Friday, 24 March 2017

چرا با وجود این همه کمک های بزرگ خارجی ؛ حکومت افغانستان تثبیت نشد؟

ابراهیم ورسجی
چهارم حمل 1396
همه می دانند که چه مصرف های مالی وجانی نبود که امریکا درافغانستان کرد وموفق درتثبیت پایه های حکومت های کرزی وغنی- عبدالله نشد! ازتلفات جانی ومالی مردم افغانستان درجهت تثبیت حکومت های کرزی وغنی- عبدالله هم که همه مردم می دانند! پس ، پرسان این است که ، چراحکومت تثبیت نشد وتروریستان گستاخ ترهم شد ند؟ بلی ، پیدا کردن پاسخ پرسش یاد شده مدتی است که ذهن مرا مصروف کرده است. مصروف ازاین نگاه که ، آیا پاکستان به حیث بانی وحامی طالبان ازامریکا بانی وحامی حکومت افغانستان قوی تراست؟
معلوم است که هم پاکستان ازامریکا قوی ترنیست هم حکومت افغانستان ازطالبان ضعیف ترنیست. پس ، تناقض رونما می شود وآن اینکه ، اراده درجهت تثبیت حکومت افغانستان هم درخود حکومت هم درحامی های آن درجهت تضعیف ومهارتروریسم وارداتی ازپاکستان به افغانستان دیده نمی شود. اینجاست که هم تئوری توطئه هم واقع بینی درسیاست اهمیت پیدامی کنند. من اگرچه به تئوری توطئه باورندارم. بهرحال ، ازاین نگاه که فرهنگ تئوری توطئه درافغانستان بسیارقوی می باشد ، با حفظ واقع بینی سیاسی ازکنارآن سرسری گذ شته نمی توانم
ازاین رو ، اول به علت فربه بودن تئوری توطئه درافغانستان پرداخته آنگاه علت های تثبیت نشدن حکومت افغانستان وگستاخ ترشدن تروریستان وپاکستان را بررسی می کنم. واقعیت این است که ، درتاریخ تفکرسیاسی همواره حکومت های مفسد ونابکار که مطابق خواست مردم کارکرده نمی توانند ودرحل مشکلات مردم موفق نیستند ، با فربه کردن تئوری توطئه که ساختن دشمنان دروغین یا واقعی دربیرون زاده آن می باشد، هم عوام فریبی می کنند هم به عمر سیاه کارانه ی خود می افزایند.
بطورنمونه، حکومت های نابکار- قبیلگی افغانستان ازشاه شجاع خان تا هاشم خان همه دست نشانده هند برتانیه بودند وبه هدایت بادار هندی خود مسئولیت داشتند که با روسیه تزاری وبعدا با شوروی هم سروکله بجنبانند تا حق مطلب کرده باشند. به این خاطرکه، ازشروع تا پایان بازی بزرگ که کمک به تحکیم قبیله سالاریی وطن فروش درافغانستان برخلاف منافع مردم کرده بود، توافق بادار همین بود که با مسکو هم نوعی معامله بشود که شد. بنا برآن ، رفتن استعمار انگلیس وظهور پاکستان معادله را هم ازنظر واقعی برهم زد هم میدان برای تئوری توطئه برای حاکمان نادان وفرصت طلب افغانستان داد.
مثلا، بارفتن استعمار وبرآمدن هند وپاکستان پسا استعماری ، حکومت افغانستان که بدون بادار زندگی کرده نمی توانست؛ دست بدو کارزیرزد: نخست، نزاع مرزی با پاکستان را زیرعنوان پشتونستان خواهی شروع کرد؛ دوم، به ملی گرای کاذب افغانی دامن زد تا نسل نو با سواد شده را مد تی مصروف نماید. جالب این بود که ، نوکراستعماریک دم ملی گرا شد! درحالیکه ملی گرای دراصل زاده استعمار وبرخورد با آن درجهت رهای بود. اگرچه بسیاری ملی گرای ها درآسیا وافریقا بی میوه بار آمدند، اما درافغانستان هرگزنه ظهورکرد ونه وجود داشت ودارد. بلی، برای فریب کاری ، درسطح شعارهنوزهم به آن استناد ووقت تلفی- خود نمای می شود.
آری ، ازاین نگاه که حکومت های افغانستان ازنوکریی هند برتانیه به نوکریی شوروی وازآن به بعد به ویرانی کابل درجنگ های جهادی ها ونوکری طالبان به پاکستان واکنون به نوکری امریکا نایل شده است، سخن ازملی گرای هم باطل هم تکرار ملی گراشدن منافقانه ی هاشم خان ، شاه محمود خان و داودخان بعدازاستعمارهند برتانیه میباشد. ملی گرای که کمک به کسب دشمنی پاکستان کرد. دشمنی ای که موقع نمی دهد حکومت کابل درزیرسایه ناتو وامریکا هم زمین را درزیرپای خود آرام نماید.
ازاین رو ، به صراحت گفته می توانم که نه ملی گرای داشتیم وداریم ، همچنان که ، درنبود ملی گرایی سرزمینی وبود فربه قبیله گرایی ملی نما ، ازروی نافهمی ای سیاسی مردم ومنافقت زمام داران ، همواره افغانستان دردام استعمار غیرمستقیم ماند ونمایش داد که هم مستقل است هم قهرمان پرور.البته که قهرمان های بی دستاورد زیاد داریم ، اما ملی گرای نداشتیم ونداریم. بلی ،درتثبیت نشدن حکومت های کرزی وغنی - عبدالله هم،هم فقدان ملی گرای هم خیزش مردم با مطالبات تازه هم ناتوانی تکنوکرات های نام نهاد در اداره سازی هم تروریسم پاکستانی هم سرگردانی امریکا میان کابل ودهلی واسلام آباد ، تاثیرهای منفی خود را داشتند ودارند.خلاصه سخن اینکه ،حکومت افغانستان درزیرسایه ناتو وامریکا بخاطر نافهمی اداری وسیاسی ای سیاسی ها ومدیران خود نتوانست که خود را تثبیت نماید. بنابراین ، مسئولیت مردم به خصوص آگان کشوراست که گردهم آمده درجهت اصلاح وتثبیت حکومت کوشش کنند؛ اگرقابل اصلاح نیست، مرخصش کنند. باورمن این است که امریکاهم دیگربه دوام این حکومت نابکاروفاسد دلچسپی ندارد.فقدان یا کمبود دلچسپی ای که مشوق پاکستان درتقویت تروریسم بنام مبارزه علیه نفوذ موهومی هند درکابل شده است.

