Sunday, 29 May 2016

سیاست افغانی امریکا؛ازقتل ملامنصور تا نشان دادن برگ زیتون برای ملاهیبت الله


ابراهیم ورسجی
نهم جوزای 1395
همه می دانند که امریکا بتاریخ 21 ماه مه برابر به اول جوزا، توسط پهباد یا هواپیمای بدون سرنشین، ملااخترمحمد منصور، رهبر گروه طالبان را که بنام ولی محمد با گذرنامه پاکستانی ازایران وارد خاک پاکستان شده بود، درشهرک نوشکی به قتل رساند. قتل تکان دهنده بعد ازقتل بن لادن بتاریخ دوم ماه مه 2011 که باعث بحث ها ومنا قشه های تحلیل گران سیاسی وروزنامه نگاران درجهان ، منطقه وافغانستان شده است. بهررو، برای نوسنده آن قدرکه زمان وجای قتل ملامنصورو روا دید ایرانی اش مهم است خود قتل مهم نیست. به این خاطرکه، ولی محمد یا ملامنصور درزمانی روانه ی دیارعدم کرده شد که ازایران وارد خاک پاکستان شده بود ؛ ومقام های پاکستانی هم با رها ابرازکرده بود ند که رهبر طالبان نه درخاک پاکستان ، بلکه درداخل افغانستان می باشد.
ازاین رو،هم زمان ورود ملامنصور با پاسپورت پاکستانی هم روا دید ایرانی او وهم قتلش درحال تشریف آوری ازایران به خاک پاکستان، دارای اهمیت فزاینده می باشد. جالب این است که، بود ند کسانی وسخن گویان کشورهای که قتل ملامنصوررا مزاحمت به فرا یند گفت وگوهای نا موجود صلح خواند ند. برخلاف، بود ند کسانی ازجمله سخن گوی حکومت افغانستان که علت قتل اورا موضع سرسختش درپیوند به گفت وگوهای صلح وانمود کرد. مسئله ی که برای نوسنده زیاد دارای اهمیت نمی باشد.
بهرحال ، قتل ملامنصور درحال بازگشت ازایران آن هم با گذرنامه ی پاکستانی ، نشان داد که بازی با سرنوشت طالبان ومبارزه با تروریسم وکمک به تروریستان درافغانستان وارد مرحله ی حسا س وسرنوشت سازی شده است. به این معنا که ، بازی گران منطقه ی وجهانی بالای موقعیت استرا تژیک افغانستان نمی خواهند کم بیا یند. مثلا، چند ما پیش ازقتل ملامنصور، درافغانستان، دیگ وآش داعش داغ کرده شد ودرضمن آن این سخن ها وتحلیل ها بالا کرده شد که ایران وروسیه، تلاش دارند ازطالبان دربرابر داعش حمایت کنند. همچنان، این گونه گزارش ها وتحلیل هاهم بیرون داده شد که ایران پا درمیانی کرده است میان طالبان وروسیه وگفت وگوی هم میان هرسه طرف دردوشنبه صورت گرفته است.گفت وگوی که طرف روسی به رد آن پرداخت.
بهررو، مطا بق این ضرب المثل مشهورفارسی که :"سیاست پدرومادرندارد"، احتمال عملی شدن همه گونه تحلیل ها وتوطئه ها درافغانستانِ فاقد دولت کارآمد ، تروریسم روبه گسترش وعرصه بازیی قدرت های منطقه ی وفرا منطقه ی وجود دارد. مسئله ی چند پهلوی که دقت وبررسی بیشتری را می طلبد. دراین راستا ، نگاهی به سیاست افغانی امریکا وقدرت های منطقه ی روشن می سازد که دومسئله عامل مهم وضع نا بسامان کنونی افغانستان می باشد:نخست، برخورد منافع امریکا وقدرت های منطقه ی به خصوص پاکستان با یک دیگر؛ دوم ، ناکارآمد بودن حکومت افغانستان به خصوص دردوره ی سیزده ونیم ساله ی کرزی با وجود کمک های مالی ونظامی امریکا ومتحدان غربی اش به شمول هند.دوره سیاهی که میراث زشتی رابرای مردم افغانستان وحکومت کنونی به ارث گذاشته است.
ازاین رو، نوشته را با بررسی برخورد منافع امریکا وقدرت های منطقه ی به خصوص پاکستان درافغانستان وابزار بودن طالبان دردست نظامی های پاکستانی ادامه می دهم. معلوم است که ، حکومت پاکستان نزد یک ترین متحد امریکا درمنطقه می باشد ؛ همچنان که ، حکومت افغانستان متحد آن کشورمی باشد. اینجاست که ، ناتوانی یا تناقض درونی سیاست های افغانی- پاکستانی امریکا درهمسو ساختن دو دوست نزدیکش خود نمای می کند. واقعیت این است که ، سیاست افغانی امریکا بخاطردومسئله زیرگرفتارنا بساما نی یا ورشکست شده است: نخست ، عدم مهارسیاست تروریست پروریی پاکستان وصادرکردن کالای تروریستی اش به افغانستان ؛ دوم، بالاکشیدن افراد ناتوان وفاقد رابطه با مردم افغانستان به قدرت دراین کشورفروپاشیده. افرادی بی عرضه ی که دردوره حکومت سیزده ونیم ساله کرزی بجای دولت سازی غارت گری وجاده سازی برای بازگشت طالبان والقاعده ومختل شدن سیاست افغانی امریکا کردند.
با درنظرداشت هردوعامل یاد شده ، برماست که ارزیابی کنیم که درمثلث "سیاست افغانی امریکا،افغانستان وپاکستان " یا مناسبات سیاست های باهمی امریکا، پاکستان و افغانستان، کدام یک بیشتردرایجاد وضع نا بسامان کنونی کشور ما مسئولیت بدوش دارد؟ روشن است که ، تا کید بر نفوذ امریکا به حیث ابرقدرت بی رقیب درجهان، این مسئله را برجسته می کند که سیاست افغانی- پاکستانی آن کشوربیشتر مسئول وضع کنونی افغانستان باید شمرده شود. مثلا، درآغازجنگ علیه تروریسم ، جرج بوش ، رئیس جمهوروقت امریکا برای مشرف، فرماندارنظامی پاکستان گفته بود که : یا ازحمایت طالبان والقاعده دست برمی دارد ویا کشورش با بمبارد به عصر سنگ رانده می شود." ازاین رو، مشرف کمک کرد در براندا زی حکومت تروریستی ای طالبان .حکومتی که برای القاعده پناه داده بود؛ واین گروه هم ازافغانستان رویداد یازده سیپتامبر 2001 را براه انداخته بود.
باتوجه به اخطاریه سخت جورج بوش واطاعت مشرف ازاو، برخی تحلیل گران افغانستان باوردارند که پاکستان با موافقه ی امریکا ، طالبان والقاعده را بازسازی کرده است تاهم کمک های مالی- تسلیحاتی بگیرد هم با خلق تروروبحران کمک به ادامه حضورامریکا وناتو درافغانستان کند که کرده است. بهررو،چون درسیاست کشورهای جهان سوم ، تئوری توطئه نقش مهم دارد؛ نوسنده بازسازی طالبان والقاعده توسط پاکستان را هم سازگاربا تئوری توطئه هم نما یان کردن برخورد منافعش با منافع امریکا ارزیابی می کند. البته که مهرتایید گذاشتن برتئوری توطئه برمی گردد به فرهنگ سیاسی بیمارافغانستان ؛ ومخالفت پاکستان با سیاست افغانی امریکا برمی گردد به ناسازگاریی منافع وجهان بینی های دینی وسیاسی هردوکشور.
دراین راستا، با ورمن این است که طرف پاکستانی هنرمندی وطرف افغانی بی هنری دردیپلماسی منطقه ی وجهانی نشان داده است. مثلا، پاکستان ازامکانات کم استفاده زیاد وافغانستان ازامکانات زیاد استفاده کم کرده است یا هرگزاستفاده کرده نتوانسته است. به طورنمونه، ازحضورناتو وکمک های مالی امریکا ،سیاست کاران کرزیی افغانستان جیب های خود را پرونظامی های پاکستان هم جیب های خود را پرهم طالبان والقاعده را بازسازی وبه جان افغان ها وامریکای ها انداخته اند! همچنان ، درعرصه دیپلماسی، پاکستان درآغازطوری عمل کرد که خطر القاعده را برای امریکا درافغانستان برجسته وخطرطالبان را ناچیزمعرفی کرد. مزید برآن، کرزی وتیمش به حیث جاسوسان سه گانه امریکا، انگلیستان وپاکستان ، درزمینه همکارآن کشورشد ند.
درحالیکه ، طالبان والقاعده یک پد یده واحد ودارای فکر وبرنامه مشترک درافغانستان ومنطقه بود ند ومی باشند ، اما عرصه های کاری شان گاه یکی وگاه جدا می شود. مثلا، بعد ازبراندازی حکومت صدام حسین درسال 2003 توسط جرج بوش و به قدرت رساندن شیعه های طرفدارایران دربغداد، شماری زیادی افراد القاعده به عراق رفتند، ولی رهبران شان درپاکستان ماندند آن هم به گونه ی که هم بن لادن هم ایمان ظواهری ،رهبرکنونی القاعده به ملاعمروملا منصوربه حیث امیرمومنان بیعت کردند. درواقع ، بیعت رهبران القاعده به ملاعمر وملامنصور واکنون ممکن است که به ملاهیبت الله هم چنان کنند، نشان می دهد که ایدئولوژی هردوگروه یکی ودست کاری شده توسط ائتلاف ملاها ونظامی های پاکستانی ووهابی های عربستانی می باشد.
بنابراین، تمیزگذاریی امریکا میان طالبان والقاعده زاده گوش دادن به وعده ها واطلاعات غلط پاکستان بود.ازسوی دیگر،اعلام مرگ ملاعمربتاریخ 29 جولای 2015 آن هم 26ماه بعد ازدفن شدن او، نشان داد که تاچه اندازه اطلاعات ارایه شده توسط پاکستان برای امریکا نادرست بوده است. مزید برارایه اطلاعات غلط برای امریکا، پا کستان تروریست پروری خود علیه امریکا درافغانستان را علیه منافع هند درکابل نمایش داده ومی دهد. همه به شمول امریکا می دانند که هند درافغانستان حضورنظا می ندارد وپاکستان توسط طالبان سربازان امریکای را کشت ومی کشد نه سربا زان نا موجود هند درافغانستان را. جالب این است که ، پاکستان هم علیه امریکا درافغانستان جنگیده ومی جنگد هم ازاین کشورکمک های بزرگ مالی- نظامی دریا فت کرده ومی کند.سیاستی دوگانه ی که تازه مورد شک وتردید درواشنگتن قرارگرفته است.
ازهمه خنده آوراینکه، پاکستان هم به امریکا تاکنون اطلاعات غلط داده است هم خود را حا می گفت وگوهای صلح میان طالبان وحکومت قبلی وحکومت کنونی افغانستان وانمود کرده است.جالب این است که ، امریکا درگفت وگوهای چهارجانبه صلح متشکل از: خودش، چین، پاکستان وافغانستان درکابل واسلام آباد ، چند بار بی نتیجه شرکت هم کرده است. معلوم است.هرباری که گفت وگو صورت گرفته ونتیجه نداده است، طرف پاکستانی طرف افغانستان را متهم کرده است که برای طالبان امتیازنمی دهد.درسال گذشته که مذاکرات دراسلام آباد ناکام شد، پاکستان افشای مرگ ملاعمرتوسط افغانستان را عامل آن اعلام کرد. درحالیکه ، باید می شرمید که مرگ ملاعمررا 26 ماه پنهان نگهداشته بود.
بعدازمرگ ملاعمر ، وقتیکه ملامنصور امیر طالبان اعلام شد، پاکستان عدم امتیازدهی کابل را سبب کندی روند مذاکرات صلح اعلام کرد.درحالیکه هم طرف افغانی هم طرف امریکایی بر ادامه مذاکرت تاکید داشتند؛ وملامنصور با راه اتدازیی عملیات ملاعمری پافشاری کرد. مزید بر راه اندازیی علیات ملاعمری،هم طالبان هم نظامی های پاکستانی درپکن سرو کله نشان داند. مسئله که نشان داد که بجای صدا قت درگفت وگوها، طرف پاکستانی دنبال حمایت چین حتا مسکوبرای سیاست های نا درست خود علیه افغانستان می گشت ومی گردد. ازاین رو، مذاکرات چارجانبه صلح چند دوربرگزاروبدون نتیجه پایان یافت
بهرحال،اکنون که چند دورمذاکرات چارجانبه بی حاصل برگزار،عملیات عمری تاحدی توسط نیروهای دفاعی افغانستان محدود شده است، مسئله قابل بحث سفر ملامنصوربه ایران وکشته شدنش توسط امریکا حین بازگشت اززاهدان به کویته می باشد.اگرچه ایران سفر ملامنصور به خاکش را رد وپا کستان مسئله توزیع پاسپورت وتذکره به ملاصاحب را مورد بررسی قرارمی دهد،امانشان دادن برگه زیتون توسط امریکابه ملاهیبت الله رهبرجدید طالبان ،سوال برانگیزمی باشد. ومسئله نشان دادن شاخه زیتون توسط امریکابه ملاهیبت الله ، روزشنبه 28 ماه مه برابربه 7 جوزا درسایت روزنامه دان / بامداد چاپ پاکستان به قلم انوراقبال نوسنده پاکستانی نگاشته شده بود که درصفحه فسبک اینجانب بزبان انگلیسی همراه یک تبصره کوتاه بازتاب داده شده است.
درزمینه ، باورمن این است که کشتن ملامنصور ونمایش شاخه زیتون به ملا هیبت الله رهبرجدید طالبان توسط امریکا،هم هشداربه رهبرطالبان هم هشداربه پاکستان می باشد که آن سوی خط مذاکرات صلح ، خط سرخ است. یعنی رهبرجدید طالبان تنها دواختیاردارد:نخست، پیوستن به گفت وگوهای صلح؛ دوم، ادامه جنگ وتروریسم. معلوم است که ملامنصورکار دوم کرد وجان باخت. فکرمی کنم که برای رهبرجدید طالبان وپاکستان ، تن دادن صادقانه به صلح وپایان دادن به تروریسم، بهترین گزینه می باشد. درغیرآن ، رهبرجدید طالبان منتظر سرنوشت سلفش یعنی کشته شدن توسط پهباد باشد.همچنان، پاکستان که نام حامی تروریسم را درمنطقه وجهان پیدا کرده است ؛ به نفعش می باشد که دروازه کارخانه های طالبان وتروریسم پروری علیه افغانستان را بسته کرده هم کمک به مد نی کردن طا لبان وجذب شان درجامعه افغانستان کند هم نام بد حامی تروریسم را ازپسوند وپیشوند نام خود حذف نماید. درغیرآن، اگرملامنصوردرنوشکی توسط پهباد امریکای کشته شد ، بدون شک، ملاهیبت الله در دردفترمرکزی آی اِس آی دراسلام آباد کشته خواهد شد.


