبت خود بیفزاید! بنابرآن، هرگونه افشاگری درباره ی لالی وقدیر زیرتاثیررفتارشان نسبت به نفراول وطرفدارانش قرارمی گیرد.پرسمانی که هم اتهام شان به قاچاقبری وفساد رابزیرسایه می برد وهم وزیرمالیه رامدافع نفراول می نمایاند تامدافع منافع ملت! درواقع،این هاودهها علت دیگری سبب می شوند که بسیاری افشاگری هایی وزیران کم اثر،وکارهایی ناروای وکیلان درپرده ی ابهام باقی بمانند.همچنان،کرختی دستگاه ریاست جمهوری ومعامله گریی آن دررابطه به اجرای قانون،به گسترش فساد کمک نماید.فسادی که قاچاقبریی وکیلان یک نمونه ی درشت یاریزآن می باشد.
ازاین رو،برای این که هم ازبهره برداری های نادرست توسط وکیلان ووزیران جلوگیری شود وهم نهادهای دولتی به سوی قانون مداری به پیش بروند، تامنافع ملی درجای منافع شخصی- باندی- فرقه ی- قومی قراربگیرد.لازم است که بدواصل زیرتوجه ریزوجدی نموده شود:نخست،وزیران ازسخن گفتن درلفافه پرهیزنمایند.دوم، وکیلان نیز توجه نمایند که وظیفه شان قانون سازی ونمایندگی ازمردم وبرآوردن منافع آن هامی باشد نه بهره برداری وکامجویی های شخصی! درضمن،حاشیه روی وکیلان هم مصیبت دیگری برای مردم شده است.حاشیه رویی که حمله برمردگان جای حمله برزندگان گرفته است! بطورنمونه، چندروزپیش،یک خانم وکیل بنام بلقیس روشن،بجای اینکه به فهیم ، معاون کرزی وهمه کاره درفساد حکومتی پس ازاو حمله نماید به احمدشاه مسعود حمله نمود! حمله ی که نماد عصبیت های گروهی- ایدئولوژیک می باشد تانماد منافع ملی وهمچنان کمک می کند به اینکه برخی افرادی تا اندازه ی پاک مانده درعوض مبارزه بافساد حکومتی هاوزورمندان وقت خود رادرجهت نزاع های گروهی- سمتی- ایدئولوژیک سپری نمایند.پرسمانی که خواست همیشگی زورمندان فساد پیشه درحکومت کنونی برای نوش جان کردن سرمایه ی ملی می باشد.روشن است. زمانیکه منافع ملی زیرسایه ی منافع فردی وگروهی وقومی می رود،نه وزیرمی تواند پاک بماند ونه هم وکیل.ازهمه جالبتراینکه،بارفتن پاکی،اخلاق واخلاص ازمیدان سیاست واداره ی کشور،تنهاچیزی که می ماند وبرجسته هم می شود،اتهام وضد اتهام می باشد.پدیده ی نامبارکی که نقش بسیارویرانگرانه درفرهنگ سیاسی افغانستان بازی نموده ومی نماید.
درواقع،همین فرهنگ اتهام زنی وخیزش دربرابرآن است که دوروزپس ازافشاگریی وزیرمالیه،درروزچهارشنبه27ماه ثور،وکیلان متهم شده درپارلمان خود نمایی نموده بدفاع ازکارکرد خودشان پرداختند.به گونه ی که رویترز،خبرگزاریی انگلیس گزارش داد:"ظاهرقدیرگفته است که 350میلیون دلارسرمایه دارد ودارای موترهای زیادی ضد گلوله هم می باشد وهزینه ی ماهانه اش به سه لک دلاربالغ می شود وخودش وزیرمالیه ممنوع الخروج اعلام شوند تاموضوع تحقیق شودودرصورت ثابت شدن اتهام واردشده توسط وزیرمالیه،ازوکالت استعفامیدهد"! اینکه ظاهرقدیر ازمقدارهنگفت سرمایه ی بادآورده ی خود پرده برداری نموده است؛لازم است که وزیرمالیه هم ازمقدارسرمایه ی کمای کرده ی خود پرده برداری نماید تاحقیقت برای مردم گرسنه ی افغانستان روشن شود که چه کسانی برمسندقدرت اجرایی وقانون گذاریی آن هاتکیه زده اند! وکیلان دیگر:حمیدلالی ازقندهار،سمیع الله صمیم ازفراه،محمود سلیمان خیل ازپکتیا،عظیم محسنی ازبغلان وعارف رحمانی ازغزنی،همه خواستاربررسی عدلی موضوع شدند که کارستوده می باشد وتاکیدهم کرده اند که درصورت ثبوت ادعای وزیرمالیه، آماده ی استعفاازمقام خود می باشند.
درزمینه،نویسنده به این باوراست .اکنون که وزیرمالیه اتهامات خود رابه وکیلان نامبرده وارد کرده است،پرسمانی ستودنی این است که هم اتهام وهم ضد اتهام توسط بازپرسان به گونه ی آشکارودرحضورنماینده هایی رسانه هایی آزاد به بررسی گرفته شود.زمانیکه موضوع به گونه ی درست بررسی شد،بررسی که حضورهردوجانب رابدون کدام برتریی پست ومقام دربازرسی کل کشور/ لوی سارنوالی وپس ازآن پیش کردن آن بدادگاه رامی طلبد.اگرچنان شود،دراقع،یک اصل مهم قانون مداری واحترام به منافع مردم وارد میدان سیاست وداوریی افغانستان شده است.اگرچنان نشد که دراداره ی کرزی بسیارهمگانی می باشد،بدون شک،به صراحت باید ابرازنمود که همه طرف ها بازی باکلمات می کنند واتهام زدن وزیرمالیه به وکیلان وخیزشی ضداتهام توسط وکیلان، چیزی نمی باشد مگر"کشمکش فاسدها درباره ی فساد"درصحن شورای باصطلام ملی /لویه جرگه ی افغانستان! دراین صورت،این ضرب المثل مشهورفارسی که"هیچ گربه ی برای خداموش نمی گیرد"به گونه ی کاری خود نمایی نموده ثابت می نماید که هم وزیرمالیه وهم وکیلان، موش دلخواه خود راگرفته شکم سیرسرِمردم گلاه گذاشته اند، به گونه ی همواره کلاه گذاری نموده بودند!

