Sunday, 23 November 2014

ناتوانی رئیس جمهورورئیس اجرائیه درساختن کابینه؛ به نفع دشمنان افغانستان تمام می شود


ابراهیم ورسجی
2-8-1393
عقاید متفاوت مردم،شایستگی تشکیل حکومت را ازایشان سلب می کند
ماکیاول
سیاست مداران درکاخ های شیشه ی زندگی می کنند
ضرب المثل اروپائی
بتاریخ 29 ماه سیپتامبر- 8 میزان، محمد اشرف غنی، به حیث رئیس جمهورافغا نستان سوگند وفاداری خورده آغازبکارکرد.اکنون که، این مقاله ر ا می نویسم، دوم ماه قوس -23 ماه نوامبرمی باشد.ازاین رو، نزدیک به دوماه ازآغازبکا ررئیس جمهورورئیس اجرائیه گذشته است؛ اما کامیا ب در سروصورت دا دن کابینه ی خود واعلام نام اعضای آن نشده اند. روشن است.نا کامی رئیس جمهورورئیس اجرائیه درتعیین کابینه ،اعلام نام وزیران وراه اندازیی کارهای حکومتی درشرا یطی که تروریسم وتباه کاری درکشور روبه گسترش دارد ومردم هم به عرضه ی خدمات امنیتی ،اقتصادی و... توسط حکومت نو نیا زمبرم دارند؛ ازهرنگاه ، پرسش برانگیزمی باشد.پرسش برانگیزی هم درچنان شرا یطِ حساسی که پا کستان به بازیی دوگانه ی همراهی منافقانه باجبهه ی جنگ علیه تروریسم وکمک های دوستانه به تروریستان درافغا نستان که نماد آن حمله ی تروریستی طالبان درروزیکشنبه دوم ماه قوس – 23ماه نوامبروشهید وزخمی کردن بیشترازصد نفردریک میدان والیبال درولایت پکتیکا می باشد، شدت بخشیده است.ازاین سبب،لازم است که ریزبینانه به ریشه ی مسایل پرداخته شود.
نگاهی به پیشنه ی سیاست ضدافغا نی پاکستان، روشن می سازد که این کشوربه این زودی آن هم درشرایطی که امریکا گزینه ی ختم نقش جنگی سربازان خود وکمک به مسایل آموزشی ارتش افغا نستان را درپیش گرفته است ورئیس جمهورورئیس اجرائیه ی افغا نستان هم درنزدیک به دوماه موفق درشکل دهی کابینه ی خود نه شده اند.ازاین رو،بررسی گفته ها وکارکردهای پاکستان وکارکرد دولت افغا نستان درمهارکردن آن هم درداخل وهم درسطح منطقه دارای اهمیت فزاینده می باشد. روشن است که، دوعا مل زیرمشوق پاکستان درگسترش عملیات تروریستی درافغا نستان ودهن کجی منافقانه دربرابرامریکا وفریب کاری دررابطه به حکومت سرگردانِ کابل شده است:نخست،ناسازگاریی دیدگاه های دسته های رئیس جمهورورئیس اجرائیه درساختن کابینه .دوم،احتمال پایان فعالیت های جنگی ناتو درپسین روزسال 2014 که روبه پایان می باشد. به این معنا که،پاکستان به بازیی دوگانه ی خود درافغا نستان ادامه داده وظاهرن به این باور رسیده است که اوضاع امنیتی ای همسایه ی غزبی اش پس ازبیرون شدن نیروهای نظا می غرب دراخیرماه دیسامبر2014 وناتوانی ارتش وپلیس افغا نستان درمهارکردن طالبان باعث دورخداد زیرخواهد شد:نخست،امریکا که عزم بیرون کردنِ نظا می هایش ازافغا نستان را دارد ودرماه مه سالی جاری میلادی به آن تاکید ورزیده است؛ با توجه به خطرتروریسم، درصورت افتادن افغا نستان بدست طالبان،بدوکارزیرمتوسل خواهد شد:الف،مانند شرایط پسا کمونیستی، سرنوشت افغا نستان را بدست پا کستان می سپارد ویا درصورت ماندن درمنطقه امتیازهای مالی وامنیتی بیشتری به آن کشورمی دهد.ب،حکومت کابل را وا دار می نماید که باهند شیوه ی سرد بکارگرفته اسلام آباد را بردهلی نو درمناسبات منطقه ی خود برتری دهد.دوم،خیزش های تند روانه ی داعشی - مذهبی درخاورمیانه درحالیکه پاکستان را درذهنیت غربی ها درمظان اتهام گذاشته است و این کشور توانسته است توجه پکن وتاحدی مسکورا به سوی خود جذب نماید.
بطورنمونه،امضای معاهده ی 46 میلیارد دالرسرمایه گذاری چین درپاکستان که سه هفته قبل درپکن امضاشد وسفرزیردفاع روسیه به اسلام آباد درروزپنجشنبه 20نوامبرووعده ی اومبنی برفروش سلاح های روسی به ارتش پاکستان، دال براین است که رهبران سیاسی ونظامی این کشور درتلاش هستند کم مهری امریکا نسبت به خود را با راه پیداکردن درمسکووپکن، تلافی نمایند.این هم درزمانیکه، بازیی دوگانه ی آن ها باامریکا وافغا نستان مانند گذشته ادامه دارد. روشن است. پاکستان می داند که راه گرم سازی روابط با امریکا ودهلی نو، ازکابل می گذرد.شایان توجه است که، کابل ودهلی نو، برای مسکوو پکن هم دارای اهمیت ویژه می باشد. ازاین رو،ارتش پاکستان درسه هفته ی پسین به کارهای زیردست زده است:نخست،بتاریخ 6 نوامبر، راحل شریف، فرمانده ارتش پاکستان به کابل رفته برهمکاری اسلام آباد وکابل درمبارزه ی مشترک علیه تروریسم تاکید ورزید.دراین راستا،محمداشرف غنی،رئیس جمهورافغا نستان هم روزجمعه 14ماه نوامبر وارد اسلام آباد شده به گفت وگوبا نخست وزیروفرمانده ارتش پاکستان پرداخت.
باتوجه به سیاست دوگانه ی پاکستان درجنگ علیه تروریسم درافغانستان، در سفروگفت وگوهای آقای اشرف غنی به اسلام آباد،سه موضوع دارای اهمیت میی باشد:نخست،رئیس جمهورغنی درگفت وگوی مشترک بانوازشریف،نخست وزیرپاکستان ، بارسانه های پاکستانی، روزشنبه 15نوامبر،یاد آورشده بود که :"نمی گذارد گذشته ی تلخ، آینده ی مناسبات دوجانبه ی افغا نستان وپا کستان را تخریب نماید"! ازاین سخن آقای غنی ،این پرسش برمی خیزد که اگرپا کستان آماده ی گفت وگوبا افغا نستان درباره ی مرزدیورند شود، مسئله ی که گذشته ی تلخ را درمناسبات دوطرف رقم زده است.آیا آقای غنی آماده است که با به رسمیت شناختن مرزنامبرده که امضای آن با هند بریتانیا درهنگام مرزبندی ودرواقع ایجاد افغا نستان توسط عبدالرحمن درسال 1892صورت گرفته بود و بعدن توسط امان الله خان ونا درخان تایید ودرسال 1954توسط محمد داودخان باطل اعلام کرده شد؛ پرونده ی گذشته ی مخرب آینده ی هردوکشوررا بسته نماید؟ دوم،رفتن آقای غنی به مرکزفرماندهی ارتش پاکستان درراولپندی برخلاف سنجه ی دیپلماتیک بود. درحالیکه،اوباید فرمانده ارتش آن کشوررا درجریان ملاقات بارئیس جمهورونخست وزیرپا کستان می دید! اگرچه، رفتن رنیس جمهورغنی به پایگاه فرمانده ارتش پاکستان درراولپندی خلاف سنجه یاعرف دیپلماتیک بود؛ اما ازاین حقیقت پرده برداشت که درکنارعمل خلاف سنجه یامعیاردیپلماتیک،رئیس جمهوربه پایگاهی رفته است که نقش فرماندهی تروریسم درافغا نستان رابدوش دارد! سوم،آقای غنی ،با ملافضل الرحمن،سرکرده ی طالبان هم دیدارکرد.دیداریکه درآن ملافضلو اصل سیاست افغا نی پاکستان بویژه سیاست ارتش آن کشوررامبنی براینکه جنگ طالبان علیه افغا نستان ازنظرشرعی درست است را ابرازنمود.موضع ملافضلورابعدن ملاسمیع الحق،رئیس یک شاخه ی دیگرجمعیت العلمای اسلام ودرواقع جمعیت الجهلای اسلام هم تاییدکرد.جالب این است که، ملافضلووملاسمیع،هردوپشتوزبان یاهم زبان رئیس جمهورغنی هم می باشند.پرسمانیکه نشان می دهد دفاع نظامی های پاکستانی ازمنافع پشتوزبان های افغانستان چه معنا دارد؟ دراین راستا،طوریکه روز18نوامبر، درسایت دان/بامداد آمده بود:پرویزمشرف،رئیس جمهورقبلی پاکستان ومتحد محکم ملافضلو وملاسمیع ازخطر جنگ نیابتی هند وپاکستان درافغا نستان پس از2014هشدارداده وتاکید کرده است که هند ازتاجیک هاحمایت می کند وپاکستان باید ازپشتون هاحمایت نماید! این سخن مشرف درزمانی گفته می شود که افغا نستان رئیس جمهورپشتوزبان دارد وکرزی پشتو زبان،رئیس جمهورقبلی هم مهمان هند می باشد.سخنان فتنه انگیزپرویزمشرف وملاهای متحدِ طالبان پرورش نشان می دهد که نواز شریف واشرف غنی درجهت تحقق گفته هایشان دشواری ها فراوان دارند!
باوجود اینکه، روزشنبه 15نوامبر، درگفت وگوهای مشترک نوازشریف واشرف غنی، بارسانه های پاکستانی، نوازشریف ازراه اندازی فصل تازه درمناسبات کابل - اسلام آباد سخن گفت که تایید موضع مهمانش بود؛اما روزبعد،یعنی روز17نوامبر،سرتاج عزیز، مشاورامنیت ملی ووزیرخارجه ی پاکستان، درگفت وگو با بی بی اردو،گفت که" پاکستان نباید علیه گروه های تروریستی عمل کند که خطری برایش نیستند"! به سخن دیگر، مبارزه علیه طالبان خوب یا افغانی ممنوع! درواقع،سخن سرتاج عزیز،درادامه ی سخنان ملافضلووملاسمیع،برجسته نشان می دهد که سیاست طالبان خوب وطالبان بدِ ارتش پاکستان ادامه می یابد! سخنی که سیلی سختی به رخسارآقای غنی مباشد.البته که، برای کاهش ناخشنود یی رئیس جمهورغنی وحامی اش امریکا،سخن گوی وزارت خارجه ی پاکستان؛ طوریکه درسایت دان / بامداد خواندم،سخنان سرتاج عزیزراروز18نوامبر، بیرون ازموضوع خواند.برخلاف سخنان سخن گوی زارت خارجه ی پاکستان،نظرمن این است که سخنان عزیز نه بیرون ازموضوع،بلکه اصل موضوع می باشد.ازجا نب دیگر،گسترش فعالیت های تروریستی درافغا نستان بویژه کابل واطراف آن بعد ازسفر رئیس جمهورغنی به اسلام آباد، نشان می دهد که سیاست طالبان خوب وطالبان بدِ ارتش پاکستان مانند گذشته ادامه دارد.
دراین زمینه،نویسنده مقاله ی زیرعنوان:" جنگ علیه طالبان دروزیرستانِ شمالی ؛فریب کاریی تازه ی ارتش پاکستان"(1)، بتاریخ 17 ماه اگست – 26 ماه اسد،نویشته درآن ثابت کرده بودم که فریب کاری ودرواقع کمزورکردن طالبان بد یاطالبانی که درپاکستان ترورمی کنند وتقویت کردن طالبان خوب یاطالبانی که علیه افغا نستان وامریکا کارهای تروریستی می کنند، می باشد.ازاین رو،درماه اکتوبر، وزارت خارجه وپنتاگون / وزارت جنگ امریکاهم ،جنگ ارتش پاکستان دروزیرستان شمالی را دغل خوانده گفته بودند که :" جنگ علیه طالبان بداست همراه با آن، جنگ نیابتی پاکستان ازطریق تروریسم علیه افغا نستان وهند ادامه دارد"! اگرچه، وزارت خارجه ی پاکستان گزارش های وزارت خارجه ووزارت جنگ امریکا درباره ی جنگ علیه طالبان دروزیرستان شمالی رارد کرد؛امادلایل ارائه شده توسط آن بسیاربی پایه بود! ازجانب دیگر،بازیی دوگانه ی ارتش پاکستان باتروریسم درزمانی ادامه دارد که نهاد معتبر بین المللی "اقتصاد وصلح" که یک نهاد معتبر درسطح جهان می باشد،"ازافزایش عملیات تروریستی درسال 2014 در مقایسه با سال 2013 سخن گفته وپاکستان را بعد ازعراق وافغا نستان دررتبه ی سوم آسیب پذیردربرابر عملیات تروریستی خوانده است.برپایه ی برآورد نهاد یا دشده،درسال2013 ، در1933محله در پاکستان عملیات تروریستی صورت گرفته است که درمقایسه باسال 2012،28 درصد افزایش نشان می دهد." جنبه ی جالب افزایش تروریسم درپاکستان درسال های 2012وسال2013 وسال 2014 ،این است که نظامی ها وامنیتی های پاکستانی بجای مهارآن،ازآن به حیث سرپوش وفرارازکمک شان به تروریستان درافغا نستان علیه افغان ها وامریکائی ها بهره برداری می نمایند.
بهرصورت،درحالیکه، روابط امریکا وپاکستان؛ بخاطربازی دوگانه ی دومی درجنگ علیه تروریسم ومسئله ی طالبانِ خوب وخراب،فرازوفرود های فراوان پیداکرده است. روزیکشنبه 16ماه نوامبر، راحل شریف، فرمانده ارتش پاکستان روانه ی سفریک هفته ی خود به امریکا شد.جالب این است که،این سفر یک روزپس ازسفر اشرف غنی، رئیس جمهورافغا نستان به پاکستان آغازشده است.پیش ازسفرراحل شریف به امریکا، رسانه ها ونشرات پاکستانی ازدشوارگذاربودن این سفربخاطراوضاع افغا نستان ونقش پاکستان درجنگ علیه تروریسم بویژه پس از2014 که نقش جنگی ناتودرافغا نستان پایان می پذیرد،سخن گفته بودند.دراین راستا، ازروزنخست سفر راحل شریف به امریکا تاامروز،یکشنبه 2ماه قوس و23 ماه نوامبر،موضوع برجسته ی دررسانه های امریکائی نسبت به آن سفر نیافتم.درواقع،بازتاب کمرنگ سفرفرمانده ارتش پاکستان دررسا نه های امریکائی، نشان می دهد که فضای بی اعتمادی پررنگی برمناسبات اسلام آباد وواشنگتن کارفرماست که دشواراست به این زودی وآسانی ملاقات ها وسخن پراگنی های کمترهمراه باعملِ فرمانده ارتش پاکستان درامریکا شفافترساخته شود! بله،دردومورد ،خواندم که فرمانده ارتش پاکستان درامریکا کارهای دارد که بکند:نخست،روزسه شنبه 19نوامبر،درمهمانی که درسفارت پاکستان برای فرمانده شریف وبرخی امریکای ها ترتیب شده بود،راحل شریف:" از نقش پاکستان درجنگ علیه تروریسم وجنگ کنونی ارتش زیرفرمانش دروزیرستان شمالی علیه طالبان سخن گفته بود."
همچنان،روزشنبه 22 نوامبر- اول ماه قوس،درسایت جنگ،روزنامه ی اردوزبان جنگ،چاپ پاکستان، زیرعنوان: خبرهای مهم؛ خواندم که فرماند ارتش پاکستان با جان برینن،رئیس سیا / سازمان اطلاعات مرکزی امریکا،ملاقات وگفت وگو داشته ودرگفت وگوهای دوطرفه،به اودرباره ی مبارزه ی ارتش پاکستان علیه تروریسم به شمول جنگ جاری علیه طالبان دروزیرستان شمالی اطمنان داده است.ازجانب دیگر،روزجمعه21نوامبر، طوریکه دررسا نه های پاکستانی بازتاب داده شد،بارک اوباما،رئیس جمهورامریکا، تلفونی بانوازشریف،نخست وزیرپاکستان درباره ی مسایل دوطرفه،مبارزه ی مشترک هردوکشورعلیه تروریسم وسفرروزهای آینده ی نخست وزیرپاکستان به دهلی وسفرماه ژانویه ی خودش به هند وکوشش درباره ی تامین مناسبات دوستانه میان اسلام آباد ودهلی نو، گفت وگوکرده وبه شریف گفته است که درصورت برقراریی فضای امنیتی خوب درآینده ی نزدیک ازپاکستان هم دیدن خواهد کرد.اینکه،اوباما، سفراحتمالی خود به پاکستان رابه وضع امنیتی آن کشورمنوط ساخته است؛ نشان ازاین دارد که ازنظراو،پاکستان کشورشکست خورده ای می باشد که نیازدارد هم درپالیسی وهم درعمل بویژه سیاست خود درباره ی طالبان خوب وخراب بازنگری نماید.بازنگریی که درآن،شریف سیاسی موافق ؛اماشریف نظامی وتیمش لج بازی می نمایند.
دربرخورد با لجبازیی ارتش پاکستان درمسئله ی مبارزه باتروریسم وطالبان خوب وبدساختنِ آن ومهاربدانش درپاکستان وصادرکردن خوبانش به افغا نستان ،بارک اوباما،درروزاخیرسفر راحل شریف ،فرمانده ارتش پاکستان به امریکا، نشان داد که افغا نستان دیگرلقمه ی خرد وچربی نیست که مانند شرایطی پسا شوروی، کشورش موقع دهد نظامی های پاکستانی آن را بلعیده وتروریست پروری نمایند.بطورنمونه،روز جمعه 21ماه نوامبر- 30 ماه عقرب، گزارشی به قلم مارکزمزیتی زیرعنوان:"دریک تغییر،اوباماموقعیت جنگی امریکا را درافغا نستان تمدید کرد"،گزارشی درنیویارک تایمزبه نشرسید که درآن آمده بود:"در2015،نظامی های امریکایی ازطریق هواوزمین درکنارارتش افغا نستان علیه تروریسم خواهند جنگید"! ازنظرنویسنده،تمدید موقعیت جنگی ارتش امریکا درسال 2015، نشان دادن انگشت خشم به سوی فرمانده ارتش پاکستان می باشد که بکوشد به بازیی دوگانه درجنگ علیه تروریسم درافغا نستان پایان دهد.ازسوی دیگر،یک روزپس ازتمدید موقعیت جنگی ارتش امریکا درافغانستان،روزیک شنبه دوم قوس - 23 ماه نوامبر،شورای نمایندگان افغا نستان هم قرارداد امنیتی میان امریکا وافغا نستان رابا اکثریت قاطع آراء به تصویب رساند.پرسمانیکه نشان داد؛افزون برتمدید موقعیت جنگی توسط اوباما،سربازان امریکای دیگرحضورقانونی درافغا نستان دارند.درحالیکه،قبلن ، حضورآن ها درمطابقت باقانون بین المللی ورضا یت شورای امنیت ومجمع عمومی سازمان ملل بود.
اکنون که چنان شده است، وظیفه ی رئیس جمهورورئیس اجرائیه می باشد که هرچه زود ترکابینه ی خود را از افراد اهل ونا آلوده شده در حکومت کثیف - 13 ساله ی کرزی، شکل داده با تروریسم روبه گسترش که امروز چهره ی ناپاک خود را درپکتیکا به نمایش گذاشت، برخورد همانند نمایند.وقتیکه، ازتشکیل کابینه بزودی وخود داری ازفرصت سوزی سخن می گویم،به این اصل آگاهی دارم که هم سوئی نظری میان دسته های رئیس جمهورورئیس اجرائیه وجود ندارد.ناهمسوئی نظری که به سخن ماکیاولی،پدرسیاست مدرن"شایستگی حکومت سازی را ازایشان سلب کرده است"! بهرحال،وضع همین است وباید با آن ساخت وپنجه نرم کرد.درغیراین صورت،شما ودسته هایتان با ورنمائید که ادامه ی وضع کنونی، به نفع دشمنان افغا نستان وزیان مردم ماتمام می شود! ازهمه مهم تراینکه،رئیس جمهورورئیس اجرائیه ودسته هایشان بدانند که مطابق ضرب المثل اروپائی"سیاست مداران درکاخ های شیشه ی زندگی می کنند"! ومعنای این ضرب المثل این است که هم مردم شما رالحظه به لحظه می بینند وهم کاخ های شیشه ی تان باپرتاب چند سنگچه زمین بوس می شوند.ازاین رو،لازم است که هرچه زود ترتشکیل حکومت داده مردم را باکارهای خوب نه کارهای تباه کارانه ی کرزی، قناعت دهید.درغیرآن، کاهش کمک های مالی وکاهش 90 درصدیی شمارنظامی های غربی، وتروریسم پاکستانی سرنوشت بدی را برایتان رقم خواهند زد!
پانویس:
1- جنگ علیه طالبان دروزیرستان؛فریب کاریی تازه ی ارتش پاکستان
www.Iwarsajee.blogspot.com/2014/08/blog-post_17.html

