Wednesday, 23 April 2014

گمانه زنی ها درباره همکاری القاعده و اسراییل افزایش یافت

نوشته شده توسط مجله هفته در اردیبهشت ۳, ۱۳۹۳ ۰ نظر
پس از آنکه ایمن ظواهری، محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان را به خیانت به فلسطین متهم کرد، این بار در اظهار نظری جدید، ریاض را دست نشانده واشنگتن دانسته و علیه حزب الله اعلام جنگ کرده است. این در حالی است که منازعه لفظی القاعده علیه محور مقاومت در منطقه، تشکیلات خودگردان فلسطین: بحث های جدیدی درباره رابطه پنهانی القاعده با اسراییل ایجاد کرده است. قبلادفتر فتح در رام الله با طرح مساله درباره مبارزه القاعده در جبهه صهیونیسم علیه فلسطین پاسخ ظواهری را داده بود.
البته این موضوعی است که بسیاری از ناظران سیاسی را کنجکاو کرده است و اغلب این سوال مطرح می شود که چرا القاعده، اهداف اسراییلی را در گوشه و کنار جهان مورد حمله قرار نمی دهد؟ چرا تروریست های تکفیری مسافت های دور و درازی را طی می کنند تا در سوریه و عراق، زنان و کودکان و نیروهای دولتی را هدف قرار دهند، اما چرا هیچ تهدیدی برای اسراییلی ها ایجاد نمی کنند و حتی در اعلامیه ها و بیانیه های آنها مواضع خیلی محکمی علیه تل آویو وجود ندارد.
به عقیده برخی ناظران بین المللی نگاهی به منش رفتاری و گفتاری رهبران القاعده و عملکردشان حاکی از آن است که این جریان بیش از آنکه مروج اندیشه یی جهانشمول درباره مبارزه با استعمارجهانی و حتی غرب باشد، درگیر مباحث فرقه یی موجود در جهان اسلام بوده و با تکفیر مذاهب اسلامی، عمده فعالیت و انرژی خود را متمرکز در منازعه داخلی در درون اسلام محدود کرده و کمتر به حوزه خارج از اسلام پرداخته است. تداوم کشتار شیعیان در افغانستان، پاکستان و عراق و تلاش برای از بین بردن مظاهر شیعه در خاورمیانه نمونه واضحی در این رابطه تلقی می شود.
بر این اساس اغلب آگاهان سیاسی بر این باورند که اهداف مشترک خواسته و ناخواسته القاعده و اسراییل را می توان دلیل مهمی برشمرد که مانع از موضع گیری آنها علیه یکدیگر شده است: در حالی که محور مقاومت در خاورمیانه را شیعیان تقویت می کنند و حزب الله لبنان به حمایت از حماس تحت عنوان محور مقاومت تمامی همت خود را بر مبارزه با ماهیت اسراییل قرار داده، القاعده این جبهه مقاومت را هدف قرار داده است. از این رو است که القاعده و اسراییل، با وجود دارا بودن دشمن مشترک، از انجام اقدامی که به تضعیف طرف مقابل در برابر این جبهه گردد پرهیز می کنند و یک اتحاد نانوشته میان آنها شکل گرفته است.
با این حال برخی از تحلیلگران بر این باورند که اکنون این عدم مبارزه تقویت کننده اسراییل و القاعده به اتحاد تقویت کننده آگاهانه تبدیل شده است و شواهدی از تقویت جبهه القاعده توسط اسراییل وجود دارد. اخیرا مقامات عراقی اعلام کرده اند برخی سران گروه القاعده در این کشور با دستگاه جاسوسی اسراییل «موساد» در ارتباط هستند. بر اساس گزارش آنها برخی اعضای گروه القاعده که به دست نیروهای پلیس بازداشت شده اند اعتراف کردند که سران آنها غیر مسلمان هستند.
شواهدی نیز از تقویت القاعده در سوریه توسط اسراییل وجود دارد. اسراییل که بارها کاروان های کمک حزب الله لبنان به سوریه را مورد هدف قرار داده، کانال امنی برای تجهیز گروه های تکفیری مبارز در سوریه ایجاد کرده است. هر چند برخی از صهیونیست نسبت به پیامدهای تثبیت موقعیت تکفیری در سوریه برای اسراییل ابراز نگرانی می کنند اما به باور استراتژیست های اسراییلی فعلاراهبرد بی ثباتی مدیریت شده موجود در منطقه شامات به اسراییل اجازه می دهد به زیاده طلبی خود در سرزمین های فلسطین و پیشروی در بیت المقدس شرقی ادامه دهد. به همین دلیل برخی کارشناسان صهیونیست آشکارا می گویند که اسراییل باید با القاعده و هرگروه دیگری که ضامن منافع آنهاست ارتباط برقرار کرده و از فعالیت این گروه به هرشکل که باشد حمایت کند.

Monday, 21 April 2014

اسراییل: حکومت السیسی سال ۲۰۱۵ سقوط می کند



نوشته شده توسط مجله هفته در اردیبهشت ۱, ۱۳۹۳ ۰ نظر
پیام نو: [۱]سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل (أمان) پیش بینی کرد که در صورت ریاست جمهوری السیسی در مصر، حکومت وی یک سال بیشتر دوام نخواهد داشت و مصر در سال ۲۰۱۵ شاهد ناآرامی های شدیدی می شود که در نهایت سقوط السیسی را در پی خواهد داشت.
عبدالسلام سلیمی، کارشناس مسائل جهان عرب و خاورمیانه در مطالبی که برای پیام نو ارسال کرده، نوشته است:
بنا به پیش‌بینی سازمان اطلاعات نظامی اسراییل (أمان) در ۲۰۱۵ شاهد ناآرامی‌های شدیدی در مصر که منجر به سقوط السیسی می‌شود، خواهیم بود. عامل اساسی آن نیز مشکلات اقتصادی است. بر اساس این تحلیل، حکومت السیسی بیش از حکومت مرسی دوام نخواهد داشت.
در متن گفتگوی استثنایی و بی‌سابقه‌ای که روزنامۀ عبری “یدیعوت أحرنوت” با سرهنگ رویتال مسئول پروندۀ “جبهۀ مصر و اردن” در تیم ویژۀ تحقیقات سازمان “أمان” انجام داده آمده که در صورت عدم حمایت گسترده و همه جانبۀ مالی از السیسی، رژیم او قطعا سقوط خواهد کرد.
رویتال پیش‌بینی کرده که رنگ باختن امیدها به السیسی برای حل مشکلات مصر، موجب افزایش حجم مخالفین او می‌شود و این خود به تحول بزرگی در مصر در سال آینده خواهد منجر خواهد شد. قابل ذکر است که تیم ویژۀ انجام تحقیقات در سازمان “امان” قانوناً مسئول مطالعات استراتژیک و ارائه آن به تصمیم‌سازان اسراییل است. فرماندهان جبهه‌های مختلف در داخل این سازمان، ارتباط مستقیمی با مسئولین اسراییل در مختلف سطوح سیاسی و اجرایی از نخست وزیر گرفته تا وزیر دفاع، رییس ستاد مشترک ارتش و فرماندهان یگان‌های سرّی دارند.
به گفتۀ این مسئول اطلاعاتی اسراییل، جمعیت مصر ۸۷ میلیون نفر است و هر ۱۶ ثانیه یک نفر در این کشور متولد می‌شود. او تاکید می‌کند که علت اصلی انقلاب ژانویه ۲۰۱۱ علیه رژیم مبارک مشکلات اقتصادی و اجتماعی بود، نه مسائل ایدئولوژیکی و دینی. رویتال معتقد است مصری‌ها فرصت بسیار محدودی در اختیار السیسی خواهند گذاشت و در صورت عدم وقوع تحول مثبت در زندگی آنها، به او اجازۀ بقا بر کرسی حکومت را نخواهند داد. او می‌گوید همۀ نگاه‌ها به سعودی و امارات دوخته شده تا بقای السیسی را تضمین کنند، اما او این نکته را قبول ندارد که این کشورها بتوانند و حاضر باشند تمام مشکلات اقتصادی مصر با این حجم بزرگ را پوشس دهند.
به اعتقاد رویتال، منافع اسراییل، در گرو دفاع از حکومت نظامی مصر به رهبری السیسی است زیرا این حکومت به پیمان کمپ دیوید که یکی از ارکان امنیت ملی اسراییل است پای‌بند خواهد بود. او اشاره می‌کند که پایان دادن به حکومت مرسی تحول مثبتی برای اسراییل در سال ۲۰۱۳ بود، زیرا به ما این امید را داد که می‌توان در مقابل موج تحولات سیاسی ناشی از بهار عربی ایستاد.
رویتال، علت عزل مرسی را قدرت بوروکرات‌های مصری می‌داند. از دیدگاه وی، نهادهای حکومتی در مصر، برای حفاظت از منافع و کیان خود با هم هماهنگ بودند و به مرسی اجازه نمی‌دانند بر آنها مسلط شود. او این پدیده را دلیل اقتدار و مقاومت رژیم مبارک قلمداد می‌کند. او می‌گوید ما باید پیوسته و با دقتِ تمام، تحولات و حوادث مصر را رصد کنیم، زیرا هیچ چیزی، ثابت و تضمین شده نیست. باید اوضاع امنیتی و وضعیت اقتصادی مصر را زیر نظر بگیریم، چون مسالۀ مصر به اشکال مختلف بر اسراییل تاثیر می‌گذارد. از دیدگاه او، هم اکنون همه نگاه‌ها متوجه اخوان المسلمین است تا ببینند چگونه اقدام خواهند کرد، زیرا عملکرد و توان تشکیلاتی آنها بیشترین اهمیت در تشخیص روند اوضاع دارد. این مسئول اسراییلی در پایان اشاره می‌کند که علائمی دال بر وحدت گروه‌های مسلح جهادی در بخش جنوبی مصر وجود دارد و احتمالا آنها به شعبۀ القاعده در غزه خواهند پیوست.