Tuesday, 14 May 2013

انتخابات پاکستان وتاثیرآن براوضاع افغانستان


کسی که درخانه ی شیشه ی نشسته است نباید به اطراف خود سنگ پرتاب کند.
ضرب المثل غربی
ابراهیم ورسجی
24-2-1392
انتخابات روزشنبه11ماه می-21ماه ثور،ازچهار نگاه برای نویسنده دارای اهمیت می باشد:نخست اینکه،درتایخ سیاسی66ساله ی پاکستان،نخستین باراست که یک حکومت منتخب توانسته است برای همتای خود جاخالی نماید.دوم اینکه،درنتیجه ی انتخابات نامبرده حزب مسلم لیگِ نوازشریف بالاآمده است؛حزبی که رهبرش درماه آوریل1992-ثور1371خورشیدی،کمک به تشکیل حکومتِ ناسنجیده وغرض ورزانه ی باصطلاح جهادیی دوماهه وچهارماهه به رهبریی صبغت اله مجددی واستادبرهان الدین ربانی ونخست وزیریی گلبد ین حکمتیاردرافغانستان جنگ زده وپساکمونیستی کرد که سبب بسیاری نابسامانی هایی موجود درکشورما گردید.سوم اینکه،درانتخابات یادشده حزب های مذهبی پاکستان، بویژه جمعیت العلمای باصطلاح اسلام که ازتفکرطالبی - تروریستی درپاکستان وافغانستان نمایندگی می کند به گونه ی رسواخیزی شکست خورد.چهارم اینکه،طالبام هم به گونه ی بم گذاری وهراسان کردن حزب های مردم،حزب ملی عوام ونهضت قومی- مهاجرین درانتخابات سهم گرفته به نفع مسلم لیگ ن ،تحریک انصاف،جمعیت العلمای ملافضلو وجماعت اسلامی که این دوسازمان اخیری کم دستاوردبرآمد کردند، نقش بازی کرد.پرسمانیکه باعث شد برخی تحلیل گران سیاسی رهبران سازمان های نامبرده بویژه نوازشریف رابه این عنوان معرفی نمایند که گوشه ی چشم مهربانانه ی نسبت به طالبان وتروریسم دارد.اگرنوازشریف درعمل این ذهنیت رادیگرگون نسازد،درواقع، در ادامه ی کمک به بحران افغانستان پس ازفروپاشی حکومت کمونیستی درماه ثور1371، مرتکب دومین غلطی نابخشودنی می شود.وقتیکه ازغلطی نوازشریف درآغازشرایطی پساکمونیستی افغانستان سخن می گویم،لازم است به این اصل تاکید کرده شود که دشواری های موجود درافغانستان وپاکستان که باهم پیوستگی تام دارند؛ بطورهمه گانی،نه زاده ی دست کاریی سیاست کاران پاکستانی،بلکه ساخته وپرداخته اثرگذاریی بیش ازاندازه ی ارتش این کشوربرسیاست های خارجی وامنیتی آن می باشد.نویسنده درردیف بندی هرچهاز پرسمان نامبرده،برآمدن نوازشریف را ازاین رودرگام دوم گرفت که وی یگانه سیاست کارپاکستانی می باشد که دردو دوره ی ناتمام نخست وزیریی خود دو فرمانده ارتش رابرکنارودرحال برکناری سومی اش یعنی پرویزمشرف بود که حکومتش توسط نظامی های زیرفرمان نامبرده سرنگون ونخست روانه ی زندان وپس ازآن باپادرمیانی کلِنتن، رئیس جمهورامریکا وشاه عبد اله ،پادشاه عربستان به تبعید به مکه واداشته شد.
باتوجه به آنچه که گفته شد،پرسش بنیادی این است که آیا نوازشریف حاضراست غلطی خود درافغانستان راتلافی وگام درست درجهت محو یاکاهش نقش ویرانگرانه ی نظامی هادرسیاست پاکستان که همه کاره درسیاست افغانی آن کشور می باشند،بردارد؟روشن است.تازمانیکه نوازشریف نقش نظامی هادرتعیین سیاست خارجی وامنیتی پاکستان را مهارنه نماید،بهبودی دراوضاع فلاکت اقتصادی- اجتماعی- اقتصادی- امنیتی آن کشور بویژه سرکوب تروریسم وتندرویی کورباصطلاح مذهبی که به کمک آی اِس آی دوطرف دیورند / مرزمشترک پاکستان وافغانستان را فراگرفته است،صورت نمی گیرد.وقتیکه چنان نشد،درواقع،تولید بی شمار کالای تروریستی- طالبی پاکستان به افغانستان ادامه یافته واوضاع سیاسی-اقتصادی- امنیتی هردوکشوررادرسمت فروپاشی رقم می زند.دررابطه با مهارنقش نظامی هایی طالب- تروریست پروردرسیاست پاکستان،با تاکید باید ابرازنمود که درصورت مهارنشدن، نه تنها اوضاع افغانستان را نابسامان نگاه می دارد،بلکه تباه کاریی برخاسته ازآن،بیشترازکشورما؛ پاکستان رازیانمند می سازد.چرا؟به این خاطرکه افغانستان ازبرهه ی ناگواردهه ی1990-1370،که درآن نظامی هاوامنیتی های پاکستانی باحمایت امریکا،انگلیس وعربستان همه کاره شده بودند،بیرون شده است؛اما،پاکستان دراوضاع درونی خود تازه وارد آن برهه می شود یاشده است.به سخن دیگر،کشورهای که درآن برهه هم کارپاکستان بودند؛ اکنون غیرازعربستان که سیاست مبهم درپیش گرفته است،همه بیشترازپاکستان متوجه افغانستان می باشند حتاپس ازسال2014،پرسمانیکه بیشترازپیش به خرابی اوضاع سیاسی- اقتصادی- اجتماعی پاکستانِ گرفتاردشواری های بی شمارمی افزاید.
ازاین رو،توقع برده می شود که نوازشریف پس ازدودوره ی ناتمام نخست وزیری که باعث ناتمام ماندن آن هم نقش بی مهارنظامی هادرسیاست خارجی- امنیتی پاکستان بود،پند گرفته به تکراراشتباهات گذشته درافغانستان دست نزند! ازهمه مهمتراینکه،مطابق ضرب المثل اروپایی"کسی که درخانه ی شیشه ی نشسته است نباید به بیرون سنگ پرتاب کند."نوازشریف باید بداند که خود او ونظامی های کشورش درخانه های شیشه ی نشسته اند.بنابراین،اگرطوریکه تاکنون سنگ پرتاب کرده اند بازهم پرتاب نمایند؛بدون شک،بیشترازخانه ی مردم افغانستان،خانه ی مردم پاکستان راویران می کنند! درزمینه،نویسنده به این باوراست که پاکستان درعرصه ی درونی بخاطرسلطه ی دوام دارارتش برسیاست،امنیت واقتصاد، گرفتاردشواری های فراوانی شده است که رفع همه ی آن هاتوجه جدی به اصلاح خود ودوری گزیدن ازفضولی وافزون خواهی دراموردیگران، بویژه افغانستان رامی طلبد.پرسمانی بنیادیی که آینده ی مناسبات دوستانه ی هردوکشورهمسایه برآن استوارمی باشد.ازجانب دیگر،طوریکه یاد آوری شد،افغانستان بسیاری دشواری های زاده ی سیاست تروریست پروری ومداخله ی ارتش پاکستان دراموردرونی خود راپشت سرگذاشته است.ازاین رو،به نفع نوازشریف وحزبش وازهمه برجسته ترپاکستان می باشد که موقعیت کشورخود نسبت به افغانستان،منطقه وجهان رادرک نموده ازسیاست ناکام پیشین اسلام آباد، چه دردو دوره ی نخست وزیریی قبلی خود وچه دردوره ی نخست وزیریی بی نظیروحزبش که درانتخابات روزشنبه شکست رسواخیزی خورد،دوری گزیند.درغیرآن،به گفته ی میخاییل گورباچوف، آخرین رهبرشوروی به اریک هانیکر،رئیس جمهورآلمان شرقی پیشین که"قطارتاریخ منتظرماوشمانمی ماند"،نوازشریف وکشورش هم ازقطارتاریخ پس خواهند ماند! پس ماندنی که موقعیت پاکستان رادرمیدان رقابت باهند که هم توسعه ی سیاسی دارد وهم توسعه ی اقتصادی- فنی وهم درسطح جهان به اعتباربسیاری دست یافته است،بسیارناچیزمی سازد.
بهرصورت،چون نوازشریف ازبورژوازی / سرمایداریی صنعت کارخرده پاوبزرگ پای شهری درپاکستان نمایندگی می کند.پیشیه ی که بیشترازدیگرپیشه ها ازرونق وپیشرفت تجارت ملی- منطقه ی وجهانی سود برمی دارد؛ازاین رو،توقع می رود که زیان تجارت ارتش باپرورش ورونق بخشی صادرات کالای تروریستی به افغانستان ومنطقه رادرک کرده به پیشرفت کالای اصلی وزیربنایی پاکستان یعنی زراعت وپنبه وپیداواربرخاسته ازآن هاروی بیاورد.سیاست سنجیده وسودآوری که پایه ی صلح وثبات پاکستان،افغانستان ومنطقه خواهد شد! اگرچنان کند،بدون شک،پایان دادن به صادرات کالای تروریستی- طالبی وتوجه به صادرات کالای های کشاورزی وپنبه ی به افغانستان وازطریق این کشوربه آسیای مرکزی ووارونه ی آن وهمچنان موقع دادن به افغانستان که باهند ازطریق پاکستان تجارت نماید،کمراقتصادهردوکشورهمسایه رامی بندد.بیاد دارم که چندی پیش ازانتخابات روزشنبه که مسلم لیگ ن رابه قدرت بازگرداند،نوازشریف گفته بود که ازامریکاپول نمی خواهد بلکه این رامی خواهد که پاکستان رادربازارجهانی تجارت موقع بدهد.باشنیدن چنان درخواستی،نویسنده دریافته بود که شریف کمی سرعقل آمده است! اما،این سرعقل آمدن لازمه های درپاکستان دارد که مهم ترین آن ها دورشدن این کشور ازسیاست هایی نظامی- امنیتی ارتش وروی آوردن به سیاست های اقتصادیی تجارت محوروکارزایی برای70میلیون پاکستانی بیکارمی باشد که سالها است که ازبیکاری رنج می برند!
روشن است. دست زدن به چنان سیاستی؛ به گونه ی بنیادی، وابسته به فضای سازگارملی- منطقه ی وبین المللی می باشد.فضای که پایان دادن به تروریسمی زیرسرپرستی ارتش درپاکستان،افغانستان ومنطقه رامی طلبد.تاجای که نویسنده به اوضاع سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- امنیتی- فرهنگی پاکستان ونتیجه ی انتخابات روزشنبه آشنای دارد،بدرستی واطمنان می تواند ابرازنماید که غلبه یافتن نوازشریف بردشواری های پاکستان که زاده ی سیاست گذاری هایی نظامی- امنیتی ارتش می باشد،آسان به نظرنمی رسد.بدودلیل:نخست اینکه،رای های کمای شده توسط حزب های سیاسی- مذهبی درچهارولایت پاکستان ازبحران ژرف هویتی دراین کشورسخن می گوید.دوم اینکه،غلبه ی شریف برنظامی هاوبی اثرنمودن آن هادرسیاست وامنیت تنها دروازه ی ورود شریف بدوپرسمان زیرمی باشد:نخست،کمک درپایان دادن به تروریسم درافغانستان نه کمک به طالبان دررخنه گری درساختارقدرت درکابل زیرنام فرایند گفتگوهای صلح که نظامی هاخواستارآن می باشند وتاکنون راه بدهی برده نتوانسته است.دوم،درصورت عمل کردن به اصل نخست، نوازشریف می تواند هم به امریکا درفرایند عقب نشینی وهم درتامین ثبات درافغانستان کمک نماید.پرسمانی که باعث خشنودیی افغان هاهم خواهد شد.دراین صورت،امریکاومتحدانش هم ازطریق بانک جهانی وصندوق بین المللی پول برای پاکستان قرضه فراهم می کنند وهم دربازارجهانی تجارت برایش موقعیت درخورفراهم می کنند.میدانی که درآن پاکستان نه تنها ازهند،بلکه ازبنگله دیش هم پس مانده است!
بااینکه نوازشریف درانتخابات روزشنبه درولایت پنجاب جای پیدایش وپایگاه سیاسی خود رای بیشتری بدست آورده است،امادرولایت های خیبر- پشتونخواه وسند، میدان رابه عمران خان وزرداری باخته ودرولایت بلوچستان شرایطی حاکم است که نتیجه ی انتخابات درپرده ی ابهام فرورفته است.بطورنمونه،دراین ولایت آشوب زده ودرواقع پایگاه فرماندهی- تروریستی طالبان افغانی زیرفرمان آی اِس آی که باخیزش جدای خواهی بلوچ هاهم روبرومی باشد،حزب پشتونخواه- ملی-عوامی به رهبری محمودخان اچکزای باکسب9صندلی درمقام نخست وحزب مسلم لیگ ن باکسب5صندلی درمقام دوم جای گرفته وازحضوربلوچ هاکه اکثریت مطلق مردم ولایت راتشکیل میدهند خبری درمیان نیست!ازسوی دیگر،درشهرکراچی،شهر18میلیون نفوسی پاکستان مانندبلوچستان، دراغلب حوزه های انتخابی بخاطرتروریسم حالت سردرگمی حاکم شده وباعث گردیده که نتیجه ی انتخابات نزاعی شود یااین که برخی ازحزب هامانند نهضت قومی- مهاجرین وجماعت اسلامی خواستاربرگزاریی دوباره ی انتخابات شوند.بهرحال،اینکه نتیجه ی انتخابات درکراچی وبلوچستان چه سمت وسویی بخود می گیرد،روشن است که مانع شکل دهی حکمت فدرال توسط نوازشریف نمی شود.بدو دلیل:نخست اینکه،روزسه شنبه14ماه می- 24ماه ثور،رویترز / خبرگزاری انگلیس برپایه ی اخیرین آمارنشرشده توسط کمیسیون انتخابات پاکستان گزارش داد که حزب نوازشریف باندازه ی رای کمای کرده است که به تنهای بتواند تشکیل حکومت بدهد.دوم اینکه، شمار انتخاب شده های آزاد یاغیرحزبی بسیارمی باشند ودرپارلمان وحکومت سازی دراسلام آباد ومرکزهای ولایت های پاکستان، خرید نماینده های غیرحزبی یا آزاد،هارس تریدنگ/ تجارت اسپ نامیده می شود، وشریف برادران هم درخریدوفروش اسپ هادراسلام آباد ولاهورمهارت تام دارند.ازسوی دیگر،حزب مسلم لیگ فانکسیونال زیرفرمان پیرپگاروکه درولایت های سند، پنجاب وسرحد وشورای ملی چندین صندلی بدست آورده است همکاری بابرادربزرگترخود یعنی مسلم لیگ ن را اعلام نموده وهمچنان پذیرفته است که درسند نقش حزب مخالف دربرابرحزب مردم، به نفع حکومت فدرال بازی نماید.ازاین رو،مسلم لیگ ن بدون دشواری می تواند حکومت هایی فدرال وپنجاب،بزرگترین ولایت پاکستان راسامان بدهد.پس ازسامان دهی حکومت فدرال توسط نوازشریف،دوپرسمان زیر،یعنی مبارزه باتروریسم وبودجه سازی برای سال آینده که درماه جون ساخته ودرماه ژولای هزینه ی آن آغازمی شود،ازهمه دشوارترمی باشند.پرسمان های که هم مناسبات پاکستان باافغانستان وهم مناسبات آن غرب بویژه امریکارابراه راست زیرتاثیرخود قرارمیدهد.
اکنون که روشن شده است نوازشریف می تواند بدون رقابت سخت با مخالفان خود تشکیل حکومت بدهد، دوپرسمان زیرخودنمای می کند:نخست، سیاست مبارزه باتروریسم درپاکستان وافغانستان .دوم،برنامه ی همراهی باامریکا،این بزرگترین فراهم کننده ی قرضه ازطریق بانک جهانی وصندوق بین المللی پول وکمک های بلاعوض برای کشورش راچگونه سامان می دهد؟طوریکه دربالایاد آوری شد،مبارزه باتروریسم درپاکستان وافغانستان ایجاب می کند که بدست اندازی های ارتش درسیاست گزاری های امنیتی ونظامی درپاکستان پایان داده شود.روشن است.وقتیکه چنان شد یاشریف چنان کرد وپیشینه ی برکناریی سه فرمانده ارتش راهم باخود دارد،دوپرسمان باهم پیوسته ی دیگر، یعنی تامین مناسبات دوستانه باکابل وامریکا،برجسته می شود.مناسباتی که به سودهرسه طرف می باشد.واضح است که این گام بلند بدون مهارطالبان ازطریق کمک به پایان پایگاه های تربیتی شان درمناطق مرزیی وزیریستان جنوبی وشمالی وبستن دروازه ی شورای کویته، میسرشدنی نمی باشد.پرسمانی که رویارویی حزب حاکم مسلم لیگ ن وارتش یاچانه زنی هردورامی تواند رقم بزند.چون اعتبارفرماندهی ارتش وآی اِس آی بخاطرکشته شدن بن لادن درماه می2011درخانه ی امن آی اِس آی وگسترش تروریسم طالبی دردوسال پسین بسیارزیان دیده است،درصورت ایستادگی نوازشریف، عقب نشینی آن هابسیارمحتمل به نظرمی رسد.ازجانب دیگر،ناتوانی شخصیت زرداری وسلطه ی شهبازشریف برولایت پنجاب،به فرماندهی ارتش وآی اِس آی موقع داده بود که هم به تبانی خود بابن لادن وهم به دوام کمک خود به تروریسم طالبی دردوطرف مرز دیورند پرده بکشند.ازاینکه نوازشریف هم حکومت فدرال وهم حکومت پنجاب رادردست دارد،خم شدن ارتش ونهاد زیرفرمانش، یعنی آی اِس آی دربرابروی ممکن به نظرمی رسد.پرسمانی که همکاری حکومت نوازشریف باامریکاوکابل راچه به گونه ی مهارتروریسم طالبی وچه به گونه ی کشانیدن طالبان به گفتگوهای جدی بدون خواسته های غیرعملی ازطریق دفتر"دوحه"برجسته می سازد.
بهرصورت،نوازشریف باید بداند که سیاست افغانی پاکستان به فاجعه کشیده است.فاجعه ی که ادامه ی آن برابربا افغانستان بزیان پاکستان می باشد.اگر،تاکنون، نظامی ها وآی اِس آی،پررنگ شدن نقش هند درافغانستان راپوشش صادرات کالای تروریستی- طالبی خود به کشورما علم کرده اند،رفتاری که به نفرت بیش ازاندازه ی افغان هاعلیه پاکستان دامن زده است.ازاین رو،برای نوازشریف لازم است که نگاهی بدست آورد نظامی های کشورخود درشرایطی پساطالبی درافغانستان بیندازد.تاجای که نویسنده ارزیابی نموده است،دستاورد نظامی های پاکستانی درافغانستان صفراست.اینکه فکر وبرنامه ریزی کرده بودند که باصادرنمودن کالای طالبی- تروریستی به افغانستان ،امریکارا ناکام می سازند وزمانیکه آن کشورشکست خورد وافغانستان راتخلیه کرد،سبب اعاده ی نفوذ اسلام آباد می شود.بدرستی دیده شد که امریکاپس از2014هم درافغانستان می ماند وبسیاری افغان هادرمخالفت باپاکستان وطالبان ترجیح میدهند که برای مهارآن ها،امریکادرکشورشان بماند.پرسمانی که کنارآمدن پاکستان با آن حتمی می باشد.دررابطه به فربه شدن نفوذ هند درافغانستان که سبب اعصاب خرابی نظامی های پاکستانی خوانده شده است،باید چنین ابرازنمود که افغانستان یک کشورمستقل وخود گردان است وحق طبیعی خود می داند که باهند مطابق قانون بین الدول وسازگاری بامنافع ملی خودمناسبات دوستانه داشته باشد.پرسمانی که هرگونه فضولی پاکستان درباره ی آن نقض آشکارحاکمیت ملی کشورماوهمچنان نقض قانون بین الدول می باشد.اینکه پاکستان تاکنون سرخود راپشت سرسازمان های ملای-طالبی پنهان کرده است،سازمان های که فهمی وپذیرشی ازحقوق ومعیارهای بین المللی ندارند،سخن ازاین درچانته دارد که درسطح ملی،منطقه ی وجهانی بویژه افغانستان توسط کورمغزان وحشی ونادان توحش بکن ووقتی که درتنگناواقع شدی برای جهانیان بگوکه تندروی ازمهاربیرون شده است ومهارآن کمک مالی- نظامی به نظامی هاوآی اِس آی زیرفرمانش راایجاب می کند.تجارتی که تاچندی پیش موفق بود اما اکنون رنگ باخته است.همین که درانتخابات روزشنبه،پاکستانی هابه سازمان های مذهبی رای ندادند،نشانه ی برجسته ی این است که مردم هشیارشده اند ودیگرنمی خواهند به سخنان بظاردینی ملاهاکه دین اسلام راکه متشکل ازایمان،اخلاق وفقه می باشد،باحذف دواصلی نخستین به فقه خلاصه کرده وفقه راهم به تروریسم وسرکوب زنان منحصر نموده اند،گوش فرادهند.ازهمه مهمتراینکه،نتیجه ی انتخابات روزشنبه11ماه می-21ماه ثور،نشان داد که ازدواج نامشروع نظامی هاوملاهاازهرنگاه نزدمردم پاکستان نفرت انگیزشده است.ازاین رو،نوازشریف بداند که پایان دادن به سیاست تروریست پروریی ملاهاونظامی هادرپاکستان وافغانستان تنهاوسیله ی می باشد که می تواند صلح وتوسعه رادرپاکستان تامین وبه تبع آن به بازگشت امنیت در افغانستان نه درقالب کمک به فربه نمودن طالبان،بلکه کمک به شهری ومتمدن نمودن آن ها،همکاری نماید.

