Thursday, 5 May 2016

چرا مبارزات مذهبی درافغانستان به خشونت وتروریسم انجامید؟


به آن دین و به آن دانش چه نازی / به کف نا داده نان ، جان ازبدن برد؟
اقبال
نوسنده : ابراهیم ورسجی
پانزدهم ماه ثور1395
پیش نویس:
پیشتر،عزم کرده بودم درباره ی مبارزات مذهبی افغانستان وعلت های به خشونت وتروریسم انجامیدن آن ابراز نظرنمایم ؛ اما مسایل بی شماردیگر، برایم موقع چنان کاری را نداد. وقتیکه سال گذشته ، بحث های نرم ودرشت درمحافل خصوصی وآشکاررا درکابل،هرات ومزار، درباره ی تند روی وتروریسم مذهبی وپیوند آن ها با مبارزه یا جهاد مذهبی مخالف اتحاد شوروی وحکومت دست نشانده اش درافغانستان را دیدم وشنفتم، عزم کردم درزمینه نوشته ای مفصلی داشته باشم. شایان یاد آوری می باشد که بسیاری بحث های را که دیدم وشنیدم ، نا درست بودند. ازاین رو، دریافتم که بحث درباره ی به خشونت وتروریسم انجامیدن مبارزات مذهبی یا جهاد افغانستان وعلت های آن نیازمبرم می باشد، تاکمکی شود برای کسانی که مایل هستند نه با شعاربلکه با شعوردردرک ، بررسی وپیش کش کردن مسایل دیروزوامروزافغانستان ، پیشگام شوند.
ازاین رو، دراین نوشته ، کوشش می کنم به ریشه مسئله بپردازم تا درتعدیل کردن تند رویی مذهبی وتضعیف تروریسم، سهمی هرچند ناچیزی داشته باشم. درزمینه ، پرسمان مهم این است که تند روان وتروریستان مذهبی، هردو، منبع الهام وهدایت گیری خود، اسلام را می دانند. پرسمانی که برای برخی غربی های متعصب موقع داده است تا دربرآمدن تروریسم، اسلام را مقصربدانند وبرخی مسلمان ها هم به پیروی ازآن ها، به اسلام ستیزی واسلام گریزی بپردازند. پرسمانیکه نه تنها به نفع شان نیست بلکه بزیان شان هم می باشد. مثلا، کسانیکه قرآن خوانی های تجوید یی دکترنجیب لله ،اخیرین رئیس جمهور چپ گرای افغانستان را بیاد دارند، بدرستی می دانند که حمله بردین توسط عده ی باصطلاح روشنفکر، دستاوردش سپردن دین بدست تند روان وتروریستان می باشد ، تا بنام دین به نفع دشمنان وطن آدم کشی وترورنمایند. به گونه ی که اکنون درافغانستان می کنند. پرسمانی که نجیب الله ناوقت درک کرد وقرآن خوانی اش موثرواقع نه شد.
باتوجه به آنچه که گفته شد، به صراحت می توان گفت که بحث های همه جانبه نه عصبی وطرف دا رانه درباره ی به خشونت وتروریسم انجامیدن مبارزات مذهبی افغانستان نیازمبرم امروزمی باشد، تاکمک به بسیج عمومی علیه تند روی وتروریسم مذهبی درجهت رهاکردن دین ودین داران ازچنگال آدم کشان وتروریستان کرده شود.ازاین رو، به بررسی ریشه ی پرسمان یاد شده پرداخته می شود. واقعیت این است که ، پرسمان های زیر باعث به خشونت وتروریسم انجامیدن مبارزات مذهبی افغانستان شد:
نخست ، کودتای 26 سرطان 1352 ودامن زدن بدشمنی میان افغانستان وپاکستان توسط محمد داوودخان بخاطرپرسمان نام نهاد پشتونستان؛
دوم، کمک رسانی محمد داود به پشتون ها وبلوچ های مخالف حکومت پاکستان؛
سوم، سرکوب مبارزان مسلمان توسط محمد داود ووادارکردن برخی ازبزرگان آن ها به پناه بردن به پاکستان؛
چهارم، کودتای ماه ثور1357 وتوحش حکومت تره کی وامین علیه مسلمان ها وبی احترامی آشکارشان به دین اسلام؛
پنجم، تهاجم ارتش سرخ به افغانستان بتاریخ 6 جدی 1358 که نفرت علیه حکومت کارمل را گسترش وکمک برای سازمان های مذهبی خوب وخراب ازطریق پاکستان کرد ، وبخش بزرگ کمک هارانظامی های پاکستانی حیف ومیل کردند؛
ششم وازهمه مهمتر ، انقلاب اسلامی 1357 ایران ، احساسات مبارزان مسلمان را درهمه بخش های کشورهای مسلمان به خصوص افغانستان تحریک ونیروبخشید؛
هفتم ، فراهم شدن شرایط مناسب برای پاکستان تا هم به خون افغان های جهادی ومهاجرتجارت کند وهم درفکرسلطه برافغانستان پسا اتحاد شوروی شود؛
هشتم ، فروپاشی حکومت دست نشانده ی مسکو درکابل ورسیدن جهادی ها به قدرت در تاریخ 8 ماه ثور 1371 وجنگ های باهمی شان که هم کابل را ویران کرد هم جاده سازی برای قوت گرفت طالبان دست ساخت پاکستان نمود؛
نهم ، تبدیل طالبان والقاعده به سازمان های تروریستی- بین لمللی توسط نظامی های پاکستانی ونقش تباه کارانه ی آن ها دررویداد یازدهم سیپتامبر2001 وجنگ جورج بوش علیه تروریسم. جنگی که نه تنها موفق دربراندازی تروریسم نه شد، بلکه کمک به بازگشت آن به افغانستان هم کرد؛
دهم ، رقابت های فقه جعفری و فقه حنبلی مشهوربه وهابی وپشتوانه ی دالری- نفتی شان درخاورمیانه ،کمک به برآمدن تندروی وتروریسم مذهبی درمیان سنی ها وشیعه ها به خصوص اولی ها ازگونه های داعش والنصره وطالبان کرد؛
یازدهم ، تفسیرنادرست بنیاد گرایان وتند روان ازقرآن وحدیث وموجودیت برخی فتواهای فقهی بریده ازقرآن وسنت پیامبرص، درکتاب های فقهی وفتوایی ، ابزارخوبی شده است برای تند روان وتروریستان تا ترور، توحش وآدم کشی خود را چپن مذهبی بپوشانند ؛ البته ، به کمک ائتلاف مولوی ها ونظامی های پاکستانی که درکشورخود شان قانون اسلامی نیست وزیرسایه اسلام ملایی- نظامی می خواهند افغانستان رابا ایجاد ترس وتروریسم بزیرسلطه ی خود درآورند ؛
دوازدهم، ائتلاف نظامی ها وملاها درپاکستان وتشویق تندروان وتروریستان مذهبی توسط آن هاعلیه افغانستان؛ مهم ترین عاملی می باشد که کمک کرده است برای به خشونت وتروریسم انجامیدن مبارزات مذهبی افغانستان. البته نه همه ی آن، بلکه بخش های از آن های که برخاسته ازمحیط هم مرزپاکستان درخاک افغانستان یا بدوسوی مرزمشترک دیورند تعلق داشتند ودارند. ادامه دارد.