درجهان اسلام،آینده ازآن نواندیشی دینی است


1-2-1393
ابراهیم ورسجی
این نوشته درنقدِ مقاله ی ف م سخن زیرعنوان "رسوایی اسلام حکومتی وخنثی شدن اسلام روشنفکری"،پخش شده درسایت خبرنامه گویا،دوشنبه،اول اردبهشت / ثور ارائه شده است:روشن است که، درجامعه ی اسلامی ازقاهره تاداکه وازاسلام آباد تاجاکارتا،پرسمان بسیارمهم بحث درباره ی رابطه میان دین،دولت وفرهنگ می باشد.بحثی که می تواند باعث درد سروناراحتی های فراوان برای بحث کننده یابحث کننده هاشود.بطورنمونه،درمیان مااهل سنت / سنی ها،برای پیامبرخدا،خلیفه / جانشین ساخته شد که خلاف اصل ختم النبوت رسول می باشد، ودرمیان شیعه هاهم، امام های مکان وزمان ساخته شد که همه دلالت بررد ختم النبوت دارند.اگرچه درآغازخلیفه گری،روزی عمرسخنی گفت واصحاب پیامبراین گونه برداشت کردند که خود را خلیفه یا ادامه ی نبوت جا زده است.ازاین که همه عربی می دانستند،عمرگفت که پس ازاین،مرا امیرمومنان بگوئید که تصمیم خوبی بود وعلی،امام اول شیعه ها هم شد امیرمومنان.بدبختانه،باختم دوره ی امیرهای مومنان،دوره ی اموی ها فرارسید که معاویه خود راملک وجانشین خدا اعلام کرد.پس ازمعاویه،یزید پسران پیامبررا درکربلاکشت وپایه گذارنخستین حکومت مستبدِ شبهه دینی درجهان اسلام شد.حکومتی که بنام خلافت،امامت،سلطنت و...تاکنون ادامه یافته است؛البته،بازورگوئی شاه وتوجیه دینی ای شیخ!
خوشبختانه،بابرآمدن مدرنیته / نواندیشی وفرزند آن یعنی جهان نو،اول،مرجعیت پاپ وسلطان دراروپا زیرسوال رفت؛ ودوم،باعث پایه گیریی دولت- ملت مدرنِ سکولار / این جهانی اندیش گردید.بااینکه مدرنیته سلطه ی پاپ وسلطان رادرغرب بزیرکشید،اما راه بازنکردنِ درست آن درجهان اسلام،باعث ادامه ی مرجعیت شاه وشیخ شد.بهرحال،انقلاب اطلاعاتی وگسترش رسانه های آزاد،باعث شده است که اندیشه ی نودرجهان اسلام راه بازکند.واضح است که راه بازکردن اندیشه ی نو؛ درگام نخست،استبداد راهدف گیری می کند.استبدادی که هم دین را ابزارکرده وهم مانع دیگرگونی ای ساختاراجتماعی- اداری- نظامی- اقتصادی- فرهنگی درراستای منافع مردم می شود.درواقع،برخورد حکومت های ایران،عربستان،نظامی های مصری ونظامی های پاکستانی به کمک ملاها، با افکارنو وبنام دفاع ازفرهنگ اسلامی،چیزی نیست جزتلاش های مسخره برای حفظ وضع موجود ومانع شدن ازتغییرات ژرف درساختارهای پوسیده- تاریخ زده ی قرون وسطائی.
اما درباره ی فرهنگ، وضع به همان اندازه پیچیده است که درباره ی پیوند دین وحکومت پیچیده می باشد.با این که، وضع درباره ی فرهنگ مانند دین ودولت وپیوند باهمی شان پیچیده است؛ا ما این قدرتفاوت هست که دراین عرصه ی کابرد تکفیردرباره ی سکولارها / جدائی انگاران دین ودولت درمیان نیست.چون،شاه وشیخ ونوه های شان،بنیاد گرائی اسلامی درمحیط فرهنگی ای بسته است که سرمایه گذاری می کنند؛پس کاردراین عرصه هم گرفتار سانسورمی شود.به گونه ی که کلنل دولت آبادی درایران اجازه ی نشرپیدا نمی کند.وقتیکه استبداد چه لایت فقهی وچه استبداد قبیلگی- شیخی عربستان وچه نظامی های سرکوبگرمصری،پاکستانی و...نمی گذارند اندیشه های نو هم درباره ی رابطه ی دین ودولت وهم درعرصه ی فرهنگ جابازنمایند،بهترین راه کاربرای دیگراندیشان وآزادی خواهانِ مسلمان این است که دوکارزیررابکنند:نخست،ازخلیج میان نواندیشان دینی وسکولاربکاهند.دوم،مشترکاً به گونه ی برنامه ریزی ومبارزه نمایند که باتحمل فکریک دیگر،به نفع استبداد کارنکنند.بطورنمونه،اخوان مصر،مانند شریعتی،بازرگان،حاج سید جوادی،آیت الله طالقانی و..نواندیش نبودند،امابسیاری سنجه های دموکراسی وحقوق بشرراقبول داشتند.متاسفانه،لبرال های غیردموکرات ودموکرات های غیرلیبرال مصری دربرابرآن ها،ازکودتای نظامی حمایت کردند.نتیجه راهم دیدیم که خفقان بیشترازدوره ی مبارک برمصرحاکم شده است که ازمرسی چهره ی مظلوم وازسکولار- لیبرال ها چهره ی سیاه ترسیم کرده است.پیش ازرخداد دردآورمصر،درسال های اول انقلاب ایران شاهدبودم که خمینی،توده ی ها،فدائیان خلق،مجاهدین خلق و...جمهوری دموکراتیک اسلامی مطرح شده توسط مهندس بازرگان رابه مسخرگی گرفته به تثبیت ولایت فقیه کمک کردند.این راهم شاهد بودم که آیت الله طالقانی درنمازجمعه ی تهران استبداد دینی را بدترین نوع استبداد اعلام کرد.استبداد دینی ای که مخالفان جمهوریی دموکراتیک اسلامی بازرگان رازندانی یابه تبعید وادارکرد! بنابرآن، درجامعه ی اسلامی،آینده ازآن روشنفکریی دینی است وازاسلام حکومتی،ملی گرائی وسکولاریسم دین ستیزکاری جزاستبداد ساخته نیست.ازنظرکارکردی هم ،تجربه ی ترکیه/ نواندیشی دینی آینده دارد،نه آخوندیسم ایران وسکولاریسم وحشی سوریه ی زیراثرش،یاطالبیسم پاکستان وافغانستان زیراثرنظامی گری وملائیزم پاکستان ونظامی گریی مصری که به شمارتروریستان می افزایند.تجربه ی ترکیه هم درصورتی موفق می شود که یک بارسکولاریسم،سلطه ی فقه شاهی- شیخی رابراندازد.روشن است.وقتیکه فقه شاهی- شیخی برانداخته شد،محیط فرهنگی بازمی شود؛ودرچنان محیطی فرهنگی است که، نواندیشی دینی وسکولاریسم انسانی جولان پیدامی کنند.