Sunday, 16 November 2014

فرهنگ ومشکل فرهنگیان درافغانستان


ابراهیم ورسجی
25-8-1393
این نویشته دردوبخش تهیه شده شده ست:نخست،بحثی مختصری درباره ی فرهنگ.دوم،بررسی دشواری های فرهنگیان درافغا نستان. واقعیت این است که، افغا نستان بیشترازهمه کشورهای پس مانده یا بخش بزرگ آن ها مواجه با مشکل فرهنگی می باشد.مشکلی که دردوسطح یاسویه خود نما ئی کرده ومی کند:نخست،درسطح عوام ، فقه سنتی وملایانش بخاطر رخنه ی فرهنگ مدرن غربی بویژه نوآوری های مدرنیته / نواندیشی که باعث ظهوربنیاد گرائی وتروریسم مذهبی وسرافگند گی حکومت های مستبد دیروزوحاکمان وسیاست کاران امروزشده است.دوم،درسطح فرهنگیان که این دومی بیشترماهیت فرهنگی- سیاسی دارد تا دشواری های مهارپذیرومهارناپذیربرخاسته ازبرخورد سنت بامدرنیته / نواندیشی.دررابطه به اصل نخست،بهتراست نویشته را ازتعریف فرهنگ بیاغازم؛به این خاطرکه،هم بحث راپایه ورونق می بخشد وهم درشناخت پدیده های باهم پیوسته ی فرهنگ وفرهنگیان کمک می نماید.
دراین راستا، واقعیت این است که ازفرهنگ تعریف های بسیاری شده است که هیچ کدام پذیرش جهان شمول پیدانکرده اند.ازاین رو،دنبال تعریفی ازفرهنگ می روم که تا اندازه ی مورد پذیرش اکثریت واقع شود.اینکه تعریفی همه پذیرازفرهنگ نداریم،برمی گردد به این اصل که گرایش ها ونهادهای گونه گون فکری- مذهبی - سیاسی درسطوح ملی وجها نی ازفرهنگ تعریف های مورد پسند خود راکرده اند.بطورنمونه،سیاست مداران بویژه سیاست مداران ملی گرا،ازفرهنگ تعریف خود را ومذهبی هااغلب ازفرهنگ تعریفی کرده اند که آن را درمذهب گم می نماید یاماهیت آن رادیگرگون می سازد.کمونیست هاهم اقتصاد را زیربنا وفرهنگ را روبنا گرفته به کناره ی کم اهمیت زندگی رانده اند وسرمایداری هم به گفته ی کمونیست ها فرهنگ سرمایدارانه ی خود را تولید وانکشاف داده است که به نفع خودش وبزیان طبقه ی کارگرعمل می کند.ازاین نگاه که،کمونیسم فرهنگ راروبناگرفته واید ئولوژیی کمونیستی باصطلاح کارگری رابرشانه ی آن سوارکرده است؛حق با آن است که فرهنگ را بهوده نماید.
بنابرآن،حق بانوام چامسکی،دانشمند امریکائی است تا بگوید:کجارفتند آن همه روشنفکران شوروی؟ همچنان،حق آیزیا برلین،دانشمند انگلیسی است تا درکتاب، دانشمندان روسیه،ایدئولوگ ها، روشنفکران وفرهنگیان روسیه ی کمونیستی را سنگ پشت بنامد که تنهایک حقیقت رامی فهمیدند،یعنی دفاع ازایدئولوژیی کمونیسم ومطلق انگاریی آن وشریرنمایش دادن دیگران .ازاین سبب،بامرگ ایدئولوژیی قدرت یا کمونیسم قدرت زده – مستبد- خود سرکه فقرراتقسیم وآزادی را ازبن برانداخت ، روشنفکران وفرهنگیان آن به گفته ی نوام چا مسکی، به فراموش خانه ی تاریخ سپرده شدند.درسوی دیگرداستان یا دشمن کمونیسم که سرمایداری باشد،بورژوازی با انقلاب صنعتی اش ازهمان آغازبرای تبلیغات وبازاریا بی درسمت فروش وصدورکالاهای تولیدیی خود ژورنالیسم را خلق وبزرگ کرد که اکنون مورد بهره برداری همه گان چه چپ های نیمه جان،چه راست لیبرالِ روبه شکست وچه بنیاد گرایانِ تروریست - مذهبی یامذهبی نما می باشد.پرسما نی که با برآمدن انترنت وفسبک ودرواقع انقلاب و انفجار اطلاعا تی ،جنبه ی جها نی پیدا کرده است.
باوجود اینکه ، گرایش ها وایدئولوژی های لیبرال- کمونیستی- مذهبی- ملی گرا ،تعریف های خاص خود ازفرهنگ راپیش کش کرده اند؛اما واقعیت این است که، فرهنگ میدان حضور- کنش ها - واکنش های سه جریان تاریخی زیرمی باشد: فرهیخته گان، دولت ها وتوده های مردم. سه گرایش یا جریانِ مهمی که درپیدایش،استوارسازی ودیگرگون سازی فرهنگ نقش تعیین کننده داشتند ودارند. شایان یا دآوری می باشد که، دراین میدان پرفرازوفرود وروبه پیشرفت، نقش فرهیخته گان یا فرهنگیان درمقا یسه به نقش های توده های مردم وحکومت ها ممتازوبرجسته ترمی باشد.ازاین رو، برای تعریف بهترفرهنگ به سراغ فرهیخته گان آن هم ازمیان دا نشمندان مردم شناسی می روم.به این خاطرکه،نهاد های اولی ودومی هم برخاسته ازشکم توده های مردم می باشند.دراین راستا، کلیفورگیرتز، مردم شناس برجسته، فرهنگ را چنین تعریف می نماید:"فرهنگ برالگوی نهفته درنهاد ها که بصورت تاریخی انتقال یافته است دلالت می کند.نظامی که ازبرداشت های به اوارث رسیده که به صورت های نمادین بیان شده است.فرهنگ نه تنهابه ما کمک می کند خود مان را تعریف کنیم، بلکه درعین حال وسیله ی است که آدمی ازطریق آن شناخت خود اززندگی ونگرش های مربوط به آن را مبادله می کند وتداوم می بخشد." دراین تعریف،فرهنگ می شود میراث تاریخی که ملت ها ازنسل های دیروز گرفته به نسل های امروز وفردا انتقال می دهند تا گذشته شان رابه آینده شان گره زده وبا بازنگری درآن وسازگارساختن آن با نیازهای عصروزمان آینده ی درخشانی را رقم بزنند.
اکنون که،ازفرهنگ، تعریف پیش کش کرده شد؛کمی درزمینه بحث کرده وارد بخش دوم نویشه می شوم.البته که،به مشکل فرهنگ بطورخاص درافغا نستان تمرکزکرده آنگاه وارد بحث درباره ی دشواری های فرهنگیان این کشورمی شوم.اینجاست که، نقش دولت وتوده های مردم درمشکل فرهنگ خود نمائی می کند.درکشورهای اسلامی، مسلمان ها فرهنگ های ترکیبی دارند که متشکل ازآموزه های اسلامی،فرهنگ های بومی هر کشورِ مسلمان وفرهنگ غربی.ازاین رو، بحث ازموجودیت فرهنگ اسلامی بی پایه می باشد؛البته ازدونگاه:نخست،عربستان که مهد پیدایش اسلام می باشد؛ کشوری که چیزی بنام فرهنگ جزقرآن و احادیث رسول الله ص ورسم ورواج قبایلی چیزی دیگری ندارد وزبان عربی راهم قرآن تقویت کرده است.درواقع،همین مسئله نشانگراین است که فرهنگ مسلمان ها وجود دارد؛اما فرهنگ اسلامی وجود ندارد.بطورنمونه،جهان اسلام چهارحوزه ی نیرومندِ فرهنگی- تمدنی دارد:ایران،مصر،هند واندونیزیا.ازاین نگاه که پیامبران برای تصفیه ی فرهنگ ودرواقع براندازی شرک وترویج خداپرستی آمده اند؛این اصل راتایید می نماید که فرهنگ اسلامی درشعاروفرهنگ مسلما نی درعمل حضوردارد.به سخن دیگر،ملت های قبلن بافرهنگ چه ازطریق فشاروچه ازطریق تبلیغ ورغبت هم اسلام رابه حیث دین پذیرفته اند وهم فرهنگ قبلی خود راپاس ونگهداری کرده اند.پدیده ی که ازآن بنام فرهنگ مسلمان ها یا فرهنگ مسلما نی یاد کرده شد.جالب این است که،درایران ومصروهندکه اسلام بزوررفته است؛اکنون،گرفتارخشونت شده است.برخلاف،دراندونیزیاکه باتبلیغ وعرفان رفته، جامه ی مدنی ومهربان به تن کرده است.پرسمانیکه ارزش کارهای فرهنگی – مدنی سازانه رادرجهت کمرنگ کردن بنیاد گرایی خشن وتروریسم مذهبی برجسته می سازد.
جالب این است که ،همین فرهنگ مسلما نی،پس ازهجوم ورانده شدن استعماربنام فرهنگ یا فرهنگ های ملی درکشورهای مسلمان رونق پیدا کرده دربرخی کشورهاحکومت ها و نهادهای روشنفکریی دین گریزکوشش کردند که بنام سکولاریسم اثرات اسلام برفرهنگ مسلمان ها رابزدایند که کمک به برآمدن سلفی گری وبنیاد گرائی اسلامی کرد که برخی شاخه های نادان- متعصب آن سرازگریبان تروریسم درآورده اند.اگردر57 کشوراسلامی،حکومت های مسلمان می کوشند دین رابه نفع خود ترجمه وتفسیرمشروعیت زایا توجیه گرقدرت نمایند،به این اصل برمی گردد که دربرخی سرزمین ها فرهنگ مسلما نی بیش ازحد گرایش اسلام گریزی پیداکرده یا این گرایش برآن ها تحمیل کرده شده است.درحالیکه،اصل فرهنگ وتمدن مسلمانی آمیزه ی ازاسلام وفرهنگ بومی می باشد که عناصرجدیدی ازفرهنگ مدرن غربی هم به آن افزوده شده است.به سخن دیگر،اکنون مسلمان ها دارای یک فرهنگ التقاطی می باشند که عامل های ملی،غربی واسلامی شکل دهنده ی آن می باشد.
ازجا نب دیگر،همین التقاطی بودن فرهنگ مسلما نی هم ازخوبی آن حکا یت می کند وهم ازنزاع برانگیزی عامل های شکل دهنده ی آن.درواقع،خوبی اش این است که دروازه اش برای داد وگرفت با دیگرفرهنگ ها بازاست وخرابی اش این است که عامل های متشکله اش بویژه مذهب می کوشند یک دیگررا ازمیدان بیرون یا موقعیت برتربریک دیگرپیدانمایند.اگرامروز،برخی دانشمندان غربی ازجمله برنارد لویس ازبحران اسلام سخن می گویند؛درواقع،گروه های مانند:القاعده،طالبان،ولایت فقیه،داعش،بوکوحرام / گروه صد درصد مخالف باآموزه های تمدن غربی وچند گروه متعصب تاریخ زده ی دیگررابهانه یا علت گرفته بحران اسلام راعلم می کنند که زیاد با واقعیت همخوا نی ندارد.ازاین رو،من دریک مقاله زیرعنوان" بحران خاورمیانه؛ بحران اسلام یابحران استبداد عرب" بحران مورد نظرلویس را بحران استبداد عربی وبحران تفکرمسلمان ها تعریف کرده ام.بحران تفکرمسلمان ها به این خاطرکه، قرآن دردین داری اجبارنگذاشته واصل کرامت انسا نی رابرای همه فرزندان آدم بدون درنظرداشت مذهب ورنگ وپوست شان قایل شده وبرای تعیین سرنوشت سیاسی شان به عدالت وشوراتاکید کرده است که راه را برای سازش اسلام با دموکراسی وحقوق بشرودرمجموع مدرنیته / نواندیشی بازمی کند.اما، مسلمان ها که درچنگال فقه وحکومت های استبدادی- سنتی خود گیرمانده اند نمی توانند یا نمی خواهند باجهان مدرن هم خوان شوند.ازاین رو،برداشت قشری ازاسلام که دستاورد آن بنیاد گرائی ودرواقع فرزند ناجورهمان فقه وقت گذشته وسازش آن با فرهنگ های قومی- قبایلی درزیرسایه ی استبداد مذهبی وغیرمذهبی می باشد؛افزون براینکه، نمی خواهند باجهان نوهمخوان شوند، درسرراه آن مانع تراشی هم می کنند.پرسمانیکه برناردلویس ازآن بنام بحران اسلام یاد کرده ومن آن رابحران یامشکل فرهنگ وسیاست مسلمان ها می دانم که ازلیبی تا افغا نستان رافرا گرفته است.وراه بیرون رفت ازوضع ناهنجارکنونی هم تفسیرمجدد متن های دینی درسازوارگی با نیازهای روزمی باشد؛پرسمانیکه مرحوم محمد عبده(وفات1905) به آن تاکید وکارهای هم کرد؛اما شاگردانش آن را ادامه ندادند.درواقع،باعدم ادامه ی آن، به عمراستبداد عرب کمک وتاحدی باعث برآمدن القاعده وداعش شدند.ازواژه ی تاحدی به این خاطرکارگرفتم که دربرآمدن القاعده وداعش ،نقش تعیین کننده را استبداد سنتی- نفتی وسکولار- دموکراسی- حقوق بشرستیزعربی بازی کرده است.
درحالیکه، مسلمان ها همه شان مشکل فرهنگی به گونه های متفاوت دارند وهمین مشکل فرهنگی باعث شده است که ملاها وحکومت های آن ها به بهانه های حفظ دین وحفظ قدرت ملت ها یا توده های مردم زیرفرمان خود را به قربانگاه کشمکش گذشته وآینده یا کهنه گرائی ونوگرائی بفریستند؛ کشمکشی که ازلیبی تا افغا نستان وازداکه تاژاکارتا محسوس است.اما، دراین کشمکش، وضع مردم،حکومت ها وفرهنگیان افغا نستان بیشترناخوشایند به نظرمی رسد.به این خاطرکه،افغا نستان نتوا نست دومشکل را پشت سربگذارد:نخست،درامرنوسازیی ازبالابزیر یامتحول کردن زورمدارانه ی ساختارمتصلب اجتماعی- قبیلگی توسط حکومت هاشکست خورد.شکستی که نابودی نوکاری کمرنگ به شیوه ی مدرنیسم روسی رانابود وطالبان رابه حیث یک بیماری فرهنگی ومذهبی وقبایلی تحویل داد.دوم،افغا نستان نه توانست ازدورباطل متکی بودن حکومت های خود به هند بریتانیا،اتحاد شوروی،پاکستانِ مزدور واکنون امریکا،بیرون شده درسطح خود گردانی حتا مانند یک دولت شبه ملی هم جای بگیرد.اینجاست که مشکل فرهنگی افغا نستان بویژه مشکل فرهنگیان آن بدرقم خورد ومی خورد.
