Tuesday, 15 August 2017

با بی ثبات کردن ولایت بلخ ، متعصبان ارگ نشین ؛کمک آشکار به تروریستان را شروع کرده اند

ابراهیم ورسجی
بیست پنجم اسد 1396
از پیش آشکار بود که طالبان دریشی پوش مشهور به تکنوکرات که تکنوکراسی جاهلانه شان درشکست جنگ علیه تروریسم و غارت کمک های 200 هزارمیلیون دالریی امریکا، اروپا ودیگرکشورها برای دولت سازی وبازسازی دیده شد، دنبال ادامه بحران و تروریزه کردن افغانستان بویژه شمال درجهت صادرکردن تروریسم به آن سوی آمودریا، در جهت تطبیق پروژه ی باداران منطقه ی وفرا منطقه ی شان دربرهه ی دوم بازی بزرگ می گردند. همچنان ، ازاین که ،طالبان دریشی پوش همکاروهم تبارطالبان ریشو وتعهد خوش خدمتی به پاکستان وباداران فرامنطقه ی اش داشتند و دارند؛ و نظامی های پاکستانی حضور بلند مدت امریکا را درافغانستان به نفع خود نمی دید؛ اول به کمک طالب کرزی وتیمش ستون پنجم را دردستگاه حکومت لرزان کابل ساخت؛ دوم ، طالبان والقاعده را بازسازی کرده به کمک همان ستون پنجم وارد جنوب افغانستان کرد. طرفه این که ، حکومت جورج بوش احمقانه کمک به پاکستان در بازسازی طالبان والقاعده واعزام آن ها به افغانستان کرد ؛ وحکومت اوباما هم مانع آن نه شد.
درواقع ، پاکستان که ازرسیدن طالبان دریشی پوش وقبلا نوکر خود به ارگ ورفتن امریکا به عراق درماه آوریل 2003 خرسند شده بود ؛ فرصت را غنیمت شمرده به کمک ستون پنجم وارگ نشین های کرزیی، طالبان والقاعده را وارد جنوب غرب وجنوب شرق افغانستان کرد. افزون برآن ، تبلیغات دارودسته ی طالبا نی- آی اِس آیی کرزی که غنی وتیمش هم بخشی ازآن ها بودند و می باشند، فرماندهان جهادی مخالف طالبان والقاعده وپاکستان را بنام جنگ سالار بخورد امریکا وانگلیس داده تضعیف کردند تا پروژه برهه ی دوم طالبان یا تروریزه کردن افغانستان وانتقال تروریسم به شمال وبعد تر به آن سوی آمو دریا موفقانه به پیش برود.
بطورنمونه ،رابرت گیتس ، وزیردفاع سابق امریکا ، درکتاب خود " وظیفه" نویشته است که " کرزی اصرارداشت که خطر اتحاد شمال بیشتر ازخطر طالبان می باشد." درکتاب " جنگ اوباما" نویشته باب ود وارد هم ، همین نگاه طالبان خواهی کرزی بازتاب یافته است. با توجه به نفرت کرزی وتیمش نسبت به مخالفان طالبان که همسوی دارد با نفرت ارتش پاکستان ازآن ها، حکومت کرزی وآی اِس آی ، طالبان والقاعده را دوباره وارد افغانستان کردند. روشن است. وقتیکه میخ تروریسم طالبان توسط حکومت آی اِس آیی - سیایی کرزی بزمین جنوب غرب وجنوب شرق افغانستان کوبیده شد ، برنامه انتقال آن ها با چرخبال ها وموترها ازطریق کابل وهرات دردوره وزیرداخله بودن حنیف اتمر براه انداخته شد. جالب این است که، امیر اسماعیل خان والی هرات ویکی ازفرماندهان مخالف طالبان به شیطنت خلیلزاد وکرزی ودسیسه گری آی اِس آی، توسط رامسفلد وزیردفاع امریکا دردوره اول حکومت سیاه کارجورج بوش، ازمقام ولایت برکنار وجبرا به کابل آورده شد تا طالبان ازکویته به هلمند وقندهار وازآن جا ازراه هرات به شمال برده شوند.
درولایت های کندز وبغلان که پشتون های وزیرستانی ، مومند ی- باجوری ، کُرم ایجنسی شرق خط دیورند که پدرحکمتیارازاخیری بود، توسط گل محمد خان مومند به هدایت نادرخان وهاشم خان به آنجا وارد کرده شده بودند، دردوره جنگ علیه شوروی به منطقه اصلی خود رفته دوباره تذکره پاکستانی گرفته به حیث طالبان درخدمت آی اِس آی درآمده دوباره به منطقه برگشتانده شدند. ازاینکه نه کرزی ونه غنی اجازه داد ومی دهد که طالبان درولایت های نامبرده توسط نیروهای دفاعی- امنیتی سرکوب شوند، برمی گردد به خصلت قبایلی وبی تفاوتی آن ها نسبت به منافع مردم افغانستان حتا پشتون های مخالف طالبان درمنطقه. اگر به ژنرال دوستم ، معاون اول غنی اجازه داده نه شد تا طالبان را در فاریاب ، جوزجان و سرپل ریشه کن نماید، بر می گردد به تکرار طالبان نوازی ارگ نشین ها بدلیل های قبایلی وزیرتاثیر ارتش پاکستان بودن آن ها. طالبان نوازی که مردم هزاره میرزاو لنگ تازه ترین تاوان آن را پرداختند ؛ ودیگرمردم آن ولایت ومردمان فاریاب وجوزجان ودیگرولایت ها درحال پرداختن تاوان های بیشتراز آن می باشند.
اگر ژنرال دوستم بخاطرتعصب قومی وتمرکزخواهی غنی ازحکومت او دورشد ، وحزب جنبش ملی- اسلامی او در همراهی با جمعیت اسلامی و حزب وحدت اسلامی، ائتلاف " نجات افغانستان" را ساخته اند؛ بدون شک ، زاده سیاست های انحصارگری و قبیله گرایی غنی وکمک های قبلا مرموز واکنون آشکار تیم او به تروریستان درهمه افغانستان به خصوص درشمال می باشد. بلی ، درجهت بی ثباتی وتروریزه کردن شمال ،طوریکه گفته شد، اول مرکز های کند ز و بغلان طا لبانی کرده شدند ؛ ودوم، مانع ژنرال دوستم درسرکوب طالبان درفاریاب وجوزجان شدند ؛ وسوم هم، ازطریق چترال کمک به وارد شدن طالبان دربخش های ازبدخشان کردند. روشن است. بعد ازبحرانی کردن دیگرولایت های شمال ،نوبت بی ثبات کردن بلخ با ثبات فرارسیده است. به این خاطرکه ، در34 ولایت افغانستان، تنها دربخش شمال ، درولایت بلخ اداره وامنیت یا حکومت محلی وجود وفعالیت دارد. ازاین رو، دارای حکومت بودن ولایت بلخ وحضورآقای نور،والی آن ولایت در رهبریی ائتلاف نجات افغانستان، عامل پریشان حالی تروریستان وهمکاران ارگ نشین وستون پنجمی شان شده است.
بنا برآن ، طالبان دریشی پوش با صطلاح تکنوکرات که شکست شان دردولت سازی نشان داد که ازتکنوکراسی که خیر حتا ازبروکراسی وکمترازآن ازاداره حکومتی به گونه ی قبیلگی- ظاهرخانی هم آگاهی شان صفراست؛ شروع کرده اند به برهم زدن نظم وامنیت درولایت بلخ. جالب این است که ، دراین راستا، با حکمتیار معامله کرده اند تا با درگیرساختن حزب متوفای او باجمعیت یا رقیب زنده اش ، برنامه خام خود را به پیش ببرند! ازاین رو ،به ارگ نشین های تاریخ زده ومتعصب که ازهمراهی شان درپاکستان با طالبان در پاکستان و تبلیغ به نفع آن ها درغرب آشنای تام دارم؛ پیشنهاد می کنم که درس گرفتن ازتجربه اداری بلخ برای ساختن حکومت های محلی برای آن ها بهتراست از برهم زدن اداره ونظم ولایت نامبرده. بهرحال ، اگرتکنوکرات های نادان ازتجربه موفق بلخ دراداره سازی درس نگرفته وکوشش درجهت برهم زدن نظم و امنیت درآن ولایت نما یند ،با اطمنان برای شان می گویم که منتظر نتایج یا واکنش های زیر باشند: نخست، فکرنمی کنم که موفق دربرهم زدن نظم وامنیت ولایت بلخ شوند؛البته که به نفاق وتفرقه قومی- گروهی- سمتی می توانند بیفزایند! دوم، فرض می کنم که موفق شد ند و نظم بلخ را برهم زدند؛ توجه داشته باشند که فروپاشی اداره بلخ وفروپاشی حکومت ارگ همزمان خواهد شد. این هم درزمانیکه ، حکومت مسترترامپ ازبی کفایتی تکنوکرات های نادان دراداره سازی ، مهارتروریسم وغارت کردن کمک های 125 هزارمیلیون دالریی کشورش به ستوه آمده و درحال بازنگریی سیاست افغانی امریکا می باشد. بازنگریی که ازدوحالت بیرون نیست: نخست،ارگ نشین ها را روانه ی زباله دان تاریخ می کند؛ دوم ، درصورت زنده بیرون شدن ازبحران سیاسی و شمشیرتیز طالبان ریشوکه خشم جهادی هاهم به آن افزون شده است ،با جیب های پر وشماره های بانکی پر ازدالر ویورو، به سوی امریکا واروپا فرارکرده وروسیاهی را درپیشانی خود وباداران منطقه ی وفرامنطقه ی خود چسپان خواهند کرد.
بهرصورت ، اینکه امریکا ازافغانستان برود یا درآن بماند؛ من به آن کاری ندارم. به این خاطرکه ،ازآمدن امریکا شما تکنوکرات های نادان ووطن فروش وطالبان هم تبارتان فایده بردید و به مردم افغانستان که من یک فرد آن می باشم زیان های جبران نا پذیری را بارکرد ید. بهرحال، با هشدار به شما ، درباره بازنگری سیاست افغانی امریکا وتلاش های مذ بوحانه تان در جهت برهم زدن امنیت در ولایت بلخ، به صراحت برایتان بازگومی کنم که بی نظم ساختن بلخ برابر به کندن گورسیاسی خود تان می باشد. اکنون که برهم زدن نظم وامنیت ولایت بلخ را برابر به کندن قبرشما ارگ نشین ها گرفتم، برای تان می گویم که برهم زدن امنیت آن ولایت برای تان سهل وآسان هم نیست. به این خاطرکه، سربازانیکه درکابل ، هلمند ، قندهار ، گردیز ، جلال آباد و...صندلی های لرزان شما حق ناشناس ها را دربرابر تروریستان هم تبارتان نگهداشته اند ؛ همه ازتاجیک ها، ازبیک ها وهزاره ها می باشند، نه ازپشتون های قبایلی تان. زیراکه، اکثریت آن ها را آی اِس آی درصف های طالبان، گروه حقانی وطالبان تازه داعش نام داده شده جذب وسامان داده است.
بنا برآن ، اگرشما طالبان دریشی پوش به توطئه در جهت برهم زدن نظم وامنیت در ولایت بلخ ادامه دهید ودراین راستا با لای حکمتیارفرمان بر ازبادارتان هم حساب بازکرده اید وافراد جنایت کاراوکه قبلا درتخار به نماز گزاران در روزجمعه درمسجد حمله کردند واکنون کوشش دارند نظم در ولایت بلخ را زیرنظرشما مختل نمایند! افراد پول پرستی که باری عضوحزب حکمتیار ، باری خادم ژنرال دوستم درجوزجان- مزار ،باری خادم کرزی- غنی وطالبان درپکتیا وپکتیکا واکنون درجهت برهم زدن اداره بلخ زیرفرمان ارگ نشین های سمت گرا درآمده اند! بنابرآن، به ارگ نشین ها می گویم که بدومسئله زیردقت نما یند: نخست، تمایل معامله گران حزب متوفای حکمتیار به برهم زدن اداره بلخ درواقع گرم کردن زمین در زیرپای تکنوکرات های نادان می باشد نه کمک به آن ها. زیراکه، درافغانستان ، سیاست قومی شده وجایگاه قومی حکمتیاررا غنی وکرزی وطالبان گرفته اند. به سخن دیگر، افتادن تکنوکرات های نادان ازقدرت برابر به جای پا پیداکردن حکمتیار درمیان پشتون ها درشهرها می باشد نه درروستاها. زیراکه، روستاهای پشتوزبان را طالبان ازغنی وحکمتیارربوده اند. دوم، تکنوکرات های نادان بدانید که همان سربازانیکه علیه طالبان هم تبارتان می رزمند؛ علیه شما ، درجهت نگهداری نظم ضد طالبانی بلخ وتقویت ائتلاف نجات ملی بسیج و وارد جنگ خواهند شد. افزون برآن ، ائتلاف "نجات افغانستان" که در رهبریی آن تاجیک ها، ازبیک ها وهزاره ها گردهم آمده اند ،هم سربازان هم مردمان خود را علیه طالبان دریشی پوش وطالبان ریشوی عمری- حکمتیاری بسیج خواهند کرد ؛ وذهنیت عامه هم برای چنین کاری صد درصد آماده است. ازاین رو ،به طالبان دریشی پوش وخد مه آی اِس آی ودیگرشبکه های زیرزمینی وغارت گر کمک های 200 هزارمیلیون دالری امریکا واروپا ودیگرکشورها توصیه می کنم که حکومت را در کابل ودیگر ولایت ها ما نند ولایت بلخ سازمان دهند تا تروریسم مهار وصلح درکشورتامین شود. حکمتیارهم که گفته بود حکومت برایش موقع دهد تا شمال را امن بسازد؛ برایش می گویم که جنوب ناامن تر وبی نظم ترازشمال می باشد. ازاین رو، اول درجنوب نظم وامنیت بیاورد وبعدا درفکرنظم آوردن در شمال شود. ازهمه خنده داراینکه، مردمان شمال وجنوب نظم سازی حکمتیاررا درکابل دیده اند. پس، فکرنمی کنم که به گفته های اوباورنمایند. پس، به تکنوکرات های نادان وحکمتیار فرسوده توصیه می کنم که تنها درباره ی اصلاح وکارآمد ساختن حکومت وهمه پذیرساختن آن کوشش نمایند نه برهم زدن نظم در ولایت بلخ. درغیراین صورت ،باورکنند که به نفع تروریستان عمل می نمایند! اگر طالبان دریشی پوش وآی اِس آیی سرعقل نمی آیند وطالبان گرای درشمال و تمام افغانستان می کنند، به رهبران ائتلاف نجات افغانستان پیشنهاد می کنم که با تهیه وارایه یک استراتژی ملی به میدان آمده مانع کمک طالبان دریشی پوش به طالبان ریشو یا شاخه ریشوی ارتش پاکستان ونجات افغانستان ازقبیله گرای وتوحش آن هاشوند.