Sunday, 20 April 2014

سیاست،فساد وباندبازی درافغانستان


قدرت فاسد کننده وقدرتِ مطلق،مطلق فاسد کننده می باشد!
لاسوال
اگرزباغ رعیت کند ملک سیبی / درآورند غلامان درخت ازبیخ
ابراهیم ورسجی
31-1-1393
دردوماه پسین،بحث ها ونوشته هایم بیشتردرباره ی انتخابات،فرهنگ سیاسی - گرایشات سیاسی- گروهی- سمتی ای کاندیدهای ریاست جمهوری افغانستان ودارودسته ی انتخاباتی شان دورمی زد؛ ونوشته ی هفته ی پیشترم هم دراین باره بود که تاچه اندازه برگزاریی آرام انتخاباتِ16حمل-5 آوریل،می تواند خبردهنده ازحکومتی باشد که بتواند تروریسم ،بی ثباتی،بیکاری وده ها دشواریی دیگرکشور رامهارنماید؟ ازسوی دیگر،سخن ها وگرایشات متناقض ونا سزاگوی های طرف های رقیب انتخاباتی دردنیای مجازی- رسانه ی به نشانه ی یک دیگراین پرسمان رابرجسته ساخت که، بحث درباره ی سیاست وفساد پیشگی ها وباند بازی های کارگزاران دولتی ای دیروزوامروزسازنده واثرگذارمی باشد.ازاین رو،دراین نوشته می کوشم به پدیده ی سیاست درافغانستان وخوب کرد وبد کردِ آن درگذشته وحال وپیامدهای آن درآینده ی نزدیک بپردازم.دریک نوشته،پیشترازبازی های انتخاباتی ای کاندید ها، یاد آورشده بودم که سیاست اصلن به معنای یونانی اش درفرهنگ اسلامی- ملی ای مسلمان ها بویژه افغان هاتاکنون جابازنکرده است.
ازاین رو، دراین نوشته، سخن ازسیاست بویژه باریشه وتعریف یونانی اش که درجهان غیرمسلمان بسیارخوب جابازکرده وهمچنان،کاربردِ غیریونانی ای آن درفرهنگ مسلمان ها بویژه فرهنگ افغانی خودمان سخن می گویم. واقعیت این است که، سیاست درزبان وفرهنگ یونانی به معنای نظم وسامان دهی امورشهریاکشوربه نفع شهروندان می باشد.سامان دهی که درصورت تصمیم گیرنده بودن فرد،نظام شاهی، درصورت سامان دهی چند کسی/ آلیگارشی / چند سری؛ ودرصورتِ کاربرد شورایی امور شهریاکشور، نام دموکراسی به خود گرفته وهمین اخیری است که به حیث یک ارزش جهانی،بسیار طرفدارپیدانموده است.افسوس که درفرهنگ اسلامی- افغانی،سیاست ازنظرواژه شناسی برابربه ساسه،یسوس،سوساً / زدن،ترسانیدن،بستن،بی اختیارکردن مردم،غارت دارایی آن ها وبدترازهمه،کشتن آمده است.تعریفی که درتمام کشورهای اسلامی وبدترازآنها درافغانستان،کاربرد گسترده ی داشت ودارد.مثلن،بیاد دارم که دردوره ی کودکی ام،وقتیکه بزرگی درده کسی راتهدید می کرد،می ترساند،یامی زد؛مردم می گفتند که"سیاستش کرد"! این که درفرهنگ عوام بود ومی باشد. وقتیکه بزرگترشدم ونزد مولوی های ده ودورتر خواندن مبادیی زبان عربی وفقه راشروع کردم،همان تعریف سیاست نزد افراد دهکده را درمبادیی زبان عربی وکتاب های فقه مولوی هاهم خواندم وشنیدم.تعریفی که سیاست حکومتِ وقت افغانستان هم پایه برآن داشت.
بنابراین، وقتیکه کارکرد سیاست را دردیروزوامروزمسلمان هابویژه جامعه ی خود مان می بینم ومی شنوم،درواقع،همان زدن،بستن،کشتن،خفه کردن،کورکردن،وچشم کشیدن می باشد که کشورمان را به سوئی وضع پس مانده ی کنونی اش رهبری کرده است.ازاین رو،حق باروانشاد،خلیل الله خلیلی است که درکتاب"عیاری ازخراسان"، درباره ی کاخ شاهی- ریاست جمهوری افغانستان گفته است که:"این کاخ ریاست جمهوری است"یاقصاب خانه؟ دراین راستا،کورشدن زمان شاه،فرارشاه شجاع وبازگردانی اش توسط انگلیس،فراردوست محمدخان ازمیدان نبرد علیه انگلیس بازگردانی اش توسط انگلیس،قتل وزیراکبرخان توسط پدرش،دوست محمد خان ،فرارشیرعلی خان به مزارومردنش درآنجا،کشتاربی رحمانه ی مبارزان ضدِ انگلیس توسط عبدالرحمن خان،فساد پیشگی حبیب الله خان ،شکست پسرش امان الله خان دربرابرخیزش های مردم جنوبی ومشرقی وقدرت گرفتن حبیب الله کلکانی،به حیث خادم دین،توحش نادرخان-هاشم خان(که بدترین نمادِ آن امضا درقرآن وفرستادن آن توسط شیخ منحط شوربازاربه شمالی وبدام انداختن حبیب الله کلکانی وقتل او؛همچنان،قتل دغلکارانه ی غلام نبی خان چرخی می باشد)،توحش ظاهرخان- داودخان علیه قبیله ی صافی دردوره ی نخست وزیریی داود وکودتای داود علیه ظاهرشاه وروم نشین کردن پادشاه سابق، برخورد خشن داودخان بامخالفانِ واقعی یاساختگی جمهوریتِ نام نهادش وکشته شدن خود وخانواده اش توسط خلقی ها،بربریت تره کی- امین که هزاران نفرراقربانی کرد، وسرانجام کشته شدن تره کی توسط امین وکشته شدن امین توسط جوخه های اعدام ارتش سرخ بخاطرسیاست های ضدِ افغانی اش که مردم را علیه منافع مسکوبه خیزش وادارکرده بود،دارزدن نجیب الله،به هندوکش پناه بردن استاد ربانی ووزیردفاعش،احمدشاه مسعود وترورهردو،فرار کردن ملاعمرآخوند با بایسکل / دوچرخه ازقندهاربه سوی کویته،مقرکنونی اش، نشان می دهد که سیاست وسیاست کردن درافغانستان چه پیامدهای ناگواری دارد؟
باچنان پیشینه ی غمبارِسرنوشتِ سیاست گرانِ درشتِ افغانستان،اکنون، نوبت کرزی است که درباره ی جایگاه خود پس ازکاخ نشین شدنِ جانشینش بویژه درنبود نیروهای ناتوکه بقدرت نصب ونگهداری اش کرده است، اندیشه نماید.ازهمه مهم تر، دراین باره که، چراسیاست وسیاست گرانِ درشت درافغانستان به چنان سرنوشت دردناکی رسیده اند؟لازم است که، به چند موضوع به حیث عامل های تعیین کننده تمرکزنمایم:نخست،قبیلگی ماندن جامعه بویژه سیاست افغانستان.دوم،اهمیت موقعیت استراتژیک افغانستان که قدرت های خارجی بخاطرسلطه برآن، ازسران قبایل چه حاکم وچه شورشی به حیث ابزاررخنه وبراندازی بهره برداری کرده اند.سوم،کارکرد فرهنگ قبیله درسیاست وقدرت.چهارم،باند بازی های قبیله ی حاکم پس ازکاخ نشین شدن درجهت ادامه ی قدرت.پنجم،ترس سران قبیله ی حاکم ازگسترش دانش وآگاه شدن مردم.ششم،بهره برداری حکومت های قبیلگی ازمذهب وزمین هم برای تطمیع ،هم برای سرکوب وکشتار،وهم برای ایجاد اشرافیت زمین دارِطرفدارخود.هفتم وازهمه مهم تر،پس ماندن کشورازکاروان مدرنیسم / نوسازی که انقلاب رسانه ی درحال زیرپرسش بردنِ ارزش ها،اسطوره ها ودرمجموع تاریخ سازیی دروغین- رسمی می باشد که به خنده برای عده ی ودرد کشنده ی معده- روده برای عده ی دیگرمبدل شده است.
اگرچه عامل های دردِ سرآفرینِ سیاست گران وسیاست گری درافغانستان را ردیف بندی کردم،شایان یاد آوری می باشد که آن هانمایانگرهمه ی عامل هانیستند؛ اما این قدرهست که، مهم ترین شان می توانند باشند.ازاین رو،قبیلگی ماندن قدرت وسیاست درافغانستان وپی آمد های آن را به حیث عامل عمده درکناردیگرعامل ها بررسی می نمایم.واقعیت این است که، درجامعه ی قبیلگی، جامعه پذیری وفرهنگ پذیریی شهری- نو که نمونه ی پیشرفته ی آن تبارزجامعه ی مدنی ومردمی شدن سیاست می باشد؛صورت نگرفته است.ازاین رو،هرفرد یاگروه ازهرطریقی که به قدرت تکیه بزند یامی زند،به گونه ی زیاده خواهانه،تمایل به انحصارقدرت دارد.پدیده ی ناخوشگواریکه بیشترازدوسده درکشورما دربدترین حالت نماد یافته است.ازسوی دیگر،چون اصلِ جامعه ی پذیری وفرهنگ پذیریی قبایلی های تفنگ بدست درافغانستان جامه ی کاری به تن کرده نتوانست؛دستاورد آن، کشت وخون برای گرفتن قدرت،نگهداشت وادامه ی آن می باشد.ازهمه ترسناکتر،وقتیکه این حالت ذهنی- روانی با اهمیت موقعیت جغرافیائی کشوربرای قدرت های دورونزدیک همراه شد،ادامه ی دوری باطلی رارقم زد که نوکری طبقه ی حاکم به یک قدرت بیرونی وپس ازآن تعویض باداربرای خود وجانشینش می باشد که تاکنون ادامه یافته است.البته ادامه هم به گونه ی که هیچ امیریارئیس جمهوری نتواسته است ازکاخ امارت یا ریاست، زنده بیرون شود.
ازاین رو،امیران یارئیس جمهوران بجای توجه به سرنوشت مردم؛بیشترفکرونظرخود رابرای زنده ماندن وادامه ی انحصاریی قدرت درخانواده وباندخود متمرکزکرده هم مانع توسعه ی علمی- فرهنگی- اجتماعی- اقتصادی- سیاسی کشورشدند وهم نگذاشتند صدای اعتراضی علیه آن ها درکشورگوش شنوا پیدانماید.شایان توجه است که، وقتی که مخالفان آشکارحکومتی پس ازجنگ جهانی دوم بخاطربازشدن فضای سیاسی درجهان ومنطقه خود نمائی کردند، دومرکزقدرت یادوعامل تعیین کننده برای گرفتن ونگهداشت قدرت راشناسائی ومورد توجه قراردادند:نخست،درداخل کشور،ارتش یا اردورایافتند که به حیث نوکرشاه یارئیس جمهورعمل می کرد.دوم،دیدند که به حیث عامل تعیین کننده ی بیرونی،کهنه ونواستعمارگری است که زمام داران رابرشانه ی مردم نگهداشته است.ازاین رو،کاردراردوبرای کودتا وقبضه کردن قدرت ونوکری برای بیرونی ها برای نگهداشتِ قدرت نمونه شد.نمونه ی که درواقع زمینه سازادامه ی دورباطل وابستگی به قدرت های بیرونی می باشد که تاکنون ادامه دارد.ازجانب دیگر،امیران ورئیس جمهوران دانسته بودند که تنها اتکا به اردو واستعمارتضمین کننده ی قدرت شان نیست؛بنابراین، به باند سازی وسپردن زمین های زیاد دولتی وشخصی به دوستان وزیردستان خود دست زدند که دستاورد آن ایجاد اشرافیت بی فرهنگ و باند ودسته بازی های تباه کارانه علیه منافع کشورومردم بود ومی باشد.بدبختانه،دردوره ی حکومت کرزی،این گونه باند ودسته بازی وتجاوزبه زمین های دولتی وشخصی وغارت کمک های جامعه ی جهانی ودزدی خزانه ی مردم،به صدهامرتبه بیشترازحکومت های خودسرِ قبلی صورت گرفت.
باتوجه به چنان پیشینه ی انحصارگری وایجاد اشرافیت زمین خوارِبی فرهنگ وتابع بی اراده ی حکومت های قبیلگی- فاسد، وقتیکه پس ازجنگ جهانی دوم،مسئله ی استقلال وخود گردانی وحزب های سیاسی ونقش ملت ها درسیاست برجسته شد؛برای نخستین بار،قدرت انحصاریی شاهان یارئیس جمهورانِ واپس گرا زیرسوال رفت. روشن است که، زیرسوال رفتن قدرت انحصاریی زمام دارانِ قبیله سالار دوراه بیرون رفت ازمخمصه درسیاست داشت ودارد:نخست،بازکردن فضای سیاسی ازطریق حکومت قانون وپذیرش حزب مخالف که دموکراسی نامیده می شود وبهترین راه حل دشواری های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادیی هرجامعه ی چه پیشرفته وچه پس مانده می باشد.دوم،انحصارقدرت باسرکوب وخشونت.کاری که محمد داودخان وکمونیست های خلقی- پرچمی کردند وکشوررا به سوی فاجعه هدایت کردند.دراین راستا،یکی ازخوبی های دموکراسی این است که حزب های سیاسی مدرن راپرورش می دهد وحزب های سیاسی هم مردم را آموزش وپررش سیاسی می دهند.دگرگونی ای که کمک زیادی به توسعه ی فرهنگی- سیاسی کرده دومسئله راممکن می سازد:نخست،باند ودسته بازی های بهره کش- عوام فریب رانابود یابسیارکمرنگ می کند.دوم،مسئله ی انتقال قدرت رابه گونه ی مسالمت آمیزحل می کند.
ازبدرخ دادها،دردوبرهه درتاریخ معاصرافغانستان فرصت طلبی وندانم کاری های شد که نگذاشت هم باند- دست بازی های فاسد- غارتگر درسیاست کمرنگ شود وهم انتقال مسالمت آمیزقدرت بخشی ازفرهنگ سیاسی این کشور شود:نخست،دردهه ی نام نهاد دموکراسی یاقانون اساسی؛ باوجود تصویب قانون احزاب سیاسی توسط شورای ملی ،پادشاه آن را امضانکرد که نتیجه ی آن رفتن نیروهای سیاسی تازه برآمد بزیرِزمین سیاست بود که ازشکم آن ها کمونیست ها وسازمان های اسلامی باشاخه های مسلح شان یعنی ملیشه های قومی وجهادی ها،بیرون شدند.دوم،موقع ندادن به احزاب سیاسی تانخست وزیران را ازاحزاب بالابکشند،معه ی زدوبندهای قبیله ی حاکم،باعث کودتای سرطان ومتعاقب آن کودتای ثورراببارآورد.وکودتای دومی هم تهاجم شوری،جهادی گریی پاکستانی-امریکایی،برآمدن طالبان وتروریسم مذهبی وجاده سازیی آن ها برای پیاده شدن ناتودرافغانستان رارقم زد که فرزند حرامزاده ی آن حکومت کرزی می باشد که بخاطرشکست،ناتوانی،گسترش فسادِ مالی- اداری ونابکاری،فرصت سوزی، وبازگشت دوباره ی تروریسم وطالبان رابرای مردم افغانستان ببارآورده است.ازسوی دیگر،ازدموکراسی به حیث یگانه راه حل هم برای دورزدن باند بازی وهم انتقال مسالمت آمیزقدرت نامبرده شد.افسوس که این راه حل هم بخاطربدترین حکومت داریی کرزی تااندازه ی زیادی درافغانستان رنگ باخته است.نه تنهادموکراسی،بلکه بسیاری ارزش های دیگرمانند:شاهی مشروطه،جمهوریت،جمهوریی دموکراتیک،دولت اسلامی جهادی ها وشریعت اسلامی طالبان هم بخاطرسیاست کاریی همراه بافساد،خویش پروری،غارت وتوحش رنگ باخته بودند.دررابطه به بی رنگ یاکمرنگ کردن دموکراسی،شایان یادآوری می باشد که پس مانده ی همان گرایش های که ارزش های یادشده را زمین بوس کرده بودند،چنان ستمگریی رادرحق دموکراسی هم رواداشتند.
اکنون که، چنان شده است. پرسش بنیادی این است که چگونه می توان کاری کرد که هم تمام راهها بروی فساد سیاسی- مالی- اداری وباند بازی هایی گروهی - خانوادگی و...بسته شود؛وهمچنان،ازدموکراسی اعاده ی حیثیت شود؟ شایان تاکید است که این کارهم تنها ازطریق دموکراسی درست میسراست.چرا؟به این خاطرکه،به گفته ی لاسوال،دانشمند انگلیسی که:"قدرت فاسد کننده،وقدرت مطلق،مطلق فاسد کننده می باشد"، برای مهارفساد وباند بازی وپاک کردن محیط سیاسی ازآن ها،پیشترازهمه باید ازتمرکزقدرت جلوگیری کرد.ازاین سبب که ،همه ناروای ها درکشورما ازتمرکزقدرت وکاربرد شخصی- باندی- خاندانی ای آن برخاسته است.پس لازم است که،برای نجات به تمرکززدائی اندیشید.روشن است که علت ناکامی سیاست امریکا درافغانستان هم سه عامل زیرمی باشند:نخست،تهیه وتصویب قانون اساسی تمرکزگرا آن هم به ریاست جمهوریی کرزی که دربی لیاقتی وکورمغزی نمره ی اول راگرفته است.دوم،فربه کردن اوباشان وجنایت کاران ومافیای موادمخدروزمین درعرصه ی سیاسی.سوم،سرسری گذشتن ازکناربازیی دوگانه ی پاکستان درافغانستان.بازیی دوگانه ی که دونتیجه دربردارد:نخست،طالبان رابازسازی کرد.دوم،تروریسم طالبان درمیان مردم افغانستان ایجادهراس کرد تاعلیه موبوکراسی / حکومت اوباش،ارذال پرور،باند بازکرزی دست به خیزش نزنند.
باتوجه به آنچه که گفته شد،این واقعیت تلخ نمایان می شود که حکومت کرزی وطالبان دورخ یک سیکه می باشند که یکی باعث بقای دیگری وبا تبانی ای باهمی شان؛ باعث زیان های فراوان مادی وجانی برای مردم افغانستان وجامعه ی جهانی شده اند.به سخن دیگر،حکومت فاسد وباند بازکرزی وبرا دران طالبش، مردم افغانستان وجامعه ی جهانی را درسردوراهی قرارداده است:نخست،ادامه ی وضع موجود که به زیان مردم افغانستان ومخلفانِ جهانی تروریسم وبه فایده ی باندحاکم وپاکستانی هامی باشد.دوم،عبورازضع نابسامان وفساد زده ی کنونی وتشکیل حکومت واقعن دموکراسی درجای حکومت موبوکراسی / ارذال واباش زیراداره ی کرزی که باعث رنج وناراحتی مردم افغانستان وجامعه ی جهانی شده است.دراین راستا،اینکه انتخابات ریاست جمهوری5آوریل- 16حمل،می تواند به تشکیل حکومت دموکرایتک / مردمی بینجامد،مشکل است پیش بینی کرده شود.البته،بدودلیل:نخست،کاندید های ریاست جمهوری ودسته هایشان همه درحکومتِ موبوکراسی- فساد- پیشه ی کرزی شریک می باشند.دوم،حکومت کرزی وکمیسیون انتخاباتی اش تلاش دارند که ساختارکنونی بدون تغییر ادامه یابد.
درحالیکه، روشن شده است که کرزی وکمیسیون انتخاباتش چنین نیتی دارند وتلاش های پی گیرانه ی می کنند،اماسخن ها وموضع گیریی سخت ودرشتی توسط هیچ کاندیدی گفته وگرفته نمی شود.بهرصورت،نویسنده به این باوراست که راه بیرون رفت افغانستان ازموبوکراسی کرزی وگام برداشتن درجهت مهارتروریسم وبازگردانی ای آرامش به کشور، تنها ازجاده ی دموکراسی وحکومت قانون البته نه قانون تمرکزگرائی کنونی می گذرد.درواقع،اگربه دموکراسی وحکومت قانون توجه نشود،وضع کنونی ادامه می یابد. وضعی که بدترازگفته ی شاعرکه گفته است:"اگرزباغ رعیت کند ملک سیبی/ درآورند غلامان درخت ازبیخ"، رقم می خورد! دراقع،حکومت کرزی وشریکان غارتگرش نه تنهادرخت های باغ، بلکه زمین های زیردرخت ها راهم غصب وشخم کرده اند! ازجانب دیگر،وقتیکه ازدموکراسی یاحکومت مورد رضایت مردم سخن می گویم،ازاین واقعیت ناآگاه نیستم که دموکراسی درافغانستان مانع های دارد که باید به آن هاتوجه جدی شود. روشن است که، گرایش های زیردرافغانستان مخالف دموکراسی می باشند:نخست،بازمانده های کمونیسم که ازتوزیع سرمایه سخن می گویند؛اما ازتوزع قدرت فرارمی کنند.دوم،بنیاد گرایان مذهبی که می خواهند برای خدا حکومت کنند وبه خواست ونیازبندگان خدا ارزشی قایل نیستند.سوم،پشتونیست های عقب مانده که دردموکراسی،حکومت انحصاری- قبیلگی شان را ازدست می دهند.جالب این است که، حکومت موبوکراسی/ ارذال- اوباشی ای کرزی،حکومت همین گرایش سوم همراه اراذیل جهادی- طالبی- ملیشه ی می باشد.حکومتی که کشوررا گرفتاربحران ژرف درداخل وتهدید روزافزون تروریسمِ حمایت گیرنده ازپاکستان ساخته است.ازهمه خنده دارتراینکه،گرایش سوم مخالف پاکستان درقضیه ی خط دیورند می باشد؛ اما زیرزمینی برای آن کشورجاسوسی وبه اشاره ی آن علیه قوم های غیرپشتون افغانستان بویژه تاجیکان مبارزه می نماید.ازهمه خنده دارتراین که، درصورت رانده شدن ازسفره ی پرنان دستگاه دولتی که امریکاگسترده است،حاضرند باکمک به طالبان،اخیرین لگدرابه تابوت افغانستان بزنند! لگدی که نمونه ی بارزِ قبیله گرائی، فساد پیشگی، وباند بازی درسیاست ناشادِ افغانستان می باشد.