Wednesday, 22 March 2017

سخنانِ چند با فرهنگیان فسبکی بدخشان

ابراهیم ورسجی
سوم حمل 1396
دیروز، سخنانی ازبرخی جوانان فسبک کاربدخشانی درصفحه فسبک خواندم که حکایت ازاعتراض برفرهنگی بودن بدخشان وخلاف آن را تداعی می کرد. ازاین رو، بهتردانستم این نوشته هرچند کوتاه را تقدیم شان کنم. واقعیت این است که ، درمیان عوام شهره شده است که بدخشان سویه فرهنگی ای بهتری دارد. بلی ، بدخشان سویه فرهنگی دارد؛ برخلاف ، سویه فرهنگی آن به معنای بی فرهنگی وکم فرهنگی دیگرولایت های افغانستان نمی باشد.
به این خاطرکه ، فرهنگ وفرهنگی ها به سویه های مختلف درهمه ولایت های افغانستان حضوردارند. بلی ، می دانم که پیدایش طالبان ورونق گرفتن بازارشان دربخشان باعث طرح این گونه فرهنگ باوری وذهنیت مخالف آن درآن ولایت شده است.اگرچه بحث درباره ظهورطالبان دربدخشان را به نوشته دیگر می گذارم، اما دراین نوشته می خواهم نشان دهم که بدخشان هم فرهنگی دارد هم بی فرهنگ دارد هم فرهنگ ستیزدارد هم آن قدر عقب مانده نبود که بستر ظهورطالبان وقومندانچه ها ی فاسد شود.
دراین رابطه ، بیماری ذهنی- روانی ای درافغانستان وجود دارد که گه گاهی باعث می شود که مردم یک ولایت یا یک منطقه خود را نسبت به ولایت ها ومنطقه های دیگر ازنظر دانش وفرهنگ برتر وبهتر فرض نمایند ؛ مسئله ی که با واقعیت همراه نمی باشد. روشن است که ، افتخاربرخی بدخشانی ها رابطه به همین ذهنیت دارد که دیروز خود آن ها علیه آن سخن گفته اند. من درحالیکه سخنان برخی فرهنگی های بدخشان را درزمینه درک می کنم؛ اما موافق شان نیستم. به این خاطرکه، دودسته معلوم می شو ند: دسته ی مدعی فرهنگی بودن ودست ی هم مخالف آن.
بلی، وقتیکه مخالف هردو گرایش سخن می گویم ، منظورم باورمند ساختن آن ها در قرارگرفتن درموقعیت درمیانی می باشد. یعنی بدخشانی ها هم فرهنگی دارند هم بی فرهنگ دارند هم مخالفان فرهنگ را دارند. وقتیکه دروسط جای بگیرند، به نقد ازخود شروع کرده واقعیت ولایت خود را درپیوند با فرهنگ وبی فرهنگی ونیمه با فرهنگی بهترمی شناسند. شایان ذکر است که ، این مسئله همه کشوررا دربرمی گیرد وتنها ویژه ی بدخشانی ها نمی تواند باشد.
اما درباره روشنفکر ، سخنی دیگری دارم که مرزمی کشد میان فرهنگی وروشنفکر. مرزکشی تا حدی که به مشکل می توان فرهنگی وروشنفکررا دربدخشان وولایت های دیگرحتا کابل یافت. مثلا، درسال 2000 ، سازمان ملل به خصوص بخش فرهنگی-علمی آن / یونسکو ، اعلام کرد که با سواد دارای دو ویژگی می باشد: زبان انگلیسی وکمپیوتررا درکنار زبان مادری خود بفهمد.
وقتیکه سازمان ملل درتعریف با سواد گفته است که باید زبان وانگلیسی وکمپیوتررا بفهمد، تعریف فرهنگی آن هم روشنفکر بسیاردشوارمی شود. به این خاطرکه ، مطابق ویژگی یاد شده ، خود باسواد شدن مشکل شده است.
بهرحال ، روشن است که دانش کمپیوتری تا حدی درافغانستان رایج شده است، اما دانش زبان انگلیسی بسیار کم است. تا جای که درصفحه های فسبک می بینم، 80 درصد دانشگاه دیده ها درنوشتن زبان مادری شان مشکل دارند. به خصوص درکاربرد واژه های عربی رایج درزبان فارسی .معلوم است. وقتیکه فارغان دانشگاه ها درافغانستان ، درنوشتن درست زبان مادری شان مشکل دارند، می دانم که بحث ازانگلیسی دانی شان بیرون ازموضوع می باشد. ازاین رو، فرهنگی وروشنفکر شدن هم دربدخشان هم دردیگر ولایت ها ناممکن می شود.
بطورنمونه ، فرهنگی وروشنفکر هردو کسانی می باشند که اندیشه وفکر تولید می کنند. برعکس، وضع تولید اندیشه وفکر درافغانستان نشان می دهد که فرهنگی وروشنفکرنداریم یا انگشت شمارداریم. بنا براین ، فرقی نمی کند که بدخشانی باشند یا مزاری وننگرهاری. وقتیکه درداشتن فرهنگی وروشنفکرکمبودی داریم ، پس ، یک راه فرارهم داریم وآن این که ، افغانستان وفرهنگی وروشنفکرآن را درنظربگیریم نه دیگر کشورها را. دراین صورت است که می توانیم بگوئیم که به سویه کشور خودمان فرهنگی وروشنفکر داریم. حال که به سویه افغانستان فرهنگی وروشنفکر داریم ، ایجاب می کند میان فرهنگی وروشنفکر مرزکشی هم بکنم! بلی، فرق فرهنگی وروشنفکر این است که ،دومی درکنار تولید اندیشه وتفکر، منتقد اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی به خصوص وضع مذهبی جامعه هم می باشد.همچنان ، اگر منتقد هست، بهتراست که درضمن بررسی مشکلات کشور، راه بیرون رفت هم نشان دهد! درغیرآن ، روشنفکر بود نش زیر پرسش می رود! شایان ذکر است که ، برخی ها فرارازدین یا انتقاد ازدین را روشنفکری می دانند که تعریف کهنه وزنگ زده ازروشنفکری وروشنفکرمی باشد. بلی ، هم تعریف کهنه ازروشنفکر ی وروشنفکرمی باشد هم زیانمند به خود روشنفکران وکشورتمام شده است. مثلا، پیوستن بسیاری چپی ها درشرایط پساکمونیستی به جهادی ها بخاطرگرایشات قومی وپیوستن بسیاری خلقی ها وافغان ملتی ها به ظالبان علیه جهادی های غیرپشتوزبان، نشان داد که دین گریزی روشنفکران افغانستانی به زیان خود شان وکشورانجامیده است.

