Sunday, 21 December 2014

دشمن تروریسم شدن پاکستان وتاثیرآن براوضاع افغانستان


ابراهیم ورسجی
30-9-1393
ملتون سطان بارومند شده بود که بهتراست دردوزخ ژنرال باشی ،تاخدمت گاردربهشت.پاکستان ثابت کرده است که هردوکاررامی کند!
طارق علی
کسانیکه درکاخ های شیشه ی نشسته اند؛نباید به بیرون سنگ پرتاب کنند!
ضرب المثل انگلیسی
درماه اکتوبر2011،خانم هیلاری کلنتن،وزیرخارجه ی وقت امریکا، دراسلام آباد، به همتای پاکستانی خود گفته بود":مارهای زهرالود را درپس خانه ی خود پرورش ونگهداری می کنید که همسایه ها یتان رانیش بزنند؛مطمئن باشید که خود تان راهم نیش می زنند! واقعن،مارهای پرورش- نگهداری شده درپس خانه ی پاکستان؛روزسه شنبه 16 دیسامبر،پاکستان راهم درپشاورنیش زدند" ! نیشی که تلخی وکشندگی آن را هرگزپاکستانی ها فراموش نخواهند کرد!
باتوجه به گفته ی وزیرپیشین خارجه ی امریکا،واقعن،اگراین کشور، می خواهد درجنگ علیه تروریسم موفق شود؛لازم است که عربستان رابه حیث سرچشمه ی مالی- ایدئولوژیک تندروی وتروریسم مذهبی یامذهبی نما وپاکستان را به حیث مشوق ،آموزش دهنده وصادرکننده ی تروریسم به افغانستان برسمیت شناخته وتروریسم پروریی آن ها رامهار نماید.درغیراین صورت،باورداشته باشد که درافغانستان ،پاکستان وخاورمیانه،بنام جنگ علیه تروریسم، بهوده وقت کشی وهزینه می نماید!
این نویشته دردوبخش تهیه شده است:نخست،مبارزه ی پاکستان علیه تروریسم.دوم،تاثیرآن براوضاع افغانستان.برای همه روشن است که، روزسه شنبه 16ماه دیسامبر- 25 ماه قوس، طالبان به یک مدرسه ی نظامی درپشاورحمله کرده 148 دانش آموز،مدیروکارمندان آن راشهید کردند.(1) حمله ی تروریستی - ترسناکی که پاکستان را ازبنیاد تکان داده درکمترازیک هفته،دگرگونی بزرگی را درسیاست آن کشور سبب شده است! نویسنده که ازروزنخست حمله به مدرسه تاکنون کنش ها وواکنش های سیاست مداران،نظامیان ومردم عادی پاکستان را ازطریق رسانه های دولتی وغیردولتی آن کشورورسانه های جهانی دنبال کرده است؛به این نتیجه رسیده است که تروریستان درحال سرعقل آوردن حامیان پاکستانی خود، یعنی نظامی های آن کشورمی باشند.البته، باپذیرش این واقعیت تلخ که، بهائی بازیی دوگانه ی ارتش پاکستان را مردم عادی آن کشورپرداخته ومی پردازند.نگاهی به قیمت پردازی های بی شمارمردم پاکستان وبازیی دوگانه ی نظامی های این کشوردربرخورد باتروریسم خودی وناخودی یا طالبان افغانی- پاکستانی،نشان می دهد که کشت کننده ی تخم تروریسم شهید برمی دارد؛به گونه ی که،درهجوم روزسه شنبه طالبان به مدرسه ی نظامی برداشت.
بهرصورت،پرسش بنیادی این است که آیا رخ داد غم انگیزروزسه شنبه درپشاورسبب خواهد شد که نظامی های پاکستانی سرعقل آمده واقعن برضد تروریسم وتروریستان مبارزه نمایند؟ درظاهر،از15جون تاکنون،ارتش پاکستان دروزیرستان شمالی علیه طالبانِ بد می جنگد.جنگی که درهفت ماه دستاورد برجسته ی رانشان نمی دهد.البته،ازدونگاه:نخست،وزیرستان یک بخش ازهفت ایجنسی یامنطقه ی درنمایش خود گردان قبیلگی پاکستان می باشد.من که وزیرستان شمالی را داده ام؛برابرباعلاقه داری واگرکمی بزرگترش بگیرم، برابربه یک ولسوالی درجه سوم ازنظرساحه درساختاراداری افغانستان می باشد.جالب این است که،یک ارتش بزرگ برای مدت هفت ماه دریک ولسوالی می جنگد وموفق نشده است که آن را ازتروریستان پاک نماید.ازاین رو،افغان های سیاست کاروسیاست دان ودیپلمات های امریکائی، گفته اند که جنگ دروزیرستان یک نمایش است، تایک واقعیت.اگرواقعیت می بود،دریک منطقه ی کوچک این قدربی نتیجه یاکم نتیجه ادامه نمی یافت.پیشترازاینکه،حکومت کابل ومقام های امریکائی درباره ی جنگ ارتش پاکستان دروزیرستان شمالی ابرازشک وبدگمانی نمایند؛نویسنده مقاله ی زیرعنوان"جنگ دروزیرستان شمالی؛فریب کاری تازه ی ارتش پاکستان"،نوشته بود.(2)
ازاین رو،به صراحت می توانم بگویم که جنگ هفت ماهه دروزیرستان هم کم دستاورد است وهم باعث شده است که طالبان دست به واکنش یاانتقام جوئی زده فاجعه ی روزسه شنبه 16دیسامبررا درمدرسه ی نظامی درپشاورراپیش کش حکومت وارتش پاکستان نمایند.رخ داد دردناکی سبب واکنش های ملی وبین المللی زیرشد:نخست،درداخل پاکستان،مردم،ارتش،حکومت واحزاب سیاسی مخالف وموافق حزب حاکم رادریک سنگرعلیه تروریسم قرارداد.دوم،بطورغیرقابل پیش بینی،حکومت وفرماندهی ارتش،علیه تروریسم اعلام جنگ کردند.سوم،حکومت افغانستان که در13سال گذشته به گونه ی دوام دارزیرفشاربازیی دوگانه ی ارتش پاکستان وتباه کاریی تروریستان دست پرورده اش بود ومیباشد،هم عمل ترسناک - وحشیانه ی طالبان درپشاوررا سرزنش کرد وهم ازمبارزه ی پاکستان علیه تروریسم قویا حمایت نمود.چهارم،جامعه ی جهانی هم تروریسم ودراقع کشتاردانش آموزان توسط طالبان درپشاوررابشدت سرزنش کرد وهم درمبارزه علیه تروریسم ازنظامی هاوسیاست کاران پاکستانی اعلام پشتیبانی نمود.
اکنون که، ذهنیت عامه درجهان وپاکستان علیه تروریسم تحریک شده ونظامی هاوسیاست کاران پاکستانی هم اعلام جنگ علیه این پدیده ی زشت وضدانسانی کرده اند؛باتوجه به بازی های دوگانه ی ارتش پاکستان دربرخورد باتروریسم،پرسش بنیادی این است که تاچه حد می توان باورکرد که گربه عابد شده وواقعن علیه تروریسم ومرکزهای تروریست پروریی خودش اقدام می نماید؟ روشن است که پاسخ این پرسش هم آسان است وهم دشوار.آسان به این خاطرکه، تروریسم به گونه ی بی سابقه ی زنگ خطررانواخت وگوش کرفرماندهان ارتش پاکستان را به گونه ی دردناکی مالید.دشواربه این خاطرکه،ارتش پاکستان ثابت کرده است که منافع نام نهاد خود تعریف کرده اش برمنافع وخون پاکستانی ها می چربد.
باوجود بازیی دوگانه ی ارتش پاکستان درافغانستان که به گسترش تروریسم درهردوکشور انجامیده است وذهنیت ضد طالبانی که درپاکستان،منطقه وجهان پیداشده است،ادامه ی بازی دوگانه ی ارتش پاکستان دررابطه باتروریسم بسیاردشوارمی باشد.ازاین رو،خواسته وناخواسته ارتش پاکستان مجبورشده است باکنارگذاشتن سیاست طالبان خوب وطالبان بد،راست کارانه ی علیه تروریسم مبارزه نماید.همین که،ارتش وحکومت پاکستان دست به اقدامات زیرزده اند؛نشان می دهد که کاربرد مبارزه باطالبان بد وحمایت ازطلبان خوب رنگ باخته است.به این معناکه،ادامه ی حمایت ازطالبان به حیث ابزارسیاست های امنیتی وخارجی دگرمورد حمایت مردم پاکستان وجامعه ی جهانی نه تنهاقرارنمی گیرد،بلکه به انزوای بیشترپاکستان درسطح منطقه وجهان هم می انجامد.بهرحال،هم احتمال کمک برای طالبان خوب وهم ادامه ی مبارزه علیه طالبان بد توسط ارتش پاکستان قابل پیش بینی می باشد.
بطورنمونه،محکوم کردن حمله ی طالبان به مدرسه ی نظامی درپشاور،توسط گروه احرارکه درکشمیرهند ترورمی کند وطالبان افغان که درافغانستان به نفع پاکستان ترورمی کنند،نشان ازاین دارد که هردوگروه ادای دین به ارتش پاکستان کرده اند وازآن توقع دارند که همان گونه که خوب بودند؛خوب بمانند!(3)درعین زمان،ژنرال پرویزمشرف،رئیس جمهورقبلی پاکستان وبازسازی کننده ی طالبان افغان وتولید کننده ی طالبان پاکستانی،حمله به مدرسه ی نظامی درپشاورراکارملافضل الله،رهبرطالبان پاکستانی، به کمک کرزی وسازمان جاسوسی هند دانسته است.(4) درواقع،مشرف باانگشت انتقاد گذاشتن بالای ملافضل الله ،کرزی وسازمان جاسوسی هند،غیرمستقیم،اصراربرادامه ی حمایت ازطالبان خوب وسرکوب طالبان بد دارد.دراین راستا،راحیل شریف،فرمانده ارتش پاکستان بعدازحمله ی تروریستی طالبان به مدرسه ی زیرکنترل ارتش درپشاور،به همراه رئیس آی اِس آی،سفرعاجل به افغانستان وگفت وگوبامحمداشرف غنی ،رئیس جمهوردرکابل داشت.طوریکه، گزارش سفرنامبرده به کابل را روزچهارشنبه 17ماه دیسامبر،یاروزبعدازحمله به مدرسه درسایت"دی نیوز"، روزنامه ی انگلیسی زبان پاکستان خواندم؛درواقع،حکایت ازاین داشت که شنونده های ارتش پاکستان ثبت کرده اند که ملافضل الله،رهبرطالبان بد که درافغانستان زندگی می کند،ازآنجافرمان حمله به مدرسه راداده است وسفردومقام پاکستانی به کابل این هدف رادرپی داشته است که حکومت افغانستان باید ملافضل الله راتحویل آن ها بدهد.
ازجانب دیگر،رسانه های حکومت افغانستان بدون اینکه تماسی باخواست فرمانده ارتش پاکستان ازرئیس جمهورمحمداشرف غنی بگیرند؛براین اصل تاکید کردند که مسئله ی مبارزه ی مشترک هردوکشورعلیه تروریسم درمیان بوده است.بله،پاکستان بویژه نظامی های آن همواره ازمبارزه علیه تروریسم سخن درآستین دارند؛اماتعریف شان ازتروریسم گزینشی بوده ومی باشد.همین که،ازحکومت افغانستان میخوهند ملافضل الله راتحویل دهد وسخنی ازتحویل دهی ملاعمرواعضای شورای طالبان درکویت ورهبری گروه حقانی که مسئول همه تباه کاری هادرکابل ومناطق مرزی افغانستان می باشند،به کابل درمیان نیست،روشن می نماید که پاکستان طرفدارپایان بازیی دوگانه دربرخورد باتروریسم نیست.بااینکه،نظامی های پاکستانی نمی خواهند به بازی دوگانه ی خود دربرخورد باتروریسم پایان دهند؛اماسه عامل زیربرآن ها فشاروارد می نماید که درزمینه بازنگری نمایند:نخست،گسترش روزافزون تروریسم درپاکستان وتعهداتیکه درسفرماه نوامبرخود،فرمانده ارتش پاکستان به واشنگتن به مقام های امریکائی داده است.دوم،موضع سخت نوازشریف،نخست زیرپاکستان درجهت پایان دهی نظریه ی طالبان خوب وبد.سوم،نفرت وانزجاری که علیه طالبان وتروریسم درپاکستان همه گیرشده ونظامی ها وملاها رازیرفشارگرفته که ازکمک به تروریسم دست بردارند.
دررابطه به اصل نخست،لازم است که بدومسئله توجه شود:اول،عهد شکنی های قبلی ارتش پاکستان که هم ازامریکاکمک مالی- تسلیحاتی گرفت وهم بابهره برداری ازهمان کمک هابه حمایت تروریسم شتافت.مسئله ی که باعث شده است نمایندگان کنگره ی امریکا پرداخت کمک به پاکستان رابا کارکرد آن درمبارزه با تروریسم گره بزنند.دوم،گسترش تروریسم درپاکستان هم امریکا وهم ارتش پاکستان رانگران ساخته است.البته که،نگرانی امریکا بخاطر تاثیرگسترش تروریسم درپاکستان براوضاع افغانستان وامنیت دستگاه اتومی این کشورتروریست پرورمی باشد.همچنان،ارتش پاکستان که هم مدعی دفاع ازکشوردربرابرهند می باشد؛ ازدفاع دربرابرهند که خیر،دربرابرتهاجم تروریسم هم نتوانسته است امنیت جان پاکستانی ها راتامین نماید.دررابطه به گسترش تروریسم درپاکستان،...براساس بررسی کنسرسیوم ملی امنیت داخلی امریکا درباره ی تروریسم ومقابله باآن که سند وارپخش شده است،نتیجه ی بررسی درباره ی پاکستان بسیاردلسرد کننده حتابدترازعراق وافغانستان می باشد.مثلن،درسال 2012،درپاکستان،1404حمله ی تروریستی صورت گرفته است؛درحالیکه،درعراق،1271حمله ودرافغانستان،1023 حمله رخ داده است.ازنظرجای وقوع رخ دادهای تروریستی درپاکستان هم،دیده شده است که بیشتراز 23درصد حملات درولایت خیبر- پشتونخواه،23درصد دربلوچستان،19.6درفته یامناطق قبیلگی،و18درصدهم درولایت سند صورت گرفته است.درباره ی شمارتلفات نیروی انسانی هم، اسناد یاد شده نوشته است که از2011تا ماه نوامبر2013،48994 نفردرپاکستان کشته شده اند که درمیان آن ها5272نفرشان مجریان قانون بودند.17642نفرآن هااز2011تا2013کشته شده اند که درمیان آن ها،2114نفرشان مجریان قانون بودند.تلفات اقتصادی پاکستان هم درمدت مورد نظر،78میلیارد دالربرآورد شده است.(5)
بادرنظرداشت تلفات جانی ومالی یاد شده،شرم آوراست که نظامی ها دنبال طلبان خوب وبد بگردند وحق بانوازشریف،نخست وزیرپاکستان می باشد که اعلام نمود که دیگرطالبان خوب وبد وجود ندارد وباید علیه آن هابرای نجات پاکستان جنگید.(6) برای نمایش جدیت خود در مبارزه علیه تروریسم،نوازشریف بندش های قانونی وضع شده درسرراه اعدام تروریستان وجنایت کاران را ازمیان برداشت.(7) جالب این است که، درپی لغو لایحه ی بندش اعدام جنایت کاران توسط نخست وزیرپاکستان،فرمانده ارتش هم پیش گام شده دونفرتروریست رادرزندان فیصل آباد اعدام کرد.وآن دونفر،مسئول حمله بجان پرویزمشرف در سال 2003وحمله علیه جی ایچ کیو/مرکزفرماندهی ارتش درراولپندی درسال 2009 بودند.ازاین نگاه که، اعصاب ارتشی ها راکشتاردرمدرسه ی نظامی خراب کرده واعدام هاراهم ازحمله کننده هابه فرمانده قبلی وفرماندهی ارتش آغازیده اند،نشان می دهد که برای آقایونِ نظامی خود شان مهم می باشند نه مردم پاکستان؛ورنه،مدت ها قبل دگرگونی درپالیسی مبارزه باتروریسم رخ داده بود.درشرایطی که، مردم پاکستان واحزاب سیاسی- مذهبی آن درمبارزه علیه تروریسم به خشم آمده وبه حمایت ازحکومت وارتش درجنگ علیه تروریسم پامی فشارند،دومسئله مهم می نماید:نخست،محکوم کردن حمله ی طالبان پاکستانی به مدرسه ی نظامی درپشاورتوسط طالبان افغان وگروه احرارکه دومی علیه هند درکشمیرزیرنظرآی اِس آی ترورمی کند.دوم،تظاهرات طرفداران جامعه ی مدنی دراطراف مسجدسرخ دراسلام آباد وتاکید تظاهرکننده ها بربدادگاه کشاندن مولوی عبدالعزیز،ملاامام مسجد سرخ ومهتمم مدرسه ی حفصه که وابسته به مسجدنامبرده می باشد.(8)
درواقع،محکوم کردن تروریسم طالبان پاکستانی توسط طالبان افغانی وگروه احرار،درشرایطی که هم حکومت افغانستان وهم حکومت هند ،ابرازآمادگی برای حمایت ازپاکستان درجنگ علیه تروریسم نموده اند،بازی دوگانه ی ارتش پاکستان رابه نمایش می گذارد.همچنان، تظاهرات طرفداران جامعه ی مدنی درپاکستان علیه مولوی عبدالعزیز،امام مسجد سرخ ومدرسه ی تروریست پرورش دراسلام آباد،هشداربه ارتش می باشد که این مرکزتروریسم پروری را فراموش نکند واگرفراموش کند،به این معنامی باشد که ارتش علیه مردم وهمکاردشمنان مردم یاتروریستان می باشد.ازجانب دیگر،وظیفه ی عمده ی جامعه ی مدنی پاکستان می باشد که افزون برسرزنش کردن ملاعبدالعزیز،ملافضل الرحمن،ملاسمیع الحق،مدیرمدرسه ی حقانیه، وسید منورحسن،امیرقبلی جماعت اسلامی پاکستان وعمران خان ،رهبرتحریک انصاف را هم به حیث حامی ومبلغان تروریسم طالبانی سرزنش نمایند.همچنان،طرفداران جامعه ی مدنی پاکستان توجه نمایند که مدرسه ی طالبان- تروریست پرورِ زیراثرآی اِس آی،درکویته، برای همه شناخته شده می باشد.به سخن دیگر،سرزنش کردن مدرسه ی حفصه دراسلام آباد ومدرسه ی حقانیه دراکوره ختک، درشرق پشاور؛بدون محکوم کردن مدرسه ی طالبان- تروریست پروردرکویته، نیمه کاره می باشد.
اکنون که،حکومت وارتش پاکستان کمربه ریشه کن کردن تروریسم بسته اند که درراست کاریی دومی بدگمان می باشم ونهادهای جامعه ی مدنی آن کشورهم مرکزتروریسم دراسلام آباد رانشانه گرفته اند؛لازم است توجه شود که تحولات تازه درپاکستان که تاکنون ماهیت ضد تروریستی دارد،چه تاثیری براوضاع افغانستان می تواند داشته باشد؟ برای پاسخ درست این پرسش،لازم است که به سه مسئله توجه ژرف کرده شود:نخست،جدی بودن ارتش پاکستان درجنگ علیه تروریسم.دوم،کارکرد حکومت افغانستان دربهره برداری ازجنگ راست یا دروغ ارتش پاکستان علیه تروریسم.سوم،نقش امریکا درکمک به افغانستان تاارتش پاکستان درک نماید که دیگربازیی دوگانه اش دررابطه به طالبان درکاخ سفید و وزارت های خارجه،دفاع وسیای امریکا،رنگ باخته است.دررابطه به اصل نخست،باید گفت که نظامی های پاکستانی بدانند که:" کسانی که درکاخ های شیشه ی نشسته اند؛نباید به بیرون سنگ پرتاب کنند"! به این خاطرکه،هم دیگران آن ها رامی بینند وهم سنگ پرانی کرده کاخ های شیشه ی شان را فرومی ریزانند.روشن است.افغان ها درکاخ شیشه ی نه نشسته اند وبعدازاین می توانند کاخ شیشه ی نشینان را بی کاخ نمایند.به سخن دیگر،تروریسم جاری درپاکستان ؛دستاورد کمک نظامی های این کشوربه تروریستان درافغانستان ومنطقه زیرنام طالبان خوب وطالبان بد می باشد.
ازاین رو،با باوربه این که، نوازشریف ،نخست وزیرپاکستان، درجنگ علیه تروریسم جدی می باشد وسیاست طالبان خوب وبد راپایان یافته اعلام کرده است،به نظامی های آن کشورپیشنهاد می نمایم که به سیاست حمایت ازطالبان خوب وجنگ علیه طالبان بد پایان داده همه ی طالبان را هدف گیری نمایند.درغیراین صورت،باورداشته باشند که به گفته ی هیلاری کلنتن،وزیرخارجه ی سابق امریکا،"مارهای زهراگین پرورش یافته درپس خانه های پاکستان ؛ پاکستان رابیشترازافغانستان ومنطقه زخم می زنند"! به گونه ی که باحمله به مدرسه ی نظامی درپیشار، درروزسه شنبه،16دیسامبر، زهرهای کشنده ی خود رانشان داده و148 نفرراکه 132نفرآن هادانش آموزان بودند؛کشتند.ازجانب دیگر،باید دقت نمایند که دغلکاری آن ها راهمه ی جهانیان شناخته اند.شناختی که ازبحران شخصیت واعتبارپاکستان درسطح منطقه وجهان سخن درآستین دارد.
بهرحال،اکنون که،ارتش پاکستان کمربه جنگ علیه طالبان یاتروریستان خود بسته است.برای حکومت افغانستان، لازم است که، موضوع راجدی گرفته آمادگی دوبازی رادرذهن وکارکرد خود روی دست بگیرد:نخست،باریزبینی به جنگ ارتش پاکستان علیه طالبان بد نگریسته آمادگی داشته باشد که طالبان فراریی پاکستان به سوی افغانستان روی آورده درکمک با هم فکران وهمخونان طالب شان به گستره ی تروریسم درکشورما می افزایند.این هم درشرایطی که درمناطق هم مرزباپاکستان،حکومت کابل ناتوانی های فراوان دارد ودرمرکزهم رئیس جمهورورئیس اجرائیه ی افغانستان در80 روزموفق به کابینه سازی هم نشده اند! فرض می کنم خلاف گفته ی بالا؛طالبان پاکستانی به افغانستان سرازیرنه شوند،همین که طالبان افغان حمله ی آن هابه مدرسه ی نظامی درپشاوررامحکوم کرده اند؛دراقع،حکایت ازاین دارد که ارتش پاکستان درکنارحمله به طالبان خودش به کمک به طالبان افغان ادامه می دهد.به این معناکه،هردوکاررامی کند تا گفته ی ایمیل شیطان را تحقق بخشد.مثلن،..."ایمیل شیطان باورمند شده بود که ژنرال بودن دردوزخ بهتر ازخدمت گاربودن دربهشت است؛ پاکستان ثابت کرده است که هردوکار رامی کند"! به این معناکه،هم ژنرال دردوزخ می شود وهم خدمت گاردربهشت! خدمت گاری وژنرالی که بهائی گزاف آن را افغانستان تاکنون پرداخته است.
درحالیکه،بازیی دوگانه ی پاکستان درجنگ علیه تروریسم،ایجاب هوشمندی وجدیت بیشتری رادرکابل می کند؛ امریکاهم می تواند درزمینه نقش تعیین کننده بازی نماید.لازم به توضیح است که،کمک امریکابه افغانستان درجنگ علیه تروریسم؛درواقع،کمک به پاکستان هم می باشد.درغیراین صورت،امریکا هم درافغانستان وهم درخاورمیانه می بازد.برای اینکه، درهردومیدان نبازد،لازم است که دوکارزیررابکند:نخست،تا رسیدن به حکومت خوب وکارآمد،افغانستان را کمک نماید.دوم،این اصل رابپذیرد که عربستان مهم ترین کمک کننده ی مالی- ایدئولوژیک وپاکستان آموزش دهنده وصادرکننده ی تروریسم وتروریستان به افغانستان به می باشد.درواقع،اگرامریکامی خواهد به افغانستان درمهارتروریسم کمک نماید،باید این کارراباخشکاندن منبع مالی تروریستان درعربستان وبستن مرکزهای آموزشی- تدارکاتی شان درپاکستان نماید.روشن است که این کارامریکابه نفع مردم پاکستان وحکومت شان نیزمی باشد.درغیراین صورت،بازی دوگانه ی ارتش پاکستان دررابطه به تروریسم زیرعنوان " کمک به طالبان خوب وجنگ علیه طالبان بد" ، فربه کردن تروریسم می باشد که مانند گذشته افغانستان را زیانمند وجیب مالیه دهندگان امریکائی را خالی می نماید.ازجانب دیگر،برای تمیزگذاران میان طالبان خوب وطالبان بد،فرقی نمی کند که مردم پاکستان تاچه زمانی قربانی مالی وجانی می پردازند.
پانویس ها:
1-www.dawn.com/news/1151203/militants-siege-of-peshawar-school-ends-141-killed
2-جنگ دروزیرستان شمالی؛فریب کاری تازه ی ارتش پاکستان
www.Iwarsajee.blogspot.com/2014/08/blog-spot_17.html
3-www.dawn.com/news/1151407/afghan-taliban-condemn-peshawar-school-attack
www.dawn.com/news/1151643/jamaatulahrar-denounces-peshawar-attack-amid-national-outrage
4-www.dawn.com/news/1151599/peshawar-as-india-mourns-with-pakistan-musharraf-blames-new-delhi-kabul
5-www.dawn.com/news/1088864/pakistan-most-terrot-hit-nation
6-www.dawn.com/news/1151397/no-distintion-now-between-good-and-bad-taliban-nawaz
7-www.dawn.com/news/1151408/nawaz-removes-moratorium-on-death-penalty
8-www.dawn.com/news/1151858/lal-masjid-protest-fir-rejistered-against-maulana-aziz