Saturday, 11 May 2013

کرزی هم مرز"دیورند"رابرسمیت نمی شناسد


ابراهیم ورسجی
21-2-1392
ازسه هفته بدین سو،تنش درروابط افغانستان وپاکستان افزون ترشده است ودلیل های این افزایش هم پسته سازیی پاکستان درمنطقه ی"گوشته"دربخش مومند دره ی ولایت ننگرهامی باشد.با اینکه، مناسبات افغانستان وپاکستان ازفروپاشی حکومت وابسته به شوروی وبرآمدن دولت مجاهدین در8ثور1371تاکنون فرازوفرودهای فراوانی را به آزمون گرفته است،اما این باربه تنش ها رنگ ،آب وهوای دیگری داده شده است.پرسمانی که نویسنده می کوشد به تشریح آن بپردازد.تاجائی که به پسته سازیی پاکستان درمنطقه ی گوشته ارتباط می گیرد،باید گفت که این کارمدت هاپیش صورت گرفته است.بنابراین،ازنظرنویسنده، دلیل داغترشدن تنش هادرشرایط کنونی بدوپرسمان زیرپیوند پیدامی کند:نخست،رسوایی دستگاه کرزی بخاطرفاش شدن پول پردازی های سازمان سیا / نهاد جاسوسی امریکابه آن.دوم،افزایش فشارپاکستان برحکومت کرزی مبنی براینکه اصل قانونی معافیت سربازان امریکایی درافغانستان پس از2014،به شمول دادن پایگاه نظامی برای امریکا را امضانه نماید.به سخن دیگر،پاکستان بدین طریق می خواهد مانع امضای معاهده ی مربوط به معافیت قانونی سربازان امریکایی پس از2014، که درعرف دیپلماسی"داوریی کنسولی نامیده می شود"گردد.پرسمانی که باعث خواهد شد که واشنگتن تلاشی درجهت بدست آوردن پایگاه نظامی درافغانستان نه نماید.اگرپاکستان دراین امرموفق شود،درواقع گامی بلندی برای رسیدن طالبان به قدرت یارخنه ی بیش ازاندازه ی خود درساختارقدرت سیاسی- نظامی افغانستان پس از2014، برداشته است.
باتوجه به هردوپرسمان یاد شده،باید یادآورشد که هم فاش شدن پول دهی سیابه دستگاه ریاست جمهوری کرزی وهم پوسته سازیی پاکستان درگوشته، بخشی شکلی یانمادین بحران ژرف درمناسبات سه جانبه ی واشنگتن،اسلام آباد وکابل می باشد.بحران ژرفی که بانزدیک ترشدن زمان بیرون رفت سربازان غربی- امریکایی ازافغانستان،بیشترازپیش خود نمایی می کند.ازاین رو،نویسنده به این باوراست که تازمانی که امریکا باپاکستان رفتارکژدارومریزداشته باشد،امیدی به کاهش کالای صادراتی- تروریستی آن کشور به افغانستان نباید داشت.واقعیت تلخ این است که هرسه طرف نمی خواهند به ته پرسمان دست بزنند.بطورنمونه،پاکستان به این فکرمی باشد که امریکا این کشوررابه گونه ی یک قدرت اتومی نمی شناسد وممکن است پرسمان بی ثباتی دوام داردراین کشور رابهانه قرارداده به خلع سلام اتومی کردن آن بپردازد.ازجانب دیگر،برخی کارشناسان غربی باوردارند که امریکادراندیشه ی محوپاکستان ازجغرافیایی سیاسی منطقه می باشد.مثلا،سلیگ هریسن نویسنده ی امریکای ویکی ازتحلیل گران مهم غربی درامورمنطقه ی جنوب آسیابه این باوراست که:"پیامدهایی سیاست های کنونی امریکا دردوره ی اوبامابه گمان اغلب به برآمدن پشتونستان طالبی- اسلامی درآن بخش ازمرزهای افغانستان وپاکستان ودرنتیجه آغازناتوان سازیی پاکستان به گونه ی یک کشور- ملت وتجزیه ی تدریجی آن دستکم به4کشوردرمانده وفرتوت درآینده خواهد بود."پرسمانی که هم برای پاکستان وهم سیاست کاران پس مانده وقبیلگی افغانستان درد آوروجانکاه می باشد.ازجانب دیگر،چندماه پیش نماینده ی امریکادرامورافغانستان وپاکستان گفته بود که کشورش مرزدیورند رابه گونه ی مرزمشترک هردوکشوربرسمیت می شناسد.پرسمانی که به مذاق دارودسته ی کرزی خوش نیامد! ازگفته ی نماینده ی امریکا درامورهردوکشور،نویسنده این گونه برداشت دارد که واشنگتن مایل است ازاین طریق پاکستان راضی وتشویق به پایان تولید وصادرات کالای تروریسیت اش به افغانستان نماید.پاکستان که سخن طرف امریکایی راشنیده بود؛بدون اینکه، سخنی ازپایان دادن سیاست تروریست پروریی خود بزبان بیاورد،ازآن پذیرایی، وسخن گویی وزارت خارجه ی حکومت کرزی که به بی سواد یی او در امورسیاسی باورکامل دارم،به رد آن پرداخت.همچنان،سخن اخیرکرزی مبنی براینکه مرزدیورند رابرسمیت نمی شناسد، به گمان غالب پیوند به ابرازنظرجانب امریکایی ورسوایی برخاسته ازفاش شدن پرداخت پول توسط سیا بدستگاه ریاست جمهوریش دارد تادفاع ازمنافع ملی سنجیده وناسنجیده ی افغانستان.ازآنجاکه رسانه هایی آزاد روزانه به افشاگری می پردازند، ودرنتیجه ی آن ذهنیت عامه هم حساسترشده است.ازاین رو،سیاست کارانِ دغلکار به پیروی ازسیاست هایی عوام زده ی خود می کوشند از پرسمان هایی بنیادی شانه خالی نموده بربحران ژرف طوری نقاب بپوشانند که تنها بدردسیاست هایی روزمره می خورد تاسیاست هایی درازمدت که سخن ازتامین ثبات وامنیت پایدارکشور رادرآستین دارند.
بنابرآن،سیاست هایی روزمره گی بجای کوشش درجهت پیدا نمودن راه حل پایداربه بحران ، می کوشند برای کاهش خشم مردم وانتقادهایی معترضان سیاسی- فرهنگی،سرگرمی دروغین ایجاد نموده پرسمان هایی پایه ی بجای مانده ورنج دهنده مانند صادرات تروریستی توسط پاکستان به افغانستان را به پشت معرکه برانند.بطورنمونه،ازبرخورد احساسی کرزی با پسته سازی وپیشرویی پاکستانی ها درگوشته، نه تامین حاکمیت ملی افغانستان، بلکه پرده پوشی برپرسمان پول گیری ازسیا، درمیان بود.ازسوی دیگر،برخوردامریکا با کالای صادراتی پاکستان به افغانستان که بیشترین قربانیان آن نه امریکایی ها،بلکه افغان های عادی ودرموردهایی بسیاری پولیس هایی زیررتبه ی افغانستان می باشند،ازپیش روشن بود که بجای زیرفشارگرفتن،یک گونه امیتازبخشی به پاکستان بود.امتیازبخشی که تاوان آن رادر11سال وچند ماه گذشته باجان مال خود افغان ها پرداخته اند، ودستاورد مادی- سیاسی آن به جیب نظامی هایی پاکستانی ومقام هایی بالارتبه ی فاسد ودرمانده ی حکومت کرزی سرازیرشده است!
ازپیش روشن است که برای نظامی هایی پاکستانی، دست اندازی درافغانستان واستعمال نمودن افغان هایی نادان- احساساتی وارزان قیمت یک حرفه ی پردرآمد مالی بوده ومی باشد.حرفه ی که هرگزآماده نیستند ازآن دست بردارند.اکنون که روشن شده است پاکستانی ها ازحرفه ی پردرآمد مالی- تروریست پروریی خود درافغانستان آماده دست بردار نیستند،پرسش بنیادی این است که افغان هاچه باید بکنند؟اینکه افغانستان باپاکستان درپرسمان مرزیی "دیورند" کشمکش دارد،پرسمان تازه ی نیست وهمه ی مردم می دانند که چنان کشمکشی درمیان بود ومی باشد.کشمکشی که حتاشماری ازسیاست کاران نادان افغان ازرسمیت دادن به آن که نباید سخن گفت،حتاازسخن گفتن درباره ی آن هم هراس دارند ودلیل هراس هم این است که باصطلاح به ملی گرایی آن هازیان آورتمام می شود.زمانیکه ازملی گرایی افغانی سخن به میان می آید،این پرسش خود نمایی کند که کدام ملی گرایی؟مگرهمین ملی گرانمایان کنونی نشسته دردستگاه ریاست جمهوریی پول گیرکرزی ازسیا نبودند که ازپیشرویی طالبان افغانی- پاکستانی، این شاخه ی ریشوی ارتش پاکستان، زیرفرمان نصیرالله بابر،کرنیل امام ورحمن ملک دردوره ی دولت اسلامی مجاهدین به سوی کابل وشمال کشورمابه بهانه ی بازگردانی حکومت پشتوزبان هادرافغانستان که به گفته ی آن ها توسط تاجیک هاغصب شده بود،ستایش می کردند؟! آری! رقاصی وستایش می کردند وبسیاری یاهمه شان درفهرست تنخواه گیران پاکستان بودند ومی باشند.ازاین رو،نظامی های پاکستانی به شعارها ولفاظی هایی این گونه ملی گرانمایان ارزشی نمی دهند.چرا؟به این خاطر که ازژرفنای وطن خواهی شان آگاهی دارند ومی دانند که بایک چرخش سیاسی دیگردرکابل که بسیارممکن می نماید،بازهم جای هزینه ی پول دزدی شان ازمالیه دهنده گان غربی وثروت های روی زمینی وزیرزمینی افغانستان،همان پاکستان می باشد! درواقع،بزرگترین دکمه ی فشارپاکستان به این گونه افغان ها،زراندوزی وسرمایه گذاری شان درشرق خط دیورند بود ومی باشد.چون این هادرافغانستان پیشاکمونیستی،حتاپیشا امریکایی هیچ کاره بودند وبخاطرتهاجم شوروی به کشورماسرمایدارشده اند وحضورنظامی امریکاهم بیشترازپیش فربه شان ساخته است،باید پاسدارمنافع پاکستان باشند تاافغانستان.سریالی نمایشی ای غم انگیزی تاکنون برای مردم افغانستان پایان آن درافق دیده نمی شود.
بهرحال،اینکه افغان هاازهرقوم وتباری وصنف وگرایشی درمبارزه با پیشرویی پاکستانی هادرگوشته موجودیت خود رانشان وبه نظامی هایی پاکستانی هشداردادند که این خاک بی صاحب نیست،پرسمان ستایش برانگیزمی باشد.اما،اینکه شماری ازافغان هاازرسمیت دهی به خط دیورند وکرزی ازبرسمیت نه شناختن آن سخن رانده است،نویسنده به خود حق میدهد که تعجب نماید! به این خاطرکه،پاکستان آماده نیست که دوسیه ی نزاعی خط دیورند رابازنماید وازتصمیم گیران اصلی آن این سخن هاهم شنیده شده ومی شود که "ماهم خط دیورند رابرسمیت نمی شناسیم ومرزغربی ما آمودریامی باشد"! اگرخوانند گان مایل به مطالعه ی تشریحی موضع پاکستان درزمینه باشند،به آن هاپیش کش می نمایم که مقاله ی پشتونستان رادرکتاب "جهاد افغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ ج1"ازنویسنده بخوانند.درآن مقاله،ازسخن غلام اسحق خان،رئیس جمهورپشتون تبارپاکستان آمده است که مرزغربی پاکستان،آگزس / آمو دریامی باشد.واحمدرشید،نویسنده ی پاکستانی هم درکتاب خود"فرورفتن درآشوب"باتعجب این پرسش راپیش کش کرده است که چراپاکستان راجع به پرسمان مرز دیورند بادولت مجاهدین گفتگو نکرد؟دلیل آن روشن است.پیشترازاحمد رشید،قاضی حسین احمد،رهبرپیشین جماعت اسلامی پاکستان درماه دیسامبر2001درمقاله ی منتشرشده درروزنامه ی انگلیسی زبان"دی نیوز"نوشته بود که ضیاء الحق به پدیده ی بنام افغانستان خود گردان باورنداشت.سیاستی که بازماندگان اوهم به آن یایبند مانده ومناسبات هردوکشورمسلمان وهمسایه راتیره حتا دشمنانه ساخته اند.
بادرنظرداشت اینکه،پاکستان درزمینه سکوت اختیارنموده است،سخن سرایی افغان هادرهرمقامی که قراردارند،ازرسمیت ونه رسمیت شناختن خط دیورند،پرسمان سرسری وپیش ازوقت می باشد.همچنان،خود نمایی کردن به اینکه ماتاریخ دونیم هزارساله داریم وپاکستان تاریخ 66ساله،به گونه ی که کرزی درمانده ودم دمی مزاج روزپنجشنبه19ثوربه دانشجویان دردانشگاه کابل گفته است،دردی ازدردهای مردم وکشورافغانستان راتداوی کرده نمی تواند.چرا؟به این خاطرکه،درسیاست بین المللی قدرت است که ازمنافع ملی دفاع می کند وقدرت هم ازحکومت ورهبریی کارآمد ومورد حمایت مردم برمی خیزد،نه شعارهای توخالی آن هم توسط کسانی که ازچندین کشورخارجی تنخواه ماهوارمی گیرند وباافتخارمی گویند که امریکای هاپس از2014درافغانستان حضورنظامی خود رانگهداری می کنند وماهم حضورشان رابه نفع کشورمان می دانیم.درواقع،حضورنظامی یک کشوربزرگ دریک کشورکوچک دومعنادارد وآن اینکه دومی توان دفاع ازکیان خود رادربرابردشمنان خود ساخته یاواقعی خود ندارد.پس رئیس جمهوری که درنتیجه ی تهاجم نظامی بیرونی هابه قدرت بالاکشیده شده وبرای نگهداری حکومت نابکارخود نیازمند ماندن شماری ازسربازان وپایگاه هایی نظامی کشوردیگرمی باشد، به چه دلیل به خود حق میدهد که ازغرورملی وتاریخ پرازافتخار خود سخن بگوید؟
اکنون که افغانستان چنان حکومتی درمانده ی دارد وپاکستان بابکاراندازی ملیشه های ارزان قمیت طالبی وغیرطالبی افغان می خواهد بازارکالای صادراتی- تروریستی خود به کشورما راگرم نگهدارد وسیاست کاران فاسد ودرمانده ی افغان هم هرروزپس ازروزدیگردوسیه هایی مالی شان باکشورهای خارجی فاش می شود وبجای درست گوی ودرست کاری به مردم، شعارمیدهند،شعاری که دوست آگاه ودشمن آگاه هردوبه آن می خندند وتنهادوستان نادان واغلب استفاده جوبه آن مهرتایید می گذارند،پرسش بنیادی این است که راه وچاره برای بیرون رفت ازبحران کنونی که مارامتکی به خود وبی نیازازحضورنظامی دیگران بسازد،چیست؟پاسخ این پرسش روشن است وآن اینکه حکومت کرزی کارآمد ودرست کارنیست وازسرتاکله ی آن فسادوناکارآمدی می بارد.ناکارآمدیی که یگانه نقطه ی امیدواری پاکستان درجهت ادامه ی ماجراجوی اش درافغانستان می باشد.ازهمه مهمتراینکه،این سخن کرزی که"مرزدیورند رابرسمیت نمی شناسد،نه پاکستان رامی ترساند ونه منافع ملی افغانستان رابرآرده می نماید."ازاین رو،کرزی ودارودسته اش باید بدانند که سیاست آن هم درعصرجهانی سازیی کنونی، سازش وچالش است نه راه اندازیی شعارهای دروغین وخنده آور! وسیاست چالش وسازش هم درصورتی راه بدهی می برد که توان ملی مهیاشود وتوان ملی هم ازهمگرایی مردم وتن دهی حکومت به خواسته ی آن ها وبالاترشمردن منافع ملی برمنافع فردی-قبیلگی- قومی وگروهی برمی خیزد.پدیدارهایی که حکومت کرزی ازنبود آن ها سالها است که رنج می برد وبرای فراهم نمودن آن هاهم گامی برنمی دارد.
درواقع،برای همه ی آگاهان علوم سیاسی وتاریخ سیاسی جهان روشن است که دولت- ملت ها ازعامل های زیرین تشکیل شده اند:مردم،سرزمین بامرزهای جغرافیایی شناخته شده وحاکمیت ملی.این سه پدیدار،ازسخت افزاردولت هامی باشند وتازمانیکه عامل های نرم افزاریی آن، یعنی حکومت قانونِ برخاسته ازاراده ی ملت که طبعااحترام به قانون راهم باخود می داشته باشد،برابریی عملی نه صوریی همه دربرابرقانون،رعایت حقوق بشر،آزادی بیان ورسانه هابرآورده نشوند،خواب دولت- ملت مدرن شدن بدون تعبیرخواهد ماند.دراین راستا،زمانیکه حاکمیت ملی وحکومت قانون تامین شدند؛درواقع،نظام سیاسی که ازنظام ارگانیک یابدن موجودات زنده گرفته شده است این توان راپیدامی نماید که بادل پرتپش خود به همه بخش های بدن خون رسانی نماید.وخون رسانی هم وظیفه اش این است زنده ماندن راممکن می سازد.درغیرآن، مرگ زنده جان یا دولت- ملت بویژه دولت های پوشالی حتمی می باشد.
بدبختانه،حکومت کرزی توان خون رسانی به همه بخش های بدن کشوریاتامین حاکمیت ملی راندارد.پرسمانی که به پاکستان که خودش هم توان پمپ خون یاتامین حاکمیت ملی راندارد وتنهایک ساختارنظامی- امنیتی بی منطق دارد،موقع داده است که باتولید وصادرنمودن کالای تروریستی خود مانع تامین صلح،امنیت وثبات درافغانستان شود.ازاین رو،نویسنده به کرزی پیشنهاد می نماید که درکنارگفتن سخنان احساسی- شعاری ازاین گونه به پاکستانی ها که ما تاریخ دونیم هزارساله داریم وشما تاریخ 66 ساله دارید یامرزدیورند رابرسمیت نمی شناسیم.سخنانی که دستمایه ی همه سیاست کاران بی شعوروعوام فریب می باشد؛بجای آن ها، به دولت سازی وتحقق حاکمیت ملی وحکومت قانون بپردازد.روشن است.زمانیکه حاکمیت ملی وحکومت قانون تامین شدند،به سخن دیگر،افغانستان توانست درغرب مرزدیورند فرمان براند ومانع رفت وآمد تروریستان طالبی وغیرطالبی به این سوی مرزشود،آنگاه می تواند بگوید که آن سوی خط چه گپ است؟ نویسنده درحالی این سخن رامی گوید که می داند درزمینه ازاداره ی کرزی کاری ساخته نیست ودلیل های روشن هم بسیاردارد.بطورنمونه،سه هفته پیش وزیرداخله ی حکومت کرزی گفت که"15هزارنامه سفارشی غیرقانونی ازاعضای پارلمان دریافت کرده است"! مگرپارلمانی که اعضایش بجای نمایندگی ازمردم وقانون سازی، مصروف معامله گری بانهادهای دولتی می باشد، چگونه می تواند به قانون سازی وتامین حکومت قانون درکشورکمک نماید؟درخود نهاد ریاست جمهوری هم پرسمان پول گیری ازسیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکا،شرایطی ایجاد نموده است که کمک به بی اعتمادی مردم نسبت به دولت وگستاخ سازیی پاکستان دردامن زدن به تروریسم می کند.دردستگاه عدلی کشورهم کسانی سروکله نشان میدهند که سالها است تاریخ مصرفشان گذشته است وتنهاکاری که ازآن هاساخته است این است که به دوسیه های غصب زمین های دلتی وشخصی توسط زورمندان چپن قانونی پوشانیده کمرغاصبان وقاچاقبرانِ تریاک،زمین وکالاراببندند! ازهمه مهمتراینکه،احزاب سیاسی،جامعه ی مدنی ورسانه های آزاد سه عامل سترگی می باشند که اولی رفع بحران قیادت می کند،دومی به تشکیل ملت وسربلندیی اقتصادی وسومی هم واقعیت های تلخ وشیرین جامعه رابیان ومردم رادرجریان می گذارد که درکشورچه می گذارد؟ نهاد هایی سازنده ی که افغانستان ازنبود آن ها سالها است که رنج می کشد وحکومت درمانده وفاسدکرزی به درازناوفراخنای رنج های آن فزونی بخشیده است.به سخن دیگر،بنام چنان نهادهای واقعی،نهادهای مصنوعی- نمایشی شکل داده شده اند که مانند حکومت کرزی فاسد ودرمانده می باشند! پس، باچنان نهادهای بی سروتنه ی، چگونه می توان باورکرد که افغانستان می تواند بردشواری های درونی وتروریسم وارداتی ازپاکستان دست وپنجه نرم نماید؟ آری! افغانستان می تواند هم دارای چنان نهادهای واقعی شود وهم بردشواری هایی موجود غلبه نماید،البته نه دروجود اداره ی درمانده وفاسد کرزی،بلکه درجود اداره ی که بعدازآن دریک انتخابات درست ومردمی شکل می گیرد.اداره ی که درشیوه ی انتخاب آن حکومت مسخره ی کنونی دست نداشته باشد.درغیرآن،ادامه ی تروریسم وبحران وفرورفتن کشوردربحران دهه ی1990-1370،حتمی خواهد شد.