Monday, 2 May 2016

عربستان ؛ چرا درخاورمیانه ،دربرابر ایران کم آمد؟

نوسنده : ابراهیم ورسجی
سیزدهم ثور1395
موقعیت افغانستان ازنظرجغرافیایی وسیاسی درمنطقه به گونه ی واقع شده است که هرکشوردورونزدیک گوشه ی چشم کمترمهربا نا نه وبیشترمغرضانه به سوی آن داشته باشد.مسئله که عربستان وایران هم درآن درگیربودند ومی باشند.ازسوی د یگر، موقعیت استراتژیک افغانستان دربخش خاوریی خاورمیانه به گونه ی واقع شده است که هرگونه دگرگونی درخاورمیانه وبرعکس یک دیگررا متاثرمی سازد. ازاین رو، ایران وعربستان ازبازی گران مهم واثرگذار درتحولات مربوط به افغانستان وخاورمیانه بودند ومی باشند. مسئله ی که نوسنده را وا داشت تا درباره ی برد وباخت ایران وعربستان درخاورمیانه وتاثیر منفی یا مثبت آن بر اوضاع افغانستان ، دراین نوشته بحث نماید.
واقعیت این است که ، دین ومذهب درسیاست کشورهای مسلمان به خصوص ایران وعربستان ، تاثیرفزاینده ی دارد. تاثیری که هم درروابط باهمی مسلمان ها هم درروابط شان با غیرمسلمان ها، نمایان است. درزمینه، اگرچه برخی تحلیل گران تاثیرمذهب را برسیاست وبرخی دیگر سلطه سیاست برمذهب را مهم می دانند،اما نوسنده ی این نوشته آمیزش باهمی البته ناجورمذهب وسیاست را دربرخورد های باهمی کشورهای مسلمان به خصوص ایران وعربستان، برجسته ارزیابی می کند. آمیزشی که دردوره شاه کمترمذهبی ایران وملک فیصل اسلام شعارعربستان هم، نمایان بود. البته که ، دوستی هردوشاه با غرب ونگاه خصمانه شان نسبت به کمونیسم شوروی ، کمترموقع می داد تا درک شود که ایران جعفری وعربستان حنبلی به گونه نهان یا آشکار دشمنی یارقابت دارند.
برخلاف ، با ظهور انقلاب اسلامی ایران درسال 1357، تهاجم شوروی به افغانستان درزمستان 1358وهجوم احمقانه ی صدام حسین رئیس جمهورعراق به ایران درماه سنبله 1359 وحمایت عربستان ازآن، کمک به آغازدشمنی میان جمهوری اسلامی ایران وحکومت اسلامی عربستان سعودی کرد. نوسنده که درآغازانقلاب اسلامی ایران درپاکستان ودرروزاول حمله عراق به ایران درتهران بود، بخوبی دریافته بود که عربستان متحد عراق درحمله به ایران است.اتحادی که بنیاد یک دشمنی دیرینه میان تهران وریاض را پی ریزی می کند که کرد. درزمان حمله عراق به ایران ودورشدن ایران از کمک رسانی به مبارزان افغان مخالف تهاجم اتحاد شوروی، نوسنده دریافته بود که پاکستان استفاده ی زیادی ازاین مسئله می کند که برای مردم افغانستان دربلند مدت کمرشکن تمام خواهد شد که شد. دراین راستا، هدف نوسنده این نیست که ایران درامورافغانستان مداخله داشته باشاد، بلکه هدف این است که رقابت ایران وپاکستان درافغانستان زمینه نفس کشیدن برای مبارزان افغانی را فراهم می کرد. اگردرگذشته ، حکومت افغانستان به جنبش غیرمتعهدها پیوسته بود؛ هدفش این بود که میان شرق وغرب خمیرنشود که شد!
متاسفانه ، درگیری درازمدت ایران درجنگ با عراق ، کمک کرد برای نفوذ یابی بیشتری پاکستان درافغانستان با دالرامریکا وریال عربستان. بعدازفروپاشی حکومت متمایل به شوروی درافغانستان که جمعیت اسلامی با ترکیب بیشتری فارسی زبان ها دست بالای درکابل پیداکرده بود، پاکستان که گروه مورد نظرش یعنی حزب اسلامی درردیف دوم قرارگرفته بود،آی اِس آی برای عربستان این گونه تحلیل ارایه کرد که درافغانستان، بخاطر قوی شدن فارسی زبان های جهادی ، ایران دست بالا پیداکرده است که به نفع ماوشما نیست. درحالیکه، ایران هیچ گونه کمکی برای دولت جهادی ها نکرد. افزون براینکه کمک نکرد، با تقویت حزب شیعه ی وحدت اسلامی به تضعیف آن هم کوشید. بله، ایران زمانی به کمک جهادی های فارسی زبان شتافت که کابل را ازدست داده بودند وکمک ایران هم برا یشان " نوشدارو پس ازمرگ سهراب بود "!
بهرحال، درافغانستان، عربستان، فریب پاکستان را خورد وتا فروپاشی اداره طالبان درکنارپاکستان ماند. مسئله که ذهنیت بسیارمنفی درمیان فارسی زبان ها نسبت به عربستان ووهابی های طرفدارش خلق کرده است.درعربستان هم، پاکستان ونوکران افغانش، تاجیک های سنی را شیعه معرفی کرده اند. معرفی دروغینی که درسال 1392 درعربستان بدرستی متوجه آن شدم. بهرصورت، سیاست مذهبی - قبیلگی کردن ، لازمه اش دروغ گویی وتحریف حقیقت می باشد. ازاین رو، تاجیکان حنفی ای پیروان مذهب ابوحنیفه باید درعربستان توسط جهال ، شیعه معرفی شوند تاجیب عرب های ساده لوح تهی وشکم ، شکم کته های درازریش تهی مغزپرشود که شد. خوب است که اکنون عربستان تاحدی دریافته است که درافغانستان با کمک های بی شمارش به نفعش چه شده است؟
درواقع، همان گونه که عربستان درافغانستان توسط پاکستان فریب داده شد، درخاورمیانه هم بازی را به نفع ایران باخته است وباید می باخت! به این خاطرکه ، توان مناسب برای بردن بازی دررقابت با ایران را درمنطقه نداشت. البته ازسه نگاه: نخست، عربستان ومتحدان خلیجی اش بجای محاسبه بالای توان عربی برتوان امریکا برای مهارتهاجم فرضی یا وا قعی ایران درخاورمیانه محاسبه کردند ؛ دوم ، پاکسان دریمن برای عربستان با اینکه پول های زیادی هم ازش گرفته بود دروغ گفت ؛ ومصرهم طورشاید وباید درکنارعربستان درجنگ یمن نه ایستاد؛ سوم، اهمیت نفتی- استراتژیکی عربستان برای امریکا کاهش وروسیه هم به نفع ایران وارد بازیی بزرگ قدرت ها درسوریه شده است.
معلوم است که قبل از درگیرشدن روسیه درجنگ سوریه ،عربستان دربرابر ایران کم آمده بود. مثلا، براندازی حکومت وحشی طالبان درافغانستان دراخیرسال 2001 وبراندازی حکومت صدام حسین درسال 2003 ، توسط جورج بوش به نفع ایران تمام شده بود؛ ودر مبارزه ی ویرانگرانه ی حکومت اسد ومخالفان تروریست وغیرتروریستش، عربستان، قطر، امارات متحده وترکیه نتوانستند دربراندازیی حکومت دمشق توفیق یابند. مزید برآن ، درجنگ درونی یمن هم عربستان نتوا نست حتا باحمله مستقیم نظامی وزیان های کلان مالی وتلفات انسا نی دوطرفه اختیاردار صنعا شود. ازاین رو، اکنون ایران بر شهرهای:دمشق، بغداد، بیروت وصنعا سلطه دارد، واین سلطه ازگونه سلطه ی کاذب هم نیست. یعنی یک سلطه ی واقعی می باشد. ازسوی دیگر، رسانه های آزاد وکاهش بیش ازاندازه ی سانسورهم موضع عربستان را نزد عرب ها وغیرعرب ها کمرنگ کرده است.