Tuesday, 21 March 2017

باید ها ونباید های حکومت افغانستان درسال 1396

ابراهیم ورسجی
اول حمل 1396
حکومت افغانستان سال نا خوشا یندی 1395 را پشت سرگذا شته ووارد سال 1396 شده است. بنا برآن ، من این نوشته را درادامه مقاله "رویداد های مهم سال 1396 درافغانستان " می نوسم. بلی ، دوستانی که آن نوشته را خوانده باشند ؛ خوب ترمی توانند به این نوشته دقت کرده متوجه شوند که سال 1396 چه چالش های را متوجه حکومت لرزان افغانستان خواهد کرد؟ واقعیت این است که، سال گذ شته سال بی دستاورد برای حکومت افغانستان بود. ازاین رو، این نوشته را می نوسم تا حکومت فخیمه را متوجه سازم که باید ها ونباید ها برای بقا وادامه اش چه ها می باشند؟
معلوم است که ، سران حکومت قبول نمی کنند که سال بی دستاوردی را پشت سرگذاشته اند. بهر حال ، قبول وعدم قبول بی دستاورد بودن حکومت توسط چرخانند گانش آن قدر مهم نیست که برای منتقدان درونی وحامی ها ومخالفان بیرونی اش مهم است. من که منتقد حکومت هستم ؛ می دانم که سال فاجعه باری را پشت سرگذاشته است. بلی ، یک دستاورد مهم دارد وآن اینکه فرونه پاشیده است؛ وعدم فروپاشی اش هم نه درخوبی هایش بلکه درنفرتی نهفته است که مردم افغانستان نسبت به طالبان وپاکستان دارند.
آری ، هم طالبان هم حکومت برای بقا و ادامه خود به یک دیگرنیازدارند. به این خاطرکه ، حکومت بد وطالبان نزد مردم بد تر هستند! ازاین رو، طالبان بخاطرمنفوربودن خود شان نزد مردم کمک به دوام حکومت ناکاره کرده اند. آری ، دراین بازی بد وبد تردرافغانستان ، پاکستان هم تا حدی زیان کرده است. به این لحاظ که ، بازی دوگانه اش نزد بادارانش ، یعنی انگلیس وامریکا فاش شده است. ازاین سبب، دوکارزیر را کرده است: نخست، برای بخشی ازطالبان چپن داعش پوشانده است تا بخشی دیگری آن ها را میانه رو وقابل قبول برای روسیه وایران نما ید. افسوس که دراین بازیی چتل حکومت کابل هم کمک به پاکستان کرده است! دوم، سیاسی ها ونظامی های پاکستانی زیاد به پرسه زدن درمسکوپرداخته اند تا دوباره توجه واشنگتن را به خود جلب کنند. البته جلب توجه به این خاطرکه ، کمک دالری یک ساله امریکا را مسکو در ده سال هم برای پاکستان دلال ودوپه کرده نمی تواند.
اینجاست که ، دشواری های زیادی برای حکومت افغانستان خود نمی می کنند. اگردشواری های حکومت افغانستان را ریف بندی کنم ، این ها برجسته می شوند: نخست ،بازی پاکستان درمسکو،تهران وپکن ، به انزوای حکومت افغانستان درمنطقه می افزاید؛ دوم، رقابت دهلی واسلام آباد درکابل تشدید می شود ؛سوم ،تاثیرمنفی درگیری های رئیس جمهور ترامپ با دموکرات ها، جمهوری خواهان کهنه کار، دستگاه قضای ورسانه های امریکا وجدای امریکا ازاروپا ، کمک به کاهش توجه نسبت به افغانستان می کند. مسئله ی که تا حدی مشوق پاکستان در تقویت تروریستان درافغانستان می شود.
ازسوی دیگر ، تا یید عربستان از سیاست ترامپ علیه مسلمان ها هم ایران را تقویت می کند هم موضع امریکا را درجهان اسلام تضعیف می کند هم موضع پکن ومسکورا درکشور های مسلمان تقویت می کند هم نیروهای تند رو مسلمان به شمول تروریستان افغانستان را تشویق می کند. بنابرآن ، به دشواری حکومت افغانستان افزوده می شود. مسئله ی که کمک به کاهش فشاربرپاکستان می کند.
ازاین رو، برای سران حکومت افغانستان باید ها نباید های زیررا پیش کش می کنم:نخست ، اطراف خود را ازافراد نا اهل ونابکار پاک کرده جای آن ها را به افراد کارفهم وپاک بازبسپارند؛ دوم، با دورشدن ازبدان ونا بکاران وموقع دادن به افراد کارفهم ودرست کار، حکومت را اصلاح وکارآمد نمایند؛ سوم ، درولایت ها به خصوص درولایت های هم مرزپاکستان افراد لایق را والی وقومندان امنیت ورئیس امنیت واطلاعات ونشرات مقررنمایند؛ چهارم ، روابط خارجی افغانستان را منظم کرده با قدرت های جهانی ومنطقه زبان گفت وگووتعامل برقرارنمایند ؛ پنجم ، ازرقابت های هند وپاکستان درافغانستان استفاده هوشمندانه کنند؛ ششم ،ایران وعربستان ازنگاه مذهبی باهم مشکل دارند ودرخاورمیانه اولی دومی را شکست داده است. نشانه ها دیده می شوند که عربستان دنبال تقویت سنی های تندرو علیه ایران درافغانستان می باشد. حتا این مسئله هم درمیان است که داعش علیه ایران وروسیه درافغانستان تقویت شود. اگرتماس های میان روسیه وایران وطالبان برقرارشده است ، واکنش سیاست یا شده می باشد. ازاین رو، به نفع حکومت افغانستان است تند روان وهابی فعال دراین کشور را زیرکنترول بگیرد تا دشمنی میان سنی ها وشیعه هارا دامن نزنند.اگرحکومت افغانستان چنین نکند، عربستان هم هم مرزوهم زبان افغانستان نیست هم پاکسستان را به افغانستان برترمی داند. درحالیکه ایران هم هم مرزاست هم با افغانستان زبان وفرهنگ مشترک دارد. به این معناکه ،موضع منفی اش نسبت به افغانستان جمع موضع منفی پاکستان ، حکومت افغانستان را درتنگنای نابودی قرارمی دهد. با درنظرداشت آنچه که گفته شد، به نفع حکومت افغانستان می دانم که مسایل یاد شده را درنظرگرفته سیاست های خود را درسال 1396 تنظیم وبه آن عمل نماید. درغیراین صورت ، فروپاشی حکومت وفرورفتن افغانستان درتروریسم ، آشوب ، کشمکش های گروهی ونژادی حتمی به نظرمی رسد.