درواقع،بدرقم خوردن مشکل فرهنگیان افغا نستان هم به حکومت های مزدور دورباطل بازیی قدرت های بزرگ هم به پس ماندگی فرهنگی- اقتصادی مردم وهم به چند دستگی قومی فرهنگیان منوط می باشد.درماندن درچنین دورباطلی تاریخی- سیاسی که اکنون تروریسم مذهبی – قبایلی را دامن زده است،دوعامل سبب شده است که فرهنگیان دست وپایشان بسته شود:نخست،حکومت های مزدوروخود سربخاطرناسازگاربود نشان با نبض اجتماعی- فرهنگی جامعه هم نوکرخارجی ماند ند وهم ازآگاه وهوشیارشدن مردم ترسیدند.پرسمانیکه سبب شد با آگاهی،فرهنگ وفرهنگیان ازدروازه ی دشمنی وارد شوند.دوم،هم حکومت های قبیلگی وهم باسوادان پشتوزبانِ حکومتی بخاطرعقده ی حقارت نسبت بزبان وفرهنگ فارسی دشمنی ورزید ند. البته،بیشتر به این علت که،گمان کرده بودند که با دشمنی ورزیدن با زبان وفرهنگ فارسی،زبان وفرهنگ فراگیردرافغا نستان، می توانند پشتوراکه درزادگاهش درپاکستان تقریبن مرده است؛ درمحیط فارسی برقراریاجایگزین آن نمایند.بی خبرازاینکه تاریخ دوقرنه ی حکومت گرهای پشتونِ ناتوان ازسخن گوئی بزبان پشتو، درفارسی است که اگرنیست شود که ناممکن است،تاریخ سیاسی تنها دونیم قرنه ی خود شان راهم ازدست می دهند.
بانگاهی به ذهنیت فرهنگی- سیاسی- تاریخی ای پشتو سازانِ فارسی ستیزدرافغا نستان،اگرکمی به عقب برگشته ازعبدالرحمن خان به این سوبنگریم، روشن می شود که این کشور دارای مستبد ترین حکومت های بدگمان وبدبین نسبت به فرهنگ وفرهنگیان بوده است.وبد بینی حکومت ها هم نسبت به فرهنگیان ازاین اصل مایه می گرفت که بقای قدرت خود را درنادان نگهداشتن مردم می دا نستند وفرهنگیان هم دنبال تنویرگری درمیان مردم می گشتند ومی گردند.ازاین رو،مستبدان خود سر- پسمانده ونوکربیگانگان خوب دشمن خود، یعنی روشنفکران وفرهنگیان را شناسائی ودرمهارکردن شان کوشیدند.زیراکه، درغیراین صورت،آن هاحکومت کرده نمی توانستند و فرهنگیان وروشنفکران هم فرهنگی وروشنفکربوده نمی توانستند ونمی توانند.با وجود ترس حاکمان ازفرهنگیان،اگرتغییراتی درافغا نستان بعدازجنگ جهانی دوم صورت گرفت وسبب شد که محمد زائی های انگلیسی- روسی ای حاکم چهره های متناقض درسیاست نشان بدهند. مثلن، دوره های نخست وزیری شاه محمودخان وسال های پسین حکومت ظاهرشاه،فرهنگیان تاحدی تبارز کرده توانستند خواستارمردمی ساختن دولت شوند؛ برمی گردد به تغییرات محیط بین المللی ومنطقه ی نه مسئولیت پذیریی حکومت گران.ازسوی دیگر،ازهمان تغییرات مفید در محیط فرهنگی- سیاسی ترسیده اول محمد داود را نخست وزیرساختند وبعدن جمهوری قلابی اوراشکل دادند تاروشنفکران رابه پشتوزبان وفارسی زبان تقسیم وکله ی اولی رادرمسئله ی پشتونستان بسته ودومی را زندا نی نماید تا قدرت خانوادگی حفظ شود.ازاین سبب،مردم سنتی،حکومت هامستبد وفرهنگیان منزوی وزیرفشارحکومت ها با قی ما ندند.حکومت های خود سری که دستاورد شان کودتای ننگین ماه ثور1357، تلفات بیش ازحد فرهنگیان وروشنفکران دردوره ی تره کی- امین وپیاده شدن ارتش سرخ به افغا نستان ،فربه شدن تندرویی درقالب جهادی گری،شکست شوروی وفروپاشی حکومت دست نشانده اش درافغا نستان،برآمدن جهادی های تفنگ داروتهی مغز،ویران کردن کابل توسط آن ها وراه اندازیی طالب گریی تروریست زیراثرالقاعده وارتش پاکستان، رخ داد یازدهم سیپتامبر2001وپیاده شدن ناتووهزینه های مالی وجا نی بیهوده ی آن وفربه شدن دوباره ی تروریسم درافغا نستان وقدرت نما ئی پاکستان درمنطقه حتا دربرابر سیاست افغانی امریکا وچاپلوسی کرزی وانعطاف بی سابقه ی اشرف غنی نسبت به نظامی ها وسیاست کاران دغلکارپاکستانی می باشد.
بادرنظرداشت گفته های بالا، به صراحت می توانم بگویم که درمنزوی ساختن فرهنگیان ونواندیشان وتولید جهادی گری وطالبان،حکومت های خود سر- ناکارآماد افغا نستان صد درصد مقصرمی باشند.البته که، دین گریزیی برخی روشنفکرمآ بان وروشنفکرمآ بی شان بی پیوند بدربارهای شاهی وجمهوریی قلابی هم نبود.بنابراین،درتولید تندروی وایجاد تروریسم کوتاهی بدوش دارند. بطورنمونه، محمد داود که درخدمت مسکوبود،بالای چپ گرایان خلقی- پرچمی ومحمدظاهرشاه دارای مزاج لاردهای لندنی ازطریق کاکایش ،شاه ولی خانِ انگلیسی،بالای ملاهاکارمی کرد.باحفظ این ملاحظ که، قویا ازروشنفکران نفرت داشتند.بله،میوه ی تلخی نفرت ازفرهنگیان وساخت وباخت باچپی هاوملایان را بانابود یی حکومت های بی میوه ی خود چیده وافغا نستان را درقرون میانه نگهداشتند! اگرپرسمان های یاد شده رابنیاد قراردهم،پرسش چه باید کرد پیش می شود که مسئولیت فرهنگیان درشرایط پیچیده ی کنونی چه می باشد یاچه باید باشد؟
برای پاسخ پرسش یاد شده ،لازم است که بدوپرسمان زیر ریزبینانه نگریسته شود:نخست،فرهنگیان وروشنفکران ازبرخورد های خشن حکومت های مستبد گذشته درس عبرت گرفته فکر واندیشه را درگودال سیاست های چرکین روزمره گورنکنند! دوم، گذشته راچراغ راه آینده ساخته درواقع روشن نگرانه به گذشته نگریسته نگذارند که گذشته ی ناشاد باعث ناشاد ساختن آینده شود یا گذشته ی ناشاد درآینده تکرارشده باعث ماندن کشور دروضع قبیلگی دیروزوامروزش شود.دررابطه به اصل نخست،باید گفت که فرهنگیان وروشنفکران نخستین قربانیان حکومت های خشن – واپس گرا- قرون وسطائی- قبیله سالارمی باشند.ازاین رو،خط بطلان کشیدن به چهره ی چنان حکومت های وهمچنان کسانی که درصدد احیای چنان شیوه ی حکومتی می باشند،باید درسربرنامه ی کاریی فرهنگیان وروشنفکران جای بگیرد.به این خاطرکه،برابربه این سخن نغزفارسی که"آزموده را آزمودن خطاست"! فرهنگیان وروشنفکران آینده نگرباشند نه گذشته نگرکه میوه ی تلخ خود را تحویل داده است. دررابطه به اصل دوم،فکرمی کنم که گذشته ی دونیم قرنه ی افغا نستان چیزی برای تقلید ندارد.ازاین رو،آن رابتاریخ نویسان البته نه تاریخ نویسان رسمی سپرده درتکاپوی ساختن آینده ی درخشان شویم وآینده ی درخشان هم میوه ذهن،فرهنگ،اندیشه وبرنامه وکاربری توسط نهاد های درخشا نی خواه می باشد.
پس، لازم است که ازنقد خود وگرفتن ازخوبی های دیگران بیاغازیم.وقتیکه سخن ازنقد خود به میان می آید،درواقع ایجاب این را می کند که فرشته سازی ازخود وشیطان سازی ازدیگران را کناربگذاریم.افسوس که درافغا نستان این مسئله به یک مشکل عمده بدل شده است! بطورنمونه،برخی کمونیست های فارسی زبان هنوزهم به استالینیسم مهرورزی دارند؛درحالیکه،برخی پشتوزبان های رفیق شان افزون بر ستایش ازاستالین،پوره طا لب هم شده اند تا درجامعه ی قبیلگی جای پائی برای خود پیدانمایند.درصف مخالف شان هم که جهادی های مسخ شده ومسخ ناشده می باشند، تاحدی زیادی همین مشکل رادارند.مثلن،عده ی شان البته پشتوزبان های شان همراه رفقای پشتوزبان خود طالب شده اند وبرخی دیگرشان چنان درفساد حکومت کرزی غرق شده اند که سزاوارمی باشند ماتریالیستان منافق نامیده شوند.البته که،جهادی های تفنگ دارفارسی زبان هم شریک فساد شان می باشند وحق دارند که ماتریالیستان منافق ترشمرده شوند.دراین گیرودارماتریالیستِ منافق شدن، گرفتاری فرهنگیان وروشنفکران منتقد حکومت ها زیاد شده است.به این معناکه،به گفته ی شاعر:"هرکه پا کج می گذارد / خون دل ما می خوریم"! وقتیکه، ازچپ های سرگردان،جهادی های مسخ شده وفرهنگیان فلاکت زده وتوهین شده توسط حکومت ها نام می برم،تهی ازفایده نخواهد بود اگرازملاهاهم یادی کرده شود.واقعیت این است که،حکومت کرزی با فساد گستری های بی پایانش ازطریق شورای مولوی ها وشورای عالی صلح، ملاها راهم شریک جرم وناپاکی خود ساخت.چون امریکا زیاد دا لرواریز کرده بود،ملاهاهم حق داشتند که ازکاروان پس نمانند.البته که پس نماندند،اما فقه ومسجد راهم آلوده ی شکم پرستی خود کرده اند.طوریکه، طالبان شریعت خود فهمیده شان را تا فرق سرتروریستی ساخته اند!
ازاین رو،لازم است که سخن اخیری رابرای آن ها گفته نویشته رابه پایان برسانم.به این معناکه،فرهنگیان باهرگرایشی که دیروزداشتند وملایان، باید بدانند که افغا نستان باید وارد عصرنو شود وعصرنوهم ازنقد سنت وپذیرش مدرنیته / نواندیشی بویژه کثرت گرائی پذیری یاستون فقرات مدرنیته عبورمی کند؛وبرای مدرن شدن هم دونمونه را پیش کش می نمایم.نخست،مدرنیته ی امریکائی که ازشکم مدرنیته ی اروپائی یا پروتستانتیسم اروپابیرون شده است.دوم،نمونه ی ماندن درگذشته می باشد که امریکای لاتین بخاطرگیرماندن دردام کلیسای کاتولیک رومی گرفتارآن شده بود.خوشبختانه،ازچهاردهه بدین سو،امریکای لاتین توسط الهیات رهائی بخش که نتیجه ی بازنگری درمتون مقدس وبهربرداری ازمدرنیته ی پروتستانی- امریکائی می باشد،خود راموفقانه مدرنیزه کرده ودرجایگاه دوم بعد ازامریکای شمالی واروپای غربی درجهان قرارگرفته است.درواقع،این تحول بزرگ درنیم کره ی غربی دستاورد الهیات رهائی بخش،انسانی- کثرت گراپذیر شدن کمونیست وملی گرایان وکنارزدن نظامی های کودتاچی ازقدرت می باشد.
باتوجه بوضعیت ناگواریکه افغا نستان دارد، رسیدن به مدرنیته ازطریق تجربه ی امریکائی ناممکن ویا پیش ازوقت می باشد.جالب این است که، خود امریکا به افغا نستان آمد وباوجود هزینه های زیاد جا نی ومالی 13ساله شکست خورد.ازاین رو،روشن است که تجربه ی امریکای لاتین کمک کننده درجهت مدرنیزه کاریی افغا نستان بخاطرشرایط اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی- سیاسی مشابه می باشد.به شرطیکه،دوکارزیرکرده شود:نخست،ازفا صله میان فرهنگیان ومولوی هاالبته مولوی های خوب کاسته شود.دوم، تفسیرهای نوازمتون دینی که درجاهای دیگرصورت گرفته است؛ توسط فرهنگیان به مولوی هاعرضه شود.دراین صورت،آن هابه تلاش های سازنده درجهت اصلاحات دینی واجتماعی می آغازند.همچنان،برایشان هشدارداده شود که اگرچنین نکنند،هم خودشان وهم فقه شان توسط انقلاب اطلاعاتی- رسانه ی به خطرمی افتد.درحالیکه،پیوند زدن میان ملایان وفرهنگیان افغا نستان کارروشنفکران مسلمان می باشد؛ اما فرهنگیان دیروزکمونیست باید بدانند که سوسیالیسم به حیث یک مکتب اقتصادیی عدالت خواه منهای بلشویسم- ماده گرائی ودیکتاتوریی استالینی وتوحش حفیظ الله امینی- پل پتی،برای بسیاری مردم قابل قبول است.همچنان که،عدالت خواهی وتاکید اسلام براصل شورا ، احترام به با ورهای دینی دیگران وعملی کردن اصل نبود اکراه واجباردردین،می تواند مسلمان های افغا نستان ودیگرکشورهای اسلامی راپیشگام عدالت،صلح وسوسیالیسم ساخته تروریسم وتنگ نظری های مذهبی- قبایلی- طالبی- داعشی رانیست نماید.درغیراین صورت،فرهنگیان باهرپیشینه ی که دارند باید بدانند که آینده ی خوبی درانتظارشان نیست.