Friday, 18 April 2014

جهای ها زاده ی غلطی کمونیست ها،طالبان زاده ی تباه کاریی جهادی ها وحکومت کرزی، زاده ی تروریسم طالبان-القاعده


ابراهیم ورسجی
29-1-1393
این نوشته درنقد نوشته ی ابوالفضل محققی زیرعنوان"انتخابات افغانستان وفجایع مجاهدین وطالبان"فراهم شده است که روزشنبه28فروردین/ حمل،درسایت"خبرنامه گویا" پخش شده اشت.آقای محققی،نوشته تان راخواندم وبابسیاریی مسایلی که بازتاب داده اید، موافقم.اماخد مت تان عرض شود که به گونه ی که کارمل ونجیب الله رابرائت داده اید وهمه کاسه- کوزه ها رابرسرجهادی هاوطالبان شکسته اید، مخالفم.ازاین رو،پیشترازارائه ی انتقادم به نوشته تان،می خواهم برایتان بگویم که من درتمام دوره ی حکومت های خلقی- پرچمی درپاکستان وایران پناهنده بودم ومقاله های زیا دی هم علیه شوروی وحکومت های دست نشانده اش درافغانستان بویژه علیه تهاجم مسکو به کشورمان نوشته ام.ازسوی دیگر،پس ازدوره ی جهادی ها وآغازدوره ی طالبان ودرمجموع فاجعه آفرینی های هردو،کتاب "جهادافغانستان وجنگ سرد قدرت های بزرگ" را نوشتم.جالب این است که پیش وپس ازنوشتن آن کتاب، بحث های باکمونیست ها وجهادی هاهم داشتم که به نوشته هایم اعتراض داشتند.به این خاطرکه، درکالبد شکافی افغانستان،کمونیست های خلقی وپرچمی نقش مایکروب وجهادی ها وطالبانِ فراورده ی آن ها، نقش بیماریی کشنده رابازی کرده اند! واقعیت این است که افغانستان پیش ازاینکه قربانی غلطی های سیاست کارانش شود، قربانی موقعیت جغرافیای اش درمنطقه شده است.موقعیت حساسی که هم مردم رارنج داده ومی دهد وهم بسیاری سیاست کاران ازجمله کارمل راقربانی کرده است.وقتیکه چنان موقعیتی باناتوانی وبهره کشی سیاست کاران همراه شد،وضع بدی رارقم زد که تاکنون گرفتارآن می باشیم.
دراین راستا،دشواری های که به حکومت های کمونیستی ای تره کی- کارمل- نجیب ایجاد شد،ازدومسئله ریشه می گیرد:نخست،همان موقعیت جغرافیائی که تهاجم شوروی به آن بعد تازه ی بخشید.دوم،کشتاروتوحشی که امین وتره کی علیه همه باسوادان افغانستان وتاحدی علیه پرچمی های کارملی براه انداختند.شمامی دانید که پیش ازبرآمدن کمونیست ها،نرخ باسوادی درافغانستان3درصد بود وهمه باسوادان هم درشهرهامتمرکزبودند.روشن است که ازهمان شماری کمی باسوادهم امین وتره کی بیشترین وباسواد ترین هاشان راکشتند وبقیه شان راهم کارمل ونجیب کشته یازندانی کردند وشماری ازآن ها هم پناهنده ی پاکستان وایران شدند.درمسئله ی کشتار،فرق حکومت های تره کی- کارمل- نجیب این بود که اولی بدون پرسش می کشت؛ودومی- سومی،پرسش کرده می کشتند.ازهمه اندوه بارتراین که،هرسه حکومت،6میلیون باشنده ی کشورما راواداربه پناه بردن درپاکستان وایران کردند.وقتیکه،آن مقدارپناه جودرپاکستان- ایران،بویژه3میلیون شان درپاکستان، با الحادِ کمونیسم،تهاجم شوروی ودشمنی افغانستان باپاکستان درمسئله ی پشتونستان همراه شد،پاکستان ورهبران تاجرپیشه ی جهادی بیشترین بهره برداری راکردند.بهره برداریی که هم طالبان - القاعده وهم اوضاع کنونی دستاوردِ آن می باشد.من به این باورم که اگرکمونیست ها بجای کشتارباسوادان وحمله به مذهب؛فراهم کردنِ نان،لباس ،خانه وباسواد سازیی مردم را که وعده کرده بودند،دنبال می کردند،مانه جهادی هارا داشتیم ونه طالبان را. به سخن دیگر،جهادی ها نتیجه ی غلطی های کمونیست ها وطالبان نتیجه ی تباه کاری های جهادی ها درافغانستان می باشند.ازهمه مهم تراین که،حضورناتودرافغانستان وحکومت کرزیی زاده ی،دستاورد حماقت های کمونیست ها،جهادی ها وتروریسم طالبانِ زیرنظرپاکستان می باشد.دررابطه به بود ونبود دموکراسی درافغانستان،به صراحت می گویم که کشورما در12سال واندی گذشته نه دموکراسی/ حکومت برخاسته ازاراده ی مردم، بلکه موبوکراسی / حکومت ارذال،اوباش،مافیای زمین ،مواد مخدرو...را داشت.ازاین رو،اگرکاندید های آلوده شده درفساد پیشگی ای حکومت کرزی بدرجه های گونه گون بویژه کاندید برنده ی انتخابات5آوریل-16حمل،یادوردوم انتخابات، هرنامی که به آن بگذاریم،ازموبوکراسی کرزی که درجهت گسترش فسادمالی- اداری و بازگشت طالبان جاده سازی کرده است،درس عبرت نگرفته همان شیوه ی مبوکراتیک را ادامه بدهد.دراین صورت،فراورده ی انتخابات،جزادامه ی موبوکراسی کرزی و پوشاندن چپن مشروعیت دروغین به آن، تهدید روزافزون تروریسم وادامه ی بحران،چیزی دیگری نمی تواند باشد.

Sunday, 13 April 2014

برگزاریی موفقانه ی انتخاباتِ ریاست جمهوری وتاثیرآن برمهارتروریسم وبازگشت آرامش درافغانستان