Sunday, 19 March 2017

نگاهی به مهم ترین رویداد های سال 1395 درافغانستان

ابراهیم ورسجی
بیست نهم حوت 1395
سال 1395 که روزاخیرآن را سپری می کنیم ؛ بد ترین سال درافغاانستان بود. ازاین رو ، بهتردانستنم که بد ترین رویداد های آن را دریک تحلیل نه چندان دراز بررسی ونمایش دهم. اگرچه سال های قبل هم سال های خوبی درافغانستان نبود ند ، اما مانند سال رو به پایان 1395 شاهد تباه کاری ها وکشتارهای طالبان درنهاد های مهم دولتی نبودند. بهرحال ، بهتراست که رویداد های سال نامیمون رو به پایان مرتب بررسی وبه آگاهی مردم رسانده شوند تا مردم به خصوص آگاهان حکومت را زیرفشارقراردهند تا وضع امنیتی را بهترنماید.
شایان ذ کراست که ، نوسنده دراین نوشته نه تنها رویداد های مهم را بیان می کند بلکه به ضعف های حکومت وتباه کاری های طالبان با استفاده ازآن ها هم انگشت می گذارد. به این خاطرکه ، ضعف های درونی حکومت وفساد گسترده درآن بود ومی باشد که طالبان را گستاخ تر وتباه کارتر ساخته اند. به سخن دیگر ، اگر حکومت خانه خود یعنی کشوررا امن ترمی ساخت ، نه دشمنان درونی گستاخ ترمی شد ند ونه پاکستان این قدر افسارگسیخته تروریستان را روانه افغانستان می کرد.
ازاین رو، لازم می بینم که بد ترین رویدادهای افغانستان را بدو دسته نزاع های مقام های بالا ونابکار حکومتی وتوحش طالبان با استفاده ازآن ها طبقه بدی کرده نوشته را پایان دهم. روشن است که اینجا بحثی سیاسی می باشد ودرسیاست ، معلوم است که ازدوران یونان باستان یا پدران فلسفه سیاسی وعلم سیاست به خصوص ارسطو که گفته است : اگریک نفر درسیاست تصمیم بگیرد، شاهی واستبداد است، اگرمردم تصمیم بگیرند دموکراسی است واگر چند نفرتصمیم بگیرند، آلیگارشی وآشوب ونابسامانی است.
بنابه گفته با لا، درافغانستان یک نفرشاه گونه تصمیم می گیرد ، اما درزیر، تصمیم های او توسط دیگر مرکزهای قدرت به چالش گرفته شده کمک به بی حکومتی، بهودگی تصمیم ها وگسترش تروریسم کرده است. جالب این است که ، تصمیم های فردی درزمان وشرایطی صورت گرفتند ومی گیرند که افغانستان هم حکومت وحدت ملی سازشی- امریکای هم پارلمان هم دومعاون رئیس جمهور متعلق بدو قوم دارد.
ازاین رو، دیده شد که مهم ترین رویداد های بد سال 1395 با اتهام وضد اتهام غنی وعبدالله به یک دیگردرپیوند به تصمیم گیری های نفر اول بدون اطلاع رئیس اجرائیه شروع شد. درواقع ، گفته می توانم که نزاع غنی وعبد الله ، رئیس های دوتیم تشکیل دهنده حکومتی وحدت ملی ودراصل دست ساخت وزیرخارجه امریکا ، مهم ترین رویداد سال روبه پایان بود. بعد ازکشمکش های غنی وعبدالله ، آقای دوستم ، معاون اول هم صدا بلند کرد که مقامش بیکاره می باشد. اعلامی که رسانه ی شد وتاثیر منفی زیادی براوضاع امنیتی گذاشت. اینکه بود واکنش های آقایان: دوستم وعبد الله. معاون دوم رئیس جمهور که یک ملا بنام اسماعیل دانش است ؛ وهنرملا همواره اطاعت مطلق ازدربارمی باشد، سکوت پیشه کرد تا دانش ونانش کم نشود.
افزون بر سکوت ملا دانش ، ملا منصور سردسته طالبان هم توسط هواپیمای بی خلبان امریکای در بلوچستان پاکستان کشته شد. بنابراین، مردم افغانستان شاهد مرگ معنوی وفیزیکی دوملا بود ند. درواقع، با مرگ فیزیکی ومعنوی دوملا درافغانستان ، آی اِس آی مولوی هیبت الله را به حیث رهبرطالبان بالا کشید. یعنی دور ملاها پایان ودور مولوی ها شروع شده است. درحالیکه مولوی هیبت الله به تروریسم وجنگ درافغانستان شدت بخشیده است، مولوی قیام الدین کشاف ، رئیس شورای ملاهای کرزی وغنی ومعاش خورسفارت امریکا موفق نه شد بگوید که تروریسم مولوی هیبت الله ازنظر اسلام حرام است.ازاینکه مولوی قیام الدین کشاف مصروف شمارش سالانه ی کرایه خانه اش ازکنسولگری هند درجلال آباد ودیگر داری های حرام کسب کرده اش درکابل بود، وقت نیافت یانخواست جنگ وتروریسم طالبان یا رفقای خود را حرام اعلام کند.
وقتیکه طالبان دید ند که مولوی قیام الدین کشاف وشورای مولوی ها سخنی ازحرام دانستن تروریسم نمی گویند وحکومت غنی وعبدالله وسفارت امریکا هم کاهشی درمعاش ماهوار اعضای آن ها نمی آورند، و شورای صلح متشکل ازمولوی ها هم که فضول تراست! ازاین رو، طالبان گستاخ ترشده هم به کشتار وترورافزودند هم به عشروزکات گیری ازمردم شروع کردند. افزون برآن ، طالبان تمرکز به انجام عملیات تروریستی درکابل کردند تا آبروی برای حکومت نابسامان غنی وعبدالله باقی نگذارند.