به طورنمونه ، رقابت عربستان با ایران باعث زیان های زیر برای مسلمان هاشده است: نخست، عربستان ومتحدان عربش مسئله فلسطین را فراموش کردند که به زیان فلسطینی ها وفایده ی اسرائیل تمام شده است. همچنان ، سپاه قدس ایران که حزب الله وتاحدی حماس را علیه اسرائیل کمک می کرد، درگیرجنگ برای دفاع ازحکومت سوریه شده است وحزب الله هم جنگ علیه اسرائیل راقربانی دفاع ازحکومت دمشق کرده است. درگیریی که کمک زیاد به گسترش نفرت درروابط شیعه ها وسنی های خاورمیانه کرده است. درواقع ، درگیری شیعه وسنی درخاورمیانه چنان نفرت خلق کرده است که ،عربستان علیه زیدی های یمن بنام مبارزه علیه نفوذ ایران اعلام جنگ کرد.درحالیکه، زیدی ها نه شیعه بلکه شاخه پنجم مذاهب چهارگانه اهل سنت می باشند. ازسوی دیگر، درجنگ یمن ، نه تنها زیدی ها بلکه حزب کنگره ی ملی علی عبدالله صالح ، رئیس جمهورقبلی یمن هم متحد زیدی ها می باشد.ازهمه ترسناک اینکه ، دربازی پیچیده ی خارمیانه ، اول عربستان ومتحدانش به کمک داعش علیه نفوذ ایران پرداختند ودوم ازامریکا دعوت کردند که کمک به جنگ علیه داعش نماید ؛ وائتلاف 60 کشوری زیررهبری امریکا وعربستان علیه داعش به میدان آمد ونتوانست این گروه تروریستی را نابود نماید. درگذشته، جهان شاهد ائتلاف قدرت ها برعلیه قدرت جنگ طلب نازیسم بود که موفق هم شدند،اما ائتلاف کشورها زیررهبری امریکا علیه یک گروه تروریستی وعدم موفقیت شان درریشه کن کردن آن سوال های زیادی را پیش کش کرده است که هیچ کشوری آماده ی پاسخ دادن به آن ها نیست!
بهرصورت، ائتلاف ضد داعش زیررهبری امریکا وعربستان نتوا نست که یک شهرکوچک عراق وسوریه را ازاین گروه تروریستی بگیرد. برخلاف، بمبارد مان های هوای روسیه علیه داعش توا نست که دوکارزیررا بکند:نخست، بخش بزرگ توان وظرفیت جنگی داعش را نابود کرد؛ دوم، کمک کرد به حکومت بشاراسد تاهم خود را حفظ کند هم شهرهای چندی را ازداعش والنصره نام تازه القاعده درسوریه پس بگیرد. درواقع ، تقویت حکومت اسد توسط حملات هوای روسیه، مطابق خواست ایران وخلاف خواست عربستان می باشد. به این معناکه ، ائتلاف مسکووتهران درسوریه ، بیش ازپیش موضع عربستان ومتحدا نش را کمرنگ کرده است. کمرنگی ای که سایه انداخته است بر مناسبات عربستان وامریکا. روشن است که، درین بازی خطرناک ، ترکیه هم درگیرشده است. البته ازدونگاه : نخست ، حکومت کنونی ترکیه سال هاست که کشمکش باکردهای خود دارد وحکومت سوریه هم منطقه کرد نشین خود را ازروی صداقت یا سیاست ، موقعیت خود گردانی داده است. مسئله ی که ترکیه را ترسانده ودشمن سرسخت حکومت دمشق ساخته است.
در مسئله ای کردها ، معلوم است که ترکیه، ایران، عراق وسوریه بدرجه های کم وزیاد مشکل دارند ؛ وروسیه هم بعدازسرنگونی یک هواپیمای جنگی اش برفرازسوریه توسط ترکیه، به کمک کردهای ترکیه برخاسته است.اگرمسئله کردها ومسئله جنگ علیه داعش را کنارهم بگذاریم، این نتیجه بدست می آید که خاورمیانه بسیارملتهب شده است ونیازمبرم به راه حل بنیادی مشکل های تاریخی وواقعی خود دارد. مسئله ی که چند ین کشورازآن بویژه ترکیه هراسمند است. هراسمندی که جمع مشکل داعش وآینده ی بشاراسد درحکومت دمشق، اوضاع را بسیارپیچیده ساخته است.اگرچه رقابت عربستان وایران ، برخی مسایل را زیرسایه گرفته است، اما خاورمیانه گرفتاردشواری های سابقه داری می باشد که کم توجهی به آن ها نه به کاهش بحران بلکه به عمق آن می افزاید.
ازبحران خاورمیانه وتهدید بزرگ ساخته شده ای ایران برای عرب ها، بزرگترین فایده را شرکت های تولید وفروش اسلحه برده اند. مثلا، عربستان ، امارات متحده وقطر، درسال 2014، 138 میلیارد دالراسلحه خریده اند ودرسال 2015 هم ، عربستان درصدر فهرست کشورهای خریداراسلحه جای گرفت. ودررسا نه های منطقه ی وجهانی هم ، واردات بی سابقه اسلحه توسط عربستان ، بنام دفع خطرایران بازتاب داشت. بله، هرکشوری حق دارد که برای دفاع ازخود سلحه بخرد، اما سوال این است که آیا عربستان می تواند با جای گرفتن درصدرفهرست کشورهای خریداراسلحه به خواست خود یعنی مهارخطرایران برسد؟ معلوم است که ، پاسخ سوال یاد شده بسیاردشورمی باشد. البته ازچند نگاه: نخست ، شرکت های تولید وفروش اسلحه دروازه خود را بروی ایران هم بازگذاشته اند؛ دوم ، ایران مانند عربستان هم تولید کننده ی نفت است هم با امضای معاهده اتومی با کشورهای گروه پنج جمع یک ، ازمحاصره بیرون شده است. به این معنا که ، موضع خود راهم ازنظراقتصادی هم ازنظرسیاسی بسیاربهبود بخشیده است.ازهمه مهمتراینکه، روسیه تمام دستگاه صنایع نظامی خود را بروی ایران بازکرده است که نمونه ی آن رسیدن موشک دافع هوای اِس 300 بدست ایران می باشد که صدای اعتراض اسرائیل راهم بلند کرده است.
درواقع ، فروش اسلحه توسط سلاح فروشان جهان به عربستان وایران وشکا یت اسرائیل ازآن ، این واقعیت را نمایان می سازد که بازی گران خاورمیانه بویژه تهران وریاض آماده نیستند به سوی سازش وتفاهم بروند. بهرحال، درحالیکه ایران دربازی خاورمیانه ، دست عربستان را بسته است؛ برخلاف ، عربستان یک ابزاردارد علیه ایران وآن هم بسیج کشورهای سنی عرب علیه ایران می باشد. مسئله ی که ماه گذشته درکنفرانس سازمان همکاری های اسلامی درترکیه دیده شد که بسیاری عرب ها علیه ایران موضع مشترک گرفتند. موضعی که ازآینده ی خوبی برای مسلمان های خاورمیانه سخن درآستین ندارد. بله، عربستان توانست که درسازمان همکاری های اسلامی ایران را منزوی کند،اما این گونه منزوی کردن ها کمکی برای مسلمان ها نمی کند. مسلمان های که ازلیبی تا افغانستان ، یاحکومت ندارند ویااگرحکومت دارند ،حکومت های ندارند که توان حل مشکلات شان را داشته باشند.
دراخیر ، ازهمه اسف باراینکه ، ایران درخاورمانه موضع عربستان را تضعیف کرده است، اما نمی تواند اوضاع را تثبیت نماید ؛ وعربستان هم بیشتربه بی ثباتی اوضاع برای برهم زدن دستاورد ایران می پردازد. معلوم است که دراین کشمکش ؛ بیشترین زیان را مسلمان ها چه شیعه وچه سنی می کنند. مثلا، عراق را درنظرمی گیرم که ازحکومت شیعه ی آن شیعه های عراقی هم را ضی نیستند که نماد آن حمله روزگذشته ی شیعه ها به پارلمان آن کشوردربغداد می باشد. دریمن هم ، جنگ عربستان بی دستاورد است ؛ به گونه ی که جنگ پاکستان درافغانستان تاکنون بی دستاورد ثابت شده است. وحکومت دمشق هم برای بقای خود نیازبه کمک های ایران وروسیه دارد؛ وجان کری ، وزیرخارجه امریکاهم اخیرا اعتراف کرده است که جنگ علیه داعش به کندی به پیش می رود. درواقع ، همه واقعیت های تلخ وشیرین یاد شده به اهمیت یک تفاهم میان ایران وعربستان وکمک کشورهای بزرگ به آن ها درجهت مهارتروریسم وتثبیت اضاع خاورمیانه مهرتایید می گذارد. درغیرآن، نه دستاورد ایران درخاورمیانه پایداراست ونه عربستان آماده پذیرش دست بالای ایران درمنطقه می باشد. پس، برای بهبود اوضاع، دواختیاربرای ایران وعربستان پیشرومی باشد: نخست ، یک تفاهم باهمی درجهت مهارتروریسم وتثبیت اوضاع خاورمیانه ؛ دوم ، ادامه رقابت جاری که کمک به دشمنی میان شیعه ها وسنی ها کرده تندروی مذهبی وتروریسم را بیشترازپیش فربه می نماید. مسئله ی که دربلند مدت به نفع ایران وعربستان نمی باشد.


