Sunday, 14 September 2014

تباه کاری دراقتصادافغانستان؛میراث برجسته ی کرزی


ابراهیم ورسجی
23-6-1393
نگاهی به اقتصاد سنتی – پیشاکرزیی افغانستان
این نوشته دردوبخش تهیه شده است:نخست،نگاهی به اقتصادی سنتی – پیشاناتویی- کرزیی افغانستان.دوم،تباه کاریی کرزی درافغانستان افغانستان! چون،دوره ی زمام داریی تحمیلی کرزی به پایان رسیده است؛ازاین رو،لازم دانستم سخن های درباره ی دستاوردها ودرواقع میراث خوب وخرابش برای مردم افغانستان داشته باشم که نوشته ی کنونی سومین بخش ازنوشته هایم درزمینه می باشد که ادامه خواهد یافت.چون، بخش نخست نوشته ام درباره ی ناکام شدن برنامه ی دولت سازی وبازگرداندن امنیت زیرسایه ی ناتو؛ وبخش دوم آن هم، فرصت کشی کرزی دربخش های گونه گون بود.ازاین لحاظ،ترجیح دادم که بخش سوم یانوشته ی کنونی درباره ی تباه کاریی کرزی دراقتصاد افغانستان باشد.
زمانی که سخن ازاقتصاد افغانستان وتباه کاریی کرزی درآن به میان می آید،لازم است که تماسی باگذشته ی اقتصاد بیمارکشورگرفته وضع کنونی راروشن نمایم.واقعیت این است که،اقتصاد افغانستان یک اقتصاد زراعتی- مالداری- گمرکی وتاحدی تجارتی ودرکمترین حد صنعتی بود.اقتصادی که بخاطرنابکاریی حکومت های دیروزافغانستان بسیارقبیلگی- سنتی مانده بود؛ تااین که، پس ازتبدیل بادارتوسط حکومت ظاهرشاه پس ازجنگ جهانی دوم وایجاد نزاع مرزی باپاکستان،وابسته یا دست بدامان اتحاد شوروی شد.درواقع،دست بدامان شوروی شدن سیاست واقتصاد افغانستان یک فایده داشت ویک زیان که زیان آن رفته رفته همه فایده هایش رانیست کرد. روشن است که، فایده ی افغانستان ازدست بدامان مسکوشدن حکومت واقتصادش این بود که راه باریکی به سوی مدرنیته / نوگرایی اندیشه ی ومادی پیداکرد.
وقتیکه، ازبازشدن دروازه ی تنگ به سوی مدرنیته ازطریق مسکو،درافغانستان سخن می گویم؛درواقع،این پرسمان برجسته می شود که حکومت های افغانی متکی به هند بریتانیا، نتوانسته بودند ازمدرنیته ی انگلیسی که درهند درقالب ارتش،بروکراسی،احزاب سیاسی،دانشگاه ،فن آوری وعلوم عصری خود نمائی کرده بود؛بهره برداری نمایند.ازاین رو،مدرنیته که کشور- ملت،احزاب سیاسی،جامعه ی مدنی،حکومت پاسخ گو،علم ،فن آوری ،اقتصاد مدرن و...فرزندانِ آن می باشند؛آن هم درقالب مدرنیسم / نوسازیی کمرنگِ معارف ،ارتش واداره ی عامه هم ناوقت وارد افغانستان شد وهم ناقص وازمجرای نا درست.به سخن دیگر،حکومت ها وزمام داران نادان- قبیلگی افغانستان باتوجه به ناهمسازیی ساختارقدرت شان باساختارفرهنگی- تاریخی- اجتماعی ای کشور،تنهاخود رابه کمک هند بریتانیا حفظ کرده مصدری خدمتی برای مردم ازنظراقتصادی- خدماتی نه شده اند.
ازاین رو،بامرگ استعماربریتانیا وبرآمدن پاکستان درمرزشرقی افغانستان هم بادارعوض کردند وهم راه به سوئی مدرنیسم ناقص یانیمه ی کاره ی روسی آن هم دربخش نوسازیی دستگاه ارتش وپلیس کشودند.علت دیرراه بازکردن به مدرنیته / نواندیشی درافغانستان هم ذهنیت قبیلگی حاکمان بود که بجای آینده تمایل داشتند به گذشته بنگرند؛ وهم خواب آلودگی مردم که حکومت هایشان چنان می خواستند! گذشته ی ناشادی که جزبدبختی چیزی دیگری برای بازخوانی نداشت وندارد.دراین راستا،برای همه آگاهان افغانستان روشن است که، تاتفکرعلمی برکله ی زمام داران ونهادهای اداری- امنیتی- دفاعی- آموزشی و...غلبه پیدانکند،راه بروی علم وفن آوریی مدرن وفرزند دلبندآنها یعنی اقتصاد وتوسعه ی اقتصادی بازنمی شود که نشد! ازاین رو،هم حکومت وهم اقتصاد افغانستان قرون وسطائی ماند؛ تا اینکه، رخنه ی شوروی دراین کشوردوتکان آورد:نخست،جهان کهنه اش رالرزاند! دوم،مدرنیسم الحادی- کمونیستی،مذهب گرائی وقبیله گرائی تاریخ زده را ازخواب قرون واعصارتاحدی بیدار کرد.
بهرحال،پیش ازرخنه ی کمونیسم روسی درافغانستان،درمیان زمام داران قبیلگی این کشور، امان الله خان دریافته بود که نوگرائی درکشورراه بازنماید که شکست خورد ودرشکست خوردنش هم خود ش بیشترکوتاهی بدوش دارد تامخالفانش.با رخنه ی شوری درافغانستان که بانخست وزیریی محمد داودخان همراه بود،توجه به توسعه ی کمرنگ اقتصادی صورت گرفت که خوب؛امابسیارنا وقت ونیمه کاره بود.بهرصورت،نوسازی دراداره واقتصاد افغانستان درزیرسایه ی نفوذ استراتژیک اتحاد شوروی ادامه یافت که دربخش ماشینی کردن زراعت وزیرساخت های اقتصادی ،معدن شناسی وکندن کاریی نفتی- گازی بسیارکند جابازکرد.درراه بازکردن مدرنیسم روسی درافغانستان،شایان توجه است که نیکیتاخروشچف،رهبروقتِ اتحاد شوروی درخاطراتش که به فارسی هم ترجمه شده است ونویسنده انگلیسی آن رادردست دارد؛می نویسد:"دردهلی بودم که پادشاه افغانستان برایم تلفون کرد که دروقت بازگشت ازدهلی به مسکو،توقف کوتاهی درکابل داشته باشم که چنان کردم.درجریان(سفررهبرشوروی به افغانستان که همزمان با آغازدوره ی نخست وزیری محمد داودخان بود)،اومی گوید که درنشست باشاه وحکومت افغانستان دریافتم که این کشوربه چه نیازی دارد؛ ومن درگام نخست برایشان نان پزی / سیلوساختم.دربخش دیگری ازخاطراتش،خروشچف می گوید که:یک میلیارد دالردرافغانستان هزینه ومیلیارد ها دالربرای شوروی ذخیره کردم."
نگاهی به دوره ی زمام داری خرشچف که از1953تا1964را دربرمی گیرد ویک سال بیشترازنخست وزیریی داودخان،متحدش بود؛نشان می دهد که درهمان دوره سیلوی مرکزی ساخته وسرک های کابلِ آن زمان هم پخته کاری شد.افزون برآن ها،سرک های پخته ی کابل به سوی سالنگ ادامه وتونل سالنگ هم شکافته همراه باپخته کاریی سرک تاپلخمری آماده و درخدمت مردم قرارگرفت.روشن است که، منظورخروشچف ازهزینه ی یک میلیارد دالربرای افغانستان وذخیره کردن میلیارد ها دالربرای شوروی این است که اگرامریکا درافغانستان رخنه می کرد،مسکومجبورمی شد که ازکوه پایه های پامیرتاباریکه ی ذوالفقاردرمرزهرات وترکمنستان شوروی،میلیارد ها دالرذخیره می کرد تامانع رخنه گریی اطلاعاتی امریکا درقلمرو امپراتوریی شوراهاشود! نویسنده که ازنخستین روزهای نخست وزیریی محمد داود تاپایان ریاست جمهوری اش؛ به چگونگی کمک های شوروی درراستایی مدرنیزه کاریی اقتصاد افغانستان نظراندازی کرده است،این مسئله برایش روشن شده است که درنیمه ی پسین هرماه حوت که بودجه ی سالانه ی افغانستان ساخته وبرای سال نوبکارانداخته می شد؛هیئت اقتصادی شوروی به افغانستان آمده ازحکومت این کشورمی خواست که ازبودجه ی توسعه ی وتوان خود درپرداخت آن اطلاع دهد.
پس ازگفت وگوهای معمول باهیئت شوروی،حکومت افغانستان می گفت که درسال مورد نظر500میلیون دالریاکمترازآن بودجه ی توسعه ی دارد وتنها150میلیون آن راپرداخته می تواند؛واین شیوه درمناسبات اقتصادیی کابل - مسکو رایج شده بود. مسکوپس ازبررسی بودجه ی توسعه ی افغانستان؛پرداخت 350میلیون دالرآن رامتقبل می شد.جالب این است که، برای افغانستان نه ارز،بلکه مواد خام ساختمانی وماشین- آلات مورد نیازپروژه هایش را می داد ودرعوض آن هم ارزنخواسته ازمواد تولیدی افغانستان مانند:میوه ی خشک،ترمیوه،نارنج ،لیمو، زیتون ونفت آن راباسود بسیارناچیزمی گرفت.شایان ذکراست که، درآمد نفتی افغانستان بیشتربرای اسلحه هزینه شده است نه توسعه ی اقتصادی؛ودراین زمینه،مافیاگری یاپنهان کاری دیده می شود.پروسه ی که تاپایان ریاست جمهوری محمد داودخان ادامه وباکودتای 7ثور1357که با آن افغانستان ازساحه ی نفوذ استراتژیک به ساحه ی نفوذ ایدئولوژیک مسکورانده شد،ادامه یافت.ازآن به بعد است که، بودجه ی توسعه ی به مکرویان سازی درکابل برای اعضای حزب حکومت گروتاحدی کارمندان دولتی واسطه دارخلاصه شده وافغانستان درواقع قربانی حماقت وتوحش تره کی – امین وتهاجم ارتش سرخ وجنگ سرد قدرت های بزرگ شد که فراورده ی آن فروپاشی حکومت متکی به مسکو،نابود شدن دستاورد کمرنگ مدرنیسم روسی بویژه دربخش اقتصاد،رسیدن جهادی ها به قدرت،ویرانی کابل،صادرکردن طالبان والقاعده توسط پاکستان باکمک مالی عربستان وتایید امریکا،رخ داد یازدهم سیپتامبر2001وبرآمدن حکومت کرزی می باشد.
تباه کاریی کرزی دراقتصاد افغانستان
پس ازپایان دوره ی دولت های قبیلگی - شبه مدرن چه درزیرسایه ی نفوذ استراتژیک وچه درزیرسایه ی نفوذ ایدئولوژیک - کمونیستی اتحاد شوروی واقتصاد های نیمه جان شان،دوره های جهادی ها وطالبان می رسد.چون، پیش ازاین ها،حکومت ها واقتصاد های مختلط - کمونیستی ای افغانستان ازپستان اقتصاد بزرگ شوروی ومنابع کمرنگ درونی تغذیه می کردند،منابعی که جهادی ها وطالبان ازبخش برونی آن هابی بهره بودند.اگرچه،پاکستان،عربستان وایران به گونه های کمرنگی ازاداره های های جهادی- طالبانی بویژه دومی حمایت کردند؛اماکمک های اقتصاد های آن ها به اندازه ی نبود که ازآنها اقتصاد های- مافیایی- جهادی وطالبانی سروصورت بگیرند.ازسوی دیگر،پاکستان درافغانستان ازنظراقتصادی نقش تباه کارانه هم داشت که غارت ابزار-آلات جنگی حتاتکه- پاره های آن ها،ویران کردن کابل،شمالی وبت بامیان،پل ها وسرک های افغانستان بطورعمدی،نماد آن می باشد.ازسوی دیگر،درمیان جهادی ها روحیه ی غارتگری همراه بانادانی؛ وبراداره ی طالبان، افلاس عقلانی – اداری- اخلاقی حکمفرمابود.ازاین رو،بحث ازاقتصاد دردوره های جهادی وطالبانی بدورازمنطق به نظرمی رسد.
بنابرآن،دفترچه ی اقتصاد افغانستان دردوره های جهادی وطالبانی رابسته وارد بحث اقتصاد دردوره ی حکومت امریکائی کرزی وخوب کاری وتباه کاریی آن درزمینه ی اقتصادی می شوم.شایان یادآوری است که ،بدو دلیل زیر،این دوره رادوره ی تباه کاری دراقتصاد افغانستان می دانم:نخست،دراین دوره کمک های بی شماری اقتصادی برای مردم افغانستان توسط امریکا وجامعه ی جهانی صورت گرفت که به شکم کرزی ودارودسته ی همکارش رفت.دوم،منابع اقتصادی دست ناخورده - طبیعی افغانستان به شمول منابع روی زمینی وزیرزمینی بسیاربی شرمانه به غارت برده شد.دررابطه به اصل نخست،ازبحث درباره ی کمیت کمک های اروپا وبرخی کشورهای آسیائی بویژه ژاپن وهند،خود داری کرده تنها به بازتاب کمک های مالی امریکا درراستائی بازسازیی اقتصاد افغانستان بسنده می نمایم.دراین راستا،روزجمعه12ماه سیپتامبر-21ماه سنبله،جان سپکوی،رئیس کمیته ی "سیگار"یاکمیته ی بررسی کمک های امریکابرای افغانستان که توسط کنگره ی آن کشورتوظیف شده است؛طی سخن رانی دردانشگاه جورج تاون درواشنگتن ابرازکرد که :"در13سال گذشته،امریکا مبلغ 104میلیارد دالربرای بازسازیی افغانستان هزینه کرده است.با وجود کمک - هزینه ی یاد شده به افغانستان،فساد اداری وتجارت مواد مخدردراین کشورادامه دارد وهمچنان این کشورقادربه نگهداشت پروژه های آغازشده توسط امریکانیست.در واقع،ماحکومتی درافغانستان ایجاد کردیم که توان نگهداریی پروژه های بازسازی راندارد وجامعه ی جهانی 60 درصد مصارف افغانستان رامی پردازد.درعین زمان،باوجود فرارسیدن زمان عقب نشینی قوت های امریکا،کنگره اعلام کرده است که16میلیارد دالردیگربرای افغانستان کمک می نماید.درضمنِ یاد آوری ازکمک اعلام کمک شده توسط کنگره،جان سپکو ازپرداخت 706میلیارد دالربرای نابودی مواد مخدربرای افغانستان انتقاد کرده هشدارداد که درنبود برنامه موثرعلیه مواد مخدرنزد امریکا ونبود علاقمندی درحکومت افغانستان برای مبارزه علیه موادمخدر، ممکن است که این کشور به زاد گاه بزرگ مواد مخدر وپرورشگاه جنایت کاران تبدیل شود.ازاین رو،جان سپکوبه نظارت دقیق دراموربازسازی افغانستان پافشاری کرده ابرازنگرانی کرد که کاهش حضورنظامی کارنهاد زیرنظراورا دشوارترساخته است."