Saturday, 22 July 2017

مستر غنی ازخطر انقطاب قومی ومبارزه با آن سخن گفته است

ابراهیم ورسجی
اول ماه اسد 1396
آغازبحث های ناقص یا نیمه درباره پدیده های خوب و خراب درافغانستان گرفتارحکومت فاسد ونابکار ودست نشانده ی دیگران وتهدید ات تروریستی وقوم گرای ها وگروه های شبه سیاسی - مذهبی کارآسان وارایه راه حل یامهارآن ها دشواربه نظرمی رسد. ازاین نگاه ، خوب است که مستر غنی را مبتکرکشف ناقص یا نیمه ی دشواری ها وفاقد برنامه درجهت مهارآن ها بنامم. ازاینکه مسترغنی مانند مسترکرزی نه دانش سیاسی دارد، نه دانش اقتصادی ونه تجربه اداری ؛ ونتیجه کارشان هم در 13 سال و نه ماه دوره ی سیاه اولی و دو سال ونه ماه و22 روزدوره نابسامان دومی که مانند اولی توسط آمریکا به مقام ریاست جمهوری نصب کرده شده وبه کمک آن ادامه کارمی دهد، وضع رقت بار کنونی می باشد. پس ، حق دارم که شخص اورا قوم گرا و ایجاد کننده ی احساس وقطب بندی های قومی درمیان دیگرقوم ها وبحران سازبنامم ؛ نه رئیس جمهوری که می‌تواند به همگرای قومی ، مهارتروریسم وتامین صلح درافغانستان کمک کرده بتواند!
بدون شک، درافغانستان قوم های گونه گون وجود دارند. خوشبختانه ، درهیچ قومی احساس جدای طلبی وانحصارگری جز قبیله های قوم غنی به شمول خودش یافت نمی شود. قبیله های که سران خود فروخته شان دربیشتر ازدونیم قرن به کمک کهنه وسرخ ونو استعمارگری وارتجاع وتوحش پاکستانی درارگ حضورداشتد ودارند ودستاوردی به دیگرقوم ها که خیرحتا به قبایل پشتون هم نداشتند وندارند.اگر در دوطرف خط دیورند یا منطقه تجمع قبایل پشتون ، پس ماندگی فرهنگی وقبیله گرای وتروریسم مذهبی بیداد می‌کند وازکراچی تا بدخشان رابه کمک نظامی گری وملاگری پاکستان تروریزه کرده است ؛ پس ، بهتراست که به تعریف هویت قومی وضعف فرهنگی وتروریزه کاری های ناشی ازآن بپردازم.
واقعیت این است که ، درجهان تنها یک جامعه ی یک قومی وجود دارد که گورستان می‌باشد. برخلاف، جامعه های زنده گان جامعه های چند قومی وچند مذهبی با گرایش های متفاوت گه انقطابی وگه همسوباهم می باشند.معلوم است که انقطابی شدن قوم ها پیوند ناگستنی دارد به ستم وبیداد حکومت های قوم گرا مانند حکومت غنی وپیشینیان ناکامش درکشور- ملت ساختن. ازاین رو،بهتراست که به فرهنگ ورابطه آن با سیاست وتقویت سرمایه اجتماعی وفرهنگ های فراگیر- پیشرفته درجامعه ی چند قومی افغانستان تمرکزکنم. درغیرآن، ازشکم فرهنگ پس مانده وقبیلگی مانند فرهنگ قبیلگی ای مسترغنی ، طالبان وتروریسم برمی خیزند! به گونه ی که طالبان وگروه حقانی وداعش به کمک ارتش وملاهای پاکستانی درقبایل پشتون دوسوی مرزدیورند ایجاد وگسترش داده شده اند.
با درنظرداشت گفته‌ های بالا، به تعریف ازقوم وهویت قومی پرداخته نویشته را ادامه وبه راه بیرون رفت ازدشواری های کنونی هم پرداخته آن را پایان می دهم. معلوم است که قوم ها گروه‌های فرهنگی هستند که دارای شاخص های فرهنگی حایزاهمیتی چون زبان می‌باشند که درمحدوده های بزرگ یا کوچک جغرافیای زندگی می‌کنند وبه گذشته خوب وخراب خود احساس تعلق یا پیوستگی سختی دارند. بلی، وقتی که هویت وسرزمین این‌گونه قوم ها دراثر تهاجم وغارتگری تفنگ سالاران پیشا مدرن یا استعمارگران عصرمدرن ، اشغال وبزور با دیگر قوم ها به‌ خصوص شهرها درتماس شده و می شوند؛ دوحالت ازخود تبارزمی دهند:نخست ، گوشه گیری وپناه بردن درتعصبات کورمحلی وسمتی یا فرورفتن در خرده فرهنگ؛ دوم، جذب شدن درفرهنگ های بزرگ دارای حضور قدرتمند دربزرگ شهرها ومناطق کناره آن ها. برعکس، تهاجم تفنگ سالاران گرسنه وقبایل پس مانده به مردمان شهرنشین و متمدن باعث پس ماندگی خودشان ومردمان متمدن می شود. پسماندگی ای که نماد آن نخست پس ماندگی خراسان بزرگ درنتیجه تهاجم مغل ها؛ ونماد دوم آ ن پس ماندگی خراسان بازسازی شده - پسامغلی درنتیجه تهاجم قبایل پشتون به کمک هند برتانیه وروسیه تزاری می باشد.
دررابطه به قوم یا قبایل پشتون که خوب است ازآن ها به حیث قبایل یاد نمایم نه قوم ؛ به این خاطرکه تاکنون ازحالت قبایلی گری به قوم متحول نه شده‌اند. مثلا، شما به تبلیغات گمراه‌ کننده رادیو کابل توجه نمائید تا دریابید که قبایل را بنام قوم ها یاد می کنند. درواقع، ازروی نادانی تیشه به ریشه حا لت کمر نگ قومی خود می زنند. پس، بهتراست که روحیه قبیله زده گی یا قبیله گری را دریک روحیه فراگیرقومی ذوب کرد تا قوم پشتون جای قبایل را گرفته کمک به حرکت این قوم به سمت جهان نو کرده شود. به این خاطرکه، ماندن درحالت قبایلی برابر به ماندن درقرون وسطی می‌باشد نه حرکت به سوی عصرنو یا کشور- ملت. متاسفانه، درسیاست تاریک رسمی افغانستانِ دارای تاریخ ناشاد که ناشادی اش زاده سهم بزرگ قبایل درسیاست می باشد، گرایش به قبیله ماندن قوی ترازقوم شدن می باشد. پس، حق دارم این حالت انفعالی- واپس گرایانه را به عقب‌ ماند گی فرهنگی فرهنگیان وسیاسی های پشتو زبان‌ گره بزنم. عقب گرایی که سیاست کاران جاهل دیروز وامروز افغانستان حتا بحث درباره آن را روانداشته ونمی دارند.
ازاینکه جامعه ها سه هویت دارند:هویت محلی،ملی (سیاسی) وجهانی.بنابراین، هویت‌های قبیلگی - قومی راهویت ملی یا سیاسی دیگرگون کرده همسازباهویت سیاسی وجهانی می سازد. برخلاف، درافغانستان، سیاست کاران پوک وجاهل قبیلگی نه تنها موفق درتبدیل هویت‌های محلی یاقبایلی درهویت قومی نشدند حتابحث دراین زمینه را روانمی دانستند ونمی دارند. همچنان، با مبارزه علیه دیگر قوم های بیرون شده ازهویت محلی وتبدیل شده به قوم ، به دشمنی های میان قومی دامن زده مانع برآمدن ملی گرای سرزمینی وشکل گرفتن کشور- ملت درافغانستان شدند .وقتیکه عدم ظهورملی گرای سرزمینی را با مخالفت دیگر قوم ها با نام افغانستان یا تذکرواژه افغان درشناسنامه / تذکره جمع کنم؛ نامی که دراصل بسیاری قبایل پشتون هم به آن موافق نیستند. یعنی خود را بنام قبیله های خود یاد می‌کنند نه افغان. بهرحال،افغان به حیث نام یک قوم توسط روسیه تزاری وهند بریتانیا درربع پسین سده نزدهم با پسوند فارسی ستان / افغانستان وجایگزین خراسان چند قومی کرده شد، ونتیجه این شد که ما اکنون افغانستان هم نداریم بلکه مشکلستان داریم.اگر دربیشتر ازدونیم قرن ، حاکمان مزدوروادامه ی دورباطل یعنی رفتن اززیرسایه یک استعماربزیرسایه استعماردیگر ونبود خود گردانی داشتیم واکنون هم همان هارا داریم ، نمایان گراین است که ازملت به معنای سرزمینی شدن بسیار دورهستیم. دوریی که جمع ناسازگاریی ساختارفرهنگی جامعه با ساختارسیاسی ناشی ازادامه حکومت های مزدور وبی خبرازفرهنگ وتاریخ آن هم درزیرسلطه های تحمیلی ای گونه های سیاه، سرخ ونواستعمارگری داشتیم وداریم.خوشبختانه،اکنون انفجاراطلاعاتی ، برخلاف آن‌گونه حکومت گری های خود فروخته ، بزرگ وخرده هویت هارا زیرنام جهانی سازی پرخاشگرساخته ومی سازد. پرخاشگریی که مسترغنی ازآن بنام انقطاب قومی یاد کرده است.معلوم است که کشمکش های قومی داریم.کشمکش های که بی عدالتی های اقتصادی- سیاسی- اداری به ابعاد آن افزوده ومی افزاید.اینجاست که به تعمق درباره قومیت وهویت وکمک وزیان آن‌ها در مسیرملت سازی سرزمینی - فراقومی وممانعت آن‌ها درمسیر پیشرفت وتحول نیازمبرم احساس می شود.