مثلا، حمله طالبان بر مظاهره کنند گان صلح جو دردهمزنگ ، حمله به آن بخش از ریاست امنیت ملی که امنیت رئیس جمهور ورئیس اجرائیه واعضای کابینه ودیگر مقام های مهم دولتی را بدوش داشت، حمله برحوزه ششم پولیس وبیمارستان اردو با تحمیل تلفات بی سابقه ، مهم ترین رویداد های سال روبه پایان ونمایش دادن به حکومت بود که ازخانه خود دفاع کرده نمی تواند وهمچنان نمایش دادن به مردم بود که حکومت چنان ضعیف است که ازخود دفاع کرده نمی تواند وطالبان تنها نیروی می باشند هم امنیت راتامین کرده می توانند وهم به حکومت اجازه دوام کاری نمی دهند.
ازهمه خنده داراین که ، این گونه گستاخی های طالبان درشرایطی صورت می گیرد که همه روزه می شنویم که مقام های امنیتی ومشاورامور امنیتی رئیس جمهور دراین وآن کشور به خصوص درلندن ومسکو رفت وآمد دارد ودررابطه به مهارتروریسم کارمی کند. بلی ، مقام های امنیتی نه تنها رفت وآمدهای بهوده به بیرون برای مذاکره با دوستان وغیر دوستان زیاد داشتند ودارند، بلکه یک غلطی دیگرهم کردند وآن اینکه خطرداعش رابزرگ وازطالبان به حیث برادران ناراضی چهره میانه رو وقابل مصالحه نمایش داند. درحالیکه درافغانستان داعش وجود ندارد وپاکستان بخاطراینکه منافقتش برای امریکا برملا شده بود ؛ برای برخی طالبان چپن داعش پوشانده بود تا به امریکا دروغ گفته پول بگیرد. خوب شد که امریکا منافقت پاکستان را درک کرد!
وقتیکه پاکستان دوباره مورد توجه امریکا واقع نه شد، چهار کارزیرراکرد: نخست ،به ملیشه های مرزی ای خود امرکرد که به منا طق مرزی ولایت های ننگرهاروکنرحمله کنند وحکومت افغانستان هم آن حمله ها را حمله های داعش نام گذاری کرد؛ دوم، پاکستان باهواپیما وموشک بنام بمبارد مرکزهای تروریستان پاکستانی به مناطق مرزی افغانستان حمله کرد؛ سوم ، پاکستان مرزهای سفید بولدک وتورخم را برای زیرفشارگرفتن اقتصاد افغانستان بسته کرد؛ چهارم ، مهاجران افغانی را زیرفشارگرفت تا درزمستان روانه افغانستان شوند وفشاربرحکومت واقتصاد لرزان آن بیاورند. بلی ، واکنش حکومت افغانستان دربرابر پاکستان نزدیکی به هند بود.
بطورنمونه ، درکنفرانس امرتسر، موضع رئیس جمهور افغانستان ونخست وزیرهند دربرابر پاکستان یکسان بود؛ ودرهمان کنفرانس ، سرتاج عزیز نماینده پاکستان اعلام کرد که کشورش مبلغ پنج صد میلیون دالر به افغانستان کمک می کند. برخلاف، موضع رئیس جمهور افغانستان اهمیت قایل نه شدن به آن بود. درادامه کنفرانس امرتسر، کنفرانس همکاری های اقتصادی به شرکت سران ونخست وزیران ده کشورمسلمان منطقه دراسلام آباد برگزار شد. رئیس جمهورافغانستان ازشرکت درآن خود داری وبه سفیرخود امرکرد که درآن شرکت کند. درحقیقت ، خود داری رئیس جمهور افغانستان ازشرکت درکنفرانس اسلام آباد ، نشان داد که مناسبات افغانستان وپاکستان در زیرترین سطح خود رسیده است. اینکه نزدیکی به هند ومخالفت زیاد نشان دادن به پاکستان مفید به حال افغانستان هست یا نیست ویا پاکستان تاچه حد به گسترش تروریسم درافغانستان ادامه می دهد ، موضوع بحث دیگری می باشد. بهرصورت ، سال 1395 بد ترین سال در 16 سال اخیربود! درهمین سال ،پارلمان خلاف قانون تمدید شده بکارخود ادامه داد، رئیس جمهور ماده ششم قانون احوال نفوس را که خودش توشیح کرده بود، طی فرمانی باطل اعلام کرد تا ملت افغان را برخلاف رای وخواست اکثر مردم غیرپشتون افغانستان بسازد ! مسئله ی که واکنش های منفی زیاد داشت ودارد. درشرایطی که رئیس جمهور خلاف قانون فرمان داده است، فرانتزمیلبین ، نماینده اتحادیه اروپا ، قانون اساسی افغانستان را مانع تحقق دموکراسی نامیده است، نهاد های حقوقی- جهانی حکومت افغانستان را قانون شکن نامید ند ؛ نهاد های حقوق بشری- جهانی سال 1395 را بد ترین سال برای زنان ونهاد خبرنگاران بدون مرز سال 1395 را بد ترین سال برای خبر نگاران نامید ند. بهرحال ، سال 1395 باهمه بدشگونی هایش پایان یافت! امید وارهستم که سال 1396 این گونه رقم نخورد!

