Saturday, 27 August 2016

ابن سینا وداعش


محمدرضا نیکفر

در شامگاه شنبه ۳۰ مرداد (۱۳۹۵) همایشی در تهران با عنوان “حکیم هزاره‌ها” برگزار شد که به بزرگداشت ابن سینا، و نیز تجلیل از خدمات علمی استاد سید عبدالله انوار اختصاص داشت. (گزارش خبرگزاری کتاب ایران در این باره).

یکی از سخنرانان این مجلس غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران بود. سخنرانی او به ستایش غرایی از ابن سینا اختصاص داشت. نکته‌ای در آن بهانه این یادداشت کوتاه است. ابراهیمی دینانی گفته است: اسلام بدون ابن‌سینا آیین داعش است. عبدالله انوار هم افزوده است: همه باید برای تلطیف اسلام فریاد بزنیم!

ابن سینا و داعش

سخن غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، آنچنان که خبرگزاری کتاب ایران گزارش کرده، چنین است:

« اسلام منهای ابن‌سینا به بوکوحرام، داعش، طالبان و … می‌رسد. ابوبکر بغدادی حافظ قرآن است اما مانند آب خوردن آدم می‌کشد؛ آنها چون عقل فلسفی ندارند نمی‌توانند قرآن را بفهمند و من بر همین اساس ابن‌سینا را مسلمان‌تر می‌دانم چون اسلام را عقلانی‌تر فهمیده است.»

گفته ابراهیمی دینانی را می‌توان تأییدی دانست بر یک حکم کلی‌تر: تلاش‌های فرهنگی بزرگی صورت گرفته است تا اسلام عقلانی و به قول سید عبدالله انوار تلطیف شود، و اگر این تلاش‌ها نبود تنها این امکان وجود داشت که اسلام با پدیده‌هایی چون داعش معرفی شود. به این نکته می‌توان افزود که هرگاه گسستی تمدنی رخ می‌دهد و جامعه و فرهنگ بحران‌زده می‌شود، آن تلاش‌های مهارکننده و آرام‌ساز و عقلانی‌ساز بی‌اثر می‌شوند و دوباره چیزی از پوسته تمدنی خود بیرون می‌زند که خردستیز و آشوبگر است و خود را به صورت شور و خشم و تعصب قبیله‌ای می‌نماید.

می‌گویند فرهنگ‌ها را دین‌ها ساخته‌اند. می‌توان در مورد هر فرهنگی داستانی تعریف کرد که شخصیت اصلی آن یک دین باشد. در مورد فرهنگ البته می‌توان داستان‌هایی دیگری هم تعریف کرد که شاید برخی از آنها روشنگرتر باشند به این معنا که حادثه‌ها و صحنه‌ها و پدیده‌های بیشتری را به رشته روایت بکشند. اما بمانیم با داستان دین. داستان دین است که دین را می‌سازد، و این داستان سازنده، که در آن صحنه‌های بحران و گسست و شکست کم نیستند، داستان فرهنگ است. دین‌ها را فرهنگ‌ها ساخته‌اند.

درگیری ما با دین درگیری با فرهنگ است؛ درگیری با شریعت، درگیری با نظم اجتماعی است؛ درگیری با خدا، درگیری با انسان است. خدا به انسان می‌گوید: إقرا (بخوان). تاریخ فرهنگ، به عنوان تاریخ عقلانی‌سازی عکس قضیه را می‌گوید: انسان است که به خدا می‌گوید: إقرا. انسان است که می‌کوشد خدا را باسواد، رحیم و عاقل کند. پیام داستان متافیزیکی کتابی چون “شفا” به خدا این است: این کتاب را بخوان؛ اگر قرارباشد جهانت نظمی عقلانی داشته باشد، آن چیزی است که من در این کتاب آورده‌ام. تاریخ الاهیات فلسفی، تاریخ باسوادسازی خداست.

لایبنیتس معتقد بود که عقل انسانی تفاوتی ماهوی با عقل خدایی ندارد. امتیاز خدا بر انسان از نظر او در این است که خدا وقت بیشتری برای تعقل دارد. اما اگر لایبنیتس تاریخ فرهنگ جهانی را به عنوان نوعی زیست‌نامه خدا در نظر گرفته بود، می‌توانست به سادگی دریابد که خدا بخش بزرگی از زندگی‌اش را به بطالت گذرانده، یا به عیاشی یا به جنگ. و فرصتی که برای تعقل یافته درحد همان شرکت در کلاس مابعدالطبییعه ساخته و پرداخته انسان است. هنگامی که در قالب کسانی چون خمینی یا ابوبکر بغدادی می‌غرد و می‌خروشد، معلوم می‌شود که کل کتابخانه عظیم متافیزیکی و عرفانی نتوانسته است تضمینی باشد برای آنکه او به دوران نابالغی‌اش بازنگردد.

داستان دین چندین شروع دارد. شروعی را می‌توانیم به عنوان شروع مطلق درنظرگیریم: لحظه شکل گرفتن صورت سمبلییک اسطوره (اصطلاح ارنست کاسیرر). خدا با ترس تولد می‌یابد، به عنوان عامل شر: آنکه رعد و برق و زلزله را برمی‌انگیزد، آن خطری مرموز که پشت هر ابر سیاه، پس هر صخره، و در میان بیشه‌ها و درون غارها پنهان است. از همان ابتدا تلاش برای مهار کردن آن آغاز می‌شود، آن هم به صورت مهار اسطوره با اسطوره. خدایان کمک‌کننده و خیِّر متولد می‌شوند و آنان در مقابل خدایان شرور قرار می‌گیرند. این ابتکار هنوز ترس را از بین نمی‌برد. ترس اصلی بیش از آنکه از خود شر باشد، از ظهور ناگهانی آن است، از غیرمترقبه بودن آن است، از خودانگیختگی محاسبه‌نشدنی آن است. انسان برای مهار خودانگیختگی خدای شر، آن را با خدای خیر یکی می‌کند. خیر و شر دو چهره یک خدا می‌شوند. خدا از این پس در اصل خیر است، اما ممکن است شر به پا کند؛ باید او را آرام کنیم با عبادت و هدیه دادن و قربانی کردن. این فصل دوم کتاب دین است و از این فصل روایت‌های مختلفی وجود دارد.

تصویر آغازین خدا در همه دین‌ها با جلوه پررنگی از خودانگیختگی آن همراه است. عنصر شر در همین خودانگیختگی است. در مقابل، عنصر خیر در وجه تأمل‌‌‌ورز و حسابگر و محاسبه‌شدنی آن است. شر و شور همبنیادند. خدای آغازین خدایی پرشور است. در دوره جنبشی دین، در بندگانش شور می‌دمد و آنان شر به پا می‌کنند گویا برای آنکه خیر او را گسترش دهند. از همان آغاز تلاش برای کنترل خودانگیختگی خدا آغاز می‌شود. در آیین‌های فصل دوم تاریخ دین راهی برای این کار وجود دارد. خدا در دو نقش آفریدگار (خالق) و پروردگار (پرورش‌دهنده، تعلیم‌دهنده) ظاهر می‌شود. (نگاه کنید مثلا به سوره علق که می‌گویند به لحاظ نظم “تنزیل” اول است) انسان بازیگر اصلی صحنه‌ای است که به نام این نقش دوم گشوده می‌شود. تعلیم فرصت می‌دهد برای آرام کردن. اما تعلیم در عین حال به عنوان ذکر، محمل خاطره خودانگیختگی و شور نیز هست. به همین خاطر تعلیم دینی نمی‌تواند تضمینی باشد برای مهار شر اسطوره. در روزگار خود شاهد بودیم که چگونه سرکردگانِ اشرارِ مؤمن از مدارس دینی سر برآوردند.

بحران و گسست فرهنگی و تمدنی به خودانگیختگی اُقنوم شر میدان می‌دهد. مهار شر در نهایت بایستی با فرهنگ و در فرهنگ صورت گیرد. لازم است برای مهار شر کل تاریخ فرهنگ را به کمک طلبیم. ایران را در نظر گیرید: اگر فردوسی و سعدی و حافظ و خیام و نظامی و ابن سینا و رازی و همانندهای اینان را حذف کنید، این خِطه به شوره‌‌‌زار عرصه تاخت و تاز شر تبدیل می‌شود. اگر ملایی را می‌بینید که خوش‌سخن و نرم‌خو است، از حافظ تشکر کنید که لابد آن ملا دیوان او را خوانده و حال کرده و باحال شده است.

ابن سینا خدا را سر جای خوبی نشانده بود: جایی که در جزئیات عالم دخالت نکند. “شفا” شفای خودانگیختگی شر بود، “نجات” نجات انسان از این خودانگیختگی بود. فقیهان چه تلاش‌ها کردند برای آنکه ابن‌سینا را در هم بشکنند، به کل او را کنار بزنند (غزالی) یا او را مهار کنند (ملاصدرا)، همان گونه که او خدا را مهار کرده بود. سرانجام موفق می‌شوند. ابن‌سینای مهارشده جای کوچکی در حوزه می‌یابد. او نتوانست مانع پرورش شر در حوزه‌ها شود. خمینی و ابوبکر بغدادی سر برآوردند، علی‌رغم وجود کسانی چون ابن‌ سینا در تاریخ فرهنگ. اما به هر حال کسانی چون او در مهار شر مؤثر بوده‌اند. ابراهیم دینانی، که خود تعلیم حوزوی دارد، به درستی گفته است که اگر ابن سینا نبود، تظاهر اصلی اسلام در همین اسلام داعشی بود.
برگرفته ازسایت رادیوزمانه



Friday, 26 August 2016

آدونیس، اسلام وتراژدی نیندیشیدن


جلال ایجادی

بررسی انتقادی و علمی اسلام در غرب، تاریخ صد و پنجاه ساله دارد. در برابر نظریه «اسلام شناسان» مسلمان، پژوهشگرانی پدید آمدند تا بدور از شیفتگی دینی و تبلیغ دینی، به بررسی نقادانه اسلام بپردازند. این پژوهش ها، سرآغاز بررسی های چشمگیر در سطح جهانی شد. بدنبال انتقادهای علمی و بدنبال تجربه های سیاسی و بویژه انقلاب اسلامی ایران و بدنبال تراژدی ها و کشتارهای ناشی از اسلام، در سال‌های اخیر، در جهان اسلام نیز نقد سنت و دین اسلام و قرآن، گسترش می یابد.
نقد آکادمیکی و تاریخی که از دیرباز در غرب آغاز شده بود، در ایران با برخورد انتقادی اندیشمندانی مانند آخوندزاده، آغاز شد و با علی دشتی، زرین کوب، مسعود انصاری، آرامش دوستدار، و چند تن دیگر دامنه پیدا کرد و بالاخره دنیای عرب نیز با نقد جدی اندیش ورزانی مانند نویسنده و اندیشمند الجزایری «بوعلام صنصال»، منقد ادبی و متفکر تونسی «عبدالوهاب المدب»، شاعر و اندیشمند سوری تبار «علی احمد سعید» معروف به «آدونیس» به پرسش کشیده شد. یکی از ویژگی های اساسی این تلاش های فکری، درک جنبه تاریخی اسلام در پژوهش های علمی متفکران غرب از یکسو و از سوی دیگر در نوشتارهای ایرانیان و عرب‌ها، نشان‌دادن تاثیرهای منفی و ویرانگر ایدئولوژی اسلامی بر اجتماع و فکر و ذهنیت می باشد. ما برای تعمیق درک انتقادی خود نسبت به اسلام، باید تمام ابعاد این دگرگونی های فکری و دیدگاه های انتقادی به اسلام را مطالعه کرده و از آن آگاه باشیم. در اینجا قصد ما فقط ارائه جنبه‌ای از تلاش فکری آدونیس می باشد.