Wednesday, 25 May 2016

ازامضای معاهده چابهارمیان افغانستان ، ایران وهند ، پاکستان ناراحت شده است


ابراهیم ورسجی
پنجم جوزای 1395
همه آگاهی دارند که معاهده چابهار میان افغانستان ، ایران وهند، امضاد شده است.معاهده ی که کمک به بیرون شدن افغانستان ازسختی ها ودشواری های محاط به خشکه بودن می کند؛ واین امکان را برای هند نیزفراهم می کند تا ازطریق افغانستان وایران به خصوص اولی به بازار آسیای مرکزی ،چین ، روسیه ،حتا اروپا ، راه تجارتی پیدا کند.البته که ، برای ایران هم این فرصت را می دهد که درمسیر راه ابریشم قدیم نقش موثری میان خاوروباخترجهان بازی کند.ازنظرسیاسی هم ، معلوم است که هم سویی افغانستان، ایران وهند با مشترکه های تاریخی- فرهنگی ای که دارند، می تواند هم درمهارتروریسم درافغانستان کمک نماید هم پاکستان را درتنگنا بگذارد تا کاروان حمایت ازتروریسم را کنارگذاشته به کاروان صلح وتوسعه اقتصادی درسطح وجهان منطقه بپیوندد.
بهرحال ، ازروزامضای معاهده یا اول جوزا- 23 ماه مه تاکنون، تاحدی که موفق به پیگیریی رسانه های پاکستانی شده ام، دریافتم که این کشورهم ازمضای معاهده یاد شده هم ازکشته شدن ملامنصور، رهبر طالبان درخاکش توسط پهباد های امریکایی ، نهایت عصبانی به نظرمی رسد. تاجائیکه ، بنده ازمطالعه سیاست ها واستراتژی های منطقه به خصوص سیاست غلط - نادرست پاکستان دریافته است؛ به این نتیجه رسیده است که سیاست امنیتی - افغانی پاکستان ، وارد برهه ی درد ناکی برای خودش وافغانستان شده است. مثلا، پاکستان گمان کرده بود که درجنگ علیه شوروی ازجهادی هاحمایت وباکمک امریکا ،افغانستان را زیرسلطه ی خود درآورده موازنه دربرابر هند می آفریند. نتیجه راهم دیدیم که تروریسم را تولید کرده جاده سازی کرد برای پیاد شدن ناتو درافغانستان وحضوربلند مدت امریکادرکشورما.حضوریکه درکوتاه مدت وبلند مدت بزیان پاکستان می باشد.
بهرصورت، پاکستان ازکود تای ماه ثور 1357 درافغانستان تاکنون، بدون شک، دراین کشورومنطقه با آتش بازی کرده است. اگرچه بازی کردنش با آتش درگذشته زیرسایه خطر تهاجم ارتش به افغانستان پنهان مانده بود،اما بارفتن ارتش سرخ وفروپاشی شوروی، ایجاب می کرد که پاکستان سرعقل آمده درحد وتوان خود کارمی کرد که نکرد ووضع ناگوارکنونی را درافغانستان رقم زده جهان را بنام جنگ علیه تروریسم درآن درگیرساخت.
برای من به حیث شاگرد سیاست وتاریخ سیاسی جهان،سیاست افغانی- منطقه ی پاکستان جزدیوانگی چیزی دیگری به نظرنمی رسد. مثلا، جهان همه دریافته است که تندروی وتروریسم مذهبی درهمه دین ها ی جهان به نفع صلح جهانی- منطقه ی نیست. برخلاف، پاکستان حمایت ازتندروی وتروریسم مذهبی را با پایگاه ساختن برای آن ها درافغانستانِ دوره ی طالبان واکنون درکمربند قبایلی خود، سیاست امنیتی - خارجی خود ساخته منطقه وجهان را متشنج ساخته است. مزید برآن، ازوضع دشوارمحاط به خشکه بودن افغانستان بهره برداری کرده ضربه ی محکمی به اقتصاد کشورما وتاحدی اقتصاد خودش وارد کرده است.
اگرچه ، خراب کاری پاکستان بخاطر محاط به خشک بودن افغانستان ؛ پیشینه ی طولانی دارد ، اما هیچ زمانی به اندازه ی سالهای اخیر ویران گرانه نبوده است. به این خاطرکه، در21 سال گذشته ، یعنی ازایجاد طالبان والقاعده درماه اکتوبرسال 1994میلادی / میزان سال 1373 خورشیدی تاکنون، دشواریی محاط به خشکه بودن همراه تروریسم صادراتی ازپاکستان باعث بد بختی بیشتری اقتصادی- امنیتی برای افغانستان شده است. مسئله ی که حکومت افغانستان را و ادارکرد تا تمرکزبه منابع دیگری برای تجارت بیرونی خود نماید که مسیرچابهارازآن جمله می باشد.
باتوجه به اهمیت معاهده چابهاربرای افغانستانِ محاط به خشکه، دیده وفهمیده می شود که پاکستان نهایت ناراحتی وعصبانیت را ازخود نشان داده ومی دهد. ازاین رو، بهتراست که درزمینه کمی روشنی اندازی نمایم تا سیاه ری شود پاکستان که ازهرحربه ی حتا تروریسم کارگرفت تا افغانستان را به غم نشاند! جالب این است که ، پاکستان هم درمسیرتجارت افغانستان مانع خلق کرد هم ازراه افغانستان به آسیای مرکزی تجارت کرد. کاری که نشا نه ی ضعف سیاست کاران افغانستان می باشد.
دراین بازیی نا درست پاکستان، این مسئله هویدا شده است که رهبران سیاسی به خصوص نظامی های کم خرد آن کشورموفق بدرک روح زمان نه شده ند! به این خاطرکه ، زمان کنونی زمان تجارت، اقتصاد، بازاریابی برای عرضه کالای مورد نیازمبرم روزدربازاراقتصاد جهانی می باشد ، نه صادرکردن کالای تروریستی که پاکستان را درجهان بد نام وتروریست پرورمعرفی کرده است! درمقایسه با نادانی پاکستان، معلوم می شود که جمهوری اسلامی ایران وجمهوری هند ، دریافته اند که ازسیاست وامنیت کاسته توجه بیشتربه اقتصاد وتجارت کنند که سرمایه گذاری بالای بندرچابهارتوسط هردوکشورنماد آن می باشد.
دراین سرمایه گذاریی اقتصادی کلان جمهوری اسلامی وهند، معلوم است که افغانستان پول برای سرمایه گذاری نداد اما موقعیت جغرافیای اش بزرگترین سرمایه می باشد که میان هند وآسیای میانه وروسیه حتا چین بکارانداخته ازآن می تواند درجهت توسعه ی تجارت واقتصاد خود بهره برداری نماید. باتوجه به اهمیت موقعیت جغرافیای افغانستان درمنطقه، روشن است که اگرحکومت این کشور بادقت به پیش برود، بدون شک، می تواند درمسیر شاه راه ابریشم میان چین واروپا ازطریق ایران به مد یترانه وازطریق چابهاربه هند، نقش سازنده بازی کرده هم به خود هم به دیگران کمک نماید.
ازاین رو، دیده می شود که پاکستان به اهمیت مسئله پی برده دست به توطئه گری وتهمت زنی زده است.جالب ان است که ، توطئه گری اش هم بزیان خودش می باشد نه به زیان افغانستان. به طورنمونه، کشته شدن ملامنصور توسط پهبادهای امریکای درخاک پاکستان که همزمان بود با امضای معاهده چا بهار؛ باعث شد که امنیتی های پاکستان این گونه تبلیغ نمایند که ملامنصوربنام محمد ولی با گذرنامه پاکستان ، با روادید / ویزای ایران ، وارد بلوچستانِ پاکستان دربازگشت ازسفربه آن کشورشده وکشته شده است. دراین دوگانه بازی کردن طرف پاکستانی که متهم کردن ایران به کمک رسانی برای طالبان درمیان است، پرسش این است که داشتن ویزا / روا دید مهم است یا گذرنامه؟ یک تروریست می تواند ویزا یا روا دید هرکشوری را ازطریق دزدی وجعل وفریب یا شیوه های دیگری بدست آورد ،اما گرفتن گذرنامه بسیاردشوارمی باشد. به این معنا که ، این حکومت پاکستان بود که برای ملامنصورگذرنامه پاکستانی بنام محمد ولی صادرکرد. پس ازگرفتن گذرنا مه فرقی نمی کند که ویزا یا روادید کدام کشوررا چگونه بدست آورده یا می آورد؟
درین راستا، مسئله رسواکننده برای پاکستان این بود که ایران با شتاب سفر ملامنصوربنام محمدولی به قلمروش را رد ونمایش داد که به این نام نه کسی روادید ایران را گرفته ونه ازمرز تفتان وارد بلوچستانِ پاکستان شده است. فکرمی کنم که کشته شدن ملامنصور وامضای معاهده چابهارکه هردو دریک روز صورت گرفته است؛چنان ناراحتی برای حکومتی ها ونظامی های پاکستانی خلق کرده است که نتوانستند درست فکروواکنش مناسب نشان دهند. درواقع، ازواکنش ناشیا نه ی طرف پاکستانی معلوم می شود که درک کرده اند که وضع سیاست منطقه وجهان بزیان پاکستان درحال تغییر بنیادی می باشد. بنابراین ، شتاب زده واکنش نشان داده اند. ازاین و، ازسران حکومت افغانستان می خواهم که با بهره برداری ازفرصت مناسب بدست آمده ،هم مناسبات کشورخود را باهند وایران توسعه دهند هم پاکستان را زیرفشار قراردهند تا دکان تولید تروریسم علیه مردم مارا بسته نماید. دراخیر، برای سیاسی ها ونظامی های پاکستان پیشنهاد می کنم که درسیاست افغانی ویران گرانه ی خود بازنگری کرده بیشترازاین باعث انزوای خود ومصیبت مردم افغانستان نه شوند!