پس ازبازتاب مقدارکمک امریکا،لازم است که ازخدمات کمرنگ صورت گرفته هم یاد آوری شود،"تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"! سخن درباره ی کارهای صورت گرفته را ازساخت زیرساخت هامی آغازم.برای همه آگاهان کشورآشکاراست که سرک کابل- قندهار،به کمک امریکا،ژاپن وعربستان ساخته شده است که کیفیت ساختش هم برای همه معلوم است. سرک کابل- جلال آباد، به کمک چین ساخته شده است که ازکیفیت ساختش شکایت کم شنیده ام.سرک کابل- گردیزرانمی دانم به کمک کدام کشورها ساخته شده است؛اماکیفیت ساختش همانند همتای کابل- قندهاری اش می باشد.درباره ی سرک میان کابل- پلخمری همه دانند که همان سرک ساخت دوران کمک های شوروی می باشد که تکه- پاره شده است وصدای مردم به آسمان بلند شده است.سرک ازپلخمری تابلخ وضعی بدی ندارد؛اماازبلخ تامیمنه به گفته ی مردم چیزی بهترازسرک میان دوشی- پلخمری می باشد؛وسرک ازپلخمری تافیض آباد باعرض سه مترباکیفیت ناچیز مورد بهره برداری می باشد؛البته،باعمرکوتاه.سرک میان قندهار-هرات هم مانند سرک میان پلخمری- قندزمی باشد؛ وازسرک هامیان جلال آباد- تورخم،قندهار- سفید بولدک،شکایت هابی پایان وسرکه هرات- اسلام قلعه را ایران خوب ساخته است.سرک هرات- تپه ی سیاه ومزار- حیرتان هم وضعی خوبی دارند؛اماقندز- بندرشیرخان همانند جلال آباد- تورخم می باشد.میان چاریکار- بامیان- غور- بادغیس ومیدان شهر- غزنی- بامیان ووضع سرک ها دردایکندی- ارزگان ،نباید ازساخت سرک هاسخن گفت؛وسرک های هلمند،ارزگان وفراه هم وضع مردم پسندی ندارند؛ وازسرک های کابل وپخته کاری شان همه می دانند که تنهاسرک میان میدان هوائی وریاست جمهوری ومیدان هوائی وهتل انترکانت - بندقرغه وسرک میان دهمزنگ ودانشگاه کابل هم بدنیست.پس،این شد وضع ساختِ زیرساخت های اقتصادی افغانستان.ازوضع تونل سالنگ،سیلوی مرکزوکاخ دارالامان هم همه می دانند ونیازی به بیان نیست.میدان های هوای کابل،مزار،هرات،قندهار،جلال آباد، وضع همانند سرک پلخمری- فیض آباد دارند.درباره ی انتقال برق ازازبکستان به کابل، با وجود شکننده ونابسامان بودنش،باید گفت که مورد نیازمبرم برای خود حامیان حکومت می باشد که بیشتربه کمک هند فراهم شده است.اینکه،بعدازعقب نشینی نظامی کمک کننده های حکومت کرزی ادامه یاقطع می شود،به زمانی درازی نیازنداریم.
بادرنظرداشت زیرساخت های بیماریاد شده،به صراحت می توان گفت که درمصرف همه شان ممکن است که چهارمیلیارد دالرهزینه شده باشد.پس،پرسش مهم این است که، چه آمد برسرکمک 104میلیارد دالریی امریکا برای بازسازیی افغانستان که غیرازپرداخت برای جمع آوریی پول های افغانی بی پشتوانه که ازحکومت نجیب الله تا اداره ی های انتقالی وموقت کرزی چاپ شده بود؛اثری بارزی ازآن دزندگی مردم افغانستان دیده نمی شود؟ پاسخ این پرسش زیادهم دشوارنیست.قصرهای شیرپور،ساختمان های تجارتی اعمارشده توسط حکومتی ها ، سرمایه گذاری های بزرگ شان دردوبی وواریزکردن پول های کلانِ دالری به بانک های بیرونی و...پاسخ تا اندازه ی درست پرسش یاد شده می باشد. شایان ذکراست که،برخی سرسری انگاران، ساخت چندهتل با دزدیی کمک های خارجی،غصب زمین های دولت وملت ،پول مواد مخدر وجاسوسی را درکابل دیده گمان می کنند که افغانستان گل وگلستان شده است! برای شناخت بهتراین گل وگلستانِ خود فریبان، بسنده می کند که دوکارزیررابکنید:نخست،دروقت بیرون شدن ازیک محفل عروسی، برای یک گداگر10افغانی بدهید تا200گداگری دیگر محاصره تان کرده ازصدقه دهی بیزارتان نمایند! دوم،کمی درکوچه - پس کوچه های کابل قدم بزنید تاشمارگداگران ومحیط زیست کشنده را تجربه کرده یاپوزخود رابسته نمائید ویاروانه ی بیمارستان شوید.بیمارستانی که فهم داکترانش شبیه به فهم کرزی ومعاونان ووزیرانش ازسیاست ،مدیریت واقتصاد می باشد.درواقع، وضع همه بیمارستان های افغانستان مانند وضع همان بیمارستان فرضی کابل می باشد که برای نجات ازعارضه ی محیط زیست به آن پناه برده دیدید که چه داکتران بزرگ وار- تهی مغزی درآن مصروف کارمی باشند.این وضع غمبارطبی باید درافغانستان رونمامی شد؛به این خاطرکه،درهمه چیزجعل کاری ممکن است ؛امادرعلم بویژه علم طب جعل کاری ممکن نیست.بهرحال،ایدئولوژی زدگی مبارزه ی کمونیست ها ومذهبی های مخالف شان جنازه ی دانش وتخصص را ازافغانستان برداشت!
اکنون که ازساختن زیرساخت های کمرنگ باهزینه ی زیاد ومشکوک نامبرده شد،وارد بخش پسین نوشته می شوم که غصب زمین های دولتی ومردم،خیانت درگمرک ها،غارت معادن،گسترش مواد مخدر،دزدی آثارارزشمند تاریخی و...می باشد.روشن است که اقتصاد افغانستان یک اقتصاد بیشترزراعتی ومتکی برزمین وباغداری وتاحدی مالداری- تجارت وکمرکات بود ومی باشد.بدبختانه،جنگ داخلی وخشک سالی وفروپاشی مدیریت دولتی بیشترین زیان رابه سیستم آب رسانی، زراعت ،جنگل داری،مالداری وباغداری وارد کرد.باوجود این که، جنگ وخشک سالی اقتصاد زراعتی افغانستان رازیانمند ساخته بود؛ اماغصب زمین های مردم ودولت توسط زورمداران کم صورت گرفته بود.برخلاف،بابقدرت رسیدن کرزی ودسته ی نادان – غاصبش،برنامه ی شهرک سازی های خود سرانه باغصب زمین های دولتی ومردم توسط حکومتی ها روی دست گرفته شد.شهرک های که ازدونگاه دولت ومردم افغانستان را فلج کرده اند:نخست،شهرک سازی های بدون برنامه ی شهری،اصل شهررانابود کرد که نتیجه ی آن کلان شدن شبه شهرها وغیرقابل زندگی شدن محیط زیست می باشد.زمانی که کلان کردن بدون برنامه ی شهریی شهرهای افغانستان بویژه کابل را باناتوانی شهرداری ووزارت شهرسازی یک جانمایم،نتیجه این می شود دیگرچیزی بنام شهرکابل وخدمات شهری نداریم.
جالب این است که،برنامه ی غیرشهریی کلان کردن خود سرانه ی شهر درکابل توسط بزرگان حکومت کرزی،قاضی ها ووکیلانش صورت گرفته است.بطورنمونه،چندین بلاک بدساخت شهری درکابل ازخانواده ی کرزی می باشد؛همچنان که،پروژه ی شهرک"عینو"درقندهارازآن هامی باشد.افزون براین،توزیع غیرعادلانه ی ساحه های تجارتی درشهرکابل توسط کرزی ومعاون قبلی اش،ملافهیم برکسی پوشیده نیست.ازجانب دیگر،معاون دوم کرزی،ملاکریم خلیلی وبرادرش بخش بزرگ زمین های حاشیه ی کابل دیروزرادرمسیردارالامان- لوگر- دشت برچی غصب ودربازارسیاه به فروش رسانده اند.زمین های دولتی وشخصی درمسیرکابل- قره باغ،اغلب توسط ملاسیاف دربازارسیاه به فروش رسیده است؛ وعین سرنوشت دامن گیر زمین های مسیرکابل- سروبی وکابل- چارآسیاب – لوگرهم شده است که عاملان آن احمدشاه احمدزی،معاون تنظیم سیاف واعضای دیگرمافیای زمین می باشد.دربیرون کابل هم،زمین های دولتی درهمه ولایت هاتوسط زورمندان حکومتی وهمکاران شان غصب وبه غارت رفته است.ازاین رو،اکنون،دولت افغانستان یک بسوه زمین درکابل وولایت هاندارد؛ وپروژه های شهرسازی هم یاوجود ندارند ویا دربازارسیاه اسیردست غاصبان زمین وتفنگ داران شده اند.
درباره ی اثرناگواربازارسیاه کردن زمین توسط مافیای زمین درافغانستان بویژه کابل، یک نمونه آورده نویشته را ادامه وبه پایان می رسانم.بطورنمونه، در14ماه اخیردولت مجاهدین، شهردارکابل بودم.آن وقت قیمت سه ونیم بسوه زمین درشرق شهر15افغانی به پول کنونی ودردیگربخش های آن قمیت همان سه بسوه زمین 25افغانی به پول افغانی کنونی بود که دردوره ی اداره ی طالبان هم تغییری درقیمت یاد شده نه آمده بود.اکنون،درآن جاهای که قمیت زمین 15و25افغانی بود،زمین یافت نمی شود واگریافت هم شود آن هم دربازارسیاه نه شهرداریی کابل،همان قیمت های 15و25افغانی، به 65 و100هزارادالربالاخیزبرداشته است.پس،لازم است که بود ونبود شهداری ووزارت شهرسازی را درآسمان بجوئیم نه درزمین.به این خاطرکه،اگراین دوارگان مهم شهری وجود می داشتند،مافیای زمین رسوائی وتباه کاری رابه این حد به آسمان بالانمی بردند!
پس اززیرسایه ی مافیای زمین رفتن شهرداری ها ووزارت شهرسازیی حکومت کرزی که داستان بیکارگی شان بطورکوتاه بازتاب داده شد، بدنیست ازوزارت های مالیه،تجارت،معادن وصنایع،زراعت ومواد مخدروکارنامه شان یاد کرده نوشته را پایان دهم.روشن است که، گمرک ها زیراثروزارت مالیه می باشند؛واین وزارت وگمرک هایش چنان فاسد هستند که توان وعرضه ی جمع آوریی 20درصد درآمد گمرکی افغانستان راهم ندارند.وزارت معادن وصنایع هم روشن است که همه منابع معدنی کشوررادراختیارنهادهای دولتی- غیردولتی بیرونی ودسته های مافیائی- درونی سپرده است.مثلن،یک قلم مهم کالائی تجارتی ومصرف داخلی افغانستان کشمش بود که پس ازپاک کاری دردستگاه مربوطه مورد بهره برداری وفروش بیرونی قرارمی گرفت.همین که درسرسفره ی همه ی مردم افغانستان کشمش ایرانی رخ می نماید،نشانگراین است که وزارت صنایع مرده است! وزارت زراعت افغانستان هم همانندی باوزارت های معدن وصنعت دارد.بسنده می کند که بازارخوراکه فروشی کابل وولایت ها رادیده بنگرید ماچه داریم وداوری نمائید که این وزارت باکمک های بزرگی که ازبیرون دریافت کرده است،چه کاری کرده است؟ درباره ی کارکرد وزارت تجارت،وضع ازدیگرهتایانش تاریک تراست.مثلن،افغانستان اکنون 95درصد واردات و5درصد صا درات دارد.پس،لازم است که اعلام فاتحه ی خوانی زارت تجارت هرچه زود ترصورت بگیرد تانا وقت نشود! دررابطه به وزارت مواد مخدر وکارکردش،همین بس است که به گفته ی جان سپکو، رئیس سیگار/ کمیته ی بررسی کمک های امریکا به این وزارت مسخره اشاره کرده شود.قرارگفته ی جان سپکو،امریکا در13سال گذشته،6میلیارد و7صد میلیون دالربخاطرمبارزه علیه مواد مخدربه این وزارت داده وکارکردش هم این است که شمارمعتادان درافغانستان افزایش یافته واین کشوربه رتبه ی درجه اول تولید کننده ی مواد مخدردرجهان ارتقاکرده است.
دراخیر،باید یاد آوری کرد که اگرقلب یک انسان ازتپش یارساندن خون به بدن بیفتد،همه اعضای بدن بیکاره می شود.روشن است که، قلب یک کشوردستگاه ریاست جمهوری اش می باشد؛ودرسردستگاه ریاست جمهوری افغانستان هم کرزی قراردارد که درمنافع خود، خانواده وهمکارانش غرق ومنافع مردم رافراموش کرده است.اگرمنافع اقتصادیی مردم رافراموش نمی کرد،خود ،وزیران ووکیلانش اقتصاد ،سیاست واداره ی کشورراباوجود کمک های مالی ونظامی بزرگ امریکا واروپا،فلج نمی کردند.ازاین رو،تاکید بردونمونه ضروری می باشد:نخست،بودجه ی بی شمار دستگاه ریاست جمهوری کرزی.دوم،قانون گذاری های خود جویانه ی وکیلانش درپارلمان وجزیه دادن عده ی ازوزیران ووکیلانش برای طالبان.برای همه آگاهان کشورروشن است که، بودجه دستگاه ریاست جمهوری کرزی ازبودجه های قوای عدلی وقانون گذاری افغانستان بیشتراست؛ واین بودجه درپرداخت تطمیع گرانه ی بی نتیجه برای طالبان ،تطمیع رقیبان درونی ،تفرقه اندازیی قومی وپرکردن شکم کته ی عده ی ازمحمد زائی های شکم پرست هزینه می شود که زمین ها وخانه های غصبی خود رافروخته وبه بانک های بیرونی سپرده وبرای روزگذرانی دردرون وبرون کاخ ریاست جمهوری پرسه می زنند.درادامه ی خورد وبرد دستگاه ریاست جمهوریی کرزی ازاقتصاد بیمارافغانستان،دیدیم که وکیلانش هم وقاحت ورسوائی را ازحد گذشتانده قانونی راتصویب کردند که براساس آن باید آن هاهم بعد ازشکست خوردن درانتخابات بعدی یابازنشسته شدن، پول های کلانی ازجیب مردم بی چاره ی افغانستان بگیرند.وقتیکه،کرزی چنان قانونی رابرای پول گیری بعد ازریاست جمهوری اش تصویب کرد،وکیلانش هم برای اینکه ازکاروان پس نمانده باشند،به تصویب قانون سیاه ودرواقع غارت دارای عامه دست زدند.ازهمه غمبارتر،کرزی که درتباه کاری دراقتصادی افغانستان هنرمندشده است؛اخیرین ضربه رابه پیکراقتصاد کشورمااین گونه زد که باتقلب درانتخابات وتخریب درفرایند انتقال قدرت، ایجاد بحران سیاسی وبی ثباتی کرده دراقع کاری ناروای کرد که تمام کاروبار اقتصادی را فلج وآینده ی تاریکی رابرای اقتصاد افغانستان رقم زد.ازاین رو،لازم دانستم که کارنامه ی اویابارزترین دستاوردش راتباه کاری دراقتصاد افغانستان بنامم.