Friday, 17 March 2017

کسانیکه گذشته خود رانقد نکنند ؛ آینده شان بد ترازگذشته شان خواهد بود

ابراهیم ورسجی
بیست وهشتم حوت 1395
این نوشته ادامه نوشته قبلی با کمی تفاوت درعنوان می باشد. ازاینکه ، درپایان نوشته قبلی ، نوشته بودم که ادامه دارد، بخش دوم را خد مت دوستان وخوا ننده گان را ارایه می کنم. واقعیت این است که ، بسیارکشورها درجهان یا فت می شوند که امروزشان بهترازدیروزشان می باشد ؛ کشورهای هم یا فت می شوند که امروزشان بهترازدیروزشان نیست. اما افغانستان تنها کشوری درجهان می باشد که امروزش نسبت به دیروزش بد ترین وآینده اش بسیار تاریک قابل پیش بینی می باشد. ازاین رو ، لازم است که به علت این بد بختی پرداخته شود.
بطور نمونه ، وقتیکه ، درسال 1352 ، حکومت ظاهرشاه را داود خان توسط کودتا سرنگون واعلام جمهوریت کرد ، کم دانش های جا معه خوشحال وآگاه ترها آن را دسیسه تازه ی آل یحی نام نهادند. بلی ، عملا هم دیده شد که چنان بود. حتا خود داود خان هم فهمیده بود که غلط کرده است. مثلا ، این داستان را ازبقایای دوره داودخانی شنید م وآن این که ، روز خود داود خان درموتریکه خودش رانند گی آن را از کاریزمیربه کابل می کرد ، در سرکتل خیرخانه مردی سبزی فروشی را دید که منتظر بس است تا با بارش به کابل برود. داود موترخود را ایستاد کرد وسبزی فروش با تره بارش درموترنشاند وروانه کابل شد ودرراه ازاو پرسان کرد که رئیس جمهور وپاد شاه چه فرق دارند؟ مرد سبزی فروش که نمی فهمید همین اقا رئیس جمهوراست، گفت که سگ زرد برادرشغال است. داودخان که تکان خورده بود، چیزی نه گفت وآن مرد را دردکانش درنزدیک باغ زنانه پیاده کرد ، اما نشانه دکانش را گرفت.
بلی ، فردای آن روز که جلسه کابینه بود ، به یک نفردستورداد که به همان دکان رفته دکان داررا بیاورد ونفرهم با راننده رفته آن مرد را آورد به ریاست جمهوری وجلسه کابینه. مرد عاجزکه دید همان شغال رئیس جمهوراست؛ تکان خورد وفکرکرد که مرگ نو مبارک ! واقعیت این است که ، داود خان آن قدرکه درشهر خشن معرفی شده بود خشن نبود. ازاین رو، با خنده به دکان دار گفت که همان سخن دیروزت را تکرارکن. دکان دارکه ترسیده بود، گفت که بدی کرده ام ! مرا ببخش ! داودخان باخنده بازگفت که تا همان سخن را نگوی اجازه رفتن برایت نمی دهم ! مرد دکان دار که ازخنده داود خان ترسش کم شده بود، گفت که گفتم سک زرد برادر شغال است! داودخان با خنده زهر آلود روبه وزیران خود کرده گفت که ما اعلام جمهوریت کردیم که بهترازحکومت شاهی کارکنیم، اما سخن این دکان دار نشا ن می دهد که کاری بهتر ازحکومت شاهی نکرده ایم وبادادن چند افغانی برای دکان دار، موترران را گفت که این نفررا به دکانش برسانید!
درظاهر، گفته ی دکان دارکه جمهوریت وشاهی ورئیس جمهور وشاه ، سگ زرد برادرشغال می باشد؛ باکاربرد قصه عامیانه ، تاریخ سیاسی ناشاد افغانستان را بیان کرده بود. تاریخی که درآن امیران یا سگان زرد یا شغالان بودند ومی باشند! سگان زرد وشغالانی که آقایان مردم ونوکران بیگانگان بودند ومی باشند! روشن است. وقتیکه ، یک دکان دار آن وقت فرق نظام جمهوری با نظام شاهی افغانستان را فرق سگ زرد وشغال می دانست؛ درواقع، ازحقیقتی پرده برداشته بود که گذ شته افغانستان وامروز آن را بیان می دارد. یعنی تغییرات سیاسی که درافغانستان دیروز وامروز رونماشده ومی شود ، چیزی نبود ونیست جز رفتن سگان زرد واشغال جای شان توسط شغالان. سگ های زرد وشغال های که عامل عمده ادامه دور باطل یا رفتن ازنوکری هند برتانیه به نوکری اتحاد شوروی وباختن همه چیزی آن هم بنام جهاد وتبدیل آن به تروریسم وخود را شهید ومجاهد وقهرمان وتکنوکرات نامیدن ودین اسلام را دین ترورساختن وکشانیدن پای ناتو و48 کشورغربی به افغانستان زیر سایه امریکا ورسیدن به فاسد ترین حکومت های نوکرمنش کرزی - غنی- عبدالله که بدون کمک روزانه 12 ونیم دالری امریکا برای هزینه نیروهای دفاعی شان نابود می شوند وجز آشوب ، تروریسم وجنگ داخلی دستاوردی دیگری ندارند! ادامه دارد!