Friday, 29 April 2016

نظرسنجی موسسه "پیو" ازمیزان حمایت ازاسلامی شدن قوانین اسلامی در10 کشورجهان(+نمودار) / ترکیه 13 درصد،درلبنان 15 درصد/ عصرایران


موسسه نظر سنجی ” پیو ” در آمریکا نتایج یک نظر سنجی خود درباره رابطه بین تقنین و قرآن را در ۱۰ کشور با جمعیت بزرگ مسلمان منتشر کرد.

به گزارش عصر ایران به نقل از وب سایت موسسه پیو ، این نظرسنجی در یک سال گذشته و از میان ۱۰ هزار نفر جمعیت مسلمان و غیر مسلمان در ۱۰ کشور اسلامی یا با جمعیت بزرگ مسلمان به عمل آمده است.

نتایج این نظر سنجی نشان می دهد حمایت از پشتوانه قرآنی قوانین در جوامع اسلامی به عوامل مختلفی از جمله سن، تحصیلات و سطح مذهبی بودن جامعه بستگی دارد.

این نظرسنجی در کشورهای مالزی، ترکیه، پاکستان، اردن، نیجریه، فلسطین، سنگال، لبنان، اندونزی و بورکینافاسو انجام شده است.

نتایج این نظرسنجی نشان می دهد در پاکستان بیشترین میزان حمایت از اسلامی شدن قوانین وجود دارد و ۷۸ درصد از مردم پاکستان موافق این ایده اند که باید قوانین با پشتوانه قرآنی و شریعت باشد.

حمایت از اسلامی شدن قوانین در ترکیه سکولار ۱۳ درصد است و در فلسطین از رقم ۳۶ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۶۵ درصد در سال ۲۰۱۵ افزایش یافته است.

در کشور اردن اما حمایت از اسلامی شدن قوانین به نحو محسوسی کاهش داشته است و با ۱۸ درصد کاهش نسبت به نظر سنجی قبلی به ۵۴ درصد رسیده است. در نظرسنجی سال ۲۰۱۲ در اردن میزان حمایت شهروندان از اسلامی شدن قوانین ۷۲ درصد بوده است.

نتایج نظرسنجی پیو نشان می دهد در کشورهایی چون نیجریه که جمعیت مسلمان و غیر مسلمان تقریبا برابری دارد حمایت مسلمانان و غیر مسلمانان از قوانین اسلامی فاصله معنادری دارد و در حالی که ۵۲ درصد از جمعیت مسلمان نیجریه خواهان قوانین اسلامی بر مبنای قرآن هستند در جامعه مسیحیان این کشور میزان حمایت از چنین ایده ای تنها ۲ درصد است.

نتایج نظرسنجی پیو همچنان نشان می دهد در کشورهای نیجریه، ترکیه، بورکینافاسو،اندونزی، لبنان و سنگال حمایت افرادی که دارای تحصیلات متوسطه هستند نسبت به حمایت افراد کم سوادتر از ایده اسلامی بودن قوانین کمتر است.

در ترکیه و لبنان حمایت جوانان از ایده اسلامی شدن قوانین نسبت به حمایت افراد مسن تر از این ایده کمتر است.

سوال نظر سنجی پیو در ۱۰ کشور اسلامی با این مضمون مطرح شده است : قوانین کشور شما تا چه میزان باید از قرآن تاثیر پذیرد؟

نتایج نظر سنجی نشان می دهد به ترتیب در کشورهای پاکستان (۷۸ درصد)، فلسطین (۶۵ درصد)، اردن (۵۴ درصد)، مالزی (۵۲ درصد)، سنگال (۴۹ درصد)، نیجریه (۲۷ درصد)، اندونزی (۲۲ درصد)، لبنان (۱۵ درصد)، ترکیه (۱۳ درصد ) و بورکینافاسو (۹ درصد) بیشترین میزان حمایت از ایده وضع قوانین بر مبنای آموزه های شریعت و قرآن وجود دارد.

برای مطالعه کامل نتایج این نظرسنجی می توانید از اینجا گزارش کامل موسسه پیو را به زبان انگلیسی بخوانید.
نظر سنجی موسسه