Tuesday, 9 September 2014

سخنی چند درباره ی مجددی که ریاست جمهوری افغانستان راویژه پشتون هادانسته واعلام جهاد راهم خودش کرده است


ابراهیم ورسجی
18-6-1393
روزسه شنبه 18ماه سنبله ،باردیگرمجددی ومدافعان نا دان شهیداحمدشاه مسعود یا قهرمان ملی درمراسم روزشهید، گل تازه ی رابه آب دادند! البته این گونه که،مدافعان نادان- عصبانی قهرمان ملی درجریان سخن رانی مجددی درتالارلویه جرگه اخلال کردند.اخلال گریی که باعث شد حضرت حسب معمول جفنگیات ازگونه ی اعلام جهاد توسط خودش رابازخوانی نموده واتهامی راهم به استاد ربانی،یارجهادیی خود نثارنماید.اگرچه،ماجرای اخلال درسخن رانی مجددی توسط مدافعانِ نادانِ قهرمان ملی را درنیمه ی دوم شب به وقت کانادا شنفته وازکنارآن آن سرسری گذشه بودم.به این خاطرکه،ازسال1357تاکنون که شناسائی ازمجددی پیداکرده ام،اورابیشتراحمق می شناسم تاعالم دین یاصوفی که مدعی هردوی آن می باشد.وقتی که،درشامگاه روزشهید به وقت افغانستان وصبحگاه به وقت کانادا،بازبه فسبک رفتم،دیدم که نواری ازمجددی احمق پخش شده است که درآن ریاست جمهوریی افغانستان را مال اجاره ی پشتوزبان ها دانسته ازدکترعبدالله خواسته است که شایسته ی این مقام نیست وکناربرود.درحالی که،عبدالله مدعی است که ازطرف پدرپشتوزبان است! پرسمانی که باعث شد این نوشته راتقدیم دوستان خود دردنیای مجازی نمایم.
درواقع،سخن های احمق مجددی ازدونگاه قابل سرزنش می باشد:نخست،رهبری یک کشورچند قومی دراجاره داریی هیچ قوم وقبیله ی نیست.ازجانب دیگر،درقانون اساسی حق انتخاب مردم برسمیت شناخته شده است.پس،حق مردم است که رئیس جمهورخود راانتخاب کنند.فرقی نمی کند که شخص انتخاب شده به چه قوم وتباری منوط می باشد.دوم،درباره ی اعلام جهاد توسط خودش.در سخنِ این منحط که، ربانی علیه داودخان اعلام جهاد کرده بود واین احمق علیه تره کی.واقعیت این است که، ربانی علیه داود اعلام جهاد نکرده بود.افزون براین که اعلام جهاد نکرده بود،حتاباجنگ درپنجشیر،لغمان وچند نقطه ی دیگرافغانستان که حکمتیارعلیه حکومت داود درسال1354راه اندازی کرده بود؛مخالفت کرده بود.درباره جهاد علیه تره کی هم که این مزخرف به آن می نازد،اصل مسئله این است که، تره کی علیه خودش اعلام جهاد کرده بود؛وبعدازآن درجریان خیزش مردم هرات بود که سخن ازاعلام جهادعلیه حکومت تره کی به میان آمد که دیگررهبران بزبان این فضول اعلام کردند.جالب این است که، این منحط که به اعلام جهاد می نازد؛خودش مجاهد نداشت .ازاین رو،حکمتیارگفته بود که قبرهندو ومجاهد حضرت راکسی درافغانستان ندیده است!
باوجود این که، این فضول ودیگرفضولان باصطلاح رهبرجهاد شده،اعلام جهادعلیه تره کی کردند.اما ، واقعیت این است که تره کی ودسته ی نادان- وحشی اش بودند که کارهای کردند که درنتیجه ی آن ها این احمق ودیگرکمتراحمقانِ زراندوز، شدند رهبرجهاد.دراین باره،خالی ازفایده نخواهدبود اگرازیک موضوع منوط به مسئله ی مورد بحث هم یادی نمایم وآن اینکه، درسال1358درتهران بودم که خانم اوریانافالاچی،روزنامه نگارشناخته شده ی ایتالیائی به تهران آمده خواستارملاقات باآیت الله خمینی وصرف نان ظهرانه باوی شد وموقع هم یافت که تصویرش راباجناب آیت الله درسیمائی جمهوریی اسلامی دیدم.جالب این است که، بعدازملاقات با آیت الله خمینی،فالاچی به ملاقاتِ مهندس بازرگان، رئیس دولت موقت رفت که برخی سخن هایش بامهندس درروزنامه های تهران پخش شد وخواندم.دریک بخش ازگفت وگوبامهندس بازرگان،فالاچی ، ازاوپرسیده بود که: رهبرانقلاب خمینی می باشد یاشما؟بازرگان درپاسخش گفته بود که: رهبرانقلاب نه خمینی است نه من ودرواقع رهبراصلی انقلاب شاه می باشد که بابدکاری ومردم آزاری باعث خیزش وانقلاب مردم علیه خودش شد! درباره ی جهاد افغانستان هم، واقعیت این است که رهبراصلی جهاد تره کی بود نه این زرپرستانی که اول امریکا وعرب ها رابنام جهاد دوشیدند؛بعدن کابل را ویران کرده طالبان را تولید کردند که شمالی،بت بامیان وبرخی شهرها درشمال ومرکزافغانستان هم درجنگ میان جهادی های فراری ازکابل وطالبانِ زیرفرمان آی اِ آی ویران شد؛ ودر13سال و8ماه و9روزگذشته هم،این ها بنام جنگ علیه تروریسم باردیگرامریکا رادوشیدند وزمینه سازیی مجدد برای بازگشت طالبان کردند!

Sunday, 7 September 2014

کرزی بعدازتره کی،دومین نابغه است که افغانستان تحویل جامعه ی بشری می دهد

ابراهیم ورسجی
روزجمعه29اگست-14سنبله،دربی بی سی فارسی وفسبک، سخنی ازکرزی زیراین عنوان"دروجود حکومت وحدت ملی،به حزب مخالف نیازی نیست"؛پخش شده بود که ازهرنگاه خنده آورمی باشد.خنده آوربه این خاطرکه، کرزی نمی داند که چه می گوید؛اما بی شرمانه می گوید که می گوید! جالب این است که، این سخن چرند راکرزی درملاقات بایک سیاست مدارآلمانی درکابل گفته است.شاید سیاست مدارآلمانی که مقام وزیرخارجه ی کشورخود رادارد وبرای یک سفردیپلماتیک به افغا نستان آمده بود؛ به سخن کرزی، خنده هم کرده باشد.ازاین رو،لازم دانستم که کرزی رابعدازتره کی دومین نابغه ی بنامم که افغا نستان به جامعه ی بشری تقدیم کرده است!
اکنون که کرزی بعدازتره کی دومین نابغه شده ست،لازم است که درزمینه های نبوغ هردونابغه ی افغان هم سخن گفته شود.حفیظ الله امین،شاگرد وفادار، تره کی را به این خاطرنابغه نامیده بود که کوتاه ترین راه تحقق انقلاب ثور،یعنی کود تا را کشف ومردم افغا نستان را ازشرحکومت فاسد- قبیلگی آل یحی نجات داده بود.اینکه، یک بخش ازنبوغ تره کی می باشد؛امابخش دیگرنبوغ اواعلام جهادش علیه مجاهدین زیرعنوان اخوان الشیاطین/ برادران شیطان ها می باشد.دراعلامیه ی جهاد تره کی علیه مجاهدین،مسئله ی جالب این است که، تره کی مرتد- بلشویک ازواژه ی قرآنی یعنی جهاد علیه کسانی استفاده کرده بود که آن هاخود تره کی رامرتد ودشمن اسلام اعلام وقبلن به جهادعلیه اوپرداخته بودند.با درنظرداشت هردو ابتکاراحمقا نه،حقا که تره کی سزاوارنابغه بودن می باشد!
پس ازبازتاب دلیل های نبوغ تره کی،لازم است که دلیل نابغه بودن کرزی هم بازتاب داده شود.شایان یاد آوری می باشد که ابتکارتره کی درکودتای انقلاب نام گذاری شده وفتوادهی ای اومضمربود؛ درحالیکه،ابتکارکرزی درجامعه شناسی وعلوم سیاسی قبیله زده می باشد؛ وابتکارکرزی هم این است که، گفته است:"درصورت شکل گرفتن حکومت وحدت ملی، به حزب مخالف نیازی نیست."واقعن، نظرکرزی، نظرتازه درعلوم اجتماعی ای قابل فهم برای یک فرد قبیلگی- نادان- بیابان گرد می باشد که باید غربی هاازآن بهره برداری نمایند.به این خاطرکه،حزب سیاسی مخالف درفلسفه ی سیاسی مدرن دووظیفه بدوش دارد:نخست،بدفاع ازحقوق اقلیت دردموکراسی اکثریتی می پردازد تا دیکتاتوریی اکثریت پایه نگیرد.دوم،درصورت بروزبحرانِ رهبری، بحران رارفع کرده جا نشین حزب شکست خورده ی حاکم می شود.اما، نظرکرزی که درصورت شکل گرفتن حکومت وحدت ملی؛به حزب مخالف نیازی نیست.با این که، نظریک احمق نابغه مآب می باشد؛اما از ترس قبیله سالارانِ نادان ازحزب سیاسی مخالف فرهنگ سیاسی مدرن هم پرده برمی دارد.ازجانب دیگر، درکشورهای دموکراتیک جهان،ازنظرکرزی،احزاب مخالف به این خاطرحضور دارند حکومت وحدت ملی وجود ندارد .ازاین رو،لازم است که کشورهای دارای دموکراسی ودارای حزب های مخالف ازکرزی بیاموزند.درغیراین صورت،حزب های مخالف وحدت ملی شان را نابود می کنند.