Friday, 3 May 2013

دستگاه ریاست جمهوری افغانستان یامرکززدوبند مالی باامریکا


دوست می خواهیم نه بادار
ژنرال ایوب خان
ابراهیم ورسجی
13-2-1392
درمیان کشورهای پسمانده،افغانستان یگانه کشوری می باشد که دورباطل رابارهاتکرارنموده است.ازاین سبب،نتوانست حتاگام های آغازین راهم درجهت رسیدن به نظریه وپراتیک دولت-ملت مدرن بردارد.زمانیکه ازدورباطل سخن می گویم،هدف این است که افغانستان اول مورد تهاجم هند بریتانیا قرارگرفت،تهاجمی که برخورد با آن برد نظامی وباخت مرگباری سیاسی داشت وسبب شدکه غیرمستقیم درحوزه ی نفوذ بریتانیاجای بگیرد.چون درزیرسایه ی نفوذانگلیس، بخاطرحکومت های امیران قبیلگی، جابرونادانِ دانش ستیز،حتا توانمند به بهره برداری ازتجربه ی دولتِ برآمده ازشکم استعمارکهنه نشد،پس ازجنگ جهانی دوم، بجای گام برداشتن درسمت خود گردانی بدامن اتحاد شوروی افتاد وپس ازفروپاشی آن قدرت بزرگ، درگام نخست، گرفتارجنگ های میان گروهی زیررهبریی پاکستان، ودرگام دوم، بدامن امریکاافتاد.ازاین رو،این روزهابخاطرناکامی سیاست افغانی امریکاوحکومت بی ثبات دست نشانده ی آن که بجای دولت سازی وتوسعه ی اقتصادی به فربه شدن تروریسم کمک نموده اند،مردم افغانستان دچاراین مخمصه شده است که پس از2014،یعنی سال عقب نشینی امریکا،دورباطل چهارم ،چگونه رقم می خورد؟
اکنون که امریکاوحکومت دست نشانده اش درافغانستان به بن بست رسیده اند،می بینیم که بجای چاره جوی درجهت بیرون شدن ازبحران ورسیدن به وضعیت بهتر،آن هم درشرایطی که زمان عقب نشینی ناتوهم نزدیک می شود،افشاگری هاتوسط برخی گرایش هادرامریکاآغازشده است.افشاگری هم درباره ی پرسمان هایی که بسیاری شان ازپیش سروکله ی بارزیامبهم نزد مردم ورسانه ها داشتند. بطورنمونه،روزیکشنبه8ثور-28ماه آوریل،روزنامه ی نیویارک تایمزافشاکرد که از10سال بدین سو،سیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، بدفترریاست جمهوری کرزی پول دالری می پردازد.زمانی که افشاگری نیویارک تایمز،به گونه ی گسترده ی رسانه ی شد،روزپسین یادوشنبه9ثور-29ماه آوریل،کرزی که در هلسنکی / پایتخت فنلاند بود، مورد پرسش روزنامه نگاران قرارگرفت.چون پیشه ی روزنامه نگاری همواره برای سیاست مداران درد سرآفرین می باشد،افشاگری نیویارک تایمز،فرصت مناسبی برای روزنامه نگاران فراهم کرد تا خدمت کرزی رسیده ازوی خواستاراطلاع دهی بیشتری درزمینه شوند.
دراین راستا،وقیتکه روزدوشنبه9ثور-29آوریل،کرزی درهلسنکی دربرابرروزنامه نگاران قرارگرفت،بدون چشم پوشی وبهانه تراشی که دیگرکارایی نداشت وندارد،اعتراف نمود که دفتری ریاست جمهوریی اوازسازمان اطلاعات مرکزی امریکا به گونه ی که درنیویارک تایمز فاش شده پول گرفته است.تصادفی نیک این که، پس ازنوشته ی نیویارک تایمزو رسانه ی شدن پول گیری دستگاه ریاست جمهوری کرزی ازسیا، دوستی،مقاله ی پخش شده درنیویارک تایمزرا ازطریق ایمیل برایم فرستاد.راستش،وقتی که نوشته ی مربوط به پول گیری دستگاه ریاست جمهور کرزی ازسیا راخواندم،دوپرسمان تکان دهنده ی زیربذهنم برجسته شدند :نخست اینکه،چه کسانی برکشورماحکومت می کنند؟دوم اینکه،امریکاکه درافغانستان11سال وچند ماه می شود که حضوردرازوفراخ نظامی- سیاسی- اطلاعاتی دارد و ازطریق همین کتوله های بی سروبروبی ریشه فرمان می راند،ازاین گونه پرداخت هایی غیرمتعارف آن هم درکشوری مانند کشورما که نفرت وبی اعتمادی نسبت به خارجی هاونوکران بومی شان به آسمان سرمی زند،چه می خواهد؟اگرازاین راه می خواهد نفوذ پیدانماید،همین که کرزی ودارودسته ی نادان،پس مانده ومتعصبش راخود آن ها بالاکشیده اند،چه نیازی به پرداخت این گونه پول پردازی هایی شرم آوربه آن هادیده می شود؟
بهرصورت،چون درامریکا،رسانه ها،فرهنگیان وروشنفکران تا اندازه ی زیادی آزادی ابرازنظردارند؛ وازهمه مهمتراین که، سطح بالای نارضایتی درجامعه ی مد نی،طبقه ی درمیانی وزیرین جامعه نسبت به ماجراجوی هایی سیاست مداران ونظامی گرانِ کشورشان وجود دارد؛ازاین رو،افشاگری وقلم فرسای درزمینه های مانند پرداخت سازمان سیابه دستگاه ریاست جمهوری کرزی را بخشی ازمبارزه ی می توان به شمارآورد که درلایه های یاد شده ی جامعه ی امریکاعلیه سیاست مداران ونظامی گران،دیده می شود.اگرچه نظریه ی توطئه این پرسمان رافربه می نماید که، بخش های سرخورده ی حکومت امریکابی علاقه نیستند که کرزی ودارودسته ی نادان وشکم پرستش رابیشترازپیش مسخره نمایند.اما،ازاین که، نویسنده نظریه ی توطئه رادرسیاست خرافه گرایی می داند،اصل نخست براصل دوم چربش پیدامی نماید.باتوجه به اهمیت هردواصل نزد بسیاری پژوهش گران ،لازم است که مقاله ی نشرشده درنیویارک تایمزبازتاب داده شود.
طوریکه رسانه گزارش دادند وتبصره هایی هم درزمینه توسط کارشناسان صورت گرفته است،متیوروزمبرگ،روزیکشنبه28ماه آوریل-8ثور،مقاله ی دررابطه به پرداخت پول توسط سیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکابه دفترریاست جمهوریی کرزی رابه نشرسپرد.پرسمانی که رئیس جمهورکرزی،روزدوشنبه29آوریل-9ثور،درهلسنکی درپاسخ به پرسش روزنامه نگاران ازآن تایید نمود.با این که کرزی پرداخت پول توسط سیا بدستگاه ریاست جمهوری خود را تا یید نمود،اماکمیت آن را ناچیزخواند.امامشاوران قبلی وکنونی کرزی مقدارپول هایی پرداخت شده دریک دهه ی گذشته رامیلیون هادلارگفته اند.خلیل رومان دستیاررئیس دفترکرزی ازسال2002تاسال2005،چنین گفت که:پول هابه گونه ی بسته بندی شده درصندوقچه،بسته های پلاستیکی وکارتون بست وارد کاخ ریاست جمهوری می شد.ازدید گاه روزمبرگ، نویسنده ی مقاله ی نیویارک تایمز،پول هابرای تقویت موضع کرزی برای جنگ سالاران واعضای پارلمان پرداخت شده است.البته، ازاین که پول هابه گیرنده های نامبرده پرداخت شده باشد،حکومت چیزی نمی گوید.اما،دیپلمات هاوسربازان امریکایی، روزدوشنبه به این خاطرکه پرداخت هایی یادشده به فساد دامن زده است ابرازناامیدی کرده اند.ازاین خاطرکه، پرداخت هاوتلاش های سیا،طبقه بندی شده می باشد،آن هابه گونه ی پنهانی وبدون فاش نمودن نام های خود سخن می گفتند.
درحالیکه دیپلمات هاوسربازان امریکایی درزمینه ازپنهان کاری کارمی گرفتند،جیسن چافیتزازحزب جمهوری خواه ومنتقد تلاش هایی جنگی درافغانستان، چنین ابرازنظرکرد که:"اعتراف کرزی به پول گیری ماراوارد جهان عجایب نموده است"! واقعا ابرازنظرکرزی درهلسنکی درروزدوشنبه، بی سابقه بود.همچنان،زمانی که درسال2010،فاش شد که دفترکرزی ازسفارت ایران درکابل هم پول می گیرد،خود کرزی ازچنان پول گیری های اعتراف وابرازسپاس هم کرده بود! اما ایران پس ازامضای معاهده ی استراتژیک میان امریکاوحکومت کرزی، به پرداخت هایی پولی خود پایان داد،ولی پرداخت های سیا ادامه یافت.کرزی روزدوشنبه گفت که شورای امنیت ملی زیرفرمانش، از10سال بدین سو،ازامریکاپول می گیرد،اما مقدارپول هاکم است وابرازسپاس هم کرد.برپایه ی گفته ی کرزی،ازپول های پرداخت شده درمورد های گونه گون بهره برداری شده است.یک مقام افغان پیش ازاعتراف روزدوشنبه کرزی، گفت که: پول امریکا،مانند پول ایران بود.برخی برای حمایت کننده هاوبرخی هم برای افزایش هزینه ها.پس ازاعتراف روزدوشنبه کرزی،کاخ ریاست جمهوریی او درکابل، گفت که ازپول سیا،برای هدف های مختلف بهره برداری شده است. مانند: کمک به عملیات (به اصطلاح آپرتیوی)،تداوی سربازان زخمی وپرداخت کرایه ی خانه ها.وکمک هاسازنده وقابل سپاس گزاری می باشند.البته که ، هزینه ی پول هاتوسط سیا برای خریدن وفاداریی افغان هامی باشد.این نهاد برای جنگ سالاران پول پرداخت کرد تاعلیه طالبان درسال2001برزمند.پس ازآن، برای جنگ وبزیرکشیدن القاعده هم پول داده شد.همچنان ولی کرزی برادرکرزی هم درلست مزد بگیران سیا بود.ازپول های پرداخت شده توسط سیا،کرزی پایگاه خود راتحکیم نموده است.(پایگاهی که بجای تحکیم بسیارناتوان حتابه صفرضرب خورده است.)! امااین پرداخت هابرخلاف خواست امریکا درپاکسازی رشوت وتشویق حکومت با صلاحات تمام شده است.سیاستی که می خواست حکومت رادربرابرمردم مسئول بسازد.آقای شافیتزگفت که:فکرمی کردیم که پاکسازی می کنیم وگلیم بهره برداری های نادرست رادرافغانستان جمع می کنیم.(اما خلاف آن شد ومی شود.پرسمانی که هم بقای حکومت کرزی وهم منافع بلندمدت امریکارادرافغانستان دچارسردرگمی نموده است)! جالب این است که، شافیتزاین مطالب رادرکمیته ی زیرین مجلس نمایند گان که راجع به فساد درافغانستان کارمی کند ابرازمی نمود.درجریان بیان این موضوع،شافیتز گفت که: مااختیاری درزمینه نداریم و شریک هم هستیم .مطمئن هستم که این مبلغ طوریکه کرزی می گوید کم است؛ کم نیست وبیشترازصدهامیلیون دلارمی باشد.(1)
به ادامه ی مقاله ی افشاگرانه ی متیوروزمبرگ،خالی ازفایده نخواهد بود اگر دیدگاه یک نویسنده ی چپ هم بازتاب داده شود.ازاین رو،می خواهم نوشته ی ازبیل وون اوکن را که ازتمام کمک هایی امریکادر12سال گذشته به حکومت کرزی وحیف ومیل شدن آن ها پرده برداشته است بازتاب وبا ابرازدید گاه خود مقاله رابه پایان ببرم.