کسانی که گذ شته خود را نقد نکنند ؛ آینده ندارند

ابراهیم ورسجی
بیست وهفتم حوت 1395
افغانستان با دشواری های زیادی مواجه می باشد ؛ دشواری های که ازگذ شته های نا شاد دور ونزد یک برای نسل امروز به میراث رسیده است. معلوم است که ، نسل امروز هم درمهارمیراث های زشت باقی مانده ازگذ شته موفق نیست هم عدم موفقیت آن ها به عامل های وابسته است که برای بررسی انتقادی آن ها همسوی میسرنیست. نباید هم همسوی میسرشود؛ به این خاطرکه ، گذ شته ی مصیبت باربرای عده ی مشخص بهشت وبرای عده ی زیادی دوزخ است. دوزخی که وضع کنونی نتیجه ی آن می باشد.
مثلا ، گذ شته ی سیاه دوقرنه ی افغانستان بیانگر ادامه دورباطل است ؛ نه تعیین سرنوشت توسط خود مردم. منظورم ازدوربا طل ، نوکری امیران افغانستان به هند برتا نیه بعد ازآن به اتحاد شوروی وبعد ازوفات شوروی، جنگ باهمی جهادی ها، ویرانی کابل وزمینه سازی شان درداخل برای ایجاد طالبان والقاعده توسط ارتش پاکستان ؛ وکمک این هرسه برای تشریف آوری امریکا وانگلیس بنام جنگ علیه تروریسم وتشکیل حکومت منحط کرزی درزیرسایه ناتو واستوارنشدن آن دردوره ی خود کرزی وبحرانی ترشدن آن در دوره ی غنی - عبدالله وادامه تروریسم پاکستانی . به سخن دیگر، دور باطل یعنی رفتن اززیر سلطه برتانیه بزیر سلطه شوروی واززیرسلطه شوروی به جنگ وتروریسم مذهبی هدایت گیرازپاکستان وبعد ازآن متکی مرگبار شدن حکومت کابل به امریکا وانگلیستان می باشد.
در ادامه دور باطل ، مسئله جالب وخنده آوراین است که، افغانستان هم وابسته به قدرت های بزرگ مانده است هم قهرمان ها زیاد تولید کرده است. مثلا، وزیراکبرخان که با رسیدن قطی نسوارپدرش ازلود یا نه ازجنگ دست کشید وکمک به ویرانی کابل توسط سربازان شرکت هند شرقی کرد ، هم شهید است هم قهرمان. امیرعبدالرحمن خان که درگورستان شهدای جنگ دوم افغانستانی ها علیه انگلیس ها وحشی ترین حکومت دا نش وعلم ستیزرا به کمک شرکت هند شرقی وروسیه تزاری برمردم تحمیل کرد؛ هم خودش قهرمان است هم شهدای مخالف اوقهرمان می باشند. حبیب الله ، پسر مفسد ش هم با زن باره گی های بی سابقه اش امیرشهید است.آری ، ازچنان شهید وشها دتی به خدا باید پناه جست !
ازهمه ناجورتر،امان الله خان می باشد که هم محصل استقلال نا پا یدار - موهومی است هم غازی است هم فراری ازمیدان جنگ با جیب ها وبکس های پرازپول وطلا به گفته عبدالهادی داوی. نادرخان ، نسخه دوم عیدالرحمن خان ، هم نوکر هند برتانیه هم ناجی افغانستان ومعمار مینار نجات است هم قاتل روشنفکران بنام طرفداری ازامان الله خان فراری. بلی، بی چاره حبیب الله کلکانی است که به نوکران شرکت هند شرقی متعلق نبود وازنظر نژادی هم به آن ها پیوند نداشت، شد دزد وسقاء آن هم درافغانستانی که هرگزکمبود آب ندا شت وندارد که سقاء داشته باشد. خوب است که استاد خلیل الله خلیلی درکتاب " عیاری ازخراسان " نوشته است که " پدر حبیب الله کلکانی به مجاهدان جنگ علیه هند برتانیه به کوه ها آب می برده است.ازاین رو، نادرخان وهاشم خان دونوکردیره دونی هند برتانیه حق داشتند فرزند آب رسان برای مجاهدان را سقا ء / آب رسان نامیده توهین کنند! ادامه دارد!