آری، هم نیازمبرم بدرک مانع های کشور- ملت شدن افغانستان احساس می‌شود هم احساس ترس ازانحصارگران قبایلی- عنعنوی قدرت و خود فروخته بودن آن‌ها به بیگانگان دور ونزدیک راباعث می‌شود ونمی گذارد که گام های مهم وسرنوشت سازدرمسیر آینده ی بهتر برداشته شود.واقعیت این است که ،چند قومی بودن افغانستان دراصل هم ممانعت هم کمک می‌کند به ساختن جامعه پیشرفته - کثرت گرا ومدرن ؛ به شرطی که انحصارگریی قومی- قبیلگی درقدرت که دوام آن دیگرممکن نیست، ریشه‌ کن وبا فربه کردن سرمایه اجتماعی، همسوی درمیان قوم ها ایجاد کرده شود.ازاین رو، افغانستان به تبدیل قبایل پشتون به قوم پشتون ودرادامه ی آن به تقویت سرمایه اجتماعی درجهت برانداختن حکومت داری فاسد- انحصار طلب - نوکربیگانگان ومهار انقطاب قومی ورسیدن به خود گردانی ورسیدن به حالت کشور- ملت مدرن نیازمبرم دارد. منظورم ازسرمایه اجتماعی اعتماد واحترام متقابل میان قوم ها وگروه های سیاسی- مذهبی درکشور می باشد. سرمایه که یافت آن درشرایط کنونی افغانستان بسیاردشوارمی باشد؛ وعلت فقدان آن هم میراث ننگین بی اعتمادی سیاست کاران قبیلگی دیروز وپافشاری سیاست کاران قبیلگی ای امروزبه ادامه آن میراث ناشاد می باشد.روشن است که، درتایید نبود سرمایه اجتماعی درافغانستان مبتلا به انقطاب قومی، بسیار به استدلال نیازندارم وتنها به یک مسأله درگذشته نزدیک استناد می‌کنم .مسئله ی که قبیله گرای را بسیاربارز درسیاست افغانستان نمایش داد و می‌دهد.
روشن است که مسأله مورد نظرم رویداد های بعد ازفروپاشی حکومت چپ گرا- مسکویی نجیب الله ورسیدن استاد ربانی ازتاجیک ها به قدرت می باشد. من شاهد بودم که با رسیدن استاد ربانی به ارگ ماتم در پشتون های سیاسی رونما شد. به این خاطرکه، حکومت قبیلگی متکی به کمک استعمارگران سیاه وسرخ جای خود را به حکومت به رهبریی فردی بیرون ازنظام بی حاصل قبیلگی سپرده بود. اگرکابل با رسیدن استاد ربانی به قدرت ویران کرده شد ، بدون شک، درویران کردن آن حس نفرت انگیزقبیلگی ای پشتون های سیاست زده نقش عمده بازی کرد. حس قبیلگی ای که باورها واخلاق دینی بسیاری جهادی های قبیله گرارا هم نیست کرد.ازهمه تاسفباراینکه ، تمام قبیله سالاران به شمول خود غنی ازطریق بخش پشتوی صدای آمریکا وبخش پشتوی رادیوی بی بی سی درجهت منافع پاکستان تبلیغات خود را علیه دولت اسلامی جهادی ها که ریاست آن با یک فارسی زبان بود، صورت دادند. دراین راستا، روزی به بخش پشتوی بی بی سی گوش می‌دادم که صمد حامد ازمحمدزای ها ومعاون نخست وزیردر دوره ی شاهی گفت که: “ دا دولت افغانی خصلت نلری» یعنی دولتی که رئیس آن یک فارسی زبان می باشد، خصلت افغانی ندارد. وقتی که دردوره حکومت طالبانی نصیرالله بابر، آی اِس آی صمدخان حامد را به اسلام آباد دعوت کرد، فهمیدم که پدرانش نوکرهند بریتانیا بودند وخودش نوکر پاکستان می باشد.
ازهمه خنده داراینکه ، صمدخان حامد ودیگر پشتون ملتی ها حکومت طالبان زیر اداره ژنرال نصیرالله بابر وزیرداخله پاکستان را دارای خصلت افغانی می‌دانستند وهمین خصلت را درحق حکومت استاد ربانی قایل نبودند. بلی ، درباره خصلت افغانی داشتن حکومت طالبان، ازمسترغنی می‌خواهم که ازژنرال دوستم معاون اول خود پرسان نماید که نصیرالله بابر چگونه نماینده طالبان را به مزار نزد ت آورد ومعرفی کرد؟ آری، حکومت طالبان درجهت منافع پاکستان ودارای خصلت افغانی بود. شایان ذکراست که، از تبلیغات قبیله سالاران به این خاطریاد کردم که ، استاد ربانی وفرمانده مسعود آماده نبودند که مانند حکمتیاربنیاد گرا وپشتونستان خواهان بارکش پاکستان شوند .بنابراین، مطابق این سخن ژنرال اخترعبدالرحمن ازقبیله یوسفزای و رئیس آی اِس آی دردوره ضیاء الحق که کابل باید به آتش کشیده شود،کابل به آتش کشیده شد! کابل رابه آتش کشیدند، اما موفق نشدند ربانی ومسعود را ازکابل بیرون نمایند.ازاین رو، از تجربه ی کهنه استعمارگری که ازملا وحضرت وپیر وسران قبایل بسیارخوب بهره برداری را یاد داشت درس گرفته ، نظامی های پاکستانی به کمک مالی عربستان، طالبان والقاعده را ساختند وبه جنگ حکومت جهادی هازیررهبریی یک فارسی زبان گسیل داشتند. همه می‌دانیم که درجنگ وشریعت انگلیسی- پاکستانی ای طالبان، شمالی هم که پایگاه بزرگ تاجیکان بود ویران کرده شد.شایان ذکراست که، درویرانی کابل وشمالی، ربانی ومسعود هم بخاطراشتباهات سیاسی وجنگی خود مقصربودند!
بهررو، ازهمه خنده دارواسفباراینکه، فرماندهی طالبان بدست ژنرال نصیرالله بابر، وزیرداخله پاکستان، رحمن ملک ملک معاونش وکرنیل امام افسر آی اِس آی بود. ازاین که ملی گرای سرزمینی قبیله گرایان صفر وپشتون گرای توخالی شان فربه بود، می رقصیدند که آی اِس آی حکومت جهادی ها به رهبریی فارسی زبان ها را ازکابل بیرون وحکومت پشتون ها را اعاده کرده است.این گونه رقاصی ها را پشتو زبان‌های مقیم پشاور وکویته می‌کردند ؛ وپشتو زبان‌های مقیم غرب دربخش پشتوی صدای آمریکا وبخش پشتوی بی بی سی به ستایش ازپیروزی طالبان زیرفرمان وزیرداخله پاکستان درفشانی می‌کردند تا وطن خواهی خود را به نمایش بگذارند. من که درهمان روزها درپشاوربودم؛ دیدم فخرفروشی پاکان پوک وپوکان پاک را که تشت رسوای پشتونستان خواهی خود را دردریای گند پشاور غرق کردند.