ازدیدگاه، بیل وون اوکن:ملاقات طولانی بین افغانستان وامپریالیسم آمریکا در حال حاضر به قدمت سی سال رسیده است و با ۱۱ سال (وچندماه)اشغال نظامی مستقیم، و یک کنترل نیمه استعماری در رابطه با دولت بزهکار آن که توسط ایالات متحده به قدرت نشانده شده، مشخص می گردد. کدام «نور» و کدام «آینده» را برای مردم افغانستان به ارمغان آورده اند؟ از سال ۱۹۷۹، در زمان رئیس جمهور دموکرات جیمی کارتر،امپریالیسم آمریکا سیاست جنایت کارانه ای را به هدف بی ثبات سازی رژیم طرفدار شوروی در کابل راه اندازی کرد و بر این اساس موجب مداخلۀ نظامی شوروی شد. به همان شکلی که زیبگنیف برژینسکی مشاور امور دفاع ملی در ایالات متحده توضیح داده است، هدف این بود که «برای شوروی ها ویتنام شان را تدارک ببینند». این سیاست با موفقیت تحقق یافت، ولی مردم افغانستان بهای آن را پرداختند. ماشیناسیون واشینگتن به جنگ داخلی دامن زد، یعنی جنگی که تا امروز ادامه یافته و میلیون ها افغان را به کام مرگ کشانده است. با ارسال حجم بسیار زیادی اسلحه، مشاور نظامی، و پول از سوی سی آی ای، واشینگتن با اسلام گرایان و جبهۀ راست افغان یا دیگر کشورها مانند سعودی ها مناسبات نزدیکی ایجاد کرد. به عنوان مثال، اسامه بن لادن میلیونر عربستان سعودی که مردم آمریکا تنها پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با نام او آشنا شدند، و به همین گونه بنیان گذاران طالبان و شبه نظامیان دیگری که امروز نیروهای آمریکائی در افغانستان علیه آنها می جنگند.
در رابطه با سال های اشغال، واشینگتن ۱۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی افغانستان اختصاص داد، ولی تجسسات دولتی رد پای تنها ده درصد تمام این مبلغ را پیدا کرده است. بخش مهمی از این مبلغ به جیب مقاطعه کاران، همکاران و سیاست مداران بزهکار در سلسله مراتب خاندان کرزای تا پائین دستی ها یشان سرازیر شده است. پس از یک دهه قیمومیت واشینگتن،شرایط زیست در افغانستان به همان اندازه ناامید کننده است که در گذشته و حتی بیشتر. میزان امید زندگی نزد مردان چهل و چهار سال و نیم و نزد زنان چهل و چهار سال است. میزان نوزادان مرده، بالاترین در جهان را نشان می دهد. 1600نوزاد روی 100000تولد)، و بیش از نیمی از کودکان زیر پنج سال از عدم تغذیه رنج می برند.
یک سوم افغان ها در فقر زندگی می کنند، بی آن که قادر به پاسخگوئی به نیازهای ابتدائی و اساسی خود باشند، و ۴۰ درصد از مردم بی کار هستند. آمار نشان می دهد که ۶۵ درصد افغان ها از اختلالات ناشی از افسردگی و دیگر اشکال بیماری روانی حاصل از جنگ بی پایان رنج می برند. این فاجعۀ انسانی به مدیریت باند تبهکار و جنگ سالارانی ادامه می یابد که با زور اسلحۀ آمریکا سر کار نگهداشته شده اند که نه تنها کمک های بین المللی را به تاراج می برند، بلکه از تجارت تریاک نیز بهره مند هستند که ۹۰ درصد تولید جهانی را در بر می گیرد. امپریالسم آمریکا برای مبارزه علیه تروریسم به افغانستان نیامده است. چنین بهانه ای علیه تروریسم _ کاملا با اتحاد واشینگتن و شبهه نظامیان القاعده در جنگ علیه لیبی و سوریه برای تغییر رژیم، در تضاد آشکار قرار می گیرد. در نتیجه، عصر روشنائی برای افغانستان افسانه ای بیش نیست. امپریالیسم آمریکا در افغانستان مانند خاورمیانه و آفریقا مداخله کرد تا حاکمیت برتر واشینگتن را علیه رقیبان اروپائی و آسیائی خود و به ویژه علیه چین تضمین کند، یعنی مناطقی از جهان که از دیدگاه جغرافیای سیاسی سرشار از منابع انرژی است.
هم زمان با اعلام پایان رسمی حضور نظامی آمریکا در سال ۱۹۱۴، دولت اوباما با رژیم حمید کرزای برای حفظ چند هزار سرباز و پایگاه های آمریکا در افغانستان مذاکره می کند. این نیروها باید شامل کوماندوها برای عملیات ویژه باشند که شکار و کشتار آن هائی را که در مقابل آمریکا مقاومت می کنند ادامه خواهند داد، و علاوه بر این مشاوران و مربیان نظامی برای مدیریت(وتربیت) نیروهای افغان دست نشانده، و البته نیروی هوائی که برای انجام عملیات مشابه به همین بمبارانی که شنبۀ گذشته در ولایت کنر موجب مرگ ۱۱ کودک شد. واشینگتن می خواهد افغانستان را به عنوان پایگاهی برای «گسترش قدرت» به سوی(آسیای میانه و) بستر دریای مازنداران با منابع سرشار گاز و نفت حفظ کند، یعنی در منطقه ای که باید با رقبائی مانند چین و روسیه مقابله کند. این استراتژی از نطفۀ جنگ جهانی خیلی گسترده تر و مصیبت بارتری خبر می دهد.(2) استراتژیی که تاکنون بیشترین زیان های برخاسته ازآن رامردم افغانستان پرداخته ومی پردازند.
درپسین بخش نوشته،می خواهم بگویم که درافغانستان، امریکا دررابطه به بالاکشیدن کرزی مطابق این سخن موساد سازمان جاسوسی اسرائیل عمل نموده است که می گوید:"نادان ترین افراد رابالابکش وهمه کارهای خود راتوسط اویا آن ها به پیش ببر"! واقعیت تلخ این است که کرزی همه کارهای امریکاراتاکنون درافغانستان به پیش برده است.اینکه نتیجه ی دلخواه بدست نیامده است برمی کردد به عامل های دیگری که ترکیب پیچیده ی قومی جامعه ی افغانستان،فراوانی تفنگ داران غیرمسئول،مافیای گردن کلفت مواد مخدر،سیاست های نادرستِ افغانی پیشین وکنونی امریکاکه به حکومت مسخره ی کرزی انجامیده است،بغاوت نظامی های پاکستان علیه سیاست افغانی بادارخود وبازسازیی طالبان وگسترش تروریسم توسط آن ها درافغانستان ومنطقه عمده ترین آن هابه شمارمی آیند.پس ازیادآوری ازعامل های کم رنگ کننده ی سیاست افغانی امریکا، نوبت به افشاگریی نیویارک تایمزنسبت به پول پردازیی سیابدفترکرزی می رسد. درزمینه،نویسنده به این باوراست که سیاست امریکاوهمه بازی هایی غلط آن کشوردرافغانستان باوجود هزینه های جانی ومالی فراوان در12سال گذشته به ورشکست روبروشده است.ورشکستی یک قربانی می طلبد وقربانی هم کسی دیگری بوده نمی تواند جزکرزی.به سخن دیگر،افشاگریی نیویارک تایمزگام نخست زباله نمودن کرزی به شمارمی آید.دراین قربانی سازی،پرسمان بسیاردارای اهمیت این است که چراپس ازمسخره سازی های بی پایان می خواهند بزقربانی خود رابه مسلخ تاریخ بسپارند؟ درواقع،این گونه قربانی سازی دربرخورد امریکا بادوستانش بی سابقه نیست.ازاین رو، اهمیت این سخن ژنرال ایوب خان،رئیس جمهورپیشین پاکستان رادوباره برجسته می نماید که درکتاب"رفیق نه بادارخود"گفته بود:"خطردوستی باامریکا بیشترازخطردشمنی با آن می باشد"!
اگرنگاهی به پرونده ی دوستان سیاسی امریکا درجهان بیندازیم،روشن می شود که ایوب خان بسیاربه مورد سخن گفته بود.ازدونگاه:نخست اینکه،امریکا درمسخره وزباله نمودن دوستان وگماشته گان خود هنرمندیی بی شماری دارد.هنرمندیی که زیان های مادی ومعنوی آن رادست نشانده های آن کشورومردم زیرفرمانشان می پردازند.دوم اینکه،به همان اندازه که امریکازباله گرخوبی دررابطه به نوکران خود می باشد،به همان اندازه مردم زیرفرمان دست نشانده هایی آن کشورهم ازنوکروبادارنفرت دارند.بطورنمونه،رضاشاهِ ایران رابنگرید که تاچه اندازه علیه اوایرانی هانفرت داشتند وبرخلاف اوتاکنون نسبت به مصدق، نخست وزیرمخالف او،وامریکا، درجامعه ی ایران، تمجید وستایش دیده می شود.درمصرهم که همگی نسبت به وضع سادات که خالداسلام بولی به ترورش پرداخت ومبارک که دوسال پیش توسط مردم برکنارکرده شد،آگاهی دارند که کالبد نیمه جانش راهمه روزه اززندان به این وآن دادگاه انتقال میدهند.درپاکستان،کشورخود ایوب خان هم دیده شد که مردم درسال1969، یک سگ رادرچارپای خوابانیده صدامی کردند که "ایوب خان پایین شووپایین هم شد"! ودرهمین هفته ی جاری هم دیده شد که حقوق دان ها، جامعه ی مدنی ودادگاه برسرژنرال پرویزمشرف،رئیس جمهورنظامی وطرفدارامریکا چه آوردند؟ درواقع،پی آمد سخن ایوب خان وبرخوردهای مردمی دربرابر نوکران امریکا،اکنون به سراغ کرزی رسیده است.ازهمه جالبتراین که،پیش ازمردم افغانستان،خودامریکای ها بافاش کردن پول پردازیی سیا بدفترکرزی به بی آبرونمودن بیشتراو پرداخته اند.کرزی هم که می داند چیزی بنام آبروبرایش باقی نمانده است،راه وچاره رادرپذیرش پول دهی سیابدفترش ومهرتاییدگذاشتن به آن می بیند.
باتوجه به آنچه گفته شد،لازم است هم به امریکاوهم به کرزی گفته شود که سیاست شان درافغانستان به فاجعه انجامیده است.اکنون که کارنامه ی باداروغلام به شکست بزرگ به خود آن ها ومصیبت بی سابقه برای افغان هادرقالب فربه شدن تروریسم ،تندرویی مذهبی- قبیلگی ،گسترش فقرواعتیاد منجرشده است،پرسش بنیادی این است که راه کاروچاره ی بیرون رفت ازبن بست آن هم درمدت کمی که به بیرون رفتن نیروهای غربی ازافغانستان باقی مانده است،چیست؟نویسنده هراندازه که فکرمی نماید چیزی دل گرم کننده ی برای امریکاودست نشانده اش کرزی درافغانستانِ فردا نمی بیند؟ آری! تنها یک راه کاربرای هردوباقی مانده است وآن این که ازتجربه هایی مسخره ی برگزاریی گردهمای های بزرگ / لویه جرگه هاوانتخابات گذشته ی ریاست جمهوری وپارلمانی درافغانستان درس عبرت گرفته به برگزاریی یک انتخابات ریاست جمهوریی شفاف وهمه پذیردرسال2014، دست بزنند.البته، باید بدانند که مردم افغانستان ازبرهه ی تاریخی ای تاریک تن دهی به چهره هایی بی شخصیت ونادان ووفاداربه شبکه های زیرزمینی بیرون شده است.به سخن دیگر،اگربه تکرارچنان تجربه ی بازهم دست زده شود،به صراحت می توان گفت که نتیجه بد ترازان خواهد بود که تاکنون شاهد آن می باشیم.وقتی که ازانتخابات درست وآزاد سخن به میان می آید،تنهانقش امریکاوکرزی مطرح نیست،بلکه نقش سیاسی ها،فرهنگیان وروشنفکران افغانستان هم برجسته می باشد.ازاین رو،بکوشند که یک کاندیدای جبهه ی- فراقومی ارایه نمایند.دراین صورت،می توان امیدوارشد که گام نخست درجهت بهبود برداشته می شود.
پانویس ها:
1-Afghan leader acknoledges cash deliveries by c.i.a
By Mathew Rosemberg,published April29/2013
www.nytimes.com/2013/04/asia/karzai-acknoledges-cash-deliveries-by-cia.html?ref=centralintelligence agency&_r=0
2-چهره ی خشونت باراستعمارنوین درافغانستان،نویسنده:بیل وواوکون، مرکزمطالعات جهانی سازی،11آوریل2013،ترجمه:توسط حمیدمجوی،منتشرشده توسط مجله ی هفته در23فروردین1392
www.hafteh.de/?p=41027