Thursday, 16 March 2017

اینکه ، ملاهای ایران موافق نوروز وبرخی ملاهای افغانستان مخالف آن می باشند ؛ سوال برانگیز است ؟

ابراهیم ورسجی
بیست وهفتم حوت 1395
سه روز بعد ، سال نو آغازمی شود. معلوم است که روز اول سال نو آغازموسم بهارونوروزمی باشد. همه می دانیم که نوروز دارای برخی رواج ها ورسم های خوراکی مانند هفت سین یا تهیه خوراک ازهفت موادی که آغازبه سین می شوند جمع برخی دیگرازنمایش های پوشاکی- خوراکی می باشد که به فرهنگ وتاریخ فرهنگی آریای ها پیوند دارد. رسوم ورواج های که ترک های کناره آریانای بزرگ هم آن ها را پاس می دارند. درقوم های اصلی آریانای کهن ، پارسی ها ( ایرانی های فارسی زبان و تاجیک ها) که نزد عرب ها به عجم ونزد ترک ها به تاجیک شهرت دارند، پشتون ها، بلوچ ها ، کرد ها وتالاش های فارسی زبان باشنده جمهوری آذربایجان قابل یاد آوری می باشند.
طوریکه تذ کردادم ، مسئله نوروز ورواج های منوط به آن مسئله تاریخی- فرهنگی می باشد نه مسئله مذهبی که ملاها علیه آن بنام دین ومذهب صف آرائی کرده ومی کنند. ازاین رو ، لازم می دانم که بحثی کوتاهی درباره فرهنگ ورابطه آن با دین نمایم. معلوم است که دین ، پد یده ی آسمانی وفرهنگ پدیده زمینی می باشد که انسان ها آن را دربرخورد با دشواری های طبیعت وتاریخ ایجاد واز نسل به نسل انتقال وادامه داده اند. پس ، می توانم بگویم که همه دستاورد های ذهنی وفکری ومادی بشر مانند: علم ، فلسفه ،هنر، زبان وشیوه زندگی حتا دین های زمینی مانند ،بودای ،هندی ،لائوتسی به شمول شرک وچند خدای زیر عنوان فرهنگ جای می گیرند که وجه مادی آن تمدن ووجه ذهنی - معنوی آن فرهنگ نامیده می شود.
دررابطه به دین وپیوند آن با فرهنگ ، معلوم است که زمینی وآسمانی بودن میان هردوی آن ها مرزکشی می کند. یعنی در فرهنگ ، دین ، شرک وبی دینی یا هرسه و...حضور دارند. اینجاست که ریزبینی ودقت لازم است تا دررابطه به مناسبات دین وفرهنگ بحث کرده شود. ازاین رو ،ایجاب می کند که به تاریخ وقرآن نگریسته بنگریم که اسلام درآغاز با فرهنگ شبه جزیره عربستان وفرهنگ های آریانا ومصر چگونه برخورد کرده است؟ نگاهی به قرآن روشن می سازد که اسلام با شرک درفرهنگ ها درافتاده وعناصرغیر شرکی ای همه فرهنگ ها را قبول کرده است. اگر جمال عبالاصر، رئیس جمهورمصرمی گفت: نحن عرب ومن ابنای الفراعنه / عرب وازفرزندان فراعنه می باشیم. به این معنا است که ، ازنظردین وزبان عرب شده ایم اما فرهنگ وتاریخ مان همان فرهنگ وتاریخ فراعنه است. اززکی نجیب محمود ، دانشمند مصری وبرنده جایزه صلح نوبل درادبیات ، محی الدین عالم پور، روزنامه نگارتاجیک پرسان کرده بود که چرا زبان وفرهنگ باقی مانده ازدوره فراعنه تان را ازدست دادید؟ درپاسخ گفته بود که : فردوسی نداشتیم.
درواقع ، نجیب محفوظ ازرابطه دین وفرهنگ پرده برداشته است. بهرحال ، درپیوند با مخالفت برخی ملاهای افغانستان با نوروز وموافقت ملاهای ایرانی با آن ، می توان گفت که رابطه میان دین وفرهنگ را اولی نه فهمیده ودومی فهمیده است. به زبان دیگر،اسلام عناصر شرکی فرهنگ را نابود ودیگرجنبه های فرهنگ را پذیرفته است. اگر اسلام عرف را پذیرفته است، درواقع فرهنگ وتمدن را پذیرفته است. اینجا است که ملاهای ایرانی با سویه بالاتر همساز نوروز وفرهنگ آریانا وبرخی ملاهای افغانی با سویه کم به مخالفت با نوروز برخاسته اند. ازاین رو ، دراخیر ، ازملاهای مخالف نوروز درافغانستان می خواهم که هم به دانش دینی خود بیفزایند هم کوشش کنند درباره فرهنگ وتمدن آگاهی بیشترپیدا کنند. درغیر آن ، هم به خود هم به دین اسلام ضربه می زنند!