فرصت کُشی؛بزرگترین دستاورد کرزی برای مردم افغانستان


ابراهیم ورسجی
16-6-1393
نگاه وبرداشت مردم وسیاست کاران به سیاست ومحیط های ملی- بین المللی- سیاسی- اقتصادی- علمی- فنی- رسانه ی و... ازمسایل بسیارمهم واثرگذاردربازی های سیاسی درسویه های ملی،منطقه ی وجهانی می باشد.جنبه های مهم وکارسازی که درمیدان های سیاست وبازیی سیاسی وابسته به آن ها سیاست کاران افغانستان به گونه ی مرگباری شکست خورده اند.با وجود این که، همه سیاست کاران قبیلگی افغانستان دردوسده ی گذشته درمیدان بازیی سیاسی درهمه سویه های بیرونی ودرونی شکست خورده اند؛ اماشکست خوردن آن هابه اندازه ی شکست خوردن وفرصت کُشی وفرصت سوزیی کرزی مسخره ومرگبارنمی باشد.پس،این پرسش پیدامی شود که چراکرزی درمیان همه سیاست کاران شکست خورده ی این سرزمینی دارای سیاست وتاریخ سیاسی ناشاد؛ بیشترازپیشینیانِ شکست خورده اش قابل سرزنش می باشد وباید باشد؟
درپاسخ به پرسش یاد شده، باید گفت که، برای همه سیاست کاران درهمه زمانه ها،فرصت ها وموقعیت ها یکسان نمی باشند.ازاین رو،ستایش وسرزنش آن هابه بهره برداری وعدم بهره برداریی درست شان ازشرایط وفرصت های میسرشده منوط می شود.چون کرزی، درادامه ی سیاست کاریی دیگرسیاست کاران نوکرمنش، درزمانی نوکرمنشانه تخت نشین کرده شد که بیشترین فرصت ها رابه همراه داشت.فرصت های که کرزی دربهره برداری ازآن ها به گونه شرمسارانه ی شکست خورده است!! بنابراین،دراین نوشته هم فرصت های میسرشده برای مردم افغانستان ردیف بندی می شوند وهم ناتوانی کرزی ودسته ی نابکارش دربهره بداری ازآن ها وعواقب ناخوشایندی برخاسته ازعدم بهره برداری ازآن ها درآینده های دورونزدیک برای مردم افغانستان نیزبه بحث گرفته می شوند.
دراین راستا،لازم است که، فرصت های میسرشده برای مردم افغانستان دردوره ی حکومت کرزی را این گونه جمع بندی نمایم:نخست،براندازیی اداره ی تروریست – زمین سوخته ی طالبان – القاعده – آی اِس آی، توسط امریکا،بنام مبارزه علیه تروریسم؛ گام نخستِ بیرون شدن افغانستان ازانزوائی سیاسی ای بود که پشتونستان خواهی حکومت های قبیلگی- قبلی براین سرزمین بارکرده بود.پشتونستان خواهی که حمله ی ارتش سرخ،جنگ سرد قدرت های بزرگ وجهادی گری وطالبی گریی تروریستی زاده ی آن البته زیرنظرپاکستان باتمویل غرب وعرب های نفتی، یکی ازدستاردهای آن می باشد.دوم،بازشدن فضای سیاسی با این امید واری که افغانستان ازقبیله گرائی سیاسی بیرون شده به سوی کشور- ملت شدن ورفتن به سوی جهان مدرن به پیش می رود.سوم،این امیدواری که بهره برداریی درست ازفرصت میسرشده درجهت بازسازی اقتصاد فروپاشیده ی افغانستان صورت می گیرد.چهارم،بحث درباره ی علت های ناتوانی کرزی ودسته ی حکومتی- نابکارش دربهره برداری ازفرصت های بدست آمده وبایدها ونبایدهای آینده.
دررابطه به اصل نخست یا مبارزه ی امریکاعلیه تروریسم که جسد متعفن اداره ی تروریست – طالبانی- القاعده ی- پاکستانی را ازافغانستان بیرون کرد،باید گفت که، محیط سیاسی درهمه سویه های محلی،ملی،منطقه ی وجهانی فرصت است نه میدان ماجراجوئی به گونه ی که نظامی های پاکستانی،آخوندهای ایرانی وبرخی سیاست کاران قبیلگی دیروزوامروزافغانستان پنداشته اند وهنوزهم نابخردانه می پندارند.ازاین رو،براندازیی اداره ی وحشی- طالبانی متکی برترورو پشتونیسم پاکستانی درافغانستان توسط امریکا باهمه دشواری های که داشت ودارد،یک گام به پیش درجهت دولت سازی،بازسازی اقتصادی وتوسعه ی اقتصادی- اجتماعی- سیاسی وفرهنگی افغانستان بود.حیف که کرزی ودسته ی نابکار- فاسد ش این فرصتِ میسرشده برای مردم افغانستان راهوشیارانه یااحمقانه ازدست دادند! وقتی که می گویم، براندازیی اداره ی منافقانه- طالبانی- تروریستی- القاعده ی پاکستان درافغانستان؛ گامی به پیش، درجهت منافع بلند مدت کشورمابود،بیشتربه این اصل تاکید دارم که عرصه ی سیاست جهانی باهمه دشواری های کمرشکنش برای دولت های فاسد- ناتوان،یک گام بلند به پیش هم می باشد.چرا؟ به این خاطرکه،شرایطی را فراهم می نماید که کشوریاکشورها می توانند درصورت پختگی سیاسی- اداریی رهبران شان ازآن بهره برداریی درست کرده ودروضع کشوریاکشورهای خود تحول سازنده بباربیا ورند.
ازاین رو،بهتراست کمی به گذشته ی سده ی بیستم افغانستان بازگشته به عامل های اشاره نمایم که باعث انزوای سیاسی افغانستان ودرواقع فرصت سوزی وبرآمدن شرایط ناگوارکنونی شدند. روشن است که، درسیاست قدرت سخن می گوید نه سیاست مداران ازهرتباریاطائفه ی؛وقدرت هم به قدرت های زیرینِ سیاسی،نظامی،اقتصادی،علمی،فنی وفرهنگی بخش می شود.چون،درافغانستان،دردونیم سده ی گذشته،ساختارحکومت ها باساختارمردمی،تاریخی،زبانی وفرهنگی مردم همسازنبود؛ازاین رو، زمام داران برای نگهداشتن خود درقدرت بجای تکیه براراده ی مردم، تکیه براراده ی بیگانگان کردند که نوکری حکومتی هابه هند بریتانیا؛وبعد ازپایان هند بریتانیا وبر آمدن پاکستان درمرزخاوریی افغانستان؛به اتحاد شوری،وبعد ازفروپاشی ای اتحاد شوروی به پاکستان واکنون به امریکا،نمادِ آن می باشد.
برای این که، سخن بدرازانکشد؛ ازجانشین شدن شوروی برای هند بریتانیا درافغانستان بدین سومی آغازم.روشن است. وقتی که،" درسال 1941،گاندهی ونهرو، نهضت اعتراضی ازهندوستان بروراعلیه انگلیستان براه انداختند وآن کشورهم زیرفشارشدید حملات هتلرقرارداشت؛لندن، برای گاندی پیام داد که ازاعتراض دست بردارد؛بعد ازجنگ، استقلال هند رابرسمیت می شناسیم."دراین راستا،درسال1944که تاحدی زیادی نمادهای شکست هتلردرجنگ جهانی دوم نمایان شده بود ،انگلیستان یک هیئت به دهلی فرستاد تاموضوع استقلال هند رابارهبران کنگره به بحث بگذارد."جالب این است که، مسلم لیگ،حزب محمدعلی جناح ،بعدها ، قایداعظم پاکستان، درآن نهضت گاندهی جی شرکت نکرده سکوت اختیارکرده بود.ازاین سبب،انگلیستان بارسمیت دادن به هند،پاکستان رابه گفته ی طارق علی،نویسنده ی انگلیسی- پاکستانی تبار،"به محمدعلی جناح هدیه داد"! اما،درجریان سفرهیئت انگلیسی درسال 1944به هند،هاشم خان،نخست وزیرودراقع پادشاه افغانستان،خیزی بسیاربالاترازتوان خود درسیاست برداشته، خواستارتحویل دادن مناطق قبایلی- شمال غربی هند، توسط انگلیستان به افغانستان شد.موضوعی که بعدها بنام پشتونستان خواهی حکومت کابل درمناسبات پاکستان وافغانستان رونماشده زمینه سازتبدیل بادارتوسط حکومت قبیلگی افغانستان وگرفتن یوغ شوروی درجای یوغ هند بریتانیاکه جایش را درآن سوی مرزی شرقی افغانستان،پاکستان گرفته بود،شد.
درواقع،حکومت قبیلگی ای آن وقت افغانستان که هم ازناسازگاری خود باساختاراجتماعی- فرهنگی- تاریخی کشورمی ترسید وهم بادارش ازهند رفته بود،دست بدو سیاست زیرزد:نخست،به نزاع مرزی باپاکستان دامن زد.دوم،برای بقای خود یوغ مسکورابه گردن گرفت.چون،مسکووواشنگتن،دوقدرت بزرگ پس ازازجنگ جهانی دوم، مصروف رخنه کردن درپکن ودهلی،دوقدرت بزرگ تازه نفس آسیائی بودند؛ازاین رو،برای افغانستان که خیر،کشوربسیارکوچک بود؛ حتا، پاکستان درباداریابی درفضای تازه ی جهانی سرگیجه شده بود.ازهمه خنده دارتراین که،هاشم خان پس ازجنگ دوم جهانی، دویاسه ماه درواشنگتن اتراق کرد تاحمایت امریکا رابرای دوام حکومت جنایت پیشه ی خود بدست آورد.به گواهی اسناد،چون پاکستان مورد حمایت انگلیستان بود وکسب حمایت امریکابرای حکومت افغانستان باید ازلندن می گذشت،امریکاهرگونه کمک خود به حکومت کابل راچه آن وقت وچه بعدازهاشم خان وحشی،مشروط به ختم نزاع مرزی باپاکستان کرد.ازجانب دیگر،حکومت انگلیستان ،پاکستان رابه حیث جانشین خود درمنطقه پذیرفته اعلام کرده بود که پاکستان وارث همه معاهدات هند بریتانیا، باحکومت کابل می باشد.
ازاین که، دوماه اتراق کردن هاشم خانِ مفلوک – مستبد- وحشی درامریکا بی نتیجه بود؛ وازجانب دیگر،شرایط ملی،منطقه ی وجهانی بخاطرخیزش های ضدِ استعماری درآسیا وافریقا متحول شده بود،خانواده ی حاکم برافغانستان مجبورشد که شاه محمودخان را درجای هاشم خان بگذارد تا دوکارزیررا بکند:نخست، راه حلی برای نزاع مرزی با پاکستان پیداکند.دوم،ازنرمش دربرابرمردم وجریان نیمه جان روشنفکری تازه نفس کاربگیرد.چون،شاه محمودخان هم درحل نزاع مرزی با پاکستان ناکام شد وهم جریان روشنفکریی هرچند کمرنگ درحال قدرتمند شدن بود،خانواده ی حاکم ازمطالبات روشنفکران وقت ترسیده محمد داود را روی کارآورد تا درهردوزمینه ی که شاه محمودخان ناکام شده بود،کاری انجام بدهد.محمد داود اگرچه درحل نزاع باپاکستان ناکام شد؛اما این قدرکرد که هم نزاع مرزی با پاکستان را بنام پشتونستان خواهی دامن زد و هم شیوه ی استبدادی هاشم خان رازنده کرده درداخل کله ی با سوادان پشتون را درآخورپشتونستان بست وروشنفکران تاجیک- هزاره را زندانی کرد.
ازجانب دیگر،درسطح قاره ی آسیا،چون،چین راه خود مختاری درسیاست جهان را پیش گرفت وهند باموضع درظاهرغیرمتعهد متمایل به مسکوشد.ازاین رو،امریکا به سوی پاکستان وایران متمایل شد.پس ازتمایل هند به مسکووتمایل پاکستان به واشنگتن ووارونه ی آن،حکومت محمد داودخان بدامن مسکوافتاد.افتادنی که نتیجه ی آن ادامه ی دورباطل و وضع غمبارکنونی می باشد.درواقع،همه ی افت وخیزهای سیاست مدارانِ نادانِ افغانستان بدامن قدرت های بزرگ، نتیجه ی دوعامل زیرمی باشد:نخست،حرص وطمع حاکمان برایی ماندن درقدرت.دوم،بهره برداری ازنفوذ قدرت های بزرگ درجهت اهداف بلند پروازانه ی ملی که درهردوزمینه سیاست مداران ونظامیان افغانستان وپاکستان شکست خورده مردمان خود رابسیارزیانمند ساخته اند.واقعیت این است که، قدرت های بزرگ وکشورهای پیشرفته ی جهان آماده بودند ومی باشند که برای کشورهای غریب وپس مانده کمک درجهت توسعه ی اجتماعی- اقتصادی- سیاسی- فرهنگی شان نمایند؛اماهرگزآماده نمی شوند که درراستائی بلندپروازی های سرزمینی کمک شان کنند.پرسمانی که سران قبیلگی اندیش حکومت های افغانستان ازدرک آن ناتوان بودند ومی باشند.
اکنون که،درباره ی فرصت سوزی توسط حکومت های قبیلگی- دیروزافغانستان به تناسب فرصت های میسرشده برایشان سخن گفته شد.به بحث درباره ی فرصت سوزیی کرزی تمرکزکرده نوشته را پایان می دهم.چون، دراین مقاله ،موضوع محوری بحث درباره ی فرصت کشی کرزی بطورویژه ومختصر می باشد؛ازاین رو،بحث تفصیلی آن را به نوشته های دیگروبحث کوتاه درنوشته ی کنونی صورت گرفته ومی گیرد.دربحث کوتاه مورد نظرنویسنده هم، روشن است که وقتی سیاست مداران یاحکومت ها درسیاست وسیاست کردنِ درست وواقع بینانه ناتوان شوند؛درواقع،گام نخست فرصت سوزی رابرداشته و برمی دارند.کاری که سیاست کاران شکست خورده ی افغانستان پریروزوکرزی دیروزوامروزکرده ومی کند.بنابراین،کرزی گام نخست فرصت کشی را با سیاست نا درست کادریی خود برداشت که نتیجه ی آن ناتوانی وزیران- رئیسانِ پشتوزبانِ حکومت کرزی درکارهای عملی ونزدیک شدن بامردم درمناطق هم مرزپاکستان حتاجاهای پیدایششان درمنطقه وکمک شان به طالبان درمیان پشتون های ناقل دردیگربخش های کشوروجاده صاف کردن شان درجهت بازگشت تروریسم ونا امیدیی روزافزون مردم درفضای پیچیده ی سیاسی- روانی ای برخاسته ازهیاهویی رخت سفربستن ناتووکاهش کمک های مالی- سیاسی غرب بویژه امریکا،پس از2014می باشد.
باتوجه به گفته های بالا،بدوموضوع می پردازم:نخست،تاثیرناگوارفرصت سوزی کرزی آن هم درزیرسایه ی حضور13ساله ،8ماهه و7روزه ناتو،درافغانستان.دوم،امید واریی که فرصت سوزی کرزی درذهنیت گنده ی نظامی های پاکستانی ایجاد کرده است که گویا افغانستان پسا2014،قمرمصنوعی آن خواهد شد؛ این هم، درشرایطی که، نوکران مستقرپاکستان درحکومت کرزی، جاده سازی برای بازگشت طالبان زیراثرآی اِس آی کرده اند؛ واحمدشاه مسعودهم زنده نیست که نظامی های پاکستانی راباردوم تودهنی بزند !! دررابطه به اصل نخست،ازهمان آغازروشن شده بود که کرزی ودسته ی نابکارِهمکارش توان بهره برداری ازفرصت های میسرشده برای افغانستان راندارند.ازاین رو،پاکستان امیدارشده بود که هم بابهره برداری ازناتوانی وفساد پیشگی حکومتی های کرزیی وهم ازمزدوری قبلی شان به خود استفاده کرده دوکارزیررا انجام دهد:نخست،طالبان رابازسازی نماید که کرد.دوم،سیاست افغانی امریکارا توسط کرزی ودسته نادانِ همکارش ناکام بسازد که ساخت.حیف که امریکا تاهنوزهم پاکستان رابه حیث دشمن نمی شناسد! روشن است که، شکست سیاست افغانی امریکا،مانند شکست سیاست افغانی اتحادشوروی پیشین،چه پیامدی برای افغانستان ومنطقه می تواند داشته باشد؟به سخن دیگر،فرصت سوزیی کرزی،شکست سیاست افغانی امریکا وامیدارشدن پاکستان درجهت بازگرداندن طالبان، پرسمان های باهم پیوسته می باشند.
بهرحال،این حق پاکستان است که هرگونه که درست یا نادرست می تواند و می خواهد درباره ی قلمروسرزمینی ای خود فکروعمل نماید؛اما،این حق آن کشورنیست که درباره ی منافع مردم افغانستان اندیشه وتد بیربد نماید! همچنان که،حق کرزی ودسته ی نادان- قبیله اندیشش نیست که درباره ی مسایل مربوط به مردم افغانستان فکروتصمیم گیریی احمقانه نمایند. البته، بدودلیل زیر:نخست،جهان سیاست دردوران کنونی به گونه ی شرایط دوران گذارخود را به عصردیجیتال سپری می کند که مقتضیات آن انعطاف پذیری،شناخت منطقی تحولات پیش بینی نشده ی ملی- منطقه ی – جهانی که آمادگی هم زمان جهت اتخاذ استراتژی وتغییراستراتژیک مناسب باشرایط خاص،درک فراملی ازکسب منافع ملی وپذیرش مفهومی عنصررقابت وهمکاری فارغ ازتضادهای ایدئولوژیک – قومی- مذهبی را ایجاب می کند.دوم،خیزش های مردمی علیه حکومت های مستبد- غیرمسئول عرب که شماری ازخودکامگان رابی تخت وبخت وشماری دیگررامتزلزل ساخته است؛ درواقع،شرایطی را ایجاد کرده است که خود کامگی وانحصارقدرت توسط خود کامگان نظامی وقبیلگی ای مزدوروخود مختارنما رنگ باخته ودموکراسی درپیوند باعدالت اجتماعی نوید بخش توسعه،پیشرفت وثبات پایداردرمتن مناطق بحرانی مانند افغانستان خود نمائی کرده است.پرسمانی که هم کرزی وتیم متعصب- نادانش وهم نظامی های پاکستانی ازدرک درست آن ناتوان شده هردوکشورراگرفتاربحران های ژرف ودوام دارودورنمائی تاریک ساخته اند.
دراخیر،فرصت کشی های ناخبردانه ی کرزی ودسته ی نادانش برای مردم افغانستان را یکایک بازگوکرده نوشته را پایان می دهم.روشن است که،کرزی ودسته ی نادان- متعصب – تاریخ زده – واپس گرا- تاریک اندیشش،بافرصت کشی ها،بدشگونی های زیررابه مردم افغانستان تحمیل کرده اند:نخست،فرایند دولت سازی راکه نیازمبرم افغانستان بود؛ حتا، در زیرسایه ی ناتووکمک های بی شمارغرب بویژه امریکا،ناکام وحالت بی دولتی برای مردم افغانستان ایجاد کرده اند.دوم،زمینه های فرهنگی- اجتماعی- ذهنی ای برآمدن حزب های سیاسی ملی- چند قومی- مذهبی رانیست کرده اند.سوم،درعصرجهانی سازی،قبیله گرائی تاریک اندیش – تاریخ زده راپرورش داده ضربه ی کمرشکنی به هم گرائی قومی- سمتی- مذهبی- قبیلگی مردم افغانستان زده اند.چهارم وازهمه درد ناکتر،ارزش های همه پذیر- جهان شمولی مانند:حقوق بشر،دموکرسی،آزادیی بیان ،آزادیی رسانه ها،حکومت قانون و... را ارزش زدائی کرده اند.پنجم،مشکل مهاجرین را بدون حل گذاشته مواد خام بشریی فراوانی رابرای نظامی های پاکستان فراهم کرده اند تابابهره برداری ازآن افغانستان رابرای سال ها نا آرام وتروریست زده نگهداری نمایند.ششم،درعرصه ی سیاست خارجی،بی اعتمادی درروابط افغانستان وغرب ایجاد کرده اند تاپس از2014به این کشور کمک نکند.دستاردی که پاکستان به آن نیازمبرم دارد؛ وافغانستان ازآن بیش ازاندازه زیانمند می شود.هفتم،فرصت سوزیی کرزی ودسته ی نادانش چنان حکومت واقتصاد افغانستان رامصنوعی ساخته است که هیاهوی رفتن غرب بویژه امریکاپس از2014وقطع کمک های مالی سیاسی آن کشورهمه چیزبویژه اقتصاد بیمارکشورمارا لرزان وامید نسبت به آینده ی آن را بسیارکمرنگ ساخته است.هشتم،درمیدان سیاست ،کرزی ودسته ی فاسد – نابکار- قبیله گرایش باتقلب آشکاردرانتخابات هم فرایند نیمه جان دموکراتیک را به چوبه ی داربلند کرده اند وهم با دامن زدن به کشمکش های قومی وسمتی ومذهبی آینده ی تاریکی رارقم زده اند.آینده ی که سود آن به جیب نظامی های پاکستانی وزیان آن به شماره ی مردم افغانستان واریزشده ومی شود.