Monday, 10 November 2014

“ما، دوزخیان روی زمین”





منتشر شدهدر۱۰٫ تیر ۱۳۹۳ von مجله هفته - در جامعه شناسی, سرتیتر // ۰ نظر
wpid-Photo-29.06.2014-0017.jpgمنبع تارنمای انسان شناسی و فرهنگ

سارا شریعتی

روز سوم تیر ماه ۱۳۹۳، گروه فرهنگ و جامعه انجمن جامعه شناسی ایران، برنامه ای را ترتیب داد تا در آن افزایش خشونت علیه پناهندگان افغان، تحت تاثیر گروهی از باورهای نادرست، درباره این اقلیت مظلوم ، در کشورما رخ داده است، پرداخته شده و بحثی علیم در این حوزه شکل بگیرد. سخنرانان این جلسه که ر آ« موضوع حمله به یک روستای افعان نشین در قروین نیز مطرح شد به ترتیب خانم ها دکتر سارا شریعتی، دکتر فاطمه صادقی و دکتر ناصر فکوهی بودند که به تدریج حلاصه ای از سخنان آنها در انسان شناسی و فرهنگ به انتشار می رسد.

هفته ی شلوغ و درهمی داشتم و دارم. حتی در آخرین لحظات امروز، به این فکر می کردم که اگر به این جلسه نیایم، اتفاقی نمی افتد. دو سخنران کارشناس هست و در صورت غیبت من، برنامه ی بچه ها که روی حضورم حساب نمی کردند، به هم نمی خورد اما در آخرین لحظه یاد دوستان افغانی ام افتادم در پاریس، که روزگاری با آنها، آفریقایی ها، شیلیایی ها…جمع جوانان دانشجویی را تشکیل میدادیم که می خواستند در سرنوشت کشورشان و ساخت آینده اش شریک باشند. همه ی ما که زنجیرهایمان، به هم پیوندمان میداد. و فکر کردم، اگر امروز در کشور خودم هستم و فرصتی در اختیارم هست، باید به عنوان یک مهاجر سابق، از آن استفاده کنم برای اعلام همبستگی با همه ی کسانی که جنگ، آواره شان کرده است و در این سرزمین همسایه، هم زبان و هم کیش، برای حفظ خود و خانواده ی خود، مامنی می جویند. به دوستان افغانی ام فکر کردم و برای اینکه بعدها از نگاهشان شرمنده نشوم آمدم اینجا تا فقط بگویم که ما یک ملتیم چون به تعبیر شریعتی، “یک ملت مجموع کسانی هستند که درد مشترکی دارند”.

چند روز پیش خبری شنیدم: حمله ی عده ای نقاب دار به یک روستای افغان نشین در حوالی قزوین. خبرهایی متناقض، با شایعات درآمیخته. درهم. مثل اغلب اخبار از این دست. اما در یک واقعه اتفاق نظر بود، در همین که عده ای با نقاب به منزل مهاجران افغان حمله کرده اند و خانه هاشان به غارت رفته بود و بعد هم مهاجرت وسیع افغانها از آن روستا به جایی دیگر. یاد جمله ای از تورات افتادم: “تو قلب بیگانه را می شناسی، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای”. من قلب بیگانه را می شناختم. حال و هوای مهاجرانی که نیمه شب گریخته بودند را میدانستم. سال ها مهاجر بودم. با راسیسم آشنا بودم. با هدف گرفتن یک نژاد، یک ملت، یک قوم به عنوان مسبب همه ی بدبختیها، یک ملت مقصر. این جنگ، بیکاری، فقر نبود که مقصر شناخته میشد، تعلق به یک نژاد و یک ملیت بود و در نتیجه تعمیم می یافت: همه ی افغانها. اما در این ماجرای اخیر، این چهره ی راسیسم کلاسیک نبود. در این ماجرا، این نقاب های بر چهره بودند که توجهم را جلب می کرد. راسیسمی نقابدار. این چگونه راسیسمی است؟ راسیسمی است که از آشکار شدن خود می پرهیزد، شرم می کند، مسئولیت عمل خود را نمی پذیرد. راسیسمی نقابدار، پنهان، پست!

این ماجرا خاطره ای را به یادم آورد. در ۱۹۸۳، اعتصاب کارگران کارخانه ی رنو بود. حکومت سوسیالیست نمی خواست هیچ امتیازی به کارگران بدهد. کارگران اغلب مهاجران مستعمرات پیشین فرانسه بودند. نخست وزیروقت، پییر موروا، به جای مواجهه با کارگران و پرداختن به مطالباتشان، با برجسته کردن نقش کارگران مهاجرمسلمان، اعلام کرد که اینها توسط گروههای مذهبی و تحریک شدند و گاستون دوفر، وزیر کشور از این پیش تر رفت و گفت: اینها”اعتصاب مقدس” -بر وزن جهاد مقدس- راه انداختند، “یک مشت انتگریست، مسلمان شیعه”! خود این واژه ها برای جامعه ی فرانسه ی نا آشنا، ترسناک بود. این جملات، از جانب برخی از روزنامه نگاران به نوعی اعلام موجودیت راسیسم جدید بود که اینبار نه با دیسکور نژادی بلکه در شکل مبارزه با ارتجاع مذهبی به میدان می آمد و از این رو به جای نام بردن از اعراب و سیاهان که نشان آشکار نژاد پرستانه داشت، از مسلمانان حرف می زد. راسیسم پنهانی که در آن راست و چپ یکی بودند. اسلام هراسی یکی از چهره های این راسیسم جدید بود.

“ماجرای افغانها” در ایران، مرا به یاد “مساله ی مسلمانان” در اروپا انداخت. مساله ای که وجود نداشت، ساخته شد، تا بهترین استفاده را در رفع و رجوع مشکلات اجتماعی فرانسه پیدا کند. چون به تعبیر دورکیم، جامعه ای که رنج می کشد، نیازمند یک مقصر است تا بار همه ی مسائل را به گردن او بیاندازد. یک مقصر خارجی، یک بیگانه. یک بیگانه که کار ما را دزدیده و مسئول بیکاری ماست. مسئول همه ی جرم و جنایتی که در کشور انجام میشود. مسئول اعتیاد جوانان… دریفوس یهود در زمان دورکیم، مسلمانان مهاجر در اعتصاب کارگری فرانسه، در ایران آیا قرار است، این نقش بیگانه ی مقصر را افغانها ایفا کنند؟

اما راسیسم را کنار گذشتم و رفتم سراغ داستان قدیمی و آشنای مهاجرت. اینکه همه ی زندگیت را در چمدان کنی و بروی. از صفر شروع کردن در خاکی دیگر. این داستان قدیمی ایست اما فقط زمانی نقل می شود، روایت می شود که حادثه ای اتفاق بیافتد. حادثه ای که رسانه ها منعکس کنند. همه در برابرش واکنش نشان دهند. ابراز انزجار کنند و تبدیل شود به موضوع جلسه، مصاحبه، مناظره…اما من به عنوان یک مهاجر سابق، خدمتتان عرض کنم که حادثه، حمله ی عده ای به مهاجران افغان در آن روستا نبوده است تا راست و دروغش را بسنجیم، تایید و تکذیبش کنیم و با تخفیف آن از خود رفع مسئولیت کنیم. اتفاق اصلی، زیست روزمره ی مهاجرت است و در اینجا شرایط زیستی افغانها در ایران. واقعه ی اصلی ای که باید حتی قبل از این حادثه، توجه ما را به خود جلب می کرد.