ازقبل معلوم بود که پاکستان پشتونستان خواهان افغان را مسخره می کند، اما فرهنگ سیاسی این‌ها چنان فرسوده بود که توان فهم مسایل سیاسی- اجتماعی افغانستان و دسیسه گریی پاکستان را نداشتند. مثلا، در اکتوبر 2001، درروم با ظاهرخان ملاقات داشتم ودرحاشیه او دیدم که آی اِس آی همان پشتونستان خواهان افغانی- طالبانی را در اطراف اوهم جابجاکرده این باوررا خلق کرده بود که درجهت اعاده حکومت پشتون هاکارمی کند؛ وشخص ظاهرخان هم متأثر ازاین گونه توطئه گری شده طالبان قندهاری را ستایش کرد.همین که ستارسیرت کاندید ظاهرخان برای حکومت انتقالی بود وکرزی کاندید آی اِس آی وخلیلزاد به حیث نماینده ی سیا / سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا حامی کرزی بود، وشخص شاه سابق درگردهمای بن بتاریخ پنج ماه دیسامبر2001 ، برای ریاست جمهوریی سیرت ایستادگی نکرد، بیانگر قبیله گرای اش بود نه ضعف شخصیتش که بدون شک دارای شخصیت ضعیف هم بود. بلی، قبیله گرای ظاهرخان موقع نداد که کمک به ریاست جمهوری یک سیاست مدار ازقوم ازبک نماید.
بعد ازرئیس دوره های انتقالی وموقت ورئیس جمهورشدن کرزی ، خود کرزی وتیمش که همه از آی اِس آی ها بودند، درداخل جاده سازی برای بازگشت طالبان را شروع کردند.البته که حضورجهادی های مخالف پاکستان درحکومت کرزی به مذاق آی اِس آی برابرنمی آمد؛ وکرزی وباداران امریکای- پاکستانی اش چاره ی غیرازپذیرش آن‌ها نداشتند.دراین رابطه، رابرت گیتس ، وزیر سابق دفاع آمریکا درکتاب خود(وظیفه) نوشته است که:” کرزی تأکید داشت که خطراتحاد شمال بیشترازخطرطالبان می باشد.” درواقع، حمایت کرزی ازطالبان بیانگروفاداری اش به منافع پاکستان ودشمنی اش با منافع افغانستان می باشد.اگرکرزی واتمر وزیرداخله اش وعده ی دیگرازحکومتی های او نخست طالبان را زیرفرمان آی اِس آی به جنوب آورده ودرگام دوم به شمال انتقال دادند،زاده وفاداری شان به قبیله سالاری مورد نظر پاکستان ودشمنی با منافع ملی افغانستان می باشد.
متاسفانه، مسترغنی هم در دوسال ونه ماه وبیست دوروزحکومت داری اش کاری بهتر ازکرزی وتیمش درجهت دفاع ازمنافع مردم افغانستان نکرده است. مثلا، با ثبات وغیرطالبانی ساختن شمال برای پاکسازی طالبان ازجنوب وضربه زدن به سیاست افغانی پاکستان ، بهترین راهکاربود. افسوس که مسترغنی ومشاور امنیتی ورئیس امنیتش علیه آن عمل کردند واکنون حکمتیارراهم خریده دراین پروژه پاکستانی شریک ساختد! ازاین رو،به صراحت می‌توانم بگویم که افغانستان به حیث یک دولت پوشالی توسط هند بریتانیا وروسیه تزاری درربع پسین سده ی نزدهم ساخته شد؛ وازعبدالرحمن خان تا کنون ،توسط امیران وحاکمان خود فروخته ی وابسته به اجانب اداره وگامی درجهت تبدیل قبایل به قوم وبا تقویت سرمایه ی اجتماعی یا اعتماد واحترام متقابل میان پشتو زبان‌ها وتاجیک ها، هزاره ها، ازبک هاوپشه ی هاو...برداشته نشد ،تا اکنون دارای کشور- ملت که خیردارای حکومت خود گردان می شدیم.
بنابرآن، بهتراست که درباره فقدان سرمایه اجتماعی ومخالفت ها یا مانع ها درسرراه آن بررسی به عمل آورده شود. بلی، فقدان سرمایه اجتماعی درافغانستان چند قومی برمی‌گردد به کاربرد نامردمی ای سیاست وقدرت در دیروز وامروزافغانستان.روشن است. وقتی که ازکاربرد نادرست قدرت وسیاست درافغانستان ونقش آن‌ها در ایجاد مانع ها درسرراه ایجاد سرمایه اجتماعی سخن به میان می آید،ناگزیر انحصار قدرت درسران چند قبیله آن هم خدمت کار کهنه - سرخ- نو استعمارگری وتباه کاریی پاکستان دراتحاد با مذهبی گریی تاریک وتعصب قبایلی ازجنوب افغانستان علیه همه غیرپشتون ها به‌خصوص تاجیک ها خود نمای می کند.شایان یاد آوری می‌دانم که ادامه یافتن قدرت به گونه ی انحصارگرانه و قبیلگی هم قوم گرای را فربه کرده ومی کند هم مانع قوم شدن قبایل پشتون هم ایجاد احترام واعتماد متقابل میان آن‌ها ودیگرقوم های افغانستان شده ومی شود.
افزون برآن، روحیه قبیلگی درسیاست تنها انحصارگرقدرت نیست بلکه فرصت طلب هم می باشد. مثلا، مسترغنی برای بهره برداری ازپایگاه قومی ژنرال دوستم اول اورا به حیث معاون اول خود برگزید ودوم باتمرکزافراطی قدرت درارگ ، صدای اعتراض اورا به آسمان بلند کرد.درادامه انتقاد دوستم ازتمرکزقدرت درارگ، وقتی که آقایان عطامحمدنور ومحمد محقق با آقای دوستم دست به ائتلاف زیرعنوان نجات افغانستان زدند، به حیث واکنش، مسترغنی ازانقطاب قومی یاد کرد.ازاین رو، اگرائتلاف یاد شده را انقطاب قومی بنامم که ممکن است نباشد.پس،ازمسترغنی می‌خواهم بپذیرد که خودش پایه گذارانقطاب قومی درافغانستان چند قومی شده است.اکنون که افغانستان گرفتارانقطاب قومی به گفته ی مسترغنی شده است،پرسان این است که راه بیرون ازآن چیست؟
درباره راه بیرون رفت ازانقطاب قومی ، خد مت مسترغنی عرض نمایم که وداع گفتن به انحصار قدرت،پذیرش صادقانه ی کثرت گرای وفربه کردن سرمایه اجتماعی تنها راه کارپیش روباید پذیرفته شود.راه کاری که اکنون مسترغنی را آماده پذیرش آن نمی بینم. بلی، مهم نیست که مسترغنی راه کاریاد شده قبول نماید یارد نماید. واقعیت این است که ، افغانستان دراثر جنگ‌ها وانفجارطلاعاتی وارد عصرمدرن شده است.متاسفانه، تنها مسترغنی وهمکارانش وارد عصرمدرن نشده اند.همین که مسترکرزی ومسترغنی وتیم های آن‌ها به کمک جورج بوش وتونی بلیر، دوجنایت کاربین المللی ، قانون اساسی افغانستان را تمرکزگراساختند، هدف شان برگشتاندن این کشوربدبخت به عصر عبدالرحمن خان بود.اگرتروریسم ازقبایل پشتون به کمک پاکستان برگشته وبزر گان دیگرقوم هاخواهان پایان تمرکزگرای شده اند، علت عمده آن تمرکزقدرت وانحصارطلبی ارگ نشینان دیروزوامروزمی باشد. بنابراین،توزیع شناسنامه، مردم شماری، تعیین واحد های اداری براساس شمارمردم،پارلمانی کردن نظام سیاسی تنها کارهای می‌باشند که هم سرمایه اجتماعی را فربه می‌کنند هم افغانستان را ازتهلکه بیرون می نمایند.درغیرآن،مسترغنی باورنماید که به سوی ترکستان می‌رود نه مکه. برای اینکه مسترغنی به مکه برود نه به ترکستان، به او وتیم متعصبش می‌گویم که ازدموکراسی وحکومت فدرال آمریکا یا بادار خود درس گرفته نتوانستید وافغانستان رابحرانی وتروریسم وارداتی ازپاکستان را تقویت کردید. پس، به نفع شما وافغانستان می‌دانم که ازتجربه سیاسی پاکستان بهره برداری نمائید. مثلا، درپاکستان،65 درصد پنجابی، 20 درصد سندی، 8 درصد پشتون ، 5 درصد بلوچ وبقیه هم قومیت های کوچکترزندگی می کنند. درهمین پاکستان، فاروق لغاری ازبلوچ ها،غلام اسحق خان ازپشتون ها وآصف زرداری ازسندی ها باوجود اقلیت بودن قوم های خود رئیس جمهور شدند، اما ریاست جمهوری استادربانی را پشتون هاکه نفوس شان درافغانستان به مشکل به 30 درصد می رسد، نه پذیرفتند وبسیاری با سوادان وسیاست کاران آن‌ها هواخواه طالبان هم شده قوم خود راعقب مانده ،پرورش دهنده وحامی تروریسم هم معرفی کردند..