دونیس کیست؟ آدونیس در ۱۹۳۰ در سوریه متولد شد. او در مدرسه فرانسوی در سوریه درس خواند و سپس برای مطالعه فلسفه به دانشگاه دمشق رفته ولی سپس به علت سیاسی به بیروت مهاجرت کرد. در لبنان او به فعالیت شاعرانه پرداخت و آثار شاعرانی مانند بودلر، هانری میشو، سن ژان پرس، را به عربی ترجمه کرد. در حال حاضر او بعنوان یکی از شاعران بزرگ عرب زبان تلقی می شود. آدونیس همزمان با فعالیت ادبی، به تدوین نوشتار‌های سیاسی در نقد بیعدالتی و دیکتاتوری و جنگ و فقر پرداخته و بویژه کتاب «نیایش و شمشیر» او معروف است. علاوه بر انتشار کتابهای متعدد شعر مانند «الکتاب» در سه جلد و کتابهایش در تحلیل سیاسی، آدونیس به نقد اسلام نیز پرداخته و اثر معروف خود بنام «خشونت و اسلام» (۱) را در سال ۲۰۱۵ به فرانسه منتشر ساخت.
هدف آدونیس در انتشار کتاب «خشونت و اسلام» چه بود؟ او می گوید با مرگ محمد پیامبر، دین اسلام به یک رژیم سیاسی تبدیل می گردد. از این پس به نظر او دین در مبارزه برای قدرت پیوسته مورد استفاده قرار گرفته و این روند به جنگ ایدئولوژیک تبدیل می گردد. آدونیس می نویسد: «من کشف کردم که تمام تاریخ ما تحریف شده، ساخته و پرداخته شده و تمام کسانی که تمدن عرب و عظمت آنرا بوجود آوردند، مورد انکار، محکومیت و طرد قرار گرفته، به زندان افکنده شده و حتا به صلیب کشیده شده اند. این تمدن را باید دوباره خواند و مورد بازنگری قرارداد: با نگاهی تازه و انسانیتی جدید.»
در واقع در این کتاب آدونیس بر روی یک بن بست بزرگ انگشت می گذارد: اسلام پایان اندیشیدن است. او می گوید اسلام ادعا می کند که آنچه قبل از آن است پست بوده و خود، آخرین حقیقت است. بمعنای دیگر تاریخ با آمدن اسلام به پایان میرسد. از نظر او این چنین ادعایی و نتایج ناشی از آن، منجر به خشونت می گردد. در این کتاب او می نویسد قرآن اعلام می کند که الله جبار است و اطاعت از آن اجباری است. از نگاه آدونیس فلسفه و اندیشه جایی در این اعتقاد دینی ندارند و خشونت یک قاعده اساسی و ساختاری بوده و در گوهر دین اسلام قرار دارد.
در اینجا هدف، ارزیابی از همه کتاب نیست بلکه یادآوری موضوع اصلی نوشتار یعنی بن بست و پایان تفکر است. در پایان کتاب اخیر آدونیس، «خشونت و اسلام»، مطلبی وجود دارد بنام «علیه گوهر باوری»(۲) که ترجمه آنرا در زیر می بینید. این مقاله پایانی در واقع چکیده کتاب را بیان میکند. آدونیس این مقاله را برای دنیای عرب می نویسد ولی محتوای مقاله نشان می دهد که ما ایرانی‌ها مانند عرب‌ها و دیگر مسلمانان تجربه دردناک مشترکی داریم. این تجربه یعنی در اسلام زیستن و نیندیشیدن می باشد. تقلید و باز هم تقلید و خشکاندن اندیشه، یکی از تاثیرهای مخرب اسلام همین است. کانت می گوید: «روشن‌گری به در آمدن آدمی است از صغرات خود. نابالغی یعنی ناتوانی در بکار بردن فهم خود بدون رهنمود دیگری.» در مقابل اندیشه کانت که برای بلوغ و خودمختاری انسان تلاش می کند، اسلام مانع بلوغ، عامل تخریب فهم و ادامه پسگرد می باشد. تراژدی تاریخ مسلمانان در همین سقوط است. جلال ایجادی، جامعه شناس (۳).