بیش ازگذشته،آینده ی که می خواهم درآن زندگی کنم برایم جالب است!
آلبرت انشتین
مردم افغانستان دقت نمایند که بنام مبارزه علیه تروریسم،جورج بوش،گرگ ها را زیرسایه ی دموکراسی، نگهبان گوسفندان ساخت که درکناربسیاری جنایت های دیگر،قیمت سه بسوه زمین برای ساختِ یک خانه درشرق کابل راکه15افغانی به پول امروزی بود،به یک لک دالردربازارسیاه بالابردند! ازاین رو،حال که درانتخاباتِ ریاست جمهوری، رای داده اند،ایستادگی نمایند تابه حکومت گله ی گرگانی جورج بوشی پایان داده شود!
تجاوزیکه به حقوق اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان دردوره ی حکومت کرزی شده است؛ازتهاجم چنگیز، تااداره ی ترسناک- پسمانده ی طالبان نشده بود!
ابراهیم ورسجی
24-1-1393
دراین نوشته،نویسنده دنبال این پرسش وپاسخ آن می گردد که چقدرمی توان بردستاوردِ انتخاباتِ ریاست جمهوری وحکومت برخاسته ازآن درجهت بیرون کردن افغانستان ازبحران،مهارتروریسم ورسیدن به حکومتِ بهترازحکومت کرزی حساب بازکرد؟ دراین راستا است که، به بررسی انتخابات وفرارده ی احتمالی ای آن که ازکمیسیون انتخاباتِ حکومت کرزی بیرون می شود،پرداخته می شود.همه می دانیم که روزشنبه5آوریل-16ماه حمل،انتخاباتِ ریاست جمهوری افغانستان موفقانه برگزارشد.ازاین سبب که، طالبان اعلامیه های زننده صادرکرده بودند که فرایند برگزاریی انتخابات رامختل می کنند وبه جز، دو حمله ی تروریستی درولایت های زابل ولوگر، رخ دادی بدی رخ نداد وانتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی با آرامش برگزارشد؛ می توان تاحدی باورکرد که برگزاریی آرام انتخابات،ازآینده ی خوبی برای کشورسخن می گوید.دررابطه به برگزاریی انتخابات بدون تلفاتِ تروریسم ، رسانه های افغانی ،جهانی وپاکستانی ازدوعامل سخن گفتند:نخست، رسانه های جهانی وافغانی ازتوانمندیی نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان وکردار شان درنگهداشتِ آرامش وسکون درروزانتخابات سخن گفتند.دوم،رسانه های پاکستانی را تااندازه ی که نویسنده مرورکرده است؛ازاین مسئله سخن گفتند که مرزهای خود رابخاطربرگزاریی آرامِ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، به روی رفت وآمدِ طالبان مسدود کرده بودند.دراین سمت،مقام های حکومتی- ارتشی پاکستان یک گام به پیش گذاشته ازبرگزاری بی دردِ سرِ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، هم ابرازخرسندی کردند وهم مردم وحکومت افغانستان راشاد باش گفتند! نویسنده دراین باره که مقام های آن کشورگذرگاه های مهم ورودی وخروجی مرزمشترکِ افغانستان- پاکستان را به جزچند گذرگاه که تورخم وسفید بولدک ازجمله ی آن ها می باشند؛بروی طالبان بسته کرده باشند،هم تردید دارد وهم درصورت درست بودن، آن رابه فال نیک می گیرد.
بهرحال، دربرگزاری موفقانه ی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، دوپرسمان زیربرای من وهمه ی باشندگان افغانستان ودوپرسمان دیگربطورویژه برای من دارای اهمیت می باشد. دررابطه به دوپرسمانِ نخست،این ها قابل یاد آوری می باشند:نخست،نمایش قدرتِ نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان هم برای امنیت کشوروهم برای بد خواهان بیرونی ودرونی.دوم،شرکت گسترده ی مردم درانتخابات که ازهرنگاه امید بخش می باشد.دررابطه به دوپرسمانِ ویژه ی موردِ نظرنویسنده، بازهم دومسئله اهمیت فزاینده دارد:نخست،انتخابات ریاست جمهوری وسهم گیری بیشترمردم درمقایسه باانتخابات ریاست جمهوری قبلی،نشان میدهد که آگاهی سیاسی- اجتماعی ای مردم بویژه جوانان چه دختروچه پسروهمچنان زنان، بالارفته ومی خواهند ازموبوکراسی / حکومت ارذال واوباش ،بیرون وبه سوی دموکراسی واقعی گام بردارند.دوم اینکه،مردم هم به موبوکراسی کرزی وهم به تروریسم طالبان می خواهند نقطه ی پایان بگذارند! اکنون که، مردم افغانستان درشرایط بحرانی- تروریست زده ی جاری، یک انتخابات ریاست جمههوری- ولایتی ای تا اندازه ی موفقانه راحتا اگربدوردوم هم برود، پشت سرگذاشته اند.پس، پرسش بنیادی وتعیین کننده این است که، آیا این انتخابات ولوهرکسی چه جعلی یا درست ازشکم کمیسیون کمترخوشنام انتخاباتی- حکومتی بیرون بیاید، می تواند بردشواری های بی شمارکشورکه بدترین حکومت داریی کرزی وتروریسم و عملیات خود کشانه ی طالبانِ برادرخوانده ای او بدرازنا وفراخنای آن افزوده اند،غلبه نماید؟
باوجودِ اینکه، پاسخ این پرسش بسیاردشواروپیش ازوقت می باشد؛ناگزیربه بحث درباره ی آن پرداخته شود. زیراکه،هم موضوع نوشته ی کنونی است وهم سرنوشت آینده ی افغانستان به آن گره خورده است. برای اینکه، به پاسخ پرسش یاد شده خوب ترپرداخته باشم،لازم است که کمی ازشخصیت وبرنامه ها وناتوانی های سه کاندید پیشتازانتخابات ریاست جمهوری سخن گفته شود. روشن است که آقایان:داکتراشرف غنی، داکترزلمی رسول وداکترعبدالله،درانتخابات رائی بیشتری گرفته اند ودرصورت رفتن انتخابات بدوردوم که احتمالن می رود،یکی ازاین آقایان رئیس جمهورخواهد شد.ازسوی دیگر،ازاین واقعیت تلخ هم انکارنکنیم که سفارت امریکاهم می تواند کاری کند که رائی ازمردم افغانستان وگزینش ازخودش باشد.بهرحال،امید وارهستم که چنین نشود! اگرچنان شد،هم دموکراسی برابربه حاکمیت مردم نابود وادامه ی موبوکراسی کرزی را تثبیت می کند که هم دموکراسی اصلی را شرمانده وهم سیاست افغانی امریکا راناکام ساخته است.دراین صورت، فرصت میسرشده برای مردم افغانستان راقتل کرده طالبان را دوباره فربه ترمی کند که بهائی گزافِ آن را مردم بویژه سربازان وروزنامه نگارانِ افغانستان وفایده ی آن را مافیای طالبی- کوت- شلوارپوش،مافیای منحط جهادی ودیگرتباه کاران می برند؛به گونه ی که تاکنون برده اند.
حال که چنان شده وبه برهه ی سیاسی ای ناپایدارکنونی رسیده ایم، دومسئله برای آینده ای افغانستان بسیارتعیین کننده می باشد:نخست،شخصیت ودسته ی کاریی رئیس جمهوربعدی.دوم،ادامه ی حضورمردم درپشت سرحکومت که نگهداریی آن به حکومت خوب وکارهای بیشتربه آن ها نیازمبرم دارد.ازاین رو،ایجاب می کند که درباره ی سه کاندید یکه یکی شان احتمالاًجای کرزی،سردسته ی گرگان راخواهد گرفت،بحث نمایم.البته ، بحث به گونه ی سازنده نه تخریبی که درژورنالیسم مبتذل جاری درافغانستان گردن کلفتی می کند.این بحث را بابهره برداری ازانتقادهای می کنم که دوستانم چه ازطریق تلفون وچه ازطریق فسبک وچه اینجا درگفت وگوهای دوستانه بامن درمیان گذاشتند وتاکید کردند که نویسنده ی دنیای مجازی هستی وامیدارهستیم که بازتاب دهی! دراین راستا،بایدعرض نمایم که کاندیدهای ریاست جمهوری ازجامعه ی افغانستان هستند،جامعه ی که مملوازضعف ها ونابسامانی ها می باشد.وقتیکه کاندیدها ازچنان جامعه ی برخاسته اند، طبیعی می باشد که بسیاری یاکمی ازضعف های جامعه ی خود را با لکه های سیاهِ شرکت درتباه کاری وفسادپیشگی ای حکومت کرزی ، دارامی باشند.
پس بهتراست که بحث را ازآقای دکتراشرف غنی بیاغازم تاروشن نمایم که چگونه مردم افغانستان می توانند خود را درسیاست وحکومت مورد نظراوپیدا نمایند؟ درباره ی آقای غنی وهمسرمسیحی اش،درفسبک وسایت ها ونشرات،مولوی ها، روزنامه نگاران، تحلیل گران ومبصران سیاسی- گروهی و...بسیارچیزهای شایست وناشایستی گفتند که نویسنده بابسیاری گفته هایشان مخالف است.مثلن،شیخ آصف محسنی،کلان ملای شیعه، رای دادن به اورابخاطرهمسرمسیحی اش حرام اعلام کرد؛ وبرای اینکه مولوی های سنی اغلب معاش بگیرکرزی هم ازقافله پس نمانده باشند،به همین منظور، رای به غنی راحرام اعلام کردند! برای من نظراین قماش ملاها،ازدونگاه مهم می باشد:نخست، پرسان ازآن ها واول ازشیخ محسنی می کنم که شاه حسین صفوی،اخیرین پادشاه صفوی که هوتکی های افغان تومارحکومتِ فاسدش رادرهم پیچیدند،به سه هزاردخترباکره(به حواله تاریخ رستم شاهی)تجاوزکرده بود، وملاهای صفوی استادِ شما لب به اعتراض نه کشودند.دوم،مگرمولوی های سنی افغانستان شنیده اند که استادانشان به داشتن حرمسرای350زنه ی تمورشاه درانی،لواط خانه های پرازغلام بچه های عبدالرحمن بارکزائی،وحرمسرای 250زنه ی حبیب الله خانِ پسرش، اعتراضی کرده باشند! افزون براین که اعتراض نکردند،دوتای قبلی را امیرمومنان واین اخیری را امیرشهید هم به خورد مردم دادند!؟
دراین رابطه، پرسشِ بینادی این است که سیاست کارانی که زنان مسلمان داشتند به ماچه کردند که اشرف غنی بازن مسیحی اش بکند؟ ازسوی دیگر،درهمین دوروزقبل،رسانه های جهان ازکابل گزارش دادند که یک مرد بایک دختر6سال درکمپ آوارگان هلمندی، درنزدیک پغمان یاقصرملاسیاف، ازداج کرده است که نویسنده هم عکس آن دخترک مظلوم وشوهرکردن کلفتِ بی وجدانش را دید وبرایش نفرین فریستاد! بازپرسش می کنم که حتمن خطبه ی نکاح آن دخترک رایک مولوی یاملاازهمان دسته ی خوانده است که رای به اشرف غنی راحرام خوانده بود! ازهمه خنده دارتراین که، مخالفان رای به اشرف غنی بخاطرزن مسیحی اش چرا این گونه ازدواج ظالمانه راسرزنش نمی کنند؟ اگرازنظر ملاها درباره ی رای ندادن به اشرف غنی بگذریم،بحث روزنامه نگاران وتحلیل گران فسبکی درباره غنی بسیارتند وبرخی هم توهین آمیزبود.مثلن، اورابنام دانشمند جهان اسلام توهین کردند! با این که، نویسنده ازشخص اونه شنیده است که خود را دانشمندِ جهان اسلام گفته باشد،بازهم قابل یاد آری می دانم که جهان اسلام به جزچند نفری محدود، دانشمندی به جهان ارائه نکرده است.اگرجایزه ی صلح نوبل به دانشمندان راسنجه / معیاردانشمند بودن درسطح جهان بگیرم،مسلمان ها وضع نا امید کننده ی دارند.بطورنمونه،نجیب محفوظ ازمصر،داکترعدالسلام ازپاکستان وداکتریونس ازبنگه دیش، به ترتیب؛بخاطرخدمات درادبیات،فیزیک واقتصاد جایزه ی نویل گرفتند.ازهمه غمبارتراینکه،داکترسلام توسط ملاهای پاکستانی تکفیرودرحال دوری ازطن،درایتالیا درگذشت! دربخش حقوق بشرهم یک زن ایرانی ویک زن یمنی،جایزه گرفته اند که زن ایرانی مانند داکتراسلام دربیرون کشورش آواره می باشد! دربخش فن آوریی اتومی هم،می دانیم که داکترعبدالقدیرخان،دانشمند پاکستان،پدربم اتومی شد که توسط حکومت مشرف حسابی توهین شد؛ وعلت توهین هم این بود که، فن آوری اتومی ای دستاوردِ زحمتِ اورا ارتش به کوریای شمالی وایران فروخت.وقتیکه معامله افشاشد،مشرف اورا قربانی کرد! وقتیکه، کشورهای اسلامی ای ازافغانستان بهتردرعرصه ی دانش ومعرفت، دستاوردی ندارند واگرکمی که دارند،دانشمندان خود راتوهین وتبعید می کنند،افغانستان درتولید دانشمند آن هم درسطح جهان باید باید صبرپیشه نماید.