Tuesday, 16 December 2014

طالبان خوب، حمله ی طالبان بد به مدرسه ی نظامی درپشاوررا؛ ازدیدگاه اسلام محکوم کردند!


25-9-1393
ابراهیم ورسجی
امروزسه شنبه 25 قوس،شبکه ی تلویزیون سی بی سی کانادا،دراخبارساعت دوبعد ازظهرخود،این خبرراپخش کرد که طالبان افغانی ،حمله ی طالبان پاکستانی به یک مدرسه ی نظامی درپشاوررا که درآن 141 کودک وجوان شهید وده هانفردیگرزخمی شده اند؛ ازدیدگاه اسلام محکوم کرده اند! درحالیکه، محکوم کردن یک عمل زشت وضدانسانی توسط هرفرد وگروهی که انجام داده شود،امرپسندیده است؛امانمی دانم چراطالبان افغانی این عمل را ازنظراسلام محکوم کرده اند؟به این خاطرکه،کدام عمل طالبان افغانی درتاریخ ننگین 20ساله شان مطابق اسلام بوده است که حمله ی هم فکران خود به مدرسه ی درپشاورراخلاف اسلام خوانده سرزنش کرده اند؟ واقعیت این است که،نظامی های پاکستانی طالبان افغان را،طالبان خوب وهمتایان پاکستانی شان را طالبان بد نامیده اند وعلت خوب نامیدن طالبان افغانی هم این است که آن ها بنام جنگ علیه امریکا وحکومت کابل،زنان،مردان وکودکان افغان را تاکنون بی شمارکشته اند ومی کشند.برخلاف،نظامی های پاکستانی ازماه سرطان 1386- ژوئیه 2007 ،البته بعدازحمله ی ژنرال مشرف وژنرال کیانی،حامیان سرسخت طالبان افغان- پاکستانی به مسجد سرخ دراسلام آباد که درآن هم مسجد زیان دید وهم هزاران جلد قرآن،کتاب های حدیث وفقه به آتش کشیده شدند و هم 108 نفرملاها وطالب ها کشته شدند،طالبان افغانی راطالبان خوب وطالبان پاکستانی راطالبان بد یاناخودی نامیدند.ازآن روزتاکنون،طالبان افغان، خودی وطالبان پاکستانی، ناخودی شدند.درحالیکه،ازنظرفکر،منش ،نادانی وتوحش،هردوگروه اغلب هم قوم وهم زبان باهم فرقی ندارند وتنهاساحه ی کاری شان جداشده است!
بهرحال،خودی وناخودی ساختن طالبان افغان - پاکستانی،بخشی ازسیاست جنایت کارانه ی ارتش پاکستان می باشد که باید ازهرنگاه وباسخت ترین کلمات وواژه ها سرزنش ومذمت کرده شود.به این خاطرکه،ازنظرکارکردی،طالبان، افغانی وپاکستانی ندارند وهردو درراس دشمنان کرامت انسانی نشسته اند! ازاین رو،لازم است به طالبان افغانی بگویم که شما که عملکرد همتایان پاکستانی تان درحمله به مدرسه ی درپشاوررا خلاف اسلام خوانده محکوم کردید؛این پرسش را ازشمامی کنم که کدام عمل تان موافق اسلام است که حمله ی دوستان تان به مدرسه درپشاورراخلاف اسلام نامیده اید؟ مگرهمین چند روزقبل،12نفرماین پاک کن را درهلمند نکشتید وپیشترازآن دریحیی خیل درمیدان والیبال بم کذاری کرده ده هاکودک ،جوان وتماشاگررا درمیدان بازی شهید نکردید؟ مگرگمان کرده اید که مردم ارگون کشتارشماراکه پیش ازبم گذاری درمیدان والیبال دریحیی خیل صورت گرفت،مسلمانی دانسته فراموش می کنند؟ همچنان،درتروریسم کورکورانه تان درننگرهارآن هم درداخل مسجد ودرقبرستان درحال دفن مرده که بی شمارقربانی برجای گذاشت ودرهمین روزهای پسین صدهاانسان بی گناه چه کودک وچه زن وچه مرد را درکابل شهید وزخمی کردید.آیاترورهای یادشده وصدهاتوحش وکشتاردیگردردیگربخش های افغانستان،موافق اسلام هستند که حمله ی همفکران تان رابه مدرسه ی درپشاور؛غیراسلام معرفی وتقبیح کردید.بلی،حق دارید حمله به مدرسه درپشاورراخلاف اسلام بنامید؛به این خاطرکه،مدرسه ازنظامی های بادارتان بود وباید ازموضع آن ها حمایت می کردید که خوب هم حمایت کردید!
باتوجه به جنایت ها وآدم کشی های بی شمارتان،گمان کرده اید که مسلمان هم هستید وتوحش همتایان پاکستانی تان راخلاف اسلام نامیده سرزنش هم می کنید.همین که، تاکنون، ده ها اعضای گروه نادان- جنایت کارشمارا پولیس ونیروهای امنیتی افغانستان دستگیر وازقرآن پرسانشان کرده اند ونمی توانستند یک آیه ازقرآن رابخوانند،نشان می دهد که هم شما وهم نظامی های پاکستانی بادارتان بنام مسلمان وجنگ علیه امریکا؛همان امریکای که رهبران سیاسی ونظامی پاکستان درپیشگاه خرد ترین مقام نظامی اش برای گرفتن دالرسلامی می زنند وبخون شمانادان هاووحشی هاتجارت هم می کنند؛واقعن،علیه اسلام ومسلمان ها کارمی کنید! دراخیر،ازشما وهمتایان پاکستانی تان می خواهم که اگرمسلمان هستید وبرای اسلام مبارزه می کنید،ایف سی آریا قانون جزایی مرزی را که در1901،هند بریتانیا برای کنترول وحشیانه ی پشتون های مرزی وضع کرده وحکومت پاکستان آن رانگهداری و درهفت ایجنسی زیر:اورکزای،کرم،باجور،مومند،خیبر،وزیرستان شمالی وجنوبی وحشیانه تطبیق می کند،باطل اعلام کرده مجریان آن، یعنی نظامی های پاکستانی رامسلمان نمائید!همچنان،شریعت اسلامی راجایگزین آن کنید؛آنگاه حق دارید که خود رامسلمان بنامید.درغیراین صورت،همان ایف سی آررابنام شریعت می خواهید برمردم پشتون دوطرف خط دیورند به کمک ارتش پاکستان تطبیق نمائید؛همان گونه که درکابل کرده بودید وزمینه سازی برای پیاده شدن ناتودرافغانستان کردید تاجیب ژنرال های پاکستانی بنام جنگ علیه تروریسم پرشود که شد!