آدونیس: علیه گوهرباوری
مفهوم پیشرفت در دریافت اسلام از انسان و جهان

بنیاد دریافتی از انسان و جهان که بر اسلام چیرگی دارد بر سه ستون نهاده است:
نخست: رسالت در اسلام، واپسین رسالت شمرده می شود و رسول اسلام مهر رسولان (خاتم الانبیاء) است. خود او گفته است: «پس از من رسولی نخواهد آمد.»
دوم: حقیقت هایی که رسالت اسلامی در باره ی آسمان و زمین و انسان، انتقال داده است حقیقت هایی هستند نهایی و حقیقت دیگری یافت نمی شود که بتواند آنها را نفی یا انکار کند. البته می توان آن چیزهایی را پذیرفت که با این حقیقت‌ها در تضاد نباشند یا سخنی خلاف آن‌ها به میان نیاورند.
سوم: انسان نمی تواند آنچه را وحی الاهی می گوید دگرگون سازد و تغییر دهد. از این رو تنها وظیفه ی انسان همانا باور به آنها، فرمانبرداری از آنها و کاربست آنهاست. باید توجه داشت که اگر این منطق را پیشتر برانیم، می توان گفت که خود خدا نیز دیگر چیزی برای گفتن ندارد، زیرا آخرین سخن را به آخرین رسولش گفته است:«در واقع ، دین همانا اسلام است.». با توجه به این نکته می توان بهتر فهمید:«اسلام هرآنچه را که پیش از او باشد از ریشه می کند، البته به جز آنچه با اسلام هم خوانی داشته باشد.». پس هرآنچه را که با آن ناهم خوان باشد طرد می کند. از آنجا که اسلام ریشه هرآنچه را که پیش از او باشد، درمی آورد، پس هرآنچه را که پس از آن نیز بیاید ریشه کن می کند. دین (اسلام) معیار درستی هر آنچه پیش از آن آمده است و هر آنچه پس از آن خواهد آمد، به شمار میرود.
از نظر خداوند، فرد مسلمان انسان به حد کمال است یعنی کسی که در درون دین اسلام زندگی می کند. برپایه این منطق اکنون می توان فهمید که وحی ، عقل را اداره می کند. در واقع، عقل اسلامی، عقل‌های پیشین را از میان می برد. داوری‌ها و معیارهای این عقل از وحی مایه می گیرند و بدین سان داوری‌ها و معیارهای پیشین را نابود می کند. به روشنی می بینیم که در این دریافت، انسان گوهر انسانی خود را تنها از وحی اسلامی و بر پایهِ آن می گیرد. در واقع اسلام گوهر انسانی را متعین می سازد، گوهری که نه از خود انسان بلکه از خدا و نه از فرهنگ، تجربیات و زندگی، بلکه از وحی و از این رو نه از گفتار انسان بلکه از گفتار خداوند ناشی می شود.
اگر چنانچه، به سراغ ایده ی رابطه ی گوهر و وجود – به گونه‌ای که ژان پل سارتر فرمولبندی کرده است – برویم، یعنی «وجود بر گوهر مقدم است»، با دریافتی دقیقا، خلاف دریافت اسلامی رو به رو می شویم که بر طبق آن، گوهر از این رو بر وجود مقدم است که از خدا ناشی می شود و سرشت انسان واقعی همانا اسلام است. بدین گونه روشن می شود که اسلام دینی است گوهرباور و با توجه به آن می توان این نکته را توضیح داد که چرا در دریافت اسلامی، فرد غیر مسلمان تنها امکان گزینش میان دو هویت زیرین را دارد: یا ناباور و بی‌اعتقاد است پس باید او را طرد کرد و کشت و یا [اعتقادی غیراسلامی دارد] و زیر چتر رژیم اسلامی زندگی می کند پس باید جزیه (مالیات دینی) بپردازد. از این که گوهر انسان را مقدم بر وجودش بدانند چنین نتیجه می شود که انسان شخصیت خود را نمی آفریند و هیچ اثری بر نظم جهان نمی گذارد و بنابراین باید در زندگی و عمل خود، تنها بکوشد که از الگوی اولیه ی «رسول خدا و نزدیک‌ترین همراهانش» تقلید کند. بدین سان آنچه زندگی فرد مسلمان را مشخص می کند تقلیدگری و تکرار است و نه آفرینندگی. برای انسان، نه آزادی بلکه تنها دعوت به تکرار وجود دارد. بنابراین، هر آفرینشی، ارتداد شمرده می شود و هر ارتدادی به دوزخ راه می برد.
امام شافعی به روشنی می گوید:«کسی که بکوشد قرآن را با نظر فردی‌اش توضیح دهد به راه خطا می رود حتا اگر حق داشته باشد.». در این مورد، فرد نباید صاحب نظری از خود باشد، تنها امت است که باید نظر دهد. سارتر می گوید: انسان به ضرورت آزاد است زیرا گوهرش همانا آزادی است. برعکس، در بینش اسلامی، انسان در اساس مقلد شمرده می شود و باید سنت را رعایت کند و بدین سان از هیچ آزادیی برخوردار نیست. او مجبور است با بازنمود گوهر اسلامی خود، زندگی کند، بیاندیشد و دست به عمل بزند. بدون اسلام، انسان نمی تواند انسان به شمار آید. معنای مسلمان بودن همانا، رها کردن هرگونه فردیت و انحلال خود در امت است. بنابراین در اسلام سوبژکتیویته (سوژه بنیادی) یافت نمی شود.
در باره ی پیشرفت باید گفت که پیش از هر چیز پروژه و عملی از بنیاد انسانی است. در سنت اومانیستی که سارتر نماینده ی برجسته و مدرن به شمار می آید خود انسان یک پروژه است. در واقع پروژه، همانا برونرفت از گذشته و رفتن از اکنون به سوی آینده را مفروض می دارد. همه پروژه ها، معنای صریح بینشی از آینده و به گرایش به آنچه زیباتر و انسانی تر است را در خود دارند. هم سخن با سارتر بگوئیم که «انسان پویشی است به سوی آینده». انسان بدون هیچ اجبار و فشاری، به ویژه اجبار و فشار دینی، گوهر خود را می آفریند و پروژه خود را به تحقق می رساند. در اسلام، پویش به ناگزیر روی به گذشته دارد. آینده بی‌معناست و تنها در پرتو گذشته وجود می یابد: آینده همانا گذشته است. آری، «پیشرفت» از نظر اسلام را این گونه باید فهمید: «پیشرفت» به معنای تقلید از آرمانی است که چیزی جز «گذشته» نیست. و این گذشته جایگاه حقیقت شمرده می شود. به دیگر سخن، پای نهادن در راه پیشرفت، اسلامی کردن آینده است بر مبنای گذشته. آری، پروژه پیشرفت در بینش اسلامی همانا اسلامی کردن جهان معنا می دهد.
اکنون می توان فهمید که چرا اسلام دینی است که به گونه‌ای پایدار و فسخ ناپذیر به قدرت پیوند خورد است. این قدرت، اساسا دینی و در قطب مخالف زندگی مدنی و لائیک قرار دارد. اسلام جنبشی با هدف تبدیل همه چیز جهان خاکی به دین است. فرهنگ – شکل‌های هنری، علمی و انسانی اش- هم چون ابزاری برای دفاع از این قدرت به کار گرفته می شود. بدینسان، فرد مسلمان می پندارد که همواره در پرتو روشنایی سرآغازین اسلام زندگی می کند و از این رو از زمان جدا می گردد تا به سوی جاودانگی بهشت رود.
اما تناقض اینجاست که مردمانی که زیر تسلط اسلام زیستند، به رغم فشارها و محدودیت‌های دینی، آثار بزرگی را پدید آوردند. آنان توانستند در زندگی، در شعر، هنر، اندیشه، فلسفه و علم، پیشرفت‌های مهمی را به تحقق رسانند بی‌آنکه کشاکش میان این گونه فشارها و محدودیت‌ها و این تحقق بخشندگان به «پیشرفت» دمی بازایستد. در این تناقض آنچه به سرعت به چشم می آید این واقعیت است که در میان همه آین آفرینشگران – به ویژه در فلسفه و شعر- حتا یک پیرو اسلام سنتی یا اسلام قدرتمدار یافت نمی شود. در درازای چهارده سده، هیچ شاعر بزرگ یا فیلسوف برجسته‌ای پیدا نمی شود که به اسلام قدرتمدار یا شریعتمدار باور داشته باشد. همه ی این فرزانگان به این شیوه با سخن شاعر بزرگ ابوالعلا معری هم آوا بودند که می گفت:«دو گونه انسان در روی زمین یافت می شود: کسانی که دین دارند و عقل ندارند و کسانی که عقل دارند و دین ندارند.»
باری، در چنین چشم اندازی، معنای گوهر انسان نه از انسانیتش بلکه از دینش – یعنی اسلام – ناشی می شود، و اگر مسلمانی از دین برگردد، گوهر انسانی خود را از دست می دهد و محکوم و کشته خواهد شد. انسان را برای مسلمان بودن و خدمت به اسلام آفریده اند.
برای اینکه سخن خود را دقیق تر بگویم باید بیافزایم دریاقتی که هم اکنون بر جهان اسلام تسلط دارد به این اعتقاد تداوم می بخشد که اسلام تنها جایگاه همه حقیقت‌ها است. باید به این نکته توجه داشت که اگر این حقیقت‌ها جنبه ی فردی داشتند و تنها خود فرد را متعهد می کردند شاید مشکل در خود این حقیقت‌ها محدود می ماند اما مشکل این است که این حقیقت‌های فراگیرنده و بسته را به افراد از همه نظر – فرهنگی، اجتماعی و انسانی- تحمیل می کنند. این حقیقت ها، معیارهای مطلقی برای ساختمان جامعه به شمار می آیند حتا اگر در جامعه، عناصری دیگر و دین‌های دیگری نیز وجود داشته باشند.
حقیقت در اسلام، حقیقتی است امتی یا جمعی و از آفریدگار می آید و نه از آفریده. از این رو دگرگون نمی شود و کامل و قطعی مانند میراثی معنوی از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود. معنای آن، رازوجود را بر پا می دارد و اگر رها شود وجود نیز پایان می یابد. در واقع بدون این گونه حقیقت ها، وجود معنایی ندارد. با توجه به این نکته ها، می توان مفهوم هایی مانند جهاد یا شهادت را بهتر فهمید که نشانگر معنایی هستند که چنین حقیقت هایی نمود آن اند. در واقع دفاع از این حقیقت‌ها دفاع از خدا و دفاع از خدا و دفاع از وجود معنی می دهد حتا اگر علیه وجود باشد.
هر گاه حقیقت را مسئله‌ای فردی بشمرند که فقط فرد را متعهد می کند می توان آن را هم چون نمود و بیان آزادی پذیرفت اما اگر آن را هم چون امری اجتماعی و تام وتمام تعریف کنند که سراسر جامعه را متعهد سازد در واقع قانون آن را می پذیراند و تحمیل می کند. به این سبب است که حقیقت تبدیل به خشونت می گردد. به این سبب است که باور به آن کار، به تسلیم و فرمانبرداری می کشاند. در این هنگام جامعه بر حقیقت تسلط نمی یابد بلکه حقیقت بر جامعه مسلط می شود. متن مقدس فراتر از واقعیت دانسته می شود و تبدیل به ارباب واقعیت می گردد که بنده ی آن است. این چنین است که حقیقت تبدیل به جنگ دائمی با اندیشه و با انسان و با حقیقت‌های دیگر می گردد. در این چشم انداز، پیشرفت همان تقلید کامل از اصول آغازین است. می دانیم که در سنت غرب، از ارسطو تا هگل، تقلید اصولا معنایی ندارد مگر برای بهتر گردانی باشد. در این سنت اگر تقلید می کنند برای آنستکه آنچه را که از آن تقلید می کنند، بهتر گردانند و در غیر این صورت تقلید نمی تواند چیزی جز نسخه برداری سطحی و کژدیسی باشد. در روزگار کنونی، عرب‌ها با این گونه تقلید و کژدیسی سر می کنند.
پیشرفت، عملی است انسانی که بنیادش بر آفرینشگری و نوآوری نهاده است و پیوندی تنگاتنگ با آینده دارد. فرهنگی که آینده را هم چون بازنوشت گذشته بشمارد، روی پیشرفت را نخواهد دید. شوربختانه تا هنگامی که چنین بینشی بر جامعه‌های عرب تسلط دارد می توان گفت که تنها چیزی که پیش خواهد رفت همانا پس روی است. بنابه تعریف انسان موجودی است آفرینشگر و همواره در زندگی جامعه و حتا در زبان همواره گامی به پیش برمی دارد. آینده سپهری است که توانایی‌ها و انرژی‌های انسان در آن تحقق می پذیرد تا بر گیتی چیره شود و رازهایش را بهتر بفهمد.
دریافتی که اکنون چیرگی دارد نیازمند خوانشی نوین از اسلام و فرهنگ‌های مردمانی است که زیر چتر قدرت اسلام زیسته اند؛ افزون براین، وجود چنین دریافتی، خوانشی نوین از کل فرهنگ عرب و نگارش تاریخی نوین را لازم می گرداند و سرانجام ایجاد پیوندهای تازه میان واژه‌ها و چیزها، انسان و جهان و انسان و پیشرفت را ضروری می سازد.برگرفته ازتریبیون زمانه

1- Adonis, « Violence et Islam », seuil, Paris, septembre 2015
2- Chapitre « contre l’essentialisme », dans « violence et islam ».
3- L’auteur de l’introduction « Adonis, l’Islam et la tragédie de l’impossibilité de penser », Idjadi didier, sociologue.

مطلب را به بالاترین بفرستید:

Thursday, 18 August 2016

تفكيك دين ومذهب

H
hosseyni

دراديان حتي ابتدائي ترين دين حمايت ازتروريسم ، قطاع الطريق ، انارشيسم وازايجاد فساد و ويراني ، ناامني كه خود جنگ ومحاربه باخدا ورسولان خدا محسوب ميشود ديده نميشود .
ازسوي ديگر جميع انبيأ اولتر ازهرچيز از پيروان شان إيمان يعني امنيت ميخواستندنه ترور ، انارشيسم راهگيري وخودانتحاري .

پرسش اساسي اين است :

اگركساني برضد قانونمندي هاي طبيعت كه درفرد وجامعه نيز تسري داده شده اند
و برضد سنت هاي انسانهاي صالح كه اُسوه براي همه ميباشند وبجاي آبادي ،
خرابكاري ميكنند وفساد يعني خون وخشونت و هرج ومرج ميآورند . كه درفرهنگ قرآن ، عمل آنهارا فتنه معرفي ميكند ،
فرق نميكند كه چه مليت يا اعتقاد مذهبي ويا ايدئولوژيكي داشته باشند ، وجدان عامه دربرخورد با اين دسته افراد چي واكنش وعكس العملي را تجويز ميكند ؟