بازهم، اگرازسویه ی جهانی بودن علمیتِ آقای اشرف غنی که بگذریم،دریک پرسمان دیگریعنی مقاله نویسی ها درسطح مجله ها وژورنال های جهانی هم نابغه های ما چیزی نیستند؛درحالیکه،دراین زمنیه،ایرانی ها وپاکستانی ها درهمسایگی ما، دست بالادارند.البته که، بریک مسئله نباید چشم بست وآن اینکه نابغه های انگلیسی دانِ پشتوزبانِ ما درگزارشِ دروغ دادن به شبکه های زیرزمینی مبنی بر اینکه قوم شان درافغانستان اکثریت می باشد،بسیارزیاده روی کرده اند.بطورنمونه،درسال2006،یک دوستم که درآلمان زندگی می کند؛ برایم گفت که مجله ی نشنل جغرافی رابخوان! برایش گفتم که کدام شماره ی کدام سال را؟ چون زبان انگلیسی بلد نبود،ایست کرد.سرانجام یک خانم فرانسوی که روزنامه ها ومجله های انبارشده اش را زباله می کرد ودرمیان آن هامجله های نشنل جغرافی هم دیده می شد،برایش گفتم این مجله هارابرای من بده وداد.ازروی شانس یاتصادف،همان شماره رایافتم که درآن آمده بود:"برای منابع گونه گون بیرونی ،پشتوزبان های مدعی ای اکثریت بودن قوم شان درافغانستان بسیارگزارش داده بودند.اماپس ازپیاده شدن نیروهای غربی به بهانه ی جنگ علیه تروریسم به افغانستان که شهروندان غربی به این کشور راه پیداکردند؛ درکابل،شمالی،شمال،مرکز،غرب ،غزنی ولوگر که خیر،ازلشکرگاه تااسعد آبادِ کنر،درشهرهای مهم کسی راپیدا نکردند که بزبان پشتوسخن بگوید."چون درغرب ودیگربخش های جهان،شماریک قوم یا قوم ها رادریک کشوریاکشورها، زبان وفرهنگشان تعیین می کند،آن هاهم دریافتند که نابغه های متعصب افغان، هم نبوغ ندارند وهم دروغ می گویند.
پس ازدرک کمرنگی ای مسلمان هابویژه افغان ها درعرصه های مختلف علوم،لازم است بنگریم که دیگران چه کردند؟ درشهرتورنتوی کانادا،تنهافارغان واستادان یک دانشکده بنام ترینیتی،33جایزه ی نوبل را دربخش های گونه گون علوم کمائی کرده اند.پس درباره ی دستاورد امریکا ودیگرکشورهای غربی حتاکشورهای امریکای لاتین،داوری رابه خواننده می سپارم! ازآمارتنهایک دانشکده ی کانادی وناتوانی مسلمان ها درهمه عرصه های علوم، می توانید درک نمائید که کشورهای اسلامی درچه موقعیتِ اندوه باری قراردارند؟ دررابطه به دانشمندیی اشرف غنی، من از دانشگاه اندیانای امریکاکه اودکترای مردم شناسی گرفته است،پرسان کردم.این آقارایک استاد معمولی معرفی کردند.دررابطه به کارش دربانک جهانی هم که معلومات گرفتم،برایم گفته شد که بانک یاد شده گه گاهی ملاهای انگلیسی دان راهم کارمند می پذیرد.درباره ی دانشش درباره ی اقتصاد،به همین بسنده می کنم که درروزهای اخیروزارتش دروزارت مالیه،طوریکه ازتلویزیون باصطلاح ملی شنیده بودم،گفته بود که افغانستان دریک سال گذشته33درصد رشدِ اقتصادی داشت.جالب این است که، دردهه ی90، چین11درصد رشدِ اقتصادی داشت که درجهان درجه اول بود ودردهه ی نخست سده ی بیست ویکم 9درصد واکنون7ونیم درصد رشد اقتصادی دارد که مایه ی نگرانی رهبرانِ حزب حاکم شده است.اینکه افغانستان دردوره ی وزارت مالیه ی اشرف غنی33درصد رشدِ اقتصادی داشته است،بهتراست ازخودش پرسان شود! ازهمه نمایان تر، درنابسامانی های وزارت مالیه زیراداره ی اشرف غنی،کتاب احمد رشید"فرورفتن درآشوب"رابخوانید تادریابید چه کاری کرده است؟ اما درباره ی انتخاب معاون ودسته ی کاری اش،همین که پشتوزبان های عادی ازحضوردوستم به حیث معان اولش ناراض وپشتوزبان های متعصب همکارش می باشند وتاجیکی هم درتیمش نیست، داوری رابازهم به خوانند گان می سپارم.ناگفته نماند که، ازالفاظ تندی که برخی تاجیک ها درباری شخصیت اشرف غنی دردنیای مجازی- فسبکی بکاربردند،ناراض هستم.اگرسخنانم را درباره ی اشرف غنی فشرده نمایم،واقعیت این است که شماری بسیاری ازمردم افغانستان بویژه تاجیکان درسیاست مورد نظرغنی وتیمش خود رانمی بینند.ازجانب دیگر،اینکه دوستم را کدام منبع بیرونی برای مهاردشواری های درونی وتامین منافع بلند مدت خود وقربانی کردن منافع ازبک ها درکناراشرف غنی ودسته ی متعصب او نصب کرده است،بعدن سخن خواهم گفت.
پس ازغنی، به حساب زلمی رسول می پردازم.چون آقایان رسول وعبدالله، نه زن مسیحی دارند ونه مدعی دانشمندی هستند،سخن ها ونقد ها درباره شان به اندازه ی اشرف غنی نیست.بازهم درحد خود شان مسئله دارند که بازتاب داده می شود. درباره ی زلمی رسول، درجریان مبارزه ی انتخاباتی اش، سه گونه نظرابرازشد:نخست،عده ی اورابه محمدزائی هانسبت داده این طورنکوهشش کردند که کاخ ریاست جمهوری را درصورت رئیس جمهورشدن مهمان خانه یامفت خوارخانه ی محمدزائی های نابکارمی کند؛ به گونه ی که کرزی کرده است.دوم،برخی اورامهره ی دست پخت کرزی دانسته سرزنش کرده اند.سوم،برخی اورا بخاطراین که ازداج نکرده است،تمسخرکردند که هرسه مورد توجیه سیاسی ندارد.درباره ی عبدالله، این گونه تبصره هاشد که عضومافیای پنجشیرمی باشد.مافیای که درجامعه ی افغانستان عامل یامتهم به بسیاری قتل ها،جنایت ها،جنگ ها،غصب دارای های دولتی وعامه می باشد.ازنظراین گرایش ها،ریاست جمهوری عبدالله، ادامه ی غارت مافیای پنجشیرمعرفی گردید.نویسنده به این افراد این نظرراپیشنهاد کردم که کاربرد مافیای پنجشیردرست نیست وبهتراست ازمافیای شورای نظارنام گرفته شود.درواقع،نظریات یاد شده درباره ی هرسه کاندید ریاست جمهوری بخشی ازواقعیت جامعه ی افغانستان رانمایندگی یابازتاب می دهد.همچنان،کسانی که علاقه داشتند به کاندیدها چسپ های قومی،قبیلگی،زبانی،جهادی حتاطالبی بزنند،بی شماربودند.
بهرصورت،برای نویسنده چسپ های دانشمند جهانی،قومی،جهادی،طالبی و...به کاندیدها ازاهمیت فزاینده ی برخوردارنیست. درواقع، چیزی که مورد تاکید وتایید نویسنده می باشد؛این است که، چگونه باید ازبدترین حکومت داریی کرزی بیرون شد وتروریسم رامهارکرد، وکاندیدها بویژه کاندید پیروز درزمینه چه کرده می تواند؟ این هم، درشرایطی که، همزمان باپایان روزبرگزاریی انتخابات؛باردیگر،همان بازیگران پروژه ی شکست خرده ی روم وبن ، به کابل روی آورده اند تاازدیگ پخته شده یا درحال پخته شدن،لقمه ی چربی توی دهنی کشاد وشکم کته ی خود نمایند! بهرحال، واقعیت این است که پس ازسرنگونی اداره ی ننگین طالبان،جورج بوش،گرگ های گرسنه راچوپان رمه ی بی صاحب درافغانستان ساخت که دستاوردِ آن ها رابه گونه ی حکومت موبوکرایتک- مافیائی کرزی،غصب وغارت زمین های دولتی – شخصی ،انتقال کمک های جامعه ی جهانی به دوبی و...،شکست سیاست افغانی امریکا،وبازگشت طالبان، می بینیم.اگردرتامین امنیت مرکزهای رائی دهی درروزانتخابات ریاست جمهوری،نیروهای دفاعی-امنیتی نقش خوب بازی کردند،غفلت نکنیم که درمقایسه به تهدیدهای پیشِ رو،بسیارشکننده می باشند! بهرحال،همین قدرهم که کرده اند،گامی بلند به پیش می باشد.
دراین راستا وبه امید آینده ی بهتر، به عرض کاندیدها بویژه کسی که ازصندوق های رائی مردم، خوب یاجعلی به حیث رئیس جمهوربیرون می شود؛چه بهترکه درست بیرون شود، رسانیده می شود که: دوره ی بازی باکلمات ،شعارها،باندبازی ها،وقهرمان سازی های دروغین گذشته است ومردم امنیت،صلح،آرامش،رفاه،کار، خدمت،مبارزه بابیکاری،فساد،اعتیاد،محیط کشنده ی زیست وزندگی بهترمی خواهند.خواستی که تنهاباتشکیل یک حکومت خوب وکارآمد برآورده می شود نه سازش بابد کاران بیرونی ودرونی ونه باحفظ وضع ناگوارکنونی.روشن است که، حکومت خوب ازسپردن کارهابه اهلش ساخته می شود، نه به اعضای باندهای باصطلاح جهادی،طالبی،تکنوکراتیکِ بی خبرازاداره ی بروکراتیک حتابه سویه ی اداره ی ظاهرشاهی- داودشاهی.وقتیکه می گویم حکومت خوب ازسپردن کاربه اهلش ساخته می شود،ازاین حقیقت تلخ ناآگاه نیستم که درافغانستان شکست وریخت های صورت گرفته است که پیوند زدن آنها هم وقت می خواهد وهم استعداد وتجربه ی سیاسی- اداری؛پدیده ی که فقدان آن درکاندیدها برجسته می باشد.بهرحال،واقع بینانه باید بگویم که درسطح رشد ناپایدار اجتماعی- فرهنگی- اداری وسیاسی ای جامعه ی افغانستان باید فکروکارکرد.ودرهمین سطح هم،بکارهای زیرنیازمبرم احساس می شود:نخست،توجه جدی به دولت سازی درجهت تامین حاکمیت سرزمینی ودوری گزیدن ازافراد ودسته های که درتباه کاریی دوره ی حکومت بدکاره ی کرزی سهم شیررا داشتند.زیراکه، با نگهداشت آن ها،دولت سازی ممکن نیست.دوم،سپردن کارهابه اهلش بدون درنظرداشتِ قومیت ،مذهب وگرایش فکری- سیاسی ای افراد؛ وتنها ازاین طریق، می توان دولت سازی کرد.سوم،بازنگری درقانون اساسی وتمرکززدائی ازآن. زیرا،اگراین قانون دست ناخورده بماند،افغانستان؛ ملت ساختن که خیر، دولت هم ساخته نمی تواند.چهارم،بررسی ملکیت های دولتی وشخصی ای غصب شده دردوره ی حکومت کرزی وبازگردانی آن ها به دولت ومردم.دراین صورت،عدالت تامین شده وزمینه سازی برای تامین صلح ونابودیی تروریسم به کمک مردم می شود.این اصل رابه این خاطرآوردم که، دردوره ی حکومت کرزی،تجاوزی به حقوق اجتماعی واقتصادیی مردم افغانستان شده است که ازتهاجم چنگیز،تا اداره ی طالبان نشده بود! پنجم،بسیارکوشش شود که عناصرمتعصب قومی- گروهی ومذهبی درارگان های دولتی بالاکشیده نشوند. روشن است.اگرچنین شود، دورباطل آغازشده بسیاری کارهای خوبی که حکومت باید انجام بدهد،قربانی سمت گرایی شده زیرپای حکومت را درمیان مردم لرزان می کند که به نفع دشمنان کشورمی باشد.