Tuesday, 30 April 2013

رخدادِ بد فرجام هشتم ثور،خیانت به مبارزه ی آزادی بخشِ مردم افغانستان


انسان ها تاریخ خودشان رامی سازند،نه براساس آنچه خود انتخاب می کنند،بلکه بنابرشرایطی که درآن زیست می کنند وآنچه به آن هامنتقل شده است.
کارل مارکس
بی سوادان سده ی21،کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند وبنویسند،بلکه کسانی اندکه نمی توانند بیاموزند،آموخته های کهنه رادوربریزند،ودوباره بیاموزند.
آلوین تافلر
ابراهیم ورسجی
10-2-1392
درباره ی رخداد بدفرجام هشتم ثور،تصمیم نداشتم نوشته ی را خدمت خوانند گان وبلاک"اندیشه"وویب سایت"خورشید"پیش کش نمایم وعلت هم این بود که قلم زدن دررابطه به رخداد های بی نتیجه، کسالت باروفرسایش کننده می باشد.ازبد یاخوب رخ دادها،دوپرسمان زیرنویسنده راوادا شت که به نوشتن این مقاله بپردازد:نخست،رخداد هشتم ثوربه حیث یک نقطه ی سیاه وسرزنش کننده ی مبارزین مسلمان که من هم روزوروزگاری هم فکرشان بودم، می باشد.دوم،این پرسش پاپیش می گذارد که چرامذهبی های سیاست کاروتجارت پیشه همواره ازآموزه های دینی بهره برداری سیاسی- مالی می کنند وهرگزآماده نیستند ابرازپشیمانی کرده ازمردم، بویژه قربانی های دغل وفریب کاریی خود پوزش خواهی نمایند.درهردواصل یاد شده،این پرسمان به گونه ی فربه تری خود نمایی می کند که هم سیاست ازاخلاق بریده است وهم دین که مجموعه ی"عقاید، اخلاق وشریعت یا فقه"می باشد،باحذف عقاید واخلاق به فقه شاهان ستمگروشیخان فریب کاردیروز، واکنون به ابزاری بی خاصیت وروزمره دردست مجاهد نمایان شکم پرست ، طالبانِ نادانِ تروریست وآله ی دست پاکستان،وازهمه خنده دارتر،بازیچه ی دست شورای ملاهایی حکومت درمانده وفاسد کرزی، کاهش منزلت داده شده است.
روشن است که تحولات سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادیی دیروزهرکشوری،پیوند ناگسستنی باتحولات امروز آن داشته ودرمواردی بسیاری،تحولات پسین یا آینده راهم می تواند درچنبره ی خود داشته باشد.پرسمانی که افغانستان باتاریخ ناشاد ومملوارخراب کاری وویرانگری اش نمی تواند ازآن مستثنی باشد.ازاین رو،ناگزیریم برای فهم تحولات امروزافغانستان بصورت دلبخواه ونادلبخواه سری به تاریخ دورونزدیکش هم بزنیم.ازسوی دیگر،عنوان نوشته هم به گونه تعیین شده که رفتن به گذشته وتاثیرمنفی وناگوارآن بررخداد ناخوشایند هشتم ثورراحتمی می سازد.برای اینکه نوشته بد رازا نکشد،ازنگاهی به دموکراسی شاهانه ی ظاهرخانی خود داری کرده تنها ازاثرگذاریی هردوکودتای26سرطان52و7ثور57،بررخداد بد شگون هشتم ثور1371،پرده برداشته می شود.ناگفته نماند که دراین نوشته، اشاره های هم به گذشته ی پیشاسرطان52،هم خواهد شد.
دراین راستا،استاد خلیل الله خلیلی، شاعر،ادیب وسیاست مدارافغانستان درکتاب خود"عیاری ازخراسان"بانگاهی به پدر-برادر- کاکاکشی هاوبراندازی هایی درباری- کاخی امیران دربیشترازدوسده ی گذشته ی افغانستان ، می گوید:"این(یعنی کاخ ریاست وامارت) مرکزفرمان روای است یاقصاب خانه"! واقعیت تلخ درفرهنگ سیاسی- قبیلگی افغانستان این است که کاخ شاهی وپس ازکودتای26سرطان52،ریاست جمهوری،بیشترقصاب خانه بوده است تامرکزحکومت وسیاست کردن.درگذشته ی نه چندان دورکه درواقع آغازدورباطل درفرهنگ سیاسی- قبیلگی افغانستان به شمارمی آید،یعنی افتادن درقلمرونفوذهند بریتانیا وپس ازعقب نشینی انگلیس ازمنطقه درماه های اگست- سیپتامبر1947 ،به گردن انداختن حلقه ی غلامی شوروی توسط زمام داران،رواج تام داشت؛ ودراین دوگزینه،مرکزقدرت دربیرون"سمله" و"مسکو"پنداشته می شد، ودرداخل هم، ساختاراداری- سیاسی- قبیلگی کشوربه گونه ی سروسامان داده شده بود که دررده ی بالای سیاست وبروکراسی،محمد زای هاودررده ی بالای ارتش/ اردو،پکتیاوال هااجاره داری مطلق داشته باشند.دوپرسمانی که ازهمان آغاز، رفتن کشوربه سویی دولت- ملت مدرن رادچاردشواری ساخته بود.
پس ازآنکه محمد داودخان بتاریخ26سرطان52،به کمک منصب داران جوان وآموزش دیده دراتحاد شوروی دست به کودتازده نظام جمهوریی مطلق العنان ،بی منطق وآزادی ستیزخود رااعلام نمود،آگاهانِ سیاست زده ی گرفتارگرایش های گونه گون فکری، چه کمونیست وچه ملی گراوچه مذهبی افغانستان، دریافتند که مرکزقدرت دردرون کشور، ارتش / اردو می باشد وبهرصورت باید کوشید درآن رخنه نمود.به سخن دیگر،داودخان فتیله ی روشن شده رادرانبارتیل آماده ی مشتعل شدن انداخته آتشی راروشن نمود که تاکنون افغان هاکه خیر،قدرت های بزرگ هم توانمند به خاموش کردن آن نشده اند.درواقع،تمایل سیاست کاران وسازمان های ایدئولوژیک به رخنه ارتش / اردو،ازیک حقیقت تلخ پرده برداشت وآن اینکه هیچ گرایشی فکری- سیاسی ای درافغانستان مردم راداری قدرت واختیاردرسرنوشت شان نمی دانستند.پرسمانی که نشان داد دموکراسی وکسب مشروعیت ملی توسط سیاست کاران به فرداهای ناروشن انداخته شده است.
ازاین رو،این اصل به حیث یک واقعیت خود نمائی می کند که زمام داران کسب مشروعیت ازمردم نکنند.روشن است. درنبود مشروعیت مردمی، لازم است که متکی به بیگانگان درکمای نمودن قدرت ونگهداری آن باشند.اگرامیران وشاهان تاپایان جنگ جهانی دوم، نوکرانگلیس، وپس ازجنگ ،ازظاهرشاه تاداود ونجیب الله نوکرمسکوبودند،ومجاهدان توسط غرب علیه آن ها استعمال ورسواساخته شدند،ودرجایشان بخاطر بهره برداری دربرنامه ی اسلام هراسی ،طالبان ساخته شدند،وپاکستان توسط غرب ودلارهای نفتی عرب ها اجاره دارامارت آن هاواکنون مدیریت تروریسم آن هارابدوش دارد،همه ازاین حقیقت تلخ برمی خیزد که سیاست کاران بی دین ودین مدارافغانستان، هیچ کدام تمایل نداشتند ازاراده ی ملی کسب مشروعیت نمایند ودلیل شان هم این بود که مردم نافهم هستند؛ازاین رو،ایشان باید اختیاردارمطلق برسرنوشت آن هاباشند.ازهمه خنده دارتراینکه،داودخان، کسب مشروعیت دموراتیک ازمردم رابه توسعه ی اقتصادی منوط ساخته بود،توسعه ی که هرگزنصیب کشورمانشد وتنها به قیمت کمایی کردن کمک های مسکو،جاده صاف کن کودتای کمونیستی 7ثورثورشد وکمونیست هاهم کسب مشروعیت دموکراتیک راپدیده ی زاده سرمایداریی منحط می دانستند،ومجاهدان باجهاد وانقلاب اسلامی شان که نویسنده درکتاب"جهاد وجنگ سردقدرت های بزرگ،ج2"،تره کی وامین رابنیاد گذارانقلاب اسلامی بجای رهبران شان خوانده است،همان گونه که کمونیست هابرایشان راه راهموارکرده بودند،خود برای رسیدن طالبان به کابل راه سازی کردند.طرفه اینکه،کمونیست ها،خلق،خلق می گفتند وبدروغ ازتقسیم ثروت سخن می گفتند وبه تمرکزقدرت پامی فشردند.روشن است.درصورتیکه قدرت دردست چند نفریایک نفرمتمرکزشود،به گونه ی که اکنون دردست کرزی متمرکزشده است،همان دسته یانفرثروت راهم ازخود کرده مردم رابدترازسرمایداری خلع قدرت وثروت می کند.کمونیست هاکه باشعاردروغین خلق به سوارشدن خلق پرداخته بودند؛بدترازآن ها،جهادی هاوطالبان بودند ومی باشند که تنها دربرابرخدامسئولیت دارند نه مردم، ومردم باید ازآن ها به خاطری پیروی نمایند که شریعتِ بریده ازایمان واخلاق راباتفنگ وخرافه هاوستمگری وغارت سرمایه ی ملی تطبیق می نمایند.شریعتی که درکابل باویران کردنِ آن توسط جهادی ها؛وپس ازآن، درشمالی ودیگربخش های کشور،توسط طالبان وجهادی هاباویرانی هرچه بیشترکشور،تطبیق کرده شد.
بهرصورت،سازمان هاوسیاست کاران افغان که هرکدام ازطریق ارتش وکودتاهایی نظامی قبضه کردن قدرت را آسان ترین راه تحقق برنامه ی خام وآروزهای روبه بربادشدن خود می دانستند،ازاین حقیقت غفلت کرده بودند که گرفتن قدرت بدون پیش زمینه ی حمایت مردمی وفراهم کردن خدمت به ملت، نه آغازکار،بلکه آغازدشواری هایی می باشد که کمرهمه ی سیاست کاران بی تجربه وآسان پسند راشکسته ومی شکناند! بهرحال،هم کودتاچیان 26سرطان وهم کودتاچیان 7ثور،حمایت هایی مالی- نظامی- سیاسی مسکوراداشتند وهم ساختاربرحال دولتی رابه میراث گرفته بودند.برخلاف آن ها،سازمان های چند گانه ی مجاهدین نه یک ساختاردولتی،بلکه بی دولتی وآشوب رابه میراث برده بودند وازهمه مهمتراینکه،علیه شوروی تافروپاشی آن توسط امریکااستعمال شده بودند.امریکا که اصل رابربراندازی شوروی وحکومت دست نشانده اش درکابل نهاده بود نه دولت سازی پس ازآن هادرافغانستان،پس ازعقب نشینی شوروی منطقه راترک وپاکستان راجانشین خود ساخته بود، وپاکستان هم درافغانستان، درنمایش طرفدارحکومت گلبدین حکمتیار،ودرواقع، حکومت افسران وملیشه های مرزی خودرا درکابل،می خواست.
ازاین رو،زمانی که پس ازفروپاشی حکومت کمونیستی درهشتم ثور1371-27آوریل1992، جمعیت اسلامی به رهبریی استاد ربانی وفرماندهی احمدشاه مسعود،درکابل برآمد نمود،پاکستان برپایه ی نظریه ی اخترعبدالرحمن ،رئیس پیشترآی اِس آی که گفته بود:"کابل باید به آتش کشیده شود"کمربه نابودیی کابل بست تادرویرانه های آن حکومت دلخواه خود رامستقرنماید..بنابرآن،درحالت نبود حکومت مرکزی،افغانستان به میدان تاخت وتازدسته های مسلح افزون طلب بی مسئولیتِ درونی وپاکستان،عربستان وایران مبدل شد.میدانی که درآن مجاهدان دیروزِ راه خدا،به جهادعلیه یک دیگروبربادیی افغانستان پرداختند.جهادی که بجای تلاش درسمت دولت سازی ،حل دشواری های مردم ،بازسازی کشوروبازگردانیدن مهاجرین،به افزایش شمارآن هاوتباهی هرچه بیشترکشورانجامید.به سخن دیگر،مردم افغانستان که درگذشته نه درسیاست نقشی داشتند ونه هم نقش تاریخ سازیی خود رامی دانستند؛بخاطرتهاجم شوروی به افغانستان، هم به میدان سیاست کشانیده شدند وهم درجای قرارگرفتند که به گفته ی کارل مارکس باید تاریخ سازی می کردند! مارکس:" انسان ها تاریخ خود شان رامی سازند،نه براساس آنچه خود انتخاب می کنند،بلکه بنابرشرایطی که درآن زیست می کنند وآنچه به آن ها منتقل شده است."درواقع،مردم افغانستان ومجاهدانی که مورد تایید شان بودند به گونه ی ناسنجیده ی تاریخ سازی کردند.تاریخ سازیی که ویرانی کابل توسط مجاهدان وجاده هموارکردن آن هابرای طالبان وکمک هردوبه برآمدن حکومت فاسد وغارتگرکرزی وتروریسم برخاسته ازدامانش،یگانه دستاورد آن می باشد.دستاوردی که جزخیانت به مبارزه ی آزادی بخش مردم افغانستان،چیزی دیگری راتداعی کرده نمی تواند.
باتوجه به آنچه گفته شد،نویسنده برای مجاهدان آلوده نشده بویژه جوانان یانسل دوم جهادی ها توصیه می کند که سه کارزیررابد رستی روی دست بگیرند:نخست،رهبران مرده شان که خیر،رفته اند وخدابیامرزد شان! رهبران یارهبرچه های زنده ی خود را واداربه پوزش خواهی ازمردم افغانستان نمایند.دوم،اگرمی خواهند مبارزه کنند که می کنند، افراد ودسته های فاسدی بنام جهادی حتارهبران ورهبرچه های فاسد وتباه کارخود را ازصف های خود بیرون نمایند.سوم،بازنگریی فکری وسیاسی نموده مطابق گفته ی آلوین تافلر،خود رادرسده ی21،باسواد نمایند. تافلر:" بی سوادان سده ی21،کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند وبنویسند،بلکه کسانی اند که نمی توانند بیاموزند،آموخته های کهنه رادوربریزند،ودوباره بیاموزند."دراین صورت،هم باسواد می شوند وهم می توانند مصدر خدمت به مردم مسلمان کشورشوند.طوریکه تبصره های برخی باسوادان کشورماچه باپیشینه ی کمونیستی وچه باپیشینه ی جهادی درسالگشت هشتم ثورنشان داد،این امیدواری فربه ترشده است که بازنگری نسبت به غلطی های گذشته ودورشدن ازجزم اندیشی های ایدئولوژیک ممکن شده است.پرسمانی که برای مبارزه ی فردا ورفتن افغانستان به سوی یک دولت- ملت مدرن می تواند کارسازتمام شود.می دانم که تفسیرنادرست ازواژه ی جهاد،بسیاری دزدان وتباه کاران راهم دیروزوهم امروزمجاهد جازده است.ازاین رو،برای رهبرچه های باقی مانده ازدوره ی باصطلاح جهادعلیه شوروی ونیمه پیران وجوانانی که تاکنون درجزم اندیشی های کوربخاطرپس ماندگی ذهنی-فرهنگی باقی مانده اند،لازم است تعریف جهاد ازقلم پیشگامان نهضت های اسلامی سده ی بیستم ارایه شود "تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد"!
دراین راستا،تعریف جهاد را ازدیدگاه سیدابوالاعلی مودودی،بنیان گذار جماعت اسلامی پاکستان وحسن البناء بنیان گذار سازمان اخوان المسلمین / برادران مسلمان ،دوشخصیتی که نوشته هایشان الهام بخش مبارزان مسلمان افغانستان بود ومی باشد،بازتاب داده می شود.مودودی:جهاد کلمه ی جامعی است که انواع واقسام سعی وکوشش رادربرمی گیرد.بدین ترتیب،جای تعجب نیست اگربگوئیم:کمااینکه نابود ساختن رژیم های ستمگروپوسیده به کمک سلاح وتاسیس رژیم عادلانه ی نوین برپایه ی عدل وانصاف ،بذل اموال،تحمل سختی ها،برخورد آگاهانه وشجاعانه باتاکتیک های دشمن ،تسلیم نشدن به اووموضع گیریی قاطع دربرابرش ازبخش های مهم کتاب عظیم جهاد شمرده می شوند.تغییرجهت توجهات مردم به مسایل انسانی ،تبدیل خواسته هاوکشمکش های روانی آنان به سوی نیازمندی های مثبت ،ضروری وغیرتخدیری وبالآخره ایجاد انقلاب عقلی وفکری درجامعه به کمک قلم وبیان نیزنوعی ازانواع جهاد است.جهاد اسلامی، جهاد بی نتیجه، بی هدف، وبی روح نیست ،زیراکه شرط"درراه خدا" بودن هرگزازآن تفکیک پذیرنمی باشد وبه همین دلیل جهادهمیشه تجلی اراده ی الهی وتجسم قدرت اودرکسانی است که می خواهند جوامع بشری رادرمسیرتکامل راستین قراردهند.درحقیقت،اصطلاح "فی سبیل الله "بیانگرطرزفکروتوضیح تعالیم عالیه اسلام است.متاسفانه،...اکثریت مردم باتوجه به مفهوم ظاهری کلمه جهاد گمان کرده اند که :"مجبورساختن مردم به قبول اسلام ،جهاد درراه خدااست."این بدان جهت است که زاویه ی دیدشان بسیارکوچک ومیدان جولان نیروی تفکرشان بسیارتنگ است.این دومانع، سبب شده که آنها درآسمان محدود تروکم ارتفاع تر ازآسمان رفیع ووسیع استراتژی جهاد پروازکنند.زیرامعنی اصطلاح "درراه خدا"خیلی وسیع تروعالی ترودست آوردهای آن بسیارباشکوه تر ازآن است که آنان گمان می کنند.دراسلام، هرکاری که بخاطرمصالح عمومی انجام شده وهرقدمی که به سوی سعادت جامعه ی انسانی درچارچوب ایدئولوژی الهی به منظورکسب رضای خدابرداشته شود که درآن غنیمت مادی ومایحتاج زندگی گذراملحوظ نگردد،جهاد درراه خدانامیده می شود ونیزاگرمقداری ازسرمایه ی راکه بشماروزی کرده درخدمات اجتماعی مصرف کنید ونخواهید که اثرات آن بصورمختلف مادی ومعنوی دردنیابه شمابرگردد،شمادرراه خدانوعی جهاد کرده اید.همین طور،اگردرراه خدادست مستمندی به منظورکمک بگیرید.خلاصه ،اصطلاح مزبوراعمالی راشامل است که درآن هاغیرازرضای خدا خواسته های پست دنیایی ،انگیزه ی شخصی نباشد وفردآن هارابخاطرآزاد وسعادتمند ساختن برادران وخواهران دینی وکسب رضای خدا انجام دهد....پس ازبازتاب برداشت مودودی ازجهاد،به بازتاب دیدگاه حسن البناء پرداخته می شود.بناء:خداوند بزرگ جهاد را به منظورنابود ساختن ووسیله ی رسیدن به منافع مادی وشخصی واجب ننموده ،بلکه حمایت ازدعوت ،ادای رسالت آسمانی وحفظ صلح،دشواریی آن رابدوش گروند گان بارکرده است تادرپی آمد آن کلمه ی حق،وقانون عدل رادرجامعه جایگزین سازد.البته دراسلام همان طوریکه جهاد ومبارزه بعنوان یک اصل عملی واجب شده، ازصلح وهمزیستی مسالمت آمیزبادشمن نیزتحت شرایطی تمجید بعمل آمده وبه آن دستورداده شده است.بناء دررابطه به انتفاعی نبودن جهاد به حدیثی به روایت ابوهریره تاکید می ورزد که درآن آمده است:مردی خدمت رسول اکرم آمد وعرض کرد:ای فرستاده ی خدا! مردی بظاهردرراه خدا جهاد می کند ولی درعین حال رسیدن به متاع ومقام دنیارا درنظردارد.حضرت فرمود:درنزدخدا پاداشی ندارد،آن مرد سه مرتبه سخن خود راتکرارکرد،وهمان جواب راشنید...چون درجهاد اسلامی،هدف شریفترین وعالی ترین هدف هااست،ونیزوسیله ی رسیدن به آن بهترین وسیله هااست.وخداوند دشمنی بی حد بامخالفین را حرام نموده وفرموده است که:"تجاوزنکنید،همانا خدا تجاوزگران رادوست ندارد."به همین جهت به مسلمان ها دستورداده که دررفتارخصمانه نیزارمرزعدل نگذارند. (1)
بادرنظرداشت تعریفی که ازجهاد دربالا،وآن هم ازدیدگاه دوتن ازپیشگامان نهضت های دینی سده ی بیستم ارایه شد،این وظیفه ی افغان های متعهد به سازمان هایی بازمانده ازدوره ی جنگ علیه اتحاد شوروی که خود رامجاهد می نامند می باشد که بنگرند که کارهای رهبران شان وزیردستان تفنگ دار واغلب بی فرفنگ آن ها ازبیشترازسه دهه تاکنون که کشوررانابود وزمینه سازی به برآمدن طالبان وشرایطی غمبارکنونی کرده است جهادبوده است یاتلاش درجهت کمای کردن پول وقدرت سیاسی – مالی! پولی وقدرتی که شماری درحدود پنجصد نفررادارای همه چیزوتمام مردم رادرفقر،اعتیاد وبی ماری های بدنی – روانی فروبرده وشماربیشتراز4میلیون مهاجرافغانستانی رادرایران وپاکستان بی سرنوشت رها نموده است.اینجا است که پرسمان بازنگری برای کسانی که دغدغه ی مبارزاتی – جهادی- آزادی خواهانه- عدالتجویانه دارند،بیشترازپیش خود نمای می کند.زمانی که چنان بازنگریی باپوزش خواهی ازمردم بخاطرغلط کاری هاواشتباهات گذشته همراه شود،به یقین می توان باورنمود که افغان های مبارزمی توانند دوکارزیررابدرستی انجام دهند:نخست،صف مبارزانِ راستین را ازمبارزانِ اماتورودروغین جدانمایند.دوم، وضع ناهنجارکنونی راکه ناتوانی وفساد دارودسته ی کرزی به شانه ی مردم کشورمابارنموده است،دیگرگون کرده وارد عرصه ی دولت- ملت سازیی برخاسته ازاراده ورضایت مردم شوند.دراین صورت،بدون شک،می توان دردوپرسمان زیرکامیاب شد:نخست،لکه ی سیاهی راکه ویران کردن کابل ودیگربخش های کشوربرپیشانی جهادی هاثبت نموده است،شُست.دوم،باتفکر،برنامه وسیاست نوالبته آینده نگرانه به مبارزه درجهت آزادی،خودگردانی وخوشبختی مردم افغانستان پرداخت.درغیراین،احتمال بازی کردن نقش مثبت وسازنده درسیاست وجامعه ی افغانستان توسط جهادی هاحتاآلوده نشده های آن هانزدیک به صفرمی باشد.
پانویس:
1- فلسفه ی جهاد دراسلام،نویسندگان:سیدقطب،حسن البناء،ومودودی،ترجمه:احمدصادقی اردستانی
29-1-1358،قم