Sunday, 31 August 2014

نگاهی به میراث کرزی برای مردم افغانستان(2)


وقتیکه کاربه اهلش سپرده نشود،منتظرقیامت بایدبود
پیامبراسلام
دنیاباکفرباقی می ماند؛اماباظلم باقی نمی ماند
مقوله ی عربی
دردنیای که، بنام جهانی شدن ،شرکت های تجارتی ودولت های ملی وشبهه ملی دراموریک دیگربی شرمانه وبهره جویانه مداخله می نمایند؛تنها وسیله ی درست درجهت دفاع ازمنافع ملی، حکومت های کارآمد می باشند
در13سال و8ماه ریاست جمهوریی کرزی،خیانتی به حقوق ملی واقتصادی مردم افغانستان شده است که ازهجوم چنگیزبه خراسان بزرگ تا اداره ی ننگین طالبان نشده بود.
ابراهیم ورسجی
9-6-1393
نداشتن سیاست کادری وناکام ساختن دولت سازی توسط کرزی وهمکارانش
درسیاست وحکومت کردن،روشن است که دوپدیده ی زیربسیارمهم می باشند:نخست،اداره ی عامه یابروکراسی.دوم،حکومت ورهبریی سیاسی پاک وکارآمد.دوپدیده ی ارزشمندی که افغانستان ازدوسده بدین سو؛ازنبود آن ها دررنج ومصیبت می باشد.ازاین رو،لازم دانستم دربخش دوم میراث ریاست جمهوری کرزی برای مردم افغانستان به سیاست کادری که دستاورد آن اداره وحکومت خوب می باشد،بپردازم.قتیکه سخن ازسیاست کادری ونتیجه ی آن یعنی اداره وحکومت خوب به میان می آید،لازم است که خوبی وخرابی سیاست کادری درافغانستان کنونی را درپیوند باگذشته وتاثیرهای خوب وخراب آن برامروزوفردارا مورد بررسی قراردهم.طوریکه دربخش نخست نوشته یادآورشدم،افغانستان درگذشته هم اداره وحکومت خوب وکارآمد نداشت.البته که اداره ها وحکومت های نالایق گذشته به اندازه ی حکومت کرزی فاسد ونالایق نبودند.حکومتی- فاسد- نالایقی که در13سال و8ماه دوره ی کاریی آن چنان به حقوق اجتماعی ومالی مردم تجاوزشده است که ازهجوم چنگیز تا اداره ی طالبان صورت نگرفته بود!
افزون براین که،حکومت ها واداره های گذشته ی افغانستان به اندازه ی حکومت کرزی فاسد ونالایق نبودند؛به اندازه ی آن، حمایت های مالی،نظامی- سیاسی- بیرونی هم نداشتند.روشن است که، حتاحکومت های خلقی- پرچمی وابسته به مسکوهم به اندازه ی حکومت کرزی، حمایت های مالی- نظامی- سیاسی نداشتند! ازاین رو،دفترچه ی بی لیاقتی حکومت ها واداره های گذشته را تنها با این سرزنش که درمقایسه باهمتایان شان درمنطقه وجهان کارکرده نتوانستند؛ بسته کرده به بحث درباره ی خراب کاریی کرزی ودسته ی نابکارِهمکارش درروند دولت سازی درافغانستان پساطالبان می پردازم.واقعیت این است که، ریشه ی بسیاری تباه کاری های کرزی ودسته ی نابکار- فاسدش دراداره سازی وحکومت داری به نداشتن سیاست کادری یاکاربرد بد ترین سیاست کادری منوط می شود.سیاست نادرست کادریی که باعث شد که هم فرصت ها وکمک های بدست آمده برای مردم افغانستان بی جاتلف شود وهم افراد مستعد وکارفهم ازحکومت دورساخته شوند.
ازاین رو،لازم است درگام نخست بدانیم که سیاست کادری چیست وچه کاری برای سیاست ودولت کرده می تواند؟ پیش ازهمه،شایان یاد آوری است که سیاست کادری هرکشوری پیوند مستقیم با وضعیت تاریخی- اجتماعی- سیاسی-اقتصادی- فرهنگی- علمی- فنی ای آن دارد.ازاین سبب،بحث درباره ی تکنوکراسی درجامعه ی مانند افغانستان پیش ازوقت می باشد.جای غم واندوه است که،همان تکنوکراسی هم پیش ازوقت توسط تکنوکرات های نادانِ حکومت درمانده – فاسد کرزی بدنام کرده شد.ازهمه خنده دارتراین که،بسیاری جهال ونادان های دست اندرکارحکومت کرزی بنام های تکنوکرات / فن سالار،انگلیسی دان وکارفهم دربخش کمپیوتربرای غارت کشورما آمدند تاکاری بد ترازتفنگ سالاران درسمت غارت این سرزمین جفاکشیده انجام دهند که خوب هم انجام دادند.بهرحال،درعلم سیاست،اداره ی عامه،ارتش ،بروکراسی وظیفه ی ،واحزاب سیاسی ،جامعه ی مدنی ورسانه ها باکارگزاریی روزنامه نگاران، وظیفه ی دیگری دارند که درمجموع کمبودی های یک دیگررا پوره وازمنافع مردم درساختاری بنام دولت ملی حمایت می نمایند.اینجاست که، به تناسب کارکرد این گونه نهادها،البته با نگرش به گذشته وآینده به گونه های سنتی ومدرنیست،آینده ی دولت- ملت ها را رقم می زنند.
درواقع،با رنسانس / نوزائی،نهضت اصلاح دینی،انقلاب آرام وبدورازخشونت انگلیستان که حکومت محدود وملت نیرومند رارقم زد،نهضت روشنگری وانقلاب کبیرفرانسه ،دولت – ملت مدرن شکل گرفت که مرززمخت میان دنیای کهنه ونوکشید.با درنظرداشت دستاوردهای مدرنیته / نواندیشی،افغانستان در جهان سنتی خود گرفتارماند که وضع کنونی اش نماد آن می باشد.دروضعیت سنتی هم،روشن است که پادشاه یارئیس قبیله وشیخ های شهروروستا اختیاردارتمام ومردم یارعیت برده وارزندگی می کردند.زندگی درعربستان بدون تغییر دیده می شود.دراین راستان هم ، دوگونه جامعه ی سنتی- نیمه سنتی داریم:نخست،جامعه ی سنتی که تاحدی مدرنیسم زورگی یاازبالابزیرراتجربه کرده است.دوم،جامعه ی سنتی که مدرنیسم زورکی یا ازبالابزیردرآن مانند افغانستان شکست خورده است.واضح است که، شکست مدرنیسم زورکی متکی به اتحاد شوری درافغانستان بخاطردین ویژگی دین ستیزانه ی خود، روحیه،خصلت ومنش قبیلگی- مذهبی- بنیاد گرایانه را زنده وفربه کرد که اوج آن بنیاد گرائی طالبی- تروریستی مرکب ازمذهب قبیله سالاروذهنیت وروان واپس گرایانه ی قبیلگی می باشد. وقتیکه ، امریکا به بهانه ی مبارزه علیه تروریسم مداخله،به عمرسیاه اداره ی تروریستی طالبان- القاعده – آی اِس آی پایان وجهال قبیلگی وجنگ سالاران ومافیای تریاک رادرجای آن حاکم ساخت؛درضمن،این گونه نمایش داد که افغانستان را ازحالت سنتی اش بیرون وبه سوی مدرنیسم رهنمون می شود.نمایشی که بیش ازاندازه توقعات مردم جنگ زده رابالابرد که گویا درحال گام برداشتن به سوئی جهان نومی باشند.
چون، جهان نورا مدیریت ،بروکراسی ،ارتش ،احزاب سیاسی وجامعه ی مدنی باشکل دهی کشور- ملت رقم زده اند؛این توقع فربه شد که، چیزی خوبی درافغانستان درحال رونماشدن می باشد! برخلاف توقع وانتظارمردم،دسته ی قبیلگی- نابکار- فاسد- قاچاقچی – نهادهای نادولتی سالار، زیرریاست کرزی ودرواقع فردی بالاکرده شد که درشعارازتکنوکراسی ودرعمل ازعصربوق سخن می گفتند.درچنان شرایطی،دومسئله رخ نمود:نخست،وزیر،رئیس ومدیرشدن جهال به نام تکنوکرات ونهاد کاران غیردولتی.دوم،جابجاشدن تفنگ سالاران دزد وبی فرهنگ به بهانه ی جنگ علیه تروریسم درنهادهای ارتش،پولیس وامنیت کشور.درواقع،جابجاشدن تکنوکرات های نادان وجنگ سالاران بی منطق وکارگزاران باصطلاح نهادهای غیردولتی درساختاردولت،کشوررادرسمتی راند که امکان دولت سازی را کمرنگ وبازگشت تروریسم رایقینی ساخت.ازاین که،تروریسم وتندروی مذهبی که درذات خود زاده ی کارکردهای ناهنجار دولت های ناکام می باشند،ناتوانی دولت سازان جدید وحامی شان رابدو گونه ی زیربرجسته نمود:نخست،پاکستان رامطمئن ساخت که ازاین جهال دزد وغارتگر کاری درجهت دولت سازی درافغانستان ساخته نیست.ازاین رو،طالبان والقاعده رابازسازی وصدورکالای صادراتی- تروریستی خود به افغانستان را ازسرگرفت.دوم،امریکاکه درافغانستان درباتلاق بی پایان بنام مبارزه علیه تروریسم افتاده بود؛بجای بازنگری درسیاست نادرست جورج بوش،به ادامه ی حمایت ازتکنوکرات های نادان وجنگ سالاران غارتگرزیرپوشش رفع خطرتروریسم اصرارورزید که نتیجه ی آن بازگشت تروریسم وغرق شدن حکومت نابکارکرزی درفسادمالی- اداری وقبیله سالاری می باشد.جالب این است که،رابرت گیتس،وزیردفاع سابق امریکا درکتاب خود"وظیفه" اعتراف کرده است که:"دم دمی مزاجی ونابسامانی کرزی،نادانی وزیرانش وکشمکش میان مرکزولایت ها،مشکل امریکا درافغانستان می باشد"؛اما باضیاع وقت وامکانات خود، بازهم باهمان دم دمی مزاج ووزیرانش کارکرده برای شکست برنامه ی دولت سازی درافغانستان کمک کردند.
ازجانب دیگر،حکومت کرزی که درفسادغرق شده بود وغرق ترهم شده است؛درجهت انجام دورکارزیربه پیش تاخت:نخست،تمام زمینه های برآمدن حزب های سیاسی دارای ویژگی ملی را نابود کرد.دوم،بجای اصلاح وتقویت نهادهای دولتی،دروازه ی سازش باطالبان یامتحدان قبلی ای خود رابازکرد که درجامعه ی چند قومی افغانستان به بدگمانی هایی ازقبل موجود خوراک فربه کننده فراهم کرد.ازاین سبب،چهره های فاسد حکومتی ای وابسته به دیگرقوم هاحتافرهنگیان شان فکرکردند که دستگاه قبیلگی کرزی برای فربه کردن هرچه بیشترخود نه صلح باطالبان وخلع سلاح ومدنی کردن آن ها،بلکه درجهت سازش باآن هابرای ازمیدان بیرون کردن دیگرقوم ها، درسمت فربه کردن قبایل پشتون درساختاردولت کارمی کند.درواقع،وقتیکه بدگمانی ها وگرایشات تند روانه ی قومی- سمتی باناتوانی و فساد باصطلاح تکنوکرات های فراشوتی وتفنگ سالاران جمع شد،وضعی را درکشوررقم زد که احتمال وامکان کمرنگ دولت سازی راهم به سوی صفرسوق داد.ازهمه غمبارتر،چنان روندی نا امید کننده ی بارخت سفربستن نیروهای نظامی کشورهای غربی وکاهش کمک های مالی- سیاسی شان هم زمان شده وضع ناگوارکنونی رارقم زد.وضعی که تنها ازیک مسئله سخن درآستین دارد وآن اینکه، فرایند دولت سازی به گونه ی که امریکا واروپا ومردم افغانستان می خواستند،به بن بست رسیده وتروریسم رافربه کرده است.
درچنین شرایطی بی دورنمائی،کرزی که تاریخ مصرفش نزد امریکا سپری شده، بدوکارزیردست زده است:نخست،برای نمایش سخن ازمخالفت با با دارخود بیرون داده است که گویا آماده نیست معاهده ی امنیتی را با آقا امضانماید.دوم،درعین زمان،بدام دسیسه ی تازه ی پاکستان وتاحدی ایران افتاده است که درصورت ناسازگارشدن با امریکا ،عقب نشینی ناتو وقطع کمک های مالی- سیاسی- نظامی امریکا واروپا،حمایت آن ها راباخود خواهد داشت! روشن است.کرزی ودسته ی نادانِ همکارش باید به چنین برداشتی نادرستی ازتحولات جاری افغانستان ومنطقه می رسیدند؛به این خاطرکه،هرجریان یادسته ی که درمبارزه ی سیاسی- مافیایی به قدرت اهمیت یا اصالت بدهد وازطریق قدرت بخواهد رقیب های خود راشکست دهد.درواقع،این قدرت است که جریان یا دسته های قدرت خواه رادراختیارمی گیرد وپویائی وقانون های مورد نظرخود رابه آن ها بارمی کند.ازاین رو،زمانی که اصل برقدرت باشد،دیگرمبارزه ی رقیبان نه برای اهداف انسانی یا دولت سازیی مردم سالار،بلکه تحمیل یک شیوه ی حکومتی استبدادی می باشد.تلاش نافرجامی که به شکست دولت سازی کمک ،اماتلاش کننده ها رابه سوئی گورستان تاریخ سوق می دهد؛ به گونه ی که، بارها درافغانستان سوق داده است.ازاین رو،حق با استادخلیل الله خلیلی است که درکتاب"عیاری ازخراسان"دراشاره به کاخ شاهی- ریاست جمهوری افغانستان می گوید:"این کاخ شاهی- ریاست جمهوری است، یا قصاب خانه"؟ قصاب خانه ی که دیگران راقصابی وبرای ذبح کرزیی نادان – فاسد - فرصت طلب، دقیقه شماری می نماید!
بهرحال، اگرکسانی درافغانستان به این نظرکه سیاست کاران ومدیران نادان- فاسد – فرصت طلب کنونی همه تلاش های دولت سازانه راناکام و به سوئی گورستان تاریخ روان هستند،شک داشته باشند،بسنده می کند که به وضعیت ناهنجارنهادهای فاسد- نابکار دولت کرزی به گونه ی کوتاهی اشاره نمایم تاروشن شود که کشور درسمت تاریکی البته قبرستان گونه روان می باشد.بطورنمونه،افغانستان همین اکنون درساختاردولتی خود دارای نهادهای اجرائی- عدلی وقانون سازی می باشد.نهادهای که ازنظرکارکردی بود ونبود شان یکسان می باشد.ازیکسانی بود ونبود نهادها های سه گانه دردولت افغانستان به این خاطریاد کردم که افزون براین که مسئولیت های ملی خود را انجام داده نتوانسته و نمی توانند،چه بساکه علیه مسئولیت های خود عمل کرده ومی کنند.درواقع،عامل عمده ی بی عملی یابدعملی نهاهای سه گانه ی دولت افغانستان این است که افرادی درآن ها به کارگماشته شده اند که هم اهلیت ندارند وهم فساد پیشگی را به نهایت رسانده اند! دراین راستا، زیادهم به استدلال وبرهان نیازنداریم؛به این خاطرکه، هرسه نهاد درمیدان کاری محتوی خود رانمایش وماهیت ضد ملی خود را برملاکرده اند.
پس، لازم است که به نمونه های بد کاری توسط هرسه نهاد اشاره کرده نوشته رابه پایان برسانم.درآغازشکل گیری باصطلاح دولت موقت،بدنبال آن دولت انتقالی وبعدن تصویب قانون اساسی تمرکزگرابرای ریاست جمهوریی شخصی نادان ومتعصبی مانند کرزی،همه شاهد بودند ومی باشند که تکنوکرات های نادان وجنگ سالاران فراری – شکم پرست درفکرخود شده باهزینه ی کمک های امریکا ودیگرکشورهای غربی شهرک شیرپوررابرای خود ساختند.وقتیکه، واکنشی توسط مردم وغربی هابویژه امریکا که این دسته ی فاسد رابنام مبارزه علیه تروریسم برشانه ی لاغرمردم افغانستان سوارکرده بود؛دیده نشد،به غارت همه داروندارمردم پرداختند.ازاین هم پاپیشترگذاشته باتقلب درانتخابات 2009لگد محکمی برپیکراخلاق ودموکراسی زدند.البته،دموکراسی مافیاسالارنه مردم سالارکه بودجه ی دستگاه ریاست جمهوری اش ازبودجه های دودستگاه عدلی وقانون گذاری اش بیشترمی باشد.دردموکراسی ها، می دانیم که نمایندگان منتخب مردم ودستگاه عدلی مبارزه می نمایند تامانع تاخت وتازدستگاه اجرائی برمال،دارایی وآزادی های مردم شوند.اما،درتناقض بامسئولیت های قانونی خود،دستگاه عدلی افغانستان رشوت ستانی را فزونی بخشیده لقب فاسد ترین دستگاه عدلی را درسطح دولت های ناکام ؛ واعضای پارلمان افغانستان هم جزقانون سازی به نفع خود ودلالی وشرکت بی شماردرفساد دستگاه اجرائی وعدلی،کاری دیگری نکرده اند!
اکنون که ازدموکراسی اصیل وکارکردش وبدکاریی عاملانِ منحط حکومت کرزی بطورکوتاه یادی کرده اشد،لازم است که ازکارکرد کرزیی های دموکراسی مآب هم یادی کرده شود "تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"! برخلافِ دموکراسی اصیل،دردموکراسی مافیازده – جنگ سالار- نهادهای فاسد غیردولتی زده ی افغانستان، بزرگان دونهاد اجرائی- عدلی واعضای دستگاه قانون گذاری خود به غارت وتهاجم علیه منافع مردم دست زده اند وباید چنین می کردند؛به این خاطرکه،هم اخلاق ندارند وهم کشورمفت بدست شان افتاده وباوری به آینده ی تخت وبخت خود هم نمی توانند داشته باشند.ازاین رو،وقت راغنیمت شمرده تاکه توانستند سرمایه ی ملی وکمک های جامعه ی جهانی راکه بخشی ازسرمایه ی ملی می باشد به غارت بردند.غارتگریی که هم بی عرضگی،بی خردی،بداخلاقی وخود فروشی آن ها رانشان داد وهم تروریسم را دوباره زنده وبجان مردم افغانستان انداخت.اگرچه، کرزی ودارودسته ی نادان- فساد پیشه اش دربازگشت تروریسم پاکستان رامسئول اعلام می کنند تابربی عرضگی ،نادانی وفساد پیشگی ای خود پرده بکشند؛امامن به حیث شاگرد تاریخ،سیاست واداره مخالف برداشت آن هامی باشم.دراین راستا،حتا لازم نمی بینم که ازدانش های تاریخی،سیاسی واداری نمونه بیاورم که غلط می کنند.بلی،ازفرهنگ عامیانه نمونه آورده استدلال غلط شان را زباله می کنم وآن اینکه، ما درفرهنگ عامیانه ی فارسی این سخن نغز"ازنبود سگ روباه دربام بالاشده است"را داریم! دراین زمینه،سگ کاردولت وتروریسم صادراتی پاکستان کارروباه رامی کند که ازنبود سگ دربام افغانستان بالاشده خود را قوی وحکومتی های ما رامی ترساند. حکومتی های که اکثریت شان ازنوکران همان روباه می باشند.
بهرصورت،چه عالی این سخن گهربار رسول الله که"اگرکارها به نا اهلان سپرده شود،منتظرقیامت باشید"؛ درافغانستانِ امروزکاربرد پیدامی کند! بلی،واقعن ازکرزی تاکاتب سرشماریی اسماردرولایت کنرها کارهابدست نااهلان سپرده شده وباعث شده است که روباهی پاکستانی دربام افغانستان غوغونماید! بعد از یاد آوریی سخن گهربارپیامبراسلام،لازم است که این مقوله ی عربی"دنیا باکفرباقی می ماند؛اما باظلم باقی نمی ماند" را بازتاب داده به تفسیرآن بپردازم.روشن است که برپایه ی مقوله ی نامبرده؛ظلم ازکفرزشت ترونامردمی تراست.به این خاطرکه،درکفراداره وسیاست خوب وکارآمد یافت می شود؛امادرظلم جزتباهی وبدبختی چیزی دیگری سراغ شده نمی تواند.بطورنمونه،جهان کفرکه ترجیح می دهم جهان نامسلمان بگویم تاجهان کفر،دموکراسی،حقوق بشر،آزادی بیان ورسانه ها،حکومت های خوب،علم ،تکنالوژی وتوسعه ی اقتصادی،اجتماعی،سیاسی وفرهنگی ببارآورده است وجهان اسلام که گهواره ی ظلم می باشد،فقر،جهل ،پس ماندگی ،وهابی گری وفرزندان آن یعنی: القاعده،داعش،طالبان،بوکوحرام،ولایت فقیه امام زمانی و ...راتولید کرده است که همه زاده ی حکومت های ظالم وبدکاره می باشند.ازاین رو،دومسئله ارزشمندیی خود رابه نمایش می گذارد:نخست،حکومت واداره ی خوب که کافران ازآن بهره مندمی باشند.دوم،حکومت واداره ی بد که نماد آن ظلم می باشد ومسلمان هارا درچنگال خود گرفته است.
با درنظرداشت گفته های بالا،به صراحت می توانم بگویم که دیگرما درجهانی زندگی نمی کنم که ظلم آن هم درقالب حکومت های خود سرچه نظامی کوت وشلوارپوش وچه بنیاد گرایانه – شیخی – خلافتی – طالبی و...بتواند پاسخ گوی نیازهای مادی ومعنوی مان باشد! ازسوی دیگر،جهان بخاطر انفجاراطلاعاتی- آگاهی بخش - سانسورشکن،به سوی دهکده شدن می رود وجهانی سازی هم به شرکت های گونه گون ودولت های بزرگ ،درمیانی وخردِ دورونزدیک بهانه وموقع داده ومی دهد که دراموریک دیگردست اندازی نمایند که نماد آن دست اندازیی منطقه ی ها وفرامنطقه ی ها درافغانستان وتمام خاورمیانه می باشد.ازاین رو،این پرسش برجسته می شود چگونه می توان هم مانع دست اندازی های دیگران شد وهم سرپای خود ایستاد؟ پاسخ این پرسش این است که تنها دولت- ملت سازی وکارآمد کردن نهادهای دولتی وبالابردن سطح دانش وکارکرد فنی واقتصادیی دولت وملت،می توان هم سرپای خود ایستاد وهم جهان نورا درآغوش گرفته ازظلم شاه وشیخ خود رانجات داد! درغیراین صورت،به گفته ی شاعر:خرعیسی گرش به مکه برند....چون بیاید ، هنوزخرباشد! به سخن دیگر،پوشاک وچهره عوض می شود؛اماماهیت همان گونه پس مانده وقبیلگی می ماند که قبلن بود.تجربه ی که بارها درافغانستان تکرارشد؛البته بااین فرق که، قبلن بافرهنگ پس مانده ی خود حضورداشت؛اما،اکنون تروریست وخودکش هم شده است!