Monday, 23 May 2016

چراحقوق بشردرافغانستان بی ارزش ساخته شد؟


ابراهیم ورسجی
سوم جوزای 1395
حقوق بشر، تحقق حقوق شهروندی انسان ها می باشد که درقانون های اساسی ومدنی بسیاری کشورها ازجمله افغانستان تایید شده وبه گونه های زیردرجامعه نماد پیدا می کند:حق مشارکت ، حق ساختن حزب ها وانجمن ها، حق شفافیت وداد خواهی، حق شخصیت واعتبارملی، تاکید برحق آزادی، حق بیان اندیشه ومطبوعات آزاد، حق آموزش بزبان مادری وردهرگونه تبعیض جنسی وزبانی ونژادی، حق آموزش صلح، حق بشریا انسان بودن، حق حمایت به هنگام آسیب دیدن ، حق مهاجرت وآوارگی یاحق مهاجران وآوارگان، حق دیگراندیشی، حق طرد وانتخاب، یا حق ساختن وبرطرف کردن حکومت، حق صلح وآشتی خواهی، حق اعتراض واحتجاج علیه سیاست های نادرست حکومت، حق داشتن زندگی خوب.روشن است که حقوق یاد شده درقانون های اساسی ومدنی افغانستان به گونه های روشن ومبهم بیان شده است، اما مانع های هم دارند.مثلا،52 ماده ی قانون اساسی افغانستان بعد ازتصویب درلویه جرگه تحریف شد که نمایان گرفرهنگ عصبانی وقانون ستیزیی قشری خاص انحصارطلب - عقب گرا درکشورما می باشد. ازآنجا که ، اینجا نب کتابی زیرعنوان : "اسلام ، غرب وحقوق بشر" نوشته وبه بازارفکرواندیشه پیش کش کرده ام. با درنظرداشت واکنش های که دریافته ام وکارهای نما یشی- فریب کارا نه ی که بنام حقوق بشر، دموکراسی، جامعه ی مد نی ، حکومت قانون وحکومت داریی خوب درافغانستان صورت گرفته است ، بهترمی دانم بررسی وابرازنظرنما یم که چگونه زیرنام های دلپذ یر یاد شده دغلکاری وارزش زدا یی شده است ومی شود؟ دراین راستا ، خوانند گان نوشته های اینجانب در وبلاک های "اندیشه" ،"انسان گرای" وصفحه رخنا مه / فسبکم ، می دانند که مقاله های زیر عنوان های " چرا مبارزات مذهبی درافغانستان به خشونت وتروریسم انجامید؟" و" چرا ارزش های مانند: دموکراسی ، حقوق بشر، جامعه ی مد نی وحکومت قا نون درافغانستان بی ارزش ساخته شد ند؟" را با پیش نویس های مربوطه پیش کش خوانند گان وعلا قمندان کرده ام.
طوریکه خوانند گان نوشته های یاد شده درجریان هستند ، درادامه پیش نویس ها ، ازبی ارزش شدن دموکراسی وعامل های آن درافغانستان سخن گفته ام ودرادامه ی آن است که ازبی ارزش ساخته شدن حقوق بشر سخن می گویم. معلوم است که ، درافغانستان یا فت می شوند کسا نیکه برای مخالفت با دموکراسی وحقوق بشر به با ورخود استدلال دینی می کنند. استدلالی که به سود استبداد وزیان اسلام ومسلمان ها تمام شده ومی شود. اینجانب ازاین رو زیرعنوان سکولاریسم کتاب نوشتم که دوکارزیررا درحد توان خود بکنم: نخست ، درباره ی ترجمه ها وتفسیرهای نا درستی که درجامعه مسلمان ازسکولاریسم / علمی - این جهانی اند یشی صورت گرفته است، روشنی اندازم ؛ دوم ، نقشی هرچند کمی در رها کردن دین از چنگال استبداد شاهی- شیخی بازی نمایم. روشن است. تا زمانیکه استبداد توسط دموکراسی واسلام نمایی حکومتی وبنیاد گرایی جزم اندیش - خشونت گرا توسط سکولاریسم ، معرفی وروسیاه نه شوند، مسلمان ها درقرون میانه مانده بینش نوگرا وآینده نگرپیدا نمی کنند تا به سوی جهان مدرن گام بردارند.
ازاین لحاظ است که ، به اهمیت وارزش تحقق دموکراسی وحقوق بشر درجامعه ی مسلمان پا فشاری می کنم. ازجامعه مسلمان نه جامعه اسلامی ، به این خاطر نام می برم که اسلام با حقوق بشر ودموکراسی دشمنی ندارد ، بلکه این مسلمان های حاکم وبنیاد گرایان وتروریستان دست پرورده شان می باشند که پشت سر اسلام به خصوص فقه پنهان شده هم به درا زای عمرحکومت های غیرمسئول کمک می کنندهم به دشمنی با دموکراسی وحقوق بشر ادامه می دهند. تجربه نشان داده است که دربسیاری کشور های رو به رشد به خصوص کشورهای امریکای لاتین، نهادهای غیر دولتی یا اِن جی اوها، جامعه ی مدنی، مذهبی های روحا نی وغیر روحانی نواندیشِ متعهد به الهیات رهای بخش ومارکسیست های انسان شده دست بدست هم داده تاحدی کمک به رعایت حقوق بشر وتحقق دموکراسی کرده اند.
با توجه به دشمنی ای حکومت ها ، ملاهای سنتی ، بنیاد گرایان با حقوق بشرو بی عرضگی حزب های سیاسی ، نهاد کارانی تاجرمنش غیر دولتی وتجارت پیشگی کنشگران با صطلاح جامعه ی مد نی وبهودگی کمیسیون حکومتی ای درظاهر مستقل حقوق بشر، درراستای تعمیم فرهنگ وذهنیت حقوق بشری درجامعه ی افغانستان،عده ی دوستان ازدرون وبیرون وبیرون کشور ازبنده خواسته اند که هم الهیات رهای بخش امریکای لاتین را به هم وطنانم معرفی کنم هم دلیل های پا یه نگرفتن دموکراسی ، حقوق بشر وجامعه ی مد نی را با وجود هزینه ی مقدار کلان کمک های دالریی امریکا، بازتاب دهم. ازاین رو، بحث های من درباره ی بی ارزش شدن دموکراسی وحقوق بشر درافغانستان درادامه ی خواست دوستان صورت می گیرد. ورنه این گونه بحث ها را به زمان دیگری محول کرده بودم.
بهرحال ، خواست دوستان هم موضوع روز افغانستان است هم نیازمبرم بخش فرهنگی - با سواد - ترقی خواه جامعه ، تا روشن شود که مانع های فرهنگی- مذهبی - سیاسی - غرض ورزی باعث بی ارزش شدن حقوق بشر شده است یا تجارت حقوق بشرکاران بی عرضه - نادان؟! اگرحقوق بشررا یک فرهنگ بگیرم که بدون شک فرهنگ می باشد ، دراین صورت، با ید به کارهای فرهنگی برای بسترسا زی برای آن تمرکزکنم. اگرحقوق بشررا یک امرسیاسی - حقوقی بگیرم، بازهم درست کاریی سیاست کا ران وکمیسیون دست ساخت مربوطه شان به گونه ی که ساخته اند، قابل بررسی می باشد. بهرصورت ، دموکراسی وحقوق بشررا به حیث فرهنگ گرفته اما اینجا درباره جنبه یازیرساخت فرهنگی شان بحث نمی کنم. یعنی درجای ومورد دیگری به بحث درباره ی آن هاخواهم پرداخت. اینجا است که سیاست بازی وتجارت مالی بالای حقوق بشر درافغانستان در 15 سال وپنج ماه گذشته اهمیت فزاینده پیدا می کند.
شا یان ذکر می باشد که ، دست اندرکاران بومی وغیربومی سیاست 15 نیم سال گذشته ی افغانستان ؛ برای کنارزدن تندروی مذهبی وتروریسم طالبانی که خود شان درفربه شدن آن ها نقش های کم یا زیادی داشتند ودارند، با دموکراسی وحقوق بشردرافغانستان بازیی دوگانه کرده اند. به سخن واضح تر،هم بازیی سیاسی هم تجارت اقتصادی کرده اند. بهر رو، تجارتی بالای حقوق بشر شد که باید نمی شد. اکنون که ، چنان تجارت سیاسی - اقتصادی بالای حقوق بشردرافغانستان صورت گرفته است، برمن ودیگر آگاهان افغانستان است که بدفاع از ارزش حقوق بشر دربرابر بی ارزش سازان وتجارت کاران آن کوشش ومبارزه کنیم. بخشی ازاین کوشش ومبارزه باید برمنحل کردن کمیسیون مسخره ی حقوق بشرمتمرکزشود. درمسئله سیاست بازی باحقوق بشر، معلو بود که گره زدن سرنوشت حقوق بشر درافغانستان با مهارکردن تروریسم وتند روی مذهبی کار خوبی نبود. یعنی یک بازی بود تا یک کوشش درست - هدفمندانه.
با وجود آن ،همین که ، تروریسم برگشت، تند روی مذهبی فربه ترشد، جنگ علیه تروریسم ورشکست شد وازکله تا پای افغانستان را بحران ، فساد ، رشوت وفقر فرا گرفت؛ درواقع، نشان داد که حقوق بشرِ ابزاری- تجارتی- سیاست زده ، کاری کرده نتوا نسته است. ازاین رو است که ، ایجاب می کند به مانع های درونی وبیرونی تحقق حقوق به گونه ی زیرتمرکزنمایم. ازاینکه ، بیرونی ها به خصوص امریکا ، کا نا دا وچند کشوردیگر سرمایه ی هنگفتی را برای تحقق حقوق بشر درافغانستان پرداخته اند، درذات خود، این اصل را برجسته می نماید که عامل بیرونی در بی ارزش ساختن حقوق بشر درافغانستان عمدا تلاشی نکرده است.ازاین رو، بهترمی دانم که به عامل های درونی ارزش زدایی ازحقوق بشرتمرکزنمایم. درعامل های درونی هم ، این ها ازهمه برجسته ترخود نما یی می کنند:
نخست ، نگاه ابزاری حکومت کرزی وحکومت کنونی وکمیسیون حکومتی ای حقوق بشرشان نسبت به حقوق بشر ، کاردرست درجهت تحقق وگسترش آن درجامعه ی سنتی- جنگ - تروریسم زده ی افغانستان نه بود ونه می باشد؛
دوم، نادانی وناتوانی رئیس واعضای کمیسیون حقوق بشردرجهت رساندن ارزش وفایده حقوق بشربدرون جامعه وبسترسازیی فرهنگی برای آن؛
سوم، تقویت تفنگ سالاری درساختار دولت زاده کنفرانس بن درماه دیسامبر 2001 که تاکنون خود راحفظ وحقوق بشررا همسازبا طالبان یا کمترازآن ها لگد مال کرده ومی کند؛
چهارم، شکست دولت سازی درنتیجه تلاش های تخریبی دسته های نالایق واستفاده جوی رسیده به قدرت توسط کنفرانس نامبرده وتروریسم طالبان درراستای منافع پاکستان؛
پنجم ، ایجاد شورای مولوی های سنتی- ایلی توسط کرزی ودست های پشت سرش به این دلیل که کمک درمهار تفکر جاهلانه - تاریخ زده - تروریستی- طالبانی کند. درحالیکه ، معلوم است ؛ براساس این ضرب المثل نغرفارسی که " تبردسته ی خود را نمی بُرد" ، بسیاری اعضای شورای یاد شده دسته وطالبان تبربودند ومی باشند.ازاین رو، ملاهای جمع شده درشورای مولوی ها نه تنها کمکی در مهارتروریسم نکردند ونمی کنند بلکه درکنار تفکر تاریک برخی سیاست کاران تاریخ زده، تیشه برریشه ی حقوق بشرهم می زنند که زدند؛
ششم ، حکومت درمانده کرزی مانند ایجاد شورای مولوی ها، شورای متشکل ازهمین قماش افراد بنام شورای عالی صلح هم ساخت که مانند شورای مولوی ها نه تنها کمکی درتامین صلح کرده نتوانست بلکه باجذب طالب اند یشان ، کمک به گسترش تروریسم ، زهرپا شی علیه حقوق بشرو زیان های کمرشکن مالی را به دولت لرزان کابل نیز تحمیل کرد.ادامه دارد