Saturday, 27 April 2013

ناتوانی دارودسته ی کرزی درانجام کارهای دولتی باعث شده که پاکستان به خواسته های افغان ستیزانه ی خودبیفزاید


ابراهیم ورسجی
7-2-1392
افغان ها آگاهی دارند که درسه ماه گذشته دوگفتگو میان سران افغانستان وپاکستان صورت گرفته است:نخست،گفتگومیان هیئت های افغان- پاکستانی به ریاستِ رئیسان جمهورهردوکشوردر4فوریه-14دلو،بدعوت دیوید کامرون، نخست وزیرانگلیس درلندن برگزارشد.دوم،گفتگومیان رئیس جمهورکرزی وژنرال پرویزکیانی،روزچهارشنبه4ثور-24آوریل،درحاشیه ی گردهمای وزیران خارجه ی کشورهای عضوناتو،باپادرمیانی وشرکت جان کیری وزیرخارجه ی امریکا،دربروکسیل / پایتخت کشوربلژیک ومرکزاتحادیه ی اروپا ومرکزفرماندهی ناتو، برگزارشد.این که موضوع اصلی گفتگوهاچه پرسمان های بوده وچگونه بحث هاومناقشه هاراه اندازی شده بود؛برپایه ی رسم دیپلماتیک همواره درمقابل رسانه هاوکابران آن ها،توضیحات لازم وقناعت بخش داده نمی شود.ازآنجاکه ازدیپلمات این گونه تعریف شده:"شخصی که دربیرون کشوربه نفع کشورخود دروغ می گوید."وگفتگوهایی سه جانبه ی افغانی- پاکستانی- امریکایی همیشه دیپلماتیک بوده است،توقعی این که دربرخورد بارسانه هاپرسمان های جوهریی گفتگوهارابیرون بدهند،خواستی بی موردی می باشد.
بهرصورت،پیشتر،درگفتگوهای فوریه درلندن این گونه عنوان شده بود که گفتگوها درمحورآغازگفتگوهای صلح میان حکومت کابل وطالبان باکمک پاکستان وتشویق لندن در6ماه آینده می چرخیده است.ازبد یاخوب رخ دادها،پس ازپایان پذیرفتن گفتگوهای لندن،سه پرسمان برملایارسانه ی شد:اول،نخست وزیربریتانیاازپرداخت هزینه ی شماری ازاعضای هیئت افغانی ای همراه کرزی بخاطرشامل نبود ن نام شان درفهرست دعوت شده هاخود داری نمود که بازهم هزینه ی آن ها ازجیب مردم جفاکشیده ی افغانستان پرداخته شد.دوم،پاکستان ازلندن خواسته است که درجهت کاهش نفوذ روبه گسترش هند درافغانستان گام بردارد.سوم،دررسانه ی حکومتی کابل واسلام آباد سخن پراکنی به گونه ی عصبانی ودشمنانه علیه یک دیگربالاگرفت.پرسمانی که نشان داد؛ گردهمایی سران درلندن هیاهوی بی نتیجه بوده است ونویسنده هم یک مقاله زیراین عنوان"گردهمایی لندن هیاهوی بی حاصل"نوشت که دروبلاک اندیشه وویب سایت خورشید پخش شد.
بنابرآن،ازدستاورد گردهمای لندن که خیر،همه آگاه شدیم که شلیک بی هدف وکوردرهوابود.اما،دررابطه به گردهمای بروکسیل،باید گفت که ازافغانستان رئیس جمهورودسته ی همکارش وازپاکستان بجای رئیس جمهور،پرویزکیانی،فرمانده ارتش آن کشوردعوت شده بود که ازدونگاه هم مسخره وهم مهم می نمود.نخست،مسخره برای کرزی که برخلاف عرف سیاسی بجای همتای پاکستانی اش بافرمانده ارتش آن کشور به گفتگونشست.نویسنده زمانیکه تصویرجان کیری،کرزی وکیانی راباچهره های گرفته درروزنامه ی"دی نیوز"مشاهده کرد،برایش روشن شد که تنهاوزیرخارجه ی امریکاپس از سه ساعت گفتگو، درروزچهارشنبه4ثور-24آوریل، باخبرنگاران سخن گفت وهیئت های افغانی وپاکستانی خاموش ایستاده بودند.به عبارت دیگر،هردوجانب چیزی برای گفتن نداشتند وتنهاجانب امریکایی ازراه اندازیی گفتگوهای سه جانبه ی پسین به گونه ی نمادین سخن گفت وفشرده ی سخنانش هم این بود که"بسیارکارهایی هست که باید انجام داده شوند"! کارهای که بیشترازاین درباره شان سخنی به میان آورده نشد.دوم،وازهمه مهمتراینکه،وزیرخارجه ی امریکا، باوجود توهین به کرزی درنبود همتایی پاکستانی اش،ازپرویزکیانی فرمانده ارتش پاکستان دعوت به عمل آورده بود که ازدونگاه داری اهمیت می باشد.نخست اینکه،درظاهر،اززرداری به این خاطردعوت نشد که حزبش مصروف مبارزه ی انتخاباتی می باشد واین گونه دریافت نشود که واشنگتن گوشه ی چشم مهربانانه ی نسبت به اودرانتخابات ماه می دارد.دوم اینکه،بادعوت ازپرویزکیانی باوجود بی احترامی به کرزی که بسیاربه احترام وبی احترامی هم کله اش کارنمی کند یا اصلا نیازی هم به احترام ندارد،وزیرخارجه ی امریکابه مهره ی اصلی دربازیی شطرنج درپاکستان وتروریسم پروریی آن درافغانستان، انگشت گذاشت.درپرسمان نبود زرداری دربروکسیل،افزون برکشمکش انتخاباتی درپاکستان،یک پرسمان دیگری هم بی اثرنبود وآن اینکه،از2008تاکنون که حزب مردم برخرمرادش درپاکستان سوارمی باشد، بارهابه امریکایی هاگفته بود که اگربه آن کمک شود،مانع دست اندازی هایی نظامی هادرامورداخلی افغانستان می شود.پرسمانی که ازهرنگاه دروغ ازآب درآمد وسبب شد که درگفتگوهای بروکسیل ازپرویزکیانی بازیگر اصلی پشت صحنه ی صادرات تروریستی پاکستان به افغانستان دعوت به عمل آید.شایان توجه است که امریکا به کمک ادامه ی حکومت حزب مردم دربرابرنظامی ها این گونه شتافت که یک لایحه رادرمجلس سنا،بخش بالای کنگره زیرنام"کیری- لاگر"که کیری ازنقش وزیرخارجه ی کنونی وبازی گراصلی گفتگوهایی بروکسیل حکایت می کتد،به تصویب رساند که برپایه ی آن اگرارتش مانع دوام حکومت مدنی شود،کمک های درنظرگرفته شده به پاکستان قطع خواهدشد.ازاین رو،حکومت مدنی درپاکستان برخلاف تجربه ی رایج براندازیی حکومت های منتخب توسط نظامی ها،برای5سال ادامه یافت.
دراین باره که گفتگوهای بروکسیل به همان راهی می رود که گفتگوهایی لندن رفته است،پیش داوری کردن کاردشواری می باشد،ازدونگاه:نخست،جان کیری،وزیرخارجه ی امریکا،وپرویزکیانی فرمانده ارتش پاکستان، ازدشواری هاونقطه های توان وناتوانی یک دیگردردرون پاکستان وافغانستان آگاهی تام دارند.دوم،اگرپاکستان همه تخم هایی خود رادرشرایطی کنونی افغانستان درسبد طالبان بگذارد؛بدون شک،به قماری بزرگی دست زده است! چرا؟به این خاطرکه ،افغانستانِ دهه ی دوم هزاره ی سوم،همانندی به افغانستان دهه ی1990میلادی-1370خورشیدی ندارد.زیراکه،هم پاکستان وهم طالبان، درذهنیت افغان ها بویژه غیرپشتون هاکه اکثریت مطلق مردم افغانستان راشکل میدهند،چنان منفورشده اند که هرگونه محاسبه شان درهمانندانگاریی دهه1990-1370خورشیدی،باشرایطی کنونی، آن هارا وارد یک تونل تنگ وتاریک ودرازی می کند که بیرون شدن ازآن درشرایطی جدید جهانی که هم امریکاوهم کشورهایی ایران،روسیه ،کشورهای آسیای مرکزی وهند، آماده ی هرگونه کمک به مخالفان پاکستان درافغانستان می باشند،بسیاردشوارخواهد بود.ازسوی دیگر،چین که پاکستان بالای آن پس ازامریکاشماره ی بانکی بازنموده است،بدو دلیل زیربعید به نظرمی رسد که درروزهای ناگواری پس از2014، به سراغ اسلام آباد،برسد:نخست اینکه،چین خود ش باتند روان ایغوریی ولایت"سینکیانگ"که مرکزپرورشی تروریستی دروزیرستان جنوبی- شمالی دارند،درگیرمی باشد.دوم،روابط پکن – مسکو- تهران- دهلی چنان رونقی دارد که هرگونه کمک به پاکستان باید نگاه هایی مسکوودیگران راهم باید درنظرداشته باشد.
باتوجه به گفته های بالا،امریکا بالای نقطه های سیاه وناتوانِ پاکستان ازجمله بحران اقتصادی-انرژی- تهدید تروریسم وبی ثباتی اجتماعی- سیاسی، وپاکستان بالایی ناتوانی کرزی درسامان دهی امورافغانستان در11سال وچند ماه گذشته حساب بازنموده است.ناتوانی که باتوجه به عقب نشینی سربازان ناتودرپسین ماه سال2014میلادی ازافغانستان، باعث دلگرمی نظامی های پاکستانی شده است.اینکه، روزشنبه27آوریل- 7ماه ثور،3روزپس ازگفتگوهای بروکسیل،طالبان اعلام کردند که درسال جاری به تروریسم وبم گذاری های کنارجاده ی وخودی یادرونی علیه پایگاه های نظامی ودیپلماتیک خارجی هاومرکزهای ملکی ونظامی حکومت افغانستان می افزایند،نشانگراین است پرویزکیانی به سویی بن مایه ی گفتگوهای بروکسیل چگونه می نگرد؟ با اینکه، پاکستان وطالبان ودیگرآشوب خواهان بی منطق افغان به عقب نشینی نیروهای ناتوازافغانستان درپسین ماه سال2014،چشم امید بسته اند،ازاین واقعیت نبایدغفلت ورزند که حضورناتودرافغانستان برای همه ی آن هاازجمله دارودسته ی کرزی متاع تجارتی خوبی بود وبرای مردم افغانستان درد سرسازودلهره آفرین.دررابطه به کالای تجارتی بودن حضورنظامی غرب درافغانستان برای آقایان،باید گفت که پاکستان از27دیسامبر1979،یعنی تجاوزشوروی تاکنون ازبحران های دوامدارافغانستان بهترین بهره برداریی مالی- نظامی- سیاسی راکرد،بهره برداریی که برای افغان هاازهرنگاه زیان باربود ومی باشد.بطورنمونه،پس ازرخ داد11سیپتامبر2001،تازمانیکه جورج بوش درکاخ سفید حضورداشت وپرداخت های دلاریی بسیاری برای پاکستان می کرد،جنگ طالبان پس ازباز سازی توسط مشرف وپرویزکیانی،از2004تا2006،علیه ناتو- ارتش – پولیس ونیرهایی امنیتی هایی افغانستان، جنگ جبهه ی شد.جنگی که پراکنده تارسیدن اوبامابه کاخ سفید ادامه یافت.برخلاف،زمانی که بارک اوباماوارد کاخ سفیدشد،جنگ جبهه ی پرهزینه ی جانی ومالی به تروریسم وبم گذاری هایی کنارجاده ی مبدل شد که هم کم هزینه برای پاکستان وطالبان وهم پرتلفات برای افغان هاوامریکای ها،بویژه اولی می باشد.افزون برکم هزینه بودن تروریسم پاکستانی- طالبی علیه افغان-امریکا،برای پاکستان،جالب این است که همان هزینه ی کم هم ازجانب امریکابه بهانه ی شرکتِ دروغینِ اسلام آباد درکمپ مبارزه علیه تروریسم وشرکت های امنیتی- قراردادی افغانی- پاکستانی به جیب طالبان وآی اِس آی واریزمی شد.ازاین رو،اگرحضورنظامی غرب درافغانستان پایان پذیرد یاپس از2014کاهش یابد،این منبع مالی هم بروی طالبان وآی اِس آی بسته خواهدشد که ازهرنگاه برای آن ها بدشگون می باشد.