Sunday, 24 August 2014

نگاهی به میراث حکومت کرزی برای مردم افغانستان



شیطان را گفتند:کدام طائفه را دوست داری؟ گفت:دلالان را.گفتند چرا؟ گفت:ازبهرآنکه من به سخن دروغ ازایشان خرسند بودم؛اما ایشان سوگند دروغ بدان افزودند
تنهاگوسفندان به چوپان نیازدارند.جامعه ی گوسفندی لایق حکومت گرگان است
برتراند راسل
ازدست بوسی،میل به پابوسی کرده ی / خاکت بسر،ترقی معکوس کرده ی
کرزی ادعای مستقل بودن می کند؛درحالیکه،دست نشانده ی ماست
رابرت گیتس
دم دمی مزاجی کرزی ونادانی وزیرانش بزرگترین دشواری امریکا درافغانستان می باشد
رابرت گیتس
ابراهیم ورسجی
2-6-1393
پیش نویس
این نوشته دردوبخش تهیه شده است:نخست،پیش نویس.دوم،شکست رسواخیزدولت سازی درافغانستان! ازآنجاکه به پایان دوره ی حکومت مسخره ی کرزی می رسیم،لازم است که نگاه ژرف به میراث یا دستاورد این دوره ی جانکاه بیندازیم.نگاهی که بدورازتعصب وواقع بینانه باشد.ازاین رو،نگاهی به میراث خوب وخراب حکومت کرزی را با"پیش نویس"آغازمی کنم وهدف ازپیش نویس گذاری درنوشته این است که، پرسمان های منوط به آن راچنان ردیف بندی نمایم که تاحدی زیادی بازگوکننده یابازتاب دهنده ی وضع ناهنجارِ 13ساله و8ماهه ی باشد که اول ماه ژانویه2001آغازودرروزهای آینده روبه پایان دارد.واقعیت این است که، افغانستان دربیشترازنیم سده ی گذشته مدرنیسم روسی- کمونیستی رابه گونه ی بیماری به آزمون گرفته بود که با اشغال این کشورتوسط ارتش سرخ ودرنتیجه ی آن :جنگ سرد قدرت های بزرگ وجنگ های میان گروهی جهادی ها وجهادی ها وطالبان به فاجعه انجامید.ازاین لحاظ که، مدرنیسم روسی- کمونیستی هم بسترالحاد وبی خدای بود،جهادی ها وطالبانِ وابسته به پاکستان- عربستان- ایران وغرب راتولید کرد که دستاورد آن ها تروریسم،تحجر،سنگ اندیشی،مخالف ستیزی، ویرانی کشوربویژه کابل – شمالی وپیاده شدن ناتو/ سربازان غربی- امریکایی زیرنام مبارزه علیه تروریسم به افغانستان وایجاد حکومت فاسد،نالایق وتباه کارکرزی می باشد.
چون، پیاده شدن ناتوبه افغانستان وپایان دادن به حکومتِ زمین سوخته ی طالبان- القاعده- آی اِس آی درکابل وشکل دهی حکومت منحط کرزی،باشعارهای نوسازیی ساختاری،حکومت دموکراتیک،رعایت حقوق بشربویژه حقوق زنان،آزادی رسانه ها،حکومت قانون،فربه کردن جامعه ی مدنی و...همراه شده بود؛این گمانه زنی را درحلقه های فکری- فرهنگی- سیاسی افغانستان بارورساخت که دروازه ی این کشورجفاکشیده وویران شده بروی مدرنیسم غربی بویژه امریکایی بازشده است واین کشورجنگ زده وگرفتارفقرمادی- فرهنگی- سیاسی- اداری رابه سوی جهان نو رهنمایی می نماید.ازبد رخ دادها، در13سال و8ماه گذشته کارهای زیرریاست کرزی ومدیریت حکومتش صورت گرفت که همان دستاورد کمرنگ مدرنیسمی به شکست واداشته شده شی روسی- کمونیستی راهم به مردم افغانستان آورده نتوانست.
ازاین رو،درپیش نویس نوشته ی کنونی ازمسایلی سخن گفته می شود که تشریح آن ها بخش وارتهیه وپیش کش خوانندگان کرده خواهد شد. روشن است.برای بررسی حکومت منحط کرزی ودستاورد ناچیزش البته باهزینه های زیادی مالی وجانی ای غربی ها ومردم افغانستان، دوگونه شیوه ی فکر،بررسی وبرداشت وجود دارد:نخست،برداشت وبررسی کسانی که دوره ی حکومت کرزی را با دوره های حکومت آشوب – چپاولزده ی جهادی ها وحکومت تروریست- زمین سوخته ی طالبان مقایسه کرده برای آن برتری می دهند.دوم،شیوه ی نگرش وبررسی نویسنده که با واقع بینی به موضوع نگریسته دنبال بیان کمبودی ها،ضعف ها وارائه ی راه حل ها می گردد.واقعیت این است که، جهادی ها وطالبان ابزاری بی شعوری بودند ومی باشند دردست بازیگران سیاست های جهانی ومنطقه ی نه کاندید برای حکومت کردن مورد نظربازیگران خرد وریزدرعرصه ی سیاست جهانی ومنطقه ی.ازاین رو،مقایسه ی حکومت کرزی باحکومت های جهادی ها وطالبان وتبرئه ی کرزی مسئله ی می باشد بدورازعقل وخرد ورزی وواقع بینی.بنابرآن،برمی گردم به اصل دوم ودرروشنایی واقعیت ها بی طرفانه دستاورد یا میراث حکومت کرزی را به نقد می کشم " تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"!
با درنظرداشت آنچه گفته شد،آسان سازی ودشواری آفرینی حکومت کرزی درکوتاه مدت ودرازمدت برای مردم افغانستان ریزبینانه درپیش نویس ردیف بندی ودربخش های گونه گون با زتاب داده خواهند شد.شایان یاد آوری می باشد که چه ازروی تبلیغات وچه ازروی بی خبری ازواقعیت های تلخ زندگی غمبارمردم افغانستان،با داران کرزی بسیارتوقعات دروغین درجامعه ی رنج دیده وفروپاشیده ی ما ایجاد کردند که شایسته ی نظروکارکرد سیاست مدارانِ پخته وکارکشته درجهان سیاست نبود ونمی باشد.اکنون که چنان شده است،یاخلاف خواسته ها وتوقعات مشروع مردم افغانستان تاریخ ورق خورده ونه مدرنیسم امریکا،بلکه حتاحکومت وامنیت نسبی هم نصیب مردم این کشورنشده است.افزون براین که مردم دارای هرچند مدرنیسم کمرنگ وحکومت نشده اند،تروریسم باتوانمندی برگشته وهمان دستاورد ناچیز مدعی های جنگ علیه تروریسم رازیرلگد وفشارگرفته است.درواقع،لازم است که نخست دشواری ها جمع بندی؛ ودوم ،آن ها را به بررسی گرفته شده دنبال راه حل یابیرون رفت ازوضع ناگوارکنونی وترسیم وضع درخورمردم یامطلوب برویم.
ازجانب دیگر،باید ریزبینی داشته باشیم که حکومت فاسد- نابکار- قبیله گرا- منحط کرزی نه تنها درجهت بیرون شدن افغانستان ازمخمصه وناهنجاری هاری کنونی کاردرخوری ستایشی نکرده است؛ اما چنان دشواری های راخلق کرده است که ترسیم کردن دورنمای روشن برای آینده ی کشوررا درکوتاه مدت تیره وتارساخته است! ازاین رو، لازم است که هم ازمشکلات ازقبل موجود درجامعه وهم ازمشکلات ایجاد شده توسط حکومت کرزی بدرستی سخن گفته شود.روشن است که،ازقبل، افغانستان با فروپاشی سیاسی،اداری،نظامی،اجتماعی،اقتصادی،وبرآمدن تفنگ سالاری،تروریسم،آوارگی، زرع وگسترش تریاک وفراورده ی آن یعنی مواد مخدرودستاورد بسیارغمبار آن ها مانند: اعتیاد،مشکل آوارگی درونی وبیرونی،کمبود خانه،وامنیت مواجه وازتاکید به حقوق بشرودموکراسی به معنای کنونی خبری نبود؛اماحقوق طبیعی مردم یعنی حق:حق زندگی،حق آزاد زیستن،حق امنیت مالی وجانی هم محروم ساخته شده بودند.
درچنان شرایطی، روشن است که سخن گفتن ازدولت سازی ،رعایت حقوق بشر،تحقق دموکراسی،حکومت قانون،بازسازیی اقتصادی،بازگردانی آوارگان،گسترش آموزش وپرورش نو،خلع سلاح تفنگ داران وعرضه ی خدمات برای مردم،توسط حکومت نابکارکرزی وبانیانش،توقعات سرکوفته ی مردم توسط جنگ وتروریسم دوامدارزاده ی مداخله وحمایت خارجی رابه آسمان بالامی برد که برد! اینجاست که، این پرسمان خود نمائی وارزشمندی پیدامی کند که درک کنیم که درکجابودیم،چه برایمان وعده داده شد وچه چه چیزهای هم نبود ونیست که خلاف توقعات مردم درکشورمان توسط حکومت تحمیل شده ودارای ادعای بی شمار صورت گرفته است؟ازاین رو،به مهم ترین وعده های که داده شد وانجام نشدند،اشاره ونوشته راپی می گیرم:نخست،دولت سازی.دوم،بازسازی اقتصادی البته درگام نخست بااحیای زیرساخت های اقتصادی.سوم،ریشه کن کردن تروریسم وخلع سلاح تفنگ داران بی فرهنگ وتباه کار.چهارم،تحقق دموکراسی ورعایت حقوق بشربویژه حقوق زنان.پنجم،تصویب قانون اساسی نوودموکراتیک وایجاد نظام سیاسی- مردمی درروشنائی آن.ششم،تقویه ی نهادهای سیاسی وجامعه ی مدنی درجهت راه اندازیی قانون مداری وتحقق حکومت مردم سالار.هفتم،تقویت توان خدمت گزاریی حکومت درعرصه های بهداشتی،آموزش وپرورش وخدمات شهری .هشتم،تقویت زراعت درسطح خود بسندگی درتولیدنان،تشویق ونگهداریی جنگل داری وبهبود محیط زیست.نهم،مبارزه باکشت تریاک وایجاد کشت بدیل.دهم،شهرسازی ورفع کمبود خانه.یازدهم،بازگردانی مهاجرین ازپاکستان وایران وکارزائی برای بیکاران.
شکست رسواخیزوعده ی دولت سازیی حکومت کرزی وتیم نابکارش
چون،اهمیت دولت سازی درشرایطی پساطالبی دربالاترین نقطه قرارداشت؛ازاین رو،بحث ازشکست درامردولت سازی رابه حیث نخستین میراث شوم کرزی می آغازم.باوجود اینکه، شکست کرزی درامرنهاد سازی بسیارمهم وموضوع محوری نوشته می باشد؛امالازم است که کمی به گذشته هم سری زده شود تاروشن شود که افغانستان ازنظرساختاراداری- سیاسی چه بود،چه شد وچه باید شود؟به این خاطرکه،زیربنای همه کارهای خوب دولت هااز اداره یاساختاردولت می باشد.ازاینکه وعده دادم که موضوع رابی طرفانه بررسی می نمایم،رفتن به گذشته رابه حیث چراغ راه آینده حتمی می سازد.درغیراین صورت،ملامتی ناکارآمدیی پدران هم به گردن پسرانشان می افتد! درباره ی کارکرد مقایسه ی اداره هادرجهان،سالها قبل کتابی ازیک نویسنده ی نیجریه ی زیرعنوان"اداره ی عامه" خوانده بودم.جالب این است که درآن کتاب ازدوحکومت نالایق وسه حکومت فاسد یاد کرده شده بود.دردسته ی فاسدان:حکومت نیجریه،کشورنویسنده،تایلند وپاکستان؛ودرصف حکومت های نالایق:عربستان وافغانستان ردیف بندی شده بودند.جالب این است که، غیرازتایلند که کشوربودائی بااقلیت مسلمان می باشد؛ ونیجریه بااکثریت مسلمان دارای اقلیت مسیحی می باشد؛مسلمان های نیجریه،پاکستان،عربستان افغانستان،همه باتروریسم مذهبی وتباه کاری مواجه می باشند که برخاسته ازحکومت های فاسد ونالایق می باشد.
با تاکید براین اصل که، حکومت های نالایق- فاسد مادرتمام تند روی ها وتباه کاری هامی باشند؛به سراغ اداره دردوره ی ظاهرشاه می روم که قبیله سالاری ازاووحکومت نالایقش باباهم ساخت.بابای که خانه ها وزمین های شخصی ای ی خود راکه ازدارایی عامه ساخته بود بجای دادن به نواسته هایش فروخته به بانک های بیرونی تخته کرد تانواسه های نسبی اش نوش جان کنند!! ازهمه مهم تراینکه، نویسنده ی نیجریه ی افغانستان را درزمانی درصف حکومت های نالایق جای داده بود که ظاهرشاه برآن حکومت می کرد.ازبدرخ دادها،باکودتای محمد داودخان،پسرعمی ظاهرخان وجاری شدن جمهوری دروغین درکشورما،باقدرت گرفتن نادان ترین هادراداه ی کشور،وضع خراب ترهم شد.بعدازجمهوریت که جمهوری دموکراتیک خلقی به کمک مسکوروی کارآمد،نظام اداری افغانستان بخاطرقدرت گرفتن خلقی های نادان بسیاربدترازاداره ی جمهوری رقم خورد.اگرچه، پرچمی ها باسواد ترازخلقی هابودند وببرک کارمل تلاش ورزید تا خراب کاری خلقی ها رادراداره ی افغانستان تلافی نماید.چون،به کمک ارتش سرخ به کابل آمده بود،به بحران مشروعیت گرفتارشده طوریکه ایجاب می کرد موفق نشد.ازجانب دیگر،خلقی های نادان ازدرون وجهادی های نادان ازبیرون چنان دشواری خلق کردند همان اداره ی نیم بند هم فروپاشید.اداره ی نیمه جانی که جنازه ی آن راجهادی ها وتفنگ سالاران شان برداشتند.ازهمه خنده دارتراینکه،درادامه ی حرکت به سوی فرود نهاد اداری- دولتی- نالایق افغانستان که باجمهوری داودخان آغازشده بود،فرایند نیست سازیی اداره وبروکراسی این کشورفلاکت زده راطالبان به نقطه ی زیرصفررساندند.