واقعه این است: بسیاری از افغانهای مهاجر امروز در ایران کارت اقامت ندارند. اوراق هویتی ندارند. اجازه ی داشتن حساب بانکی ندارند. اجازه ی انجام هر کاری را ندارند. اجازه ی خروج از منطقه ی مقرر شده برای زیستشان را ندارند. اجازه ی خرید خودرو به نام خودشان را ندارند. اجازه ی ازدواج با ایرانی را ندارند. در این صورت فرزندانشان بی هویتند. ممنوع از تحصیل. در نتیجه بزرگ میشوند بدون سواد، بدون مهارت، بدون کار و به زنجیره ی خشونت برای بقا در می غلطند. آنها که کارت اقامت ندارند، اجازه ی تحصیل و مداوا ندارند. حاضرند برای گریز از جنگ و بیکاری و فقر، قاچاقی در ایران زندگی کنند. به ایران پناهنده شده اند. به کشور همسایه، همزبان و هم کیش خود. اما از حقوق اولیه ی پناهندگی برخوردار نیستند. این واقعه اصلی است. این واقعیت تلخ است. این حادثه ای که باید ما را، که جنگ و ناامنی و خشونت را تجربه کرده ایم، به واکنش بخواند.

برای توضیح این واقعیت، سیاستمدار به مصالح مملکتی ارجاع میدهد، به موانع سیاسی، به امکانات دولتی. مردم عادی، به اینکه “خودمان هم نداریم. خودمان هم بیکاریم. آنها که اینجایند، مهاجران فقیر و کارگران بی مهارتند، نه دانشجویان فرهیخته و نخبگان اجتماعی“… بی انکه از خود بپرسند چرا همین مهاجران افغان که به اروپا و آمریکا می روند میشوند خالد حسینی، لطیف پدرام… اما درکشور ما به دلیل اینکه نمی توانند آموزش ببینند، نمی توانند کسب مهارت کنند، نمی توانند سرمایه گذاری کنند و کارآفرین شوند، اغلب به چرخه ی فقر و خشونت در می غلطند.

اینجا اما ما نه سیاستمداریم و نه عوام. به دانشگاه تعلق داریم و می خواهیم آنچه که به عنوان مسئله ی اجتماعی تشخیص میدهیم، بفهمیم، تحلیل کنیم و با شرایط اجتماعی و موقعیت جهانی توضیح دهیم. در نتیجه در تحلیل مثلا همین واقعه ی نظام آباد، نتیجه می گیریم که هر دو قربانی اند. هم آنها که حمله کرده اند، هم آنها که مورد هجوم قرار گرفته اند. هر دو قربانی اند. اولی قربانی جهل خود، دومی قربانی فقر. با این فقر و جهل است که باید به عنوان مسببین اصلی حادثه مبارزه کرد. با فقر است که باید مبارزه کرد. با جهلی که محصول این فقر است. با جنگی که مولد فقر و جهل است و منطقه ما را به آتش کشیده و به جان هم انداخته: شیعه در برابر سنی، ایرانی در برابر افغانی، عرب در برابر ترک… این جهل و فقر و جنگ است که همه ی ما را به تعبیر فانون به “دوزخیان زمین” بدل کرده است. در نتیجه دشمن هامان را عوضی می گیریم و در میان ضعیفترین ها، قدرت نمایی می کنیم در حالی که قوی ترها همه ی ما را به بازی گرفته اند. افغانی، ایرانی ای را که خود، قربانی بحران و تحریم است، مقصر میداند و ایرانی، افغانی ای که به خانه اش پناه آورده. در حالیکه جنگ هم خود محصول منفعت دیگری است… دیگری که نفعش را در بقا ی جهل ما میداند. این جهل ما و نفع دیگری است که کارخانه ی جنگ و خشونت را در منطقه بکار انداخته و هر روز قربانی می گیرد… این هم البته یک داستان قدیمی است.

این شرایط ماست. تا زمانی که ملعبه ی استحمار کهنه و نو هستیم، بازی می خوریم. آگاهی، پادزهر استحمار است و دانشگاه، نهاد آگاهی. به این مای مشترک آگاهی پیدا کنیم تا با همه ی کسانی در جهان که در این مبارزه سهمیمند، هم راه باش

!یک دقیقه سکوت به احترام سگی که آزاد زیست و آزادُمرد


Friday, October 10, 2014
!یک دقیقه سکوت به احترام سگی که آزاد زیست و آزادُمرد
:ازمیان رویدادها
*یک دقیقه سکوت به احترام سگی که آزاد زیست و آزادُمرد

سگ"ولگردی" که همواره پیشاپیش صفوف تظاهرات مردم یونان با پلیس قراردادشت درگذشت و مرگش هم یک مرگ عادی و طیبعی ناشی از کهولت سن نبود، بلکه با سکته صورت گرفت. او بارها و بارها با دودگازاشک آور و صدای انفجارهای مهیب زیسته و مواجه شده بود و در نبردهای خیانانی و فضاهای تیره جنگ و گریزها به گاهِ حمله در نوک آن قرارداشت و به گاهِ عقب نشینی در انتهای صف!.
نه فقط مردم آتن بلکه آنهائی که در اقصی نقاط عالم در طی این سالها تصاویر و فیلم های کشاکش نیروهای دولت و مردم را دیده بودند، قاعدتا باید حضورمکرراین سگ در صفوف اول اعتراضات توجه اشان را جلب کرده و تصویرش را به خاطرسپرده باشند. او سگی"ولگرد" بود یعنی که برخلاف سگ های خانگی و دست آموزی که مطیع صاحب اختیارخود است و آب و نانش در دست اوست، کسی را به عنوان ارباب خود نمی شناخت و رها و آزاد بود. ریسمان و افساروفاداری اش در چنگ کسی نبود که بهرکس و نا کسی که خواست کیشش بدهد. هم چون خودبیشماران وهمراه آنها زیسته و شاید همین ویژگی او را با انبوهه ها و جامعه ولگردان و بیکاران و تهیدستان و جوانانی که امید به آینده در نظام موجود را ازدست داده اند، همدرد و وفاداربه آنها ساخته بود. عجیب بود که او باغریزه وفاداری خود به "جامعه ولگردان" و مردمان معترض هیچ گاه صفوف پلیس- پاسداراربابان جامعه را- با صفوف مردم اشتباه نمی گرفت و خطاب به آنها پارس و تعرض می کرد! شاید، شایدهم نزدیکی او با تهیدستان نمادی بود از اعتراض مشترک حیوانان ها و انسان ها، در برابرسیاست گرسنگی دادن و تخریب طبیعت و نابودی گونه حیات وحش توسط سرمایه که به یکسان منزلت انسان های تهیدست و سایرگونه های حیات را هدف می گیرد.
هرچه که بود او پس از یک دوره مشارکت فعال و پرافتخار در صفوف نبرد و جنگ و گریزعلیه سیاست ریاضت اقتصادی و خوردن دود و باتوم، بدون داشتن هیچ ارباب و صاحبی، مرد و مردم آتن به پاس احترام به او و همبستگی با او جسدش را در یک بلندی آتن دفن کردند تا شاید مزارش یادآورسگی باشد که هیچگاه صفوف مردم را برصفوف دشمنان آن ها ترجیح نداد!. تا شاید نمادی باشد از پیوندانسانهای تهیدست و گونه های حیات درحال انقراض و طیعیت درحال نزار درمقابل استثمار مشترکشان و دست اندازی های ویرانگرانه سرمایه!
در زمانه ای که در یگ گوشه اش مثل آب خوردن و با قهقه سرانسان را از تنش جدامی کنند و در گوشه دیگرش سگی را به احترام بربلندی تپه ای دفن می نمایند، به وضوح شاهداوج و فرودهمزمان انسان و نبردشانه به شانه بربریت و انسانیت و امید و یأس هستیم. و این فراخوانی است برای به پایان بردن دوره پیش تاریخ انسانی -تاریخ نیمه متمدن و نیمه وحشی بشری که مبتنی برتنازع بقاء و دریدن یکدیگر و ویرانی طبیعت است و بیش از حد به درازاکشیده است- و فراخوانی برای ساختن جهانی رها از مناسبات سلطه انسان برانسان و انسان بر طیبعت.
*-مرگ سگِ نمادِاعتراضات مردمی در یونان
http://persian.euronews.com/2014/10/09/anti-austerity-riot-dog-sausage-dies-in-greece
Eingestellt von taghi roozbeh um 5:45 AM

Sunday, 9 November 2014

درافغانستان،تازمانیکه چاپلوسان محترم ومنتقدان منزوی باشند،حکومت خوب شکل گرفته نمی تواند