Friday, 20 May 2016

دونشانه ی متعصبان


رضا بابایی
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند.
تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما. ما نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد:

یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانش‌های زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانش‌های زمینی، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.

دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.

بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیده‌اش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را به‌راحتی می‌توان سازمان‌دهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنش‌گر و سراپا غیرت و اراده‌اند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد. زنان و مردان تعصب‌مدار، قانون‌گریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافته‌های جدابافته می‌دانند و عقیدۀ خود را مقدس‌تر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن می‌گذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.

رضا بابایی
دو نشانۀ متعصبان

«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما. ما نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد:

یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانش‌های زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانش‌های زمینی، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.

دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.

بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیده‌اش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را به‌راحتی می‌توان سازمان‌دهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنش‌گر و سراپا غیرت و اراده‌اند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد. زنان و مردان تعصب‌مدار، قانون‌گریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافته‌های جدابافته می‌دانند و عقیدۀ خود را مقدس‌تر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن می‌گذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
گرفته شده ازسایت دین آنلاین

Wednesday, 18 May 2016

چرا دموکراسی درافغانستان بی ارزش ساخته شد؟


ابراهیم ورسجی
بیست ونهم ثور1395
دموکراسی درساده ترین تعریفش ؛ معلوم است که حکومت مردم توسط نمایند گان به نفع مردم می باشد. متا سفا نه ، مطا بق تعریف یاد شده حتا کمرنگ ترازآن چیزی بنام دموکراسی درافغانستان دیده نمی شود؛ ودلیل نبود نش هم ، فقدان ذهنیت دموکراتیک درافراد بزرگ ساخته شده توسط بیرونی ها، فقدان فرهنگ دموکراتیک درجامعه که نماد آن نژاد گرایی تاریک اندیش - دیگرناپذیر، بنیاد گرایی ازگونه ی بسیاری جهادی های مسخ شده وطالبانِ تروریست، بازمانده های چپ های قبیله اندیش ، تمرکزقدرت درد ست نفراول ازنظرقانون اساسی و نظام خود سرریاستی،عدم تطبیق همان قانون حتا نقض آن توسط مسئولان ، نبود احزاب سیاسی وجامعه ی مد نی درافغانستان می باشد!
درپیش نویس این نوشته ، تذ کرداده شد که چرا ارزش های مانند: دموکراسی، حقوق بشر، جامعه ی مد نی وحکومت قانون درافغانستان ، بی ارزش ساخته شد ند؟ برای ارا یه ی پاسخ بهتر به پرسش یاد شده ،لازم دا نستم که هرکدام ازارزش های یاد شده را به تنهایی مورد بررسی قراردهم تا هم جلوگیری ازابهام وهم کمک به توضیح بهتر مسایل وعامل های شود که سهوا یا عمدا کمک کرده اند به بی ارزش شدن وبازاری شدن ارزش های یاد شده به خصوص دموکراسی. چون، ازدموکراسی وخاستگاه وتغییرات وارد شده درآن درمسیرپرفرازوفرود تاریخ سیاسی، هم درپیش نویس هم درزیرعنوان تعریف کرده شده است. دراین بخش ، تنها به عامل های پرداخته می شود که درافغانستان واقعا دموکراسی را بی ارزش نموده اند.
پس ، بهتراست که دربررسی عامل های بازاری- خنده آورکننده ی دموکراسی درافغانستان، ازقانون اساسی بیاغازم. همه می دانیم که قانون اساسی افغانستان توسط امریکا ومتحدان غربی اش به مشوره ی بومی های متعصب وبی خبرازاوضاع افغانستان ساخته شده است؛ ودراین گونه قانون سازی هم ، دوطرف ، یعنی طرف بیرونی وطرف درونی، ملاحظات بی اساس خود را داشتند. ملاحظاتی که سازگاری با واقعیت های درونی افغانستان نداشتند وندارد. مثلا، امریکا فکرکرده بود که با قانون اساسی متمرکز کننده ی قدرت دردست رئیس جمهور، یا نظام ریاستی- تمرکزگرا، مانع تجزیه افغانستان چند قومی می شود. درحالیکه ، ما درافغانستان هیچ گروه قومی- سمتی ای جدای طلب نداریم وگروه های بنام قومی- سمتی قدرت طلب وفرصت طلب حتا خود فروخته بی شمارداریم.
درواقع، همگام با نگاه نا درست بیرونی ها درتد وین وتصویب قانون اساسی تمرکزگرا، متعصبان بومی باتصویب چنان قانونی البته باکمک چند احمقِ- قریه گرا- تفنگ دار- خود فروخته ی تاجیک ، و تمرکزقدرت دردست خود شان ، عزم کرده بود ند که نظام عبدالرحمن خانی- نادرخانی رازنده نمایند که وهم وخیالی بیش نبود ونمی باشد. ازاین رو، درنتیجه ی تبانی دونگاه نادرست بومی وغیربومی، قانون اساسی تمرکزگرا ونظام ریاستی به افغانستان تحویل داده شد. نظامی که دیگر برای افغانستان نه تنهاعملی نیست بلکه زیان رسان هم می باشد. البته که ، ازدونگاه: نخست ، ساختارقبلی- شخصی- تمرکزگرا درنتیجه جنگ ها وتروریسم وباند بازی های مذهبی- سمتی - گروهی- نژادی فروپاشیده است؛ دوم، برای ایجاد آینده ی بهتر، قانون اساسی پارلمانی درست بود ومی باشد.
ازاین نگاه که ، درقانون پارلمانی ، یک شخص محترم وبالاتر اززدو بندهای گروهی رئیس جمهور ساخته می شود البته نه مانند ملکه برتانیه که درتئوری اختیاردارتام ودرعمل بی اختیارمی باشد، واختیارات عملا سپرده می شود به نخست وزیروپارلمان؛ ودرصورت کشمکش ها میان گروه ها به خصوص پارلمان ورئیس حکومت وحزب های سیاسی، رئیس جمهور به حیث میا نجی عمل کرده مسا یل را حل می کند. ازنگاه من ، همین گونه قانون ونظام ورئیس جمهور دررهبریی نظام با اوضاع اجتماعی- سیاسی- قومی- سمتی افغانستان سازگاری می کرد ومی کند. این هم درافغانستان دورازفرهنگ دموکراتیک که بازنده نمی پذیرد که درانتخابات باخته وبرنده هم بدون تقلب برنده نمی شود. ازاین رو ، تقلب درانتخابات 1393 ونزاع میان دوکاندید انتخابات ریاست جمهوری ؛ باعث شد که وزیرخارجه امریکا به کابل آمده جنازه دموکراسی تقلب زده را درگورستان حکومت وحدت ملی دفن نماید. درواقع، اقدام وزیرخارجه ی امریکا درجهت ساختن حکومت وحدت ملی با پشت معرکه انداختن برنده وبازنده درانتخابات، براین اصل انگشت گذا شت که هم قانون اساسی نا درست است وهم نظام ریاستی زاده آن. قانون اساسی که در52 ماده ی آن بعد ازتصویب گردهمای بزرگ تغییرآورده شد وشک وتردید های زیادی را هم خلق کرد!
ازاین رو، به صراحت گفته می توانم که قانون اساسی ریاستی وتمرکزقدرت دردست نفراو ل، به مردن دموکراسی کمک کرد ومی کند نه به رشد وتقویت آن ؛ به گونه ی که ، تاکنون کرده است. اگرچه ، درقانون اساسی ، این ظاهرفریبی کرده شده است که دومعاون ازدوقوم دیگرگرفته شود. بهرحال ، پرسش این است که درقانون اساسی ریا ستی- کنونی اصلا معاون ها چه جایگاه وقدرتی دارند؟ بله، طالب کرزی و ملافهیم باهم سازش کرده هم پروسه ی دولت سازی هم پروسه ی دموکراتیک هرچند بیماررا نا کام وجاده سازی برای بازگشت طالبان وبحران ژرف کنونی کرد ند ؛ ودرزیرسا یه ریاست جمهوری اشرف غنی هم ، می بینیم که ژنرال صاحب دوستم، معا ون اول رئیس جمهور، یک روزدرجوزجان وفاریاب برای جنگ علیه طالبان می رود وروزهای دیگردرکابل خاموش می نشیند وکسی نمی داند که چه کاری می کند؟ وازفتارها وکنش هایش آشکاراست که ازوضع جاری نا راحت می باشد! ومعاون دوم رئیس جمهور، یعنی آقای دانش ازبرا دران هزاره هم به گونه ی آشکاردرولسی جرگه گفت که هرسه قوای دولتی قانون اساسی را نقض کرده اند واکنون درصف مخالفان دولت به اعتراض بخاطرتوتاپ یا پروژه انتقال برق ازترکمنستان به افغانستان ایستاده است. مسئله ی که نمایند گی ازیک بحران ژرف دردولت وحدت ملی می کند. بحرا نی که برخاسته ازقانون اساسی ریاستی وناسازگاری آن با دموکراسی وخواسته های معقول ومشروع مردم افغانستان می باشد!
با درنظرداشت گفته های بالا، به صراحت می توان گفت که ، درادامه ی عامل های زیاد بیرون سیستمی مخالف دموکراسی درافغانستان، ناسازگاری میان دسته های فعال در تیم های رئیس جمهور ورئیس اجرائیه، حضورپررنگ مخالفان دموکراسی در پارلمان ، شورای نام نهاد عالی صلح وشورای مولوی ها، تفنگ سالاری ، نابکاریی دستگاه قضایی، مسخره گی کمیسیون حقوق بشر ، فقدان بروکراسی، نبود احزاب ساسی وجامعه ی مد نی یا بودن کاذب شان، کمیسیون فاسد انتخابات وانتخابات های تقلبی،عدم توزیع تذکره واتکا به کارت های ساختگی- انتخاباتی و... همه کمک کرده اند به بی ارزش شدن دموکراسی.ازاین رو ، دراخیر، ازرئیس جمهورمی خواهم که درجهت بهبود روند بیمار- روبه فرود دموکراتیک بکوشد ؛ واین کوشش وقتی میوه می دهد که به معنا وجوهردموکراسی واهمیت تحقق آن درجامعه ی فروپاشیده ی افغانستان توجه جدی شود! ازنگاه جوهری هم ، دموکراسی این گونه قابل تعریف می باشد: دموکراسی درساده ترین تعریفش ، معلوم است که حکومت مردم توسط نمایند گان مردم برای مردم می باشد. متا سفا نه ، مطا بق تعریف یاد شده حتا کمرنگ ترازآن، چیزی بنام دموکراسی درافغانستان دیده نمی شود؛ ودلیل نبود نش هم ، فقدان ذهنیت دموکراتیک درافراد بزرگ ساخته شده توسط بیرونی ها، فقدان فرهنگ دموکراتیک درجامعه که نماد آن نژاد گرایی تاریک اند یش، خود سریی برخی جهادی های مسخ شده درپول وقدرت وطالبانِ تروریست ، فرهنگ خشونت زا ، گسترش مواد مخدر به حیث منبع مالی تروریستان وخشونت گران وبرخی حکومتی های فاسد، تمرکزقدرت دردست نفراول ازنظرقانون وناتوا نی اودرنزدیک شدن با مردم،عدم تطبیق همان قانون ، نبود احزاب سیاسی وجامعه ی مد نی اثرگذار وهمچنان نبود عزم استواربرای تحقق حکومت داریی خوب درافغانستان می باشد!