Sunday, 14 December 2014

افشاگری سنای امریکادرباره ی شکنجه گری های سیاوتاثیرآن براوضاع افغانستان


ابراهیم ورسجی
21-9-1393
روزسه شنبه 9 ماه دیسامبر- 18 ماه قوس،کمیته ی اطلاعات مجلس سنای امریکا،زیرریاست سناتوردیان فاینستان، اسناد 420 صفحه ی شکنجه ی بی رحمانه ی متهمان به عضویت درسازمان تروریستی القاعده، توسط سازمان اطلاعات مرکزی امریکا / سیا را افشاکرد.موضوعی که باعث بحث ها ومناقشه های فراوانی دررسانه های امریکائی وجهانی شده است.روشن است. افشاکردن اسناد شکنجه گریی سیا توسط کمیته ی اطلاعات ی مجلس سنای امریکاهم بزیان آن کشوراست وهم به نفع آن.بزیان آن به این خاطرکه،هم ازاعتراف گیریی متهمان بزوروفشارسخن درچانته دارد که مخالفت آشکاربا قانون آن کشورمی باشد وهم بزیان آن ازاین سبب که هم جنگ علیه تروریسم شکست خورده وهم نسبت به شکنجه شدگان احساس ترحم ومهربانی درکشورهای اسلامی برمی انگیزد که ازهرنگاه به نفع گروه های تندرو- تروریستی ای تمام می شود که واشنگتن آن ها رادشمن خود وعاملان حمله به نیویارک وواشنگتن در رخداد یازدهم سیپتامبر2001،می داند.
بهرصورت،ازاین نگاه که، کمیته ی اطلاعات مجلس سنای امریکا از6200 صفحه اسناد تنها 420 صفحه ی آن را برملا و سیا وشکنجه گران آن را سرزنش کرده است؛ به این معنامی باشد که هنوزهم بسیاری چیزهای حساس ناگفته مانده اند.چون، بحث ها ومناقشه ها معمولن درباره ی بخش های فاش شده وتکان دهنده ی اسناد درمیان است؛ازاین رو،نویسنده درنظردارد که به موضوع منتقدانه نگریسته اثرات مثبت ومنفی آن برسیاست تروریست ستیزی وتاحدی که تجربه درعراق وافغانستان نشان داده است،سیاست تروریست پروریی امریکا؛همچنان،اثرات منفی ای آن براوضاع بحرانی- تروریسم زده ی افغانستان را بررسی نماید.واقعیت این است که، اسناد فاش شده دوگونه واکنش درامریکا درپی داشته است:نخست،جمهوری خواهان افشای اسناد محرم توسط مجلس سنا راسرزنش کرده اند.البته که،سناتورجان مکین، ازنومحافظه کاران که خودش درویتنام تلخی وجانکاهی شکنجه را چشیده است،آن راتایید کرده ونسبت به تهدیدهای برخاسته ازآن هشدارهم داده است.برخلاف موضع سناتورمکین،یاران محافظه کارش یعنی جورج بوش ،کارپرداز جنگ علیه تروریسم ودیک چِنی ،معاونش ،هم ازکارد شکنجه گرانه ی کارمندان سیاحمایت کرده اند وهم افشاکردن آن توسط کمیته ی اطلاعات مجلس سنارابزیان امریکا خوانده اند.همچنان،جورج تنت،رئیس سیا دردوره ی نخست حکومت جورج بوش وازعاملان حمله به افغانستان بخاطر رخداد یازدهم سیپتامبر2001 ودرواقع هدایت کننده ی بسیاری شکنجه های فاش شده ازشکنجه گران حمایت وکاربرد شکنجه دراطلاع گیری را مفید دانسته است.
جالب این است که، شخص تنت،توسط افشاگران اسناد، فرمانده شکنجه گران معرفی شده است.به این معناکه،اگرشکنجه گران داد گاهی شوند،تنت درسرفهرست خواهد آمد.ازهمه خنده دارتراینکه،بوش،چنی وتنت ،برای شکنجه گریی سیا،بابهره برداری ازتجربه ی درد ناک اسرائیل ،بهانه ودلیل قانونی هم فراهم کرده اند.مثلن،بوش وچنی باورداشتند که درجنگ علیه تروریسم امریکا ازهروسیله ی ازجمله شکنجه می تواند بهره برداری نماید.برپایه ی منطق ترسناک آن ها،مظنون هابه کارهای تروریستی ،مانند ارتش های منظم ویاارتش های کشورهای رسمن درگیرجنگ باامریکانیستند ودرواقع جنگاوران نامنظم- غیرقانونی می باشند.ازاین رو،آلبرتوگانزالیز،مشاورحقوق کاخ سفید ووزیردادگستری بوش دردوره ی دوم ریاست جمهوری اش که بخاطردروغ گوئی های بی شمارمجبوربه استعفاشد،کاربرد قراردادهای ژنو درباره ی منع شکنجه درباره ی زندانیان متهم به تروریسم را بی مورد خوانده بود.ازهمه ترسناک اینکه،یکی ازدلیل های که مشاورحقوقی سیاشکنجه را قانونی خوانده بود،حکم ظالمانه ی دیوان عالی کشوراسرائیل درسال 1987بود.برپایه ی آن حکم،حکومت اسرائیل حق داشت که شکنجه وبیشترین فشارفیزیکی رابرزندانی های فلسطینی را که آن ها را"بمب های تیک تیک کردن" یادرحال انفجارمی نامید،قانونی بداند.ازدیدگاه سیاه ومشاورحقوقی اش،این گونه زندانی ها،کسانی می باشند که باید ازآن هاباشتاب البته زیرشکنجه اطلاعات درباره ی عملیات احتمالی- تروریستی گرفت که بدین وسیله ازوقوع آن هامی توان جلوگیری کرد. برخلاف جمهوری خواهان،رئیس جمهوراوباما ودموکرات ها هم اسناد رافاش کرده اند وهم افشاگری خود راسازنده خوانده اند.
اکنون که، اسناد شکنجه ی های ضد انسانی سازمان سیادرجهت اعتراف گیری اززندانیان افشاشده است؛ لازم است دانسته شود که چه نوع شکنجه ها برای چه هدف های صورت گرفته اند؟ برپایه ی اسناد فاش شده،به گفته ی سناتوردیان فاینستاین،رئیس کمیته ی اطلاعات مجلس سنا،نتیجه ی بازرسی وگزارش از19 بازداشتگاه پنهانی وگفت وگوبا 119بازداشتی که درکشورهای سوم بدست آمده است، خشونت های زیربامتهمان صورت گرفته است: بی خوابی،کوبیدن افراد به دیوار،جای دادن افراد بازداشتی درجعبه های کوچک،سیلی کاری،تکان های برقی،خواباندن دراستخر وواریزکردن آب سرد برکله وبدن زندانی،انداختن آب سرد ازطریق پیپ به مقعد زندانی،آزارواذیت جنسی وروانی،ایستاد نگهداشتن زندانی درحالیکه دستانش به سرش بسته شده است،تهدید به مرگ ودستگیری اعضای خانواده بویژه زنان،مادران وفرزندان زندانی های زیرفشاروشکنجه،ازجمله شکنجه های می باشند که اعضای سیا برزندانیان تحمیل کرده اند تا اعتراف گیری نمایند.جای افسوس است که در26مورد زندانی های زیرشکنجه قرارگرفته اند که بی گناه زندانی شده بودند. بطورنمونه،نیویارک تایمزدرمورد محمد بشمله،زندانی 46 ساله به حیث فردبی گناه اشاره کرده است که دریمن دستگیر وبه افغانستان برده شده و19ماه زندانی شده وازطریق موسیقی باصدای بلند بی خواب کرد شده است وفشاربراوچنان توان فرسابوده است که سه بارتلاش برای خود کشی کرده وسرانجام درسال 2006رهاشده است واکنون دریمن زندگی می کند.
همچنان،نیویارک تایمزازمردی دگری بنام محمداسد نام برده است که درگزارش سیا،نامش نه آمده است.اسد ماه ها درسلول سیابدون بازرسی بوده وبعدن به یمن برده شده است .گاهی جرم یک نفراین بوده که نامی رابنام یک مظنون به ترور یاد کرده است. مسئله ی که درباره ی،خالدالمصری- آلمانی درسال 2003صدق می کند.مصری درمقدونیه دستگیروبه افغانستان برده شده مورد شکنجه قرارگرفته ورهاکرده است.ازماجرای شکنجه دادن ترسناک خالد شیخ محمد که همه آگاهی دارند وازاین گفته اش که باوجود شکنجه های زیاد چیزدرستی به سیانگفته است.درگزارش ،همچنان ، ابوزبیده،یکی ازبازداشتی ها درتایلند،گفته است که:" 47 روزرا دربازداشت گاه بدون بازجوئی گذشتانده وبعدن هم که بازجوئی اش شروع شده است؛بخاطربرخورد خشونت بارشکنجه گران به بیماریی روانی گرفتارشده است."درافغانستان هم، بازداشتی ها درتاریکی،تنهائی ودریک سلول تنگ وتاریک دارای یک سطل برای ادرارومدفوع زندگی می کردند.رضانجار،ازمحافظان بن لادن که دربازداشتگاه سیا درافغانستان بوده است؛ بعدازماه هابی خوابی درهم شکسته است.سهمیه خوراک اوراکاهش دادند ودرسردی درزنجیربسته اش کرده اند وبجای دستشوی به بدن اوپلاستیک بسته اند تا درآن ادرار ومدفوع نماید.گل رحمان، بازداشتی که درسردیی زیرصفربایک پراهن نازک به زنجیردرزیرسلول سیمنتی بسته وخوابانیده شده بود،جان باخته است وپزشک قانونی علت مرگ اوراسرمازدگی تشخیص داده است.درگزارش 420 صفحه ی فاش شده،اتهامات سنگینی علیه سازمان سیا دیده می شود که یکی ازآن ها این است که کسانی رادرزندان نگهداشته است که شامل دستورالعمل جورج بوش هم نمی شوند.سیاهم اعتراف کرده است که غلطی هاشده است وبه قربانی ها پول داده است تاسکوت کنند.طوریکه اسناد نشان می دهند وتبصره های که پس ازافشای اسناد صورت گرفته است، همه بیانگراین است که باوجود شکنجه های بی رحمانه ی حتا خلاف قانونِ امریکا ومعاهدات ژنودربار ی منع شکنجه،برخلاف ادعای سیا،اعتراف های کارآمدی هم نصیب شکنجه گران نه شده است.مثلن،سیاگفته است که اطلاعاتی بدست آمده توسط شکنجه باعث اطلاعات دردستگیری بن لادن شده است.اماکمیته ی اطلاعات سنا،استدلال سیا را رد وگفته است که آن اطلاعاتی که کمک به دستگیریی بن لادن کرد،ازیک زندانی بدست آمده است که دریک کشورخارجی بوده وپیش ازآنکه شکنجه شود،ازجای بود وباش لادن اطلاع داده است.این استدلال سیا،ازاین نگاه هم قابل رد می باشد که درپاکستان ،داکترافریدی بخاطرکمک به سیا درپیداکردن جای زیست وقتل بن لادن،اکنون زندانی می باشد. افزون براینکه،وارونه ی ادعای سیا،اعتراف های کارآمدی بدست شکنجه گران نه آمده است؛ افشای شکنجه های بی رحمانه ی زندانی های مظنون به تروریست بودن، احساس ترحم درمیان مسلمان هانسبت به قربانیان شکنجه ایجاد کرده است که می تواند کمک به تروریستان درجذب افراد مورد نظرشان نماید.
ازآنجاکه، ازشکنجه گری سیا وواکنش های امریکائیان یاد کرده شد،لازم است که راجع به تاثیرمنفی افشای شکنجه گریی سیا براضاع افغانستان ودرمجموع برمبارزه ی امریکا وحکومت افغانستان درجنگ علیه تروریسم نیزسخن گفته شود.ازاینکه،افشا کنندگان اسناد شکنجه های سیا،این نهاد رامتهم کردند که به حکومت ومردم امریکا دروغ گفته است؛ثابت می نماید که کمیته ی اطلاعاتی سنا وکاخ سفید تاچه حد پرونده ی شکنجه ها وشکنجه گران وکارنامه شان راجدی گرفته اند.فکرمیکنم که دموکرات ها به این خاطرکه جمهوریخواهان درانتخابات ماه نوامبر،باکسب اکثریت درمجلس سنا،ریاست آن را درماه ژانویه 2015بدست می گیرند؛با این گمان که ازافشاشدن اسناد جلوگیری می کنند،آن ها را افشاکرده اند تاهم جمهوریخواهان رارنج بدهند وهم سیا را درتنگاقراردهند وهم آبروی ریخته ی کشورخود درسطح جهان راجبیره نمایند . ازاین رو،جان برینان،رئیس سیا شکنجه گران را سرزنش ودرمجمع ازکارنامه ی سازمان زیرفرمان خود دفاع کرده است؛عین دفاع را، جورج بوش هم ازسیاکرده اعضای آن به شمول شکنجه گران را وطن دوستان واقعی خوانده است.برخلاف رئیس سیا،اتحادیه ی آزادیی مدنی امریکاشکنجه گریی سیارا سرزنش و ازرئیس جمهوراوباما خواسته است که کمیته ی برای بررسی شکنجه ی شکنجه گران تشکیل وبا پرونده سازی آن ها رابدادگاه معرفی نماید تامحاکمه شوند.بن امرسون،نماینده ی ویژه ی سازمان ملل متحد درامورحقوق بشرهم گفته است که عاملان جنایت انجام داده شده باید محاکمه شوند.سازمان عفو بین الملل هم خواستارپیگیری حقوقی مسئله شده است.
بادرنظرداشت شکنجه های ترسناکی که درجهت اعتراف گیری بی نتیجه برمظنونان زندانی رواداشته شده است،آشکاراست که تندروان وتروریستان میتوانند ازآن بهره برداریی گسترده نمایند.ازاین رو،افغانستان هم نقطه ی ضعف امریکا وهم دارای حکومت بسیارضعیف می باشد.پس،برای امریکا وحکومت افغانستان،لازم است که آماده ی واکنش تندروان وتروریستان درپس افشای شکنجه های ترسناک سیاتوسط کمیته ی اطلاعات مجلس سناشوند.بطورنمونه،داعش یادولت اسلامی عراق وشام اعلام کرده است که با امریکا ئیان همان گونه رفتارخواهد کرد که با زندانیان کرده است.بنابراین،دولت امریکابه همه مرکزهای دیپلماتیکش هدایت داده است که محتاط باشند.اگرچه، دراسناد افشاشده توسط کمیته ی اطلاعات مجلس سنا،تنهاازمرکزهای بازرسی درکشورهای بیرونی نامبرده شده وازنام کشورهای موقع دهنده به سیایادی کرده نشده است؛اما،ازترکیب ائتلاف علیه تروریسم وهم کارانش درکشورهای اسلامی آشکارمی شود که چه کشورهای به مرکزهای بازرسی سیاموقع کارکردی داده اند؟ روشن است که، ازکشورهای اروپای خاوری،لهستان ورومانی درزمینه پیشگام بودند.ازاین رو،الیکساندرکواسنیوسکی که از1995تا2005،رئیس جمهورلهستان بود،دریک کنفرانس مطبوعاتی درپالمان آن کشور،اعتراف کرده است که به سیااجازه داده است که مرکزبازرسی داشته باشد؛اما ازاینکه ،درمرکزبازرسی چه گذشته است،آگاهی ندارد؟
روشن است که درجهان اسلام،افغانستان،پاکستان ،عربستان،یمن ،لیبی،امارت های جنوب جلیج فارس وعراق،مرکزهای بازرسی امریکا رادرخاک خود موقع داده اند که درمیان آن ها:زندان بگرام درشمال کابل وابوغریب درعراق،ازهمه بدنام تربودند.مصرمبارک ولیبی قذافی هم دربازرسی سیا وشکنجه ی متهمان به تروریسم،کمی ازکابل وبغداد عقب بودند.بطورنمونه،مبارک بارهاازجورج بوش خواسته بود که اخوان المسلمین رامانند القاعده وطالبان تروریست اعلام نماید.مبارک که پیشتر پرچم تسلیمی به امریکا واسرائیل را بلند کرده بود تا درادامه ی امضای معاهده ی کمپ دیوید نان دالری بخورد؛اماقذافی هم که مسکودرسیاست جهان کمرنگ شده بود؛به کمپ مبارزه علیه تروریسم زیرنظربوش وبلیرپیوست تاحکومت ترسناک خود را ادامه دهد که برخلاف به نابودی اش منجرشد.مثلن،یک لیبیائی مخالف قذافی را انگلیس ازهانگ کانگ دستگیر وبه قذافی تحویل داده بود که زیر شکنجه نمرد واکنون یکی ازتفنگ داران بزرگ لیبی می باشد وتلاش دارد لندن را دردادگاه لاهه محاکمه نماید.دراین مسئله که درمحاکمه ی لندن موفق می شود یانه ،موضوع این نوشته نیست؛امایکی ازقربانیان شکنجه می باشد که باید صدایش شنیده شود.درغیراین صورت،حقوق بشرودموکراسی بی معنامی شوند!
اکنون که، هم شمارقربانیان شکنجه زیاد شده است وهم کمیته ی اطلاعات مجلس سنای امریکا سیا رابه حیث عامل عمده ی ترویج فرهنگ خشونت وشکنجه معرفی وسرزنش کرده است،سه مسئله به گونه ی داغ خود نمائی کرده است:نخست،دموکراسی وحقوق بشرنوازی امریکا درجهان اسلام زیرسوال رفته است.دوم،ازلیبی تاپاکستان ،تندروی مذهبی وتروریسم فربه ترشده است.سوم،افغانستان بیشترازهرزمانی مورد تهدید تروریسم واقع شده است.اگرچه، رئیس جمهورافغانستان اعمال شکنجه توسط سیارا،محکوم نموده است؛فکرنمی کنم که تنهاباسرزنش کردن خشونت وشکنجه بتوان برتروریسم بی مهارصادراتی ازپاکستان به کشورجنگ زده ی ما غلبه پیداکرد.بهرحال،دراینکه،افشای اسناد شکنجه ی سیا به نفع تروریست ها وزیان کمپ مبارزه علیه تروریسم می باشد،شک وتردیدی نیست.دراین هم که حکومت افغانستان میراث برفساد گسترده ی کرزی ودارودسته ی تباه کارش،تازه کار،کم توان وآسیب پذیرمی باشد،تردیدی نمی توان داشت.پس،پرسش بنیادی این است که چه باید کرد تا تروریسم مهاروافغانستان به صلح وثبات نایل شود؟ ازپیش روشن است که حکومت افغانستان به تنهائی نمی تواند مانع موج گسترده ی تروریسم وتندروی مذهبی یاشبه مذهبی شود.
بنابراین،برای غلبه برتندروی مذهبی وتروریسم،لازم است که حکومت های امریکا وافغانستان کارهای زیررا انجام دهند:نخست،رئیس جمهورورئیس اجرائیه ی حکومت وحدت ملی که دردونیم ماه گذشته نتوانسته اند تشکیل کابینه دهند؛لازم است که هرچه زود ترکابینه ی خود را ازافراد درست کاروکارفهم معرفی نمایند تاوزیران آغازبکارنمایند.دوم،برای کارکرد بهترکابینه،باید همه کمیسیون های بهوده وشورای ملاها،کمیسیون حقوق بشر،شورای صلح که تاکنون کارکرد شان صفربوده است، منحل اعلام شوند.سوم،ازمقدارکمک هایی بیرونی که تاکنون به افغانستان صورت گرفته وبعدازاین صورت می گیرد،به مردم توضیحات داده شود.چهارم،سیاست سخت ومحکم دربرابرتروریسم روی دست گرفته شود.سیاستی که رفتارخارجی باپاکستان راهم باید دربربگیرد.به این خاطرکه،این کشوربه وعده های که به رئیس جمهورافغانستان دراسلام آباد کرده بود،پایبند نمانده است وافزایش تروریسم اززمان وعده تاکنون بیانگراین واقعیت می باشد که سیاست افغانی پاکستان به این زودی وبدون حکومت کارآمد درکابل،تغییرنمی کند.پنجم،حکومت عرضه ی خدمت به مردم را درسرهمه برنامه های خود قراردهد.دراین صورت،حمایت مردم راکمائی وکمرتروریسم را می شکند.دراخیر،برای امریکالازم است درک نماید که، افشای شکنجه های سیابه اعتبارش درهمه کشورهای مسلمان بویژه افغانستان زیان رسانده است وتلافی کردن آن هم این است که درجهت تشکیل حکومت خوب وکارآمد مردم ماراکمک نماید.روشن است. این کمک تازمانیکه کالای تروریستی- صادراتی پاکستان به افغانستان ادامه داشته باشد،کارسازتمام نمی شود.به این معنا که،امریکا تلاش سرسختانه نشان بدهد تا مرکزهای تولید وصادرکردن تروریسم به افغانستان درخاک پاکستان را بسته نماید.درغیراین صورت،ادامه ی حکومت فاسد- نابکاردرافغانستان وتروریست پروریی پاکستان، منافع کابل وواشنگتن رابیشترازپیش زیامند می سازد.