بعضي ها براي عبرت ديگران چنان شكنجه را به اينگونه افراد ( مانند امارت إسلامي طالبان درافغانستان ) تجويز ميكنند كه در زير شكنجه. ، دستها وپاهاي هراس افگنان حتي از عقب شكستانده ميشوند وبقول بچه ها ي شهر كابل ( اين جنايت كاران حاضر را چنان بزنيد كه جنايت كاران غير حاضر شلوارخودرا تر كنند ) ويا به صلابه آنها را ميكشند وبه دار ميزنند ، مانند شكنجه هاي جمهوري إسلامي ايران وشكنجه هاي حاكميت ايد ئولوژي ها درشوروي سابق وچين و كوبا وكره شمالي وغيره ويا حبس ميكنند مانند برخوردهاي كشورهاي اروپائي ويا نفي بلد وتبعيد شان ميكنند.
بهرصورت ، كساني كه درجريان برخورد كشته ميشوند ،جزاي شان باخدا است اما با اُسراي شان دردادگاه ، بايد با يكي ازاين انواع شكنجه ها نظر به شرائط واقتضاي زمان برخورد ميشودويا درحوادث غيرمترقبه به اين شكنجه ها ومرگ وميرها دچار ميشوند .
اين متن آيه ي شريفه ي از قرآن عظيم الشأن است كه مفاد آن را تشريحاً آوردم .
اين روش مبارزه با تروريستها وقطاع الطريق ومحارب با خدا ورسول او و مفسد في الارض در قرآن آمده وهروجدان سالم نيز آنرا امضأ ميكند .
اما برخود با كساني كه روياروي درميدان محربه قرا ر ميگيرند حكم شان فرق ميكند . و
اما درآئين ها ، مذاهب وايدئولوژي ها،شكنجه ، خشونت ، كشتن ، ترور، تعصب ، تبعيض ، تماميت خوا هي واذيت ، درتمام زمينه ها وبطور لجام گسيخته ، عمل انقلابي وثواب دارين محسوب ميشود . رهبران
جهان اول و مترقي درهزاره سوم ، به اين باور رسيده اند :
كه حضور وتماس تمام دستآوردهاي ايدئولوژي ها وهمه
مذاهب را دراداره ومديريت جامعه ، سم وترياك شناخته ، و بناأ نقش مذاهب وايئولوژي ها را در امور سياسي واقتصادي جامعه ، مطلقا
ممنوع اعلام كرده اند !
درساختارنظام هاي سياسي نظم نوين جهاني ، تمام چارچوب قانونمندي هاي أديان خصوصاً دين اسلام لحاظ شده اند. ممانعت از :
دروغ ، قتل نفس ، اذيت ديگران ، توهين به شرافت ديگران وغضب حقوق ديگران ، وهزاران مثل آن درساختارهاي نظم نوين جهاني ونظامهاي سياسي جديد خصوصاً دركشورهاي غربي ، جاپان ،
كره جنوبي ، آفريقاي جنوبي ، آمريكا ، آسترليا ، كانادا ، بريتانيا وغيره ،
براي هرآنساني قابل رويت ولمس است .
امروز آنچه را كه أديان منع كرده است ، در كشورهاي غربي وسكولاريستي ، به ندرت اتفاق مي افتد. اكثرمشكلات ازحضور مهاجرين است كه موجب دردسر همه ، شده اند .
شما به ندرت حتي يك مورد رشوة ، اختلاس ، اختتاف ، ترور ، دروغ و هرنوع خيانت وعملي كه باعث اذيت ديگران شود ميان اين مردم در ماه ها برخورد نميكنيد و علاوتاً اين منكرات به شدت درحال اضمحلال وانكسار وتوقيف ديده ميشوند . وبرعكس آنچه موجب خوشنودي ومورد تائيد أديان ، خصوصاً دين مقدس اسلام است به اوج وكمال آن دركشورهاي ياد شده درحال باروري است .
لا إكراه في الدين ، آزادي فردي واجتماعي ، فبشرعبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنة درميان اين مردم به طور احسن مراعات ميشود . صدقات وخيرات ، درميان اين مردم كه حتي تصورآن به شعور ما نرسيده است به بهترين وجه وبطور عالي جريان دارد. ازحقوق انسان ها تا حيوانات وپرندگان چنان مراعات ميشود كه آدم مذهبي باديدن آن ومقايسه ي آن با فرامين حقوق مذهبي به اين نتيجه ميرسد كه تفاوت اين دونوع برخورد حقوقي به منزله تفاوتِ آدم هوشيار وديوانه هست . همين طور عدالت اجتماعي وتساوي حقوقي وووو
وهزارن ديگر مثل اين .
وهمين طور ، متد هاي علمي وراهكارهاي عملي اين مردم در رهبري جامعه وقانونمند ساختن افراد جامعه كه درروسيه وهند وچين ِ امروز كم وبيش مراعات ميشود برويد آنها رابا زماني كه ماركسييسم حكومت ميكرد مقايسه كنيد آنوقت مي فهميد كه تفاوت راه ازكجااست تا به كجا ؟ !
كتاب بازگشت از شوري نبشته ي آندره ژيد رئيس سابق حزب كمونست ِفرانسه را بخوانيد زماني كه درشوروي سابق رژيم ماركسيستي وكمونيستي حاكميت داشت و آنرا با روسيه امروز كه رهبران آنها عِلم مديريت را در نظام سياسي وعدالت اجتماعي از غرب كپي برداري ميكنند ، مقايسه كنيد آنوقت تفاوت آنرا به وضوح مي بينيد .
اصول أديان ، در رگ وريشه ي قانونگذاري اين كشور ها مانند قانون ژنتيك درژن ها جريان دارد وبراي احدي هم قابل انكار نيست .
اما ازمذاهب وخواسته هاي مذهبي سني ، سلفي ، شيعه ، كاتوليك ، پروتستان ، ارتودكس ، شاهدان يهوه ، مذاهب هندو ، بوديسم ، يهود و ازايدئولوژي ها خبري نيست !
چرا ؟
چون فاكتورهاي مشترك أديان ، فطري ، ذاتي وبقولي ُبعد چهارم روح انساني ميباشند . اما مذاهب ساخته وپرداخته مغزهاي ازانسانها ي هزار وهزاران سال قبل است كه رنگ ولعاب ديني به آن زده اند .

وامروز به همه مردم جهان ، مثبوت ومدلل است كه هرجا مذهب حكومت ميكند ، تبعيض ، تعصب ، تماميت خواهي ، شكنجه ، خشونت درتمام امور قابل لمس است .
اختتاف ، ترور، اختناق ، تجاوز به حريم ديگران
، رشوت واختلاس وهزاران مثل اينها از پيامد هاي اجباري هر حكومت مذهبي وايدئولوژيك است يكي إز .
نويسندگان ي وبسايت جناب محترم آقاي ورسجي نازنين كه دخالت أديان را دركشتاروترور وشكنجه وغيره مسجل دانسته است از ريشه اشتباه است ، براي آنكه تمام گناهان مذاهب را به گردن اديان انداخته است .
كسي كه هنوز فاصله هاي ظهورمذاهب واديان را توجه نكرده است وهيچ تفكيك ميان تربيت مذاهب و أديان قايل نيست وپيام هاي ايدئولوژيها ومذاهب ساخنه دست بشر ودين خدا ومتون مقدس را ازهم غربال نكرده مسلماً تحليل هاي او دررابطه به مسايل اعتقادي ، قابل ترديد وتأمل است.
ارادتمند شما
نكته دان


Saturday, 6 August 2016

اومانیسم کمرنگ شده؛ نسلی متفاوت با گذشته



امشب المپیک ریو ۲۰۱۶ گشایش می یابد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۱۵ مرداد ۱٣۹۵ - ۵ اوت ۲۰۱۶


اخبار روز - کرد سنندجی: افسانه های مختلف, وضعیت های گوناگون را در باره پیدایش تاریخ بازیهای المپیک تعریف کرده و به خاطرات تاریخ سپرده اند. اگر از تاریخ اولین دوره بازیها بگذریم به زمانی می رسیم که در سال ٣۹۴ قبل از میلاد بازی های المپیک بدستور تئودوسیوس امپراطور روم باستان تعطیل شد. طی چنین دوران تاریخی جوامع تحت نظام برده داری با بافت مذهبی اداره می شدند و اقشار خاص و طبقه اقلیت بر اکثریت عوام و انبوه بردگان حکومت می کردند. در چنین نظام اجتماعی ورزش نمی توانسته عمومی و فراگیر باشد بلکه خاصیت طبقاتی داشته و در انحصار صاحبان زر و سیم و برده دار بوده است.

اگر از مراحل تاریخی عبور کنیم به عصری می رسیم که دهه پایان ۱٨۰۰ است، زمانی که رنسانس فرانسه در قرن شانزدهم و انقلاب صنعتی انگلستان در قرن هیجدهم زوال و سقوط نظامهای اجتماعی مذهبی و برده داری را موجب شد و گذر از مرحله فئودالیسم به دوران صنعتی و سرمایه داری در اروپا به عنوان مهد و خاستگاه این دو انقلاب مهم اجتماعی و صنعتی رشد شتابانی داشت. در چنین فضائی بارون پیردو کوبرتن، تحت تاثیر تحولات اجتماعی عصر خویش و جائی که جنگها و سیاست هرگز نمی توانستند به تفاهم زود هنگام بین دول و ملتها برسند عرصه ورزش را برای چنین تفاهمی برتر دید. وی که از اقشار متوسط بود سعی کرد تا با طرح شعار «بلندتر از همه، سریعتر از همه و نیرومند تر ازهمه» نظریه ی تنازع بقای هربرت اسپنسر را که پیش از او تدوین و در مباحث اجتماعی و در دستگاه نظری «داروین» در مقوله ی علوم زیستی وارد شده بود، جامه ی عمل بپوشاند و با برگزاری بازیهای مدرن، ارزش تربیتی کهن را که در واقع «رستاخیز عهد باستان» بود، احیا نماید.
افلاطون در کتاب "جمهور"، با عنوان "مدینه فاضله"، به ورزش جایگاه خاصی داده‌ است. او معتقد است که زمامداران باید انسان‌های تندرست و سلامتی باشند و در واقع، "شجاعت" و "سلامتی" از جمله ویژگی‌های مدینه فاضله افلاطون به حساب می‌آیند که مستلزم ورزش و استفاده از غذاهای سالم و در کل، نوعی تعلیم و تربیت جسمی و روحی صحیح هستند. بنابراین، می‌توان گفت که در پانصد سال پیش از میلاد مسیح نیز، ورزش طبقاتی و نگرش سیاسی داشته‌ است؛ هر چند، این رابطه امروز جدی‌تر شده‌ و ورزش نقش اساسی‌تری را در فضای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دنیای معاصر ایفا می‌کند.