Sunday, 15 May 2016

بحثی درباره دشواری های مبارزه بافساد درافغانستان


ابراهیم ورسجی
بیست وششم ثور1395
وقتیکه کارها به نااهلان سپرده شود، منتظرقیامت باشید
پیامبراسلام ص
بیاد داریم که دسته های وابسته به رئیس جمهورورئیس اجرائیه ، زیرنام های : تحول وتداوم واصلاحات وهم گرایی، درجریان مبارزات انتخاباتی شان، درسازوارگی با نام ها وخواسته های خود شان، مبارزه با فساد وایجاد حکومت داریی خوب وانجام خد مات برای مردم را خوب به نمایش گذاشته بود ند.اینکه درمدت 17 ماه و16 روز؛ حکومت وحدت ملی چه کرده است، برای همه مردم ، آشکاراست؟ روشن است که ، درحدیث پیامبرص(لاد ین لمن لاوعده له) ، وعده دادن ومطابق آن عمل نکردن برابربا بی دینی گرفته شده است ؛ ودرسیاست هم ، کارنکردن مطا بق وعده هاهم خلاف مصلحت عامه هم منجربه بی اعتباریی سیاست کاران می شود. مسئله ی که اکنون درافغانستان بسیاربرجسته نمایان شده است.
ازاینکه ، نوشته به بررسی دشواری های مبارزه با فساد تمرکزدارد؛ ازوعده ها وکارنکردن مطا بق آن ها یاد کردم که ایجاب هم می کند. درپیوند با دشواری های مبارزه با فساد گسترده درافغانستان ،لازم است که به عقب برگردم. زیرا که ، درپا نزده سال وسه ونیم ماه گذشته که در13 سال و9 ماه آن کرزی حکومت کرده است، معلوم است که بیشترکمک های بیرونی ومنابع مالی درونی غارت وپا یه ی بسیاری فساد های کنونی گذاشته شده است. فساد های گونه گونی که تیم های رئیس جمهورورئیس اجرائیه وخود شان کم یا زیاد درآن هم شریک هستند هم اطلاع کامل دارند.
پس، وقتیکه مسئله مبارزه با فساد به میان می آید، حکومت کرزی وحکومت کنونی هم به حیث شریک هم به حیث میراث برمسئول پنداشته می شوند. البته که ، نویسنده نمی خواهد که هم ازنظرزما نی هم ازنظر کمک های بیرونی هردوحکومت را مساوی مقصراعلام نماید وچنان اعلام کرد نی هم وظیفه اش نیست. اینجاست که ، پرسش ها وپاسخ ها برجسته می شوند. پرسش های ازاین گونه که چرا با آن همه کمک های که آمد وناتوهم با 150 هزارسربازدرجنگ سهم گرفت؛ اما درنتیجه آن نه تنها حکومت کرزی پا یه نگرفت ، بلکه تروریستان برگشتند وشروع کردند به دیوانگی وخود کشی ودیگرکشی؟ شا یان ذکراست که ، تروریسم وتباه کاری هایش به حیث عامل بیرون سیستمی مطرح می باشند وفساد به حیث عامل درون سیستمی ، و ناکا می دسته های حاکم درمهارکردن آن نمی تواند زشت کاری آن ها را زیرسا یه ی تباه کاری های تروریستان جا بزند.
بهرحال، درفساد گسترده ی دوره 13 ساله و9 ماهه ی حکومت کرزی وحکومت وحدت ملی ای بیشترازیک ونیم ساله ، معلوم است که فساد دومی کمترازفساد اولی می باشد. بهرصورت، فساد درافغانستان بجای رسیده که روز 11ماه مه 21 ماه ثور، پیش ازشروع کنفرانس مبارزه با فساد درلندن، دیوید کامرون ، نخست وزیر برتانیه به ملکه الیزابت دوم گفت که نیجریه وافغانستان به گونه ی تعجب انگیزی فاسد هستند ورهبران شان هم قرار است برای شرکت درکنفرانس مبارزه با فساد به لندن بیایند! درواقع ، فساد گسترده درحکومت افغانستان که نخست وزیر برتانیه هم ازآن گیلایه دارد، برمی گردد به بزرگ ساختن نا اهلان درسیاست کشورما. نا اهلانی که ازخطر بزرگ شدن شان پیامبراسلام ص این گونه هشدارداده بود : وقتیکه اموربه نا اهلان سپرده شود، منتظرقیامت باشید"! قیامتی که درافغانسان دیده می شود. ازاین رو، برآمدن نا اهلان به قدرت را به حیث عامل عمده ی فساد جاری درافغانستان گرفته نوشته را ادامه می دهم. دراین راستا، واقعیت این است که افراد ودسته های بالاکرده شده به قدرت توسط بیرونی ها پس ازطالبان ، توان واخلاق اداره سازی درافغانستان فروپاشیده را نداشتند. البته که ، ازچند ین نگاه: نخست، افراد لات وبهوده ی بود ند ؛ دوم ، شماری ازآن ها باید بخاطر دزدی وتباه کاری به داد گاه معرفی واعدام ویا به زندان می رفتند ؛ سوم ، ازنظر سا بقه ی تعلیمی وتجربه ی کاری صفربود ند؛ چهارم، بسیاری شان جاسوس های چند ین کشور بود ند؛ پنجم ، چند نفرشان که به اعتراف خود شان تحصیلات داشتند گرفتار بیماری های سمتی وقومی بود ند ومی باشند؛ ششم ، برخی شان تفنگ کارفراری ازجنگ به نفع طلبان، برخی شان اعضای طالبان ونهاد کاران غارت گر غیر دولتی، برخی شان دین کار وبرخی شان هم جز خود فروشی برای کمای کردن پول ، هنری دیگری نداشتند.
با درنظرداشت بحران عمیق وفروپاشی ساختاراداری در افغانستان وناتوانی نصب شده ها دربالای قدرت دولتی درکابل، حل دشواری های مردم افغانستان با صطلاح معروف کارحضرت فیل می نمود ومی نماید. دررابطه به دشواری های بی شمار آن روز و امروزافغانستان وناتوانی کرزی درمهارآن ها، چهارماه بعد از رئیس اداره موقت ساخته شدن او، عزیزالله واصفی ، یک تن ازوزیران دوران جمهوری محمد داود خان وقندهاری برای نویسنده درکابل گفت که " این نفر آگاهی وتجربه کارهای دولتی را ندارد؛ ازاین رو، افغانستان را به سوی نا بودی می برد" که برد!
جالب این است که ، بسیاری ازبیرون دیسانت / فرود آورد شده ها بنام تکنوکرات توظیف شدند. تکنوکرات های که شمارناچیز شان دارای تحصیل وبسیاری شان دارای سندهای جعلی- تحصیلی بودند. مثلا، بسیاری دارندگان سندهای تحصیلی جعلی این گونه نمایش داد ند ومی دهند که درامریکا، برتانیه وچند کشورانگلیسی زبان دیگر تحصیل کرده اند. درحالیکه توان نوشتن یک پاراگراف بزبان انگلیسی را نداشتند وندارند. بله، درمیان بنام تکنوکرات ها، اشرف غنی، امین ارسلا، انوارالحق احدی ، به خصوص اولی ، دارای سند تحصیلی بالامی باشد. معلوم است که داری تحصیل بودن وتکنوکرات شدن فرق دارد. ازسوی دیگر، درامریکا، ژاپن وکوریای جنوبی ، کسی ازوجود تکنوکرات نام نمی برد، اما درافغانستان جنگ زده وفروپاشیده تکنوکرات تولید کرده شد. درحالیکه برای اداره سازی، افغانستان به مد یران یا بروکرات ها نیازداشت ودارد نه تکنوکرات های کاغذی. پس، بهتراست که ازکارنامه سه تکنوکرات یعنی امین ارسلا، اشرف غنی ونورالحق احدی دروزارت مالیه سخن بگویم. احمد رشید درکتاب "فرورفتن درآشوب" کارنامه هرسه تکنوکرات رادرتبانی بامشا وران بیرونی بی حاصل یاکم نتیجه یاد کرده است.