Tuesday, 4 July 2017

باری جهانی گند حکومت غنی وپارلمان آن رادرآورده است

ابراهیم ورسجی
چهاردهم سرطان 1396
دیروز، دوستی نوشته ی شکایت گونه ی باری جهانی ، وزیرقبلی اطلاعات وفرهنگ حکومت فاسد ودرمانده غنی را برایم فرستاده بود. نوشته کوتاه وشکایت گونه که چیزی جزبیان مسخره بودن حکومت اشرف غنی وپارلمان وقت تیرشده ی آن بوده نمی تواند. آری ، باری جهانی ، درنوشته خود گفته است که درماه ژانویه 2015، تلفونی از مستر غنی دریافت کرده بود که درآن به او پست وزارت اطلاعات وفرهنگ پیش کش شده بود ؛ واو هم بنام اینکه می‌تواند ازاین طریق خد متی به فرهنگ افغانستان نماید ، روانه کابل شده بود.
با تأیید پیش کش مسترغنی ، باری جهانی درماه فوریه وارد کابل شده وکوشش کرده است تا ازبرخورد ومعامله گری های وکیلان با وزیران پیشنهادی رئیس غنی مطلع شود. دراین راستا، به وساطت حمید لالی عضو پارلمان وعبدالخالق فراهی وزیردولت درامورپارلمانی تک ودو را شروع کرده بود تا تا یید یه وکیلان را کمای نماید ومطابق گفته خودش با رهبران با صطلاح جهادی ودیگر بزرگان رابطه برقررنموده وروزی درماه اوریل، دریک شام به منزل حاجی ظاهرقدیر، معاون پارلمان دعوت شده بود که درهمراهی او دیگرکاندید وزیران هم حضور داشتند.
جالب این است که، وقتی که باری جهانی به خانه حاجی قدیر در شیرپور رسیده ، دیده است که موترهای قیمتی بی شمارخط کشیده‌اند وچه خبراست؟ آری ، درجریان گفت وگو، ظاهرقدیر ، باری جهانی ودیگرهمرا هانش را ازچگونگی معامله وکیلان با کاندید وزیران وته وبالا شدن دالرهای زیاد آگاه ساخته ودرجریان آگاه سازی گفته است که مبلغ 370 هزاردالر پرداخته وپست معاونیت پارلمان را خریده است. همچنان، قدیر به باری جهانی وهمراهانش گفته است که برای کسب موافقت هر وکیل مقداری زیادی دالرلازم است وهرکاندید وزیر هزار ها دالر باید پرداخت نماید.
همچنان ، به کاندید وزیرانیکه درهمان لحظه پول نداشتند، اطلاع داده است که درموترمن یک میلیون دالر وجود دارد وخداکند که فاش نشود تا موترم دزدی نشود. یعنی ازهمان یک میلیون دالر می توانید بگیرید . معلوم است. ازموترمن دالر بگیرید وبه خود من بدهید تا به وکیلان بدهم ورای تأیید یه آن‌ها را برای شما خریداری کنم؛ وبا همان آگاهی دهی معامله گرانه، مهمانی وبحث تمام شده است. بلی، بعد ازتمام شدن مهمانی وبحث، به کاندید وزیران گفته شده است که بتاریخ 6 آوریل یا فردای همان شب درکارته پروان در خانه عبدالله ، رئیس اجرائیه جلسه است وباید آنجا حضوربهم برسانید! طبق سخن خودش، باری جهانی گمان کرده بود که ریاست جلسه را عبدالله بدوش دارد. وقتیکه به منزل عبدالله رسیده دیده است که او نیست وگرداننده جلسه ستارمراد ، وزیرکنونی اقتصاد می باشد.
با شروع جلسه ، ریاست آن را ستارمراد بدوش گرفته وگفته که تلفون ها خاموش کرده شوند! گلاب منگل ، وزیرقوم ها وقبیله ها درجلسه گفته که وکیلان دربرابر دالرخود را می فروشند واسدالله بلخی وزیرمعارف گفته که باری جهانی شما چراخاموش هستید؟ مطابق گفته باری جهانی، تنها وزیرامورمذهبی بدون پرداخت دالر وزیرشده ودیگروزیران همه با خالی کردن جیب‌های خود تأیید یه وکیلان را کمای ووزیرشده اند. البته که باری جهانی درنوشته خود گفته است که اوهم بدون پرداخت دالر وزیرشده بود.
اگرچه باری جهانی درنوشته خود کوشش کرده است تا به بی آبروی مسترغنی نه افزاید، اما من نوشته اورا جز مسخره کردن ریاست جمهوری مسترغنی چیزی دیگری نمی دانم. به این خاطرکه، مسترغنی ازروزنخست ماه ژانویه ی سال 2002 ، روزسیاه شروع حکومت ننگین کرزی تا پسین روزآن درماه سیپتامبرسال 2014 ، همه کاره درحکومت اوبود وهمچنان تمدید کننده همین پارلمان مسخره - وقت تیرشده می‌باشد که اعضای آن بدون گرفتن دالربه هیچ وزیری تایید یه فراهم نکرده ونمی کنند.ازاین رو، مسترغنی درهمه نابسامانی های حکومت ووکیلانش ازکرزی تاکنون ، مستقیم سهم بارزداشت ودارد. بهرحال، من موقعیت باری جهانی را درک می‌کنم وبا تمام تلاش های که او وزیراطلاعات وفرهنگ شد وبدون کاری درزمینه به این بهانه که نمی‌تواند مسترغنی را ملاقات نماید، استعفی داد، آشنای دارم. بهررو، خوب شد که باری جهانی استعفی داد وبا استعفی خود نشان داد که فرهنگی های دیگرقوم ها که درحکومت غنی جای ندارند، یک فرهنگی پشتوزبان هم درحکومت او زمینه برای کارکردن ندارد.
بهرحال، باری جهانی درنوشته خود کوشش کرده است که تنها ظاهرقدیررا مسخره نماید، اما من اورا هم مسخره کننده ی ظاهرقدیرهم مسخره کننده ی حکومت های کرزی وغنی می دانم. به این خاطرکه ،ظاهرقدیر به صراحت گفته است که 370 هزاردالر پرداخته معاون پارلمان شده وکوشش دارد که به وزیران بفهماند که من تنها قابل سرزنش نیستم ، بلکه رئیس جمهوران ازکرزی تا غنی ملامت می‌باشند که این چنین حکومتی مسخره ی را به مردم بارکرده اند! حکومتی که ازآن درجهت خدمت مردم کاری ساخته نیست اما درجهت خالی کردن بانک مردم هرکاری ساخته است.ازهمه خنده داراینکه، به گفته باری جهانی، درفردای جلسه درخانه حاجی قدیر، حاجی الماس یک عضو پارلمان بحث‌ها ی شبانه در خانه قدیررا درصحن پارلمان افشا وقدیرهم ازآن انکارورزیده است.انکارورزیی که مشت محکم بدهن باری جهانی می باشد.
دراخیر، قابل یاد آوری می‌دانم گه اگرباری جهانی روشنفکرمی بود، این‌گونه موضع نرم دربرابر حکومت غنی وموضع سخت دربرابر ظاهرقدیرنمی گرفت. به این خاطرکه ، ظاهرقدیر معاون پارلمان دریک حکومت فاسد است وغنی رئیس آن حکومت فاسد می‌باشد .ازاین رو، بدکاریی ظاهر قدیر ودیگر وکیلان دالرخورزاده حکومت داری فاسد غنی درادامه حکومت داریی افسد کرزی می‌باشد، نه چیزی دیگری. درباره روشنفکرنبودن باری جهانی که تذکر دادم، معلوم است که مسئولیت روشنفکرهم فرهنگ سازی هم نقد قدرت وحکومت نامرد می می باشد. ازاین نگاه که باری جهانی حکومت فاسد غنی را نقد نکرده وبه باورخام خود حاجی قدیر یا یک مهره درجه چهارم آن را مسخره کرده است؛ درواقع، نشان داده است که روشنفکرنیست. بهرحال، این نظر باری جهانی که یک نیروی مخالف ساخته شود تا وضع رقت بارکنونی را بهبود بخشد، قابل تأیید می باشد. پس ، ازاومی خواهم که بیاید به کابل تا همان نیروی مخالف را بسازیم و درجهت ایجاد یک تحول سازنده ومحو کننده تباه کاری های کرزی وغنی ودسته های فاسد ونابکارآن‌ها مبارزه نمائیم.