بادرنظرداشت چنان وضعیت پیچیده ی،روشن می شود که دشواری افغانستان ازنظرنیازبه دولت سازی چه بود؟ازیک طرف، دشواری بی سابقه ی برخاسته ازاداره ی نالایق گذشته؛ وازطرف دیگر،نیست کردن بقایای آن توسط جهادی ها وطالبان بویژه دومی،روشن می سازد که برای اداره ی سازی درافغانستان تکه تکه شده چگونه امریکا مرد نادانی مانند کرزی راتوظیف کرد که مسئول روند اداره سازی دراین کشورفروپاشیده باشد! اینجاست که، دومسئله اهمیت فزاینده پیدامی کند:نخست،توان کرزی ودسته ی کاری اش.دوم،کمک غرب بویژه امریکابه آن ها درجهت دولت سازی.ازهمه خنده دارتراین که،عده ی ازهمکاران کرزی بنام تکنوکرات وارد کارزاشده بودند که تکنوکرات بودن خود را به نمایش گذاشتند.بهرحال،کرزی ودسته ی همکارش را ازنظراداره- بروکراسی- تکنوکراسی معرفی می نمایم.بهتراست ازکرزی ومعاونانش آغازنمایم:کرزی خودش رابه گونه ی لرزانی معرفی کرد که گویا درهند علوم سیاسی خوانده است.ازاینکه سخن سرای های بی ربط کرزی ازآغازتاکنون شیوه ی پایلچی- قندهای دارد،فکرنمی کنم که دروازه ی دانشکده ی علوم سیاسی را درهند دیده باشد.بهرحال،سه سال قبل،دکترمحفوظ ندائی درکابل برای نویسنده گفت که کرزی رابه حیث یک شاگرد نادان- بداخلاق ازصنف11لیسه خارج کرده است؛دانستم که درجه ی تحصیل کرزی چیست؟ فهیم ،معاون اول کرزی ازصنف 8دارالعلوم عربی کابل روانه ی پشاورشده بود وکریم خلیلی ،معاون دوم هم که تعلیم ابتدای- آخوندی دارد.البته که،بعدن دراطلاعات ایران آخوندی لفاظی آموخته است که همه لفاظی هایش رامی بینند ومی شنوند!
اکنون که ازدرجه ی تحصیل کرزی ومعا ونانش آگاه شدیم،خالی ازفایده نیست اگرازتکنوکرات های همکارشان هم چیزی بیان کرده شود تاروشن شود که چگونه بانام ها ونشان های دروغین وقت،فرصت،منابع مالی درونی وکمک های بی شمارجامعه ی جهانی به شمول نیروی بشری هزینه شد ودستاوردشان راهم دیدیم که جزآشوب وشکست جنگ علیه تروریسم نیست.ازاین رو،بحثی کوتاهی درباره ی اداره ی عامه،بروکراسی وتکنوکراسی یاحکومت فن سالاری هم ضروری می باشد.اداره ی عامه باید درهردو سطح بالاوسطح زیرفرق شود.اداره ی عامه ی سطح بالابه نهادهای بروکراسی عمومی دردرون دولت گفته می شود.ساختاراداری که تصمیم گیری های بنیادی،ترتیب واجرای آن هارا بدوش دارد.درواقع،اگر بدین وسیله خدمات عرضه شوند،حکومت هم مردمی وهم کارآمد می باشد.روشن است که، دردل اداره ی عامه درانگلیستان سول سرویس/ نهاد خدمات شهری جای دارد که همه نهادهای منطقه ی ومحلی رادربرمی گیرد.ناگفته نماند که اداره ی عامه یک مضمون زیرین ازعلم سیاست دارد که تشریح ریزودرشت آن را درجهت تشریح اداره عامه ،بررسی وارزیابی پالیسی،تجزیه وتحلیل نهادهای درونی حکومت رابدوش دارد.یک پروژیکت مشترک دراداره ی عامه هم ایجاد نظریه ی نهاد بخش عمومی می باشد که مبارزه باتهاجم نظریه های خصوصی کننده می نماید.بعدازارائه ی نظرکوتاه درباره ی اداره ی عامه،لازم است که ازبروکراسی هم سخنی گفته شود.بروکراسی حکومت کردن دائمی مدیران برساختاردولتی رامی گویند.این واژه نخست درسده ی 18درفرانسه خود نمائی کرد وبعدن درسال1818درزبان انگلیسی رایج شد.درمیان جامعه شناسان،ماکس وبر،دانشمند شناخته شده ی آلمانی بسیاردرباره ی بروکراسی سخن گفته است.ازنظروبر،بروکراسی نهادی می باشد که کارکردن وترقی کردن درآن براساس لیاقت می باشد نه واسطه وخویش خواری.وبرهمچنان درباره ی تنش میان بروکرات ها وسیاست مداران منتخب هم بحث کرده است.خلاصه اینکه ازنظروبر،بروکراسی حکومت دفتریامیزمی باشد که درافغانستان بیشتربنام کاغذپرانی جایافته است.(1)
درادامه ی بحث کوتاه درباره ی اداره ی عامه وبروکراسی،لازم است که ازتکنوکراسی هم سخن گفته شود.به این خاطرکه،شماری ازنا دان های چرخاننده ی اموردرحکومت منحط کرزی بنام تکنوکرات / فن سالارکارغارت گری کرده اند.واقعیت این است که:واژه ی تکنوکرات درسال 1919درکالیفورنیای امریکاتوسط یک مهندس بنام ویلیام هنری سمیت بکاربرده شد.درسال های1933و1934این اصطلاح توسط هوارد سکات گسترانده شد که درامریکا رایج شد.دردهه ی 1960که خیزش دانشجوئی فرانسه را تکان داد،کاربرد تکنوکراسی آنجاهم رونق یافت وبه نام نظریه سنت سیمون شناخته شد.سیمون پیشنهاد جامعه یاکشوری راکرده بود که توسط عالمان ومهندسان چرخانده شود.(2)یعنی امورکشوری باید توسط دانشمندان واهل فن وتخصص نظم وسامان داده شود.تاجائی که به پیوند میان اداره ی عامه،بروکراسی وتکنوکراسی ارتباط می گیرد،روشن است که تکنوکراسی حکومت واداره ی فنی کشوروتکنوکرات به کسی گفته می شود که اموراداری- کشوری را به گونه ی تفصیلی- فنی به گونه ی ریزودرشت می داند ومی چرخاند.جالب این است که ماکس وبر،جامعه شناس آلمانی که بسیاردرباره ی بروکراسی بحث کرده است؛مدیریت سیاسی کشورتوسط بروکرات ها راخطرزامی داند.به این معناکه،تکنوکرات ها درباره ی مسایل به گونه ی ریزوفنی بحث کارشناسانه نمایند وسیاست مداران برپایه ی بحث های فنی ای تکنوکرات هابرنامه ریزی وبروکرات هابه اجرای برنامه هابپردازند.البته،سیاست مداروتکنوکرات اصیل ونه ازنمونه ی کرزی وتکنوکرات های نادانش که کمک به بحران وبازگشت تروریسم وضیاع نیروی بشری مالی افغانستان وامریکا راباعث شده اند.
با درنظرداشت تعریفی که ازتکنوکرات به عمل آمد،می بینیم که تکنوکرات های حکومت مسخره ی کرزی تکنوکرات هستند یاموبوکرات/ چرخانندگان اموربه گونه ی اوباش وارذال؟ دراین باره که، رابرت گیتس، وزیردفاع سابق امریکا می گوید:"دم دمی مزاجی کرزی ،نادانی وزیرانش وکشمکش حکومت مرکزی با ولایت ها،مشکل بزرگ امریکا درافغانستان می باشد"؛ نشان می دهد که آقایان جاهلانند نه تکنوکرات ها.اگرفروپاشیدگی ای اداریی کشوروبازگشت تروریسم رابه نگاه گیتس ازتکنوکرات های نا دان ونابسامانی ذهنی- روانی ودرواقع نیمه دیوانگی کرزی افزون کنم،روشن می شود که تکنوکرات های نام نهاد- کرزیی جاهل هستند وافغانستان را به سوی جهل ونادانی یا بازگشت دوباره ی تروریستان سوق داده ومی دهند.ازجانب دیگر، در13سال و8 ماه گذشته ،تکنوکرات های نام نهاد نتوانستند که شبی درولایت های جنوب یاجاهای پیدایش خود سپری وبامردم ازنزدیک گفت وگوداشته باشند! افزون براینکه،آقایون نتوانستند به ولایت های جای پیدایش خود بروند؛بلی،این کاررا درکابل کردند که بجای توجه بکارهای دولتی- باصطلاح تکنوکراتیک خود،به تفرقه ی قومی- سمتی دامن زدند تا ازاین طریق برای پاکستان وطالبان جاده سازی نمایند! چون ریشه ی اغلب شان ازنظرتاریخی- زبانی- فرهنگی،آن سوی مرزاست؛پس،حق دارند که خراسان اصیل وافغانستان مصنوعی رامیدان تاخت تازنظامی های پاکستانی ساخته پول های دزدی کرده خود ازجیب مردم سرزمین ما را درخانه های خود درپاکستان نوشی جان نمایند به گونه ی که درگذشته کرده بودند.
افزون براین که،تکنوکرات های بی سواد ونوکران سه گانه ی امریکا،پاکستان،حتا ایران، نتوانستند درمیان مردم پشتوزبان هم مرزپاکستان واغلب جاهای پیدایش خود کارکنند تاپاکستانی هامنطقه رامیدان کارزارتروریستان پشتون وغیرپشتون نسازند؛برای طالبان ازطریق معاملات زیرزمینی منبع مالی هم فراهم کردند.بطورنمونه،من وزیران ووالیانی را درکابل وجنوب،حتاشمال وغرب افغانستان می شناسم که مستقیم برای طالبان کمک مالی- امنیتی- اطلاعاتی فراهم می نمایند.ازاینکه،کرزی طالبان رابرادرمی خواند،زندانی های تروریست را اززندان هارهامی کندتابه میدان جنگ وترورفته افغان کشی نمایند ومدت هاست که درمعامله های زیرزمینی با آن هاوباداران پاکستانی شان قراردارد؛پس،حق باهر تکنوکرات یا وزیر- رئیس- مدیرپشتوزبان است که بسازآی اِس آی وطالبان برقصد.این هاکه می رقصند وباید برقصند،اما رقاصی شان درجاهای دیگری مرگ ببارمی آورد وآن اینکه تاوان رقاصی آن ها راغیرپشتون ها بویژه تاجیکان ماموردرنهاد پولیس وارتش می پردازند.ازسوی دیگر،می بینیم که کرزی وتکنوکرات های نادان همکارش بسازطالبان وپاکستان می رقصند؛اماپاکستان دغلکارودوگانه بازهرروز وماه مردمان کنر،نورستان،ننگرها راباموشک ازآن سوی مرزهدف گیری می کند ومردمان خوست،پکتیا،پکتیکا،وردک،لوگر،غزنی ،زابل،ارزگان،قندهار، هلمند،ونیم روز را ازطریق تروروبم کذاری کشته وزخمی می نماید.درنیم روز،فراه وهرات هم مرز ایران هم ازایران وپاکستان تروریستان دوست کرزی دست به تروروکشتارمردم می زنند.
ازهمه خنده آوراینکه ، اگرکرزی وتکنوکرات های نادان ووزیران متعصبش نتوانستند درزیرسایه ی ناتووآیساف، در13سال و8ماه گذشته دولت سازی کنند،پرسش بنیادی این است که مقصراین همه نابسامانی ها وتلفات جانی- مالی مردم افغانستان وغربی هاکیست؟ پاسخ این پرسش این است که امریکا وبریتانیا خود شان درگزینش مهره ها به مشوره ی پاکستان برای اداره ی افغانستانِ زیرفرمان خود دچارغلطی فاحش شدند.ازاین رو،باید قبول تلفاتِ بدون دستاورد یاکم دستاورد درکشورمادر13سال و8ماه گذشته نمایند! اکنون که 13سال و8ماه ازعمرحکومت مافیائی کرزی سپری شده وتروریسم درهرکوچه وبرزن افغانستان مشت ودندان نشان می دهد ونهاد دولت درکابل چنان مصنوعی وبی پایه است که نمی تواند ازخود دفاع نماید ونظامی های پشت وپناهش هم بزودی رخت سفرمی بندند،برای امریکا ومتحدان غربی اش پیشنهاد می نمایم که دست بدوکارزیربزنند:نخست،حکومت منحط – متقلب- مافیائی کرزی وکمیسیون انتخاباتی اش ،انتخابات ریاست جمهوری را ازاعتبارانداخته اند.ازاین رو،ازبازشماریی آراء کلاهی کشادی برسرحکومت وحدت ملی غنی وعبدالله فراهم نمی شود.پس،بهتراست که درفکریک اداره ی انتقالی برای برگزاریی یک انتخابات تازه بعد ازیک سال شوند.دوم،اگرواقعن می خواهند افغانستان راترک نمایند،دوکارزیررانمایند:نخست،ازطریق شورای امنیت، پاکستان رایک کشورتروریستی اعلام کرده زیرفشاربگیرند.دوم،درکنارفشار،نظامی های تازه نفس ازکشورهای اندونیزی،مالیزی ومراکش را درولایت های هم مرزپاکستان مستقرنمایند.دراین صورت،طالبان وپاکستان خلع سلاح شده حکومت زاده ی انتخابات بعدی درافغانستان موفق می شود که اموراین کشورراسامان بدهد.درغیراین صورت،باورنمایند که نهادهای دولتی موجود درافغانستان مصنوعی- پوشالی است؛ بزودی زمین گیرشده کشوردوباره بدامن آشوب وتروریسم می افتد! ادامه دارد.
پانویس ها!
1-Oxford concise dictionary of politics,second Edition 2003,Oxford press
2-The fontana dictionary of modern thought,fontana press,first Edition1977