با درنظرداشت ناتوانی تکنوکرات ها وبی خبری شان ازبروکراسی فروپاشیده ی افغانستان، لازم است که نیازمبرم افغانستان را ردیف بندی کنم تادرک شود که برای چه کارهای بزرگی چه گونه افراد ناتوان بکارگرفته شد ند ومصیبت آفرینی ازگونه ی شکست دولت سازی، جاده سازی برای بازگشت تروریسم وشکست جنگ علیه تروریسم وخالی کردن جیب های مالیه دهند گان غربی ونا بود شدن فرصت ها وامکانات وازهمه مهمترغارت منابع روی زمینی وزیرزمینی افغانستان کرده ا ند. معلوم بود که افغانستان ازنظرساختاری فروپاشیده است وایجاب این را می کرد که دولت سازی دربالای برنامه ی پسا طالبانی جای می گرفت که گرفت اما به آن عمل نه شد.
دراین راستا، وقتیکه بتاریخ 11 ماه جدی 1380- اول ماه ژانویه 2002 ،اداره انتقالی به ریاست کرزی تشکیل شد، پیش نویس کتاب دوجلدی"جهاد افغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ " را می نوشتم. پس، وضع نو مرا تشویق کرد که پیش از متن قرارداد" بن" ، یک فصل کوتاه زیرعنوان" اداره موقتت، توقعات ، موانع ومشکلات" اضافه کنم. درفصل نامبرده ، درصفحه 913، به نظام سازی، یا دولت سازی، تامین امنیت، بازسازی ساختاردفاعی، بازگشت مهاجرین ، حل مشکل کمبود مسکن وبازسازی اقتصادی انگشت گذاشتم. ازجای دادن بازگشت مهاجرین درآن بخش، هد فم این بود که ادامه ی حضور آن ها درپاکستان نیروی بشری ارزان قیمتی را برای آن کشور فراهم می کند که با بهره برداری ازآن می تواند باردیگرافغانستان را بحرانی نماید. طوریکه دیده شد، طالبان را بازسازی وتروریسم را ترویج کرد که می بینیم.
طوریکه دیده شد، بنام دولت سازی، تامین امنیت، احیای ساختاردفاعی- امنیتی ، بازسازیی اقتصادی وبازگرداندن مهاجرین سخن ها زیاد گفته شد وهزینه هاهم زیا شد، اما نتیجه را می بینیم که هیچ یا ناچیزمی باشد. بله، نتیجه ی منفی بی شمار ونتیجه ی مثبت نهایت کم می باشد وازنتیجه ی منفی هم مهمترینش فساد می باشد که هم مردم افغانستان هم کمک کننده های بیرونی را به ستوه آورده است که نماد آن شکوه ی نخست وزیربرتانیه ونامیدن افغانستان به حیث دارنده ی فاسد ترین حکومت درجهان می باشد. باید نخست وزیرانگلیس این گونه ابرازنظرمی کرد؛ به این خاطرکه ، هم کشورش بعد ازامریکا وهند ، بزرگترین کمک کننده به افغانستان می باشد هم زیرفشارحزب ورای دهندگان خود می باشد که چگونه هم داد مبارزه علیه تروریسم ودولت سازی درافغانستان رابلند کردی هم میزبان کنفرانس های کمک به افغانستان می باشی هم بانک ماراخالی ودزدان ومفسدان افغان را فربه کردی؟ مفسدان ودزدانی که هم ناتوان درمبارزه باتروریسم بودند وهستند هم حکومت خود را فاسد ترین حکومت درجهان ساخته اند.
اکنون که چنان شده است ، وافغانستان دارای فاسد ترین حکومت شده وکمک کننده ها داد شان به آسمان رسیده است که مبارزه با فساد شود؛ درغیرآن ، کمک های خود را بند می کنند. سوال این است حکومت وحدت ملی افغانستان درمبارزه با فساد چه کند وچه مانع ها ووسیله های دراختیار خود برای مبارزه با فساد دارد؟ واقعیت این است که ، درداخل ، اختیارووسیله برای سران حکومت برای مبارزه با فساد بسیارمحدود می باشد ودربیرون هم تمایل به ادامه کمک ها رو کاهش دارد! بله ، وقتیکه دولت ، جامعه یا فرد عزم کند که خود را اصلاح وتجربه های تلخ گذشته را تکرارنمی کند، فصل نورا آغازمی کند. به شرطیکه ، درگام نخست ، خود را اصلاح کند یا به فرموده خدا توبه کند! درقرآن هم ، معلوم است که توبه وقتی نزدخدا پذیرفته می شود که توبه کننده حق دیگران را نخورده با شد وخون دیگری را نریخته باشد.
متاسفانه ،از نگاه توبه وبریدن ازگناهان برای کسب بخشش خداند ج، حکومت وحکومتی های افغانستان چنان به گناه ها آلوده شده اند که خدا که خیر عفوشان نمی کند، بنده های خدا هم مشکل است عفوشان کنند. بهرحال ، مسئله ی مبارزه با فساد مسئله مرگ وزندگی دولت وحدت ملی می باشد. به این معنا که ، اگرمی خواهد زنده بماند ، باید درخود اصلاحات بیا ورد تا هم توان مبارزه با فساد وتروریسم را پیدا کند هم زنده بماند. اینجاست که نویسنده تشویق می شود تا پیشنهاد زیررا برای سران حکومت کابل پیش کش نماید: نخست، حکومت مبارزه با فساد را به حیث یک استراتژی بپذ یرد نه تاکتیک. به این خاطرکه، رئیس جمهور دربرخورد با مجرمان کابل بانک طوری کار کرد که تاکتیکی می اندیشد وکارمی کند نه استراتژیکی؛ دوم، مبارزه با فساد را ازدرون حکومت شروع کند؛ به این خاطرکه، مرکزهمه فساد پیشگی ها دربیشتراز15 سال گذشته افراد حکومتی بوده اند؛ سوم ، وقتیکه مبارزه ازپاکسازی حکومت ازمفسدان وسپردن مقام های آن ها به خوبان شروع شود، مردم ازحکومت حمایت می کنند؛ چهارم ، حکومت برای مردم بگوید که ازآغازسال 2002 یا شروع حکومت کرزی تاکنون ، خارجی ها چه مقدارکمک برای افغانستان کرده اند، وکمک ها چگونه هزینه شده است که اثری ناچیزی ازآن دیده می شود؛ پنجم، سیاست کادری درپیش گرفته برای انجام کارهای دولتی افراد کارفهم ومجرب را گزینش کند نه اینکه برای افرد ناکاره وبیکارکار پیدا کند؛ به گونه ی که تاکنون شده است؛ ششم ، برای پیشبرد مبارزه با فساد، درخود هماهنگی ایجاد نماید؛ زیراکه، درچند دستگی کنونی درارگان های دولتی سخن ازاصلاحات ومبارزه با فساد عبث می نماید. وقتیکه ازایجاد هماهنگی درارگان های دولتی سخن می گویم، می دانم که رئیس جمهور ودومعاونش ورئیس اجرائیه ودومعاونش باهم هم نظرنیستند وفقدان هم نظری شان بیشترین کمک را به فساد ومفسدان وگستاخ ترشدن تروریستان وحامی شان کرده ومی کند.
دراخیر، خد مت رئیس جمهورورئیس اجرائیه وهمکارانشان به گونه ی کوتاه عرض می کنم که هم به حدیث پیامبراسلام ص که درزیرعنوان نوشته آمده است توجه جدی کنند وهم به بهترکردن کارکرد حکومت وبهترکردن کارایی حکومت هم درعمل کردن به همان حدیث میسرمی شود نه مسئله ی دیگری. درغیرآن، مبارزه با فساد کرده نمی توانند. زیراکه، برای مبارزه با فساد با توجه به مانع های بزرگ دربرابرآن، به حکومت داریی خوب نیازمبرم می باشد وخصلت های حکمرانی خوب هم درزیربازتاب داده می شود: مشارکت مردم درامورکشورشان ، حاکمیت قانون، شفافیت وراست گوی وراست کاری درهمه امور سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- نظامی واقتصادی کشور، مسئولیت پذیریی حکومت گران واعتراف شان به ضعف ها وکمبودها وباورمند ساختن مردم که دررفع آن ها کوشش می شود، اجماع محوری یا توجه به خواست ونظرهمه یا موقع دادن به مردم تا نظروخواست شان بیان کنند وازحکومت کاربخواهند، برابریی حقوقی درهمه بخش ها درعمل نه درنظر، کارا یی واثربخشی حکومت وحکومت گران تا بتوانند هم مردم را باخود داشته باشند هم خود را نزد آن ها بی قدرنکنند! ادامه دارد.