Friday, 30 June 2017

حکومت غنی اولویت های خود رانمی شناسد ، اما خیزهای بلند برمی دارد

ابراهیم ورسجی
دهم سرطان 1396
امروز ، ازطریق یوتیوب وشبکه تلویزیون طلوع این خبررا شنیدم که حکومت غنی قانون کیفری انترنتی ساخته یا می‌سازد وبا خطا کاران درزمینه برخورد قانونی می کند. درحالیکه ، برخورد قانونی با خطا کاران درهمه عرصه های زندگی مسئولیت حکومت ها ازجمله حکومت غنی می باشد. اما سؤال این است که حکومت غنی درکدام بخش قانون را تطبیق کرده است که می‌خواهد با خطا کاران انترنتی برخورد قانونی نماید؟ اینجاست که مسأله مسئولیت ها واولویت های حکومت هم درجهت بقا ودوام خودش هم درجهت تطبیق قانون هم مهار تروریسم وتأمین امنیت هم عرضه خدمات به مردم به میان میاید.
درباره کارآمدی ومسئولیت پذیری حکومت غنی واولویت های آن ، بهترمی دانم که مسایل زیررا ردیف بندی کنم تا غنی آقا متوجه شود که به سوی ترکستان روان است نه به سوی کعبه! دراین راستا، مسأله قابل تأکید این است که حکومت‌ها به‌خصوص حکومت غنی مسئولیت ها وکارهای سخت یا حادی دارد که باید طبقه بندی شوند ؛ وطبقه بندی کارها ومسئولیت های حکومت ها را شرایط خاص اجتماعی- سیاسی-اقتصادی- امنیتی کشورهایشان تعیین می نماید. بنابراین، می‌توانم بگویم که اولویت های کاریی غنی این‌ها می باشند: نخست،تامین امنیت ومهارتروریسم؛ دوم، اصلاح وکارآمد ساختن حکومت؛ زیراکه تأمین امنیت بدون آن صورت گرفته نمی تواند؛ سوم، مهاربحران سیاسی- اداری ؛ چهارم، کاهش فقر وبیکاری روز افزون درمیان مردم. معلوم است که ، درردیف بندی های با لا، مبارزه با تخطی های انترنتی جای نمی گیرد؛ وهمچنان، درمبارزه با چنان تخطی های حکومت های کشورهای جهان پیشرفته درمانده شده اند. ازاین رو،تهدید سایبرنتیک یاهمان تهدید انترنتی را همه کشورهای بزرگ وپیشرفته جدی گرفته اند، اما تاکنون میکانیزم درستی برای رفع تهدید یاد شده ارایه کرده نتوانستند.
وقتی که حکومت های کشورهای پیشرفته درامر مبارزه با خطر سایبرنتیک موفق نیستند، نمی‌دانم که حکومت درمانده ای غنی چگونه جرئت کرده وچنان خیزی بالای برداشته است؟ بنابراین ، ازغنی وحکومتش می‌خواهم که به اندازه دهن خود لقمه بردارند؛ ورنه رسوایی بیشتری نصیب شان خواهد شد. ازاین رو، درحالیکه مبارزه با تخطی های انترنتی را درشرایط کنونی بالاتر ازتوان حکومت غنی می‌دانم ، به شخص او پیشنهاد می‌کنم که مطابق توان خود فکر و کارنماید وکارها را بر پایه اولویت های جامعه ی جنگ وتروریسم وفقرزده افغانستان ترتیب ودرمعرض اجرا قراربدهد.
درپیوند به ترتیب کارهای کوتاه مدت وبلند مدت حکومت درافغانستان ، مسأله برجسته درک اولویت ها می‌باشد نه بحث‌ها وطرح های بی‌ پایه وسلیقه ی که ویژه حکومت های پسمانده ورهبران خود فروخته وبلند پروازمی باشد. دررابطه به اولویت های کنونی جامعه افغانستان که باید حکومت غنی آن‌ها را جمع بندی وبه رفع آن‌ها بکوشد، مسایل زیررا که دربالا هم ازآن ها یاد کردم ردیف بندی تازه می کنم: نخست، مهارتروریسم وتامین امنیت مالی جانی مردم؛ دوم، مهاربحران های درون حکومتی ؛ سوم، مبارزه درجهت کاهش فقر وفساد ونابکاری نهاد های حکومتی؛ چهارم، روابط خارجی متناسب با توان افغانستان. باتوجه به اولویت های نامبرده ، مبارزه غنی با تخطی های انترنتی را هم ناممکن هم درپسین برهه جای می دهم. این هم درشرایطی که هم دستگاه حکومت افغانستان تا کنون به گونه سر تاسری دیجیتالی نشده هم مبارزه درزمینه بسیاردشوارهم می باشد.
ازاین رو، به آقای غنی می‌گویم که درباره اولویت ها وفوریت های حکومت خود بیندیشد وکارنماید. وقتی که می‌گویم مبارزه با تهدید های سایبرنتیک ضروری ومشکل حتا قبل ازوقت می باشد، به این معنانیست که مبارزه با مشکلات ردیف بندی شده بنام اولویت های جامعه افغانستان آسان می باشد. بلی ، هم مشکل است هم آسان. مشکل است به این خاطرکه،درحکومت غنی کار به اهلش مطابق یک سیاست کادری سپرده نشده است. افزون براین که بر پایه سیاست کادری کارها به اهل شان سپرده نشده اند، غنی توان برکنارکردن نا اهلان وشکست خورده ها درانجام مسئولیت های شان را ندارد.اگرغنی این توان را می داشت،اکنون وزیرداخله، رئیس امنیت ومشاورامورامنیتی او درپست هایشان نبودند.
مثلا،عملیات انتحاری دربیمارستان اردو آبروی مقام های بالای وزارت دفاع حتا فرمانده کل قوا را ریخت. متاسفانه، بجای توبیخ نا بکاران ، به آن‌ها پست های سفارت هم داده شد.درانفجار تانکرمملو ازمواد انفجاری دردروازه هتل زنبق درروزدهم جوزا که 500 نفرزخمی و150 نفر شهید ومیلیارد ها افغانی زیان مالی درپی داشت وباعث شد مردم معترض بخاطر ناتوانی مسئولان امنیتی درروز دوازدهم جوزا دست به تظاهرات صلح جویانه زده خواستار برطرفی وزیر داخله ، رئیس امنیت ومشارامورامنیتی رئیس غنی شوند؛ واکنش خشونت بار حکومت ناتوان ازتامین امنیت مردم دربرابر معترضان نه قانونی بود ونه اخلاقی. قانونی ازاین نگاه نبود که مظاهره مسالمت آمیز را قانون به حیث حق مردم درد دیده پذیرفته است. همچنان، خواهش معترضان مبنی بر برطرف کردن نا اهلان مطابق قانون ویک اصل قانونی- اخلاقی هم می باشد.
متأسفانه ، رئیس غنی هم خواست معترضان را رد کرد هم ازخشونت علیه آن‌ها کارگرفت. خشونت علیه معترضان درحمایت ازامنیت کاران نا اهلی که بم گذاری زنبق طلای آبروی برای آن‌ها با قی نگذاشته بود. اگرمی گویم که انفجار پُرتلفا ت هتل زنبق آبروی برای بزرگان نابزرگ دستگاه امنیتی با قی نگذاشته بود، برخاسته ازاین اصل می‌باشد که دربسیاری کشورها وزیران ومسئولان بخاطریک خطای جزءی استعفامی کنند. برخلاف، درافغانستان، نا اهلان وخطا کاران اگر نیم مردم کشورهم قربانی بی‌کفایتی شان شوند، خم به ابرونمیاورند! ازاین رو، برای غنی که تصمیم به مبارزه علیه خطر سایبرنتیک را هم گرفته است ، می‌گویم وقتی که نااهلانی مانند وزیرداخله، رئیس امنیت ومشاورامور امنیتی خود را مطابق خواست معترضان رخصت کرده نمی توانی، مبارزه علیه خطاکاری های انترنتی لقمه ی کلانی می‌باشد گلو یت پاره می نماید.
معلوم است که ، مهارتروریسم رابطه به اصلاح وکارآمد ساختن نهاد های امنیتی دارد؛ وقتی که نهاد های نامبرده درحکومت شما مانع حمله به هتل زنبق نشدند، باورنمائید که امنیت را تأمین کرده نمی توانید! درنبود امنیت ، مهارتروریسم ومهاربحران های سیاسی واجتماعی و توسعه اقتصادی وکاهش فقروبیکاری ناممکن می باشد. ازاین رو، به صراحت می‌گویم که غنی آقا هم در ردیف بندی اولویت ها هم درتامین امنیت هم درمهارتروریسم هم درمهاربحران های سیاسی- اجتماعی هم درکاهش فقروبیکاری ناکام درجه اول می باشد.
بنابراین ، به بحران در درون حکومت غنی تماس گرفته با ابرازرهنمود بیرون رفت ازبحران وتروریسم نویشته را پایان می بخشم. درباره بحران درون حکومتی ،همین که معاون اول ازرئیس غنی شکایت بخاطر تمرکز گرای دارد، رئیس اجرائیه هم با آقای غنی درتطبیق معاهده حکومت وحدت ملی درگیر است ومعاون رئیس اجرائیه بخاطرتمرکزگرای رئیس جمهور گیلایه دارد ، وتازه ائتلاف سه حزبی متشکل ازجمعیت اسلامی، جنبش ملی اسلامی وحزب وحدت اسلامی برای نجات افغانستان ساخته شده است. درواقع ، نشان می‌دهد که سیاست‌های غنی آقا افغانستان را مبتلا به ژرفترین بحران سیاسی- اداری کرده است. بحرانی که سر سری گذشتن ازکنارآن حکومت لرزان غنی را دیر یازود زباله می کند.
درباره عرضه خدمات که تأمین امنیت که کاهش فقر وبیکاری بخش عمده آن می باشد، معلوم است که حکومت دچاربحران های متعدد وتروریسم روبه گسترش می باشد. بحران های که وقت نمی‌دهند حکومت به مردم کاری کرده بتواند. بلی، اگرغنی آقا خود را مصروف مبارزه علیه تخطی های انترنتی وفسبکی کند، درواقع، ازمشکلات اصلی دور شده کمرحکومت خود را می شکند. بنابرآن ، افغانستان به یک برنامه بحران زدا ومهارکننده تروریسم نیازمبرم دارد. متاسفانه، حکومت غنی هم فاقد برنامه است هم گرفتارکشمکش های درونی هم گرفتار تروریسم وبحران مشروعیت.می دانم که گذر ازبحران مشروعیت دشوارترین کارغنی می باشد.بهرحال،مردم اکنون ازحکومت با وجود بحران مشروعیت امنیت می خواهند؛ وتامین امنیت هم با مسئولان کنونی امور امنیتی ناممکن می باشد.
ازاین رو، برای غنی انجام کارهای زیررا پیشنهاد می کنم: نخست،اصلاح وکارآمد ساختن دستگاه امنیتی. کاری که با مسئولان کنونی برآورده شده نمی تواند. دوم، تمرکززدای درشرایط کنونی حتا دروجود همین قانون متمرکزتا ترمیم ونامتمرکزکردن آن. سوم،اعتنا به خواسته‌ های شریکان حکومت ومعترضان قربانی خشونت شده. به این خاطرکه، اگراعتنا به خواسته های آن‌ها کرده نشود، وضع بیشتر روبه خرابی می گذارد. چهارم، روی آوردن به یک سیاست کادری وسپردن کارها به کارفهمان بدور ازوابستگی های گروهی وقومی شان. زیراکه ، تنها دراین صورت گام به سوی اصلاح گری وکارآمد ساختن حکومت برداشته می شود. پنجم ، خانه تکانی دراطرافیان شما واطرافیان رئیس اجرائیه. ششم، شنیدن آوازهای معترض وپرهیز ازخشونت دربرابر معترضان. هفتم، پاکسازی دستگاه دولت ازستون پنجم. ازاین سبب که ، بدون پاکسازی آن ، مهارتروریسم ناممکن می باشد. به این خاطرکه، ستون یاد شده تروریستان درون حکومتی می باشند. تروریستانی که کمک به تروریستان بیرون حکومتی کرده ومی کنند.درباره خطر سایبرنتیک،ازاین نگاه افغانستان تا کنون اداره ساخته نتوانسته است چه ماند به سیستم دیجیتالی، تشویش ازآن بی‌ پایه می باشد. جالب این است که، آمریکا واروپای غربی هم نگران استفاده تروریستان ازسایبرنتیک هستند نه براندازی دستگاه ها. زیراکه، هک کاری ودیگرخطرهای سایبرنتیک دربرخی موارد ازدرون خود دستگاه ودرموارد دیگر برای امتیازگیری ها ازبیرون هم صورت می گیرد. مثلا،درسال دوهزار یا دوهزارویک، یک دانشجوی صنف اول دانشکده درسنگاپور برای چندین روز سیستم انترنتی تمام منطقه جنوب شرق آسیا رامختل کرد؛ وسرانجام اورا پیداکرده با دادن امتیازتوسط خودش هک کاری‌اش را رفع کردند. بعد ازآن، دردوره حکومت قبلی کاناداهم برای چند روزانترنت دردستگاه دولت مختل کرده شد، اما رفع شد وحکومت درباره هک کننده چیزی نگفت. همین لحظه که این نوشته را به پایان می برم، دراوکراین هک کاری بحران خلق کرده است. بحرانی که مهارآن آسان‌تر ازمهارتروریسم ، تامین امنیت وعرضه خدمات برای مردم می باشد. ازاین رو، به نفع غنی می‌دانم که به اولویت های مردم توجه کرده نگران خطر سایبرنتیک نباشد.