بنیانگذار جنبش المپیک ها اومانیسم را به ناسیونالیسم و ناسیونالیسم را به انترناسیونالیسم پیوند داد و عنوان مسابقه را از فردگرائی دوران باستان به جمع گرائی و برتری عقل و خرد جمعی تغییر داد. اما چون از زیربنا و مسایل مادی پیرامون برگزاریهای این بازیها در شرایط تکامل و گسترش غافل ماند و فقط به اومانیسم در روبنا اکتفا کرد با آغاز جنگ جهانی اول و روی کار آمدن دول فاشیستی و نازیسم در برخی از کشورهای اروپائی و فراهم شدن مقدمات جنگ دیگری که چهار سال بعد از المپیک برلین بنام جنگ جهانی دوم شکل گرفت کمرنگ شدن جنبه اومانیستی و ناسیونالیستی بازیها عیان گشت و وی به عنوان فردی از پایگاه بورژوازی متوسط قبل از آغاز المپیک برلین که سرآغاز رسمی و علنی دخالت سیاست و قدرت دولتی در بازیها بود چنین سخن گفت:
... اکنون پنجاه سال از تاریخ روزی که من در سال ۱٨٨۶ با اعتقاد قلبی به این که بعداز این هیچ ثبات سیاسی یا اجتماعی جز از راه یک رفرم پیشین فرهنگی قابل حصول نیست، می گذرد. تصمیم گرفتم با کنار گذاشتن همه ی گرفتاریهای شخص خود، تمام همّ خود را وقف تهیه ی مقدمات یک رستاخیز فرهنگی نمایم. احساس می کنم که وظیفه خود را، البته نه به طور اکمل، انجام داده ام. هم اکنون از ورزشگاههای بی شمار سرتاسر جهان هلهله ی شادی حاکی از نیرومندی جسمانی به آسمان بلند است... هیچ مقام، طبقه و صنفی از آن برکنار نیست... ما این نتایج را به خود تبریک می گوییم ولی می دانیم هنوز همه چیز تحقق نیافته است. باید روح نیز به نوبه ی خود از قیودی که متخصصین افراطی برگردنش گذاشته اند آزاد گردد. لازم است آن را نیز از دست کوته نظری رنجبار مشاغل اختصاصی برهانیم... آینده از آن ملتهایی است که پیش از همه جرأت خواهند کرد که تعلیمات نسل جوان خود را اصلاح کنند. زیرا هم اوست که سکان تقدیر را به دست دارد و برآن نظارت می کند. از این راه است که صلحی استوار و سنجیده که در خور عصری فعال، پرغرور و خروشان است برقرار خواهد شد... راه شما از جایی که مشهور همگان است و لوای تمدنی درخشان برآن سایه افکنده آغاز می شود... باشد که اتحاد کار عضلانی و کوشش مغزی در راه تعالی و شایستگی انسانیت یک بار برای همیشه به هم جوش بخورد.»
کیهان ورزشی، س ۴۰، ش ۲۹۷، ص۱۱

در شعار المپیک: Citi us, Altius, Fortius ،سیتیوس، آلتیوس، فورتیوس. که معنی اش سریع تر، بالاتر و قوی تر است نیز نابرابری وجود دارد هم چنان که اینک بازیهای المپیک در برگیرنده نابرابریهای شدید اجتماعی در نظام های سیاسی - اجتماعی جهان است. ورزشکاران کشورهای غنی و قدرتمند در جهان از امکانات و حمایتهای وسیعی برای کسب یکی از سه شعار المپیک برخوردارند در حالی که ورزشکاران جهان سومی و تعداد دیگری از کشورهای نیمه بیشرفته با نابرابریهای شدید و فاصله های روزافزون طبقاتی مواجه هستند و امکانات و حمایتهای اندک و ناچیزی را برای تحقق یکی از سه شعار بازیهای المپیک در اختیار دارند.
تغییر و تحول از دوران باستان به سمت و سوی مدرنیسم، بنیانگذار المپیک نوین را بر آن داشت گه بجای کلمه پهلوان سابق از لغت بازی استفاده کند. Athlet به معنای پهلوان و Athletic در مفهوم «پهلوانانه» نمی توانست در آنچه که کوبرتن آن را هدف می دانست مقبول واقع شود. از این رو او نیازمند واژه ای بود که به تمامی معنا و مفهوم عملیات ورزشی مدرن را منعکس سازد. کلمه ی Sport معانی شوخی، ملعبه، اسباب بازی، تفریح کردن، شوخی کردن و نمایش دادن را با خود داشت و Sporting به کسی اطلاق می شد که تفریح دوست و بازی دوست باشد و لفظ «بازی» چنان که امروز نیز به عنوان پیشوند فنون ورزش مدرن خود را می نمایاند درست ترین مفهوم و معنا و به عبارتی فرهنگ این مجموعه از عملیات ورزشی را داشت. او خوب می دانست که Sport تجلی نوعی فرهنگ است که بسط آن می تواند پایه های اخلاقی و فرهنگی دوران جدید را برای جهانیان مستحکم سازد.
بازیهای المپیک از ابتدای پیدایش تاکنون ظاهرا یک امر غیر سیاسی است ولی در واقع میدانی برای رقابت بر سر قدرت است. پتانسیل قدرتی که در ورزش وجود دارد، سبب می‌شود که گروه‌های مختلف مانند احزاب سیاسی و سندیکاها، مذاهب و مراکز سرمایه‌داری جهانی بر سر قدرت طلبی وارد عرصه ورزش شوند. اینک بازیهای المپیک یا جام جهانی فوتبال متعلق به نسلی متفاوت با نسل پیردو کوبرتن، است و بگونه دیگری به ورزش و عواید معنوی و مادی آن نگریسته می شود. به همین خاطر است اومانیسمی که بر ارگانیسم بازیهای المپیک وجود دارد در باطن رنگ باخته است و شرایط سیاسی و اجتماعی به سمتی بیش رفته و می رود که قبل از آغاز هر دوره ای، دریافت میزبانی بازیها از کانالهای سیاسی و لابی های دولتی و بلوک بندیهای قدرتهای سیاسی و اقتصادی عبور می کند. تفاوت بارز دیگر نسل المپیک مدرن در بطن استفاده از نیروی میلیتاریستی نهفته است. از آنجائی که توده های میلیونی در کشورهائی که نابرابری و فاصله طبقاتی شدیدی وجود دارد در تعارض با قبول میزبانی کشورشان قرار می گیرند صف آرائی نظامی برای آن چه که سرکوب توده ها و معترضین نام دارد شدت پیدا می کند و اگر بطور مثال در المپیک لندن در دو جبهه حفاظت و سرکوب ۴۰ هزار نیروی نظامی بکار گرفته شد، اینک در برزیل و المپیک ریو این تعداد به ٨۵ هزار نفر نیروی پلیس و ارتش انجامیده. موضوعی که تفاوت نسلها و اهداف آن را بخوبی آشکار می کند.
شکی نیست در باور اخلاقی، همیشه ورزش عامل صلح و دوستی است و در جائی که در منازعات سیاسی و جنگها خیلی دیر تفاهمی بدست می آید در ورزش خیلی زود این تفاهم حاصل می شود و یا در تمام مواردی که مشکل سیاسی مانع از ایجاد حسن تفاهم میشود برگزاری یک مسابقه ورزشی خیلی سریع این حسن تفاهم را ایجاد می کند.

با این وصف امروز جمعه پنچم آگوست ۲۰۱۶ در ساعات پایانی شب، سی و یکمین دوره بازیهای المپیک مدرن در شرایطی در شهر ریو برزیل آغاز خواهد شد که نوع میزبانی و مسایل سیاسی داخلی و بین المللی بر آن بازیها را تحت شعاع خود قرار داده است و دیلما روسف رییس جمهور معلق شده برزیل که دو هزینه سنگین و بدون بازده را در میزبانی جام جهانی فوتبال و المپیک ریو بر دوش مردم فقیر برزیل گذاشت از صحنه سیاسی این کشور دور شده و تب و تاب المپیک در نزد شهروندان برزیلی چون دوره های قبل از این نیست و افزون و مهمتر بر اینها دوپینگ و بداخلاقی و پذیرش تیم ورزشکاران بی سرزمین، پیام تازه ای را برای نگرش در بازیهای المپیک بگوش رسانده است.

Friday, 22 July 2016

زمینه سازان تروریسم باید تحت پیگرد قرارگیرند


یادداشت سردبیری
بعد از ظهر جمعه (دیروز) در پر رفت و آمد ترین ساعت بعد از ظهر، در مرکز خرید شهر مونیخ آلمان، سه تروریست مسلح به سلاح خودکار، مردم را به رگبار بستند و عده ای را کشتند. حادثه ای مشابه آنچه که در شهر نیس فرانسه و پیش از آن در فرودگاه آتاتورک استانبول روی داد. این که شمار دقیق تلفات اقدام تروریستی در شهر مونیخ چقدر اعلام شده و یا بتدریج اعلام خواهد شد و یا کسانی که مردم را به رگبار بستند سه نفر بودند و یا بیشتر بودند و اهل کدام کشور؟ از مهاجرین اخیر هستند و یا از متولدین آلمان و یا فلان کشور اروپائی؟ ... همگی حاشیه پردازی های خبری به این نوع وقایعی است که بر سرعت تکرار آنها در اروپا افزوده شده است. چنان که حالا دیگر کابل همانقدر نا امن است که استانبول و استانبول همانقدر نا امن است که پاریس یا آلمان و یا فلان کشور افریقائی. پرداختن به جزئیات این یا آن اقدام تروریستی و نپرداختن به ریشه های فاجعه، از شگردهای دولت ها و رسانه هاست. متهم اصلی نه فرد یا افرادی هستند که دیگر ارزشی برای جان خود قائل نیستند و آماده کشته شدن، دست به کشتار می زنند، بلکه آن کسانی هستند که فاجعه کنونی را در جهان موجب شده اند. آنها که فرمان حمله به عراق را دادند، آنها که حکم منطقه پرواز ممنوع را هنوز از سازمان ملل نگرفته به لیبی حمله هوائی کردند، آنها که فاجعه سوریه را آفریدند. آنها که سیل جنگ زده و آواره را بوجود آوردند. صدام حسین تنها دیکتاتور جهان بود که باید سرنگون می شد تا نفت عراق را بین خود تقسیم کنند؟ قذافی یگانه خودکامه جهان بود که باید با آن طرز فجیع کشته شود تا لیبی لانه تروریسم جهانی شود؟ کشوری که علاوه بر مردم خود آن کشور، یک و نیم میلیون خارجی از کشورهای افریقائی در آن کار می کردند. عراق اگر مهاجر هم داشت، مهاجر مذهبی (شیعه) بود که به ایران می گریختند و یا شماری از کردهای سیاسی این کشور بودند که مجبور به مهاجرت سیاسی می شدند. چنین آوارگی و مهاجرتی را که اکنون شاهدیم هرگز وجود نداشت. همین حکم در باره افغانستان نیز صادق است. ارتش و استخبارات پاکستان را که زیر مجموعه های امریکا و انگلستان هستند اگر سرجایشان نشانده شوند روند بیرون آمدن این کشور از باتلاق جنگ و انفجار و ترور آغاز می شود. همین امروز اگر دست از سر سوریه بردارند و عربستان و قطر و ترکیه سر جایشان بنشینند، گام بلند برای کنترل تروریسم در جهان برداشته می شود. کافی است دندان غارت نفت منطقه و طرح تقسیم کشورهای آن به چند کشور دست نشانده و کوچک بین خود را بکشند تا گام واقعی برای کنترل تروریسم برداشته شود. ترور و کشتار مردم را دستمایه روی کار آوردن دولت های شبه فاشیست در اروپا و جمع کردن سفره دمکراسی موجود نکنند.(چنان که در فرانسه شاهدیم و بتدریج در آلمان هم تکرار خواهد شد) دست از حمایت از دولت شبه فاشیست اوکرائین بردارند و نه آن که رئیس جمهور شکلات فروش آن را ببرند کنار دست خود در اجلاس ناتو در ورشو بنشانند و لهستان را تخته پرش اتمی علیه روسیه کنند. برای تبدیل تاجیکستان و ازبکستان به افغانستان ثانی نقشه نکشند. حریم امن برای اسرائیل نسازند.