Friday, 13 May 2016

چرادرافغانستان ارزش های مانند:دموکراسی،حقوق بشر،جامعه ی مدنی وحکومت قانون،بی ارزش شدند؟


پیش نویس:
ابراهیم ورسجی
بیست وچهارم ثور1395
خوانند گان وبلاک های "اندیشه " ، "اومانیسم / انسان گرای " ودوستان فسبکی / رخنامه ی بنده درجریان هستند که بحثی را زیر عنوان " چرامبارزات مذهبی درافغانستان به خشونت وتروریسم انجامید ند ؟" ، براه انداخته ام. البته ، به این خاطرکه ،افغانستان پیش از سپری کردن مرحله ی مدرنیسم / نوگرای ومدرنیزاسیون / نوسازی ، به کمک انفجاراطلاعاتی رخنا مه ی- تارنمایی زاده ی فرهنگ واقتصاد جهانی سازی، جبرا وارد مرحله ی مدرنیته / نواندیشی فکری- فرهنگی شده یا مورد هجوم آن قرارگرفته است. وقتیکه ازاین صل سخن می گویم که افغانستان مدرنیسم / نوسازی را سپری نکرده ووارد مرحله ی مدرنیته / نواندیشی فکری- فرهنگی شده است ، منظورم این است که درنیمه نخست ودوم سده ی بیستم ، بسیاری کشورهای مستعمره ورها شده از زیرسلطه ی استعمارکهنه، تجربه مدرنیسم / نوگرایی ومدرنیزاسیون / نوسازی ازبالابزیررا به شیوه های غربی - سوسیالیستی بکاربردند و تاحدی به نتیجه رسید ند. مثلا، ترکیه ، تونس ، ایران ، مصر، اندونیزی واخیرا مالیزی، با مدرنیسم / نوگرای ومدرنیزاسیون / نوسازی هرچند نیمه کاره وارد آستا نه ی عصرمدرن شدند ؛ وعربستان را وهابی گریی نفتی درمسیرخلاف مدرنیسم وپاکستان را نظامی ها وملاها اول تجزیه واکنون گهواره تند روی وتروریسم مذهبی برخلاف هندوستان روبه مدرنیته ساختند. درمیان کشورهای یاد شده، تنها درایران ،مذهب توانست که مدرنیسم را براندازد ومدرنیسم قابل قبول مذهبی ها را براه بیندازد که دستاورد خوبی ندارد.
برخلاف، افغانستان نتوانست با وجود ماندن درزیرسلطه ی مستقیم وغیرمستقیم استعمارهند برتانیه، چیزی ازمدرنیسم انگلیسی را یج درهند بدست آورد. وزمانیکه استعمارانگلیس از هند رفت ،افغانستان بخاطر حکومت های نا مردمی اش اول بزیرسلطه ی استراتژیک وبعدا بزیرسلطه ی اید ئولوژیک اتحاد شوروی رفت؛ وبنابر ریشه ی الحادیی مدرنیسم شوروی، تند روی مذهبی - رزمجو ومخالف مدرنیسم فربه وبا نابود کردن مدرنیسم روسی،افغانستان به سوی دنیای پیش مد رن رانده شد. پس رویی که ایجاب می کند مورد بررسی قرارگیرد تا روشن شود که علت درچیست؟ به سخن دیگر، دین وفرهنگ وساختار اجتماعی افغانستان مانع مدرنیسم / نوگرای شده است ویا شیوه ی نا درست کاربرد مدرنیسم وناتوانی حکومت ها باعث شکست نوسازی وفربه شدن مذهبی گریی- سیاسی- رزمجو، سنت گرا یی وبیرون شدن تروریسم از شکم بنیاد گرای های نژادی ومذهبی شده است.
بطورنمونه ، درافغانستان ، ناسیونالیسم، مدرنیسم، کمونیسم، بنیاد گرایی دانشگاهی- مدرسه ی وطالبانی ، دموکرسی ،حقوق بشر، جامعه ی مد نی وحکومت قانون ودیگرارزش های وا بسته به آن ها زمین بوس شده اند. پرسمان های که نویسنده می خواهد زیرعنوان های : " چرا درافغانستان مبارزات مذهبی به خشونت وتروریسم انجامید ند " و" چرا درافغانستان ارزش های مانند: دموکراسی، حقوق بشر، جامعه ی مد نی وحکومت قانون، بی ارزش شد ند ؟ " به بحث وبرسی بپردازد ، تا روشن شود که کمبودی ها ومانع ها درکجا بود ند ومی باشند؟ دراین راستا، لازم می دانم که درباره مدرنیته / نواندیشی ومدرنیسم / نوگرای ومدرنیزاسیون / نوسازی بررسی به عمل آورده شود تا روشن شود که چرا مسلمان ها بطورعام وافغانستان بطورخاص موفق نشد که مدرنیسم را به گونه ی کاملش رایج نماید. پرسمانی که ایجاب بحث گسترده را می کند. البته بحثی که با روشنی اندازی درباره مدرنیته ، مدرنیسم ومدرنیزاسیون شروع وادامه میابد
اگرچه درباره مدرنیته / نواندیشی ومدرنیسم / نوگرا یی ومدرنیزاسیون / نوسازی نظریه ها وبرداشت های گونه گون ابرازشده است، و نویسنده با مطالعه ی که درباره بسیاری برداشت ها ازمدرنیته ، مدرنیسم ومدرنیزاسیون کرده است که درفصل" دین ومدرنیته " درکتاب اسلام وسکولاریسم بیان کرده شده است. بازهم درمیان نظریه پردازان مدرنیته ، مدرنیزم ومدرنیزاسیون، برداشت مارشال برمن را مفید به موضوع این نوشته دانسته بازتاب می دهم. معلوم است که درقرن بیستم ، مارشال بِرمن ، یکی ازنظریه پردازان مشهورمدرنیته به شمارمی آمد. وی درکتاب خود "هرآ نچه سخت واستواراست دود می شود وبه هوا می رود"، درباره ی مدرنیته، مدرنیسم ومدرنیزاسیون سخن گفته ومدرنیته را وجه خاصی ازتجربه زندگی می داند که مردان وزنان سراسرجهان درآن شرکت دارند.(1) مدرن بودن ازنگاه برمن ، تعلق داشتن به محیطی است سرشارازتجربه ها ودیگرگونی ها، درنوردیدن تمامی مرزهای جغرافیای وقومی وملی ایدئولوژیکی. به تعبیربرمن، مدرن بودن یعنی تعلق داشتن به جهانی که درآن به گفته ی مارکس ،"هرآنچه سخت واستواراست، دود می شود وبه هوا می رود." درواقع، زندگی مدرن ازاندیشه ها، دانش ها وتجربه های گونه گون بهره جسته است . کشفیات بزرگ، نوآوری ها وپیشرفت های صنعتی وفن آورانه به این زندگی کمک کرده اند. این فرایند پیچیده ، بینش وفرهنگی بازوپویا به انسان عطا می کند وبه او این امکان را می دهد که باهم نوعان خویش ازنعمت هم سخنی ، هم کنشی وهمبودی بهره مند شود. چنین پدیده ی را مدرنیزاسیون می نامد.(2) اما فرایند دگرگونی های سیاسی، اجتماعی واقتصادی است که درشهرنشینی، تاسیس دولت وبنیان نهادن ساختارها ونهادها به مثابه فرایندی عینی تبلورمی یابد. براین اساس، تجربه مدرنیته ، روایتی تاریخی است که ازهم نشینی مدرنیسم ومدرنیزاسیون با ماسخن می گوید.(3)
بِرمن در تجربه مدرنیته، تاریخ مدرنیته را به سه مرحله بخش می کند. مرحله نخست، حدودا از سده شانزدهم آغار می شود وتا پایان سده هجدهم تداوم می یابد.(4) در این مرحله، مردمان بدون داشتن درک دقیق و روشنی از تجربه زندگی مدرن و داشتن آگاهی ناچیزی از اجتماع مدرن، در پی جست و جوی واژگان مناسب برای توصیف این وضعیت جدید هستند. مرحله دوم با جنبش انقلابی دهه 1790 آغاز می شود که انقلاب کبیر فرانسه با سربرآوردن یک جمهور بزرگ مدرن، نقطه عطف آن است. سپس در سده نوزدهم، مردمانی که به این جمهورمدرن تعلق دارند، چگونگی زیستن در جهان های غیر مدرن را از لحاظ مادی و معنوی به یاد می آورند. این دوگانگیِ درونی و حس زیست همزمان در دو جهان متفاوت، ایده های مدرنیزاسیون و مدرنیسم را به بارمی آورد و شکوفا می سازد. مرحله سوم به سده بیستم اختصاص دارد. این مرحله ی که شاهد گسترش فراگیر مدرنیزاسیون در جهان است."(5) درواقع، درهمین مرحله اخیراست که مدرنیته ومدرنیسم ومدرنیزاسیون وارد کشورهای مسلمان می شود. متاسفانه ،افغانستان درزمینه ازهمه پس ماند ونوسازی ناچیزی که به کمک اتحاد شوروی بدست آورد بود درجنگ علیه آن وحکومت دست نشانده اش ازدست وداد وویرانی کابل وتروریسم طالبان وحکومت درمانده ی کنونی را تحویل گرفت.حکومتی که بدون کمک امریکا بسیاردشواراست که باقی بماند!