Thursday, 29 June 2017

تمرکز قبیلگی قدرت ؛ سیاست افغانستان را قبیلگی وقومی ساخته است

ابراهیم ورسجی
هشتم سرطان 1396
این نوشته را درپیوند به گردهمای آقایان: عطامحمد نور، رئیس اجرائیه ی جمعیت اسلامی ، محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی وژنرال دوستم، رهبرجنبش ملی- اسلامی درانقره پایتخت ترکیه به مناسبت نامزادی باتور دوستم فرزند آقای دوستم می نویسم که ازشرکت درجشن عروسی یک گام به پیش نهاده به محفل بحث سیاسی درباره سیاست جاری افغانستان مبدل شده است.واقعیت این است که، افغانستان دست ساخت بازیی بزرگ هند برتانیه وروسیه تزاری، درپیوند به وجود ملت افغان که جزوجود یک شبه حزب افغان ملتی ای فاقد اعضای غیرپشتو زبان چیزی ازآن دیده نمی شود ، بسیار سخن ها گفته شده بود وهنوزهم گفته می شود. سخن های که بیهوده گی خود را دربیشتر از سه ونیم دهه گذشته به نمایش گذاشته اند. مثلا،پشتون های سیاسی که دردونیم سده ی گذشته به کمک استعمارهای سیاه وسرخ وتروریسم قبیلگی زیراثرارتش پاکستان ارگ نشین شده بودند واکنون زیر سایه امریکا وناتو ارگ نشینی می کنند نه برپایه رضایت مردم ، هم از اکثریت بودن قبایل خود سخن می گویند هم از مردم شماری درست وتوزیع تذکره / شناسنامه وتقسیم واحد های اداری بر اساس شمار مردم هم ازدموکراسی اصیل ومتکی برآرائی مردم می ترسند.ترسی که ریشه دردوعامل زیر دارد:نخست،وجود اکثریت را در یک جامعه چند قومی زبان تعیین می کند نه شعارهای دروغین که پشتون های سیاسی درتکرارآن ها هنر پیشه می باشند. معلوم است که اکثریت مطلق مردم افغانستان فارسی زبان ( تاجیک وهزاره ) وازبک زبان می باشند نه پشتو زبان. ازاین رو، اکثریت بودن قبایل آن ها می افتد در با تلاق. دوم، پشتون ها درحالت قبیلگی ای خود باقی مانده به قوم هم نرسیده اند چه ماند به این که شکل ملت به شمول دیگرقوم ها را به خود بگیرند. معلوم است که ملت متشکل ازشهروندان یا افراد دارای حق انتخاب می باشد. حق انتخاب هم نمایانگر ملت بودن وملت هم ویژگی عمده اش استقلال وآزادی می باشد. دوویژگی ای که مردم افغانستان فاقد آن ها می باشند.
ازاین رو،افغانستان تبدیل شده است به کشور فاقد آزادی وخود گردانی که رئیس جمهور پشتو زبان دارد.رئیس جمهوری که ریاستش نه بر پایه حق انتخاب مردم بلکه درسر ناخن های پاهای سربازان امریکای وناتو زنده مانده است. طوریکه تذ کردادم، پشتون ها قبایل باقی مانده به سطح قوم هم ارتقا نکرده اند وسیاست کاران آن ها وابسته به اجانب وازهمه خنده داراینکه برسرناخن های پاهای سربازان امریکای وناتو وکمک های مالی آن ها ادامه زندگی می دهند. حالتی که قبلا ادامه آن به گونه لرزان ممکن اما اکنون ممکن نمی باشد. به این خاطرکه، اکنون هم جنگ علیه ارتش سرخ هم جنگ علیه تروریسم طالبانی متکی برکمک ارتش منافق پاکستان وانفجاراطلاعاتی مردم را نسبت به سرنوشت شان حساس وبه میدان سیاست آورده است.درچنین حالت آشفته ی، هم حکومت داریی مزدور هم تمرکزقدرت درارگ آن هم پُر ازمتعصبان قبایلی با توجیه قانون متمرکزجورج بوشی - تونی بلیری،جامعه را قومی کرده است وحکومت متمرکز گرفتاروابستگی به امریکا ومبتلا به تروریسم راسرگردان وبی ثبات ترکرده است.بنابرآن،هم ازغنی وتیم قبیله اندیشش هم ازسیاست کاران دیگر قوم ها که درانکره گردهم آمده اند، می خواهم که بدوکارزیردست بزنند: نخست،حکوت را اصلاح ، نامتمرکز ومردمی بسازند؛ دوم،یک سیاست درست درمبارزه با تروریسم وکاهش وابستگی به بیگانگان تدوین وآن را با جراء بگذارند. درغیرآن ، هردو طرف بازنده ی بازی سیاسی خواهند شد.