Sunday, 7 December 2014

درافغانستان،وضع حقوق بشربویژه حقوق زنان؛روبه وخامت دارد


ابراهیم ورسجی
16-9-1393
روزچهارشنبه 10 ماه دیسامبر2014- 19 ماه قوس 1393، برابراست به شصت وششمین سالروزتصویب واعلام منشورجهانی حقوق بشر.اگر، درتاریخ پُرفرازوفرُود بشر،نگاهی بدستاورد های مادی وفرهنگی جامعه ی بشری بیندازیم؛بدون شک،منشورجهانی حقوق بشر،یکی ازبزرگترین یابی مانند ترین آن ها به شمارمی آید.ازاین رو،همه ساله، درهمه بخش های جهان به ویژه مرکزسا زمان ملل،ازروز هشتم دیسامبر،به حیث یک روزتاریخ سازیا روزجهانی حقوق بشر،طی گرد هما ئی پُرشکوهی ستایش وتجلیل به عمل آورده می شود.بهرصورت،ستایش ازیک روزتاریخی ودستاورد آن هرگزبه این معنا نیست که ستایش گران آن با ورمند وکارگزار به دستاورد بزرگ یا منشورجهانی حقوق بشرمی باشند. بطورنمونه،کشورهای مسلمان به جزعربستان، همه منشورجها نی حقوق بشررا پذیرفته اند؛ اما درتطبیق آن خرشان کاملن درگلِ فرورفت ودوباره برنخاست! ازجا نب دیگر، کشورهای دموکرات غربی هم تغییری درروابط خود باعربستان بخاطردشمنی دوام دارش بامنشورجهانی حقوق بشر، رونما نکردند.به این خاطرکه، منافع نفتی- اقتصادی- سیاسی برحمایت ازکاربرد منشورجها نی حقوق بشربرتری یافته است.
ازاین رو،دراین بخش از نویشته،اشاره ی به وضع ناگوارحقوق بشردرکشورهای مسلمان کرده حالت بسیارغم انگیز حقوق بشربویژه حقوق زنان درافغا نستان وعلت های آن رابررسی می نمایم. واقعیت این است که، کشورهای مسلمان همان گونه که کارنامه های روشنی درپیشرفت های علمی،فنی، افتصادی،اجتماعی،فرهنگی وسیاسی ندارند؛کارنامه شان دربخش رعایت حقوق بشر ازدیگربخش ها تیره ترمی باشد. تیره تربودن کارنامه ی کشورهای مسلمان درهمه عرصه ها درمقا یسه باهمتایان نا مسلمان شان؛ باعث شده است که، دیگران درزمینه انگشت ملامتی رابه سوی اسلام نشانه گیری کنند.موضوعیکه هم درست است وهم نادرست.درست به این خاطرکه،درکشورهای مسلمان، فقه ها یامکتب های اجتهادی به حیث اید ئولوژیی سیاسی وتوجیه گربد کاریی حکومت های ستمگر- ناپاسخ گو جای گرفته است ودیگران هم فقه ها رابرابربا اسلام گرفته اند.درحالیکه ، فقه ها تنها درباره ی 400 یا 500 آیه ی احکام درقرآن متمرکزمی باشند واسلام چیزهای بیشترازاین را دا را می باشد.البته،نادرست به این خاطرکه، درقرآن، چهار اصل آمده است:نخست،امورعمومی مسلمان ها باید برپایه ی شوراسروصورت بگیرد.دوم،دردین اجباری نیست.سوم،همه فرزندان آدم بدون درنظرداشت دین ها وباورهای مذهبی- فرهنگی شان مکرم می باشند.چهارم،تاکید قرآن برعدالت حتا اگربزیان قاضی یاحاکم تمام شود.روشن است.ریزبینی وواقع بینی درباره ی هرچهاراصل یاد شده ؛ سخن ازسازگاریی اسلام باحقوف بشردارد.جالب این است که،درهمان فقه ها هم سلطه ی انسان برانسان که درکشورهای مسلمان دست بالادارد،سرزنش شده است.به سخن دیگر،درادامه ی استبداد گری،حکومت های مستبد حاکم برمسلمان هاوملاهای توجیه گرشان،به همان فقه های سیاست - قدرت زده هم متعهد نیستند!
با درنظرداشت گفته های بالا،به صراحت می توان گفت که ناهسازیی چندا نی میان اسلام وحقوق بشر جزدرتاکید اسلام بریک اصل ارزشی یا مکرم ترین مسلمان ها پرهیزکارترین شان می باشند وپرهیزکاری هم برتری مالی وسیاسی به پرهیزکاران نمی دهد؛دیده نمی شود.اینجاست که دومسئله ی زیرنما یان می شود:نخست،بهود گی منطق شاهان وشیخان مستبدِ حاکم برمسلمان ها درباره ی ناسازگاری اسلام باحقوق بشرتامسلمان ها چه مرد وچه زن رابرده گونه سواروبدوشند.دوم،دشمنی ای سرسختانه ی حکومت های مستبد حاکم برمسلمان ها باجوهراسلام ومنشورجها نی حقوق بشر.درواقع،ادامه ی استبداد وحکومت های خود سر درجهان اسلام هم باعث عقب ماند گی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- سیاسی مسلمان ها وهم زمینه سازپایه نگرفتن فرهنگ حقوق بشری حتا فرهنگ انسا نی درمیان مسلمان هاشده است.ازاین رو،اگرکشورهای اسلامی ازلیبی تاصنعا ،ازقزاقستان تا ژاکارتا وازکا زا بلانکا تاداکه،همه گرفتارنقض ترسناک حقوق بشریی شهروندان یا اتباع خود وپس ماندگی مادی ومعنوی آن ها می باشند،برمی گردد به ناسازگاریی حکومت های مسلمان درگام نخست باجوهردین شان؛ودرگام دوم،با منشورجهانی حقوق بشر.ازاین رو،می توان خوب تربه علت های پس ماندگی ای اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی وسیاسی مسلمان هاپی برد. بطورنمونه،امارتیاسن، اقتصاد دان هندی گفته است که:" بدون آزادی سیاسی نمی توان به پیشرفت اقتصادی دست یافت." به سخن دیگر،مسلمان ها آزادی فردی وسیاسی ندارند؛پس، سزاواراین هستند که ازتوسعه ی اقتصادی محروم وبا فقروفلاکت مادی وفرهنگی دست وپابزنند وخوب هم دست وپامی زنند.
پس ازتوضیح کوتاه درباره ی وضع ناگوارحقوق بشردرکشورهای اسلامی که همه شان اکنون گرفتاربحران های ترسناک اجتماعی- اقتصادی- سیاسی و... می باشند،به بررسی وضع نا گوارحقوق بشربویژه حقوق زنان درافغا نستان می پردازم.جالب این است که، افغا نستان ازنخستین کشورهای مسلمانی می باشد که درپای منشورجهانی حقوق بشرامضا کرده بود؛اما درجهت کاربری کردن آن قدمی هم به پیش برنداشت. با وجود اینکه،افغا نستان ازتایید کنند گان نخستین وازبی عملان نخستین دربخش حقوق بشریی اتباعش بود؛اما بنام حقوق بشر تا دوره ی حکومت منحط - مسخره - غارتگر کرزی ،حقوق بشرمآ بی وکمیسیون سازی درباره ی حقوق بشرهم نکرد! به این معناکه، در دوره ی 13 ساله ی حکومتِ تباه کار- تروریست پرور کرزی، هم کمیسیون باصطلاح خود گردان حقوق بشرساخته شد وهم به گونه ی ترسنا کی حقوق بشریی مردم افغا نستان درهمه عرصه ها لگد مال کرده شد.ازاین لحاظ،لازم است که درباره ی زیرپا شدن حقوق بشربویژه حقوق زنان در13 سال گذشته درافغا نستان، بیشترتمروسخن گفته شود.
دراین راستا، واقعیت تلخ این است که، بالاکنند گان کرزیی بی عرضه ونابکاربه مقام ریاست جمهوری افغا نستان درحالیکه اداره ی وحشی- تاریخ زده - تروریست وتروریست پرور پرورطالبان را برانداخته این جناورودیگرجناوران همکارش رامسند نشین کرده بودند؛درواقع،گمان کرده بودند که طالبان کارشان درافغا نستان برپایه ی دین استواربود وکارنامه شان هم دشمنی باحقوق بشروکرامت انسا نی بود.ازاین رو، با برجسته کردن عزم درجهت ترویج حقوق بشربویژه حقوق زنان، می توان دوکارزیررا دراین کشورویران شده کرد:نخست،طالبان را دشمن کرامت انسا نی وستیزه گرباحقوق بشرمعرفی نمود که بدون شک،چنین بودند.دوم،اشراری راکه دردور وبرکرزی گرد آورده بودند؛ می توان مروج حقوق بشرجازد.ازاین سبب ،کمیسیون خود گردان ودراصل حکومتی حقوق بشربراه انداخته شد تا بیش ازاندازه عوام فریبی ومنشورجها نی حقوق بشررا بازاری وبی ارزش نماید.
ازاین نگاه،وضع ناگوارحقوق بشربویژه حقوق زنان درافغا نستان وکارنامه ی ننگین کمیسیون خود گردان حقوق بشررا کالبد شکافی می نمایم ،" تاسیه روی شود / هرکه دراوغش باشد"! درزمینه، واقعیت تلخ ودلخراش این است که، پیشگامان مبارزه با تروریسم،مبارزه با این پدیده ی ترسناک را برتربرهمه نیازهای فوری- روزمره ی مردم افغا نستان حتا حقوق بشریی آن ها دانسته به پیش تاختند.ازهمه دلخراش - تکان دهنده تراینکه، همان ها دسته های بد نام، بی عرضه، ناتوان وبی خبر ازحقوق بشر،عدالت وکرامت انسانی حتا دشمن این ارزش های والای انسانی رازیرریاستِ کرزی،عضو پیشین گروه طالبان، به قدرت رساندند ودرکنارشان هم کمیسیونِ مسخره ی بنام کمیسیون خود گردان ودراصل دولتی حقوق بشررازیرنظریک خانم تجارت پیشه و نهاد کارغیردولتی ودارای تعهد ایدئولوژیک به گرایش مائوئیستی درافغا نستان براه انداختند.ازپیش،آشکاربود که کرزی طالب ورئیس کمیسیون حقوق بشرمائوئیستش،جزدشمنی وتجارت باحقوق بشر،کاردیگری کرده نمی توانند! باتوجه به ترکیب یاد شده ونقش آن دراداره ی پساطالبانی فغا نستان،ازپیش آشکاربود که دولت مافیائی کرزی وکمیسیون نام نهاد حقوق بشرش نمی توانند کاری درجهت رعایت وگسترش حقوق بشربویژه حقوق زنان درجامعه ی مرد سالار افغا نستان به پیش ببرند.ازاین رو،وضع ناهنجاری رابرای حقوق بشربویژه حقوق زنان درافغا نستان رقم زدند!
طوریکه، ازپیش آشکارشده بود که قلدران وجنایت کاران نمی توانند حقوق بشرسالارشوند،نتیجه همان برآمد که قابل پیش بینی بود.بنابرآن،لازم است که بدومسئله اشاره کرده نویشته را ادامه دهم:نخست،ارزشمندی کاردرجهت پیاده کردن منشورجهانی حقوق بشردرافغا نستان.دوم،جنایتی که در دوره ی 13ساله ی حکومت کرزی با وجود کمیسیون حقوق بشرش برمردم افغا نستان بویژه زنان ستمزده ی این مرزوبوم صورت گرفته است.برای همه روشن است که،حقوق بشر،بزرگترین دستاورد بشریت درمسیرتاریخ برای رسیدن به حقوق بشری اش وبه زباله دان تاریخ انداختن استبداد نظامی- مذهبی یه به گفته ی اگست کن،جامعه شناس فرانسوی،استبداد الهی – نظامی می باشد.ازاین سبب،مبارزه وتلاش درجهت کاربردی کردن منشورجها نی حقوق بشرازبرجسته ترین کارهای مردم افغا نستان بویژه زنان ستمکش این کشورباید باشد.خوشبختانه،درافغا نستان چه درقشرستمکش زنان وچه درقشرستمکش مردان،یک نسل نو برآمد کرده است که هم حقوق بشریی خود را درک کرده وهم دشمنان حقوق خود را شناخته اند.پس،امید برده می شود که مبارزه درراستای پیاده کردن حقوق بشر بویژه حقوق زنان درافغا نستان بیشترازپیش گسترش وژرفنا پیدانماید.
درادامه ی بیان اهمیت مبارزه درجهت کاربردی کردن حقوق بشردرافغا نستان که، کوتاه کردن دست بازی گران سیاسی- مالی ازدامان چنان مبارزه ی بسیارمهم می باشد؛ جمع بندی کردن تجاوزهای آشکاری که در13 سال گذشته به حقوق بشربویژه حقوق زنان صورت گرفته است وراه بیرون رفت ازآن، بسیارکارسازتمام می شود.زمانیکه ازپایمال شدن حقوق بشرچه مرد وچه زن درافغا نستان سخن به میان می آید، توجه ژرف باید نمود که حقوق بشرتنها حقوق سیاسی- مدنی نیست،بلکه همه گونه های حقوق چه حقوق سیاسی،چه حقوق مدنی چه حقوق مالی و...را دربرمی گیرد.دراین پیوند، ما درزبا فارسی مردم عادی این ضرب المثل راداریم که:" غریب یا ناداررا نزن،نانش را ازش بگیر"! درافغا نستان، واقعیت تلخ این است که در 13سال گذشته هزاران مرتبه بیشترازدوره های حکومت های نامردمی گذشته نان مردم کم درآمد ازدست شان گرفته شده است.ازاین رو،پایمال شدن حقوق اقتصادیی مردم شاهکارحکومت منحط کرزی ویاران تباه کارش می باشد.بطورنمونه،درسه دوره ،حکومت ها بسیاربه حقوق مالی مردم افغا نستان دست درازی کردند:نخست،دوره ی نادرخان وخانواده ی ننگینش که زمین های مردم ودولت را دراختیار خود وباندهای همکارشان توزیع کردند.دوم،دوره ی جهادی ها که دولت را ازبین بردند ودرحالت بی دولتی زمین وخانه های مردم را تا که توانستند ازخود کردند.سوم،دوره ی حکومت 13ساله ی کرزی.جالب این است که دراین دوره،همان بدکارهای جهادی درهمراهی تکنوکرات های نادان ، قبیله گرایان مسخره،قاچاق چیان مواد مخدر،نهاد کاران غیردولتی،همه باهم کاری یک دیگر،مافیای زمین را درکنارمافیای مواد مخدر افزود کرده زمین های دولتی ومردم راغصب وغارت کردند.این غصب وغارت،د واقع، مجزا ازدزدی های می باشد که ازدرآمد مالی مردم وکمک های بی شمارجامعه ی جها نی بویژه کمک های دالری امریکا کردند.
بطورنمونه،در14ماه پسین حکومت جهادی ها،شهردارکابل بودم.درآن وقت،قیمت سه ونیم بسوه زمین رهایشی درشرق کابل به پول کنونی 15افغا نی ودردیگربخش های شهر25 افغا نی بود.اکنون،دربخش های یاد شده زمین یافت نمی شود ودردورترین یاکوهی ترین کناره ی کابل،زمین های به قیمت های 15و25 افغا نی به 65هزاردالرامریکائی رسیده است آن هم دربازارسیاه، نه درشهرداری، ودرولایت هاهم وضع همین گونه ،حتا بد ترازآن می باشد.اینکه، برسرساحه های تجارتی درکابل وولایت ها چه آمده است؛ برای همه آشکارمی باشد؟ ازاین رو، دولت افغا نستان دیگریک کیلومترمربع زمین درهیچ بخش ازبخش های کشورندارد وهمه رامافیای حکومتی زمین نوش جان کرده است.این است تلف کردن حقوق مالی مردم افغا نستان.پس،برای خود حق می دهم بگویم در13 سال گذشته، تجاوزی به حقوق اقتصادی مردم افغا نستان صورت گرفته است که ازهجوم چنگیزتا اداره ی طالبان صورت نگرفته بود! روشن است.درجامعه ی که حقوق مالی مردم نگهداری نشود،حقوق سیاسی ومدنی هم نمی توانند داشته باشند.بهرحال،چون، دراین 13 سال، بسیارحقوق بشرمآ بی وکمیسیون سازی بنام رعایت ودفاع ازحقوق بشربویژه حقوق زنان شده است؛پس،لازم است که درباره اش بحث کرده شود.
با درنظرداشت تجاوزهای ترسنا کی که به حقوق اقتصادیی مردم افغا نستان در 13 سال گذشته صورت گرفته است،آشکاراست که تجاوزبه حقوق بشری ازجمله حقوق سیاسی وحقوق مدنی هم فراوان صورت گرفته ومی گیرد.درواقع، دراین وضع ترسناک تجاوزبه حقوق بشریی مردم بویژه حقوق زنان،این پرسش به میان می آید که چگونه این گونه تجاوزها صورت گرفت وحکومتِ مشوق آن به عمرننگین خود برای 13 سال ادامه داد؟ پاسخ این پرسش بسیاردشوارنیست؛ به این خاطرکه،حکومت کرزی وطالبان دورخ یک سیکه می باشند وکوشش کردند که یک دیگررا نگهداری نمایند.مثلن،اگرتهدید تروریسم طالبان درمیان نبود، مردم افغا نستان مدت هاقبل به عمرننگین حکومت کرزی وتجارت طالبان پایان داده بودند.ازاین رو،به صراحت می توانم بگویم که طالبان درون حکومتی وبیرون حکومتی،تفنگ سالاران ، مافیا هایی زمین وتریاک هم عامل های کمک رسان به دوام 13ساله ی حکومت سیاه کارکرزی وهم برنده ی بازیی مالی ننگین این دوره می باشند؛ همچنان که، مردم افغا نستان بازنده ی اصلی دراین بازارمکاره می باشند.ازسوی دیگر، دربردوباخت یاد شده،وضع حقوق بشری زنان ازهمه دردناک ترمی باشد!
برای نمونه،چندزنگی ازدو وسه زنگی به چهارزنگی ودرمواردی هم با طلاق زن چهارم به پنج زنگی رسید.ازدواج پیرمردان مفلوک - پول داربادختران خرد سال بخاطرفقرکمرشکن خانواده ها وبرخی تعبیرهای ناروای دینی روبه فزونی گذاشت.ازدواج های اجباری ،خود سوزی وخود کشی دختران وزنان جوان وفرارآن ها ازخا نه های پدران وشوهرانِ زورگوونا مهربان به خا نه های امن ودرواقع ناامن دولتی ده ها برابرنسبت به گذشته فزونی یافت.خانه های دولتی رابه این لحاظ نا امن گفتم که دراین خا نه ها،تجاوزهای بی شماری به زنان پناهنده توسط نگهداران چه پولیس وچه مامورصورت گرفته است ومی گیرد.ازجانب دیگر، بی شرمی وبی انصافی به زنان یک گام به پیش گذاشته به سوء استفاده ی برخی ملاها ازدختران شا گرد شان درمسجد هاهم رسیده باعث زندانی وکشته شدن چندین ملا تاکنون شد.ازهمه جانکاه تراینکه، مواد مخدرهم به سراغ زنان رسید.مثلن،درولایت غزنی شمارزنان معتاد به مواد مخدر بیشترازشمارمردن معتاد به مواد مخدرشده است که ازهرنگاه اندوه بارمی باشد! اندوه آوراین که،این گونه تجازهای ناروا وآشکار به حقوق زنان درحالی صورت گرفته ومی گیرد که هم رئیس کمیسیون حقوق بشر زن است وهم زن های بسیاری درشورای نام نهاد مالی عضویت دارند وزحمت نمی کشند که آه وافغان زنان را به گوش جهانیان برسانند!
دراخیر،با ابرازهمدردی باهمه زنان ودختران قربانی خشونت وفاقد حقوق بشر درافغا نستان،طرح زیررا برای بهبود حقوق بشریی مردم افغا نستان بویژه زنان ستمزده ی این سرزمین بد شگون پیش کش می نمایم:نخست،ازرئیس جمهورورئیس اجرائیه ی دولت وحدت ملی ای تاکنون روی کاغذ می خواهم که کمیسیون حقوق بشررا منحل اعلام نمایند.زیراکه، باتهاجم آشکار- ترسناکی که به حقوق بشربویژه حقوق زنان درافغا نستان تاکنون صورت گرفته است،نیازی به کمیسیون یاد شده دیده نمی شود.دوم،باابرازتاسف فراوان ازکارنامه ی بی دستاورد زنان فعال درشورای نام نهاد ملی وبرخی نهادهای دولتی- غیردولی درحمایت از حقوق زنان،ازاین گونه زنان می خواهم که هم اززنان ستمزده ی افغا نستان پوزش خواهی نمایند وهم مبارزه ی جدی درجهت تحقق حقوق بشربویژه حقوق زنان مظلوم کشورشان نمایند.سوم،ازفرهنگیان ،روشنفکران ،روزنامه نگاران ،حقوق دانان ودیگرنهادهای صنفی می خواهم که مبارزه درراستای تحقق دموکراسی وحقوق بشر سرنوشت روشن وعدم مبارزه سرنوشتی تاریکی رابرایشان رقم می زند.ازجا نب دیگر،آنچه که تاکنون بنام دموکراسی وحقوق بشر درافغا نستان گفته ودرنمایش کارشده است،بازی سیاسی جنگاوران جبهه ی مبارزه علیه تروریسم ونوکران بومی شان می باشد که ربطی به دموکراسی وحقوق بشرندارد وتروریسم راهم نه تنهاشکست داده نتوانستند،بلکه موفقانه بازگردانیدند! به این معناکه،هم مبارزه درجهت تحقق دموکراسی وحقوق بشرمهم است وهم سرزنش کردن بازی سیاسی ومالی کننده های بومی بنام این دوارزش والای بشری.چهارم،ازاحزاب سیاسی 56گانه وانجمن های 420 گانه ی جامعه ی مدنی می خواهم: بپذیرند که دستاورد ندارند.پس،به نفع شان می باشد که دریک جبهه ی بزرگی اصلاحی ومبارز گرد هم آمده درجهت اصلاح دولت وتحقق دموکراسی وحقوق بشرمبارزه نمایند.درغیراین صورت،باورنمایند که سزاواراحزاب سیاسی وجامعه ی مدنی نامیدن نمی باشند.همچنان،ازکشورهای غربی درگیردربحران افغا نستان می خواهم که ازاصلاحات ودموکراتیک ساختن دولت وحد ت ملی افغا نستان حمایت وشیوه ی تازه ی درکمک به تحقق حقوق بشربویژه حقوق زنان ستمزده ی کشورما درپیش گیرند.درغیرآن، باورنمایند که درجنگ میان دموکراسی،حقوق بشروتروریسم درافغاستان بازنده می شوند.