دیروز "نیس" بود و امروز "مونیخ" و فردا یک شهر و کشور دیگر و شاهکار پلیس هم کشف فلان خانه و دستگیری چند مهاجر و یا غیر مهاجر و نقش رسانه ها نیز ادامه سرگرم کردن مردم به همین حاشیه سازی ها در میز گردها و ادامه فاجعه توسط آنها که در اتحادیه اروپا سکان را در دست دارند و از امریکا برای جهان نقشه جنگ و تقسیم آن را می کشند.

برای حل بحران تروریسم – اگر عزمی وجود داشته باشد- از سطح باید به عمق رفت و به ریشه ها پرداخت که اگر نکنند و نشود، نپردازند و نپردازیم، باید در آینده منتظر اقدامات تروریستی – اتمی هم بود.

به تلگرام پیک نت بپیوندید
https://telegram.me/pyknet @pyknet

پیک نت 2 مرداد


Thursday, 21 July 2016

چرا مبارزات مذهبی درافغانستان به خشونت وتروریسم انجامید؟


حفیظ الله امین پایه گذارحکومت وحشت وتروریسم درافغانستان
ابراهیم ورسجی
بخش سوم
اول اسد 1395
دربخش دوم این نوشته ، یاد آورشدم که حفیظ الله امین توحش وخشونت را علیه مبارزان مسلمان به اوج رسانده بود. توحش وخشونتی که کمک فراوان کرد درخشن شدن مبارزان مسلمان. درضمن ، تاکید کردم که خشونت بی حد وحصر امین علیه مبارزان مسلمان وواکنش های خشونت بارآن ها به این معنا نیست که اولی شیطان ودومی ها فرشته بود ند. به این معنا که ، درهردو طرف ذهنیت وفرهنگ خشونت با کمیت های متفاوت وجود داشت که جمع تضاد اید ئولوژیک متکی برمذهب وکمونیسم استالینی شده مصیبت خلق کرد. چون مبارزان مسلمان که بعدها به مجاهد ین یا جهادی ها مشهورشد ند واکنون فرماندهان کته شکم - تهی مغزشان جنگ سالار نامیده می شوند، امکا نات جنگی ومحیط فراختر دراختیارنداشتند وامین رئیس دولت شده دستگاه دولتی را به ابزارخشونت وترور تبدیل کرده بود ، معلوم است که خشونت دولتی گسترده تروخشونت گروهی ناچیزتربود ومی باشد.
درادامه ی توحش وخشونت امین علیه مردم افغانستان به خصوص جهادی ها ، دایره مخالفت با شوروی ونوکرانش نیز فراختر شده می رفت. ازاین رو ، دیده شد که حتا درمسکونا راحتی خلق کرده سبب شد که واکنش نشان دهد وواکنش هم پیاده شدن ارتش سرخ به افغانستان وبزیرکشیدن امین وبالاکشیدن ببرک کارمل بود. درواقع ، پیاده شدن ارتش سرخ به افغا نستان هم این کشوررا میدان جنگ سرد قدرت های بزرگ ساخت ( ر ک جهاد افغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ، ازنویسنده) هم جیب خالی سردسته های گروه های جهادی را بعد ازجیب ژنرال های پاکستانی با دالرهای امریکای- ریال های عربستان وپول های دیگرکشورها پرکرد هم فرهنگ خشونت را درافغانستان گسترده تر کرد. افغانستانی که پیشترهم فرهنگ مد نی- شهری اش توسط فرهنگ قبیلگی زیان های بی شماری دیده بود.
نویسنده که درآن وقت ازایران پس ازمشاهده ی گسترش ذهنیت انقلابی- اسلامی به پشاور برگشته بود، بروشنی دید که رهبران جهادی دارای دالر های زیادی شده بود ند وعزت شان نزد حکومت ژنرال ضیا الحق وسفارت های امریکا ، انگلیستان ، عربستان، و... بالارفته بود تا دوکارزیررا به خوبی بکنند: نخست ، مردم افغانستان را ازنگاهی مذهبی بشورانند ؛ دوم ، نسل تعلیم یافته ی مذهبی چه دانشگاهی- لیسه - دبیرستانی وچه مدرسه ی های کنارمساجد ی- ملای را به حیث سربازآماده ی آموزش جنگی ورفتن به جبهه های مخالف ارتش سرخ وحکومت دست نشانده اش کنند.
چون ، ذهیت عامه وفرهنگ عامیانه ی بیگانه ستیز درافغانستان با تزریق اسلام ایدئولوژیک - سیاست زده ی نظامی- پاکستانی که اکنون بنام اسلام سیاسی- طلبانی- القاعده ی- داعشی مشهورشده است ؛ علیه تهاجم ارتش سرخ بسیج شده بود، کاررهبران جهادی را درانجام مسئله نخست آسان کرده بود. آسان کرد نی که بیان گر شروع فرهنگ خشونت وفاجعه های بعدی برخاسته ازآن بود ومی باشد. بهر صورت ، درکابل جای دستگاه آدم کشی امین- تره کی / اکسارا ، خاد / خدمات امنیت دولتی کارمل زیر اداره نجیب الله ، کا پی در ظاهر مهربان تر ازامین گرفت. ازاینکه دستگاه توحش امین - تره کی بسیاری با سوا دان افغانستان را شهید وآواره ساخته بود، خاد نجیب الله را بجان با قی مانده هایشان بنام اشرار انداخت. نتیجه را هم مردم د ید ند که درزندان پلچرخی دست ساخت محمد دوود خان ، چنان ازدحام اززندانی ها ایجاد شد که بی سابقه بود.
درواقع ، ازدحام بی سابقه درزندان پلچرخی وزندان های ولایت ها وقتل با سواد ها توسط امین- تره کی- نجیب الله ، کاریکه کرد این بود که بازار نظامی های پاکستانی را گرم ترکرد تا ازامریکا و عرب های نفتی وچین وانگلیستان پول های کلان گرفته پس خورده های خود را به رهبران جهادی بدهند تا ماشین جنگ علیه ارتش سرخ را گرم وفعال نگهدارند وخوب هم نگهداشتند. نویسنده که ازآغازتا انجام بازی کثیف نظامی های پاکستانی بنام جهاد علیه ارتش سرخ به خون افغان های ساده ناظر وشاهد بود، می توانست پیش بینی کند که چه کلاهی کشادی بنام جهاد بر کله ی جهادی ها ومهاجران وهمه ی مردم درمانده ی افغانستان گذاشته شده است؟ کلاهی که اول دین را ابزار منافقان بیرونی - درونی کرد ودوم چنان فرهنگ خشونت را در افغانستان وکمپ های مهاجرین افغانی درپاکستان تقویت کرد که هرگونه سخن از اخلاق ومعرفت وانسانیت واحترام به حیات را بهوده یا حاشیه ی ساخت.
بطورنمونه ، روزی درگفت وگو با استاد ربانی ، ازاو شنیدم که گفت:" هرکسی که جنگ کند برایش اسلحه می دهم." وقتیکه برایش گفتم که برای هرکس که اسلحه می دهی ، در فکر تربیت اخلاقی وسازمان دهی اش هم باش! متاسفانه ، خاموش شد وچیزی برای گفتن نداشت. بعدازآن، وقتیکه به حکمتیارگفتم که درکنار تجهیز افراد جنگی، بهتراست که به تربیت اخلاقی- سازمانی شان هم توجه نمای. برایم گفت که :" وقت جنگ است وبرای کارهای تربیتی- فرهنگی وقتی نیست واین کاررا استاد ربانی می کند"! می دانستم که اشاره ی او به استاد ربانی کنایه است وهردوشان به شمول دیگر رهبرچه های جهادی جزفرهنگ خشونت چیزی درآستین ندارند. وقتیکه جنگ های گروهی حزب وجمعیت وحزب وحرکت انقلاب و... به شمار کشته های افراد جهادی افزودن گرفت ، دانستم که دراسلام نظامی- جهاد یی نظامی های منافق پاکستانی که به مردم افغاستان تحمیل شده است ،ارزشی برای زند گی یا فت نمی شود.
ازاین رو، سه مسئله درمحیط هجرت وجنگ افغان ها نما یان تر شد:
نخست ، جهاد افغانستان به تجارت ارتش وملاهای پاکستانی ورهبران جهادی افغانستان مبدل شده است؛
دوم ، خشونت بنام جهاد چپن تقدس مذهبی پوشانده شد؛ ازاین رو ، برای مدت های زیادی مانع آرامش وترقی خواهد ماند؛
سوم، ضعف دانش سیاسی وحقوقی رهبران جهادی (1) . یعنی بزرگواران نتوانستند نویشته های نواندیشان دینی وغربی را مطالعه نمایند تا درمسایل سیاست، اداره ، قانون ، حقوق ودولت سازی موفق شوند.
بد بختانه ، درداخل وخارج افغانستان هم سه عامل نمی گذاشتند که دولت پایدارساخته شود و ساخته نه شدن دولت پایدار هم کمک کرد به تاجرا نی بومی وغیر بومی با صطلاح جهادی وچرخا ننده ی جهاد هم نه از افغانستان بلکه ازپاکستان معرفی شد ( رک خاموش مجاهد ، یعنی اختر عبدالرحمن ، رئیس وقت آی اِس آی ):
نخست ، بد نام شدن کارمل ودوستان پرچمی- خلقی اش به حیث دست نشانده های ارتش سرخ؛
دوم ، کشمکش های سمتی- قومی- زبانی- قبیلگی- شهریی پرچمی ها و خلقی های بدوی دردرون دولت دست نشانده ی ارتش سرخ؛
سوم ، گرم شدن بازار جنگ سرد مسکووواشگتتن درسطح منطقه وجهان که کمک به ویرانی افغانستان وفربه شدن نظامی های پاکستانی وامیران وقومندان های جهادی افغان دست پرورده شان کرد ( رک جهاد وجنگ سرد قد رت های بزرگ، ازنویسنده ).
درواقع ، عامل ها وبازی گران بومی وغیر بومی یاد شده مهمترین کاری که کرد ند این بود که فرهنگ خشونت را فربه ، مردم افغانستان را بی نقش وارزش زند گی را زمین بوس کرد ند.ادامه دارد.
پانویس :
1- اند یشه ورزی نواند یشان مسلمان دربخش های سیاست وحقوق ؛ قابل ستایش می باشد!
www.warsajee.blogspot.com/2016/07/blog-post_11.html