ابراهیم ورسجی
18-8-1393
براین رواق زبرجد نوشته اند بزر / که جزنکوی اهل کرم نخواهد ماند
رسید مژده ی غیبی که غم نخواهد ماند / چنان نماند ولیکن چنین هم نخواهد ماند
حافظ
هفت کرسی فلک نهد اندیشه زیرپا / تا بوسه بررکاب قزل ارسلان زند
انوری
چهارمرگ اندرپی این دیرمیر / سود خوارو والی و ملاوپیر
اقبال
برای سیاست مدار،نوعی دیوانگی است که بخواهد اجر دیگری جزاحترام وانصاف درکشورخویش بجوید
آلیکسی توکویل
یک ماه وچند روز ازوعده ی تشکیل حکومت وحدت ملی زیراثروزیرخارجه ی امریکا وآغازبکاررئیس جمهورورئیس اجرائیه می گذرد،اما ازکابینه سازی وپشت سرگذاشتن کابینه ی فاسد - ویرانگرِ کرزی خبری نیست، وتنها کاری که رئیس جمهورتاکنون کرده است؛این است که وزیران ووالیان کرزی را سرپرست ساخته است.فرقی نمی کند. درهردوحالتِ وزیرووالی و...سرپرست بودن، مفسدان کارمفسدا نه می کنند ومردم هم تلفات می دهند؛ به گونه ی که، در13سال گذشته داده اند! دراین راستا، نویسنده مایل است که به بحث درباره ی عامل ها ومانع های بپردازد که هم کابینه سازی را دشوارمی سازند وهم ساختن حکومت خوب وکارآمد را.روشن است که، درنبود حکومت خوب وکارآمد؛این وزیران- و والیان فاسد ونادان، تروریستان وپل پت هاهستند که عیش ونوش می کنند وبهائی عیش ونوش شان راهم مردم جفا کشیده ی افغا نستان می پردازند. واضح است . راه بیرون رفت ازوضع ناهنجارکنونی هم این است که، مسئولیت ومسئولیت پذیری وحکومت پاسخ گوکه شرط اول پاسخ گوشدن هرچه بیشترمسئولان و راندن چاپلوسان ازمیدان سیاست واداره وقبول انتقاد منقدان می باشد؛باید ارزشمندیی خود رابه نمایش بگذارد.
ازاین رو،بحث را ازنقش چاپلوسان درشکل دهی حکومت ها وزمام داران نا پاسخ گو درافغا نستان وجاهای دیگری می آغازم. تاریخ سیاسی مسلمان ها، نشان می دهد که چاپلوسی،خرافات وبهره برداریی مشروعیت زا ازدین،سید،میر،ملا، صوفی،پیروحضرت بازاری عامل های تعیین کننده درایجاد،تثبیت وادامه ی استبداد مذهبی وغیردینی وبرآمدنِ جامعه ی ننگین وتبعیض گرادرجهان اسلام بوده است.وریشه ی شکل گیریی این گونه استبداد وجامعه هم به قبیلگی بودن فرهنگ عرب ها وسوء استفاده شان ازدین برمی گردد.بطورنمونه، درقرآن، مسئولیت پیامبر، تعلیم وتزکیه ی نفس انسان ها ودعوت مردم باپند وموعظه ی حکیمانه به سوی خدامعرفی شده وبراو تاکید شده است که برمسلمان ها یا انسان هاسیطره ندارد.ازاین رو،در10سال زندگی رسول الله ص درمدینه وجنگ های که صورت گرفت، همه شان دفاعی بودند؛ تنها هزارنفرازدوطرف شهید وکشته شده اند.درحالیکه، درافغا نستان، هرتنظیم با صطلاح جهادی وهردسته ی طالبان تروریست- شریعت مدار- جاهل ،هزاران مسلمان راشهید کرده است تا بازارتجارت شان بردین ودنیای مسلمان هارونق بگیرد و بسیارهم رونق گرفته است!
بهرحال،دردینی که پیامبرش درقرآن رحمت جهانیان نام گرفته است،چرا درمیان پیروانش،حکومت های شورای ،جای خود را به حکومت های استبدادی داد ند که تاکنون ادامه یافته است ومسلمان ها را درصف پس مانده ترین مردم جهان ایستاد کرده است؟ روشن است.پس ازدرگذشت پیامبرص،بزودی، اسلام تفسیرقدرت مدارانه شد وشورا واجماع امت، جای خود رابه یکه تازیی حاکمان خود سرسپرد.درواقع، این جای سپاریی آسان شورابه یکه تازی درسیاست به این خاطرصورت گرفت که قبایل بیابان گرد وغارتگرعرب بنام فتوحات دست به غارت سرمایه ی دیگران وکنیزسازیی زنان ودختران شان زده سامانه ی شورائی خلافتِ اغلب نا خلافت؛جای خود را به ملوکیت یا پادشاهی غدار- مستبد وخود سرسپرد.پرسما نی که، درجهان قدیم؛ بخاطرضعف آگاهی وفقدان رسانه هاپنهان، اما درجهان نو،انقلاب درفن آوریی آگاهی بخش- روشنگر، کاری کرده است که دیگران بویژه شرق شناسان وبرخی محافل مذهبی ورسا نه ی مزدورغربی،اسلام رابنام دین شمشیرزن - خرد گریز- زورگو، معرفی وسرزنش نمایند.
ازجا نب دیگر، جالب این است که،همان فاتحان غارتگر- کنیزگیر درمیان ملاها وعوام مسلمان که اولی هم ازجمله ی عوام می باشد، مقدس معرفی شده اند.درحالیکه،میراث نگین شان حکومت های استبدادی ازمعاویه تاملک عبدالله وخامنه ی وخرده گروه های تباه کاری مانند:جهادی ها،طالبان،القاعده،داعش،بوکوحرام و...می باشند که خود شان عزت نداشتند؛اما برای اسلام هم درسطح جهان آبروی باقی نه گذاشته اند! طرفه اینکه،هراندازه که ازتاریخ اولیه ی مسلمان ها، دورترمی شویم؛استبداد حاکم برمسلمان ها،خشن تر،فاسد تر وزن باره ترمی شود. بطورنمونه،پال کنیدی،دا نشمند کانادای درکتاب ظهوروافول قدرت های بزرگ،می نویسد:" یک خلیفه ی عثمانی چنان قدرت بی کران داشت که می توانست دریک شب تمام امپراتوری فلج نماید؛درحالیکه،درامپراتوریی مقدس روم،پا پ هاچنان قدرتی نداشتند"! همچنان،درتاریخ رستم شاهی آمده است که،سلطان حسین صفوی ،اخیرین پادشاه این خانواده ی ننگین ،"سه هزاردخترباکره را رفع بکارت کرده است"! همین بکارت زدای ها درخلافت عثمانی هم به وفرت یافت می شد! درمرکزخراسان یا افغا نستان هم، داستان ننگینِ زن بارگی وحرمسرای 300زنه ی تمورشاه ابدالی،لواطت خانه ی عبدالرحمن خان بارکزائی وحرام سرای 250زنه ی پسرش،امیرحبیب الله امیر شهید راهمه شنیده ومی دانند! ازهمه خنده آوراینکه،هیچ مولوی ومفتی ای علیه چنان هوس را نی های غیردینی حتا زشت تر ازبوالهوسی های حیوانی لب به اعتراض نکشوده است! افزون براین که،اعتراض نکرده اند،آن هاراخلیفه وامیرمومنان هم پیشوند وپسوند داده اند! بله،نتیجه ی چنان قدرت غیرمسئولانه وهوس رانانه ی زمام دارانِ خود سر است که مسلمان ها درافغا نستان ودیگربخش های کشورهای مسلمان، به خاک ذلت نشسته ودرسطح جهان ارزشی ندارند؟
دراین بازیی ننگین - خود سرانه ی زمام داران کله پوکِ شکم کته ی چاقو- چماق سالار،نقش شاعران دربا ری وچاپلوسی بسیارمهم می باشد.بطورنمونه، به این شعرانوری توجه نمائید تا دریابید که چاپلوسان تاچه حد به استبداد وفخرفروشی مستبدان فساد پیشه – ستمگر،کمک کرده اند؟ انوری:نه کرسی فلک نهد اندیشه زیرپا / تابوسه برکاب قزل ارسلان زند! تنهاانوری نبود که درجهت تقدیس استبداد فرومایگی کرد،بلکه کسا نی درافغا نستان هم بودند که:" نادرشه ی ماخدیو افغان" سرودند تا صاحب نان ،خا نه ، زمین وجیب پرشوند! خوشبختانه،ورود زبان شناسی مدرن غربی به ایران ، انقلاب مشروطه ورخ داد های خوشایند وناخوشایند بعد ازآن،ادبیات چه شعروشاعری وچه نثراد بی را ازدربارها به میان توده ها آورد که ادبیات نظم ونثرمعترض - منتقد گونه ی کنونی، یک نمونه ی بارزآن می باشد. ازاین رو،وقتیکه خامنه ی ،رئیس جمهوروقت ایران ازمهدی اخوان ثالث، به پاس دوستی های قبلی دوطرفه خواست که به نفع حکومت وانقلاب اسلامی شعربسراید،برایش گفت که: روشنفکران برقدرت اند نه با قدرت! اینجاست که، شعروادبیات معترض یا روشنفکرانه درجای شعروادبیات رسمی وحکومتی جای می گیرد.به سخن دیگر،منتقدان وروشنفکران،دامن پاک ادبیات درخشان فارسی را ازلوث شعرها وشاعران درباری وخرافه ها وچاپلوسی های نفرت انگیزواوهام- خرافاتِ ملاها،صوفی ها وکاهنان درباری پاک نمود که نتیجه آن ادبیات مدرن / نوفارسی می باشد. ادبیاتی که مردمی وروشنگرانه است.
برای اینکه، ازدرازشدن نویشته کاسته شود،به چا پلوسی وکمکش به استبداد درافغا نستان پرداخته به مسئولان سیاسی کنونی می گویم که توجه نمایند که دوران ادبیات چاپلوسانه ،مداحی و ستیاش گریی بی شخصیت های شکم کت ی پول گیر- چوکی خواه به پایان رسیده است؛همچنان که، فن آوریی آگاهی بخش دیوارهای بلند – ضخیم سا نسوررابزیرکشیده وگوش ها وهوش های کروخفته را بیدارکرده است! پس،بهتراست به انقلاب معلوماتی- آگاهی بخش ودستاورد آن ریزبینانه مکث نموده از حلقه های چاپلوسان دوری وبرنظریات ودید گاه های منتقدان چشم نه بندند.هرچند،نظریات منتقدان ناخوشایند هم باشند.به گواهی تاریخ،استبدادِ دوسده ی پسین افغا نستان ازدیگراستبداد هاخود سرتر،دانش ستیزتروبی منطق تربوده است.بطورنمونه،عبدالرحمن خان هم درچاپلوس پذیری هم نفرت ازمنتقدان وهم دردانش ومعرفت ستیزی سرآمد روزگاربود وسرآمدی اش این بود که تاکه توانست دربرابردانش ومعرفت نورزمید.سرآمدیی که پسرش درآن نرم تر ،نادرخان وهاشم خان همانندِ او،داودخان،امین ونجیب لله ،دراداره ی سرکوبگر ،نمونه گیراز او؛ البته، باکمی نرمشی برخاسته ازنیاززمان بودند نه توجه کردن به خواسته هاونیازهای مردم افغا نستان.ازخوب یا بدروزگار،کرزی ودسته ی فاسد - متعصب وجنگ سالارش باقانون اساسی متمرکزدست ساخت جورج بوش،کوشیدند که عصرامیرعبدالرحمن را برگردانند که سه عامل مانع ازآن شد:نخست،ناسازگاریی منافع پاکستان وایران بامنافع امریکا درافغا نستان که منجربه بازسازیی طالبان وتروریست ساختن آن ها وصادرکردن شان به کشورما شد.دوم، بخاطرمبارزه ی مسلحا نه علیه تهاجم شوروی ومهاجرت به کشورهای ایران،پاکستان،هند،آسیای میانه،روسیه وکشورهای غربی، مردم سیاسی شده به میدان سیاست آمده اند.سوم،قاچاقبران مواد مخدرونهادهای غیردولتی که تمرکزقدرت را به نفع درزامدت خود نمی دیدند ونمی بینند!
شایان دقت است که، آنچه دربالاگفته شد؛گذشته ی آموزنده برای آینده ی روشن می باشد.البته،به شرطی که ازآن خوب درس گرفته شود.به این معناکه،تاریخ ناشاد به ما درس می دهد که باتکرارگذشته ی ناشاد؛آینده ی ناشاد رانسازیم.اگربسازیم،بدون شک،خود مخربی کرده ومی کنیم.باتوجه به چنان گذشته ی وزیانباربودن تکرارآن درآینده،این واقعیت پیشاپیش رئیس جمهورورئیس اجرائیه اش خود نمائی می کند که بجای گذشته نگر،آینده نگرشوند وآینده نگری هم به گفته ی هیگل،فیلسوف شهیرآلمانی،این است که:"فرزند زمانه ی خود باش"! روشن است.فرزند زمانه ی خود بودن وشدند، ایجاب داشتن نگاه نوگرا وملی بجای نگاه های قبیلگی- قومی گروهی درسیاست وجامعه می باشد.درواقع، وقتی نگاه ها وبرخوردها ورفتارها ملی می شوند که ازمداحان وچاپلوسان دوری گزیده شود ونگاه های بیرون دفتری بویژه نگاه های انتقادی- نوخواهانه - مردمی ای بیرون ازحلقه ی درباریانِ شکم کته ی تهی مغزدرنظرگرفته شود.درغیراین صورت،باید بیاد داشته باشند وداشته باشیم که سیاست کاران افغا نستان درآینده نگری ناکام ودرگذشته گرائی وزنده کردن رفتارومیراث ننگین امیرعبدالرحمن خان درسیاست وجامعه ،هنرمند می باشند.میراث ورفتاری که وضع کنونی تا اندازه ی زیادی زاده ی آن می باشد.اینجاست که پرسش چه باید کرد به میان می آید؟
باوجوداین که،ارائه ی پاسخ پرسش چه چه باید کرد بسیاردشوارمی باشد؛بازهم،درحد توان به آن پرداخته نویشته راپایان می دهم.روشن است که، ارائه ی پاسخ به پرسش های پیش رو؛ منوط به این است که درک شود که افغا نستان با چه دشواری های مواجه می باشد؟ واقعیت این است که،نیازمبرم وفوریی امروزافغا نستان،تامین امنیت،کاهش دشواری های اقتصادیی مردم،مهارتروریسم،جذب کمک های جامعه ی جهانی وکاربرد درست آن ها درجامعه می باشد.ازاین رو،اصل حکومت خوب وکارآمد برجسته می شود.چرا؟ به این خاطرکه،سیاست همه پرسش های مارا خوب یا خراب پاسخ می دهد وباید پاسخ بدهد وتجسم نمادین سیاست هم درزندگی عملی- روزمره مان،حکومت می باشد.همه می دانیم که از20سال بدین سو،نظریه ی دولت های ناکام درسیاست جهان بسیاربه سرزبان افتاده است وافغا نستان هم دارای بد ترین دولت ناکام درجهان می باشد.دولت ناکامی که کرزی باوجود کمک های بی سابقه ی سیاسی،اقتصادی ونظامی غرب بویژه امریکا وهند، تشت رسوائی آن را ازبام تاریخ به زباله دان جغرافیا انداخت! به این معناکه، کرزی ودسته ی تباه کارش چنان فسادی درافغا نستان کرده اند که رئیس جمهورورئیس اجرائیه که همکارانش هم بوده اند، تافرق سردرآن فساد وبی بندروباری گورمی شوند.
برای اینکه،افغا نستان ازگورکنده شده توسط کرزی ودارودسته ی تباه کارش بیرون شود؛لازم است که رئیس جمهورورئیس اجرائه به کارهای زیردست بزنند:نخست،ازیک سیاست کادریی درست پیروی کرده حتی الامکان ازگزینش فساد پیشه های حکومت کرزی دوری گزینند.واین دوری گزیدن ازفساد پیشگی وفساد پیشه های حکومت کرزی وابسته به این است که، رئیس جمهورورئیس اجرائیه، به این سخن توکویل که گفته است:" برای سیاست مدارنوعی دیوانگی است که بخواهد اجردیگری جزاحترام وانصاف درکشورخویش بجوید"،توجه نمایند.شایان یاد آوری است که،همین سخن توکویل را قرن ها پیش ازاو،حافظ شیرازچنین بیان کرده بود: براین رواق زبرجد نوشته اند بزر / که جزنیکویی اهل کرم نخواهد ماند! به سخن دیگر،اگراحترام درمیان مردم می خواهید ،به سوی حکومت داریی خوب بروید واگرمی خواهید کرزی شوید،میراث اورا ادامه دهید تا آشوب گری وتروریسم کشورراببلعند.به گونه ی که پیشتربلعیده بودند! دوم، توجه داشته باشند که وضع کنونی افغا نستان بسیارروبه شکنندگی دارد واین شکنند گی بر این اصل برمی گردد که هم کارکرد قدرت درجهان نودرافغا نستان درک نشد وهم ازکمک های جامعه ی جها نی بخاطرحکومت داریی فاسد کرزی بهره داری صورت نگرفت.
دررابطه به تعریف قدرت درشرایطی کنونی، به گفته ی جوزف نای درکتاب" آینده ی قدرت" باید گفت که:"ما درقرن 21 نه با قدرت قدیم،بلکه با قدرت نو روبروهستیم.درزمینه،نای ازقدرت هوشمند نام می برد.ازنگاه او،خوانش قرن 21 یکمی ازقدرت، قدرت هوشمند است که درشرایط نوپدیده ی پراکند گی قدرت وخیزش دیگران،نه پیشینه سازی قدرت یاتداوم سلطه،بلکه جستن راه های ترکیب منابع درفرایند تبدیل آن ها به راهبردهای دقیق وراه گشاست.نای قدرت هوشمند را ترکیبی ازقدرت سختِ زوروتطمیع باقد رت نرمِ جذب وترغیب تعریف می کند.اوقدرت هوشمند را برای اشاره به ترکیبی ازقدرت نرم وقدرت سخت وتبدیل آن به راهبردهای موفق بکارمی برد." افسوس که درافغا نستان، درقرن بیست ویکم هم سیاست کاران ما نگاه عبدالرحمن خا نی به قدرت دارند که برپایه ی استفاده ازقدرت با داران درجهت سرکوب مردم استواربود که درجهان نو پشت معرکه انداخته شده است واگرکسی یاکسانی درفکر چنان کاربردی ازقدرت باشند؛توجه نمایند که درشب تاریک علیه دشمنان فرضی درفضاشلیک می کنند.
باتوجه به تعریفی که ازقدرت هوشمند ارائه شد،برای رئیس جمهورورئیس اجرائیه لازم است که مسئله ی قدرت سنتی- عبدالرحمن خا نی وقدرت چریکی- جهادی- ناهوشمند را کنارگذاشته امروزین فکرنمایند.به امروزین، به این خاطر، تاکید می نمایم که قدرت عبدالرحمن خا نی به گفته ی اقبال همان :چهارمرگ اندرپی این دیرمیر / سود خوارو والی وملاوپیراست که به کمک ناتو دردوره ی کرزی بکاربرده شد وطالبان رابه کمک ارتش پاکستان بازسازی کرد؛ وقدرت چریکی جهادی ها راهم درویرانی کابل،تولید طالبان وجاده سازی برای وضع بحرانزای کنونی قبلن دیده بودیم.پس، لازم است که، ازگذشته ی ناشاد برای ساختن آینده ی ناشاد تر بهره برداری نکرده درترکیب حکومت نام نهادِ وحدت ملی که زاده ی نابود شدن پروسه ی نیمه جان دموکراتیکِ زیر سایه ی ناتو بخاطرتقلب درانتخابات وپا درمیانی امریکا می باشد؛ نه خواست قلبی هردوتیم،ازفساد پیشه های حکومت کرزی کارنگرفته به پیشنه،اهلیت ،کارفهمی وپاک بازیی وزیران ،رئیسان ووالیانِ درحال توظیف توجه نمایند.درغیراین صورت،باورداشته باشند که افغا نستان مانند گذشته ازکاروان روبه پیشرفت تاریخ عقب مانده بدامن آشوب وتروریسم می افتد.افتادنی که مسئولیت آن بدوش رئیس جمهور،رئیس اجرائیه وتیم های ناسازگارشان خواهد بود.