Sunday, 30 November 2014

دربازگشت تروریسم به افغانستان،مقصرکیست؟ کرزی،پاکستان یا امریکا!


ابراهیم ورسجی
9-9-1393
این نویشته، طوریکه ازعنوانش پیداست،مسئله ی بازگشت تروریسم طالبانی - القاعده ی- پاکستانی وگسترش آن درافغا نستان را زیرغوروبررسی می گیرد، تا روشن شود که چگونه این پدیده ی منفوروضد انسا نی با وجود حضورنظامی ،سیاسی ،کمک های بزرگ وبی سابقه ی مالی کشورهای غربی بویژه امریکا که خیزرهبریی جهان را برداشته است وبرمی دارد، گستاخانه بازگشته وچالش گری می نماید.درحالیکه،نویسنده مسئله ی بازگشت تروریسم به افغانستان رامنتقدانه مورد بررسی قرارمی دهد؛ بیشتربراین پرسمان تمرکزمی کند که، درمیان بازی گران سه گانه ی جنگ علیه تروریسم درافغا نستان،یعنی حکومت کرزی،امریکا وپاکستان کدام یک بیشترکوتاهی بازگشت تروریسم ویا جاده سازی وجاده صافی درجهت بازگشت آن را بدوش دارد.برای روشنی اندازیی هرچه بیشتربه موضوع،نا گزیرپای منافع ملی امریکا،افغا نستان وپاکستان وناهمسازی باهمی آن ها به میدان می آید.به این خاطرکه،ناسازگاری منافعی خود پسند- ملی امریکا و پاکستان درافغا نستان وکم توجهی یابی توجهی آن ها به منافع ملی کشور ما وازهمه مهمتربازی دوگا نه ی نظامی های پاکستانی وناتوانی اداره ی فاسد- نابکارکرزی دردفاع ازمنافع ملی افغا نستان، کمک به بازگشت تروریسم کرده است.
ازا ین رو، دراین نویشته، متنقدانه به هرسه ضلع مثلث ونقش شان درشکست مبارزه با تروریسم وکمک شان در بازگشت ترسناک وتوحش بارآن به افغا نستان تمرکز می شود.برای اینکه ، نقش بازیگران شکست خورده درجنگ علیه تروریسم روشن ترپیش کش کرده شود؛ بدو مسئله ی زیر اشاره ونویشته را ادامه می دهم: نخست، برخورد منافع ملی امریکا،پاکستان وافغا نستان درچگونگی مبارزه با تروریسم. دوم، نابکاریی حکومت مسخره - دست نشانده- فاسد کرزی درادا ره سازی ودفاع ازمنافع ملی افغا نستان. درا ین راستا، درحالیکه، برای افغا نستان ، دولت سا زی، مهارتروریسم ودرنتیجه امنیت وبا زسازیی اقتصادی فوریت داشت؛اما برای پاکستان ، بازگشت امنیت در افغا نستان برابربه بی امنیتی خودش برآورد شده بود ومی شود. سیاست منفور- بهوده ی که تاکنون ادامه دارد.امریکا که برای پیروزیی مبا رزه با تروریسم باید پاکستان را ازبازسازیی طالبان وتبدیل آن ها به یک شبکه ی تروریستی منع می کرد؛ برخلاف، پیش ازکمک به دولت سازی وریشه کن کردن تروریسم درافغا نستان ، به اشغال عراق دست زد. طرفه اینکه، پاکستان ازاشغا ل عراق توسط امریکا، پیش ازدولت سازی درافغا نستان،این گونه برداشت کرد که آقای خودش وکرزی دردولت سازی درافغا نستان جدی نیست.پس، در ادامه ی همان سیاست تروریست پروریی قبل ازیازدهم سیپتامبر2001،طالبان والقاعده را بازسا زی وبه جان مردم افغا نستان انداخت.
دراین راستا، پاکستان بالای پنج مسئله درافغا نستان برای ناکام ساختن سیاست افغا نی امریکا وبازگشت طالبان سرمایه گذاری کرد:نخست،مصروفیت پرهزینه ی امریکا درعراق وکم توجه شدن آن نسبت به افغا نستان.دوم،ناتوانی کرزی وداروسته ای نادان- غارتگرش که اکثرکمک های غرب را به بیرون انتقال داده سرمایه گذاریی شخصی- خانوادگی کرده اند وناسازی گاری شان با بازمانده های تکه پاره ی جبهه ی متحد قبلن درگیرباطالبان دردولت سازی درافغا نستان.سوم،کارگسترده ی نظامی هاورسانه ی مزدورشان درجهت فربه کردن ذهنیت منفی مردم پاکستان بویژه حوزه های مذهبی آن علیه حکومت کابل به این بهانه که نوکرامریکا وهند می باشد وجهاد علیه آن جوازشرعی دارد.چهارم،بهره برداری ازسرمایه گذاریی که قبلن به پول های امریکا وعربستان درمزدورپروری درافغا نستان بویژه دربخش جنوب وجنوب شرق کشورما کرده بود.پنجم، دامن زدن به کشمکش های قومی برای بی ثبات سازیی هرچه بیشتر افغا نستان، تاسیاست افغا نی امریکا ناکام ومانند شرایطی پساکمونیستی این کشوررا دراختیارش بگذارد.
باتوجه به سیاستِ چند پهلو- پیچیده- منافقانه ی افغانی- هندی- امریکائی پاکستان که نمونه های ازآن بازتاب داده شد، می بینیم که امریکا،کرزی وداردسته ی نادانش با مسئله ی دولت سازی درداخل و بازیی سیاسی- امنیتی دوگانه ی پاکستان دربیرون افغانستان چگونه برخورد ناکارآمد کردند؟ برخورد یکه بازگشت و گسترش تروریسم به افغا نستان دستاورد آن می باشد. دراین راستا،تمرکزبه سه مسئله ی زیرسازنده به نظرمی رسد:نخست، فریب کاری پاکستان وبازیی دوگا نه اش که هم کمک ازامریکا گرفت ومی گیرد وهم بابهره برداری ازآن کمک طالبان والقاعده را بازسا زی وافغا نستان را با ناکام کردن سیاست افغا نی امریکا،دوباره گرفتارتروریزم کرد.دوم،چشم پوشی امریکا براین دوگانه بازی کردن پاکستان.سوم،کمک کرزی وهمکارانِ سمت گرایش درجا بجا کردن نوکران پاکستان درنهادهای دولتی تا هم نقش ستون پنجم را دردرون حکومت افغا نستان برای آن کشور بازی نمایند وهم ازبیرون به کمک آن ها خوبترتروریسم دراین کشورگسترش داده شود.سوم وازهمه موثر،ناتوا نی کرزی وهمکاران نادانش دردولت سازی. روشن است که، عامل های یاد شده هرکدام به نوبه ی خود درگسترش تروریسم درافغا نستان بعد ازرئیس جمهورشدن اشرف غنی، نقش مهم بازی کرده اند.
دررابطه به گسترش تروریسم درروزهای پسین درافغا نستان،مسئله ی جالب این است که، چندروزپیش،آقای عبدالرشید دوستم،معاون رئیس جمهور به یک موضوع بسیارمهم انگشت گذاشت وآن اینکه: " اگرعامل های درون حکومتی برای طالبان کمک نکنند،آن ها این طورعملیات تروریستی درافغا نستان انجام داده نمی توانند"! درواقع، انگشت گذاشتن دوستم برعامل های درون حکومتی درکمک رسانی به عملیات تروریستی طالبان درافغا نستان،دومسئله راروشنترساخت:نخست،حضورتنومند ستون پنجم پا کستان دردرون حکومت افغا نستان.دوم،نقش خائنانه ی کرزی وهمکارانش درجا بجای نوکران پا کستان درارگان های دولتی تا نقش ستون پنجم رابرای پاکستان بازی نموده بیشترازپیش افغا نستان راگرفتارترس وتروریزم نمایند.درزمینه،بدون شک،پای امریکا هم به میان می آید.به این خاطرکه، چگونه کرزی،این مزدور مزدوردوگا نه وچند گانه ودیگرهمکاران چند گانه مزدورش رابدون شناخت بالاکشید تاهم سیاست افغا نی آن را نا کام بسازند وهم در13سال گذشته کمک های جامعه ی جهانی راغارت وجاده سازی برای بازگشت تروریسم طالبانی نمایند.دررابطه به نوکری کرزی به پاکستان،احمد رشید،نویسنده ی پاکستانی ،می نویسد:کرزی می خواست که نمایند طالبان درسازمان ملل مقررشود که با ید تصدیق وزارت خارجه ی پاکستان را می گرفت.به گفته ی خود او رد شده وازوزارت خارجه بیرون شده است.یعنی دییپلمات های طالبان را وزارت خارجه ی پاکستان تعیین می کرد.(1)علت رد شدن کرزی توسط وزارت خارجه ی پاکستان؛ جاسوس نه بودنش نه، بلکه این بود که قبلن شصی دیگری به حیث نماینده ی طالبان درسازمان ملل، توسط وزارت خارجه ی پاکستان معرفی وبه کارآغازکرده بود.
بهرحال، کرزی یک عضوفعال طا لبان ومهره ی وفادار آی اِس آی بود ومی باشد.بطورنمونه،...کرزی برای طالبان درابتدای سازمان دهی شان درقندهار50هزاردالرکمک مالی کرده بود.همچنان،مخفی گاه های اسلحه وبزرگان قبایلی رابرایشان معرفی کرده بود.طالبان هم علحده باعبدالحق(قومندان بی مجاهد حزب اسلامی مولوی خالص) و درا نی های که رابطه باشاه سابق داشتند ملاقات وپشتون های درانی فکرکرده بودند که حالازمانی بدست آوردن چیزی است که سازمان ملل وپترتامسن درآوردن آن ناکام شدند وازطالبان پرچم سفید وقرآن بدست می خواستند که شاه سابق را برگردانند...ازاین رو،...ملاربانی وعده ی طالبان میانه رو،(براست یادروغ یازیرهدایت آی اِس آی) طالبان را نیروی انتقالی می گفتند که راه را برای بازگشت شاه سابق هموارخواهند کرد وبرای پا کسازی کشورازازجنگ سالاران عمل می کنند.(2) جالب این است که،نویسنده که درماه عقرب 1380 درروم باشاه سابق ملاقات کرده بود،شاهد بود که او هم ازطالبان بنام قندهاری حمایت می کرد که گویادارای شهامت می باشند.درحالیکه،شهامت اصلی ازنظامی های پاکستانی بود که این لشکرنادان راعلیه منافع افغا نستان درجهت منافع خود به میدان آورده بود.به سخن دیگر، ارتشی های پاکستانی فریب کارانه بنام حمایت ازپشتون ها ونام شاه سابق درجهت پیشبرد برنامه ی خود بهره برداری می کردند.اینجاست که جای پاهای مقصرانِ اصلی چه بومی وچه غیربومی دربازگشت تروریسم به افغا نستان شناسا ئی ونمایان می شود.به سخن روشنتر،کرزی وهمکاران فاسد- مزدورش بخاطر چشم بستن امریکا برناتوانی- فساد ونوکریی آن ها برای پاکستان، ثابت کردند که مقصر اصلی دربازگشت تروریسم به افغا نستان می باشند؟
بادرنظرداشت گفته های بالا، کرزی ودسته ی فاسد- نادان – غارتگرش که بادالرامریکائی کمک به بازگشت تروریسم به نفع پاکستان درافغا نستان کرده اند،مقصراصلی درزمینه می باشند.زمانیکه می گویم مقصراصلی درباگشت تروریسم به افغا نستان کرزی ودارودسته ی فاسد مزدورچند جانبه اش می باشند، هرگزبه این معنا نیست که برکوتاهی های امریکا ودغلکاریی پاکستان درزمینه چشم بسته شود.واقعیت این است که، کرزی ودسته ی نابکار- فاسد ش به شمول جورج بوش،رئیس جمهورقبلی امریکا که این نابکارانِ خدمت کارخود وپاکستان را درکابل مسند نشین ساخت،برابرشریک دربازگشت تروریسم می باشند. بازیی چند جانبه که به نفع تروریسم وزیان مردم افغا نستان ومالیه دهندگان امریکائی تمام شده است.حیف که کمک بارک اوباما به ادامه ی سیاست جورج بوش و میراث سیاسی اش یعنی کرزی وحکومت فاسد رسوایش برای 6سال دیگر بسیاراندوه بارمی باشد.به این خاطرکه،اگراداره ی اوباما،کمک به پایان میراث ننگین جورج بوش درسال 2009درافغا نستان می کرد؛ بدون شک،اکنون امریکا ودولت افغا نستان دروضع بهتروتروریستان منزوی شده بودند!
اکنون که، ادامه ی سیاست افغانی ای نا درست جورج بوش توسط حکومت اوباما درجهت منافع پاکستان وکالای صادراتی- تروریستی اش یعنی تروریسم درافغا نستان تمام شده است ونظامی های پاکستانی به سیاست طالبانِ خوب وبد ادامه می دهند وطالبانِ خوب هم همان های می باشند که درافغا نستان بازارتروریسم راگرم نگه می دارند؛ پرسش بنیادی این است که، رهبران حکومت وحدت ملی افغا نستان که دربیشترازدوماه تشکیل کابینه داده نتوانسته اند،چه سیاست وکاری درسمت مهارتروریسم روبه فزونی درافغا نستان کرده می توانند؟ روشن است که، حکومت وحدت ملی ای درحال شکل گیری بدون کمک های موثرنظامی،مالی،امنیتی وسیاسی امریکا ومتحدان غربی اش،گامی درسمت مهارتروریسم برداشته نمی تواند! دراین زمینه، من به این باورهستم که اهمیت نقش امریکا ومتحدانش درنگهداری وادامه ی کارحکومت وحدت ملی وزیرفشارگرفتن پاکستان درجهت تغییرپالیسی حمایت ازتروریسم؛ مانند درصندلی نگهداشتن حکومت فاسد ونالایق کرزی، تاحدی موثر؛اما سرنوشت سازتمام شده نمی تواند.به این معناکه ، بهرصورت، باید حکومت وحدت ملی را ازحالت کاغذی بیرون وبه واقعیت دگرگون کرد.درغیراین صورت،افتادن حکومت وحدت ملی دربرابربازی دوگانه ی پاکستان وفرورفتن افغا نستان درآشوب های مانند دهه ی1990میلادی- دهه ی 1370 خورشیدی حتمی به نظرمی رسد .
باتوجه به خطری که بازگشت تروریسم به افغا نستان متوجه منافع امریکا ومتحدانش ساخته ومی سازد،این هم درشرایطی که جنگ سرد میان مسکووغرب بخاطربحران اوکراین بالاگرفته است ومحمد آصف،وزیردفاع پاکستان، امریکا را دوست غیرقابل اعتماد خوانده وکشورش که قبلن متحد چین بود واکنون به سوی روسیه نیزتمایل پیداکرده است(3)،ازبازی های گرم وسردی درآینده ی افغا نستان حکایت می نماید.دراین صورت،افغا نستان بادوتهدید زیرمواجه خواهد شد:نخست،اسلام آباد،تهران،پکن ومسکو،موقعیت امریکا درافغا نستان را درسال 2015 تضعیف / کمزورمی کنند.دوم،امریکا باساخت وبافت منطقه ی؛دنبال مهارتروریسم وبحران درافغا نستان می شود.دراین صورت هم،آشکاراست که جنگ برای سلطه بالای موقعیت استراتژیک افغا نستان میان دهلی واسلام آباد ازطریق جنوب،پکن ومسکوازطریق شمال وایران ازطریق غرب شدت پیدامی نماید.افسوس که باچنان بازی های پیچیده ی،توان وهماهنگی مقابله درسیاست کاران خرد وبزرگ کنونی افغا نستان یا فت نمی شود.
بهرحال،روشن است که پاکستان به آسا نی ازحمایت تروریسم دست برنمی دارد؛مگراینکه، رئیس جمهوراوباما برای نظامی های پاکستانی مانند جورج بوش بگوید که درصورت ادامه ی حمایت ازتروریسم،به عصرسنگ سوق تان می دهم! دروضع کنونی،بعید است که رئیس جمهورامریکاچنان کند! با وجود همه فریب کاری های نظامی های پاکستانی،حکومت وحدت ملی برگه ی بازی خود وحامی اش امریکا برگه ی بازی خود ر درمیدان سیاست ادارند؛هم چنان که،پاکستان ثابت کرده است که دربازی دوگانه درمیدان سیاست سرشیطان را خشک تراشیده می تواند! البته،به گونه ی می تراشد که سرشیطان خون نشود! دراین رابطه،...ملتون شیطان با ورمند شده بود که" بهتراست دردوزخ حاکم باشی تاخدمت گاردربهشت."رهبران پاکستان ثابت کرده اند که هردو را درصورت امکان می کنند!(4) به سخن دیگر،همین که پاکستان با دالرواسلحه ی امریکائی ،تروریسم راعلیه امریکا وحکومت دست نشانده اش درافغا نستان فربه ترکرده است ومی کوشد باتبدیل آقا به سوی پکن ومسکورفته واشنگتن رازیرفشارقراردهد تاخواسته هایش را درافغا نستان پذیرا شود؛ نشان می دهد که می تواند سرشیطان را دراین جهان نه تنهاخشک بتراشد، بلکه بتراشد،خون آلود کند واورا راضی هم داشته باشد ودردوزخ مطابق گفته ی ملتون شیطان براو فرمان روائی هم نماید!
بادرنظرداشت گفته های بالا،به صراحت می توانم بگویم که کرزی وهمکارانِ نادان – غارتگرش، به حیث مقصران درجه اول دربازگشت تروریسم،چه مصیبتی بزرگی رابرای مردم افغا نستان خلق وتاچه حد دشواری ومشکلات برای حکومت وحدت ملی ایجاد کرده اند؟ اکنون که چنان شده است، مسئولیت تاریخی بزرگان دولت وحدت ملی می باشد که ملی بودن خود را درعمل درپیشگاه مردم به نمایش بگذارند. روشن است.درعمل به نمایش گذاشتن دولت وحدت ملی،لازمه های زیررا دا را می باشد:نخست،دربالاوزیر آوردن وزیران،معینان،سفیران، والیان،رئیسان و...باید اهلیت ودرست کاری سنجه / معیارگرفته شود نه رابطه های باندی،سمتی، گروهی،قومی وجاسوسی.دوم،اولویت دادن به خدمت به مردم بدون درنظرداشت قومیت، مذهب وسمت شان.پرسما نی که به تدین وپیاده کردن یک سیاست کادریی درست گره خورده است.سوم،تدوین وراه اندازیی یک سیاست خارجی پخته وحساب شده درجهت دفاع ازمنافع ملی. اگردولت وحدت ملی چنان کند،بدون شک،کشورهای جهان ازنظرسیاسی ومالی پشت سرافغا نستان ایستاده می شوند.دراین صورت،پاکستان زیرفشارقرارگرفته مرکزهای آموزش وتولید کالای تروریستی برای تروریزه کردن افغا نستان رابسته بجای دشمنی دست دوستی به سوی کشورما درازمی نماید.درغیراین صورت،اداره ی فاسد – نابکارکرزی ادامه وفایده ی آن به شماره ی پاکستان وتروریسم واریزمی شود.
پانویس ها:
Ahmed Rashid
Descent in to Chaos
1-The United States and failure of nation building in Pakistan,Afghanistan and central Asia,first published in 2008 by Viking Penguing,amember of Penguin group(USA)inc.10987654321,copy right©Ahmed Rashid,2008,All rights reserved,pp.13-14
2-Ghost wars,the secret history of the C.I.A,Afghanistan and Bin Laden,from the Soviet Invasion to September10,2001,Stev Coll,the Penguin press NewYork 2004,copy rights©Stev Coll,2004,All rights reserved,printed in the U.S.A,13579108642,PP,287 and 328
3-Washington not a reliable friend:Asif
By:Hassan Belal Zaidy,up dated Nov 26/2014,www.dawn.com/news/11 469 87/Washington-not-a-reliable-friend-Asif
4-The Duel
Pakistan on the Flight Path of American Power,Tariq Ali,Scribner,New York,London,Toronto,Sydney
Scribner A Division of Simon&Schuster,Inc.1230 Avenue of the Americas,New York,Ny10020,copy rights©2008 by Tariq Ali,p,52