www.roshangari.net/?p=52463

Wednesday, 27 April 2016

رویداد 8 ثور،پیروزی نظامی جهادی ها وشکست مرگبار سیاسی آن ها


نتیجه تابع اخص ارذل است
مقوله فقهی
ابراهیم ورسجی
هشتم ثور1395
دیروز، مقاله کوتاهی نوشته تاکید کرده بودم که رویداد های 7 و8 ثور، تمدید کننده ماندن افغانستان دردورباطل ساحه نفوذ قدرت های بزرگ بود؛ به گونه که اکنون می بینیم. باتوجه به سخن های بی ربط وباربط برخی مدافعان سرسخت رویداد 8ثور، دست به نوشتن این نوشته زدم تا کمکی کرده باشم برای آن عده افرادی که کوشش می کنند دستاورد نادرست 8 ثوررا درست ومقدس جلوه دهند.البته که این نوشته را به خاطری می نویسم که هم درمبارزه فرهنگی درمحیط هجرت هم دردولت اسلامی مجاهدین کارمند ومنتقد آن هم بودم همچنان که منتقد حکومت کرزی وحکومت کنونی هم هستم. البته انتقاد نه به گونه حقیقت کشی ، بلکه سره وناسره کردن مسئله ها وتمیزمیان خوب ها بدها.
واقعیت این است که ، مجاهدین دربرابر تجاوزارتش سرخ وحکومت های دست نشانده مسکوخوب رزمیدند؛ برخلاف، بعدازارتش سرخ ،سیاست کرده توانستند.اگردستاورد های مبارزه نظامی درمیدان سیاست پسا8 ثوری به صفرضرب زده شد،تاحدی برمی گردد به مرکزبیرونی فرماندهی جهادی ها یعنی پاکستان ونیت شومش وناتوانی رهبران جهادی در ایجاد ساختارسیاسی که افغانستان پسا شوروی را اداره کرده بتواند. درواقع ، همه علت های که رویداد 8 ثوررا بی نتیجه ساختند، ریشه در ناتوانی سیاسی رهبران جهادی دربیرون ، خود سری قومندان های جهادی نسبت به رهبری ناچیزآن ها وخودغرضی پاکستان دارد.
ازاین رو، با ستایش از مبارزه ضد تهاجم ارتش سرخ توسط همه جهادی ها با چشم پوشی از بسیاری ناتوانی اخلاقی ورفتاری شان، به فاجعه کشیده شدن رویداد 8 ثوررا دردونکته خلاصه کرده نوشته را به پایان می برم : نخست، رهبران جهادی اتراق کرده درپشاور؛ ازآنجا که ، در10 سال بدون رقیب با پول امریکا وعربستان انحصاری سیاست گروهی کرده بودند؛ ونتیجه سیاست شان را داکترنجیب الله درجنگ جلال آباد تحویل شان داده بود؛ دوم، فقدان فرماندهی واحد درمیان قومندان های جهادی.دومسئله که کمک کرد به به فاجعه کشیدن رویداد 8 ثور.
دررا بطه به اصل نخست، باید گفت که رهبران جهادی مقیم درپشاور توان پول جمع کردن وخا نه خریدن درپشاورو...را خوب داشتند، اما ازکوچه سیاست هم نگذشته بودند. معلوم است که ، پاکستان هم تمایلی نداشت که رهبران جهادی سیاست بفهمند وسیاست بکنند.زیراکه، درسیاسی شدن آن ها، عنان اختیارشان ازدست نظامی های پاکستانی بیرون می شد. جالب این است که ، مصروفیت ایران درجنگ با عراق ومعا مله ضیا لحق با ریگان ، رئیس جمهورامریکا که با رهبران جهادی مستقیم کارنکند، کمک به سلطه انحصاری پاکستان بر رهبران جهادی افغانستان کرده بود.
بطورنمونه، پایان جنگ ایران وعراق وخود نمای ایران درمسایل افغانستان ، تکان سختی را بر سیاست افغانی پاکستان وارد کرد. مثلا، کنفرانس های بی حاصل یاکم حاصلی که جمهوری اسلامی درباره آینده افغانستان پسا شوروی درتهران دایرکرد ونوسنده دریک یا دوتای آن حضور داشت، برای ژنرال های پاکستانی بی خوابی خلق کرده بود. برای مثال، روزی مرحوم استاد ربانی برایم گفت که" : صاحبزاده یعقوب خان، وزیرخارجه پاکستان ، ما، یعنی رهببران جهادی را به یک افطار پارتی دعوت کرده بود وپیش از افطار دروزارت خارجه با ما ملا قات هم داشت ودرجریان سخن هایش گفت که اگرایران ازفارسی زبان های افغانستان حمایت کند، ما ازپشتون هاحمایت می کنیم. بعد ازسخنش، وقتی که طرف من دید، افسرده شد ومن هم درافطارپارتی اونرفتم." معلوم است که یعقوب خان ازپشون های یوسفزای بود که ازروز زن گیری ظهیرالدین بابر ازقبیله یوسفزای درمسیر حرکت به هند، مردم وسیاسی های این قبیله سروکله دردربارها داشتند ودارند.
ازسخن تفرقه انگیزیعقوب خان معلوم شده بود که ایران بعد از جنگ عراق درد سربرای خود سری های پاکستان درافغانستان شده بود. البته با این فرق که، ایران سیاست مذهبی داشت ودارد نه سیاست فرهنگی که فارسی زبان های افغانستان ازآن سود بردارند. بهرحال، بی دست وپای رهبران جهادی دربرابر نظامی های پاکستانی ، ضمیمه یک تخطی دیگر پاکستان ، یعنی درگیری اش درمسایل قومی افغانستان چند قومی شد. مسئله که استاد ربانی وحکمتیار وگروه های فاقد ساختارسیاسی شان بدام آن افتاده کمک به ویرانی کابل کردند. بله، درویرا نی کابل ، همه رهبران جهادی باندازه توان فردی وگروهی شان سهم گرفته میوه جهاد شان را دربازار سیاست ازدست دادند.
درواقع ، بعد ازنقش منفی رهبران جهادی است که نقش منفی قومندان های جهادی وازهمه مهمتر قومندان احمدشاه مسعود وگروه شورای نظارش که تنها ازچند قریه پنجشیر شکل کرفته بود نه همه بخش های آن ، خود نمای می کند. کمبودی مسعود درکابل این بود که همراهی همه قومندان های جمعیت را هم با خود نداشت ودسته های مربوط به حجت الاسلام مزاری، ژنرال دوستم، حکمتیارصاحب وباند های تباه کاردیگرهم موقع نمی داند که نظم وثبات برقرارشود وحکومت مورد خواست جهادی ها که درمرامنامه شان وعده کرده بودند ، شکل بگیرد. وپاکستان که قبلا گروه بندی های هفت گانه کرده بود ، نزاع پشتو وفارسی را به آن فزود. ازاین رو، کابل درجنگ های میان گروهی جهادی ها ودسته ی مسلح دوستم ویران شد. وویرانی کابل هم این مقوله فقهی" نتیجه تابع اخص ارذل است" را عملی کرد. معنای فقهی این مقوله این است که سال ها کارخوب کن ودراخیریک کار بد بکن؛ همان کاربد ، همه کارهای خوبت را نیست می کند. به گونه ی که ناتوانی رهبران وقومندان های جهادی درسیاست کردن به ویرانی کابل منجرشد ورویداد 8 ثوریا پیروزی مجاهدین که پیام آورحکومت اسلامی مورد خواست شان بود، به جنگ تباه کارانه وجاده سازی برای تروریسم طالبان، ویرانی شمالی، بت های بامیان و...وجنگ امریکا وانگلیستان علیه تروریسم ، مهارنشدن تروریسم وایجاد وضع نا هنجارکنونی کمک کرد که کسی دیگری ازآن جز500 نفری که دارای نان ودستارخان شده اند، رضایت ندارد.

Tuesday, 26 April 2016

رویداد های 7 و8 ثور؛ تمدید کننده دورباطل ماندن افغانستان درزیرسایه نفوذ قدرت های بزرگ