Saturday, 24 June 2017

اگرچه هم وطنان عزیزم ماه رمضان خون باری دا شتند، باوجود آن ، برای آن ها عید مبارک باد می گویم

ابراهیم ورسجی
مردم جفا کشیده افغانستان ؛ سال‌ های زیادی می شود که با جنگ وتروریسم وکشتارهای ناشی ازآن ها دست وپنجه نرم می‌کنند و با وجود غم‌ها واند وه های بی پایان ، هم روزه گرفته اند ومی گیرند هم عید ها ومراسم مذهبی وفرهنگی خود را با شوق وعلا قمندی خاص برگزار وبر طالبان منافق که بنام دین ، وحشت ، ترور وکشتارمی کنند، نفرین نثار می نمایند! باوجود غم‌ها ومصیبت های ناشی از تروریسم وتوحش طالبان وحکومت داری فاسد ونابکارنوکران نو استعمارگری ،مردم افغانستان تاحدی زیادی شاد وخرم می باشند و شادی وخرمی هرچه بیشترشان ونابودی دشمنان اصلی ودشمنان دوست نمای آن ها را ازبارگاه خداوند منان تمنا می کنم.
درافغانستان ، واقعیت تلخ این است که سال‌ها است که درظاهرعید داریم ! به این خاطرکه، عید به معنای ابرازخوشحالی به مناسبت انجام موفقانه ی مراسم عبادی مانند روزه داری در ماه مبارک رمضان وبرگزاری جشن های ملی می باشد. متأسفانه ، بیشترازچهاردهه می شود که عید ها وجشن های مسرت بخش نداریم. بهررو،درروزهای غم وجامعه غم آلود، استقبال ازروزهای مانند عید رمضان تسکین موقت روانی می‌باشد که با ید ازآن برگزاری کرد که می کنیم. ازاین رو، پیام عید مبارکی خود را برای مردم ستم کشیده ، تروریسم ،جنگ وفقر زده افغانستان ابرازوازاین طریق هم عید مبارکی می گویم هم روزگار سیاه مردم را بیان می نمایم. درسال جاری،واقعیت جانکاه این است که مردم روزه دار افغانستان بد ترین ماه رمضان دا شتند وخداوند منان توفیق شان داد که همراه فقر، توحش طالبان وحکومت ناتوان ازتامین امنیت شان ماه رمضان را با روزه داری به پایان رسانده با ادای نمازعید یک دیگررا با دنیای پُر ازامید وانتظار فردای خوب تر به آغوش بگیرند. بهررو، همه می‌دانیم که ماه رمضان گذشته مرگبار ترین ماه در بیشتراز 16 سال گذشته بود.
مثلا ،تروریستان، یا ِدشمنان خدا واسلام ومسلمان ها درماه رمضان گذ شته که عید ش برگزارمی شود، زشت ترین بم گذاری ها وخود کشی های مسلمان کشانه رابراه انداختند. جای رنج‌ وافسوس فراوان است که تروریستان مردم بی‌گناه مارا ترورکردند وحکومت نالایق- فاسد- درمانده غیرمستقیم هم کمک به آن ها کرد هم خشونت علیه مردم معترض بخاطر ناتوانی امنیت کاران ذلیل وناتوان حکومتی بکاربرد . ترورها وخشونت های بی سابقه ی که نماد آن‌ها ترورها وعملیات خود کشا نه و مسلمان کشا نه ی زیرمی باشند:نخست ، انفجارتانکرپُر ازمواد انفجاری بتاریخ دهم جوزا در هتل زنبق که 150 شهید وبیشتراز460 زخمی ومیلیارد ها افغانی زیان مالی به مردم داشت.ازهمه اسف بار تراینکه ، حکومت منحط وناتوان ازمهارتروریسم وتامین امنیت مردم ؛ با معترضانیکه روز دوازدهم جوزا خواستار اصلاحات درحکومت وبرطرف کردن مسئولان نامسئول نهاد های پلیسی - امنیتی بودند، ازخشونت کارگرفته ده‌ها نفررا شهید وزخمی کرد. دوم،ازآن هم زشت تر،ناتوانی امنیت کاران ووحشی گری طالبان بود که اولی برای انجام مراسم خاک سپاری یکی از شهدای اعتراض دوازدهم جوزا امنیت تأمین کرده نتوانست ودومی هم درتوحش ازهمه مرزها حتا مرزهای حیوانات وحشی هم گذشت! .ازاین رو،ناتوانی امنیت کار ها باعث شد که سه خود کش دیگران کش حمله خود کشانه درمراسم خاک سپاری یک شهید کرده ده هانفررا زخمی وشهید کنند.
شایان یاد آوری می دانم که، پیش وپس ازآن رویداد درد ناک، تروریستان وخود کشان دیگران کش درمسجد جامع هرات ومسجد پایگاه ارتش درمزارومسجد زهرا درکابل وپایگاه قومندانی امنیت در ولایت پکتیا ودروازه ورودی میدان هوای بگرام حمله کرده ده‌ها مردم ملکی را شهید وزخمی کردند. درادامه توحش های یاد شده ، درروز28 ام ماه مبارک رمضان ،تروریستان به صف انتظار کارمندان دولتی در لشکرگاه که دردروازه یک بانک صف بسته بودند تا معاش ماهوار خود را گرفته برای عیدانه ی فرزندان خود ومراسم روز عید خریداری کنند، حمله وحشیانه کرده ده‌ها زخمی وشهید بجای گذاشتند.
ازاین رو ، من ؛ درحالیکه حملات بی شمار- تروریستی- خود کشانه ی تروریستان وخود کشان درگوشه وکنارافغاستان را بشد ت محکوم می کنم؛ ازاین واقعیت نیزبی خبرنیستم که این همه ترورها وکشتارها ناشی ازنابکاری حکومت کابل وحکومت های ولایت ها به‌ خصوص ناتوانی مقام های امنیتی می باشد. مقام های نابکاری که معترضان خواستار برطرفی شان بودند ومی باشند ورئیس غنی برای ادامه نابکاری آن‌ ها اول مظاهره صلح جویانه روزدوزادهم جوزارا به خشونت کشید ودوم دریک سخنرانی معترضان یا مظاهره کنند گان را دشمن درونی نامید وسوم درهفه اخیر ماه مبارک رمضان به خیمه شبانه آن‌ها حمله کرده عده ازآن ها را شهید وزخمی کرد.بلی، حکومت ناتوان رئیس غنی درزمانی این‌ گونه نابسامانی ها وترورها وخشونت ها را ازروی ناتوانی ذهنی- عصبی دامن زد که، دامچی یاماموتو، نماینده خاص سازمان ملل درامور افغانستان در گردهمای اعضای دائم شورای امنیت ابرازکرد که با ید شیوه ی حکومت داری درافغانستان اصلاح کرده شود.درغیرآن، اوضاع افغانستان وخیم ترمی شود. شایان ذکراست که پیش ازنماینده سازمان ملل، نماینده اتحادیه اروپا قانون اساسی افغانستان را مخالف دموکراسی خوانده هشدارداده بود.

Thursday, 22 June 2017

اشرف غنی معترضان اصلاح طلب را دشمن نامید

ابراهیم ورسجی
دیروز، یک نوار سخنرانی اشرف غنی را در یوتیوب شنیدم که درآن با تأکید می‌ فرمود که دشمن از درون شروع بکارکرده است. از میدان سخنرانی ومیز های نان معلوم می شد که جناب غنی نظامی ها ودیگر مقام های حکومتی را به افطار دعوت کرده وبه آن‌ها سخنرانی می کند. همه می‌دانند که در مهمانی افطار ، میزبان دشمن تراشی نمی‌کند واگربکند،این گونه نادرست دشمن تراشی نمی کند. اول ازدشمن تراشی غنی گمان کردم که ستون پنجم را شناخته وعلیه آن موضع می‌گیرد وشاید در جهت پاکسازی آن ازدستگاه لرزان دولتی عمل نماید. متاسفانه ، منظور غنی ازدشمن درونی همان معترضانی بودند که درواکنش به بمگذاری دهم جوزا بتاریخ دوازدهم جوزا دست به تظاهرات مسالمت آمیززده وخواستار اصلاحات در حکومت وبر کناری وزیر داخله،رئیس امنیت ملی ومشاورامور امنیتی رئیس غنی بخاطر بی‌کفایتی شان درتامین امنیت شده بودند ؛ وبر خرد خشن وقاتلانه پولیس ها وسربازان با خیمه آن‌ها درشبانگاه 30 ام جوزا نشان داد که طالبان مخالفان ومعترضان صلحجو دشمن درونی می باشند.
ازاین رو ، به آقای غنی می‌گویم که با دشمن درونی نامیدن معترضان که اعتراض شان را قانون تأیید کرده است، بدون شک ،هم جبهه تراشی علیه خود هم کمک به تروریستان می نماید. بهرحال ، فکرمی کنم که حاج آقا غنی به بیماری فراموشی مبتلاشده است ورنه این‌گونه دشمن تراشی بیهوده نمی کرد.درباره بیماری فراموشی غنی آقا ، یک نمونه بیادش می‌دهم که سخنرانی بسیار ساده آن وطن دار کندزی ومظلوم درارگ درحضور غنی بزبان خود غنی بود. واقعا،وقتیکه سخنرانی ساده ورنج آور آن کندزی درد کشیده را شنیدم ، فهمیدم که غنی یا بی احساس است ویا فراموش کار.ازاین رو، نمی تواند سخنان درد آلود درد دیده هارا بذهن داشته باشد. بهر صورت ،اکنون که غنی طالبان را مخالفان وآن ها را دعوت به مذاکره می‌کند ومظاهره کننده گان صلح جو را دشمن درونی می داند،به فعا لان خیزش برای تغییر وهمه آگا هان افغانستان به صراحت می‌ گویم که توجه نمایند که رهبری نظام لرزان دردست یک مرد بی حوصله ، عصبانی ،ناتوان از شناخت دوست ودشمن قرار گرفته است.مردی که جزکارهای خطااز جمله دشمن تراشی بیهوده وکمک به تروریسم وآشوب کاردیگر کرده نمی تواند. بنابرآن ، اگر جلو این مرد عصبانی وغافل در سیاست گرفته نشود، اشتباه ها ،دشمن تراشی ها وغرض ورزی های می‌ کند که جززیان های جانکاه به مردم وفایده رساندن به تروریستان نمی‌تواند باشد.