Sunday, 2 November 2014

بازی سیاسی باملاها،حضرت وپیر؛دغلکاریی مهم کرزی درافغانستان


ابراهیم ورسجی
11-8-1393
چهارمرگ اندرپی این دیرمیر(مردم) / سود خوارو والی و ملا و پیر
اقبال
بزرگترین مشکل سیاست امریکا این است که نمی خواهد به ریشه ی دشواری ها دست بزند؛ازاین رو،درکشورهای مسلمان بویژه افغانستان، گرفتارمشکلات وهزینه های مالی وجانی بی شمار با دستاورد ناچیز شده است. بطورنمونه، پس ازبراندازی طالبان،امریکا گمان کرده بود که طالبان ریشه ی مذهبی دارند ومی توان نقش خراب کارانه ی آن ها را با بزرگ ساختن نقش ملاها،حضرت ها ،پیرها وصوفی ها درافغا نستان مهارکرد.سیاستی که ریشه درنا آگاهی ازجامعه ی افغا نستان ونقش ملاها، پیران ،حضرت ها وصوفی ها وتاثیر طالبان درجامعه ی افغا نستان دارد.درحالیکه، پروژه ی طالبان ریشه درخراب کاریی ارتش پاکستان دربرابر منافع ملی افغا نستان وامریکا دارد، نه پیوند وتعهد آن ها به مذهب.ازاین رو،بهتربود امریکا بجای سرما یه گذاری بالای ملاها،پیرها ،حضرت ها وصوفی ها،دو کارزیررا می کرد:نخست،مرکزهای آموزش تروریستی طالبان را درخاک پاکستان بسته می کرد.دوم،درجهت حکومت داریی خوب وکارآمد درافغا نستان تلاش می کرد.جالب این است که، همین سیاست نادرست را درخاورمیانه هم بکاربرده است. بطورنمونه، درعراقِ پسا صدام حسین، ازشیعه های طرفدار ایران حمایت کرده است.سیاستی که عربستان را دربرابر آن بسیج کرده است.همچنان،عربستان واما رات متحده به کمک داعش علیه شیعه های عراقی وحکومت بشار اسد؛بخاطروابستگی آن ها به تهران،شتا فند.پرسمانی که ریشه در چشم پوشی امریکا ازترورییست پروری عربستان وامارات وبلند پروازیی ایران دارد.ازهمه خنده دارتراین که،اکنون، امریکا باعربستان وامارات، ائتلاف جنگی علی داعش ساخته است.همچنان که، پاکستان ر ا درجبهه ی ائتلاف علیه علیه تروریسم شامل وبرکمک های آن به تروریستان چشم بست که نتیجه ی آن شکست سیاسی افغانی خودش دردولت سازی درافغا نستان می باشد.دولت سازیی که ازقبل هم مانع های فراوا نی درسرراه آن فراهم شده بود.
دراین زمینه، روشن است. کمونیست ها که دولت را ازنظراید ئوژیک دست ساخت طبقه ی سرمایدار- بزرگ مالک می دانستند که درفرجام یا رسیدن به جامعه ی بدون طبقه نیست شود؛چنان آن ر ا درزیرسا یه ی حزب وارتش سرخ درافغانستان بزرگ کردند که بارفتن با داروکمرنگ شدن حزب وکناررفتن آن ازقدرت،نقش دولت که دراطرف قبلن نیست شده بود؛ درسطح فوقا نی، درکابل هم فروپاشید.درادامه ی آن،جهادی های تازه بدوران رسیده ونادان درسیاست بنیاد دولت رابه لرزه درآورده،طالبانِ شا گرد شان آن را ازبن برانداختند.درواقع، کمونیست ها که ایدئولوژی شان به سوی نابودی طبقه ودرنهایت محودولت سیرمی کرد؛دولت را بیش ازاندازه بزرگ وملت رابی اختیاروتفنگ سالاران جها دی وطالبان بنیاد گرا- شریعت مدارنا آگاه ازهمه چیز،زیرهدایت ارتش پاکستان؛ بطوربنیادی،ساختار دولت افغا نستان را برانداختند.ازخوب یا بدرخ دادها،زیرنام مبارزه علیه تروریسم؛افغا نستانِ پساطالبان وارد برهه ی تازه ی شد که درآن دولت - ملت سازی زیرسایه ی قدرتِ امریکا، بسیارتبلیغ شد ومردم افغا نستان بویژه آگاهان آن که ازاستبدادِ خشنِ کمونیست ها،جنگ خوئی غارتگرانه ی جهادی ها وشریعت خواهی ترسناک – توحش زا- واپس گرای طالبان افسرده شده بودند؛گمان کردند که کشورشان وارد عصرنومی شود.
درحالیکه ، خوش گمانی وخوش نیتی درافغا نستان پسا طالبان قابل فهم بود؛اما بد نیتی - نادانی- استفاده جوئی وغارتگریی چهره های سوخته وپس مانده ی به قدرت رسیده توسط سردم داران جنگ علیه تروریسم ؛ دروضعیت نو، جدی گرفته نشد وباید جدی گرفته نمی شد.به این خاطرکه،مردم افسرده ومارگزیده حق دارند دربرخی مورد ها خیال پردازشوند که درافغا نستان پسا طالبان – القاعد- آی اِس آی، ازقبل احتمال آن قوی بود.آری! عامل های درکاربودند که هم خوش بینی نسبت به آینده خلق شود وهم گذشته گرائی کور، آینده گرائی هدف مند را نوش جان نماید.بطورنمونه،جنگ امریکا علیه تروریسم درافغا نستان این گمانه زنی- سرسری انگاری رافربه کرد که حکومت دموکراتیک خیا لی ای پیش کش شده توسط راهیان راه تروریسم زدا ئی می تواند گورکنِ تروریستان شود.ذهنیتی ساده انگارانه ی که بسیاری عامل های بدِ خوب نمایش داده شده را نا دیده انگاشت.درحقیقت،نمایش دادن بدان به گونه ی خوبان نیازداغ همان برهه بود که باید دزدان،آدم کشان وقلاشان را دروضعیت پسا طالبا نی، ناجی ودموکراسی خواه جلوه دهد. پرسما نی که هم به سیاست امریکا وهم به نادانی افرا دی برمی گردد که گمان کرده بودند قدرت سیاسی- پدری شان ازدست رفته است که اول به کمک پاکستان بارقصیدن به سازطالبان؛ ودوم، به کمک امریکا می توانند آن را دوباره بدست آورند.اینجاست که، دوپرسمان خود نمائی کرد:نخست، نه رفتن سیاست امریکا به ته ی مسایل حل طلب.دوم،فرصت طلبی ای کرزی وسیاست کاران نادانِ گردآمده دراطراف او درجهت ساختن نظام امیرعبدالرحمن خا نی زیرسایه ی جنگ علیه تروریسم وکمک مالی – نظامی امریکا.تجربه ی که قبلن زیرسایه ی هند بریتانیا واتحاد شوروی صورت گرفته بود که فرجامش بخاطرنا دیده گرفتن خواست مردم توسط آقایان ونوکران ، فروپا شی دولت توسط کمونیست ها،جهادی ها وطالبان بود.
دراین راستا،لازم است که مشکل کنونی افغا نستان را با بررسی نا توانی سیاست افغا نی امریکا ادامه دهم که تصمیم گیرنده بود.البته،تصمیم گیریی بدورازدرک درست وواقع بینانه ی شرایط سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی افغا نستان .روشن است.بزرگترین مشکل سیاست امریکا این است که، نمی خواهد به ریشه ی دشواری ها دست بزند یا اصلن نفعش درآن نیست.ازاین رو، درکشورهای مسلمان بویژه افغا نستان، گرفتارمشکلات وهزینه های مالی وجا نی بی شمار با دستا ورد ناچیز شده است. بطورنمونه،پس ازبراندازی طالبان،امریکا گمان کرده بود که طالبان ریشه ی مذهبی دارند ومی توان نقش خراب کا رانه ی آن ها را با بزرگ ساختن نقش ملاها،حضرت ها ،پیرها وصوفی ها درافغا نستان مهارکرد.سیاستی که ریشه درنا آگاهی ازجامعه ی افغا نستان ونقش ملاها، پیران ،حضرت ها وصوفی ها وتا ثیر طالبان درآن دارد.درحالیکه، پروژه ی طالبان ریشه درخراب کاریی ارتش پاکستان دربرابر منافع ملی افغا نستان وامریکا دارد، نه پیوند وتعهد آن ها به مذهب.ازاین رو،بهتربود که امریکا بجای سرمایه گذاری بالای ملاها،پیرها ،حضرت ها وصوفی ها،دو کارزیررا می کرد:نخست،مرکزهای آموزش تروریستی طالبان را درخاک پاکستان بسته می کرد.دوم، درجهت حکومت داریی خوب وکارآمد درافغا نستان تلاش می کرد.جالب این است که، همین سیاست نا درست را درخاورمیانه هم بکار برده است. بطورنمونه، درعراق چند مذهبی، ازشیعه های طرفدار ایران حمایت کرده است.سیاستی که عربستان واما رت های جنوب خلیج فارس را دربرابر آن بسیج کرده است.همچنان،عربستان وامارات متحده به کمک داعش، علیه شیعه های عراقی وعلوی های حاکم برسوریه که زیرحمایت ایران می باشند،شتافتند.پرسما نی که ریشه در چشم پوشی امریکا ازتروریست پروریی عربستان واما رات وبلند پروازیی منطقه ی ایران دارد.ازهمه خنده دارتراینکه،اکنون امریکا باعربستان واما رات متحده، ائتلاف جنگی علی داعش ساخته است؛ همچنان که،قبلن پاکستان را درائتلاف علیه علیه تروریسم شامل وبه کمک های آن به تروریستان چشم بست که نتیجه ی آن شکست سیاسی افغا نی امریکا دردولت سازی درافغا نستان می باشد.دولت سازیی که ازقبل هم مانع های بسیاری درسرراه آن فراهم شده بود.
ازپیش روشن بود که، مانند گذشته، درآینده هم عامل های منفی درونی وبیرونی درمخا لفت با فرایند دولت سازی درافغا نستان خود نمائی می کنند. خود نما ئی عامل های باهم پیوسته ی که امریکا وحکومت دست نشانده اش زیرریاست کرزی ازکنارآ ن هاسرسری گذشتند.بطورنمونه،ناسازگاریی منافع قدرت های منطقه ی با منافع امریکا درافغا نستان،تروریست پروریی پاکستان ون ابکاریی افراد مزدور- غیرسیاسی- غارتگر مورد حمایت امریکا دراداره ی پسا طا لبانی افغانستان،عامل های بودند که پرسمان ملت سازی که خیر؛زمان گیراست،حتا پرسمان آسان دولت سا زی را دشوارترساختند.دراین راستا، درآغاز، برداشت امریکا این نبود که پاکستان ازخط بیرون می شود.ازاین رو،امریکا به توان تکنوکرات های نام نهاد وتفنگ بدستان فاسد جهادی، شماره ی دوستی بازکرده دیگرگرایشات مذهبی به شمول طالبان رانده شده ازقدرت رابنام بنیاد گرایان مذهبی،دشمن تلقی کرد.جا لب این است که،برای مهارِ تخریب کاری فرضی آن ها دربرا برحکومت منحط کرزی،به ملایان، زیرعنوان"شورای علما"،حضرت مجددی ،نماینده ی صوفی های نقشبندی ، پیرگیلانی،نماینده ی صوفی های شیخ قادر جیلانی وصوفی های افغا نی حساب بازکرد.وقتیکه، پاکستان ازخط بیرون شده طالبان را بازسازی کرد، پستان گاوشیری بروی شورای ملاها،حضرت، پیروشورای صلح حکومت فاسد کری،دهن بازکرد که گویا آن ها می توانند هم ازفربه شدن طالبان جلوگیری کنند وهم به مشروعیت حکومت کابل بیفزایند.توقعی که برپایه ی زبان وفرهنگ عامیانه ی فارسی؛ مصادف به "گرفتن بودنه توسط زاغ بود" ودرستی خود را در13سال گذشته دقیقن باثبات رساند.
جالب این است که، گردن کشی پا کستان دربرابرسیاست افغا نی امریکا وکمک بزرگ آن دربازسازی طالبان افغا نی وساختن طالبان پاکستا نی به حیث نیروی کمکی پشت سنگرآن ها وتغییرآن ها ازیک نهاد شریعت مدار- خشن- نادان به یک نهاد تروریستی- مشوق عملیات خود کشانه، پرسما نی بود ومی باشد که نشان داد تاچه اندازه سیاست کوبیدن ومهارکردن طالبان وبنیاد گرایان توسط ملاها ،حضرت ،پیروصوفی ها،مثل خنده آورشلیک گلوله درشب تاریک درفضا رابازتاب می دهد.اینجاست که، دوپرسمانی باهم پیوسته خود نمائی می کند:نخست،اهمیت دولت سازی آن هم دولت خوب وکارآمد درجهت تامین امنیت،کسب حمایت مردم،توسعه ی اقتصادی ومهارتروریسم.دوم،شکست سیاست افغا نی امریکا بخاطر ناتوا نی کرزی وبا زیی سیاسی اش با ورق ملاها،حضرت ،پیروصوفی ها.دواصل عمده وناامید کننده ی که پاکستان را گستاخ وطالبان راخشن ترساخت.ازهمه ترسناک تراین که،یک عده ملاهای بی گناه به این خاطرتوسط طالبان کشته هم شدند. یعنی شا گردان نا دان استادانِ بی مسئولیت خود راکشتند. دراین بازیی ناپاک،جنبه ی بسیارناامید کننده، ادامه کمک امریکا به پاکستان با وجود حمایتِ آن ازتروریسم وناتوانی بازیی سیاسی کرزی با ورق ملاها،حضرت ،پیروصوفی ها می باشد.پرسمانی که، نشان داد تونل دراز- باریک وتاریک مبارزه با تندروی مذهبی و تروریسم طالبان ازکانال ملاها،حضرت ،پیروصوفی ها عبورنکرده، بلکه تدابیر عاجل دیگری را می طلبد.روشن است که تدابیرکارآمد درزمینه؛ باید این ها باشند:نخست،ازغلطی های گذشته درس عبرت گرفته شود.به سخن دیگر،ازتکرارآن ها خود داری شود.دوم،با تروریسم برخورد سزا واریا مناسب حالش کرده شود.سوم،به تد بیرهای نودرباره ی حکومت خوب تمرکزشود.چهارم،نگاهی ابزاری امریکا وپاگستان وهرکشوری دیگربه سوی افغا نستان به نفع آن هاهم نیست؛ باین معناکه، نگاه ابزاری پایان پذیرد.پنجم،حکومت پس ازکرزی با او ودسته ی فاسد ونابکارش حداقل خدانگهداربگوید.ازحد اقل به این خاطر استفاده کردم که کرزی وتیمش باید محاکمه شوند! دراین صورت،سرنوشت ودورنمای نوبرای افغا نستان ترسیم خواهد شد.
دررابطه به اصل های نخست ودوم،باید گفت که، برخورد امریکا با پرسمان دولت سازی در افغا نستان وچشم پوشی اش برتروریسم پروریی پاکستان به حیث عامل عمده ی مزاحمت دربرابرآن؛ هم امریکا،هم افغا نستان،حتا خود پاکستان رازیا نمند ساخته است! همچنان که،پرکردن جیب های ژنرال ها وملاهای پاکستانی،ملاها،حضرت ،پیروصوفی های افغانستان، نتوانست باعث مهارطالبان ویازیان رسانی به آن هاشود.ازاین رو،واریزکردن پول های کلان به جیب های شان مانند دوره ی حکومت کرزی،درحکومت اشرف غنی،نمی تواند کمکی به مهارطالبان نماید.پس،عبورازسرکرزی،جنگ سالاران،ملیشه ها،شورای ملاها،شورای صلح،حضرت،پیروصوفی و... برای دولت سازی ضروری به نظرمی رسد.البته که،عبورازسرشان به این معنا نیست که بروی افراد پاک وکارآمد دسته هایشان خط بطلان کشیده شود.اما، درباره ی برخورد باطالبان ،باید گفت که آن ها یک نیروی سیاسی خود گردان- هوشمند نیستند که سخن سیاسی بزنند یا به برنامه ی سیاسی وصلح تمکین نمایند ویا چنان اختیاری داشته باشند.درواقع،آن ها افراد ودسته های هستند درخد مت ارتش پاکستان درجنگ نیابتی آن علیه منافع افغا نستان وامریکا که درصورت شکل گرفتن حکومت خوب وکارآمد درکابل،طوریکه درنامه ی سرکشاده به آقای اشرف غنی،رئیس جمهور،یاد آورشدم،چهاردسته می شوند:نخست،طالبان شان می روند به مدرسه ها تاملا شوند.دوم،افرادعادی شان بزندگی معمولی برمی گردند.سوم،میانه روهای باسواد شان به حکومت های محلی افغا نستان می پیوندند.به حکومت های محلی به این خاطرکه،سویه ی کارگیری درحکومت مرکزی را ندارند.چهارم،تندروان شان بخشی ازجریان داعش یازیرعنوان کنونی شان به مزاحمت ادامه می دهند که بسیار خطرزانمی توانند تمام شوند.
بهرحا ل،اهمیت اصل سوم ، یا ساختن حکومت خوب وکارآمد ازهمه بارزترمی شود؛ وساختن چنان حکومتی توسط رئیس جمهورورئیس اجرائیه دارای مانع ها ودشواری های می باشد که گام نخست آن، تطبیق اصل پنجم ،یا گذرازسرکرزی ودسته ی فاسد ش می باشد که درتیم هایشان سنگرگیری کرده اند.افزون برعبورازکله ی کرزی وتیم نادان – فاسد ش،ساختن حکومت خوب وکارآمد؛ به اصل چهارم،یاپا یان نگاه ابزاری امریکا وپاکستان به افغا نستان نیزوابسته می باشد.بهرصورت،بازهم نگاه وبرخورد ابزاری امریکا وپاکستان، عامل بیرونی می باشد که تا ثیردرجه دوم دارد نه درجه اول.به این معناکه،کاری اصلی راباید خود افغان ها بکنند وکاراصلی هم ازدوعامل زیربرمی خیزد:نخست،ازاحترام به خواست مردم وگرفتن مشوره ازاهل دانش وتجربه وکارکشته.دوم،دورشدن ازمهره های سوخته – فاسد حکومت کرزی وبکارگماریی افراد دارای استعداد و نیت پاک به مردم وکشور.شایان ذکراست که، پیداکردن افراد پاک وکارفهم دومانع برای رئیس جمهورورئیس اجرائیه دارد:نخست،افراد لایق وخوش نیت راتیم هایشان تحمل کرده نمی توانند وآن هاهم بافاسد های هردوتیم کارکرده نمی توانند.دوم،کنارزدن گرایشات قومی- گروهی درجهت مافع ملی.این مسئله ی دومی باتوجه به انقطاب نژادی- گروهی موجود، دشواری آفرین است.بهرحال،باید آن رادرتصمیم گیری ها وگزینش هارعایت کرد.درغیراین صورت،ادامه ی وضع ناگوارکنونی حتمی می باشد.وضعی که؛ باتوجه کاهش کمک های ما لی،سیاسی وپایان حضورجنگی ناتو وکمبودی های نهادهای امنیتی- دفاعی- اداری- عدلی افغا نستان بحران زا وبه نفع تند روان وتروریستان وباداران منطقه ی شان تمام خواهد شد.