نوسنده: ابراهیم ورسجی
هفتم ثور 1395
این روزها، بازبحث درباره 7 و8 ثور ودستاورد های خوب وخراب شان زینت بخش رسانه ها ، رسانه داران وتبصره نویسان رخنامه ورا یانه شده است. معلوم است که ، عده ی ازرویداد 7 ثور وعده ی زیادی ازرویداد وا رونه آن ، یعنی 8 ثور یا روز رسیدن جهادی ها به کابل حمایت می کنند. درحالیکه ، درست می دانم که رویدادهای 7 و8 ثور ، مدافعان ومخالفان خود را داشته باشند. همزمان با آن ، به این باورهستم که مدافعان ومخالفان هردو رویداد با یدهم نقد را فراموش نکنند هم بر منتقدان هردو رویداد دشمنی نه ورزند. زیرا که، درنقد است که ما می توانیم ازگذشته ناشاد درس گرفته به تکرارآن درآینده کمک نکنیم.
ازاین رو، لازم است که کمی به ریشه ی رویداد های 7 و8 ثوربپردازم. واقعیت این است که ، سیاست مداران نامردمی افغانستان دردوزمینه بیشترازدیگرزمینه ها شکست خوردند:نخست ، کوشش نکردند که افغانستان را ازدورباطلِ ماندن درساحه نفوذ قدرت های بیرونی رهاکنند ؛ دوم ، کوشش نکردند که حتا مدرنیسم اجباری ازبالا بزیر تاحدی درافغانستان راه یافته ساختار قبیلگی- سنتی را درجهت نوشدن کشور دیگرگون کند. بله، نامردمی ووا بسته به کهنه - نواستعمارگری بودن حاکمان موقع نمی داد که چنان شود.
طوریکه دیده شد، نه به خواست مردم بلکه مطابق دیگرگونی های نظام های جهانی- منطقه ی، حاکمان افغانستان کوشش کردند خود را نوترنشان دهند. مثلا، ظاهرشاه که دشمنی داوودخان با پاکستان ، حکومتش را آستان بوس مسکوکرده بود، با بیرون کردن نخست وزیر خود سر وکم عقل ازصحنه، فضای سیاسی را تاحدی بازکرد. درهمان بازشدن نسبی فضای سیاسی بود که قانون اساسی تدوین ومقام نخست وزیری ازخانواده حاکم به شخص غیر خانوادگی اما ازبروکراسی نه از حزب های سیاسی سپرده شد که نماد آن نخست وزیران بی اختیار از دکتر یوسف تا موسی شفیق می باشد.
درواقع ، ظاهرشاه با سپردن مقام نخست وزیری به بروکرات های حکومتش نه سیاست مداران غیربروکرات ، ادعای دموکراسی وحکومت قانون را کرد. بله ، درقانون اساسی ظاهرشاه ، وضع بهترشد، اما مطابق خواست نسل نو نبود. مثلا، بزرگترین اشتباه ظاهرشاه این بود که قانون احزاب سیاسی را با وجود تصویب در پارلمان توشیح نکرد. اشتباهی که فعالان سیاسی طرفدار رفتن درحزب های سیاسی را ازروی زمین بزیرزمین سیاست راند. طوریکه ازنزد یکان ظاهرشاه درباره عدم توشیح قانون احزاب پرسان کردم ، آن ها گفتند که اوگمان کرده بود که حزب های سیاسی جامعه را متفرق می سازند.
فکرنمی کنم که حزب های سیاسی کدام جامعه ی را متفرق کرده باشند اما قدرت متمرکزرا نامتمرکزکرده ومی کنند که جوهردموکراسی می باشد. ازسوی دیگر، اردو دراختیار مسکو بود وفارغان مسکوهم درآن دست بالا داشتند. باتوجه به موقع ندادن به حزب های سیاسی برخلاف تصویب قانون آن درپارلمان، گروه های سیاسی فعال زیرزمینی به سوی مرکزاصلی قدرت ، یعنی جذب افسران اردو وپولیس درگروه های خود روی آوردند. یعنی دریافته بودند که قانون کارای ندارد وبا ید به سراغ قدرت سخت ، یعنی تفنگ رفت ورفتند. اینجاست که تفکر کود تا وبراندازی حکومت ازطریق قدرت سخت خود نمای کرد.
چون ، از نخست وزیران ظاهرشان ، تنها موسی شفیق در دربخش رهبر سازی دانشگاه هاروارد درامریکا برای رهبرتراشی درجهان سوم، تعلیم رهبری دیده بود، ودورترازافغانستان ، یعنی درخاورمیانه، سادات ازمسکوبریده به کاخ سفید رفته بود، افسران خلقی وپرچمی چپ گرا ونوخواه دراطراف داوود خان حلقه زده کودتای 26 سرطان را رقم زدند. کود تای که جاده سازی برای کود تای 7 ثورکرد ، وکود تای ثورهم باعث خیزش های اسلامی به حمایت پاکستان ، عربستان وایران شد. شوروی که منافع خود را درکابل درخطردیده بود وانقلاب اسلامی ایران هم مشوق مسلمان های بخش جنوبی اش شده بود، به پیاده کردن ارتش سرخ مبادرت ورزید. رویدادی که ریشه بسیاری دشواری های کنونی افغانستان می باشد.
باتوجه به رویداد های یاد شده ، به صراحت می توان گفت که سیاست مدارن افغانستان ازدوره ظاهرشاه تا داوود شاه و نجیب شاه ، همه مسئول کودتا ها وویرانگری های می باشند که کمک به زوال عقل ومنطق وفربه شدن میله تفنگ کرد. به سخن دیگر، سیاست پایان یافت وخشونت آغازشد.معلوم است که، تاسیاست با شد ، خشونت نیست ووقتیکه خشونت آمد، دیگرسیاست نیست. درواقع، ازکوتای 26 سرطان تا کود تای 7ثوروتشریف آوی جهادی ها به کابل در8 ثور، وجاده سازی آن ها برای رسیدن طالبان به کابل، افغانستان سیاست نداشت، اما تفنگ وخشونت داشت واکنون هم دارد.
بنابرآن، هم ازطرفداران رویداد 7 ثورهم ازطرفداران رویداد 8 ثور، می خواهم که زیاد ذهن خود را درجهت دفاع ازآن دوریداد کم دستاورد یا بی دستاورد مصروف نکنند. بله ، نقد آن ها بهتراست ازتایید بیش ازحد شان.اگربخشی ازمردم افغانستان دردوره های نجیب الله، استاد ربانی، طالبان ودوره کرزی حتا دوره ی کنونی، ازظاهرشاه ستایش می کنند، به این معنا می باشد که دیگرکشورها امروز بهترازد یروز دارند وافغانستان د یروزبهترازامروزدارد. مسئله که ازانحطاط سخن دردهان دارد نه ازترقی وپیشرفت. بهرحال ، بعد ازرویداد7 ثور، تره کی وامین ، بیش ازحد جنایت وخشونت کردند ؛ خشونتی که حمله اتحاد شوروی به افغانستان دستاورد آن می باشد. حمله ی که کمک به رشد جهادی گری ، باختن شوروی وموفق شدن امریکا وپاکستان کرد. پس ، سوال این است که درباخت شوروی وبرد امریکا وپاکستان درجنگ سرد، فایده افغانستان چه بود؟ معلوم است که ، ویران شدن کابل درجنگ های درمیانی مجاهدین، برآمدن تروریسم طالبان والقاعده زیرنظرنظامی های پاکستانی وجنگ جورج بوش علیه تروریسم وحکومت های نابسامان وپُرپول کرزی وکم پول غنی، بازگشت تروریسم ، تبدیل شدن افغانستان بدرجه اول کشورتولید کننده مواد مخدردرجهان ودرجه اول کشوردارای مهاجرین درایران، پا کستان و..، افزایش شمارمعتادان وگدا گران درکابل ومرکزهای لایت ها وفرارنسل نو به سوی اروپا؛ وازهمه مهمتر، ماندن افغانستان درهمان دورباطل، یا ساحه نفوذ بیرونی ها، دستاورد رویدادهای 7و 8 ثورمی باشد. بله، اگرعده ی مجاهدین فاسد نا شده تمایل به فخربه جهاد خود وپد ران وبزرگان شان دارند که دارند واحساس شان قابل درک می باشد. پیشنهاد من به آن ها این است که ازجهاد فروشان سرمایدارشده دورشده با نقد د یروز مبارزه ی امروزخود را هم علیه تند روی مذهبی هم علیه تروریسم مذهبی هم علیه جهاد فروشان ادامه دهند ؛ بدون شک ، به نفع دین ود نیا شان می باشد.

Monday, 25 April 2016

بیانیه رئیس جمهور درپارلمان ؛همسازباتوقعات مردم نبود!