Sunday, 23 November 2014

ناتوانی رئیس جمهورورئیس اجرائیه درساختن کابینه؛ به نفع دشمنان افغانستان تمام می شود


ابراهیم ورسجی
2-8-1393
عقاید متفاوت مردم،شایستگی تشکیل حکومت را ازایشان سلب می کند
ماکیاول
سیاست مداران درکاخ های شیشه ی زندگی می کنند
ضرب المثل اروپائی
بتاریخ 29 ماه سیپتامبر- 8 میزان، محمد اشرف غنی، به حیث رئیس جمهورافغا نستان سوگند وفاداری خورده آغازبکارکرد.اکنون که، این مقاله ر ا می نویسم، دوم ماه قوس -23 ماه نوامبرمی باشد.ازاین رو، نزدیک به دوماه ازآغازبکا ررئیس جمهورورئیس اجرائیه گذشته است؛ اما کامیا ب در سروصورت دا دن کابینه ی خود واعلام نام اعضای آن نشده اند. روشن است.نا کامی رئیس جمهورورئیس اجرائیه درتعیین کابینه ،اعلام نام وزیران وراه اندازیی کارهای حکومتی درشرا یطی که تروریسم وتباه کاری درکشور روبه گسترش دارد ومردم هم به عرضه ی خدمات امنیتی ،اقتصادی و... توسط حکومت نو نیا زمبرم دارند؛ ازهرنگاه ، پرسش برانگیزمی باشد.پرسش برانگیزی هم درچنان شرا یطِ حساسی که پا کستان به بازیی دوگانه ی همراهی منافقانه باجبهه ی جنگ علیه تروریسم وکمک های دوستانه به تروریستان درافغا نستان که نماد آن حمله ی تروریستی طالبان درروزیکشنبه دوم ماه قوس – 23ماه نوامبروشهید وزخمی کردن بیشترازصد نفردریک میدان والیبال درولایت پکتیکا می باشد، شدت بخشیده است.ازاین سبب،لازم است که ریزبینانه به ریشه ی مسایل پرداخته شود.
نگاهی به پیشنه ی سیاست ضدافغا نی پاکستان، روشن می سازد که این کشوربه این زودی آن هم درشرایطی که امریکا گزینه ی ختم نقش جنگی سربازان خود وکمک به مسایل آموزشی ارتش افغا نستان را درپیش گرفته است ورئیس جمهورورئیس اجرائیه ی افغا نستان هم درنزدیک به دوماه موفق درشکل دهی کابینه ی خود نه شده اند.ازاین رو،بررسی گفته ها وکارکردهای پاکستان وکارکرد دولت افغا نستان درمهارکردن آن هم درداخل وهم درسطح منطقه دارای اهمیت فزاینده می باشد. روشن است که، دوعا مل زیرمشوق پاکستان درگسترش عملیات تروریستی درافغا نستان ودهن کجی منافقانه دربرابرامریکا وفریب کاری دررابطه به حکومت سرگردانِ کابل شده است:نخست،ناسازگاریی دیدگاه های دسته های رئیس جمهورورئیس اجرائیه درساختن کابینه .دوم،احتمال پایان فعالیت های جنگی ناتو درپسین روزسال 2014 که روبه پایان می باشد. به این معنا که،پاکستان به بازیی دوگانه ی خود درافغا نستان ادامه داده وظاهرن به این باور رسیده است که اوضاع امنیتی ای همسایه ی غزبی اش پس ازبیرون شدن نیروهای نظا می غرب دراخیرماه دیسامبر2014 وناتوانی ارتش وپلیس افغا نستان درمهارکردن طالبان باعث دورخداد زیرخواهد شد:نخست،امریکا که عزم بیرون کردنِ نظا می هایش ازافغا نستان را دارد ودرماه مه سالی جاری میلادی به آن تاکید ورزیده است؛ با توجه به خطرتروریسم، درصورت افتادن افغا نستان بدست طالبان،بدوکارزیرمتوسل خواهد شد:الف،مانند شرایط پسا کمونیستی، سرنوشت افغا نستان را بدست پا کستان می سپارد ویا درصورت ماندن درمنطقه امتیازهای مالی وامنیتی بیشتری به آن کشورمی دهد.ب،حکومت کابل را وا دار می نماید که باهند شیوه ی سرد بکارگرفته اسلام آباد را بردهلی نو درمناسبات منطقه ی خود برتری دهد.دوم،خیزش های تند روانه ی داعشی - مذهبی درخاورمیانه درحالیکه پاکستان را درذهنیت غربی ها درمظان اتهام گذاشته است و این کشور توانسته است توجه پکن وتاحدی مسکورا به سوی خود جذب نماید.
بطورنمونه،امضای معاهده ی 46 میلیارد دالرسرمایه گذاری چین درپاکستان که سه هفته قبل درپکن امضاشد وسفرزیردفاع روسیه به اسلام آباد درروزپنجشنبه 20نوامبرووعده ی اومبنی برفروش سلاح های روسی به ارتش پاکستان، دال براین است که رهبران سیاسی ونظامی این کشور درتلاش هستند کم مهری امریکا نسبت به خود را با راه پیداکردن درمسکووپکن، تلافی نمایند.این هم درزمانیکه، بازیی دوگانه ی آن ها باامریکا وافغا نستان مانند گذشته ادامه دارد. روشن است. پاکستان می داند که راه گرم سازی روابط با امریکا ودهلی نو، ازکابل می گذرد.شایان توجه است که، کابل ودهلی نو، برای مسکوو پکن هم دارای اهمیت ویژه می باشد. ازاین رو،ارتش پاکستان درسه هفته ی پسین به کارهای زیردست زده است:نخست،بتاریخ 6 نوامبر، راحل شریف، فرمانده ارتش پاکستان به کابل رفته برهمکاری اسلام آباد وکابل درمبارزه ی مشترک علیه تروریسم تاکید ورزید.دراین راستا،محمداشرف غنی،رئیس جمهورافغا نستان هم روزجمعه 14ماه نوامبر وارد اسلام آباد شده به گفت وگوبا نخست وزیروفرمانده ارتش پاکستان پرداخت.
باتوجه به سیاست دوگانه ی پاکستان درجنگ علیه تروریسم درافغانستان، در سفروگفت وگوهای آقای اشرف غنی به اسلام آباد،سه موضوع دارای اهمیت میی باشد:نخست،رئیس جمهورغنی درگفت وگوی مشترک بانوازشریف،نخست وزیرپاکستان ، بارسانه های پاکستانی، روزشنبه 15نوامبر،یاد آورشده بود که :"نمی گذارد گذشته ی تلخ، آینده ی مناسبات دوجانبه ی افغا نستان وپا کستان را تخریب نماید"! ازاین سخن آقای غنی ،این پرسش برمی خیزد که اگرپا کستان آماده ی گفت وگوبا افغا نستان درباره ی مرزدیورند شود، مسئله ی که گذشته ی تلخ را درمناسبات دوطرف رقم زده است.آیا آقای غنی آماده است که با به رسمیت شناختن مرزنامبرده که امضای آن با هند بریتانیا درهنگام مرزبندی ودرواقع ایجاد افغا نستان توسط عبدالرحمن درسال 1892صورت گرفته بود و بعدن توسط امان الله خان ونا درخان تایید ودرسال 1954توسط محمد داودخان باطل اعلام کرده شد؛ پرونده ی گذشته ی مخرب آینده ی هردوکشوررا بسته نماید؟ دوم،رفتن آقای غنی به مرکزفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی برخلاف سنجه ی دیپلماتیک بود. درحالیکه،اوباید فرمانده ارتش آن کشوررا درجریان ملاقات بارئیس جمهورونخست وزیرپا کستان می دید! اگرچه، رفتن رنیس جمهورغنی به پایگاه فرمانده ارتش پاکستان درراولپندی خلاف سنجه یاعرف دیپلماتیک بود؛ اما ازاین حقیقت پرده برداشت که درکنارعمل خلاف سنجه یامعیاردیپلماتیک،رئیس جمهوربه پایگاهی رفته است که نقش فرماندهی تروریسم درافغا نستان رابدوش دارد! سوم،آقای غنی ،با ملافضل الرحمن،سرکرده ی طالبان هم دیدارکرد.دیداریکه درآن ملافضلو اصل سیاست افغا نی پاکستان بویژه سیاست ارتش آن کشوررامبنی براینکه جنگ طالبان علیه افغا نستان ازنظرشرعی درست است را ابرازنمود.موضع ملافضلورابعدن ملاسمیع الحق،رئیس یک شاخه ی دیگرجمعیت العلمای اسلام ودرواقع جمعیت الجهلای اسلام هم تاییدکرد.جالب این است که، ملافضلووملاسمیع،هردوپشتوزبان یاهم زبان رئیس جمهورغنی هم می باشند.پرسمانیکه نشان می دهد دفاع نظامی های پاکستانی ازمنافع پشتوزبان های افغانستان چه معنا دارد؟ دراین راستا،طوریکه روز18نوامبر، درسایت دان/بامداد آمده بود:پرویزمشرف،رئیس جمهورقبلی پاکستان ومتحد محکم ملافضلو وملاسمیع ازخطر جنگ نیابتی هند وپاکستان درافغا نستان پس از2014هشدارداده وتاکید کرده است که هند ازتاجیک هاحمایت می کند وپاکستان باید ازپشتون هاحمایت نماید! این سخن مشرف درزمانی گفته می شود که افغا نستان رئیس جمهورپشتوزبان دارد وکرزی پشتو زبان،رئیس جمهورقبلی هم مهمان هند می باشد.سخنان فتنه انگیزپرویزمشرف وملاهای متحدِ طالبان پرورش نشان می دهد که نواز شریف واشرف غنی درجهت تحقق گفته هایشان دشواری ها فراوان دارند!
باوجود اینکه، روزشنبه 15نوامبر، درگفت وگوهای مشترک نوازشریف واشرف غنی، بارسانه های پاکستانی، نوازشریف ازراه اندازی فصل تازه درمناسبات کابل - اسلام آباد سخن گفت که تایید موضع مهمانش بود؛اما روزبعد،یعنی روز17نوامبر،سرتاج عزیز، مشاورامنیت ملی ووزیرخارجه ی پاکستان، درگفت وگو با بی بی اردو،گفت که" پاکستان نباید علیه گروه های تروریستی عمل کند که خطری برایش نیستند"! به سخن دیگر، مبارزه علیه طالبان خوب یا افغانی ممنوع! درواقع،سخن سرتاج عزیز،درادامه ی سخنان ملافضلووملاسمیع،برجسته نشان می دهد که سیاست طالبان خوب وطالبان بدِ ارتش پاکستان ادامه می یابد! سخنی که سیلی سختی به رخسارآقای غنی مباشد.البته که، برای کاهش ناخشنود یی رئیس جمهورغنی وحامی اش امریکا،سخن گوی وزارت خارجه ی پاکستان؛ طوریکه درسایت دان / بامداد خواندم،سخنان سرتاج عزیزراروز18نوامبر، بیرون ازموضوع خواند.برخلاف سخنان سخن گوی زارت خارجه ی پاکستان،نظرمن این است که سخنان عزیز نه بیرون ازموضوع،بلکه اصل موضوع می باشد.ازجا نب دیگر،گسترش فعالیت های تروریستی درافغا نستان بویژه کابل واطراف آن بعد ازسفر رئیس جمهورغنی به اسلام آباد، نشان می دهد که سیاست طالبان خوب وطالبان بدِ ارتش پاکستان مانند گذشته ادامه دارد.
دراین زمینه،نویسنده مقاله ی زیرعنوان:" جنگ علیه طالبان دروزیرستانِ شمالی ؛فریب کاریی تازه ی ارتش پاکستان"(1)، بتاریخ 17 ماه اگست – 26 ماه اسد،نویشته درآن ثابت کرده بودم که فریب کاری ودرواقع کمزورکردن طالبان بد یاطالبانی که درپاکستان ترورمی کنند وتقویت کردن طالبان خوب یاطالبانی که علیه افغا نستان وامریکا کارهای تروریستی می کنند، می باشد.ازاین رو،درماه اکتوبر، وزارت خارجه وپنتاگون / وزارت جنگ امریکاهم ،جنگ ارتش پاکستان دروزیرستان شمالی را دغل خوانده گفته بودند که :" جنگ علیه طالبان بداست همراه با آن، جنگ نیابتی پاکستان ازطریق تروریسم علیه افغا نستان وهند ادامه دارد"! اگرچه، وزارت خارجه ی پاکستان گزارش های وزارت خارجه ووزارت جنگ امریکا درباره ی جنگ علیه طالبان دروزیرستان شمالی رارد کرد؛امادلایل ارائه شده توسط آن بسیاربی پایه بود! ازجانب دیگر،بازیی دوگانه ی ارتش پاکستان باتروریسم درزمانی ادامه دارد که نهاد معتبر بین المللی "اقتصاد وصلح" که یک نهاد معتبر درسطح جهان می باشد،"ازافزایش عملیات تروریستی درسال 2014 در مقایسه با سال 2013 سخن گفته وپاکستان را بعد ازعراق وافغا نستان دررتبه ی سوم آسیب پذیردربرابر عملیات تروریستی خوانده است.برپایه ی برآورد نهاد یا دشده،درسال2013 ، در1933محله در پاکستان عملیات تروریستی صورت گرفته است که درمقایسه باسال 2012،28 درصد افزایش نشان می دهد." جنبه ی جالب افزایش تروریسم درپاکستان درسال های 2012وسال2013 وسال 2014 ،این است که نظامی ها وامنیتی های پاکستانی بجای مهارآن،ازآن به حیث سرپوش وفرارازکمک شان به تروریستان درافغا نستان علیه افغان ها وامریکائی ها بهره برداری می نمایند.
بهرصورت،درحالیکه، روابط امریکا وپاکستان؛ بخاطربازی دوگانه ی دومی درجنگ علیه تروریسم ومسئله ی طالبانِ خوب وخراب،فرازوفرود های فراوان پیداکرده است. روزیکشنبه 16ماه نوامبر، راحل شریف، فرمانده ارتش پاکستان روانه ی سفریک هفته ی خود به امریکا شد.جالب این است که،این سفر یک روزپس ازسفر اشرف غنی، رئیس جمهورافغا نستان به پاکستان آغازشده است.پیش ازسفرراحل شریف به امریکا، رسانه ها ونشرات پاکستانی ازدشوارگذاربودن این سفربخاطراوضاع افغا نستان ونقش پاکستان درجنگ علیه تروریسم بویژه پس از2014 که نقش جنگی ناتودرافغا نستان پایان می پذیرد،سخن گفته بودند.دراین راستا، ازروزنخست سفر راحل شریف به امریکا تاامروز،یکشنبه 2ماه قوس و23 ماه نوامبر،موضوع برجسته ی دررسانه های امریکائی نسبت به آن سفر نیافتم.درواقع،بازتاب کمرنگ سفرفرمانده ارتش پاکستان دررسا نه های امریکائی، نشان می دهد که فضای بی اعتمادی پررنگی برمناسبات اسلام آباد وواشنگتن کارفرماست که دشواراست به این زودی وآسانی ملاقات ها وسخن پراگنی های کمترهمراه باعملِ فرمانده ارتش پاکستان درامریکا شفافترساخته شود! بله،دردومورد ،خواندم که فرمانده ارتش پاکستان درامریکا کارهای دارد که بکند:نخست،روزسه شنبه 19نوامبر،درمهمانی که درسفارت پاکستان برای فرمانده شریف وبرخی امریکای ها ترتیب شده بود،راحل شریف:" از نقش پاکستان درجنگ علیه تروریسم وجنگ کنونی ارتش زیرفرمانش دروزیرستان شمالی علیه طالبان سخن گفته بود."
همچنان،روزشنبه 22 نوامبر- اول ماه قوس،درسایت جنگ،روزنامه ی اردوزبان جنگ،چاپ پاکستان، زیرعنوان: خبرهای مهم؛ خواندم که فرماند ارتش پاکستان با جان برینن،رئیس سیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکا،ملاقات وگفت وگو داشته ودرگفت وگوهای دوطرفه،به اودرباره ی مبارزه ی ارتش پاکستان علیه تروریسم به شمول جنگ جاری علیه طالبان دروزیرستان شمالی اطمنان داده است.ازجانب دیگر،روزجمعه21نوامبر، طوریکه دررسا نه های پاکستانی بازتاب داده شد،بارک اوباما،رئیس جمهورامریکا، تلفونی بانوازشریف،نخست وزیرپاکستان درباره ی مسایل دوطرفه،مبارزه ی مشترک هردوکشورعلیه تروریسم وسفرروزهای آینده ی نخست وزیرپاکستان به دهلی وسفرماه ژانویه ی خودش به هند وکوشش درباره ی تامین مناسبات دوستانه میان اسلام آباد ودهلی نو، گفت وگوکرده وبه شریف گفته است که درصورت برقراریی فضای امنیتی خوب درآینده ی نزدیک ازپاکستان هم دیدن خواهد کرد.اینکه،اوباما، سفراحتمالی خود به پاکستان رابه وضع امنیتی آن کشورمنوط ساخته است؛ نشان ازاین دارد که ازنظراو،پاکستان کشورشکست خورده ای می باشد که نیازدارد هم درپالیسی وهم درعمل بویژه سیاست خود درباره ی طالبان خوب وخراب بازنگری نماید.بازنگریی که درآن،شریف سیاسی موافق ؛اماشریف نظامی وتیمش لج بازی می نمایند.
دربرخورد با لجبازیی ارتش پاکستان درمسئله ی مبارزه باتروریسم وطالبان خوب وبدساختنِ آن ومهاربدانش درپاکستان وصادرکردن خوبانش به افغا نستان ،بارک اوباما،درروزاخیرسفر راحل شریف ،فرمانده ارتش پاکستان به امریکا، نشان داد که افغا نستان دیگرلقمه ی خرد وچربی نیست که مانند شرایطی پسا شوروی، کشورش موقع دهد نظامی های پاکستانی آن را بلعیده وتروریست پروری نمایند.بطورنمونه،روز جمعه 21ماه نوامبر- 30 ماه عقرب، گزارشی به قلم مارکزمزیتی زیرعنوان:"دریک تغییر،اوباماموقعیت جنگی امریکا را درافغا نستان تمدید کرد"،گزارشی درنیویارک تایمزبه نشرسید که درآن آمده بود:"در2015،نظامی های امریکایی ازطریق هواوزمین درکنارارتش افغا نستان علیه تروریسم خواهند جنگید"! ازنظرنویسنده،تمدید موقعیت جنگی ارتش امریکا درسال 2015، نشان دادن انگشت خشم به سوی فرمانده ارتش پاکستان می باشد که بکوشد به بازیی دوگانه درجنگ علیه تروریسم درافغا نستان پایان دهد.ازسوی دیگر،یک روزپس ازتمدید موقعیت جنگی ارتش امریکا درافغانستان،روزیک شنبه دوم قوس - 23 ماه نوامبر،شورای نمایندگان افغا نستان هم قرارداد امنیتی میان امریکا وافغا نستان رابا اکثریت قاطع آراء به تصویب رساند.پرسمانیکه نشان داد؛افزون برتمدید موقعیت جنگی توسط اوباما،سربازان امریکای دیگرحضورقانونی درافغا نستان دارند.درحالیکه،قبلن ، حضورآن ها درمطابقت باقانون بین المللی ورضا یت شورای امنیت ومجمع عمومی سازمان ملل بود.
اکنون که چنان شده است، وظیفه ی رئیس جمهورورئیس اجرائیه می باشد که هرچه زود ترکابینه ی خود را از افراد اهل ونا آلوده شده در حکومت کثیف - 13 ساله ی کرزی، شکل داده با تروریسم روبه گسترش که امروز چهره ی ناپاک خود را درپکتیکا به نمایش گذاشت، برخورد همانند نمایند.وقتیکه، ازتشکیل کابینه بزودی وخود داری ازفرصت سوزی سخن می گویم،به این اصل آگاهی دارم که هم سوئی نظری میان دسته های رئیس جمهورورئیس اجرائیه وجود ندارد.ناهمسوئی نظری که به سخن ماکیاولی،پدرسیاست مدرن"شایستگی حکومت سازی را ازایشان سلب کرده است"! بهرحال،وضع همین است وباید با آن ساخت وپنجه نرم کرد.درغیراین صورت،شما ودسته هایتان با ورنمائید که ادامه ی وضع کنونی، به نفع دشمنان افغا نستان وزیان مردم ماتمام می شود! ازهمه مهم تراینکه،رئیس جمهورورئیس اجرائیه ودسته هایشان بدانند که مطابق ضرب المثل اروپائی"سیاست مداران درکاخ های شیشه ی زندگی می کنند"! ومعنای این ضرب المثل این است که هم مردم شما رالحظه به لحظه می بینند وهم کاخ های شیشه ی تان باپرتاب چند سنگچه زمین بوس می شوند.ازاین رو،لازم است که هرچه زود ترتشکیل حکومت داده مردم را باکارهای خوب نه کارهای تباه کارانه ی کرزی، قناعت دهید.درغیرآن، کاهش کمک های مالی وکاهش 90 درصدیی شمارنظامی های غربی، وتروریسم پاکستانی سرنوشت بدی را برایتان رقم خواهند زد!
پانویس:
1- جنگ علیه طالبان دروزیرستان؛فریب کاریی تازه ی ارتش پاکستان
www.Iwarsajee.blogspot.com/2014/08/blog-post_17.html