Sunday, 6 April 2014

نگاهی به مبارزاتِ انتخاباتی کاندیدهاوفرهنگ سیاسی افغانستان


کرزی ادای مستقل بودن می کند؛ درحالیکه،دست نشانده ی ماست
رابرت گیتس
ابراهیم ورسجی
17-1-1393
روزپنجشنبه3آوریل-14حمل،مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدهای انتخاباتِ ریاست جمهوری به پایان رسیده بود؛ومردمی که توانستند یاخواستند کارت های رای دهی بدست بیاورند، روزشنبه5آوریل-16حمل، به سوی صندوق های رائی دهی شتافتند.درواقع،حضورکمرنگ یاپررنگ مردم چه زن وچه مرد درانتخاباتِ ریاست جمهوری، درروزشنبه5آویل-16حمل، نشان داد که آن هابااطمنان و دلگرمی درفرایند دمکراتیک سهم گرفته مشت محکمی دردهان تروریسم وطالبان زده اند.شایان توجه است که،نویسنده که می خواهد درزمینه سخن بگوید،دربیانیه ها یا باصطلاح برنامه های کاندیدها وتبلیغات خوب وخراب سخن گویانشان،چیزی شایانِ توجه ندیده است که به ستایش یانگوهش آن ها مبادرت ورزد.بهرحال،درجریان مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها،رفت وآمدهایشان به ولایت ها وسهم گیریی مردم درانتخابات،سه پرسمان زیرراسود مند بحال امروزوفردای افغانستان دانسته به بحث درباره ی آن هامی پردازم:نخست،طالبان که ادعای برهم زدن فرایند مبارزه ی انتخاباتی ودرمجموع خودِ انتخابات راکرده بودند؛هم درجریانِ مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدهااز12ماه دلوتا14ماه حمل وهم درجریانِ انتخابات روزشنبه،جزچند مورد حمله ی تروریستی که بزودی مهارشد،اخلال وویرانگریی تشویش برانگیزی کرده نتوانستند که بیانگر شکستِ بی سابقه شان می باشد.دوم،مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها باهمه کمبودی های که داشت،تحرکی کم سابقه درفرهنگ عامه ایجاد کرد که شایان ستایش می باشد.سوم،باپویائی هرچند محدود درفرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان،این امید واری بوجود آمد که گام های کندی درجهت بیرون شدن ازموبوکراسی/حکومت ارذال اوباش،وحرکت به سوی دموکراسی/حکومت مردم، به نفع مردم، توسط نمایندگان مردم، برداشته می شود.پرسمانی که ازپویائی درفرهنگ سیاسی ای قبیله زده وتمرکزگرای افغانستان سخن می گوید.
دراین راستا، ازپیش روشن بود که طالبان به حیث شاخه ی ریشوی ارتش پاکستان،به تروریسم وتباه کاریی خود ادامه میدهند؛به گونه ی که تاکنون کرده اند وخاستگاه فرهنگی- قبیلگی- تاریخ زده شان هم چنین کاری سخیفی را ایجابی می کند.مگراین که،تهدید تروریسم طالبانِ ناخودی درپاکستان چنان بالابرود که باعث شود این کشورتروریست پروربرای نجات خود ازکشت زارهای طالب- تروریست پروری- صادراتی به افغانستان، دست بردارد.بهرصورت،پرسمان مرکزیی این نوشته فرایند کمرنگ دموکراتیک،انتقال آرام قدرت درفرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان درراستائی دموکراتیزه کاریی هرچه بیشتر می باشد.روشن است.وقتیکه سخن ازفرهنگ که فرهنگ سیاسی برخاسته ازآن ویابخشی نخبه گرایانه اش می باشد؛به میان می آید،ناگزیریم که تعریفی ازخود فرهنگ ارایه وآنگاه به سراغ فرهنگ سیاسی ودیگردیسی های آن درجامعه ی افغانستان برویم.طوریکه درنوشته های متعدد یاد آورشده ام،فرهنگ تعریفی همه پذیردرسطح جهانی ندارد وتعریف های هم که ازآن تاکنون شده است،همه نسبی یاخاص گرایانه می باشند.
بنابراین،اگرکسی یاکسانی مایل به فهمیدن تعریف های گونه گون فرهنگ باشند،می توانند به نوشته های بنده درباره ی فرهنگ دربایگانی های وبلاک"اندیشه"،سایت های"خورشید"و"آریای " مراجعه نمایند.باوجود ارجاع به نوشته های قبلی درباره ی فرهنگ،تعریفی کوتاهی ازآن کرده نوشته راپی می گیرم.دراین راستا،لینتون ازفرهنگ چنین تعریف نموده است:"تمام گمان ها،پاسخ های عاطفی- شرطی،الگوهای عادیی رفتارکه باشندگان جامعه ازراه آموزش فرامی گیرند وکم یابیش درآن مشترکند،فرهنگ نامیده می شود." پس ازبازتاب تعریف لینتون ازفرهنگ،می توان گفت که فرهنگ افغانستان چیست ودرچه وضعی قراردارد؟ ازاینکه تعریف فرهنگ بطورعام صورت گرفته است،ایجاب می کند که ازفرهنگ سیاسی هم تعریفی داشته باشیم.درواقع،فرهنگ سیاسی طرزدید ونگاه مردمِ هرجامعه یاکشور درباره ی دولت،سیاست،شیوه ی زمام داری ورفتارزمام داران؛ ووارونه ی آن، یعنی طرزدید دولت،حکومت وزمام داران درباره ی مردم یاحکومت شوندگان می باشد.به سخن دیگر،نگرش وکنش وواکنش حکومت کننده ها وحکومت شونده هانسبت به یک دیگرواعتماد وبی اعتمادیی دوطرف نسبت باهم است که فرهنگ سیاسی نامیده می شود.
شایان توجه است که،خود فرهنگ سیاسی هم پدیده ی منسجم ویگانه ی نیست؛به این معناکه،دوگانگی پذیریادوقسمت شده به فرهنگ های سیاسی – دموکراتیک، و غیردموکراتیک می باشد.به سخن دیگر،مااکنون شاهد دوگونه فرهنگ سیاسی کثرت گرا- دموکراتیک وفرهنگ سیاسی تمرکزگرا- غیردموکراتیک درجهان می باشیم.فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک هم بدترین نمادِ خود رابه گونه ی متمرکز- منجمد- خشن وسرکوبگردرافغانستان به نمایش گذاشته ومی گذارد.دراین شکی نیست که فرهنگ سیاسی افغانستان مانند فرهنگ سیاسی ای بسیاری کشورهای پس مانده حتابدترازآن هاتمرکزگرا-نفرت انگیزمی باشد؛امادریک مسئله ازبسیاری فرهنگ های تمرگزگرائی همانند خود پاازگلیم بیرون گذاشته است وآن اینکه،دراین فرهنگ،زمام داران کوشیده اند ادامه ی زمام داریی خود را با ایجاد بدبینی وکشمکش درمیان قبایل وقوم هاتضمین نمایند.تضمینی که هم ازبدمنشی- کنشی زمام داران وهم ازناآگاهی- بدگمانی وحکومت گریزی- حکومت ترسی ای مردم مایه می گیرد.بطورنمونه،روابطِ میان قبایلی- میان قومی ای قوم ها وقبایل افغانستان دوستانه نبود ونیست وهمچنان،بدگمانی درمناسبات آن هاباحکومت موج می زند.
ازاین رو،حکومت هابویژه حکومت کرزی کوشید ومی کوشد که ازبدگمانی وکشمکش های میان قبایلی- میان قومی ای قبایل وقوم هابهره برداری نموده موقعیت خود را استوارتربسازد که ناکام شد.درسوئی دیگرمعرکه،هرزمانی که حکومت مرکزی راناتوان دیدند،قبایل برآن شوریدند.ازاین سبب،حکومت های مرکزی هم به تفرقه های میان قبایلی- میان قومی دامن زده خود رانگهداری کرده اند وهم درموارد زیادی به سرکوب های قبایل وقوم ها پرداخته ودرجاهایی که لازم دانسته ازدشمنی یک قبیله علیه قبیله ی دیگروازقومی علیه قومی دیگربهره برداری نموده است.بنابرآن،پدیده ی را که مابنام فرهنگ سیاسی افغانستان می شناسیم،چیزی نیست جزدامن زدن به نفرت وانزجارمیان قبایلی- میان قومی توسط حکومت ها وخیزش هاوپرخاش گری های حکومت شوندگان علیه حکومت گران فاسد ونابکاروتمرکزگرائی ترسناکِ قدرت.درحالیکه،بد کنشتی- پلشتی ای حکومت کننده هاعلیه حکومت شونده ها درافغانستان بیشترازدیگرکشورهای پس مانده خود نمائی داشته ودارد؛اما دردیگرکشورهاکمترنمونه ی سراغ داریم که طبقه ی حکومت گرخود رابرحکومت شونده هابرتربشمارد.مثلن،گروه منحط محمد زائی که دردوسده به کمک انگلیس واتحادِ شوروی برشانه ی مردم افغانستان سوارشده بود،می کوشید دوکارزیررابه گونه ی بسیاربرجسته به نمایش بگذارد:نخست،برترانگاشتن خود برمردم ودربسیاری موارد تحقیرآن ها.دوم،ایجاد نظام اجتماعی- سیاسی ای سه طبقه ی درجامعه ی چند قومی.بطورنمونه،پشتوزبان های سدوزائی- محمدزائی به حیث طبقه ی اول ودارای پیشوند سردار؛درحالیکه،همه مزدورقدرت های استعماری وبهره ی ازمفهوم سرداربودن نداشتند.غلزائی هابه حیث طبقه ی دوم.تاجیک هابه حیث طبقه ی سوم.ازبک ها،هزاره ها و...به حیث طبقه ی چهارم اخدموقعیت کرده بودند.البته که،درمیان خرده قوم ها،نورستانی هاازاین سبب که محل زیست شان درنزدیکی پشتوزبان های غلزائی واقع وزبان پشتورا آموخته بودند،هم رتبه ی غلزائی هاشده بودند.دراین راستا،برای نمایش بهتربرتری خواهی طبقه ی حاکم محمدزائی،لازم است که نگاهی به پوشاک و برخورد های رایج آن هابامر دم افغانستان انداخته شود،تا روشن شود که آن ها خود راچه چه می پنداشتند ونسبت به مردم این کشورچگونه رفتارمی کردند.پس ازمطالعه ی برخورد مدیران سیاسی- اداری- انگلیسی ای هند بریتانیابامردم بومی،دریافتم که عین برخورد را محمدزائی ها بامردم افغانستان می کردند.