بهرحال،پاکستان که بدون شک چشم برتحولات افغانستان پس از2014دوخته است.تحولاتی که بر پایه ی برداشت آن یاطالبان جانشین کرزی می شوند که این احتمال بسیارضعیف می باشد؛ ویا اینکه، حکومتِ جانشین کرزی پس انتخابات ریاست جمهوری افغانستان درماه آوریل2014برابرباماه حمل1393خورشیدی،درموقعیت ناتوانترازاوقرارگرفته به اسلام آباد،امتیازدلبخواه می دهد.دراین گونه برداشت خوش بینانه به تحولات افغانستان،پاکستانی هایک دشواری یاخامی دارند وآن اینکه به اوضاع درونی کشورخود کمترتوجه می نمایند.برای همه ی کارشناسان سیاسی-امنیتی-اقتصادی-نظامی- اطلاعاتی منطقه روشن است که پاکستان بد ترین وسیاه ترین برهه ی تاریخی ای خود راپشت سرمی گذارد.به سه دلیل:نخست،بابحران اقتصادی- انرژی بی سابقه ی روبروشده است که کمراین کشوررامی شکناند.دوم،به حیث یک کشورپرورش دهنده ی تروریسم چنان درسطح جهانی بی اعتبارشده است که ادامه ی همراهی باتروریستان وتندروان به هیچ صورت به منفعتش تمام نمی شود.بطورنمونه،پس ازبم گذاری درجریانِ مراتان / دوش درازدرشهربوستانِ امریکا،یک پاکستانی که درآن شهرزند گی می کرد به رسانه ها گفته بود که درهرگوشه ی ازجهان اگر حمله ی تروریستی صورت بگیرد،بخاطربد نام شدن پاکستان، سرخمی وشرمساریی آن متوجه مامی باشد.ازجانب دیگر،درجهان کشوری وجود ندارد که پاکستانی تروریست زندانی نداشته باشد.بطورنمونه،روز،جمعه6ثور-26آوریل، چهارتروریست توسط داد گاهی درلندن به جرم عملیات تروریستی به زندان هایی ابدو18و15سال و...محکوم شدند که همه شان پاکستانی بودند.بنگرید"کشوری باچنان پرونده ی ضخیم،فراخ ودرازی تروریستی تاچه وقت می تواند باترورازجامعه ی بشری درافغانستان و....باج ستانی نماید؟ سوم وازهمه مهمتراینکه،اکنون درولایت هایی بلوچستان وشهرکراچی،مرکزولایت سند،پدیده ی بنام حکومت جود ندارد وبجای حکومت های ولایتی ومرکزی،براین دو ولایت تروریستان طالبی- افغانی- پاکستانی فرمان می رانند.زمانی که نابسامانی وتهدید تروریسم درسندوبلوچستان را باتروریسم درمنطقه ی قبایلی خیبرپشتونخواه کنارهم بگذاریم؛درواقع،بایک پاکستانی روبرومی شویم که عیرازترس وخشونت وتروروتباه کاریی سازمان یافته چیزی دیگری درآن دیده نمی شود.
بادرنظرداشت گفته های بالا،پرسش بنیادیی که مطرح می شود این است که کشوری باچنان درگیری های درونی واقتصاد متلاشی شده ونظام سیاسی درحال فروپاشی تاچه زمانی می تواند هم تروریست به افغانستان صادرنماید وهم توقع داشته باشد که جامعه ی جهانی کمک و احترامش نماید! نویسنده به این باوراست که پاکستان دیگرسخنش ازکمایی کردن احترام وکمک ازجامعه ی جهانی گذشته وتنهاکاری که به حیث یک دولت ناکام کرده می تواند این است که چون دررتبه ی ناکامی ازافغانستان پیشی گرفته است باید درجهت کسب رتبه درقطارناکام ترین کشورجهان، یعنی سومالی به رقابت برخیزد.زمانیکه 3روزپس ازگردهمایی بروکسیل،طالبان اعلام کردند که به کمیت تروریسم وبم گذاری های کنارجادی وبم گذاری های خودی،یعنی طالبانِ رخنه کرده درصف نیروهای پولیس،ارتشی وامنیتی افغانستان علیه بیرونی هاوافغان هامی افزایند. درواقع،پاکستان ازطریق طالبان اعلام کرد که به هیچ صورت آماده ی دست برداشتن ازجنگ نیابتی علیه امریکاوحکومت کابل، بابکار اندازیی طالبان وتروریستان ارزان قیمت نیست!
اکنون که پاکستان تباه کار بابهره گیری ازسربازان کم مزد طالبان،به جنگ نیابتی علیه منافع امریکاوافغانستان، بویژه پسینی ادامه میدهد وبی شرمانه جامعه ی جهانی رابه مسخره گی می گیرد،پرسش بنیادی این است که چرا این کشور ازتروریسم وتباه کاری علیه افغان هادست بردارنیست وچه عامل های این کشوررابه این موقعیت گستاخانه کشانیده است؟پاسخ این پرسش تا اندازه ی بسیاری روشن است وآن این که امریکا تاکنون بجای توبیخ پاکستان بخاطرتولید و صادرکردن کالای تروریستی این کشوربه افغانستان، پول ها وکمک هایی نظامی- امنیتی بی شماری برای آن داده است، وکرزی ودارودسته ی نابکارِ نشسته بردستارخان فراخش که ازغارت کمک های جامعه ی جهانی ودرآمدروی زمینی وزیرزمینی افغانستان پهن نموده است،نتوانسته اند کارهایی حکومتی خود رابدرستی انجام بدهند.ازپیش روشن بود که این دارودسته برای هرکاری ساخته می باشند به جزدولت داری وخدمت گزاری به مردم جفاکشیده ی افغانستان! پرسمانی که مشوق پاکستان درصادرنمودن کالای تروریستی به کشورماشده است.
بنابراین،در11سال و4ماه گذشته،دارودسته ی کرزی به سه دلیل نتوانستند کارهایی محوله شان را انجام بدهند:نخست،درمیان آن ها،بی شمارمزد بگیران پاکستان حضوردارند که تنهادرجهت ایجاد چند دستگی قومی - زبانی – نژادی- مذهبی- فرهنگی افغان هاکه خواست اسلام آباد می باشد،کارمی نمایند.دوم،این دارودسته که ازناتوانی درسیاست واداره رنج می برد، به همراه بخشی ازمجاهدین وطالبان فاسد شده دردرون وبیرون خود، دچاربی اعتماد یی مطلق می باشند وتنهادرموضوعی که همسویی دارند این است که چگونه کمک هایی جامعه ی جهانی ودرآمدهایی روی زمینی وزیرزمینی کشوررابه جیب خود وخویشاوندان شان واریزنمایند؟ اینکه تمام زمین هایی دولتی درکابل واطراف آن به شمول ساحه های تجارتی درمرکزوولایت ها همه دربازارسیاه باقیمت بیش ازاندازه به فروش رسیده ودولت را ازهرنگاه دست نگرمافیای زمین وتریاک وشبکه هایی جاسوسی- تروریستی نموده اند،برمی گردد به ناتوانی ذهنی-فکری-اخلاقی- عقلی- سیاسی ومد یریتی ای این دارودسته ی نابکارِ پُرخوروشکم پرست! سوم،همه اعضای این دارودسته درضمن غارتِ درآمدهایی درونی وبیرونی کشور،ازچند ین کشوربیرونی ای منطقه ی وفرامنطقه ی هم مزد ماهوارمی گیرند.کشورهایی که هیچ کدام آن هاطرفداراین نیستند که درافغانستان دولت سازی وبازسازیی اقتصادی صورت گرفته افغان ها آرام وغربی ها ازکشورمابیرون بروند.به سخن دیگر،می خواهند که باقربانی کردن افغان ها ازامریکا انتقام بگیرند! ونتیجه ی کارکردی هم که توسط دارودسته ی کرزی تاکنون انجام شده است؛به گونه ی یک نهاد ریاست جمهوری و اداریی فاسد،دستگاه قضایی فاسد تروپارلمان معامله گروپول گیرازوزیران دروقت تعیین واستضاح،خود نمایی کرده است.درباره ی بی بندوباری وقانون گریزیی دونهاد اجرایی وقضایی که خیر،سخن هابسیارگفته شد ومی شود،امادرباره ی فاسد وبی اصول بودنِ هردومجلسِ پارلمان،یعنی شورای ملی وسنا،همین بس که وزیرداخله درهفته ی گذشته گفت که:"15هزارنامه ی سفارشی- تقرری و... ازآن ها دریافت نموده است"! درواقع،عامل های نامبرده سبب شده اند که پاکستانِ فروپاشیده وازهرنگاه درحال ورشکست مادی- فرهنگی - سیاسی- اقتصادی این موقعیت راپیداکند که هم تروریست به افغانستان صادرنماید وهم خواستارخواسته های شود که به هیچ صورت بامنافع ملی ای کشورماسازگار نیست.
اکنون که دارودسته ی نابکارکرزی کشورماراگرفتاری بی نظمی وآشوب نموده وبه فربه شدن تروریسم وخواسته های غیرمنطقی ای پاکستان افزوده اند،پرسش بنیادی این است که افغان هاچه باید بکنند که ازوضعیت ناهنجاروآشوب زده ی کنونی کشورخود رابیرون وازدسیسه گری هایی پاکستانی هاوحضورنیروهای غربی نجات پیدانمایند؟روشن است که بیرون شدن ازمیراث کرزی ودارودسته ی نابکارش کارسهل وآسانی نیست وزحمت های بی شماری می خواهد.باتوجه به دشواری آفریدن هایی فراوانی دارودسته ی کرزی ونزدیک شدن زمان بیرون رفت نیروهای خارجی ازافغانستان درماه دیسامبر2014،پرسمان بسیاردارای اهمیت برای افغان ها، انتخابات ریاست جمهوری ماه آوریل2014-ماه حمل1392می باشد.چون دارودسته ی کرزی وجورج بوش بنیاد نهاد درمانده وفاسدی راپس ازبراندازیی طالبان درخزان2001-1380،گذاشته اند که بزرگترین فراورده ی سیاه وبد کاره ی آن ایجاد بیشتراز100حزب نام نهاد سیاسی وچهارچندآن نهادهایی نام نهاد غیردولتی وجامعه ی مدنی می باشند که ازنظرکارکردی بد ترازاداره ی سیاه کارکرزی برآمد کرده اند.درواقع،یگانه دستاورد بدسرشت آن هامانع شدن ازبرآمدن یک حزب سیاسی ملی- فراقومی- مذهبی درافغانستان می باشد.اکنون که چنان حزبی نداریم وزمان انتخابات ریاست جمهوری هم فرامی رسد،بهترین چاره این است که افغان های وطن دوست بکوشند یک کاندید واحد جبهه ی مانند یک جبهه ی فراگیرملی برای ریاست جمهوری ارایه نمایند.روشن است که موفقیت چنان کاندیدی به یک انتخابات شفاف بدون دست اندازی هایی دارودسته ی کرزی نیازمبرم دارد.ازاین رو،غربی هابویژه امریکا که سیاست افغانی اش ناکام شده است،لازم است به حمایت چنان انتخاباتی بپردازد.دراین صورت،افغانستان دارای ریاست جمهوری وحکومتی خواهد شد که بدرستی می تواند هم دشواری های درونی کشورراحل نماید وهم باتروریسم وطالب سازیی دین گریز پاکستان وخواسته هایی افغان ستیزانه اش مبارزه کند.