Sunday, 16 November 2014

فرهنگ ومشکل فرهنگیان درافغانستان


ابراهیم ورسجی
25-8-1393
این نویشته دردوبخش تهیه شده شده ست:نخست،بحثی مختصری درباره ی فرهنگ.دوم،بررسی دشواری های فرهنگیان درافغا نستان. واقعیت این است که، افغا نستان بیشترازهمه کشورهای پس مانده یا بخش بزرگ آن ها مواجه با مشکل فرهنگی می باشد.مشکلی که دردوسطح یاسویه خود نما ئی کرده ومی کند:نخست،درسطح عوام ، فقه سنتی وملایانش بخاطر رخنه ی فرهنگ مدرن غربی بویژه نوآوری های مدرنیته / نواندیشی که باعث ظهوربنیاد گرائی وتروریسم مذهبی وسرافگند گی حکومت های مستبد دیروزوحاکمان وسیاست کاران امروزشده است.دوم،درسطح فرهنگیان که این دومی بیشترماهیت فرهنگی- سیاسی دارد تا دشواری های مهارپذیرومهارناپذیربرخاسته ازبرخورد سنت بامدرنیته / نواندیشی.دررابطه به اصل نخست،بهتراست نویشته را ازتعریف فرهنگ بیاغازم؛به این خاطرکه،هم بحث راپایه ورونق می بخشد وهم درشناخت پدیده های باهم پیوسته ی فرهنگ وفرهنگیان کمک می نماید.
دراین راستا، واقعیت این است که ازفرهنگ تعریف های بسیاری شده است که هیچ کدام پذیرش جهان شمول پیدانکرده اند.ازاین رو،دنبال تعریفی ازفرهنگ می روم که تا اندازه ی مورد پذیرش اکثریت واقع شود.اینکه تعریفی همه پذیرازفرهنگ نداریم،برمی گردد به این اصل که گرایش ها ونهادهای گونه گون فکری- مذهبی - سیاسی درسطوح ملی وجها نی ازفرهنگ تعریف های مورد پسند خود راکرده اند.بطورنمونه،سیاست مداران بویژه سیاست مداران ملی گرا،ازفرهنگ تعریف خود را ومذهبی هااغلب ازفرهنگ تعریفی کرده اند که آن را درمذهب گم می نماید یاماهیت آن رادیگرگون می سازد.کمونیست هاهم اقتصاد را زیربنا وفرهنگ را روبنا گرفته به کناره ی کم اهمیت زندگی رانده اند وسرمایداری هم به گفته ی کمونیست ها فرهنگ سرمایدارانه ی خود را تولید وانکشاف داده است که به نفع خودش وبزیان طبقه ی کارگرعمل می کند.ازاین نگاه که،کمونیسم فرهنگ راروبناگرفته واید ئولوژیی کمونیستی باصطلاح کارگری رابرشانه ی آن سوارکرده است؛حق با آن است که فرهنگ را بهوده نماید.
بنابرآن،حق بانوام چامسکی،دانشمند امریکائی است تا بگوید:کجارفتند آن همه روشنفکران شوروی؟ همچنان،حق آیزیا برلین،دانشمند انگلیسی است تا درکتاب، دانشمندان روسیه،ایدئولوگ ها، روشنفکران وفرهنگیان روسیه ی کمونیستی را سنگ پشت بنامد که تنهایک حقیقت رامی فهمیدند،یعنی دفاع ازایدئولوژیی کمونیسم ومطلق انگاریی آن وشریرنمایش دادن دیگران .ازاین سبب،بامرگ ایدئولوژیی قدرت یا کمونیسم قدرت زده – مستبد- خود سرکه فقرراتقسیم وآزادی را ازبن برانداخت ، روشنفکران وفرهنگیان آن به گفته ی نوام چا مسکی، به فراموش خانه ی تاریخ سپرده شدند.درسوی دیگرداستان یا دشمن کمونیسم که سرمایداری باشد،بورژوازی با انقلاب صنعتی اش ازهمان آغازبرای تبلیغات وبازاریا بی درسمت فروش وصدورکالاهای تولیدیی خود ژورنالیسم را خلق وبزرگ کرد که اکنون مورد بهره برداری همه گان چه چپ های نیمه جان،چه راست لیبرالِ روبه شکست وچه بنیاد گرایانِ تروریست - مذهبی یامذهبی نما می باشد.پرسما نی که با برآمدن انترنت وفسبک ودرواقع انقلاب و انفجار اطلاعا تی ،جنبه ی جها نی پیدا کرده است.
باوجود اینکه ، گرایش ها وایدئولوژی های لیبرال- کمونیستی- مذهبی- ملی گرا ،تعریف های خاص خود ازفرهنگ راپیش کش کرده اند؛اما واقعیت این است که، فرهنگ میدان حضور- کنش ها - واکنش های سه جریان تاریخی زیرمی باشد: فرهیخته گان، دولت ها وتوده های مردم. سه گرایش یا جریانِ مهمی که درپیدایش،استوارسازی ودیگرگون سازی فرهنگ نقش تعیین کننده داشتند ودارند. شایان یا دآوری می باشد که، دراین میدان پرفرازوفرود وروبه پیشرفت، نقش فرهیخته گان یا فرهنگیان درمقا یسه به نقش های توده های مردم وحکومت ها ممتازوبرجسته ترمی باشد.ازاین رو، برای تعریف بهترفرهنگ به سراغ فرهیخته گان آن هم ازمیان دا نشمندان مردم شناسی می روم.به این خاطرکه،نهاد های اولی ودومی هم برخاسته ازشکم توده های مردم می باشند.دراین راستا، کلیفورگیرتز، مردم شناس برجسته، فرهنگ را چنین تعریف می نماید:"فرهنگ برالگوی نهفته درنهاد ها که بصورت تاریخی انتقال یافته است دلالت می کند.نظامی که ازبرداشت های به اوارث رسیده که به صورت های نمادین بیان شده است.فرهنگ نه تنهابه ما کمک می کند خود مان را تعریف کنیم، بلکه درعین حال وسیله ی است که آدمی ازطریق آن شناخت خود اززندگی ونگرش های مربوط به آن را مبادله می کند وتداوم می بخشد." دراین تعریف،فرهنگ می شود میراث تاریخی که ملت ها ازنسل های دیروز گرفته به نسل های امروز وفردا انتقال می دهند تا گذشته شان رابه آینده شان گره زده وبا بازنگری درآن وسازگارساختن آن با نیازهای عصروزمان آینده ی درخشانی را رقم بزنند.
اکنون که،ازفرهنگ، تعریف پیش کش کرده شد؛کمی درزمینه بحث کرده وارد بخش دوم نویشه می شوم.البته که،به مشکل فرهنگ بطورخاص درافغا نستان تمرکزکرده آنگاه وارد بحث درباره ی دشواری های فرهنگیان این کشورمی شوم.اینجاست که، نقش دولت وتوده های مردم درمشکل فرهنگ خود نمائی می کند.درکشورهای اسلامی، مسلمان ها فرهنگ های ترکیبی دارند که متشکل ازآموزه های اسلامی،فرهنگ های بومی هر کشورِ مسلمان وفرهنگ غربی.ازاین رو، بحث ازموجودیت فرهنگ اسلامی بی پایه می باشد؛البته ازدونگاه:نخست،عربستان که مهد پیدایش اسلام می باشد؛ کشوری که چیزی بنام فرهنگ جزقرآن و احادیث رسول الله ص ورسم ورواج قبایلی چیزی دیگری ندارد وزبان عربی راهم قرآن تقویت کرده است.درواقع،همین مسئله نشانگراین است که فرهنگ مسلمان ها وجود دارد؛اما فرهنگ اسلامی وجود ندارد.بطورنمونه،جهان اسلام چهارحوزه ی نیرومندِ فرهنگی- تمدنی دارد:ایران،مصر،هند واندونیزیا.ازاین نگاه که پیامبران برای تصفیه ی فرهنگ ودرواقع براندازی شرک وترویج خداپرستی آمده اند؛این اصل راتایید می نماید که فرهنگ اسلامی درشعاروفرهنگ مسلما نی درعمل حضوردارد.به سخن دیگر،ملت های قبلن بافرهنگ چه ازطریق فشاروچه ازطریق تبلیغ ورغبت هم اسلام رابه حیث دین پذیرفته اند وهم فرهنگ قبلی خود راپاس ونگهداری کرده اند.پدیده ی که ازآن بنام فرهنگ مسلمان ها یا فرهنگ مسلما نی یاد کرده شد.جالب این است که،درایران ومصروهندکه اسلام بزوررفته است؛اکنون،گرفتارخشونت شده است.برخلاف،دراندونیزیاکه باتبلیغ وعرفان رفته، جامه ی مدنی ومهربان به تن کرده است.پرسمانیکه ارزش کارهای فرهنگی – مدنی سازانه رادرجهت کمرنگ کردن بنیاد گرایی خشن وتروریسم مذهبی برجسته می سازد.
جالب این است که ،همین فرهنگ مسلما نی،پس ازهجوم ورانده شدن استعماربنام فرهنگ یا فرهنگ های ملی درکشورهای مسلمان رونق پیدا کرده دربرخی کشورهاحکومت ها و نهادهای روشنفکریی دین گریزکوشش کردند که بنام سکولاریسم اثرات اسلام برفرهنگ مسلمان ها رابزدایند که کمک به برآمدن سلفی گری وبنیاد گرائی اسلامی کرد که برخی شاخه های نادان- متعصب آن سرازگریبان تروریسم درآورده اند.اگردر57 کشوراسلامی،حکومت های مسلمان می کوشند دین رابه نفع خود ترجمه وتفسیرمشروعیت زایا توجیه گرقدرت نمایند،به این اصل برمی گردد که دربرخی سرزمین ها فرهنگ مسلما نی بیش ازحد گرایش اسلام گریزی پیداکرده یا این گرایش برآن ها تحمیل کرده شده است.درحالیکه،اصل فرهنگ وتمدن مسلمانی آمیزه ی ازاسلام وفرهنگ بومی می باشد که عناصرجدیدی ازفرهنگ مدرن غربی هم به آن افزوده شده است.به سخن دیگر،اکنون مسلمان ها دارای یک فرهنگ التقاطی می باشند که عامل های ملی،غربی واسلامی شکل دهنده ی آن می باشد.
ازجا نب دیگر،همین التقاطی بودن فرهنگ مسلما نی هم ازخوبی آن حکا یت می کند وهم ازنزاع برانگیزی عامل های شکل دهنده ی آن.درواقع،خوبی اش این است که دروازه اش برای داد وگرفت با دیگرفرهنگ ها بازاست وخرابی اش این است که عامل های متشکله اش بویژه مذهب می کوشند یک دیگررا ازمیدان بیرون یا موقعیت برتربریک دیگرپیدانمایند.اگرامروز،برخی دانشمندان غربی ازجمله برنارد لویس ازبحران اسلام سخن می گویند؛درواقع،گروه های مانند:القاعده،طالبان،ولایت فقیه،داعش،بوکوحرام / گروه صد درصد مخالف باآموزه های تمدن غربی وچند گروه متعصب تاریخ زده ی دیگررابهانه یا علت گرفته بحران اسلام راعلم می کنند که زیاد با واقعیت همخوا نی ندارد.ازاین رو،من دریک مقاله زیرعنوان" بحران خاورمیانه؛ بحران اسلام یابحران استبداد عرب" بحران مورد نظرلویس را بحران استبداد عربی وبحران تفکرمسلمان ها تعریف کرده ام.بحران تفکرمسلمان ها به این خاطرکه، قرآن دردین داری اجبارنگذاشته واصل کرامت انسا نی رابرای همه فرزندان آدم بدون درنظرداشت مذهب ورنگ وپوست شان قایل شده وبرای تعیین سرنوشت سیاسی شان به عدالت وشوراتاکید کرده است که راه را برای سازش اسلام با دموکراسی وحقوق بشرودرمجموع مدرنیته / نواندیشی بازمی کند.اما، مسلمان ها که درچنگال فقه وحکومت های استبدادی- سنتی خود گیرمانده اند نمی توانند یا نمی خواهند باجهان مدرن هم خوان شوند.ازاین رو،برداشت قشری ازاسلام که دستاورد آن بنیاد گرائی ودرواقع فرزند ناجورهمان فقه وقت گذشته وسازش آن با فرهنگ های قومی- قبایلی درزیرسایه ی استبداد مذهبی وغیرمذهبی می باشد؛افزون براینکه، نمی خواهند باجهان نوهمخوان شوند، درسرراه آن مانع تراشی هم می کنند.پرسمانیکه برناردلویس ازآن بنام بحران اسلام یاد کرده ومن آن رابحران یامشکل فرهنگ وسیاست مسلمان ها می دانم که ازلیبی تا افغا نستان رافرا گرفته است.وراه بیرون رفت ازوضع ناهنجارکنونی هم تفسیرمجدد متن های دینی درسازوارگی با نیازهای روزمی باشد؛پرسمانیکه مرحوم محمد عبده(وفات1905) به آن تاکید وکارهای هم کرد؛اما شاگردانش آن را ادامه ندادند.درواقع،باعدم ادامه ی آن، به عمراستبداد عرب کمک وتاحدی باعث برآمدن القاعده وداعش شدند.ازواژه ی تاحدی به این خاطرکارگرفتم که دربرآمدن القاعده وداعش ،نقش تعیین کننده را استبداد سنتی- نفتی وسکولار- دموکراسی- حقوق بشرستیزعربی بازی کرده است.
درحالیکه، مسلمان ها همه شان مشکل فرهنگی به گونه های متفاوت دارند وهمین مشکل فرهنگی باعث شده است که ملاها وحکومت های آن ها به بهانه های حفظ دین وحفظ قدرت ملت ها یا توده های مردم زیرفرمان خود را به قربانگاه کشمکش گذشته وآینده یا کهنه گرائی ونوگرائی بفریستند؛ کشمکشی که ازلیبی تا افغا نستان وازداکه تاژاکارتا محسوس است.اما، دراین کشمکش، وضع مردم،حکومت ها وفرهنگیان افغا نستان بیشترناخوشایند به نظرمی رسد.به این خاطرکه،افغا نستان نتوا نست دومشکل را پشت سربگذارد:نخست،درامرنوسازیی ازبالابزیر یامتحول کردن زورمدارانه ی ساختارمتصلب اجتماعی- قبیلگی توسط حکومت هاشکست خورد.شکستی که نابودی نوکاری کمرنگ به شیوه ی مدرنیسم روسی رانابود وطالبان رابه حیث یک بیماری فرهنگی ومذهبی وقبایلی تحویل داد.دوم،افغا نستان نه توانست ازدورباطل متکی بودن حکومت های خود به هند بریتانیا،اتحاد شوروی،پاکستانِ مزدور واکنون امریکا،بیرون شده درسطح خود گردانی حتا مانند یک دولت شبه ملی هم جای بگیرد.اینجاست که مشکل فرهنگی افغا نستان بویژه مشکل فرهنگیان آن بدرقم خورد ومی خورد.