نوسنده: ابراهیم ورسجی
ششم ماه ثور 1395
روزدوشنبه 6 ماه ثور، رئیس جمهورغنی درگردهمای اعضای مجلس بالاوزیرین پارلمان افغانستان به سخنرانی پرداخت.جالب این است که ، سخنرانی رئیس جمهورغنی درپارلمان،7 روزبعد ازحمله تروریستی مرگباردرکنار اداره ریاست دهم امنیت که مسئولیت آن نگهداری ازجان رئیس جمهورواعضای کابینه ودیگربزرگان دولتی می باشد، صورت گرفت.حمله تباه کارانه که به روایت رسمی 64 شهید و 367 زخمی ؛ وبه روایت غیررسمی،98 شهید و530 زخمی درپی داشته است.حمله ویرانگرانه وقاتلانه که طالبان مسئولیت آن را بدوش گرفتند.
باتوجه به حمله تروریستی- قاتلانه یاد شده وحساسیت بالای مردم نسبت به موضع کمرنگ دولت وحدت ملی، گمان می رفت که رئیس جمهورغنی موضع سختی دربرابر تروریستان وپاکستان اتخاذ نماید. تاجائیکه نکات مهم سخنرانی رئیس جمهوررا ازرسانه ها دریافت کردم وتبصره کوتاهی ام درباره اش کرده ام که درصفحه رخنامه / فسبکم بازاتاب یافته است. متاسفانه، سخنرانی رئیس جمهور به خواست مردم نه که مورد تا یید اعضای پارلمان وقت گذشته وتمدید شده توسط خود رئیس جمهورهم نمی باشد.
ازاین رو، بهتراست که درباره کمبودی های سخنرانی رئیس جمهور بحثی کوتاهی نموده مسایلی ضروری- افزایش دهنده اعتباررو بزوال دولت وحدت ملی را ارایه نمایم تا اگررئیس جمهور تمایل به خواندن وسخن شنوی داشته باشد، ازآن بهره برده کمکی درجهت بهبود اوضاع یا اعتبار نابود شده خودش نماید! معلوم است که ، رئیس جمهور درسخنرانی خود ابرازکرد که ازپاکستان به سازمان ملل ونهاد های بین المللی بخاطرحمایتش ازتروریسم علیه افغانستان شکایت می نماید. مسئله که با ید قبلا می شد.اما رئیس جمهور این مسئله را به گونه خفیف مطرح کرد تا پاکستان آن را جدی نگیرد. به این معناکه، هنوزهم رئیس جمهور توقع دارد که پاکستان درمهار تروریسم یا ابزارسیاست افغانی اش کاری بکند. اما به باورمن،کاری نمی کند!
بهرحال ، چه خفیف وچه سنگین، مسئله شکایت ازپاکستان درسازمان ملل ودیگرسازمان های بین المللی ومنطقه کارستود نی می باشد! البته ، به امید اینکه، رئیس جمهور کمی سرسختی نشان بدهد تا پاکستان درک کند که درکابل هم کسی یافت می شود که سخن های مطابق خواست مردم افغانستان ابرازنماید! درسخنرانی رئیس جمهور، یک افشاگری هم بود که گویا پاکستان تعهد کرده بود که علیه آن عده طالبانی که به پروسه صلح نه پیوندند واصراربه ادامه جنگ نمایند، اززورکاربگیرد که نگرفت.افزون براینکه اززورنگرفت، جنگ بهاری طلبان را باحمله تروریستی 31حمل درکابل، آغازکرد.
چون، افغان های آگاه می دانند که پاکستان چه نیت شومی را درکشورشان ازمدت هاقبل بدین سو دنبال می کند! پس، چیزی قابل افشا درسیاست افغانی پاکستانی باقی نمانده است! بهرصورت، بازهم گیلایه رئیس جمهورازپاکستان برای خودش مهم است.خداکند که مردم به خصوص آگاهان به آن اهمیت قایل شوند! ازافشاگری درباره عهد شکنی پاکستان توسط رئیس جمهورکه بگذرم ، مسئله کمرنگ دیگردرسخنرانی او، یاد آوری ازبرخی طلبان وداعش بود. ازبرخی طالبان درسخنرانی رئیس جمهوراین گونه دریافتم که همه طالبان تروریست نیستند وبرخی شان تروریست هستند.
بنابراین، به عرض رئیس جمهورمی رسانم که طالبان برخی خوب وبرخی بد ندارند. شایان ذکراست که طالبان خوب وطالبان خراب،ساخته پاکستان می باشد. به این معنا که، اگرطالبان علیه افغانستان ترورکنند، مجاهد هستند، واگرعله پاکستان برزمند، ترورست می باشند! لذا، رئیس جمهوردررابطه باطالبان بکوشد که خواست پاکستان را دنبال نکند. زیراکه، همه طالبان تروریست هستند ورئیس جمهوررا نه تنها نوکرامریکا یاکفرجهانی بلکه کافرهم می دانند. بله، امریکا،همان کافری می باشد که به گفته احمد رشید، نوسنده پاکستانی درکتاب "طالبان"، همه معاش های طالبان دردوره حکومت شان درکابل را ازطریق وزارت خزانه داری/ مالیه پاکستان می پرداخت که حلال بود؛ اما، اگرهمان امریکای کافر ، مصارف روزانه پولیس وارتش افغانستان را بپردازد که تاحدی می پردازد، حرام است!
درباره داعش هم، می خواهم به عرض رئیس جمهوربرسانم که درافغانستان داعش وجود ندارد.زیراکه ، داعش، پدیده خاورمیانه است که علیه نفوذ ایران درسوریه وعراق، توسط عربستان وامارت های جنوب خلیج فارس ایجاد وتقویت شده است. بله، پاکستان همان گونه که گروه حقانی رابرای کنترول بهترطالبان ساخت وبرخی طالبان نامطلوب یا پول گیرازحکومت بهوده کرزی را درکویته نابودهم کرد؛ اکنون ، حسب شرایط برای عده طالبان چپن داعش پوشانده است تا درمرحله تازه کارتازه نماید.
دراخیر، ازرئیس جمهورمی خواهم که دست به چهار کارزیربزند:نخست، حکومت را با یک سیاست کادری درست، یعنی گزینش افراد برای انجام بهترکارها، نه پیدا کردن کاربرای بیکارانِ نابکارکه تاکنون بی دستاورد ادامه دارد، اصلاح وکارآمد نماید تا حاکمیت ملی را تامین ومانع ورود کالای تروریستی پاکستان به خاک افغانستان شود؛ دوم، به نیروهای دفاعی- امنیتی کشورفرمان بدهد که به هیچ طالب وتروریستی رحم نکنند؛همچنان، رئیس جمهور قبول کند که تروریستان قوم ودین ندارند؛ سوم، شکایت ازپاکستان درسازمان ملل ونهادهای بین المللی را سرسختانه پی گیری نماید؛چهارم، تروریستان زندانی را محاکمه نماید نه اینکه با واسطه بازی مانند کرزی آن هارارهانماید تا فاجعه مانند کشتار31 حمل درکابل را براه اندازند. درغیراین صورت، رئیس جمهوربداند که نه ازشورای صلح چیزی ساخته است ونه ازکمک پاکستان حتا امریکا وچین در روند گفت وگوهای صلح ، نان گرم وخوش مزه ای برای دولت وحدت ملی پخته می شود!

انقلاب هرگزنمی میرد:"شبخیزان" درفرانسه وورای آن



نوسنده:گابریل راکهیل


• «شب‌خیزان» را باید فراخوانی دانست به تجهیز مبارزه در همه جبهه‌ها که ناگزیر نتایج متفاوتی خواهد داشت. این جنبش با بیدارکردن ما از خواب‌گردی همدستی، حرف‌شنوی، تسلیم‌و‌ رضا یا کلبی‌مسلکی به افق گشوده تلاقی مبارزات توسل می‌جوید، به ابداع راهبردهای جدید، ساختن بدیل‌های مادی و واقعی، و نیاز به پیشروی در همه جبهه‌ها تا جای ممکن ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۵ ارديبهشت ۱٣۹۵ - ۲۴ آوريل ۲۰۱۶