بطورنمونه،اکبرایس احمد،نویسنده ی پاکستانی واکنون رئیس صندلی ابن خلدون دردانشگاه واشنگتن دیسی درامریکا،چند سال قبل، فیلمی ساخته بود بنام"محمدعلی جناح".درآن فیلم که نمایشگرشخصیت محمدعلی جناح،قایداعظم پاکستان بود،برای من لباس ورفتارنایب الحکومت ها وکمیشنرها ومدیران بالای امپراتوریی هند بریتانیا باهندی های مستعمره بسیارجالب بود.وقتیکه لباس ،قیافه گیری ورفتار نایب السلطنته ها وکمیشنرهای انگریزیی هند را دربرخورد باهندی ها دیدم،بدون کم وکاست،لباس های محمد زائی های اشرافی،مغرور،پوک وتهی مغز بخاطرم آمد که مردم افغانستان رانوکرخود می شمردند.به سخن دیگر،همان لباسی راکه بادارانشان درهند می پوشیدند وهمان رفتاری را که آن هاباهندی ها می کردند،این نوکران زیب تن کرده وهمان گونه بامردم افغانستان رفتارمی کردند.رفتاریکه نمایش گرِمنشِ باداربانوکرودرمجموع ترسناک وتحقیرآمیزبود.مثلن،روزی کاربران مجله ی اردو،عکس خنده آلود محمد داودخان،رئیس جمهورکودتاچی- قلابی را درپشت مجله چاپ کرده به خانه ی برادرش نعیم خان بردند.نعیم خان که عکس خنده آلود برادرش را درپشت مجله دیده بود،بابسیارقهروغضب آورندگان مجله را ازخانه ی خود رانده بود.وقتیکه آن هابدفترمجله رسیده ازشیوه ی برخورد سردارنعیم یانوکربیرون مرزی وآقای درون مرزی حکایت کردند،شخصی محترمی که آنجابوده وازمنش اشرافی-انگلیسی نادرخانی ها آگاهی داشت؛ برای کاربران مجله گفته بود که فورن یک عکس خشم آلود داودخان راپیداکرده به پشت مجله پیوند زده برایش بدهید،خوشحال می شود.چون این سرداران درواقع بی سر،نمی خواهند بامردم افغانستان ازدرِ خنده وارد شوند! زمانیکه یک عکس میرغضبانه ازسرداربی سررا پیداکرده زِنت بخش پوشِ مجله کرده به خانه ی نعیم خان بردند،بی درنگ تمجید وازآن هاپذیرائی گرم کرده است.بنگرید! چگونه منشِ اشرافی- انگلیسی ای خود را دربرابرحکومت شوند گان به نمایش گذاشت؟ رفتارزشتِ حکومت گرانه - اشرافی ای که محمدزائی ها ازرفتارانگلیس هاباهندی ها درهند به ارث گرفته بودند،یک مسئله ازهمه درد تاک بود وآن اینکه،بادارشان درهند، درارتش از:جات ها،سیک ها،مرهته ها،پنجابی ها وپشتون ها درجهت سرکوب ومدیریت دیگرقوم هابهره برداری وخود شان درسرهرم قدرت اداری- سیاسی نشسته بودند.درواقع،عین سیاست رامحمد زای هابویژه نادرخانی ها این گونه درافغانستان تطبیق کردند که خود شان یااغلب قندهاری های زی پسوندی را درسرهرم شاهی- بروکراتیک وپکتایی های پشتوزبان را درسرفرماندهی ارتش نشاندند.ساختارارتجاعی- قبیله گرایانه- انحصارگرانه ی که تاکودتای خونین هفت ثور1357ادامه یافت.ازهمه جالب تراین که،چون ارتش به مصلحتِ قبیلگی- قومی، نه ملی ساخته شده واداره می شد،باپیاده شدن ارتش سرخ درافغانستان وبالاشدن جهادی هاازهمه قوم ها ومسایل قومی وناتوانی ای فرماندهی جنوبی ارتش دربرخورد باخیزش هائی مردمی درحالیکه قوم وقبیله ی فرماندهان ژنرال می شدند وسربازنمی شدند؛درپسین روزحکومت کمونیستی،همزمان بافروپاشی ای حکومتِ متکی براشغال،اردوهم متلاشی شد.
جالب این است که، دررده بندیی حضورقبایل وقوم ها درساختاربروکراتیک- نظامی کشور،شاخه ی چند زائی- قندهاری رتبه ی نخست،غلزائی ها رتبه ی دوم،تاجیک ها رتبه ی سوم وازبک ها،هزاره ها،پشه ی ها و...پس ازآن هاجای گرفته بودند.تاجیک هابه این خاطردررتبه ی سوم جای گرفته بودند که هم فرهنگ- زبانِ شهری- فراگیر داشتند وهم ازاداره آگاهی داشتند.ورنه،دررتبه ی سوم هم جای نمی گرفتند.درواقع،تجربه اداری- سیاسی فارسی زبان به زمان قبایل پشتون منوط نبوده،بلکه ریشه ی درازتاریخی دارد.بطورنمونه،حضوربرمکی ها ودیگرمدیران تجربه کارفارسی زبان دردوره ی عباسی ها،نظام الملک دردوره ی سلجوقی هاودهها نمونه ی دیگرنشان میدهد بیابان گردان ازبیابان گردان عرب گرفته تابیابان گردانِ مغل تاکنون، استعداد اداری نداشتند وندارند! اگرافغانستان،درسده ی بیستم که همه کشورهای پس مانده توانستند مدرنیسمی ازبالابزیرراپیاده وخود را با جهان نوتاحدی همخوان بسازند، نتوانست چنین نماید؛برمی گردد به اشرافی گری نادانِ قبیلگی- تفنگ دار- زورگو که افغانستان رافلج واکنون گریبان پشتون های آن سوی مرزراهم درقالب تروریسم قبیلگی- مذهبی گرفته است.ازبدِ رخدادها،حزب دموکراتیک خلق هم باوجود ایدئولوژی- کمونیستی- جهانی- خواهانه اش،نتوانست تغییربنیادی درساختارباقی مانده ازمحمدزائی ها ایجاد نماید.مثلن،گروه تره کی- امین بسیارپس مانده ترازمحمد زائی هاعمل کردند وگروه پرچم کارمل،شاخه ی هوشیارترحزب دموکراتیک/ وطن هم سرانجام ازکمونیسم به قبیله گرائی لغزیده پشتوزبان هایش، نخست، علیه کارمل؛ ودرگام دوم،حکومت نجیب الله قربانی پشتون گرائی کورِخود کردند که بازتولیدِ آن دربعدِ مذهبی- قبیلگی،طالبان می باشند.ازهمه خنده آورتر،کرزی می باشد که بعداز12سال وسه ماه حکومت دموکراسی مآب ودرواقع موبوکراسی/ حکومتِ ارذال – اوباش- غارتگر،باردیگرمسئله ی سدوزائی ودیگرزائی گری را دربرابراشرف غنی ازقبایلی غلزائی مطرح کرده نشان داد که افتضاح درفرهنگ سیاسی افغانستان دوام دارمی باشد.
اکنون که وضعِ فرهنگ سیاسی افغانستان دردهه ی دوم سده ی بیست ویکم این گونه خاروزارمی باشد،بنگریم که انقلاب رسانه ی زاده ی فن آریی جدید ومبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها ودرمجموع انتخاباتِ ریاست جمهوریی روزشنبه وتروریسم طالبانی، چه دیگردیسی ای را دراین فرهنگ سیاسی متحجر- قبیله زده- عصبانی می تواند بیاورد؟ فرهنگی که ازکله تاناخنِ پایش درعقده،تعصب،تاریک اندیشی ،انتقام گیری،واپس گرائی وبرتری جوئی های جاهلانه وعصبی غرق می باشد.درواقع، زمانیکه دردهه ی پسین سده ی بیستم،باصطلاح فرهنگی های پشتوزبان،دایرت المعارف بزرگ خود را زیرعنوان"دومه سقاوی دوره"، به بازارِبی فرهنگی ای خود عرضه کردند، دریافته بودم که وضع فرهنگ بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان درآینده ی نزدیک ودورچگونه می باشد؟ ازبد یاخوب رخ دادها،همین "دومه سقاوی دوره "نویسان به تیم انتخاباتی- سیاسی ای اشرف غنی احمد زای پیوستند که نتیجه ی آن،واکنش برخی تاجیک هادرجریان مبارزه ی انتخابات ریاست جمهوریی کاندیدهای رقیب بود.درواقع،واکنش فرهنگی دربرابرکنش بی فرهنگانه درجریان مبارزات انتخاباتی کاندیدها،نشان داد که غلبه ی عنصرعصبانیت برفرهنگ سیاسی افغانستان مسئله ی نیست که بتوان ازکنارآن سرسری گذشت.
باوجود این که،کنش های نادرست وواکنش های نادرست درجریان مبارزه ی انتخاباتی ای کاندیدها ودسته های دورونزدیک شان وضع نابسامان فرهنگِ سیاسی افغانستان رابه نمایش گذاشت؛امانباید ازاین حقیقت انکارورزید که انقلاب رسانه ی زاده ی فن آوریی جدید که گردن سانسورگریی فرهنگی- خبری- سیاسی ای بازمانده ازدوره ی انحصارطلبی ای قبیلگی- قبلی راشکسته است.پرسمانی که چهارپی آمدِ ستایش برانگیزدارد:نخست،سهولت های رسانه ی- آگاهی بخش این امکان را دراختیارفرهنگیان،نویسند گان،خبرنگاران،روشنفکران وسیاست کاران خوشنام،بدنام ونیمه بدنام گذاشته است تا ازنگاه نوبرفرهنگ سیاسی- سنتی- تمرکزگرای افغانستان حمله وزمین را درزیرپای هوادارانِ آن گرم نمایند.دوم،ارزش های دموکراسی- حقوق بشر- حقوق زن خواهانه خود رابه گونه ی حضورفربه مردم درصندوق های رائی دهی به نمایش گذاشت.سوم،زنان وجوانان افغانستان ثابت کرده اند که ازپدرانشان وهمچنان ازسازمان های مافیائی بازمانده ازدوره ی کمونیسم،جهادِ نوکرمنشانه به قدرت های بیرونی وطالبانِ تروریستِ پاکستانی- عربستانی پیشی گرفته به فرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی تمرکزگرائی جاری درافغانستان تکان عصبی داده اند.تکانی که نشان می دهد،تلاش های دسته های عقب مانده ی که دنبال بازسازیی حکومت های ستمگرِعبدالرحمن خانی- نادرخانی- حفیظ الله امینی بودند،ره به ترکستان دارد!
ازاین رو، درپسین بخش نوشته، ازفرهنگیان، روشنفکران، سیاست کارانِ فاسد ناشده، هنرمندان،نویسندگان خبرنگاران و...جدی خواهش می نمایم که به پرسمان های زیردرجهت راه بندان کردن تلاش های طرفداران استبدادِ قبیلگی وتروریسم طالبانی ودیگرگروه های شبهه قومی- مذهبی که فاشیستی- استالینی می اندیشند،توجه جدی نمایند:نخست،سهم گیری چشم گیرمردم درانتخابات ریاست جمهوری نشان داد که فرهنگ سیاسی افغانستان روبه دموکراتیزه شدن دارد.پرسمانی که امیدبخش است.ازاین رو،فرهنگیان روشنفکران و...درجهت هرچه بیشترفربه نمودن آن کارنمایند.دوم،فرهنگیان پشتوزبان دقت نمایند که فریب خیزهای دروغین- قوم گرایانه ی کرزی رانخورند.دراین راستا،بسنده می کند که به این سخن رابرت گیتس، وزیرسابق دفاع امریکا دقت نمایند که گفته است:"کرزی ادای مستقل بودن می کند؛درحالیکه،دست نشانده ی ماست."وقتیکه توجه آن ها را دراین زمینه می خواهم،هدفم این است که دغلکاری درفرهنگ سیاسی روبه نوگرائی-دموکراتیزه شدن افغانستان دیگر نمی تواند جای برای خود پیدانماید.سوم،اگرفرهنگیان پشتوزبان ازمتعصبانی "دومه سقاوی دوره" نویس فاصله بگیرند،به نفع شان می باشد.همچنان،تاجیکان هم متوجه باشند که واکنش نادرست دربرابرکنش نادرست،به هدف نمی رسد.چهارم،کرزی بداند که چه انتخابات بدوردوم برود یانرود،بکوشد درشمارش آرای مردم تقلب نکند! اگربکند که ممکن است بکند،بزیان خودش وثبات نیم بندِ سیاسی کشورتمام می شود.پنجم،بقایای لومپنیزم جهادی وتروریسم طالبانی بدانند که بازی با ورق جهاد وشریعتِ تروریسم زده کهنه شده وفرهنگ افغانستان بویژه فرهنگ سیاسی آن روبه آینده دارد نه گذشته.ششم،همه مبارزانِ مسلمانِ دیروزوامروز باید بدانند که دردین اسلام،سه پرسمان زیرجوهری می باشد:نخست،احترام به کرامت انسان ولوپیرواسلام نباشد.دوم،تحقق عدالت.سوم،حل دشواری های جمعی مسلمان هاازطریق شورومشوره.سه ارزش بزرگی که حکومت ها وسازمان های بنیاد گرانسبت به آنها بی اعتنایادشمن ولومپنیزم جهادی- ملائی- طالبانی درافغانستان صد درصد علیه آن کارکردند می کنند.هفتم،مولوی های افغانستان چه سنی وچه شیعه بدانند که مستقل بودن فردی وگروهی شان دربرخورد باحکومت وسیاست های نامردمی،هم به نفع خودشان است وهم به نفع دین وادین داران.هشتم واخیری اینکه، زنان وجوانان باید ازهمه بیشتربکوشند ازشرایط نوومدرنیزه کردن فرهنگ عامه بویژه فرهنگ سیاسی افغانستان بهره برداری نمایند؛وتنهادراین صورت است که، می توانند جایگاه خود رادرافغانستان امروزوفردا تعیین وتثبیت نمایند.