درواقع،بدرقم خوردن مشکل فرهنگیان افغا نستان هم به حکومت های مزدور دورباطل بازیی قدرت های بزرگ هم به پس ماندگی فرهنگی- اقتصادی مردم وهم به چند دستگی قومی فرهنگیان منوط می باشد.درماندن درچنین دورباطلی تاریخی- سیاسی که اکنون تروریسم مذهبی – قبایلی را دامن زده است،دوعامل سبب شده است که فرهنگیان دست وپایشان بسته شود:نخست،حکومت های مزدوروخود سربخاطرناسازگاربود نشان با نبض اجتماعی- فرهنگی جامعه هم نوکرخارجی ماند ند وهم ازآگاه وهوشیارشدن مردم ترسیدند.پرسمانیکه سبب شد با آگاهی،فرهنگ وفرهنگیان ازدروازه ی دشمنی وارد شوند.دوم،هم حکومت های قبیلگی وهم باسوادان پشتوزبانِ حکومتی بخاطرعقده ی حقارت نسبت بزبان وفرهنگ فارسی دشمنی ورزید ند. البته،بیشتر به این علت که،گمان کرده بودند که با دشمنی ورزیدن با زبان وفرهنگ فارسی،زبان وفرهنگ فراگیردرافغا نستان، می توانند پشتوراکه درزادگاهش درپاکستان تقریبن مرده است؛ درمحیط فارسی برقراریاجایگزین آن نمایند.بی خبرازاینکه تاریخ دوقرنه ی حکومت گرهای پشتونِ ناتوان ازسخن گوئی بزبان پشتو، درفارسی است که اگرنیست شود که ناممکن است،تاریخ سیاسی تنها دونیم قرنه ی خود شان راهم ازدست می دهند.
بانگاهی به ذهنیت فرهنگی- سیاسی- تاریخی ای پشتو سازانِ فارسی ستیزدرافغا نستان،اگرکمی به عقب برگشته ازعبدالرحمن خان به این سوبنگریم، روشن می شود که این کشور دارای مستبد ترین حکومت های بدگمان وبدبین نسبت به فرهنگ وفرهنگیان بوده است.وبد بینی حکومت ها هم نسبت به فرهنگیان ازاین اصل مایه می گرفت که بقای قدرت خود را درنادان نگهداشتن مردم می دا نستند وفرهنگیان هم دنبال تنویرگری درمیان مردم می گشتند ومی گردند.ازاین رو،مستبدان خود سر- پسمانده ونوکربیگانگان خوب دشمن خود، یعنی روشنفکران وفرهنگیان را شناسائی ودرمهارکردن شان کوشیدند.زیراکه، درغیراین صورت،آن هاحکومت کرده نمی توانستند و فرهنگیان وروشنفکران هم فرهنگی وروشنفکربوده نمی توانستند ونمی توانند.با وجود ترس حاکمان ازفرهنگیان،اگرتغییراتی درافغا نستان بعدازجنگ جهانی دوم صورت گرفت وسبب شد که محمد زائی های انگلیسی- روسی ای حاکم چهره های متناقض درسیاست نشان بدهند. مثلن، دوره های نخست وزیری شاه محمودخان وسال های پسین حکومت ظاهرشاه،فرهنگیان تاحدی تبارز کرده توانستند خواستارمردمی ساختن دولت شوند؛ برمی گردد به تغییرات محیط بین المللی ومنطقه ی نه مسئولیت پذیریی حکومت گران.ازسوی دیگر،ازهمان تغییرات مفید در محیط فرهنگی- سیاسی ترسیده اول محمد داود را نخست وزیرساختند وبعدن جمهوری قلابی اوراشکل دادند تاروشنفکران رابه پشتوزبان وفارسی زبان تقسیم وکله ی اولی رادرمسئله ی پشتونستان بسته ودومی را زندا نی نماید تا قدرت خانوادگی حفظ شود.ازاین سبب،مردم سنتی،حکومت هامستبد وفرهنگیان منزوی وزیرفشارحکومت ها با قی ما ندند.حکومت های خود سری که دستاورد شان کودتای ننگین ماه ثور1357، تلفات بیش ازحد فرهنگیان وروشنفکران دردوره ی تره کی- امین وپیاده شدن ارتش سرخ به افغا نستان ،فربه شدن تندرویی درقالب جهادی گری،شکست شوروی وفروپاشی حکومت دست نشانده اش درافغا نستان،برآمدن جهادی های تفنگ داروتهی مغز،ویران کردن کابل توسط آن ها وراه اندازیی طالب گریی تروریست زیراثرالقاعده وارتش پاکستان، رخ داد یازدهم سیپتامبر2001وپیاده شدن ناتووهزینه های مالی وجا نی بیهوده ی آن وفربه شدن دوباره ی تروریسم درافغا نستان وقدرت نما ئی پاکستان درمنطقه حتا دربرابر سیاست افغانی امریکا وچاپلوسی کرزی وانعطاف بی سابقه ی اشرف غنی نسبت به نظامی ها وسیاست کاران دغلکارپاکستانی می باشد.
بادرنظرداشت گفته های بالا، به صراحت می توانم بگویم که درمنزوی ساختن فرهنگیان ونواندیشان وتولید جهادی گری وطالبان،حکومت های خود سر- ناکارآماد افغا نستان صد درصد مقصرمی باشند.البته که، دین گریزیی برخی روشنفکرمآ بان وروشنفکرمآ بی شان بی پیوند بدربارهای شاهی وجمهوریی قلابی هم نبود.بنابراین،درتولید تندروی وایجاد تروریسم کوتاهی بدوش دارند. بطورنمونه، محمد داود که درخدمت مسکوبود،بالای چپ گرایان خلقی- پرچمی ومحمدظاهرشاه دارای مزاج لاردهای لندنی ازطریق کاکایش ،شاه ولی خانِ انگلیسی،بالای ملاهاکارمی کرد.باحفظ این ملاحظ که، قویا ازروشنفکران نفرت داشتند.بله،میوه ی تلخی نفرت ازفرهنگیان وساخت وباخت باچپی هاوملایان را بانابود یی حکومت های بی میوه ی خود چیده وافغا نستان را درقرون میانه نگهداشتند! اگرپرسمان های یاد شده رابنیاد قراردهم،پرسش چه باید کرد پیش می شود که مسئولیت فرهنگیان درشرایط پیچیده ی کنونی چه می باشد یاچه باید باشد؟
برای پاسخ پرسش یاد شده ،لازم است که بدوپرسمان زیر ریزبینانه نگریسته شود:نخست،فرهنگیان وروشنفکران ازبرخورد های خشن حکومت های مستبد گذشته درس عبرت گرفته فکر واندیشه را درگودال سیاست های چرکین روزمره گورنکنند! دوم، گذشته راچراغ راه آینده ساخته درواقع روشن نگرانه به گذشته نگریسته نگذارند که گذشته ی ناشاد باعث ناشاد ساختن آینده شود یا گذشته ی ناشاد درآینده تکرارشده باعث ماندن کشور دروضع قبیلگی دیروزوامروزش شود.دررابطه به اصل نخست،باید گفت که فرهنگیان وروشنفکران نخستین قربانیان حکومت های خشن – واپس گرا- قرون وسطائی- قبیله سالارمی باشند.ازاین رو،خط بطلان کشیدن به چهره ی چنان حکومت های وهمچنان کسانی که درصدد احیای چنان شیوه ی حکومتی می باشند،باید درسربرنامه ی کاریی فرهنگیان وروشنفکران جای بگیرد.به این خاطرکه،برابربه این سخن نغزفارسی که"آزموده را آزمودن خطاست"! فرهنگیان وروشنفکران آینده نگرباشند نه گذشته نگرکه میوه ی تلخ خود را تحویل داده است. دررابطه به اصل دوم،فکرمی کنم که گذشته ی دونیم قرنه ی افغا نستان چیزی برای تقلید ندارد.ازاین رو،آن رابتاریخ نویسان البته نه تاریخ نویسان رسمی سپرده درتکاپوی ساختن آینده ی درخشان شویم وآینده ی درخشان هم میوه ذهن،فرهنگ،اندیشه وبرنامه وکاربری توسط نهاد های درخشا نی خواه می باشد.
پس، لازم است که ازنقد خود وگرفتن ازخوبی های دیگران بیاغازیم.وقتیکه سخن ازنقد خود به میان می آید،درواقع ایجاب این را می کند که فرشته سازی ازخود وشیطان سازی ازدیگران را کناربگذاریم.افسوس که درافغا نستان این مسئله به یک مشکل عمده بدل شده است! بطورنمونه،برخی کمونیست های فارسی زبان هنوزهم به استالینیسم مهرورزی دارند؛درحالیکه،برخی پشتوزبان های رفیق شان افزون بر ستایش ازاستالین،پوره طا لب هم شده اند تا درجامعه ی قبیلگی جای پائی برای خود پیدانمایند.درصف مخالف شان هم که جهادی های مسخ شده ومسخ ناشده می باشند، تاحدی زیادی همین مشکل رادارند.مثلن،عده ی شان البته پشتوزبان های شان همراه رفقای پشتوزبان خود طالب شده اند وبرخی دیگرشان چنان درفساد حکومت کرزی غرق شده اند که سزاوارمی باشند ماتریالیستان منافق نامیده شوند.البته که،جهادی های تفنگ دارفارسی زبان هم شریک فساد شان می باشند وحق دارند که ماتریالیستان منافق ترشمرده شوند.دراین گیرودارماتریالیستِ منافق شدن، گرفتاری فرهنگیان وروشنفکران منتقد حکومت ها زیاد شده است.به این معناکه،به گفته ی شاعر:"هرکه پا کج می گذارد / خون دل ما می خوریم"! وقتیکه، ازچپ های سرگردان،جهادی های مسخ شده وفرهنگیان فلاکت زده وتوهین شده توسط حکومت ها نام می برم،تهی ازفایده نخواهد بود اگرازملاهاهم یادی کرده شود.واقعیت این است که،حکومت کرزی با فساد گستری های بی پایانش ازطریق شورای مولوی ها وشورای عالی صلح، ملاها راهم شریک جرم وناپاکی خود ساخت.چون امریکا زیاد دا لرواریز کرده بود،ملاهاهم حق داشتند که ازکاروان پس نمانند.البته که پس نماندند،اما فقه ومسجد راهم آلوده ی شکم پرستی خود کرده اند.طوریکه، طالبان شریعت خود فهمیده شان را تا فرق سرتروریستی ساخته اند!
ازاین رو،لازم است که سخن اخیری رابرای آن ها گفته نویشته رابه پایان برسانم.به این معناکه،فرهنگیان باهرگرایشی که دیروزداشتند وملایان، باید بدانند که افغا نستان باید وارد عصرنو شود وعصرنوهم ازنقد سنت وپذیرش مدرنیته / نواندیشی بویژه کثرت گرائی پذیری یاستون فقرات مدرنیته عبورمی کند؛وبرای مدرن شدن هم دونمونه را پیش کش می نمایم.نخست،مدرنیته ی امریکائی که ازشکم مدرنیته ی اروپائی یا پروتستانتیسم اروپابیرون شده است.دوم،نمونه ی ماندن درگذشته می باشد که امریکای لاتین بخاطرگیرماندن دردام کلیسای کاتولیک رومی گرفتارآن شده بود.خوشبختانه،ازچهاردهه بدین سو،امریکای لاتین توسط الهیات رهائی بخش که نتیجه ی بازنگری درمتون مقدس وبهربرداری ازمدرنیته ی پروتستانی- امریکائی می باشد،خود راموفقانه مدرنیزه کرده ودرجایگاه دوم بعد ازامریکای شمالی واروپای غربی درجهان قرارگرفته است.درواقع،این تحول بزرگ درنیم کره ی غربی دستاورد الهیات رهائی بخش،انسانی- کثرت گراپذیر شدن کمونیست وملی گرایان وکنارزدن نظامی های کودتاچی ازقدرت می باشد.
باتوجه بوضعیت ناگواریکه افغا نستان دارد، رسیدن به مدرنیته ازطریق تجربه ی امریکائی ناممکن ویا پیش ازوقت می باشد.جالب این است که، خود امریکا به افغا نستان آمد وباوجود هزینه های زیاد جا نی ومالی 13ساله شکست خورد.ازاین رو،روشن است که تجربه ی امریکای لاتین کمک کننده درجهت مدرنیزه کاریی افغا نستان بخاطرشرایط اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی- سیاسی مشابه می باشد.به شرطیکه،دوکارزیرکرده شود:نخست،ازفا صله میان فرهنگیان ومولوی هاالبته مولوی های خوب کاسته شود.دوم، تفسیرهای نوازمتون دینی که درجاهای دیگرصورت گرفته است؛ توسط فرهنگیان به مولوی هاعرضه شود.دراین صورت،آن هابه تلاش های سازنده درجهت اصلاحات دینی واجتماعی می آغازند.همچنان،برایشان هشدارداده شود که اگرچنین نکنند،هم خودشان وهم فقه شان توسط انقلاب اطلاعاتی- رسانه ی به خطرمی افتد.درحالیکه،پیوند زدن میان ملایان وفرهنگیان افغا نستان کارروشنفکران مسلمان می باشد؛ اما فرهنگیان دیروزکمونیست باید بدانند که سوسیالیسم به حیث یک مکتب اقتصادیی عدالت خواه منهای بلشویسم- ماده گرائی ودیکتاتوریی استالینی وتوحش حفیظ الله امینی- پل پتی،برای بسیاری مردم قابل قبول است.همچنان که،عدالت خواهی وتاکید اسلام براصل شورا ، احترام به با ورهای دینی دیگران وعملی کردن اصل نبود اکراه واجباردردین،می تواند مسلمان های افغا نستان ودیگرکشورهای اسلامی راپیشگام عدالت،صلح وسوسیالیسم ساخته تروریسم وتنگ نظری های مذهبی- قبایلی- طالبی- داعشی رانیست نماید.درغیراین صورت،فرهنگیان باهرپیشینه ی که دارند باید بدانند که آینده ی خوبی درانتظارشان نیست.