چون ، دراین نوشته ، بحث درباره ی بی ارزش شدن ارزش های مدرن مانند: دموکراسی، حقوق بشر، جامعه ی مدنی وحکومت قانون می باشد که همه نرم افزارمدرنیته می باشند وتانک وتوپ وهواپیما،خط آهن ، سرک های پخته، برق، کانالیزاسیون ،ابزار اطلاعاتی و...سخت افزارآن ؛ ازمبارزه مذهبی تنها به حیث مانع وسنگ انداز دربرابربخش نخست یانرم فزارمدرنیته آن یاد می کنم. زیرا که ، بحث درباره ی آن درنوشته دیگرمی باشد که ازآن نام برده شد. پس، بهتراست که بررسی را ازنرم افزارمدرنیته یا دموکراسی بیاغازم. معلوم است که دموکراسی با وجود ریشه داشتن دردولت شهرآتنِ دونیم هزارسال قبل، به گونه ی کنونی اش میوه مدرنیته / نواندیشی می باشد. زیراکه ، دموکراسی کنونی با دموکراسی دولت شهرآ تن فرق ها بسیار دارد. مثلا، دموکراسی آ تن ، سقراط را به این بهانه که افکارش مردم را گمراه می کند، بانوشاندن جام شوکران (زهر) کشت. برخلاف، دموکراسی کنونی امریکا نمی خواهد یا نمی تواند نوام چامسکی ، معترض سرسخت نظام وسیاست امریکا را جام شوکران نوشانده نا بود کند!
باتوجه به زهرنوشاندن دموکراسی ودموکرات های آ تن به سقراط ، افلاطون وارسطو، شا گردا نش وپا یه گذاران اندیشه ی سیاسی وفلسه ازپذ یرش دموکراسی نامبرده خود داری حتا مخالف آن شد ند. مسئله ی که اکنون زیرعنوان های عوام گرا یی ، سرمایه سالاری ، فریب کاری، بیماریی دموکراسی زیربحث ومناقشه اندیشه ورزان علم سیاست وجامعه شناسی سیاسی می باشد. مزید برآن، دردموکراسی آ تن، زنان، برد گان وخارجی ها هیچ گونه شخصیتی نداشتند. درحالیکه ، دردموکراسی کنونی ، بردگی لغو وزنان ومردان دارای حقوق برابر شده اند وخارجی ها درصورت تطبیق خود با قانون ، شهروند شده ازمزایای دموکراسی بهره مند می شوند. وحقوق شهروندی هم حق مشارکت، حق ساختن تشکل ها وانجمن ها، حق شفافیت، حق شخصیت واعتبارملی، تاکید برحق آزادی بیان، اندیشه ومطبوعات آزاد، حق آموزش صلح، حق بشربودن، حق حمایت به هنگام آسیب دیدن، حق مهاجرت وآوارگی یا مهاجران وآوارگان که اکنون اروپا به آواره های مسلمان وافریقای آن را نمی دهد، حق دیگراند یشی که درکشورهای مسلمان مرگ را درپی دارد، حق طرد وانتخاب وآشتی خواهی. درواقع، همه این ها محصول دموکراسی وحقوق بشرمدرن می باشد. وقتیکه می گویم ، دموکراسی آ تن با دموکراسی کنونی دراروپا وامریکای شمالی فرق دارد، به این معنا نیست که دموکراسی های کنونی یکسان می باشند. واقعیت این است که ، درهرکشوری دموکراسی مطابق فرهنگ واوضاع سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی واقتصادی آن نمود ورشد کرده ومی کند.
بطورنمونه ،دموکراسی درامریکای شمالی ، استرالیا واروپای غربی وشرقی هم باهم تمیزدارند وهم واین دموکراسی ها با دموکراسی های هند،افریقای جنوبی، برازیل وشیلی ، تفا وت های بیشتری دارند. بهرحال ، درهمه گونه های تطبیق شده ی دموکرسی ، بر تابع اراده مردم ساختن حکومت ها تاکید شده است. این که دموکراسی های یاد شده تابع اراده مردم هستند یانه ، موضوع بررسی های دانشگاهی- رسا نه ی می باشد که آگاهان خوب تر می دانند. درحالیکه دموکراسی ها ازبرازیل تا هند وازلندن تا واشنگتن وازتورنتو تا کمبیرا، فرق نشان می دهند، اما فرق شان نمایانگرتنوعات فرهنگی - مذهبی- نژادی می باشد نه ضعف درونی دموکراسی. درواقع، تنوعات فرهنگی- اجتماعی تنها دموکراسی را زیرسا یه نبرده اند ، بلکه رعایت حقوق بشر، فربه شدن ولاغرشدن جامعه ی مدنی وحکومت قانون را نیز زیر اثرگرفته اند.
درباره دموکراسی ، یاد کرده شد که در دولت - شهرآ تن شروع شده است ودرمسیرتاریخ پرفرازوفرود دونیم هزارساله بشر به شکل کنونی اش درآمده است. پس، گفته می توانم که دموکراسی درآ تن سربلند کرد وحقوق بشروجامعه ی مدنی ازشکم انقلاب کبیرفرانسه بیرون پرید ند. بطورنمونه، آزادی، برا دری وبرا بری، شعارانقلاب کبیرفرانسه علیه نظام سلطا نی- روحا نی- اشرافی بود که پایه گذارحقوق بشرشد. اگرچه منشورکنونی حقوق بشر، در10 ماه دیسامبرسال 1948 درمجمع عمومی سازمان ملل تصویب شده است،اما ریشه اش برمی گردد به همان شعارانقلاب کبیرفرانسه که پایه گذارحقوق شهروندی همه فرزندان آدم درکره ای خاکی شد. بعد ازحقوق بشر، جامعه ی مدنی به حیث عامل قوت بخش آن خود نمای می کند. پس، لازم است که درباره ی آن هم بررسی کوتاهی نمایم. زیراکه ، دریک ونیم دهه ی اخیردرافغانستان ، درباره اش بحث هاوکارهای بی حاصلی صورت گرفته است.پس، بهترست که به نقطه آغازجامعه ی مدنی هم اشاره ی شود. درباره ای زمان پیدایش جامعه ی مدنی، اگرچه سخن های زیادی یا فت می شود که گویا تاریخی طولانی برابر به تاریخ بشردارد، اما بدون شک، جامعه ی مدنی به شکل کنونی اش با انقلاب کبیرفرانسه شروع شده است.
مثلا، "هگل وکارل مارکس هردو فهمیده بود ند که با پیدایش جهان مدرن، دولت سیاسی وجامعه ی مدنی برای نخستین بارازهم جداشد ند.درواقع ، درسده های میانه ، جامعه ی مدنی به معنای کنونی آن وجود نداشت. درآن زمان، عرصه ی خصوصی مستقیما سیاسی بود،انقلاب کبیرفرانسه درحکم آخرین کنشی بود که طبقات سیاسی را به طبقات اجتماعی مبدل کرد. یعنی اختلافات طبقاتی را به یک جدای غیرسیاسی که فقط به زندگی خصوصی مربوط است، مبدل کرد. درحقیقت ، با این کنش به گفته ی کارل مارکس، جدای بین زندگی سیاسی وجامعه مدنی به حد کمال رسید. دراینجا، تمامی افراد مردم دربهشت جهان سیاسی شان برابرند درحالیکه درهستی زمینی اجتماع نابرا برند. ازاین رو، هستی سیاسی ، هستی آسمانی ، وعرصه ای ما ورا الطبیعه جامعه ی مدنی است. به گفته ی کارل مارکس، درجای که دولت به رشد کامل خود رسیده باشد، انسان یک زندگی دوگانه دارد. به این معنا که، درجامعه ی سیاسی خود را موجود اشتراکی قلمداد می کند، ولی درجامعه ی مدنی به حیث فرد خصوصی فعالیت می کند." بادرنظرداشت تعریف های که ازمدرنیته ، مدرنیسم، مدرنیزاسیون ، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی ، آزادی بیان ورسانه ها، حکومت قانون، جامعه ی مدنی صورت گرفت، درباره ی بی ارزش ساختن آن ها درافغانستان ، بحث وبررسی به عمل آورده می شود. ادمه دارد.
پانویس ها:
1- مارشال برمن،هرآنچه سخت واستواراست دودمی شود وبه هوامی رود، تجربه مدرنیته، ترجمه: مراد فرهاد پور، تهران، طرح نو،1386،چاپ ششم، ص 17
2- همان ص 14
3- همان ص 15
4- همان ص 16
5- نک به مقاله علی موسوی در بایگانی سایت جرس، زیرعنوان : دموکراسی ومدرنیسم ...وبه اسلام وسکولاریسم، مقاله: دین ومدرنیته ، ازنویسنده.
www.rahesabz.net/story/46973/