Tuesday, 19 July 2016

نگاهی به کودتای ناکام ترکیه ؛ وبرندگان وبازندگان آن

ابراهیم ورسجی
بیست ونهم سرطان 1395
چند سال قبل ، کشمکش لفظی میان برخی ترک ها وایرا نی ها درفضای مجازی براه افتیده بود که جناب آخوند ملانصرالدین دامت برکاته به ایران تعلق دارد یا به ترکیه ؟ نتیجه این شد که جناب ملانصرالدین باشنده ترکیه ثابت شد ؛ وهم زبان های ایرا نی نویسنده هم پذیرفتند که جناب ملا نصرالدین ازکشورشان نیست. افسوس که جناب ملانصرالد ین رحمه الله زنده نیستند که میان حکومت ملاها درایران ومسلمان های صوفی مشرب - نوگرا ازتیپ اردوگان درترکیه ، کدام یک را برتردانسته شهروند کشورهایشان می شود. بهرحال ، این گزینش را می گذارم به جناب ملانصرالدین فقید که درآن جهان درصورت تقسیم کشورها دردوزخ وبهشت توسط خدا براساس قوم ها وزبان ها ، درباره اش تصمیم بگیرد.
با درنظرداشت اینکه ، ملا نصرالدین صاحب ترک ثابت شده است؛ بهتراست که ازآموزه های عبرت دهنده ی او درباره کود تای ناکام ترکیه وپس منظرهای سازنده وناسازنده ی آن برای خودی ها وناخودی ها بهره برداری کنم. واقعیت این است که " روزی جناب ملا نصرالدین صاحب خرخود را به بازار غرض فروش برده طبق معمول بازار قدیم آن را به جارچی سپرد تا تعریفش کند برای اینکه خریدار ی خوبی برایش پیداشود. جارجی چنان خر ملا را توصیف کرد که خود ملا شیفته ی آن شده خرخود را ازجارچی خرید. وقتیکه به خا نه برگشته قصه را به خانم خوکرد، خا نمش به شدت ملا نصرالدین را سرزنش وبر سرش غم باراند! ملا که خطا کرده بود، سکوت اختیارکرده ناچار گرفتار یک کود تای بدون خون ریزی توسط زن خود درخانه شده تا که زنده بود به حکومت زن سالارانه درخانه ی خود تن داد"! افسوس که ملاهای امروزهم بیشترازخطای ملانصرالدین خطا می کنند هم استبداد بی رحمانه ی خود برزنان را ادامه می دهند ! استبدادی که آینده ترسناکی برای ملاها وفقه کهنه شده شان درجهان اسلام به خصوص جهان تسنن دارد.
اگر کمی دقت به داستان خرفروشی وخرخریدن ملا نصرالدین صاحب وقبول حکومت زن سالارانه درخانه اش کنیم، به این حقیقت پی می بریم که دموکراسی ترکیه همان خر ملا نصرالدین وخودش ناتو می باشد که برعکس خودش ازجارجی نه خریده وبه ترکیه فروخته است وترکیه هم درظاهرخوش ودرباطن ناخوش است که غلط کرده است وچاره ی غیر از پذیرش آن ندارد. ازسوی دیگر، نیمه ی جغرافیای- اروپای ونیمه ی آسیای ترکیه هم مزید برعلت شده وکمک کرده است به دموکراسی بیمارزیر سایه ارتش درترکیه با این امید واهی که عضو اتحاد یه ی اروپایی می شود.
بله ، درباره دموکراسی بیماری زیرسایه ارتش در ترکیه که حزب عدالت وتوسعه تلاش کرده ومی کند که به نفع دموکراسی وزیان ارتش تمام شود، در مقاله "کود تای ترکیه ؛ مشکل نظا می ها با دموکراسی یا واکنش دربرابر گرایش اردوگان به خود کامگی" ابراز نظر کرده ام؟ (1) معلوم است که نوشته ی کنونی پیوند تنگا تنگ با نویشته ی یاد شده دارد. ازاین رو، نوشته دردوبخش پی گرفته می شود : نخست ، تحولات درونی ترکیه که کود تا گران را زمین بوس کرد؛ دوم ، برند گان وبازند گان درونی وبیرونی کود تای نا فرجام. تاجائیکه درباره ترکیه وسکولاریسم ، نظا می گری ودموکراسی نظا می زده اش مطالعه کرده ام ( رک به اسلام وسکولاریسم، ازنویسنده ) ، برایم روشن شده است سه نیرو درترکیه با دموکرسی مشکل دارند: نظا می ها ، بنیاد گرایان مذهبی - نژادی ومتحدان بیرونی شان.
ژرف انگاری درکود تای نا کام شب جمعه 15 ژوئیه - 25 سرطان، نشان می دهد که نظامی ها، نژاد پرستان وبنیاد گرایان هرسه شان مستقیم وغیرمستقیم درراه اندازی آن سهم داشتند. سهم داشتنی که نشان می دهد که ترکیه با دموکراسی اصیل فاصله زیاد دارد ، اما وضع اجتماعی- فرهنگی - سیاسی آن درمقایسه با دیگرکشورهای مسلمان درپذیرش دموکرسی بسیار خوب است. به سخن دیگر، ترکیه هم درپذ یرش دموکراسی هم درپذ یرش سکولاریسم انسان گرا توانمند ی بیشتری دارد ؛ واین توانمندی را اردوگان تاحدی به نمایش گذاشته است.
ازاین رو ، بهتراست که به علت های بپردازم که به ترکیه کمک کرده اند تا درپیوند با دموکراسی وسکولاریسم درمقایسه با دیگرکشورهای مسلمان به خصوص کشورهای خاورمیانه دارای وضع بهتری شود! دراین راستا، این نظریه که " یک ساعت آشوب بد تراست ازچهل سال استبداد"؛ و به قاضی بدرالد ین ابن جماعه نسبت داده شده است. نظریه ی مسخره ی می باشد که کمک کرده است به تشکیل وادامه ی حکومت های استبدادی درتاریخ مسلمان ها ازمعاویه تا ملک سلمان وهمتا یانش.
خوانند گان توجه نما یند که ازتاریخ مسلمان ها نام بردم نه ازتاریخ اسلام ، ودلیل آن هم این است که ، اگرچه دراسلام دلیل قرآنی وپیا مبرا نه بدفاع ازنوع خاص حکومت یافت نمی شود ؛اما تفحصی که نویسنده درقرآن وسنت پیامبر برای نوشتن کتاب های" اسلام ، غرب ودموکراسی" و" اسلام ، غرب وحقوق بشر" کرده است، به این نتیجه رسیده است که اصول مشخص "شوری" ، " عدالت" و" اجماع امت " دراسلام، صد درصد مخالف حکومت های استبداد یی حاکم بر مسلمان ها ونزد یک تر به دموکراسی اقتصادی- سیاسی می باشد ( رک به دموکراسی دراسلام، ازمالک بن نبی ، اسلام ودموکرسی از فاطمه مرنیسی ، اسلام ودموکراسی ازجان ایل اسپاسیتووجان ول، عدالت اجتماعی دراسلام ،ازسید قطب، واسلام واصول الحکم، ازشیخ علی عبدالرازق، اسلام وسوسیالیسم ،ازدکترمصطفی السباعی ، ونظریه عدالت دراسلام، ازنصرحامد ابوزید، اسلام ،غرب ودموکراسی واسلام ،غرب وحقوق بشر از نویسنده).
دراین راستا ، نمی دانم که پیشگامان "حزب عدالت وتوسعه"، حزب حاکم ترکیه ، کتاب های یاد شده را خوانده اند یا نه ؟ بهرحال ، نظریه وکارکرد حزب شان در بیشتراز ده سال گذشته در بخش های اقتصاد وسیاست وحل دشواری های اجتماعی ترکیه نزد یکی به ارزش های مند رج درکتاب های یاد شده را نمایش می دهد. بله ،حزب عدالت وتوسعه در دوره حکومت خود از 2003 تا کنون، دربهبود وضع زندگی طبقه ی زیرین جامعه وفربه کردن طبقه درمیانی وتقویت جامعه ی مد نی درسراسر ترکیه به خصوص در شهرهای انقره واستانبول ، خدمات شایسته ی کرده است. خد ماتی که نتیجه ی خود را در خیزش مرد می شبانگاه جمعه 15 ژوئیه ؛ اول ، دراستانبول وانقره ؛ ودوم ، دردیگر بخش های ترکیه ، درجهت براندازی کود تا وبازگشتانیدن رجب طیب اردوگان، رئیس جمهور به قدرت وزباله کردن کود تا، به نمایش گذاشت.
اکنون که درباره زباله شدن کود تا سخن گفته شد، لازم است که درباره علت های آن هم سخن گفته شود. درغیرآن، نوشته ناقص می شود.معلوم است که علت های مهم زباله شدن کود تا این ها می باشند:
نخست ، دستاورد های اقتصادی حکومت حزب عدالت وتوسعه که ترکیه ی دارای یک اقتصاد بیمار وزیر فشاربدهکاری های بزرگ بیرونی را دارای یک اقتصاد قوی ساخته وآن را به هژدهمین اقتصاد جهان مبدل کرده است؛
دوم ، با ترقی اقتصادی تنها طبقه ثروتمند را فایده نرسانده بلکه طبقه زیرین جامعه را درسطح طبقه درمیانی بالا کشیده است؛
سوم ، جامعه مدنی را فربه کرده وبا کمک آن دموکراسی خواهی را تقویت کرده است. رویدادی نیکوی که تاثیر خود را در براندازیی کود تا نشان داد؛
چهارم ، سازش میان اسلام وسکولاریسم ایجاد کرده ونشان داده است که ازنظامی ها وسکولارهای طرفدار شان ، مسلمان های نو اندیش خوبترمی توانند که سکولاریسم ودموکراسی را در ترکیه تمثیل کنند.
باوجود دستاورد های یاد شده ، حزب عدالت وتوسعه ورهبرش رجب طیب اردوگان کارهای هم کرده اند که هم درترکیه هم در جهان شک وتردید های نسبت به آینده ی خود خلق کرد ند. شک وتردید های که قرار زیر قابل جمع بندی می باشند:
نخست ، تمایلات انحصارطلبی درقدرت از خود بروز داد ند که گویا به سوی فرار ازدموکراسی ورفتن به تک حزبی گریی غیر دموکراتیک می روند. مثلا، سخنانی ازاین قبیل که ترکیه ی عثمانی وخلافتش را احیا می کنند؛ این نگرانی را درمیان سکولارهای داخلی وعرب ها خلق کرد که زیرریش وبروت اردوگان" کاسه نیم کاسه خلافت گری" دورمی زند. وقتیکه چنان تبصره های با تصفیه ارتش ونهاد عدلی وبرکراتیک وبستن فضای سیاسی بروی منتقدان باکوشش درجهت تغییر قانون اساسی از پارلمانی بریاستی درداخل همراه شد، به این شک وتردید افزود که ترکیه اردوگان زیاد به سوی اسلام سیاسی انحصارگر قدرت میلان پیداکرده است؛