Friday, 31 October 2014

پیش کشِ دوستانی که با تکثیرنوارهای دوره ی جمهوریت،ازداودخان ستایش می کنند!


ابراهیم ورسجی
10-8-1393
دوستانی که این گونه نوارهارا ازبایگانی رادیو- تلویزیون کابل بیرون وبه نمایش می گذارند،بدون شک،ازوضع کنونی خسته هستند ومی خواهند به گذشته رفته ازمحمد داود اسطوره سازی نمایند که برای بی خبران ازتاریخ صدارت وریاست جمهوری اومفید است.اما،ازنظرمن،محمد داود عامل عمده ی ایجاد وضع فعلی افغا نستان می باشد.بطورنمونه،کاکای احمق -ستمگرش،هاشم خان،مسئله ی پشتونستان را دامن زد وخودش آن رابه اوج رساند که باعث وابستگی مرگبارافغا نستان به شوروی ودشمنی باپاکستان شد.درنزدیکی بامسکو،داودخان فکرکرده بود که هم ازتنگنای محاصره ی اقتصادی توسط پاکستان بیرون می شود وهم توسط آن پاکستان راتجزیه وافغا نستان رابزرگترمی سازد.وقتیکه داود به کمک افسران خلقی وپرچمی کودتاکرد وباردیگرپشتونستان خواهی کرد،می دانستیم که چه می کند.اصل ماجرای کودتای سرطان هم این بود که مسکو،هم ازتغییروفاداری سادات،رئیس جمهورمصر، عصبانی بود وهم ازناتوانی کمونیست ها دررخنه گری درکشورهای مسلمان.ازاین رو،درسال 1970درگردهمای سازمان های کمونیستی درمسکو،چنین فیصله شد که کمونیست هازیرسایه ی چهره های بظاهرملی مخالف غرب جابگیرند وبقدرت برسند.درواقع،کودتای 26سرطان؛ تطبیق همان طرح مسکوبود.
دراین راستا،بسیارپشتونستان بازی توسط محمد داود وتیم نادانش صورت گرفت.درحالیکه،ذوالفقارعلی بوتوکه درپاکستان دوپارچه شده مهره ی غرب نبود و پشتونستان خواهی داودعلیه حکومت اوموردحمایت مسکو واقع نمی شد.مثلن، درسال1972،بوتودرمسکودریک نشست شخصی به برژنیف،رهبرشوروی گفته بود که"پاکستان کلان راتجزیه کردی؛آیابه پاکستان کنونی هم برنامه داری یانه؟" رهبرشوروی برایش گفته بود که متوجه سیاست خارجی تان باشید! بوتوگفته بود که"ماازپیمان های سیتووسینتوی دست ساخت امریکا بیرون شده ایم"؛اما هدف برژنیف،رابطه ی پاکستان باچین بود."برخلاف،بوتو زیاد به پکن گرایش داشت وادامه داد! پیچیدگی های نظام سیاست منطقه ی وجهانی که داود وتیمش ناتوان ازدرک آن بودند.داود که ازسخن های دونفره ی بوتو وبرژنیف،اطلاعی نداشت،فکرمی کرد که ازنمد پشتونستان کلاه برای خودش درست می کند.برخلاف،زمانیکه درسال 1974،به مسکورفت،هرچه ازپشتونستان سخن گفت، مورد توجه مسکوواقع نشد.بعدن،به کابل آمده بدون مشوره باتیم نادانش،به نعیم برادرش که درکم سوادی نسبت به خودش وضع بهتری داشت،وظیفه داد که باتهران تماس بگیرد وعلت تماسش هم این بود که نزدیکی بامسکوبخاطرمسئله ی پشتونستان بود؛اکنون که مسکودرزمینه بی علاقه است،تغییرموضع باید داده شود.طوریکه درخاطرات سیداسدالله اعلم،مشاورنزدیک شاه ایران آمده است،دروقت خوردن صبحانه به شاه می گوید که:"برادررئیس جمهورافغا نستان به سفارت مادرکابل اطلاع داده است که می خواهد به تهران بیاید ودرباره ی مسئله ی پشتونستان با آریامهرگفت گونماید."آریامهرفورن می گوید که گوه می خورد که درباره ی مسئله ی پشتونستان بامامی خواهد مذاکره نماید؛باید به پشاوربرود!" بهرصورت،سفربه تهران صورت گرفت.
جالب این است که،بوتوکه رابطه ی نزدیکی باشاه ایران داشت،به اوپیام می دهد که داود رابا اشغا ل چندروزه ی چند ولایت مرزی افغانستان جزامی دهد! کاریکه مائوزیتنگ،درسال 1962 دررابطه به هند بااشغال یک منطقه ی مرزی – مشترک کرده جواهرلعل نهروراتوهین نمود! شاه برایش می گوید که چنین نکند.به این خاطرکه،داود دوسیه ی پشتونستان رابسته می نماید.ازآن به بعداست که،هم صدای منزل کاکاجان دررادیوی پاکستان نرم می شود وهم واژه ی پشتونستان خواهی دررادیوی کابل رنگ می بازد.فکرنمائید که داود کم سواد وبوتوی دانش آموخته آکسفورد وهاروارد،چگونه بازی سیاسی باید بکنند! دراین راستا،بوتوبه کابل آمد وداود به اسلام آباد رفت.البته که،داود خان ازکنفرانس سران جنبش عدم تعهد درسال 1356 ازکولمبو به لاهوررفت.بیاد دارم که داود درسخنرانی خود درباغ شالیمارلاهورکه ازرادیوکابل پخش شد،گفت که:متاسفم که دشمنان افغا نستان وپاکستان نگذاشتند که این دوملت باهم برادرروابط دوستانه باهم داشته باشند!!! نمی دانم که منظروداود ازدشمنان هردوکشورکیست،غیرازخودش."درجریان مهمانی درهمان باغ شالیماراست که داود رابه غرفه ی بردند که عکس های همه اعضای تیم یادوستان حکومتی اش درحال چانه زنی بامهره های ک. گ. ب. نصب شده بود.
بعدازسفرداود به پاکستان،درکابل، یک مراسم هنری درغازی استدیوم توسط سفارت شوروی براه انداخته می شود که درآن درحال خواندن سرود شوروی،داود ازجایش برنمی خیزد وباعث نفرت دیپلمات های روس می شود.درواقع،مسکوکه چرخش داود راپی گیری می کرد؛اول ،خلق وپرچم رامتحد کرد؛ودوم،دراخیرین سفرداود به مسکو،برایش هدایت داده شده بود که باپرچمی هاکارنماید.درحالیکه،خلق وپرچم متح دشده بودند تامانع چرخش داود به غرب شوند که برهه ی نخست آن تماس نزدیک اوبا بوتووشاه ایران بود؛ودربرهه ی دوم، به مشوره ی شاه وبوتو،قراربود که بعدازکنفرانس وزیران خارجه ی کشورهای جنبش عدم تعهد،درماه مه 1978درکابل،محمد داود به کاخ سفید، نزد جیمی کاتر،رئیس جمهورامیریکا برود که حقوق بشرخواهی اش،اعصاب برژنیف راخراب کرده بود.اما،پیش ازاینکه،گردهمائی وزیران خارجه ی کشورهای جنبش عدم تعهد درکابل برگزاروبعدازآن محمد داود به کاخ سفید،شرفیاب شود؛افسران کمونیست اردوی که اوبه کمک مسکوساخته بود تادرپشتونستان خواهی کمکش نماید،باکودتای 7ثور1357، کارنظام جمهوریت بدترازپادشاهی ظاهرشاه را یک طرفه کردند.واقعیت این است که،باید کودتای ثورصورت می گرفت ووضع کنونی رقم می خورد.به این خاطرکه،محمد داود بانظام جمهوری مطلقه اش طوریکه درجلداول "جهاد وجنگ سرد قدرت های بزرگ دراخیرین ورق آورشده ام،دوکارزیرراکرده وضع کنونی رارقم زد:نخست،کشوررابدامن مسکو انداخت.دوم،نیروهای مذهبی رابدامن پاکستان انداخت که نتیجه ی آن اشغال گریی ارتش سرخ وجهاد به کمک امریکا وعربستان ازطریق پاکستان ،ویرانی کابل وبرآمدن طالبان به کمک ارتش پاکستان وکمک مالی عربستان وحمایت ضمنی واشنگتن وایجاد وضع کنونی می باشد.