Thursday, 21 August 2014

خبرشدم که وزارت مواد مخدر درورسج مدرسه می سازد،زهی مسخرگی!!


اگرحیانداری،هرچه دلت می خواهد بکن!
پیامبراسلام
ابراهیم ورسجی
30-5-1390
چند روزقبل،ازطریق فسبک، خبرشدم که وزارت مواد مخدرِ حکومت کرزی درزادگاه من ورسج برای دومکتب ساختمان می سازد وکارش راهم آغازکرده است.من با این که ازساختمان سازی برای مکتب ها توسط هرنهادی چه درورسج وچه هرجای دیگری پذیرائی می نمایم؛اما لازم می دانم کمی درباره ی ساختمانِ مکتب سازیی وزارت مواد مخدرباخوانند گان سخنی داشته باشم.واقعیت این است که، ساختمانِ مکتب سازی توسط وزارت مواد مخدرازچند نگاه مسخره می نماید:نخست،این وزارت دربخش کاریی خود چه کاری کرده است که دربخش معارف پا درازمی کند؟!! دوم،اگروزارت مواد مخدرساختمان سازی برای مکتب هامی کند،پس کاروزارت معارف چیست.سوم،انگیزه وهدف وزارت مواد مخدرازساختمان سازی برای مکتب ها چیست؟
درزمینه،به این خاطرسخن گفتن را آغازکردم که لازم است کمی درباره ی کارنامه ی سیاه وزارت مواد مخدر،بود جه ودستاوردآن برای خوانندگان ارائه ی معلومات وابرازنظرنمایم.برپایه ی افشاگریی رسانه های امریکائی،وزارت موادمخدرافغانستان ازآغازحکومت کرزی تاکنون5میلیارد دالربود جه داشته است.بنگرید! وزارت موادمخدر5میلیارد دالربودجه برای مبارزه علیه موادمخدر داشته وافغانستان اکنون 75درصد مواد مخدرجهان راتولید می کند وگراف معتادان هم دراین کشورفلاکت زده به اندازه ی ترسناکی بالارفته است!! درباره ی بالارفتن شمارمعتادان درافغانستان،قابل یادآری است که درولایت غزنی شمارمعتادان زن ازشمارمعتادان مرد هم بالا رفته است.ازاین سبب،لازم است که یک قصه ازایران البته برخورد ایرانی های مسئول باقاچاق بران ریزودرشت افغانی- ایرانی هم نمایم.
درایران،روشن است که یک قاچاقبرایرانی رابخاطرحمل مقدارزیادی موادمخدر زندانی ویک افغانی قاچاقبرراکه باکمی مواد مخدردستگیرشود،می کشند! باری ازیک ایرانی درتهران پرسان کردم که چرایک ایرانی درصورت گرفتارشدن بامقداربسیار مواد مخدرزندانی ویک افغانی باکمی مواد مخدرکشته می شود؟ آن ایرانی برایم گفت که نمی دانی آقاکه مسئله چیست؟ازاوخواستاردلیل شدم.برایم گفت که،آن آقاایرانی تنهامواد مخدرراحمل وبه فروش می رساند؛درحالیکه این آقاافغانی گناه چندگانه دارد.بطورنمونه، افغانی های قاچاقبرهم مواد مخدررامی کارند،هم به ایران می آورند تا ایرانی ها رامعتاد بسازند وهم خودشان نمی خورند! دراین باره که درگذشته افغانی ها قاچاق مواد مخدرمی کردند ونمی خوردند،حق با ایرانی هاست؛اما اکنون ازایران، افغانی هابه شمارزیادی معتاد برمی گردند که دستاورد وزارت منحط مواد مخدرکرزی می باشد.به سخن دیگر،برخلاف سخن قبلی ایرانی ها،اکنون افغانی هاهم به ایران مواد مخدرقاچاق می کنند وهم خورده ومعتاد به کشورخود برمی گردند.
اکنون که درباره ی کارنامه ی ننگین وزارت مواد مخدرحکومت کرزی ودستاورد آن که بالارفتن شمارمعتادان درکشورورسیدن افغانستان درمقام درجه اول کشورتولید کننده ی تریاک وهیروئین درجهان می باشد،وازبرخورد خشن ایرانی ها با افغانی های قاچاقبروبازگشت آوارگان افغان به گونه ی معتاد سخن گفته شد،لازم است که ازپیوستگی کاراین وزارت بدنام ومهره های ریزودرشت آن با آی اِس آی / سازمان امنیت پاکستان وطالبان هم سخنی گفته شود"تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد"! همه ی افغانی های که ازتورخم گذرکرده ومی کنند،آن سوی تورخم یک ساختمان بزرگ سرخ دیده می شود.ساختمانی که مالک آن لطیف افریدی،رهبرقاچاقبران پاکستانی- افغانی وتمام منطقه می باشد.روشن است که، افریدی زیرسایه ی آی اِس آی کارمی کند ومربع آی اِس آی- موادمخدر- طالبان- وزارت مخدرافغانستان برهیچ کسی پوشیده نیست.
پیش ازآنکه وزارت مواد مخدردرکابل شکل بگیرد،قاچاقبران حکومتی وغیرحکومتی افغانستان چه درگروه های جهادی وچه درگروه طالبان همه زیرنظرلطیف خان افریدی وآی اِس آی کارمی کردند.دردوره ی اداره ی منفورطالبان درکابل وجنگ های آن بااتحاد باصطلاح شمال که درهردومهره های مهم کاروبارمواد مخدرحضورداشتند،گردن کلفتی لطیف افریدی دراین بازارمکاره چنان بالارفت که باعث شد امریکا این آقارا دستگیروبه دوبی وواشنگتن ببرد.ازاین که، گسترش زرع تریاک ورسیدن تکنالوژی تولید هروئین به منطقه وکاروبارمواد مخدردردوره ی حکومت های رونالد ریگان وژنرال ضیاءلحق همزمان باگرم شدن بازارباصطلاح جهاد علیه کمونیسم دامن زده شده بود وامریکای هاهم کم یابیش درزمینه معلومات داشتند،افریدی بدون کدام مانع وتعزیری دوباره به کاروبارقاچاقبریی خود درراس قاچاقبران منطقه برگشت.به سخن دیگر،لطیف افریدی که نمی دانم اکنون زنده است یانه؛امامنزلش وخودش نقطه ی اتصال وفرماندهی مواد مخدردرمنطقه بود ومی باشد.نقطه ی که قاچاقبران افغانی جهادی- طالبی- کرزی- پاکستانی راوصل می کرد ومی کند.
بهرحال،ازاینکه عربستان وشیخک های جنوب خلیج فارس دربحران های سوریه وعراق که میوه ی آن داعش می باشد وسرکوب نهضت اخوان المسلمین مصروف وهزینه زیاد کرده اند؛دیگرمانند گذشته نمی توانند برای آی اِس آی پولی بدهند که پروژه ی طالبان راتمویل نماید.ازاین رو،تمرکزبالای مواد مخدر درافغانستان وپاکستان جایگاه خود رادرجهت تمویل تروریسم وشکم پرستی پیدانموده است.ازجانب دیگر،دوره ی کاریی حکومت منحط کرزی روبه پایان است وامریکای هاهم افشاکرده اند که وزارت مواد مخدرافغانستان 5میلیادرد دالربودجه دارد.ازاین رو،وزارت مواد مخدرافغانستان باساختمان سازی برای دومکتب درورسج وشاید جاهای دیگربکوشد نشان دهد که بودجه ی اضافی خود را درجهت تقویت معارف بکاربرده ومی برد! برای نویسنده،این بازیی ناپاک وزارت مواد مخدر چنان خنده آوراست که دموکراسی مآبی حکومت کرزی پس ازتقلب درانتخابات مسخره ازآب درآمد! چون، بی حیایی درساحه ی کاریی سیاست کاران افغانستان ازحد گذشته است ووزارت معارف هم دست کمی دربی حیائی ورسوائی ازوزارت مواد مخدرندارد؛پس،وظیفه ی وزارت مواد مخدراست که تشت رسوائی خود رابامکتب سازی ازبام بزیراندازد.خوشبختانه،مردم افغانستان آنقدرآگاهی پیداکرده اند که بدانند حکومتی ها ازرئیس جمهور،وزیرگرفته تارئیس، والی ،مدیر،وکیل و... چه جنایت وعوام فریبی نیست که می کنند!!!