دوم ، امضای معاهده ی آشتی با عبدالله اوجالان ، رهبر زندانی کرد ها وبی علاقگی به آن درعرصه عملی آن هم بعد ازاعلام رسمی آن بتاریخ اول حمل 1393،درشهر ازمیر، نشان داد که حکومت اردوگان به تعهدات خود پای بند نیست. این هم درزمانیکه درمعاهده هردوطرف به یک ترکیه دموکراتیک - کثرت گرا که درآن ترک ها وکرد ها دارای حقوق برابر می باشند توافق کرده بودند. ازاینکه عبدالله اوجالان ازمارکسیسم انسان گرا به اسلام نواندیشانه روی آورده است، من غیرترک اجرای معاهده یاد شده را به نفع ترکیه وتمام منطقه می دانم. ازاین رو، رجامندم که اردوگان درترکیه ی بعد ازکود تا آن معاهده را عملی نماید.
دررابطه به کشورهای عربی ، حکومت اردوگان بعد ازبهارعربی به حمایت ازنهضت اخوان المسلمون / برادران مسلمان چه درزمان حکومت محمد مرسی وچه بعد ازآن برخاسته دربرابر ارتش مصر وعربستان وامارات متحده وبحرین قرارگرفت ودربحران سوریه هم به مخالفت با سیاست ایران وروسیه علیه حکومت دمشق پرداخت. مسئله که هم بلند پروازانه هم نمایانگر احیای خلافت عثمانی می باشد. جالب این است که ، درباره سوریه وتنش باروسیه ، اردوگان با مرخص کردن احمد داوود اوغلو وتعیین یلدرم درجایش ، به حیث نخست وزیر، به تنش زدای ازروابط ترکیه وروسیه پرداخت ومناسبات خود را باتهران هم بهبود بخشید که برای عرب ها خوشایند نمی باشد.
درپیوند با اروپا هم ، ازاینکه اروپای ها تعلل درپیوستن ترکیه به اتحاد یه اروپای نشان دادند، حکومت اردوگان هم تمایل به شرق نشان داد هم اصرار بر شمولیت دراتحاد یه ی نامبرده کرد. مسئله که ازتناقض سخن درچانته داشت ودارد. وقتیکه درترکیه تلاش هادرجهت تغییر قانون اساسی از پارلمانی به ریاستی شروع شد، دراروپا این ذهنیت خلق شد که ترکیه به سوی دیکتاتوری روان است.همچنان ،وقتیکه اردوگان با آلمان معاهده امضاکرد تا مانع رسید ن مسلمان ها به اروپا شود، وکمک دربازگشت پناه جویان دریونان ازطریق خاک خود کند، هم درمیان مسلمان هاهم درنهاد های حقوق بشری انتقاد های ازاردوگان بلند شد. اردوگان هم به چنان انتقاد های اهمیت قایل نه شد. افزون براروپا، درامریکاهم انتقاد های ازسیاست داخلی وخارجی اردوگان صورت گرفت.حتا انتقاد ها چنان سخت شد که برخی غربی ها وشرقی ها به خصوص روسیه وحکومت بشار اسد، اردوگان را متهم به کمک رسانی وتجارت نفتی با داعش کردند. کمک وتجارت رسانی که توسط اردوگان رد کرده شد.
بهر حال ، دراین بخش ازنوشته ، کوشش می کنم که درگام نخست نفع شکست کود تا برای ترکیه ودرگام دوم فایده کننده ها وزیان کننده های بیرونی آن را جمع بندی و نوشته را به پایان برسانم. معلوم است که شکست کود تا درترکیه نشان داد که مردم این کشور نظامی گری وسکولاریسم نظامی وخشن ودیگر گریزرا پشت سرگذاشته وارد عصر مدرن شده اند.البته که ورود به عصر مدرن کثرت گرای را ایجاب می کند که امید برده می شود حزب عدالت وتوسعه آن را رعایت ورعایت آن هم پذیرش مخالفان واحترام به حق انتخاب شان می باشد.درغیرآن،این نظریه توطئه تحقق پیدامی کند کود تارا رئیس جمهور وحزبش بهانه ساخته مخالفان خود را تصفیه می کنند. بهرحال ، شکست کود تا محصول دستاوردهای اقتصادی وسیاسی ومدنی حزب عدالت وتوسعه دربیشتر ازیک دهه گذشته می باشد. مسئله ی که به جهان نشان داد که مردم ترکیه ازحزب وحکومت خدمت گارخود حمایت ونمی گذارند که قربانی توحش نظامی ها وتروریستان شوند. خلاصه اینکه ، شکست کود تا بزرگترین موفقیت مردم ترکیه می باشد. تجربه که من دارم این است که ترک ها موفق شدند که دموکراسی را برحال وکود تا را خنثی کنند،اما توجه کنند که با بزرگ کردن نقش فتح لله گولن وحزب خدمتش در کود تا مسئله ی رویاروی دوجریان مذهبی را دردرون ترکیه خلق نکنند.اگرچنان کنند ، کشورهای که ازشکست کود تا زیانمند شده اند، با دامن زدن به جنگ های مذهبی ،دموکراسی واقتصاد رو به پیشرفت ترکیه را تضعیف می کنند. تجربه درد ناکیکه درافغانستان پساشوروی دیده شد وکابل را ویران وتروریسم طالبان وجنگ بی پایان غرب علیه تروریسم را تحویل داد. جنگی بجای مهار تروریسم آن را فربه ترکرده ست.
بعد ازموفقیت مردم ترکیه وغلبه شان بر کود تا گران، این پرسش به میان میاید که کدام کشور های خارجی ازشکست کود تا فایده وکدام کشورها زیانمند شده اند؟ پاسخ پرسش یاد شده هم دشواراست هم آسان. دشواراست به این خاطرکه ،رهبران کشورها همواره مخالف گفته ها شان عمل می کنند. بطورنمونه ، بسیاری کشورهای که معلوم است ازشکست کود تای ترکیه خوشحال نیستند اما درتبلیغات به رد کود تا وتا یید دموکراسی پرداختند. البته که سهل است به آین خاطر که ، رفتارهای دوستانه ی زود گذر درهرمسئله بزودی جاعوض کرده پرده ی نفاق را ازبسیاری چهره ها بزیرمی کشند. همین که برخی کشور ها همزما با شکست کود تا هشدارداده اند که با مخالفان برخورد خشن نشود وترکیه به سوی خود کامگی نرود. درواقع ، همین هشدارها نشا می دهند که کدام کشورهای دورونزدیک از شکست کود تادرترکیه خرسند نیستند ومنافع خود را درآن نمی بیند؟
بهررو،ازرفتار وبرخورد برخی کشورها با کود تا ازهمان روزشنبه 16 ماه ژوئیه روشن شده بود که درجهان ومنطقه کدام کشورها عصبانی وکدام کشورها راحت شده اند؟ درخاورمیانه ، معلوم است که مصر، عربستان ، بحرین وامارات متحده ازشکست کود تا غمگین شده اند وعلت این غم گینی هم این است که حزب عدالت وتوسعه هم نظر وهمکار نهضت اخوان المسلمون مصر است.گروه فراگیرعربی - اسلامی توسط حاکمان کشرهای یاد شده تروریست نامیده شده است.معلوم است که درباره اخوان ، تنها امارت ثروتمند قطر هم همراه ترکیه ی اردوگان می باشد. به این معنا که ، حزب عدالت وتوسعه ونهضت اخوان وامارت قطر درخاورمیانه ازشکست کود تا بیشترین فایده را برده اند ومصر وعربستان وامارات زیانمند شده اند.
برخلاف کشورهای عربی یاد شده ، ایران ، روسیه ، عراق ، حکومت بشار اسد ، حزب الله لبنان ومخالفان عربستان دریمن بدلیل های مختلف از شکست کود تا وغلبه دموکراسی درترکیه خرسند می باشند. تاحدی که رسانه های ایران را دنبال کردم، برایم روشن شد که فرمانده سپاه پاسداران انقلاب وفرمانده سپاه قدس که دومی بدست اندازی درجنگ های سوریه وعراق وجنگ یمنی ها علیه عربستان مطابق بیان رسانه های عربی وغربی مشهورمی باشد به شمول وزیرخارجه ، تمام شب جمعه پازدهم ماه ژوئیه - بیست وپنجم تیر- سرطان ، تحولات ترکیه را پیگیری کرده اند. مسئله که نشان می دهد که جمهوری اسلامی نگران پیروزی کود تا بوده وازشکست آن خرسندی خود را پنهان نکرده است. همین که رئیس جمهور ورئیس مجلس شورای اسلامی ایران پیروزی بر کودتاچی ها را به همتایان ترک خود تبریک گفتند ، نشان می دهد که ایران چگونه به سوی رویدادهای ترکیه می نگرد؟ درسو دیگر بازی، روش است. با چرخشی که اردوگان به ترمیم رابطه با روسیه وعذرخواهی بخاطرسرنگونی هواپیمای جنگی آن برفرازسوریه درماه سیپتامبر2016، ازخود نشان داده است؛ شکست کود تا را برای مسکو گوارا ساخته است. مزید برآن، پیروزی اردوگان بر کود تا این امید واری را تقویت می کند که مسکو، تهران وانقره متفقانه راه حلی برای بحران سوریه پیدا می کنند. البته راه حلی کمترسازگار بامنافع امریکا ،عربستان ومصردرمنطقه .اگرچنان راه حلی جامه عمل به تن نکند، بازهم شکست کودتا وغلبه دموکراسی برآن درترکیه ، درخاورمیانه به نفع تهران ومسکو می باشد. رخ دادی که به نفع حکومت اسد دردمشق وحکومت حیدرعبادی دربغداد وزیان داعش وتندروی سلفی درتمام منطقه تمام می شود.
پانویس :
1- کود تای ترکیه؛ مشکل نظامی ها با دموکراسی یا واکنش دربرابرگرایش اردوگان به خود کامگی؟
www.Iwarsajee.blogspot.com/2016/07/blog-post_16.html