شرق - برگردان رحمان بوذری: جنبش Nuit debout - «ایستاده در شب» یا «شب‌خیزان» - تذکاری جدی است به وجود نوعی پیکار خستگی‌ناپذیر جهانی علیه مرام نولیبرال و همه پیامدهای مخرب آن. گرچه، همچون همه جنبش‌های اجتماعی- سیاسی، ریشه‌های عمیقی دارد با تداوم اعتصاب عمومی ٣١ مارس (grève générale) و اعتراض گسترده علیه اصلاحات قانون کار حالا روی پای خود ایستاده. این اصلاحات قدرت طبقاتی را مستحکم‌تر و وضع نیروی کار را به مراتب متزلزل‌تر از پیش می‌کند. جنبش فعلی، مثل بسیاری از جنبش‌های اخیر، خیلی زود از یک اعتراض محدود بدل شد به نوعی اشغال گسترده که با سرعت زیادی به دیگر جاها تسری می‌یابد. این جنبش شب را به روی نوعی رویای مشترک همگانی (rêve général) گشود، رویایی پر از مجمع‌های عمومی و تجربیات هموارکننده راه آینده. با این‌کار، پیام روشنی هم به اصحاب قدرت می‌دهد: فضای مبارزه «همه‌جا»ست و زمان مقاومت «همیشه».
این جنبش در برابر یک نیرو - در طول شب - می‌ایستد، یگانه نیرویی که به بی‌خوابی جهانگیرش مشهور است: سرمایه‌داری. خواه سرمایه‌داری را به‌خاطر نیروهای مولده و اعطای آزادی در حوزه مصرف بستاییم و خواه به‌جهت تباهی محیط‌زیست و بیگانگی فرساینده‌اش محکوم کنیم، همه یک چیز را پذیرفته‌اند و آن اینکه سرمایه ٢٤ ساعت شبانه‌روز و هفت‌روز هفته کار می‌کند. ممکن است فروشگاه‌ها و بورس‌های اوراق بهادار گه‌گاه تعطیل کنند ولی نیروی بی‌خواب و مخرب توسعه سرمایه‌سالار هرگز از استخراج سود از چهارگوشه جهان خسته نمی‌شود.
از سوی دیگر، مقاومت در برابر پاسداران شب این جهان واهی را اغلب پراکنده و گاه‌به‌گاه نشان می‌دهند، تازه اگر مثل چیزی که اصلا وجود ندارد نادیده‌اش نگیرند. تاکنون تاکتیک ترجیحی اکثریت قریب به اتفاق رسانه‌های انگلیسی‌زبان نادیده‌گرفتن این مقاومت بوده، و اندک پوشش رسانه‌ای وقایع گواه نقش ایشان در ابهام‌پراکنی است. وقتی هم که به قیام‌های رادیکال توجهی نشان می‌دهند، رسانه‌های توده‌ای، سیاستمداران حرفه‌ای و کارشناسان پردرآمد از داستان‌هایی کیف می‌کنند که آغاز و پایان مشخصی داشته باشد، و به این‌ترتیب، در چارچوب یک منطق روایی ساده خیال‌شان از بابت پایان‌بندی داستان راحت است، چون در روایت‌شان عموماً طلوع آمال و امیدها همراه است با غروب نومیدی‌ها. بارها‌و‌بارها به ما گفته‌اند در آغاز نور بود: افراد ناگهان روزی در محل مشخصی مثل پاریس «بیدار شدند» تا در کنش جمعی اعتراض گرد هم آیند. بعد از نبرد برای رسیدن به یک هدف مشخص و جلب توجه روشنای کذایی روز که پوشش رسانه‌های شرکتی برایشان فراهم می‌کند، دوباره به مغاکی فرو می‌روند که از آن آمده‌اند، شاید هم اوضاع را بدتر از قبل کنند. خیلی ظریف و نامحسوس ناظران را ترغیب می‌کنند از خودشان بپرسند چرا اصلا از همان اول اعتراضی صورت گرفت. پیام پنهان این روایت‌ها این است: چه بهتر که اصلا تلاشی برای تغییر اوضاع نکنیم (چون امور در نهایت تغییرناپذیرند).
از این رهگذر در فضا و زمانِ قیام تفرقه می‌اندازند و حکومت می‌کنند. تک‌تک موارد قیام در فضا و کاربرد اصطلاحات از هم جدا شده‌اند: جنبش خشمگینان، بهار عرب، اعتراض قابلمه‌ها و ماهیتابه‌ها در کبک [که در آن معترضان با کوبیدن بر قابلمه‌ها سر‌و‌صدا می‌کنند] و غیره. این قیام‌ها در ضمن به نقاط انفجار محدود و دقیق خلاصه می‌شوند؛ تقلیل مسأله‌ساز جنبش اشغال به پارک زاکوتی مصداق همین قضیه است. بعد هم درون چارچوب زمانی خاصی گنجانده می‌شوند: آمال و امیدهای اولیه و پیامدهای نهایی. هر چیزی به وسیله و هدف برمی‌گردد: هدف چیست و آیا حاصل شده؟ بدین‌سان، تنها موفقیت ممکن در چارچوب نتایج «مولد» درون یک فضا و زمان مشخص تعریف می‌شود، انگار می‌توان تبدیل‌و‌تبدل انقلابی جامعه در مقام یک کل را به همان منطق ضریب سود سرمایه‌دارانه تقلیل داد. این به‌راستی راهبرد فضا-زمانی «تفرقه بینداز و حکومت کن» است که می‌کوشد قیام انقلابی را در زندان روایت خود حبس کند: شرط موفقیت هر جنبشی شکست آن است! اگر می‌خواهید یک پیامد به‌اصطلاح مولد داشته باشید باید شتابزده به منطق ابزاری درافتید، منطق تقلا برای رسیدن به یک هدف جدی «درون» نظام موجود.
پیام ذاتی و پنهان این ساختارهای روایی از این قرار است: نظر به اینکه بهره‌وری کذایی سرمایه‌داری هرگز نمی‌خوابد و نفوذ آن سرتاسر جهان را در آغوش گرم رقابت‌ها در بر می‌گیرد، مقاومت در برابر آن در موارد معدود و محل‌های محدود رخ می‌دهد (و تنها در این شرایط می‌تواند رخ دهد)، هدف آشکار آن نیز جرح‌وتعدیل جزئی یک واقعیت بی‌چون‌وچراست. ولی عنوان بجا و مناسب Nuit debout داستان دیگری را پیش می‌نهد، داستان غول بی‌خواب (خیزش در سطح جهان) که در عصر به‌ظاهر خیرخواه «جهانی‌شدن» بر چنگال مرگ سرمایه‌داری امپریالیستی و استعماری می‌شورد. «شب‌خیزان» مثل بسیاری از جنبش‌های دیگر مخالف فضا-زمان ابزاری‌شده و وقت‌شناسانه است و در راه نوعی زمان تداوم‌یافته اشغال و فضای گشوده برای تلاقی مبارزات می‌کوشد (ازجمله مبارزه برای آموزش عمومی، برچیدن پدرسالاری، حل بحران مهاجران و پناهجویان، حقوق همجنس‌خواهان، حفاظت از محیط‌زیست، رفاه اجتماعی و نظایر آن).
بدین‌قرار، «شب‌خیزان» از جمله تذکاری مهم است به نبرد شدید جاری علیه سرمایه‌داری جهانی ٢٤ساعته و همه پیامدهای وسیع آن. مسلما محاط است در جاهای مشخصی و خصلت بومی‌اش به آن جوهر و نیرو می‌دهد. حیات این جنبش «در محل وقوع» آن است و هرگز نباید نقش محوری فعالان و نهادهای محلی را از یاد ببریم. در ضمن فعالیت‌های متنوعی هست که قابل تقلیل به مجموعه واحدی از دغدغه‌ها یا حتی یک جنبش واحد نیست. درعین‌حال، تشخیص این قضیه اهمیت دارد که «شب‌خیزان» بخشی از یک زنجیره گسترده و پرشور است که تن به ضرورت‌هایی از جنس اصلاحات جزئی یا اهداف از‌پیش‌محدود نمی‌دهد. این جنبش تحت لوای تغییرشکل خستگی‌ناپذیر دنیایی که می‌شناسیمش، از جمله نبرد با خود معنای بهره‌وری و هدف، چُرت جزمیِ نتایج مولد و اهداف قابل‌حصول را برنمی‌تابد. از سرتاسر منطقه دور دریای مدیترانه گرفته تا آسیا، آمریکای‌لاتین، آمریکای‌شمالی و فراتر از آن، آتشی در جهان زبانه می‌کشد که نمی‌توان در نهایت آن را به طغیان‌های از‌هم‌گسسته یا وقایع محدود فروکاست. فضا-زمان این جنبش‌ها - با همه تکثر و تنوع‌شان - محصورنشدنی است. با نزدیک‌شدن به نیمه‌شب آرماگدون سرمایه‌داری و فروپاشی زیست‌محیطی خیزشی همگانی در کار است.
این حرف اصلاً بدان معنا نیست که باید به اشکال فعلی مقاومت قانع باشیم. «شب‌خیزان» را باید فراخوانی دانست به تجهیز مبارزه در همه جبهه‌ها که ناگزیر نتایج متفاوتی خواهد داشت. این جنبش با بیدارکردن ما از خواب‌گردی همدستی، حرف‌شنوی، تسلیم‌و‌ رضا یا کلبی‌مسلکی به افق گشوده تلاقی مبارزات توسل می‌جوید، به ابداع راهبردهای جدید، ساختن بدیل‌های مادی و واقعی، و نیاز به پیشروی در همه جبهه‌ها تا جای ممکن. بیایید این دیگر یک «بهار مردمان در پاریس» نباشد که از پس آن خستگی مفرط تابستانی و افول پاییزی آید، چون برخی مسلما دوست دارند داستان اینگونه باشد (البته اگر مثل خیل مطبوعات بین‌المللی درحال‌حاضر صرفاً به کل نادیده‌اش نگیرند). بیایید با پاره‌کردن زمان خطی و درهم‌آمیختن فضاهای مختلف، قفل زندان روایت‌ها را بشکنیم. بهار هرگز تام‌و‌تمام پشت‌سر ما نیست، چون همیشه گوشه‌ای از دنیا بهار است، یا چیزی به بهار نمانده. بیایید متحد شویم و از نو آتش افروزیم، همه با هم روایت‌های جدیدی برای خیزش شبانه جهان بسازیم که در آن فضای شورش محصورنشدنی و زمان آن اکنون است.

* فیلسوف و نظریه‌پرداز آمریکایی-فرانسوی
منبع: www.counterpunch.org